رادیو فردا
در پی قطع اینترنت و راههای ارتباطی در ایران از شامگاه ۱۸ دی، اندک گزارشها و روایتهایی که از داخل ایران به رسانههای بیرون از کشور میرسد، حاکی از گستردگی و شدت سرکوب معترضان بهخصوص در شامگاه پنجشنبه ۱۸ دی و جمعه ۱۹ دی است.
آنچه میخوانید، روایت مکتوب یک روزنامهنگار داخل ایران است که روز سهشنبه ۲۳ دی موفق شد آن را همراه با چند فایل صوتی مصاحبه با شهروندان برای رادیو فردا بفرستد.
رادیو فردا مستقلاً قادر به تأیید تمام جزئیات این گزارش نیست، اما منابع حقوقبشری و دیگر گزارشها از داخل کشور نیز شدت سرکوب و «کشتار گستردهٔ» معترضان را تأیید میکند.
رادیو فردا فایلهای صوتی همراه این گزارش را بهدلیل احتمال به خطر افتادن امنیت شهروندان فعلاً منتشر نمیکند، اما متن گزارش این روزنامهنگار داخل کشور از سرکوب و کشتار معترضان در کرج را میتوانید در ادامه بخوانید.
در کرج چه گذشت؟
«روز دوشنبه، ۲۲ دیماه، سکوتی سرد بر شهر کرج حاکم است. پس از دو روز کشتار معترضان بهدست نیروهای سرکوبگر در روزهای ۱۸ و ۱۹ دیماه و دو روز مقاومت معترضان در ۲۰ و ۲۱ دیماه، اکنون گروههای موتورسوار و وانتهای مملو از نیروهای سرکوب در سطح شهر مشغول رژه هستند.
رهگذران در خیابانها با صدای آهسته صحبت میکنند؛ گویی در تاریکی قدم میزنند یا در فضایی ربودهشده قرار گرفتهاند و ناخودآگاه آرام حرف میزنند.
رانندهٔ یک تاکسی که میگفت در دوران جنگ در جبهه حضور داشته، با چشمانی اشکآلود برایم تعریف کرد که روز پنجشنبه شاهد کشتار معترضان، بهویژه جوانان، در فلکهٔ اول گوهردشت بوده است.
او گفت نیروهایی با لباسهای خاکیرنگ، که بهگفتۀ او لباس مخصوص نیروی قدس سپاه پاسداران است، معترضانِ بهزمینافتاده را با قساوت داخل کامیونها میریختند و با خود میبردند.
بهگفتۀ او، زخمیها از کشتهشدگان تفکیک نمیشدند و همه را روی هم میانداختند؛ کسی که زخمی بود، در چنین شرایطی جان میداد.
این راننده که اهل کرج است، بر این باور بود که صدها نفر در حوادث این منطقه کشته شدهاند. او به نقل از شاهدان دیگری که در بیمارستانها حضور داشتند، میگفت مأموران با حمله به مراکز درمانی، ضمن ربودن معترضان زخمی، افرادی را که امکان انتقالشان نبود، به قتل رساندند. آن فرد با گریه میگفت به زخمیها با تفنگهای صداخفهکن تیر خلاص زدند؛ مشابه جنایتهایی که پیشتر در دههٔ ۶۰ در برخی مناطق، از جمله کردستان، رخ داده بود.
در قبرستان بیبیسکینهٔ کرج، سیاهپوشان پراکنده در هر قطعه از دور دیده میشوند. میان جمعیت سوگوار، افرادی با لباسهای محلی لری و کردی به چشم میخورند که مشخص است از شهرستانهای دیگر آمدهاند. نامها با گریه بر زبان میآیند و مشخصات قربانیان با صدایی لرزان گفته میشود: سمانه عبدی... ۲۲ ساله؛ محمد... ۱۷ سالش بود فقط.
دفتر پزشکی قانونی و سردخانهٔ قبرستان بسته است و کسی پاسخگو نیست. خانوادههایی که در جستوجوی پیکر عزیزانشان هستند، به مراکزی در سطح شهر ارجاع داده میشوند.
در روزهای گذشته، هجوم عزاداران آنقدر گسترده بوده که درهای قبرستان را بسته بودند و با زور و تیراندازی هوایی، تنها به یک نفر از اعضای درجۀ یک خانواده اجازهٔ حضور هنگام خاکسپاری کشتهشدگان یا حتی متوفیان عادی را میدادند.
از روز شنبه ۲۰ دی تاکنون هیچ جنازهای تحویل داده نشده و حکومت برای مدیریت بحران، مانع انجام آیینهای خاکسپاری شده است.
وضعیت در بیمارستانهایی مانند کسری، قاسم سلیمانی و تختجمشید همچنان بحرانی است. ورود و خروج عملاً ناممکن شده و مأموران مسلح بهصورت گروهی مانع ورود یا تجمع خانوادههای نگران مقابل بیمارستانها میشوند.
یکی از اعضای کادر درمان به من گفت آمار کشتهشدگان روزهای پنجشنبه و جمعه (۱۸ و ۱۹ دی) در بیمارستانهای کرج بیش از دهها نفر بوده، اما بسیاری از کشتهها و زخمیها هرگز به مراکز درمانی منتقل نشدهاند.
خانمی ۴۴ ساله که سه گلولۀ ساچمهای به ران پایش اصابت کرده و اکنون در خانه بستری است، نام سه نفر از کشتهشدگانی را که از سرنوشتشان خبر دارد، میبرد و اشک میریزد. او شاهد خرد شدن جمجمه و بیرون ریختن مغز یک جوان ۲۲ ساله با گلولۀ جنگی بوده است.
بسیاری از امدادگران در حوزههای مختلف، فداکارانه به یاری مجروحان شتافتهاند، اما کمبود نیروی متخصص، دارو و تجهیزات پزشکی باعث افزایش تلفات و شدت آسیبها شده است.
پیکر برخی کشتهشدگان در خانهها و با امکانات اولیه نگهداری میشود و مردم از ترس ربوده شدن اجساد، به مراکز دولتی مراجعه نمیکنند. بهگفتۀ امدادگران، بیشتر کشتهشدگان از جوانان زیر ۳۰ سال هستند و در میان آنان، دختران جوان نیز دیده میشوند.
تخمین ابعاد کشتار نیروهای حکومتی جمهوری اسلامی در شرایط قطع ارتباطات ممکن نیست. در حال حاضر، نیروهای سازمانیافته با قمه، چماق و سلاح گرم در مقابل ساختمانهای دولتی و میدانهای شهر دیده میشوند.»