پاتریک وینتور / گاردین / ۵ فوریه ۲۰۲۶
در پرونده ایران و دونالد ترامپ، آنقدر بلوف ــ پشتیبانیشده با تجهیزات نظامی ــ وجود دارد که حقیقت بهندرت مجال ظهور پیدا میکند.
به نظر میرسد ایرانِ جسور در آستانه مذاکرات روز جمعه با ایالات متحده، مواضعی حداکثری اتخاذ کرده است؛ مواضعی که تفاوت چشمگیری با مواضعش در پنج دور گفتوگوی پیشین ندارد؛ مذاکراتی که پس از حمله غافلگیرکننده اسرائیل به ایران در ژوئن گذشته، بهطور ناگهانی متوقف شد.
با توجه به اینکه ایران در فاصله هشت ماه گذشته بهطور قابلتوجهی تضعیف شده، امتناع تهران از تغییر موضع مذاکره، دستکم در یک سطح، شگفتانگیز است.
در جریان جنگ ۱۲روزه ایران و اسرائیل، هم آسیبپذیری سامانههای پدافند هوایی ایران آشکار شد و هم میزان نفوذ اطلاعاتی اسرائیل به لایههای سیاسی، نظامی و علمی جمهوری اسلامی. بیش از ۳۰ فرمانده نظامی ایران کشته شدند و ۱۶۰ حمله به اهداف نظامی ایران صورت گرفت.
در ۲۲ ژوئن، ایالات متحده با استفاده از بمبافکنهای B-2 و ۳۰ موشک تاماهاوک، سه سایت اصلی هستهای ایران در فردو، اصفهان و نطنز را هدف قرار داد و عملاً برنامه هستهای این کشور را در هم کوبید. در سپتامبر، پس از آنکه قدرتهای اروپایی مخالفت خود را با این اقدام کنار گذاشتند، تحریمهای سراسری سازمان ملل دوباره علیه ایران اعمال شد. در ژانویه نیز ترامپ با اعمال تعرفه ۲۵ درصدی بر کالاهای کشورهای طرف تجارت با ایران، فشارها را تشدید کرد.
تمام این تحولات پیامدهای ملموسی در دنیای واقعی داشته است. از ژوئن تاکنون، ارزش پول ملی ایران در برابر دلار بیش از نصف شده و تورم مواد غذایی به سمت ارقام سهرقمی حرکت میکند. این دو عامل از جمله محرکهای اعتراضات سراسری ژانویه بودند؛ اعتراضاتی که آمادگی نیروهای امنیتی برای کشتار هزاران ایرانی دیگر را عیان ساخت. میزان نگرانی حکومت از وضعیت افکار عمومی تا آنجاست که بیش از یک ماه پس از آغاز سانسور، همچنان فیلترینگ اینترنت ادامه دارد.
با این حال، دیپلماتهای ایران رفتاری از خود نشان نمیدهند که گویی دولت ماه گذشته تا آستانه فروپاشی پیش رفته بوده، یا حتی اکنون از بازگشت به درگیری با آمریکا ــ که میتواند معترضان را برای «نبرد نهایی» دوباره به خیابانها بکشاند ــ هراس دارد. برعکس، چنین عمل میکند که گویی قادر است چارچوب مذاکرات با آمریکا، محل برگزاری آن و حتی موضوع اصلی گفتوگوها را خود تعیین کند.
مذاکرهکنندگان ایرانی تجربهای بسیار گسترده دارند و هرگز نشانی از ضعف بروز نمیدهند. هر آنچه قابل مذاکره باشد، مذاکره میشود. به گفته وندی شرمن، مذاکرهکننده ارشد آمریکا در توافق هستهای سالهای ۲۰۱۳ تا ۲۰۱۵، عبارت محبوب آنها همواره «یک نکته دیگر» بوده است. شرمن یادآوری میکند که تیم مذاکرهکننده ایران رویکردی حقوقی، استقامتی بالا، آمادگی کامل و سختگیری فراوان داشت.
با این همه، میزان اطمینان تهران از اینکه مذاکرات عمان بلافاصله فرو نخواهد پاشید ــ و اینکه حتی در صورت فروپاشی نیز حکومت دوام خواهد آورد ــ شگفتانگیز به نظر میرسد.
سادهترین توضیح برای تاکتیکهای سختگیرانه ایران آن است که رژیم اساساً باور ندارد ترامپ تهدید خود به حمله را عملی کند، چرا که چنین اقدامی خطرات جدی در پی دارد. اقدامات تلافیجویانه ایران علیه اسرائیل و پایگاههای نظامی آمریکا میتواند نامتناسب باشد و به تنشهای تازهای میان واشنگتن و کشورهای حاشیه خلیج فارس بینجامد؛ کشورهایی که از بیثباتسازی منطقه توسط آمریکا خشمگین خواهند شد.
حمیدرضا عزیزی، پژوهشگر مدعو در مؤسسه آلمانی امور بینالملل و امنیت، میگوید: «به نظر میرسد در میان نخبگان امنیتی جمهوری اسلامی اجماعی وجود دارد مبنی بر اینکه رئیسجمهور ترامپ خواهان جنگهای طولانی، پرهزینه و آشفته نیست. بنابراین تنها کاری که آنها باید انجام دهند این است که مطمئن شوند هر درگیریای تا حد ممکن غیرقابل پیشبینی، آشفته و از نظر هزینههای انسانی و اقتصادی، گران تمام شود.»
اما توضیح دیگری نیز وجود دارد: ایران باور ندارد که ترامپ راهبردی برای ایجاد تغییر در داخل ایران داشته باشد، یا دستکم تاکنون علاقهای به پیوند خوردن با اپوزیسیون داخل و خارج از کشور نشان داده باشد.
بعید است سیاستمداری تا این اندازه غریزی مانند ترامپ، هرگز به چیزی بهبلندپروازیِ «نظریه تغییر» در جامعهای به پیچیدگی ایران اندیشیده باشد؛ اما به نظر میرسد دولت او نیز تصور روشنی از این ندارد که اگر بمبارانهای آمریکا آغاز شود، جاذبه سیاسی در میدان عمل چگونه ممکن است جابهجا شود.
همین هفته گذشته، مارکو روبیو با صراحتی قابلتوجه اذعان کرد که ایالات متحده برنامهای ندارد. او به کمیته روابط خارجی سنای آمریکا گفت: «فکر نمیکنم کسی بتواند پاسخ سادهای بدهد که اگر رهبر جمهوری اسلامی و رژیم سقوط کنند، بعدش در ایران چه اتفاقی میافتد؛ جز این امید که شاید بتوان از درون همان ساختار، فرد یا جریانی را یافت که بتوان به سمت نوعی گذار مشابه با او کار کرد.»
او با مقایسه ایران و ونزوئلا افزود: «تصور میکنم وضعیت حتی بسیار پیچیدهتر از آن چیزی باشد که اکنون توصیف میکنیم، چون با رژیمی طرف هستیم که مدت بسیار طولانی بر سر کار بوده است.»
حامیان رضا پهلوی، فرزند شاه مخلوع ایران، و دیگر چهرههای مخالف در خارج از کشور، اصرار دارند که حمله آمریکا میتواند تودهها را برای بازگشت به خیابانها بسیج کند و این بار، با وجود هزاران بازداشتی و کشتهشده، جمعیت معترضان ــ که ارادهشان با از دست دادن عزیزان سختتر شده ــ سازمانیافتهتر و آمادهتر خواهد بود.
سعید قاسمینژاد، یکی از نزدیکترین حامیان پهلوی، گفت: «ایرانیها میخواهند رژیم بمباران شود.» بنا بر این نظریه، نیروهای امنیتی اراده سیاسی لازم برای ارتکاب کشتاری دوباره را از دست خواهند داد، بهویژه اگر نشان داده شود که حکومت ایران فرصت دستیابی به توافق هستهای را رد کرده است.
برخی دیگر از مخالفان در داخل ایران نیز، هرچند ترجیح میدهند چنین اقدامی با تأیید سازمان ملل انجام شود، برای مداخله خارجی استدلالهایی قائلاند. نسرین ستوده، وکیل حقوق بشر، به ایرانوایر گفت: «در مورد افکار عمومی داخل ایران، بسیاری از مردم منتظر این حمله هستند. کسانی که به مرز ناامیدی کامل رانده شدهاند، آن را آخرین امید خود میبینند. وقتی جامعهای در برابر استبداد کاملاً ناتوان احساس میکند، نگاهش به بیرون معطوف میشود.»
با این حال، بسیاری از صریحترین مواضع مخالفان داخل ایران، مداخله خارجی را رد میکند. از جمله این مواضع میتوان به بیانیههای میرحسین موسوی، نخستوزیر پیشین ایران و رهبر جنبش سبز، و نیز جمع موسوم به «گروه ۱۷» اشاره کرد؛ جمعی که برنده جایزه نوبل، نرگس محمدی، و مهدی محمودیان، فیلمنامهنویس نامزد اسکار، نیز در آن حضور دارند. موسوی ۸۳ ساله که در حصر خانگی به سر میبرد، گفته است خواهان انتقالی مسالمتآمیز و دموکراتیکِ قدرت است؛ هرچند با توجه به سرکوب جاری، روشن نیست این هدف چگونه میتواند محقق شود.
محمودیان به بیبیسی گفت هیچ ایرانیِ میهندوستی هرگز از حمله خارجی به کشورش حمایت نخواهد کرد. او هشدار داد که جنگ، عاملیت دموکراتیک داخلی را تضعیف میکند، شکافهای اجتماعی را عمیقتر میسازد و مانع گذار دموکراتیکی میشود که بر محور یک همهپرسی داخلی بنا شده باشد.
اما این بدان معنا نیست که مخالفان مداخله خارجی منفعل یا تسلیم شدهاند.
بیانیه «گروه ۱۷» که دوم ژانویه منتشر شد، بهروشنی خواستار تغییری بود که نه اصلاحطلبی باشد و نه انقلاب. در این بیانیه آمده است: «ایران تنها از طریق محاکمه عاملان سرکوب، پایان دادن به این نظام غیرانسانی، و فراهم کردن امکان تعیین سرنوشت سیاسی مردم به شیوهای دموکراتیک نجات خواهد یافت.»
اکنون سه نفر از امضاکنندگان این بیانیه به اتهام کمک به میرحسین موسوی در تدوین بیانیهاش بازداشت شدهاند. گفته میشود ویدا ربانی، یکی از این سه نفر، در زندان از همکاری با مقامات خودداری میکند. نرگس محمدی که جداگانه بازداشت شده، اعلام کرده است در اعتصاب غذا به سر میبرد.
حتی برخی از مشاوران قدیمی رضا پهلوی نیز نگراناند که فراخوان به حضور مردم در خیابانها اشتباه بوده باشد.
در حال حاضر، به نظر میرسد ترامپ علاقه خود را به زندانیان سیاسی یا کسانی که در داخل ایران به دنبال تغییرات رادیکالاند، از دست داده است؛ هرچند اگر مذاکرهکنندگان ایرانی در عمان زیادهروی کنند، این وضعیت ممکن است تغییر کند.