کیوان خسروانی؛ هنرمندی که معماری، هنر و فضای سرزمیناش را میشناخت
اشاره: این یادداشت که در رثای کیوان خسروانی، معمار متمایز ایرانی است، در سه بخش تنظیم شده است.
یک: یادهایی از کیوان خسروانی
کیوان خسروانی، معمار، هنرمند و انسانی پر از حس عاطفی، در سن ۸۸ سالگی به مرگ خودخواسته در پاریس درگذشت.
او هنرمندی یکتا بود که زندگیاش فراز و نشیبهای خاص خود و همراه آنها شادیها و آزردگیهایی داشت. وی پس از سالها تلاش در راه هنر و معماری، دهه پایانی عمرش را با دشواری در مبارزه با بیماری و کهنسالی گذراند. بینایی یک چشم را تا حد زیادی از دست داده بود و چشم دیگرش هم بینایی درستی نداشت. تنهایی هم خیلی او را زجر میداد.
من کیوان خسروانی را در دورانی بیش از پانزده سال میشناختم؛ از زمانی که برای پژوهش بلندمدتم در گستره شناخت دگرگونیهای جامعه، هویت، فرهنگ، شهرسازی و معماری ایران در دوران مدرنیته، از شهر محل زندگیام در کالیفرنیای آمریکا با او که در پاریس زندگی میکرد تماس گرفتم. با خوشرویی و حتی میتوانم بگویم با شادی از تماس با من برخورد کرد، تا همین اواخر. در ابتدای این دوران، من بختِ چندین گفتگوی مفصل در ارتباط با پژوهشم با او داشتم. از آن پس نیز گاهگاهی به دلیلی — بهویژه اگر مطلب و یادداشتی نوشته بودم که میدانستم کیوان آنها را میپسندد و علاقهمند به خواندن آنهاست و من برایش فرستاده بودم — با او در تماس بودم. معمولاً هر بار چند خطی پاسخ میداد؛ چند باری هم تلفنی با هم صحبت کردیم. یک بارِ آن زمانی نزدیکتر به امروز بود که به درخواست دوستان جوانی در ایران که از من در ارتباط با محله عودلاجان کمک و همراهی طلب کرده بودند، با او تماس گرفتم. من فکر کرده بودم که از کیوان راجع به تجربهاش در مورد عودلاجان و نمایشگاهی که سالیانی پیش در آن محله برپا کرده بود جویا شوم. در این گفتگو، او هم دوست داشت که درباره آنچه کرده بود بگوید و هم غمی بر او چیره شد که کاملاً از راه دور از صدایش آشکار بود؛ غم دوری از ایران و اینکه دیگر نمیتواند در آنجا باشد و چنان تجربیات یا کنشهای تازهای داشته باشد.
بار دیگر در ارتباط با مهمانسرای نایین بود. در نزدیک به انتهای بهار سال ۲۰۱۸ (۱۳۹۷) من و همسر و پسر کوچکترمان به ایران سفر کردیم. پسرم که چند ماه دیگر دانشکده پزشکی را شروع میکرد، میدانست که پس از آن دیگر نمیتواند بهخاطر مسئله سربازی به ایران برود — همانطور که برادر بزرگترش پس از پایان دوره کارشناسی ارشد در آمریکا نتوانسته بود — و میخواست شهرهای مختلف ایران را ببیند. در بخشی از سفری که «جنوبگردی» نام گذاشتیم (در کنار دو سفر دیگرِ «شمالگردی» و «تهرانگردی») همراه خواهرم و همسر او به نایین رفتیم و دو شبی در مهمانسرای نایین که طرح زیبا و با عملکرد خوبِ کیوان خسروانی بود اقامت کردیم. زمانی که به آمریکا برگشتم، در یک تماس تلفنی به کیوان راجع به سفر و اقامت در مهمانسرا گفتم. پرسید: «الان اون ساختمان چطوره؟ خوب نگهداری شده؟» توضیحاتی به او دادم که چقدر آن هنوز خوب کار میکرد و اینکه فضا چقدر برای من و خانوادهام دلچسب بود. و اشاره کردم که از تجربه ما جالبتر، واکنش یک خانواده اتریشی بود — پدر و مادر و دو فرزند دبیرستانی — که برای گردش با دوچرخه از جنوب ایران به نایین آمده بودند و همزمان با ما چند روزی در مهمانسرا اقامت داشتند. آنها در پاسخ به پرسش من گفتند که بسیار از مجموعه خوششان آمده بود و چقدر آن را دوست داشتند. خسروانی از دانستن این ماجرا خیلی احساساتی شد.

نمایی از مهمانسرای نائین
بار دیگر دو سال پیش بود که میخواستم به اروپا بروم. قرار گذاشتیم که در پاریس او را ببینم؛ اما درست سه روز قبل از دیدارمان بیمار شد و من نتوانستم به دیدار او بروم. همان سفری که با شوق بسیار قراری برای دیدار با استاد عزیزم بهمن پاکنیا گذاشته بودم و این بار به خاطر سرماخوردگی خودم نخواستم دیدار را انجام دهم مبادا پیرمرد دوستداشتنی را بیمار کنم. دو مورد از دیدارهای انجامنشده که حسرت آنها را با خود همراه خواهم داشت. خوشبختانه اما توانستم با کامران دیبا دیدار کرده و با او چند ساعتی همصحبت شوم.
آخرین باری که صدای کیوان خسروانی را شنیدم حدود یک سال پیش بود که بسیار اتفاقی هنگام دیدار دخترعموی او، تلفنی با او صحبت کردم. کیوان زنگ زده بود تا با خانم شری خسروانی صحبت کند و ایشان تلفن را به دست من داد. هر دو از این تماس برنامهریزینشده شاد شدیم، ولی من او را خیلی آزرده و از زندگی خسته یافتم. حس خوبی از آن گفتگو نداشتم. امروز که خبر رفتن او را شنیدم — رفتنی به خواست خود — صدای خستهاش در آن روز در گوشم پیچید.
تا این لحظه که ده ساعتی از شنیدن این خبر میگذرد، در این فکر بودهام که آیا کیوان آنچنان از زندگی سیر شده بود که دیگر بودن را دوام نمیتوانست آورد؟ ذهن خود را به این مشغول کردهام که گمان میکنم برای کسی که تمام درها را بسته میبیند و نمیخواهد روزهای بدتری را در زندگی شاهد باشد، تصمیم برای دیگر نماندن مطرح میشود. آن شخص اگر توانایی گرفتن چنین تصمیمی را داشته باشد، عاقبت ارزشمندی خواهد داشت؛ هرچند شاید نه آنطور که کیوان خسروانی به زندگی پایان داد. روشهای رفتنِ راحت و با آرامش هم وجود دارند، اگر توانایی مالی و انسانهای عزیز و همراه در کنار وجود داشته باشند. به هر دلیلی کیوان راههای آسانتر را برنگزید.
با تمام سنگینیِ دانستن اینکه هنرمندی توانا و معماری با ذوقِ بسیار دیگر نیست، خوشحالم که خاطرات خوب از او و مجموعه گفتگوهای ضبطشده بین ما وجود دارند و خوشبختانه برای دیگران هم هستند و باقی خواهند بود.
بخش عمده گفتگوهای من و کیوان خسروانی در کتاب چهارم از مجموعه ۸ جلدی «روزنی بر شهر و معماری، در این دیار، این روزگار» که هماکنون در حال ویرایش نهایی است، خواهد آمد.
یادش گرامی و خاطرههای خوب از او مانا باد.
دو: شرحی از زندگی معماری که زندگی را به گونهای غیرمتداول زیست
کیوان خسروانی در سال ۱۹۳۸ (۱۳۱۷) در تهران به دنیا میآید. در سال ۱۹۶۲ (۱۳۴۱) مدرک کارشناسی ارشد معماری خود را با نمرات عالی از دانشگاه تهران دریافت میکند، به پاریس میرود و با بورس تحصیلی دولت فرانسه در مدرسه معماری پاریس (بوزار) به مدت دو سال آموزش میبیند. در سال ۱۹۶۴ (۱۳۴۳) اولین نمایشگاه انفرادی خود را در پاریس برگزار میکند. سپس برای یک سال با معماران انگلیسی در پروژه دانشگاه شفیلد همکاری میکند و یک سال را هم در دانشکده معماری رم دوره مرمت آثار باستانی را میگذراند.
پس از بازگشت به ایران در سال ۱۹۶۶ (۱۳۴۵)، در اولین جشن هنر شیراز به طراحی نورپردازی تخت جمشید و آرامگاه حافظیه و طراحی سالن نمایش جشنواره میپردازد. در همین دوران با ارزشگذاری بر هنر موسیقی، تهیهکنندگی ۹ برنامه موسیقی کلاسیک ایرانی را بدون دریافت دستمزد برای تلویزیون ایران به عهده میگیرد. همچنین به طراحی مجموعه لباسهای رسمی ملکه ایران میپردازد؛ مشغولیتی که تا نزدیک به دوران انقلاب در ایران ادامه پیدا میکند.
در طول آن سالها، کیوان خسروانی همچنین به فعالیتهای سازنده دیگری دست میزند: به رشد و گسترش طرحهای ایرانی برای پارچه و هنرهای دستی میپردازد و به راستی به شناخت عموم و ارتقای هنرهای بومی کمک شایانی میرساند. نخستین بوتیک مردانه در ایران به نام نامبر وان (Number One) و سپس بوتیک زنانه میس نامبر وان (Miss Number One) را افتتاح میکند. فضاهایی که با طرحهای خاص خود جوانان ثروتمند بالای شهر را به خود میکشانند؛ حتی با وجود گرانی مشهود کالاهای عرضهشده در آنها، این دو بوتیک مشتریان زیاد و پر و پا قرصی پیدا میکنند. بدون شک طرحها و لباسهای این دو بوتیک (که نامهای خاص فرنگی برای یک لباسفروشی بر آنها گذارده شدهاند) تاثیر مشخصی در صورت، ظاهر و پوشش نسل نویی که همزمان با تحولات جامعه به مدرنگرایی خاص خود میپردازد، میگذارد. کیوان خسروانی تأثیرگذاری شاخص در نوع پوشش گروههای جوان دختر و پسر تهرانی میگردد.
بخش ارزشمندی از فعالیتهای حرفهای کیوان خسروانی در دهههای چهل و پنجاه خورشیدی به تولید آثار معماری او مربوط میشود. شاخصترین این آثار، مهمانسرای نائین است که با خواست ملکه ایران برای سازمان جلب سیاحان ساخته میشود. ریشه اصلی این مهمانسرا، کاروانسرای قدیمی شهر نایین در کناره کویر ایران است. او همچنین معمار و طراح (بدون گرفتن دستمزد) کتابخانهای در گود زنبورکخانه — منطقه فقیرنشین تهران — برای کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان میشود. همچون بنای مهمانسرای نائین، ورود خسروانی به این پروژه با دخالت و پشتیبانی ملکه فرح پهلوی امکانپذیر میشود. علاوه بر آنها، کیوان خسروانی خانه مسکونی خانوادگی خود در فرمانیه تهران را طراحی میکند.
کیوان خسروانی در خارج از ایران نیز در اینجا و آنجا طراحی پروژههایی را بر عهده میگیرد؛ از آن جمله کارهای تزئینی طراحی داخلی کنسولگری ایران در سانفرانسیسکو است. نمونه بسیار ارزشمندِ تلاشهای کیوان خسروانی، برگزاری نمایشگاه خیابانی طرحهای معماری خود او در تابستان ۱۹۷۷ (۱۳۵۶) در همسوئی با تلاشهای مردمی برای حفظ مناطق تاریخی تهران از جمله محله عودلاجان است.
پس از خروج از ایران، کیوان خسروانی آنچنان که خود به نویسنده این یادداشت تاکید کرد، بهخاطر علاقه بسیارش به سرزمین ایران و مردم ایران، پروژههایی در ارتباط با ایران انجام میدهد. طراحی مسجد جامع پاریس برای جمهوری اسلامی ایران، و طرحهای پیشنهادی برای مدارس ابتدایی در اقلیم گرم و خشک ایران نمونههای مشخص تلاشهای این هنرمند دورافتاده از وطن است که هر دو پروژه را هم بدون گرفتن دستمزد به عهده میگیرد.
نمیتوان از کیوان خسروانی و زندگی او گفت ولی بدون اشاره به شرایط خاص زندگی او عبور کرد. به باور من نباید از مطرح کردن این واقعیت هراسی داشت. کیوان خسروانی از چهرههای شناختهشده همجنسگرای ایران در دهههای چهل و پنجاه خورشیدی بود که همراه معمار و نقاش دیگر، بیژن صفاری، نقش مشخصی بر صحنه روابط جنسی خارج از عرف در ایران زدند. در جامعهای که روابطی به غیر از رابطه زن و مرد با هم را برنمیتابد، کیوان خسروانی از این شناسایی شدن لطمههای زیادی میخورد. از شناختهشدهترین اثرات منفی این شناسایی، عدم توانایی او در گرفتن پروژههای معماری و در نتیجه محروم شدن از نشان دادن استعداد بسیار و سطح والای هنرش در معماری بود.

سه: گفتارهایی از زبان کیوان خسروانی درباره کیوان خسروانی
آنچه در زیر میآید، برگرفته از گوشههایی از چندین گفتگوی من با کیوان خسروانی است؛ در آن قسمتهایی که به تجربیات خود پرداخته بود. در این متن برای شناخت ملموس از او، نوع گفتار کیوان خسروانی ویرایش و برگردان به زبان معمول و کتابی نشده است.
کیافر: برای شروع، خلاصهای از خودتان و کار معماری و سابقهتان بگویید.
خسروانی: من اولین فارغالتحصیل رشتهی جدید دانشکدهی معماری تهرانم، چون آن موقع دانشجوها دو سری بودند؛ یک سری دوره قدیمیها بودند که امکان حضور طولانی، مثلاً ۱۸ سال، ۲۰ سال در دانشکده را داشتند. آنها میآمدند آنجا بعد میرفتند بیرون و در دفاتر کار میکردند. بعد مقررات جدیدی گذاشتند. کسانی بودند که از من حتی یک سال یا دو سال زودتر آمده بودند. بیشتر آنها بعد از من مدرک دیپلم (دانشکده معماری) گذاشتند. من وقتی پروژه مدرک دیپلمم را گذاشتم، ما دو نفر بودیم. یکی که با من دیپلم گذاشت ۱۸ سال بود که در دانشکده بود و از همدورهایهای سیحون بود که حتی میگفت پسرش دارد میرود دانشکده. دیپلمش بهخوبی مال من نبود، به من درجهی عالی دادند و شاگرد اول شدم. دولت به من به مدت یک سال بورس تحصیلی داد. من پیش لوکونگ رفتم، البته از بچگی زبان انگلیسی و فرانسه و ایتالیایی را میدانستم. وقتی آمدم فرانسه، لوکونگ خیلی خوشحال شد، میگفت: «تو هم مثل بقیهی ایرانیها آمدی یک تکه کاغذ بگیری و برگردی.» گفتم: «نه، این یک جایزه است که من گرفتم.»
آن موقع که کروکیهایم را از دورههای مختلف در فرانسه نشانش دادم، به شاگردهایش گفت: «ببینید این وحشیهایی که مال دنیای سوماند چقدر خوب کار میکنند. شماها بلد نیستید یک خط اینجوری بکشید.» البته بهشوخی میگفت. دفعهی بعد که رفتم تمام اتودهای تئاتر که در تاریکی کشیده بودم را نشانش دادم. خوشش آمده بود. جایزهای که به من داده بودند یکساله بود. گفت: «من اینقدر از کارهای تو خوشم آمده که یک سال دیگر تمدید میکنم.» گفت: «برو تحقیق کن، ببین و بکش.»
من دو سال آنجا بودم... و بعد معماری که آمده بود یک کنفرانس در دانشکدهی ما داشت به من کارت ویزیتش را داد. با او که صحبت کردم گفت اگر آمدی لندن بیا سراغ مرا بگیر. رفتم آنجا، ۵ سال و ۵ ماه در دانشگاه کار کردم. وقتی این کار را میکردم چون روزنامههای ایتالیایی میخواندم، دیدم یونسکو در ایتالیا در رُم یک کورس گذاشته و گفته این فقط برای آرشیتکتهاست... برای آدمهایی هست که از همه جای دنیا میآیند. پروژهات را ارزیابی میکنند به این سه تا زبان. من فوری اسمنویسی کردم. رفتم و این رشته را دیدم. یعنی دورهای بود که یک چیزی میدادند که این آدم تمام این دوره را دیده. اما بعد در ایران نمیخواستم ادامهی این رشته را بخوانم.
من سال ۱۹۶۲ با درجهی عالی از دانشگاه تهران فارغالتحصیل شدم. یادم میآید تابستان بود، تا سال ۶۴ در فرانسه بودم. ۶۴ رفتم به انگلستان، ۵ ماه آنجا کار کردم. سال ۶۵ رفتم رُم. و بالاخره سال ۶۶ که فهمیدم معاف از نظام وظیفه هستم، برگشتم ایران.
کیافر: شما پروژهی دیپلمتان را روی بنایی کشیدید که یک فونکسیون نظامی دارد، ولی شما دانشجویی هستید که بههرحال با سیستم سیحون کار کرده بودید و به معماری مدرن توجه کرده بودید. حتی با این صحبتی که قبلاً کردید که نسبت به مسائل اقلیمی و جغرافیایی توجه داشتید، نسبت به هوا و گرما و سرما توجه داشتید، آن نوع معماری برای یک عملکرد نظامی را چه نوع در نظر گرفتید؟ چون شما موقعی که دانشجو بودید آن پروژه را میکشیدید. چقدر به نوع معماری پروژهتان حساسیت داشتید و حتی آگاهی داشتید؟ آیا معماری مدرن است؟ معماریای است که ریشه در گذشتهی ایران دارد؟ بخصوص چونکه عملکرد این ساختمان یک عملکرد و فونکسیون جدید است. معماری شما ترکیبی از قدیم و جدید است؟ مایلم این موضوع را کمی باز کنید.
خسروانی: من در تمام این پروژههایم همیشه دنبال سادگی بودم، برای اینکه سادگی در هر رشتهای خیلی کار مشکلی است. در موسیقی، در نقاشی، در معماری، در هر رشتهای که شما فکرش را بکنید سادگی فوقالعاده مشکل است. هرجایی که میتواند هدف گولزدن داشته باشد، من دنبال سادگی رفتم. در این پروژه تمام بناها، فرمهای هندسی مربعمستطیل یا موزه مثلاً مربع بود. تنها چیزی که این فرم داشت یک کُرهای بود که آن هم باز از لوزیهایی استفاده کردم که با کابل وصل شده بود به یک زمینهای و تماماً رنگ سفید داشتند و تماماً از استراکچرهایی استفاده کردم که این استراکچرها، استراکچرهایی بود که شما در کازرون و بوشهر میبینید. و حتی در دیوار مهمانسرای نائین هم من از آن استفاده کردم. به نوعی دیگر این تمام مدت نور فیلتر میشد. همیشه تمام سقفها دولایه بود. در یک لایهاش شبکه گذاشتم که پرنده و اینها داخلش نروند، فقط هوا رد میشد. این همیشه کوران — حالا نور شمالی، جنوبی، یا کوران جنوبی — را از این طرف من در نظر میگرفتم در تمام این پروژههایم. این را وقتی نگاه میکردید شبکههایی میدیدید که اکثر بناهای بوشهری دارند، به انضمام اینکه از دیوارهای خیلی کلفتی استفاده میکردم که خود این دیوار کلفت بتواند اینطوری حرارت را بگیرد. بخصوص که خوشبختانه فقط یک مسئله داشتیم آن هم مسئلهی حرارت بود. تهران زمستان خیلی سرد، تابستان خیلی گرم نبود. اما آنجا همیشه خیلی گرم بود. از این نظر هم اینها المانهایی بود که سیحون خوشش آمد و بخصوص سادگی پروژه خیلی خوب بود. شما هم اگر نگاه کنید در معماریهای اصیل ایرانی هم بیشتر سادگی میبینید. دیگر چیزی سادهتر از معماری، چه برای ایران باشد چه برای جای دیگر، نمیبینید.
————-
* همانگونه که پیش از این اشاره شد، بخش عمده گفتگوهای من با کیوان خسروانی، منجمله فراز های بالا، در جلد چهارم مجموعه هشت جلدی روزنی بر شهر و معماری در این دیار، این روزگار، تالیف علی کیافر که اکنون در مرحله ویرایش نهایی است، گنجانده شده است.
* دکتر علی کیافر، معمار، شهر ساز، پژوهشگر و استاد دانشگاه کالیفرنیا