شنبه ۳ آبان ۱۳۹۹ - Saturday 24 October 2020
ايران امروز
" width="640" />
iran-emrooz.net | Sat, 24.10.2020, 10:31

هشدار  درباره شیوع تصاعدی کرونا در اروپا

رادیو فردا: با افزایش تعداد مبتلایان و مرگ و میر ناشی از کرونا، سازمان جهانی بهداشت درباره رشد تصاعدی و وضعیت وخیم این بیماری در اروپا و آمریکا و شیوع گسترده کرونا در این مناطق در فصل‌های سرد سال هشدار داد.

تدروس ادهانوم، مدیرکل سازمان جهانی بهداشت، جمعه شب در یک کنفرانس خبری گفت که «هیچ نشانه‌ای از کاهش همه‌گیری ویروس کرونا» نداریم و مردم باید زندگی خود را با وضعیت جدید وفق دهند.

او با تاکید بر این که ماه‌های سختی در پیش است، درباره فروپاشی سیستم بهداشت و درمان در برخی کشورها هشدار داد.

در همین حال، امانوئل مکرون، رئیس‌ جمهور فرانسه، نیز از احتمال افزایش محدودیت‌ها در این کشور خبر داده و گفته است روند مقابله با کرونا در بهترین حالت تا تابستان سال ۲۰۲۱ ادامه دارد.

دولت فرانسه روز جمعه، دوم آبان، اعلام کرد که ۴۶ میلیون فرانسوی در ۳۸ منطقه این کشور به مدت ۶ هفته مشمول منع آمد و شد شبانه هستند.

آمار ابتلای روزانه به کرونا در این کشور به بیش از ۴۱ هزار نفر رسیده است.

در آلمان هم آمار ابتلای روزانه به بیش از ۱۴ هزار نفر رسیده است و رئیس اتحادیه صنایع آلمان با اشاره به پیامدهای وخیم این بیماری بر صنعت این کشور، درباره اعمال محدودیت‌های بیشتر هشدار داده است.

در لهستان نیز رسانه‌ها گزارش داده‌اند که آندژی دودا، رئیس ‌جمهور این کشور به کرونا مبتلا شده، ولی «حال عمومی او خوب است».

وضعیت شیوع کرونا در کشورهای جمهوری چک، بلژیک، ایتالیا و اسپانیا نیز به مرز هشدار رسیده است و این کشورها تلاش کرده‌اند با اعمال محدودیت‌های متعددی مانند اجباری کردن ماسک، تعطیلی بارها و رستوران‌ها، قرنطینه‌ برخی شهرها و ممنوعیت سفرهای غیرضروری از وخیم شدن وضعیت جلوگیری کنند.

در جمهوری چک آمار مبتلایان در روزهای اخیر به بیش از ۱۵ هزار نفر در طول ۲۴ ساعت رسید که این میزان در کل ماه‌های بحران شیوع کرونا در این کشور و در اروپا بی‌سابقه بود.

در کشورهای اروپایی مجموع تعداد مبتلایان به بیش از ۸ میلیون نفر رسیده که از این تعداد حدود ۲۶۰ هزار نفر جان خود را از دست داده‌اند.

به گفته کارشناسان سازمان جهانی بهداشت، آمار ابتلا به کرونا در طول ده روز گذشته دو برابر شده است.

بر اساس گزارش دانشگاه جانز هاپکینز آمریکا، تعداد کل مبتلایان کرونا در جهان به بیش از ۴۱ میلیون نفر رسیده است که از این تعداد بیش از یک میلیون و ۱۲۶ هزار نفر جان خود را از دست داده‌اند




احمد میرعلائی، از قربانیان قتل‌های وزارت اطلاعات
شنبه ۳ آبان ۱۳۹۹ - Saturday 24 October 2020
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 24.10.2020, 10:25

احمد میرعلائی، از قربانیان قتل‌های وزارت اطلاعات




به احترام زنده یاد مادر پورمندی
شنبه ۳ آبان ۱۳۹۹ - Saturday 24 October 2020
ايران امروز
" width="640" />
iran-emrooz.net | Sat, 24.10.2020, 10:12

به احترام زنده یاد مادر پورمندی

به احترام زنده یاد مادر پورمندی
مادری دیگر از همیشه چشم انتظارهای دردکش هم رفت!

خبر رسید که مادر پورمندی - خانم بلقیس روحانی مادر رفیق احمد پورمندی با زندگی وداع گفت و بازماندگان داغدارش را در حسرت و اندوه نشاند. او نیز همچون دیگر مادرانی دردمند ولی شجاع، سالیانی از عمر خود را پشت درهای زندان‌‌ در دو حکومت شاه و جمهوری اسلامی گذراند. اولی بخاطر یکی از فرزندانش و دومی فقط برای درآمدن از کابوس نیستی فرزندی دیگر که در کمین هر اسیر دست بسته دهه شوم و مرگ شصت نشسته بود.

مادر پورمندی در میان خانواده و نزدیکان به بانوی شادی، واقع‌بینی و آزادمنشی شهره بود، یک معتقد مذهبی سکولار و برابری‌خواه از درون. مادری زحمتکش که فاصله شهرستان تا تهران را به تکرار می‌پیمود بلکه خبر از فرزند گیرد و با پاره تن‌اش دیدار بدارد. در هر ملاقات کوتاهی که با فرزندان در زندان داشت، کارش فقط امید دادن و عاطفه ‌آفریدن بود؛ به سان مادرانی بسیار که چه با نام و چه بی نام، پایوران جنبش آزادیخواهی ایران بوده‌اند و هستند. آنانی که، فراموش نمی‌شوند.

ما، بخاطر درگذشت این بانوی همه عمر رنج و اندوه ولی آزاده و نه هرگز مایوس، با رفقا و دوستان احمد و سعید پورمندی و دیگر بازماندگان این زنده یاد ابراز همدردی می‌کنیم و با ادای احترام به نام مادر بلقیس روحانی (پورمندی) یاد و خاطره همه مادران جورکش جنبش آزادیخواهی و عدالت جوی میهنمان را گرامی می‌داریم.

آینده آزاد - باقر ابراهیم زاده – مهدی ابراهیم زاده - فریدون احمدی - پریسا احمدیان – مانی اخوان – فرید اشکان - محمد اعظمی – گودرز اقتداری - حسام امام – منصور انصاری – وهاب انصاری - دنیز ایشچی - رضا باقری - نسترن بزازی – یدالله بلدی – مهرداد بهار آرا – امیر حسن بهبودی - اژدر بهنام – داریوش پارسا- ناصر پسانیده – مریم پور تنگستانی – حسین پور جانکی - علی پور نقوی - راحله تارانی – رسول تیهوئیان - اکبر سوری – حسن جعفری - فردوس جمشیدی رودباری – رضا جوشنی - اصغر جیلو - احمد حبیبی – محمد حداد - حمید حسینی – بهرام حسینی شکرایی - رحیم حسینی نسب - نقی حمیدیان – اصغر خرسند - بهروز خلیق – رضا درخشان – رضا دقتی - کاظم رستمی - مراد رضایی – فرهمند رکنی - رحمت رنجبر - رزا روزبهان – حسن زهتاب - مریم سطوت - مسعود سفری – اصغر سلطان آبادی – سیامک سلطانی – محمد سلیمانی – فرود سیاوش پور – مسعود شب افروز - شمسی شفیع – محبوبه صالحی – اسماعیل صفرزاده - حسن صمدیان – مهدی فتاپور - مسعود فتحی – حسن فخاری – مسعود فراز - سیامک فرید - ویدا فرهودی - ناهید قاجار – باقر قلیائی - مجید عبدالرحیم پور – حسن عرب زاده – رضا عظیم زادگان - فرزانه عظیمی – محمد صادق علی اصغری – محمود علیزاده لسانی - مناف عماری – فرخ کابلیان – صادق کارگر - اسفندیار کریمی – بهزاد کریمی – فرزاد کریمی – علی کشتگر – سیامک کلهر – شیروان کیا - حسن گلشاهی – سهیلا گلشاهی – منوچهر گلشن – احمد محمدی - ملیحه محمدی - یوسف محمدی - سیروس مددی – مصطفی مدنی - مهرداد مصطفایی – بهروز مطلب زاده - منوچهر مقصودنیا - باویان ملک – پروین ملک - کیوان ملکی – امیر ممبینی – محمود میر مالک سنی - اشرف میرهاشمی - حسن نادری - حجت نارنجی – احمد نجاتی – فرخ نگهدار - داوود نوائیان - پرویز نویدی – مرتضی نیک - احد واحدی – منیر هاشمی - توران همتی

* ایران امروز درگذشت زنده‌یاد بلقیس روحانی، مادر احمد پورمندی را به ایشان و دیگر اعضای خانواده و بستگان تسلیت می‌گوید.




آمریکا “سرزمین” نهاد ولایت
شنبه ۳ آبان ۱۳۹۹ - Saturday 24 October 2020
ايران امروز
" width="640" />
iran-emrooz.net | Sat, 24.10.2020, 9:38

بحران ایران و راز بقا(بخش دوم)‏

آمریکا “سرزمین” نهاد ولایت

رامین صفی‌زاده - امیرحسین گنج‌بخش

پیش گفتار

در بخش نخست نوشتیم که شرایط خطیر ایران از بابت‌ سیاست‌ها و عملکرد نهاد ولایت در محور ‏‏‘نگاه به شرق’ و از بابت طرح ‘قرارداد راهبردی’ علی خامنه‌ای و جمهوری اسلامی با دولت چین، به ‏شرایطی اضطراری تغییر یافته است. و ایران در متن و چارچوب بحران نوظهور ژئواستراتژیک ‏جهانی چین، با عواقب مستقیم و غیر مستقیم این سیاستها، اینک از داخل با خطر انحلال، فاجعه انسانی ‏و تهدید بقا روبرو شده است.

ما در مورد شرایط نا متعادل و موقعیت شکننده ایران، داخل و خارج، در بخش‌های دیگر به تفصیل ‏خواهیم نوشت. در اینجا، اما، به دلیل اهمیت موضوع، اشاره به سه نکته، به‌عنوان پیشگفتار ورود به ‏مبحث ‘نهاد ولایت’، از منظر موضوع چین و ایران لازم است.

‏نخست، انگیزه محرکه چین در مورد ‘قرارداد راهبردی’ با جمهوری اسلامی صرفا و فقط در ‏چارچوب چرخش اخیر چین به سوی سیاست هژمونی طلبی جهانی و ایجاد نظام جدید اقتصادی-سیاسی-‏نظامی چین محور، مستقل از نظام بین المللی کنونی قابل فهم و بررسی است. فرصت بی‌سابقه، طلایی و ‏یکبار در تاریخی است که ولایت و خامنه‌ای برای این کشور فراهم اورده و به این دولت پیشنهاد داده‌اند. پیشنهادی که عدم پیگیری ان توسط رهبران کنونی چین، به حق، بمثابه خیانت به منافع چین و ‏تاریخ ان محسوب خواهد گشت. (پیشنهاد جذب سرزمین ایران و موقعیت خلیج فارس ان در نظام و ‏قطب جدید چین!)‏

‏ دوم چین اکنون در سطح ولایت این ‘نظام’ رخنه کرده و دارای اهرم‌های کنترل سیاست در داخل ‏ایران شده است. در ایران مستقلا عمل و مهره‌چینی می‌نماید. دارای قدرت استخدام و اخراج مدیران ‏دولتی گشته است. تعداد زیادی از فرماندهان سپاه تحت تعلیم ارتش چین قرار یافته‌اند. دارای شبکه ‏قدرت مسلح، تحت اختیار و اسیر و وابسته به خود گشته است. خود بیت خامنه‌ای تحت پوشش امنیتی و ‏حفاظتی سیستم امنیتی چین قرار دارد.

این موقعیت چیزی نیست که چین بخواهد آن را ساده از دست بدهد. حضور این چنینی در شبکه قدرت ‏خامنه‌ای، هزینه‌ای برای دولت چین نداشته و ندارد. در واقع باج و سودیست که از بابت ترس خامنه‌ای ‏از فشار برای عادی شدن روابط با امریکا و حفظ خود از این ‘مصیبت’ به جیب چین ریخته شده است. ‏از دید جهان ایران امروز ۱۸ مین ادعای سرزمینی چین (از طریق حاکمیت آن) است‎.

اما چنین به نظر می‌آید که دولت چین در مقابل مخالفت‌های افکار عمومی و اعتراضات مردم ایران، و ‏همچنین تهدیدات امریکا ( در شکل افزایش فشار و تحریم) و مخالفت دیگر قدرتهای منطقه‌ای و فرا ‏منطقه‌ای (منجمله روسیه و اسراییل)، استراتژی صبر و خزنده گی را اتخاذ نموده و زمان ‘انعقاد’ ‏قرارداد و اسباب کشی به خاک ایران را به تعویق انداخته است (سفر نا موفق ظریف به چین).

آنچه این صورت وضعیت را برای ما خطرناک می‌کند همین حالت ‘انتظار’ چین و ولایت است. این ‏حالت ‘پات’ سیاسی که بخاطر حضور خامنه‌ای و از ان طریق چین در عرصه سیاست ایران بوجود ‏امده است، ایران را بسوی سقوط کامل و فاجعه انسانی عظیمی در داخل (قحطی، شیوع بیماری کوید و ‏فروپاشی زیر ساخت‌های مدیریتی) هدایت کرده و حتی جغرافیای سر زمینی آن را موضوع و مورد ‏طمع قرار می‌دهد.

افزایش تحریمهای امریکا، برقراری روابط دیپلماتیک/همکاریهای نظامی امنیتی مانند امارات و ‏اسراییل و اقداماتی شبیه انچه در مورد قره باغ از طرف ترکیه شاهد ان‌ بوده و هستیم (که شامل نقشه ‏استقرار نیروهای میلیشیایی تحت استخدام ترکیه در انطرف مرزهای شمالی ایران نیز می‌باشد) و‌ دیگر ‏فعل و انفعالات سیاسی منبعد بر محور این شرایط و موقعیت تغییر یافته و متزلزل گشته ایران و ‏سرنوشت نا معلوم سرزمینی ان قابل تحلیل و فهم می‌گردند.

سوم اینکه، چنین شرایطی برای ایران از طرف چین بوجود نیامده است. چین هر مقدار که هژمونی ‏طلب گشته باشد امکان تصرف ایران را نداشته، نخواهد داشت و چنین سیاستی را نیز اتخاذ نخواهد ‏نمود. چین به شرایط کنونی ایران و وجود و حضور خامنه‌ای و جمهوری اسلامی به‌عنوان یک فرصت ‏تاریخی می‌نگرد. فرصتی که امکان تصرف سرزمینی خزنده و ‘قانونی’ را برای این کشور فراهم کرده ‏است! بنابراین، برای ایران این خطر از طرف نهاد ولایت بوجود امده است.

تمامی این اوضاع مصیبت وار کشور از یک منظر شگفت‌اور و باور نکردنی و صورت مسئله ‏سیاست ان بغرنج به‌نظر می‌آید. اما واقعیت اینست که این همه، نتیجه و عاقبت طبیعی و قابل انتظار ‏عاملیت سیاسی، نقش و عملکرد ۴ دهه ایی و ماهیت نهاد ولایت فقیه/رهبری در عرصه سیاست ایران ‏است. انچه ‘شگفت‌آور’ است نه این شرایط و عواقب، بلکه ماهیت این نهاد است که در پی فرسایش ‏ایران، در اخر خط خود، دست به ابتکار واگذاری جغرافیای سرزمینی ان زده و می‌رود که اینبار ‏‏‘سیاست جنگ، جنگ تا شکست’ را بطور مستقیم با خود مردم ایران تجربه نماید.

ما به بحث در مورد این نهاد ‘شگفت اور’ می‌پردازیم.

ولایت و انقلاب ناتمامش

براى شناخت از مقوله نهاد ولایت فقیه می‌بایست به دوران زایش و ظهور این نهاد در عرصه سیاست و ‏حکمرانی ایران در بستر شرایط هرج و مرج پس از فروپاشی رژیم شاه توجه نمود. مقوله ‘ولایت فقیه’ ‏در پیش از این دوران به‌عنوان یکی از پاسخ‌های اسلامی-فقاهتی تشیع به معضل و نیاز ‘دولت’ از ‏سالیان پیش در نجف توسط خمینی مطرح شده بود. اما طرح چنین امری بیشتر برای خالی نبودن بدیل ‏نظری تشیع فقاهتی در زمینه حکمرانی در مقابل دیگر عریضه‌های حکمرانی مدرن (سوسیالیسم، ‏لیبرال دموکراسی. . ) انجام می‌گرفت. اما در طول سالیانی که بدیل ولایت فقیه ارائه شد تاهنگام ‏فروپاشی ۵۷ از طرف کسی، منجمله خود خمینی جدی گرفته نمی‌شد.

‏ اما در مجلس خبرگان مقوله ولایت فقیه برای حقوقی کردن قدرت مطلقه خمینی و به‌عنوان نهاد دولت ‏فقاهتی تشیع مطرح گشت و فورا با واکنش اعتراضی همگانی نیروهای سیاسی مواجه گشت.

هرج و مرج مهار گشته‌ای که پس از فروپاشی ۵۷ مولفه و شاخص اوضاع سیاست ایران بود اینک ‏صف بندی جدیدی به وجود آورد.

اشغال سفارت امریکا توسط دانشجویانی که از طریق موسوی‌خوینی‌ها به بیت خمینی متصل می‌گشتند ‏‏(و حزب توده نام خط امام بر آنها نهاد) از طرف خمینی به عنوان یک فرصت طلایی تشخیص داده شده ‏و او، بر خلاف نظر و ارای حلقه حکمرانی خود او در ان زمان، دستور ادامه آن را صادر کرد.

اشغال سفارت امریکا (از بابت ادامه آن) را می‌بایست همان نقطه عطف مسیر ساز تاریخی که چارلز ‏تیلی و دیگر تئوریسین‌های علوم سیاسی در مورد برهه‌های دیگر مشاهده نموده‌اند دانست. ظهور ‏‏‘نهضت ضد امپریالیستی’ در خاک ایران، چهره جدیدی از خمینی به ارایش در اورده و موقعیت او را ‏اینبار به عنوان یک موجود دو سر، رهبر ‘نهضت ضد امپریالیستی-ضد امریکایی’ در خاک ایران و ‏حکمران فقیه بر خاک ایران، تقویت نمود. موضوع محوری در اینجا، موضوعی که در تمام طول این ‏‏۴ دهه گریبانگیر عرصه سیاست و خود کشور بوده است و کماکان نیز باقیست در اینست که دومی، ‏موقعیت حکمرانی، از بابت اولی، رهبر نهضت ضد امریکایی (استکبار) ممکن و میسر شده است.

با اشغال سفارت و فرصت جویی خمینی، خمینی از رهبر در مانده جنبش ضد سلطنتی به رهبر این ‏جنبش جدید و انقلاب ضد سلطنتی به ‘انقلاب اسلامی’ تبدیل شد‎.

نکته ظریف در اینجا اینست: در ایران ۵۷ ساختار و نهاد‌های دولت مدرن مشروطه-رضا شاه وجود ‏داشت و همین مناسبات پیچیده‌ای را برای خمینی رقم زد. این ساختار هم برای او لازم بود و هم با ‏ساختار ولایت -محور در تضاد قرار داشت. عملکرد این ساختار (دولت مدرن رضا شاهی) هم استمرار ‏این جریان تازه بقدرت رسیده را ممکن می‌کرد (از بابت حکمرانی) و هم میدان را برای ان تنگ می‌نمود. حاصل بردار ایندو عاملیت نهاد مجعول ولایت را که قدرت بدون سرزمین باشد تولید نمود‎.

در شوروی نیز ایدولوژی حاکم برای انقلابیون بلشویک حکم انقلاب سوسیالیستی جهانی را صادر می‌کرد. اما انها بفوریت با بحث استالین و نظریه ‘سوسیالیسم’ در یک کشور این تناقض قدرت بی ‏سرزمین و بدون قالب را حل و فصل نمودند. (این نظریه را لنین نیز پذیرفت. گسترش سرزمینی اتحاد ‏جماهیر شوروی در شکل امپراتوری در پی و از بابت جنگ دوم جهانی و اجبار پس رانی المان محقق ‏گشت و نه از بابت ‘انقلاب جهانی‎’‎.

در ایران اما بجای تغییر ساختار، از ساختار انقلابی به ساختار دولتی و حکمفرمایی-حکمرانی (که در ‏جاهای دیگر همان مقوله ترمیدور را رقم می‌زند) به وارونه، صاحب قدرت بجای ضد انقلابی شدن ‏انقلابی تر گشته است. ساختار جنبش ضد سلطنتی در وجود نهاد ولایت به ساختار جنبش کاذب ضد ‏امریکایی تبدیل گشته است.

‏ بر خلاف انچه گفته ميشود اين انقلاب بدون خشونت بوده است، به هیچ وجه صحیح نیست. انچه با ‏هزينه انسانى كمترى بوقوع پيوست، فروپاشى رژيم سابق از بابت خروج شاه و اعلام بيطرفى ارتش ‏بود.

در غير اينصورت ‘انقلاب اسلامی’ كه در پى و با ادامه اشغال سفارت كليد خورد، تا به اكنون به دليل ‏تولد نهاد ولايت و درد زايمان پديده اى كه از بابت نقص در کد ژنتيكى امكان استقرار تطبيقى با ايران ‏و جهان و‌ در نتیجه استمرار نهادینه‌ای ندارد، ادامه داشته است. در نتیجه اين ‘انقلاب اسلامی’ را ‏ميتوان انقلابی علیه ایران تاریخی-سرزمینی و طولانی ترین و خونين ترين ‘انقلاب’ نا تمام و شكست ‏خورده تاريخ محسوب نمود.

‏ به موضوع دشمنی با ایران هم ایت الله خمینی و هم محمد رضا شاه پهلوی به اتفاق اشاره کرده‌اند. ‏خمینی اشغال سفارت را ‘انقلاب دوم، مهمتر از انقلاب اول’ خواند و بر این نکته که انچه او توانست ‏انجام دهد در صدر اسلام نیز انجام نگرفت (تصاحب ایران) تاکید کرد. وی در تفکیک هویت نظام ‏جمهوری اسلامی از هویت سیاسی ایرانی تاکید داشت. اشغال سفارت در دستان خمینی به انقلابی علیه ‏هویت ایرانی بدل گشت تا هویت سیاسی ‘ضد امپریالیستی’را جایگزین هویت سیاسی ایرانی کند.

همین نکته را محمد رضا شاه پهلوی با طرح یک سئوال و نکته‌ای که مقایسه خود با شاهان دیگر ایران ‏شامل می‌گشت در مصاحبه‌ای پس از خروج از ایران عنوان نمود. و‌ ان اشاره به این که دشمنی ‏خمینی با او صرفا با خود او و از بابت ‘بد’ بودن او به‌عنوان یک شاه نیست بلکه با ایران است چرا که ‏این جماعت تمامی شاهان ایران را بد می‌دانند. این استدلال اشاره به این واقعیت دارد که تاریخ ایران تا ‏به انزمان در حوزه حکمرانی تاریخ شاهنشاهی بوده است. ایران با شاهنشاهی و دولت کوروش تاسیس ‏یافته است. بنابراین چنین تاریخی بدون وجود شاهان ‘خوب’ میسر نمی‌گشت.
‏ ‏
مثلث نهاد بی‌سرزمین ولایت

تمامی نهاد‌های اجتماعی (هر سه دسته خانواده، بنگاه‌های مدنی و دولت) از یک مثلث، از دو نقش و ‏یک هدف شکل گرفته و سامان و سازمان می‌یابند. این دو نقش و یک هدف مثلثی است که در تمامی ‏سطوح مناسبات و روابط اجتماعی حضور دارد. همانگونه که یک واحد خانوادگی از بابت رفتار ‏مادرانه-پدرانه و فرزندی در محور بقا و ارتقا خانواده به حیات خود ادامه می‌دهد. همان طور که نهاد ‏دانشگاه با استاد و دانشجو رفتارشان در جهت تولید و‌ توزیع علم و‌ دانش معنی می‌یابد جامعه با تکرار ‏شکنه‌ای (فراکتال) این مثلث، شکل می‌گیرد، و از حالت هرج و مرج و خشونت همه گیر‌هابزی ‏خلاصی می‌یابد. همه روابط ‘اجتماعی’ همین پاترن و الگو را تکرار می‌کنند.

در جنبش‌های سیاسی اجتماعی همین پاترن نیز مشاهده می‌شود. جنبش از رهبر جنبش-پایه‌ها و به ‏منظور خاصی شکل می‌گیرد. اگر جایگزینی کامل قدرت سیاسی باشد انقلابی می‌گردد، و اگر خواسته‌های در محدوده ساختار موجود طرح گردد، اصلاحی نام می‌گیرد. در این جا منظور ما ورود به بحث ‏اصلاح -انقلاب نیست. که اتفاقا موضوع بحث‌های سرگرم کننده اپوزیسیون است وهمان طور که ‏خواهیم دید هیچ ربطی به شرایط کنونی ما ندارد. منظور ما اشاره به این‌ی نکته است که جنبش‌ها از ‏رهبر و پایه بر علیه یک دشمن یا خاطی مشترک شکل می‌گیرند. رهبر نباشد جنبشی در کار نیست. ‏اعتراضات هست ولی جنبشی با هدف معین در کار نیست. پایه نباشد، نیز جنبشی در کار نیست. و ‏طبعا هدف لازم است که عنصر رابط میان این دو نقش است.

جنبش‌ها مبارزه می‌کنند و اگر جنبش سیاسی باشد با رسیدن به هدف خود همزمان پیروز و منحل می‌گردند. زیرا جنبش و رهبری ان لاجرم در ساختار جدید، ساختار حکمرانی سر شکن شده و تغییر ‏ماهیت می‌دهند و حکومت می‌سازند. این اتفاق در ایران بوقوع نپیوست.

جنبش ضد سلطنتی که در محور نقش رهبری خمینی در جریان بود با فروپاشی غیر منتظره رژیم شاه ‏‏(بیطرفی ارتش) روبرو گشته و کشور وارد دوران هرج و مرج نسبی گشت. این جنبش علیرغم ظاهر ‏ان که نخست وزیری بازرگان بود، نتوانست به دولت تبدیل گردد. و‌ در میانه این راه، جنبش ضد ‏سلطنتی خمینی محور به جنبش ضد امریکایی خمینی محور در غلطید.

نهاد ولایت همان خمینی ضد امریکایی شد. در نهاد ولایت فقیه، ولایتی از بابت فقه، حتی برای خود ‏خمینی، وجود نداشت. استفاده از زبان مذهبی نهادی را نهاد مذهبی نمی‌کند.

نه ایران و نه نهاد تشیع، هر یک بدلایل خود، ولایت بر دار نبودند.

خمینی با تبدیل امریکا به دشمن ایران، ایران ستیزی نهاد ولایت را استتار نموده و از بابت حمایت ‏سیاسی و خیابانی که چپ نیز در اختیار او گذاشت تا دشمنی با امریکا رامصلحت ایران تداعی می‌نمود، ‏بر مقاومت نهاد تشیع و مراجع ان غلبه کرد‎.

بدین طریق و از بابت اینکه نهاد ولایت با هیچ یک از دو نهاد دیگر، ایران (و ایران تاریخی) و نهاد ‏تشیع همخوانی ندارد، امریکا، به‌عنوان ضلع سوم و هدف این نهاد مناسبات میان رهبر و پایه، میان ولی ‏امر و امت را نهادینه نمود و به عنصر حیات بخش این نهاد بدل شد. این جهش ژنتیک خمینی و خامنه‌ای را نه از بابت احساسات و عواطف چه گورایی بلکه از بابت اجبار ‘انقلابی’ کرد.

تردستی خمینی و چپ شورویستی را می‌توان در تبدیل امریکا (کشور امریکا) به دشمن ایران (کشور ‏ایران) و در نتیجه کشور زدایی از هر دو، محسوب کرد. اما این تردستی که موفق نیز گشت موجب ‏شد که امریکا سر از درون خود این نهاد در اورده و نهاد ولایت را به مثلثی از ولی امر-امت و امریکا( ‏ستیزی) تبدیل نماید. ‏

نتایج حضور امریکا در نهاد ولایت

این نهاد از آنجایی که امریکا را در درون نظم خود جای داده است، به قول ایدولوگ‌هایش به شعار ‏حیات بخش مرگ بر امریکا محتاج است. اما امریکا به‌عنوان یک کشور در خارج از سیستم این نهاد نیز ‏وجود داشته و واکنش نشان می‌دهد. مدیریت با ‘بصیرت و مدبرانه’ این دوگانه نیاز، دشمنی با امریکا ‏ولی جلوگیری از واکنش قطعی ان، تقریبا تمامی طیف سیاست ایران را دچار اشتباهی مهلک نموده ‏است. عقب نشینی‌های مقطعی و تاکتیکی خامنه‌ای را به مثابه ظرفیت عقب نشینی استراتژیک این ‏نهاد به حساب آورند. عقب نشینی از چه؟ از خود؟ عقب نشینی استراتژیک همان خودکشی است. شبیه ‏موجودی که ژن ضربان قلبش از کار بیفتد.

‎ متاسفانه جامعه سیاسی و تمامی طیف ان (حفظ-اصلاح نظام ویا براندازی) برای نهاد ولایت ظرفیت ‏عقب نشینی و ‘کنار امدن’ با امریکا را قائل است (چه امیدوارانه و چه نگران) و ‘نرمش قهرمانانه’ ‏خامنه‌ای در برجام را که او به اجبار در مقابل بلوک درون نظام به رهبری‌هاشمی (با همکاری اوباما ‏‏) تن به ان داد را عقب نشینی در مقابل امریکا تعبیر می‌کند، و علیرغم توضیح چند ده باره همین ‏موضوع توسط خود خامنه‌ای (در جلسات عمومی به پایه‌های خودش) دست از این انتظار بر نمی‌دارد ‏و بر این اساس “سیاست ورزی” می‌کند.

‏ در حالی که نهادینه گشتن امریکا بجای سرزمین در ژنتیک ولایت، دو رشته عواقب پایه‌ای را نیز ‏موجب می‌شود. نخست این نهاد را خارج از سیستم ایران، یک واحد سیاسی سرزمینی قرار می‌دهد و‌ در ‏نتیجه جنس سیاست ان نسبت به ایران از جنس ژئوپولتیکال سرزمینی می‌نماید، و دوم این نقص، این ‏نهاد را با امر حکمرانی سرزمینی در رابطه ماحصل صفر قرار می‌دهد. جنبش رهبری انقلاب دارد، ‏سرزمین حکمرانی می‌طلبد.

به عبارت دیگر این نهاد سیاست خارجی و داخلی ندارد. چرا که نمی‌تواند داشته باشد. یک سیاست دارد ‏و انهم از نوع خاص ژیواستراتژیک است. ولی همان نقص که آن را نسبت به ایران بیگانه و نسبت به ‏سرزمین ان اشغالگر و مناسبات را لاجرم استعماری می‌کند، همان نقص نیز امکان ایفای نقش ‏حکمرانی سرزمینی را از ان ستانده است. این نهاد بر هیچ سرزمینی نمی‌تواند حکمرانی کند. نهاد ‏حکمرانی نیست

بنابراین نگرش مشترک چین و ولایت به ایران و جغرافیای سرزمینی ان، از شگفتی ظهور طرح ‏راهبردی می‌کاهد. زیرا داخل سیستم سیاسی سرزمینی ایران قرار نیافته است. زیرا دو دسته سیاست، ‏یکی درون واحد‌های سرزمینی، و دیگری میان واحدهای سیاسی سرزمینی را می‌توان باز شناخت، ‏که دومی همان سیاست ژئوپالیتیکس است، که چه بطور مستقیم و چه از بابت اتحادها، دارای ‏ساختار مجموع حاصل صفر می‌گردند. زمین یکی است و جدال بر سر ان مجموع حاصل صفر دارد.

در صورتیکه سیاست درون واحدهای سیاسی سرزمینی، دارای چنین محدویت ساختاری نیستند. ممکن ‏است که قدرت حاکم این چنین رویکردی (نظیر استبداد یا دیکتاتوری) اتخاذ نماید اما در نهایت در ‏چارچوب معادله هزینه فایده قابلیت اصلاح وجود دارد. گو اینکه در عمل حاصل نگردد.

یعنی، سیاست در قبل از ۵۷ با رژیم شاه دارای ساختار مجموع حاصل صفر نبود (همانطوریکه اعلام ‏کرد ‘صدای انقلاب شما را شنیدیم’) و اصلاحات در ان چارجوب معنی می‌یافت. اما در جارچوب این ‏نهاد، اصلاحات همانقدر معنی دارد که طرف مقابل دولت چین باشد. ساختار سیاست با چین بر سر ‏سرزمین ایران مجموع حاصل صفر است. ما یا می‌توانیم سرزمین خودمان را حفظ کنیم یا انکه آن را از ‏دست می‌دهیم. چارچوب سیاست ایران با نهاد ولایت نیز همان است. صرف اینکه یکی فارسی، دیگری ‏چینی حرف می‌زند، در صورت این مسئله سرزمینی فرقی ندارد.

‏ البته این نهاد با امر حکمرانی بر هر سرزمینی رابطه ماحصل صفر یافته است همان طور که داعش ‏یافت. الزامات حکمرانی خود ضرورت‌هایی بهمراه دارد. رابطه ماحصل صفر این نهاد با هر کدام از ‏روسای جمهور جمهوری اسلامی نیز از این منبع سر چشمه می‌گیرد. درماندگی کنونی ولایت در ‏حکمرانی و پناه بردن به چین، آنهم در شرایطی که همه ارگان‌های حکمرانی ( مجلس و ریاست ‏جمهوری ) را در خدمت خود دارد را از این زاویه نیز می‌توان فهمید.

موضوع دوم که به لحاظ اهمیت همطراز اولی (رابطه استعماری و حاصل صفر سیاسی این نهاد با ‏سیاست ایران) است، رابطه ماحصل صفر این نهاد با حوزه اقتصاد صنعتی یک کشور پهناور ۸۰ ‏میلیون نفری است. چرخه تولید اقتصادی در جهان نیازمند زیر ساختهای بدیهی همچون سیستم بانکی ‏سالم و متصل به سیستم بانکی جهانی، سرمایه گذاری و انتقال تکنولوژی، تبادل علم و دانش، زمینه ‏رقابت ازاد و سالم، نظام سالم حقوقی و‌ قضایی، دسترسی به بازارهای منطقه‌ای و جهانی و انباشت ‏سرمایه می‌باشد. تمامی نیازمندیهای که وجود و رشد هر کدام بطور مستقیم با مصالح و ضرورتهای ‏استمرار نهاد ولایت و نیاز ان به ایجاد تنش، دیوار کشی و جلوگیری از رشد واحدهای تولیدی مستقل ‏و. . نه صرفا در تناقض بلکه در تضاد لاینحل قرار می‌گیرند. بیلان خسارتهایی که به کشور و مردم از ‏این بابت تحمیل شده است نه به گزاف بلکه به واقع قابل محاسبه نیست و ما برای جلوگیری از اطاله ‏کلام از اشاره به انها خودداری می‌کنیم. در کجای دنیا دیده شده است که به منظور جلوگیری از ‘ورود ‏دشمن’ به حوزه نفت، نفت ایران در میادین مشترک برای سالیان سال در اختیار کشورهای مجاور قرار ‏گرفته و مردم از بابت دسترسی به نفت کشور خودشان محروم نگه داشته شده باشند؟‎

همین موضوع در مورد فساد نهادینه و سیستمیک در حوزه‌های مجریه، مقننه و قضایی کشور نیز ‏صادق است. نیاز و عطش سیری ناپذیر حمایت سیاسی این نهاد، در کنار انحصار سازمانهای خشونت ‏‏(دستگیری، زندان، شکنجه و عفو) این نهاد را سرچشمه فساد همه جانبه نموده است‎.

ما از اشاره به حوزه‌های دیگر خودداری نموده و این امر را به خود خواننده می‌سپاریم. رصد عملکرد ‏این نهاد و نقش ان در اشاعه فساد و دروغ، یار گیری بی وقفه از مفسدین و جلوگیری از شکل گیری ‏چرخه و زنجیره تولید و اقتصاد (در عین یاوه‌گویی‌هایی همچون ‘اقتصاد مقاومتی’) عیانتر از ان است ‏که لازم به بازگویی باشد.
‎ ‎
به این لحاظ پروژه اصلاح طلبی که بر محور اصلاح پذیری این نهاد، برای حکم‌رانی بهتر استوار ‏است، بلا موضوع می‌شود. زیرا این پروژه با وجود اینکه بر یک پیش فرض درست استوار است که ‏بر مبنای آن می‌توان هر نهاد حکمرانی را اصلاح کرد، نهاد ولایت را همچون یک نهاد حکمرانی ‏بازشناخته، در پی اصلاح آن است. راهکار‌هایی چون تغییر رفتار، و یا مشروطه کردن ولایت از این ‏منظر طرح می‌شوند. اما همانطور که دیدیم نهاد ولایت نمی‌‌تواند نهاد حکمرانی باشد. گفتیم حکمرانی ‏محتاج سرزمین است و ولایت بی‌سرزمین. حتا به مثابه نهاد دینی حکم رانی هم مجعول است.

حال اگر با تکیه به علم ژنتیک هم بخواهیم ولایت را ترمیم کنیم، باید از سه عنصر، دو عنصر آنرا ‏تغییر دهیم. عنصر اول پایگاه اجتماعی آن است که امروز با تشکیل مدافعین حرم متجلی شده است. ‏این امت بی‌سرزمین هزاران کشته برای عمق استراتژیک ولایت داده است و با هیچ چیز دیگری قابل ‏تعویض نیست. عنصر دوم که هدف نهاد است و در اصل رابطه میان رهبر و پایه می‌باشد، امریکا ‏است که تغییر آن پایان ولایت است. اینجا علم ژنتیک هم کمکی نمی‌کند.

در نتیجه بحث از حوزه سترون اصلاح، انقلاب، و یا تحول، خارج شده، وارد چهارچوب ایران در ‏برابر ضد ایران شده است. ‏

در بخش بعدی به اپوزیسیون ۵۷ که دمکراسی خواه نیز هست خواهیم پرداخت.




بیانیه ۴۰ نفر از فعالین دموکراسی‌خواه آذربایجان
شنبه ۳ آبان ۱۳۹۹ - Saturday 24 October 2020
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 23.10.2020, 10:52

بیانیه ۴۰ نفر از فعالین دموکراسی‌خواه آذربایجان




دموکراسی و دین‌داری
شنبه ۳ آبان ۱۳۹۹ - Saturday 24 October 2020
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 23.10.2020, 10:42

دموکراسی و دین‌داری

محمد مجتهد شبستری

گزیده‌ای از کتاب‌های محمدمجتهد شبستری

منبع: کانال تلگرام دوستداران محمد مجتهد شبستری

آزادی سیاسی و دموکراسی برای ملت ایران دو مقولۀ بسیار مهم و سرنوشت‌ساز است و اگر ملت ما در فهم و تحلیل آن‌ها دچار خطا گردد گرفتار سردرگمی‌ها و رنج‌های فراوان خواهد شد. در یک سال اخیر که بحث‌های جدی در باب این دو مقوله مطرح می‌شود خطاهای بزرگی نیز در فهم آنها رخ می‌نماید. عده‌ای آزادی سیاسی را که معنای درست آن آزادی عقلانی و ارادی و عملی انسان و مشارکت وی در تعیین سرنوشت اجتماعی خود در عین مسئولیت در برابر قوانین اخلاق می‌باشد، سر پیچی از اصول اخلاقی و هتک ارزش‌های معنوی معنا می‌کنند و سپس علیه آن دعوا اقامه می‌کنند و دموکراسی را آماج حملات خود می‌سازند. چون در مرحلۀ گذار فرهنگی کنونی، ملت ما دوران سرنوشت‌سازی را می‌گذراند، نمی‌‌توان و نباید به سادگی از کنار این خطاها و حمله‌ها گذشت. فریضۀ دینی و ملی اهل قلم ایجاب می‌کند در این بحث‌های جدی که فرهنگ کشور ما را تکان داده است شرکت کنند و سخنان صاحب‌نظران و متفکران جامعه را که به این موضوعات مهم می‌پردازند به نقد و بررسی بسپارند.

مدعای اصلی مخالفان دینی دموکراسی این است که معنای دموکراسی مردم‌سالاری است و مردم‌سالاری یعنی اصالت دادن به ارادۀ انسان در برابر ارادۀ خداوند و مقدم داشتن قانون انسان بر قانون خداوند. این مبنا انسان محوری است و با اسلام که بر اساس خدامحوری استوار است، سازگار نیست. دموکراسی در مواردی که حداقل، قوانین قطعی از سوی خداوند معین‌شده است انسان را در برابر خدا قرار می‌دهد.[۱] این مدعا بر تصورات ناصواب از دموکراسی استوار شده است:

۱ – این پرسش بنیادین که انسان در مقام قانون‌گذاری از ارزش‌های و قوانین الهی باید تبعیت کند یا نه؟ به فلسفۀ حقوق و فلسفۀ اخلاق مرتبط است نه به شکل و شیوۀ حکومت که دموکراسی گونه‌ای از آن است. دموکراسی نه فلسفۀ حقوق است نه فلسفۀ اخلاق و بنابراین نه صلاحیت برای پاسخگویی به آن سؤال را دارد و نه می‌تواند در معارضه با اصل تقدم ارادۀ خداوند بر ارادۀ انسان قرار گیرد. دموکراسی در دنیای امروز یک شکل و شیوۀ حکومت است در مقابل شکل و شیوه حکومت‌های دیکتاتوری. این شکل و شیوۀ حکومت این است که در جامعه‌های امروز که جمعیت‌های و گروه‌های متعدد با اعتقادات و علایق و منافع سیاسی و اجتماعی و فرهنگی متفاوت در آن زندگی می‌کنند همه در انتخاب حکومت‌کنندگان شرکت می‌کنند و به کارهای مختلف حکومت نظارت می‌کنند، از آنها مسئولیت می‌خواهند و با این مشارکت مستمر این فرصت را همیشه برای خود حفظ می‌کنند که بتوانند قدرت سیاسی را به‌صورت مسالمت‌آمیز از عده‌ای بگیرند و به عده‌ای دیگر بسپارند. دموکراسی آن شکل از حکومت است که در آن مردم، تا حد مقدور، خود بر خود حکومت می کنند و خود مقدرات زندگی اجتماعی را در دست دارند. آنچه حکومت دموکراتیک را از سایر شکل‌های حکومت جدا می‌کند این است که حکومت دموکراتیک نمی‌تواند از جامعه که متشکل از جمعیت‌ها و گروه‌های مختلف است سلب قدرت کند و ضامن عمدۀ این وضع این است که این حکومت ملزم به پیرو از مقررات قانون است که به‌منظور حفظ آزادی تشکیلات و بیان عقاید و نظریه‌های متضاد در جامعه وجود دارد. وجود و حیات دموکراسی بسته به وجود تشکیلات عقاید متضاد است. در حکومت‌های دموکراتیک وسائل تبلیغات و اطلاع‌رسانی چو رادیو و تلویزیون، مطبوعات، سینماها و تئاترها و غیره در اختیار کلیۀ جمعیت‌های و احزاب اعم از مخالف و موافق دولت است. حکومت دموکراتیک نه حکومت اکثریت است و نه حکومت اقلیت، بلکه حکومتی است که وظیفۀ آن تـأمین منافع و رفاه و صلاح همۀ گروه‌هاست.

دموکراسی در سرزمین‌های مختلف با آداب و رسوم و عقاید و فلسفه‌های ویژۀ هر قوم و هر ملت انطباق پیدا می‌کند و در صدد تغییر آنها برنمی‌آید و نمی‌خواهد عقیده یا آداب و رسوم ویژه‌ای را بر حکومت‌شوندگان تحمیل کند و از این نظر کاملاً نقطۀ مقابل حکومت‌های دیکتاتور است.

در جامعه‌هایی که با حکوت دموکراتیک اداره می‌شود وحدت جامعه با اصل احترام متقابل صاحبان عقاید و افکار و منابع متفاوت به یکدیگر تأمین می‌شود و نه با وحدت همۀ آنها در یک عقیده و منفعت معین. در جامعه‌های امروز که تعداد گروه‌ها جمعیت‌ها از نظر عقاید و افکار و منابع اجتناب‌ناپذیر شده است، تنها اصل احترام متقابل است که می‌تواند وحدت اجتماعی سالم و پایدار به‌وجود آورد و اصرار بر تفوق رسمی بخشیدن به یک عقیدۀ معین نتیجه‌ای جز پیش آمدن سرکوب و تبدیل شدن حکومت به دیکتاتوری ندارد. در جامعه‌های امروز تنها در سایۀ دموکراسی است که می‌توان همۀ استعدادهای افراد جامعه را از طریق شرکت دادن آنها در ساختن زندگی اجتماعی‌شان بارور ساخت. تنها از این راه است که می‌توان یک تعقل جمعی خلاق به‌بار آورد و با آن به مصاف در میدان زندگی پیچیدۀ امروز رفت و با موفقیت عمل کرد.

۲ – در حکومت دموکراتیک دو اصل آزادی و مساوات همۀ انسان‌ها بدون هیچ استثنا و صرفاً از آن نظر که انسان هستند، پذیرفته می‌شوند. حکومت دموکراتیک از آن نظر که یک حکومت است هیچ تفسیری از جهان، انسان، عقیده و آیینی را برتر از دیگری نمی‌نشاند و هیچ فلسفه‌ای را مقدم بر فلسفۀ دیگر نمی‌دارد، ولی این موضع نه از این جهت است که حکومت‌کنندگان با حکومت‌شوندگان از نظر فلسفی معتقد به نسبیت مطلق معرفت و یا پیرو مکتب لاادری هستند، بلکه ازا ین نظر است که وظیفۀ حکومت ورود در این مسائل نیست و تکلیف این مسائل را فیلسوفان معین می‌کنند و نه حاکمان و ورود حاکمان در این مسائل جز نزاع و خصومت و دیکتاتوری نتیجه‌ای نمی‌دهد. در حکومت دموکراتیک دو اصل یاد شده، برای تعیین چگونگی نسبت انسان‌ها با یکدیگر در زندگی دنیوی و پی‌ریزی شکل حکومت به‌کار گرفته می‌شود و نه برای تعیین مساوات انسان‌ها از لحاظ سعادت اخروی و اعلام بی‌اثربودن تخلف انسان از اراده و خواست خداوند در نجات نهایی او و انکار خداوندی خدا و انسانیت انسان. دو اصل مساوات و آزادی در نظام‌های دموکراتیک امروز به حکمت عملی مربوط است و تنها تکلیف ارتباطات اجتماعی انسان‌ها با یکدیگر را معین می‌کند. اینها حکمت نظری نیستند و هرگز جانشین انسان‌شناسی دینی یا فلسفی نمی‌شوند و مقام و موقعیت انسان در نظام هستی را مشخص نمی‌سازند.

بنابر این در یک نظام دموکراتیک، صاحبان همۀ عقاید و فلسفه‌ها و پیروان همۀ ادیان حق حیات و رشد و پیشرفت و التزام به عقاید و ارزش‌ها و قوانین خود را دارند. امروز در سایۀ بسیاری از حکومت‌های دموکراتیک، میلیون‌ها انسان معتقد به حقانیت منحصربه‌فرد دین خود در کنار پیروان ادیان دیگر زندگی می‌کنند، بدون این که عقیدۀ دینی آنها مانع همزیستی مسالمت‌آمیزشان با پیروان ادیان دیگر باشد که آن‌ها را بهره‌مند از نجات اخروی نمی‌دانند. دموکراسی روشی در زندگی دنیوی است و نه معیار داوری در آخرت انسان‌ها. درست است که قانون‌گذاری چنین حکومتی از آرا و عقاید مردم تبعیت می کند ولی نه از این باب که قانون‌گذاران معتقدند که «در قانون‌گذاری ارادۀ مردم مقدم بر ارادۀ خداوند است». اصلاً چنین مسئله‌ای که در واقع یک مسئلۀ فلسفی است، مورد توجه قانونگذاران این حکومت از آن نظر که قانون‌گذار هستند، نمی‌تواند باشد. تنها مسئلۀ آن‌ها این است که قانون خلاف ارادۀ مردم نباشد و اگر ارادۀ مردم این باشد که از قوانین الهی تبعیت کنند قانون‌گذاران حکومت دموکراتیک نیز به تبع مردم همین کار می‌کنند. البته قانون‌گذاری نظام دموکراسی دو اصل را مسلماً مراعات می‌کند، اصل یکم این است که قوانین موجد و یا حافظ برتری گروه، صنف و طبقه‌ای بر گروه، صنف و طبقۀ دیگر و جنسی بر جنسی دیگر و نژادی بر نژاد دیگر و مانند اینها نباشد. اصل دوم این است که قوانین خیر و مصلحت و رفاه معنوی و مادی همگان را تأمین کند نه منافع اکثریت و طبقه و گروه معینی را. در دموکراسی از آن نظر که یک شکل حکومت و تدبیری برای زندگی همگانی دنیوی است (قطع نظر از وضع اخروی مردم) همه شهروند متساوی‌الحقوق هستند و شهروند شمارۀ یک و شمارۀ دو وجود ندارد. در حکومت دموکراتیک جریان قانون‌گذاری در سایۀ پایبندی به اصول یاد شده انجام می‌شود و سپس آرای اکثریت قانون‌گذاران که نمایندۀ اکثریت مردم به شمار می‌روند تکلیف هر قانون را معین می‌کند.

درست در همین‌جا سؤال جدی ما این است که اگر مردم جامعۀ مسلمان به قوانین خداوند علاقه‌مند باشند، قاعدتاً و عملاً خواست و ارادۀ مردم در مسئلۀ قانون‌گذاری به کدام سوی متوجه خواهد شد؟ آیا جز این است که این مردم از حکومت‌کنندگان خواهند خواست به قوانین خدواند متعهد بمانند؟ و آیا قانون‌گذاران منتخب این مردم دریک نظام دموکراتیک راهی جز پیروی از این خواست مردم خواهند داشت؟ آیا نتیجۀ عملی جز این خواهد بود که قوانین خدا مراعات شود؟ باید اضافه کنیم که در یک حکومت دموکراتیک مسلمان، قاعدتاً قانون‌گذاران نیز که منتخب مردم‌اند، معتقد به قوانین خداوند خواهند بود و از این جهت نیز بر ضریب اطمینان از مراعات قوانین الهی افزوده خواهد شد. این مطلب که اگر مسلمانان حکومت دموکراتیک داشته باشند، قوانین خدا رها می‌شود و تقدم ارادۀ خداوند بر کرسی می‌نشیند با هیچ دلیل قابل قبول و با هیچ محاسبه‌ای جور نمی آید.

————————-
پاورقی
[۱] – بخشی از اظهارات محمدتقی مصباح یزدی در سخنرانی‌های پیش از نماز جمعۀ تهران. به نقل از اطلاعات، ۲۰ مرداد ۱۳۷۷ و رسالت ۲ مرداد ۱۳۷۷.
* همشهری، ۱۵ مرداد ۱۳۷۷٫ به نقل از: مجتهد شبستری، محمد (۱۳۷۹). نقدی بر قرائت رسمی از دین، تهران: انتشارات طرح نو. صص.۱۱۲-۱۰۷.»




ایران دستور توقف حمله به منافع آمریکا در عراق داده است
شنبه ۳ آبان ۱۳۹۹ - Saturday 24 October 2020
ايران امروز
" width="640" />
iran-emrooz.net | Fri, 23.10.2020, 10:30

ایران دستور توقف حمله به منافع آمریکا در عراق داده است

خبرگزاری آناتولی: وبسایت «میدل ایست آی» (MEE) اعلام کرد که آیت الله علی خامنه‌ای، رهبر ایران به شبه‌نظامیان شیعی مورد حمایت این کشور در عراق دستور داده “به دلیل تهدیدهای دولت ایالات متحده” حملات به پایگاه‌های آمریکا را متوقف کنند.

این وبسایت در گزارشی با استناد به فرماندهان ارشد گروه‌های شبه‌نظامی شیعی و همچنین برخی سیاستمداران عراقی که نامشان فاش نشده اعلام کرد که “رهبر ایران به دلیل تهدیدات آمریکا دستور توقف حملات به مواضع این کشور در عراق را صادر کرده است”.

گزارش مذکور تصریح کرده است: “سفارت آمریكا در بغداد، پایگاه‌هایی كه نیروهای ائتلاف تحت رهبری آمریكا در آن مستقر هستند و كاروان‌های پشتیبانی لجستیک در عراق طی ماه‌های اخیر تقریبا همه روزه توسط موشك‌ها، مواد منفجره و هم حملات مسلحانه مستقیم مورد هدف قرار گرفته‌اند. گرچه این حملات خسارات قابل توجهی به همراه نداشته، اما دولت‌های عراق و آمریکا نگران هستند. مایک پمپئو٬ وزیر خارجه ایالات متحده نیز در دیدار خود با مقامات عراقی تهدید به بستن سفارت بغداد در صورت عدم جلوگیری از حملات كرده است”.

مقامات عراقی که نامشان فاش نشده در گفت‌وگو با «میدل ایست آی» اعلام کرده‌اند که که “پمپئو در واکنش به این حملات تهدید کرده است که می‌توانند ده‌ها موضع شبه‌نظامیان مورد حمایت ایران و سیاستمداران از جمله مراکز مخفی آنان را هدف دهد. انگلستان نیز به ایران هشدار داده که تهدیدها را جدی بگیرند”.

در این گزارش همچنین آمده است: “با توجه با احتمال انتخاب نشدن دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا در انتخابات ریاست جمهوری این کشور٬ خامنه‌ای نگران دستور حملات بی پروای وی در عراق برای بازگرداندن شرایط به نفع خود است. به همین دلیل پس از هشدارهای انگلیس دستور توقف حملات به گروه های مسلح مورد حمایت ایران به منافع ایالات متحده را داده است. این دستورات به دلیل اهمیت آن٬ با دعوت فرماندهان گروه‌های شیعی مانند تیپ بدر، کتائب حزب الله و عصائب الحق به شهر قم و دیدار با رهبر ایران صادر شده است”.

یک سیاستمدار عراقی نیز که از این تحولات مطلع بوده٬ اظهار داشته است: “ایران در این مورد از یک متحد خود در خصوص تغییر مواضع توصیه دریافت کرده‌اند. توصیه این بوده تهران از تحریک ترامپ که در تهدیدهای خود جدی است خودداری کند تا از هر اقدام بی پروای وی که برای همه هزینه‌ خواهد داشت٬ جلوگیری شود”.

این سیاستمدار عراقی با ابراز این نگرانی که اقدام نظامی احتمالی آمریكا در عراق منجر به فروپاشی دولت عراق شود، گفت: “ایران نمی‌تواند با عواقب سقوط دولت، به ویژه عواقب سیاسی و اقتصادی آن کنار بیاید.

همچنین یکی از فرماندهان ارشد شبه نظامیان تحت حمایت ایران که نامش فاش نشده نیز گفته “اصل دستورات حفظ قدرت در دست شیعیان بود. یعنی حفظ موقعیت نخست‌وزیر و دولت کنونی. آقای خامنه‌ای گفت که مصطفی الکاظمی٬ نخست‌وزیر عراق، فارغ از اینکه برای ما خوب باشد یا بد شیعه است. مهم این است که شیعیان دولت را تحت کنترل داشته باشند. بنابراین وی دستور داد هرگونه فعالیتی كه احتمالا دولت عراق را تهدید كند، باید سریعاً متوقف شود”.




پوتین: آذربایجان و ارمنستان برای ما شرکایی
شنبه ۳ آبان ۱۳۹۹ - Saturday 24 October 2020
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 23.10.2020, 10:17

پوتین: آذربایجان و ارمنستان برای ما شرکایی




دکتر مصدق در راهیابی استقلال ایران
شنبه ۳ آبان ۱۳۹۹ - Saturday 24 October 2020
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 23.10.2020, 10:09

دکتر مصدق در راهیابی استقلال ایران

علی‌محمد اسکندری‌جو

" width="200" />

اگر نخواهیم تاریخ معاصر را ابزار جناحی و سیاسی یا حتی بازی کودکان تصور کنیم که من شاه ‏شوم و تو نیز مصدق و برخی هم توده‌ای شوند که به سود ”کرملین“ شعار مرگ بر شاه و مصدق ‏دهند؛ اگر نخواهیم پاسخ “هگل“ فیلسوف نامدار آلمان را دهیم که ما ایرانیان گاهی تاریخ می‌خوانیم ‏که شاید از تاریخ بیاموزیم، آنگاه خواهی‌نخواهی باید پذیرای این حقیقت شویم که جنبش ملی شدن ‏صنعت نفت، برداشتن یک گام بلند سیاسی برای استقلال ایران بود تا یک کارزار اقتصادی. نفت، ‏ملی نشد که بابت آن نان به سفره ایرانی آورده شود؛ نفت ملی شد تا استقلال ایران تضمین شود. از ‏سوی دیگر ملی‌شدن این صنعت، نخستین جنبش سیاسی در خاورمیانه هم بود؛ کارزاری که گرچه ‏نافرجام شد اما اراده ملی را در منطقه علیه سلطه انگلیس برانگیخت.

‏استقلال ما روزی به خطر افتاد که کوشیدند آرمان مصدق را از حافظه جمعی ما پاک کنند. شگفتا! ‏آن اندازه که ملی شدن نفت به حیثیت و اعتبار سیاسی بریتانیا در جهان لطمه زد به ارزش سهام این ‏شرکت در بورس لندن آسیب نزد. به این سبب تاکید دارم دکتر مصدق و تیم او بود که در راهیابی ‏استقلال کشور از شعبه ایرانی کمپانی هند شرقی خلع ید کرد. دکتر مصدق یک هفته بعد از ملی ‏شدن نفت به دولت انگلیس اعلام کرد که آماده مذاکره برای پرداخت غرامت یا سهم انگلیس است؛ ‏به دلیل اعتبار نخست وزیر ایران و اعتماد به سخن او بود که سهام شرکت در بورس لندن فرو ‏نریخت به گونه‌ای که سهام داران حقوقی و حقیقی از فروش سهام منصرف شدند. سهام شرکت نفت ‏بر اثر خبر ترور تیسمار رزم آرا نخست وزیر بیش از اعلان ملی شدن نفت ریزش داشت.

لازم به اشاره است استقلال هند به زعامت آن هندوی نجیب (مهاتما گاندی) و انحلال ‏کمپانی هند شرقی به مثابه تنها نهاد منافع انگلیس در هندوستان برای دکتر مصدق و یاران او یک ‏انگیزه قوی شد تا آنها هم در ایران به سلطه شعبه هند شرقی به عنوان نهاد حافظ منافع بریتانیا در ‏سرزمین ما پایان دهند. بنابراین ترور آن هندوی نجیب و محاکمه و مجازات این نجیب‌زاده آیا ‏ضربه به استقلال نیست؟ امروز هم که دکتر مصدق به ”حبس“ تاریخی گرفتار است آیا رهایی او ‏باید تابع حافظه تراژیک جمعی باشد؟

از ترکمنچای تا مصدق، نظامیان دون‌پایه کمپانی هند شرقی که در استخدام رسمی شرکت بودند با ‏نظر مدیر عامل به عنوان مستشار و سفیر و کاردار از هندوستان به ایران سرازیر می‌شدند. اعزام‌‏شدگان کمپانی تاراج هند و ایران در بازگشت به لندن به القاب عالی جناب و حضرت اشرف مفتخر ‏شده و در ایام بازنشستگی از رانت و مزایای دولت فخیمه هم بهره مند می‌شدند. انگلیس (به جز در ‏شرایط بحرانی) اصولا ایران را در اندازه‌ای نمی‌دید که بخواهد دیپلمات آموزش دیده و با تجربه به ‏کشور ما اعزام کند.

در دو عهدنامه شرم‌آور گلستان و ترکمنچای همان مستشاران نظامی کمپانی هند شرقی بودند که ‏در پوشش دیپلمات طرف مشورت عباس میرزا شدند. طرفه اینکه منشی ژنرال پاسکویچ فرمانده کل ‏قفقاز (الکساندر گریبایدوف که در سفارت روسیه در تهران مثله شد) از سروان مکدونالد کنسول ‏جوان انگلیس در تبریز می‌پرسد که آیا او به دولت روس کمک می‌کند که آنها هم یک کمپانی هند ‏شرقی مدل روسی در تبریز تشکیل دهند! بی‌سبب نیست که برای ریشخند به استقلال ایران در ‏عهدنامه، دو ماده کاپیتالاسیون و حفظ نظام (ادامه سلطنت در ایل قاجار) گنجانده شد. پنداری زنده یاد ‏عباس میرزا ولیعهد در مذاکره با الکساندر گریبایدوف اندکی دچار ”لقوه“ ذهن و زبان شده که ‏اصرار بر ولیعهدی فرزندش دارد تا علیرغم جدایی نیمی از خاک ایران اما نظام همچنان حفظ شود! ‏آنچه امروز در قره باغ خونین می‌گذرد اثر همان ایده کمپانی هند شرقی مدل روسی است که دستیار ‏پاسکوویچ مبتکر آن شد.

‏در اسفند ۱۳۲۹ خورشیدی دو روز پس از ترور تیمسار رزم‌آرا نخست‌وزیر که نتوانست ‏نمایندگان شرکت نفت ایران و انگلیس را راضی به تقسیم پنجاه پنجاه درصدی سود فروش نفت کند، ‏به پیشنهاد تیم دکتر مصدق رئیس وقت کمیسیون نفت مجلس شورای ملی این صنعت ملی اعلام می‌‏شود. البته دو ماه بعد دولت انگلیس (دارنده پنجاه و یک درصد سهام شرکت) که از آرمان سیاسی ‏مصدق آگاه است پیشنهاد پذیرش پنجاه پنجاه را می‌پذیرد که او در پاسخی قاطع و با کنایه به لندن ‏اعلام می‌کند چنانچه انگلیس از آن پس در مکاتبات عنوان ”شرکت ملی نفت ایران“ ذکر نکند او ‏هرگز به پیام‌ها پاسخ نخواهد داد. دولت انگلیس با طعنه به دکتر مصدق در مکاتبات اصرار بر ‏ذکر نام قبلی داشت؛ شرکتی که در کتاب اسرار خانه سدان (نوشته اسماعیل رائین) گویی شعبه‌ای ‏از کمپانی هند شرقی در تهران بود که در بسیاری از حوادث و فجایع سیاسی در ایران نقش داشت.

در پیشینه کمپانی هند شرقی و شعبه ایرانی آن اشاره کنم نقش سیاسی امنیتی این دو نهاد بیگانه ‏بسیار فراتر از منافع اقتصادی انگلیس در کشور ما بود. این کمپانی که در فرهنگ سیاسی به ”دولت ‏تجاری“ مشهور شده دارای ارتش مجهزی داشت که در خدمت این شرکت بود. گردان اعزامی ‏همین ارتش رضا شاه را در تهران از فرماندهی کل قوا خلع مقام و درجه کرد.

‎گردان دیگر از این کمپانی، کودتاگران عراقی را در بغداد سرکوب کرد که در نتیجه فرار ‏کودتاگران به تهران، رضاشاه به عقوبت پشتیبانی از آنها گرفتار شده و به دورترین جزیره تبعید ‏گشت. این گردان که نگهبان خط لوله نفت آبادان بود اما تمام هزینه معیشت آن و پرداخت حقوق و ‏مزایا به عهده شرکت نفت ایران و انگلیس بود و نه به حساب دولت بریتانیا علیرغم آنکه ایران ‏خواهان حضور این تیپ در خوزستان نبود.

سه مامور امنیتی کمپانی هند شرقی در پوشش ژنرال به اصفهان رفته و تیمسار زاهدی استاندار را ‏دستگیر و به زندانی در اورشلیم فرستادند. در جنگ بین‌الملل اول ”ویلهلم واسموس“ جاسوس ‏آلمانی طرح انفجار دو خط لوله نفت آبادان و بوشهر را اجرا نموده سپس از بازداشتگاه نیروی ‏اعزامی کمپانی هند شرقی از ایران گریخت. این بار نیز هزینه اقامت نیروی انگلیسی توسط همان ‏شعبه ایرانی کمپانی هند شرقی تامین می‌شد. همان کمپانی ”شیخ خزعل“ را عضو انجمن ‏فراماسونی نموده و برای او خلعت و نشان عالی مدیر کمپانی را فرستاد و من در حیرت و حیرانم ‏که شیخ ایرانی را با فراموشخانه هند شرقی چه کار! البته در لیست بلند بالای چاکران و فراماسون‌های کمپانی هند شرقی، شیخ بحرین نیز دیده می‌شود که با پیدایش نفت در آن منطقه و نابودی ‏تدریجی کشت سودآور مروارید، با پشتیبانی و رضایت کمپانی هند شرقی ساز جدایی از ایران اندک ‏اندک می‌نواخت.
این چند اشاره را آوردم تا نشان دهم آن زمان نفت و استقلال و شیخ اهواز ‏و شیخ بحرین ما همه زیر بیرق شعبه ایرانی کمپانی هند شرقی بودند. به لحاظ سیاسی دکتر مصدق ‏پیشگام جنبشی شد که حیثیت و اعتبار انگلیس را بابت دخالت نابه‌جا در امور داخلی ایران را هدف ‏قرار داد.

سخن پایانی اینکه برخی ”پیر ایران“ را ارج نمی‌نهند که البته ملالی ‏نیست جز اندکی انصاف. بااین حال شایسته نیست اینجا و آنجا علیه او تیغ از رو بسته تا به زعم ‏خویش در مقاله و مصاحبه، علیه او سخنی سخیف گویند و اتهامی ناروا زنند تا از این نمد نفرت ‏پراکنی شاید کلاهی بسازند آنهم علیه پیر آزاده‌ای که همچنان در تاریخ معاصر ایران حبس شده ‏است. بیاییم تاریخ را جدی بگیریم و آن را بازی این و آن نسازیم بلکه دیالوگ و گفتمان تاریخ داشته ‏باشیم تا شاید روزی ایران غرق در حافظه تاریخی را به ایران سرشار از آگاهی تاریخی دگرگون ‏سازیم. این روزها آسان است قلم در قلیا زدن و تیری از فلاخن نقد انداختن و ”ننگ“ بر چهره حریف ‏نشاندن. من اما سالهاست قلم در ”آمه“ مهر میهن می‌زنم، میهنی که شعاع کافکایی آن همان چند ‏فرسخی خانه و ”شوونیسم“ کور این قوم و آن قبیله نیست بلکه استقلال ایران است؛ استقلالی که پیر ‏نجیب ایران پیشگام آن شد. بااین حال امروز برخی پروا (شرم) و شرف قلم ندارند و بجای نقد کردار ‏و پندار او اما ترهات می‌گویند و می‌نویسند.

استکهلم پاییز ۲۰۲۰
‏http://pouranblog.blogspot.com/2010/12/blog-post_18.html




۱۰۹ سال زندان برای ۳۶ متهم اعتراضات
شنبه ۳ آبان ۱۳۹۹ - Saturday 24 October 2020
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 23.10.2020, 9:34

۱۰۹ سال زندان برای ۳۶ متهم اعتراضات




آمریکا پنج نهاد ایرانی را به اتهام دخالت در انتخابات
شنبه ۳ آبان ۱۳۹۹ - Saturday 24 October 2020
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 23.10.2020, 9:18

آمریکا پنج نهاد ایرانی را به اتهام دخالت در انتخابات




سفیر ایران در عراق از سوی آمریکا تحریم شد
شنبه ۳ آبان ۱۳۹۹ - Saturday 24 October 2020
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 23.10.2020, 9:06

سفیر ایران در عراق از سوی آمریکا تحریم شد




اقدام ایران برای دخالت در انتخابات آمریکا با اشتباه
شنبه ۳ آبان ۱۳۹۹ - Saturday 24 October 2020
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 23.10.2020, 8:55

اقدام ایران برای دخالت در انتخابات آمریکا با اشتباه




زندانیانی که آزارها را گزارش کرده بودند متهم شدند
شنبه ۳ آبان ۱۳۹۹ - Saturday 24 October 2020
ايران امروز