<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0"
    xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
    xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
    xmlns:admin="http://webns.net/mvcb/"
    xmlns:rdf="http://www.w3.org/2005/Atom#"
    xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/">
 
<channel>
     
    <title>ایران امروز</title>
    <link>http://www.iran-emrooz.net/</link>
    <icon>http://www.iran-emrooz.net/imag0/i-e1.ico</icon>
    <description> نشریه خبری سیاسی </description>
    <dc:language>fa</dc:language>
    <dc:creator>editor@iran-emrooz.net</dc:creator>
    <dc:rights>Copyright 2026</dc:rights>
    <dc:date>2026-04-04T08:21:49+00:00</dc:date>
    <admin:generatorAgent rdf:resource="http://expressionengine.com/" />
 



    <item>
      <title>حمله اسرائيل به مجتمع‌های پتروشیمی در استان خوزستان</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/126838/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/126838/#When:20:00:11Z</guid>
      <description>حمله اسرائيل به مجتمع‌های پتروشیمی در استان خوزستان</description>
      <description>مقام‌های ایرانی روز شنبه ۱۵ فروردین اعلام کردند چند مجتمع پتروشیمی در ماهشهر و بندر امام در استان خوزستان هدف حملات هوایی قرار گرفتند و خسارت‌های زیادی به بار آمد. نخست‌وزیر اسرائیل ساعاتی بعد نقش این کشور در حملات را تأیید کرد.

سازمان منطقه ویژه اقتصادی پتروشیمی در اطلاعیه‌ای از تخلیه کامل نیروهای تمامی واحدهای صنعتی فعال در منطقه خبر داد و اعلام کرد که شرکت‌های پتروشیمی فجر ۱ و ۲، رجال، امیرکبیر و پتروشیمی ابوعلی و نیز منطقه ویژه ماهشهر مورد اصابت قرار گرفتند.

رسانه‌های ایران ابتدا اعلام کردند پنج نفر در این حملات مجروح شدند، اما شامگاه شنبه به نقل از استانداری خوزستان گفتند که پنج نفر کشته و ۱۷۰ تن دیگر زخمی شدند.

خبرگزاری تسنیم در ادامه خبر داد که پتروشیمی بندر امام نیز مورد حمله هوایی قرار گرفته و بخش‌هایی از آن آسیب دید.

در حالی که ابتدا اعلام شده بود پتروشیمی امیرکبیر ماهشهر نیز هدف قرار گرفته، این خبرگزاری نزدیک به سپاه پاسداران اعلام کرد به آن حمله نشده است.

مدیران شرکت فجر انرژی خلیج فارس نیز ساعتی بعد اعلام کردند مجتمع‌های فجر ۱ و ۲ مورد اصابت قرار گرفته و توربین‌ها از کار افتاده‌اند.

بر اساس این اطلاعیه، برق فجر انرژی قطع شده و بدین ترتیب برق تمامی پتروشیمی‌های ماهشهر که از این مجتمع تأمین می‌شد، قطع شده است.

ساعتی بعد شرکت ملی صنایع پتروشیمی اعلام کرد آتش‌سوزی در تأسیسات پتروشیمی ماهشهر مهار شده است.

استاندار خوزستان نیز در اظهاراتی که رسانه‌های ایران پوشش دادند، گفت دودی که بر اثر آتش‌سوزی در هوا منتشر شده، «سمی» نیست.

روز دهم فروردین رسانه‌های ایران از حمله به مجتمع پتروشیمی تبریز گزارش داده بودند.

تأیید نقش اسرائیل در حملات

بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، شامگاه شنبه تأیید کرد که مجتمع‌های پتروشیمی ایران توسط اسرائیل هدف قرار گرفت.

او در یک پیام ویدئویی با اعلام این‌که اسرائیل به حملات شدید خود به ایران ادامه خواهد داد، گفت: «پس از آنکه ۷۰ درصد از توانایی آن‌ها برای تولید فولاد... را نابود کردیم، امروز کارخانه‌های پتروشیمی آن‌ها را هدف قرار دادیم.»

وی افزود: «این دو بخش، ماشین پول‌سازی آن‌ها هستند که جنگ تروریستی‌شان علیه ما و جهان را تأمین مالی می‌کند.»

او در پایان گفت: «ما به ضربه زدن به آن‌ها ادامه خواهیم داد، همان‌طور که وعده داده بودم.»

رسانه‌های اسرائیل هفته گذشته گزارش دادند که پس از حملات ماه نخست اسرائیل به تمامی اهدافی که ارتش از قبل تهیه کرده بود، سازمان اطلاعات ارتش این کشور فهرستی تازه را به عنوان بانک جدید اهداف تهیه و به تصویب وزیر دفاع رساند.

آن گزارش‌ها حاکی بود که حمله به زیرساخت‌ها و صنایع ملی ایران برای اجرایی شدن منتظر چراغ سبز رئیس‌جمهور آمریکا بوده است.

بنیامین نتانیاهو جمعه در پایان پنجمین هفته جنگ در یک نشست ارزیابی در وزارت دفاع گفت حملات به ایران، کشوری که حکومت «ضعیف‌تر از همیشه» است، «با هماهنگی کامل» بین او با رئیس‌جمهور آمریکا انجام می‌شود.

او گفت «ما در حال از بین بردن فرماندهان، بمباران پل‌ها و زیرساخت‌ها» در ایران هستیم.

نتانیاهو «نابود کردن ۷۰ درصد از ظرفیت فولاد ایران» در بمباران‌های نیروی هوایی اسرائیل را «یک دستاورد عظیم» نامید و مدعی شد که ضربات به صنایع فولاد سپاه پاسداران را از «منابع مالی و توانایی تولید بسیاری از تسلیحات محروم می‌کند».

این نخستین بار بود که نخست‌وزیر اسرائیل به صراحت از دستور خود به فرستادن جنگنده‌های کشورش برای بمباران زیرساخت‌ها و پل‌ها سخن می‌گفت در حالی که او در طول جنگ نیز پیام‌هایی در «حمایت از معترضین ایران» برای ساقط کردن جمهوری اسلامی داده بود.

نیر دبوری، گزارشگر نظامی شبکه ۱۲ تلویزیون اسرائیل جمعه شب گفت حملات هفته گذشته به زیربناهای ایران تنها «جزئی» از بانک تازه اهداف اسرائیلی بوده که ارتش اسرائیل به تازگی تهیه کرده بود.

به گفته او، اسرائیل بیش از این نمی‌خواهد صبر پیشه کند و از آمریکا خواسته که با تشدید حمله به زیربناهای ملی ایران موافقت کند. به گفته آقای دبوری، آمریکا فعلاً اجازه حمله اسرائیل به بخش چاه‌ها و برخی تأسیسات نفت ایران را نداده است.

این گزارش افزود اسرائیل و آمریکا اکنون مذاکره می‌کنند که چگونه از یک‌سو اهرم فشار بر ایران را سنگین‌تر کنند ولی از سوی دیگر، با تشدید حملات به ایران، جنگ در منطقه را گسترش ندهند.

این در حالی است که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، نیز چند بار تهدید کرده اگر حکومت ایران به توافقی برای پایان دادن به جنگ تن ندهد، ایالات متحده نیروگاه‌ها و زیرساخت‌های این کشور را هدف قرار می‌دهد و آن را به «عصر حجر» بازمی‌گرداند.

رادیو فردا</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-04-04T20:00:11+00:00</dc:date>
    </item>

    <item>
      <title>آمریکا گرین کارت و ویزای چند ایرانی مرتبط با حکومت را لغو کرد</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/126837/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/126837/#When:16:55:12Z</guid>
      <description>آمریکا گرین کارت و ویزای چند ایرانی مرتبط با حکومت را لغو کرد</description>
      <description>خبرگزاری آسوشیتدپرس

دولت دونالد ترامپ گرین کارت یا ویزای ایالات متحده حداقل چهار شهروند ایرانی مرتبط با حکومت جمهوری سالامی را لغو کرده است؛ از جمله دو نفر که توسط مقامات مهاجرتی بازداشت شده‌اند و قرار است اخراج شوند.

این اقدامات جدید، همین هفته و پس از آن انجام شد که مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، تعیین کرد این افراد دیگر واجد شرایط اقامت دائم قانونی یا ورود به ایالات متحده نیستند. این تصمیمات پس از اقدام اواخر سال گذشته انجام می‌گیرد که در آن ویزای چندین دیپلمات و کارمند نمایندگی ایران در سازمان ملل متحد نیز لغو شده بود.

وزارت امور خارجه آمریکا روز شنبه در بیانیه‌ای اعلام کرد که خواهرزاده و نوه خواهرزاده قاسم سلیمانی، فرمانده سابق نیروی قدس سپاه پاسداران که در سال ۲۰۲۰ در حمله هوایی آمریکا نزدیک فرودگاه بغداد کشته شد، دیروز جمعه پس از لغو گرین کارت‌شان توسط روبیو، توسط مأموران مهاجرتی بازداشت شدند.

در این بیانیه آمده است: «حمیده سلیمانی افشار و دخترش اکنون در بازداشت اداره مهاجرت و گمرک ایالات متحده (ICE) قرار دارند.» همچنین اضافه شده که شوهر افشار نیز از ورود به ایالات متحده منع شده است.

طبق بیانیه، افشار و دخترش سال‌ها در لس‌آنجلس «سبک زندگی تجملی» داشته‌اند در حالی که علناً از دولت ایران و حملات ضدآمریکایی حمایت می‌کردند.

مارکو روبیو در پستی در شبکه اجتماعی ایکس (توییتر سابق) نوشت: «حمیده افشار، حامی سرسخت رژیم ایران است که از حملات به آمریکایی‌ها استقبال کرده و کشور ما را «شیطان بزرگ» خطاب کرده است. دولت ترامپ اجازه نخواهد داد کشور ما به خانه‌ای برای اتباع خارجی که از رژیم‌های تروریستی ضدآمریکایی حمایت می‌کنند، تبدیل شود.»

نمایندگی ایران در سازمان ملل متحد روز شنبه هیچ واکنشی نشان نداد.

افشار و دخترش تازه‌ترین ایرانی‌هایی هستند که وضعیت قانونی‌شان در آمریکا توسط مارکو روبیو لغو شده است. روبیو اخیراً ویزای فاطمه اردشیر لاریجانی، استاد دانشگاه و دختر علی لاریجانی، مشاور سابق امنیت ملی ایران را نیز لغو کرد. لاریجانی ماه گذشته در حمله هوایی مشترک آمریکا و اسرائیل کشته شد. وزارت امور خارجه اعلام کرد شوهر او، سید کلانتر معتمدی، نیز ویزایش لغو شده است. هیچ‌کدام از این دو نفر دیگر در ایالات متحده نیستند.

اوایل ماه دسامبر، مدت‌ها پیش از آغاز موج اعتراضات ضددولتی در ایران و شروع جنگ، وزارت امور خارجه ویزای چندین دیپلمات ایرانی از جمله معاون سفیر و همچنین کارمندان نمایندگی ایران در سازمان ملل را لغو یا از تمدید آن خودداری کرد.

این وزارتخانه روز جمعه اعلام کرد که این اقدام در تاریخ ۴ دسامبر انجام شده، اما به دلیل «ملاحظات حریم خصوصی و امنیتی» از ارائه جزئیات بیشتر خودداری کرد و تنها تأکید کرد که این تصمیم ربطی به اعتراضات یا جنگ نداشته است.</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-04-04T16:55:12+00:00</dc:date>
    </item>

    <item>
      <title>اعدام مخفیانه وحید بنی‌عامریان و ابوالحسن منتظر</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/126834/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/126834/#When:12:29:13Z</guid>
      <description>اعدام مخفیانه وحید بنی‌عامریان و ابوالحسن منتظر</description>
      <description>سازمان حقوق بشر ایران

رسانه‌های حکومتی از اعدام وحید بنی‌عامریان و ابوالحسن منتظر، دو زندانی سیاسی، خبر دادند. این دو زندانی روز یکشنبه پس از تلاش برای جلوگیری از اعدام هم‌پرونده‌ای‌های خود که در روزهای دوشنبه و سه‌شنبه ۱۰ و ۱۱ فروردین اعدام شدند، به سلول‌های انفرادی انتقال یافتند. هر شش زندانی سیاسی مخفیانه و بدون اطلاع قبلی اعدام شدند.

سازمان حقوق بشر ایران این اعدام‌ها را به‌شدت محکوم و توجه جامعه بین‌الملل را به اجرای روزانه اعدام زندانیان سیاسی در ایران جلب می‌کند. این سازمان درمورد تداوم اعدام‌ها در روزها و هفته‌های آینده هشدار می‌دهد.

محمود امیری‌مقدم، مدیر سازمان حقوق بشر ایران، گفت: «این اعدام‌ها باید به شدیدترین شکل ازسوی جامعه بین‌الملل محکوم شود. جمهوری اسلامی درحالی‌که توجه جهان به جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران معطوف شده، جنگ خود علیه مردم ایران را تشدید کرده است.» او افزود: «این حکومت که برای بقا می‌جنگد، به‌خوبی می‌داند تهدید اصلی برای موجودیتش، مردم ایران‌اند، مردمی که این رژیم ناکارآمد و فاسد را نمی‌خواهند و خواهان تغییرات بنیادین‌اند. حکومتی که فاقد مشروعیت است، برای حفظ قدرت به ایجاد ترس متوسل می‌شود، و مجازات اعدام اصلی‌ترین ابزار آن برای ایجاد این ترس است. سازمان حقوق بشر ایران درباره اعدام‌های بیشتر زندانیان سیاسی و معترضان در روزها و هفته‌های پیش‌رو هشدار می‌دهد.»

براساس گزارش خبرگزاری میزان، وابسته به قوه قضائیه، وحید بنی‌عامریان و ابوالحسن منتظر، دو زندانی سیاسی، روز ۱۵ فروردین ۱۴۰۵ در مکانی اعلام‌نشده اعدام شدند. براساس اطلاعات رسیده به سازمان حقوق بشر ایران، این اعدام‌ها در زندان قزل‌حصار کرج بدون اطلاع قبلی به خانواده‌ها یا وکلای این زندانیان و به‌صورت مخفیانه اجرا شده است. محکومیت این دو زندانی مربوط به پرونده‌ای مشترک بود که درمجموع شش متهم داشت. پیش‌ از این، در روز ۱۰ فروردین‌ماه، محمد تقوی سنگدهی و علی‌اکبر (شاهرخ) دانشورکار مخفیانه اعدام شدند و روز بعد، پویا قبادی و بابک علی‌پور نیز به‌صورت مخفیانه به دار آویخته شدند.

سازمان حقوق بشر ایران پیش‌تر در تاریخ ۱۲ فروردین‌ماه با انتشار بیانیه‌ای خواستار اقدام فوری برای نجات جان وحید بنی‌عامریان و ابوالحسن منتظر شده بود.

وحید بنی‌عامریان دانشجوی نخبه ۳۲ ساله دارای مدرک MBA بود که فیزیک تدریس می‌کرد. او پیش‌تر در بهمن‌ماه ۱۳۹۶و نیز در سال ۱۳۹۸ بازداشت شده بود و پدرش نیز در دهه ۱۳۶۰ زندانی سیاسی بود.

بنی‌عامریان در دادگاه خطاب به قاضی مقیسه، معروف به «قاضی مرگ» و از عوامل دخیل در اعدام‌های جمعی زندانیان سیاسی در سال ۱۳۶۷، گفت: «ما منتظر روزی هستیم که شما و رئیسی (رئیس‌جمهور پیشین و از اعضای هیئت‌ مرگ در دهه ۶۰) را محاکمه کنیم. رود خروشان خون شهدا جاری است و ما انتقام شهدای سال ۱۳۶۷ را خواهیم گرفت.»

او به ۱۰ سال حبس محکوم شد و در اسفند ۱۴۰۱ از آزاد گوهردشت به بشاگرد در استان هرمزگان تبعید شد. وحید بنی‌عامریان در تاریخ ۱ دی‌ماه ۱۴۰۲ بار دیگر بازداشت و به بند ۲۰۹ زندان اوین انتقال یافت.

ابوالحسن منتظر معمار ۶۵ ساله و پدر دو فرزند بود که پیش‌تر در دوران حکومت محمدرضاشاه، همچنین به‌مدت چهار سال در دهه ۱۳۶۰ و بار دیگر در سال ۱۳۹۸ زندانی شده بود.

او پس از عمل قلب باز در تاریخ ۱۰ خرداد ۱۴۰۰، به بند ۴ اوین و سپس در تاریخ ۱۷ مهر ۱۴۰۰، به زندان گوهردشت تبعید و در تاریخ ۱۰ فروردین ۱۴۰۱‌ آزاد شد. منتظر بار دیگر در تاریخ ۱ دی‌ماه ۱۴۰۲ بازداشت شد و به بند ۲۰۹ زندان اوین انتقال یافت. پس از چهار ماه به بند ۴ این زندان منتقل شد.

وحید بنی‌عامریان و ابوالحسن منتظر به‌همراه هم‌پرونده‌ای‌هایشان برای اخذ اعترافات اجباری تحت شکنجه‌های جسمی و روانی، از جمله اعدام‌های ساختگی، قرار گرفتند؛ همچنین برای مدت طولانی در سلول‌های انفرادی نگهداری شدند و از دسترسی به وکیل محروم بودند.

 این شش زندانی سیاسی&amp;nbsp; ۵ آذر ۱۴۰۳ در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی ایمان افشاری به اعدام محکوم شدند. اتهام آن‌ها «بغی» ازطریق عضویت در سازمان مجاهدین خلق ایران بود و علاوه‌بر آن، برای اتهام‌هایی ازجمله «اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی» به حبس و تبعید نیز محکوم شدند. بنابه گفته خانواده‌ها، این زندانیان در دادگاه تنها چند دقیقه برای دفاع از خود فرصت داشتند.

در تابستان ۱۴۰۴، حکم اعدام این متهمان در دیوان عالی کشور نقض و پرونده برای رسیدگی مجدد به شعبه هم‌عرض ارجاع شد. این پرونده بار دیگر در آبان‌ماه همان سال در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی ایمان افشاری مورد رسیدگی قرار گرفت و در تاریخ ۱۶ آذر ۱۴۰۴، بار دیگر برای این زندانیان صادر شد. مشخص نیست چه زمانی دیوان عالی کشور این حکم را تأیید کرده است. 

منابع مطلع پیش‌تر به سازمان حقوق بشر ایران گفته بودند که خانواده‌ها در انتظار اعلام نظر دیوان عالی کشورند، با این‌حال اعدام‌ها اجرا شد. یکی از وکلای پرونده نیز این موضوع را تأیید کرده است.

علاوه‌بر شش متهم این پرونده، مقام‌های جمهوری اسلامی همچنین از اعدام امیرحسین حاتمی، معترض ۱۸ ساله دی‌ماه ۱۴۰۴، در تاریخ ۱۳ فروردین ۱۴۰۵ خبر دادند. او چهارمین معترضی بود که در ارتباط با اعتراضات سراسری دی‌ماه ۱۴۰۴ اعدام شد. پیش‌تر صالح محمدی، سعید داودی و مهدی قاسمی نیز&amp;nbsp; ۲۹ اسفند ۱۴۰۴ در قم اعدام شده بودند.

همچنین، هم‌پرونده‌ای‌های امیرحسین حاتمی، شامل محمدامین بیگلری، علی فهیم، ابوالفضل صالحی سیاوشانی، شاهین واحدپرست کلور، شهاب زهدی و یاسر رجائی‌فر، در خطر جدی و قریب‌الوقوع اجرای حکم اعدام قرار دارند.</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-04-04T12:29:13+00:00</dc:date>
    </item>

    <item>
      <title>وال‌استریت جورنال: مذاکرات ایران و آمریکا با وساطت پاکستان به بن‌بست رسید</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/126826/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/126826/#When:20:20:47Z</guid>
      <description>وال‌استریت جورنال: مذاکرات ایران و آمریکا با وساطت پاکستان به بن‌بست رسید</description>
      <description>روزنامه وال‌استریت جورنال روز جمعه خبر داد که ایران گفته است در روزهای آینده حاضر به دیدار با مقام‌های آمریکایی در اسلام‌آباد نیست و به این ترتیب مذاکرات غیرمستقیم که به ابتکار پاکستان در جریان بود، به بن‌بست رسیده است.

در این گزارش آمده است: «ایران به‌طور رسمی به میانجی‌ها گفته که تمایلی به دیدار با مقام‌های آمریکایی در اسلام‌آباد ندارد و خواسته‌های آمریکا غیرقابل قبول است.»

این امتناع در حالی صورت می‌گیرد که تلاش‌های میانجی‌گرانه کشورهای منطقه برای کشاندن دو طرف به میز مذاکره در روزهای اخیر ادامه داشته و پاکستان نقش مهمی در تسهیل گفت‌وگوها ایفا کرده است.

در همین حال، پیشنهاد قبلی پاکستان برای میزبانی مذاکرات میان ایالات متحده و ایران اکنون، پس از عدم پیشرفت در تلاش‌های میانجی‌گری، با ابهام مواجه شده است.

اسلام‌آباد پیش‌تر اعلام کرده بود که آماده تسهیل این گفت‌وگوهاست و اسحاق دار، وزیر امور خارجه پاکستان، گفته بود این کشور «افتخار خواهد داشت که میزبان و تسهیل‌کننده گفت‌وگوهای معنادار باشد.»

از سوی دیگر، خبرگزاری فارس که به سپاه پاسداران نزدیک است، شامگاه جمعه ادعای یک منبع آگاه را منتشر کرد که گفت آمریکا روز ۱۳ فروردین «از طریق یکی از کشورهای دوست، پیشنهاد آتش‌بس ۴۸ ساعته را مطرح کرد».

در این گزارش آمده است که جمهوری اسلامی پاسخ این درخواست را با «ادامه حملات سنگین» داده است.

رادیو فردا</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-04-03T20:20:47+00:00</dc:date>
    </item>

    <item>
      <title>سرنگونی یک جنگنده دیگر آمریکا بر فراز خلیج فارس</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/126825/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/126825/#When:20:11:14Z</guid>
      <description>سرنگونی یک جنگنده دیگر آمریکا بر فراز خلیج فارس</description>
      <description>یک فروند هواپیمای ای&#45;۱۰ وارتهاگ نیروی هوایی آمریکا در نزدیکی تنگه هرمز هدف قرار گرفت و سرنگون شد اما بنابر اعلام مقامات ارتش آمریکا خلبان آن با موفقیت نجات داده شده است.

سی‌بی‌اس، شریک خبری بی‌بی‌سی در آمریکا به نقل از مقامات آمریکایی گزارش داده است که این هواپیمای رزمی آمریکا در عملیات جست‌وجو و نجات خلبانان جنگنده سقوط‌کرده اف ۱۵ مشارکت داشت. این هواپیما هدف قرار گرفت و آسیب دید و خلبان وارتهاگ بر فراز خلیج فارس اجکت کرد و با موفقیت نجات داده شد. مقامات آمریکایی جزئیات بیشتری از نحوه و محل دقیق سقوط ارائه نکردند.

روابط عمومی ارتش ایران در اطلاعیه‌ای کوتاه اعلام کرد: «ساعتی قبل، یک فروند هواپیمای A10 دشمن متجاوز آمریکایی صهیونی با رهگیری و اقدام سامانه‌های شبکه یکپارچه پدافند هوایی کشور، در آب‌های جنوب و حوالی تنگه هرمز، مورد هدف قرار گرفت.»

بی‌بی‌سی فارسی</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-04-03T20:11:14+00:00</dc:date>
    </item>

    <item>
      <title>انتقاد مدیرکل سازمان جهانی بهداشت در پی تخریب انستیتو پاستور در تهران</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/126827/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/126827/#When:19:30:43Z</guid>
      <description>انتقاد مدیرکل سازمان جهانی بهداشت در پی تخریب انستیتو پاستور در تهران</description>
      <description>در پی انتشار خبر تخریب انستیتو تحقیقاتی پاستور در تهران، مدیرکل سازمان جهانی بهداشت در پیامی در شبکه ایکس هشدار داد که جنگ در ایران و منطقه «بر ارائه خدمات بهداشتی و درمانی و ایمنی فعالان این بخش و بیماران اثر گذاشته است».

تدروس آدانوم گبرِیسوس در ادامه با اشاره به تاریخچه‌ای کوتاه از انستیتو پاستور گفته است که دو بخش از این مرکز با سازمان زیر نظر او همکاری داشته‌اند.

رسانه‌های داخل ایران روز پنج‌شنبه، ۱۳ فروردین، به نقل از احسان مصطفوی، رئیس انستیتو پاستور ایران، که قدمتی بیش از یک قرن دارد نوشتند: «ساختمان‌های مختلفی از انستیتو پاستور ایران مانند بخش‌های مالاریا، بانک سلولی، تحقیقات بالینی، بیوتکنولوژی و یک سری از بخش‌های پشتیبان مانند دفتر فناوری‌های اطلاعاتی و دفتر فنی مهندسی تخریب شده است.»

به گفته مصطفوی، شدت و موج حملات «در حدی بوده که سایر ساختمان‌ها و تجهیزات انستیتو پاستور ایران نیز آسیب بسیار جدی دیده است و عملاً شرایط کار و فعالیت را در ساختمان مرکزی غیرممکن کرده است».

در هیچ خبری در رسانه‌های داخل به طور مشخص نیامده است که انستیتو پاستور در چه تاریخی هدف حمله قرار گرفته،‌ اما خبر این حمله را روز پنج‌شنبه حسین کرمانپور، مسئول روابط عمومی وزارت بهداشت، رسانه‌ای کرد. او در پیامی در شبکه ایکس حمله به پاستور را «حمله مستقیم به امنیت بهداشتی و درمانی بین‌المللی» توصیف کرد.

در پی انتشار این خبر، دیگر مقامات در دولت جمهوری اسلامی از جمله سخنگوی وزارت خارجه و همین طور مسعود پزشکیان، رئیس جمهور، هم این حملات را محکوم کردند.

از گفته‌های احسان مصطفوی چنین برمی‌آید که انستیتو پاستور در روزها یا هفته‌های اخیر «سه بار» هدف حمله قرار گرفته است.

اما همزمان با انتقادها از حمله آمریکا و اسرائیل به انستیتو پاستور توسط مقامات رسمی و همین طور کاربران ایرانی در شبکه‌های اجتماعی، خبرهایی هم در این شبکه‌ها منتشر شده از این که دست‌کم چند کشور غربی از دهه ۲۰۰۰ همکاری با انستیتو پاستور را به دلیل برخی تحقیقات که می‌تواند به ساخت تسلیحات بیولوژیکی و شیمیایی مرتبط باشد محدود کرده یا برخی فعالیت‌ها در این موسسه را مایه نگرانی خوانده‌اند.

کانادا،‌ ژاپن،‌ بریتانیا و ایالات متحده از جمله این کشورها هستند.

مدیرکل سازمان جهانی بهداشت در پیام خود نوشته است که از روز ۱۰ اسفندماه ۱۴۰۴ تاکنون بیش از ۲۰ حمله به مراکز درمانی و بهداشتی در ایران شده است که این سازمان توانسته است راستی‌آزمایی‌شان کند.

او در پیام خود با برشمردن خسارات و حملاتی که به‌ویژه در چند روز اخیر به مراکز درمانی و تحقیقاتی در ایران وارد شده تأکید کرده است که «صلح بهترین درمان و داروست».

رادیو فردا</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-04-03T19:30:43+00:00</dc:date>
    </item>

    <item>
      <title>ده‌ها حقوقدان آمریکایی دربارۀ احتمال وقوع «جنایت جنگی» در جنگ هشدار دادند</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/126828/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/126828/#When:15:33:07Z</guid>
      <description>ده‌ها حقوقدان آمریکایی دربارۀ احتمال وقوع «جنایت جنگی» در جنگ هشدار دادند</description>
      <description>ده‌ها کارشناس حقوق بین‌الملل در ایالات متحده با امضای نامه‌ای سرگشاده، هشدار دادند که حملات آمریکا به زیرساخت‌های ایران می‌تواند مصداق «جنایت جنگی» باشد.

این نامه پس از آن تهیه و امضا شد که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، تهدیداتش مبنی بر حمله به نیروگاه‌ها و تأسیسات آب‌شیرین‌کن ایران را تکرار کرد.

رئیس‌جمهور آمریکا که تاکنون چند بار ضرب‌الاجل‌هایی برای تهران مشخص کرده، شامگاه چهارشنبه ۱۲ فروردین‌ هم در یک سخنرانی تلویزیونی تهدید کرد که چنانچه ایران شرایط واشینگتن برای آتش‌بس را نپذیرد، جنگ با شدت بیشتری دنبال خواهد شد و احتمال دارد زیرساخت‌های نفت و انرژی ایران هم هدف قرار بگیرند.

روز پنجشنبه حملۀ آمریکا به یک پل در دست احداث در کرج هم واکنش‌های گسترده‌ای را در گوشه و کنار جهان به‌دنبال داشت.

این حمله دست‌کم هشت کشته و نزدیک به یک‌صد زخمی به‌جا گذشت. این در حالی‌است که دونالد ترامپ ضمن پذیرفتن مسئولیت حمله به این پل، از احتمال حملاتی مشابه به پل‌های بیشتر و دیگر زیرساخت‌های ایران خبر داده است.

در پی این تحولات بیش از یکصد کارشناس حقوق بین‌الملل از جمله اساتید دانشکدۀ حقوق دانشگاه هاروارد، یِیل، استنفورد و دانشگاه کالیفرنیا، با امضای یک نامۀ سرگشاده، که در وب‌سایت نشریۀ «جاست سکیوریتی» منتشر شده، ضمن ابراز نگرانی از عملکرد نیروهای آمریکایی و موضع‌گیری‌های مقامات ارشد ایالات متحده، نسبت به «افزایش جدی نگرانی‌ دربارۀ نقض قانون بین‌المللی حقوق بشر و احتمال بروز جرائم جنگی» هشدار دادند.

این نامه، مشخصاً به یکی از گفته‌های دونالد ترامپ در اواسط ماه مارس اشاره کرده که گفته بود آمریکا ممکن است «تنها برای سرگرمی» بخش‌هایی از ایران را هدف قرار دهد.

در این نامه همچنین به گفته‌های پیت هگست، وزیر دفاع ایالات متحده، در روزهای آغازین جنگ با ایران هم پرداخته شده است، جایی‌که او گفته بود «ایالات متحده خود را ملزم به رعایت قواعد ابلهانۀ جنگ نمی‌داند».

امضا کنندگان نامه تأکید کرده‌اند که «به‌شکلی جدی از حمله به مراکز بهداشت و درمان، خانه‌ها و مدارس از جمله مدرسۀ ابتدایی در میناب در نخستین روز جنگ نگرانند».

به گفتۀ هلال احمر ایران، در حمله به مدرسه ابتدایی دخترانۀ شجرۀ طیبه، ۱۷۵ تن، عمدتاً دانش‌آموز کشته شدند.

رئیس‌جمهور آمریکا در نخستین‌ ساعات جمعه ۱۴ فروردین‌ بار دیگر با انتشار مطلبی تازه در شبکۀ اجتماعی خود، تروث سوشال، ایران را تهدید به «نابودی پل‌ها و سپس نیروگاه‌هایش» کرد.

او نوشت: «ارتش ما، که با اختلاف، بزرگترین و قدرتمندترین ارتش در کل جهان است، هنوز حتی نابود کردن آنچه‌که در ایران باقی‌مانده را شروع هم نکرده است. پل‌ها در قدم بعد و سپس نیروگاه‌های برق! رهبری رژیم جدید می‌داند که باید چه بکند و باید به‌سرعت هم اقدام کند».

دونالد ترامپ روز چهارشنبه هم تهدید کرده بود که ایران «به‌شدت در هم کوبیده خواهد شد».

رئیس‌جمهور آمریکا گفته بود: «طی دو تا سه هفتۀ آینده، آن‌ها را به شدت زیر آتش می‌گیریم. آن‌ها را به عصر حجر بازمی‌گردانیم؛ همان‌جایی که به آن تعلق دارند».

یک گروه حقوقی پیشرو مسلمان در ایالات متحده هشدار داده که لفاظی‌های دونالد ترامپ در زمان جنگ، از جمله تهدید به بازگرداندن ایران به عصر حجر، «غیر انسانی»‌ است.

رادیو فردا</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-04-03T15:33:07+00:00</dc:date>
    </item>

    <item>
      <title>عفو بین‌الملل: ایران باید استفاده از کودکان به عنوان نیروی نظامی را متوقف کند</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/126820/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/126820/#When:13:51:25Z</guid>
      <description>عفو بین‌الملل: ایران باید استفاده از کودکان به عنوان نیروی نظامی را متوقف کند</description>
      <description>عفو بین‌الملل: جمهوری اسلامی باید استفاده از کودکان به عنوان نیروی نظامی را متوقف کند

پس از انتشار گسترده تصاویر و ویدیوهایی که نشان می‌دهد کودکان در ایست‌های بازرسی و مراکز امنیتی توسط حکومت ایران به‌کار گرفته شده‌اند، سازمان عفو بین‌الملل این اقدام را به‌طور رسمی محکوم کرد و خواستار توقف فوری آن شد. این سازمان تاکید کرده است که چنین رفتاری نقض صریح حقوق کودکان محسوب می‌شود و باید بدون تاخیر پایان یابد.

عفو بین‌الملل با استناد به تعهدات بین‌المللی ایران، از جمله کنوانسیون حقوق کودک، اعلام کرده که به‌کارگیری افراد زیر ۱۸ سال در ساختارهای نظامی ممنوع است.

بررسی‌های این نهاد نشان می‌دهد که طی ۱۲ روز گذشته دست‌کم ۱۶ تصویر و ویدیو منتشر شده که حضور کودکان مسلح را در کنار نیروهای سپاه و دیگر واحدهای امنیتی در شهرهایی مانند تهران، مشهد و کرمانشاه مستند می‌کند.

دادبان پیشتر از کشته شدن دستکم ۵ نوجوان ۱۵ تا ۱۸ ساله در ایست‌های بازرسی در تهران و تبریز خبر داده بود.

از منظر حقوق بین‌الملل بشردوستانه، به‌کارگیری کودکان در فعالیت‌های امنیتی و قرار دادن آن‌ها در ایست‌های بازرسی، نقض آشکار اصل حمایت ویژه از کودکان و ممنوعیت استفاده از افراد زیر ۱۵ سال در مخاصمات است. چنین اقدامی، به‌ویژه در شرایطی که این نقاط از اهداف محتمل حملات هستند، به معنای قرار دادن عامدانه کودکان در معرض خطر جدی است. این رفتار صراحتا مصداق جنایت جنگی است، زیرا به‌کارگیری و در معرض خطر قرار دادن کودکان در بستر درگیری‌های مسلحانه به‌صراحت ممنوع شده است.

علاوه بر این، استقرار کودکان در این موقعیت‌ها عملا کارکردی مشابه «سپر انسانی» دارد، زیرا حضور آن‌ها می‌تواند برای کاهش احتمال حمله یا تعدیل آن مورد استفاده قرار گیرد. استفاده از غیرنظامیان، به‌ویژه کودکان، برای محافظت از اهداف نظامی یا امنیتی، در حقوق بین‌الملل به‌شدت ممنوع است. در نتیجه، این اقدام نه‌تنها نقض جدی قواعد جنگ محسوب می‌شود، بلکه مسئولیت کیفری بین‌المللی برای آمران و عاملان آن به همراه دارد.</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-04-03T13:51:25+00:00</dc:date>
    </item>

    <item>
      <title>برنامه چهل‌و‌هفتم فروم زن، زندگی، آزادی</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/126817/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/126817/#When:10:45:20Z</guid>
      <description>برنامه چهل‌و‌هفتم فروم زن، زندگی، آزادی</description>
      <description>فروم زن، زندگی، آزادی − برنامه چهل و ‌هفتم (آنلاین)

نقش زنان در توانمندسازیِ جامعه

همراه با اعظم بهرامی، منصوره شجاعی، سوزان کریمی، افروز مغزی

● در شرایطی که جامعه با بحران‌های عمیق (سیاسی، اجتماعی، و خطر جنگ) مواجه است، «توانمندسازی جامعه» اساساً به چه معناست — و زنان در این میان چه نقشی می‌توانند ایفا کنند که دیگر نیروها قادر به آن نیستند؟

● آیا تجربه‌ی زیسته‌ی زنان از سرکوب، تبعیض و مقاومت، نوع متفاوتی از فهم «توانایی انسان اجتماعی» و «توانمندسازی جامعه» را شکل داده است؟ اگر آری، این تفاوت چگونه می‌تواند به کل جامعه تعمیم یابد؟

● در شرایطی که بخش بزرگی از انرژی جامعه صرف مقاومت در برابر بحران‌ها می‌شود، چگونه می‌توان هم‌زمان به «بازسازی» و «توانمندسازی» جامعه نیز اندیشید — و نقش زنان در این میانه چیست؟

● آیا ممکن است حتی در دل این بحران‌ها و در زیر فشار صدمات جانی و روانی و ویرانگریِ جنگ، الگوهای نابرابر و مردسالارانه بازتولید و تقویت شوند؟ زنان، و همراه با آنان کلّ جامعه، چگونه می‌توانند در عین مشارکت، این الگوها را به چالش بکشند و تغییر دهند؟

● توانمندسازی جامعه توسط زنان تا چه حد یک پروژه‌ی فردی است (مثلاً خودآگاهی، استقلال، مهارت‌ها) و تا چه حد یک پروژه‌ی جمعی و ساختاری؟ چگونه می‌توان این دو سطح را به هم پیوند زد؟

● اگر بخواهیم به آینده‌ای و افقی فراتر از بحران بیندیشیم: جامعه‌ی توانمند چه ویژگی‌هایی دارد و زنان در شکل‌دادن به این افق چه نقش کلیدی‌ای می‌توانند ایفا کنند؟

در باره‌ی این پرسش‌ها و پرسش‌های مرتبط دیگر گفت‌وگو خواهیم کرد.

زمان: پنجشنبه ۲۰ فروردین ۱۴۰۵، ۹ آپریل ٢٠٢۶، آغاز برنامه ساعت ۲۰:۳۰ به وقت ایران، ١۹:۰۰ به وقت اروپای مرکزی
مدت برنامه: دو ساعت و نیم
مکان: برنامه به صورت آنلاین و از طریق پلاتفورم‌های ایران آکادمیا برگزار می‌شود.

سایت ایران آکادمیا: https://iranacademia.com/?p=35794
یوتیوب ایران آکادمیا: https://www.youtube.com/live/mrdPPuQWsts

هنگام پخش برنامه می‌توانید پرسش‌های خود را برای ما بنویسید.

اگر مایلید، می‌توانید پرسش‌های خودتان را، قبل از اجرای برنامه برای ما بفرستید. ما آن‌ها را جمع‌بندی کرده و در حد امکان، در محدوده‌ی وقت برنامه، آن‌ها را به بحث می‌گذاریم.

برای تماس با برگزار کنندگان می‌توانید به آدرس زیر ایمیل بنویسید.
forumzanzendegiazadi.cologne@gmail.com 

برنامه‌های ما را از کانال فروم زن، زندگی، آزادی در تلگرام با آدرس&amp;nbsp; Forum_Zan_Zendegi_Azadi دنبال کنید.

لینک پوستر این برنامه در تلگرام: https://t.me/aliporsan/2767

همه‌ی برنامه‌های ما در سایت ایران‌ آکادمیا:
https://iranacademia.com/agora/multimedia/video/conference/movements&#45;questions/

و هم‌چنین در کانال یوتیوب ایران‌ آکادمیا:
https://www.youtube.com/playlist?list=PL24ieCYLZlGy413hs4q71UEJAGMxxzy0w
در دسترس هستند.

فروم زن، زندگی، آزادی</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-04-03T10:45:20+00:00</dc:date>
    </item>

    <item>
      <title>طرح پیشنهادی ظریف به ایران و آمریکا برای پایان جنگ</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/126816/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/126816/#When:08:18:53Z</guid>
      <description>طرح پیشنهادی ظریف به ایران و آمریکا برای پایان جنگ</description>
      <description>ایران باید بتواند بدون مانع‌تراشی یا تبعیض، به‌طور فعال در زنجیره‌های تأمین جهانی مشارکت کند. مجلس شورای اسلامی ایران، به نوبهٔ خود، پروتکل الحاقی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی را تصویب خواهد کرد و بدین ترتیب تمامی تأسیسات هسته‌ای خود را تحت نظارت دائمی بین‌المللی قرار خواهد داد.

وزیر خارجه پیشین ایران اظهار کرد: تهران باید از برتری خود نه برای ادامهٔ جنگ، بلکه برای اعلام پیروزی و دستیابی به توافقی استفاده کند که درگیری را پایان داده و از وقوع جنگ بعدی جلوگیری کند.

به گزارش ایسنا، متن کامل مقاله محمد جواد ظریف در&amp;nbsp; مجله «فارین افرز» به شرح زیر است؛ 

ایران چطور باید جنگ را تمام کند؟

«ایران آغازگر جنگ با اسرائیل و ایالات متحده نبود. اما اکنون، بیش از یک ماه از این درگیری گذشته و جمهوری اسلامی به‌وضوح در حال پیروزی است. نیروهای آمریکایی و اسرائیلی هفته‌هاست که بی‌وقفه خاک ایران را بمباران کرده‌اند، هزاران نفر را کشته و صدها ساختمان را تخریب کرده‌اند، همگی با این امید که حکومت کشور را سرنگون کنند. با این حال، ایران ایستادگی کرده و با موفقیت از منافع خود دفاع کرده است.

این کشور حتی در حالی که مقامات عالی‌رتبه‌اش ترور شده‌اند، تداوم رهبری را حفظ کرده و در حالی که تأسیسات نظامی، غیرنظامی و صنعتی آن هدف حمله قرار گرفته‌اند، بارها به متجاوزان پاسخ داده است. آمریکایی‌ها و اسرائیلی‌هایی که این درگیری را با توهم وادار کردن ایران به تسلیم آغاز کردند، اکنون خود را در یک باتلاق بدون راهبرد خروج می‌یابند. در مقابل، ایرانیان یک دستاورد تاریخی از مقاومت را رقم زده‌اند.

برای برخی از ایرانیان، این موفقیت دلیلی است برای ادامهٔ جنگ تا زمانی که متجاوزان به‌طور کامل مجازات شوند و نه توافق با یک پایان بر اساس مذاکره. از 9 اسفند، هر شب جمعیت‌های بزرگی از ایرانیان پرافتخار در سراسر کشور گرد هم می‌آیند تا با فریاد «نه تسلیم، نه سازش، نبرد با آمریکا» پایمردی خود در مقابله با متجاوزین را به نمایش بگذارند.

به هر حال، ایالات متحده نشان داده که در مذاکرات قابل اعتماد نیست و به حاکمیت ایران احترام نمی‌گذارد. بر اساس این منطق، هیچ دلیلی برای تعامل با این کشور در حال حاضر و ارائهٔ یک «راه خروج» به آن وجود ندارد. در عوض، تهران باید برتری خود را تثبیت کند، به حمله به پایگاه‌های آمریکا ادامه دهد و جریان تجارت در تنگهٔ هرمز را مسدود کند تا واشنگتن حضور و رویکرد منطقه‌ای خود را به‌طور بنیادین تغییر دهد.

با این حال، هرچند ادامهٔ جنگ با ایالات متحده و اسرائیل ممکن است از نظر روانی رضایت‌بخش باشد، اما تنها به نابودی بیشتر جان غیرنظامیان و زیرساخت‌ها منجر خواهد شد. اسرائیل و آمریکا که پس از ناکامی در دستیابی به اهداف خود به‌شدت مستأصل شده‌اند، به‌طور فزاینده‌ای به هدف قرار دادن تأسیسات حیاتی دارویی، انرژی و صنعتی و حملات کور به غیرنظامیان بی‌گناه روی آورده‌اند.

این خشونت همچنین به‌تدریج کشورهای بیشتری را درگیر می‌کند و خطر تبدیل یک آتش‌افروزی منطقه‌ای به یک بحران جهانی را افزایش می‌دهد. و متأسفانه، سازمان‌های بین‌المللی تحت فشار قلدرمآبانه ایالات متحده در برابر جنایات متعدد واشنگتن، از جمله قتل‌عام نزدیک به ۱۷۰ کودک مدرسه‌ای در نخستین روز جنگ، سکوت اختیار کرده‌اند.

بنابراین، تهران باید از برتری خود نه برای ادامهٔ جنگ، بلکه برای اعلام پیروزی و دستیابی به توافقی استفاده کند که هم این درگیری را پایان دهد و هم از وقوع درگیری بعدی جلوگیری کند. ایران می‌تواند پیشنهاد دهد که در ازای پایان همهٔ تحریم‌ها، محدودیت‌هایی بر برنامهٔ هسته‌ای خود اعمال کند و تنگهٔ هرمز را بازگشایی نماید—توافقی که واشنگتن پیش‌تر نمی‌پذیرفت اما اکنون ممکن است آن را بپذیرد.

ایران همچنین باید آمادگی خود برای یک پیمان عدم تجاوز متقابل را اعلام کنند که در آن هر دو کشور تعهد دهند در آینده به یکدیگر حمله نکنند. این کشور می‌تواند تعامل اقتصادی با ایالات متحده را پیشنهاد دهد که به نفع مردم هر دو کشور خواهد بود.

تمامی این نتایج به مقامات ایرانی این امکان را می‌دهد که کمتر بر حفاظت از کشور در برابر تهدیدات خارجی تمرکز کنند و بیشتر بر بهبود زندگی مردم خود در داخل کشور متمرکز شوند. به عبارت دیگر، تهران می‌تواند آینده‌ای نو و درخشان را که ایرانیان شایستهٔ آن هستند، تضمین کند.

رئیس‌جمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، با وجود موقعیت تضعیف‌شده‌اش—یا شاید دقیقاً به همین دلیل—همچنان اظهاراتی متناقض و گیج‌کننده دربارهٔ مذاکرات مطرح می‌کند. روز چهارشنبه، ترامپ سخنرانی‌ای ایراد کرد که در آن هم‌زمان با توهین به همهٔ ایرانیان با وعدهٔ بمباران ایران «به عصر حجر، جایی که به آن تعلق دارند»، بار دیگر—چنان‌که بارها انجام داده—ادعا کرد که کارزار نظامی واشنگتن تنها چند هفته تا تکمیل فاصله دارد.

اما کاخ سفید به‌وضوح نگران افزایش هزینه‌های انرژی است (هزینه‌هایی که خودِ بمباران آمریکا ایجاد کرده است)، و این طرح می‌تواند یک راه خروج به‌موقع برای ترامپ فراهم کند. در واقع، این طرح می‌تواند اشتباه محاسباتی عظیم او را به فرصتی برای ادعای یک پیروزی پایدار برای صلح تبدیل کند.

پیروزی را بپذیرید

ایرانیان به‌شدت از ایالات متحده خشمگین‌اند—و نه فقط به‌خاطر تجاوز کنونی آن. از آغاز هزاره، جمهوری اسلامی و مردم آن بارها توسط مقامات آمریکایی مورد خیانت قرار گرفته‌اند. آن‌ها پس از حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر در افغانستان علیه القاعده به ایالات متحده کمک کردند، اما رئیس‌جمهور جورج دبلیو بوش ایران را در «محور شرارت» قرار داد و آن را تهدید به حمله کرد.

دولت رئیس‌جمهور باراک اوباما توافق هسته‌ای ۱۳۹۴ را با رهبران ایران مذاکره و منعقد کرد، اما پایبندی دقیق و تأییدشدهٔ ایران به این توافق باعث نشد که آن دولت روابط اقتصادی جهانی ایران را—چنان‌که وعده داده بود—عادی‌سازی کند.

این پایبندی همچنین مانع از آن نشد که ترامپ توافق را پاره کند و سپس یک کارزار بی‌رحمانهٔ «فشار حداکثری» را دنبال کند: تحریم‌های سختی که برای فقیر کردن ۹۰ میلیون ایرانی طراحی شده بودند. این سیاست‌ها در دوران رئیس‌جمهور جو بایدن ، با وجود وعدهٔ او برای احیای دیپلماسی نیز ادامه یافت.

زمانی که ترامپ برای دورهٔ دوم به قدرت بازگشت، واشنگتن حتی گمراه‌کننده‌تر عمل کرد. کاخ سفید اعلام کرد که به دنبال دستیابی به یک توافق جدید است و ایران توانمندترین دیپلمات‌ها و کارشناسان خود را برای مذاکره اعزام کرد. اما ترامپ به‌سرعت نشان داد که جدی نیست. به‌جای به‌کارگیری فرستادگان باتجربه، او دو تن از محرم‌ترین نزدیکان خود را—که در حوزهٔ توسعهٔ املاک فعال بودند—یعنی دامادش جرد کوشنر و دوست گلف‌بازش استیو ویتکاف، اعزام کرد؛ افرادی که کاملاً بی‌سواد در حوزهٔ ژئوپلیتیک و ظرایف فنی هسته‌ای بودند.

هنگامی که آن‌ها—چنان‌که قابل پیش‌بینی بود—در درک پیشنهادهای سخاوتمندانهٔ ایران برای رسیدن به توافق ناکام ماندند، کاخ سفید حملهٔ گستردهٔ مسلحانهٔ خود علیه غیرنظامیان ایرانی را آغاز کرد.

در نتیجه، بخش بزرگی از جمعیت ایران هرگونه سخن دربارهٔ پایان دادن به این جنگ از طریق دیپلماسی—به‌جای ادامهٔ مقاومت و اعمال فشار بر متجاوزان در باتلاق افتاده را کفرآمیز می‌داند. گفتگو با مقامات آمریکایی که بارها به ایران خیانت کرده‌اند طرفدار چندانی ندارد. اما با وجود قابل درک بودن این دیدگاه، جمهوری اسلامی در نهایت اگر بتواند جنگ را زودتر به پایان برساند، وضعیت بهتری خواهد داشت.

تداوم خصومت‌ها تنها به از دست رفتن بیشتر جان‌های ارزشمند و منابع غیرقابل جایگزین منجر می‌شود، بدون آنکه بن‌بست موجود را تغییر دهد، به‌ویژه در حالی که ایالات متحده و اسرائیل همچنان زیرساخت‌های ایران را هدف قرار می‌دهند. اگرچه ایران قادر است در پاسخ زیرساخت‌های منطقه را به‌طور کامل نابود کند، اما این امر برای ایالات متحده اهمیت چندانی ندارد، چرا که این کشور همهٔ به‌اصطلاح متحدان عرب خود در منطقه را صرفاً به‌عنوان سپرهایی می‌بیند که می‌تواند برای دفاع از اسرائیل از آن‌ها استفاده کند.

افزون بر این، تخریب زیرساخت‌های منطقه نیز زیان‌های ایران را جبران نخواهد کرد. ادامهٔ جنگ همچنین ممکن است به تهاجم زمینی ایالات متحده بینجامد که هرچند اقدامی از سر استیصال خواهد بود و واشنگتن را در باتلاقی عمیق‌تر فرو خواهد برد، اما دستاورد چندانی برای ایران به همراه نخواهد داشت.

در نهایت، حتی اگر ایالات متحده ناچار به جمع‌کردن بساط خود و خروج شود، ایران نخواهد توانست دستاوردهای حاصل از مقاومت شجاعانهٔ خود در برابر تجاوز واشنگتن را به منافع ملموس تبدیل کند.

اگر دو طرف موفق شوند به سمت گفتگو حرکت کنند، می‌توانند یکی از دو نتیجه را دنبال کنند. نخستین نتیجه، یک توافق آتش‌بس رسمی یا غیررسمی است. در نگاه نخست، این گزینه ممکن است بهترین مسیر به نظر برسد. بدون تردید، این مسیر با کمترین مقاومت روبرو خواهد شد. برای دستیابی به آتش‌بس، تهران، واشنگتن و متحدانشان تنها کافی است سلاح‌های خود را بر زمین بگذارند؛ بدون آنکه نیازی به حل تنش‌های ریشه‌ای باشد که دهه‌ها روابط آن‌ها را تحت تأثیر قرار داده است.

اما هرگونه آتش‌بس ذاتاً شکننده خواهد بود. این دو کشور دقیقاً به این دلیل که اختلافات بنیادین خود را حل نخواهند کرد، همچنان عمیقاً نسبت به یکدیگر بدگمان و تردیدآمیز باقی خواهند ماند. بنابراین، برای ازسرگیری درگیری، چیز زیادی لازم نخواهد بود: یک اشتباه محاسباتی دیگر یا یک فرصت‌طلبی سیاسیِ نابجا کافی خواهد بود تا درگیری‌ها از سر گرفته شوند. از این رو، مقامات باید به‌دنبال گزینهٔ دوم باشند: یک توافق جامع صلح. به بیان دیگر، آن‌ها باید از این فاجعه به‌عنوان فرصتی برای پایان دادن به ۴۷ سال خصومت استفاده کنند.

درگیری کنونی، هرچند بسیار هولناک است، اما می‌تواند دستیابی به چنین توافقی را آسان‌تر کند؛ چرا که برخی واقعیت‌ها دربارهٔ غرب آسیا را آشکار کرده که تهران و واشنگتن دیگر نمی‌توانند نادیده بگیرند.

نخست آنکه، این درگیری نشان داده است که ایالات متحده —حتی در همکاری با اسرائیل و با حمایت مالی و لجستیکی شرکای خلیج فارس—قادر به نابودی برنامه‌های هسته‌ای یا موشکی ایران نیست. این برنامه‌ها آن‌چنان ریشه‌دار و پراکنده‌اند که با بمباران از میان نخواهند رفت. در واقع، در حوزهٔ هسته‌ای، حملات آمریکا و اسرائیل تنها بحث‌ها را دربارهٔ این موضوع داغ‌تر کرده‌اند که آیا ایران باید از پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای خارج شود و دکترین عدم اشاعهٔ خود را تغییر دهد.

این حملات همچنین به‌روشنی نشان داده‌اند که خبر فروپاشی «محور مقاومت»—شبکهٔ شرکای منطقه‌ای ایران—به‌شدت اغراق‌آمیز بوده است. به واقع این تجاوز، مقاومت در برابر سیاست خارجی ایالات متحده را در سراسر جنوب جهانی، در بخش‌هایی از اروپا، و حتی در بخش‌هایی از ایالات متحده دوباره احیا کرده است، جایی که برخی از حامیان «ماگایی» ترامپ سیاست‌های «اسرائیل‌محور» او را رد کرده‌اند.

برای منطقه، این جنگ ثابت می‌کند که تلاش برای برون‌سپاری یا خرید امنیت از ایالات متحده یک راهبرد بازنده است. برای سال‌ها، کشورهای عربی بر این باور بودند که می‌توانند با پرداخت پول به ایالات متحده برای ایجاد پایگاه‌های نظامی در خاک خود، امنیتشان را تضمین کنند.

در همین حال، بیشتر آن‌ها پیشنهادهای ایران برای ترتیبات امنیتی منطقه‌ای را رد یا نادیده گرفتند—از پیشنهاد سال 1364 که در قطعنامهٔ ۵۹۸ شورای امنیت ملل متحد منعکس شد و خواستار ایجاد سازوکار امنیتی میان کشورهای ساحلی خلیج فارس بود، تا پیشنهاد پیمان عدم تجاوز در سال 1394 و ابتکار صلح هرمز در سال 1398. کشورهای عربی چنین می‌پنداشتند که این پیشنهادها غیرضروری هستند، زیرا زمانی که شرایط جدی شود، مقامات آمریکایی به آن‌ها در مدیریت روابطشان با ایران کمک خواهند کرد و از آن‌ها در برابر هرگونه درگیری منطقه‌ای محافظت خواهند نمود.

اما در عوض، ایالات متحده تصمیم گرفت با وجود اعتراضات لفظی—و برای برخی حتی واقعی—آن‌ها، جمهوری اسلامی را بمباران کند و از پایگاه‌های خود در خاک این کشورها برای اجرای کارزار خود استفاده نماید (چیزی که هر فردی که از عقل سلیم برخوردار باشد باید انتظار می‌داشت). در نتیجه، کشورهای عربی خود به صحنه‌های جنگ تبدیل شده‌اند، که دقیقاً همان چیزی است که آن‌ها می‌خواستند از آن اجتناب کنند.

تمامی این پیامدها ادعاهای دیرینهٔ تهران را هم دربارهٔ جایگاه خود و هم دربارهٔ نظم منطقه‌ای تأیید می‌کند. اما همزمان با افزایش اعتمادبه‌نفس، ایران نیز درس خاص خود را دارد که باید آن را درونی کند.

این کشور باید بپذیرد که فناوری هسته‌ای آن نتوانسته از تجاوز جلوگیری کند؛ بلکه تنها بهانه‌ای برای حملات اسرائیل و ایالات متحده فراهم کرده است. ایران، البته، همچنین نشان داده است که برنامهٔ غیرقانونی تسلیحات هسته‌ای اسرائیل نیز قادر نیست از اسرائیلی‌ها در برابر یک بارش روزانه از موشک‌های نفوذکننده و پهپادهای ارزان‌قیمت محافظت کند.

این ناکامی دلیل بیشتری است برای تردید نسبت به اینکه یک برنامهٔ هسته‌ای – صرف‌نظر از میزان پیشرفت آن – امنیت ایران را تضمین خواهد کرد. در واقع، مقامات غیرنظامی و نظامی ایران همگی تأکید کرده‌اند که مؤثرترین مؤلفه در دفاع موفق کشور، مردم مقاوم آن بوده‌اند.

آماده‌سازی صلح

این واقعیت‌ها نشان می‌دهد که «عمل متقابل» برای هرگونه توافق شامل اولین مراحل آن، کلیدی خواهد بود. برای آغاز روند صلح، برای مثال، همهٔ طرف‌ها در غرب آسیا باید با توقف جنگیدن علیه یکدیگر موافقت کنند. ایران، با همکاری عمان، باید عبور امن کشتی‌های تجاری از تنگهٔ هرمز را تضمین کند. اما مقامات آمریکایی نیز باید اجازه دهند که تنگهٔ هرمز برای ایران نیز باز باشد.

بزرگ‌ترین طنز جغرافیا این است که، اگرچه این تنگه در مجاورت خاک ایران قرار دارد، اما به‌دلیل تحریم‌های ایالات متحده، برای سال‌ها عملاً به روی ایران بسته بوده است. این امر موجب فساد گسترده در داخل ایران و سودجویی کلان برخی همسایگان ناسپاس شده است. از این‌رو، حتی پیش از دستیابی به یک توافق نهایی، ایالات متحده باید فروش بدون مانع نفت ایران و محصولات جانبی آن و بازگشت امن عواید حاصل از آن‌ها را مجاز بداند.

در حالی که ایران و ایالات متحده این اقدامات فوری را اتخاذ می‌کنند، می‌توانند شروع به تدوین یک توافق صلح دائمی کنند. بخش عمده‌ای از این توافق احتمالاً به مسائل هسته‌ای خواهد پرداخت.

برای مثال، ایران متعهد خواهد شد که هرگز به‌دنبال سلاح هسته‌ای نباشد و کل ذخایر اورانیوم غنی‌شدهٔ خود را از طریق فرآیند «رقیق‌سازی» به سطحی مورد توافق و کمتر از ۳.۶۷ درصد برساند. هم‌زمان، ایالات متحده باید تمامی قطعنامه‌های شورای امنیت علیه ایران را پایان دهد، تحریم‌های آمریکا را لغو کند و شرکایش را نیز به اقدام مشابه تشویق نماید.

ایران باید بتواند بدون مانع‌تراشی یا تبعیض، به‌طور فعال در زنجیره‌های تأمین جهانی مشارکت کند. مجلس شورای اسلامی ایران، به نوبهٔ خود، پروتکل الحاقی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی را تصویب خواهد کرد و بدین ترتیب تمامی تأسیسات هسته‌ای خود را تحت نظارت دائمی بین‌المللی قرار خواهد داد.

ایالات متحده، البته، خواستار شرایط سخت‌گیرانه‌تری بوده است، یعنی غنی‌سازی صفر. اما مقامات آمریکایی به‌خوبی می‌دانند که چنین خواسته‌هایی خیالی است. آن‌ها نخواهند توانست از ایران چیزی را به‌دست آورند که در دو جنگ تجاوزکارانهٔ برای دستیابی به آن تلاش کردند و ناکام ماندند.

این مصالحه‌ها تمامی اختلافات هسته‌ای میان تهران و واشنگتن را حل نخواهد کرد، اما بخش عمده‌ای از آن‌ها را برطرف خواهد ساخت. کشورهای ثالث می‌توانند در حل بزرگ‌ترین چالش باقی‌مانده کمک کنند: اینکه با اورانیوم ایران چه باید کرد. چین و روسیه، به‌همراه ایالات متحده، می‌توانند به ایجاد یک کنسرسیوم غنی‌سازی سوخت با مشارکت ایران و کشورهای علاقه‌مند در خلیج فارس کمک کنند که سپس باید به تنها تأسیسات غنی‌سازی سوخت برای غرب آسیا تبدیل شود. ایران نیز تمامی مواد و تجهیزات غنی‌شدهٔ خود را به آن مجموعه منتقل خواهد کرد.

به عنوان بخش دیگری از ترتیبات منطقه‌ای، ایران، امارات متحده عربی، بحرین، عراق، عربستان سعودی، عمان، قطر، کویت و یمن – همراه با اعضای دائم شورای امنیت ملل متحد و احتمالاً پاکستان، ترکیه و مصر باید شروع به همکاری در یک شبکهٔ امنیتی منطقه‌ای کنند تا عدم تجاوز، همکاری، و آزادی ناوبری را در سراسر غرب آسیا تضمین کند. این شبکه شامل ایجاد ترتیبات رسمی میان ایران و عمان برای عبور ایمن و مستمر کشتی‌ها از تنگهٔ هرمز نیز می‌شود.

برای تحکیم بیشتر صلح، ایران و ایالات متحده باید همکاری‌های متقابلِ سودمند در حوزه‌های تجاری، اقتصادی و فناورانه را آغاز کنند. برای مثال، ایران می‌تواند شرکت‌های نفتی، از جمله شرکت‌های آمریکایی علاقه‌مند، را دعوت کند تا فوراً صادرات به خریداران را تسهیل کنند.

ایران، ایالات متحده و کشورهای خلیج فارس می‌توانند همگی در پروژه‌هایی مرتبط با انرژی و فناوری‌های پیشرفته مشارکت کنند. واشنگتن همچنین باید متعهد شود که تأمین مالی بازسازی خسارات ناشی از جنگ‌های ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ در ایران و جبران خسارت غیرنظامیان را تأمین کند. برخی از مقامات آمریکایی ممکن است در برابر انجام چنین پرداخت‌هایی مقاومت نشان دهند. اما دیپلمات‌های ایرانی در غیر این صورت قادر به پیشبرد توافق نخواهند بود.

همچنین هزینهٔ تأمین مالی بازسازی ایران احتمالاً بسیار کمتر از هزینهٔ ادامهٔ این جنگ پرهزینه و نامحبوب خواهد بود.

در نهایت، ایران و ایالات متحده یک پیمان دائمی عدم تجاوز را اعلام و امضا خواهند کرد. با این کار، متعهد خواهند شد که از استفاده یا تهدید به استفاده از زور علیه یکدیگر خودداری کنند. ایران و ایالات متحده سپس فهرست‌های مختلف مرتبط با تروریسم را که به یکدیگر نسبت داده‌اند، لغو خواهند کرد. آن‌ها می‌توانند اعزام دیپلمات به دفاتر حفاظت منافع خود، احیای خدمات کنسولی و رفع محدودیت‌های سفر برای شهروندان یکدیگر را بررسی کنند.

دستیابی به این توافق آسان نخواهد بود. ایرانیان در سراسر مذاکرات نسبت به نیت‌های واشنگتن عمیقاً بدگمان باقی خواهند ماند. همچنین ترامپ و مقام‌های آمریکایی کماکان با تردید به تهران خواهند نگریست. احتمالاً چین و روسیه، شاید همراه با برخی دولت‌های منطقه، ناگزیر خواهند بود برای کاهش این نگرانی‌های متقابل جدی تضمین‌هایی ارائه کنند.

اما این جنگ، با وجود تمام هولناکی‌اش، دری را به‌سوی یک حل‌وفصل پایدار گشوده است. ایرانیان ممکن است بسیار خشمگین باشند، اما می‌توانند با این اعتماد به نفس که در برابر یک تجاوز نظامی عظیم و غیرقانونی از سوی دو قدرتِ مجهز به سلاح هسته‌ای سرافراز ایستادند به پیش بروند.

مقام‌های آمریکایی شاید همچنان از جمهوری اسلامی خوششان نیاید، اما اکنون دریافته‌اند که این حکومت رفتنی نیست ــ و این‌که ناچارند در کنار آن زندگی کنند. احساسات ممکن است همچنان تند باشد و هر طرف از پیروزی‌های خود در میدان جنگ سخن بگوید. اما تاریخ کسانی را بهتر به یاد می‌سپارد که صلح می‌سازند.»

&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;
* محمدجواد ظریف دانشیار مطالعات جهانی در دانشگاه تهران و بنیان‌گذار و رئیس مؤسسه پایاب است. او در سه دههٔ گذشته به‌عنوان معاون رئیس‌جمهور، وزیر امور خارجه و نمایندهٔ دائم ایران در سازمان ملل متحد خدمت کرده است. ظریف در حال حاضر هیچ سمت رسمی ندارد و دیدگاه‌هایش شخصی است.</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-04-03T08:18:53+00:00</dc:date>
    </item>




    <item>
      <title>ترامپ: تنها ۴۸ ساعت دیگر باقی مانده است</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/2026-04-04_1847/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/2026-04-04_1847/#When:16:47:43Z</guid>
      <description>رئیس‌جمهور ترامپ روز شنبه تهدید کرد که اگر حکومت ایران ظرف ۴۸ ساعت با بازگشایی تنگه هرمز موافقت نکند، «جهنم بر سر آن‌ها فرو خواهد ریخت». او پیش‌تر تهدید کرده بود که اگر توافقی برای بازگشایی این تنگه حاصل نشود، زیرساخت‌های انرژی، آب و نفت ایران را بمباران خواهد کرد.</description>
      <description>باراک راوید / آکسیوس

رئیس‌جمهور ترامپ روز شنبه تهدید کرد که اگر حکومت ایران ظرف ۴۸ ساعت با بازگشایی تنگه هرمز موافقت نکند، «جهنم بر سر آن‌ها فرو خواهد ریخت».

اهمیت موضوع: مهلت ۱۰ روزه‌ای که ترامپ به ایران داده بود، انتظار می‌رود روز دوشنبه به پایان برسد. او پیش‌تر تهدید کرده بود که اگر توافقی برای بازگشایی این تنگه حاصل نشود، زیرساخت‌های انرژی، آب و نفت ایران را بمباران خواهد کرد.

تهران، ترامپ را به برنامه‌ریزی برای ارتکاب جنایات جنگی متهم کرده است.

در ده روز گذشته، ایالات متحده و ایران از طریق پاکستان، مصر و ترکیه مذاکرات غیرمستقیمی را برای دستیابی به توافقی درباره آتش‌بس در ازای بازگشایی تنگه هرمز انجام داده‌اند. با این حال، تاکنون پیشرفت قابل‌توجهی حاصل نشده است.

آنچه می‌گویند: ترامپ در شبکه اجتماعی «تروث سوشال» نوشت: «یادتان هست وقتی به ایران ۱۰ روز فرصت دادم که یا توافق کند یا تنگه هرمز را باز کند. زمان رو به پایان است — ۴۸ ساعت دیگر باقی مانده تا جهنم بر سرشان نازل شود.»

سناتور لیندزی گراهام (جمهوری‌خواه از کارولینای جنوبی) نیز در شبکه ایکس نوشت که روز شنبه با ترامپ درباره این اولتیماتوم گفت‌وگو کرده است.

او گفت: «پس از گفت‌وگو با رئیس‌جمهور ترامپ، کاملاً متقاعد شده‌ام که اگر این رژیم همچنان مانع عبور و مرور در تنگه هرمز شود و از راه‌حل دیپلماتیک برای تحقق اهداف نظامی ما سر باز زند، او از نیروی نظامی قاطع و گسترده استفاده خواهد کرد.»

گراهام افزود: «اگر تا الان برای ایران و دیگران روشن نشده که رئیس‌جمهور ترامپ به حرفش عمل می‌کند، نمی‌دانم چه زمانی قرار است این موضوع روشن شود.»

پشت‌صحنه: مذاکرات غیرمستقیم تحت هدایت معاون رئیس‌جمهور ونس و محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس ایران، با میانجی‌گری فرمانده ارتش پاکستان، فیلد مارشال عاصم منیر، انجام شده است.

نماینده ویژه کاخ سفید، استیو ویتکاف، و وزرای خارجه ایران، پاکستان، ترکیه و مصر نیز در این مذاکرات غیرمستقیم مشارکت دارند.

وضعیت فعلی: به گفته دو منبع درگیر در این گفت‌وگوها، میانجی‌ها همچنان تلاش می‌کنند طرفین را به برگزاری مذاکرات مستقیم ترغیب کنند، اما تاکنون موفقیت چندانی حاصل نشده است.

یکی از این منابع گفت که ایران تاکنون هرگونه پیشنهاد برای آتش‌بس موقت را رد کرده و خواستار پایان دائمی جنگ همراه با تضمین‌های روشن مبنی بر عدم حمله مجدد آمریکا شده است.

میانجی‌ها اکنون در حال کار بر روی اقدامات احتمالی اعتمادساز به‌عنوان مسیری برای آغاز مذاکرات مستقیم هستند، اما مشخص نیست تا ضرب‌الاجل روز دوشنبه بتوان به نتیجه‌ای دست یافت یا نه.</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-04-04T16:47:43+00:00</dc:date>

    </item>

    <item>
      <title>گسترش بی‌سابقه بازداشت شهروندان در سایه جنگ</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/2026-04-04_1812/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/2026-04-04_1812/#When:16:12:14Z</guid>
      <description>با گذشت بیش از یک ماه از آغاز حملات نظامی آمریکا و اسرائیل به شهرها و مناطق مختلف ایران، عوامل حکومتی جمهوری اسلامی نیز موج تازه و گسترده‌ای از بازداشت‌های خودسرانه را در سراسر کشور آغاز کرده‌اند. بر اساس آمارهای رسمی حکومتی، تاکنون بیش از دو هزار تن از شهروندان بازداشت شده‌اند.</description>
      <description>کمپین حقوق بشر ایران / شنبه ۱۵ فروردین ۱۴۰۵ 

با گذشت بیش از یک ماه از آغاز حملات نظامی آمریکا و اسرائیل به شهرها و مناطق مختلف ایران، عوامل حکومتی جمهوری اسلامی نیز موج تازه و گسترده‌ای از بازداشت‌های خودسرانه را در سراسر کشور آغاز کرده‌اند.

بر اساس آمارهای رسمی حکومتی، تاکنون بیش از دو هزار تن از شهروندان بازداشت شده‌اند، اما با توجه به دشواری دسترسی به اطلاعات، احتمال می‌رود شمار واقعی بازداشت‌شدگان بسیار بیشتر باشد و هر روز موارد جدیدی از بازداشت گزارش می‌شود.

عوامل حکومتی جمهوری اسلامی در شهرهای مختلف بازداشت‌هایی هماهنگ انجام داده‌اند که اغلب با یورش‌های خشونت‌بار و ناپدیدسازی قهری همراه بوده است. این اقدامات شهروندان عادی، کنشگران مدنی، دانشجویان، اقلیت‌های مذهبی و حتی خانواده‌های معترضان و فعالان خارج از کشور را هدف قرار داده است.

به گفته هادی قائمی، مدیر کمپین حقوق بشر ایران: «مقام‌های دستگاه قضایی جمهوری اسلامی ایران از پوشش جنگ برای راه‌اندازی یک کارزار گسترده سرکوب استفاده می‌کنند. این بازداشت‌ها ربطی به امنیت ندارد، بلکه برای خاموش کردن صداهای مخالف، مجازات منتقدان و هراس‌افکنی در جامعه است.» 

هادی قائمی ادامه داد: «با هزاران مورد بازداشت جدید روبه‌رو هستیم؛ این به معنای افزایش خطر شکنجه، اخذ اعترافات اجباری و صدور و اجرای احکام بیشتر اعدام است. این حکومت نشان داده که قادر است در عرض چند روز هزاران نفر را بکشد. جامعه جهانی باید پیش از آنکه این وضعیت به یک فاجعه گسترده‌تر دیگر تبدیل شود، اقدام کند.»

کمپین حقوق بشر ایران از دولت‌ها و نهادهای سازمان ملل می‌خواهد با اعمال فشارهای جدی و مؤثر، مقام‌های جمهوری اسلامی را وادار کنند تا:

● بی‌درنگ تمامی اعدام‌ها را متوقف کنند
● به بازداشت‌های خودسرانه در سراسر کشور پایان دهند
● همه بازداشت‌شدگان و زندانیان سیاسی را فورا آزاد کنند

کمپین حقوق بشر ایران همچنین تاکید دارد که این مطالبات باید در هرگونه مذاکره با جمهوری اسلامی لحاظ شود، صرف‌نظر از هر امتیازی که حکومت ممکن است در سایر حوزه‌ها ارائه کند.

بازداشت‌های گسترده و اطلاعات اندک

مقام‌های قضایی جمهوری اسلامی اطلاعات بسیار کمی درباره اتهام‌های هزاران بازداشت‌شده منتشر کرده‌اند. از زمان آغاز حملات آمریکا و اسرائیل، بازداشت‌ها در استان‌های مختلف از جمله تهران، اصفهان، یزد، آذربایجان شرقی، گیلان، لرستان، فارس، کرمان، خوزستان، کردستان و کهگیلویه و بویراحمد گزارش شده است.

دلایل اعلام‌شده برای برخی بازداشت‌ها شامل مواردی مانند داشتن تجهیزات اینترنت ماهواره‌ای (استارلینک)، فعالیت در شبکه‌های اجتماعی، ارتباط با رسانه‌های خارجی، فیلم‌برداری از محل حملات، تشویش اذهان عمومی، جاسوسی یا همکاری با دولت‌های خارجی بوده است.

حتی افرادی صرفا به‌دلیل ابراز عقیده بازداشت شده‌اند. برای مثال، آمنه قاسم‌زاده و پسر ۱۵ساله‌اش، آریو مشرفی، در ساوجبلاغ به دلیل ابراز خوشحالی پس از مرگ علی خامنه‌ای بازداشت شدند. بازداشت‌ها توسط نیروهای اطلاعات سپاه پاسداران، وزارت اطلاعات و نیروی انتظامی انجام شده است، اما اطلاعاتی درباره نام، محل نگهداری، وضعیت جسمی یا پرونده بازداشت‌شدگان منتشر نشده است.

تشدید فضای ارعاب و تهدید

این بازداشت‌ها در فضایی شدیدا امنیتی و نظامی‌شده انجام می‌شود. گزارش‌ها حاکی از آن است که نیروهای مسلح در خیابان‌ها مستقر شده‌اند، ایست‌های بازرسی برقرار شده و تفتیش‌ تلفن افراد با خشونت انجام می‌شود. 

مقام‌های حکومتی به‌طور مکرر تهدید کرده‌اند که نه‌تنها مشارکت در اعتراضات، بلکه هرگونه ابراز مخالفت با مجازات شدید مواجه خواهد شد. رئیس قوه قضاییه اعلام کرده است که هر کسی علیه نظام عمل یا سخن بگوید «دشمن» محسوب می‌شود. همچنین سپاه هشدار داده است که معترضان با ضربه‌ای «شدیدتر از ۸ ژانویه» روبه‌رو خواهند شد.

یک مجری تلویزیون دولتی تهدید کرده است: «بعد از فروکش کردن فتنه، تک‌تک شما را پیدا می‌کنیم و مادرتان را به عزای شما می‌نشانیم.»

این تهدیدها به بخشی مرکزی از سیاست حکومت برای هراس‌افکنی و سرکوب مخالفت‌های داخلی تبدیل شده است.

محاکمه‌های سریع و سرعت گرفتن اجرای احکام اعدام 

در دو هفته گذشته، چهار جوان به نام‌های امیرحسین حاتمی (۱۸ ساله) ، صالح محمدی (۱۹ ساله)، سعید داوودی (۲۱ ساله) و مهدی قاسمی—که در اعتراضات دی ۴۰۴ بازداشت شده بودند، در قم و تهران اعدام شدند. این احکام پس از محاکمه‌های ناعادلانه و مبتنی بر اعترافات اجباری صادر شد. 

در دو هفته گذشته، چهار جوان به نام‌های امیرحسین حاتمی (۱۸ ساله)، صالح محمدی (۱۹ ساله)، سعید داوودی (۲۱ ساله) و مهدی قاسمی—که در اعتراضات دی ۱۴۰۴ بازداشت شده بودند—در قم و تهران اعدام شدند. این احکام پس از برگزاری محاکمه‌های ناعادلانه و به استناد اعترافات اجباری صادر شد.

پیش‌تر نیز قوه قضاییه اعلام کرد که برای برخی از بازداشت‌شدگان کیفرخواست صادر شده است؛ موضوعی که نگرانی‌ها درباره محاکمه‌های سریع و بدون دادرسی عادلانه را افزایش داده است. 

برخی از متهمان ممکن است با اتهام «افساد فی‌الارض» روبه‌رو شوند که مجازات آن اعدام است. 

مقام‌های حکومتی ادعا کرده‌اند که این افراد با «شبکه‌های تروریستی ماهواره‌ای» همکاری کرده‌اند، اما این پرونده‌ها عمدتاً بر اساس داده‌های ضبط‌شده از دستگاه‌های الکترونیکی و «اعترافات» است—در حالی که اعترافات اجباری در ایران به‌طور گسترده تحت شکنجه گرفته می‌شود. با این حال، هنوز هیچ اطلاعاتی درباره هویت یا تعداد دقیق متهمان منتشر نشده است.

مقام‌های حکومتی ادعا کرده‌اند که این افراد با «شبکه‌های تروریستی ماهواره‌ای» همکاری کرده‌اند، اما این پرونده‌ها عمدتا بر اساس داده‌های ضبط‌شده از دستگاه‌های الکترونیکی و «اعترافات» است. در حالی که اعترافات اجباری در ایران به‌طور گسترده تحت شکنجه گرفته می‌شود.

با این حال، هنوز هیچ اطلاعاتی درباره هویت یا تعداد دقیق متهمان منتشر نشده است.

شدت گرفتن برخورد با فعالان و منتقدان 

در شروع دومین ماه از جنگ در ایران، گزارش‌ها از آغاز موجی تازه از بازداشت‌های خودسرانه فعالان مدنی، سیاسی و فرهنگی حکایت دارند؛ بازداشت‌هایی که به نظر می‌رسد ادامه سرکوب و برخورد با کنشگران مدنی و منتقدان پس از کشتار دی ۴۰۴ است.

▪️ چهارشنبه ۱۲ فروردین ۴۰۵، عوام حکومتی با یورش به محل زندگی نسرین ستوده، وکیل حقوق بشری، او را بازداشت و لوازم الکترونیکی از جمله لپ‌تاپ و تلفن‌های همراه او و همسرش را ضبط کردند.

به گفته دختر نسرین ستوده، مادرش در هنگام بازداشت در خانه تنها بوده است. رضا خندان، همسر نسرین ستوده، از آذرماه ۴۰۴ در زندان به سر می‌برد.

بازداشت نسرین ستوده در حالی صورت گرفته است که همسر او، رضا خندان، از تاریخ ۲۳ آذر ۱۴۰۴ در زندان اوین محبوس است. وی پس از آغاز حملات اسرائیل و آمریکا به ایران، در نامه‌ای خطاب به رئیس قوه قضاییه جمهوری اسلامی درخواست کرده بود که شرایط آزادی زندانیان در وضعیت جنگی فراهم شود.

▪️روز چهارشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۴، حمید چپاتی، فعال مدنی و زندانی سابق سیاسی پیشین در ارومیه به دست نیروهای اطلاعات سپاه پاسداران بازداشت شد. ماموران اقدام به تفتیش منزل کرده و دو دستگاه تلفن همراه، گذرنامه، کارت ملی و شناسنامه وی را ضبط کرده‌اند. علاوه بر این، برخی کتاب‌ها و دست‌نوشته‌های شخصی او نیز بدون مجوز قانونی توقیف شده است.

▪️روز سه‌شنبه ٢۶ اسفند ۱۴۰۴ مسلم زارعی، فعال فرهنگی اهل کرمانشاه، توسط نیروهای امنیتی در این شهر بازداشت و به مکانی نامعلوم منتقل شد. مسلم زارعی برادر مهسا زارعی فعال مدنی و فرهنگی کُرد است که پیشتر سابقه بازداشت داشته است. 

▪️روز دوشنبه ۲۵ اسفند ۴۰۴، ساسان چمن‌آرا، هنرمند و زندانی سیاسی سابق، به همراه خواهرش پرستو چمن‌آرا در ایلام بازداشت و به مکانی نامعلوم منتقل شدند.

▪️صبح روز ۲۴ اسفند ۴۰۴، مژگان ایلانلو، مستندساز و زندانی سیاسی سابق، به همراه همسر و دخترش، به شکل کاملا خودسرانه، همراه با خشونت فیزیکی، بازداشت شد.

▪️روز ۲۳ اسفند ۴۰۴، حسین افراسیاب، رپر معترض، در شاهین‌شهر اصفهان نیز توسط عوامل حکومتی «لباس شخصی» بازداشت شد.

▪️روز ۲۷ اسفند ۱۴۰۴ منوچهر آقابیگی، عضو هیئت مدیره انجمن صنفی معلمان کرمانشاه بازداشت و به مکانی نامعلوم منتقل شد.&amp;nbsp; در همین روز مأموران امنیتی به منزل مجتبی گودرزی، عضو کانون صنفی فرهنگیان الیگودرز و از اعضای شورای هماهنگی، یورش برده و بدون ارائه حکم قانونی، وسایل ارتباطی او را ضبط کردند.

▪️نیروهای امنیتی روز پنجشنبه ۲۸ اسفند، افسانه روزبهانی و بهنوش درویشی، مادر و خواهر بهنام درویشی، از کشته‌شدگان دی‌۴۰۴، را به‌همراه ۹ شهروند دیگر سر مزار او در نهاوند بازداشت و به زندان نوشیجان ملایر منتقل کردند.

▪️گزارش‌هایی نیز از بازداشت لیلا میرغفاری و سهیل عربی دو زندانی سابق سیاسی نیز منتشر شده است. 

▪️روز ۲۸ اسفندماه ۱۴۰۴ ماموران اطلاعات سپاه&amp;nbsp; با یورش به منازل محمد حبیبی، سخنگوی شورای هماهنگی، پروین سلیمی، عضو هیئت‌مدیره کانون صنفی معلمان تهران، و مسعود زینال‌زاده، دیگر عضو این کانون، ضمن تفتیش منازل، اقدام به ضبط وسایل ارتباطی این فعالان و اعضای خانواده‌هایشان کردند. این اقدامات نیز بدون ارائه هرگونه حکم قانونی و توضیح صورت گرفته است.

▪️ روز شنبه ۸ فروردین ۱۴۰۵ سیامک صادقی چهرازی، عضو کانون صنفی معلمان خوزستان، در منزل خود بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شد.

▪️ماموران امنیتی با یورش به منزل این فعال صنفی، ضمن ایجاد فضای رعب و وحشت، خانواده وی را نیز تهدید کرده‌اند که از اطلاع‌رسانی درباره بازداشت او خودداری کنند. تا زمان تنظیم این خبر، علت بازداشت «استفاده از فیلترشکن» عنوان شده و هیچ اطلاعی از محل نگهداری و وضعیت او در دست نیست؛ مسئله‌ای که نگرانی‌ها درباره سلامت و امنیت این معلم را افزایش داده است.

▪️ روز سه‌شنبه ۱۱ فروردین‌ ۱۴۰۵،&amp;nbsp; ایوب شیری، فعال ترک (آذربایجانی) ساکن تبریز، در این شهر بازداشت و به مکانی نامعلوم منتقل شد.

برخورد با فعالان خارج از کشور از طریق بازداشت وابستگان در ایران 

کارزار سرکوب فعالان و منتقدان سیاسی تنها محدود به داخل کشور نیست. روز یک‌شنبه ۲۳ اسفند ۱۴۰۴، حسین رزاق، فعال سیاسی و رسانه‌ای ساکن اروپا، با انتشار پیامی در شبکه‌های اجتماعی از بازداشت برادرش توسط ماموران «وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی» خبر داد. به گفته رزاق، بازداشت برادر او همراه با تفتیش کامل خانه و توقیف تمامی لوازم الکترونیکی خانواده انجام شده است.

حسین رزاق به کمپین حقوق بشر ایران گفت: «برادر من اصلا فرد سیاسی نیست و به هیچ‌وجه فعالیتی در این زمینه‌ها نداشته است. حتی در نحوه ارتباط گرفتن و تماس با من هم خیلی محتاط بود».

حسین رزاق در شرح بازداشت برادرش می‌گوید: «ماموران وزارت اطلاعات به خانه برادرم یورش بردند با حکم تفتیش و بازداشت و هر وسیله الکترونیکی مثل موبایل و تبلت و لپ‌تاب که متعلق به خودش و همسرش و بچه‌هایش بوده ضبط کرده‌اند و خودش را بازداشت کردند و رفته‌اند».&amp;nbsp; 

به گفته حسین رزاق «برادرم در طی این سال‌ها که من فعالیت داشتم چندباری احضار و بازجویی شده بود. یک‌بار در سال ۱۴۰۰ که مدتی خبری از من نبود و پنهانی فعالیت میکردم و چه در این مدت که از ایران خارج شده‌ام. این فشارها بر خانواده فعالان سیاسی همیشه بوده و به نظر می‌رسد که حالا بیشتر هم شده است».

روز ۱۸ اسفند ۱۴۰۴&amp;nbsp; داستا فرخی ، دانشجوی ۲۰ ساله رشته ادبیات نمایشی دانشگاه سوره، در خانه پدری‌اش در شهر اراک بازداشت شد. وی که به دلیل تعطیلی دانشگاه‌ در شرایط جنگی به اراک رفته بود پس از یورش ماموران وزارت اطلاعات بازداشت شد. داستا فرخی، خواهرزاده بهنام چگینی، فعال سیاسی ساکن اروپاست. 

بهنام چگینی&amp;nbsp; با اشاره به این بازداشت در صفحه ایکس خود نوشت: «جمهوری‌اسلامی هفته گذشته خواهرزاده من داستا فرخی را بازداشت کرده، در ادامه خانواده و نزدیکان شناسنامه‌ای من را تهدید به محرومیت از شغل، اخراج، لغو پروانه‌های شغلی و… کرده‌اند».

شماری از دانشجویان نیز بازداشت شدند از جمله سیما چمبری، دانشجوی ورودی ۱۴۰۳ رشته کارشناسی شیمی دانشگاه رشت و ساکن نیشابور که روز ۲۱ اسفند ۱۴۰۴ در منزل شخصی خود بازداشت شد. گزارش‌ها حاکی است که حدود ۱۰ تا ۱۱ نفر از نیروهای امنیتی با ورود به خانه این دانشجو، او را بازداشت کرده‌اند.

شامگاه پنجشنبه ۲۸ اسفند، رضا دالمن، دانشجوی ۲۴ساله دانشگاه صنعتی شریف و از جمله دانشجویان معترض در جریان خیزش پیش از شروع جنگ، بازداشت شد.

همچنین روز ۲۷ اسفند ۱۴۰۴ احمد رحیمی ، استاد مستعفی دانشگاه فردوسی مشهد، به همراه همسرش سهیلا حسینی ، در مشهد بازداشت شدند. ماموران اطلاعاتی با یورش به منزل این زوج، هر دو را بازداشت و به مکانی نامعلوم منتقل کرده‌اند. احمد رحیمی در جریان اعتراضات سراسری ۱۴۰۱، در اعتراض به سرکوب‌ها از دانشگاه فردوسی مشهد استعفا داده بود.

با توجه به دشواری دسترسی به اطلاعات، هویت تعداد کمی از بازداشت‌شدگان مشخص شده است. با این حال، به نظر می‌رسد دامنه بازداشت‌ها به اقلیت‌های مذهبی، از جمله شهروندان بهائی، نیز رسیده است. 

صبح روز یک‌شنبه ۲۴ اسفند ۱۴۰۴، ماموران وزارت اطلاعات با یورش به منزل پژمان زارع، شهروند بهایی ساکن شیراز، پس از تفتیش و به‌هم‌ریختن خانه، او را بازداشت و به مکانی نامعلوم منتقل کردند.

در جریان این بازرسی بخشی از وسایل شخصی متعلق به او و همسرش، از جمله تجهیزات الکترونیکی و تعدادی کتاب مذهبی، ضبط شده است. همچنین مأموران پس از این اقدام به منزل پدر وی که در نزدیکی محل سکونتش قرار دارد مراجعه کرده و آنجا را نیز تفتیش و از محل عکسبرداری کرده‌اند.

در تاریخ ۱۴ اسفند ۱۴۰۴، نیتا بابانژاد و فرزندش پارسا عمادی، دو شهروند بهائی ساکن اصفهان، توسط مأموران اداره اطلاعات این شهر بازداشت شدند.

روز یک‌شنبه ۳ فروردین ۱۴۰۵، شایان آبادی، ۳۱ساله و ساکن کرمان، توسط نیروهای وزارت اطلاعات بازداشت و به مکانی نامعلوم منتقل شد. این بازداشت، بدون ارائه حکم قضایی در محل سکونت وی انجام شده است.

در نخستین روز سال نو، اول فروردین ۱۴۰۵، یاسمین رهمرده، شهروند بهائی ساکن یزد، بازداشت شد. این شهروند ۳۶ ساله و مادر دو فرزند، توسط ماموران اداره کل اطلاعات یزد در منزل شخصی خود بازداشت شد.

روز چهارشنبه ۱۲ فروردین‌ماه نیروهای اطلاعاتی با حضور در منزل بهزاد بصیری و ماندانا ستوده، ضمن تفتیش منزل، لوازم الکترونیکی این شهروندان را ضبط کردند. ماموران در ادامه آقای بصیری را که در منزل بود بازداشت کردند و سپس خانم ستوده را نیز در منزل مادرش دستگیر کردند. در جریان تفتیش منزل و بازداشت این شهروندان، مامورین حکم قضایی ارائه ندادند. 

شامگاه روز سه‌شنبه ۱۱ فروردین‌ماه،&amp;nbsp; مینو اندخس، شهروند بهائی ساکن ساری، به دست نیروهای امنیتی بدون ارائه حکم قضایی در محل سکونتش در ساری بازداشت شد. 

از ابتدای حملات اسرائیل و آمریکا به ایران، شمار زیادی از شهروندان کُرد در شهرهای مختلف بازداشت شده‌اند. بنا به گزارش «شبکه حقوق بشر کردستان»، تداوم بازداشت شهروندان و فعالان کُرد در زمان جنگ در حالی&amp;nbsp; صورت می‌گیرد که بارها ساختمان‌های وزارت اطلاعات و سازمان اطلاعات سپاه پاسداران در چندین شهر بارها توسط جنگنده‌های ارتش آمریکا و اسرائیل بمباران شده‌اند.

لازم به ذکر است که بازداشتگاه‌های این دو نهاد امنیتی در محوطه اماکن بمباران شده قرار دارند و دست‌کم در شش شهر کردستان هدف بمباران قرار گرفته‌اند. همین امر موجب تشدید نگرانی‌ها در خصوص سرنوشت شهروندانی شده که همزمان با جنگ اخیر بازداشت شده‌اند.</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-04-04T16:12:14+00:00</dc:date>

    </item>

    <item>
      <title>«ایران جلوی چشمان ما در حال نابودی است»</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/2026-04-04_0959/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/2026-04-04_0959/#When:07:58:59Z</guid>
      <description>افشین، یک صاحب کسب‌وکار ۵۸ ساله، نوشت: «ایران جلوی چشمان ما در حال نابودی است.» او افزود: «اگر در نهایت ما را در دست این حکومت، بدون هیچ ارتباطی با جهان خارج، به حال خود رها کنند چه؟»</description>
      <description>فرناز فصیحی / نیویورک تایمز / ۳ آوریل ۲۰۲۶

مادری که با کودک خردسالش در حمام پناه گرفته و تلاش می‌کند آن‌ها را از انفجارهایی که محله‌شان را می‌لرزاند محافظت کند. بستگان جوان‌تر که با شتاب، پدرسالار ۹۰ ساله‌ای را که به بستر افتاده، دقایقی پیش از شکستن شیشه‌ها به راهرو منتقل می‌کنند. خانواده‌ای چهار نفره که از آپارتمان خود در طبقه بیست‌ودوم از طریق پله‌ها پایین می‌آیند و از ترس قطع برق، از آسانسور استفاده نمی‌کنند.

این‌ها بخشی از صحنه‌هایی بود که شامگاه جمعه و تا بامداد شنبه به وقت محلی در تهران، کلان‌شهری با جمعیت ۱۰ میلیونی، در حال وقوع بود. پایتخت، از جمله محله‌های متراکم و مسکونی در مناطق سرسبز شمال شهر، هم‌زمان با پایان پنجمین هفته جنگ، هدف بمباران سنگین قرار گرفت.

پانزده نفر از ساکنان تهران در گفت‌وگوهای تلفنی و پیام‌های متنی گفتند که به‌شدت وحشت‌زده‌اند. بسیاری از آن‌ها خواستند نام خانوادگی‌شان ذکر نشود، از بیم پیامدها.

گلشن فتحی، یکی از ساکنان تهران، در پیامی متنی از داخل حمامی که در آن پناه گرفته بود، گفت: «تمرکزم را از دست داده‌ام؛ نمی‌دانم چه بر سرمان خواهد آمد. خیلی، خیلی نگرانم.»

ساغر، یکی دیگر از ساکنان پایتخت، در مجموعه‌ای از پیام‌های متنی گفت که خانه‌اش بر اثر حملات هوایی آن‌چنان شدید لرزیده که تصور کرده فرو خواهد ریخت و خانواده‌اش زیر آوار دفن خواهند شد. او گفت: «فکر کردم تمام شد؛ همه‌مان داریم می‌میریم.» و افزود: «نمی‌دانم چه بگویم؛ چیزی که همین حالا فرود آمد خیلی نزدیک و وحشتناک بود.»

در طول پنج هفته گذشته، شهروندان عادی ایران در میان آتش متقابل جنگی که با ایالات متحده و اسرائیل شدت گرفته گرفتار شده‌اند. آن‌ها با نگرانی و اضطراب نظاره‌گر بوده‌اند که رئیس‌جمهور ترامپ تهدید کرده ایران را «به عصر حجر بازمی‌گرداند»، و هم‌زمان حملات هوایی زیرساخت‌های حیاتی — از کارخانه‌های فولاد، نیروگاه‌ها و فرودگاه‌ها گرفته تا مراکز تحقیقات علمی و دانشگاه‌های برتر — را هدف قرار داده است.

افشین، یک صاحب کسب‌وکار ۵۸ ساله، نوشت: «ایران جلوی چشمان ما در حال نابودی است.» او افزود: «اگر در نهایت ما را در دست این حکومت، بدون هیچ ارتباطی با جهان خارج، به حال خود رها کنند چه؟»

آژانس خبری فعالان حقوق بشر، یک نهاد حقوق بشری مستقر در آمریکا، اعلام کرد که طی ۲۴ ساعت گذشته ۲۰۶ حمله در ۱۳ استان ایران ثبت کرده است که دست‌کم یک غیرنظامی در آن کشته شده است. به‌طور کلی، این نهاد از زمان آغاز جنگ تاکنون دست‌کم ۱۶۰۷ کشته غیرنظامی را ثبت کرده است.

افزایش تنش‌ها از سوی رهبری ایران نیز بر نگرانی مردم افزوده است. روز جمعه، ایران یک جنگنده آمریکایی را در جنوب‌غرب کشور سرنگون کرد. در حالی که یکی از دو خدمه هواپیما نجات یافت، تیم‌های نجات آمریکایی و نیروهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی هر دو روز جمعه در مناطق کوهستانی در جست‌وجوی خدمه دیگر بودند. ایران همچنین مسئولیت سقوط یک هواپیمای آمریکایی A&#45;10 وارثاگ در خلیج فارس را که تقریباً هم‌زمان با سرنگونی آن جنگنده رخ داد بر عهده گرفت و به یک بالگرد نظامی نیز شلیک کرد که ناچار به فرود در خارج از مرزهای ایران شد.

حامیان دولت گفتند امیدوارند خدمه مفقودشده آمریکایی به‌عنوان اسیر جنگی بازداشت شود.

اوایل همان شب، بنا بر ویدئوهای منتشرشده در رسانه‌های دولتی، گروه‌هایی از حامیان حکومت در چند میدان تهران تجمع کرده، با در دست داشتن پرچم‌ها سرنگونی هواپیمای آمریکایی را جشن گرفتند. صفحه اول چند روزنامه ایرانی نیز که به‌صورت آنلاین منتشر شد، با تیترهایی چون «آسمان در کنترل ایران است» و «پایان توهم شکست» این رویداد را ستودند.

اما برخی دیگر نگران پیامدهای آن بودند.

رضا، حسابدار ۴۸ ساله، گفت: «امیدوارم آمریکایی‌ها خلبان را پیدا کنند، چون اگر ما او را دستگیر کنیم، معلوم نیست ترامپ چه بلایی سرمان بیاورد.» رضا که شامگاه جمعه به همراه همسر و دو فرزندش به زیرزمین ساختمان بلندمرتبه محل سکونتش پناه برده بود، گفت آن‌ها نگران قطع برق و آب هستند.

ایرانیانی که توانسته بودند به اینترنت متصل شوند، شبکه‌های اجتماعی را با پیام‌هایی پر کردند که هراس حاکم بر شهر را منعکس می‌کرد. میلاد علوی، روزنامه‌نگاری در تهران، در شبکه‌های اجتماعی نوشت: «انفجارهای امشب در شمال تهران خفه‌کننده بوده است. تراکم جمعیت در این مناطق بالاست و مردم در وحشت به سر می‌برند و خانه‌های خود را ترک می‌کنند.»</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-04-04T07:58:59+00:00</dc:date>

    </item>

    <item>
      <title>ابوالحسن منتظر و وحید بنی‌عامریان اعدام شدند</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/2026-04-04_0945/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/2026-04-04_0945/#When:07:44:39Z</guid>
      <description>قوه قضائیه ایران با انتشار بیانیه‌ای اعلام کرد دو زندانی به نام‌های، ابوالحسن منتظر و وحید بنی‌عامریان، را به اتهام عضویت در سازمان مجاهدین خلق، اعدام کرده است. سازمان مجاهدین خلق ضمن تایید عضویت آنها در این سازمان نوشته است که این دو زندانی در زندان قزلحصار اعدام شده‌اند.</description>
      <description>قوه قضائیه ایران با انتشار بیانیه‌ای اعلام کرد دو زندانی به نام‌های، ابوالحسن منتظر و وحید بنی‌عامریان، را به اتهام عضویت در سازمان مجاهدین خلق، اعدام کرده است. سازمان مجاهدین خلق ضمن تایید عضویت آنها در این سازمان نوشته است که این دو زندانی در زندان قزلحصار اعدام شده‌اند.

سازمان مجاهدین در گزارشی در وبسایت این خود نوشت که ابوالحسن منتظر ۶۶ ساله و وحید بنی‌عامریان ۳۳ ساله، دی ۱۴۰۲ بازداشت شده بودند.

آنها ششمین زندانیانی هستند که از دوشنبه دهم فروردین تا امروز در ارتباط با سازمان مجاهدین اعدام شده‌اند.

قوه قضائیه ایران در بیانیه خود نوشته است که وحید بنی عامریان وابوالحسن منتظر «در حالیکه قصد انجام عملیات پرتاب لانچر» داشتند، دستگیر شدند. در این بیانیه آنها عضو یک «تیم مسلح» سازمان مجاهدین معرفی شده‌اند.

قوه قضائیه اتهام این افراد را «بغی از طریق مباشرت در انجام اقدامات متعدد تروریستی»، عضویت در سازمان مجاهدین، «اجتماع و تبانی برای ارتکاب جرم بر ضد امنیت داخلی کشور» و همچنین «ارتکاب اقدامات موثر ایذایی با هدف سرنگونی نظام جمهوری اسلامی ایران» اعلام کرده است.

سازمان مجاهدین اما در بیانیه خود نوشته است «وحید بنی‌عامریان، ... فوق‌لیسانس مدیریت در دی ۱۴۰۲ دستگیر شد، او از سال ۹۶ چند نوبت دستگیر شده و جمعا شش سال زندانی بوده است.»

در گزارش سازمان مجاهدین آمده است که «ابوالحسن منتظر هم لیسانس معماری داشت و از زندانیان سیاسی دهه ۶۰ بود.» بنابر این گزارش، ابوالحسن منتظر پیشتر «در سال‌های ۹۷ و ۹۹ شمسی هم چند بار بازداشت و زندانی شده بود. او آخرین بار در دی ۱۴۰۲ دستگیر شده بود.»

حکومت ایران سازمان مجاهدین خلق را یک «گروه تروریستی» می‌داند.

در روزهای گذشته حکومت ایران بابک علی‌پور، پویا قبادی و همچنین محمد تقوی و اکبر دانشورکار را هم که متهم به همکاری با سازمان مجاهدین بودند، اعدام کرده بود.

در روز پنجشنبه ۱۳ فروردین هم قوه‌قضائیه ایران امیرحسین حاتمی، یکی از دستگیرشدگان اعتراضات دی ماه را به اتهام آتش‌سوزی پایگاه بسیج کاوه در تهران، اعدام کرد.

مای ساتو، ۱۴ شهریور ۱۴۰۴ (۵ سپتامبر ۲۰۲۵)، در نامه‌ای که به حکومت ایران فرستاد درباره خطر اعدام شش زندانی سیاسی از جمله بابک علی‌پور و پویا قبادی اظهار نگرانی کرد. در نامه خانم ساتو آمده بود: «بازداشت‌شدگان بین دسامبر ۲۰۲۳ تا فوریه ۲۰۲۴ دستگیر شدند و در جریان بازجویی‌ها در زندان اوین، تحت شکنجه‌های فیزیکی و روانی شدید، تهدید به اعدام و شلاق قرار گرفتند.»

«حکم اعدام، مستقیما بر اساس اعترافات اجباری صادر شده است. آن‌ها ماه‌ها (تا ۲۴۴ روز) در سلول انفرادی و بدون دسترسی به وکیل یا خانواده نگهداری شدند. محاکمه در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب، به‌شدت کوتاه و بدون رعایت اصول دادرسی عادلانه برگزار شد.»

نهادهای حقوق بشر و فعالان مدنی از افزایش شمار اعدام، به‌ویژه پس از شروع جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، اظهار نگرانی کرده‌اند و روند دادرسی و صدور این احکام را ناقض حقوق انسانی می‌دانند.

رئیس قوه قضائیه ایران بارها تهدید کرده است که مجازات «خائنین به وطن» اعدام است و در رسیدگی قضائی و صدور چنین احکامی «اغماض و مماشات» نخواهد شد.

بی‌بی‌سی فارسی

یادداشت حسین رزاق درباره اعدام ابوالحسن منتظر⁩ و وحيد بنى‌عامريان:

‏شب آتش‌سوزی اوین، وقتی یگان‌ویژه داخل بند آمد و گاز اشک‌آور زد، قفل در هواخوری را شکستیم و بیرون رفتیم که بتوانیم نفس بکشیم. اما تک‌تیراندازها بالای پشت‌بام تهدید کردند که برگردید داخل. ⁧ #ابوالحسن_منتظر⁩ که از همه سن‌بالاتر بود جلو رفت و سینه‌اش را باز کرد که «این سینه من، اگر جرات دارد بزنید» 
‏امروز ج‌ا این پیرِ مبارزِ دوست‌داشتنی را همراه ⁧#وحيد_بنى‌عامريان⁩ اعدام کرد. یقین دارم روی چهارپایه هم فریاد زده‌اند مرگ بر جمهوری اسلامی.</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-04-04T07:44:39+00:00</dc:date>

    </item>

    <item>
      <title>سرنگونی یک جنگنده آمریکایی در آسمان ایران</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/2026-04-03_1730/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/2026-04-03_1730/#When:15:29:22Z</guid>
      <description>یک مقام اسرائیلی و یک منبع دوم آگاه از وضعیت به اکسیوس گفتند که یکی از دو خدمه جت جنگنده آمریکایی که بر فراز ایران سرنگون شد، توسط نیروهای ویژه ایالات متحده پیدا و نجات داده شد و جستجو برای دومی ادامه دارد. جنگنده سرنگون شده یک جت اف‌۱۵ است.</description>
      <description>باراک راوید / اکسیوس

یک مقام اسرائیلی و یک منبع دوم آگاه از وضعیت به اکسیوس گفتند که یکی از دو خدمه جت جنگنده آمریکایی که بر فراز ایران سرنگون شد، توسط نیروهای ویژه ایالات متحده پیدا و نجات داده شد و جستجو برای دومی ادامه دارد.

آخرین خبر: ایران همچنین در حال جستجوی خدمه است و از غیرنظامیان منطقه خواسته است تا به جستجو بپیوندند و در صورت یافتن آنها پاداش ارائه می‌دهد.

این مقام اسرائیلی گفت که اسرائیل با اطلاعات به ایالات متحده کمک می‌کند تا خدمه دیگر را پیدا کند.

نحوه وقوع: منابع گفتند که دو خدمه جت جنگنده F&#45;15 پس از اصابت آتش ایران، با خیال راحت از هواپیما بیرون پریدند.

نیروهای ویژه ایالات متحده یکی از خدمه را پیدا کرده و او را زنده در خاک ایران نجات دادند.

یک مقام اسرائیلی گفت که اسرائیل حملات برنامه‌ریزی شده در ایران را لغو کرد تا مانع تلاش‌های جستجو و نجات نشود.

اولین‌بار رسانه‌های ایرانی بودند که گزارش دادند یک جت سرنگون شده است. تلویزیون دولتی ایران به شهروندان گفت که هر کسی که خلبانان آمریکایی را پیدا کند، از سوی دولت پاداش خوب دریافت خواهد کرد.

تصویر کلی: این اولین بار از آغاز جنگ است که یک جت آمریکایی توسط آتش دشمن سرنگون می‌شود.

کارولین لیویت، سخنگوی مطبوعاتی کاخ سفید، به اکسیوس گفت: &#8220;رئیس جمهور در جریان قرار گرفته است.&#8221;

جزئیات: جنگنده‌های «F&#45;15E Strike Eagles» با دو خدمه، یک خلبان و یک افسر سیستم‌های تسلیحاتی پرواز می‌کنند.

این هواپیماهای ساخت بوئینگ ماموریت‌های هوا به هوا و هوا به زمین را انجام می‌دهند.

پیش از این سه فروند F&#45;15E در طول جنگ توسط آتش خودی [در کویت] سرنگون شده بودند.

در طول این عملیات ۱۳ آمریکایی کشته شده‌اند.</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-04-03T15:29:22+00:00</dc:date>

    </item>





    <item>
      <title>چه کسی جنگ را آغاز کرد؟</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/2026-04-04_0921/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/2026-04-04_0921/#When:07:21:49Z</guid>
      <description>جنگ کنونی میان رژیم جهل و جنایت و دولت‌های اسرائیل و آمریکا، اختلاف نظر میان بسیاری از ایرانیان در باره درستی و یا نادرستی این کارزار نظامی را سبب شده است. بررسی این موضوع از منظر حقوق بین‌الملل و یا &quot;اخلاق سیاسی&quot; از دایره این مقاله خارج است. اما می‌توان با شواهد تاریخی از آغازگر جنگ سخن به میان آورد.</description>
      <description>با ابراز همدردی با خانواده جان باختگان غیر امنیتی در جنگ اخیر.

جنگ کنونی میان رژیم جهل و جنایت و دولت‌های اسرائیل و آمریکا، اختلاف نظر میان بسیاری از ایرانیان در باره درستی و یا نادرستی این کارزار نظامی را سبب شده است. بررسی این موضوع از منظر حقوق بین‌الملل و یا &#8220;اخلاق سیاسی&#8221; از دایره این مقاله خارج است. اما می‌توان با شواهد تاریخی از آغازگر جنگ سخن به میان آورد.

نخستین جنگ غیرنظامی با گروگان‌گیری سفارت در آبان ۱۳۵۸ علیه آمریکا کلید خورد. پیش از این دو سفارت‌خانه مراکش و مصر نیز به تصرف گروه‌هایی از مهاجمان قرار گرفته بود. تصرف اول به عنوان اعلان همبستگی با جبهه پولیساریو و دوم به عنوان اعتراض به صلح مصر و اسرائیل صورت گرفت.

خمینی اشغال سفارت آمریکا را &#8220;انقلاب دوم&#8221; نامید که البته هدف آن از جمله به حاشیه راندن نیروهای چپ ضدامپریالیست، جبهه ملی و دولت بازرگان &#8220;لیبرال&#8221; و پیروزی جناح بنیادگرا را شامل می‌شد.

اعلان جنگ غیرنظامی به آمریکا در حالی صورت می‌گرفت که برپایه اسناد پیش از این طبقه‌بندی شده آمریکا نشان می‌داد &#8220;چه قبل از پیروزی انقلاب ایران و چه پس از آن دولت ایالات متحده با آیت‌الله خمینی و برخی نزدیکان وی از جمله محمد بهشتی و عبدالکریم موسوی اردبیلی در تماس بوده و حتی رئیس جمهور وقت ایالات متحده، جیمی کارتر، در جریان مکاتباتی محرمانه به خمینی در نوفل لوشاتوی فرانسه اطمینان داده که واشنگتن با &#8220;بازگشت آرام&#8221; او به ایران مخالفتی ندارد.&#8221;[۱]

جنگ علیه سفارت‌خانه‌ها با حمله به سفارت شوروی در سال ۱۳۶۱، به سفارت کویت در مرداد ۱۳۶۶، حمله به سفارت عربستان سعودی در سال ۱۳۶۶، حمله &#8220;دانشجویان بسیجی&#8221; به سفارت انگلیس در سال ۱۳۹۰، تخریب و آتش زدن سفارت و کنسولگری عربستان در سال ۱۳۹۴، ادامه یافت.

اما اولین جنگ نظامی در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹، با تهاجم عراق به ایران کلید خورد که با اصرار دولت و پیروان بنیادگرای خمینی با شعار &#8220;جنگ جنگ تا پیروزی&#8221; و یا &#8220;راه قدس از کربلا می‌گذرد&#8221; به مدت ۸ سال ادامه یافت و چندین قطعنامه شورای امنیت به منظور پایان جنگ از سوی خمینی و دارودسته‌اش نادیده گرفته شد. البته پس از پایان جنگ در سال ۱۳۷۰ سازمان ملل عراق را به عنوان متجاوز جنگ اعلان کرد.

طبق آمار بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس، نتیجه &#8220;جنگ جنگ تا پیروزی&#8221; برای ایران از جمله شامل ۲۲۵٬۵۷۰ کشته (بسیاری کودک خردسال)، ۶۲۷ میلیارد دلار هزینه جنگ و ۶۴۴ میلیارد دلار خسارت مالی، نشت سلاح‌های شیمیایی به محیط زیست، خشک شدن تالاب‌ها و ایجاد ریزگرد‌ها، نابودی ۸۰ درصد نخلستان‌ها، نشت ۸۰ میلیون بشکه نفت به دریا، خرابی ۶۶ واحد پالایشگاهی، بازماندن ۱۶ میلیون مین خنثی نشده در زمین، نابودی ۷۳۵ تانک، ۳۹۷ هواپیمای جنگنده و ۳۵۴ هلیکوپتر می‌شد.[۲]

اما چارچوب ایدئولوژیک سیاست خارجی جمهوری جهل و جنایت بر پایه &#8220;یهودی‌ستیزی&#8221; و در پی آن نابودی به اصطلاح &#8220;دولت صیهونیستی&#8221; بنا گردید. خمینی دولت اسرائیل را &#8220;نامشروع&#8221; به شمار می‌آورد. او و خامنه‌ای هر دو بارها اسرائیل را &#8220;غده سرطانی&#8221; نامیده در تبلیغات و عمل خواستار نابودی‌اش شدند. رویکرد و کارزار عملی رژیم در این رابطه را می‌توان از جمله در تشکیل سپاه قدس که رهبری گروه‌های نیابتی محاصره کننده اسرائیل را به عهده دارد، هزینه کردن صدها میلیارد دلار در پروژه مشکوک هسته‌ای و گسترش توان موشکی و پهبادی ارزیابی کرد.



خامنه‌ای در سال ۲۰۱۵ به ذوب‌شدگان در ولایت و پیروان منطقه‌ای‌اش نوید می‌داد که “هیچ رژیم صیهونیستی در ۲۵ سال آینده وجود نخواهد داشت”. به گفته تارنمای رسمی خامنه‌ای، این جمله به عنوان “مهم‌ترین و به یادماندنی‌ترین جمله خامنه‌ای” در سال ۱۳۹۴ انتخاب شد.[۳]

در ۳ اکتبر ۲۰۲۳، چهار روز پیش از حمله ۷ اکتبر حماس علیه اسراییل، خامنه‌ای در تهران سخنرانی کرد و گفت “رژیم صیهونیستی”&amp;nbsp; از خشم خود خواهد مرد. وی نفرت کور خود نسبت به اسرائیل را در جمله “این سرطان انشاءالله به دست مردم فلسطین و نیروهای مقاومت در سراسر منطقه محو خواهد کرد”[۵] نمایان ساخت.

البته بسیاری از رئیس‌جمهور‌های کشور نیز از کاروان اسراییل‌ستیزی عقب نماندند.‌ هاشمی رفسنجانی باور داشت که انفجار هسته‌ای در داخل اسرائیل &#8220;همه اسرائیل را نابود خواهد کرد.&#8221;[۵] احمدی‌نژاد هولوکاست را افسانه‌ای خواند که اسراییل آن را &#8220;برتر از خدا، دین و پیامبران&#8221; می‌داند.

در جریان کنفرانس سالانه وحدت اسلامی در سال ۲۰۱۸، حسن روحانی، رئیس‌جمهور اسبق، اسرائیل را &#8220;تومور سرطانی&#8221; و &#8220;رژیم جعلی&#8221; خواند که توسط قدرت‌های غربی برای خدمت به منافع آن‌ها در خاورمیانه ایجاد شده است. در سال ۲۰۲۳، ابراهیم رئیسی، رئیس‌جمهور وقت، گفت که امیدوار است خدا &#8220;فلسطین را هرچه زودتر آزاد کند&#8221; و ایران بتواند &#8220;شاهد لحظات پایانی وجود اسرائیل باشد و پایان آن را جشن بگیرد&#8221;[۶]

البته جنگ گفتمانی رژیم تنها در اسرائیل‌ستیزی خلاصه نمی‌شد بلکه آمریکاستیزی نیز بخش دیگری از هویت بنیادگرایی اسلامی شیعه‌محور را تشکیل می‌داد که از ابتدای پیروزی انقلاب با گروگان گیری ۴۰۰ روزه کلید خورد.

خامنه‌ای در فرصت‌های گوناگون به این موضوع اشاره کرد. برای نمونه این رهبر لجوج در سال ۱۳۹۵ به مناسبت بعثت پیامبر اسلام، &#8220;مهمترین وظیفه امت اسلامی&#8221; را مقابله با جریان جاهلیت به سرکردگی آمریکا و جمهوری اسلامی ایران به عنوان &#8220;پیشتاز جریان بعثت&#8221; سنجید.

او همچنین مبارزه ائتلاف بین‌المللی با گروه تروریستی &#8220;دولت اسلامی&#8221; (داعش سابق) را ظاهری بر شمرد و قدرت‌های غربی را به پشتیبانی از &#8220;گروه‌های فاسد و مفسدی&#8221; متهم کرد که به گفته او &#8220;به نام اسلام جنایت می‌کنند&#8221;.[۷]

آمریکاستیزی خامنه‌ای از جمله در مخالفتش با ورود واکسن‌های آمریکایی و انگلیسی در جریان بیماری همه‌گیر کووید نیز نمایان شد که منجر به مرگ ده‌ها هزار نفر گردید. او حتی از ورود ۲۰۰ دستگاه خودرو آمریکایی که کم مصرف و سبک بودند به این بهانه که &#8220;خودروهای سنگین و پرمصرفند&#8221; جلوگیری کرد. افزون براین در دیدار با آموزگاران نسبت به تهدید‌های &#8220;نظام سلطه بین‌المللی&#8221; هشدار داد و از ترویج زبان انگلیسی انتقاد کرد که به باور وی به &#8220;گسترش فرهنگ بیگانه&#8221; خواهد انجامید.[۸]

حمله ۷ اکتبر نقطه عطفی در رابطه ایران و اسرائیل بود بویژه آنکه این حمله با پشتیبانی گفتاری تمام‌قد خامنه‌ای روبرو گردید. در پی آن اسرائیل به نابودی نیروهای نیابتی جمهوری جهل و جنایت کمر بست و با ترور رهبران حزب‌الله، حماس و غیره در عمل قدرت ولی مطقه فقیه را تضعیف کرد.

در پی حمله اسرائیل به کنسولگری جمهوری اسلامی در سوریه و مرگ سفیر این دولت، پس از ۴۶ سال ‎ حمله‌های موشکی و پهبادی صادق۱ و صادق۲ حکومت بنیادگرایان به اسرائیل را رقم زد.

جنگ ۱۲ روزه واکنش نظامی اسراییل به کشوری بود که رهبرانش برای نابودی آن برنامه‌های گسترده‌ای را تدارک دیده بودند. غنی‌سازی ۶۰ درصدی، تولید موشک‌های بالستیک با توانایی‌های پیشرفته، مسلح کردن حوثی‌های یمن و گروه‌های شبه‌نظامی شیعه در عراق، کمک‌های مالی و تسلیحاتی به حزب‌الله لبنان به‌رغم فرار بشار اسد و از دست رفتن نفوذ خامنه‌ای در این کشور از انجمله‌اند.

افزون براین، از جمله ۴۷ سال شعار مرگ بر آمریکا و اسرائیل، کشتار بی‌پیشینه دی‌ماه معترضین خیابانی در سال ۱۴۰۴ و ناکامی مذاکرات با آمریکا در باره پروژه هسته‌ای، بهانه تازه‌ای به دولت‌های اسرائیل و آمریکا داد که با جمهوری اسلامی به رویارویی نظامی به پردازند که هنوز ادامه دارد و پیش بینی نحوه پایان آن بسیار دشوار است.


پرسش اینجاست چرا اسرائیل به ترکیه و یا عربستان سعودی و یا.... حمله نظامی نکرده و نمی‌کند؟ پاسخ روشن است. هیچکدام به‌رغم اختلافات سیاسی خواستار نابودی اسراییل نشده و برای آن برنامه‌ریزی نکرده‌اند. توهمات ایدئولوژیک خامنه‌ای و راهبرد غیر عقلانی &#8220;نه جنگ می‌شود و نه مذاکره می‌کنیم&#8221; اجازه نمی‌داد اختلافات سیاسی و ژئوپلیتیک دو کشور از راه‌های چانه‌زنی حل و فصل گردد. بن‌بست مذاکرات معمولا به جنگ و خون‌ریزی می‌انجامد.

۴۷ جنگ‌طلبی جمهوری بنیادگرا جز ویرانی کشور و افزایش رنج و درد مردم ستمدیده این سرزمین نتیجه‌ی دیگری نداشته است. این رژیم جنایت‌کار تنها به فکر ماندگاری خویش است حتی اگر این ماندگاری، کشور را به زمینی سوخته تبدیل کند.

دولت‌های اسرائیل و آمریکا باید حساب مردم ایران و سرکوبگران حاکم را از هم جدا سازند و دریابند که حمله به زیر ساخت‌ها و خدمات عمومی، رژیم جنایتکار را از برنامه‌های جنگ‌طلبانه‌اش باز نخواهد داشت و تنها مردم ایران هزینه آن را پرداخت خواهند کرد.

فروردین ۱۴۰۵
mrowghani.com&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#45;
[۱]&amp;nbsp; &#45; میراث اشغال سفارت آمریکا؛ سفارت ستیزی و تکرار اقدام انقلابی، بی بی سی فارسی ۱۴ آبان ۱۳۹۸
[۲]&amp;nbsp; &#45; جنگ ایران و عراق، ویکی پیدیای فارسی
[۳]&amp;nbsp; &#45; مهمترین جمله رهبر انقلاب در سال ۹۴ انتخاب شد. پایگاه اطلاع رسانی خامنه‌ای، ۲۷/۱۲/۱۳۹۴
[۴]&amp;nbsp; &#45; نگین یوسف‌پور، اسرائیل از خش و غیظ خواهد مرد زیرا به &#8220;نیل و فرات&#8221; نرسید، بازتاب آنلاین، ۱۱ مهر ۱۴۰۲
[۵]&amp;nbsp; &#45; نابودی اسرائیل در سیاست جمهوری اسلامی ایران، ویکی پدیا فارسی
[۶]&amp;nbsp; &#45; همان
[۷]&amp;nbsp; &#45; خامنه‌ای: ایران‌ستیزی و شیعه‌ستیزی سیاست قطعی امریکاست، دویچه وله، ۱۶/۲/۱۳۹۵
[۸] &#45; همان

 نظر خوانندگان:

 ■ چه کسی جنگ را آغاز کرد؟ آقای روغنی عزیز. مقاله بسیار خوب و نیاز روز نوشتید، و مختصرا تاریخچه اسرائیل‌ستیزی ج.ا. را شرح داده‌اید. با شما کاملأ موافقم. البته ضرب‌المثل &#8220;هرکس باد بکارد توفان درو خواهد کرد&#8221; به طور دقیق با وضعیت ما جور در نمی‌آید. زیرا باد را ج.ا. کاشته، اما توفان، بسیاری از مردم بی‌تقصیر (نه همه مردم) را خانه خراب می‌کند، که متاسفانه هنوز در اول این فاجعه هستیم. آن عده از هموطنان ما که شعار نابودی اسرائیل را سر می‌دادند و پرچم آمریکا و اسرائیل را لگدمال می‌کردند، چندان هم در این فاجعه بی‌تقصیر نیستند. در این رابطه من کامنت کوتاهی به مقاله آقای بهتویی که چند روز قبل در همین سایت درج شده، نوشته‌ام.
با احترام. رضا قنبری. آلمان

 ■ جناب قنبری انتقاد شما وارد است. لطفا نسخه اصلاح شده را که شامل دو پاراگراف در پایان مقاله است را بخوانید. امیدوارم نظرتان را جلب کند.
با احترام م روغنی

 ■ نوشته آقای روغنی ساده و مستدل اصلی‌ترین ریشه‌های جنگ کنونی را بیان می‌کند. در همین مسیر کاملا با آقای قنبری و دل نگرانی‌های ایشان نیز همراهم. در چنین شرایط سختی شایسته است که فعالان ایرانی به همگرایی هر چه بیشتر جامعه ایران یاری رسانند. در معادلات کنونی، مردم ایران و نیروهای اپوزسیون تنها فاکتوری هستند که اطمینان کامل داریم در جهت منافع سرزمین ایران میاندیشند، اما تشتت و سردگمی آنان کمکی به تاثیر گذار بودن آنها نمیکند. از این جهت سزاوار است که فعالان سیاسی بر مشترکات مردم در وادی کنونی پایفشاری کنند و با هدف همگرایی مردم دست به قلم ببرند. چنین مشترکاتی را بد نیست به زعم خود تعریف کنیم و به نوعی عقل جمعی در این زمینه نزدیک شویم:
۱&#45; در هر تعریف، بیانیه، یا اظهار نظری، روشن و بدون پرده جمهوری اسلامی را به عنوان ریشه اصلی این جنگ و هر نابسامانی در حال و آینده معرفی کنیم.
۲&#45; قدرت های درگیر را در مورد ضربه های جدی به زندگی مردم و زیرساخت های ایران بر حذر داریم. و بخواهیم که جابگوی انتخاب های خود باشند.
۳&#45; اگر دولت‌های اسرائیل و آمریکا در مسیر حذف و نابودی کامل جمهوری اسلامی به هر قیمتی هستند به آنها گوشزد کنیم که ضربه های اولیه و حذف خامنه ای بهترین شانس برای سقوط رژیم بود. از آن نقطه به بعد رژیم و نیروهای مسلح آن سرنوشت &#8220;بود و نبود&#8221; خود را با نابودی کامل ایران گره زده اند، سیاست زمین سوخته از ابتدای این رژیم بخشی از ایدیولوژی کاربردی آنان بوده و هست و تنها جراحی از داخل میتواند این سرطان را با تضمین زنده ماندن خود مریض به انجام برسند.
۴&#45; گوشزد به هموطنان خود که همه سرنشینان یک قطارییم، اگر متفاوت یا متضاد در مورد جنگ کنونی میاندیشیم تلاش برای بهتر فهمیدن طرف مقابل ما را به هدفمان نزدیک تر میکند تا بریدن و افتراق از هموطن خود.
با احترام، پیروز.

 ■ جناب روغنی با تشکر از پرداختن به این نکته مهم باید اضافه کرد که متاسفانه کم نیستند کسانی که برای توجیه هواداری از رژیم, تاریخ را از مقطع مورد علاقه خود میخوانند و به دیگران نشان میدهند و روز حمله نظامی را روز آغاز جنگ هم معرفی میکنند, جنگی که رژیم ۴۷ سال پیش بر علیه آمریکا و اسرائیل آغاز کرد.
با احترام نیما</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-04-04T07:21:49+00:00</dc:date>

    </item>

    <item>
      <title>آسیب‌شناسی &#8220;راست ایرانی&#8221;</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/2026-04-04_0803/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/2026-04-04_0803/#When:06:02:30Z</guid>
      <description>پرسش محوری این نوشتار از همین‌جا آغاز می‌شود: آیا آنچه در فضای سیاسی ایران به‌عنوان &quot;راست&quot; شناخته می‌شود، با مفهوم محافظه‌کاری در سنت نظری سیاست مدرن قابل انطباق است؟ محافظه‌کاری در معنای کلاسیک خود، چنان‌که در سنت اندیشه سیاسی از ادموند برک به بعد صورت‌بندی شده، بر عناصری چون نهادگرایی، حاکمیت قانون، اصلاح تدریجی، و احتیاط در برابر گسست‌های رادیکال استوار است.</description>
      <description>بخش نخست

در نوشتار پیشین، با تمرکز بر آسیب‌شناسی &#8220;چپ ایرانی&#8221;، تلاش شد تا پیامدهای ایدئولوژی‌زدگی به‌عنوان یکی از موانع اصلی شکل‌گیری تفکر انتقادی در سپهر سیاسی ایران مورد بررسی قرار گیرد. در آن تحلیل، ایدئولوژی‌زدگی نه صرفاً به‌مثابه یک گرایش فکری، بلکه به‌عنوان سازوکاری تبیین شد که می‌تواند به انسداد گفت‌وگو، تقلیل کثرت‌گرایی و محدود شدن افق‌های اندیشه سیاسی بینجامد.

در ادامه، امکان عبور از این وضعیت از خلال تأکید بر آزاداندیشی، رواداری و گفت‌وگو مورد توجه قرار گرفت؛ مؤلفه‌هایی که به‌عنوان پیش‌شرط‌های شکل‌گیری یک فرهنگ سیاسی دموکراتیک در نظر گرفته شدند؛ فرهنگی که در آن اختلاف نظر به رسمیت شناخته شده و از طریق سازوکارهای نهادی و مسالمت‌آمیز مدیریت می‌شود.

نوشتار حاضر، با انتقال کانون تحلیل به &#8220;راست ایرانی&#8221;، در پی آن است تا این نیروی اجتماعی را از منظر مفهومی و تاریخی مورد ارزیابی انتقادی قرار دهد. &#8220;راست ایرانی&#8221; عموماً خود را به‌عنوان نماینده یک سنت بورژوایی، مدرن و محافظه‌کار معرفی می‌کند. با این‌حال، فرض محوری این پژوهش آن است که این خودتعریف، با ویژگی‌های کلاسیک محافظه‌کاری مدرن انطباق کامل ندارد.

در سنت نظری محافظه‌کاری، از جمله در آثار ادموند برک، عناصری چون نهادگرایی، حاکمیت قانون، و احتیاط در تغییرات سیاسی (تدریج‌گرایی) جایگاهی محوری دارند. در این چارچوب، نهادهای جامعه مدنی نه‌تنها مکمل دولت، بلکه بستر اصلی سامان‌یابی منافع، میانجی‌گری اجتماعی و تضمین تداوم نظم سیاسی تلقی می‌شوند.

بر این اساس، یکی از پرسش‌های مرکزی این نوشتار آن است که آیا &#8220;راست ایرانی&#8221; توانسته است چنین نقشی را در تقویت و بازسازی نهادهای جامعه مدنی ایفا کند یا خیر. به بیان دیگر، آیا این جنبش می‌تواند از سطح یک گفتمان هویتی یا سیاسی فراتر رفته و به‌عنوان حامل یک پروژه نهادساز در فرآیند گذار به دموکراسی عمل کند؟

فرضیه این پژوهش آن است که ضعف تاریخی در شکل‌گیری بورژوازی مستقل و نهادهای مدنی پایدار در ایران، به‌طور مستقیم بر صورت‌بندی &#8220;راست ایرانی&#8221; تأثیر گذاشته و ظرفیت آن را برای ایفای نقش مؤثر در گذار دموکراتیک محدود کرده است. با این‌حال، همین جریان، در صورت بازتعریف خود بر پایه نهادگرایی، تقویت جامعه مدنی و فاصله‌گیری از الگوهای توده‌گرایانه، می‌تواند به یکی از بازیگران کلیدی در این گذار بدل شود.

بر این اساس، هدف این نوشتار نه‌ تنها ارائه تحلیلی انتقادی از &#8220;راست ایرانی&#8221;، بلکه بررسی امکان بازسازی آن در چارچوب یک پروژه دموکراتیک مبتنی بر جامعه مدنی است.

ساختار این نوشتار در قالب فصل‌های زیر تنظیم شده است که به‌دلیل گستردگی بحث، در چند بخش منتشر خواهد شد:

درآمد
۱. مفهوم راست و محافظه‌کاری در نظریه سیاسی
۲. بورژوازی ایرانی و شکل‌گیری ناقص یک طبقه
۳. بستر فرهنگی &#8220;راست ایرانی&#8221;
۴. فقدان بورژوازی فرهنگی
۵. توده‌گرایی و پوپولیسم
۶. نقد &#8220;کتابچه مرحله اضطراری&#8221; و نظریه &#8220;وضعیت استثنایی&#8221; کارل اشمیت
۷. جامعه مدنی و گذار به دموکراسی
۸. نتیجه‌گیری و توصیه‌ها

درآمد

در دهه‌های اخیر، بخش قابل توجهی از نقدهای نظری و سیاسی در ایران معطوف به بررسی نیروهای سیاسی چپ بوده است. از نقد سنت‌های انقلابی و رادیکالیسم ایدئولوژیک گرفته تا تحلیل ناکامی‌های نظری و عملی &#8220;چپ ایرانی&#8221;، آثار و مباحث متعددی پدید آمده‌اند که هر یک به‌نحوی در پی واکاوی نسبت میان ایدئولوژی، قدرت و جامعه در تجربه معاصر ایران بوده‌اند.

[بنگرید به نوشتار آسیب‌شناسی &#8220;چپ ایرانی&#8221;‌ در وبگاه ایران امروز]

با این حال، در مقابل این حجم از توجه، نیرو‌های راست و محافظه‌کار ایرانی کمتر موضوع یک بررسی نظری منسجم و نظام‌مند قرار گرفته‌اند. این در حالی است که بخش مهمی از گفتمان سیاسی اپوزیسیون، و نیز برخی گرایش‌های فکری در جامعه ایران، با نام‌های مختلف، خود را در طیف &#8220;راست&#8221; یا &#8220;محافظه‌کار&#8221; تعریف می‌کنند. این عدم توازن در نقد، موجب شده است که بسیاری از مفروضات و ادعاهای این جریان‌ها کمتر مورد سنجش مفهومی و تاریخی قرار گیرند.

پرسش محوری این نوشتار از همین‌جا آغاز می‌شود: آیا آنچه در فضای سیاسی ایران به‌عنوان &#8220;راست&#8221; شناخته می‌شود، با مفهوم محافظه‌کاری در سنت نظری سیاست مدرن قابل انطباق است؟ محافظه‌کاری در معنای کلاسیک خود، چنان‌که در سنت اندیشه سیاسی از ادموند برک به بعد صورت‌بندی شده، بر عناصری چون نهادگرایی، حاکمیت قانون، اصلاح تدریجی، و احتیاط در برابر گسست‌های رادیکال استوار است. در بسیاری از جوامع، این سنت فکری در پیوند با شکل‌گیری بورژوازی مستقل، نهادهای مدنی پایدار، و سنت‌های حقوقی تثبیت‌شده تکوین یافته است.

در ایران، اما شرایط تاریخی و اجتماعی متفاوتی حاکم بوده است. شکل‌گیری ناقص بورژوازی، غلبه اقتصاد دولتی و رانتی، ضعف نهادهای مدنی، و تداوم عناصر اقتدارگرایانه در فرهنگ سیاسی، موجب شده است که آنچه به‌عنوان &#8220;راست سیاسی&#8221; ظهور می‌کند، در بسیاری از موارد فاقد بنیان‌های نظری و اجتماعی یک محافظه‌کاری مدرن باشد. در چنین بستری، بخشی از جریان‌های راست، به‌جای اتکا به نهادهای میانجی و سازوکارهای جامعه مدنی، به الگوهایی مبتنی بر توده‌گرایی، بسیج عاطفی و شخص‌محوری سیاسی گرایش یافته‌اند.

این گرایش‌ها را می‌توان در برخی از متون و طرح‌های سیاسی معاصر نیز مشاهده کرد؛ از جمله در آنچه تحت عنوان «کتابچه مرحله اضطراری» منتشر شده و در آن، ایده &#8220;رهبری متمرکز&#8221; در شرایط گذار برجسته می‌شود، بی‌آنکه نقش نیروهای سیاسی متکثر یا نهادهای جامعه مدنی به‌طور نظام‌مند مورد توجه قرار گیرد. این‌گونه صورت‌بندی‌ها، پرسش‌هایی جدی درباره نسبت میان گذار سیاسی، نهادسازی و خطر بازتولید اقتدارگرایی مطرح می‌کنند.

این نوشتار تلاشی است برای بررسی انتقادی این پدیده در چارچوبی نظری و تاریخی. هدف آن، نخست، تبیین مفهوم &#8220;راست&#8221; و &#8220;محافظه‌کاری&#8221; در نظریه سیاسی؛ دوم، تحلیل زمینه‌های اجتماعی و تاریخی شکل‌گیری راست ایرانی؛ و سوم، واکاوی گرایش‌های توده‌گرایانه و شخص‌محور در برخی از صورت‌بندی‌های معاصر آن است. در این مسیر، به مسائلی چون فقدان بورژوازی فرهنگی، نقش فرهنگ سیاسی اقتدارگرا، و جایگاه نهادهای جامعه مدنی در فرآیند گذار به دموکراسی نیز پرداخته خواهد شد.

استدلال اصلی این نوشتار آن است که در غیاب یک سنت محافظه‌کاری نهادگرا و بدون تقویت شبکه‌ای از نهادهای مستقل جامعه مدنی، راست سیاسی در ایران نه‌ تنها قادر به ایفای نقش سازنده در گذار دموکراتیک نخواهد بود، بلکه در معرض لغزش به‌سوی اشکال مختلفی از پوپولیسم، شخص‌محوری و بازتولید الگوهای اقتدارگرایانه قرار خواهد گرفت.

۱. مفهوم &#8220;راست&#8221; و &#8220;محافظه‌کاری&#8221; در نظریه سیاسی

تمایز میان &#8220;چپ&#8221; و &#8220;راست&#8221; در اندیشه سیاسی، در ساده‌ترین سطح به تفاوت در نحوه تبیین نابرابری‌ها و نسبت فرد و جامعه بازمی‌گردد. گرایش‌های متمایل به چپ به طور عام نابرابری‌های اجتماعی را بیش از هر چیز برآمده از ساختارهای اقتصادی و اجتماعی دانسته و بر ضرورت اصلاح این ساختارها به‌منظور حمایت از لایه‌های فرودست تأکید می‌کنند. در مقابل، گرایش‌های متمایل به راست، در بسیاری از صورت‌بندی‌های خود، نقش عاملیت فردی، مسئولیت شخصی و تفاوت‌های فردی را در تبیین موقعیت‌های اجتماعی برجسته می‌سازند، هرچند این تأکید می‌تواند در قالب‌های مختلفی، از فردگرایی لیبرال گرفته تا تأکید بر تعلقات جمعی، ظهور یابد.

در برخی روایت‌های راست، فرد نه به‌عنوان یک واحد کاملاً مستقل، بلکه در پیوند با اجتماعات گسترده‌تر، از جمله ملت، فرهنگ، مذهب یا خانواده، تعریف می‌شود. در چنین چارچوبی، انسجام اجتماعی و تداوم هویت‌های جمعی اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند و حل مسائل اجتماعی نیز تا حدی در گرو حفظ یا بازسازی این انسجام تلقی می‌شود. در مقابل، گرایش‌های چپ عموماً تأکید بیشتری بر تکثر اجتماعی و امکان بازتعریف مستمر روابط و هویت‌ها دارند، هرچند در عمل، هر دو سنت می‌توانند نسبت‌های متفاوتی با تکثر و همگنی اتخاذ کنند.

از این منظر، می‌توان گفت که در حالی که سنت‌های چپ تاریخی با مفاهیمی چون «حاکمیت مردم» و گسترش مشارکت سیاسی پیوند خورده‌اند، برخی از گرایش‌های راست نیز بر ایده‌هایی مانند «انسجام اجتماعی» یا «همبستگی جمعی» تأکید داشته‌اند. با این حال، این تمایزها را نباید به‌صورت تقابل‌های مطلق در نظر گرفت، زیرا هر یک از این دو سنت در بسترهای تاریخی مختلف، صورت‌بندی‌های متنوع و گاه متناقضی به خود گرفته‌اند.

در همین چارچوب، مفهوم «راست» در نظریه سیاسی، مفهومی تاریخی و چندلایه است که نمی‌توان آن را به یک تعریف واحد و ثابت فروکاست. این مفهوم، از زمان شکل‌گیری خود در بستر انقلاب فرانسه، به‌تدریج به مجموعه‌ای از گرایش‌های فکری و سیاسی اطلاق شده است که هرچند در برخی اصول کلی، مانند تأکید بر نظم، تداوم یا احتیاط در تغییر، اشتراک دارند، اما از نظر مبانی نظری، اهداف سیاسی و صورت‌بندی نهادی، تفاوت‌های قابل توجهی میان آن‌ها وجود دارد.

در ساده‌ترین سطح، تمایز میان «چپ» و «راست» در آغاز به نسبت نیروهای سیاسی با تغییرات اجتماعی و سیاسی بازمی‌گشت: نیروهای چپ عموماً مدافع دگرگونی‌های رادیکال‌تر و بازسازی نظم اجتماعی بودند، در حالی که نیروهای راست بر حفظ تداوم، ثبات و دفاع از نظم‌های موجود تأکید داشتند. با این حال، در سیر تحول اندیشه سیاسی مدرن، «راست» به‌تدریج به طیفی از رویکردها تبدیل شد که از محافظه‌کاری کلاسیک تا اشکال مختلف راست لیبرال و حتی راست اقتدارگرا را دربر می‌گیرد.

در این میان، «محافظه‌کاری» به‌عنوان یکی از مهم‌ترین سنت‌های نظری در درون راست، جایگاهی محوری دارد. محافظه‌کاری کلاسیک، به‌ویژه در آثار ادموند برک، نه یک ایدئولوژی نظام‌مند، بلکه نوعی «نگرش» یا «گرایش عملی» به سیاست تلقی می‌شود. این نگرش بر چند اصل بنیادین استوار است: نخست، تأکید بر اهمیت سنت‌ها و نهادهای تاریخی به‌عنوان حاصل تجربه انباشته‌ی جوامع؛ دوم، بی‌اعتمادی به طرح‌های انتزاعی و عقل‌گرایانه‌ای که می‌کوشند جامعه را بر اساس الگوهای از پیش‌تعیین‌شده بازسازی کنند؛ و سوم، ترجیح اصلاحات تدریجی و مرحله‌ای به‌جای دگرگونی‌های دفعی و انقلابی.

در ادامه این سنت، متفکرانی چون مایکل اوکشات نیز بر وجه «عمل‌گرایانه» محافظه‌کاری تأکید کرده‌اند. از نظر اوکشات، سیاست نه عرصه تحقق طرح‌های کلی و نهایی، بلکه میدان مدیریت امور جاری در چارچوب سنت‌ها و رویه‌های موجود است. از این منظر، محافظه‌کاری بیش از آنکه به دنبال تحقق یک وضعیت آرمانی باشد، در پی حفظ تعادل و جلوگیری از بی‌ثباتی‌های ناشی از تغییرات شتاب‌زده است.

با این حال، ضروری است میان محافظه‌کاری کلاسیک و دیگر اشکال «راست» تمایز قائل شد. در کنار محافظه‌کاری، می‌توان از &#8220;راست لیبرال&#8221; نام برد که بر بازار آزاد، حقوق فردی و محدودسازی دولت تأکید دارد، و نیز از &#8220;راست اقتدارگرا&#8221; که با تمرکز بر نظم، اقتدار سیاسی و گاه رهبری متمرکز، فاصله قابل توجهی با اصول نهادگرایانه و قانون‌مدار محافظه‌کاری کلاسیک پیدا می‌کند. این تمایز از آن جهت اهمیت دارد که هرگونه تحلیل از &#8220;راست&#8221; در یک زمینه خاص، از جمله ایران، نیازمند تشخیص این تفاوت‌ها و پرهیز از یکسان‌انگاری این گرایش‌هاست.

نکته مهم دیگر آن است که محافظه‌کاری کلاسیک در بسترهای تاریخی خاصی شکل گرفته است؛ بسترهایی که در آن‌ها نهادهای اجتماعی پایدار، نظام‌های حقوقی تثبیت‌شده و طبقات اجتماعی نسبتاً مستقل، به‌ویژه بورژوازی، وجود داشته‌اند. در چنین شرایطی، دفاع محافظه‌کاری از &#8220;نظم موجود&#8221; به معنای دفاع از مجموعه‌ای از نهادهای میانجی، سنت‌های حقوقی و اشکال متکثر حیات اجتماعی بوده است، نه صرفاً حمایت از قدرت سیاسی متمرکز.

از این‌رو، یکی از پیش‌فرض‌های اساسی این نوشتار آن است که نمی‌توان بدون توجه به این زمینه‌های تاریخی و نهادی، مفهوم محافظه‌کاری را به‌صورت انتزاعی به سایر جوامع تعمیم داد. در غیاب چنین بسترهایی، آنچه به‌عنوان &#8220;راست&#8221; یا &#8220;محافظه‌کاری&#8221; ظاهر می‌شود، ممکن است به‌جای تکیه بر نهادها و سنت‌های پایدار، به اشکالی از سیاست شخص‌محور، توده‌گرا یا اقتدارگرا میل کند.

بر این اساس، در ادامه این پژوهش، مفهوم &#8220;راست ایرانی&#8221; نه به‌عنوان یک بازتاب مستقیم از سنت محافظه‌کاری مدرن، بلکه به‌مثابه یک صورت‌بندی تاریخی&#45;اجتماعی خودویژه مورد بررسی قرار خواهد گرفت؛ صورت‌بندی‌ای که باید در نسبت با ساختارهای اقتصادی، فرهنگی و سیاسی ایران تحلیل شود.

۲. بورژوازی ایرانی و شکل‌گیری ناقص یک طبقه

در نظریه‌های کلاسیک جامعه‌شناسی سیاسی، شکل‌گیری بورژوازی به‌عنوان یک طبقه مستقل، یکی از پیش‌شرط‌های اساسی برای تکوین نهادهای مدرن، گسترش جامعه مدنی و تثبیت نظم‌های سیاسی مبتنی بر قانون تلقی می‌شود. در بسیاری از تجارب تاریخی، از جمله در اروپای غربی، رشد تدریجی بورژوازی با تحول در مناسبات اقتصادی، گسترش بازار، و شکل‌گیری نهادهای حقوقی همراه بوده و در نهایت به محدودسازی قدرت مطلقه و تقویت نهادهای نمایندگی انجامیده است.

در این چارچوب، بورژوازی نه صرفاً یک طبقه اقتصادی، بلکه یک نیروی اجتماعی با ظرفیت‌های نهادی و فرهنگی تلقی می‌شود که می‌تواند حامل ارزش‌هایی چون قانون‌گرایی، مالکیت خصوصی، عقلانیت اقتصادی و مشارکت در حیات عمومی باشد. همین ویژگی‌هاست که در بسیاری از تحلیل‌ها، پیوندی میان رشد بورژوازی و توسعه نهادهای دموکراتیک برقرار می‌کند.

با این حال، تجربه تاریخی ایران در دوره معاصر از این الگو فاصله قابل توجهی دارد. شکل‌گیری بورژوازی در ایران، به دلایل متعدد تاریخی و ساختاری، روندی ناقص، ناپیوسته و وابسته به دولت داشته است. برخلاف تجربه اروپایی که در آن بورژوازی در تقابل و تعامل با قدرت سیاسی رشد یافت، در ایران بخش قابل توجهی از فعالیت‌های اقتصادی مدرن در پیوند مستقیم با دولت و در چارچوب اقتصاد رانتی شکل گرفته است.

یکی از ویژگی‌های مهم این وضعیت، وابستگی ساختاری بخش‌های مهمی از طبقه اقتصادی به منابع دولتی، از جمله رانت‌های نفتی، امتیازات انحصاری، و شبکه‌های توزیع قدرت، بوده است. در چنین شرایطی، بورژوازی نه به‌عنوان یک نیروی مستقل، بلکه به‌مثابه بخشی از ساختار قدرت یا وابسته به آن عمل کرده است. این وابستگی، ظرفیت آن را برای ایفای نقش انتقادی یا محدودکننده در برابر قدرت سیاسی به‌شدت کاهش داده است.

علاوه بر این، فرآیندهای نوسازی در تاریخ معاصر ایران، به‌ویژه در دوره‌های حکومت رضاشاه پهلوی و محمدرضا شاه پهلوی، عمدتاً از بالا و در چارچوبی دولت‌محور پیش برده شده‌اند. این نوع نوسازی، هرچند به ایجاد زیرساخت‌های ارزنده اقتصادی، اداری و آموزشی انجامید، اما به شکل‌گیری یک طبقه بورژوای خودمختار و نهادهای مدنی مستقل منجر نشد. در نتیجه، بسیاری از کارکردهایی که در دیگر جوامع بر عهده بورژوازی قرار داشت، از جمله میانجی‌گری میان دولت و جامعه، دفاع از حقوق مالکیت، و مشارکت فعال در فرآیند نهادسازی، در ایران یا تضعیف شد یا به‌صورت ناقص تحقق یافت.

این الگوی دولت‌محور در دوره پس از انقلاب ۱۳۵۷ ایران نیز، هرچند در قالبی ایدئولوژیک و با صورت‌بندی نهادی متفاوت، تداوم یافت. در چارچوب نظام جمهوری اسلامی، تمرکز قدرت سیاسی، غلبه ساختارهای ایدئولوژیک، و حضور گسترده نهادهای نظامی و شبه‌نظامی در عرصه‌های مختلف، از اقتصاد و فرهنگ تا آموزش و حتی فعالیت‌های اجتماعی، موجب شکل‌گیری نوعی اقتصاد و سیاستِ به‌شدت درهم‌تنیده با قدرت شد. در چنین شرایطی، قواعد حقوقی پایدار و قابل پیش‌بینی، که از پیش‌شرط‌های شکل‌گیری یک بورژوازی مستقل به‌شمار می‌روند، با محدودیت‌های جدی‌تر از پیش از انقلاب مواجه بوده‌اند.

افزون بر این، ناهمگونی میان برخی قواعد رسمی مبتنی بر تفسیرهای خاص از شریعت و الزامات یک جامعه پیچیده و در حال تحول، به نوعی دوگانگی در نظام تنظیم‌گری انجامیده است؛ دوگانگی‌ای که در عمل، به گسترش حوزه‌های غیرشفاف، کاهش حاکمیت قانون، و تضعیف امنیت حقوقی کنشگران اقتصادی و اجتماعی منجر شده است. پیامد چنین وضعیتی، شکل‌گیری الگوهایی از فعالیت اقتصادی و سیاسی است که بیش از آنکه بر رقابت قانون‌مند و نهادهای شفاف متکی باشند، به شبکه‌های قدرت، دسترسی به منابع و روابط غیررسمی وابسته‌اند.

در نتیجه، چه در الگوی نوسازی دولت‌محور پیش از انقلاب و چه در ساختار ایدئولوژیک و متمرکز پس از آن، شرایطی فراهم نشده است که در آن یک بورژوازی مستقل، قانون‌مدار و نهادساز بتواند به‌طور پایدار شکل گیرد. این تداوم تاریخی، یکی از عوامل کلیدی در تبیین ضعف نهادهای مدنی و محدودیت ظرفیت‌های محافظه‌کاری نهادمحور در ایران به‌شمار می‌آید.

پیامد این وضعیت را می‌توان در چند سطح تحلیل کرد. نخست، در سطح اقتصادی، فقدان یک بورژوازی مستقل موجب شد که منطق رقابت آزاد و شکل‌گیری بازارهای خودتنظیم‌گر به‌طور کامل تحقق نیابد. دوم، در سطح سیاسی، این امر به تداوم تمرکز قدرت و ضعف نهادهای نمایندگی انجامید، زیرا نیروی اجتماعی مؤثری برای مطالبه محدودسازی قدرت دولت وجود نداشت. سوم، در سطح فرهنگی، این وضعیت مانع از شکل‌گیری آن دسته از ارزش‌ها و هنجارهایی شد که معمولاً با بورژوازی مدرن پیوند دارند، از جمله اعتماد نهادی، مسئولیت‌پذیری مدنی و مشارکت سازمان‌یافته در عرصه عمومی.

در چنین بستری، آنچه به‌عنوان &#8220;راست سیاسی&#8221; در ایران شکل گرفته است، فاقد پشتوانه اجتماعی و نهادی لازم برای تکوین یک محافظه‌کاری مدرن بوده است. به بیان دیگر، در غیاب یک بورژوازی مستقل و نهادهای مدنی پایدار، دفاع از &#8220;نظم موجود&#8221; به‌سادگی می‌تواند به دفاع از تمرکز قدرت یا اشکال مختلف اقتدارگرایی تقلیل یابد، نه دفاع از یک نظم نهادی متکثر و قانون‌مند.

از این‌رو، مفهوم &#8220;بورژوازی نارس&#8221; در این نوشتار، ناظر به وضعیتی است که در آن یک طبقه اقتصادی، بدون دستیابی به استقلال ساختاری، ظرفیت نهادی و نقش فرهنگی لازم، قادر به ایفای کارکردهای تاریخی خود در فرآیند نوسازی و دموکراتیزاسیون نیست. این نارسایی، نه‌تنها بر ساختار اقتصادی، بلکه بر صورت‌بندی گفتمان‌های سیاسی، از جمله &#8220;راست ایرانی&#8221;، تأثیر مستقیم گذاشته است.

در نتیجه، برای &#8220;فهم راست ایرانی&#8221;، نمی‌توان صرفاً به تحلیل ایده‌ها یا گفتمان‌ها بسنده کرد، بلکه باید آن را در پیوند با این زمینه اجتماعی&#45;اقتصادی خاص مورد بررسی قرار داد؛ زمینه‌ای که در آن، ضعف بورژوازی مستقل و فقدان نهادهای میانجی، راه را برای اشکال جایگزین سیاست، از جمله توده‌گرایی و شخص‌محوری، هموار کرده است.

در بخش دوم این نوشتار به بستر فرهنگی راست و محافظه‌کار ایرانی، فقدان بورژوازی فرهنگی و گرایش راست ایرانی به توده‌گرایی و پوپولیسم خواهیم پرداخت.

 نظر خوانندگان:

 ■ ممنون از نوشته ارزشمند!
آنچه محافظه‌کاران در آن مشترک هستند، بی‌اعتمادی آنهاست. خودشان آن را «شک‌گرایی» می‌نامند. آنها به آنچه دیگران «پیشرفت» می‌نامند، بی‌اعتماد هستند. آنها به توده مردم و نوسانات خلقی آنها بی‌اعتماد هستند. آنها حتی به آزادی نیز بی‌اعتماد هستند: بله، آزادی خوب و عالی است، اما می‌توان با آن شیطنت هم کرد. درعین حال محافظه‌کاران وعده بهشت ​​نمی‌دهند. آنها وعده می‌دهند: ما آسیب را محدود خواهیم کرد.
محافظه‌کاری می‌تواند به اقتدارگرایی تبدیل شود. اما محافظه‌کاران تمایلی به ایجاد یک رژیم ترور ندارند. آنها می‌دانند که هرگز بهشتی روی زمین، چه از نوع چپی کمونی و چه مذهبی زیرشکمی شکمی، وجود نخواهد داشت، مهم نیست چه کاری انجام دهید. پس چرا به ترور متوسل شویم؟
حفظ دموکراسی، حاکمیت قانون، حقوق بشر و رشد آزاد فرد، ارزش‌هایی هستند که محافظه‌کاران ضد اقتدارگرایی مدعی هستند.
انسان‌گرایی خارج از چپ‌گرایی سنتی و راستگرایی اقتدارگرا یعنی شکستنِ آن «واقعیتِ صلب» که به ما می‌گوید چاره‌ای جز مذهب‌زدگی (ایدئولوژی‌زدگی) یا نفرت‌پراکنی نیست. ✌🏼
با احترام بیژن

 ■ آقای داود خدابخش،
ابتدا می‌خواهم از کار شما قدردانی کنم. تحلیل شما از وضعیت اجتماعی و سیاسی ایران دقیق، منظم و قابل توجه است. اینکه به «راست ایرانی» پرداخته‌اید و آن را بررسی کرده‌اید، کار مهمی است و جای تقدیر دارد. در عین حال، مایلم یک نکته روش‌شناسی را مطرح کنم.
تحلیل شما، مانند بسیاری از تحلیل‌های امروز، بر پایه روش‌ها و مفاهیم علوم اجتماعی غربی است. این روش‌ها رایج هستند و در بسیاری از موارد مفید هم بوده‌اند. اما در مورد ایران، من به این نتیجه رسیده‌ام که این ابزارها محدودیت‌های جدی دارند.
مشکل این نیست که این روش‌ها کاملاً بی‌فایده‌اند. مشکل این است که برای تطبیق آن‌ها با واقعیت ایران، باید استثناها و توضیحات زیادی اضافه کرد. در نتیجه، کم‌کم خود روش شفافیت و قدرت توضیح‌دهی خود را از دست می‌دهد و در نهایت تصویر دقیقی از واقعیت ایران ارائه نمی‌کند.
این مسئله حتی در قوت تحلیل شما هم دیده می‌شود. شما به نبود یک بورژوازی مستقل، ضعف جامعه مدنی و گرایش به پوپولیسم اشاره می‌کنید. این نکات تا حد زیادی درست هستند. اما همه این‌ها در مقایسه با یک الگوی غربی تعریف می‌شوند. یعنی ایران به‌عنوان حالتی دیده می‌شود که از آن الگو فاصله دارد.
اینجا یک سؤال مهم مطرح می‌شود: آیا این فاصله نشانه شکست است، یا نشانه یک منطق متفاوت؟
در کارهای خودم به این نتیجه رسیده‌ام که ایران را نمی‌توان صرفاً یک نسخه ناقص از مسیر غرب دانست. ایران یک تمدن با منطق خاص خود است. این منطق درک ما از نظم، قدرت و روابط اجتماعی را شکل می‌دهد.
به همین دلیل، من سعی کرده‌ام مسائل اجتماعی ایران را بر اساس یک چارچوب تمدنی ایرانی بررسی کنم. در این نگاه، مفاهیمی مانند «اشا» و «مهر» فقط مفاهیم تاریخی نیستند، بلکه نشان‌دهنده یک منطق عمیق‌تر در جامعه هستند؛ منطقی که بیشتر بر حقیقت، تعادل و روابط انسانی استوار است تا صرفاً قدرت و رقابت.
این به معنای رد کامل تحلیل شما نیست. برعکس، نشان می‌دهد که تحلیل شما با وجود ارزشمندی، با محدودیت‌هایی روبه‌روست. وقتی یک روش مدام نیاز به استثنا پیدا می‌کند، شاید لازم باشد خود آن روش را هم دوباره بررسی کنیم.
به همین دلیل، به‌جای ادامه این بحث در همین چارچوب، تصمیم گرفتم دیدگاه خودم را در قالب یک مقاله جداگانه بنویسم. در آن تلاش کرده‌ام یک نقطه شروع متفاوت برای فهم جامعه ایران ارائه دهم؛ نقطه‌ای که از درون منطق تمدنی ایران آغاز می‌شود، نه از مفاهیم وارداتی.
این نوشته را به‌عنوان مخالفت با کار شما نمی‌بینم، بلکه ادامه همان پرسشی می‌دانم که شما مطرح کرده‌اید، اما از زاویه‌ای دیگر.
با احترام، کمال آذری</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-04-04T06:02:30+00:00</dc:date>

    </item>

    <item>
      <title>تجربهٔ هزینه سنگین اعتماد به مداخلهٔ خارجی</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/2026-04-03_2051/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/2026-04-03_2051/#When:18:51:13Z</guid>
      <description>تجربه مداخله خارجی که اینچنین به جنگی ویرانگر علیه سرزمین مادری تبدیل شد نشان داد که توسل به مداخلهٔ خارجی، نه‌تنها راهی کم‌هزینه برای گذار سیاسی نیست، بلکه می‌تواند به تضعیف بنیان‌های ملی، تشدید شکاف‌های اجتماعی و تحمیل هزینه‌های انسانی و زیرساختی گسترده بینجامد.</description>
      <description>تهدیدهای اخیر دونالد ترامپ مبنی بر بازگرداندن ایران به «عصر حجر»، آن‌هم در پی پنج هفته بمباران مستمر مراکز صنعتی، زیرساخت‌ها و ده‌ها هزار واحد ساختمانی، کمترین تردیدی باقی نمی‌گذارد که هدف این جنگ صرفاً نظام سیاسی حاکم نبوده، بلکه کلیت کشور ایران را نشانه گرفته است. این واقعیت اکنون برای بخش قابل توجهی از ناظران آشکار شده است. در میان هواداران اولیه حمله خارجی، گروهی به دستور کار پنهان مهاجمان در نابودی زیرساخت های کشور باور پیدا کردهاند، گروهی دیگر با تردیدهای جدی مواجه‌اند ولی ظاهرا تا روشن شدن نتایج نهایی این منازعه از فاصله‌گیری آشکار از آن پرهیز می‌کنند، و البته در این میان، کسانی که سرنوشت سیاسی خود را به این روند گره زده‌اند، همچنان از حملات «بشردوستانه» آمریکا و اسراییل به ایران حمایت می‌کنند. بر این اساس، می‌توان استدلال کرد که جنگ اخیر، صرفاً به تلفات انسانی، تخریب زیرساخت‌ها، تضعیف حاکمیت و امنیت ملی، و نقض تمامیت ارضی ایران محدود نشده، بلکه پیامد مهم و کمتر مورد توجه آن، تعمیق شکاف‌های اجتماعی و تکوین صف‌بندی‌های گفتمانی متعارض در قبال این مداخله خارجی است. پدیده‌ای که به‌ویژه در میان ایرانیان خارج از کشور به‌نحوی برجسته قابل مشاهده است.

اهمیت پرداختن به این مسئله از آن‌روست که این گسست، نشانه‌ای از یک بحران معرفتی و ارزشی عمیق‌تر در جامعه ایرانی است که نمی‌توان آن را امری عارضی یا گذرا تلقی کرد. واکاوی این وضعیت نه با هدف داوری‌های هنجاری یا رویکردهای انتقام‌جویانه، بلکه برای فهم ریشه‌های شکل‌گیری چنین نگرش‌هایی ضروری است. کنشگران حامی مداخلهٔ خارجی نه نیروهایی بیرونی، بلکه شهروندانی از سرزمین ایرانند که تحت تأثیر مجموعه‌ای از عوامل سیاسی، اقتصادی و اجتماعی–فرهنگی، به مداخلهٔ خارجی دل بسته و آن را به‌مثابه ابزاری برای تغییر وضعیت موجود برگزیده‌اند، بی‌آن‌که به‌طور کامل به پیامدها و مقاصد بازیگران متجاوز توجه کنند. نکته قابل تأمل‌تر آن است که بخش قابل توجهی از این افراد را نه اقشار حاشیه‌ای، بلکه لایه‌هایی از طبقه متوسط و حتی گروهی از تحصیل‌کردگان تشکیل می‌دهند؛ کنشگرانی که در زیست‌جهان اجتماعی خود، مدعی برخورداری از آگاهی، توان تحلیلی و همگامی با تحولات روز هستند. در ادامه این مطلب به سه گروه اصلی که نسبت به مداخله خارجی روی خوش نشان دادند و تحولی که در آنها کم یا بیش در حال انجام است پرداخته می‌شود.

نخست باید بر این واقعیت تأکید کرد که واکنش جامعهٔ ایرانیان، چه در داخل و چه در خارج از کشور، به پدیدهٔ مداخلهٔ خارجی یکسان نبود و از همان ابتدا شکافی برجسته میان مخالفان و مدافعان آن قابل مشاهده بود. این شکاف گفتمانی، با ابراز شادمانی آشکار بخشی از جامعهٔ ایرانی در روزهای آغازین حملات در محافل عمومی در شهرهای مختلف جهان، برجسته‌تر شد و در عرصه‌های رسانه‌ای نیز طرفداران جنگ گونه‌ای از کنش‌گری را به نمایش گذاشتند که نه‌تنها با واکنش انتقادی سایر ایرانیان مواجه شد، بلکه توجه و تأمل ناظران بین‌المللی را نیز برانگیخت. این تامل را می‌شد در گزارش‌ها و تحلیل‌های منتشرشده در رسانه‌هایی که به پوشش واکنش ایرانیان پرداختند نیز مشاهده کرد. برخی از رسانه‌های غیرفارسی واکنش‌هایی را بازتاب دادند که گاه با استقبال و ابراز شادمانی نسبت به حملات همراه بود. این نوع واکنش‌ها حتی با در نظر گرفتن نارضایتی گسترده از نظام سیاسی مستقر در ایران، در چارچوب هنجارها و افکار عمومی جهانی رفتاری غیرمتعارف تلقی شدند و برخی تحلیلگران حتی آن را به‌مثابه نشانه‌ای از تضعیف پیوندهای هویتی و ملی در میان بخشی از ایرانیان خارج از کشور مورد توجه قرار دادند.

رویکرد این طیف از ایرانیان البته برای ناظران ایرانی و بسیاری از همکاران دانشگاهی در حوزه علوم اجتماعی چندان غریب و دور از انتظار نبود. طی سال‌های اخیر، به‌ویژه در پی اعتراضات سراسری و به‌طور خاص پس از جنبش «زن، زندگی، آزادی» که با واکنش‌های خشن مواجه شد، برخی از جناح‌های سیاسی، به‌خصوص در طیف راستِ اپوزیسیون ایران، زمزمه‌هایی در باره لزوم تشدید فشار خارجی از طریق اقدام نظامی که به تضعیف حکومت بینجامد طرح کرده بودند. در پی طرح و ترویج این دیدگاه، این گروه‌ها به‌تدریج در مسیر عادی‌سازی ایدهٔ مداخلهٔ خارجی، به‌عنوان یکی از محتمل‌ترین گزینه‌ها برای براندازی نظام مستقر، گام برداشتند. در همین راستا، سخنگویان و چهره‌های شاخص این طیف، به‌ویژه در فضای مجازی، ابتدا به‌صورت ضمنی و سپس به‌نحو فزاینده‌ای آشکار، به استقبال از چنین تهدیدها یا اقداماتی پرداختند. در میان آنان، رضا پهلوی، پس از سال‌ها تأکید بر ضرورت اعمال تحریم‌های شدید اقتصادی علیه کشور، در یکی دو سال اخیر به‌صراحت از گزینهٔ مداخلهٔ خارجی دفاع کرده و در جهت عادی‌سازی این گفتمان در میان بخشی از مخالفان و ناراضیان سهم بسزایی ایفا کرده بود.

در سطح اجتماعی، و در بررسی گروه‌هایی که به گفتمان حملهٔ خارجی به‌عنوان راهکاری برای تحول سیاسی در کشور روی آورده‌اند، باید اذعان داشت که بدون اتکا به داده‌های میدانیِ دقیق، دستیابی به ارزیابی‌ای قطعی امکان‌پذیر نیست. با این حال، بر پایهٔ مشاهدات و بررسی‌های محدودتر، می‌توان تا حدی به شناخت بهتر الگوهایی در ترکیب و ماهیت اجتماعی حامیان این رویکرد دست یافت. البته، نوع و شدت حمایت در میان طیف‌های مختلف یکسان نبوده است. برخی از کنشگران، چنانچه تاکید شد، حمایت‌هایی خفیف، محدود و عمدتاً ضمنی از این ایده ابراز داشتند که با وقوع حملهٔ خارجی و آشکار شدن پیامدهای آن، به‌سرعت از مواضع پیشین خود فاصله گرفتند. در مقابل، گروهی دیگر با صراحت و پافشاری بیشتری به شیوه‌ای افراطی به حمایت از مداخلهٔ خارجی ادامه داده‌اند و حتی منتقدان این رویکرد را به همسویی با حکومت متهم کرده‌اند. بر این اساس و برای فهم بهتر ریشه‌ها و پویایی‌های گفتمان حمایت از حملهٔ خارجی، بررسی دقیق‌تر ترکیب، ویژگی‌ها و منطق کنش این گروه‌های اجتماعی اهمیتی دوچندان می‌یابد.

اصلی ترین گروه حامی مداخله خارجی که نقش مبتکر و پیش‌برندهٔ اصلی این رویکرد را برعهده داشته، طیفی است که با محوریت شاهزاده شکل گرفته و هسته اصلی تشکیل دهنده آن دربرگیرنده مجموعه‌ای است که البته با انگیزه‌ها و گرایش‌های مختلف گردهم آمده‌اند. نقطه مشترک در فراهم‌ایی این طیف، جاه‌طلبی سیاسی، میل به کسب و اعمال قدرت، و نوعی خودبرترانگاری سیاسی است. به نظر می‌رسد بخش قابل اعتنایی در این مجموعه، از سرمایهٔ نظری و تجربهٔ سیاسیِ عمیق و نهادینه‌شده برخوردار نیستند و نسبت آنان با مفاهیمی چون آزادی، دموکراسی و عدالت، بیش از آن‌که بر بنیانی درونی و هنجاری استوار باشد، تابعی از ملاحظات ابزاری و موقعیتی است. به این معنا که این مفاهیم عمدتاً در چارچوب فرصت‌های سیاسی، توازن قوا و چشم‌انداز دستیابی به قدرت یا موقعیت‌های محتمل تفسیر و به‌کار گرفته می‌شوند. در این چارچوب، بنظر می‌رسد ورود به عرصه سیاست در میان این طیف و یا چهره‌ها و یا سلبریتی‌هایی که اطراف شاهزاده گرد آمده‌اند، نه لزوماً بر پایهٔ تعهد به ارزش‌های هنجاری، بلکه در پیوند با چشم‌انداز دستیابی به موقعیت، منزلت و منابع قدرتی باشد که تصور می‌کنند این نزدیکی در آینده ایران برای آنها در پی داشته باشد. به بیان دیگر، آنچه این افراد را به این آلترناتیو اقتدارگرا جذب می‌کند، بیش از هر چیز تصوری است که آنها از برخورداری شاهزاده از حمایت یک ابرقدرت جهانی و یک قدرت بزرگ منطقه‌ای دارند، و همچنین تحولاتی که به باور آنان این بازیگران می‌توانند از طریق مداخله نظامی رقم بزنند.

بنابراین، همگرایی این افراد حول محور رضا پهلوی، بیش از آن‌که به توانمندی‌ها و قابلیت‌های او در رهبری سیاسی و یا برنامه‌های عملی او برای توسعه و پیشرفت جامعه ایران مرتبط باشد، از یک سو به ظرفیت‌های نمادین و نوستالژیکِ پیوندخورده با جایگاه تاریخی او بازمی‌گردد و از سوی دیگر احتمالی است که آنها به پیروزی او به یمن برخورداری از حمایت اسراییل و آمریکا می‌دهند. نتیجتا، این همگرایی بیش از آن‌که بر انسجام ایدئولوژیک یا برنامهٔ سیاسی مشخصی استوار باشد، محصول نوعی ائتلاف موقعیتی میان نیروهایی با پیشینه‌ها و خاستگاه‌های متفاوت است که در هدف کلیِ تغییر بنیادین ساختار قدرت اشتراک دارند. با این حال، در مقایسه با طیف‌های متنوعی از نیروهای سیاسی دموکراسی‌خواه که با این جریان اقتدارگرا مرزبندی دارند، از طیف سوسیال‌دموکرات‌ها، لیبرال‌ها، مشروطه‌خواهان مستقل از پهلوی و چپ‌ها گرفته تا حتی بخش‌هایی از محافظه‌کاران&amp;nbsp; و سلطنت‌طلبان کلاسیک، به نظر می‌رسد پایبندی اقتدارگرایانی که متکی به مداخله خارجی هستند به اصولی چون آزادی‌خواهی، حاکمیت قانون و عدالت اجتماعی، از انسجام و عمق کمتری برخوردار باشد.

از این منظر، هستهٔ مرکزیِ در اندیشه و رویکرد این طیف ایجاد تغییر سیاسی همه جانبه در ساختار موجود قدرت است که الزاما باید در قالب براندازی کامل نظم مستقر و جایگزینی آن با ساختاری کاملا جدید صورت گیرد. این ضرورت به دلیل پیوندی که با پادشاهی‌خواهی و جایگاه رهبری رضا پهلوی و با تصوری که از امکان بازگشت او به قدرت دارد تنها از طریق فروپاشی کامل نظام سیاسی موجود امکان‌پذیر خواهد بود.

در مجموع و بر مبنای ویژگی‌های یادشده، می‌توان استدلال کرد که رویکرد این نهاد سیاسی، در قبال مداخلهٔ خارجی، واجد نوعی منطق ابزاری در نسبت با قدرت است؛ بدین معنا که توسل به نیروهای خارجی و حتی حمایت از مداخلهٔ نظامی، نه به‌عنوان گزینه‌ای اضطراری و پرهزینه، بلکه به‌مثابه تنها ابزار ممکن برای تحقق هدفِ تغییر بنیادین ساختار قدرت در نظر گرفته می‌شود. در این چارچوب، نحوهٔ صورت‌بندی رابطه با «امر ملی» و حفظ سرمایه‌های انسانی، ثروت و امکانات ملی که توسط مردمان این سرزمین ایجاد شده‌اند نیز دستخوش بازتعریف می‌شود، به‌گونه‌ای که حفظ زیرساخت‌ها، امنیت انسانی و تمامیت سرزمینی، در مرتبه‌ای ثانوی نسبت به هدف اصلی، یعنی براندازی نظم مستقر، قرار می‌گیرد. چنین نگاهی را می‌توان، در سطحی نظری، در پرتو سنتی از اندیشهٔ سیاسی تحلیل کرد که عمدتا با اندیشه‌های ماکیاولی پیوند خورده‌اند، جایی که در آن، حفظ یا کسب قدرت سیاسی، می‌تواند به توجیه به‌کارگیری ابزارهایی بینجامد که در شرایط عادی، محل مناقشهٔ اخلاقی و هنجاری‌اند. در نتیجه، در این الگوی فکری، ارجاع به مداخلهٔ خارجی و حتی پذیرش پیامدهای پرهزینهٔ آن، در قالب نوعی محاسبهٔ معطوف به قدرت قابل فهم می‌شود؛ محاسبه‌ای که در آن، هدف نهایی، بر ابزارهای به‌کارگرفته‌شده تقدم می‌یابد.

گروه دوم از کسانی که عمدتا پیش از وقوع جنگ حامی مداخله خارجی بودند شامل افرادی است که گرچه همواره خود را دموکراسی‌خواه نامیده‌اند و در دایرهٔ طرفداران رضا پهلوی یا جریان پادشاهی‌خواه جای نمی‌گیرند و حتی در بسیاری موارد منتقد آن جریان‌ها بوده و خود را جمهوری‌خواه نیز معرفی می‌کنند، اما در بستر کشمکش میان جمهوری اسلامی و قدرت‌های خارجی، در بزنگاه حساس جنگ، با نگاهی فرصت‌طلبانه از وقوع درگیری نظامی حمایت کردند. ویژگی شاخص این گروه آن است که، با وجود ادعای پایبندی به ارزش‌های دموکراتیک، تغییر سیاسی حتی به کمک مداخله نظامی خارجی در کشور را دست کم در برهه‌ای به عنوان هدفی برتر دانستند و در چنین شرایطی، چشم خود را بر ملاحظات اخلاقی و پیامدهای انسانی آن ‌بستند و یا به توجیه آن پرداختند. به بیانی دیگر، آن‌ها معتقد بودند که فشار یا مداخلهٔ خارجی می‌تواند مسیر تغییر سیاسی را تسهیل کند و از همین رو، در برخی موارد نظیر بیانیه هفت کنشگر، از کشورهای متخاصم خواستار اقدام نظامی علیه حکومت شدند.

نمونه برجستهٔ این گروه، خانم شیرین عبادی، برنده جایزه نوبل صلح، است که برخلاف سنت بنیاد نوبل در مخالفت با فراخوانی به هرگونه جنگ، آمریکا و اسرائیل را به مداخله و سرنگونی حکومت موجود فراخواند. این مثال نشان می‌دهد که حتی در میان فعالان حقوق‌بشر و دموکراسی‌خواهان نیز، انگیزهٔ تغییر سیاسی می‌تواند به نوعی ترجیح موقتی منافع سیاسی بر ملاحظات اخلاقی و انسانی بینجامد. هرچند بسیاری از افراد و گروه‌هایی که در این طیف قرار می‌گرفتند، با آغاز جنگ و مشاهدهٔ ابعاد ویرانگر آن و آشکار شدن دستور کار قدرت‌های مداخله‌گر، به تدریج به ماهیت سوءاستفاده‌ای که از حمایت‌ آنها از مداخلهٔ خارجی پی بردند و&amp;nbsp; کم یا بیش به صف مخالفان آن پیوستند، اما این تجربه نشان داد که اتکا به مسیرهای میان‌بُر وسوسه‌ای بود که حتی بخشی از دموکراسی‌خواهان را نیز فریفت که البته حتی به آنها نشان داد که چگونه توسل به قدرت‌های خارجی می‌تواند به پیامدهای پرهزینه و پیش‌بینی‌ناپذیری بینجامد.

دستهٔ سوم، که به نظر می‌رسد از نظر کمّی گسترده‌ترین طیف حامی رویکرد مداخله خارجی برای انجام تغییرات مطلوب مورد نظر آنها در کشور است، عمدتاً شهروندانی را در برمی گرفته است که می‌توان آنان را در زمرهٔ واکنش‌گران احساسی و موقعیتی طبقه‌بندی کرد. این طیف، برخلاف هستهٔ مرکزی، از انسجام فکری سیاسی مشخصی برخوردار نیست و خود نیز دربرگیرندهٔ لایه‌های متنوعی است. ویژگی مشترک بخش قابل‌توجهی از این گروه آن است که نسبت آنان با امر سیاسی، نسبتی عمیق، مستمر و مبتنی بر تأمل نظری نبوده است. به بیان دیگر، بسیاری از افراد این طیف را می‌توان در زمرهٔ «شهروندان عادی» قرار داد که بیش از آن‌که درگیر کنشگری سیاسی سازمان‌یافته باشند، دغدغه‌هایی معطوف به بهبود کیفیت زندگی، ثبات، رفاه و آیندهٔ فردی و خانوادگی خود دارند. با این حال، تجربهٔ نارضایتی از شرایط موجود، آنان را در موقعیت ضدیت شدید با نظم مستقر قرار داده است.

بخش عمده‌ای از این طیف، چه در داخل و یا خارج کشور به طبقهٔ متوسط شهری تعلق دارند. اگرچه از میزان گستردگی این طیف در داخل ایران اطلاعات دقیقی در دست نیست اما در میان مهاجران ایرانی، به‌ویژه در جوامع غربی، پیش از وقوع جنگ و یا در هفته‌های اول آن، این طیف سهم معنادارای را در جامعه ایرانیان تشکیل می‌دادند. این گروه، علی‌رغم برخورداری از سطحی از ثبات اقتصادی و اجتماعی در کشور میزبان، در بسیاری موارد با نوعی گسست عاطفی و احساس فقدان سرزمین مادری مواجه‌اند؛ احساسی که در ترکیب با نارضایتی‌های خود یا نزدیکانشان از وضعیت داخلی کشور، به شکل‌گیری نگرشی خشم‌آلود نسبت به نظم سیاسی موجود در ایران انجامیده است. با این حال، این افراد در شرایط عادی کمتر وارد کنش سیاسی فعال می‌شوند و مشارکت آنان غالباً در بستر موقعیت‌های بحرانی، موج‌های اعتراضی یا فضاهای رسانه‌ای تشدیدشده فعال می‌گردد؛ به‌عبارت دیگر، کنش سیاسی آنان واجد خصلتی موجی و واکنشی است.

برخلاف هستهٔ نخست، این طیف لزوماً چشم‌انداز انتفاع مستقیم از تغییرات سیاسی را دنبال نمی‌کند، بلکه حمایت آنان بیشتر بر این تصور استوار است که دگرگونی در ساختار سیاسی کشور می‌تواند به بهبود وضعیت کلی ایران و نزدیک‌تر شدن آن به الگوهای متعارف حکمرانی در سطح بین‌المللی بینجامد؛ امری که افزون بر پیامدهای عینی، از حیث روانی و هویتی نیز برای آنان اهمیت دارد. از منظر جامعه‌شناختی، بخش مهمی از این گروه را می‌توان در میان نسل‌های میانی (تقریباً ۳۰ تا ۵۰ سال) پس از انقلاب شناسایی کرد؛ نسلی که در بستر تحولات اجتماعیِ متأخر ایران رشد یافته و در مقایسه با نسل‌های پیشین، در معرض گسترش فردگرایی و کاهش نسبی حساسیت‌های سیاسیِ ایدئولوژیک قرار داشته است. در نتیجه، سطح درگیری نظری و تاریخی آنان با مفاهیم کلان سیاسی و تحولات ساختاری، در بسیاری موارد محدودتر بوده و کنش آنان بیش از آن‌که بر تحلیل‌های نظام‌مند استوار باشد، متأثر از تجربه‌های زیسته، ادراکات روزمره و واکنش به موقعیت‌های بحرانی است.

در بررسی نسبت این طیف با ایدهٔ مداخلهٔ خارجی، می‌توان گفت موضع‌گیری آنان بیش از آن‌که مبتنی بر ارزیابی سنجیدهٔ پیامدها باشد، تا حد زیادی تحت تأثیر فضای گفتمانی و بازنمایی‌های رسانه‌ای شکل گرفته است. در این چارچوب، مداخلهٔ خارجی اغلب به‌صورت سناریویی کم‌هزینه و سریع برای تضعیف یا فروپاشی نظام سیاسی موجود تصور شده است. در نتیجه، بخشی از این طیف با نگاهی ساده‌سازی‌شده، آن را راهی محتمل برای گذار به وضعیتی مطلوب‌تر تلقی کرده‌اند؛ وضعیتی که در برخی رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور به‌طور مستمر به‌عنوان امری دست‌یافتنی و مطلوب بازنمایی شده است.

شکل‌گیری چنین تصورات و برداشت‌هایی می‌تواند تا حد زیادی ناشی از کارکرد اقناعی و برجسته‌سازی گزینشی در برخی فضاهای رسانه‌ای باشد که در آن، پیچیدگی‌ها و هزینه‌های مداخلهٔ خارجی کمتر مورد توجه قرار گرفته و در مقابل، بر پیامدهای مطلوب آن تأکید شده بود. در عین حال، این پدیده می‌تواند نشانگر ضعفِ ملی‌گراییِ عقلانی و مسئولیت‌محور در میان بخشی از این طیف باشد، طوری که در چنین بزنگاه حساسی، پیوند عاطفی و مسئولیت‌محور با سرزمین مادری در برابر نارضایتی‌های سیاسی و مطالبات تغییر، در موقعیتی ثانوی قرار گرفته شد. با این حال، شواهد نشان می‌دهد که با آشکار شدن ابعاد واقعی و پرهزینهٔ مداخلهٔ خارجی، از جمله پیامدهای انسانی و زیرساختی آن، و انتشار گستردهٔ تصاویر و گزارش‌های مرتبط با جنگ، بخش قابل‌توجهی از این طیف را به بازنگری&amp;nbsp; در مواضع خود واداشته و بسیاری از آنها به‌سرعت به صف منتقدان جنگ و مداخله خارجی پیوسته‌اند.

این تغییر موضع آنچنان که جامعه شناسانی نظیر گوستاو لوبون در تحلیل از «روان‌شناسی جمعی» نشان دادند، ناشی از هیجانات و رفتارهای افراد در قالب جمع بوده که توانسته به سرعت و به شکل موجی در میان گروه‌ها سرایت کند. از منظر جامعه‌شناسی معاصر نیز این پدیده با مفهوم «سرایت اجتماعی» (Social Contagion)&amp;nbsp; قابل توضیح است، که شامل انتشار سریع نگرش‌ها، احساسات و رفتارها از فردی به فرد دیگر در شبکه‌های اجتماعی و جمعی است. بر این اساس، نگرش اولیهٔ این گروه، بیش از آن‌که ریشه در باورهای تثبیت‌شده و تأمل‌یافته داشته باشد، متأثر از شرایط گفتمانی، بازنمایی‌های رسانه‌ای و رفتارهای گروهی بوده و در قالب نوعی واکنش موجی و موقعیتی شکل گرفته است. به عنوان نمونه، در بررسی شرکت برخی افراد در تظاهرات مونیخ، تورنتو و چند شهر دیگر، موارد قابل‌توجهی مشاهده شد که نشان می‌داد بسیاری از شرکت‌کنندگان به توصیه یا ترغیب دوستان و آشنایان اقدام به حضور کرده‌اند و پیش از شرکت، ارزیابی دقیقی از اهداف یا دستورکار پنهان گردهمایی، که بعدتر روشن شد که به عنوان یکی از پیش‌شرط‌های آماده‌سازی و توجیه مداخله یا حمله خارجی طراحی شده بود، نداشتند.

تجربه مداخله خارجی که اینچنین به جنگی ویرانگر علیه سرزمین مادری تبدیل شد نشان داد که توسل به مداخلهٔ خارجی، نه‌تنها راهی کم‌هزینه برای گذار سیاسی نیست، بلکه می‌تواند به تضعیف بنیان‌های ملی، تشدید شکاف‌های اجتماعی و تحمیل هزینه‌های انسانی و زیرساختی گسترده بینجامد. در عین حال، بازنگری بخشی از نیروهایی که در مقاطعی از این رویکرد حمایت کرده بودند، بیانگر امکان بازگشت به نوعی عقلانیت جمعی و احیای پیوندهای ملی است؛ امری که می‌تواند زمینه‌ساز گفت‌وگویی فراگیر در درون جامعه ایرانی شود. این تحول همچنین حامل پیامی برای ساختار سیاسی در کشور نیز هست و آن اینکه تداوم انسداد و محدودیت‌های سیاسی، خود می‌تواند به شکل‌گیری گرایش‌هایی بینجامد که راه‌حل را در بیرون از مرزها جست‌وجو می‌کنند. از این‌رو، عبور از وضعیت کنونی مستلزم پذیرش مسئولیت از سوی همهٔ بازیگران، گشایش در عرصهٔ سیاسی، و حرکت به‌سوی نوعی تفاهم و توافق ملی برای پایان‌دادن به تنش‌ها، بازسازی اعتماد عمومی و حل مسائل کشور در چارچوبی درون‌زا و مبتنی بر همزیستی است.

&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;
علی حاجی‌قاسمی، استاد جامعه شناسی و سیاستگذاری اجتماعی در سوئد است.

 نظر خوانندگان:

 ■ جنگ و شتاب‌زدگی در قضاوت سیاسی، درس‌های تاریخ:
یکی از ضعف‌های مزمن در نگاه سیاسی ما ایرانی‌ها، شتاب‌زدگی در قضاوت است. از هر کنش، انتظار نتیجه‌ای فوری و پاداشی آنی داریم و اغلب این ضرب‌المثل شیرین فارسی را فراموش می‌کنیم: «گر صبر کنی ز غوره حلوا سازم.»
جنگ آمریکا و ایران تازه وارد هفته پنجم خود شده است و برای قضاوت درباره اثرات و پیامدهای اجتماعی و سیاسی آن، حتی پس از یک سال نیز ممکن است زود باشد. با این حال، برخی به نتایجی قطعی و نهایی رسیده‌اند؛ انگار سرنوشت یک کشور را می‌توان در چند هفته رقم زد.
نگاه به نمونه‌های جنگ‌های اخیر:
تجربه جهانی نشان می‌دهد که جنگ‌ها پدیده‌هایی بلندمدت و پیچیده هستند. افغانستان (۲۰۰۱–۲۰۲۱): جنگی ۲۰ ساله. سوریه (۲۰۱۱–۲۰۲۴): جنگ داخلی سوریه با اعتراضات ضد رژیم بشار اسد آغاز شد و پس از سرکوب خشونت‌آمیز، به جنگی ۱۴ ساله تبدیل شد که در دسامبر ۲۰۲۴ با سقوط رژیم پایان یافت.
یمن (۲۰۱۴–تاکنون). درگیری میان حوثی‌ها و ائتلاف به رهبری عربستان.
روسیه و اوکراین (۲۰۲۲–تاکنون). جنگی که با حمله گسترده روسیه در فوریه ۲۰۲۲ آغاز گشت و هنوز ادامه دارد.
نتیجه‌گیری‌های شتاب‌زده از یک جنگ پنج‌هفته‌ای، بیش از آن‌که بازتاب واقعیت باشد، نشانهٔ اضطراب و بی‌قراری فکری است. درس تاریخی، ژاپن و معجزهٔ اقتصادی: در ۶ و ۹ اوت ۱۹۴۵، شهرهای هیروشیما و ناگازاکی توسط آمریکا بمباران شدند؛ کشوری کاملاً شکست‌خورده و ویران.
با این حال، ژاپن در فاصلهٔ ۱۹۵۵ تا ۱۹۷۳ به اوج رشد اقتصادی خود رسید؛ دوره‌ای که به «معجزهٔ اقتصادی ژاپن» معروف است.
نرخ رشد سالانهٔ اقتصاد: تقریباً ۱۰٪.
مدت زمان بازسازی اقتصادی: حدود ۲۰–۲۵ سال.
حجم تجارت دوجانبه با آمریکا در ۲۰۲۴: حدود ۲۳۱.۸ میلیارد دلار.
اگر جنگ لزوماً به نابودی دائمی می‌انجامید، ژاپن هرگز نمی‌توانست دوباره قد علم کند. ویتنام؛ نمونه‌ای دیگر از این بازسازی موفق است.
همه ما با خونین‌ترین، طولانی‌ترین و پرهزینه‌ترین جنگ قرن بیستم آشنا هستیم؛ جنگ ویتنام که ایالات متحده در آن نقش گسترده‌ای داشت، حدود ۲۰ سال (۱۹۵۵–۱۹۷۵) طول کشید و با سقوط سایگون و پیروزی کمونیست‌ها پایان یافت.
امروز، روابط آمریکا و ویتنام بسیار دوستانه و مبتنی بر همکاری‌های استراتژیک و اقتصادی است؛ در سپتامبر ۲۰۲۳، این روابط به «مشارکت استراتژیک جامع» ارتقا یافت. حجم تجارت دوجانبه با آمریکا در سال ۲۰۲۵، حدود ۱۷۸ میلیارد دلار بود.
این آمار نشان می‌دهد که کشورها حتی پس از ویرانی و فشار خارجی، می‌توانند مسیر بازسازی و پیشرفت را طی کنند. به طور خلاصه، رابطه آمریکا با ویتنام( جایگزین ویتنام شمالی سابق ) از دشمنی عمیق به یکی از کلیدی‌ترین مشارکت‌ها در منطقه هند–آرام تبدیل شده است.
بازخوانی پیش‌فرض‌های نادرست:
این نوشته بر یک پیش‌فرض غلط استوار است: هر فشار خارجی الزاماً «علیه ایران» است، نه «علیه حاکمیت». تجربه چند دهه اخیر نشان داده که بخش بزرگی از بحران‌ها، انزوا و فرسایش زیرساخت‌ها، محصول سیاست‌های همین حکومت بوده است. وقتی یک نظام سیاسی کشور را به بن‌بست می‌کشاند، طبیعی است که بخشی از جامعه به هر نیرویی که این بن‌بست را بشکند امید ببندد.
تقلیل حامیان این رویکرد به افرادی «جاه‌طلب»، «احساسی» یا «فاقد تحلیل»، نوعی ساده‌سازی است. بسیاری از این افراد، پس از سال‌ها تجربه سرکوب و ناکارآمدی، به این جمع‌بندی رسیده‌اند که تغییر از درون ممکن نیست. این نتیجه نه از هیجان، بلکه حاصل ارزیابی تلخ و واقع‌گرایانه است.
مداخله خارجی: ترس یا واقعیت؟
ادعای این‌که مداخله خارجی لزوماً به نابودی کشور می‌انجامد، بیش از آن‌که یک حکم قطعی باشد، نوعی ترس‌سازی سیاسی است. تاریخ نمونه‌های متفاوتی دارد؛ از فاجعه تا گذار موفق. تعیین‌کننده، نه خودِ مداخله، بلکه نحوه مدیریت پس از آن و نقش مردم در ساختن آینده است.
جنگ فرسایشی واقعی:
بحث اصلی نه بر سر «اخلاقی بودن» یا «نبودن» جنگ، بلکه بر سر انتخاب میان دو وضعیت است:
۱) تداوم وضع موجود با همه هزینه‌هایش.
۲) پذیرش ریسک تغییر.
برای بسیاری، ماندن در وضعیت فعلی، خود نوعی جنگ فرسایشی علیه زندگی، آینده و کرامت انسانی است—جنگی بی‌صدا، اما ویرانگرتر از بسیاری از جنگ‌های آشکار.
با احترام، شهرام

 ■ با سپاس از تلاش خوب شما. عقیده دارم که نوشته شما در برسی این موضوع یعنی &#8220;نقش جنگ و دخالت خارجی در حصول آزادی&#8221; آنطور که باید از محدوده تئوری (جنگ در تضاد با آزادی) خارج نمیشود و به ویژگیهای خاص و عینی مساله نمیپردازد. این خصوصیات عینی عبارتند از ۱&#45; شرایط متغیر بین المللی ۲&#45; شرایط میدانی و عملکرد رژیم در مقابل مردم. ۳&#45; سابقه فعالیت های خارج از مرز رژیم در ۲۰ و اندی سال اخیر. اشتباه نشود، هیچ کدام از ویژگیهای عینی اصل ماجرا را تغییر نمیدهد، در اینکه جنگ کنونی هم میهن ما را در خطر ویرانی و تجزیه قرار داده و هم جنبش آزادیخواهانه مردم را به تعطیل و یا به تعویق انداخته است. اما از آنجا که شما با دقت و حوصله به دسته بندی و تشریح نگاه ایرانیان از هر قشر و گروهی پرداختید درست است که عوامل تاثیر گذار بر دیدگاه و احساسات آنها را نیز مد نظر قرار میدادید.
برای کوتاهی سخنم تنها به یک مورد اشاره میکنم: از دیدگاه بسیاری (شاید اکثریت) ایرانیان سرزمین امریکا مهد آزادی بوده و دخالت آنها در ایران همراهی با مردم است نه تحمیل جنگ و خرابی به ایران. و بعد از قساوت های اخیر رژیم، اقدام بین المللی به رهبری امریکا حکم گوشمالی رژیم را دارد و درمبارزات آتی مردم تا حدودی به مهار رژیم کمک میکند؟ شما نیز در پاراگراف آخر تا حدی این ایده را تایید کردید: &#8221; این تحول همچنین حامل پیامی برای ساختار سیاسی در کشور نیز هست و آن اینکه تداوم انسداد و محدودیت‌های سیاسی، خود می‌تواند به شکل‌گیری گرایش‌هایی بینجامد که راه‌حل را در بیرون از مرزها جست‌وجو می‌کنند&#8221;.
اما در مقابل گفته بالا واقعیت سخت قرار دارد: که دولت کنونی آمریکا نه تنها بدنبال دمکراسی، صلح، و آزادی ملل دیگر نیست بلکه با تمام قوا به آشوب و بحران سازی و اقتدار گرایی در جهان کمک میکند. محافل دمکراتیک اروپایی یک صدا هستند که هزاران بمب و موشکی که آمریکا صرف اهدافی در ایران کرد میباید به اکراین داده میشد تا در دفاع مشروع خود در مقابل روسیه بکار ببرد. و ایرانیان بویژه در داخل بدلیل محدودیت در خبر رسانی سالم به میزان بالایی نسبت به تحولات و تغییرات سیاسی جهان و ماهیت دولت آمریکا دچار شبهه هستند.
جای گفتن دارد که اکثریت قاطع ایرانیانی که امروز هم بر طبل جنگ میکوبند هنوز باور ندارند که آمریکا و اسرائیل تا کجا حاضرند در نابودی مدنی ایران پیش بروند، و آقای رضا پهلوی نیز درگیر چنین باوریست، و شاید قول های پشت پرده نیز مبنی بر صدمه ندیدن مردم دریافت کرده اند. در هر صورت امیدوارم در این زمینه دست کم دچار شک و تردید شده باشند و بیانیه های متوالی در جهت دفاع از زندگی مردم و زیر ساخت ها در دستور روزمره ایشان و گروهشان باشد، چرا که تا به امروز بلند ترین صدا را در میان ایرانیان دارند.
با احترام، پیروز.

 ■ در تحلیل پدیده‌های پیچیده سیاسی و اجتماعی، به‌ویژه موضوع حساسی مانند مداخله خارجی، رعایت دقت مفهومی، اتکا به داده‌های تجربی و پرهیز از داوری‌های شتاب‌زده امری ضروری است. متن مورد بحث تلاش می‌کند با استفاده از چارچوبی شبه‌آکادمیک، تصویری از نیروهای اجتماعی حامی یا مخالف مداخله خارجی ارائه دهد. با این حال، این تلاش در بسیاری از موارد به دلیل استفاده از استدلال‌های مغالطه‌آمیز، به نتایجی غیرقابل اتکا منتهی می‌شود.
اول: تعمیم شتاب‌زده و فقدان داده‌های تجربی
یکی از بنیادی‌ترین ضعف‌های متن، اتکای آن به تعمیم‌های گسترده بدون پشتوانه داده‌ای است. نویسنده با استفاده از عباراتی نظیر «بخش قابل توجهی از ناظران» یا «مشاهدات محدود»، ادعاهایی کلان درباره وضعیت جامعه ایرانی مطرح می‌کند، بی‌آن‌که این ادعاها را با داده‌های آماری، شواهد تجربی یا پژوهش‌های میدانی معتبر پشتیبانی کند.
در روش‌شناسی علوم اجتماعی، تعمیم از مشاهدات محدود به کل جامعه، بدون نمونه‌گیری علمی و تحلیل نظام‌مند، مصداق بارز مغالطه تعمیم شتاب‌زده است. در اینجا، شکاف اجتماعی عمیق و بحران معرفتی به‌عنوان واقعیتی تثبیت‌شده معرفی می‌شود، در حالی که شواهد ارائه‌شده برای چنین ادعایی ناکافی است.
دوم: انگیزه‌خوانی و تقلیل کنش سیاسی به روان‌شناسی فردی
متن در تحلیل گروه‌های مختلف، به‌ویژه حامیان یک جریان سیاسی خاص، به نسبت‌دادن انگیزه‌هایی چون «جاه‌طلبی»، «میل به قدرت» و «خودبرترانگاری» می‌پردازد. این رویکرد، به‌جای تحلیل ساختاری یا گفتمانی، به سطحی از روان‌شناسی‌سازی فروکاسته می‌شود که فاقد پشتوانه تجربی است.
در ادبیات نظری، چنین رویکردی ذیل مغالطه انگیزه‌خوانی قرار می‌گیرد، زیرا به‌جای نقد استدلال‌ها و مواضع، به نیت‌خوانی و نسبت‌دادن ویژگی‌های ذهنی غیرقابل اثبات به کنشگران می‌پردازد. این امر نه‌تنها دقت تحلیلی را کاهش می‌دهد، بلکه امکان گفت‌وگوی عقلانی را نیز تضعیف می‌کند.
سوم: بازنمایی تحریف‌شده از مواضع مخالفان (مرد پوشالی)
در بخش‌های مختلف، متن تصویری ساده‌سازی‌شده و گاه کاریکاتوری از حامیان مداخله خارجی ارائه می‌دهد. این گروه به‌گونه‌ای توصیف می‌شود که گویی مداخله خارجی را راه‌حلی «کم‌هزینه» و «سریع» برای تغییر سیاسی می‌دانند.
این بازنمایی، نمونه‌ای از مغالطه مرد پوشالی است؛ زیرا به‌جای مواجهه با پیچیدگی واقعی دیدگاه‌های مخالف، نسخه‌ای ضعیف و تحریف‌شده از آن ساخته می‌شود تا رد آن آسان‌تر گردد. در حالی که در واقعیت، بسیاری از مدافعان چنین رویکردی، از هزینه‌های آن آگاه بوده و آن را در چارچوبی پیچیده‌تر تحلیل می‌کنند.
چهارم: دوگانه‌سازی کاذب و حذف پیچیدگی‌های واقعیت
متن با ایجاد یک تقابل ضمنی میان «حفظ منافع ملی» و «حمایت از مداخله خارجی»، خواننده را در برابر یک انتخاب دوقطبی قرار می‌دهد. در این چارچوب، هرگونه حمایت از مداخله خارجی به‌مثابه بی‌توجهی به امر ملی تلقی می‌شود.
این صورت‌بندی، مصداق مغالطه دوگانه‌سازی کاذب است، زیرا طیف وسیعی از مواضع میانی و پیچیده را نادیده می‌گیرد. در واقعیت، کنشگران سیاسی ممکن است مداخله خارجی را به‌عنوان گزینه‌ای پرهزینه اما در شرایط خاص، قابل بررسی بدانند. حذف این پیچیدگی‌ها، تحلیل را به سطحی تقلیل‌گرایانه فرو می‌کاهد.
پنجم: برچسب‌زنی و گناه از طریق تداعی
در متن، برخی مواضع سیاسی با مفاهیمی چون «اقتدارگرایی» یا «ماکیاولیسم» پیوند داده می‌شوند. این پیوندها بدون ارائه استدلال دقیق، به‌صورت ضمنی بار ارزشی منفی به دیدگاه‌های مورد نقد منتقل می‌کنند.
چنین رویکردی را می‌توان در چارچوب مغالطه «گناه از طریق تداعی» تحلیل کرد، جایی که یک موضع، نه بر اساس محتوای خود، بلکه از طریق ارتباط با مفاهیم منفی بی‌اعتبار می‌شود. این شیوه، بیش از آن‌که تحلیلی باشد، کارکردی بلاغی و اقناعی دارد.
ششم: استفاده تزئینی از نظریه‌های اجتماعی
ارجاع به مفاهیمی چون «روان‌شناسی جمعی» از سوی گوستاو لوبون یا «سرایت اجتماعی»، در متن بیشتر جنبه تزئینی دارد تا تحلیلی. این مفاهیم بدون پیوند با داده‌های تجربی یا چارچوب تحلیلی منسجم به کار گرفته شده‌اند.
در نتیجه، نظریه به‌جای آن‌که ابزار تبیین باشد، به ابزاری برای ایجاد ظاهر علمی بدل شده است. این امر، یکی از نشانه‌های ضعف روش‌شناختی در متون شبه‌آکادمیک محسوب می‌شود.
هفتم: شیب لغزنده و پیش‌بینی‌های قطعی
متن، حمایت از مداخله خارجی را به‌صورت خطی به پیامدهایی چون تخریب زیرساخت‌ها، فروپاشی اجتماعی و تضعیف هویت ملی پیوند می‌دهد. این زنجیره علی، بدون ارائه شواهد کافی، به‌عنوان نتیجه‌ای تقریباً قطعی مطرح می‌شود.
این نوع استدلال، نمونه‌ای از مغالطه شیب لغزنده است، که در آن یک اقدام اولیه به‌طور اغراق‌آمیز به پیامدهای شدید و اجتناب‌ناپذیر منتهی می‌شود، بدون آن‌که مراحل میانی به‌طور دقیق تحلیل شود.
هشتم: سوگیری تأییدی و گزینش شواهد
متن به‌طور گزینشی بر شواهدی تأکید می‌کند که فرض اولیه آن را تأیید می‌کنند، مانند نمونه‌هایی از واکنش‌های احساسی یا بازنگری برخی افراد. در مقابل، شواهدی که می‌توانند تصویر پیچیده‌تری ارائه دهند، نادیده گرفته شده‌اند.
این الگو نشان‌دهنده سوگیری تأییدی است، که در آن تحلیل‌گر تنها اطلاعات همسو با پیش‌فرض‌های خود را برجسته می‌کند و سایر داده‌ها را کنار می‌گذارد.
نهم: تناقض در ادعای بی‌طرفی
نویسنده در ابتدای متن تأکید می‌کند که هدف او داوری هنجاری نیست، اما در سراسر متن، از زبان ارزش‌گذارانه و داوری‌های صریح استفاده می‌کند. گروه‌های مختلف با صفاتی چون «فرصت‌طلب» یا «فاقد عمق نظری» توصیف می‌شوند. این امر نشان‌دهنده نوعی تناقض درونی است، که در آن ادعای بی‌طرفی با عملکرد واقعی متن همخوانی ندارد. چنین شکافی، اعتبار علمی تحلیل را به‌طور جدی تضعیف می‌کند.
نتیجه‌گیری
بررسی انتقادی متن نشان می‌دهد که این نوشته، علی‌رغم ظاهر بی طرفانه، از نظر روش‌شناختی و منطقی با کاستی‌های جدی مواجه است. استفاده گسترده از مغالطات، فقدان داده‌های تجربی، و سوگیری‌های آشکار، آن را از یک تحلیل منصفانه به یک روایت ایدئولوژیک نزدیک می‌کند.
در نهایت، می‌توان گفت که متن، به‌جای ارائه تحلیلی بی‌طرفانه از یک پدیده پیچیده، در جهت شکل‌دهی به ادراک مخاطب و هدایت او به نتیجه‌ای از پیش تعیین‌شده عمل می‌کند. این امر، ضرورت بازاندیشی در شیوه‌های تحلیل و تأکید بر استانداردهای روش‌شناختی در مطالعات اجتماعی را بیش از پیش برجسته می‌سازد.
علی مهدوی &#45;پرفسور دانشگاه کالیفرنیای شمالی</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-04-03T18:51:13+00:00</dc:date>

    </item>

    <item>
      <title>بحران حکمرانی در جمهوری اسلامی ایران</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/2026-04-03_0840/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/2026-04-03_0840/#When:06:40:20Z</guid>
      <description>از منظر تحلیلی، بحران حکمرانی در ایران حاصل تعارض ساختاری میان وظایف دولت مدرن و آرایش نهادی قدرت است. دولت رسمی مسئول تحقق اهداف توسعه‌ای و رفاهی است، اما از ابزارها و اختیارات کافی برخوردار نیست. در مقابل، دولت موازی از قدرت و منابع گسترده برخوردار است، بدون آن‌ که مشمول سازوکارهای پاسخگویی باشد.</description>
      <description>دوم آوریل ۲۰۲۶

مقدمه:

جمهوری اسلامی ایران در دهه‌های اخیر با مجموعه‌ای از چالش‌های عمیق و درهم‌تنیده سیاسی، اقتصادی و اجتماعی مواجه شده است که بسیاری از پژوهشگران از آن با عنوان «بحران حکمرانی» یاد می‌کنند. نشانه‌های این بحران را می‌توان در کاهش کارآمدی دولت، فرسایش اعتماد عمومی، تشدید تنش‌های خارجی، تداوم بحران‌های اقتصادی و محدود شدن ظرفیت سیاست‌گذاری توسعه‌محور مشاهده کرد.

مطالعات تطبیقی نشان می‌دهند که توسعه پایدار بیش از هر چیز به کیفیت حکمرانی، ظرفیت دولت و پاسخگویی نهادی وابسته است، نه صرفاً به منابع طبیعی یا ایدئولوژی‌های سیاسی. از این منظر، بحران کنونی ایران را نمی‌توان به عملکرد دولت‌های مستقر یا شرایط مقطعی فروکاست، بلکه باید آن را محصول ساختار قدرت، آرایش نهادی و الگوی حکمرانی در چهار دهه گذشته دانست.

امروزه&amp;nbsp; همه صاحبنظران بر سر این نکته توافق دارند که جمهوری اسلامی با بزرگترین چالش‌های دوران حیات خود مواجه است. از دست رفتن مشروعیت نظام در نزد اکثریت شهروندان ایرانی و انزوای بین المللی نظام، دو شاخص مهم بحران حکمرانی در جمهوری اسلامی است. جنگ‌هائی که جمهوری اسلامی از بدو تاسیس با آنها سرو کار داشته نیز محصول تعقیب مستمر سیاست‌های خصمانه آن در ۴۷ سال&amp;nbsp; اخیر با کشورهای دور و نزدیک بوده است. طنز تاریخ اینجا است که هر چند جمهوری اسلامی در جنگ ایران و عراق، جنگ دوازده روزه با امریکا و اسرائیل و جنگ اخیر به صورت غیر قانونی و برخلاف منشور سازمان ملل، به گفته مسئولان نظام «مظلومانه» مورد تعرض قرار گرفته است؛ اما نمی‌‌توان این واقعیت را پنهان کرد که این جمهوری&amp;nbsp; اسلامی بود که در هر سه مورد به تعبیر مهندس موسوی «فرش قرمز زیر پای متجاوزان پهن کرد». 

یکی از مفاهیم کلیدی برای فهم این وضعیت، «دولت موازی» یا حکمرانی چند مرکزی است؛ مفهومی که به وجود شبکه‌ای از نهادهای فرادولتی و غیرانتخابی اشاره دارد که در کنار دولت رسمی، نقش تعیین‌کننده‌ای در تصمیم‌گیری‌های کلان ایفا می‌کنند، بدون آن‌که مشمول سازوکارهای پاسخگویی دموکراتیک باشند.

۱&#45; مهم‌ترین وظایف دولت مدرن در جهان امروز

مهمترین وظایف دولت مدرن در جهان امروز را می‌توان به اجمال تحت عناوین زیز تلخیص کرد:

• تأمین امنیت و حاکمیت قانون
یکی از وظایف بنیادین دولت مدرن، تأمین امنیت داخلی و خارجی و اعمال حاکمیت قانون است. مطابق تعریف کلاسیک ماکس وبر، دولت مدرن نهادی است که «انحصار استفاده مشروع از زور» را در قلمرو معینی در اختیار دارد و از این طریق نظم اجتماعی و حقوق شهروندان را تضمین می‌کند.

• ارائه خدمات عمومی و رفاه اجتماعی
دولت‌های مدرن مسئول ارائه خدمات عمومی گسترده‌ای مانند آموزش، بهداشت، تأمین اجتماعی، زیرساخت‌ها و حمایت از اقشار آسیب‌پذیر هستند. پژوهش‌های توسعه‌ای نشان می‌دهند که کیفیت این خدمات، یکی از مهم‌ترین شاخص‌های کارآمدی دولت و مشروعیت کارکردی آن است.

• تنظیم و هدایت اقتصاد
دولت مدرن نقشی فعال در تنظیم بازار، کاهش نابرابری، مقابله با بحران‌های اقتصادی و ایجاد ثبات کلان ایفا می‌کند. تجربه کشورهای در حال توسعه نشان می‌دهد که فقدان حکمرانی اقتصادی شفاف و پاسخگو، حتی در شرایط وفور منابع، به رشد ناپایدار و نابرابری مزمن می‌انجامد.

• حکمرانی خوب، شفافیت و پاسخگویی
در ادبیات معاصر، صرف اعمال قدرت سیاسی کافی نیست؛ دولت‌ها باید بر اساس اصول حکمرانی خوب، از جمله شفافیت، پاسخگویی، قانون‌مداری و مبارزه با فساد عمل کنند. افزایش اعتماد عمومی و مشارکت شهروندان، به‌طور مستقیم به این مؤلفه‌ها وابسته است.

• مشارکت شهروندان و جامعه مدنی
دولت مدرن دیگر تنها بازیگر عرصه عمومی نیست. مشارکت شهروندان، نهادهای مدنی و بخش خصوصی در فرآیند تصمیم‌گیری و اجرا، از الزامات حکمرانی معاصر است. پژوهش‌ها نشان می‌دهد هرچه این مشارکت گسترده ‌تر باشد، کیفیت حکمرانی بالاتر خواهد بود. پژوهش‌های تطبیقی نشان می‌دهند که مشارکت فعال جامعه مدنی و شهروندان در فرآیند تصمیم‌گیری، کیفیت حکمرانی را افزایش می‌دهد و هزینه خطاهای سیاستی را کاهش می‌دهد.

• بهره‌گیری از فناوری و دولت دیجیتال
تحولات فناورانه، وظایف دولت را دگرگون کرده‌اند. دولت الکترونیک، داده‌‌های باز، هوش مصنوعی و خدمات دیجیتال به ابزارهایی برای افزایش کارآمدی، دسترسی‌پذیری و کاهش بوروکراسی تبدیل شده‌اند. در قرن بیست‌ویکم، ناتوانی دولت در انطباق با فناوری، به‌منزله ضعف حکمرانی تلقی می‌شود.

• مدیریت چالش‌های فراملی
مسائلی مانند تغییرات اقلیمی، مهاجرت، بیماری‌های فراگیر، امنیت سایبری و جهانی‌شدن، فراتر از مرزهای ملی هستند. دولت مدرن باید توان همکاری بین‌المللی و مشارکت در حکمرانی جهانی را داشته باشد، حتی اگر این امر به تعدیل بخشی از حاکمیت سنتی منجر شود. 

به‌طور خلاصه، دولت مدرن در قرن بیست‌ ویکم صرفاً «دولت اقتدارگرا» یا «دولت خدماتی» نیست، بلکه نهادی است که باید امنیت، رفاه، عدالت، کارآمدی، مشارکت، شفافیت و آینده‌نگری را هم‌زمان تأمین کند و خود را با تحولات سریع اجتماعی، اقتصادی و فناورانه تطبیق دهد.

۲&#45; وضعیت حکمرانی در جمهوری اسلامی 

چارچوب حقوقی دولت مدرن در قانون اساسی جمهوری اسلامی پیش بینی شده است. در قانون اساسی به موازات به رسمیت شناختن دولت نوین، ولایت فقیه نهادینه شد و بدین ترتیب بستر حقوقی لازم برای ادامه تعارض مزمن سیاسی میان ارکان دولت نوین (بوروکراسی، قوه مقننه، ارتش ونهادهای آموزشی نوین) و ارکان نهاد ولایت فقیه ( قوه قضاییه، سپاه پاسداران، حوزه‌های علمیه و موسسات اقتصادی، فرهنگی و مذهبی متعدد تحت نظر رهبری)، فراهم شد. در دهه اول انقلاب، توده‌های فقیر شهری، اصناف، بازاریان و روحانیان انقلابی، تحت رهبری فرهمندانه آیت اله خمینی، ستون فقرات حکومت پوپولیستی یا دیکتاتوری توده‌ها را در ایران تشکیل می‌دادند.

اگر قانون اساسی مشروطیت در پی محدود کردن شاه و واگذاری بخش مهمی از قدرت او به مجلس شورای ملی بود، قانون اساسی جمهوری اسلامی و متمم آن با گشاده دستی، ولی فقیه را صاحب اصلی قدرت و بر فراز قانون قرار داد. ولی فقیه به نام دین و بدون نظارت نهادهای انتخابی، امر و نهی می‌کند، صلاح مردم و جامعه را تشخیص می‌دهد و خود را صاحب کشور می‌داند. در حقیقت مجلس و دولتی که باید در ساختار رسمی جمهوری اسلامی نماینده اراده مردم و نماد جمهوریت در حاکمیت اسلامی باشند، سهم کمی در قدرت سیاسی دارند و هر جا این قوانین با اراده رهبری ناهمساز باشند در عمل به حروف مرده روی کاغذ تبدیل می‌شوند.

قانون اساسی ایران، ملغمه‌ای است از ارزش‌های دینی و ارزش‌های جمهوریت و مردم سالاری. ارزش‌های دینی قانون اساسی در اصول مختلف آن به صراحت بیان شده است که از آن جمله است: حکومت حق و عدل و قرآن(اصل ۱)، ایمان به اصول دین و مذهب(اصل ۲)، عدم مغایرت مصوبات مجلس شورای اسلامی با احکام اسلام(اصل ۹۶) اسلامی بودن کلیه قوانین و مقررات(اصل ۴)، ولایت فقیه عادل و با تقوی و... در غیبت ولیعصر(اصول ۵، ۵۷ و ۱۱۰ و...)، امر به معروف و نهی از منکر(اصل ۸)، تعیین دین اسلام و مذهب جعفری اثنی عشری به عنوان دین&amp;nbsp; و مذهب رسمی کشور(اصل ۱۲).

ارزش‌های جمهوریت و مردم سالاری نیز در اصول متعدد قانون اساسی مندرج است. از جمله: آزادی‌های سیاسی و اجتماعی در حدود قانون(بند ۷ اصل ۳)، مشارکت عامه مردم در تعیین سرنوشت سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی خویش(بند ۸ اصل ۳)، تساوی همه در مقابل قانون(بند ۱۴ اصل ۳)، اداره امور کشور به اتکای آرای عمومی از راه برگزاری انتخابات رئیس جمهور، نمایندگان مجلس، اعضای شوراها و نظایر این‌ها یا از راه همه پرسی(اصل ۶)، حقوق ملت (اصول ۱۹ تا ۲۲).

در خوشبینانه ترین تفسیر می‌توان گفت که&amp;nbsp; واضعان قانون اساسی جمهوری اسلامی، با این فرض به تدوین آن پرداختند که میان ارزش‌های دینی وارزش‌های دموکراتیک تباینی وجود ندارد و به همین دلیل تلاش کردند میان جمهوریت و اصول بنیادین دینی پیوندی برقرار سازند و جمهوری اسلامی را بر پا دارند. بدین ترتیب آنها میان سنت و مدرنیته پلی برقرار کردند. گفتنی است که پذیرش این رویکرد مستلزم به کارگیری اصول تفسیری است که بتواند هم متون دینی را با چنین دیدگاهی تفسیر کند و هم اصول قانون اساسی را که ملهم از ارزش‌های دینی و دموکراتیک است در راستای دولت شفاف و پاسخگو و حکمرانی خوب تفسیر و اعمال کند. به موجب قانون اساسی، شورای نگهبان وظیفه اخیر را بر عهده دارد. اما تجربه سال‌های بعد نشان داد که فقهای شورای نگهبان نه درکی از مدرنیته و دولت&#45; ملت دارند و نه اراده‌ای به کار بست این شیوه تفسیر دارند. شاید بتوان گفت به دلیل ناکامی شورای نگهبان در انطباق احکام دینی با مقتضیات زمانه بود که مجمع تشخیص مصلحت نظام تاسیس گردید. این مجمع در موارد ضروری بر اساس احکام ثانویه آرای خود را صادر می‌کند.

 نکته در خور توجه این است که دولت قانونمند و پاسخگو مستلزم آن است که نظام سیاسی از نظام ارزشی و هنجاری یگانه، منسجم و یکپارچه و هدفمند و بدون تعارض ساختاری و کارکردی تبعیت نماید و نظام حقوقی آن نیز مشتمل بر سازگاری درونی و هماهنگی بین هنجاری‌های فرازین آن و اصول و قواعد فرودین آن باشد. به گمان برخی از صاحبنظران حقوق اساسی، در قانون اساسی ما این تجانس و سازگاری رعایت نشده است و علت آن دوگانگی و ابهام در نظام ارزشی آن و ناسازگاری در روابط درونی و همنشینی هنجارهای دموکراتیک آن با هنجار و احکام مذهبی است که از قبل بر آن فهم مشترک وجود ندارد و در طول زمان نیز چنین فهم مشترکی حاصل نشده است. بر اساس دید این دسته از صاحبنظران، در قانون اساسی جمهوری اسلامی،&amp;nbsp; توزیع متناسب و منطقی قدرت سیاسی، تعیین قواعد بازی منصفانه و نظام موثر تعامل قوای حکومتی، تعیین نظام پاسخگویی جامع و کارآمد و تعیین شفاف حقوق و آزادی‌های فردی و عمومی و ضمانت اجرای موثر آنها به درستی رعایت نشده است.

به این ترتیب در سایه انقلاب ایران، گروهی از روحانیون به قدرت سیاسی دست یافتند که رسالت خود را بازگشت به جامعه آرمانی صدر اسلام و بر پایی «مدینه النبی» برای «امت اسلامی» می‌دانستند. این گروه برای تحقق&amp;nbsp; جامعه آرمانی خود، مبارزه با همه نهادها و مظاهر مادی و معنوی مدرنیته غربی را در سطح ملی و بین الملی در دستور کار خویش قرار دادند. بیگانگی و بیزاری حاکمان جدید از مظاهر، مفاهیم و نهادهای مدرنیته، لاجرم به کین توزی و خصومت مزمن آنان با جامعه مدنی و سبک زندگی غربی در داخل و قدرت‌های صنعتی غرب و حامیان منطقه‌ای آنان&amp;nbsp; در خارج از مرزهای ملی انجامید. بی تردید شاکله فکری روحانیونی که به قدرت دست یافته بودند به شدت تحت تاثیر منافع صنفی آنان تکوین یافته بود. اما این افکار برای پسند توده‌ها در لفافه ایدئولوژی اسلام سیاسی و مردمسالاری دینی، عرضه می‌شد.

رهبر دوم جمهوری اسلامی که فاقد فرهمندی و پایگاه توده‌ای رهبر اول بود، در مدت ۳۷ سال حاکمیت مطلقه خود، همه مهارت خویش را در جهت تقویت نهادهای فرا قانونی وابسته به خود به کار بست. اوج این تلاش‌ها کودتای خزنده سپاه، بیت رهبری و روحانیون تراز اول نظام علیه دولت رسمی و بر سرکار آوردن احمدی نژاد به منصه ظهور رسید.&amp;nbsp; حامی پروری، فساد سیستمی و نظامی گری&amp;nbsp; از سال ۱۳۸۴ تا ۱۴۰۴ ابعاد حیرت آوری&amp;nbsp; به خود گرفت. در این مدت از توان مالی و اجرائی&amp;nbsp; دولت رسمی&amp;nbsp; به شدت کاسته شد و مشارکت آن در تنظیم سیاست‌های کلی نظام و سیاست خارجی به شدت محدود شد.

تعارضات ساختاری فوق منجر به شکاف میان وظایف قانونی و عملکرد اجرایی شد و زمینه شکل گیری حکومت موازی را در جمهوری اسلامی بوجود آورد و ضعف حکمرانی را بنیان نهاد:

• شکاف میان وظایف قانونی و عملکرد اجرایی
قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران (به‌ویژه اصل ۳) وظایف گسترده‌ای برای دولت در حوزه عدالت، رفاه، آزادی، مشارکت و کارآمدی اداری تعیین کرده است، اما بسیاری از مطالعات نشان می‌دهند که میان این تکالیف و تحقق عملی آن‌ها فاصله معنادار وجود دارد. این شکاف، مشروعیت کارکردی دولت را تضعیف می‌کند؛ یعنی حتی اگر مشروعیت حقوقی وجود داشته باشد، کارآمدی حکمرانی محل تردید می‌شود. 

• ضعف حکمرانی و پاسخگویی
یکی از چالش‌های کلیدی دولت مدرن در ایران، پاسخگویی محدود نهادهای تصمیم‌گیر و دشواری نظارت مؤثر بر قدرت است. پروژه‌های تحلیلی درباره «حکمرانی و توسعه در ایران» نشان می‌دهند که ضعف شفافیت، پاسخگویی و کنترل قدرت، به فساد ساختاری و کاهش اعتماد عمومی انجامیده است. در دولت مدرن، پاسخگویی رکن اصلی حکمرانی خوب است؛ فقدان آن، دولت را از یک نهاد خدمت‌گزار به نهادی صرفاً اقتدارمحور تبدیل می‌کند. 

• بوروکراسی ناکارآمد و تورم نهادی
قانون اساسی بر «ایجاد نظام اداری صحیح و حذف تشکیلات غیرضرور» تأکید دارد، اما در عمل، گسترش بوروکراسی پیچیده، موازی‌کاری نهادی و تورم سازمانی یکی از موانع اصلی کارآمدی دولت در ایران بوده است.

• چالش اقتصادی: دولت بزرگ، اقتصاد ضعیف
دولت مدرن در ایران نقش بسیار گسترده‌ای در اقتصاد دارد، اما هم‌زمان با رشد اقتصادی پایین، نابرابری، بیکاری و بحران‌های مالی مزمن مواجه است. پژوهش‌های توسعه‌ای نشان می‌دهند که استراتژی توسعه دولت‌محور، بدون اصلاح حکمرانی اقتصادی، به نتایج پایدار منجر نشده است. در نتیجه، دولت از یک‌سو مسئول رفاه عمومی است و از سوی دیگر، با محدودیت شدید منابع و بهره‌وری پایین روبه‌روست.

• فرسایش سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی
یکی از مهم‌ترین چالش‌های دولت مدرن در ایران، کاهش اعتماد اجتماعی است. مطالعات حکمرانی نشان می‌دهند که ناکارآمدی، فساد ادراک ‌شده و عدم تحقق وعده‌های رفاهی، به تضعیف پیوند دولت–ملت انجامیده است.

بر اساس شاخص ادراک فساد سازمان شفافیت بین‌الملل، ایران در میان کشورهایی قرار دارد که بالاترین سطح فساد ادراک‌شده را تجربه می‌کنند. پژوهش‌های نهادی نشان می‌دهند که در شرایط فقدان پاسخگویی، فساد از یک پدیده استثنایی به بخشی از سازوکار توزیع وفاداری سیاسی تبدیل می‌شود.

در نظریه دولت مدرن، سرمایه اجتماعی شرط بقای حکمرانی است؛ بدون آن، حتی سیاست‌های درست نیز با مقاومت اجتماعی مواجه می‌شوند. 

• مشارکت محدود شهروندان در تصمیم‌گیری
اگرچه قانون اساسی بر مشارکت عمومی مردم تأکید دارد، اما در عمل، مشارکت شهروندان در سیاست‌گذاری و نظارت بر قدرت محدود است.&amp;nbsp; این مسئله باعث می‌شود دولت نتواند از ظرفیت جامعه مدنی برای حل مسائل پیچیده استفاده کند و به حکمرانی بالا‌به‌پایین متکی بماند.

• تعارض میان الزامات دولت مدرن و ساختارهای خاص قدرت
یکی از چالش‌های ساختاری در ایران، هم‌زیستی نهادهای مدرن (انتخابی، بوروکراتیک) با نهادهای غیرانتخابی و فرادولتی است. پژوهش‌های حقوقی و سیاسی نشان می‌دهند که این وضعیت، انسجام تصمیم‌گیری و مسئولیت‌ پذیری دولت را تضعیف می‌کند. 

چالش‌های دولت مدرن در ایران را می‌توان در یک جمله خلاصه کرد. دولت، وظایف مدرن دارد، اما ابزارها و سازوکارهای تحقق آن هنوز مدرن نشده‌اند. مهم‌ترین گره‌ها عبارت‌اند از: ضعف حکمرانی و پاسخگویی، ناکارآمدی اداری، بحران اعتماد عمومی، فشارهای اقتصادی مزمن و محدودیت مشارکت واقعی مردم.

بر اساس پژوهش‌های معتبر، بهبود ضعف حکمرانی و پاسخگویی در ایران نیازمند یک بسته هم‌زمان از اصلاحات است:

• قاعده‌مند کردن قدرت و کاهش تصمیم‌گیری‌های سلیقه‌ای،
• شفافیت واقعی در سیاست‌گذاری و منابع،
• نهادهای نظارتی کارآمد و غیرموازی،
• بوروکراسی حرفه‌ای و غیرسیاسی،
• جامعه مدنی و مشارکت سیاسی مؤثر،
• اجرای بی‌تبعیض قوانین و مقابله عملی با فساد.

 تقریباً همه این مطالعات تأکید دارند که مشکل اصلی، کمبود قانون یا ایده نیست، بلکه نحوه اجرا و فقدان پاسخگویی نهادی است

۳&#45;&amp;nbsp; دولت موازی و اقتصاد سیاسی قدرت در ایران

• مفهوم دولت موازی
بخش قابل توجهی از ادبیات دانشگاهی، ایران را نه یک دولت متمرکز کلاسیک، بلکه نظامی با مراکز قدرت هم‌پوشان توصیف می‌کند. در این چارچوب، دولت رسمی اختیار کامل سیاست‌گذاری و تخصیص منابع راهبردی را در اختیار ندارد و نهادهای غیرانتخابی و امنیتی نقش مسلط‌تری ایفا می‌کنند (Azadi, ۲۰۱۹).

• منطق ائتلاف روحانیت و نهادهای نظامی
تحلیل‌های امنیتی و اقتصاد سیاسی نشان می‌دهند که این آرایش قدرت بیش از آن‌که صرفاً ایدئولوژیک باشد، تابع منطق بقا و حفظ نظام سیاسی در شرایط تهدید داخلی و خارجی است. در این چارچوب، نظامی‌گری و سیاست خارجی تنش‌زا، کارکرد تثبیت‌کننده برای بلوک قدرت دارند (Janes, ۲۰۲۴).

• تضعیف دولت رسمی و اقتصاد رانتی
گزارش‌های تحلیلی نشان می‌دهند که بخش قابل توجهی از منابع راهبردی کشور در اختیار نهادهای فرادولتی قرار دارد؛ امری که ظرفیت دولت رسمی برای توسعه، رفاه و سیاست‌گذاری اقتصادی را تضعیف کرده و به گسترش اقتصاد رانتی انجامیده است.

• انسداد اصلاحات نهادی
ادبیات توسعه نشان می‌دهد که اصلاحات نهادی زمانی ناکام می‌مانند که منافع تثبیت‌شده بلوک‌های قدرت را به چالش بکشند. در چنین شرایطی، اصلاحات یا متوقف می‌شوند، یا به اصلاحات نمایشی تقلیل می‌یابند.

جمع‌بندی

از منظر تحلیلی، بحران حکمرانی در ایران حاصل تعارض ساختاری میان وظایف دولت مدرن و آرایش نهادی قدرت است. دولت رسمی مسئول تحقق اهداف توسعه‌ای و رفاهی است، اما از ابزارها و اختیارات کافی برخوردار نیست. در مقابل، دولت موازی از قدرت و منابع گسترده برخوردار است، بدون آن‌ که مشمول سازوکارهای پاسخگویی باشد. مطالعات تطبیقی نشان می‌دهند که بدون تغییر در موازنه قدرت، تقویت نهادهای پاسخگو و کاهش نقش نهادهای فرادولتی، اصلاحات واقعی در حکمرانی امکان‌پذیر نخواهد بود.

متاسفانه چنین به نظر می‌رسد که یکی از نتایج کشته شدن سران نظام در جنگ اخیر، کسب موقعیت برتر بلوک نظامی&#45; امنیتی در حاکمیت جمهوری اسلامی، به حاشیه رانده شدن دولت رسمی بوده است. این گروه که از زمان عروج پدیده هزاره سوم (احمدی نژاد) به مدت 20 سال منابع کشور را اساسا در خدمت برنامه هسته‌ای، برنامه موشکی و نیروهای نیابتی ایران در منطقه کرده ا ند، امروزه بدون توجه به عواقب وخیم جنگ برای مردم ایران و آینده کشور، شعار کهنه «جنگ جنگ تا پیروزی» را سر می‌دهند و&amp;nbsp; سرسختانه راهبرد جنگ نا متقارن خود را ادامه می‌دهند. به احتمال زیاد بعد از جنگ، ناتوانی نظامیان در حل مسائل مبرم اقتصادی و اجتماعی و عدم پاسخگوئی آنها به خواسته‌های به حق مردم، می‌تواند موجب افزایش تنش‌های سیاسی و خشونت در جامعه شود.

&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;
منابع:
Acemoglu, D., &amp;amp; Robinson, J. A. (2012). Why Nations Fail: The Origins of Power, Prosperity, and Poverty. New York: Crown Business.
Azadi, R. (2019). Governance, state capacity, and institutional dualism in Iran. Journal of Governance and Development Studies.
Azadi, R., Mesgaran, M., &amp;amp; Mirramezani, M. (2022). Parallel institutions and rentier political economy in Iran. Middle East Political Economy Review.
Bell, S., &amp;amp; Hindmoor, A. (2009). Rethinking Governance: The Centrality of the State in Modern Society. Cambridge: Cambridge University Press.
Fukuyama, F. (2013). What is governance? Governance, 26(3), 347–368.
Fukuyama, F. (2014). Political Order and Political Decay: From the Industrial Revolution to the Globalization of Democracy. New York: Farrar, Straus and Giroux.
Janes, S. (2024). Military–clerical coalitions and regime survival in Iran. Security Studies Quarterly.
North, D. C. (1990). Institutions, Institutional Change and Economic Performance. Cambridge: Cambridge University Press.
Transparency International. (2024). Corruption Perceptions Index 2024. Berlin: Transparency International.
Weber, M. (1919). Politics as a vocation. In From Max Weber: Essays in Sociology. New York: Oxford University Press.
World Bank. (2025). Worldwide Governance Indicators. Washington, DC: World Bank.

&amp;nbsp;</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-04-03T06:40:20+00:00</dc:date>

    </item>

    



    <item>
      <title>«کنگره آزادی»، رویدادی خشنودکننده</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic2/more/2026-03-30_1545/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic2/more/2026-03-30_1545/#When:13:45:31Z</guid>
      <description>برگزاری نشست دو‌روزه «کنگره آزادی» رویدادی خوب و خشنودکننده بود. من به‌دلیل بیماری نتوانستم همه گفت‌وگوها، سخنرانی‌ها و فعل‌وانفعالات درونی کنگره را دنبال کنم، اما همان‌قدر که از بحث‌های پنل‌ها، برخی سخنرانی‌ها و فضای عمومی قابل درک بود، می‌شد چیرگی فرهنگ سیاسی دموکراتیک، رواداری و حس مشترکِ جست‌وجوی راهی برای حل معضل مزمنِ پراکندگی نیروهای دموکراتیک و ضرورت پایان دادن به این وضعیت اسفناک را احساس کرد.

کنگره از این منظر، در یک قاب بسته، سیمایی ایده‌آل از یک اپوزیسیون دموکراتیک ترسیم می‌کرد. اپوزیسیون ایران در چنین قاب‌هایی — سالن‌های مناسب و تدارک‌دیده — همواره خوش درخشیده و در حد استانداردهای مدرن ظاهر شده است. مشکل اصلی اما بیرون از این قاب است؛ آن‌جا که می‌خواهیم به برنامه‌ها و همان ارزش‌های مشترک، جامه عمل بپوشانیم. تعهد و تلاش ما برای حفظ پلورالیسم و رواداری در عرصه عمل و در جریان سیاست‌ورزی به محک خواهد خورد.

متأسفانه، تجربه‌های مشابه در همین ابعاد بزرگ و امیدوارکننده — نشانه‌های کاملاً قانع‌کننده‌ای از موفقیت نشان نداده‌اند. با این حال، این به آن معنا نیست که این تلاش نیز ناگزیر به همان سرنوشت دچار خواهد شد. این کوششی تکرارشونده است، همچون کار سیزیف، تا سرانجام به نتیجه برسد. بی‌تردید، در پی هر دور تلاش تازه، تجربه‌ها و دستاوردهای ارزشمندی برای رسیدن به مقصد مطلوب انباشته می‌شود.

جریان‌های جمهوری‌خواه که از مبتکران و پیشگامان چنین پروژه‌هایی بوده‌اند، اگرچه نتوانستند یک نهاد متحدکننده و سقف مشترک ایجاد کنند، اما در سطحی پایین‌تر، همکاری‌های منظم خود را ادامه داده‌اند.

شکل‌گیری این کنگره در شرایطی صورت می‌گیرد که جامعه ایران در کلیت خود — و طبعاً اپوزیسیون — درگیر سه رویداد بزرگ و در عین حال منفی است: سرکوب خونین قیام دی‌ماه، جنگ خارجی ویرانگر، و ، عروج نیرومند جریان سلطنت‌طلبی که به‌دلیل داشتن گرایش‌های قوی&amp;nbsp; انحصارطلبانه و خشونت‌گرا، تمام گرایش‌های افراطی در درون اپوزیسیون را فعال کرده است.

این سه عامل منفی، سطح و کیفیت سیاست را به‌شدت تنزل داده‌اند. انقلابی که زمانی در گفتمان عمومی قرار بود بر شانه‌های مقاومت مدنی پیش رود، در تفسیر جدید به پناهگاه‌ها عقب‌نشینی کرده تا از اتاق&amp;nbsp; جنگ فرمان بگیرد. جنبش‌های مدنی و صنفی نیز، بیش از ساختمان‌ها و رؤیاهای مردم، زیر بمباران‌ها از نفس افتاده‌اند. اپوزیسیون نیز بر سر ماهیت و نقش این جنگ، به دو اردوگاه متضاد تقسیم شده است: برای یک سو،&amp;nbsp; کارکرد جنگ ادامه همان سرکوب خونین دی‌ماه است؛ و برای گروهی دیگر، راهی برای تداوم آن قیام.

خروج از چنین گرداب فروبرنده‌ای کار آسانی نیست و از عهده هیچ گروهی به‌تنهایی برنمی‌آید. همان‌گونه که یک فرآیند عینی این وضعیت را پدید آورده، ادامه مسیر نیز در همان بستر&amp;nbsp; عینی خود رقم خواهد خورد. تأثیر نیروهای اپوزیسیون محدود به حوزه خودشان است و لزوماً سیاست کلان را تعیین نمی‌کند. با این حال،&amp;nbsp; در همین محدوده نیز، شکل‌گیری احزاب و ائتلاف‌های دموکراتیک و میانه‌رو که بتوانند از شدت این قطب‌بندی تنش‌زا بکاهند، امری مثبت و ضروری است.

اگر «کنگره آزادی» بتواند به ایجاد چنین نهادی کمک کند، گامی مهم در جهت خشونت زدایی از فضای سیاسی و&amp;nbsp; تقویت&amp;nbsp; سلامت سیاسی اپوزیسیون و مهار افراط‌گرایی خواهد بود.

اما موفقیت چنین پروژه‌هایی تنها به رفتار دموکراتیک و روادارانه اعضا محدود نمی‌شود. تشکل‌های حزبی نیازمند «فونکسیونر» (کادرهای حرفه‌ای) هستند. بدون نیروهای حرفه‌ای، کار عملی نیز پیش نخواهد رفت. حزب آماتور، چیزی فراتر از یک محفل نیست؛ و با محفل و انجمن نمی‌توان در سطح سیاست بزرگ , عمل کرد یا در قامت یک اپوزیسیون جدی ظاهر شد.

اتحاد جمهوری‌خواهان صرفاً به این دلیل دچار مشکل زوال نشد که دموکراتیک یا روادار نبود؛ اختلافات سیاسی مهمی وجود داشت، اما مهم‌تر از آن، فقدان یک رهبری حرفه‌ای و کارآمد بود. بدنه‌ای گسترده اما کم‌تحرک، بدون سازماندهی مؤثر. در غیاب رهبری و کادر حرفه‌ای، عمل انباشته نمی‌شود، سیاست بازخورد نمی‌گیرد، بسیج اجتماعی شکل نمی‌گیرد و جذب نسل جوان تقریباً ناممکن می‌شود.

البته احزابی که ناگهان از دل یک جنبش اجتماعی بزرگ زاده می‌شوند، وضعیتی متفاوت دارند. اما احزابی که از دل کنفرانس‌ها و گردهمایی مجموعه‌ای از انجمن‌ها و فعالان شکل می‌گیرند، ناگزیر به یک هسته قدرتمند رهبری حرفه‌ای، همراه با شبکه‌ای از مشاوران، نیاز دارند تا بتوانند مسیر را به‌درستی پیش ببرند.

فیسبوک نویسنده</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-03-30T13:45:31+00:00</dc:date>

    </item>

    <item>
      <title>نقش جامعه‌ مدنی در پروسه دموکراتیزاسیون</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic2/more/2026-03-23_1017/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic2/more/2026-03-23_1017/#When:08:17:36Z</guid>
      <description>منتشرشده در نشریه «خط صلح»

گذار از اقتدارگرایی به دموکراسی یکی از پیچیده‌ترین فرایندهای سیاسی در جهان معاصر است. تجربه‌ی تاریخی نشان می‌دهد که سقوط رژیم‌های اقتدارگرا لزوماً به استقرار دموکراسی پایدار منجر نمی‌شود. در بسیاری از موارد، فروپاشی نظم اقتدارگرا به بی‌ثباتی سیاسی، خشونت داخلی یا بازتولید اقتدارگرایی در قالب‌های جدید انجامیده است. یکی از عوامل تعیین‌کننده در سرنوشت گذارهای سیاسی، وجود یا فقدان جامعه‌ی مدنی مستقل است. این مقاله با اتکا به چارچوب‌های نظری الکسی دو توکویل، یورگن هابرماس، رابرت پاتنام، خوان لینتز و آلفرد استپان، و نیز پژوهش‌های ادوارد مانسفیلد و جک اسنایدر درباره‌ی دموکراتیزاسیون و خشونت، به بررسی نقش جامعه‌ی مدنی در گذار دمکراتیک در شرایط جنگ می‌پردازد. مقاله استدلال می‌کند که جنگ با امنیتی‌کردن سیاست، تمرکز قدرت در نهادهای نظامی و فرسایش سرمایه‌ی اجتماعی، ظرفیت جامعه‌ی مدنی را تضعیف می‌کند و در نتیجه احتمال گذار خشونت‌آمیز یا مصادره‌ی گذار توسط نیروهای نظامی را افزایش می‌دهد. در عین حال، حتی در شرایط جنگ نیز شبکه‌های مدنی انسان‌دوستانه می‌توانند به‌عنوان هسته‌های اولیه‌ی جامعه‌ی مدنی آینده عمل کنند. مقاله با بررسی تجربه‌های تطبیقی در خاورمیانه و تمرکز ویژه بر ایران نشان می‌دهد که وجود جامعه‌ی مدنی مستقل یکی از مهم‌ترین پیش‌شرط‌های گذار مسالمت‌آمیز و تثبیت دموکراسی است.

مقدمه

گذار از اقتدارگرایی به دموکراسی یکی از مهم‌ترین موضوعات در ادبیات علوم سیاسی معاصر است. در نیمه‌ی دوم قرن بیستم، موج‌های دموکراتیزاسیون در آمریکای لاتین، اروپای جنوبی و اروپای شرقی توجه پژوهشگران را به این پرسش جلب کرد که چگونه رژیم‌های اقتدارگرا فرو می‌ریزند و چه شرایطی به استقرار دموکراسی پایدار منجر می‌شود.

با این حال تجربه‌های تاریخی نشان داده است که سقوط رژیم‌های اقتدارگرا لزوماً به دموکراسی نمی‌انجامد. در بسیاری از موارد، فروپاشی نظم اقتدارگرا به بی‌ثباتی سیاسی، جنگ داخلی یا بازگشت اقتدارگرایی انجامیده است. از این رو پژوهشگران علوم سیاسی میان «سقوط اقتدارگرایی» و «گذار دمکراتیک» تمایز قائل شده‌اند. من خود در مقاله‌ای با عنوان «لحظه‌ی سقوط» و «لحظه‌ی گذار» این دو رخداد را از هم منفک کرده‌ام.

گذار دمکراتیک فرایندی پیچیده و چندمرحله‌ای است که شامل بازسازی نهادهای سیاسی، شکل‌گیری قواعد رقابت سیاسی و ایجاد سازوکارهای پاسخ‌گویی قدرت می‌شود. در این فرایند، جامعه‌ی مدنی نقشی اساسی ایفا می‌کند.

از زمان آثار کلاسیک الکسی دو توکویل، جامعه‌ی مدنی به‌عنوان یکی از ستون‌های اصلی دموکراسی شناخته شده است. انجمن‌های مدنی و شبکه‌های اجتماعی نه تنها فرهنگ مشارکت سیاسی را تقویت می‌کنند بلکه از تمرکز بیش از حد قدرت در دولت نیز جلوگیری می‌کنند.

با این حال، بسیاری از نظریه‌های جامعه‌ی مدنی در شرایط عادی سیاسی شکل گرفته‌اند و کم‌تر به وضعیت‌هایی پرداخته‌اند که جامعه درگیر جنگ یا بحران امنیتی است. جنگ می‌تواند ساختارهای سیاسی و اجتماعی را به‌طور بنیادین تغییر دهد و رابطه‌ی میان جامعه‌ی مدنی، دولت و ارتش را دگرگون کند.

خلا جامعه‌ی مدنی مستقل در شرایط جنگ چگونه بر گذار از اقتدارگرایی به دموکراسی تاثیر می‌گذارد؟

مفهوم جامعه‌ی مدنی در سنت اندیشه‌ی سیاسی غرب سابقه‌ای طولانی دارد، اما در علوم سیاسی معاصر اهمیت ویژه‌ای یافته است. من این سابقه را در کتاب خود «جامعه‌ی مدنی: گفتارها، زمینه‌ها، تجربه‌ها»، به تفصیل توضیح داده‌ام. جامعه‌ی مدنی به مجموعه‌ای از سازمان‌ها، انجمن‌ها و شبکه‌های اجتماعی مستقل از دولت گفته می‌شود که میان فرد و دولت قرار می‌گیرند.

توکویل در اثر مشهور خود «دموکراسی در آمریکا» استدلال کرد که انجمن‌های داوطلبانه نقش اساسی در حفظ آزادی دارند. او معتقد بود که انجمن‌ها به شهروندان امکان می‌دهند که مهارت‌های مشارکت سیاسی را بیاموزند و در برابر تمرکز قدرت در دولت مقاومت کنند.

در قرن بیستم، این دیدگاه با نظریه‌ی سرمایه‌ی اجتماعی گسترش یافت. رابرت پاتنام نشان داد که شبکه‌های اعتماد اجتماعی و همکاری مدنی برای عملکرد موثر نهادهای دمکراتیک ضروری‌اند. به باور او، سرمایه‌ی اجتماعی باعث می‌شود که همکاری جمعی آسان‌تر شود و هزینه‌های مبادله‌ی سیاسی کاهش یابد.

یورگن هابرماس نیز جامعه‌ی مدنی را بخشی از حوزه‌ی عمومی دانست. در این حوزه، شهروندان می‌توانند درباره‌ی مسائل عمومی گفتگو کنند و از طریق بحث عقلانی بر قدرت سیاسی تاثیر بگذارند.

در ادبیات گذار دمکراتیک نیز جامعه‌ی مدنی نقش مهمی دارد. لینتز و استپان استدلال می‌کنند که دموکراسی تنها زمانی تثبیت می‌شود که چند حوزه‌ی نهادی — از جمله جامعه‌ی مدنی — به‌طور همزمان شکل بگیرند.

جنگ و امنیتی‌شدن سیاست

جنگ یکی از مهم‌ترین عواملی است که می‌تواند ساختارهای سیاسی و اجتماعی را تغییر دهد. در شرایط جنگ، سیاست اغلب امنیتی می‌شود و دولت‌ها برای مقابله با تهدیدهای خارجی یا داخلی قدرت بیش‌تری در اختیار می‌گیرند.

امنیتی‌شدن سیاست معمولاً با محدود شدن آزادی‌های مدنی همراه است. رسانه‌ها تحت کنترل قرار می‌گیرند، فعالیت‌های سیاسی محدود می‌شود و فضای عمومی برای گفتگوی آزاد کوچک‌تر می‌گردد.

از سوی دیگر، جنگ معمولاً به تمرکز قدرت در نهادهای نظامی و امنیتی می‌انجامد. منابع اقتصادی و انسانی جامعه به سوی اهداف نظامی هدایت می‌شود و نقش ارتش در سیاست افزایش می‌یابد.

این روند می‌تواند ظرفیت جامعه‌ی مدنی مستقل را به‌شدت تضعیف کند. بسیاری از سازمان‌های مدنی در شرایط جنگ –اگر وجود داشته باشند—، یا تعطیل می‌شوند یا تحت کنترل دولت قرار می‌گیرند.

دموکراتیزاسیون و خشونت

یکی از مباحث مهم در ادبیات علوم سیاسی، رابطه‌ی میان دموکراتیزاسیون و خشونت است.

مانسفیلد و اسنایدر در پژوهش‌های خود نشان داده‌اند که دموکراتیزاسیون در شرایط ضعف نهادی می‌تواند به افزایش تعارضات سیاسی و حتی جنگ منجر شود.

به باور آنان، زمانی که رژیم‌های اقتدارگرا فرو می‌ریزند اما نهادهای دمکراتیک هنوز شکل نگرفته‌اند، رقابت‌های سیاسی می‌تواند به‌سرعت به تعارضات خشونت‌آمیز تبدیل شود.

در چنین شرایطی، جامعه‌ی مدنی می‌تواند نقش مهمی در کاهش خشونت ایفا کند. شبکه‌های مدنی می‌توانند کانال‌هایی برای بیان مسالمت‌آمیز مطالبات اجتماعی فراهم کنند و از تبدیل تعارضات سیاسی به خشونت جلوگیری نمایند.

نقش ارتش در گذارهای سیاسی

در بسیاری از کشورها، ارتش تنها سازمان منسجم در شرایط بحران است.

در نبود نهادهای مدنی قوی، نیروهای مسلح ممکن است نقش تعیین‌کننده‌ای در فرایند گذار ایفا کنند.

ارتش می‌تواند سه نقش متفاوت داشته باشد: ۱. حمایت از گذار، ۲. مدیریت گذار، ۳. مصادره‌ی گذار.

نمونه‌ی مصر پس از ۲۰۱۱ نشان می‌دهد که ارتش چگونه می‌تواند گذار را مصادره کند. تجربه‌ی تونس و مصر نمونه‌ی مهمی از تاثیر جامعه‌ی مدنی بر گذارهای سیاسی است. در تونس، جامعه‌ی مدنی قوی‌تر و ارتش کم‌مداخله‌تر بود. اتحادیه‌های کارگری و انجمن‌های حرفه‌ای توانستند نقش میانجی ایفا کنند. در مصر، ارتش بازیگر اصلی دولت بود و جامعه‌ی مدنی ضعیف‌تر بود. در نتیجه ارتش توانست گذار را متوقف کند.

ایران و چالش‌های گذار دمکراتیک در شرایط بحران و جنگ

در مقایسه با بسیاری از رژیم‌های اقتدارگرا، ساختار سیاسی جمهوری اسلامی ایران پیچیدگی ویژه‌ای دارد. این نظام را نمی‌توان صرفاً یک دیکتاتوری نظامی یا یک اقتدارگرایی حزبی کلاسیک دانست. جمهوری اسلامی ترکیبی از نهادهای انتخاباتی محدود و کنترل شده، ساختارهای ایدئولوژیک مذهبی و شبکه‌های امنیتی و نظامی است که حول محور ولایت فقیه سازمان یافته‌اند. همین ترکیب چندلایه باعث شده است که مسئله‌ی گذار سیاسی در ایران نه فقط مسئله‌ی جابه‌جایی یک دولت، بلکه مسئله‌ی بازآرایی کل رابطه‌ی میان دین، دولت، قانون و نیروهای قهریه باشد.

در ادبیات علوم سیاسی، چنین ساختارهایی اغلب در چارچوب «اقتدارگرایی هیبریدی» یا «اقتدارگرایی انتخاباتی» تحلیل می‌شوند؛ نظام‌هایی که در آن‌ها نهادهای انتخاباتی وجود دارند اما قدرت واقعی در دست نهادهای غیرانتخابی متمرکز است. در ایران، این تمرکز قدرت در نهادی قرار دارد که هم مشروعیت ایدئولوژیک دارد و هم از شبکه‌ی گسترده‌ای از نیروهای امنیتی و نظامی حمایت می‌شود. این ویژگی‌ها سبب می‌شود که گذار از چنین نظامی با چالش‌های نهادی بسیار پیچیده‌تری نسبت به بسیاری از دیکتاتوری‌های نظامی یا شخصی روبه‌رو باشد.

یکی از مهم‌ترین این چالش‌ها، نقش نیروهای نظامی و امنیتی در ساختار قدرت است. در بسیاری از کشورها، ارتش نهادی حرفه‌ای است که وظیفه‌ی اصلی آن دفاع از مرزهای کشور است. اما در ایران، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی علاوه بر نقش نظامی، در حوزه‌های امنیتی، اقتصادی و حتی فرهنگی حضور گسترده دارد. طی چهار دهه‌ی گذشته، این نهاد به یکی از مهم‌ترین بازیگران اقتصاد سیاسی کشور تبدیل شده است و شبکه‌ای از شرکت‌ها، بنیادها و موسسات اقتصادی را در اختیار دارد.

این وضعیت باعث شده است که سپاه پاسداران نه تنها یک نهاد نظامی بلکه بخشی از ساختار قدرت سیاسی و اقتصادی باشد. در چنین شرایطی، مسئله‌ی گذار دمکراتیک صرفاً به محدود کردن نقش ارتش در سیاست خلاصه نمی‌شود، بلکه شامل مهار شبکه‌ای گسترده از قدرت نظامی، امنیتی و اقتصادی است که در ساختار دولت و اقتصاد ادغام شده‌اند.

از منظر نظریه‌ی گذار دمکراتیک، این وضعیت اهمیت جامعه‌ی مدنی را دوچندان می‌کند. لینتز و استپان تاکید می‌کنند که دموکراسی زمانی تثبیت می‌شود که پنج حوزه‌ی نهادی — جامعه‌ی مدنی، جامعه‌ی سیاسی، حاکمیت قانون، بوروکراسی کارآمد و اقتصاد نهادمند — به‌طور همزمان شکل بگیرند. در ایران، بسیاری از این حوزه‌ها طی دهه‌های گذشته تحت فشار تمرکز قدرت ایدئولوژیک و امنیتی قرار گرفته‌اند. در نتیجه جامعه‌ی مدنی مستقل یکی از معدود عرصه‌هایی است که می‌تواند پیوند میان جامعه و سیاست را بازسازی کند.

با این حال، جامعه‌ی مدنی در ایران نیز با محدودیت‌های جدی مواجه بوده است. بسیاری از انجمن‌های مدنی، سازمان‌های غیردولتی، اتحادیه‌های مستقل و رسانه‌های آزاد طی سال‌های گذشته با محدودیت‌های قانونی و امنیتی روبه‌رو شده‌اند. این محدودیت‌ها باعث شده است که جامعه‌ی مدنی ایران نتواند به همان اندازه‌ای که در برخی گذارهای موفق دیده شده است، نقش نهادی ایفا کند.

در عین حال، جامعه‌ی ایران از نظر اجتماعی و فرهنگی دچار تحولات عمیقی شده است. رشد شهرنشینی، گسترش آموزش عالی، افزایش ارتباطات جهانی و تحول در ارزش‌های فرهنگی باعث شده است که مطالبات اجتماعی برای مشارکت سیاسی و آزادی‌های مدنی افزایش یابد. این تحولات نشان می‌دهد که شکاف میان جامعه و ساختار قدرت در ایران طی دهه‌های گذشته افزایش یافته است.

این شکاف میان جامعه و دولت یکی از مهم‌ترین عوامل بی‌ثباتی در رژیم‌های اقتدارگرا محسوب می‌شود. زمانی که کانال‌های نهادی برای بیان مطالبات اجتماعی وجود نداشته باشد، اعتراضات اجتماعی ممکن است به شکل‌های غیرنهادی و گاه خشونت‌آمیز بروز پیدا کند. در چنین شرایطی، نبود جامعه‌ی مدنی سازمان‌یافته می‌تواند خطر بی‌ثباتی سیاسی را افزایش دهد.

این مسئله در چارچوب نظریه‌های مانسفیلد و اسنایدر نیز قابل فهم است. آنان نشان می‌دهند که گذارهای سیاسی در شرایط ضعف نهادی می‌تواند به افزایش تعارضات داخلی منجر شود. زمانی که رژیم اقتدارگرا تضعیف می‌شود اما نهادهای دمکراتیک هنوز شکل نگرفته‌اند، رقابت‌های سیاسی ممکن است به سرعت به تعارضات خشونت‌آمیز تبدیل شوند.

در ایران، این خطر به‌ویژه در سناریوهایی که گذار در شرایط بحران شدید یا حتی جنگ رخ دهد، اهمیت بیش‌تری پیدا می‌کند. جنگ معمولاً به امنیتی‌شدن سیاست و افزایش نقش نیروهای نظامی در دولت می‌انجامد. در چنین شرایطی، اگر جامعه‌ی مدنی ضعیف باشد، نیروهای نظامی یا امنیتی ممکن است نقش تعیین‌کننده‌ای در شکل دادن به نظم سیاسی جدید ایفا کنند.

همان‌گونه که در بالا نوشتم تجربه‌های تطبیقی در خاورمیانه نیز نشان می‌دهد که این خطر واقعی است. در مصر پس از انقلاب ۲۰۱۱، ارتش که پیش از آن نیز یکی از ارکان اصلی دولت بود، توانست در شرایط بی‌ثباتی سیاسی دوباره قدرت را در دست بگیرد. در مقابل، در تونس جامعه‌ی مدنی توانست تا حدی نقش میانجی را میان نیروهای سیاسی ایفا کند و از فروپاشی کامل گذار جلوگیری نماید.

ایران از برخی جهات به مصر نزدیک‌تر است تا تونس. در هر دو کشور، نیروهای نظامی در ساختار دولت نقش مهمی دارند. اما ساختار قدرت در ایران حتی از مصر نیز پیچیده‌تر است، زیرا شبکه‌ای از نیروهای نظامی، امنیتی و شبه‌نظامی در آن حضور دارند که بخشی از آن‌ها به‌طور مستقیم با ساختار ایدئولوژیک حکومت پیوند خورده‌اند.

در چنین شرایطی، اگر گذار سیاسی در ایران رخ دهد، یکی از مهم‌ترین پرسش‌ها این خواهد بود که آیا نیروهای نظامی و امنیتی حاضر خواهند شد از سیاست کنار بروند یا نه. پاسخ به این پرسش تا حد زیادی به قدرت جامعه‌ی مدنی و توانایی آن برای ایجاد ائتلاف‌های اجتماعی گسترده بستگی دارد.

جامعه‌ی مدنی می‌تواند در چنین شرایطی چند نقش مهم ایفا کند. نخست، می‌تواند به ایجاد کانال‌های مسالمت‌آمیز برای بیان مطالبات اجتماعی کمک کند و از تبدیل تعارضات سیاسی به خشونت جلوگیری نماید. دوم، می‌تواند به شکل‌گیری فرهنگ سیاسی دمکراتیک کمک کند. سوم، می‌تواند از طریق شبکه‌های اجتماعی و نهادی اعتماد اجتماعی را بازسازی کند.

اعتماد اجتماعی یکی از مهم‌ترین منابع ثبات سیاسی است. در شرایطی که جامعه دچار قطبی‌شدن شدید شده باشد، اعتماد میان گروه‌های مختلف اجتماعی کاهش می‌یابد و احتمال تعارض افزایش پیدا می‌کند. جامعه‌ی مدنی می‌تواند از طریق ایجاد شبکه‌های همکاری و گفتگو به بازسازی این اعتماد کمک کند.

نکته‌ی مهم دیگر این است که جامعه‌ی مدنی حتی در شرایط سرکوب نیز می‌تواند به شکل‌های مختلف به حیات خود ادامه دهد. بسیاری از شبکه‌های اجتماعی، گروه‌های فرهنگی، انجمن‌های خیریه و ابتکارات محلی ممکن است در ظاهر غیرسیاسی باشند، اما در بلندمدت می‌توانند بسترهای مهمی برای شکل‌گیری جامعه‌ی مدنی آینده فراهم کنند.

در واقع، در بسیاری از گذارهای سیاسی، هسته‌های اولیه‌ی جامعه‌ی مدنی در قالب شبکه‌های غیررسمی و اجتماعی شکل گرفته‌اند. این شبکه‌ها در زمان بحران می‌توانند به سرعت به سازمان‌های مدنی و سیاسی تبدیل شوند.

در نهایت، تجربه‌های تاریخی نشان می‌دهد که سرنوشت گذارهای سیاسی تا حد زیادی به رابطه‌ی میان جامعه‌ی مدنی و نهادهای قهریه بستگی دارد. هرجا جامعه‌ی مدنی توانسته است به‌عنوان بازیگری مستقل بقا یابد، گذار—حتی اگر شکننده—شانس بیشتری برای مسالمت‌آمیز بودن داشته است. در مقابل، هرجا امنیتی‌شدن سیاست همه‌ی فضاهای عمومی را در بر گرفته است، نتیجه اغلب بازتولید اقتدارگرایی یا فروغلتیدن به خشونت بوده است.

برای ایران، این مسئله اهمیتی دوچندان دارد. اگر گذار سیاسی در شرایط بحران یا جنگ رخ دهد، وجود جامعه‌ی مدنی مستقل می‌تواند تفاوت میان یک گذار مسالمت‌آمیز و یک فروپاشی خشونت‌آمیز را رقم بزند. از این رو تقویت نهادهای مدنی، حتی در شرایط محدودیت‌های سیاسی، یکی از مهم‌ترین پیش‌شرط‌های گذار پایدار به دموکراسی در ایران به شمار می‌رود.

ایران از نظر ساختار قدرت وضعیتی پیچیده دارد. جمهوری اسلامی ترکیبی از نهادهای انتخاباتی، ساختارهای ایدئولوژیک و شبکه‌های امنیتی است. در این ساختار، سپاه پاسداران نه تنها یک نهاد نظامی بلکه یک بازیگر اقتصادی و سیاسی است. در نتیجه، در صورت وقوع گذار سیاسی در شرایط بحران یا جنگ، خطر آن وجود دارد که نیروهای نظامی قواعد بازی سیاسی را تعیین کنند.

موخره

تجربه‌های تاریخی نشان می‌دهد که سقوط یک رژیم اقتدارگرا به‌تنهایی برای استقرار دموکراسی کافی نیست. گذار دمکراتیک نیازمند نهادهای مدنی فعال و سرمایه‌ی اجتماعی است. در شرایط جنگ، این عناصر اغلب تضعیف می‌شوند.

با این حال حتی در چنین شرایطی نیز شبکه‌های مدنی می‌توانند هسته‌های اولیه‌ی جامعه‌ی مدنی آینده باشند. از این رو جامعه‌ی مدنی را باید نه صرفاً یک عنصر مکمل بلکه شرط امکان گذار مسالمت‌آمیز به دموکراسی دانست.

&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;
پانوشت‌ها:
Arendt, H. (1970). On violence. Harcourt, Brace &amp;amp; World.
Bellin, E. (2012). Reconsidering the robustness of authoritarianism in the Middle East. Comparative Politics, 44(2), 127–149.
Brownlee, J. (2012). Democracy prevention: The politics of the U.S.–Egyptian alliance. Cambridge University Press.
Brownlee, J., Masoud, T., &amp;amp; Reynolds, A. (2015). The Arab Spring: Pathways of repression and reform. Oxford University Press.
Chehabi, H. E. (1990). Iranian politics and religious modernism: The liberation movement of Iran under the Shah and Khomeini. Cornell University Press.
Dahl, R. A. (1971). Polyarchy: Participation and opposition. Yale University Press.
Diamond, L. (1999). Developing democracy: Toward consolidation. Johns Hopkins University Press.
Diamond, L. (2015). Facing up to the democratic recession. Journal of Democracy, 26(1), 141–155.
Fukuyama, F. (2011). The origins of political order. Farrar, Straus and Giroux.
Habermas, J. (1989). The structural transformation of the public sphere. MIT Press.
Huntington, S. P. (1991). The third wave: Democratization in the late twentieth century. University of Oklahoma Press.
Kaldor, M. (2003). Global civil society: An answer to war. Polity Press.
Kamrava, M. (2010). Iran’s intellectual revolution. Cambridge University Press.
Linz, J. J., &amp;amp; Stepan, A. (1996). Problems of democratic transition and consolidation. Johns Hopkins University Press.
Mansfield, E. D., &amp;amp; Snyder, J. (2005). Electing to fight: Why emerging democracies go to war. MIT Press.
Migdal, J. S. (2001). State in society: Studying how states and societies transform and constitute one another. Cambridge University Press.
North, D. C., Wallis, J. J., &amp;amp; Weingast, B. R. (2009). Violence and social orders. Cambridge University Press.
O’Donnell, G., Schmitter, P. C., &amp;amp; Whitehead, L. (1986). Transitions from authoritarian rule. Johns Hopkins University Press.
Putnam, R. D. (1993). Making democracy work: Civic traditions in modern Italy. Princeton University Press.
Putnam, R. D. (2000). Bowling alone: The collapse and revival of American community. Simon &amp;amp; Schuster.
Rustow, D. A. (1970). Transitions to democracy. Comparative Politics, 2(3), 337–363.
Schmitter, P. C., &amp;amp; Karl, T. L. (1991). What democracy is… and is not. Journal of Democracy, 2(3), 75–88.
Skocpol, T. (1979). States and social revolutions. Cambridge University Press.
Stepan, A. (2012). Tunisia’s transition and the twin tolerations. Journal of Democracy, 23(2), 89–103.
Tilly, C. (2007). Democracy. Cambridge University Press.
Tocqueville, A. de. (2000). Democracy in America. University of Chicago Press. (Original work published 1835)
Varshney, A. (2002). Ethnic conflict and civic life: Hindus and Muslims in India. Yale University Press.
Weber, M. (1978). Economy and society. University of California Press.
Whitehead, L. (2002). Democratization: Theory and experience. Oxford University Press.
Yom, S. L. (2015). Civil society and democratization in the Arab world. Middle East Law and Governance, 7(2–3), 157–184.

کاظم علمداری
مارس 21, 2026

&amp;nbsp;</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-03-23T08:17:36+00:00</dc:date>

    </item>




    <item>
      <title>رنجی که هنوز پابرجاست</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/social/more/2020-11-12/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/social/more/2020-11-12/#When:19:52:43Z</guid>
      <description>۳سال از زمان وقوع زلزله کرمانشاه می‌گذرد. خانه‌ها تقریبا ساخته و نونوار شده‌اند اما روح و روان آدم‌ها هنوز هم درگیر زلزله ۷.۳ ریشتری است. سرزمین ایران یکی از کشورهای سانحه‌خیز دنیاست اما با وجود این، هنوز هم دارای یک برنامه موثر و استراتژی خاص جهت مدیریت ریسک و پیشگیری از سوانح نیست.</description>
      <description>۳سال از زمان وقوع زلزله کرمانشاه می‌گذرد. خانه ها تقریبا ساخته و نونوار شده اند اما روح و روان آدم ها هنوز هم درگیر زلزله ۷.۳ ریشتری است.
سرزمین ایران یکی از کشورهای سانحه‌خیز دنیاست اما با وجود این، هنوز هم دارای یک برنامه موثر و استراتژی خاص جهت مدیریت ریسک و پیشگیری از سوانح نیست. گرچه قانون جدید مدیریت بحران ظرفیت های جدیدی را برای هماهنگی و برنامه ریزی در این زمینه بوجود آورده اما هنوز هم برای رسیدن به یک برنامه عمل مشخص برای مراحل مختلف قبل، حین و بعد از بحران نرسیده ایم. و در این میان آنچه بیشتر از همه مورد غفلت قرار می گیرد، وظایفی است که در دراز مدت و برای بازسازی روانی&#45;اجتماعی حادثه داریم. به بهانه سالگرد زلزله کرمانشاه همین موضوع را با دکتر فاضل الیاسی، پژوهشگر و جامعه شناس کرمانشاهی مورد بررسی قرار داده ایم.

زلزله‌ای که می‌توانست وخیم‌تر باشد
فاضل الیاسی، پژوهشگر پسا دکتری دانشگاه تهران، که از زمان وقوع زلزله کرماشاه به‌عنوان رئیس تیم جامعه‌شناسی برای بررسی وضعیت مردم در این منطقه حضور داشت، در گفت‌وگو با «شهروند» می‌گوید: «در زلزله ۷/۳ ریشتری که در بیست‌ویکم آبان‌ماه سال ۹۶ در کرمانشاه در هشت شهر و ۱۹۳۰ روستا به وقوع پیوست، سبب شد ده‌ها هزار واحد مسکونی تخریب و در&amp;nbsp; حدود ۷۰۰ کشته و هزاران زخمی بر جای بماند. اما در این حادثه، سه عامل منجر به کاهش بسیار زیاد جانباختگان شد و اگر این سه عامل دخیل نبود، باید شاهد مرگ هزاران نفر می‌بودیم.
او در توضیح این سه عامل می‌گوید: «زمان وقوع زلزله ساعت ۹ و ۴۸دقیقه شب بود و در این ساعت بیشتر مردم بیدار بودند و می‌توانستند خودشان را به بیرون از خانه‌ها برسانند. از سوی دیگر قبل از زلزله اصلی یک پیش‌زلزله رخ داد و همین زلزله کوتاه هشداری بود برای مردم ساکن این مناطق.
این جامعه‌شناس به وجود شبکه‌های اجتماعی همانند تلگرام، اینستاگرام، فیس‌بوک و غیره اشاره کرده و می‌گوید: «بعد از وقوع پیش‌لرزه مردم در این شبکه‌های اجتماعی شروع به ارسال پیام کردند و این هشدار و اطلاع‌رسانی نقش مهمی برای خروج مردم از خانه‌های خود داشت.»
او در ادامه توضیح می‌دهد که بسیاری از واحدها به خصوص در روستاها نوساز بودند، زیرا در جریان جنگ ایران و عراق اشغال شده و ساکنان آن به مناطق دیگر آواره شده بودند و بعد از اتمام جنگ مردم اقدام به بازسازی خانه‌های خود کرده بودند و این نیز عاملی برای کاهش خسارات زلزله شدید در کرمانشاه بود.

از بازسازی فضای اجتماعی جا مانده‌ایم
در این سرزمین پرسوانح و حادثه‌خیز همان‌گونه که فاقد استراتژی و مدیریت ریسک و پیشگیرانه هستیم، فاقد برنامه پساسوانح و بحران نیز هستیم.
الیاسی در ادامه تأکید می‌کند: «مسئولان از بازسازی فضای اجتماعی مغفول مانده است. در طی سه‌سال گذشته شاهد هیچ‌گونه اقدام شایسته‌ای در این راستا نبوده‌ایم. طلاق، خشونت خانوادگی، اعتیاد و سرقت افزایش یافته و امنیت روانشناختی، اجتماعی و شغلی روز به روز کاهش پیدا می‌کند.»
این جامعه‌شناس معتقد است که فضای فرهنگی مناطق زلزله‌زده نیز کماکان با مشکلات زیادی مواجه است. با اینکه مدارس از لحاظ فیزیکی وجود دارند، اما امر آموزش و تحصیل با چالش‌های فراوانی مواجه است؛ کتابخانه و فرهنگسراها از لحاظ فیزیکی نیز بازسازی نشده‌اند.
او معتقد است نگاه مسئولان به بازسازی صرفا یک نگاه فنی و فیزیکی است، مسئولان یا درک و فهم بازسازی در تمام ابعاد آن را ندارند یا توان انجام بازسازی با کلیت و جامعیت آن را ندارند.
او تأکید می‌کند: «سه‌سال از زلزله کرمانشاه گذشت اما درد و رنج زلزله‌زدگان کماکان برجاست. در تحلیل‌های جامعه‌شناختی که در این مدت انجام گرفته، به این نتیجه رسیده‌ایم که بسیاری از زلزله‌زدگان نسبت به زندگی و آینده ابراز ناامیدی می‌کنند.» از سوی دیگر سایه فقر و بیکاری بیش ازپیش در این مناطق احساس می‌شود و همین موضوع فشار روانی زلزله‌زدگان را افزایش داده است.
ممكن است ساخت خانه‌ها طي يیکی دو سال انجام شود اما ساختار اجتماعي به اين سادگي‌ها قابل بازسازي نيست. دهها ستاد بازسازی با صدها مهندس و تعداد زيادي كارگر و تكنيسين به شهر زلزله زده می آیند تا كالبد فيزيكي شهر را بسازند اما متاسفانه در حوزه خدمات اجتماعی و روانشناختي پس از سانحه اقدامات چنداني انجام نمي‌شود.

آسیب‌های اجتماعی پس از زلزله
او به عوارض پس از زلزله اشاره کرده و می‌گوید: «طلاق، خشونت خانوادگی، اعتیاد و بیکاری بلای جان کسانی شده است که در این زلزله عزیزان خود را نیز از دست داده‌اند.»
این پژوهشگر تأکید می‌کند: «مهاجرت بازماندگان از زلزله برای کار به کشورهای خارجی روز به روز افزایش یافته و روابط، ساختار و ارزش‌های خانواده در این مناطق دچار دگردیسی شده است. از سوی دیگر انگیزه کار، تشکیل خانواده، تحصیلات و حفظ بسیاری از ارزش‌ها نسبت به گذشته کمرنگ‌تر شده است.»
به گفته الیاسی ممكن است ساخت خانه‌ها طي يیکی دو سال انجام شود اما ساختار اجتماعي به اين سادگي‌ها قابل بازسازي نيست. دهها ستاد بازسازی با صدها مهندس و تعداد زيادي كارگر و تكنيسين به شهر زلزله زده می آیند تا كالبد فيزيكي شهر را بسازند اما متاسفانه در حوزه خدمات اجتماعی و روانشناختي پس از سانحه اقدامات چنداني انجام نمي‌شود. این در حالی است که تبعات اجتماعي از خود زلزله خطرناك‌تر است.

کووید&#45;۱۹ بلای جان مناطق زلزله‌زده
افزایش شدید قیمت‌ها و مسائل مرتبط با کووید&#45;۱۹ مشکلات و مسائل مناطق زلزله‌زده کرمانشاه را تشدید کرده است.

این جامعه‌شناس که سال‌ها در این منطقه به تحقیق و پژوهش مشغول است، تأکید می‌کند که بیکاری و تعطیلات کرونایی، مستأجران و قشر کارگر این مناطق را دوچندان تحت فشار قرار داده است. (حدود&amp;nbsp; ۴۷درصد زلزله‌زدگان شهر سرپل ذهاب مستأجر هستند.)

هنوز هم دیر نیست
به گفته الیاسی، باز هم دیر نیست و درصورتی که دستگاههای متولی به این موضوع ورود پیدا کنند و از این افراد حمایت کنند، می‌تواند شرایط را به قبل برگرداند. او از حمایت‌هایی که نهادهای مربوطه می‌توانند در این حوزه انجام دهند، می‌گوید: «بخشش یا تعویق بازپس‌گیری تسهیلات زلزله در مناطق مذکور، بازاندیشی در بازسازی و توجه جدی به بازسازی اجتماعی، روانشناختی، اقتصادی و غیره، توجه جدی به اقشار آسیب‌پذیر در مناطق زلزله‌زده، اقدامات فوری در راستای اشتغالزایی و کمک به واحدهای تولیدی و ایجاد فرصت‌های شغلی جدید می‌تواند در این راستا بسیار تأثیرگذار باشد. کمک به مستأجران، در اولویت قراردادن مسائل فرهنگی و اقدام عملی در راستای امور مدارس و آموزش در سطوح مختلف می‌تواند قدم مهمی در راستای کاهش آسیب‌های اجتماعی و روانشناختی به شمار بیاید.»
او تأکید می‌کند: «اگر این مسائل مغفول بماند، ما در آینده شاهد تشدید آسیب‌های اجتماعی و روانشناختی، فقر، خودکشی، خشونت خانوادگی، طلاق، بزهکاری، اعتیاد، نافرمانی مدنی و کمرنگ‌ترشدن بیشتر ارزش‌های فرهنگی و اجتماعی در مناطق زلزله‌زده خواهیم بود.»</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2020-11-12T19:52:43+00:00</dc:date>
    </item>

    <item>
      <title>حقوق کودکان معلول را بشناسیم</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/social/more/2020-10-07/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/social/more/2020-10-07/#When:17:16:08Z</guid>
      <description>پانزدهمین نشست از سلسله نشست‌های دو شنبه های حقوق کودک با موضوع حقوق کودکان دارای معلولیت به همت کلینیک حقوقی خانواده کرسی حقوق بشر،صلح و دموکراسی یونسکو در دانشگاه شهید بهشتی برگزار شد.</description>
      <description>پانزدهمین نشست از سلسله نشست‌های دو شنبه های حقوق کودک با موضوع حقوق کودکان دارای معلولیت به همت کلینیک حقوقی خانواده کرسی حقوق بشر،صلح و دموکراسی یونسکو در دانشگاه شهید بهشتی برگزار شد.

به گزارش همشهری آنلاین، پانزدهمین نشست از سلسله نشست های حقوق کودک با موضوع حقوق کودکان دارای معلولیت دو شنبه مورخ چهاردهم مهر ماه ۱۳۹۹ از طریق سامانه نشست های دانشگاه شهید بهشتی با حضور سرکار خانم دکتر مریم افشاری استادیار دانشگاه و مدیر کلینیک‌های حقوقی خانواده کرسی حقوق بشر،صلح و دموکراسی یونسکو در دانشگاه شهید بهشتی&amp;nbsp; و ناصر سرگران وکیل دادگستری، مدرس حقوق بین الملل و فعال حقوق افراد دارای معلولیت برگزار شد.

در آغاز، دکتر مریم افشاری دبیر علمی نشست با تعریف معلولیت، آن را حاصل نقص جسمانی و موانع محیطی دانستند. ایشان در ادامه&amp;nbsp; تعهدات دولتهای عضو کنوانسیون حقوق کودک&amp;nbsp; در ماده ۲۳ را برشمردند و یادآور شدند که ایفای آنها می تواند به عنوان یکی از مقررات خاص حوزه کودکان معلول مورد توجه قرار گیرد.

در ادامه، سخنران نشست سرگران&amp;nbsp; مباحث مرتبط با حقوق کودکان معلول را&amp;nbsp; در پرتو دو سند الزام آور بین المللی کنوانسیون حقوق کودک و کنوانسیون حقوق افراد دارای معلولیت تبیین نمودند.

این فعال حقوق افراد دارای معلولیت ضمن اشاره به مقررات مندرج در ماده هفت کنوانسیون حقوق افراد دارای معلولیت به سایر مواد سند یاد شده که به نیاز های خاص کودکان دارای معلولیت توجه کرده است، پرداختند و افزودند که: مبنای حمایت از کودکان معلول رفع همه اشکال تبعیض به بهانه معلولیت است که هم به عنوان یک اصل و هم تعهد دولت های عضو کنوانسیون مورد شناسایی قرار گرفته است. این وکیل دادگستری، مراقبت از کودکان در خانه با در نظر گرفتن عالی ترین منافع آنان، مبارزه با همه اشکال خشونت، پیشگیری از شدت معلولیت، حمایت از کودک برای تصمیم گیری و منسوخ بودن تصمیم گیری به جای کودک، آموزش فراگیر و توانبخشی کودکان دارای معلولیت را از مهم ترین نیاز های خاص آنان دانست که می بایست با در نظر گرفتن توانایی آنان مورد توجه قرار گیرد.

اجرایی نمودن تصویبنامه هیات دولت به سال ۱۳۹۴ که مسائل مرتبط با کودکان معلول را مورد تاکید قرار داده است؛ استفاده سمن ها از ظرفیت ماده ۶۶ قانون آیین دادرسی کیفری جهت حمایت کیفری از کودکان معلول خشونت دیده، فرهنگ سازی توسط بخش های مختلف جامعه جهت شناخت معلولیت، انجام پژوهش های علمی توسط دانشگاهیان با توجه به خلا ادبیات حقوقی در این عرصه از مهم ترین پیشنهادات این مدرس دانشگاه بود.

ناتوانی یک اصلاح نسبی است و به معنی &#8220;مانعی در برابر انسان برای انجام یک فعالیت به شکل طبیعی آن&#8221; است . تا سال ١٩٨٠ از واژه &#8220;معلولیت&#8220;handicap استفاده می شد و بعد از آن از واژه&#8221;ناتوانی&#8220;disability بیشتر استفاده شد و درسال ١٩٨٩ سازمان بهداشت جهانی براساس مطالعات وبررسی های خود ناتوانی ومعلولیت را در یک فرایند مشخص تعریف کرد ودر این طبقه بندی از ٣مفهوم : نقص(impairment)، ناتوانی (disability)، و معلولیت(handicap)&amp;nbsp; استفاده نمود.

هریک از موارد گفته شده در یک تعامل با سطح بالاتر به وقوع می پیوندد،به شکلی که &#8220;ناتوانی&#8221; به دنبال &#8220;نقص&#8221; که در اعضا و ارگانهای بدن رخ می دهد بوجود می آید و کلیت وجود فرد را درگیر می‌کند اما &#8220;معلولیت&#8221; در ارتباط با جامعه تعریف می شود به شکلی که بواسطه عدم ارائه خدمات مناسب توانبخشی و اجتماعی و... فرد قادر به استفاده از امکانات جامعه نیست.در تجدید نظری که در سال ٢٠٠٠ بر روی این طبقه بندی انجام گرفت،به جای استفاده از واژه های&#8221;ناتوانی&#8221; و&#8221;معلولیت&#8221; از دو مفهوم &#8220;فعالیت&#8221;و&#8221;مشارکت&#8221; استفاده شد.

نکته&amp;nbsp; مهم در این طبقه بندی جدید نگاه مثبتی است که به مفاهیم داشته اند. به این صورت که به جای نگاه به ناتوانی(که می تواند جنبه منفی داشته باشد) به فعالیت هایی که فرد می تواند انجام دهد،استناد شده است و همچنین از &#8220;مشارکت&#8221;فرد در صحنه های اجتماعی و توسعه جامعه خود به جای &#8220;معلولیت&#8221; که به نوعی محرومیت از حقوق اجتماعی بوده ،استفاده شده است.

ماده ٢٣ کنوانسیون حقوق کودک هدف از این ماده را حمایت از معلولان ذکر کرده و تاکید بر اقداماتی که حتی المقدور این افراد متکی به خود بار بیایند و همچنین پذیرش مسولیت های اجتماعی و رسیدن به یک زندگی آبرومندانه و کامل مورد نظر قرار گرفته است. همچنین نحوه حمایت از کودک معلول را بیان کرده و در بند ٤این ماده به همکاری بین المللی در حمایت از معلولان و تبادل تجربیات بین کشورها پرداخته است. 

این ماده نشان از این دارد که رویکرد کنوانسیون در جهت توانمند سازی کودک معلول است و رویکرد صرف حمایتی ندارد. &#8220;توانمندی&#8221;یکی از مولفه های حقوق بشر است و حقوق بشر به دنبال آگاه سازی، ظرفیت سازی و توانمندی معلولین است تا با توانمندی بتوانند حقوق خود را مطالبه کنند و در جهت تحقق حقوق خود مشارکت کنند. توانمندی فرایندی است که حضور،مشارکت و کنترل معلولین رادر روند تصمیم سازی و تصمیم گیری در موضوعات مربوط به آنها افزایش می دهد تا معلولین، نه تنها از دانش و آگاهی لازم برخوردار باشند بلکه با تفکری نقاد در تغییر شرایط نسبت به الگوهای نامناسب و منفی شناخت کافی داشته باشند.</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2020-10-07T17:16:08+00:00</dc:date>
    </item>


 


    <item>
      <title>مقدمه‌ای بر کشتار دگراندیشان در ایران</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/think/more/2026-03-30_2212/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/think/more/2026-03-30_2212/#When:20:12:40Z</guid>
      <description>این کتاب، نه تنها یک نوشته‌ی تاریخی، بلکه سفری اندوه‌بار در ژرفای رنج و خاموشی یک سرزمین است؛ سرزمینی که در آن، صدای اندیشه بارها در گلو شکسته و آزادی، بارها در سایه‌ی ترس رنگ باخته است. نویسنده با نگاهی ژرف و کاونده، ما را به درون تار و پود تاریخی می‌برد که در آن، خشونت نه رویدادی گذرا، بلکه رشته‌ای پیوسته و ریشه‌دار است؛ رشته‌ای که از گذشته‌های دور آغاز شده و تا روزگار ما امتداد یافته است.</description>
      <description>نام کتاب: مقدمه‌ای بر کشتار دگراندیشان در ایران
نویسنده: مسعود نقره کار
ناشر: نشر فروغ، آلمان،‌ ۲۰۱۳

این کتاب، نه تنها یک نوشته‌ی تاریخی، بلکه سفری اندوه‌بار در ژرفای رنج و خاموشی یک سرزمین است؛ سرزمینی که در آن، صدای اندیشه بارها در گلو شکسته و آزادی، بارها در سایه‌ی ترس رنگ باخته است. نویسنده با نگاهی ژرف و کاونده، ما را به درون تار و پود تاریخی می‌برد که در آن، خشونت نه رویدادی گذرا، بلکه رشته‌ای پیوسته و ریشه‌دار است؛ رشته‌ای که از گذشته‌های دور آغاز شده و تا روزگار ما امتداد یافته است. او از همان آغاز، تاریخ ایران را همچون رودخانه‌ای بلند و پیچان می‌نگرد؛ رودخانه‌ای که در هر پیچ آن، نشانی از کشاکش میان فرمانروایی و آزادی، میان باور و زور، دیده می‌شود. از روزگار زرتشت، که اندیشه‌ی نیکی و راستی چون چراغی در دل تاریکی‌ها افروخته شد، تا برآمدن شاهنشاهی هخامنشی، که نخستین سامان‌های بزرگ فرمانروایی را در خود پروراند، نویسنده نشان می‌دهد که چگونه پیوند میان باور و قدرت، از همان آغاز، دو رویه داشته است: از یک‌سو سامان‌بخشی و از سوی دیگر، زمینه‌سازی برای چیرگی و سرکوب.

با گذر به دوران ساسانی و سپس فروپاشی آن به‌دست تازیان، ایران وارد دوره‌ای می‌شود که در آن، دگرگونی نه‌تنها در ساختار فرمانروایی، بلکه در ژرفای فرهنگ و شیوه‌ی زیستن مردمان رخ می‌دهد. این دگرگونی، آرام و نرم نبود، بلکه با تنش، کشاکش و گاه با خشونت همراه بود؛ گویی هویت یک سرزمین، زیر فشار زمانه، ناگزیر از دگرگون شدن است. در ادامه، در روزگار امویان و عباسیان، این کشاکش‌ها شکل تازه‌ای می‌گیرند: گسترش یک آیین در کنار رشد نارضایتی و ایستادگی، و پدید آمدن شکاف‌هایی که در لایه‌های گوناگون جامعه ریشه می‌دوانند. نویسنده سپس ما را به روزگار نو می‌آورد؛ زمانی که آرزوی دگرگونی و خواست آزادی، در جنبش مشروطه سر برمی‌آورد و امیدی تازه در دل‌ها زاده می‌شود. اما این امید، دیری نمی‌پاید که در گردباد رخدادهای سیاسی و کشاکش‌های قدرت، بار دیگر رنگ می‌بازد. سرانجام، دگرگونی سال ۱۳۵۷ فرا می‌رسد؛ رخدادی که در آغاز با نوید رهایی همراه بود، اما به‌زودی به استواری سامانی انجامید که در آن، سختگیری، خاموش‌سازی و هراس، جای آرمان‌های نخستین را گرفتند. در این میان، نویسنده به‌روشنی نشان می‌دهد که چگونه زمینه‌های این سرکوب، از پیش در تاریخ و ساختارهای فکری و سیاسی نهفته بوده است.

در میانه‌ی این روایت بلند، کشتار سال ۱۳۶۷ همچون زخمی باز و سوزان سر برمی‌آورد؛ زخمی که هنوز نیز در جان جامعه التیام نیافته است. نویسنده با دقتی کم‌مانند، این رخداد را نه تنها به‌عنوان یک فاجعه، بلکه به‌عنوان نقطه‌ای اوج‌گونه در روندی دراز از سرکوب بررسی می‌کند. در آن تابستان سنگین، فرمانی پنهان، سرنوشت هزاران زندانی را دگرگون کرد؛ زندانیانی که بسیاری‌شان سال‌ها از زندگی جدا افتاده بودند و بی‌آنکه دادگاهی در کار باشد، به مرگ سپرده شدند. اینجا، مرگ نه نتیجه‌ی داوری، بلکه ابزاری برای خاموشی بود. نویسنده با بردباری و دقت، چهره‌های این رویداد را نیز نمایان می‌کند: از جان‌باختگانی که هر یک داستانی ناتمام داشتند، تا کسانی که در جایگاه اجراکننده، چرخ این سازوکار بی‌رحم را به گردش درآوردند. آنچه در این میان بیش از همه هراس‌انگیز است، نه تنها خود کشتار، بلکه سامان‌مندی و سردی آن است؛ گویی مرگ، به کاری روزمره بدل شده بود. در کنار این، سکوت جهان بیرون نیز چون سایه‌ای سنگین بر این رخداد افتاده است؛ سکوتی که بر تنهایی قربانیان افزوده و این رویداد را به یکی از کم‌گفته‌ترین زخم‌های تاریخ بدل کرده است.

اما نگاه نویسنده تنها به این یک رخداد محدود نمی‌ماند. او رشته‌ی خشونت را در پهنه‌ی گسترده‌تری دنبال می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه آزار دگراندیشان، چه در گذشته و چه در زمانه‌ی ما، در شکل‌های گوناگون ادامه یافته است. از فشار بر باورهای دیگرگونه تا خاموش کردن صداهای ناهمسو، این روند همچنان پابرجاست. در این میان، او به شیوه‌های هولناک این خشونت‌ها نیز می‌پردازد؛ نه برای برانگیختن هراس، بلکه برای نشان دادن ژرفای آنچه رخ داده است. این بازگویی‌ها، خواننده را با این پرسش روبه‌رو می‌کند که چگونه انسان می‌تواند به چنین کنش‌هایی دست بزند. در همین‌جا، نویسنده گامی فراتر می‌نهد و به ژرفای روانی و اجتماعی این رخدادها می‌پردازد. او نشان می‌دهد که خشونت تنها در لحظه‌ی انجام آن پایان نمی‌یابد، بلکه همچون زخمی پنهان، در جان جامعه باقی می‌ماند و نسل‌ها را زیر تأثیر خود می‌گیرد. ترس، بی‌اعتمادی و خاموشی، به‌آرامی در بافت زندگی روزمره رخنه می‌کنند و شیوه‌ی اندیشیدن و رفتار کردن مردمان را دگرگون می‌سازند.

یکی از نکته‌های برجسته در این اثر، تکیه بر بررسی‌های دقیق و داده‌های استوار است. نویسنده نشان می‌دهد که این رخدادها، تنها کار گروهی اندک نبوده، بلکه کسانی از لایه‌های گوناگون جامعه در آن درگیر بوده‌اند؛ از کارگزاران ساده تا کسانی با آموزش و جایگاه بالا. همین نکته، پرسشی بنیادین را پیش می‌کشد: نقش هر فرد در برابر چنین رویدادهایی چیست؟ آیا سکوت، خود گونه‌ای همراهی نیست؟ از این رو، نویسنده بر بیداری همگانی و آگاهی‌بخشی پای می‌فشارد. او بر این باور است که برای جلوگیری از تکرار چنین رخدادهایی، باید به ریشه‌ها نگریست؛ به آن پیوند پیچیده‌ی میان سیاست، باور و ساختارهای اجتماعی که می‌تواند زمینه‌ساز خشونت شود. آموزش، گفت‌وگو و نگاه نقادانه به گذشته، از دید او، راه‌هایی هستند برای گشودن این گره‌ها.

تأملی در گفت‌وگو با دکتر مسعود نقره‌کار
برای درک عمیق‌تر اندیشه‌ی پشت این کتاب، شاید هیچ چیز به اندازه‌ی گفت‌وگویی که دکتر نقره‌کار در سال ۲۰۰۸ با «ایرانیَن دات کام» انجام داد، روشنگر نباشد. این گفت‌وگو که با عنوان «دگراندیشان در برابر سرکوب» منتشر شد، در حقیقت مکملِ نظری کتاب اوست و پرسش‌های بنیادینی را که در «مقدمه‌ای بر کشتار دگراندیشان در ایران» مطرح شده، با زبانی دقیق‌تر واکاوی می‌کند.

در این مصاحبه، محمد تهوری، روزنامه‌نگار، پرسش را از بنیادی‌ترین نقطه آغاز می‌کند: «منظور شما از دگراندیش کیست؟ به نظر می‌رسد در نوشته‌هایتان، این واژه طیف گسترده‌ای از فعالان مذهبی و غیرمذهبی را دربر می‌گیرد. برای نمونه، شما بهائیان را نیز در شمار دگراندیشان می‌آورید.»

نقره‌کار در پاسخ، پیش از هر چیز به بازتعریف خود «اندیشه» می‌پردازد. او می‌گوید: «اندیشه، بازتاب واقعیت‌های عینی و شناختی است. دگراندیشی یعنی داشتن دیدگاه‌هایی متفاوت و حتی متضاد در عرصه‌های سیاسی، مذهبی، ملی، قومی و... در ایران، دگراندیشی عمدتاً سیاسی تعریف شده، اما این تنها بخشی از ماجراست. باورهای اقلیت‌های دینی نیز به همان اندازه در مرزهای دگراندیشی جای می‌گیرند.»

اما چه عواملی باعث می‌شود که یک حکومت یا جامعه به جای گفت‌وگو، به سرکوب روی آورد؟ نقره‌کار در این گفت‌وگو ریشه‌ی این نابردباری را در دو عامل خلاصه می‌کند: نخست، «عوامل زیست‌شناختی و شناختی درونی انسان» و دوم، «عوامل محیطی که دین و به طور کلی باورهای ایدئولوژیک مهم‌ترین نقش را در آن ایفا می‌کنند.» . او با صراحت از دوران پس از انقلاب یاد می‌کند و می‌گوید که  «تجربه‌ی سی سال گذشته نشان داد که حکومت اسلامی از همه‌ی دوران‌های تاریخ ملی ما در زمینه‌ی اعدام دگراندیشان، رکورددار است. این حکومتی است که در آن نه خبری از تفکیک دین از دولت است و نه تفکیک قوا.» 

در بخش دیگری از این گفت‌وگو، موضوع کشتار سال ۱۳۶۷، که محور اصلی کتاب اوست، با دقت بیشتری بررسی می‌شود. تهوری اشاره می‌کند که هرچند در دهه‌های بعدی آمار اعدام‌ها نسبت به سال‌های نخست انقلاب کاهش یافته، اما نقره‌کار تأکید می‌کند که این کاهش به معنای تغییر در ماهیت رژیم نیست. او با اشاره به آمار می‌گوید: «کشتارهای سال ۱۳۶۷ (دوره‌ی موسوم به دوران تازه) حدود پنج هزار نام را در بر می‌گیرد. اگر اعدام‌های سال‌های ۱۳۵۸ و ۱۳۶۰، قتل‌های زنجیره‌ای، ترورهای فرامرزی و جنایت‌ها علیه اقلیت‌های مذهبی، قومی و جنسی را به این آمار بیفزاییم، این شمار به شکل سرسام‌آوری افزایش می‌یابد.»

نکته‌ی مهمی که در این مصاحبه به آن پرداخته شده، نگاه نقره‌کار به مقوله‌ی «نابردباری» در میان خود مخالفان نیز هست. او هشدار می‌دهد که «نابردباری و دگراندیشی نباید تنها در نسبت با قدرت سیاسی، مذهبی یا قومی تعریف شود. بسیاری از کسانی که دیدگاه‌های گوناگون دارند و در گروه‌های خارج از حیطه‌ی قدرت هستند، می‌توانند نسبت به اندیشه‌های دیگران نابردبار باشند. اکثر گروه‌ها، سازمان‌ها و احزاب مخالف رژیم شاه و خمینی، نابردباری آشکاری نسبت به دیدگاه‌های متفاوت از خود نشان داده‌اند.» . این بخش از گفت‌وگو، درست همان پرسشی را پیش می‌کشد که در کتاب نیز به دنبال آن است: نقش هر فرد، حتی در جایگاه مخالف یا ستمدیده، در برابر دیگری چیست؟

در پایان، این کتاب نه تنها بازگویی گذشته، بلکه نگاهی به آینده نیز هست. نویسنده آن را همچون سندی می‌بیند که می‌تواند در روزی دیگر، در جستجوی داد و پاسخ‌گویی، به کار آید. اما فراتر از آن، این نوشته بخشی از یاد جمعی است؛ تلاشی برای آنکه آنچه رخ داده، در تاریکی فراموشی فرو نرود. این اثر، هشداری است آرام اما ژرف، درباره‌ی آنچه می‌تواند رخ دهد، اگر قدرت بی‌مهار بماند و انسان، از یاد ببرد که دیگری نیز انسانی همانند اوست. با همه‌ی این‌ها، باید پذیرفت که خواندن چنین نوشته‌ای آسان نیست. روشنی و بی‌پرده‌گویی در بازنمایی رنج و خشونت، می‌تواند سنگین و جان‌فرسا باشد. اما شاید درست در همین سنگینی است که ارزش آن نهفته است؛ چرا که ما را وامی‌دارد چشم بر حقیقت نبندیم. در نهایت، این کتاب فراتر از یک پژوهش تاریخی است. این نوشته، فراخوانی است برای به یاد آوردن، برای دیدن، و برای ایستادن در برابر فراموشی؛ تلاشی برای پاسداری از آنچه انسان را انسان می‌کند: کرامت، همدلی و توانایی گفتن «نه» به خشونت.</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-03-30T20:12:40+00:00</dc:date>
    </item>

    <item>
      <title>و انسان خدا را همسان خود آفرید</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/think/more/2026-03-27_2226/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/think/more/2026-03-27_2226/#When:20:26:53Z</guid>
      <description>در کتاب «و انسان خدا را همسان خود آفرید»، آرمین لنگرودی به بررسی عمیق و تحلیلی&#45;انتقادی ادیان ابراهیمی، یهودیت، مسیحیت و اسلام می‌پردازد. لنگرودی این انگاره را مطرح می‌کند که خدایان این ادیان موجوداتی فراسپهری نیستند، بلکه ساخته‌ی ذهن انسان‌ها هستند که از نیازها، ترس‌ها و واقعیت‌های اجتماعی جوامعی که در آن‌ها ظهور کرده‌اند، سرچشمه گرفته‌اند.</description>
      <description>بررسی کتاب «و انسان خدا را همسان خود آفرید» نوشته آرمین لنگرودی
فروردین ۲۵۸۵

در کتاب «و انسان خدا را همسان خود آفرید»، آرمین لنگرودی به بررسی عمیق و تحلیلی&#45;انتقادی ادیان ابراهیمی، یهودیت، مسیحیت و اسلام می‌پردازد. لنگرودی این انگاره را مطرح می‌کند که خدایان این ادیان موجوداتی فراسپهری نیستند، بلکه ساخته‌ی ذهن انسان‌ها هستند که از نیازها، ترس‌ها و واقعیت‌های اجتماعی جوامعی که در آن‌ها ظهور کرده‌اند، سرچشمه گرفته‌اند. به این ترتیب، او این تصور سنتی را که خدا انسان را به شکل خود آفریده است، وارونه می‌سازد و استدلال می‌کند که این انسان بوده که خدا را به شکل خود آفریده است.

نگرش لنگرودی در این کتاب بی‌ارتباط با جریان‌های فکری مدرن و پساسنتی در نقد دین نیست. او اگرچه مستقیماً به فیلسوفانی چون لودویگ فویرباخ ارجاع نمی‌دهد، اما هم‌سو با اندیشه‌ی او در کتاب «ماهیت مسیحیت» (۱۸۴۱) حرکت می‌کند که مدعی بود خداشناسی در حقیقت انسان‌شناسی معکوس است. فویرباخ می‌گفت آنچه انسان به خدا نسبت می‌دهد، در واقع آرمان‌ها و کمالاتی است که خود فاقد آنهاست. لنگرودی اما گامی فراتر می‌نهد و نشان می‌دهد که این «فرافکنی» تنها محدود به صفات متافیزیکی نیست، بلکه بازتاب عینی روابط اجتماعی، ساختارهای قدرت و نیازهای مادی جوامع است.

ردپای این نگاه را می‌توان در جامعه‌شناسی دین امیل دورکیم نیز دنبال کرد. دورکیم در «صور بنیانی حیات دینی» (۱۹۱۲) استدلال کرد که قبایل ابتدایی در توتم‌پرستی خود، در واقع جامعه را می‌پرستیدند. به باور او، دین بازتاب ساختار اجتماعی است. لنگرودی این تحلیل را به ادیان ابراهیمی تعمیم می‌دهد و نشان می‌دهد که چگونه خدای عهد عتیق بازتاب‌دهنده‌ی ساختار قبیله‌ای و پدرسالارانه‌ی بنی‌اسرائیل است؛ خدای عیسی در مسیحیت، بازتاب‌دهنده‌ی امید رومیان ستمدیده به رستگاری و برابری؛ و خدای قرآن، بازتاب‌دهنده‌ی نظم نوین اجتماعی و سیاسی جامعه‌ی عربی در سده‌های هفتم و هشتم میلادی.

لنگرودی با بهره‌گیری از چهار مؤلفه‌ی «ترس‌ها، نیازها، وابستگی‌ها و آرزوها» خوانشی نو از تاریخ ادیان ارائه می‌دهد. این چهار مؤلفه نه به‌طور انتزاعی، بلکه در پیوند با بسترهای تاریخی مشخص تحلیل می‌شوند.

در بررسی یهودیت، لنگرودی وابستگی و آرزوی بازگشت را محوری می‌یابد. قوم یهود پس از شکست‌های پیاپی در برابر امپراتوری‌های آشور، بابل و روم، به خدایی نیاز داشت که هم توجیه‌کننده‌ی شکست باشد و هم نویدبخش بازگشت به سرزمین موعود. خدای داور، خشمگین و در عین حال وفادار به پیمان، بازتاب این دوگانگی تاریخی است.

در مسیحیت، لنگرودی بر «ترس» و «آرزو» تأکید می‌کند. در جهان پرآشوب روم باستان، جایی که طبقات فرودست نه از قدرت سیاسی و نه از عدالت اجتماعی بهره‌ای نداشتند، اندیشه‌ی منجی مصلوب که پس از مرگ رستگاری جاودان می‌بخشد، پاسخی به ترس از مرگ و فروپاشی بود. پولوس قدیس با صورتبندی الهیات نجات، این دین را از یک فرقه‌ی کوچک یهودی به دینی جهانی تبدیل کرد.

در اسلام نیز لنگرودی پیوند تنگاتنگی با واقعیت‌های سیاسی&#45;اقتصادی در سده‌ی هفتم می‌بیند. نیاز به وحدت زیر یک پرچم، شکل‌گیری هویتی تازه در برابر امپراتوری‌های ایران و روم، و آرزوی ساختن جامعه‌ای عادلانه، امت که در آن پیامبر هم رهبر دینی و هم حاکم سیاسی باشد، تصویری از خداوند به‌دست می‌دهد که هم رحمان است و هم مالک یوم‌الدین، هم دعوت‌کننده به ایمان و هم تنظیم‌کننده‌ی روابط اجتماعی.

یکی از بحث‌های برجسته‌ی لنگرودی، تحلیل دین به مثابه ایدئولوژی است. او با بهره‌گیری از سنت نقد ایدئولوژی، نشان می‌دهد که چگونه نهادهای دینی در طول تاریخ به مشروعیت‌بخش قدرت‌های حاکم تبدیل شده‌اند. «نهادهای دینی» )دین و نهادهای دینی تفاوت دارند) اساسأ برای قانونمندی و تثبیت قدرت‌های حاکم ساخته شدند. نمونه‌های تاریخی فراوانی در کتاب آمده است: از امپراتور کنستانتین که مسیحیت را به دین رسمی روم تبدیل کرد تا خلافت اموی و عباسی که از اسلام برای تثبیت قدرت سیاسی بهره جستند.

او همچنین به جریان‌های دینی مخالف قدرت می‌پردازد؛ مانند زهدگرایان مسیحی، صوفیان مسلمان و فرقه‌های گنوسی در سده‌های نخستین مسیحیت. این جریان‌ها نیز به گفته‌ی لنگرودی در چارچوب نیازها و آرزوهای گروه‌های اجتماعی خاص شکل گرفته‌اند. برای نمونه، صوفیان که اغلب از طبقات پایین‌تر یا حاشیه‌ای جامعه برمی‌خاستند، به خدایی عشق‌ورز و بی‌نیاز از مناسک رسمی نیاز داشتند تا در برابر قدرت نهادینه‌شده‌ی خلفا مقاومت کنند.

لنگرودی با هوشمندی از افتادن به دام تقلیل‌گرایی پرهیز می‌کند. او به صراحت بیان می‌دارد که دین را نمی‌توان تنها به اقتصاد یا سیاست فروکاست. کتاب او نشان می‌دهد که چگونه عناصر معنوی، عاطفی و حتی زیباشناختی نیز در تکوین و ماندگاری ادیان نقش دارند. به همین دلیل، رویکرد او میان‌رشته‌ای است و از داده‌های باستان‌شناسی، زبان‌شناسی تاریخی، مردم‌شناسی و تاریخ اجتماعی بهره می‌گیرد. برای نمونه، او با بررسی سنگ‌نبشته‌های به‌جامانده از پادشاهی یهودا، نشان می‌دهد که یک‌تاپرستی در بنی‌اسرائیل پدیده‌ای تدریجی بوده و به اوج رسیده است. این اصلاحات نه تنها انگیزه‌های دینی، بلکه دلایل سیاسی (مرکزیت‌بخشی به اورشلیم و تضعیف زیارتگاه‌های محلی) نیز داشته است. وی تبدیل نهادهای دینی به یک ابزار حکومتی را نه بعنوان یک «دسیسه و توطئه»، که زمانی دیرتر اتفاق افتاد، بلکه در ذات این نهادها از همان آغاز می‌داند.

این کتاب در میان پژوهشگران دین و الهیات واکنش‌های گوناگونی برانگیخته است. برخی آن را اثری پیشگامانه در سنت نقد تاریخی ادیان در ایران و منطقه می‌دانند که شجاعت فکری و عمق تحلیلی بالایی دارد. از سوی دیگر، برخی منتقدان به او اتهام تقلیل‌گرایی تاریخی زده‌اند و پرسیده‌اند که آیا می‌توان پیچیدگی تجربه‌ی دینی را تنها در چهار مؤلفه‌ی پیش‌گفته خلاصه کرد.

گروهی از پژوهشگران نیز به این نکته اشاره کرده‌اند که نشان دادن این که دین در شرایط اجتماعی خاصی پدید آمده، لزوماً به معنای نفی فراسپهری بودن آن نیست. این نقدها اگرچه جدی‌اند، اما لنگرودی در پاسخ می‌گوید که هدف او نه الهیات، بلکه تاریخ‌نگاری اجتماعی ادیان است و دین را باید چونان پدیده‌ای انسانی و زمینی بررسی کرد.

در اینجا به گفتاوردی از چکیده کتاب «مغاک تیره تاریخ» نوشته دکتر محسن بنائی اشاره می‌کنم. توصیه من به علاقه‌مندان این است که هر دو کتاب را بخوانند، زیرا این دو گوهر مکمل یکدیگرند.

اندیشهٔ مهم دیگر کتاب آن است که اسلام شاید در آغاز نه به‌عنوان آیینی کاملاً جداگانه، بلکه در پیوند با کشمکش‌های درونی جهان مسیحی پدید آمده باشد. بامدادان به ویژه به گفت‌وگوهای الهیاتی دربارهٔ آموزهٔ تثلیث ـ یعنی پدر، پسر و روح‌القدس ـ و در برابر آن، اندیشهٔ یکتاپرستی ناب اشاره می‌کند.

در جهان امروز که دین بار دیگر به یکی از نیروهای تعیین‌کننده در سیاست و فرهنگ بدل شده است، کتاب لنگرودی پرسش‌های بنیادینی پیش می‌کشد: ریشه‌های خشونت دینی چیست؟ چرا در دوران مدرن نیز دین از میان نرفته است؟ چگونه می‌توان از دین خوانشی انسانی‌تر و انتقادی‌تر داشت؟

کتاب «و انسان خدا را همسان خود آفرید» با ارائه‌ی چارچوبی تاریخی&#45;انتقادی به خواننده امکان می‌دهد که از نگاه تقدس‌زده به دین فاصله بگیرد و آن را چونان پدیده‌ای انسانی و تاریخی بنگرد. این نگاه نه لزوماً به معنای نفی دین، بلکه به معنای درکی عمیق‌تر از نقش و کارکرد آن در جوامع بشری است.

یادداشتی درباره‌ی شعر حافظ

این حدیثم چه خوش آمد که سحرگه می‌گفت
بر در میکده‌ای با دف و نی ترسایی
گر مسلمانی از این است که حافظ دارد
آه اگر از پی امروز بود فردایی

این شعر بازتاب‌دهنده‌ی نگاه نقادانه‌ی حافظ نسبت به دینداری رسمی و جمودگرایی است. شاعر، که به سرایش ژرف و اغلب زیرپوستی نامور است، ریاکاری در عمل دینی را به پرسش می‌گیرد و آزادی معنوی فراسوی ادیان نهادینه‌شده را خواستار می‌شود. گنجاندن این شعر در بررسی این کتاب را می‌توان هم‌سنجی‌ای ادبی با رویکرد انتقادی لنگرودی به دین انگاشت. هر دو، حافظ در شعر خویش و لنگرودی در کار علمی خود، روایت‌های سنتی دینی را به چالش می‌کشند و دیدگاه‌های جایگزینی درباره‌ی معنای دین و چگونگی شکل‌گیری آن پیش می‌نهند.

شایان ذکر است که بیت دوم این غزل حافظ، یکی از بحث‌انگیزترین ابیات دیوان اوست. «گر مسلمانی از این است که حافظ دارد» را می‌توان هم بیانی طنزآمیز از مسلمانیِ غیرمتظاهرانه و هم نقدی بر مسلمانیِ ریاکارانه‌ی مدعیان تفسیر کرد. و آنگاه «آه اگر از پی امروز بود فردایی» حسرت شاعر بر نبود آینده‌ای روشن یا شاید تردید در باورهای آخرت‌اندیشانه‌ای است که برای امروز انسان ارزشی قائل نیستند. این چندلایگی معنایی، شعر حافظ را به همتایی ادبی برای کتاب لنگرودی بدل می‌کند؛ هر دو در عین نقد سنت، خوانشی تازه و انسانی از امر دینی به دست</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-03-27T20:26:53+00:00</dc:date>
    </item>

 




    <item>
      <title>«نَذاشتن حتی با همدیگه بد باشیم»</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/farhang/more/2026-03-10_1226/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/farhang/more/2026-03-10_1226/#When:10:26:18Z</guid>
      <description>در آغاز زمان بود. و زمان خدا بود. و خدا باردار خیر و شرّ، نور و تاریکی. و خیر و شرّ هم‌زاد بودند؛ جنین‌های توأمان. به هم نگاه کردند. با هم حرف زدند. تاریکی زاده شد، زنده شد، ریشه دواند، بزرگ شد. هزار سال گذشت. نور به دنیا آمد. نور تاریکی را می‌شناخت. هم‌زادش بود در زمان. و نور فکر می‌کرد عبورِ عمر، شرّ را فرسوده، و خیر می‌تواند دلیل راه شود در تاریکی.</description>
      <description>«و در کرانهٔ هامون، هنوز می‌شنوی:
&#45;بَدی تمام زمین را فراگرفت
&#45;هزار سال گذشت
صدای آب‌تَنی کردنی به گوش نیامد
و عکسِ پیکرِ دوشیزه‌ای در آب نیفتاد»(سهراب سپهری)

در آغاز زمان بود. و زمان خدا بود. و خدا باردار خیر و شرّ، نور و تاریکی. و خیر و شرّ هم‌زاد بودند؛ جنین‌های توأمان. به هم نگاه کردند. با هم حرف زدند. تاریکی زاده شد، زنده شد، ریشه دواند، بزرگ شد. هزار سال گذشت. نور به دنیا آمد. نور تاریکی را می‌شناخت. هم‌زادش بود در زمان. و نور فکر می‌کرد عبورِ عمر، شرّ را فرسوده، و خیر می‌تواند دلیل راه شود در تاریکی.(۱) می‌خواست از آن‌چه نبود، و می‌توانست باشد، بگوید. می‌خواست سایه‌روشن بسازد. «ز تجلّی دم زد».(۲) رخ ننمود، دم زد. کلمه شد و کلمه نزد انسان بود: «بنی‌آدم اعضای یک پیکرند».(۳) نبودند. ناخن، مردمِ یک چشم را درید و پوستْ به دندان پاره شد. چشمِ دیگر تک ماند، با دیدِ تنگ. یا شرّ مطلق می‌دید یا خیرِ یک‌دست؛ صفر یا صد. جنازه‌ها را می‌شمرد و هر مقتول را، که عضوی از یک پیکر بود، در ارقام دفن می‌کرد. اعضا عدد بودند. زمان عدد بود. مرگ عدد بود. و عدد آز می‌ساخت. من مرده بودم. گلویم را &#45;گلوی جنازه‌ام را&#45; می‌بریدند و دستِ سردم را می‌بستند. من، تمام من، نگاه بود. عضوِ مانده از تنِ کشته‌شده میان دو مطلق.

 و کلمه انسان بود: «هم از آدمی شنیدیم بیان آدمیت».(۴) خشونتْ آدمی را از بیانْ تهی می‌کرد. انسان سایه‌اش را نمی‌پذیرفت. نفرت بود و خشم بود و کین. و کین، خونِ تن‌آلود را در وتن آتش می‌زد. رگبار بود و بمب بود و موشک. و من نگاه بودم. می‌دیدم صدا را که می‌رقصید به سرودِ انفجار. «که ز کینه زخم شود کاری».(۵) و حرف در جیغِ زخمِ کاری جان می‌داد. حرف، کلمه بود. حافظهٔ متذکر داشت. سفید نبود. سیاه نبود. رنگ داشت. بُعد داشت. میان دو مطلق نمی‌نشست. تردید بود و تشویش و پرسش: «این همه با هم بیگانه/ این همه دوری و بیزاری/ به کجا آیا خواهیم رسید آخر ؟/ و چه خواهد آمد بر سر ما با این دل‌های پراکنده؟»(۶) حذفش ‌‌کردند. و حافظه از تذکر تهی می‌شد. و کلمه هنوز انسان بود: «شاعران وارث آب و خِرَد و روشنی‌اند».(۷) بودند. یکی به شکست باور نداشت، دریا را تَر می‌کرد از روایت آن‌چه نبود.(۸) یکی به چیرگیِ خَزَف بر لعل &#45;وارونگیِ ارزش‌ها&#45; هشدار می‌داد.(۹) و دیگری اندرز می‌گفت: ‌«جهان را همه چون تنِ خویش خواه».(۱۰) خواستن عدد بود و تنْ میدانِ جنگ. جهان را می‌خواستند، از سر آز. و بدخواهی نوشتهٔ زیاده‌خواهی بود. «بدی در جهان بدتر از آز نیست»(۱۱) و هنوز رگْ قلب را دار می‌زد و پوستْ بی‌نفس سرد می‌شد و چشم &#45; آن یک چشم مطلق‌بین &#45; حافظه را از تذکر، کلمه را از معنا و آدمی را از بیان تهی می‌کرد. «و هیچ‌کس دیگر به هیچ‌چیز نیندیشید»(۱۲) &#45; ابتذال شرّ.(۱۳) و من نگاه بودم. ناتوان. تهی را می‌دیدم؛ هیچ را، که آغاز بود. کلمه بود. و کلمه خِرَد نبود. انسان نبود. عدد بود. به حرف نمی‌رسید. «یا من خبر ندارم یا او نشان ندارد».(۱۴)

&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;
* عنوان نوشته برگرفته از ترانهٔ «لالا لالا دیگه بسه گل لاله»، شهیار قنبری
۱. در متون کهن ایرانی، زروان، ایزد زمان بی‌کران، نخستین خداست که باردار توأمان اهریمن واهورامزدا – تاریکی و نور&#45; می‌شود و انتخاب ترتیب زاده‌شدن را به دو هم‌زاد می‌سپارد. گفت‌وگوی این دو در بطن زمان به این نتیجه می‌رسد که نخست تاریکی زاده شود. اهورامزدا خردمند بود و باور داشت مبارزه با اهریمن سالخوره آسان‌تر خواهد بود. این روایت، ازجمله، گواه درک اهمیت گفت‌وگو پیش از آفرینش انسان و جهان است.
۲. «در ازل پرتو حُسنت ز تجلی دم زد/ عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد»، حافظ
۳ و ۴. سعدی
۵. برگرفته از شعر «شتر»، سیمین بهبهانی
۶. «تشویش»، هوشنگ ابتهاج
۷. «پشت دریاها»، سهراب سپهری
۸. «دریا در من» عنوان نخستین دفتر ترانهٔ ‌شهیار قنبری است. در خوانش من، بن‌مایهٔ مشترک آثار شهیار قنبری —از شعر تا نمایش و فیلم— روایت غیاب‌های معنادار در زندگی است؛ بیش از همه غیاب گفت‌وگو و غیاب عشق.
۹. «جای آن‌است که خون موج زند در دل لعل/ زین تغابن که خَزَف می شکند بازارش»، حافظ
۱۰ و ۱۱. فردوسی
۱۲. «آیه‌های زمینی»، فروغ فرخ‌زاد
۱۳. «ابتذال شرّ» اصطلاحی است که هانا آرنت در سال ۱۹۶۳ در کتاب «آیشمن در اورشلیم» مطرح کرد. به نظر آرنت، شرّهای بزرگ زمانی شکل می‌گیرند، که افراد عادی، بدون اندیشیدن و داوری اخلاقی مستقل، صرفاً در چارچوب متعارف‌شده‌ها و دستورهای موجود رفتار کنند.
۱۴. «با هیچ‌کس نشانی زان دلستان ندیدم/ یا من خبر ندارم یا او نشان ندارد»، حافظ</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-03-10T10:26:18+00:00</dc:date>
    </item>

    <item>
      <title>رنج‌های بازماندگان</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/farhang/more/2026-02-24_1225/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/farhang/more/2026-02-24_1225/#When:10:25:50Z</guid>
      <description>پیوسته می‌خوانیم و می‌شنویم: «مادران خاوران»، «مادران پارک لاله»، «مادران دادخواه»، «مادران [میدان مایو، روسری‌سفید] آرژانتین» و... و کم‌وبیش می‌دانیم که اینان داغدارانی هستند که دژخیمانی عزیزانشان را سربه‌نیست و ناپدید کرده‌اند و اغلب هیچ از سرنوشت عزیزشان یا هیچ نشانی از گورگاه او ندارند.</description>
      <description>دربارهٔ کتاب «گابریلای من»
نویسنده: صدیقه (سی‌سی) اسدی
ناشر: نویسنده، با همکاری نشر باران، سوئد، ۱۴۰۴ (۲۰۲۶)،

پیوسته می‌خوانیم و می‌شنویم: «مادران خاوران»، «مادران پارک لاله»، «مادران دادخواه»، «مادران [میدان مایو، روسری‌سفید] آرژانتین» و... و کم‌وبیش می‌دانیم که اینان داغدارانی هستند که دژخیمانی عزیزانشان را سربه‌نیست و ناپدید کرده‌اند و اغلب هیچ از سرنوشت عزیزشان یا هیچ نشانی از گورگاه او ندارند.

اما آیا هیچ تصوری داریم از این که چه بر این «مادران» و خواهران و برادران و پدران آن سربه‌نیست‌شدگان گذشته و می‌گذرد؟ می‌دانیم در درونشان چه می‌گذرد؟ می‌دانیم چگونه زندگانی بسیاری از خود اینان هم کم‌وبیش بر باد رفته است؟ راستی اینان چگونه روزگار می‌گذرانند؟ داغ آن عزیز یا عزیزان از دست‌رفته بر سر خود اینان چه می‌آورد؟ در تلاش برای پیگیری سرنوشت عزیزشان، دژخیمان با خود اینان چه می‌کنند، چگونه شکنجه‌شان می‌کنند و چه آسیب‌هایی به آنان می‌زنند؟

سی‌سی اسدی خواهر و بازماندهٔ یکی از سربه‌نیست‌شدگان دژخیمان جمهوری اسلامی است. فهیمه، خواهر کوچک و دلبند او را، که سی‌سی هم در کنار مادرشان سهمی در بار آوردن و بزرگ کردنش داشته، پاسداران معلوم نیست چگونه سربه‌نیست کرده‌اند. می‌گویند که در درگیری یک خانهٔ تیمی کشته شده، اما هیچ اثری باقی‌مانده از او، یا نشانی از گورگاه او به خانواده و به مادر داغدار نمی‌دهند. خانواده در بی‌اطلاعی و بلاتکلیفی می‌مانند. هرگز نمی‌توانند یادبودی برای فهیمه برگزار کنند.

این داغ، و این بلاتکلیفی به یک سو، همان نسبت داشتن با کسی که مبارزی ساکن خانهٔ تیمی بوده، چه به روز خانواده و نویسندهٔ کتاب می‌آورد؟ دژخیمان اعضای خانواده را هم که هیچ فعالیت سیاسی ندارند، حتی یک سال پس از ناپدید شدن فهیمه به حال خود نمی‌گذارند. آنان نیمه‌شبی از دیوار به خانه هجوم می‌آورند، خانه را به هم می‌ریزند، و با پیدا شدن چند اسکناس لای کتابی و به این بهانه که لابد کمک مالی برای سازمان سیاسی دختر مفقودشان جمع کرده‌اند، مادر و پدر سالمند را می‌ربایند و به زندان می‌برند. مراجعات مکرر و پرس‌وجوی بی‌پایان فرزندان از مراجع رسمی، و حتی بست نشستن در مقر سپاه پاسداران برای گرفتن اطلاعی از این که مادر و پدر سالخورده و بیمار کجا و در چه وضعی هستند، به هیچ نتیجه‌ای نمی‌رسد.

بندر انزلی شهر کوچکی است و مردم آن همدیگر را می‌شناسند. اما پاسداران جهل و خشونت، هرچند هم‌شهری، اما قومی بیگانه‌اند و از آزار دادن مادر و پدر سالمند در زندان ابایی ندارند. خود اسدی را هم بیرون زندان همواره زیر نظر دارند و همه جا تعقیب می‌کنند. برای آزار دادن او و کودک خردسال و شوهرش هم در بیرون زندان همواره بهانه‌هایی می‌یابند. اینان لحظه‌ای در امان نیستند. فشار و آزار آن‌چنان زیاد است که خانواده برای رهایی از آن باید میهن را ترک کند.

رنج‌های پس از خروج اجباری از میهن و راه طولانی، چه زمانی و چه مکانی، و رسیدن به مأمنی در کنار باقی خانواده را که پیشتر در سوئد پناه یافته‌اند، نویسنده با قلمی رسا توصیف کرده است.

اما سوگ خواهری که دیگر وجود ندارد و حتی جای خاکسپاری او نامعلوم است، و فشارهایی که اسدی هم در ایران و هم در طول راه تحمل کرده، به جسم و جان او آسیب زده است. او ناراحتی‌های شدید و مبهم جسمی دارد، آن‌چنان که دفعاتی بی‌مقدمه بی‌هوش بر زمین می‌افتد: «[...] کف راهرو، مقابل در ورودی افتاده‌ام. [صدای] گنگ و مبهم [مأمور آمبولانس] در گوشم می‌پیچد. با لحنی محکم و جدی که بیشتر به اخطار شباهت دارد، خطاب به همسرم می‌گوید: باید هر چه سریع‌تر به اورژانس منتقل بشه.

با وجود داشتن ماسک اکسیژن بر چهره، به‌سختی نفس می‌کشم و احساس خفگی می‌کنم. درد شدیدی در ناحیهٔ قفسهٔ سینه دارم.» (ص ۹)

پس از معاینه‌های لازم او را به خانه می‌فرستند، اما «[...] تپش قلب، تنگی نفس، به رعشه افتادن اعضای بدن، سرگیجه، حالت تهوع... همه چیز کم‌وبیش مثل قبل است. پس از سه روز پر مشقت، دوباره آمبولانس مرا به بخش اضطراری بیمارستان منتقل می‌کند.» (ص ۱۰)

سرانجام پزشک تشخیص می‌دهد که اسدی به کمک روان‌پزشک هم نیاز دارد. یافتن روان‌پزشک مناسب برای حال اسدی البته آسان نیست. اما او مناسب‌ترین راه حل را برای خود پیدا می‌کند.

از این‌جا به‌بعد نویسنده داستان زندگی خودش را از کودکی تا امروز، داستان سربه‌نیست شدن خواهرش، و داستان خانواده و رنج‌های پدر و مادر، و راه پر مشقت و طولانی مهاجرتش را، با داستان چگونگی چیره شدن بر آسیب‌هایی که آزارش می‌دهند، و از میان برداشتن آن‌ها، با مهارتی در خور تحسین در هم می‌بافد.

برای بازیافتن سلامت و رسیدن به نتیجهٔ مطلوب، عمل کردن «به دو اصل کلیدی درمان» لازم است: «نخست، پذیرش مشکل؛ و دوم ارادهٔ راسخ [...] برای بهبود و اقدام» در آن جهت. (ص ۳۳)

داستان اسدی با وجود دردآور بودن، ضمن روایت آن «پذیرش مشکل» و آن «ارادهٔ راسخ» برای بازیافتن سلامت، پر کشش است و با قلم و زبانی روان و گویا، بدون سنگلاخ و دست‌انداز نوشته شده است؛ خواننده میل ندارد کتاب را بر زمین بگذارد. اسدی دوستی یافته است که می‌خواهد زمینهٔ رشد جوانه‌های امید به زندگی و آینده را در وجود او زنده کند، و «انتخاب کلماتش و نحوهٔ بیانش» به او احساس امنیت می‌دهد (ص ۳۷)؛ یادش می‌دهد که خوب بودن کافیست و نیازی نیست که بهترین باشد، (ص ۳۸) و او این جمله را «نجات‌بخش» می‌یابد (همان). این «دوست» سوئدی حتی از مولوی برایش مثال‌هایی به فارسی می‌خواند: «جملهٔ بی‌قراریت از طلب قرار توست / طالب بی‌قرار شو تا که قرار آیدت!» (ص ۳۹).

با ادامهٔ روایت اسدی از تحول این «دوستی» است که هم با گذشته و زندگی اسدی، و هم با چگونگی چیره شدن او بر آسیب‌هایش آشنا می‌شویم: «دیدارهای کوتاه و انگشت‌شمار من با گابریلا، مرا به دنیایی دیگر می‌کشاند؛ دنیایی نو که در آن، صداقت، صمیمیت و خودآگاهی، مبنای نزدیکی هرچه بیشتر ماست. او آموزگاری است که با رفتار و منش مدبرانه‌اش، در لحظه به لحظهٔ سفر دشوار گذشته همراه من بوده است؛ آموزگاری هوشمند برای حضوری آگاهانه در اینجا و اکنون و راهنمایی دانا برای چگونه زیستن در فردا. او نه فقط مرا با خودم، بلکه با گذشته‌ام آشتی می‌دهد. دستانم را با مهربانی می‌گیرد، به خلوت درونم راهنمایی‌ام می‌کند و درِ آن را هوشیارانه به رویم می‌گشاید. در کنارش آگاهانه، به درون خودم قدم می‌گذارم، خاطراتم را چه تلخ و چه شیرین، آزادانه مرور می‌کنم و سفرهٔ دلم را برایش باز می‌کنم. برای او از هر جا و هرکسی می‌گویم، یی هیچ سانسور یا واهمه‌ای.» (ص ۱۹۷)

 این کتاب، این روایت، و این داستان به نظر من بی‌گمان به افرادی با تراوماهای مشابه نیز می‌تواند کمک کند، و از این لحاظ کار نویسنده ارزش اجتماعی زیادی دارد.

شیوا فرهمند راد
ژانویه ۲۰۲۶
برای تهیهٔ کتاب با نشر باران در استکهلم تماس بگیرید: https://baran.se/</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-02-24T10:25:50+00:00</dc:date>
    </item>




    </channel>

</rss>