در پی وقایع خونین دیماه و ابعاد هولناک سرکوب که جامعه را در شوکی عمیق فرو برد و همچنین عدم سرنگونی رژیم در حملهٔ نظامی آمریکا و اسرائیل، پدیدهٔ «فردگرایی» در میان مردم و اپوزیسیون به یکی از برجستهترین ویژگیهای فضای سیاسی-اجتماعی ایران بدل شده است. این گذار از کنش جمعی به انزوای فردی، نه یک انتخاب آگاهانه، بلکه واکنشی دفاعی در برابر «ترومای جمعی» و بنبستهای ساختاری است.
رنج سوژهٔ ناظر: پارادوکس بیعملی
ماجرا مانند گربهای است که در پشتبام خانهٔ در حال آتشسوزی جانش در خطر است، ولی کسی اقدامی برای نجات او نمیکند، با اینکه همه از دیدن آن صحنه رنج میبرند؛ زیرا این رنجِ سوژهٔ ناظر است و نه رنجِ گربهای که جان خود را از دست میدهد. این یک رنج فردی است.
استعارهٔ «گربهٔ در حال سوختن» توصیفی برای وضعیت فعلی است. در جامعهای که شاهد خشونت عریان است، هر فرد به «سوژهٔ ناظر» تبدیل شده است. این فرد رنج میبرد، چون ناظر است، اما رنج او، رنجِ رهاییبخش نیست؛ رنجِ تماشاچی است. این وضعیت نوعی «فلج تحلیلی» ایجاد کرده است؛ جایی که آگاهی از فاجعه، نه به خشمِ سازمانیافته، بلکه به اضطرابِ وجودی تبدیل میشود. فرد میبیند، رنج میکشد، و چون راهی برای تغییر نمیبیند، برای حفظ سلامت روان خود، به درونِ «منِ شخصی» عقبنشینی میکند.
فروپاشی اعتماد و اتمیزهشدن جامعه
پس از کشتار گسترده، «هزینهٔ کنش جمعی» به قدری بالا رفته که سازماندهی سیاسی عملاً در سطح خیابان ناممکن شده است. وقتی فرد احساس میکند که در صورت پیوستن به یک جریان جمعی، تنها طعمهای برای ماشین سرکوب است، ناخودآگاه به سمت «فردگراییِ بقا» حرکت میکند. در این حالت، «من» جایگزین «ما» میشود. اپوزیسیون نیز که خود دچار تشتت و بیعملی است، تاکنون نتوانسته است این رنجهای فردی را به یک «پروژهٔ سیاسی» تبدیل کند. در نتیجه، رنج به جای آنکه به موتور محرک تغییر تبدیل شود، به دیواری تبدیل شده که افراد را از هم جدا میکند.
فردگرایی بهمثابه مکانیسم دفاعی
این فردگرایی نوعی «مقاومت منفی» است. وقتی کنش سیاسی در فضای عمومی به قیمت جان تمام میشود، فرد به حوزههایی پناه میبرد که رژیم در آنها نفوذ کمتری دارد یا هزینهاش کمتر است. این همان «زندگی خصوصی» است که به سنگر تبدیل شده است. اما مشکل اینجاست که این سنگر، در نهایت یک زندان است. فرد با تمرکز بر خود، از واقعیتِ «سرنوشت مشترک» فاصله میگیرد و این دقیقاً همان چیزی است که قدرت حاکم برای تداوم بقای خود به آن نیاز دارد: جامعهای که در آن هر کس فقط به فکر نجاتِ «گربهٔ خودش» است.
بحران اپوزیسیون و فقدان روایت جمعی
اپوزیسیون نیز در این میان دچار نوعی «فردگراییِ کنشگرانه» شده است. به جای ساختنِ ساختارهای افقی و شبکهای که بتواند این رنجِ پراکنده را متمرکز کند، شاهد ظهور «منجیهای فردی» یا گروههای کوچکِ بسته هستیم که هر کدام در حال ترویج نسخهای خاص برای نجات هستند. این تشتت، فردِ ناظر را بیش از پیش ناامید میکند. وقتی هیچ «سازهٔ جمعی» برای تکیه کردن وجود ندارد، فرد ترجیح میدهد بارِ رنجش را به تنهایی به دوش بکشد تا اینکه به پروژههایی اعتماد کند که سرانجامشان روشن نیست.
از رنج به هستی
«من رنج میبرم، پس هستم»؛ این جمله در شرایط فعلی ایران، مرز باریک بین «بودن» و «نابود شدن» است. اما این هستی، هستیِ تنهایی است. برای خروج از این وضعیت، جامعه نیازمند گذار از «رنجِ نظارهگر» به «رنجِ کنشگر» است. این گذار ممکن نیست مگر با بازسازی اعتماد در سطوح کوچک (محلهها، گروههای کوچک صنفی و دوستانه). فردگرایی فعلی، پیش از آنکه یک انتخاب سیاسی باشد، یک سوگِ ناتمام است. تا زمانی که این سوگ به یک «روایت جمعی» تبدیل نشود، جامعه در وضعیتِ «تماشای سوختن» باقی خواهد ماند.
این فردگرایی، در واقع صدایِ سکوتِ کسانی است که میخواهند بمانند، اما نمیدانند چگونه باید «با هم» بمانند. اگر این رنجِ فردی نتواند به یک «همبستگیِ رنجدیدگان» تبدیل شود، رژیم میتواند با تکیه بر همین اتمیزهشدنِ جامعه، همچنان به حیات خود ادامه دهد.
از «رنج فردی» به «روایت جمعی»
تبدیل «رنج فردی» به «روایت جمعی» یکی از دشوارترین و در عین حال حیاتیترین مراحل برای خروج از وضعیتِ «تماشاگرِ منفعل» است. وقتی رنج در سطح فردی باقی میماند، به افسردگی و انزوا میانجامد؛ اما وقتی به زبان مشترک ترجمه میشود، به «قدرت» تبدیل میگردد. برای این گذار، چند گام اساسی وجود دارد:
۱. از «سوگِ خصوصی» به «حافظهٔ مشترک»:
اولین قدم برای تبدیل رنج به روایت، «نامگذاری» و «مستندسازی» است. وقتی رژیم تلاش میکند کشتار را انکار کند یا آن را به اعداد و ارقامِ مبهم تقلیل دهد، اولین کنش جمعی، ثبتِ دقیقِ داستانِ هر قربانی است. کنش در اینجا یعنی تبدیلِ هر فردِ جانباخته از یک «عدد» به یک «داستان». وقتی رنجِ یک خانواده با رنجِ خانوادهٔ دیگر در یک بسترِ مشترک (مثلاً یک پلتفرم یا شبکهٔ محلی) قرار میگیرد، «رنجهای موازی» به «سرنوشت مشترک» تبدیل میشوند. این کار، فردگراییِ ناشی از وحشت را میشکند.
۲. بازسازی «اعتماد» در هستههای کوچک (Micro-Solidarity):
در شرایطی که فضای عمومی سرکوب شده است، انتظار برای شکلگیری یک جنبش تودهایِ ناگهانی، خود به ناامیدی دامن میزند. روایت جمعی از دلِ «هستههای کوچک» متولد میشود. به عبارت دیگر ایجاد گروههای کوچک (محلهمحور، صنفی یا دوستانه) که در آن افراد نه فقط از سیاست، بلکه از «رنجهای روزمره» خود حرف میزنند. این «همشنوی»، احساسِ «منِ تنها در برابر رژیم» را به «ما در برابر وضعیت» تغییر میدهد. این هستهها، سنگرهای کوچکِ اعتماد هستند.
۳. تغییر پارادایم: از «منجیخواهی» به «مسئولیتِ توزیعشده»:
بسیاری از افراد اپوزیسیون به دنبال یک قهرمان یا یک «روایتِ کلان» از بالا به پایین هستند. اما روایت جمعیِ پایدار، روایتی است که در آن هر فرد، خود را نه تماشاگر، بلکه «راوی» بداند. در اینجا کنش یعنی پذیرش این واقعیت که «براندازی» یک پروژهٔ یکشبه نیست، بلکه یک «فرآیندِ فرسایشی» است. وقتی هدف از «پیروزیِ نهایی» به «تضعیفِ مشروعیتِ روزمره» تغییر کند، هر کنشِ فردی (مثلاً افشاگری، کمک به خانوادههای آسیبدیده، یا حتی روایتِ حقیقت) به بخشی از یک پازلِ بزرگتر تبدیل میشود. این یعنی فرد حس میکند که بخشی از یک کل است.
۴. نقشِ «روایتگران» و روشنفکران:
جامعه برای تبدیل رنج به روایت، به کسانی نیاز دارد که بتوانند این تکههای پراکنده را به هم وصل کنند. هنر، ادبیات و تحلیلهای واقعبینانه باید به میدان بیایند تا به این رنجِ گنگ، «زبان» بدهند. روایت جمعی نیاز به یک «اسطوره» ندارد، بلکه نیاز به «حقیقتِ مشترک» دارد. وقتی یک هنرمند یا نویسنده، دردِ یک مادرِ داغدیده را به زبانِ همه ترجمه میکند، آن درد از مالکیتِ خصوصیِ آن مادر خارج شده و به «دردِ ملی» تبدیل میشود.
۵. مستندسازی بهمثابه کنشِ سیاسی:
در وضعیت فعلی، «حقیقت» بزرگترین دشمنِ رژیم است. وقتی هر فرد، خود را موظف به ثبتِ گوشهای از واقعیت بداند، یک «آرشیوِ جمعی» شکل میگیرد. این آرشیو، ستون فقراتِ روایت جمعی است. وقتی مردم میبینند که رنجهایشان ثبت، طبقهبندی و حفظ میشود، حسِ «بیهودگی» جای خود را به حسِ «تداوم» میدهد. این یعنی ما میدانیم که رنجِ ما «تاریخ» میشود و این تاریخ، ابزارِ دادخواهیِ آینده است.
گذار از «تماشا» به «شهادت»
گربه در پشتبامِ در حال سوختن، وقتی نجات مییابد که تماشاگرانِ رنجدیده، دیگر فقط «تماشا» نکنند، بلکه دست به دست هم دهند تا نردبانی بسازند.
تبدیل رنج به روایت، یعنی پذیرش این نکته که «رنجِ من، بخشی از حقیقتِ توست». این همبستگیِ در رنج، اولین گام برای گذار از فردگراییِ دفاعی به کنشگریِ جمعی است. تا زمانی که ما فقط «رنجکشیده» باشیم، قربانی هستیم؛ اما وقتی «راویِ رنجِ یکدیگر» شویم، به «سوژههای سیاسی» تبدیل میشویم که دیگر تماشاگر نیستند، بلکه نویسندگانِ سرنوشتِ خود هستند.
☑️ آقای طبری عزیز. با درود. جمله شما “در وضعیت فعلی، «حقیقت» بزرگترین دشمنِ رژیم است” کاملأ بجاست و من را به یاد جمله مشابهی از واسلاو هاول رئیس جمهور سابق چک در مورد مبارزات آنها در دوران خفقان چکسلواکی میاندازد. پنج مرحلهای که برای عبور از “رنج فردی” به “روایت جمعی” ذکر نمودهاید، رهنمود خوبی برای افرادی مثل من است، که مشتاقانه به دنبال دریافتن راه خروج از این مرحله سردرگمی هستند.
موفق باشید. رضا قنبری. آلمان
☑️ دکتر طبری عزیز، مشاهده شما درباره گذار از کنش جمعی به نوعی فردگرایی دفاعی و اتمیزهشدن جامعه، بسیار دقیق و از نظر سیاسی مهم است. بهویژه نکته شما درباره تبدیل «رنج جمعی» به «رنج فردی» و فروپاشی اعتماد، با بخش مهمی از ادبیات علوم سیاسی درباره جوامع سرکوبشده همخوانی دارد.
اما نظریه سیاسی یک نکته مهم دیگر هم به این تصویر اضافه میکند. تیمور کوران در نظریه «تحریف ترجیحات» و «آستانههای انقلابی» نشان میدهد که سکوت و انفعال ظاهری جامعه الزاماً به معنای رضایت یا پایان ظرفیت اعتراض نیست. ممکن است میلیونها نفر در خلوت مخالف باشند، اما چون تصور میکنند دیگران حاضر به کنش نیستند، خود نیز سکوت کنند. در چنین شرایطی رژیم بسیار باثباتتر از آنچه واقعاً هست به نظر میرسد.
کوران در مقاله معروف خود درباره انقلابهای اروپای شرقی نشان میدهد که چنین وضعیتی میتواند ناگهان تغییر کند. وقتی یک رویداد، شکاف در حاکمیت، اعتصاب گسترده، یا ظهور یک شبکه قابل اعتماد به مردم نشان دهد که «دیگران نیز آمادهاند»، آستانههای ترس میتواند به سرعت فرو بریزد و انفعال فردی به یک موج جمعی تبدیل شود.
از این زاویه، آنچه شما توصیف میکنید شاید نه پایان یک جنبش، بلکه یک مرحله خاموش و بسیار حساس باشد. مسئله اصلی برای آینده ایران این نیست که میزان نارضایتی چقدر است. مسئله این است که آیا جامعه دوباره به این باور میرسد که «اگر من حرکت کنم، دیگران نیز با من حرکت خواهند کرد».
به نظرم ارزش مهم نوشته شما همین است که این مرحله خاموش را دیدهاید. نظریه سیاسی نیز هشدار میدهد که چنین سکوتی میتواند هم به تثبیت طولانیمدت اقتدارگرایی منجر شود و هم، اگر اعتماد و احساس توانایی جمعی بازسازی شود، مقدمه یک تغییر بسیار سریع و غیرمنتظره باشد.
منابع:
Timur Kuran, “Now Out of Never: The Element of Surprise in the East European Revolution of 1989,” World Politics, Vol. 44, No. 1, 1991, pp. 7–48.
Timur Kuran, “Sparks and Prairie Fires: A Theory of Unanticipated Political Revolution,” Public Choice, Vol. 61, No. 1, 1989, pp. 41–74.
Timur Kuran, Private Truths, Public Lies: The Social Consequences of Preference Falsification, Harvard University Press, 1995.
با احترام کمال آذری
☑️ ممنون از توجه جناب قنبری و دکتر آذری گرامی.
جناب آذری تذکر شما کاملا درست است. لازم به توضیح است که منظور من به هیچ وجه خاموشی جنبش نبوده. تمرکز بررسی من مربوط به کشتارهای دست جمعی است و وظیفه ما. جنبش آتش زیر خاکستر است که هر زمان می تواند شعلهور شود.
ممنون از تذکر درست شما.
سپاس اسفندیار