">
رهزنی آمد!
رهزنی بنام دین وُ
هَرزآیین
ز گور تاریخ
برخاست و بَر ما شد
رهزنی زیبا ستیز
پنجه بر رویاَش کشید
رهزنی دژخیم خو
هالهی عشقاَش درید
رهزنی “ژینا” ستیز
جانِ شیریناش سِتید*
رهزنا، زینهار!
گوشدار
این هشدار:
جملگی مهساوار
لبخند زنان
جامهی جهلِ تو
از تن برکَنیم
غولِ دین وُ
هَرزآیین
در گوری نهیم.
در پسِ آن
به گِردِ
ماه رُخان
- “کاوه”های روزِ مان -
چون نگینی
بر انگشترِ آزادی
حلقه زنیم وُ
شکوهِ ماندگارِ مهسا را
سُرودِ رهایی سازیم
علی آزاد
۲۶ شهریور ۱۴۰۱
* استیدن
فرهنگ فارسی معین: (اِ دَ) (مص م.) نک ستیدن، سِتُدن