ايران امروز

نشريه خبری سياسی الكترونيك

Iran Emrooz (iranian political online magazine)

iran-emrooz.net | Thu, 16.07.2026, 8:39

علی الاصول سقوط خواهد کرد

افشین افشار

با فرماندهی آخوندی نیروهای ایران جز شکست نتیجه‌ای در فرجام کار نخواهند داشت. با وجود آن والامقام به عنوان فرمانده کل قوا در رأس نیروها، نظاميان در میدان عملا نه امکان حمله دارند، نه عقب‌نشینی، نه حفظ موقعیت، نه سنگر گرفتن و اختفا و نه حتی شانس سینه خیز گریختن از معرکه. این آرایش قطعا نظامیان حاضر در میدان را به کشتن خواهد داد. اتفاقی که در تمام جبهه‌های ایران سال‌هاست در حال وقوع است.

حضور یک نظامی در میدان جنگ باید بر اساس اصول عقلی باشد نه اصول دین، زیرا آنچه پیروزی یک نظامی را در میدان جنگ تضمین می‌کند حرکت بر مدار عقل و دانش است نه پیروی از شریعت و فتوای مجتهد. تخصص و امکانات تعیین کننده شکست یا پیروزی است نه تعهد دینی. فناوری، تسلیحات مدرن و پیروی از اصول حرفه‌ای ضامن پیروزی است، نه عبادت و قرائت متون مقدس. نظامیان می‌توانند هر دین و مذهبی داشته باشند زیرا شرط موفقیت در میدان تبعیت از دستورات فرمانده است نه رهبر دینی.

دشمن از وجود این بار گران بر دوش نظامیان که نشان فقدان عقل در میدان جنگ است نهایت استفاده را می‌برد. با همه امکانات در جلوگیری از وارد شدن آسیب به وجود مبارک ولی فقیه و احتمال ورود عقل به میدان که قطعا به ضرر اوست کوشش خواهد کرد، مگر اینکه شرایط تغییر کند. ترامپ اعلان کرد در جنگ اول از جان خامنه‌ای مراقبت کرده است. در جنگ دوم اسرائیل از خامنه‌ای بعنوان طعمه برای کشتن دسته جمعی فرماندهان به امید گسیخته شدن شیرازه امور کشور در همزمانی با هجوم نیروهای تجزیه طلب استفاده کرد. عدم همکاری مردم در نواحی مختلف با گروههای مسلح بواسطه رشد آگاهی ملی طی سالهای اخیر مانع اجرای نقشه اسرائیل در تلاش برای تجزیه کشور شد.

نظامیان به خاطر خامنه‌ای کشته نشدند، او بخاطر نظامیان کشته شد. او نه تنها فاقد هرگونه ارزش نظامی برای ایران بود بلکه بواسطه حذف عقل، دانش، شرافت و ایمان از عرصه نظامیگری، سیاست و زندگی همزمان به بزرگترین نقطه ضعف مملکت و بزرگترین برگ برنده و نقطه قوت دشمنان و بیگانگان در جنگ و صلح علیه ایران تبدیل شده بود.

پیامبر و امامان نخست شیعه خود در میدان جنگ به عنوان فرمانده و نیروی رزمی حاضر بودند، نه ترسیده و پنهان در اعماق زمین. جنگ بخشی عادی از زندگی مردم آن روزگار شبه جزیره عربستان بود به نحوی که توافق کرده بودند چهار ماه از سال را در صلح باشند. برای هشت ماه باقیمانده تقویمشان برای جنگ و غارت پر بود.

بیگانگان می‌دانند در سیستم ولایت فقیه هر شخصی بعنوان رهبر برگزیده شود بواسطه پیروی از شریعت و حذف عقل از مصدر امور خودبخود در راستای اهداف آنها عمل خواهد کرد. به تجربه طی دهه‌ها دریافته‌اند یک آخوند نه توان رهبری سیاسی دارد نه دانش فرماندهی نظامی و هنگامی که به‌طور همزمان رهبری سیاسی و نظامی و دینی را به عهده می‌گیرد هر سه را به سمت زوال و انحطاط هدایت خواهد کرد. کشور در یک خلأ عقلی و ایمانی گرفتار و در ضعیف ترین و آسیب پذیرترین وضعیت ممکن قرار می‌گیرد. در انگلستان شاه رهبر کلیساست، بدین معنا که عقل هدایت دین را به عهده دارد و این امر همواره مایه ثبات کشور بوده است. هر آخوندی در مقام ولایت فقیه و رهبری حکومت، دیپلماسی و میدان را به واسطه عدم سنخیت دین با زمان در اجبار تبعیت عقل از شریعت به لجن خواهد کشید، چه مانند خمینی جاهل به امر باشد و چه مانند خامنه‌ای پیش تر اعلام کند از بابت انتخاب من پشیمان خواهید شد و خون خواهید گریست. وضعیت کشور و لشکر و دین پس از چهل و هفت سال پیش روست و نمایانگر واقعیت.

او صندوقی خالی بود که رفسنجانی برای تعبیه افکار خود انتخاب کرده بود. اما موقعیت رهبری جایگاه پاسخ به نیازهای مختلف اجتماعی و سیاسی و دینی است و فارغ از محتویات وجودی، هر حرف و حرکتی پاسخی به ضرورتی دیده می‌شود. اما او تنها شخصی در تاریخ ایران بود که بخاطر نداشتن هیچ خاصیت و فضیلتی در جایگاه رهبری قرار گرفت و از اين‌رو برای ساده ترین امور هم پاسخی نداشت. نه مانند شاهان قدیم شمشیرزن و مردِ میدانِ جنگ بود و نه اهلِ فضل و حکمت و سیاست، و چنین بود که یاوه‌گویی اساسِ کارِ مملکت شد. اوایل باورش نمی‌شد ولی بعدها که به یقین رسید مردم قلبا از او متنفرند سر کینه بست و با هرچه مردم را خوشحال می‌کرد دشمن شد و به هر کس و هر چیز که مردم از آن بیزار بودند علاقه نشان داد و در این راستا تمام امور مملکت را به بازی گرفت.

با این گمان که در حال مدیریت است در کار نابودی کشور بود. هر که را ظرفیتی روشنی بخش از عقل داشت از ترس آشکار شدن خلأ وجودی از پيرامون خود راند و به شیادان و طرارانی که به طمعی در  پوچی وجود او فضیلتی دروغین ولی قابل ستایش دیدند مجوز قتل و غارت و چپاول داد.

به دست گوساله‌های آدمخوارِ کت و شلوارپوش به بهای بی‌آبرو کردن دانشگاه مدرک دکترا داد و آنها را برای ریشخند قانون و انتخابات و مردم در مجلس و دولت گماشت. از تحقیر و تحمیل حس شکست به مردم به شکلی سادیستی لذت می‌برد. عاشق وادار ساختن مدافعان حقوق مردم به ابراز پشیمانی تلویزیونی برای خوار کردن مردم و ایجاد یأس و ناامیدی در آنها بود. مدرسِ سخنورِ فلسفه مدافع عقلانیت را با تهدید و تطمیع به مداح هرزه گوی خود تبدیل می‌کرد و این مهمترین ویژگی بارگاه او بود که شرط اول قدم تقرب به آن خلع شرف و آبرو و ایمان بود. دیوانه می‌شد وقتی می‌دید مردم به یک ورزشکار، هنرمند یا زندانی سیاسی اعتماد می‌کنند و او را عزت می‌بخشند ولی به او توجهی ندارند. از آنجا که فاقد حداقلی از هوشمندی بود برای نمایش قدرت و توانایی به جای حمایت از خیر عمومی با حمایت از دزدان بیت‌المال مانند صدیقی به مردم دهن‌کجی می‌کرد و باعث تحریک بیشتر آنها می‌شد.

روحيه‌ای زنانه داشت. اهل نمایش بود و در حسرت تایید و تعریف و تمجید می‌سوخت. شبیه جعبه جواهرات کلکسیون عبا، انگشتر، پیپ، عصا، کتاب... داشت. اسب سواری و خوشگذرانی با نزدیکان در کاخهای شاهان پهلوی و قاجار و برپایی شبهای شعر و شنیدن مجیز و مدح و در چشم مردم کردن با پخش تلویزیونی آنها از سرگرمی‌های محبوبش بود و همزمان کینه توز، انتقامجو و بزدل بود.

یک آدم خوشنام، محترم، فرهنگی یا متفکر حتی یک آخوند زاهد، باتقوا و آبرومند در جوارش دیده نمی‌شد. بودجه و اداره‌ای هم برای حفظ آثار خمینی و خودش برپا کرده کرده بود، انگار مردم حین دست و پا زدن در لجنزار حکومت اسلامی آگاه نبودند که این وضعیت اسفناک آثار چیست. با ضرب پنجه و تیزی دندان افراد بیماری شبیه خود سعی در تحمیل شرایط غیرانسانی مملکت به عنوان قله به مردم و تحقیر آنها داشت و از این رفتار جنایتکارانه بوضوح لذت می‌برد. دیگر علاقه‌ای به چاپلوسی معمولی نداشت. تا افراد در گفتار و کردار به خواری وجودی اقرار نمی‌کردند به آنها توجهی نمی‌کرد. به کسانی مانند لاریجانی که حداقلی از احترام برای شخصیت خود قائل بودند علاقه نداشت و آنها را فاقد صلاحیت اعلام می‌کرد. در اصل تنها صلاحیت مورد تایید او بی صلاحیتی هماهنگ با شخصیت خود او بود از این‌رو به تبهکاران جدیدی از جنس مخبر و مداحان در دایره مدیران که باب طبع او از اعمال جنایت آشکار علیه مردم ابایی نداشتند و مومن و انقلابی می‌خواند اضافه می‌شد. کار چنان پیش رفت که امروز دیگر مانند ۵۷ مدافعان حکومت اسلامی باورمندان دینی نیستند، گروهی از اشرار و جنایت پیشگان هستند که جز غارت و چپاول هدفی ندارند.

آثار و تبعات مصیبت بار نکبت وجود خامنه‌ای در تحمیل بیشعوری و درندگی بعنوان پایه حکومت تا سالها دامنگیر ایران خواهد بود. سالها مردم در جنگل و کوهستان و دشت و کویر زیر بارش باران و تابش آفتاب و در وزش باد و در سکوت، کنار چشمه‌ها و برکه‌ها و ساحلها باید در طریق ادیان و مذاهب گوناگون به دعا و ذکر و عبادت بپردازند و سالها باید با تفکر، خواندن و نوشتن در خلوت و گفتگو و بحث در اجتماعات و در کار و فعالیت روزانه به تهذیب و طهارت نفس زندگی بپردازند تا این خاک و ارواح تیره گشته به سمت روشنی و راستی و خیر و تعادل حرکت کند و از پلیدی و نجاست روزگار او فاصله بگیرد.

همه اصرار آخوند در نشستن بر پشت نظامیان در میدان جنگ و پشت سیاسیون حین مذاکره در عرصه دیپلماسی برای حفظ موقعیت خود بنام حفظ نظام است. هدف پیروزی در جنگ یا حفاظت از منافع کشور نيست، حتی نگرانی از شکست هم بخاطر مملکت نیست. نتیجه این رویکرد منفعت طلبانه قریب پنجاه سال شکست در تمام میدان‌های اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و دینی علاوه بر میدان جنگ و دیپلماسی است. به دلیل فقدان صداقت با مردم و تزویر در شخصیت خودشیفته و کوچک او بود که هنگام به تنگ آمدن قافیه با صنعت کردن، مسیر پاسارگاد را از سویی مسدود می‌کرد و از سویی دیگر مداح را به خواندن ای ایران فرا می‌خواند.

صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد
بنیاد مکر با فلک حقه‌باز کرد
بازی چرخ بشکندش بیضه در کلاه
زیرا که عرض شعبده با اهل راز کرد
ای دل بیا که ما به پناه خدا رویم
زآنچه آستین کوته و دست دراز کرد

شعبده با اهل راز و بیداد دست دراز چنان او را بی حیثیت کرد که مردم با فریاد جاویدشاه در دیماه ۱۴۰۴ به پناه خدا رفتند.

حفظ نظامی که در آن حق مردم انکار می‌شود ممکن نیست.

نیست آسان راه بر قصر اجابت یافتن
احتیاطی کن کمند نالهٔ شبگیر را

این وضعیت غیرانسانی نتیجه تحمیل پرستش یک آخوند به جای خداوند به ضرب اسلحه به مردم بود.

نغمهٔ قانون وحدت بر تو تازشها کند
گر به رنگ تار ساز از بم ندانی زیر را

تحمل این ظلم همانند مشارکت در تحمیل آن همکاری در حذف ایمان از زندگی اجتماعی است که تبعات فساد و تباهی عظیم آن همچون مرداب در حال بلعیدن کشور است.

حذف شرافت از عرصه حیات اجتماعی و پیامدهای آن از نمودهای جامعه‌ای است که پیشتر ایمان خود را از دست داده است. جامعه با وجود سردرگمی و استیصال توان تمیز و تشخیص خیر و شر را بطور کامل از دست نداده است اما برای بقا ناچار است در منجلاب فساد و تباهی حکومتی دست و پا بزند. عقل در موقعیت بقا به ناچار از ایمان و سپس از شرافت عبور می‌کند. کشاندن مردم به این درجه از زوال نتیجه کینه آخوندی بود که خود را بالاتر از پیامبران می‌دید. پیامبران خود را رسول کلام خدا از سوی فرشتگان معرفی می‌کردند و او مدعی سخن گفتن خداوند از دهان خود شد در حالیکه مردم بیچاره و عاصی در شعارها و فریادها او را مایه ننگ و الدنگ می‌خواندند، و عجیب که هیچ مجتهد و مرجع تقلیدی در حد یک تذکر ساده از این دروغ آشفته نشد.

آموزه‌های آخوند در حوزه علمیه و قوانین شریعت مخلوق شرایط زیست انسان در بادیه هزار و چهارصد سال پیش است و نسبتی با شرایط زندگی امروز ندارد همانگونه که در صد سال و هزار سال آینده قوانین متناسب با شرایط زندگی در آن روزگار تنظیم خواهد شد.

در پنجاه و هفت آخوند بر سر مردم جا داشت زیرا کلام آخوند را کلام خدا می‌دانستند. فاصله‌ای بین درک و فهم مردم و آخوند از جهان وجود نداشت ولی امروز بین آگاهی مردم و آگاهی آخوندی فاصله عمیقی ایجاد شده است. مردم به تجربه دریافته‌اند با جهان بینی آخوندی امکان ادامه مسیر زندگی در جهان مدرن رو به پیشرفت و مواجهه با پیچیدگی‌های روزافزون آن امکان‌پذیر نیست. طی پنجاه سال فقیه مجتهدی که در ابتدا نشان بالاترین میزان فهم و درک جامعه ایرانی از جهان بود بواسطه عدم امکان تغییر شریعت با تغییرات جهان به نشانی از عقب ماندگی و جهالت تبدیل شده است در حالیکه جامعه ایرانی بواسطه ریشه داشتن در خردورزی و راستی بدون توجه به اخطارهای آخوند با زمان حرکت کرده است. مدتهاست که شارع دین فاقد کیفیت لازم برای احراز جایگاه رهبری و سیادت جامعه است اما او با اصراری خونین برای ماندن در این موقعیت هر لحظه خسارت بیشتری به دین و دنیا وارد می‌کند.

پیش شرط دفاع از منافع کشور و پیروزی در میدان جنگ پایین آوردن آن عالیقدر از پشت نظامیان و گروه دیپلماسی است.

آخوند شیعه که امروز به نماد فقدان عقلانیت و ستم تبدیل گشته به ضرب اسلحه و با اعمال جنایت بر مردم حکمرانی دارد به محض قرار گرفتن در جایگاه دینی خود به یک روحانی محترم تبدیل خواهد شد.

زمانی که آخوند در مسجد که جای عبادت است قرار بگیرد در مقام شایسته عزت و حرمت قرار گرفته است مانند کلیسا بعد از واگذاری قدرت سیاسی. در مسجد، آخوندِ صاحب قدرتِ امروز به شخصی روحانی تبدیل می‌شود که نیاز و حرصی برای سواری گرفتن از مردم ندارد.

آخوند در هر دین و هر زمان به نشانه تقرب به عدم مورد حرمت است. منطقه‌ای که وجود ندارد و از این‌رو عقل راهی به آن ندارد اما با این همه علم آغاز هستی از آنرا اثبات کرده است، با انفجاری عظیم.

این بحر وجود آمده بیرون زنهفت
کس نیست که این گوهر تحقیق بسفت
هر کس سخنی از سر سودا گفتند
زآن روی که هست کس نمیداند گفت

عدم فاقد موضوعی برای درک و تبدیل به دانش است با وجودی که منشأ هستی است.

می‌دان به یقین که با عدم خاست
هرجا که وجود را نظام است

روحانیان که نمایندگان عدم هستند نمی‌توانند به واسطه داشتن معلومات در مورد عدم مانند سایر حرفه‌ها مدعی توانایی در وجود باشند. دانش و معلومات ابزار حکمرانی عقل و مخلوق عالم وجود هستند. هر شکلی از تلاش برای کسب قدرت از سوی اصحاب دین که متخصصان عدم هستند خواه ناخواه به کلاهبرداری و سوءاستفاده از دین و تخریب آن می‌انجامد.

جایی که وجود عین شرک است
آنجا نتوان مگر عدم شد

توضیحِ غیرممکن عدم، عقل را که در کار وجود هم درمانده است به شاهدی متحیر و ساکت و مبهوت تبدیل می‌کند.

به ‌این فطرت که در فکر سراغ خود گمم بیدل
چه خواهم‌ گفت اگر ‌حیرت زمن پرسد نشانش را

آخوند در موقعیت وجودیِ هیچ مانند آیینه‌ای مقابل عدم به زعیم عالیقدری که بایسته و شایسته حرمت است تبدیل می‌شود.

در عشق وجودت ار عدم شد
دولت نبود تو را ازین بیش

موقعیت فرماندهی در میدان جنگ و دیپلماسی مخرب‌ترین موقعیتی است که او می‌تواند در قبال دین در دنیا داشته باشد.

خامنه‌ای امیدوار بود با ادامه یاوه‌گویی در خصوص محو اسرائیل و سیاست‌های نمایشی ضدآمریکایی و بازگذاشتن دست آنها در قتل عام فرماندهان و انهدام امکانات نظامی و علمی و صنعتی ایران جان خود و ادامه حکومتش را بیمه کند ولی زهی خیال باطل، فراموش کرده بود نتانیاهو تبهکاری تحت تعقیب سیستم قضایی اسرائیل است و صد پله از خودش غیرقابل اعتمادتر. گرچه اسرائیل و آمریکا سعی بسیاری برای حفظ او داشتند ولی در نهایت آگاه بودند که از عمق لجنزار حکومت آخوندی هر چه به صدر برسد چیزی شبیه او و در راستای اهداف آنان خواهد بود به همین خاطر از او بعنوان طعمه برای نابودی فرماندهان نظامی زبده استفاده کردند. مرگش هم علاوه بر زندگی‌اش با خسارت جانی و مالی برای کشور توأم بود.

آنچه جبهه مقاومت نام گرفت حضور ناخواسته نظامی ایران در محدوده جغرافیایی وسیعی تا پشت مرزهای اسرائیل بود که بواسطه خلأ قدرت در عراق و سوریه شکل گرفت نه به واسطه درایت و توان فرماندهی یا حتی خواست و اراده خامنه‌ای. او فرصت بدست آمده را مثل بقیه امکاناتی که موقعیت رهبری در اختیار او گذاشت به لجنزاری خونین تبدیل کرد. فرماندهی فاجعه بار آخوندی مانند جنگ هشت ساله باعث نابودی پیوسته فرماندهان و امکانات نظامی و علمی و صنعتی کشور و مناسباتی شده است که بطور اتفاقی ایجاد و با هزینه ایران تثبیت شده بود.

با وجود سیاست و فرماندهی مبتنی بر عقل و ایمان این فرصت می‌توانست با در نظر گرفتن صلح بعنوان منشأ خیرعمومی برکات بسیاری برای مردم منطقه از جمله فلسطین و اسرائیل داشته باشد اما ملای خودشیفته از فرصت ایجاد شده برای بزک و نمایش وجود کوچک خود بهره گرفت و به جای نیکی و آرامش در پیمانی نانوشته با نتانیاهو برای انسانهای بسیاری منشا شر و مصیبت و فاجعه شد.

نبرد مردم ایران برای تغییر حکومت در ظاهر کنشی سیاسی است ولی در باطن امر شرایطی است که افزایش شتابان آگاهی به جامعه تحمیل کرده است مانند شناور شدن ناچار یک کشتی در مقابل افزایش حجم آب. مردم رشد کرده‌اند و زیر سقف کوتاه حکومت اسلامی در عذابند. پنجاه سال تیشه ستم شریعت بر جسم و جان مردم آنها را به لایه قدیمی و نفوذناپذیر خردورزی و درک اصالت و کفایت پندارنیک، گفتار نیک و کردار نیک رساند. اکنون اقیانوس خرد با سرعت بسیار در حال پر کردن دره‌های عمیق شناختی و معرفتی ایجاد شده بوسيله دین مابین مردم ایران و هستی طی قرنهاست. با اصلاح‌طلبان هم خواست تغییر حکومت متوقف نمی‌شود زیرا موضوع دیگر مربوط به شرایط بیرونی نیست که با روشنفکری دینی و فضاسازی و تغییر دکوراسیون به سامان برسد، ماهیت افراد و اجتماع تغییر یافته است. تحول ماهوی در حال وقوع در این جغرافیای کهنسال بر اثر افزایش آگاهی به شکل اراده معطوف به عبور از  وادی شرک و بت پرستی و رسیدن به وادی ایمان و راستی در ظاهر بصورت کنشی سیاسی برای تغییر حکومت دیده می‌شود ولی در اصل،  موضوع بازگشت به ایمان است.