ايران امروز

نشريه خبری سياسی الكترونيك

Iran Emrooz (iranian political online magazine)

iran-emrooz.net | Sat, 16.05.2026, 13:28

بازگشت به خود

سعید مظفری

این روزها یک جریان شبه‌روشنفکری قدیمی دوباره مُد شده است؛ بازگشت به خود!

این خودِ ناشناخته که می‌خواهند ما را به آن بازگردانند چنان ژرف در تاریخ و افسانه گم شده که هر طرحی در این زمینه ناچار است از دوردست‌های اساطیری یا دینی شروع کند. در این کار البته یک حسن هست و آن هم اینکه طراح دست بازی دارد که شخصیت‌ها و صحنه‌ها را چنان بازچیند که به کار قصه‌هایش بیاید. اغلب این طراحان هم به گواه نوشته‌هایشان دغدغه ایران دارند و می‌خواهند کاری برای ایران بکنند. من نمی‌پذیرم که یکی از اینان، چه دین‌گرایانشان و چه ملی‌گرایانشان، در فکر چیز دیگری جز اعتلای ایران باشند. اغلب اما طرحشان یک‌طرفه دیدن است.

چند بار دیگر باید هزینه‌های کلانِ دوباره زنده کردن پیامبران مرده را بپردازیم و بشنویم که اینی که من می‌گویم آنی نیست که به نام او حکومت کردند؟ مال من حتماً بهتر است!

نخیر آقا! (چون ندیدم هیچ خانمی از این خیالات ببافد) بس است دیگر. اگر تمدنی که بر پایه آموزه‌های زرتشت ایجاد شد باعث فجایع کرتیری نبود و اگر هم ساسانیان از دین واقعی زرتشت منحرف شده بودند، باز هم عقل سلیم حکم می‌کند همه آن داستان‌ها را بگذاریم در کتب تاریخ بمانند.

اگر هم فجایع حکومت‌های اسلامی در نقاط مختلف دنیا به اسلام واقعی ربطی نداشته باشد و تمدن اسلامی مطمح نظرِ بعضی‌ها جنس دیگری است، باز هم عقل سلیم جانب احتیاط را توصیه می‌کند.

عقل ایرانی از عقل جهانی جدا نیست. البته که تاریخ و جغرافیا و فرهنگ خود را داریم، اما این دلیل نمی‌شود که دنبال اختراع دوباره چرخ باشیم و هر آنچه را بشریت بدان رسیده، به بهانه اینکه مال ما بهتر است دور بریزیم. نخیر آقا! مال ما بهتر نیست. هیچ‌وقت هم نبوده است. هر جامعه انسانی حسن‌ها و عیب‌های خود را داشته و دارد. باید از هم یاد بگیریم و با هم کار کنیم و شرایط زیست همه مردمان کره ارض را طوری بهتر کنیم که همه جا شرایط زیست مردم از نظر اصول حکومت‌داری مقبولیت همگانی داشته باشد. در این صورت من و شما دیگر مجبور نیستیم در تبعید زندگی کنیم و از اساطیرالاولین خود طرح‌های خیالی دربیاوریم و سر جوانان خود را شیره بمالیم که از سیر تا پیاز را در دین و فرهنگ و تاریخ و جغرافیای خود داریم و نیازی به مطالعه دیگران نیست.

باید شجاعت انتقاد علمی از فرهنگ خود را داشته باشیم و گل و خار را جدا کنیم. هر آنچه را که به درد امروز نمی‌خورد در بایگانی تاریخ محفوظ نگه داریم برای عبرت و هر چه را که با اصول عقل همگانی و اصول زندگی عقلی همخوان است به فرهنگ جهانی زندگی اضافه کنیم. هیچ چیز مقدس نیست و اگر اصراری بر مقدس دانستن چیزی باشد آن هم، بدون سفسطه، حق حیات است. برشمردن مصادیق محَقَّق این رویکرد باعث اطناب کلام و اتلاف وقت خواننده است اما همین بس که یکی از این مصادیق، تحقق انقلاب اسلامی ایران است.

انقلاب اسلامی ایران ریشه‌های اصلی خود را از نوشته‌هایی گرفت که هر یک به زبانی آرزوی بازگشت به اصل خود را در دل جوانان آن دوران نشاندند.

هر طرحی بر پایه تنها یکی از ارکان گذشته ما – اگرچه ممکن است زودتر جوانان ما را تهییج کند – راهی به سعادت همگانی نخواهد داشت.

سعادت همگانی هم نه مطلق است نه مطلقاً ناشناخته: حکومت‌داری بر پایه عقل و حقوق بشر. حقوق بشر هم بدون هرگونه پسوندی. همان که چکیده‌اش در اعلامیه‌های جهانی حقوق بشری آمده و پایه وضع قوانینی است که به من و توی رانده از بهشت خیالات، در زمینی پناه داده که با قوانین امروزی زمینی و عقلی اداره می‌شود. اگر می‌خواهید کاری برای جوانان ایرانی بکنید سعی کنید بدانان بیاموزید که اصول حقوق بشر مدرن را با آن بخش از فرهنگ ایرانی که حافظ و ضامن زندگی و شادی و احترام به همه مردمان است درآمیزند و از انتقاد بخش‌هایی که بر پایه خودبرتربینی و نژادپرستی و تعصب و خوارشمردن دیگران است هراسی نداشته باشند. احترام می‌خواهید، احترام کنید.



نظر خوانندگان:


■ سعید مظفری گرامی، خوب گفتی.
با احترام. حسین جرجانی


■ من فکر می‌کنم که آقای کمال آذری دقیقا “آن بخش از فرهنگ ایرانی” را در پیوند با حقوق بشر و سعادت انسانها در نظر دارند و اصولا با تعلیمات و تجربه‌های انسان امروزی نظرات خود را سامان‌مند می‌کنند و با پشتیبانی به آثار و “مطالعه دیگران” به این جمع‌بندی رسیده‌اند. بر خلاف آل احمد و شریعتی که بازگشت به “خیش” را توصیه می‌کردند و دست‌آوردهای مترقی غرب در آثارشان با شک و تردید و نفی مواجه می‌شد. البته مقالات و گفتگوهای آقای آذری ارجاع به دین خاصی را در بر نمی‌گیرد و اگر هم کمی منصفانه نگاه کنیم فکر هم نمیکنم که ایشان دنبال اختراع دوباره چرخ باشند. نویسنده مقاله هم بهتر می‌بود به جای “آقا” مستقیما ایشان را مورد خطاب میداد تا گفتگویی در گیرد و ما هم از آن بهره ببریم. امیدوارم آقای آذری هم نظرشان را نسبت به این نقد بیان کنند.
با احترام سالاری


■ «احترام می‌خواهید احترام کنید.»
آقای مظفری گرامی
کاش خود شما آنچه را که در مورد احترام نوشتید در مقاله خود و لحنی که بکار بردید رعایت می‌کردید. اگر اشاره شما به نوشته‌های آقای آذری هست، ایشان البته بهتر می‌توانند کار خود را توضیح دهند، من فقط به عنوان یک خواننده می‌گویم که آنچه در نوشته‌های او می‌بینم این است که مستدل و منطقی نظرات خودشان را بیان می‌کنند و دیدگاهی آمیخته به احترام به علوم و دانش جدید دارند و این علیرغم اختلاف نظرهایی هست که ممکن است با برخی نگره‌های ارائه شده داشته باشم. همسنجی نگره‌های این جستارها با بازگشت به خویشتن ضدغربی شریعتی و اقلیمگرایی مبتذل کسانی مانند فردید منصفانه بنظر نمی‌آید. به جای برچسب زدن آنچه را نمی‌پسندید بطور مستدل و با ارائه دلیل و برهان نقد کنید.
با احترام، یوسف جاویدان


■ با تشکر از آقایان جرجانی و سالاری و جاویدان که نظر خود را با ما در میان گذاشتند. غرض هم همین است که افکار یکدیگر را نقد کنیم و یاد بگیریم که همه جوانب یک امر را بسنجیم. من کجا از کسی نام بردم؟ اگر به ذهن خواننده‌ای رسید که منظورم آقای دکتر کمالی آذری است، نیست. اگر چه شاید به‌واسطه هم‌صفحه بودن نوشته‌هایمان در این رسانه و اشاره من به زرتشت اینطور به ذهن کسی رسیده. من هم مثل شما مقالات ایشان را می‌خوانم و ایشان را آدم بزرگی می‌دانم. ایشان بی هیچ شکی آدم فرهیخته‌ای هستند. من از بازگشت به گذشته واهمه دارم. آیا واقعاً باید به جزئیات بپردازیم تا معلوم شود که دموکراسی مدرن از هر شکل آزموده قبلی بهتر است؟
منظورم از احترام هم خیلی فراتر از احترام شخص به شخص است. منظورم احترام تمدنی است. اگر ما ایرانیان احترام تمدنهای دیگر را می‌خواهیم باید به تمدن‌های دیگر هم احترام بگذاریم. من مخلص آقای دکتر کمال آذری هم هستم و کارهای تطبیقی ایشان را با ولع دنبال می‌کنم البته به قصد آموختن.
با احترام، مظفری