قَد آن واژه رنگین میان دو لبت
که تو با حوصله و سعی زیاد نمیذاری که بیاد.
نمیذاری که بیاد
آن کلامی که دلم میداند
جوشش فشفشهای است
که ز دست تو رها ست
و کنون رنگ فزاینده گرمش
روی پوستت پیداست.
شعر من کوتاه است
مثل آن کوچه انبوه ز نفر
مثل آن شال گریزان در باد
مثل آن جمعیت پشت درخت
مثل آن آه فرو رفته میان دیوار.
شعر من کوتاه است
مثل امید که جهید بر کف راه
مثل عاشق که کند صخره سخت
مثل آن بوی نفس
که خرامید میان آتش
مثل آن زلف بریده که از روی زمین
میکشد دستش را سوی شما.
شعر من کوتاه است
مثل برداشتتن یک قدم است
مثل دستگیری یک دست
میان توفان.