آیا وقت آن نرسیده است که احزاب کرد اسلحه را کنار بگذارند؟
شعار تاریخی زندهیاد عبدالرحمن قاسملو، «دموکراسی برای ایران، خودمختاری برای کردستان»، در زمان خود تلاشی برای پیوند زدن مطالبات مردم کردستان با مبارزه سراسری برای آزادی و دموکراسی در ایران بود. این نکته نیز اهمیت دارد که قاسملو برخلاف برخی گرایشهای بعدی، مفهوم «حق تعیین سرنوشت» را به معنای جداییخواهی یا ایجاد کشوری مستقل مطرح نمیکرد. او کردستان را بخشی از ایران میدانست و بر این باور بود که آزادی و توسعه کردستان در گرو آزادی و دموکراسی در سراسر ایران است. از همین رو، شعار او در واقع پیوندی میان مطالبات محلی و منافع ملی برقرار میکرد.
امروز، در پرتو تحولات سیاسی و اجتماعی ایران و جهان، میتوان این شعار را در قالبی فراگیرتر و متناسب با شرایط کنونی بازخوانی کرد:
«دموکراسی برای ایران، خودمختاری برای همه استانها.»
چنین رویکردی میتواند مبنای نوعی فدرالیسم استانی یا جغرافیایی باشد؛ مدلی که هدف آن نه تقسیم کشور بر پایه اتنیسیته، بلکه توزیع قدرت سیاسی و اداری میان استانها، کاهش تمرکز قدرت در مرکز، و واگذاری بخش مهمی از امور محلی به نهادهای منتخب استانی است. در این چارچوب، همه شهروندان و همه مناطق کشور از حقوق برابر برخوردار خواهند شد و مسئله توسعه نامتوازن و تمرکز قدرت نیز تا حد زیادی قابل حل خواهد بود.
ضرورت بازنگری در استراتژیها
هر سیاست یا استراتژی سیاسی، اگر در طول زمان آزموده شود و به نتایج مورد انتظار نرسد، نیازمند بازنگری جدی است. پافشاری بر یک روش صرفاً به دلیل سابقه تاریخی آن، نه نشانه پایداری سیاسی، بلکه گاه نشانه درجا زدن و ناتوانی در یادگیری از تجربه است.
اتحاد شوروی و بلوک شرق بیش از هفتاد سال الگوی سوسیالیسم دولتی، یعنی حکومتِ احزابِ کمونیست را آزمودند. هنگامی که روشن شد این نظام قادر به حل مشکلات بنیادی خود نیست، بخش بزرگی از رهبران و جوامع آن کشورها تصمیم گرفتند از آن عبور کنند و مسیرهای دیگری را بیازمایند.
در عرصه مبارزات سیاسی نیز نمونههای مشابه فراوان است. تجربه نشان میدهد که بسیاری از جنبشهایی که زمانی مبارزه مسلحانه را تنها راه دستیابی به اهداف خود میدانستند، سرانجام به این نتیجه رسیدند که راهحلهای سیاسی و مدنی اثربخشتر و کمهزینهتر هستند.
درس آفریقای جنوبی
کنگره ملی آفریقا سالها علیه نظام آپارتاید مبارزه کرد و در مقاطعی نیز به مبارزه مسلحانه روی آورد. اما نلسون ماندلا و دیگر رهبران این جنبش سرانجام دریافتند که دستیابی به برابری حقوقی و دموکراسی پایدار از طریق جنگ داخلی و انتقامجویی ممکن نیست.
ماندلا به جای تداوم تقابل نظامی، راه مذاکره و مصالحه را برگزید. توافق او با حکومت آپارتاید تا آنجا پیش رفت که فردریک دکلرک پس از انتقال قدرت نیز برای مدتی در ساختار سیاسی جدید باقی ماند. پس از نخستین انتخابات آزاد، دکلرک معاون رئیسجمهور شد و این همکاری به آفریقای جنوبی کمک کرد تا بدون سقوط در چرخه انتقام و خشونت، به سوی دموکراسی حرکت کند.
تجربه لهستان
در لهستان نیز جنبش «همبستگی» پس از حدود یک دهه مبارزه مستمر به این نتیجه رسید که مذاکره با حکومت کمونیستی اجتنابناپذیر است. رهبران این جنبش حاضر شدند با وویچیخ یاروزلسکی، رهبر حزب کمونیست و مسئول اصلی سرکوبهای گذشته، وارد گفتوگو شوند و حتی برای مدتی ادامه ریاست جمهوری او را بپذیرند.
اما همین توافق راه را برای انتقال مسالمتآمیز قدرت باز کرد. اندکی بعد یاروزلسکی کنار رفت و لخ والسا به ریاست جمهوری رسید. لهستان توانست بدون خشونت گسترده و بدون ورود به چرخه انتقام سیاسی، از نظام کمونیستی عبور کند. هنگامی که یاروزلسکی سالها بعد درگذشت، دولت لهستان برای او مراسم رسمی نظامی برگزار کرد؛ اقدامی که نمادی از آشتی ملی و عبور از گذشته بود.
آمریکای لاتین و پایان عصر چریکها
در بسیاری از کشورهای آمریکای لاتین نیز گروههای چریکی، پس از سالها مبارزه مسلحانه، نتوانستند از طریق اسلحه به اهداف خود دست یابند. آنان سرانجام به فعالیت سیاسی و رقابت انتخاباتی روی آوردند.
نتیجه آن بود که برخی از رهبران سابق چریکی نه از طریق جنگ، بلکه از طریق صندوق رأی به قدرت رسیدند. در کشورهایی مانند برزیل، اروگوئه و السالوادور، نیروهایی که زمانی مبارزه مسلحانه را دنبال میکردند، بعدها به بازیگران اصلی سیاست دموکراتیک تبدیل شدند.
هشتاد سال مبارزه مسلحانه در کردستان
اگر تجربه سمکو شکاک را، که متعلق به دوران مناسبات ایلی و پیشامدرن بود، کنار بگذاریم، احزاب سیاسی کرد نزدیک به هشتاد سال است که مبارزه مسلحانه را به عنوان یکی از ابزارهای اصلی دستیابی به مطالبات خود دنبال کردهاند.
با وجود فداکاریها، هزینههای انسانی و دههها تلاش، این راهبرد نتوانسته است به تحقق مطالبات اصلی آنان بینجامد. در چنین شرایطی، این پرسش مشروع مطرح میشود که آیا زمان بازنگری در این استراتژی فرا نرسیده است؟
اگر قاسملو زنده میماند
به باور نگارنده، اگر عبدالرحمن قاسملو به دست عوامل جمهوری اسلامی ترور نشده بود، احتمالاً بسیار زودتر و فراگیرتر از عبدالله اوجالان به سمت بازاندیشی در استراتژی مبارزه حرکت میکرد.
قاسملو شخصیتی متعادل، عملگرا و متأثر از اندیشههای سوسیالدموکراتیک بود. او بیش از آنکه یک فرمانده نظامی باشد، یک سیاستمدار و روشنفکر بود. چنین شخصیتی میتوانست زمینهساز انتقال مبارزه کردها از عرصه نظامی به عرصه بسیج مدنی، فعالیت سیاسی و سازماندهی اجتماعی شود.
فاصله میان احزاب مسلح و جامعه
یکی از پیامدهای تداوم مبارزه مسلحانه آن بوده است که میان بخش مهمی از جامعه کردستان و احزاب سیاسی مسلح فاصله ایجاد شده است. این احزاب سالهاست که به دلایل امنیتی عمدتاً خارج از مرزهای ایران فعالیت میکنند و امکان حضور مستمر و سازماندهی روزمره در جامعه کردستان را ندارند.
در مقابل، مردم کردستان در دهههای اخیر، همگام با سایر شهروندان ایران، در اشکال مختلف مبارزه مدنی، سیاسی و اجتماعی علیه جمهوری اسلامی مشارکت کردهاند. از اعتراضات دانشجویی گرفته تا جنبش سبز، اعتراضات دیماه ۱۳۹۶، آبان ۱۳۹۸ و بهویژه جنبش «زن، زندگی، آزادی»، مردم کردستان نقش برجستهای در بسیج مدنی و اعتراضات سراسری داشتهاند.
در تمام این سالها جمهوری اسلامی بارها معترضان را سرکوب کرده و صدها کولبرکرُد را نیز هدف گلوله قرار داده است. اما واقعیت این است که احزاب مسلح، بهرغم داشتن نیروی نظامی، عملاً نتوانستهاند نقشی تعیینکننده در حفاظت از مردم یا تغییر موازنه قدرت ایفا کنند.
این واقعیت پرسشی جدی را مطرح میکند: اگر اسلحه نه توانسته است مطالبات سیاسی را محقق کند و نه امنیت مردم را تأمین نماید، حفظ آن چه ضرورتی دارد؟ بهعلاوه، کاربرد سلاح از سوی نیروهای سیاسی کرد نهتنها به افزایش امنیت مردم کمکی نکرده است، بلکه در بسیاری موارد بهانهای مضاعف در اختیار دستگاههای سرکوب جمهوری اسلامی قرار داده است. در مقابل، کنار گذاشتن مبارزه مسلحانه و روی آوردن به کنش سیاسی و مدنی میتواند اعتبار، مشروعیت و اعتماد ملی و بینالمللی نسبت به جنبش کردها را افزایش دهد و زمینه مشارکت گستردهتر آن در روند دموکراتیک ایران را فراهم سازد.
افزون بر این، تجربه تاریخی نشان میدهد نیروهایی که از طریق قهر و اسلحه به قدرت میرسند، غالباً برای حفظ آن نیز ناگزیر به توسل به ابزارهای قهرآمیز میشوند. در چنین شرایطی، چرخه خشونت بازتولید میشود و جامعه فرصت دستیابی به ثبات، آرامش و دموکراسی پایدار را از دست میدهد. دموکراسی بیش از آنکه محصول پیروزی نظامی باشد، نتیجه شکلگیری نهادهای مدنی، فرهنگ مدارا و پذیرش قواعد رقابت سیاسی است.
گذار به مبارزه مدنی
احزاب کرد میتوانند با کنار گذاشتن مبارزه مسلحانه، توان و منابع خود را صرف سازماندهی مدنی، آموزش کادرهای سیاسی، گسترش نهادهای مدنی، تقویت ارتباط مستقیم با مردم و مشارکت فعال در جنبش دموکراسیخواهی ایران کنند.
تجربه بسیاری از جنبشهای موفق جهان نشان میدهد که قدرت سازمانیافته مدنی، در بلندمدت، بسیار مؤثرتر از قدرت نظامی است. مشروعیت سیاسی نیز نه از لوله تفنگ، بلکه از اعتماد و مشارکت مردم به دست میآید.
نتیجهگیری
ایران از مسیر مبارزه مسلحانه به آزادی و دموکراسی نخواهد رسید. تجربه آفریقای جنوبی، لهستان، آمریکای لاتین و حتی تحولات اخیر جنبش کردها در ترکیه نشان میدهند که راهحلهای سیاسی، مدنی و دموکراتیک، پایدارتر و موفقتر ومورد احترام و حمایت بیشتری از راهبردهای نظامی برخوردار هستند.
اگر احزاب کرد پس از هشتاد سال هنوز نتوانستهاند از طریق مبارزه مسلحانه به اهداف خود دست یابند، ادامه همان راهبرد به دشواری میتواند نتایج متفاوتی به همراه داشته باشد. شاید زمان آن فرا رسیده باشد که این احزاب با شجاعت سیاسی، تجربه گذشته را مورد بازنگری قرار دهند، اسلحه را کنار بگذارند و به نیرویی تمامعیار برای سازماندهی مدنی و دموکراتیک جامعه تبدیل شوند.
آینده دموکراسی در ایران نه در میدانهای جنگ، بلکه در میدان سیاست، جامعه مدنی، گفتوگو، مصالحه و مشارکت شهروندان ساخته خواهد شد. این همان درسی است که بسیاری از جنبشهای موفق دموکراسیخواه در جهان آموختهاند و شاید اکنون زمان آن باشد که جنبش سیاسی کردستان ایران نیز با نگاهی نو به آن بیندیشد.