ايران امروز

نشريه خبری سياسی الكترونيك

Iran Emrooz (iranian political online magazine)

iran-emrooz.net | Wed, 04.02.2026, 10:38
در شمارش کشته‌شدگان در ایران، تصویری از وحشیگری

اسکات اندرسن

نیویورک تایمز / ۴ فوریه ۲۰۲۶

جمهوری اسلامی ایران دوران سختی را پشت سر گذاشته است.

در دو سال گذشته، متحدان نیابتی منطقه‌ای این کشور به‌شدت در برابر ارتش اسرائیل تضعیف شده‌اند. افزون بر این، در ماه ژوئن، ایران هدف یک کارزار بمباران ۱۲روزه از سوی ایالات متحده و اسرائیل قرار گرفت. ماه گذشته، زمانی که اعتراضات گسترده خیابانی در واکنش به فروپاشی اقتصادی کشور به‌سرعت به شعارهایی برای سرنگونی حکومت بدل شد، رژیم ضربه‌ای سخت را متحمل شد. برای لحظاتی چنین به نظر می‌رسید که معترضان ممکن است دست بالا را پیدا کنند. اما سپس، سرکوب خشن حکومت آغاز شد.

این‌که حکومت تا چه اندازه احساس کرده بود در آستانه سقوط قرار دارد، پرسشی است که پاسخ به آن دشوار به نظر می‌رسد؛ به‌ویژه آن‌که کشور همچنان عملاً از جهان خارج جداست. با این حال، در چنین شرایطی اغلب یک شاخص قابل اتکا وجود دارد: سنجش میزان خشونتی که یک رژیم در واکنش به ناآرامی‌ها به کار می‌گیرد. شاید این رویکرد رنگ‌وبویی تلخ داشته باشد، اما یکی از راه‌های اندازه‌گیری این واکنش، تعیین شمار افرادی است که جان خود را از دست داده‌اند.

تلاش برای مشخص کردن شمار قربانیان، تنها معیاری برای سنجش میزان تهدیدی که یک رژیم احساس می‌کند نیست؛ بلکه گامی حیاتی برای ایجاد حس عدالت برای قربانیان و پاسخگو کردن عاملان این جنایات نیز به‌شمار می‌رود.

با این حال، انجام چنین محاسبه‌ای آسان نیست، زیرا اغراق و کم‌برآورد کردن شمار کشته‌شدگان، از دیرباز بخشی جدایی‌ناپذیر از درگیری‌های مسلحانه بوده است. در جنگ‌های متعارف، طرف‌های درگیر معمولاً تلفات خود را کمتر و تلفات دشمن را بیشتر از واقعیت اعلام می‌کنند تا روحیه نیروهایشان را تقویت کرده و این تصور را القا کنند که پیروزی نزدیک است. اما در شورش‌های داخلی، مانند آنچه در ایران شاهد بوده‌ایم، این الگو معمولاً معکوس می‌شود: دولت‌ها شمار قربانیان را پایین اعلام می‌کنند ـــ چرا که هیچ حکومتی نمی‌خواهد به‌عنوان رژیمی که بی‌محابا شهروندانش را قتل‌عام می‌کند شناخته شود ـــ و مخالفان برای برانگیختن خشم عمومی، آمارها را بالا می‌برند. رژیم کنونی ایران این امتیاز مشکوک را دارد که هر دو سوی این میدان را تجربه کرده است.

در انقلاب ۱۹۷۸–۱۹۷۹ که به سرنگونی شاه و استقرار حکومت اسلامی در ایران انجامید، نخستین موج بزرگ خشونت در فوریه ۱۹۷۸ در شهر تبریز، در شمال‌غرب کشور، رخ داد. پس از آن‌که نیروهای امنیتی ناآرامی‌ها را سرکوب کردند، دولت شاه در ابتدا اعلام کرد که شش نفر کشته شده‌اند، در حالی که مخالفان از کشته شدن صدها نفر سخن گفتند.

چنین اختلافات گسترده‌ای در آمار کشته‌شدگان به‌سرعت به یکی از ویژگی‌های انقلاب ایران بدل شد؛ به‌گونه‌ای که مخالفان اغلب شمار قربانیان اعتراضات را پنج یا ده برابر ـــ و گاه حتی تا بیست برابر ـــ ارقام اعلام‌شده از سوی دولت عنوان می‌کردند. یکی از واکنش‌های رایج مردم در مواجهه با چنین اختلاف‌هایی، گرفتار شدن در آن چیزی است که «دوراهی کاذب» نامیده می‌شود؛ یعنی این فرض که رقم واقعی باید جایی در میانه این فاصله عظیم قرار داشته باشد.

در انقلاب ۱۳۵۷ ایران، این گرایش به سود مخالفان تمام شد و بسیاری از ناظران را به این باور رساند که درگیری‌ها بسیار خونین‌تر و سربازان شاه به‌مراتب بی‌رحم‌تر از آنچه واقعاً بود عمل کرده‌اند. پس از پیروزی انقلاب، کمیسیونی که از سوی حکومت اسلامی برای تعیین شمار کشته‌شدگان تشکیل شد، به رقم شگفت‌آور و بسیار دقیق ۲۷۸۱ نفر رسید. اما این نیز اهمیتی نداشت؛ چرا که تا آن زمان، رهبر جمهوری اسلامی، آیت‌الله خمینی، به‌طور مرتب از وجود حدود ۶۰ هزار «شهید» سخن می‌گفت.

اکنون، البته، رژیم ایران خود را در سوی دیگر این نبرد بر سر شمار کشته‌شدگان می‌یابد.

ناآرامی‌های اخیر در واکنش به سقوط ارزش ریال ایران و بروز ابرتورم آغاز شد؛ زمانی که در ۲۸ دسامبر، کسبه و بازاریان تهران به خیابان‌ها آمدند. در روزهای بعد، هزاران نفر ـ و سپس میلیون‌ها ایرانی دیگر ـ به این اعتراضات پیوستند. مطالبات آنان به‌سرعت از حوزه اقتصادی فراتر رفت و رنگ‌وبوی سیاسی به خود گرفت؛ به‌طوری که بسیاری خواستار انحلال دولت شدند. در ابتدا، سطح خشونت پایین بود و شمار کشته‌شدگان در حد چند ده نفر گزارش می‌شد.

اما در ۸ ژانویه، همه‌چیز تغییر کرد. این همان روزی بود که حکومت اینترنت را قطع کرد و عملاً ایران را از جهان خارج جدا ساخت. طی روزهای بعد، دامنه درگیری‌ها چنان گسترش یافت که حتی دولت نیز ناچار به اذعان به آن شد. تا ۲۱ ژانویه، و پس از آن‌که تا حدی نظم برقرار شد، حکومت اعلام کرد که ۳۱۱۷ نفر جان باخته‌اند؛ آماری که به گفته مقام‌های رسمی، شامل چند صد نفر از نیروهای امنیتی نیز می‌شد.

این رقم به‌شدت با آنچه اکنون از سوی اغلب رسانه‌های بین‌المللی و نهادهای حقوق بشری خارج از کشور گزارش می‌شود، در تضاد است. این نهادها که اغلب بر پایه تکه‌هایی از ویدئوها و تماس‌های تلفنی پنهانی از منابع داخل ایران کار می‌کنند، شمار کشته‌شدگان اعتراضات را از بیش از ۶۸۰۰ نفر ـــ برآورد آژانس خبری «فعالان حقوق بشر» مستقر در واشینگتن ـــ تا حدود ۳۰ هزار نفر اعلام کرده‌اند؛ رقمی که مجله تایم با استناد به گفته‌های دو مقام ارشد ناشناس در وزارت بهداشت ایران گزارش کرده است.

پس، کدام روایت درست است؟

سابقه رژیم در توسل به خشونت در هنگام احساس تهدید، سرنخی به دست می‌دهد. در آنچه «انقلاب توییتری» سال ۲۰۰۹ خوانده شد ـ زمانی که معترضان در اعتراض به آنچه «تقلب در انتخابات ریاست‌جمهوری» می‌دانستند به خیابان‌ها آمدند ـ نیروهای امنیتی چند ده نفر را کشتند. در سرکوب جنبش «زن، زندگی، آزادی» که از سال ۲۰۲۲ آغاز شد نیز بسیاری شمار قربانیان را حدود ۵۵۰ نفر برآورد می‌کنند. حتی بر اساس آمارهای رسمی خود حکومت، آنچه در ژانویه امسال رخ داد، از نظر ابعاد و شدت، کاملاً در سطحی دیگر قرار دارد.

با این حال، آمارهای رسمی رژیم نیز به احتمال زیاد ساختگی است. برای نمونه، در شهر رشت، آژانس خبری معمولاً قابل‌اعتمادِ فعالان حقوق بشر، دست‌کم ۳۹۲ مورد مرگ را مستند کرده است. اگر در شهری با جمعیتی حدود ۷۶۶ هزار نفر چنین تعدادی کشته شده باشند، این چه تصویری از آمار تلفات در تهران ـــ با جمعیتی حدود ۱۰ میلیون نفر و کانون اصلی اعتراضات ـــ به دست می‌دهد؟ در سراسر کشور، شهروندان از گورهای جمعی، سردخانه‌هایی مملو از کیسه‌های اجساد، و ناپدید شدن بی‌رد و نشان خویشاوندان یا همسایگان گزارش داده‌اند.

علاوه بر کشته‌شدگان، برآورد شمار مجروحان تا ۳۰۰ هزار نفر نیز می‌رسد. این رقم با نسبت معمول یک کشته به یک تا سه مجروح در شرایط درگیری‌های رزمی همخوانی ندارد، اما در پرتو گزارش‌هایی که از شلیک ساچمه‌ای نیروهای امنیتی به سوی معترضان ـــ با هدف‌گیری چشم‌ها و سر ـــ منتشر شده، قابل درک است. پزشکان در تهران از معترضانی با آسیب‌های شدید چشمی، بسیاری دچار نابینایی، سخن گفته‌اند و همچنین از یورش نیروهای امنیتی به بیمارستان‌ها برای بردن افرادی که زخم‌های مشخص ناشی از ساچمه‌های شات‌گان داشته‌اند.

با این همه، حتی این تصویر نیز احتمالاً کامل نیست. یکی از ویژگی‌های تقریباً همه ناآرامی‌های مدنی گذشته در ایران آن بوده که نیروهای امنیتی در مناطق روستایی با مصونیت و بی‌پروایی بیشتری عمل کرده‌اند. این امر به‌ویژه در مناطقی صادق است که اقلیت‌های قومی مانند کردها و بلوچ‌ها در آن‌ها غالب‌اند و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به‌طور دوره‌ای دست به سرکوب‌های خونین زده است. اگر تنها این دو گروه قومی را به جمعیت روستایی کشور بیفزاییم، روشن می‌شود که درباره سرنوشت مردم در بخش وسیعی از ایران، اطلاعات اندکی به بیرون درز کرده است.

مجموعه این شواهد، پاسخی هولناک به این پرسش می‌دهد که رژیم تا چه اندازه بقای خود را در خطر می‌دید. هر عدد نهایی که در نهایت به‌عنوان شمار واقعی قربانیان پذیرفته شود، این احتمال وجود دارد که حکومت برای حفظ خود، دست به یکی از بدترین کشتارهای دولتیِ شهروندان غیرمسلح در هر نقطه‌ای از جهان، در نزدیک به نیم قرن گذشته، زده باشد.

—-
اسکات اندرسن نویسنده کتاب «شاهِ شاهان: انقلاب ایران؛ روایتی از غرور، توهم و خطای محاسباتی فاجعه‌بار» است.