چشمهایت را مرور میکنم
دستهایت را
و سطرهای تنت
که قدرتِ بیقدرتان است وُ
نستعلیق دندههات
که رقص قلم
با الفبای تنیده در گلوی رود وُ
صدای نور
که چشمهای تاریخ را باز میکند، بلند وُ
جهان را
باردارِ آینهای
که غرق نمیشود در باد وُ
آب، خاک، باغ میشود
از ریشههای پروانهای
که تویی.