سال ۲۰۰۹ بود که طبق شرایط و جو حاکم بر آن روزها، حدود بیست نفر از هواداران پادشاهی مشروطه و جمهوریخواهان دموکرات، علاقهمند به آرمانهای انقلاب مشروطیت، دور هم جمع شدیم و تصمیم گرفتیم تعریف جدیدی از «ملی» و «ملیگرایی»، همخوان با شرایط و وقایع آن روز، به روی کاغذ آوریم. بعد از جلسهای در لندن، بر روی یک پیشنویس توافق نمودیم و قرار شد من متن نهایی را تهیه و برای اظهارنظر برای حاضرین در جلسه ارسال دارم. ضمناً قبل از انتشار، نسخهای هم برای شاهزاده رضا پهلوی ارسال نمودیم تا از نظر ایشان هم مطلع شویم. ایشان بعد از دریافت اظهار داشتند مخالفتی با این متن ندارند، ولی از اظهارنظر خودداری نمودند. بعد از انتشار با موافقتها و مخالفتهایی روبرو شدیم که ذکر آن در حوصله این مقاله نیست.
در اینجا چند سطر از آن بیانیه را در پایین این سطور مشاهده میکنید، با ذکر این نکته که هدف از انتشار مجدد آن (نظر به شرایط کاملاً متفاوت امروز با آن زمان)، فقط برای ذکر جهتگیریهای گذشته و نتیجهگیری برای ایجاد نوعی اتحاد و انسجام، همخوان با شرایط بسیار نامناسب امروزمان میباشد. از آنجا که این ایده برای اولین بار مطرح میشد، آن را «فکر جدید» نامیدیم.
چند سطری، به صورت خلاصه، از آن «فکر جدید»:
البته قبلاً هم، بعد از انقلاب ۵۷، زمانی که بختیار به خارج کشور آمد و با کمک یارانش «نهضت مقاومت ملی» را تأسیس کرد، انتخابی بین جمهوری و پادشاهی ننمود چون معتقد بود شکل نظام دارای اهمیت نیست بلکه محتوای آن مهم است و در عمل هم تنها سازمان سیاسی وسیع، با شاخههای نظامی و عشایری، دارای اعضا و مسئولان، هم جمهوریخواه و هم پادشاهیخواه بود، با گرایشهای چپ و راست.
نهضت مقاومت ملی در شروع از حمایت چند کشور عربی نیز برخوردار بود. بعد از ترور شادروان بختیار، نهضت مقاومت ملی بهتدریج از هم پاشید.
این فکر همکاری پادشاهیخواهان و جمهوریخواهان از زمان بعد از انقلاب چندین بار نوعی جذابیت برای بخشی از فعالان سیاسی خارج کشور به وجود آورد و در چند مورد هم منجر به سازماندهی و ایجاد تشکیلات، حتی در حد تقریباً وسیع، گردید که از هیچکدام اثری باقی نمانده. بد نیست یک نگاه سطحی به دو تلاش از آنها بیفکنیم: آقای حسن ماسالی و یارانش با تشکیل «کنفرانس ملی» و شاهزاده رضا پهلوی با تشکیل «شورای ملی».
جوانترین ابتکار (با وجود عمر کوتاهش تاکنون) «کنگره آزادی ایران» میباشد که اقلاً از نظر شخص من، در رابطه با افراد و حرکتهای تشکیلدهنده و مواضع و ایدههای ارائه شده، در مقایسه با حرکتهای مشابه در گذشته، میتوان آن را در تاریخ بعد از انقلاب اسلامی تاکنون بینظیر نامید. در این جمع، دغدغه «مشروطه» یا «جمهوری» و چپ یا راست به چشم نمیخورد. حتی دو شخصیت اصلاحطلب از داخل ایران نیز (بهصورت آنلاین) در نشست لندن صحبت کردند. در آغاز چند چالش کوچک (مانند آرم پرچم ایران، مخالفت و موافقت با جنگ و یا دعوت از آقای پهلوی) را (بهآرامی) پشتسر گذاردند. امید داریم که قادر گردند مسیری را که محتاطانه آغاز نمودند با موفقیت ادامه دهند.
این چند روز اخیر، اظهارنظرهای حدسمانندی از سوی برخی صاحبنظران بینالمللی شنیده میشود که معتقدند آمریکا و ایران برخلاف جنجالهای ظاهری، در خفا به گفتگوها ادامه داده و حتی به توافقهایی هم دست یافتهاند.
جمهوری اسلامی دچار نوعی جدال داخلی (بین نظامیان و غیرنظامیان خواهان گفتگو) قرار گرفته که ناچار است با رجزخوانی ظاهری و کاذب اعلام کند: «غنیسازی خواسته ملت شریف و غیور ایران است و از آن عدول نخواهیم نمود». این در حالی است که این ملت بهاصطلاح «شریف و غیور» هیچگاه فرصت نیافته نظر و خواسته خود را درباره سیاست هستهای رژیمی که منتخب این ملت نیست، اعلام دارد.
واقعیت چنین است که بخشی از غیرنظامیان درون رژیم (مانند قالیباف) نیز به این واقعیت پی بردهاند که ادامه پافشاری برای غنیسازی فقط یک بازنده دارد و آن هم رژیم حاکم بر ایران است؛ لذا با خیمهشببازیهای تعزیهمانند، از یکسو سعی در راضی نگه داشتن نظامیان (مخالف توافق با آمریکا) را دارند و از سوی دیگر، دارند با یک سناریوی غیرواقعی، به مردمی که توان و دار و ندار خود را در اثر رجزخوانی آنها از دست دادهاند، نوعی رشادت و شجاعت کاذب به نمایش میگذارند.
با سکوت موقت بمبارانها و چشمانداز ضعیف و شکننده یک توافق احتمالی، احتمال ایجاد فرصت ضعیفی نیز برای اپوزیسیون تغییرطلب و مصالحه جوی ایران نیز به وجود آمده تا قادر گردد با وحدت و همصدایی، این فرصت را تبدیل به یک کارزار برای تقویت صداها و خواستههای داخل کشور و همصدایی با آن بنماید؛ صداهایی که در اثر جنگ و حمله نظامی دچار خفقان شده.
با اینکه جنگ ایران و عراق بسیار طولانیتر از جنگ چهلروزه اخیر بود ولی این جنگ از لحاظ خسارات مالی و ساختاری، کشور و ملت ما را دچار زیان و خسارتهای بسی کلانتر نمود. هنوز هم بعد از حدود پنجاه روز، نفهمیدیم هدف از آغاز این جنگ چه بود و حدود چند درصد از آن هدف (نامعلوم) تاکنون به وقوع پیوسته.
فیلم کوتاهی از صحنه زندگی مردم و منظره تردد در خیابانهای کرج را، مربوط به مدت کوتاهی پیش از جنگ چهلروزه، دیدم. حتی یک روسری هم به چشم نمیخورد، بعضی پسر و دخترها هم دست در دست همدیگر در خیابان قدم میزدند. این منظره همراه با بیانیههای «جبهه اصلاحات» و سخنان تاجزاده و موسوی، نوید تحولاتی شبیه تحولات ماههای پیش از عزل شاه فقید را تداعی مینمود. در آن زمان با یک انقلاب شوم، تحولات ماههای آخر و دستاوردهای زمان پهلویها را هم از دست دادیم.
جامعه مدنی و فرهنگی ایران از زمان مشروطیت تاکنون، نشئتگرفته از فرهنگ و تاریخ سرزمینمان، هربار سر از خاکستر بیرون میکند ولی هربار مجدداً با یک انقلاب، کودتا و سرنگونی، دوباره سر به زیر خاکستر میبرد. احساس خطر از سوی بخشی از غیرنظامیان رژیم حاکم بر ایران و گرایش بهسوی گفتگو با آمریکا، فرصتی برای سوتهدلان و دغدغهمندان در صفوف سیاسی، مدنی و فرهنگی سرزمینمان میباشد تا با استفاده از شکاف بین این دو جناح، به تقویت صدا و نیروهای تغییر و تحولطلب درون و بیرون سرزمینمان برخیزند.
ما برای رهایی از وضع خطرناک کنونی، پیش رویمان دو راه بیشتر نداریم؛ یکی گزینه کوتاهمدت از طریق جنگ، انقلاب یا سرنگونی یعنی از طریق زور، یا در درازمدت از طریق گامبهگام و فشارهای مدنی، فرهنگی و سیاسی با همکاری بخشی از درون رژیم که ادامه وضع کنونی را به صلاح ملک و ملت نمیبینند، مانند آنچه در اسپانیا، پرتغال، اروپای شرقی و آفریقای جنوبی اتفاق افتاد.
در رابطه با گزینه اول، یعنی از طریق زور، باید صادقانه اذعان کنم با یک حساب دو دو تا چهار تا، به این نتیجه واقعبینانه میرسیم (که شاید هم برخلاف آرزویمان) توازن قوا برای چنین راه حلی وجود ندارد. از نظر نویسنده این سطور، ادامه راه جامعه مدنیِ پیش از جنگ، یعنی ادامه پیروزی در مورد (بهعنوان مثال) حجاب که چهره خیابانها در سراسر ایران را تغییر داد، میتواند مسیر ادامه راه ما برای دستیابی گامبهگام به پیروزیهای بیشتر و تدریجی گردد. عدم حضور علی خامنهای که سدی در برابر هرگونه توافق با غرب بود، احتمالاً باعث سرعت بیشتر توافق با آمریکا، همسایگان عرب و شاید (از کجا معلوم) در آینده با اسرائیل گردد. از این طریق امکان موفقیت برای جامعه مدنی و تغییرطلبان برای دستیابی به ثبات، صلح و آرامش در سرزمینمان و منطقه سهلتر میگردد.
میگویند خطرناکترین ترکیب، ترکیب تیزهوشی و بدطینتی در کنار هم میباشد؛ دو صفتی که جمهوری اسلامی آشکارا از آن بهره برده. با نگاهی به آنچه از وقوع جنگ تاکنون اتفاق افتاده، میبینیم برعکس شعارهای جنگطلبان در زمان شروع جنگ که معتقد بودند «سقوط رژیم نزدیک است و با ادامه جنگ باید تکلیف را یکسره نمود»، هنوز بعد از حدود پنجاه روز کوچکترین نشانی از سقوط رژیم به چشم نمیخورد. در حقیقت قربانی این «وهم» از سوی اپوزیسیون خارج کشور گردیدهایم که نتیجهاش کشور ما را از لحاظ تخریب محیط زیست و ساختارها و زیرساختارها، به اضافه ضایعات انسانی و اقتصادی، شاید پنجاه سال به عقب برد. در حقیقت بهطور ناخواسته، سپاه پاسداران و شاهزاده رضا پهلوی و هوادارانشان در مورد جنگ و جنگطلبی، یکصدا عمل نمودند.
برای رفع هرگونه سوءتفاهمی، فاجعهای که سرزمین و ملتمان با آن روبروست فقط یک مقصر اصلی دارد، آن هم جمهوری پلید اسلامی و رهبر آن (که در قید حیات نیست) میباشد. تظاهراتی که در دیماه برای اعتراض به وضع وخیم اقتصادی و سرکوبها به خون کشیده شد، فقط و فقط با گلولهها و سلاحهای رژیم حاکم بر ایران انجام گرفت. جمهوری اسلامی نهتنها کوچکترین آشنایی با پدیده شرم و حیا بابت قتل و جنایات دارا نمیباشد، بلکه روزانه باید شاهد اعدامها و به دار کشیدن عزیزانمان در داخل کشور نیز باشیم.
تخریب و قتل بس است. امیدواریم صحبتهای صلح در پاکستان به نتیجه برسد و سردمداران جمهوری اسلامی هم قدرت درک این واقعیت را دارا باشند که بعد از صلح، با دستان خونآلود، قادر نیستند دارای کوچکترین مشروعیتی برای ادامه حکومت سرکوبگرشان باشند. به این امید که تیمی از فرهیختگان سوتهدل در درون کشور، با سازماندهی و امیدِ ریزش در بخشی از صفوف سپاه و حکومت، قادر به ایجاد یک بدیل برای سازندگی و ورود به مسیر پیشرفت کشورمان گردند.
در خاتمه مایل به اشاره به یک واقعه در جمع تعدادی از نمایندگان پارلمان اروپا با حضور خانم مریم رجوی میباشم. مریم رجوی در این جمع چهرهای از خود نشان داد قدری متفاوت از گذشته. ما او را در این جمع نه به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری و نه به عنوان یک آلترناتیو حکمرانی دیدیم. مضافاً به اینکه در این چند سال اخیر، نشانهای از حمله، ضربوشتم و تخریب مخالفان از سوی آنها به چشم نمیخورد. ظاهراً یک تغییر و دگرگونی در حال شکلگیری است که بخشی از هواداران شاهزاده به اقتباس از رفتار مجاهدین در گذشته پرداختهاند و مجاهدین به اقتباس از رفتار شاهزاده و هوادارانشان در گذشته (رجوع گردد به بیانات شاهزاده، حدود ۹ سال پیش از جمله در هلند، در مخالفت با جنگ و سرنگونی و در حمایت از مبارزات مدنی).
البته غافل از این واقعیت نیستم که پایه مردمی و محبوبیت شاهزاده رضا پهلوی در میان بخشی از جامعه، قابل مقایسه با عدم وجود این «دو مهم» در سازمان مجاهدین نمیباشد. دعوت مریم رجوی به پارلمان اروپا بیشتر به دلیل سازماندهی و انسجام سازمانی آنها میباشد.
به امید روزی که شاهزاده رضا پهلوی، خانم مریم رجوی، موسوی، تاجزاده و نرگس محمدی، یکصدا، ندای صلح، آزادی و پیشرفت برای سرزمینمان را سر دهند.
■ آقای مجلسی عزیز. مقاله شما برایم خیلی جالب بود، البته کمی خوشبینانه نگاه کردهاید. آنچه برایم سؤال است این است که چرا نباید هدف حمله اخیر را، از بین بردن توان اتمی و موشکی ایران دانست؟ شما نوشتهاید “هنوز هم بعد از حدود پنجاه روز، نفهمیدیم هدف از آغاز این جنگ چه بود و حدود چند درصد از آن هدف (نامعلوم) تاکنون به وقوع پیوسته”. حتما نظر آقای ابوالفضل قدیانی را خواندهاید: “اما مهمتر از جنگ مسببان جنگند؛ آنهایی که با فتنهانگیزی، ماجراجویی و تحرکات تحریکآمیز و دخالت آشکار در امور داخلی کشورها در منطقه، فریب ملت و البته خودفریبی، گرفتار توهم خود ابرقدرتپنداری شدند و با سایر خصلتها و دلمشغولیهای خطرناک دیگر سببساز جنگ شدند”.
البته که عدهای فکر میکردند که جنگ میتواند راه سریعی برای تغییر حکومت باشد. اما کدام ناظر معتبر سیاسی، علت جنگ را جز سیاست خارجی خصمانه ج.ا. دانسته است؟ در مورد اینکه تا چه حد توان تهاجمی نظامی ج.ا. از بین رفته است، به دلایل عمده فنی نمیتوان عدد دقیقی ذکر کرد.
با احترام و ارادت. رضا قنبری. آلمان
■ آقای قنبری عزیز، چنانچه فراموش نکرده باشید، جناب ترامپ در همان اوایل ،دلایل مختلفی برای حمله به ایران اعلام مینمودند، از جمله تغییر رژیم، سرنگونی رژیم و نابود کرده توان اتمی ایران. البته این اهداف هر روز در حال تغییر بود.
حالا سوال من از شما اینست که مدارس، درمانگاه ها، دستگاه تبدیل آب شور به شیرین (تنها منبع آب نوشیدنی در یک جزیره)، پل ها، ساختار ها و زیر ساختار ها و حتی خانه های مسکونی، جزو کدام یک از اهداف نامبرده است.؟در رابطه با گفته آقای قدیانی، اینجانب هم تقریبا شبیه گفته ایشانرا، در اواسط همین مقاله ام نوشته ام که مقصر اصلی جمهوری اسلامی میباشد.
با ارادت و احترام، داریوش مجلسی
■ آقای مجلسی،
مقاله شما، با وجود پرداختن به رویدادهای جاری، راهحلی روشن و عملی برای برونرفت از بحران کنونی ارائه نمیدهد. بیشتر، به تفسیر اخبار و شرح وقایعی پرداختهاید که برای آگاهان به مسائل ایران، کموبیش شناختهشده است.
آنچه بیش از همه شگفتآور است، این است که همچنان تصور میکنید افرادی چون رضا پهلوی و مریم رجوی میتوانند در آینده سیاسی ایران نقشی تعیینکننده داشته باشند. طرح دوباره نام آنان در مقالهتان، ناخواسته به آنان اهمیتی میبخشد که در واقعیت امروز ایران فاقد آن هستند.
شگفتآورتر آنکه نامهایی چون میرحسین موسوی و نرگس محمدی را نیز در کنار آنان قرار دادهاید؛ در حالی که این قیاس، نه با واقعیتهای جامعه ایران سازگار است و نه با مسیر مبارزات مدنی و فکری نیروهای اصیل و پیشرو کشور.
به نظر میرسد که از تحولات عمیق درون جامعه ایران و مطالبات نخبگان و کنشگران آن فاصله گرفتهاید. پیشنهاد میکنم بیانیه ۱۴ تن را که شش سال پیش منتشر شد، بار دیگر مطالعه کنید. همچنین بیانیه ۸۰۰ تن، با همراهی میرحسین موسوی و شماری از استادان دانشگاه، و نیز بیانیه ۱۷ زن پیشگام، از جمله نسرین ستوده و نرگس محمدی، را مرور کنید. وجه مشترک همه این بیانیهها، مطالبهای روشن و بنیادین است: تشکیل مجلس مؤسسان و تدوین قانون اساسی نوین برای ایران.
وقت آن رسیده است که از بحثهای انحرافی و کمثمر درباره ستارخان، باقرخان، مشروطه و جدالهای تاریخی عبور کنیم. امروز ایران بیش از هر زمان دیگری به راهحل نیاز دارد؛ راهحلی برای جلوگیری از جنگ، نجات کشور، و فراهم کردن زمینه گذار به حکومتی مبتنی بر اراده ملت.
مسئله اصلی امروز ایران، انتخاب میان مریم و رضا نیست؛ مسئله، نجات ایران و تضمین آیندهای آزاد، آباد و دموکراتیک برای ملت ایران است.
سهراب چمنآرا
■ جناب مجلسی گرامی، من نیز امیدوارم که اشخاصی که نام بردید بتوانند بزودی در نقش وزیر و رئیس جمهور و نماینده مردم در مجلس به بازسازی کشور خود خدمت کنند اما تا آن روز و برای رسیدن به آنروز چه باید بکنیم؟ سوال اینجاست که آیا این رژیم به اندازه سر سوزنی نشانی از اصلاح پذیر بودن از خود نشان داده است؟ امیدوارم کسی این بی حجابی مختصر و لرزان آنهم نه در اماکن دولتی را که با خون و کور شدن چشم دختران ایران زمین بدست آمده را نشانه اصلاح رژیم نداند. رژیم در مسیری از دولت خاتمی تا به امروز نه در سرکوب کوتاه آمده و نه در انتخابات و نه در جهت بهبودی زندگی مردم آنهم پس از ۴۷ سال, نزدیک نیم قرن. مردم در جهت اصلاح رژیم چه باید بکنند که نکردند؟ حال اگر این رژیم اصلاح پذیر نیست که نیست و مردم با شعار های خود نشان داده اند که از اصلاح طلبان هم عبور کرده اند و جامعه فاقد حزب و سازمانی فراگیر برای بسیج مردم جهت انقلاب نیست پس چه باید بکنند؟ حال که ماجراجویی های رژیم کشور و ملت را به جنگی نا خواسته کشانده اگر مردم و نیرو های سیاسی این جنگ را به فرصتی برای سرنگونی تبدیل نکنند به توان دو باخته اند چرا که هم جان و مالشان را در جنگ از دست میدهند و هم این رژیم با طناب دار بالای سرشان باقی خواهد ماندو ذره ذره خواهد کشت. اتفاقا برای کسانی که واقعا ضد جنگ هستند و نگران غزه شدن ایران و نابودی زیربنا های ملی چون صنایع نفت و گاز و برق و پل ها و راه آهن و سد هایمان هستند تنها را پایان جنگ و داشتن آینده ای روشن، قیام و سرنگونی رژیم است یکبار برای همیشه در اوج همین جنگ است.
با احترام و تشکر. نیما
■ جناب آقای مجلسی گرامی،
با نهایت تشکر از زحمات شما یک توصیه کوتاه برایتان دارم. با توجه به سن جوانان هموطنمان بیشتر به آینده تمرکز نمایید. آزادی بیان و احترام به عقیده و گزینش سیاسی (چپ یا راست، سلطنت گرا یا جمهوری طلب) بسیار مهم است و میتواند از جنگ داخلی که بسیار وحشتناک خواهد بود جلوگیری کند.
ارادتمند همیشگی شما مهری
■ آقای مجلسی عزیز. قطعآ “فراموش” نکردهام که حرفهای زیادی در مورد تغییر رژیم گفته شده است. اما برای افرادی مثل من و شما بایسته است که اخبار و حوادث را در جای مناسب خود طبقهبندی کنیم، و مخصوصا سخنان تبلیغاتی، بلوفها، تهدیدها، وعده و وعیدها، سیاست منسجم و اصلی، و...را از یکدیگر تمیز بدهیم. اگر شما تفاوتی جدی بین حملات روسیه به اوکراین با حملات آمریکا و اسرائیل به ایران نمیبینید، از استدلال من کاری و کمکی بر نمیآید. اما سه سؤال: آیا با عقل سلیم سازگار است که هواپیمای اسرائیل از آنجا بلند شود و علیرغم هزینهها و ریسک فراوان، بیاید و مثلأ یک مدرسه را هدف قرار بدهد؟! آیا برای کشتن غیرنظامیان، پرتاب موشک کمهزینهتر و کمریسکتر نیست؟ اگر ج.ا. لانچر را کنار خانه مسکونی گذاشت و در حمله اسرائیل به لانچر، سه نفر غیرنظامی کشته شدند، شما ج.ا. را مقصر میدانید یا اسرائیل را؟ اگر لانچر را هدف قرار ندهند و موشک شلیک شود و سه نفر اسرائیلی کشته شوند، آیا مردم اسرائیل، ارتش آن کشور را به سهلانگاری متهم نمیکنند و مسؤل نمیشناسند؟ اگر ج.ا. موشک را شلیک کرد و دفاع اسرائیل آن موشک را در هوا نابود کرد، یا موشک خانهای مسکونی را در اسرائیل ویران کرد، اما ساکنان خانه به موقع به پناهگاه رفته بودند و کسی کشته نشد، آیا ج.ا. اقدامی تبهکارانه انجام نداده است؟ چون به کسی که آسیبی نرسیده است!!
با احترام. رضا قنبری. آلمان
■ دوستان با درود،
آقای چمنآرا، تغییر مواردی از قانون اساسی و تشکیل مجلس موسسان را، راه حل وضع موجود مینامد، ولی ایشان فراموش میکند برای رسیدن به آن مرحله نیاز به پیش شرط هائی میباشد که در حال حاضر وجود ندارد و از همه مهمتر اگر بازیکنان صحنه سیاست در ایران تغییر نکنند امکان تغییرات مورد نظر ایشان وجود ندارد.
نیمای عزیز، قیام و سرنگونی رژیم یک آرزو و شعار بیش نیست که آرزوی من هم هست ولی آن نیرویی که به خیابان بیاید و قادر به سرنگونی باشد وجود ندارد، مگر آن که مانند دیماه، جوانانمان به خیابان بریزند و با کمال تاسف همگی روانه قبرستان شوند.
مهری خانم گرامی، اتحاد تمام نحلههای سیاسی آرزوئیست که چنانچه برآورده شود باعث سقوط رژیم و جلوگیری از جنگ خواهد شد ولی به این شرط که یک آلترناتیو خوب سازمان داده شده پشت آن باشد، که چنین آلترناتیوی در حال حاضر وجود ندارد.
قنبری عزیز، بحث در اینباره بیفایده است چون نه شما میتوانی ثابت کنید که بمبارانهائی که نام بردید کار رژیم است و نه من میتوانم عکس آنرا ثابت کنم. آسیبها و خسارت های فیزیکی و جانی به قدری زیاد و وسیع است که نمیتوان گفت از سوی خود رژیم انجام گرفته. ولی به شما و نیمای عزیز باید یک واقعیت را نیز بیان کنم، تغییر رژیمها هیچوقت در زمان جنگها صورت نگرفته. این جنگ هم جامعه مدنی را صدمه بسیار زد و هم تغییر احتمالی رژیم را عقب انداخت.
با احترام و ارادت، داریوش مجلسی
■ آقای مجلسی عزیز. ممنونم بابت پاسخ شما.
میدانید که ظرافتهای سیاست زیاد است و کمتر کسی حوصله به خرج میدهد وارد این ظرائف شود و از نقطه مقابل، مسائل را ببیند. و اما در مورد جمله شما که در واقع ۳ قسمت دارد:
نوشتهاید “تغییر رژیمها هیچوقت در زمان جنگها صورت نگرفته”. توجه کنید که رژیم تزار در زمان جنگ عوض شد. بنابراین “هیچوقت” صادق نیست.
با نوشته شما موافقم که “این جنگ جامعه مدنی را صدمه بسیار زد”. اما مطابق چه شواهدی مینویسید “تغییر احتمالی رژیم را عقب انداخت”؟ این اطمینان شما به “عقب انداختن” از کجاست؟ چرا جلو نیندازد؟ البته هر کس نظر خودش را مینویسد، اما باید کوشش کنیم که نظراتی را تاکید کنیم تا بتوانیم طیف وسیعتری را متقاعد کرده و نیروی بزرگتری فراهم آوریم.
موفق و سلامت باشید. رضا قنبری. آلمان