ايران امروز

نشريه خبری سياسی الكترونيك

Iran Emrooz (iranian political online magazine)

iran-emrooz.net | Thu, 08.10.2026, 12:31

هوش مصنوعی، استخاره و چاه جمکران

سعید سلامی

هوش مصنوعی

بنا به گزارش تازه مجله تایم «دونالد ترامپ پیش از حمله نظامی آمریکا به ونزوئلا و بازداشت نیکلاس مادورو، در یک دیدار محرمانه با ایلان ماسک، ساعت‌ها با چت‌بات هوش مصنوعی «گروک» گفت‌وگو کرده و درباره واکنش مردم ونزوئلا به بازداشت مادورو از آن پرسیده است.

ترامپ در این دیدار ساعت‌ها از چت‌بات گروک استفاده کرده و از جمله درباره این موضوع پرسیده که مردم ونزوئلا در صورت بازداشت رئیس‌جمهورشان چه واکنشی نشان خواهند داد. یک منبع مطلع به تایم گفته است که گروک در پاسخ، مادورو را «دیکتاتوری به ‌شدت نامحبوب» توصیف کرده و گفته بود بسیاری از مردم ونزوئلا احتمالاً از سقوط او استقبال خواهند کرد.»

استخاره

استخاره در لغت به معنای طلب خیر کردن از خداوند و در اصطلاح دینی، واگذار کردن انتخاب به عالم غیبی هنگام شک و تردید در انجام یک کار مباح، پس از تفکر و مشورت با دیگران است. در واقع توسل به استخاره زمانی صورت می گیرد که عقل و مشورت با افراد آگاه، راهگشا نباشد.

استخاره با قرآن کریم:
• وضو گرفتن و طهارت،
• خواندن سه مرتبه سوره توحید (قل هو الله احد) و سه مرتبه صلوات بر پیامبر و خاندانش،
• گشودن قرآن کریم با نیت خالص و درون‌،
• نگاه کردن به صفحه اول سمت راست و بررسی آیات از نظر خیر یا نهی بودن.

استخاره با تسبیح:
• در دست گرفتن تسبیح و فرستادن سه مرتبه صلوات،
• گرفتن بخشی از دانه‌های تسبیح با دست چپ و رد کردن آن‌ها به صورت دوتا دوتا،
• اگر یک دانه باقی بماند، به معنای صلاح و خیر در انجام دادن (إفعل) است،
• اگر دو دانه باقی بماند، به معنای انجام ندادن (لاتفعل) است.

حکمرانی با استخاره

پادشاهان قاجار معمولا قبل از اقدام به امورات خصوصی یا لشکری و کشوری به تفأل و استخاره متوسل می‌شدند. برای مثال، در زمان ناصرالدین‌شاه، هنگامی که بریتانیا برای خروج ایران از هرات ضرب‌الاجل تعیین کرد، دربار مدتی سردرگم بود. ناصرالدین‌شاه، «سلطان صاحبقران» ناگزیر برای تصمیم‌گیری متوسل به استخاره‌‌خوان دربار شد. آیه شریفه «بسیار بسیار خوب» آمد، در نتیجه معاهده پاریس امضا و هرات رسماً از ایران جدا شد.

در زمان پادشاهی فتحعلی‌شاه قاجار در یک دوره ۲۵ ساله دو جنگ بزرگ بین ایران و امپراتوری روسیه تزاری اتفاق افتاد. این جنگ‌ها با شکست ایران از روسیه پایان یافتند و با عقد قراردادهای گلستان و ترکمن‌چای بخش‌هایی از ایران به قلمرو امپراتوری روسیه پیوست.

عباس میرزا ولیعهد و والی آذربایجان بنا به آگاهی که از ضعف قشون ایران و قدرت نظامی روسیه تزاری داشت مخالف جنگ بود، اما استخاره‌ها پیروزی ایران در جنگ را بشارت می دادند؛ و علمای دربار، فتحعلی‌شاه را برای شروع جنگ علیه تهدیدات کفار روسی زیر فشار گذاشته بودند.

عهدنامه گلستان در ۲ آبان ۱۱۹۲ در قریه گلستان (قره‌باغ) میان دو کشور منعقد شد. در نتیجه، نواحی قره‌باغ، گنجه، باکو، دربند، شیروان، لنکران، داغستان و بخشی از تالش به روسیه واگذار شد و ایران از داشتن نیروی دریایی و حق کشتیرانی در دریای خزر محروم گشت. درواقع ایران منطقه‌ای به وسعت تقریبی ۲۲۰ هزار کیلومتر مربع خاکی، بیش از ۱۳۶۰ کیلومتر از خطوط ساحلی دریای کاسپین و۲۱٬۹۴۶ کیلومتر مربع از آب‌های سرزمینی خود را از دست داد.

عهدنامه ترکمانچای در یکم اسفند ۱۲۰۶ در پی شکست ایران در جنگ دوم با روسیه بین دو کشور در روستای ترکمانچای در آذربایجان ایران امضا شد.

عباس‌میرزا (فرمانده قشون) این بار نیز با شروع مجدد جنگ مخالف بود؛ اما فشار برخی از رجال و علمای تندرو مذهبی در تهران، فتحعلی‌شاه را بدون برآورد درست از توازن قوا برای بازپس‌گیری سرزمین‌های از دست رفته در عهدنامه گلستان، به میدان جنگ کشاند؛ اقدامی که ناشی از تکیه بر محاسبات غیرواقعی استخاره به‌جای برآورد واقع‌بینانه بود.

مطابق این عهدنامه در مجموع حدود ۳۰ هزار کیلومتر مربع دیگر شامل نزدیک به ۲۰ هزار کیلومتر مربع از ارمنستان امروزی، نزدیک به ۵ هزار کیلومتر مربع از ترکیه امروزی شامل کوه‌های آرارات و شهر ایغدیر که در آن زمان بخشی از خانات ایروان بود و نزدیک به ۵ هزار کیلومتر مربع از جمهوری آذربایجان امروزی، شامل تالش شمالی یعنی شهرستان لریک و نخجوان از ایران جدا شدند.

در پی امضای این دو عهدنامه، در مجموع نزدیک به ۲۵۰ هزار کیلومتر مربع از سرزمین ایران جدا و به روسیه ملحق شد. این سرزمین‌ها امروز بخشی از ارمنستان، جمهوری آذربایجان و ترکیه است.

استخاره‌های محمدعلی شاه


محمدعلی شاه در توسل به استخاره در میان شاهان قاجار بی‌رقیب بود. اما آنجا که جواب استخاره را به صلاح خود نمی‌دید، از انجام آن شانه خالی می‌کرد.

محمدعلی شاه مردی سخت خرافی بود و انجام بسیاری از کارهایش را به جای مشاورت و رایزنی به فال و استخاره می‌سپرد. استخاره‌های محمدعلی‌شاه مشهور بود. او به ویژه به میرزا ابوطالب زنجانی، یکی از علمای تهران اعتقاد و ارادت داشت و تمام تصمیمات خود را از قبیل عزل و نصب وزرا، سرکوب مخالفان و امورات مربوط به حرمسرا، بر اساس پاسخ‌هایی می‌گرفت که میرزا ابوطالب پس از استخاره به وی اعلام می‌داشت. میرزا ابوطالب نیز از مخالفان مشروطه بود و در تفسیرهایش از استخاره‌ها شاه را به سرکوب آزادیخواهان سوق می‌داد.

در یکی از بیست استخاره‌ معروف محمدعلی شاه آمده است: «پروردگارا اگر من از این سلطنت استعفا کنم و بکلی خودم را خارج کنم و سلطان احمد را به جای خودم به سلطنت برقرار کنم، عاقبت برای من خوب است و پشیمانی ندارد که استخاره خوب بیاید؛ و الّا فلا (وگرنه، نه) یا دلیل المتحیرین؛ یا الله؛ محمدعلی».

میرزا ابوطالب زنجانی درجواب، آیه‌ای را آورده و در پشت پاکت نامه نوشت: « انا نحن نحی الموتی فنکتب ما قدموا و آثارهم...» (ان‌شاءالله خوب است با زحمت و خوف؛ لیکن چون زنده‌ کردن مرده است، خوبی به قاعده ندارد. شاید ریاست بزرگی هم در ضمن ایجاد شود».‏ اما محمدعلی شاه آیه را مطابق انتظار خود نیافت و در نتیجه تاج‌وتخت را به فرزندش واگذار نکرد.

بسم اﷲ الرحمن الرحیم، پروردگارا اگر در ۱۷ ربیع‌الاول سلطان احمد را ختنه بکنند صلاح است و خوب است استخاره خوب بیاید و اگر صلاح نیست استخاره بد بیاید… محمدعلی

جواب: ...فساهم فکان من المحصنین... : «بد است پشیمانی دارد وقت دیگر اقدام شود انسب (مناسبتر) است.»

اما آخرین استخاره‌ محمدعلی شاه فاجعه‌‌ای تاریخی به بار آورد و نه تنها سرنوشت نکبت‌باری برای وی رقم زد، بلکه نتیجه‌ای بس ویران‌گر برای کشور ایران در پی داشت.

محمد‌علی‌شاه از ابتدا درصدد به هم ریختن بساط مشروطه بود، از این رو پزشک پدرش را زیر فشار گذاشت تا دست‌خطی از وی بگیرد گواه بر این که مظفرالدین شاه فرمان مشروطه را در حالت اغماء امضا کرده و به همین دلیل این امضاء فاقد اعتبار است.

زمانی که محمدعلی شاه سرگرم تدارک حمله و انهدام مجلس بود، تلگراف‌هایی از ایالات مختلف در همکاری با مشروطه خواهان رسیده بود. در پی این تلگراف‌ها، محمدعلی شاه به‌شدت خشمگین شد:

«ملت غلط می‌کند ما را نخواهد. رعیت را چه به سرکشی، رعیت را چه به استنطاق صاحبقران، رعیت را چه به فریاد حق‌طلبی. رعیت گوسفند و ما شبانیم. سایه ماست که آرامش می‌دهد، نعمت ارزانی می‌دارد و دفع بلا می‌کند. ماییم که آبرو می‌دهیم، خون جواب آزادیست. رعیت غلط می‌کند مشروطه بخواهد، رعیت غلط می‌کند ما را که زینت کشوریم محکوم کند. به خدای احد و واحد قسم دستور داده‌ایم به قزاق‌ها هر که نافرمانی کرد امانش ندهند، هر که فریاد مشروطه‌خواهی سر داد پوستش را کنده کاه پُر کنند. ما رعیت سربه‌زیر می‌خواهیم...» (شما هم بعد از حدود یک قرن به یاد تهدیات خمینی و خامنه‌ای افتادید؟)

سرانجام سلطان صاحبقران برای حمله به مجلس شورای ملی در دوم تیرماه ۱۲۸۷ دست به دامن استخاره شد و به میرزا ابوطالب زنجانی نوشت: «پروردگارا اگر من امشب توپ به در مجلس بفرستم و فردا با قوه جبریه مردم را ساکت کنم خوب است و صلاح است، استخاره خوب بیاید و الا فلا. یا دلیل المتحیرین، یا الله. محمدعلی»

میرزا ابوطالب زنجانی استخاره کرد و این آیه را در پشت پاکت نامه نوشت: «قُلْ لَا تَخَافَا إِنَّنِي مَعَکُمَا أَسْمَعُ وَأَرَىٰ.... » (نترسید ما با شما هستیم؛ کارها را می‌بینیم؛ حرف‌ها را می‌شنویم. این کار باید اقدام بشود. غلبه قطعی است؛ اگرچه زحمت در اول داشته باشد.»

بشارت آیه شریفه برای غلبه بر مخالفان یکه‌تازی همایونی جای تردیدی باقی نمی‌گذاشت، بنابراین به فرمانده عملیات، کلنل ولادیمیر لیاخوف، فرمانده بریگاد قزاق روس در تهران دستور حمله را صادر کرد. ساختمان مجلس شورای ملی به توپ بسته شد، مسجد سپهسالار و دفاتر انجمن‌های مشروطه‌خواه در اطراف میدان بهارستان تخریب شدند، ، تعدادی فرار کردند و مخفی شدند، تعدادی کشته یا زخمی شدند، بزرگان مشروطه و شماری از آزادی‌خواهان و نمایندگان دستگیر و تبعید شدند، شماری از جمله ملک‌المتکلمین و میرزا جهانگیرخان صور اسرافیل در باغشاه محل استقرار محمد علی شاه اعدام شدند. مجلس اول منحل و «استبداد صغیر» آغاز شد.

محمدعلی شاه گویا از اوضاع و احوال نامطمئن بود، بنابراین به عالم غیبی متوسل شد:

بسم ﷲ الرحمن الرحیم، پروردگارا اگر من عجالتاً با همین وضعی که دارم در سلطنت و پادشاهی بمانم و صبر کنم و تحمل نمایم عاقبت برای من خوب است و نتیجهٔ خیر خواهد داد که استخاره خوب بیاید والّا فلا یا دلیلَ المتحیرین یااﷲ... محمدعلی

جواب استخاره‌ : علی کل شیء قدیر و ابتدای آیهٔ ذلک بان اﷲ و هو الحقّ و ان یُحیِی المَوتی و انه. میرزا ابوطالب زنجانی به سلطان صاحبقران قوت دل داد و در پشت پاکت نامه نوشت: «...بنظر بنده بسیار خوب آمد.»

اما بعد از یک سال (تیر ۱۲۸۸) تهران توسط مجاهدین فتح شد و بساط «استبداد صغیر» با پناهنده شدن محمدعلی شاه به سفارت روسیه برچیده شد و سلطنت فرزندش احمد شاه و سلسله قاجار در پی ظهور رضا خان میرپنج در صحنه سیاسی ایران به حافظه تاریخ پیوست.

پس از درگذشت میرزا ابوطالب زنجانی، برادرزاده‌‌اش در مجله یادگار نوشت که عمویش از نیت استخاره‌ها خبر نداشت و بدون باز کردن پاکت نامه‌ها، جواب استخاره را روی پاکت می‌نوشت و به دربار پس می‌‌فرستاد.

احمدی‌نژاد و چاه جمکرانش

وبسایت فرزندان ولایت: «شب گذشته ۲۹ آبان ۸۹ رئیس جمهور محبوبمان بدون محافظین خود به اتفاق آقایان الهام، دانشجو و مشاعی ساعت یازده شب وارد شهر قم شدند و از آنجا به طرف مسجد جمکران حرکت نمودند.

رئیس جمهور محبوب ساعت ۲:۳۰ بامداد به تنهایی به سمت چاه جمکران حرکت کردند و لحظاتی را در خلوتی عاشقانه به راز و نیاز پرداختند و سپس به جمع دوستان خود پیوستند و با چشمانی اشک‌بار و بغضی در گلو گفتند: حضرت ولی عصر به کشورمان نظر خاصی دارد. آقا حتی در کارهای کوچک راهنمای ماست. آقا حتی قیمت بنزین را نیز اعلام کرده و آنچه حضرت ولی عصر در رابطه با بنزین فرموده اجرا خواهد شد. در این لحظه فضای عطرآگینی به وجود آمد و همه به گریه افتادند.»

احمدی‌نژاد بیش از سایر معتقدان و علاقمندان، به امام غایب ارادت داشت و در فکر آسایش و تغذیه حضرت مهدی بود؛ از این رو بشقاب و قاشق و چنگال حضرت را برسر سفره غذا فراموش نمی‌کرد.

او در دوران ریاست‌جمهوری خود در سخنرانی‌هایش همواره به موضوع ظهور حضرت مهدی (عج) می‌پرداخت و دولت خود را در مسیر آماده‌سازی برای ظهور آن حضرت می‌دانست.

دولت اجمدی‌نژاد بودجه‌ای ویژه‌ از جمله رقمی در حدود ۱۷ میلیون دلار در سال‌های نخست برای توسعه و بازسازی مسجد جمکران در قم، محل تجمع منتظران ظهور اختصاص داد.

احمدی‌نژاد تا مقطع دکترا در رشته مهندسی و برنامه‌ریزی حمل‌ونقل تحصیل کرده بود، اما در دوران پردرآمد هشت سال ریاست جمهوری خود برای ساخت یک کیلومتر جاده اقدام نکرد و برای مشکل حمل‌ونقل و ترافیک سنگین پایتخت کوچکترین برنامه‌ریزی را در دستور کار خود قرار نداد، اما در فکر احداث اتوبانی برای روز ظهور امام غایب بود.

غلامعلی رجائی در کتاب «سال‌های آخر» به نقل از هاشمی رفسنجانی می‌نویسد: «به دیدار ‎رهبری رفتم، دیدم می‌خندد، سبب خنده را پرسیدم، گفت قبل از شما آقای ‎احمدی‌نژاد اینجا بود و اصرار داشت از فرودگاه امام خمینی به جمکران جاده‌ای ساخته شود، گفتم اتوبان قم که هست، گفت نه اگر امام زمان ظهور کنند و بخواهند به جمکران بروند در ترافیک و شلوغی اتوبان قم گیر نکنند.»

در دوره مرجعیت آیت‌الله بروجردی در قم، استخاره‌های آیت‌الله شیخ محمدباقر محسنی ملایری شهرت زیادی داشت. گفته می‌شد که مقامات مهم دربار پهلوی و حتی شخص شاه برای استخاره به وی رجوع می‌کرده‌اند. نزدیکان آن مرحوم می‌گویند که حتی برای ساعت کودتای ۲۸ مرداد با وی تماس گرفته شده و استخاره خواسته بودند.

دیگر مرجع ‌استخاره در قم در دوره محمدرضا شاه، آیت‌الله میرزا محمد فکور یزدی بود. وی نیز مورد مراجعه گسترده مردم و علما بود و استخاره‌های منحصربه فردی داشت. در میان سیاسیون آن دوره آیت‌الله سید ابوالقاسم کاشانی اعتقاد زیادی به استخاره داشت و در تصمیمات سیاسی خود استخاره می‌کرد. معروف است که آیت‌الله کاشانی در تصمیمات خود به آسانی و حتی با یک استخاره تغییر رأی می‌داد.

محمدرضا شاه و احضار روح

اردشیر زاهدی که تا آخرین روزها در کنار محمدرضا شاه بود، در کتاب خاطراتش می‌نویسد:

«موقعی که در مصر بودیم شاه به یاد جلسات احضار ارواح والاحضرت اشرف در تهران افتاد و تصمیم گرفت در مصر به احضار روح پدرش بپردازد و با او گفتگو کند.
در تهران والاحضرت اشرف با استفاده از چند هیپنوتیزور و احضارکننده ارواح، جلسات احضار ارواح را به طور مرتب برگزار می‌کرد. بنا به درخواست اعلیحضرت یک نفر احضارکننده ارواح پیدا کردند و آن چند شب که در مصر بودیم بازی احضار ارواح برقرار بود و شاه که به شدت بیمار بود و در اثر استفاده از داروهای قوی ویژه بیماران سرطانی دچار توهمات ذهنی شده بود ادعا می‌کرد با رضاشاه و قوام‌السلطنه و محمدعلی فروغی تماس گرفته و آن‌ها چه و چه به او گفته‌اند!
حالا چطور یک نفر احضار کننده روح که مصری بود و زبان فارسی نمی‌‌دانست ترتیب ملاقات شاه و گفتگوی او را با رضاشاه و رجال متوفی ایران داده بود برای ما هنوز لاینحل مانده است.»

دیپلماسی حوزوی

در ۹ آذر ۱۴۰۳ سیدعباس عراقچی وزیر امور خارجه (دانش‌آموختهٔ کارشناسی از دانشکدۀ روابط بین‌الملل وزارت امور خارجه، کارشناسی ارشد علوم سیاسی از دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی و هم‌چنین دکترای اندیشه‌های سیاسی از دانشگاه کنت) هم‌زمان با پیش‌روی «شورشیان شام» به دمشق درسوریه، با علما و مراجع عظام تقلید و مدیر حوزۀ علمیه در قم، آیت‌الله عبدالله جوادی آملی، آیات عظام ناصر مکارم شیرازی، جعفر سبحانی و حسین نوری همدانی، دیدار و گفتگو کرد و ضمن تبیین آخرین تحولات داخلی، مراجع عظام را در جریان تلاش‌های صورت ‌گرفته طی ۱۰۰ روز اخیر دستگاه دیپلماسی برای پیشبرد اهداف سیاست خارجی منطقه‌‌ای و بین‌المللی ج.ا. قرار داد و ضمن تشکر از رهنمودها و دعاهای خیر مراجع بزرگوار تقلید، بر آمادگی دستگاه دیپلماسی برای بهره‌مندی از ظرفیت‌های حوزۀ علمیه و مراکز فکری و گفتمانی دینی در قم برای پیش‌برد برنامه‌های دیپلماسی عمومی کشور تاکید نمود.

مراجع عظام نیز ضمن بیان دیدگاه‌ها و توصیه‌های خود در مورد سیاست‌های داخلی و خارجی، رهنمودهای مهمی ارائه فرمودند و برای دست اندرکاران، دعا و توفیق بیش از پیش از درگاه خداوند سبحان مسئلت کردند.

دکتر سید عباس عراقچی با الهام از «رهنمودهای مراجع عظام تقلید»، در گفت‌وگو با شبکۀ الشرقیه به «مقدر خدا» بودن حال و آیندۀ سوریه اشاره کرد و افزود: «ما پیش‌گو نیستیم هر آن‌چه که مقدر خدا باشد پیش می‌آید، مقاومت وظیفه خود را انجام می‌دهد.»

در دو سه روز بعدی، «شورشیان شام» بر دیپلماسی حوزوی فایق آمدند؛ بشار اسد به روسیه فرار کرد و «مقاومت» چون بادکنکی ترکید.


۸ اکتبر ۲۰۲۶ / ۱۶ مهر ۱۴۰۵



نظر خوانندگان:


☑️ جناب آقای سعید سلامی گرامی، از مقاله تأمل‌برانگیزتان سپاسگزارم.
تاریخ ایران به‌روشنی نشان می‌دهد که جایگزین کردن آرزوها و باورهای غیرقابل‌آزمون به جای شناخت واقعیت‌ها و سنجش عقلانی، چه هزینه‌های سنگینی برای کشور داشته است. نکته مهم آن است که حتی در عصر هوش مصنوعی نیز، تصمیم‌گیری مسئولانه همچنان به تفکر انتقادی و ارزیابی شواهد نیاز دارد.
با سپاس و احترام، و آرزوی تداوم نوشته‌های ارزشمندتان.
با احترام بسیار علی محمد طباطبایی


☑️ آقای طباطبایی ارجمند، از هم نظری شما با متن مقاله خوشحالم و سپاسگزار ار مهر و لطفتان.
با قدردانی شایسته سعید سلامی


☑️ آنچه سعید سلامی در جستار خود با بینشی عمیق روایت کرده است، در زمره مفهوم «استبداد شرقی» (کارل ویتفوگل) قرار می‌گیرد که تحت سیطره‌ی توهمی مذهبی است. در این توهم مذهبی، پادشاهان مدرک دکترا نداشتند!! اما در چرخش رادیکالِ این «استبداد شرقی» به سوی یک حکومت دینی فاشیستی در ایران، برخی حاکمان مستبد — از «رئیس‌جمهور» گرفته تا «وزیر امور خارجه» — آن‌گونه که سلامی به طنز روایت کرده، مفتخر به دریافت مدرک دکترا می‌شوند تا راهنمای توهم مذهبی‌شان باشد!! چگونه می‌توان با این «توهم» مقابله کرد؟ نکته قابل‌توجه اینجاست که مارکس در اثر خود با عنوان «مقدمه‌ای بر نقد فلسفه حق هگل» جملات مشهوری را بدین شرح نگاشته است:
«رنج مذهبی، هم بیانگر رنج واقعی است و هم در عین حال، اعتراضی علیه آن رنج واقعی. مذهب، آهِ موجودِ تحت‌ستم و قلبِ جهانی بی‌قلب است، همان‌گونه که روحِ شرایطی بی‌روح است. مذهب، افیون توده‌هاست. الغای مذهب به مثابه خوشبختیِ خیالیِ مردم، در واقع مطالبه‌ی خوشبختیِ واقعیِ آنان است. فراخواندنِ مردم به دست کشیدن از توهمِ مربوط به وضعیتشان، در حقیقت فراخواندنِ آنان به رها کردنِ وضعیتی است که نیازمندِ آن توهم است. بنابراین، نقد مذهب در نطفه‌ی خود، نقدِ آن «وادیِ اشک‌ها»یی است که مذهب هاله‌ی تقدسِ آن محسوب می‌شود.»
کوجین کاراتانی، متفکر بزرگ ژاپنی، این فراز را به درستی چنین تفسیر کرده است که مارکس در واقع قصد داشت بگوید: «انحلالِ هیچ مذهبی ممکن نیست مگر آنکه “رنج واقعی” که هر مذهبی بر آن بنا شده است، از میان برود. هیچ دلیلی برای نقد نظریِ مذهب وجود ندارد، زیرا مذهب تنها به شیوه‌ای عملی قابل‌انحلال است.»
او در ادامه می‌گوید: «در حالی که فیلسوفان عصر روشنگری مذهب را با تکیه بر عقل نقد می‌کنند — نقدی که اساساً کار آن به پایان رسیده است — [کاراتانی] با استناد به کانت، به شکلی دقیق و نافذ خاطرنشان می‌کند که مذهب، اگرچه به مثابه “شاین” (Schein/نمودِ ظاهری) است، اما تا آنجا که انسان موجودی منفعل (دارای پاتوس/رنج‌پذیری) است، ضرورتی خاص دارد؛» این [امر] «به‌مثابه نوعی تنظیم‌گری» همچون اعتراضی علیه واقعیت عمل می‌کند — اگر نگوییم «سازنده‌ی» واقعیت است.
بینش‌های سلامی — که در مقاله‌اش به‌خوبی بیان شده‌اند — باید ما را بر آن دارد تا درباره‌ی «پروژه‌ی ناتمام» روشنگری، تنها به همان شیوه‌ای بیندیشیم که ایمانوئل کانت تعریف کرده است: «روشنگری، خروج انسان از نابالغیِ خودخواسته‌اش است. نابالغی، ناتوانی در به‌کارگیریِ فهمِ خویش بدون راهنماییِ دیگری است.» توسل به «مهدیِ پنهان» هیچ کمکی به دارندگانِ اقتدارگرایِ مدرک دکترا نخواهد کرد!!
نادر لاهیجی - فیلادلفیا


☑️ آقای لاهیجی گرامی، از توجه شما ممنونم. کامنت شما و نقل قول‌هایی که از بزرگان اندیشه آورده‌اید متن مقاله را پربار کرده است. آری، حکم طلایی مارکس بر بنمایه «رنج مدهبی» ، راز ماندگاری آن و درعین حال بر رهایی از آن اشاره میکند: «انحلالِ هیچ مذهبی ممکن نیست مگر آنکه “رنج واقعی” که هر مذهبی بر آن بنا شده است، از میان برود. هیچ دلیلی برای نقد نظریِ مذهب وجود ندارد، زیرا مذهب تنها به شیوه‌ای عملی قابل‌انحلال است.»
با سپاس و با احترام لاهیجی عزیز سعید سلامی


☑️ با درود به هم میهنان و این مقاله جالب مقایسه روش استخاره با روش‌های علمی دنیای غرب توسط جناب سلامی گرامی.
از زمان فارابی و رازی و بیرونی و خوارزمی و خیام و ابن سینا و بیرونی و کسان دیگری که با فلسفه و علم یونان آشنا بودند، در تاریخ ما تعداد نخبگان جامعه، و یا همان ایرانیان علمی و دانش‌مدار و قانون‌مدار و خرافات ستیز و استخاره ستیز کم نبوده‌اند ولی سوال مهم اینجاست که با وجود چنین نخبگانی، چرا دربار پادشاهان و بیت های ملاها و سلطان‌های این سرزمین کهن مملو از خرافات و بی‌تدبیری ماورااطبیعه ای است؟ نادرشاه را بعنوان یکی از مقتدرترین شاهان ایران محسوب میکنند، و تلاش هایش را برای زدودن خرافات مرسوم آن دوره از دربار می‌ستایند. ولی چرا این سیاست فراگیر و قانونمند نشد؟ چرا تصمیم‌های ریز و درشت شاهان بعدی و در بارشان، که عمدتا تابع استخاره های آخوندهای مذهبی بودند، با همان خرافات عجین شده دینی برقرار و باقی ماندند و “علمی و قانونمند” نشدند؟ چرا باید علمی و قانونمند شدن امور مملکت فقط در یونان قدیم و امپراتوری روم غربی و شرقی و اروپا و بطبع در آمریکا و استرالیا پذیرفته عمومی شود و رشد کند؟ مگر در مسیحیت غربی کم خرافات اینچنینی وجود دارد؟ چرا خرافات اونها غالب نشد؟ حتی دربار چینی‌ها و مصری‌ها هم مثل غرب علم مدار و قانون‌مند نشدند و تا حدی تحت تآثیر خرافات تاریخی و دینی و فلسفی شان بودند.
کلید رمز قانونمندی علمی است. قانون اساسی متکی بر علم مدرن روز. بنابراین اصلا جای تعجب نیست که دونالد ترامپ تصمیمش را با تکنولوژی و دستگاه هوشمند AI آزمایش کند. به امید روز و روزگاری با قوانین و قانونمندی علمی و قانونی اساسی بر مبنای کامل علم و دانش و تکنولوژی مدرن و به روز.
با تقدیم احترام آرمان امیدوار


☑️ آقای امیدوار گرامی، پاسخ و کندوکاو در پیوند با پرسش شما را ــ به نظرم ــ باید در حوزه روانشناسی انسان ایرانی، جامعه شناسی ایران از زمان های دور، شیوه تولید آسیایی و در نتیجه «استبداد شرقی» (نوع خاصی از حکومت‌های متمرکز و خودکامه که بیشتر در تمدن‌های کهن آسیا، خاورمیانه و شمال آفریقا مانند چین، هند، مصر باستان و ایران شکل گرفت)، پیگیری کرد.
باری، به خاطر پیچیدگی و تخصصی بودن قضیه و احتراز از کجراهه رفتن در پاسخ به پرسش شما، به اینترنت مراجعه کردم و اینگونه خواندم: عدم استقرار دائمی یک جامعه «دانش‌مدار» و ساختاریافته در طول تاریخ ایران، یکی از پیچیده‌ترین پرسش‌های جامعه‌شناسی و تاریخ‌نگاری معاصر است. با وجود اینکه ایران در دوره‌هایی مانند عصر طلایی اسلام خاستگاه بزرگ‌ترین دانشمندان جهان (مانند ابن‌سینا، بیرونی و خیام) بود، اما این دستاوردها به یک جریان پایدار، نهادینه و تمدن‌ساز تبدیل نشد.
اندیشمندانی چون تقی علمداری، همایون کاتوزیان و حسین بشریه ریشه‌های این مسئله را در چند عامل کلیدی خلاصه می‌کنند:
۱. استبداد ایرانی و «جامعه کوتاه‌مدت» بزرگ‌ترین مانع رشد دانش پایدار، ساختار سیاسی پادشاهی مطلق و استبداد تاریخی بوده است.
ــ فقدان امنیت مالکیت و جان: در ساختاری که با تغییر یک پادشاه، تمام ثروت، موقعیت و حتی جان نخبگان مصادره یا نابود می‌شد، انباشت سرمایه و تفکر بلندمدت شکل نمی‌گرفت.
ــ جامعه کلنگی: کاتوزیان ایران را «جامعه کوتاه‌مدت» یا «کلنگی» می‌نامد؛ جامعه‌ای که به دلیل بی‌ثباتی مداوم، هر چند وقت یک‌بار از صفر شروع می‌کرد و فرصت نیافت تا دستاوردهای علمی خود را نسل‌به‌نسل انباشته کند.
۲. موقعیت جغرافیایی و تهاجمات پی‌درپی مکرر ایران به دلیل قرارگیری در چهارراه حوادث جهان، دائماً در معرض تهاجم ارتش‌های بیگانه (یونانیان، اعراب، مغولان و تیموریان) بود.
ــ ویرانی زیرساخت‌ها: برای مثال، هجوم مغولان نه‌تنها کتابخانه‌ها و مراکز علمی بزرگ (مانند نیشابور و ری) را سوزاند، بلکه با نابودی سیستم‌های زیربنایی مانند قنات‌ها، ساختار اقتصادی و شهرنشینی را که بستر اصلی رشد علم بودند، از هم پاشید.
۳. غلبه تفکر نقلی و دگماتیسم بر تفکر عقلی پس از سده‌های چهارم و پنجم هجری، جریان‌های فکری عقلی (مانند معتزله و فلاسفه) به حاشیه رانده شدند و تفکر اشعری و اخباری‌گری (ظاهرگرایی دینی و نقلی) بر مدارس علمی چیره شد. علم صرفاً به علوم شرعی و فقه محدود شد و علوم تجربی، طبیعی و ریاضیات به عنوان علوم حاشیه‌ای یا غریبه قلمداد شدند که این امر عملاً موتور محرک نوآوری علمی را خاموش کرد.
۴. عدم پیوند میان «علم» و «نیازهای تولیدی» در نظام‌های غربی، علم در دوران رنسانس به ابزاری برای بهبود تجارت، دریانوردی، کشاورزی و در نهایت صنعت تبدیل شد و سرمایه‌داری به علم رونق داد. اما در اقتصاد کشاورزی و تا حدودی عشایری ایران، تولید کالاها نیازی به تغییرات تکنولوژیک پیچیده نداشت. دانش در دربارها یا مدارس مذهبی محصور ماند و به زندگی روزمره، صنعت و بازار متصل نشد.
۵. مدرنیزاسیون سطحی (اصالت سخت‌افزار بر نرم‌افزار) در دوران معاصر و به‌ویژه از عصر قاجار و پهلوی، مواجهه ایران با غرب بیشتر معطوف به واردات ابزار، اسلحه و تکنولوژی (سخت‌افزار) بود، نه جذب مبانی فکری، روش‌شناسی علمی و علوم انسانی تفکربرانگیز (نرم‌افزار). علوم انسانی که مسئول تبیین ساختارهای جامعه و نهادینه کردن عقلانیت است، همواره در حاشیه قرار داشت. امیدوارم که دیدگاه های بالا تا حدودی روشنگر بوده باشند.
با احترام سعید سلامی