ايران امروز

نشريه خبری سياسی الكترونيك

Iran Emrooz (iranian political online magazine)

iran-emrooz.net | Mon, 06.07.2026, 14:42

جامعه، حکومت و اپوزیسیون در برابر چالش آینده

سعید پیوندی

تجربه کشورهایی که دوران پس از یک بحران بزرگ (جنگ خارجی یا داخلی، دیکتاتوری...) را به زمانی برای توسعه و پویایی جدید اجتماعی تبدیل کردند بسیار متفاوت است. در کنار چند و چون برخورد با گذشته، امر مشترک در میان بسیاری خلق روایت‌هایی است که زمینه‌ساز شکل‌گیری انگاره جمعی جدیدی درباره سیاست و امید به روزهای بهتر و آینده می‌شوند.

توسعه و شکوفایی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در سکوت گفتمانی شکل نمی‌گیرد و کار روایت آینده‌‌نگر ترسیم یک افق جدید و بازسازی اعتماد جمعی و امید اجتماعی است.

جنگ و بحران‌ “افق زمانی” جامعه را بسیار کوتاه می‌کنند. جامعه در برابر جبر بقا ناچار به روانشناسی زیست در زمان کوتاه پناه می‌برد. این امید به آینده است که زندگی و انگاره زمان بلند را شکل می‌دهد.

ارنست بلوخ فیلسوف آلمانی امید را نیرویی می‌دانست که انسان را به سوی امکانات هنوز تحقق‌نیافته سوق می‌دهد. از این دیدگاه، امید به آینده تنها بازتاب واقعیت موجود نیست، بلکه توانایی تصور واقعیتی بهتر نیز هست. رورتی، فیلسوف مکتب پراگماتیسم معاصر نیز برآن بود که جامعه برای بقا نه به یک حقیقت مطلق که به امید اجتماعی وابسته‌ است. از نظر او، امید اجتماعی یعنی این باور جمعی که می‌توان با همکاری، آینده‌ای عادلانه‌تر و آزادتر از گذشته را ساخت.

ایران پس از جنگ و بحران‌های بزرگ داخلی در برابر معادله پیچیده ساخت و پرداخت آینده قرار دارد. گره اصلی بازتعریف رابطه حکومت و جامعه در پرتو تجربه‌ها و دستاوردهای بشری دوران مدرن و رها کردن الگوی حکمرانی آمرانه، غیرشفاف، خودسرانه و بدون پاسخگویی است. بدون صلح داخلی و خارجی و چرخش معنادار در میدان سیاست ایران همان کشور بدون آینده باقی خواهد ماند.

این چالش اساسی هم به نظام حکمرانی کنونی مربوط می‌شود که نقش اصلی را در ایجاد وضعیت بحرانی کنونی بازی کرده است و هم به اپوزیسیون و یا نخبگان دانشگاهی، روشنفکری، مدنی و سیاسی. هر چند ادامه تنش‌ها در داخل و خارج، نبودن دورنمای صلح پایدار و بازتولید رتوریک هویتی و پرخاشجویانه گذشته ویا روایت‌های تکراری جای چندانی برای خوشبینی نمی‌گذارند. چندی پیش بطحایی رئیس سازمان امور اجتماعی کشور با اشاره به نتایج پیمایش‌های سرمایه اجتماعی اعلام کرد که حدود ۶۰ درصد مردم امیدی به بهبود شرایط آینده ندارند (عصر ایران، ۳۰ خرداد ۱۴۰۵).

این نومیدی فراگیر پدیده جدیدی نیست. سال‌هاست جامعه ما نوعی زوال امید، نظام حکمرانی ناکارا و سرکوب‌گر و “فلج جمعی” سیاست، اقتصاد و چرخه بی‌پایان تنش‌های داخلی و خارجی را زندگی می‌کند. همه شواهد نشان می‌دهند که برای جمهوری اسلامی که دیگر توانایی خلق روایتی قابل اعتنا برای آینده را ندارد نیز گاه معلق ماندن جامعه ایران و حالت نه جنگ و نه صلح در معنای گسترده آن به تنها گزینه ممکن برای بقای حداقلی، حفظ امتیازات سنتی و از دست ندادن قدرت انحصاری تبدیل شده است.

نشانه نومیدی به آینده فراگیر شدن میل مهاجرت و شمار بزرگ جوانان متخصصی است که از وطن می‌گریزند. نومیدی به آینده همین است که کسانی آرزو می‌کنند از آسمان نجات‌دهنده خارجی با هواپیمای جنگی نظام سیاسی را تغییر دهد. نومیدی به آینده را می‌توان در نوع رفتار سرمایه، بازار و کارآفرینان هم مشاهده کرد...

چگونه می‌توان از آینده سخن گفت زمانی که برای اقتصاد بحران‌زده، کاهش منظم ارزش پول ملی، فساد سیستمی، ویرانی محیط‌زیست راه‌حلی یافته نمی‌شود و تورم لگام گسیخته، سقوط قدرت خرید، فقیر شدن تهیداستان و حتا بخشی از طبقه متوسط به صورت مسیر یک‌طرفه درآمده است؟ چگونه می‌توان به آینده امید داشت زمانی که پدیده قاچاق کالا و نفت، چه برای چپاول (نهادهای رسمی و افراد صاحب نفوذ) و چه برای گذران زندگی (کولبری، سوخت‌بری...) به اموری هنجاری تبدیل شوند...

اندیشیدن درباره آینده ناممکن می‌شود وقتی دادگاه‌های خودسر و غیرشفاف هر هفته با خونسردی سر چند جوان معترض را بالای دار می‌فرستند و رئیس همین قوه قضایی به جای مجازات، پاداش می‌گیرد و در مقام خود باقی می‌ماند؟ چگونه می‌توان به آینده اندیشید زمانی که دانشگاهی و دانشجو، روشنفکر، معلم، روزنامه‌نگار، نویسنده و هنرمند به خاطر بیان نظرات خود مورد پیگیرد قرار می‌گیرند و “فیلسوف” حکومتی به همین اندازه زندان، برخورد امنیتی و اعدام بسنده نمی‌کند و خواهان استفاده از آرپی‌جی۷ برای مجازات روشنفکران مخالف می‌شود؟

چگونه می‌توان به آینده فکر کرد وقتی کسی نیست پاسخ دهد چرا، چگونه و به دستور چه کسی هزاران نفر در دی ماه در خیابان‌ها قتل‌عام شدند، و حتا یک گروه حقیقت‌یاب مستقل برای بررسی دقیق این کشتار هولناک و راستی‌آزمایی روایت رسمی تشکیل نمی‌شود؟

ایران از سال ۱۳۹۶ تا امروز چهار کنش بزرگ اعتراضی سراسری را تجربه کرده است. وجود این جنبش‌ها در کنار کنش‌های اعتراضی دیگر نشانه‌های آشکار همین بی‌آینده‌گی، قهر عمومی و گسترش بی‌اعتمادی جمعی، نبودن قرارداد اجتماعی و فضاهای گفتگو میان نهادهای قدرت و جامعه است. سرکوب خشن هر چهار کنش نشان می‌دهد نظام سیاسی با وجود ناکارایی و نارضایتی گسترده اراده‌ و پروژه‌ای برای اصلاح رویه حکمرانی ندارد.

به این بن‌بست سیاسی میان حکومت و جامعه باید به بن‌بست دیگری اشاره کرد که به ناتوانی اپوزیسیون پراکنده داخل و خارج در شکل‌دادن به یک روایت امیدآفرین و دست‌یافتنی برای دگرگونی سیاسی برمی‌گردد. هر دو بن‌بست سبب می‌شوند که نه انگاره جمعی امید به آینده متفاوت شکل گیرد و نه تناسب نیروها در میدان سیاست به سود تغییر نظام حکمرانی دگرگون شود.

بخشی از حکومت سال‌هاست در حرف از اصلاح، تغییر و گاه حتا آشتی ملی سخن به میان می‌آورد بدون چرخش معنادار در سبک و سیاق حکمرانی و بدون نقد گره‌های ساختاری و بن‌بست‌های نهادی و یا دخالت نظامیان در امور سیاسی و اقتصادی. حتا هجوم نظامی به ایران هم سبب شکل‌گیری نوعی بازاندیشی سنجشگرانه درباره نظام حکمرانی و تداوم بحران میان جامعه و حکومت در میان صاحبان قدرت نشد. کسانی به جای آن که واکنش بخشی از مردم در برابر جنگ خارجی را فرصتی برای تغییر نظام حکمرانی ببینند آن را به حمایت از حکومت فرو می‌کاهند.

ساختار حکومت دینی و پروژه اصلاح نظام به سبک و سیاق گذشته به بن‌بست رسیده و اپوزیسیون هم در تغییر آن ناموفق مانده است. دخالت نظامیان در همه امور جامعه، قدرت مطلقه نهاد رهبری و ولایت فقیه، نبودن آزادی انتخابات و تفکیک قوا و یا ساختارهای میانجی مستقل مانند قوه قضایی و یا شورای نظارت بر اجرای قانون اساسی در عمل هر نوع اصلاح سیاسی را ناممکن می‌کنند. زایش یک روایت جدید برای آینده بدون گسست از گذشته و آن‌چه که در داخل کشور و یا در میدان سیاست خارجی ما را به میانه این باتلاق هولناک کشاند بسیار دشوار است.

همه شواهد نشان می‌دهند که حکومت مانند گذشته راه خودش را می‌رود، نیروی‌های تغییر در داخل و خارج اما امروز در برابر آزمون دشوار خلق آینده قرار دارند. ظرفیت تغییر امروز شامل همه کسانی می‌شود که آماده‌اند بدون انحصارطلبی و با به رسمیت شناختن تنوع جامعه کنونی ایران بر سر یک یک پروژه حداقلی برای نجات کشور و ساختن آینده متفاوت با یکدیگر گفتگو کنند. باید به این فهم مشترک رسید که درس‌های تجربه‌های ناکام گذشته کدامند و چگونه می‌توان شاهد ظهور پروژه‌ای بود که با تفاهم فراگیر بر سر آن ایران ما به سرای امید تبدیل شود؟

کانال شخصی سعید پیوندی
https://t.me/paivandisaeed



نظر خوانندگان:


☑️ آقای پیوندی عزیز. پیشنهاد می‌کنم موضوع را وارونه ببینیم. اشاره‌ام به جمله شماست:
“ظرفیت تغییر امروز شامل همه کسانی می‌شود که آماده‌اند بدون انحصارطلبی و با به رسمیت شناختن تنوع جامعه کنونی ایران بر سر یک پروژه حداقلی برای نجات کشور و ساختن آینده متفاوت با یکدیگر گفتگو کنند”.
شما “کسانی را که آماده‌اند” مبنا قرار می‌دهید و می‌خواهید از طریق آن‌ها به هدف خاصی برسید. پیشنهاد من این است که از “هدف” شروع بکنیم. چه هدفی داریم؟ برای حصول این هدف، از چه مراحلی باید عبور کرد و چه نیرویی و چه مقدار نیرو و با چه کیفیت لازم است؟ چطور تقسیم وظایف کنیم؟ چه کسانی مسئولیتی را به عهده می‌گیرند؟ بعد از مشخص کردن این موارد است که باید به سراغ “کسانی که آماده‌اند” رفت.
این نظر من در مقابل دیدگاهی است که این روزها زیاد به گوش می‌خورد: تنوع، تکثر، جامعه متکثر! البته که جامعه متکثر است و اکثریت افراد، صلح‌طلب و خیر‌اندیش هستند و حسن نیت دارند. اما مادام که این اکثریت، به “تقسیم وظایف” تن در ندهد، با توده انبوه بی‌شکل نمی‌توان کاری از پیش برد. احتمال می‌دهم که خاطره بدی که از «سانترالیسم دمکراتیک» در حافظه جمعی ماست، تا حدی ما را به توده انبوه بی‌شکل و «کف خیابان» امیدوار کرده است.
با احترام. رضا قنبری. آلمان


☑️ با درود به هم میهنان و نویسنده محترم.
همراه با آقای قنبری و با اندک تغییری در جملات شما بشرح زیر، بطور کلی با دغدغه و تحلیل شما موافقم: “ایران پس از جنگ و بحران‌های بزرگ داخلی در برابر معادله پیچیده ساخت و پرداخت آینده قرار دارد «که نیاز به اتحاد حول یک مرکز و محور را اجتناب ناپذیر میکند».
همه شواهد نشان می‌دهند که حکومت مانند گذشته راه خودش را می‌رود، نیروی‌های تغییر در داخل و خارج اما امروز در برابر آزمون دشوار «آیندگان و فرزندان و نوه هایشان» قرار دارند. ظرفیت تغییر امروز شامل همه کسانی می‌شود که آماده‌اند، بدون «هیچ توقع و انتظار در قدرت و یا سهم خواهی و یا هر نوع تبعیض و برتری جویی، یا مزیت خواهی و انحصارطلبی، و با به رسمیت شناختن تمامیت عرضی و تنوع قومی و فرهنگی مردمان جامعه ایران، بر سر پروژه گذار و فراگیر موجود، آن هم فقط و فقط برای نجات کشور عزیز ایران و مهیا کردن زمینه دموکراتیک رشد آن پس از فروپاشی نظام کنونی، و فقط برای ساختن آینده و حکومتی سکولار و ملی و دموکراتیک، با یکدیگر حول این محور از قبل شکل گرفته، اتفاق نظر کنند، گرد هم آمده و با پذیرش مسئولیت و تقسیم کار جدی، به رشد اهداف این پروژه مهم کمک کنند».”
با تقدیم احترام آرمان امیدوار


☑️ جناب قنبری و جناب امیدوار سپاس از هر دوی شما برای مطالعه یادداشت.
انگیزه من برای نوشتن این متن بیشتر طرح مسئله امید و آینده در یک جامعه بدون آینده بود. واقعیت این است که حکومت و بخش‌های گوناگون اپوزیسیون بازندگان نبردی هستند که سال‌هاست برای تغییر در ایران جریان دارد. بازنده بزرگ دیگر جامعه ایران است که همچنان معلق مانده میان صلح و تنش، تلاش برای بقا و توسعه. در چنین شرایطی چه باید کرد؟ آیا همان رتوریک گذشته را تکرار کرد؟ پرسش بدون جواب این است. بدون جواب برای اینکه ما به جای آنچه ایده‌آل ماست و از مشروعیت هم برخوردار است باید به صحنه زندگی واقعی برگردیم جایی که سناریوهای گوناگون می‌تواند قابل تصور باشد.
تنها چیزی که از دست اپوزیسیون برمی‌آید در شرایط پر ابهام فعلی بازگشت انتقادی است به تجربه تلخ و ناکامی‌های گذشته. هر بخش اپوزیسیون ابتدا باید به خودش برگردد پیش از حساب‌کشی از دیگران. پادشاهی‌خواهان یک پروژه و یک بیلان دارند مانند اصلاح‌طلبان حکومتی و یا جمهوری خواهان. کاری که چندان در پراتیک اپوزیسیون رایج نیست. نیروهای تغییر در میدان جدید باید راه گفتگو را بیابند چون درس اول تجربه ناکام گذشته این است که هیچ نیرویی به تنهایی نمی‌تواند با هیولای اسلام‌گرایی مبارزه کند. درس دوم شاید دست برداشتن از پروژه های ناکام است درس سوم ...
با احترام و مهر، سعید پیوندی