گفتوگوی تازهترین شماره هفتهنامه اشپیگل با ایزابل آلنده، بانوی قصهگوی آمریکای لاتین.
مقدمه مختصر مترجم: در دنیای ادبیات داستانی معاصر، نامهایی هستند که فراتر از یک ژانر یا یک زبان، به نمادهایی جهانی برای روایت و تخیل تبدیل میشوند. ایزابل آلنده، نویسندهٔ شیلیایی، بیگمان یکی از درخشانترین این چهرههاست. او که در سال ۱۹۴۲ در لیما، پرو، به دنیا آمد و سالهاست در کالیفرنیا زندگی میکند، با آثاری چون «خانهٔ ارواح»، «دختر سرنوشت» و «زورو» توانسته است مرزهای جغرافیایی و زبانی را درنوردد و به یکی از پرمخاطبترین و تأثیرگذارترین نویسندگان زن در جهان بدل شود.
سبک آلنده آمیزهای است از رئالیسم جادویی، خاطرات تلخ و شیرین کودکی در شیلی، نگاه تیزبین به سرنوشت زنان، و عشق عمیق به قصهگویی. آثار او سرشار از شخصیتهای قدرتمند و سرکش زنان، سایههای تاریخ، و نبردی ابدی میان عشق و مرگ، وفاداری و خیانت است. او خود بارها گفته که نوشتن برایش نه یک انتخاب که یک ضرورت است؛ راهی برای درک جهان و ماندگار کردن لحظاتی که میگذرند.
در مصاحبهای که به تازگی در جدیدترین شمارهٔ مجلهٔ اشپیگل منتشر شده، این نویسندهٔ بزرگ با صراحت و صمیمیت همیشگیاش از عادتهای روزانهٔ نوشتن، شیوهٔ خلق شخصیتها، رابطهٔ تخیل و واقعیت، و چالشهای پیش روی یک نویسندهٔ کهنهکار پرده برداشته است؛ از کامپیوتر و خودکار محبوبش گرفته تا ترس از تکرار، و از تکنیکهای ویرایش تا لذت محضِ قصهگویی.
آلنده در این گفتوگو نه به عنوان یک افسانهٔ دستنیافتنی، که به عنوان زنی سختکوش، عاشقِ زندگی و شیفتهٔ کلمات، در برابر خوانندگانش ظاهر میشود. پس با ما همراه باشید تا از نزدیک با رازها و آیینهای نوشتن یکی از بزرگترین نویسندگان معاصر آشنا شویم.
۱. در یک روز کاری معمولی، ساعت چند بیدار میشوید؟
ساعت ۶:۱۵ صبح، چون باید با سگها قدم بزنم و برای خودم و همسرم قهوه درست کنم.
۲. آیا زمان مشخصی برای نوشتن دارید؟
هر روز کاری (به جز آخر هفته) از ساعت ۸:۳۰ تا ۹:۳۰ به باشگاه میروم. به همین دلیل معمولاً حدود ساعت ۱۰ نوشتن را شروع میکنم.
۳. آیا روزتان را پشت میز تحریر معمولاً با ویرایش نوشتههای قبلی شروع میکنید تا گرم شوید، یا بلافاصله چیز جدیدی مینویسید؟
این بستگی دارد. در مرحلهٔ اول نوشتن یک رمان، سعی میکنم طرح داستان را هرچه سریعتر روی کاغذ بیاورم، چون ایدهها به سرعت به ذهنم هجوم میآورند و نمیخواهم آنها را از دست بدهم. در این مرحله نیازی به گرم کردن ندارم. کاملاً در اوج هستم. به محض اینکه این کار تمام شد، آرام و با حوصله شروع به بازنویسی میکنم.
۴. با چه کامپیوتری کار میکنید؟
آیمک۲۴ اینچی.
۵. از چه فونت، اندازه قلم و فاصله خطوطی استفاده میکنید؟
هلوتیکا (Helvetica)، سایز۱۴، با فاصلهٔ ۱/۲ خط.
۶. ویرایش را روی صفحه نمایش انجام میدهید یا روی پرینت کاغذی؟
هر دو. خیلی از کارها را روی صفحه انجام میدهم، و وقتی فکر میکنم دستنوشته تمام شده، آن را پرینت میگیرم و خیلی بیشتر روی کاغذ ویرایشش میکنم.
۷. آیا خودکار مورد علاقهای دارید؟
همسرم یک خودکار کارتیه به من هدیه داده که نه سال است از آن استفاده میکنم.
۸. بهترین جا برای نوشتن کجاست؟
خانه، در اتاق کارم.
۹. چه چیزهایی باید همیشه روی میزتان در دسترس و سالم باشند؟
کاغذ، خودکارها و مدادهایم، یک شمع، گلها (معمولاً یکیا دو شاخه گل رز) و در فاصلهٔ چند متری، روی میز دیگری، تمام تحقیقات و منابع مورد نیاز برای کتاب.
۱۰. در حین نوشتن چه میخورید و مینوشید؟
آب و گاهی چای. خوردن غذا در اتاق کارم ممنوع است.
۱۱. وقتی روی یک اثر بلند کار میکنید: آیا اول یک فصل یا کل کتاب را ساختاردهی میکنید و بعد شروع به نوشتن متن اصلی میکنید، یا فقط مینویسید و میروید؟
من توانایی تهیهٔ یک طرحریزی یا پیروی از آن را ندارم. کار را در ۸ ژانویه با اولین خط شروع میکنم و بعد کورکورانه و کاملاً بر اساس غریزهام ادامه میدهم. جایی در هفتهٔ سوم یا چهارم، تصوری از اینکه داستان به کجا میرود پیدا میکنم، شخصیتها شکل میگیرند، و آن وقت میدانم که یک کتاب در کامپیوترم پنهان شده است؛ فقط باید به داستان فرصت کافی بدهم تا خودش را روایت کند.
۱۲. آیا برای هر روز نوشتن، یک حجم مشخص تعیین میکنید، مثلاً تعداد معینی کاراکتر یا کلمه؟
نه. تنها هدف من این است که آماده باشم تا در ۸ ژانویه (1) یک کتاب جدید را شروع کنم.
۱۳. آیا روز کاری را وقتی ادامه نوشتن رمان گیر میکند تمام میکنید، یا همانطور که بیلی وایلدر (Billy Wilder) توصیه کرد، در جایی قطع میکنید که روز بعد بلافاصله بدانید ادامه چیست؟
معمولاً وقتی واقعاً خسته هستم و همسرم مرا برای شام صدا میزند، دست از کار میکشم.
۱۴. برای چه کسی متن در حال شکلگیری خود را با صدای بلند میخوانید؟
هیچ کس! به هیچ کس نمیگویم چه مینویسم تا وقتی که یک دستنوشتهٔ قابل قبول داشته باشم که بتوانم به برادرم و نمایندهام که اسپانیایی صحبت میکند نشان دهم (من به اسپانیایی مینویسم).
۱۵. اسم شخصیتهایتان را از کجا میآورید؟
سالها پیش کتابی داشتم که شامل اسمها و معانی آنها بود. مدتی مفید بود، اما بعد احساس کردم خیلی محدودکننده است. حالا شخصیت را کاملاً زنده در ذهنم تصور میکنم، و بعد اسمش به ذهنم میرسد.
۱۶. آیا نوشتن از روی تجربه و خاطرات شخصی برایتان راحتتر است یا از روی تخیل؟
خاطره و تخیل آنقدر به هم نزدیک هستند که به سختی میتوانم آنها را از هم جدا کنم. هر دو برای کارم ضروری هستند (تجربه هم بخشی از خاطره است).
۱۷. تخیل چقدر برای نوشتن شما مهم است؟
وقتی نوهام شش ساله بود، گفت من تخیل بزرگی دارم: چیزهایی را تصور میکنم که هرگز اتفاق نیفتادهاند. در ذهن من مرز مشخصی بین تخیل و واقعیت وجود ندارد.
۱۸. آیا گاهی مجبور میشوید به خودتان اعتراف کنید که برخی جنبههای فنون ادبی را به سادگی بلد نیستید؟
حتماً. سبکهای ادبی مختلفی را امتحان کردهام که در کار نویسندگان دیگر به خوبی جواب میدهند، اما من به سادگی نمیتوانم آنها را تقلید کنم. علاوه بر این، موضوعاتی هستند که برایم بسیار دشوارند، مانند سکس صریح، و برخی ژانرها که هرگز نمیتوانم در آنها مسلط شوم، مثل عاشقانههای عامهپسند، علمی- تخیلی، سیاسی و چندتای دیگر.
۱۹. در مقابل، به نظر خودتان در چه کاری به ویژه خوب هستید؟
تماشا کردن، گوش دادن و تصور کردن. قصهگویی نقطهٔ قوت من است.
۲۰. آیا میترسید که خودتان را تکرار کنید یا دچار تکنیکهای قالبی و خودنماییهای سبکی شوید؟ اگر بله، کدامها؟
من نگران تکنیکهای قالبی نیستم، اما سعی میکنم از موقعیتها و شخصیتهای تکراری پرهیز کنم. با این حال، مضامین را تکرار میکنم: عشق، مرگ، خشونت، وفاداری، عدالت، قدرت، انسانهای ریشهکنشده و به حاشیه راندهشده، و زنان قوی.
۲۱. آیا اصولاً از نوشتن لذت میبرید؟
عاشقش هستم! نوشتن تنها کاری است که از عهدهاش برمیآیم، و از همهٔ جنبههایش لذت میبرم (به جز کارهای تبلیغاتی و تورهای کتابخوانی).
▪️ ایزابل آلنده از مهمترین نویسندگان نسل خود به شمار میرود. اواخر ماه آگوست، کتاب جدید او با عنوان «داستانهای ما» (Unsere Geschichten) منتشر خواهد شد. این گفتوگو دربارهٔ نوشتن، برگرفته از مجموعهای است که توسط انتشارات زوهرکامپ (Suhrkamp) منتشر شده است.
—————-
نکته تکمیلی مترجم:
خانم آلنده از سال ۱۹۸۱ تقریباً همه کتابهایش را در ۸ ژانویه آغاز کرده است. دلیلش به رمان «خانه ارواح» باز میگردد. در ۸ ژانیه ۱۹۸۱، هنگامی که در تبعید در ونزوئلا زندگی میکرد، خبر رسید که پدر بزرگ ۹۹ سالهاش در شیلی در حال مرگ است. آلنده برای او نامه طولانی نوشت و خاطرات خانواده را مرور کرد. آن نامه به تدریج گسترش یافت و بعدها به رمان «خانه ارواح» تبدیل شد.
از آن زمان او روز ۸ ژانویه را روزی خوش یمن و نمادین برای هر کتاب تازهاش دانسته و به نوعی آیین شخصی تبدیل کرده است. او حتی گاهی اعتراف میکند که اگر روز ۸ ژانویه پشت میز کارش ننشیند، احساس میکند سال نوی نویسندگیاش آغاز نشده است.