سخنرانی طولانی و تا حدودی تحریفشده مارکو روبیو درباره تاریخ جنگها و دشمنیها میان خشایارشاه و دولتپادشاهیهای یونانی در ۷ اکتبر در شهر آتن و در برابر آکروپلیس، جنجالبرانگیز شد؛ که انگیزه آن را میتوان توجیه جنگهای مکرر دولت ترامپ و جمهوری جهل و جنایت به شمار آورد. وی بدون اشاره مستقیم به این درگیریها، از جمله گفت: «اکنون بار دیگر با جنگ روبهرو هستیم؛ با دور تازهای از رقابت قدرتهای بزرگ، با آسیبپذیری، تجاوز، تروریسم و جهانی از تهدیدها و حملات نوظهور.»[۱] این سخنان احتمالاً بهطور غیرمستقیم به رقابت تنگاتنگ با ابرقدرت چین، درگیری با تروریسم منطقهای جمهوری اسلامی و رویکرد تنشآمیز نظام حاکم در ایران اشاره داشت.
در این نوشته تلاش بر آن است که واکنشهای گوناگون به گفتار نماینده دیپلماسی آمریکا مورد واکاوی قرار گیرد:
واکنش پژوهشگران و نویسندگان ایرانی
بسیاری از پژوهشگران و نویسندگان خارج از کشور کوشیدهاند با استناد به شواهد تاریخی، روایت تحریفشده تاریخی روبیو را که در مراسمی تدارکدیده شده در برابر جمعی متشکل از ۲۵۰ مقام یونانی، اروپایی و شماری از روزنامهنگاران در فضایی صحنهآراییشده انجام شد، از جوانب گوناگون با چالش روبهرو سازند. اما این دوستان در واکاویشان از این روایت تاریخی، از اشاره به جنگافروزی جمهوری اسلامی که به این فجایع و اینگونه گفتمانها انجامیده است، خودداری کردهاند. چرا آقای روبیو که نیمهامیدی به پیروزی در انتخابات ریاستجمهوری دوران پساترامپ دارد، از جمله درباره مصر که یکی از گهوارههای تاریخ است، چنین سخنانی بیان نمیکند؟ چرا فتوحات امپراتوری عثمانی و تسلطش بر بخشی از اروپا به مدت سدهها مورد واکاوی قرار نمیگیرد؟
۴۷ سال صدور انقلاب، گسترش تروریسم در منطقه و حتی در برخی از کشورهای اروپایی، برنامهریزی در جهت نابودی اسرائیل، ریختن منابع حیاتی کشور در چاهویل هستهای و سردادن شعار پایانناپذیر «مرگ بر آمریکا»، بحران انرژی ناشی از تنش در تنگه هرمز، به استفاده ابزاری و تحریف تاریخی نماینده ترامپ میانجامد که آمریکا و بسیاری از کشورهای دموکراتیک را با چالشهای راهبردی روبهرو ساخته است.
شوربختانه در این جنگ روایتها، نقض گسترده حقوق بشر، سرکوبهای وحشیانه رژیم ولایی، اعدامهای روزانه و تهیدستی دهها میلیون نفر از مردمان کشور به فراموشی سپرده شده است.
واکنش مسئولان و مقامهای ریز و درشت جمهوری اسلامی
سخنرانی روبیو در آتن فرصت مناسبی به رهبران جمهوری جهل و جنایت داد تا با بهرهگیری ناشیانه از احساسات ملیگرایانه و غرور ملی بسیاری از ایرانیان، راهبردهای ملیستیز حکومت اسلامی را توجیه کرده و در تلاشی مذبوحانه، بخشی از مشروعیت ازدسترفته رژیم را بازسازی نمایند.
پیش از این نیز، پس از جنگ ۱۲ روزه و خواری ناشی از آن بر اثر کشتهشدن شمار شایان توجهی از سرداران سپاه و دانشمندان هستهای کشور، دیکتاتور نابودشده، کارگزاران و مداحان حکومتی را برآن داشت که امت اسلامی را فراموش کنند و به ملیگرایی روآورند. در این رابطه، از جمله مجسمه «زانو زدن والرین» امپراتور روم در مقابل شاپور اول به نمایش گذاشته شد؛ که شاید مصداق طنزآمیز «من آنم که رستم جهان را گرفت» را به یاد میآورد؟!
در همین رابطه، محسن رضایی نیز با اشاره به واقعه تاریخی «زانو زدن» امپراتور روم در برابر شاپور اول، در واکنش به گفتار روبیو افزود: «کسی که پای تاریخ را به میان میکشد، باید برای تکرارش آماده هم باشد!»[۲]
محمدباقر قالیباف نیز با رجزخوانی در همین رابطه در شبکه ایکس نوشت: «در طول تاریخ، ما ایرانیان با کسانی روبهرو شدهایم که خود را سروران جهان اعلام کردند و کوشیدند تمدنهای کهن را از صفحه روزگار محو کنند. آنان با آتش و شعله آمدند، اما با گردوخاک و خواری رفتند. کسانی که به دنبال میراث اسکندر هستند، سرنوشت والرین را خواهند داشت؛ زانو خواهید زد.»[۳]
فاطمه مهاجرانی، سخنگوی دولت ایران هم گفت: «نه تحریف تاریخ میتواند از شکوه ملت بکاهد و نه ترورهای کور، قامت این سرزمین را خم میکند.»[۴]
حجتالاسلام سلیمی، عضو هیئترئیسه مجلس که تنها با کمتر از ۳.۵ درصد آرای واجدین شرایط ساکنان تهران در دور دوم به مجلس راه یافته است، از قافله «ملیگرایان» عقب نماند و گفت: «اظهارات زشت وزیر خارجه آمریکا در مورد تمدن ایران، نشاندهنده حسادت او نسبت به تمدن و فرهنگ ایرانی است و نشان داد که مقامات آمریکایی نه با جمهوری اسلامی ایران، نه با نظام جمهوری اسلامی، بلکه با تمدن ایرانی در جنگ هستند»![۵]
واکنش و سکوت معنادار بخشی از مخالفان
◽ چنین پیداست که آقای رضا پهلوی در برابر این بخش از سخنان مارکو روبیو سکوت کرده و موضعگیری رسمی یا بیانیهای در رد یا محکومیت تحریف تاریخ هخامنشیان توسط وزیر خارجه آمریکا صادر نکرده است. البته این اولین بار نیست که رهبر پهلوی در برابر کارکرد ترامپیستها در رابطه با رویدادهای مرتبط با ایران، سکوت «مصلحتآمیز» اختیار میکند. در جریان جنگ ۳۹ روزه، رضا پهلوی به مناسبت کشته شدن ۳ سرباز آمریکایی به این دولت تسلیت گفت، اما درباره کشته شدن بیش از ۱۰۰ دانشآموز دختر در جریان بمباران مدرسه میناب سکوت اختیار کرد!
◽ در بحبوحه انتقادات به سخنان روبیو، یاسمین پهلوی (همسر رضا پهلوی) ویدئویی از بخش دیگری از مواضع مارکو روبیو در صفحه اینستاگرام خود بازنشر کرد. این ویدئو به تمرکز وزیر خارجه آمریکا بر حقوق بشر و حمایت از معترضان ایران اختصاص داشت. این اقدام نیز رنگوبوی مصلحتگرایانه داشت.
این در حالی است که سکوت رضا پهلوی و مصلحتگرایی این جناح، مورد بهرهبرداری رسانههای حکومتی قرار گرفت و پهلویگرایان را همسو با مواضع بهادعای آنان «ایرانیستیز» آمریکا به شمار آوردند.
◽ در برابر، برخی از حامیان جریان پهلوی در شبکههای اجتماعی استدلال کردند که تمرکز اصلی سخنان روبیو بر تقابل با سیاستهای فعلی حکومت ایران بوده و نباید روابط دیپلماتیک و استراتژیک با دولت جدید آمریکا را به خاطر تفاسیر تاریخی به حاشیه برد!
◽ نجات بهرامی، «ایرانگرا» و یکی از نویسندگان «دفترچه دوران اضطرار» و از هواداران پروپاقرص آقای رضا پهلوی، نیز در ویدئوی کوتاهی در شبکه ایراناینترنشنال میکوشد سخنان روبیو را متوجه رفتار جمهوری اسلامی سنجیده و مدعی است «روبیو تهاجمی به تمدن ایرانی نداشته است.»[۶]
مجموعه واکنش پهلویگرایان نشان میدهد این جمع هنوز امیدوار است بتواند پشتیبانی دولت فعلی آمریکا را نسبت به بازگشت احتمالی این گرایش به قدرت در ایران به دست آورد.
◽ به نظر میرسد دیگر گروههای مخالف، از جمله جمهوریخواهان گذارمحول، به رویکرد انفعالی خود ادامه داده و تا آنجا که نگارنده آگاه است، واکنش رسمی نسبت به گفتمان روبیو نشان ندادهاند.
پراکندگی گروههای مخالف و از جمله نبود یک بدیل قابلاعتماد، شاهد این حقیقت است که در وضعیت زیست مردمان داخل، در میانمدت دگرگونی شایان توجهی روی نخواهد داد و در بر همان پاشنه خواهد چرخید!
مهرماه ۱۴۰۵
mrowghani.com
———————-
[۱] - سخنرانی مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، وزارت خارجه آمریکا، ۷ اکتبر ۲۰۲۶
[۲] - مهرزاد فتوحی، واکنش مقامهای جمهوری اسلامی با استفاده از تاریخ ایران باستان: «زانو خواهید زد»، بیبیسی فارسی، ۱۹ مهر ۱۴۰۵
[۳] - همان
[۴] - همان
[۵] - خبرگزاری خانه ملت، مقامات آمریکایی با تمدن ایرانی در جنگ هستند، ۲۲ مهر ۱۴۰۵
[۶] - https://www.youtube.com/shorts/KJCZOxjzBBw
☑️ با درود به جناب روغنی گرامی. ضمن محکومیت عملکرد فعلی و گذشته ج.ا. در طول این چهل و هفت سال، میفرمایید که چرا “در جریان جنگ ۳۹ روزه، رضا پهلوی به مناسبت کشته شدن ۳ سرباز آمریکایی به این دولت تسلیت گفت، اما درباره کشته شدن بیش از ۱۰۰ دانشآموز دختر در جریان بمباران مدرسه میناب سکوت اختیار کرد!”؟ شکی نیست که اتفاق و یا کشتار کودکان بی گناه میناب محکوم است. همانطور که در کامنت های مقالات مختلف در باره این موضوع بخصوص نوشته ام، در مقایسه با تمدن پیوسته غرب، پروسه و یا روند رشد و ماندگاری تمدن و فرهنگ ما بسیار ناپیوسته و گسلی بوده است. مضافا به اینکه، برعکس تمدن غرب، در تمدن ما هیچ انقلاب موفقی که باعث جهش رشدی خارق العاده و شتاب داری باشد و تأثیری تاریخی داشته باشد، ایجاد نشده است. ما در ایران نه انقلاب عقلی موفقی داشتیم و نه انقلاب علمی موفقی! و در نتیجه هیچگونه انقلاب صنعتی نظیر آنچه در اروپا رخ داد را هم نداریم که منجر به یک انقلاب اقتصادی قاره ای و جهانی گردد. ریشه انقلاب “عقلی” اروپا به بیش از بیست و پنج قرن پیش برمیگردد، یعنی دوران جمهوری و دموکراسی ناقص یونانی که موجب پیدایش و رشد فلسفه عقلی اروپایی شد.
دوران امپراتوری نظامی روم هم وصل به همان خردمندی یونان است و پیوسته است به این ریشه تاریخی مهم و ذخیره عقلی بشر کنونی. بدون این ذخیره و تجربه تاریخی، انقلاب علمی غرب درحول و حوش قرن پانزده و شانزده مشکل و یا محال میبود و به احتمال خیلی زیاد قادر به کنده شدن از چنگال خرافات و یا ایدئولوژی های غیر علمی و مذهبی یهودی و مسیحی نبود. این فرهنگ آنچنان مسلط و قوی بود که بهترین عالمان و دانشمندان این دوره، نظیر نیوتون، ابتدا از دل کلیسا شروع به تحقیق و جستجوی علمی کردند و کم کم پا به جهان علم فراگیر غرب گذاشتند. علمی و طبیعی و تجربی فکر کردن فیلسوفان، روشنفکران و دانشمندان غرب موجب گسترش و توسعه صنایع سنگین و کارخانه ای با تولید افزوده شد که همان انقلاب صنعتی است که در ایران بهیچوجه چنین اتفاقی نیفتاد. حتی اختراع یک وسیله ظاهرا ساده، یعنی دوچرخه و ورود آن به ایران و کاربرد آن، بجای خر و الاغ و درشکه، موجب حیرت و خیره شدن ایرانیان به عمق تواناییهای صنعتی غرب شده بود. بدنبال انقلاب صنعتی ما بعدا شاهد انقلابهای علمی و فنی بسیاری نظیر تولید انبوه و مهار انرژی الکتریکی، تولید و مهار انرژی هسته ای، تولید نرم افزار و کامپیوتر و انقلاب کامپیوتری و اطلاعات باشیم و امروز هم در عصر ماشینها و رباط های تمام اتوماتیک و از همه مهمتر هوش مصنوعی ژنریک بسر بریم.
نه تنها ما، بلکه تمدن های کهن دیگری مثل مصر و چین و هند و ترکیه هم از این غافله پیشرفت عقل و علم عقب ماندند و ناچار شدند خودشان را بنحوی بازسازی کنند و خودرا با شرایط صنعت و فرهنگ و تمدن و اقتصاد غرب تطبیق دهند. چین و هند بطرز خیلی آرام و بدون هیچگونه درگیری و بسیار هوشمندانه خودرا بالا کشیدند، و بویژه چین چنان سریع رشد کرده که اکنون بزرگترین رقیب اقتصادی و فنی و نظامی در برابر جهان غرب شده است.
تاریخ رشد اقتصادی و صنعتی چین را طی همین پنجاه سال پیش ببینید که چگونه قبل از رشد حدود سیاسی خود را تشخیص داد و ابتدا با چراغ کاملا خاموش، مظلومانه و ملتمسانه و بی سروصدا و بدون هرگونه ادعائی و بدون هرگونه اصطکاک سیاسی، بخصوص با آمریکا و اسرائیل و بقیه کشورهای جهان غرب، در خود فرو رفت، خود را شناخت، خود را بازسازی اقتصادی کرد و سریع بالا آمد، و اکنون تبدیل به یک ابر قدرت بسیار مؤثر شده است. سیاست یک خط و پروسه و روند معین و مشخص برای رسیدن به یک مقصد و هدف معین دارد. شتر سواری سیاسی دولا دولا میسر نمیشود. ما یا اینطرف رود هستیم، و یا طرف مقابل آن. نمیتوانیم همزمان در هردوطرف رودخانه باشیم.
فرمول انتخاب ساده است. در اثر فشار کشتار و قتل و اعدام و سرکوب ج.ا.، نسل جوان و آینده ساز ایران از روی استیصال و ناچاری و مشاهده تجربه زندگی در دوران دو پهلوی قبلی و هوشیاری سیاسی خودشان، تنها رهبری رضا پهلوی را در اعتراضات خود بازتاب گسترده دادند. رضاپهلوی هم به خواست آنها جواب داد و رهبری شان پذیرفت. رضا پهلوی ناچار است بین جبهه کشورهای بلوک غرب، یعنی امریکا–اروپا–اسرائیل، و کشورهای بلوک شرق، یعنی چین و روسیه که هردو سخت پشتیبان ج.ا. هستند، یکی را انتخاب کند که همدل و همگام با آرزوها و آرمانهای نسل جوان و مردم ستمدیده تحت رهبری اش که سخت مخالف رژیم هستند باشد. برای اثبات کارش به اسرائیل رفت و از نتین یاهو و ترامپ و دولتهای آنان پشتیبانی کرد. اینکه هفتاد درصد مردم دنیا و هفتاد درصد مردم آمریکا این دورا نمیخواهند، تقصیر رضا پهلوی نیست، و نباید بخاطر سکوتش در مورد رهبران دو متحد بسیار بالقوه او در آینده، اورا سرزنش کرد. البته شما و دیگران کاملا حق دارید منتقد او باشید ولی این نقد باید منصفانه باشد و با اصول روابط دیپلماسی و بین المللی جهان غرب کنونی هم راستا باشد.
وقتی بنا برخواسته اکثریت نسل آینده و جوان ایران، رضا پهلویی رهبر شد و سیاست نزدیکی و مشارکت با غرب را، و بویژه با آمریکا و اسرائیل ، علیرغم اینکه در رأس کنونی آن دو نفر با پایین ترین میزان محبوبیت جهانی و منطقه ای قرار دارند، برگزید، چاره ای جز ادامه این سیاست تا رسیدن به اهداف این مردم جوان و پر شور، و بخصوص ایرانسازان آینده ایران، نیست. اگر وی خود را باهر حادثه و اتفاقی درگیر کند، رسیدن به هدف نهایی، یا بسیار پیچیده و مشکل و یا غیر ممکن میشود و باز برای هزارمین بار در تاریخ، ما تمرکز را به حاشیه برده ایم، و مسیرمان را گم کرده ایم، ودوباره سراز بیراه و سرابی دیگر در میاوریم.
با تقدیم احترام آرمان امیدوار
☑️ جناب آقای آرمان امیدوار گرامی،
دغدغه شما برای پیشرفت ایران را ارج مینهم. بااینحال، به نظر من، تقابل میان «غربِ پیوسته و خردگرا» و «ایرانِ گسسته و فاقد تحولات فکری مؤثر» بر روایتی از تاریخ استوار است که پژوهشهای معاصر آن را به چالش کشیدهاند. نداشتن انقلاب صنعتی به سبک اروپا، بهخودیخود، به معنای فقدان دستاوردهای فکری یا گسست تمدنی نیست.
نائوئیسه مکسوئینی در کتاب «غرب» و جوزفین کوئین در کتاب «جهان چگونه غرب را ساخت» نشان میدهند که روایت خطیِ یونان، روم و اروپای مدرن، تاریخ پیچیده تعامل و تبادل میان جوامع را سادهسازی میکند. جک گودی در «سرقت تاریخ» و جان هابسون در «خاستگاههای شرقی تمدن غرب» نیز این دیدگاه را نقد میکنند که دستاوردهای بشری را صرفاً محصول تمدن غرب بدانیم. مسئله، انکار دستاوردهای اروپا نیست؛ پرسش این است که آیا میتوان این دستاوردها را حاصل تمدنی کاملاً مستقل از مشارکت و تأثیر دیگر جوامع دانست؟
نقد ادوارد سعید در کتاب «شرقشناسی» نیز با این بحث ارتباط دارد. تصویری که در آن شرق در برابر غرب تعریف میشود، بازتابی کاملاً بیطرفانه از واقعیت نیست، بلکه با مناسبات قدرت نیز پیوند دارد. به باور من، اگر تاریخ خود را فقط با چنین معیاری بسنجیم، ممکن است همان تصویر را در داوری درباره خودمان بازتولید کنیم.
ایران شکستها و گسستهای سیاسی بزرگی را تجربه کرده است؛ اما نباید تداوم فرهنگی را با استمرار حکومتها یکی دانست. تحول و بقای زبان فارسی، ادبیات و حافظه تاریخی ایران نشان میدهد که پیوستگی فرهنگی میتواند در دل دگرگونیها و بحرانها نیز ادامه یابد. البته این پیوستگی به معنای ایستایی یا بینیازی از نقد نیست.
درباره چین نیز مهمترین درس، به نظر من، توانایی اصلاح مسیر و سازگار کردن تجربههای جهانی با شرایط داخلی است. رشد چین پس از فاصله گرفتن از سیاستهای اقتصادی دوران مائو، با اصلاحات تدریجی، ابتکارهای محلی و گشودن اقتصاد به روی تجارت و سرمایهگذاری شتاب گرفت. بازخوانی سنت کنفوسیوسی نیز بخشی از تحولات فکری این دوره بود؛ اما نمیتوان این روند را صرفاً جایگزینی مارکسیسم با کنفوسیوسیسم دانست.
برای ایران نیز پیشنهاد من این است که تاریخ و ظرفیتهای جامعه خود را بهصورت انتقادی بشناسیم و همزمان از دانش و تجربه جهانی بیاموزیم. در خوانش من از میراث گاهانی و سنت ایرانیِ مهر، میتوان بر خردورزی، انتخاب مسئولانه، عدالت و مسئولیت در برابر دیگران تأکید کرد و این ارزشها را در قالب حقوق شهروندی، نهادهای پاسخگو و توسعه اقتصادی بازتعریف کرد. این برداشت، پیشنهادی برای امروز است و اعتبار آن باید با تأثیرش بر بهبود زندگی مردم سنجیده شود.
همکاری با غرب میتواند در خدمت چنین هدفی باشد؛ اما این همکاری نباید به معنای پذیرفتن روایت برتری تمدنی غرب یا نادیده گرفتن مسئولیت اخلاقی متحدان آن باشد. پیشرفت ایران به اعتمادبهنفس آگاهانه، استقلال در داوری و توانایی یادگیری نیاز دارد.
با احترام، کمال آذری
☑️ با درود و احترام به باورهای شما آقای امیدوار.
آگر آقای رضا پهلوی باور دارد که خواسته های بخشی از جوانان ایرانی را رهبری می کند آیا نیازش به پشتیبانی متحدان غیر مردم پسندی مانند ترامپ ونتانیاهو قابل پذیرش است که حتی در مورد کشته شدگی بیش از ۱۰۰ دختر در مدرسه بیناب و یا در باره روایت تحریف شده تاریخی ماکو روبیو سکوت اختیار کند؟ به باور نگارنده ” مصلحت گرایی ” در سیاست آنقدر قابل توجیه است که احتمالا به فراموش شدگی منافع ملی و نقش کلیدی جامعه مدنی در تغییرات دمکراتیک و سکولار آینده ایران نیانجامد. کشور های خارجی منافع ملی خود را بر منافع دیگر کشورها ترجیح مدهند چنانچه ترامپ در سرکوب خونین دیماه ۱۴۰۴ وعده کمک داد اما بجایش با رژیم جهل و جنایت به مذاکره پرداخت و حتی نیم نگاهی به نقش احتمالی اپوزیسیون فعال و منفعل ایرانی در تحولات کشور نداشته و ندارد!
شاد باشید. م- روغنی