ايران امروز

نشريه خبری سياسی الكترونيك

Iran Emrooz (iranian political online magazine)

iran-emrooz.net | Mon, 12.01.2026, 12:55
چرا خامنه‌ای صدای مردم ایران را نمی‌شنود؟

یورونیوز فارسی

چرا علی خامنه‌ای در مقابل ملتی که به ستوه آمده، همچنان بر مواضع سرسختانه‌اش پافشاری می‌کند و حتی حاضر نیست دست‌کم مانند محمدرضا پهلوی «صدای انقلاب» مردم ایران را بشنود؟

شانزده روز از آغاز دور جدید اعتراضات سراسری در ایران می‌گذرد، اعتراضاتی که در پی بحران اقتصادی شدید و سقوط ارزش ریال آغاز شد و به‌سرعت به جنبشی سراسری تبدیل شد که اکنون به چیزی کمتر از سرنگونی حکومت جمهوری اسلامی به رهبری علی خامنه‌ای راضی نیست.

ریشه این اعتراضات نیز همان چیزی است که مردم برای ۴۷ سال فریاد زدند؛ بهبود سطح معیشت و اجازه استفاده از آزادی‌های بنیادین به ۸۰ میلیون جمعیت این سرزمین.

با این وجود علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی در آخرین سخنرانی عمومی خود که در روز جمعه ۹ ژانویه ۲۰۲۶ ایراد کرد، نه‌تنها بار دیگر از پاسخگویی به این دو خواسته بنیادین سرباز زد، بلکه معترضان را «یک مشت تخریب‌گر» و «یک مشت آدم بی‌تجربه و بی‌توجه و فکرنکرده» خواند که به امید همراهی دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا به خیابان‌ها آمده‌اند.

او سپس هشدار داد که «جمهوری اسلامی در مقابل کسانی که تخریب‌گر هستند کوتاه نخواهد آمد» و درست پس از آن بود که موج سنگین سرکوب‌های حکومتی آغاز شد؛ اعتراضاتی که به گفته فعالان حقوق بشر تاکنون بیش از ۵۴۰ کشته برجای گذاشته و منجر به بازداشت هزاران نفر شده است.

اما چرا خامنه‌ای در مقابل ملتی که به ستوه آمده، همچنان بر مواضع سرسختانه‌اش پافشاری می‌کند و حتی حاضر نیست دست‌کم مانند محمدرضا پهلوی «صدای انقلاب» مردم ایران را بشنود؟

برخی از تحلیلگران، برای پافشاری خامنه‌ای بر سرکوب و عدم مصالحه، دلایلی ساختاری مطرح کردند که در ادامه چکیده آنها می‌آید.

منطق «بقا» در رژیم‌های خودکامه

به‌طور کلی وقتی حکومتی مشروعیت خود را در معرض خطر می‌بیند، یکی از دو راهبرد اصلی را در پیش می‌گیرد: سرکوب گسترده‌ معترضان، یا واکنش‌های میانه‌رو و اصلاح‌گرانه.

مطالعات درباره نظام‌های اقتدارگرا نشان داده‌اند که انتخاب سرکوب از سوی آنها، اغلب به این دلیل است که رژیم‌های خودکامه برخلاف دموکراسی‌ها، ذاتا نمی‌توانند به‌سادگی با اعطای آزادی‌های سیاسی به مردم، مشروعیت خود را بازسازی کنند. زیرا اصالتا مشروعیتشان در یک منشاء غیرمردمی ریشه دارد.

بر همین اساس است که رهبران اقتدارگرا اغلب به‌جای عقب‌نشینی، «بازی سرکوب یا بقای نظام» را انتخاب می‌کنند. زیرا از نظر آنها، هر امتیازی به اعتراضات مردمی می‌تواند به مثابه آغاز پایان باشد. در چنین ساختاری و از دیدگاه چنین حکومتی، امتیاز دادن حتی به خواسته‌های به‌ظاهر معقول معترضان می‌تواند پیام‌های مبارزه‌طلبانه را تقویت کند و اعتراضات را به سمت خواسته‌های بنیادی‌تر سوق دهد.

این پدیده در ادبیات سیاسی «معضل دیکتاتور» (Dictator’s Dilemma) نامیده می‌شود؛ جایی که این باور وجود دارد که هرگونه عقب‌نشینی، کفه قدرت را به نفع معترضان سنگین‌تر می‌کند و درنهایت ممکن است به فروپاشی سریع‌تر رژیم منجر شود.

مثال‌های عینی چنین رفتاری را می‌توان در واکنش حکومت‌های تمامیت‌خواه به اعتراضات میدان تیان‌آن‌من در چین (۱۹۸۹)، اعتراضات مردمی کوبا در سال ۲۰۲۱ و قیام کرون‌اشتات (اتحاد جماهیر شوروی ۱۹۲۱) یافت.

در هر سه رویداد، معترضان خواستار انجام اصلاحات بودند. در چین عمدتا بر داشتن آزادی‌های سیاسی و اصلاحات دموکراتیک تاکید شد و در کوبا، معرضان در اعتراضات گسترده‌ای که در پی بحران اقتصادی، کمبود غذا و دارو و واکنش دولت به همه‌گیری ویروس کرونا شکل گرفته بود، خواستار اصلاحات ساختاری بودند.

در جریان قیام «کرون‌اشتات» در سال ۱۹۲۱ میلادی که توسط ملوانان و کارگران انقلابی علیه سیاست‌های اقتصادی سختگیرانه دولت بلشویک برگزار شد نیز کارگران و ملوانان خواستار اصلاحات بودند و تسلط نظام تک‌حزبی و برقرار بودن اردوگاه‌های کار اجباری را خیانت به آرمان‌های انقلاب ۱۹۱۷ روسیه می‌دانستند.

در هر سه رویداد، پاسخ حکومت مرکزی، به‌جای ایجاد اصلاحات ساختاری، سرکوب شدید معترضان و اصرار بر افزایش کنترل سیاسی بود. سیاست سرکوب حتی در حالی انتخاب شد که اعطای برخی امتیازات به معترضان، راه‌حل عقلانی‌تری به نظر می‌رسد.

«معضل دیکتاتور» توضیح می‌دهد که چگونه ترس از تضعیف مشروعیت و ادامه فشار برای مطالبات گسترده‌تر، رژیم‌ها را نه‌تنها از اعطای هر امتیازی برحذر می دارد، بلکه به سمت محدود کردن بیش از پیش فضای سیاسی پیش می‌برد.

استفاده از اعتراض به عنوان ابزار مشروعیت‌بخشی در درون‌ نظام

یکی دیگر از ویژگی‌های رژیم‌های توتالیتر این است که تلاش می‌کنند اعتراضات مردمی را نه به‌عنوان «اعتراض مشروع» بلکه به‌عنوان یک تهدید امنیتی، توطئه خارجی یا «اغتشاش‌گری» تعریف کنند، تا قضاوت اجتماعی را علیه معترضان سوق دهند.

در واقع رژیم‌های خودکامه سعی می‌کنند همزمان با حفظ اقتدار خود در بحبوحه اعتراضات جامعه، از موج اعتراضی که بوجود آمده برای بازتولید مشروعیت خود در میان آن بخش از جامعه که هنوز امکان همراهی آنها وجود دارد، استفاده کنند.

خامنه‌ای نیز در سخنرانی خود معترضان را «تخریب‌گرانی که به نفع آمریکا عمل می‌کنند» خواند. این نوع چارچوب‌بندی، یک ابزار رایج در گفتمان‌های اقتدارگرا است تا اعتراضات را از میدان مطالبه‌ اجتماعی به «تهدید به‌اصطلاح امنیتی» تبدیل کند، و علیه آن‌ها «حقانیت سرکوب» پی‌ریزی شود.

تهدیدی علیه متحدان داخلی و نخبگان رژیم

رهبران خودکامه در مواجهه با بحران‌های داخلی، معمولاً دو گروه را در نظر می‌گیرند: گروه اول، عموم مردم و گروه دوم، نخبگان و متحدان درون‌حکومتی.

برای آنها، موضع‌گیری گروه دوم بسیار حیاتی است و این باور وجود دارد که عدم اتخاذ یک موضع محکم از سوی رهبر، ممکن است موجب ریزش حمایت نخبگان و متحدان کلیدی داخلی او نیز شود (چیزی که از نظر آنها تهدیدی جدی برای بقای رژیم و جایگاه خودشان است).

بنابراین، تنها راه حفظ اتحاد در بالای هرم قدرت را، نمایش قدرت و سخت‌گیری بیشتر می‌دانند؛ حتی اگر این سخت‌گیری به وخامت یا نارضایتی عمومی بیفزاید.

در واقع، ضرورت حفظ وفاداری نیروهای امنیتی و نخبگان درون‌حکومتی، استفاده از ابزار سرکوب را عموما به یک گزینه پیش‌فرض بدل می‌کند.

عوامل فردی و روانشناختی در شکل‌دهی رفتار سرکوبگرانه خامنه‌ای

علی خامنه‌ای هنگام شرح خاطرات زندگی خود، همواره تصویری تاریک از دوران کودکی و جوانی‌اش ترسیم می‌کند؛ تصویر عضو یک خانواده روحانی که در فقر و فلاکت، تحت حکومت رضاشاه پهلوی زندگی می‌کردند.

کودکی خامنه‌ای در شهر مشهد، با خاطراتی مانند تبعات واقعه مسجد گوهرشاد (که چهار سال پیش از تولد او روی داد)، گرفتن اوقاف از دست روحانیت، و حتی تبدیل مدارس علمیه به مدارس غیرمذهبی عجین شده است. حوادثی که به احترامی که برای روحانیت در جامعه وجود داشته، ضربه جدی وارد کرده است.

خامنه‌ای در گفته‌ها و نوشته‌هایش از دورانی یاد می‌کند که مردم در کوچه و خیابان، روحانیت را به سخره می‌گرفتند و آنها حاشیه نشینان جامعه محسوب می‌شدند.

از نظر تحلیلگران، تجربه‌های سیاسی و سرکوب‌های تاریخی می‌تواند بر تمایل به سخت‌گیری در مواجهه با چالش‌ها تأثیر بگذارند. در موضوع علی خامنه‌ای نیز چنین خاطراتی در کنار گرایش‌های بعدی او به ایدئولوژی انقلاب و مقاومت در برابر «استبداد»، هویت و شخصیت کنونی او را شکل داده‌اند؛ شخصیتی که احتمالا هرگز حاضر نخواهد شد قدرتی که پس از آن خفت نصیب جامعه روحانیت ایران شده، از دست برود.

آرمان‌های انقلابی خامنه‌ای

برخی تحلیلگران به این موضوع اشاره دارند که فردی که هویت و مشروعیت خود را با «مبارزه علیه دشمن» تعریف کرده، در مواجهه با هر بحرانی نیز تمایل دارد که آن‌ بحران را به‌عنوان تهدیدهای قطعی برای نظام و شخص خود تلقی کند؛ نه صرفا اختلافات اجتماعی یا اعتراضات اقتصادی.

پیوند ایدئولوژیک خامنه‌ای با آرمان‌های انقلابی و روایت او از «مقاومت در برابر دشمنان خارجی» که طی سال‌ها بارها آن را تکرار کرده نیز در همین چهارچوب تفسیر می‌شود. چرا که کوتاه‌آمدن ممکن است در نگاه او به تضعیف «جبهه مقاومت» ومشروعیت انقلابی‌اش تعبیر شود.

در واقع، هویت ایدئولوژیک و تاریخی او، مقاومت را نه فقط یک تاکتیک بلکه «ارزش مرکزی نظام» می‌داند.

بلوف یا لجبازی؟

گروهی دلیل مقاومت‌های خامنه‌ای در برابر معترضان را، نوعی لجبازی با جامعه و گروههای اپوزیسیون می‌دانند، اما مطالعات سیاسی حاکی از آن است که رفتار سردمداران خودکامه، اغلب نتیجه فشارهای ساختاری است تا ویژگی‌های شخصی؛ اگرچه شخصیت می‌تواند نقش تسریع‌کننده داشته باشد.

واقعیت نیز این است که در نظام‌هایی با اقتدار بالا که نهادهای چانه‌زنی مستقل یا راه حل‌های قانونی برای مصالحه ندارند، رهبران مستبد گزینه‌های زیادی جز انتخاب بین سرکوب یا فروپاشی ندارند.

تعبیر سخنان خامنه‌ای به بلوف و یک تاکتیک سیاسی نیز تعبیر دیگری است. اگرچه این دیدگاه ممکن است برای کوتاه‌مدت درست باشد اما به نظر می‌رسد که او آن‌قدر به بقای نظام و مشروعیت ایدئولوژیکش باور دارد که احتمالا اقداماتش فراتر از بلوف باشد و تمام گزینه‌هایش را با ملاحظات استراتژیک و ساختاری بسنجد.

قدرت مطلق، فساد مطلق

جا دارد یادی از جمله معروف جان اکتون، فیلسوف و مورخ انگلیسی شود که هشدار می‌داد: «قدرت فساد می‌آورد و قدرت مطلق، فساد مطلق می‌آورد».

خامنه‌ای پس از ۳۶ سال حکومت در لباس رهبر جمهوری اسلامی آنهم در نظامی که بر ولایت «مطلقه» فقیه تاکید دارد و همواره واکنشش در مقابل معترضان، سرکوب و زندان و اعدام بوده، به مثال عینی این جمله تبدیل شده است.

قدرتی که او را حتی به این باور رساند که صراحتا اعلام کند که «خدا از زبان او» با دیگران صحبت می‌کرده است.

بیان همین ادعای روشن از زبان شخص خامنه‌ای برای درک دلایل سرکوب مردم از سوی او کافیست؛ با این وجود یادآوری روایت کاترین شکدم، خبرنگار بریتانیایی-فرانسوی از دیدارش با خامنه‌ای نیز جای تامل دارد.

خانم شکدم گفت که خامنه‌ای خود را «خدایی در میان مردم» می‌داند و حتی از او پرسیده است که آیا خدا می‌تواند اقدام به «نسل‌کشی» و جنایت کند یا نه؟