نقش و سهم ساواک در رشد و گسترش انقلاب اسلامی و فروپاشی رژیم پهلوی
رژهی پادشاهی خواهان با نماد ساواک (سازمان اطلاعات و امنیت کشور در رژیم پیشین) در خیابانهای اروپا در خردادماه ۱۴۰۵، بار دیگر نام ساواک را بر سر زبانها انداخت و بازشناسی و ارزیابی دوبارهی آن را، بهویژه برای نسلهای پس از انقلاب ضروری ساخت. این رژه ازآنرو پرسشبرانگیزتر میشود که در پاسخ به فراخوان رضا پهلوی، در “اعتراض به خاموشی سراسری اینترنت، بازداشتهای گسترده و ادامهی اعدام” در ایرانِ تحت حاکمیت جمهوری اسلامی برگزارشده بود، درحالیکه ساواک در دوران فعالیت خود، بهعنوان نماد سرکوب سیاسی، خفقان و نقض حقوق بشر شناخته میشد و بارها از سوی نهادهای بینالمللی و سازمانهای حقوق بشری محکومشده بود. به همین دلیل بود که ارتشبد نعمتالله نصیری (رئیس ساواک) در شهریور ۱۳۵۷ به دستور دولت نظامی ازهاری از پاکستان به ایران فراخوانده و بازداشت و بعدها نیز اعدام شد تا خشم انقلابی مردم فرونشانده شود.
برگزارکنندگان این رژه، اما پا را از این فراتر گذاشته و خواستار “احیا و گسترش ساواک برای شناسایی عوامل جمهوری اسلامی و اپوزیسیونهای جعلی و نفوذی” شدند و حتی از تشکیل و عضوگیری آن خبر دادند!
ازآنجاکه این اقدام با نام جریان پادشاهی خواهی صورت گرفت، انتظار میرفت شخص رضا پهلوی که در رأس این جریان قرار دارد، به نحوی دربارهی آن موضعگیری کند. او اخیراً در پیامی، ضمن اظهار بیاطلاعی دربارهی منشأ این حرکت، آن را “یک نگرانی و مسئلهی جنجالآفرین و حاشیهساز” توصیف کرد که میتواند مورد بهرهبرداری “دشمنان” قرار گیرد (۱). بااینحال، برخی تحلیلگران سیاسی، این احتمال را مطرح کردهاند که این اقدام میتواند بنابر قرارومداری نانوشته و غیررسمی میان رضا پهلوی و برگزارکنندگان آن صورت گرفته باشد تا فضای سیاسی اپوزیسیون ایرانی را برای عادیسازی و توجیه و تطهیر دستگاه سرکوب و جنایات رژیم گذشته آماده کنند، بیآنکه خدشهای به اعتبار شخص رضا پهلوی وارد شود و او بتواند در صورت بازخوردی منفی، از آن فاصله بگیرد.
دربارهی عملکرد ساواک و نقش آن در حیات سیاسی جامعهی دورهی پهلوی دوم بسیار نوشتهاند. من در نوشتار پیش رو سعی میکنم نقش، کارکرد، حدود اختیارات و گسترهی فعالیتهای این سازمان را بهصورت فشرده بررسی کرده و نقش و سهم آن را در شکلگیری شرایطی که به انقلاب ۱۳۵۷ و فروپاشی رژیم پهلوی انجامید، مورد ارزیابی قرار دهم. البته این بررسی به معنای نادیده گرفتن سایر عوامل داخلی و خارجی مؤثر در انقلاب - ازجمله بحران اقتصادی سالهای ۱۳۵۶ و ۱۳۵۷، سیاست حقوق بشری دولت جیمی کارتر، شبکهی نیرومند سنتی روحانیت، نوسازی شتابزدهی اجتماعی حکومت پهلوی، رشد نامتوازن سیاسی و اقتصادی، خطاهای تحلیلی روشنفکران، و نیز تصمیمها و عملکرد شخص شاه - نیست؛ زیرا محمدرضا شاه در بسیاری از امور کشور، بهویژه در حوزهی امنیتی، نقش مستقیم و تعیینکننده داشت.
پیش از هر چیز، لازم به یادآوری و تأکید میدانم که لزوم یک سازمان اطلاعاتی و امنیتی و حتی جاسوسی و ضد جاسوسی در راستای مصالح و منافع ملی، در هر نظام سیاسی امری پذیرفتهشده است. آنچه محل بحث است، نقش و کیفیت عملکرد چنین سازمانهایی و اندازهی اختیارات و حدود و گسترهی فعالیتهای آنها و میزان پایبندیشان به قانون و حقوق شهروندان است.
سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) یازده ادارهی کل داشت که هریک از آنها وظایف معینی داشتند. ادارهی کل سوم، یعنی ادارهی ضداطلاعات و امنیت داخلی، مهمترین و مقتدرترین بخش این سازمان به شمار میرفت. مأموریت اصلی ساواک را میتوان در سه محور خلاصه کرد: حفاظت از نظام سلطنتی و مقابله با هرگونه فعالیت ضد دولتی، سرکوب مخالفان سیاسی و کنترل جامعه (۲). ساواک گرچه ابزاری برای حفظ و تثبیت حکومت بود، اما برخی از عملکردهای آن در عمل، به تضعیف همان حکومت انجامید. نقش و سهم ساواک، بهویژه اداره کل سوم در رشد و گسترش انقلاب اسلامی و درنهایت سقوط رژیم پهلوی را میتوان در محورهای زیر خلاصه کرد:
الف) سلطه بر همهی ابعاد جامعه و ایجاد فضای سرکوب و خفقان
ادارهی کل سوم ساواک مخوفترین و گستردهترین بخش ساواک بود که وظیفهی تفتیش عقاید، کنترل افکار عمومی و سرکوب منتقدان را بر عهده داشت. این اداره با بهرهگیری از هزاران منبع و مُخبر، بر دانشگاهها، مطبوعات، کارخانهها، وزارتخانهها و مساجد کنترل مطلق داشت (۲ و ۳). این کنترل و اِشراف شدید، حس ناامنی و خشم پنهان را در میان همهی طبقات اجتماعی تزریق کرد. سلطهی همهجانبه، شنودهای غیرقانونی، دستگیریهای خودسرانه و خفقان مطلق سیاسی، تخم ترس و نفرت را در جامعه پراکند و باعث شد بخش بزرگی از آن، حکومت را خشن، بیرحم و اصلاحناپذیر بدانند.
از نمونههای بارز تفتیش عقاید و سرکوب منتقدان، اعمال سانسور و ممیزی خودسرانه و بیحدوحصر در عرصهی فعالیتهای فرهنگی، هنری و ادبی بود. بخش عمدهی نویسندگان مطرح آن دوره، یا در حبس و ممنوعالقلم بودند، یا به سکوت واداشته میشدند و یا آثارشان مثله شده و یا به نام مستعار منتشر میشد. حتی خوانندهها و هنرپیشهها هم برای این یا آن ترانه و یا بازی در این یا آن فیلم مورد مؤاخذه و بازجویی قرا ر میگرفتند و تحتفشار بودند (۴، ۵ و ۶).
ب) روشهای خشن بازجویی و شکنجههای هولناک
کمیتهی مشترک ضدخرابکاری (با مشارکت شهربانی و ژاندارمری) زیر نظر اداره کل سوم فعالیت میکرد. حبسهای بلندمدت انفرادی، بازجوییهای خشن و طولانی و شکنجههای هولناک بدنی و روانی گسترده، این نهاد را در افکار عمومی به نماد اصلی بیرحمی نظام پهلوی تبدیل کرد و به تضعیف مشروعیت انسانی و اخلاقی رژیم انجامید ( ۷ و ۸ و ۲۴).
پ) حذف نیروها و رهبران میانهرو
ساواک (در چارچوب سیاستگذاریهای شاه) با سرکوب شدید احزاب قانونی، گروههای ملیگرا و نیروهای سیاسی معتدل، هرگونه فضای کنشگری سیاسی-اجتماعی مسالمتآمیز را از میان برد و راههای گفتوگوی سازنده میان مردم و حکومت را مسدود ساخت. این انسداد سیاسی، همراه با سرکوب بیرحمانه، زمینه را برای رشد جریانهای رادیکال و تندرو فراهم ساخت. در این زمینه، رهبران جبههی ملی و نهضت آزادی ایران در نامههایی سرگشاده، بارها نسبت به پیامدهای این سیاستها به شاه هشدار داده بودند، که آخرین آن، در ۲۲ خرداد ۱۳۵۶ منتشر شد (۹ و ۱۰).
ت) تبدیل مساجد و مراکز دینی به تنها کانونهای امن
به دلیل سرکوب شدید روشنفکران و دانشگاهیان و کنترل گستردهی سازمانهای سیاسی، تنها نهادی که توانست تا حدی از چتر نظارتی و اطلاعاتی ساواک در امان بماند، شبکهی روحانیت و مساجد بود که درنهایت به یکی از مهمترین کانونهای سازماندهی انقلاب تبدیل شد. یکی از مراکز مهم فرهنگی- مذهبی که در دههی چهل به کار سیاسی-تبلیغی میپرداخت، “حسینیهی ارشاد” بود که در سال ۱۳۴۶ تأسیس شد و تقریباً همهی شخصیتهای برجستهی انقلاب اسلامی (از مرتضی مطهری و مفتح و فخرالدین حجازی گرفته تا خامنهای و رفسنجانی و البته، نظریهپرداز نامدار انقلاب اسلامی، دکتر علی شریعتی) در آن فعالیت داشتند. این در حالی بود که بسیاری از نویسندگان و فعالان چپ، ملی و مستقل و حتی پژوهشگران دانشگاهی زیر سایهی سنگین ساواک قرار داشتند و از هیچ تریبون و امکانی برخوردار نبودند.
رژیم شاه و ساواک حمایتهای مستقیم و غیرمستقیم مالی و غیرمالی و رسانهای از روحانیون و نیروهای مذهبی را در راستای مبارزه با خطر کمونیسم توجیه و تبیین میکردند (۱۱، ۱۲، ۲۳ و ۲۶).
ث) ماجرای پخش علنی وزندهی دادگاه خسرو گلسرخی
پخش علنی وزندهی دادگاه خسرو گلسرخی، یکی از ماجراهای جنجالبرانگیز و تأثیرگذار در فضای سیاسی دورهی پهلوی بود. گرچه شاید یکی از دلایل این اقدام، فشارهای بینالمللی بوده باشد، اما به نظر میرسد ساواک اهداف دیگری را نیز از این اقدام دنبال میکرد. برخی تحلیل گران بر این باورند که هدف اصلی ساواک از پخش علنی وزندهی این دادگاه در زمستان سال ۱۳۵۲، درواقع نمایش اقتدار و تسلط امنیتی رژیم پهلوی، پیادهسازی یک سناریوی “توبهسازی عمومی” و “نمایش شکست و پشیمانی روشنفکران” بود. ساواک با هدایت ادارهی کل سوم (بهویژه شخص پرویز ثابتی) کوشید پروندهای را که درواقع طرحی خام و در حد گفتوگو میان چند نویسنده و هنرمند بود، بهعنوان “توطئهای بزرگ برای ربودن ولیعهد و ترور شاه” جلوه دهد، تا از این طریق، هم به شاه و افکار عمومی نشان دهد که یک تهدید بزرگ امنیتی را از سر کشور رفع کرده و هم بدین ترتیب، جایگاه خود را در ساختار قدرت تثبیت کرده و اختیارات و بودجهی بیشتری به دست آورد (۱۳ و ۱۴).
هدف دیگر ساواک به باور برخی دیگر از تحلیل گران آن بود که به شاه القا کند خطر کمونیسم و تروریسم تا چه حد به دربار نزدیک شده است؛ بهویژه آنکه برخی محافل امنیتی، فرح پهلوی را به سبب حمایت از فعالیتهای فرهنگی و گردآوردن روشنفکران در رادیو و تلویزیون و کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، در این زمینه مقصر میدانستند. در چنین روایتی، ساواک خود را تنها نهادی معرفی میکرد که توانایی کشف این توطئهها و حفظ سلطنت را دارد (۷ و ۲۷).
از اینها گذشته، همزمانی این دادگاه با برگزاری “کنفرانس حقوق بشر” در تهران، نشان میدهد که رژیم پهلوی در پی ارائهی تصویری مدرن و قانونمدار از ایران در برابر افکار عمومی جهان بود. پخش یک “محاکمهی علنی و عادلانه” از تلویزیون ملی، این پیام را منتقل میکرد که متهمان از حق دفاع برخوردارند، روند قضایی «شفاف» است و حکومت از برگزاری دادگاه علنی هراسی ندارد.
به هر رو، ساواک گمان میکرد از این دادگاه بهعنوان یک ابزار تبلیغاتی مؤثر بهره خواهد برد، اما این پروژه در عمل به ضد خود تبدیل شد. خسرو گلسرخی از این تریبون زندهی ملی نهایت استفاده را کرد و بهجای دفاع از جان خود، دادگاه را به صحنهای برای محاکمه و افشای حکومت بدل کرد. خسرو گلسرخی که به این ماجرا هیچ ربطی نداشت و قربانی توطئه و پرونده سازی ساواک شده بود، از این تریبون زندهی ملی نهایت استفاده را کرد و بهجای دفاع از جان خود، دادگاه را به صحنهای برای محاکمه و افشای حکومت بدل کرد. او که به دلیل بیگناه دانستن خود، از درخواست “عفو ملوکانه” خودداری کرده بود، بهای عزتنفس خود را با جان خود پرداخت و بدین گونه در میان بخشی از مردم و روشنفکران به نمادی از مقاومت و این دادگاه به نمونهای از شکست تبلیغاتی رژیم بدل شد. بدین گونه او در میان بخشی از مردم و روشنفکران به نمادی از مقاومت و این دادگاه به نمونهای از شکست تبلیغاتی رژیم بدل شد (۱۴).
بهاینترتیب، ساواک دچار خطای محاسباتی شد و شاه از اینکه تصویری از ضعف و آسیبپذیری حکومت و چهرهای سرسخت از مخالفان در تلویزیون ملی پخششده بود، بهشدت خشمگین شد. این دادگاه بعدها در حافظهی سیاسی جامعه به یکی از رویدادهای نمادین دورهی پهلوی تبدیل شد و نشان داد که رژیم دیگر قادر به کنترل روایتهای سیاسی نیست.
ج) گزارشهای نادرست به شاه
سیستم اطلاعاتی ساواک به دلیل ترس عوامل از مافوق و گاه نیز برای خوشخدمتی، غالباً تصویری غیرواقعی از شرایط جامعه ارائه میداد. این سازمان از سنجش میزان و عمق نفوذ مذهبی و خشم عمومی ناتوان بود و باعث شد شخص شاه و دربار تا ماههای آخر، از وقوع انقلاب غافلگیر شوند. مدیران این اداره (مانند پرویز ثابتی) گزارشهای نگرانکننده از عمق نارضایتی مردم را سانسور یا کوچکنمایی میکردند و یا گزارشهای “مطلوب” و “خشنودکننده” را به اطلاع شاه میرساندند. این پنهانکاری ارادهی دربار را برای انجام اصلاحاتِ بهموقع فلج کرد.
یکی دیگر از منابع گزارشهای نادرست به شاه “دفتر ویژهی اطلاعات” به ریاست ارتشبد حسین فردوست بود که در همچشمی با ساواک گزارشهای رقابتی و گاه متضاد به شاه ارائه میداد (۴ و ۷ و ۱۶) .
چ) بحران مشروعیت
در سالهای پایانی حکومت، نام ساواک و زندانیهای سیاسی به نماد بحران مشروعیت رژیم تبدیل شد. حتی افرادی که هیچگونه ارتباطی با گروههای مسلح نداشتند، از سانسور، شنود، بازداشتهای سیاسی و فضای دائمیِ ترس و ناامنی احساس نارضایتی میکردند. در چنین شرایطی، مخالفان حکومت توانستند موضوع “زندانیان سیاسی” را به یکی از مؤثرترین محورهای تبلیغاتی و انتقادی علیه رژیم پهلوی تبدیل کنند و از آن برای برجسته کردن محدودیتهای سیاسی و نقض آزادیهای مدنی بهره بگیرند.
ح) نقشِ شخصِ پرویز ثابتی
پرویز ثابتی از مهمترین و بحثبرانگیزترین مقامهای ساواک بود. او در دههی ۱۳۵۰ عملاً به چهرهی اصلی امنیت داخلی و مقابله با مخالفان سیاسی تبدیل شد. نام او بهویژه با ادارهی کل سوم ساواک، کمیتهی مشترک ضدخرابکاری، مبارزه با گروههای چریکی و بازجویی و سرکوب مخالفان سیاسی گرهخورده بود. منتقدان حکومت پهلوی و بسیاری از زندانیان سیاسی پیشین، او را یکی از معماران نظام بازجویی و شکنجهی سازمانیافته در آن دوره میدانند. نکتهی مهم دربارهی ثابتی این است که برخلاف بسیاری از مقامهای امنیتی، به چهرهای رسانهای تبدیل شد. او در تلویزیون ظاهر میشد و حکومت وی را نماد “اقتدار امنیتی” معرفی میکرد. برخی پژوهشگران بر این باورند که همین رسانهایشدنِ دستگاه امنیتی و حضور علنی آنان در عرصهی عمومی، نشانهی افزایش نقش سیاسی ساواک در دههی آخر حکومت پهلوی بود (۱۷).
خ) ساواک از زبان سیاستمداران و کارگزاران رژیم پهلوی
کارگزاران، وزرا و رجال برجستهی رژیم پهلوی در کتابهای خاطرات خود (که عمدتاً در قالب پروژهی تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد یا بهصورت آثار مستقل منتشرشدهاند)، تصویری بسیار انتقادی و چالشبرانگیز از ساواک ارائه دادهاند. آنان ساواک را اغلب به شکلی دوگانه روایت میکنند: از یکسو، نهادی مدرن، مقتدر و ضروری برای حفظ سلطنت؛ و از سوی دیگر، سازمانی خودمختار، سرکوبگر و درنهایت، آسیبزا. این خاطرات، تصویری از اختلافات عمیق درون حاکمیت و نگاه متفاوت هر یک از مقامات به این سازمان را به تصویر میکشند. برخی از سیاستمداران و کارگزاران، این نهاد را نه صرفاً یک سازمان اطلاعاتی، بلکه نوعی “دولت پنهان” و عامل اصلی اختلال در کارکرد بوروکراسی کشور توصیف کردهاند. این خاطرات و روایات را میتوان در چند محور اصلی دستهبندی کرد:
۱. دخالت در تمامی امور اداری و مدنی (روایت علی امینی)
علی امینی (نخستوزیر سالهای ۱۳۴۰-۱۳۴۱) از منتقدان جدی گسترش حوزهی فعالیت ساواک بود. او در خاطرات خود بر این نکته تأکید میکند که ساواک از وظیفهی اصلی خود، یعنی امنیت داخلی و ضدجاسوسی فراتر رفته و در جزئیترین امور اجتماعی دخالت میکرد:
“ساواک در همهی زمینهها اعمالنفوذ میکرد. ... دفتر ازدواج و طلاق، معاملات، همه باید با اجازهی سازمان امنیت انجام میشد؛ خوب این به سازمان امنیت چه ارتباطی داشت؟” (۲۰)
۲. دیوار بیاعتمادی میان شاه و وزرا (روایت اسدالله عَلَم)
اسدالله عَلَم (نخستوزیر و وزیر دربار) در یادداشتهای روزانهی خود به نقش گزارشهای ساواک در شکلگیری فضای بدبینی در درون ساختار قدرت اشاره میکند. او نشان میدهد که چگونه گزارشهای اغلب اغراقآمیز یا مبتنی بر ظن و گمان دربارهی توطئههای احتمالی، به تقویت حس بیاعتمادی شاه نسبت به نزدیکترین اطرافیانش منجر میشد و فضای هراس متقابل را در میان نخبگان سیاسی گسترش میداد.
او در این یادداشتها بارها به وابستگی شاه به گزارشهای امنیتی اشاره میکند و این نگرانی را ابراز مینماید که ارتباط او با جامعه، بیش از آنکه از مسیر نهادهای سیاسی و اداری باشد، از کانال دستگاه امنیتی بود ( ۱۹ و ۲۱).
۳. فیلتر کردن اطلاعات و گمراهی شاه (روایت احمد میرفندرسکی)
احمد میرفندرسکی (آخرین وزیر امور خارجه پیش از انقلاب) و برخی دیگر از دیپلماتها بر این باور بودند که ساواک با انحصار جریان اطلاعات، شاه را در نوعی “حباب شیشهای” قرار داده بود. به گفتهی آنان، ادارهی کل سوم ساواک برای اثبات کارآمدی خود، همواره خطر گروههای چپگرا را بزرگنمایی میکرد، درحالیکه درک دقیق و بهموقعی از جریانهای مذهبی و عمق نارضایتی در طبقهی متوسط نداشت (۲۲ و ۲۶).
۴. سلب شهامت و شجاعت از مدیران کشور (روایت داریوش همایون)
داریوش همایون (وزیر اطلاعات و جهانگردی در دولت آموزگار) در تحلیلهای خود تأکید میکند که نظارت سختگیرانه و مداخلهگرانهی ساواک در انتصابات دولتی و دانشگاهی، بهتدریج فضای مدیریت کشور را به سمت حذف مدیران مستقل، صادق و جسور سوق داد. درنتیجهی این روند، مدیران کارآزموده و صاحب پرستیژ جای خود را به افراد ناکارآمد، ترسو و بلهقربانگو دادند که در بحران سال ۱۳۵۷ هیچکدام توانایی تصمیمگیری نداشتند (۲۳).
۵. خیانت از درون (روایت حسین فردوست)
ارتشبد حسین فردوست، دوست صمیمی شاه از دوران کودکی و قائممقام ساواک و رئیس “دفتر ویژهی اطلاعات” (نهادی موازی با ساواک و به تعبیری، نوعی “ساواک درون ساواک” که وظیفهاش جمعآوری اطلاعات از ساواک و دستگاههای مختلف، نظارت بر عملکرد نهادهای اطلاعاتی دیگر و ارائهی گزارشهای روزانهی محرمانه مستقیماً به شاه بود) در خاطرات خود ادعا میکند که برخی مقامات عالیرتبه، ازجمله خود او، تحت تأثیر سرویسهای اطلاعاتی خارجی، مانند KGB و MI۶ اطلاعات را دستکاری میکردند. او همچنین اعتراف میکند که گزارشها را با مداد مینوشت تا بتواند بهدلخواه، آنها را تغییر دهد و بدین گونه، زمینهی تفسیرهای متفاوت یا گمراهکننده برای تصمیمگیران فراهم میشده است. او فاش میکند که در ماههای منتهی به انقلاب، به ارتشبد عباس قرهباغی (رئیس ستاد ارتش در روزهای پایانی رژیم) دستور داده که با انقلابیون درگیر نشود. همین اقدامات باعث شد که فردوست برخلاف بسیاری از همطرازانش اعدام نشود و حتی پس از انقلاب در راهاندازی ساواک جدید (ساواما) به کار گرفته شود (۷).
۶. ناکارآمدی در روزهای بحران (روایت شاپور بختیار)
شاپور بختیار (آخرین نخستوزیر حکومت پهلوی) که خود طعم زندانهای ساواک را چشیده بود، در خاطرات و اظهارات خود از ناکارآمدی این سازمان در مواجهه با بحران انقلاب انتقاد میکند. به باور او، ساواک در مهار و کنترل مخالفان محدود، روشنفکران و فعالان دانشجویی تجربه و توانایی داشت، اما هنگامیکه با یک جنبش گستردهی مردمی و سراسری روبهرو شد، کارآمدی خود را از دست داد و نتوانست ارزیابی درستی از ابعاد بحران ارائه دهد یا راهبرد مؤثری برای مقابله با آن تدوین کند. از این منظر، ناتوانی ساواک در درک و مدیریت تحولات منتهی به انقلاب ۱۳۵۷، یکی از نشانههای ضعف ساختاری این سازمان در سالهای پایانی حکومت پهلوی به شمار میرفت. (۲۴، ۲۵ و ۲۶).
۷. از نارضایتی هنرمندان و مدیران فرهنگی تا فشارهای امنیتی بر دفتر شهبانو (روایت فرح پهلوی)
فرح پهلوی بارها عملکرد ساواک را در مصاحبههای مختلف نقد کرده و ناکارآمدی آن را در وظایفش ابراز داشته است. بسیاری از هنرمندان، نویسندگان و مدیران فرهنگی که با نهادهای موردحمایت فرح همکاری میکردند، از نگاه امنیتی ساواک ناراضی بودند و در برخی موارد دفتر فرح نیز از این سختگیریها رضایت نداشت. حتی خود فرح پهلوی در مصاحبهای اذعان داشته که به دلیل فعالیتهای فرهنگیاش در مقام شهبانو گاه بهطور مستقیم و غیرمستقیم تحتفشار ساواک بوده است (۲۶ و ۲۷).
۸. گریز از مسئولیت و انتقاد از عملکرد ساواک (روایت شاه)
شاه در آخرین کتابش “پاسخ به تاریخ”، تلاش میکند بخشی از مسئولیت عملکرد ساواک را متوجهی دولتها و مدیران اجرایی، بهویژه امیرعباس هویدا و کابینهی او کند (۱۷). بااینحال، او از گزارشهای ساواک دربارهی فساد مالی برخی نخبگان و حتی اعضایی از خانوادهی سلطنتی خشمگین میشد و معتقد بود که این سازمان از حدود وظایف قانونی خود فراتر رفته و بیشازاندازه در امور شخصی و خصوصی افراد مداخله میکند (۷ و ۱۸).
جمعبندی
ساواک البته بهتنهایی علت فروپاشی رژیم پهلوی نبود، اما بسیاری از پژوهشگران بر این باورند که این سازمان با ایجاد اختناق، قطع کانالهای اصلاح سیاسی، پنهانکردن واقعیتهای اجتماعی و تضعیف مشروعیت سیاسی رژیم، در شکلگیری شرایطی که انقلاب ۱۳۵۷ را ممکن ساخت، نقش مهمی داشت. بهبیاندیگر، ساواک در کوتاهمدت به تثبیت حکومت کمک کرد، اما در بلندمدت به بخشی از بحران ساختاری آن بدل شد. عملکرد این سازمان نهتنها بخشهایی از روشنفکران، دانشجویان و کنشگران سیاسی را به صف مخالفان حکومت کشاند، بلکه پای روحانیت، بازاریان و حتی گروههایی از مردم را که پیشتر، مخالفتی جدی با حکومت نداشتند، به میدان اعتراض گشود. افزون بر این، برخوردهای امنیتی با مخالفان سیاسی، در مواردی موجب افزایش همدلی عمومی با زندانیان سیاسی و نزدیکی برخی نیروهای غیرسیاسی به جریانهای مخالف شد. این ائتلاف گسترده، سلاح ساواک را در برابر تعداد بیشمار معترضان بیاثر کرد.
ساواک با ایجاد فضای رعب و وحشت، سرکوب سازمانمند و نقض گستردهی حقوق بشر، شکاف عمیقی میان مردم و حکومت ایجاد کرد و درعینحال، دسترسی حکومت به بازخوردهای واقعی جامعه را کاهش داد. درنتیجه، رژیم تصور میکرد جامعه آرام است، درحالیکه بخش مهمی از نارضایتی فقط سرکوبشده بود، نه حل. برخی صاحبنظران معتقدند محمدرضا پهلوی تا ماههای پایانی حکومت خود، ابعاد واقعی بحران و عمق نارضایتی عمومی را بهدرستی درک نکرده بود. حتی ساواک نیز در ماههای پاپانی حکومت پهلوی باوجود گستردگی تشکیلات و شبکهی اطلاعاتی نتوانست سرعت گسترش اعتراضات، نقش شبکههای مذهبی، نفوذ روحانیون و ظرفیت بسیج اجتماعی انقلاب را بهدرستی پیشبینی کند. این ناکامی برای سازمانی که وظیفهی اصلی آن گردآوری و تحلیل اطلاعات و پیشگیری وقایع بود، اهمیت ویژهای دارد.
از سوی دیگر، این سازمان در چارچوب سیاستهای کلان حکومت، در حذف سازمانها و احزاب و سرکوب جریانهای سیاسی ملی و میانهرو و روشنفکران و رسانههای منتقد و مستقل، و درنهایت، از بین بردن راهکارهای مسالمتآمیز و رادیکال کردن فضای جامعه نقش مؤثری داشت. بسیاری از تحلیلگران بر این باورند که این روند موجب مسدود شدن مجاری قانونی و مسالمتآمیز مشارکت سیاسی شد و زمینه را برای رادیکالتر شدن بخشی از مخالفان فراهم کرد. در چنین شرایطی، نیروهای انقلابی و مذهبی به رهبری روحالله خمینی توانستند جایگاه و نفوذ بیشتری در میان مخالفان حکومت به دست آورند و رهبری جنبش اعتراضی را در اختیار گیرند.
درمجموع، میتوان گفت ساواک که با هدف حفاظت از نظام سلطنتی تأسیسشده بود، در کنار مجموعهای از عوامل سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی، به یکی از عناصر مؤثر در فرسایش مشروعیت و اقتدار رژیم پهلوی تبدیل شد. بااینحال، تقریباً تمامی خاطرات و روایتهای مقامات بلندپایهی حکومت بر یک نکته اتفاقنظر دارند: شاه نقش نهایی و تعیینکننده در سیاست امنیتی داشت. شاه شخصاً گزارشهای امنیتی را مطالعه میکرد، به جزئیات امور علاقه نشان میداد و تصمیمهای مهم امنیتی بدون نظر او اتخاذ نمیشد. ازاینرو، ساواک را باید بخشی از ساختار شخصمحور حکومت پهلوی دانست، نه نهادی کاملاً مستقل از ارادهی شاه.
اینک، با این زمینهی تاریخی، در نگاهی دوباره به ماجرای رژهی پادشاهی خواهان با نماد ساواک، این پرسش مطرح میشود که هدف از انجام این رژه چه بوده است؟ تلاش برای تطهیر و قدسیسازی ساواک؟ مشروعیتبخشی به شکنجه و سرکوب و عادیسازی آن؟ ایجاد رعب و وحشت در میان اپوزیسیون منتقد و دگراندیش و یا نمایش اقتدار، پیش از به قدرت رسیدن؟ هرچه باشد، وقتی کسانی آن نماد را میپوشند و همچون نظامیان در خیابانها رژه میروند، فقط خاطرات نوستالژیک، اما تلخ آن دوران را زنده نمیکنند؛ فقط از سیاستهای شاه و عملکردهای ساواک پشتیبانی نمیکنند، بلکه آگاهانه و عامدانه نظام سرکوب، خفقان، شکنجه و ایجاد فضای رعب و وحشت را به بازگشت فرامیخوانند. در چنین بستری و در سایهی چنین اقدام و ذهنیتی، شعارهایی چون “ایران را پس میگیریم” و “... پهلوی برمیگرده” معنایی دیگر مییابند.
خرداد ۱۴۰۵
——————-
منابع
۱) انتقاد شاهزاده رضا پهلوی از رژههایی با نشان ساواک
۲) ساواک - ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
۳) SAVAK - Wikipedia
۴) یرواند آبراهامیان: ایران بین دو انقلاب. ۱۹۸۲
۵) کتابهایی که نباید چاپ میشدند! | تاریخ معاصر
۶) مسعود نقره کار: کانون نویسندگان ایران به روایت ساواک. ۱۳۸۲
۷) حسین فردوست: ظهور و سقوط سلطنت پهلوی (خاطرات حسین فردوست). ۱۳۷۰
۸) فریبرز سنجری: نگاهی به «چپ در ایران، به روایت اسناد ساواک”. ۱۳۸۱
۹) نامه سرگشاده نهضت آزادی ایران خطاب به «اعلیحضرت محمدرضا شاه پهلوی»، شورای مرکزی نهضت آزادی ایران
۱۰) نامهی سه نفر از سران جبهه ملی ایران به محمدرضا پهلوی در خرداد ۱۳۵۶ - ویکینبشته
۱۱) حمایت شاه از روحانیت و تولد جمهوری اسلامی زنستیز: asre-nou.net
۱۲) حسینیه ارشاد - ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
۱۳) محاکمه و اعدام خسرو گلسرخی - ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
۱۴) اعدام خسرو گلسرخی و کرامتالله دانشیان؛ بخوان به نام گلسرخ در صحاری شب - BBC News فارسی
۱۵) ساواک فقط به شاه پاسخ میداد/ به درخواست شهید چمران، اسناد را نابود نکردیم
۱۶) پرویز ثابتی - ایران پدیا
۱۷) محمد رضا پهلوی: پاسخ به تاریخ. ۱۹۸۰
۱۸) SAVAK - Wikipedia
۱۹) اسدالله عَلَم: یادداشتهای عَلَم (۷۷ جلد). ۱۹۹۲
۲۰) علی امینی: خاطرات سیاسی علی امینی (تاریخ شفاهی ایران - هاروارد)
۲۱) عباس میلانی: شاه. ۲۰۱۱
۲۲) احمد میرفندرسکی: متن کامل مصاحبه (تاریخ شفاهی ایران - هاروارد)
۲۳) مصاحبه یا داریوش همایون (تاریخ شفاهی ایران - هاروارد)
۲۴) روایت دکتر شاپور بختیار از ساواک
۲۵) شاپور بختیار: خاطرات و یادداشتهای شاپور بختیار. مترجم: مهشید امیرشاهی. ۱۹۸۲
26) Farah Pahlavi: Letzte Kaiserin von Persien blickt zurück - WELT
27) https://tarikhema.org/contemporary/iranc/pahlavi/136474/
☑️ ممنون از آقای یزدانی بابت گردآوری و تنظیم منسجم اطلاعات در مورد ساواک و عواقب کارکرد آن. من موارد این گزارش را شخصا تجربه کردهام.
با احنرام، بهرام اقبال
☑️ در شرایطی که جمهوری اسلامی با سرکوب سیاسی، اعدامهای مستمر، بحران اقتصادی، سقوط ارزش پول ملی، گسترش فقر و تنشآفرینیهای منطقهای، و کوبیدن بر طبل جنگ، زندگی میلیونها ایرانی را به بنبست کشانده است، پرداختن به چنین مطالب یکسویه، کمسند و ایدئولوژیک چه گرهی از کار مردم باز میکند؟ نوشتن و خواندن متونی که بیش از آنکه به واقعیتهای تلخ امروز ایران بپردازند، درگیر تسویهحسابهای سیاسی با گذشتهاند، چه ارزشی برای جامعهای دارد که زیر بار فقر، ناامیدی و بیآیندگی در حال فرسایش است؟
اما در مورد خود مطلب:
بسیاری از مواردی که در مقاله بهعنوان «سرکوب» مطرح شده، در واقع در چارچوب وظیفه ذاتی یک سازمان اطلاعاتی در مقابله با تهدیدهای امنیتی، از گروههای مسلح چپ تا جریانهای افراطی و تروریستی قابل فهم است. نمیتوان کارکرد یک سرویس امنیتی را با معیارهای یک نظام سیاسی عادی سنجید و نتیجهگیری یکجانبه گرفت.
نویسنده در پایان میگوید ساواک تنها عامل سقوط رژیم پهلوی نبود، اما تمام مقاله در خدمت اثبات همین گزاره است. درست مثل کسی که بعد از صد صفحه متهم کردن یک نفر، در سطر آخر بنویسد: «البته دیگران هم بیتقصیر نبودند!» این دیگر بیطرفی نیست، تعارفِ آخرِ متن است.
سقوط حکومت پهلوی یک فاجعه به تمام معنا برای ایران، منطقه و جهان بود و کسانی که این فاجعه را درک نکردهاند، چهلوهفت سال پس از انقلاب هنوز در حال توجیه نتایج فاجعهباری هستند که پیش چشم همگان قرار دارد.
شهرام
☑️ آقای شهرام، تعصب پهلوی گرایانه را کنار بگذارید و لطفا اجاازه دهید پس از فاجعه جمهوری فاشیستی اسلامی فاشیسم تازهای بر کشور حاکم نشود. ما در برابر نسلهای آینده از هم اکنون باید مسئول و پاسخگو باشیم. شعار “مرگ بر سه مفسد ملا چپی مجاهد” که از دهان خانم یاسمین پیلوی بیرون آمد را نمیتوان بیاهمیت خواند و کوشید افکار را به بهانه اعدامها و فقر عمومی از اینگونه افکار فاشیستی منحرف کرد. لطفا مقاله اقای سعید سلامی در همین سایت ایران امروز را بخوانید و از کارنامه فاجعه بار اپوزیسیون خارج کشور از جمله رضا پهلوی آگاه شوید. امیدوارم همه ما عاقلتر شویم.
محسن
☑️ آقای محسن،
مشکل کسانی که «کینهٔ پهلوی» در سینه دارند این است که هر دفاعی از بخشی از کارنامهٔ پهلوی را فوراً با برچسبهایی مانند «فاشیسم» و «تعصب پهلویگرایانه» پاسخ میدهند. من دربارهٔ مقالهای صحبت کردم که سراسر بر گذشته متمرکز است و از واقعیت فاجعهبار امروز ایران غفلت میکند. شما هم به جای پاسخ به نقدهای مطرحشده، دوباره بحث را به اتهامزنی سیاسی بردهاید. اگر معیار قضاوت، نتایج حکومتها باشد، جمهوری اسلامی پس از چهلوهفت سال کارنامهای مردود و به قولی رفوزه شده دارد؛ کارنامهای از اعدام، سرکوب، فساد، فروپاشی اقتصادی، فرار میلیونها ایرانی، نابودی محیط زیست و انزوای بینالمللی. در مقابل، شما هنوز بزرگترین نگرانی خود را در شعار یا رفتار چند نفر در اپوزیسیون جستوجو میکنید.
هیچکس نباید از هیچ نوع استبدادی دفاع کند؛ اما واقعیت این است که بسیاری از کسانی که امروز با وسواس از خطر فرضی «فاشیسم پهلوی» سخن میگویند، در برابر فاشیسمِ واقعی و حاکم بر ایران یا سکوت کردهاند یا آن را به حاشیه راندهاند. مسئلهٔ اصلی امروز ایران جمهوری اسلامی است، نه جنگ بیپایان با حکومتی که نزدیک به نیم قرن پیش سقوط کرده است.
من نمیدانم چه کسی این وظیفهٔ پرخطیرِ مسئول و پاسخگو بودن در برابر نسلهای آینده را بر شانههای شما قرار داده است، اما اگر این رنج را بر خود روا داشتهاید، اتفاقاً یکی از سؤالهای آن نسل احتمالاً از شما این خواهد بود که وقتی ایران زیر بار اعدام، فقر، فساد و بحرانهای پیدرپی خم شده بود، چرا عدهای همچنان مشغول برگزاری دادگاه برای ساواکِ پنجاه سال پیش بودند؟
راستش برای من این جملهٔ شما از همهٔ بخشهای پاسختان عجیبتر بود: «به بهانهٔ اعدامها و فقر عمومی؟» حتماً شوخی میفرمایید.
«اعدامها و فقر عمومی» بهانه نیستند؛ واقعیت روزمرهٔ زندگی میلیونها ایرانیاند. نمیدانم چرا بعضیها دوست دارند سرشان را مانند کبک زیر برف کنند و واقعیتهای ایران را نبینند؛ کاری که بسیاری از گروههای چپ و اصلاحطلب در طول این چهلوهفت سال انجام دادهاند. وقتی در کشوری هر روز انسانها اعدام میشوند، ارزش پول ملی سقوط کرده، فقر و ناامیدی گسترش یافته و میلیونها نفر درگیر مشکلات معیشتی هستند، چگونه میتوان این مسائل را «بهانه» نامید؟ اگر قرار باشد توجه به اعدام، سرکوب و فقر، انحراف افکار عمومی محسوب شود، پس اساساً چه موضوعی شایستهٔ توجه است؟
چگونه میتوان این واقعیتهای تلخ و دردناک را نادیده گرفت، اما راهپیمایی عدهای با لباسی منقوش به نشان ساواک ــ سازمانی که حدود نیم قرن پیش منحل شده است ــ را زنگ خطری برای آیندهٔ ایران دانست؟ این دوستان ما، از چپ و راست، چنان قلمفرسایی میکنند و چنان از بازگشت فاشیسم سخن میگویند که گویی همهٔ امور در ایران برای بازگشت اپوزیسیون آماده است و فقط باید به فرودگاه رفت و رنج چند ساعت سفر را متقبل شد .اگر رمز سرنگونی این رژیم ددمنش را یافته و پرداختهاید، باید به شما تبریک گفت؛ چرا که ظاهراً به راهحلی دست یافتهاید که ترامپ، نتانیاهو و دهها دولت و نهاد بینالمللی نیز تاکنون از دستیابی به آن ناکام ماندهاند.
به نظر من این یک فقر معنوی و فکری است که بخشی از اصحاب قلم و اندیشه به آن مبتلا شدهاند؛ ناتوانی در ارائهٔ راهی نو و اندیشهای نو برای جامعهای مستأصل و درمانده. به جای اتحاد و همدلی با یکدیگر، در پی حذف و تخریب یکدیگرند. دوستان جمهوریخواه ما هر زمان فرصتی دست میدهد، سنگی هم به سوی «پهلوی» پرتاب میکنند؛ و جالب آنکه خود رضا پهلوی بارها از حق مردم برای انتخاب نظام جمهوری یا پادشاهی از طریق رأی آزاد دفاع کرده است. با چنین اپوزیسیونِ متفرق، ناهمگون و نامنسجم، رژیم ملایان همچنان بر اریکهٔ قدرت تکیه خواهد زد و بر بیعقلی ما خواهد خندید.
دربارهٔ جملهٔ «امیدوارم همه ما عاقلتر شویم» نیز کاملاً موافقم. عاقلتر شدن یعنی بهجای تکرار کلیشهها و برچسبهایی مانند «فاشیسم» و «پهلویگرایی»، نتایج واقعی حکومتها را با هم مقایسه کنیم. عاقلتر شدن یعنی پس از چهلوهفت سال، مسئولیت فاجعهای را که بر ایران گذشته بپذیریم و به جای محاکمهٔ دائمی گذشته، که صدها بار بهتر از امروز بوده است، دربارهٔ وضعیت امروز کشور پاسخگو باشیم. عاقلتر شدن یعنی دیدن واقعیتها، نه فرار از آنها.
شاید عاقلتر شدن، از همینجا آغاز شود: همانگونه که گفتهاند «گذشته در گذشته است». بگذارید بررسی کارنامهٔ پهلوی به یک موضوع آکادمیک در دانشگاههای آیندهٔ ایران تبدیل شود. امروز دشمن در خانه است و اولویت ما نیز باید همانجا باشد. در اعتراضات ۱۸ و ۱۹ دی ماه که به عنوان یکی از بزرگترین و خونینترین خیزشهای مردمی در تاریخ معاصر ایران شناخته شد و در جریان آن ملیونها شهروند در شهرهای مختلف به خیابانها آمدند تا صدای اعتراض بر حق خود را به گوش جهانیان برسانند، دژخیمان رژیم، هزاران معترض بیگناه را به خاک و خون کشاندند.
تشخیص تفاوت میان این دو معیار عاقل بودن ماست. یک خطر فرضی در آینده و یک فاجعهٔ واقعی که همین امروز میلیونها ایرانی با آن زندگی میکنند.
شهرام
☑️ آقای شهرام از اشاره به این گذاره درست شما که ” با چنین اپوزیسیونِ متفرق، ناهمگون و نامنسجم، رژیم ملایان همچنان بر اریکهٔ قدرت تکیه خواهد زد و بر بیعقلی ما خواهد خندید” سپاسگزارم اما لطفا تاکید بر لزوم گزیز از تفرقه برای خلاصی از فاشیسم اسلامی را نیز برای “رهبر ملی”تان ایمیل کنید تا دست از تمامیتخواهی بردارد و با کارشکنیهای همسر عزیزشان و مشاوران راست افراطیشان هم رویارویی کنند و بتوانند برای ایجاد یک اتحاد حداقلی با دیگران کنار آیند. اگر امروز با ساواکگرایی بخشی از پهلوی خواهان رویارویی نشود، چه تضمینی وجود دارد که فردای توهم آمیز شماری با پیشگامی “رهبر ملی” این نهاد سرکوبگر دوباره احیا نگردد؟! آیا بخشی از پهلوی خواهان که این بازی را در کنار رژه سیاه جامگان و باصطلاح گارد جاویدان براه انداختند این آدرس را به دیگران نمیدهند که در فردای سقوط جمهوری فاشیستی موجود که احتمالا بدست ما پهلوی خواهان خواهد افتاد به بهانه ” امنیت”، کمیته مشترک ساواک و شهربانی دوباره بازگشایی نخواهد شد و از هم اکنون زیپ دهان خود را بکشید و سکوتپیشگی را از هم اکنون تمرین کنید؟!
یک بار بسیاری از مردمان ایران فریب سخنان زیبای خمینی را خوردند و عکس او را در ماه دیدند این بار مار گزیده ها فریب وعدههای زیبندهای مانند این گزاره “خود رضا پهلوی بارها از حق مردم برای انتخاب نظام جمهوری یا پادشاهی از طریق رأی آزاد دفاع کرده است” را نخواهد خورد. آدم عاقل عمل افراد را نظاره میکند و فریب قول و قرارهای فریبنده را نمی خورد. این مشغله فکری است که امثال مرا وامی دارد که از فراز یک جریان راست افراطی با پشیبانی مالی فراوان (از یک منبع نامعلوم)، یک رسانه پر بیننده و دولت اسرائیل که برای نسلهای آینده برنامهریزی میکند، نگران باشد.
البته بی تردید مسبب اصلی فراز پهلویخواهی، جمهوری فاشیستی اسلامی است که با اعدامها، زندانی کردنها، ایجاد فقر گسترده، بجا گذاردن زمین سوخته و .... بسیاری از جوانان بقول شما درمانده و مستاصل و به باور من ناآگاه از تاریخ گذشته را به سوی بدیل تمامیت خواه رانده است. در عین حال از تمامیتخواهی میگریزم و کنشگری پهلویخواهان را به رسمیت شناخته، حق دمکراتیک آنان به شمار میآورم.
به امید روزهای بهتر در ایران، محسن
☑️ اپوزیسیون داریم و شبه اپوزیسیون. اپوزیسیون متشکل از کسانی است که با تمام وجود میخواهند از این نظام عبور کنند. شبه اپوزیسیون سال ۵۷ به «مشروعه»اش رسیده و دو خواسته بزرگش که سقوط نظام پهلوی و دشمنی با غرب/دموکراسی بوده برآورده شدهاند و میترسد این امتیازها را از دست بدهد. شبه اپوزیسیون محافظهکار شده و دلش نمیخواهد این وضعیت عوض شود اما حکومت اسلامی آنقدر تبهکار است که جرات نمیکند رک و راست بگوید که نظام و شرایط کنونی را به تغییر ترجیح میدهد.
منظورم نویسنده این مقاله نیست چون او را آنقدر نمیشناسم که به خودم اجازهی داوری بدهم. ممکن است انگیزه او خیلی خوب و خیرخواهانه باشد.
با این باور که بخش داخلی اداره امنیت دچار اشتباههای جدی شد هیچ مخالفتی ندارم. فقط این را میگویم که به عنوان یک مخالف نظام اسلامی که وضعیت کنونی را غیرقابل پذیرش میداند و در این مورد هیچ عذری را نمیپذیرد این آبسسیون لگام گسیخته و کینهی کنترل ناپذیر نسبت به نظام پیشین بنظر من بسیار خارج از اندازه و افراطی میآید.
آنچه که میدانم این است که شبه اپوزیسیون یک ذرهبین جادویی دارد که گاهی مثل تلسکوپ عمل میکند و دایم یا روی وضع ۵۰-۶۰ سال پیش زوم میکند یا مثل فالبینها از آیندهی فاشیستی خبر میدهد. اما چنین ذرهبینی با این تواناییهای اعجابآور از دیدن فاشیسم مذهبی حی و حاضر که خاورمیانه و زندگی صدها میلیون آدم را در طول نیم قرن به آتش کشیده عاجز است.
یوسف جاویدان
☑️ معلوم نیست چرا عدهای حساسیت از نقد رژیم گذشته و عملکرد دم و دستگاهش دارند مثل عده ای که از شنیدن تمامیت ارضی تنشان کهیر میزند. بذارید هر کس حرف خود را بزند و جواب به محتوای موضوع مورد بحث با چسب زدن بر دهان تفاوت دارد. گفتگوی طرفداران جریانهای مختلف با این بر چسب زدنها به همدیگر و نیتخوانی اتلاف وقت و عمیقتر کردن گودال فاصلههاست و بر همه چیز از همانجا که آغاز شد قفل میزند. بعضی از فعالین سیاسی در کنار نقد بیامان خود از رژیم و نظامیان حاکم به انحراف یا خطر راستگرایی در جبهه مخالفین نظام هم میپردازند. این کجایش اشکال دارد که این همه برخوردهای واکنشی را موجب میشود؟
حساب کسانی که با انتقاد از پادشاهیخواهان و محکوم کردنهای یکطرفه علنا یا شرمگینانه به دفاع از رژیم میپردازند جداست. بخشی از ملیون و لیبرالها و جمهوری خواهان توده گزیده و چپهای شرقزده و اصلاحطلبان همجوارشان برای پنهان کردن نوازش زیرکانهشان چند تا فحش هم به رژیم میدهند و از این طریق اجاق مخالف بودن خود را گرم میکنند. ولی لزومی ندارد که دهان همه را که گاه به پهلویها میپردازند و میگویند بالا چشمتان ابرو است، قفل بزنید. نقد جریان پهلوی برای پالایش آن و جلوگیری از انحراف در راه درست مبارزه پیش رو وظیفه هر فعال سیاسی وطن دوست است.
با احترام سالاری