ايران امروز

نشريه خبری سياسی الكترونيك

Iran Emrooz (iranian political online magazine)

iran-emrooz.net | Sun, 01.11.2026, 10:25

آبادان یا عبادان

هادی آقازری

در نقد مقاله‌ی «آبادان یا عبّادان: بررسی یک تغییر جمعیتی»

خواندن و شناخت تاریخ می‌تواند هم بر دانش و آگاهی انسان بیفزاید و هم در ریشه‌یابی مشکلات و یافتن راه‌حل برای آن‌ها به ما کمک کند. اما در گذشته ماندن و خواستار بازگشت به آن بودن، برای کسانی که به امروز تعلق دارند و در جست‌وجوی راه‌حل برای مشکلات امروزی هستند، راهگشا نیست. گذشته بخشی از هویت ماست، اما نباید به ابزاری برای تقسیم مردم امروز تبدیل شود. بحث دربارهٔ نام تاریخی آبادان/عبادان نیز زمانی ارزشمند است که به شناخت تاریخ و احترام به تکثر فرهنگی کمک کند، نه اینکه میان هویت‌های عربی و غیرعرب تقابل ایجاد کند.

حتی اگر ادعاهای مطرح‌شده دربارهٔ تغییر نام این شهر را بپذیریم، باز هم یک پرسش اساسی باقی می‌ماند: چرا باید «عبادان» و «آبادان» را در برابر یکدیگر قرار داد؟ چرا باید چنین وانمود کرد که پذیرش یکی مستلزم انکار دیگری است؟

آبادان/عبادان شهری با تاریخی چندلایه است. ریشه‌های عربی، زبان و فرهنگ عربی و نقش مردم عرب در شکل‌گیری هویت این منطقه، بخشی جدایی‌ناپذیر از تاریخ آن است و نباید نادیده گرفته شود. در عین حال، آبادان/عبادان در طول تاریخ معاصر محل زندگی مردمانی با پیشینه‌های زبانی و فرهنگی گوناگون بوده است؛ مردمانی که در کنار یکدیگر زندگی کرده، کار کرده و خاطره‌های مشترک ساخته‌اند.

هویت یک شهر دارایی انحصاری یک اتنیک نیست. آبادان/عبادان می‌تواند هم میراث‌دار تاریخ عربی خود باشد و هم بخشی از تاریخ و هویت مشترک مردمان ایران. عرب بودن و غیرعرب بودن الزاماً دو هویت متضاد نیستند؛ ضمن اینکه عرب بودن به معنای ایرانی نبودن نیست. همان‌طور که دفاع از زبان و فرهنگ فارسی نباید به حذف زبان و فرهنگ عربی منجر شود، دفاع از هویت عربی نیز نباید به انکار تعلق دیگر ساکنان شهر بینجامد.

مسئلهٔ مهم‌تر، خطر شکل‌گیری نوعی نگاه هژمون‌طلب در بازخوانی تاریخ و تعریف هویت شهر است؛ نگاهی که به‌جای به‌رسمیت‌شناختن تکثر فرهنگی، در پی تثبیت یک روایت اتنیکی به‌عنوان روایت مسلط و معیار سنجش تعلق دیگران است. چنین رویکردی، حتی اگر در واکنش به تجربهٔ تاریخی حذف و یکسان‌سازی شکل گرفته باشد، می‌تواند همان منطق حذف و حاشیه‌رانی را از موضعی دیگر بازتولید کند. دفاع از حقوق فرهنگی یک گروه نباید به حق تعیین هویت برای همهٔ ساکنان یا به حاشیه‌راندن روایت‌های دیگر تبدیل شود. خطر هژمونی‌طلبی دقیقاً از همین‌جا آغاز می‌شود: جایی که مطالبهٔ به‌رسمیت‌شناخته‌شدن، به مطالبهٔ برتری و تعیین‌کنندگی یک هویت بر دیگر هویت‌ها تغییر ماهیت می‌دهد.

باید میان دفاع از حقوق فرهنگی و ادعای مالکیت انحصاری بر یک جغرافیا تفاوت قائل شد. مردم حق دارند زبان مادری و فرهنگ خود را حفظ کنند و در برابر تبعیض بایستند؛ اما این حقوق نباید به معیاری برای سنجش تعلق دیگران تبدیل شود. هیچ‌کس نباید برای اثبات تعلق خود به آبادان/عبادان، مجبور باشد تعلق دیگری را انکار کند.

نکتهٔ دیگری که در استدلال نویسنده نیازمند تأمل است، برداشت او از رفتار انتخاباتی مردم و نسبت دادن رأی آنان به اتنیک نامزدهاست. اگر ادعا این است که شهروندان عرب عمدتاً به نامزدهای عرب و شهروندان غیرعرب به نامزدهای هم‌اتنیک خود رأی می‌دهند، چنین ادعایی به داده‌های انتخاباتی نیاز دارد، نه صرفاً اشاره به پیشینهٔ اتنیکی نمایندگان منتخب.

تجربهٔ شخصی من از رأی دادن در آبادان/عبادان و همچنین مشاهدهٔ رفتار انتخاباتی اطرافیانم، چه عرب و چه غیرعرب، به‌هیچ‌وجه مؤید ادعای نویسنده نیست. برای مثال، من در انتخابات مجلس پنجم، که نخستین تجربهٔ رأی‌دادنم بود، به عبدالزهرا حریزاوی رأی دادم؛ اما نه به این دلیل که او عرب بود. اتنیک او معیار انتخاب من نبود.

البته تجربهٔ شخصی من به‌تنهایی نمی‌تواند رفتار همهٔ رأی‌دهندگان را توضیح دهد؛ همان‌طور که پیشینهٔ اتنیکی یک نماینده نیز انگیزهٔ رأی‌دهندگان او را ثابت نمی‌کند. مردم ممکن است بر اساس برنامه، سوابق، توانایی یا اعتماد به یک نامزد رأی بدهند. از سوی دیگر، نمی‌توان انکار کرد که در غیاب و سرکوب نهادهای سیاسی واقعی، بخشی از مردم ممکن است تحت تأثیر تعلقات اتنیکی خود نیز رأی بدهند. بااین‌حال، تعمیم این رفتار به کلیت رأی‌دهندگان و استنباط نتایج دلخواه از آن، کمکی به فهم دقیق رفتار انتخاباتی مردم نمی‌کند. تقلیل انتخاب‌های سیاسی شهروندان به رقابت اتنیکی، حق انتخاب مستقل آنان را نادیده می‌گیرد.

مسئله این نیست که آبادان/عبادان باید عربی باشد یا غیرعرب؛ مسئله این است که چرا باید میان این دو انتخابی اجباری ایجاد کرد؟ دفاع از تکثر فرهنگی زمانی معنا دارد که به همزیستی و برابری منجر شود، نه مرزبندی تازه میان مردم.

گذشته را باید به یاد آورد و از آن آموخت، اما نباید آن را به میدان نزاع بر سر تعلق و مالکیت امروز تبدیل کرد. برای پذیرفتن تاریخ عربی آبادان/عبادان، نیازی به انکار هویت مشترک مردمان آن نیست.



نظر خوانندگان:


☑️ آقای هادی آقازری، سپاس از نوشته‌ی روشنگرانه شما. من فامیل‌های جنوبی ساکن اهواز و آبادان/عبادان دارم که هم به هویت محلی خود می‌بالند و هم هویت ایرانی خود. این دو ناقض همدیگر نیستند.
یکی از موتورهای انقلاب ‌۵۷ اقلیم‌گرایی و قوم‌گرایی بود و ضربه‌های هولناکی که در این پنج دهه بر مردم ایران از هر دسته و گروه وارد آمده هنوز نتوانسته تعدادی از هموطنان عزیز ما را متقاعد کند که آرمان‌های انقلاب ۵۷ جز رنج و مصیبت برای ما تاکنون چیزی به ارمغان نیاورده‌اند و چاره‌ی رهایی از این وضعیت همگرایی بیشتر است و نه انشقاق بیشتر.
خوشبختانه نسل‌های جدید تا حد زیادی خود را از این قید و بندها رها کرده‌اند و همگرایی بیشتری نشان می‌دهند. ایران متعلق به تمام ایرانی‌ها از هر دسته و گروه و تباری است، ایران آینده بایستی تمام شهروندان خود را برابر بشمارد و حقوق آن‌ها را تضمین کند.
«مسئلهٔ مهم‌تر، خطر شکل‌گیری نوعی نگاه هژمون‌طلب در بازخوانی تاریخ و تعریف هویت شهر است؛ نگاهی که به‌جای به‌رسمیت‌شناختن تکثر فرهنگی، در پی تثبیت یک روایت اتنیکی به‌عنوان روایت مسلط و معیار سنجش تعلق دیگران است. چنین رویکردی، حتی اگر در واکنش به تجربهٔ تاریخی حذف و یکسان‌سازی شکل گرفته باشد، می‌تواند همان منطق حذف و حاشیه‌رانی را از موضعی دیگر بازتولید کند.»
با احترام به شما و نویسنده مقاله‌ی عبادان، یوسف جاویدان


☑️ آقای هادی آقازری گرامی، معلوم هست نویسنده مقاله “آبادان یا عبادان” در این روزهای پر تنش و اضطراب کشورمان دنبال چیست؟ من تا با حال تمام تلاش ایشان را در راستای پاره پاره کردن مردم ایران و درست کردن ملت های کذایی میبینم و بازگشت به هویت‌های قبیله‌ای و قومی, و سرزنش قومی نامرئی و خالص به نام “فارس” و شخم زدن تاریخ برای اثبات ادعاهایش، ایشان یک بار هم دوران خلافت عرب های ایرانی را در این سرزمین ذکر نمی‌کنند. یا رفتار عراقی‌ها را در رابطه با اسرای ایرانی جنگ ایران و عراق. انگار هر چه ظلم و ستم در این کشور بوده توسط حاکمان “فارس” بر علیه بقیه اقوام بوده و هیچ قوم دیری حاکم نبوده است.
یادآوری ظلم و ستم به مردم توسط هر حکومتی یک چیز است و استفاده ابزاری کردن از رنج همان مردم برای اثبات حقانیت تفکرات قوم‌گرایی که کم کم از استان به شهر و از آنجا احتمالا به ده هم خواهد رسید، چیزی دیگر. انگار عده‌ای شرایط را خصوصا در ارتباط با حمله آمریکا و اسراییل مناسب می‌بینند و در امر ملت سازی فعال‌تر شده‌اند تا روح قاضی محمد و شیخ خزئل را فرا بخوانند. فکر نمی‌کنم در این خصوصا دوران سیاه میهن‌مان بعد از کشتار دی ماه که اعدام و زندان و محرومیت از زندگی بر ملت ایران سایه افکنده، کسی خصوصا جوانان و زنان ما برای این نوع فعالین قومی تره هم خرد کنند.
با احترام سالاری


☑️ با درود به جناب آقازری عزیز و واکنش بسیار مهم ایشان.
منهم مانند جناب سالاری عزیز به چندین مورد متناقض و روایات نادرست و غیر مستند در مقالات نویسنده مورد نقد، تحت عنواین مختلف “هویت کشوری و شهری و قومی و قبیله‌ای”، برخورد کرده‌ام، که متأسفانه جز کمک به گمراهی و جدایی و تجزیه ایران و عدم اتحاد همه اقوام ایرانی، که برای ساختن یک ملت بزرگ در مقابل دژخیمان رژیم وحشی ج.ا. ضرورت تام امروز ماست، کارکرد و ثمره دیگری ندارد.
با تقدیم احترام آرمان امیدوار