ايران امروز

نشريه خبری سياسی الكترونيك

Iran Emrooz (iranian political online magazine)

iran-emrooz.net | Sat, 07.11.2026, 22:56

یادواره دکتر حسین عمومی

علی کیافر

دوستی والا، راهنمایی فرزانه، موسیقی‌دانی برجسته، معمار و آموزگاری گران‌قدر

دکتر حسین عمومی، معمار، موسیقی‌دان، آموزگار و انسانی کم‌نظیر، چشم از جهان فروبست. او در ۲۶ ژانویه ۱۹۴۴ زاده شد و در چهارم نوامبر ۲۰۲۶، پس از تحمل یک بیماری طولانی و دردناک، در شهر ارواین، در جنوب کالیفرنیا، در حالی که همسر، پسر و دختر عزیزش در کنارش بودند، درگذشت.

ویژگی‌های انسانی و حرفه‌ای بسیار شاخص آن شخصیت مهربان، پرشور، محبوب و فروتن بودند؛ ویژگی‌هایی که دوستان، آشنایان، شاگردان و هر کسی که از نزدیک یا از تجربه تدریس و اجراهای موسیقی با او آشنا شده بود، به آن‌ها اذعان داشت. برای من، حسین عمومی تجسم دانش معماری، هنر موسیقی، عشقی ژرف به آموزش، والایی در تدریس، فروتنی، مهربانی، یاری‌رسانی به دیگران، نجابت و شکیبایی بود. در بیش از نیم‌قرنی که او را می‌شناختم، از همان نخستین روزهای آشنایی، همواره او را انسانی با منش و جایگاهی والا یافتم؛ انسانی که بر زندگی دیگران نیز تأثیری عمیق و، بی‌تردید، مثبت می‌گذاشت.

حسین عمومی در دهه ۱۳۵۰ خورشیدی، زمانی که من دانشجوی دانشکده معماری بودم، به‌عنوان استادیار در دانشکده معماری و شهرسازی دانشگاه ملی ایران تدریس می‌کرد. آشنایی من با او در دوران دانشجویی، اندکی بعد به ارتباطی نزدیک‌تر انجامید؛ به‌ویژه در سال‌های نخست پس از آنکه درس معماری صنعتی را با او گذراندم. در آن زمان، او با دکتر فتانۀ میرفندرسکی، نخستین بانوی دارای مرتبه استادی تمام در رشته معماری در ایران، همکاری می‌کرد. این آشنایی، در سال‌های پایانی آموزش من در مقطع کارشناسی ارشد معماری و شهرسازی، با گفتگوها و دیدارهایی که برنامه‌ریزی‌شده یا اتفاقی داشتیم، به دوستی تبدیل شد.

ده سال پس از زمانی که برای ادامه تحصیل ایران را ترک کرده بودم، در سال ۱۹۸۷ عمومی به‌عنوان عضوی از گروه برجسته موسیقی‌دانان ایرانی، همراه با استادان محمدرضا لطفی و حسین علیزاده، برای اجرای مجموعه‌ای از کنسرت‌های موسیقی کلاسیک ایرانی به ایالات متحده آمریکا آمد. زمان اندکی پیش از آغاز نخستین اجرای گروه، بار دیگر یکدیگر را دیدیم. برق شادی را که با دیدنم پس از آن همه سال در چشمانش درخشید، هرگز فراموش نمی‌کنم؛ همان‌گونه که شادمانی آشکار در صدایش را نیز از یاد نمی‌برم، هنگامی که دو روز پس از ورودش به لس‌آنجلس، با او تماس گرفتم. این تماس به لطف یکی از دانشجویان ایرانی من در دانشگاه کالیفرنیای جنوبی که در آن زمان در آن تدریس می‌کردم، امکان‌پذیر شد؛ او به دلایلی، از پیوندهای فرهنگی من با زادگاهم و علاقه‌ام به هنر و موسیقی ایران آگاه شده بود. با محبت بسیار، شماره تلفن محل اقامت خصوصی دکتر عمومی را به دست آورده بود و به من داد؛ شماره‌ای که من از وجود آن بی‌خبر بودم.

چهار شب بعد، در خانه‌ام دیداری بسیار دلنشین و خاطره‌انگیز داشتیم. مهندس شهرام مقبل، از دوستان نزدیک حسین عمومی و یکی دیگر از اعضای ارزشمند هیئت‌علمی دانشکده معماری دانشگاه ملی ایران، نیز در این دیدار حضور داشت. طبیعی بود که فضای شاد و صمیمی آن شب، سرشار از خاطرات شیرین دوران حضورمان در ایران باشد. گویی نه ده سال فاصله سنی میان ما وجود دارد و نه فاصله‌ای بین من، که روزگاری دانشجوی آن دو بودم، و آن دو تن که در دانشکده سمت استادی داشتند.

آن‌چنان‌که واقعیت‌های پس از انقلاب ۱۳۵۷ نشان داد، موج گسترده مهاجرت ایرانیان، میلیون‌ها تن را از سرزمین خود پراکنده و در گوشه‌وکنار جهان ساکن کرد؛ روندی که دست‌کم طی دو دهه، به شکل‌گیری و گسترش جامعه ایرانیان مهاجر، به‌ویژه در میان متخصصان و تحصیل‌کردگان، انجامید. ما سه نفر نیز از این قاعده مستثنا نبودیم. حسین عمومی پس از آنکه در اوایل دهه ۱۳۶۰ از ادامه تدریس در دانشگاه ملی ایران بازماند، همراه خانواده‌اش در پاریس، فرانسه، اقامت گزید. شهرام مقبل نیز پس از مدتی زندگی در ونکوور کانادا، پس از ازدواج و تشکیل خانواده و تولد دو پسر، لس‌آنجلس را برای زندگی برگزید. من و همسرم نیز در سال ۱۹۷۸، در حالی که مقصد اولیه‌مان دانشگاه پنسیلوانیا بود که از آن پذیرش داشتم، بر اثر مجموعه‌ای از اتفاقات پیش‌بینی‌نشده، به لس‌آنجلس و تحصیل در دانشگاه کالیفرنیای جنوبی رسیدیم.

هر دوی آن عزیزان، به‌ویژه حسین عمومی که در دوران دانشکده رابطه نزدیک‌تری با او داشتم، از دیدار دوباره با دانش‌آموخته‌ای از همان دانشکده معماری که پس از پایان یک مقطع آموزشی برای ادامه تحصیل به خارج از کشور رفته بود، و کمابیش همان مسیر آموزش و زندگی دانشگاهی آنان را پیموده بود، بسیار خرسند شدند. پس از دوران دانشکده معماری دانشگاه ملی، عمومی در ایتالیا و مقبل در ایالات متحده ادامه تحصیل داده و هر دو پس از بازگشت به ایران، به عضویت هیئت‌علمی دانشگاه درآمده بودند. آن‌ها اکنون می‌دیدند که من نیز همان مسیر را پیموده‌ام: با رتبه ممتاز فارغ‌التحصیل شده‌ام، بلافاصله پیشنهاد عضویت در هیئت‌علمی را دریافت کرده و پذیرفته بودم، از بورس تحصیلی کامل برخوردار گشته‌ام، مدرک دکتری خود را در ایالات متحده دریافت کرده و همچون آنان به تدریس در سطح دانشگاهی مشغول شده‌ام؛ هرچند نه در دانشگاه ملی ایران، بلکه در یکی از دانشگاه‌های معتبر ایالات متحده.

پس از آن شب سرشار از شادی و خاطره، که همسرم ژینوس که خود دوران کارشناسی ارشد در برنامه‌ریزی شهری و منطقه‌ای را در آمریکا به پایان رسانده بود نیز با شور و علاقه در گفت‌وگوهای ما شرکت داشت، دو بار دیگر میزبان دکتر عمومی بودیم؛ پیش از آنکه او و همکاران موسیقی‌دان او سفر هنری خود را برای اجرای برنامه در شهرهای دیگر آمریکا ادامه دهند.

پیش از بازگشت به فرانسه، دکتر عمومی به دلایلی به فکر مهاجرت و اقامت در ایالات متحده افتاده بود. با همفکری با من و به علت استعداد و تجربه غنی در موسیقی و اعتبار هنری‌اش، ابتدا موقعیتی برای تدریس موسیقی در دانشگاه واشینگتن در شهر سیاتل به دست آورد. اما مسیر حرفه‌ای و زندگی او به همین جا ختم نشد. پس از مدتی و در پی دوره‌ای کوتاه تدریس موسیقی در دانشگاه کالیفرنیا، لس‌آنجلس، در پی فرصتی که توسط مرکز ساموئل جردن در دانشگاه کالیفرنیا-ارواین فراهم شده بود، توانست به‌صورت تمام‌وقت به دانشکده هنر آن دانشگاه بپیوندد و درس‌هایی در زمینه موسیقی کلاسیک ایرانی ارائه کند. او بعدها ریاست بخش هنرهای اجرایی دانشگاه کالیفرنیا، ارواین را نیز بر عهده گرفت.

این موقعیت دائمی، جنوب کالیفرنیا را تا پایان زندگی پربار دکتر به محل اقامت همیشگی او تبدیل کرد. همسرش شیدا و دخترش ترگل، که در دوران اقامت حسین در سیاتل از فرانسه به آمریکا آمده بودند، به ارواین نقل مکان کردند. پسرش علیرضا، که پزشک است و موقعیتی بالینی و آموزشی در لوزان سوئیس پذیرفته بود، در همان شهر ماندگار شد. او با لوکرزیا، پزشک ایتالیایی‌ای که در یکی از کلاس‌های درسش با او آشنا شده بود، ازدواج کرد. آن‌ها اکنون پسری به نام لئو دارند. ترگل هم در لس‌آنجلس با جوانی شایسته از اسپانیا که از شهری نزدیک بارسلونا به ایالات متحده آمده بود، ازدواج کرد. آنان دختری به نام آلبا دارند.

پس از استقرار دکتر عمومی در ارواین، دوستی میان ما صمیمی‌تر و پیوندمان عمیق‌تر شد؛ به‌ویژه در رهگذر گفت‌وگوهای طولانی بین دو نفر ما درباره شعر، موسیقی و گاه معماری. من و حسین هر دو به شعر هوشنگ ابتهاج علاقه بسیاری داشتیم و من اندکی آشنایی با دستگاه‌های موسیقی ایرانی. او هم که به‌راستی استاد آواز و نواختن نی بود. هر دویمان هم آموزش معماری دیده و در درجاتی معماری تدریس کرده بودیم. این فصل‌مشترک‌ها محمل‌های مناسبی برای گفت‌وگوهای دلنشین و برای من سازنده بودند. همسرانمان نیز با یکدیگر دوستانی نزدیک شدند و دو خانواده به هم علاقه و الفتی ویژه پیدا کردند. دو پسر من به خانواده عمومی علاقه بسیار داشتند و اعضای آن خانواده نیز محبت و صمیمیت خود را نثار خانواده من می‌کردند.

این دوستی و مهر متقابل در جلوه‌های گوناگونی خود را نشان می‌داد؛ یکی از آن‌ها بیانی از حسین‌جان عمومی است که همیشه برایم عزیز خواهد ماند. روزی دکتر عمومی درباره آیدین، پسر کوچک‌ترم که پزشک است و در عین حال شعر نیز می‌سراید، با شوخ‌طبعی گفت: «نمی‌دانیم باید آیدین را پزشک‌ـ‌شاعر بنامیم یا شاعر‌ـ‌پزشک!» او با هر دو پسرم، امید و آیدین، ارتباطی مستقیم و صمیمانه داشت و حتی در مواردی برای دریافت مشورت پزشکی شخصاً به آیدین مراجعه می‌کرد.

برای من، ارزشمندترین دستاورد این رابطه نزدیک و دیرینه آن بود که دکتر حسین عمومی به استاد راهنما، مشاور و پشتیبان فکری و حرفه‌ای من تبدیل شد. او همواره از پژوهش‌ها، سخنرانی‌ها و فعالیت‌های دانشگاهی‌ام حمایت می‌کرد و هر جا که امکان داشت، به ارتقا و غنای آن‌ها یاری می‌رساند. پیوسته مرا به ادامه کار تشویق می‌کرد و همواره درباره مقاله‌ها و کتاب‌هایم نظرهایی مثبت و دلگرم‌کننده داشت. در وبینارهایی که به‌طور مرتب برگزار می‌کرده‌ام، همواره با دقت و علاقه شنونده‌ای همراه بود و پس از پایان هر برنامه، با سخنان مهربانانه‌اش مرا دلگرم می‌ساخت و اگر نظر اصلاح‌گرانه‌ای داشت، مرا از آن آگاه می‌کرد.

در ضمن، به آن میزان به من اطمینان و محبت داشت که در موارد بسیار نظر مرا می‌خواست. به‌طور نمونه، ترجمه‌های فارسی و انگلیسی فیلمی که درباره زندگی او به‌نام «از اصفهان تا ارواین» ساخته شده بود را برای مرور و ویرایش احتمالی برای من فرستاد. هنگامی که پس از نگاهی به آن ترجمه‌ها با او تماس گرفتم و گفتم: «حسین‌جان! این ترجمه‌ها نوعی هستند که من نمی‌پسندم؛ به همین جهت ویرایش آن‌ها معنی ندارد.» بلافاصله گفت: «پس علی‌جان! خودت همه را ترجمه کن؛ ولی زود، چون عجله دارم.» و من با کمال میل امرش را مطاع دانستم، کارهای دیگرم را کنار گذاشتم و ترجمه را یک‌روزه به پایان رساندم، با نتیجه‌ای که بسیار مطلوب او واقع شد.

در همین روال محبت و ارزش‌گذاری به من، زمانی که دانشگاه کالیفرنیا در انتهای ژانویه ۲۰۲۴، هم‌زمان با هشتادمین سالروز تولد او، برنامه‌ای درخور در نکوداشت حسین عمومی برگزار می‌کرد، او از من خواست که در آن برنامه سخنرانی کنم. از افتخارات من این است که تنها فرد دیگری که این بخت را پیدا کرد، دکتر عباس میلانی بود.

حمایت دکتر عمومی از فعالیت‌های علمی و حرفه‌ای من جنبه‌های دیگری نیز داشت. یکی از آن‌ها این بود که او مبلغ پنج هزار دلار از اعتبار مالی اختصاص‌یافته به خود او در دانشگاه کالیفرنیا-ارواین را برای کمک به هزینه انتشار تازه‌ترین کتابم در همان دانشگاه اختصاص داد؛ کمکی که مدیر مرکز جردن برای مطالعات و فرهنگ فارسی درخواست کرده بود. از این رو، من به‌عنوان نشانه‌ای از قدردانی خود، در بخش سپاسگزاری کتاب اخیرم، با عنوان نقش‌های ماندگار: کاوشی در معماری و هنر شاخص ایران در دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰، چکیده‌ای از حمایت‌های دکتر حسین عمومی از خود و فعالیت‌هایم را چنین آورده‌ام:

اکنون در سوگ از دست دادن دوست نازنین و استاد راهنمایم، دکتر حسین عمومی، نشسته‌ام؛ انسانی برجسته در عرصه معماری، موسیقی و آموزش، و در عین حال، انسانی کم‌نظیر از نظر منش و شخصیت.

واژه‌ها در بیان ژرفای اندوه و احساس فقدانی که بر من سنگینی می‌کند، ناتوان‌اند.

———————-
دکتر علی کیافر، معمار، شهرساز، پژوهشگر و استاد دانشگاه است.


حسین عمومی و علی کیافر


حسین عمومی و علی کیافر