سه شنبه ۸ مهر ۱۳۹۹ - Tuesday 29 September 2020
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 29.09.2020, 10:14

اصلاح‌طلبان مانع موفقیت سرنگونی‌طلبان؟

حمید فرخنده

" width="200" />

.(JavaScript must be enabled to view this email address)

بخشی از نیروهای اپوزیسیون با نفی راهبرد اصلاح‌طلبی و به‌طور مشخص با سر داده شدن شعار “اصلاح‌طلب اصولگرا دیگه تمومه ماجرا” از سوی برخی از شرکت کنندگان ‌در اعتراضات خیابانی دی ماه ۹۶، با اعلام پایان اصلاح‌طلبی بر طرفداری از سرنگونی جمهوری اسلامی پای فشردند و ادامه تظاهرات خیابانی گسترده علیه حکومت در سال ۹۸ را نشانه حقانیت خواست سرنگونی نظام و قیام یا انقلاب دیگری برای براندازی حکومت دانستند. طبیعتا حق هر نیروی سیاسی است که خواهان سرنگونی، انقلاب، گذار و یا محاصره مدنی حکومت باشد و تحلیل و چشم‌انداز خود را از تحولات سیاسی کشور داشته باشد. این نیز واقعیتی است که در آرایش نیروهای سیاسی کشور اصلاح‌طلبان ایران به دلایل مختلف در سال‌های اخیر تضعیف شده‌اند. نارضایتی عمومی افزایش چشمگیر داشته و اصلاح‌طلبی به مثابه راهبرد نیز تضعیف گشته است. اصلاح‌طلبی اما در مقابل انقلابی‌گری یا سرنگونی‌طلبی همچنان گفتمان مسلط جامعه ایران است. توجه به این نکته مهم است که نارضایتی هم از اصول‌گرایان و هم از اصلاح‌طلبان زمینه شورش و اعتراضات خیابانی را فراهم می‌آورد چنان که آورده است، اما این لزوما به معنای آمادگی برای انقلابی دیگر و براندازی سازمان‌یافته نظام یا گذار نیست. انقلاب الزاماتی دیگر از جمله آمادگی عمومی از یک سو و همراهی نخبگان فکری، نهادهای مرجع و معتبر نزد مردم و کاهش قدرت سرکوب حکومت به‌خاطر اختلافات حاکمان، در سوی دیگر دارد.

بخشی از اپوزیسیون سرنگونی‌طلب که در ایران دوستی و نیت خیر اکثریت قریب به اتفاق آنان برای سعادتمندی ایران و ایرانیان شکی نیست، خارج از ارزش‌گذاری و درستی یا نادرستی راهبرد سرنگونی‌طلبی، هم در استدلال و هم در سیاست میدانی دچار اشکال و ایراد هستند. آنها در نوشته‌ها و تحلیل‌های خود اصلاح‌طلبان را مورد انتقاد و شماتت قرار می‌دهند که گویا آنها باعث ادامه حیات جمهوری اسلامی شده‌اند. می‌گویند اگر آنها نبودند تابه‌حال بساط جمهوری اسلامی جمع شده بود. این درحالی ست که هر نیروی سیاسی می‌بایست راهبرد خود را با در نظر گرفتن حضور دیگر نیروهای سیاسی مخالف یا رقیب و وجود دیگر گفتمان‌ها در جامعه، مطرح و با ارزیابی واقع‌گرایانه از تعادل نیروها شانس موفقیت راهبرد خود را ارزیابی کند. اینکه اصولا راهبردی وجود دارد که اصلاح‌طلبان می‌توانند جلوی عملی شدنش را بگیرند، از ضعف آن راهبرد است. این چه سیاستی است که نیروی رقیب می‌توانند چنین آسان جلویش را بگیرد؟ اگر گفتمانی در خودش این‌قدر قدرت اقناع و از قوه به فعل در آمدن در میان بخش اعظم مردم ندارد، باید اشکال را در خود گفتمان یا راه برگزیده دید، نه اینکه گناه پیش نرفتن چرخ راه خویش را به پای چوب رقیب نوشت.

این گزاره سرنگونی‌طلبان البته جنبه‌ای از حقیقت در خود دارد به این معنا که اگر گفتمان اصلاحات در برابر گفتمان انقلاب مسلط نبود طبیعتا گفتمان براندازی و انقلاب دست بالا را داشت. ضمنا باید از تداخل مفهوم “اصلاح‌طلبان” و “اصلاح‌طلبی” پرهیز کرد. بر همین سیاق، دفاع از راه و روش اصلاح‌طلبی به معنای دفاع از همه آنچه تاکنون اصلاح‌طلبان ایران [که به عنوان جناحی از حکومت در مجلس و ریاست جمهوری در دوره‌هایی حضور داشتند] انجام دادند یا ندادند، نیست.
یقین به درستی یا نادرستی یک راهبرد لزوما به معنای موفقیت یا شکست آن نیست. چنانکه نگرش واقع‌گرایانه گروه اندکی که در آستانه انقلاب ۵۷ به درستی رفرم حتی در آن روزهای پر آشوب و انقلابی اعتقاد و باور داشتند، این خوش‌بینی را به آنها نمی‌داد که راهبردشان پیروز خواهد شد.
اکنون برخی از نیروهای چپ ممکن است راه حل ریشه‌ای مشکلات ایران را در انقلابی دیگر با محوریت کارگران و سایر اقشار کم درآمد و دولتی کردن اقتصاد بدانند، گروهی دیگر شاید راه برون رفت از معضل کنونی ایران را در سرنگونی نظام موجود و جانشینی آن با یک جمهوری واقعی یا سکولار دموکرات بدانند، بخشی دیگر راه حل را در قیامی واژگون‌کننده و بازگشت سلطنت بدانند. نهایتا برخی نیز شاید تنها راه از چاله جمهوری اسلامی درآمدن بدون فرو رفتن در چاه نظام تمامیت‌خواه دیگری را در محاصره مدنی حکومت و مجبور کردن آن به عقب‌نشینی بدانند. درست است که هر کدام از نیروهای سیاسی نامبرده و راه‌های پیشنهادی آنها دارای هوادارانی و باورمندانی در داخل و خارج کشور هستند، اما هیچ کدام از این راه‌حل‌ها به گفتمان مسلط و بسیج‌کننده، حداقل تاکنون، تبدیل نشده است. پس اینکه ما یک راهبرد را دوست بداریم و درست بدانیم، به معنای مهیا بودن شرایط برای عملی شدن آن نیست. برعکس آن نیز صادق است، هر واقعه‌ای که صحیح نمی‌دانیم یا هر فکری که نمی‌پسندیم یا با تئوری‌های ما جور درنمی‌آید به این معنا نیست که به وقوع نمی‌پیوندد یا در بین مردم طرفداران زیادی ندارد.
اینکه تفکر یا گفتمانی در یک جامعه وجود و ریشه دارد نشانه نیاز یا حداقل علاقه‌ای است که به آن راه و روش در جامعه وجود دارد. در زمان انقلاب ۵۷ فکر یا گفتمان انقلاب گفتمان مسلط بود و ایده اصلاح‌طلبی در اقلیت مطلق. الان علیرغم نارضایتی گسترده از حکومت به دلایل مختلف از جمله نتایج همان انقلاب ویرانگر، گفتمان اصلاح‌طلبی و تحولات گام به گام بسیار گسترده‌تر از براندازی و انقلاب طرفدار دارد. هرچند ما آمار دقیقی در مورد خواست اقشار مختلف برای چگونگی تحول در دست نداریم اما از روی نشانه‌های عمده و سمت و سوی اعتراضات می‌توان در این مورد داوری کرد.

نیروهای انقلابی یا طرفدار سرنگونی یا گذار حق دارند برای پیشبرد راهبرد خویش تلاش کنند و مردم را به اعتراضات خیابانی علیه حکومت دعوت کنند، اما نه از نظر اخلاقی و نه از نظر روش و منطق مبارزه اعتمادآفرین، صحیح نیست که خود غایب از صحنه اصلی مبارزه، در فضای امن شهرهای اروپایی و امریکایی زندگی کنند و از طریق تلویزیون‌های فارسی زبان خارج کشور یا شبکه‌های اجتماعی مردم ایران بویژه جوانان را تشویق به شرکت در تظاهرات در خیابان‌های ناامن ایران کنند. مسئولانه و ‌اخلاقی نیست که برخی رهبران و فعالان گروه‌های سرنگونی‌طلب با سیاستمداران جنگ‌طلب خارجی و‌ دوستان خود در خیابان‌های واشنگتن و لندن فالوده سرد بخورند اما جوانان کشور در تهران گلوله گرم.

اگر به دلیل قابل‌فهم دستگیری و سرکوب از سوی حکومت غیبت خود از صحنه مبارزه را توضیح می‌دهند، شایسته است همین دقت و احتیاط را در مورد جان جوانان کشور نیز ملحوظ دارند.




بحران ایران و راز بقا ‏(بخش نخست)‏
سه شنبه ۸ مهر ۱۳۹۹ - Tuesday 29 September 2020
ايران امروز
" width="640" />
iran-emrooz.net | Fri, 25.09.2020, 21:33

چین در چین، چین در جهان و چین در ایران

بحران ایران و راز بقا ‏(بخش نخست)‏

رامین صفی‌زاده - امیرحسین گنج‌بخش

پیش‌گفتار

در عرض چند ماه اخیر، شرایط کشور دستخوش تحولات اساسی گشته است و صورت مسئله سیاست ‏آن تغییر یافته است. ‏ظهور بحران ژئواستراتژیک هژمون‌طلبی جهانی و ایران‌خواری چین، همه مولفه‌های ‏سیاست ایران و چارچوب آن را دگرگون کرده است.

خصومت مزمن، همزاد و لازم جمهوری اسلامی با امریکا تا این اواخر در حوزه تنش و درگیری ‏منطقه‌ای جمهوری اسلامی با کشور‌ها متحد امریکا مطرح بوده است. چارچوبی که علیرغم فرسایش ‏منابع مالی، انسانی و معنوی ایران، چارچوبی محدود محسوب شده و با شکست کامل ولایت در منطقه می‌توانست فرصتی قابل‌مدیریت برای حرکت ایران به سوی بازیافت خود و عبور از جمهوری اسلامی را ‏به همراه داشته باشد.

اما طرح ولایت برای انحلال و واگذاری ایران به چین، نخست سیاست داخلی ایران را با خطری ‏اگزیستنشال و وضعیتی اضطراری روبرو‌ نموده و هم‌زمان با آن تنش میان جمهوری اسلامی با امریکا ‏را به چارچوبی کاملا جدید و سنگین، یعنی به چارچوب ژئواستراتژیک جهانی تغییر داده است.

صورت مسئله سیاست ایران اینک در داخل، صورت مسئله‌ای اگزیستنشال ودر خارج، تماما ‏ژئوپولیتیکال گشته است. ‏

این دو بحران- ولایت فقیه و هژمونی‌طلبی دولت چین- در هم‌زمانی،‌ در هم‌تنیدگی و هم‌فزایی با ‏بحران سوم ایران، یعنی بحران جامعه سیاسی/ اپوزیسیونی ۵۷‌ای، اینک ایران را در نیمه راه انحلال و ‏جامعه ۸۰ میلیونی ایرانی را در نیم‌قدمی بزرگترین فاجعه انسانی تاریخ معاصر خود قرار داده است. ‏ایران اینک با بحران بقا روبروست.

بازتاب مضمون این گزاره را می‌توان، به شرط دست‌یافت به بینش تحلیلی صحیح، در همه وقایع و ‏رویدادهای عجیب و غریب سیاسی کنونی ایران مشاهده کرد.

ولی همان شرط ‘بینش تحلیلی صحیح’ اشاره به یکی از سه بحران و در واقع بحران محوری، یعنی ‏بحران هویت سیاسی اپوزیسیون و یا جامعه سیاسی ۵۷‌ای ایران دارد.

شرایط ایران و صحنه سیاست امروز آن را می‌شود با حضور جامعه ایرانی، کنشگری نهاد ولایت فقیه ‏ایران‌ستیز با هدف انحلال ایران، حکمرانی فروپاشیده، طمع و طرح در حال انجام ایران‌خواری چین ‏و خلاء حضور و کنشگری اپوزیسیون/جامعه سیاسی ملی-دموکراتیک ایرانی و طبعا مفید و موثر ان ‏تعریف و ترسیم کرد.

در این نوشته خواهیم دید که چین در عرض همین چند ماه گذشته هژمونی‌طلبی خود را به عنوان امری ‏اجتناب‌ناپذیر نه تنها فاش بیان و رفتار کرده است بلکه آن را به عنوان امری انجام‌گشته مطرح کرده ‏است. چین اعلام امپراتوری کرده است!‏

در همین مدت در مقابل چین با سرعت عجیبی اتحادهای نظامی شکل گرفته است. این تحولات بخشی از ‏تحولاتی هستند که در عرصه سیاسی جهان به‌وقوع پیوسته و ما را به‌سوی کشتارگاهی به‌نام قطب-نظام و ‏امپراتوری استعماری هوش مصنوعی خودآموز چین روان خواهد کرد. ‏در حالی که فضای سیاسی رسانه‌ای ما کماکان در چارچوب سابق، یعنی امریکاستیزی ولایت و ‏سرکوب بی‌رحمانه مردم ایران محدود مانده است.

این خود بازتاب بحران اپوزیسیون ۵۷‌ای است که هنوز ایرانی نشده است یعنی به سطح و درجه ‏پیچیدگی خود ایران و سیاست‌ورزی توامان ملی و دموکراتیک لازم در جامعه آن هنوز نرسیده،‌ ولی ‏دموکراسی و ایران را شعار می‌دهد (حتی خامنه‌ای در عقب‌نشینی از بابت شکست در منطقه و در پی ‏انقراض تشکیلات سپاه قدس اکنون ‘ملت عزیز ایران’ می‌گوید) این عدم تشخیص و تحلیل درست از ‏ماهیت کنشگری ولایت، در عدم تشخیص صورت مسئله سیاست ایران و که نتیجه آن ناتوانی در ‏سیاست‌ورزی لازم، یعنی سیاست‌ورزی ملی-دموکراتیک دولت‌ساز است می‌توان مشاهده نمود.

کسانی که باید این همه را تامین کنند خود یا در صف مطالبات ایستاده و شعار ‘دموکراسی‌خواهی’ و ‏‏‘حقوق بشر’ سر می‌دهند و یا در سودای براندازی آسان در جامه انتقام‌گیری هستیم. در حالی که ما در ایران اکنون هم به‌طور مستقیم با خطر چین-ولایت روبرو هستیم و هم از بابت ‏موقعیت نیابتی برای چین از منظر محاسبات کشورهای دیگر قرار گرفته‌ام. گویی چنین چالش مرگ و ‏زندگی در داخل کافی نبود با عواقب و تبعات واکنش به چین در جغرافیای ایران نیز دست به گریبان ‏خواهیم بود.

‏ما به زودی شاهد کارگذاری ۱۵ میلیون دوربین چهره و صداشناس در پلاتفرم ۵ جی چینی برای ‏تحت نظر داشتن ۲۴ ساعته شهروندان شهرهای بزرگ و میانی ایران خواهیم بود. نظارتی که ‏از طریق فید مستقیم و زنده این دوربین و میکروفون‌ها به مرکز سیستم کنترل و امنیت جمعیت، با ‏استفاده از رایانه خودآموز هوش مصنوعی در چین انجام خواهد پذیرفت. سیستمی که در آوریل ۲۰۱۷ ‏در عرض یک هفته بیش از ۱۶ هزار ایغور مسلمان ایالت سین‌جینگ را به دلیل اقدامات ‘پیشگیرانه’ ‏به کمپ‌های شکنجه، ‘بازسازی روانی دارویی’ و عقیم‌سازی فرستاد.

چین در همین پنجره زمانی (چند ماهه) پروژه دیوار کشی کامل اینترنتی را انجام خواهد داد(اینترنت ‏ملی!).

در صورت عملی‌شدن فاز اول، نیروهای پرسنل و تخصصی نظامی چین در سر تا سر خلیج فارس ‏مستقر گشته و در چاه بهار و جاسک پایگاه‌های پدافندی، و جاسوسی تجسسی الکترونیک با شعاع ۵ ‏هزار کیلومتری علیه نیروهای ناتو و امریکا به‌وجود خواهد آورد. فاز اول برای عبور از مرحله ‏‏‘اجتناب ناپذیری‘ خواهد بود.

هم‌اکنون از قتل عجولانه نوید افکاری که به خاطر دریافت همان واکنش لغو سفر ظریف توسط ‏اروپایی‌ها انجام گشت (خنثی‌سازی تلاش بخش دیگر نظام منجمله شبکه فرماندهان روسیه‌محور سپاه، ‏برای مذاکره و تعدیل تنش و اوضاع) تا حرف‌های وعده‌دار علیه حجاب اجباری و یا رییس جمهور زن ‏و به‌خصوص بحث تغییر پایتخت و تمامی لوایح معطوف به بازسازی ساختار جمهوری اسلامی (حذف ‏ریاست جمهوری، انتخابات، کنترل شورای نگهبان بر نمایندگان و ... ) همگی در این چارچوب صورت ‏مسئله دگرگون شده سیاست ایران، یعنی طرح صاحب‌خانگی چین در ایران قابل توصیف و توضیح می‌گردد.

از همین منظر، مکانیسم ماشه ترامپ و حمله مستقیم او در سخنرانی اجلاس سازمان ملل، هشداری به ‏چین و پیامی برای متحدین خاورمیانه‌ای امریکا در مورد تصمیم و‌ اراده دولت ترامپ در استفاده از ‏اقدامات سخت و نظامی برای جلوگیری استقرار پدافندی چین در خلیج فارس در پنجره زمانی بحران ‏انتخاباتی امریکاست! به رخ کشیدن ناکارآمدی شورای امنیت سازمان ملل در چنین شرایطی که چین از ‏وجود آن با حق وتو از اهرم آن سوء استفاده آشکار می‌کند و بیهودگی نقش اروپا در چنین مواردی، آن ‏نشانه دوم یک تیری است که با چکاندن این ماشه و سخنرانی او به سوی چین و ولایت شلیک شده است. ‏‏(منظور ما در اینجا توصیف و نه تحلیل کلان از سیاست ترامپ و یا پیش‌بینی از اقدامات بعدی ‏اوست).

طبعا هر بحثی در مورد شرایط کشور و‌ سیاست ایران موضوعات زیادی را در بر خواهد داشت. اما می‌بایست از جایی آغاز کرد و آن آغاز جز از چالش پیش رو و پاسخ به خطری که به صورت اضطراری ‏ما را تهدید می‌کند جای دیگری نمی‌تواند باشد.

بنابراین ما بحث بحران ایران را از مبحث چین آغاز می‌کنیم، و عدم انعکاس اخبار مربوط به ظهور ‏چین در قامت یک امپراتوری خودپنداشته جهانی و توهم ایران‌خواری آن را و به‌خصوص ابهام و کژ ‏فهمی در مورد نقشی که شبکه ولایت و خامنه‌ای در انحلال کشوریت و تاریخ ایران به عنوان رسالت خود ‏اکنون پیگیری می‌کنند را همچون بازتابی از بحران ۵۷‌ای جامعه سیاسی محسوب کرده و این نوشته و ‏نوشته بعد از آن را، نه لزوما فقط به تحلیل بلکه صرفا گزارش در این دو مورد اختصاص می‌دهیم.

از نوشته سوم بحث ایران، بحران بقا و محوریت دولت ایرانی (دموکراتیک و ملی) را بر اساس بحث ‏در مورد خود مقوله ایران به منظور تشخیص رویکردهای راهبردی، دنبال خواهیم نمود.

به این لحاظ بخش اول به چین و بخش دوم به ولایت می‌پردازد.
‏از چین آغاز می‌کنیم زیرا طرح انحلال ایران- آن چنان طرحی شگفت آور، بیسابقه و متوهمی است ‏که باور کردن آن سخت است، و بنابراین لازم است که آن را در چارچوب بزرگتر، یعنی شرایط داخلی ‏چین و چرخش تاریخی اخیر آن در حوزه سیاست خارجی و جهانی مورد بررسی قراردهیم تا تصویری ‏منسجم و واقعی تر از این طرح و جایگاه آن داشته باشیم.

چین در چین

چین کشوری با جمیعت یک میلیارد و چهار صد میلیون نفر است. به جز هندوستان هیچ واحد سیاسی ‏اقتصادی اجتماعی دیگری دارای چنین شمایلی از فرصت و چالش در جهان امروز ندارد. ‏اما این جمعیت به لحاظ بافت اجتماعی، تباری، زبانی، تاریخی، دینی و تراکم جغرافیایی یکدست و ‏همگن نیست. همین دوگانه (کثرت جمعیت و تکثر در بافت هویتی) آن دو عاملی است که رهبری ‏حزب کمونیست چین از ابتدای به قدرت رسیدن به عنوان محور چالش حکمرانی چین تعریف کرده و ‏سیاست‌های کنترل حداکثری و سرکوب‌گرایانه حزب را بر این مبنا توجیه کرده است.

اگر در گذشته عدم حضور مسئولانه چین در امر تامین امنیت و مدیریت جهانی و در پاسخ به انتقادات ‏امریکا، از بابت عقب ماندگی و نیاز چین به تمرکز درونی توجیه می‌شد، امروز چرخش شگفت‌آور و ‏غافل‌گیرانه سیاست خارجی چین، یعنی جهان‌گشایی و در محور آن ایران‌خواری، باز بر مبنای شرایط ‏چین و با تز و تئوری ‘ارتقا برای بقا’ توضیح داده شده و توجیه می‌گردد. این‌بار از قرار چین برای بقای ‏خود نیازمند ارتقا یعنی جهان‌گستری است.

حزب کمونیست چین با ۹۰ میلیون عضو که ۷ در صد جمیعت چین را در بر می‌گیرد و باسلسله ‏مراتبی مخروطی که زیر نظر و کنترل کمیته مرکزی ۴۰۰ نفری (عضو و علی‌البدل از ۳۷۵ تا ۴۰۰ ‏نفر) کشور و این جمیعت را کنترل و اداره می‌کند.‏ کمیته مرکزی ۴۰۰ نفری تحت رهبری دفتر سیاسی (پولیت بورو) ۲۵ نفری و این کمیته ۲۵ نفری ‏‏(عضو و علی‌البدل) تحت رهبری کمیته اجرایی پولیت‌بورو ۷ نفری قرار دارند‎.

یک نفر یعنی شی جین پینگ در صدر این هرم قرار گرفته است! بنابراین حزب کمونیست چین، ۷ در ‏صد جمیعت چین، با سیستم ۴۰۰/۲۵/۷/۱ نفری یک میلیارد و چهار صد میلیون نفر را اداره و و با ‏تکیه بر سیستم هوش مصنوعی و سیستم ‘اعتبار اجتماعی’ کنترل می‌کند.‎

بیش از یک سوم بودجه دولت چین خرج سیستم امنیتی انتظامی داخلی چین می‌گردد‎. این سیستم امنیتی اکنون بر پایه سیستم هوش مصنوعی خودآموز توسط بیش از ۶۲۶ میلیون دوربین ‏چهره‌شناس و میکروفون‌های صداشناس رفت‌وآمد این ۱ میلیارد و ۴۰۰ میلیون نفر را در سطح ‏شهر تحت نظارت و کنترل خود دارند.

این سیستم، که قرار است همتای آن در عرض چند ماه دیگر در تعداد ۱۵ میلیون دوربین در ۲۰ ‏شهر بزرگ ایران به صورت علنی و مخفی نصب گردند، اکنون در چین و به خصوص استان سین جینگ ‏‏(ایغورها)، این استان را به یک زندان بزرگ تبدیل کرده است. به این سیستم شهری، دیوار اینترنتی، ‏رصد تمامی رفت‌وآمد جی پی‌اس، تلفن‌های هوشمند، ذخیره اقلام خریداری شده و ... و اطلاعات کامل ‏دی‌ان‌ای افراد را نیز می‌توان افزود.

‏برای مثال در آوریل ۲۰۱۷ در عرض یک هفته بیش از ۱۶۰۰۰ ایغور مسلمان صرفا بر مبنای ‏تشخیص رایانه این سیستم به کمپ‌های ‘باز سازی’ فرستاده شده‌اند. طبق تشخیص هوش مصنوعی ‏خودآموز این رایانه، ۵ وعده نماز در روز نشانه از تعلق خاطر به داعش و تروریسم در آینده است. ‏به‌قول گزارش پروژه دانشگاه استانفورد که پیگیر این موضوع بوده است کمپ‌های مزبور، کمپ‌های ‏شکنجه، عقیم‌سازی و ‘بازسازی افکار’ با استفاده از داروهای اعصاب و روان بوده‌اند.

آنچه که هم‌زمان تحت عنوان ‘چین در چین’ دانستن ان برای ما مهم می‌گردد در سه حوزه قرار می‌گیرد.

نخست، سیستم کنترل شبانه‌روزی هوش مصنوعی است (زیرا تا دو ماه دیگر قرار است در ایران جا‏سازی شده و بخش اساسی از طرح امنیت حاکمیت جدید است) چین مدتی است بر مبنای سیاست ‘اگر ‏شدنی است حاشیه مهم نیست’ عمل می‌کند. در داخل چین مقوله‌ای چون افکار عمومی اهمیتی ندارد. ‏کارآیی سیاست مهم است. رهبری حزب به این نتیجه رسیده است که همین تز را در سطح جهان هم ‏اعمال کند بر این اساس که اعتراض به عمل انجام شده پس از مدتی فروکش می‌کند.

اما دو حوزه دیگر را نیز باید مد نظر داشت که با هم مرتبط می‌باشند.‏ این دو حوزه تحولات در ساختار رهبری حزب کمونیست چین و پل اتصالی آن به سیاست خارجی جدید ‏این کشور می‌باشند.

شی جین پینگ (یا جی جین پینگ) در نوامبر ۲۰۱۲ به عنوان رهبر حزب کمونیست و رییس کمسیون ‏ارتش حزب انتخاب گشته و با پلاتفرم کمپین ضدفساد بیش از ۲ میلیون نفر اعضا حزب را تا به ‏امروز پاکسازی کرده است. به گفته بسیاری از ناظران از همان ابتدا، کمپین ضد فساد شی جین پینگ ‏شمشیر دو لبه ضدفساد و ضدمخالفان سیاسی بوده که لبه سیاسی آن در طی گذشت زمان، تیزتر از لبه ‏ضدفساد آن گشته است. در دو سال اخیر جوانب سیاسی این کمپین (به مانند جمهوری اسلامی) بر ‏جوانب اعلام گشته آن کاملا غلبه نموده و اکنون مبارزه با فساد ابزاری برای تحکیم و تثبیت قدرت ‏درون حزبی شی گشته است. بیش از ۶۰ درصد اعضای کمیته مرکزی اکنون افرادی منسوب به خود ‏شی می‌باشند.

در مارچ ۲۰۱۳ شی جین پینگ به عنوان رییس جمهور چین انتخاب می‌شود. ‏از این سه مقام، مقام ریاست جمهوری از کم‌ترین قدرت و اهمیت برخوردار است اما کسب آن به شی ‏اجازه نمایندگی چین در عرصه جهانی را می‌دهد‎.

در سپتامبر ۲۰۱۳ شی جین پینگ طرح کمربند و جاده را اعلام می‌کند. از ۲۰۱۳ تا ۲۰۲۰، یعنی در این ۷ سال، جهان شاهد همزمان تکوین این طرح به استراتژی جهان‌‏گستری چین و تحکیم بی‌سابقه قدرت شی جین پینگ (بی‌سابقه از زمان مائو ) درون حزب و همچنین ‏پیوند سیاست داخلی با سیاست خارجی چین در وجود رهبری شی جین پینگ بوده است.

در ۲۰۱۷ ‘افکار شی جین پینگ’ (در حرکتی مخالف روند سابق) در قانون اساسی چین ثبت و‌ جزو ‏مانیفست حزب می‌گردد. وقایع بعدی، به مانند حذف محدودیت دو دوره‌ای، به‌علاوه پاکسازی کادرهای ‏کمیته مرکزی زیر نام کمپین ضدفساد، ما و جهان را امروز را با یک رهبری منسجم و اراده‌مند و دائم‌‏العمری که در صدر یک هرم حزبی، و با کمک هوش مصنوعی خودآموز، قدرت یک میلیارد و چهار ‏صد میلیون نفر را در دست خود دارد مواجه کرده است.

بنابراین چین در چین برای ما به‌معنای تمرکز قدرت این کشور در دستان حزب کمونیست و تمرکز ‏قدرت این حزب در دستان شی جین پینگ است. عصای دست هر دو، سیستم امنیتی کنترل هوش ‏مصنوعی و سیاست سرکوب غیرقابل تصوری که تخیلات ‌هالیوودی را نیز منفعل نموده است.

این پدیده اکنون در خاک ایران حضور دارد. شبکه ماهان خامنه‌ای، یا در واقع همه آنچه برای او از ‏سپاه قدس سلیمانی پس از انحصار وراثت با سید حسن نصرالله باقی مانده است، در دستان این پدیده ‏قرار دارد. خود خامنه‌ای، هم از بابت نگرانی‌های داخلی و هم تهدیدات ترامپ امریکا اکنون تحت ‏اختیار و محافظت دستگاه دولت چین در خود خاک ایران است!

خامنه‌ای را اکنون نمی‌توان عاملیتی با ‏اراده مستقل سیاسی محسوب کرد. او اطلاعات خود از شرایط داخل نظام را به قول خودش از “منبع ‏مطمئنی” کسب می‌کند و دم از “دوستان قدرتمند بین‌المللی” خود می‌زند. خامنه‌ای با تکیه بر امکانات ‏چین و با ترس از حمله امریکا، و نگرانی از بابت شبکه روسیه و فرماندهان مستقل رده بالای سپاه در ‏امید ‘انعقاد’ این قراداد و اسباب‌کشی چین به ایران گذران دوران می‌کند! این صورت وضعیت قدرت ‏در عرصه امروز سیاست ایران است و طبعا امکان استمرار نخواهد داشت.

اما حوزه سوم از عنوان چین در چین آن چیزی ست که هم برای ما و هم برای جهان امروزه مهم و ‏نگران‌کننده گشته است. برای جهان نگران‌کننده،‌ ولی‌ برای ما مهلک گشته است. و آن پوشش و چتر ‏هویت و روایت-ایدولوژیکی است که این سیاست جهان‌گستری و هژمونی‌طلبی جدید چین را ‏توضیح، توجیه و آن را تغذیه و ممکن می‌کند.

چین در جهان

چین در این چند ماه پیش با چرخشی غیر منتظره در گفتار و رفتار به یک باره تقریبا تمامی ناظران و ‏کارشناسان چین را غافلگیر کرد. ‏حالت زامبی‌گونه مقامات و سفرا و کادرهای وزارت امور خارجه و گفتمانی که به ناگهان در رسانه‌های چینی و رسانه‌های دولتی آن حالت عمومی یافت، صحنه عجیبی را در کنفرانس‌ها، مصاحبه‌ها و ‏در فضای سیاسی جهانی به نمایش گذاشت.

این گفتمان جدید که ملغمه‌ای از ناسیونالیسم خودساخته و کنفوسیونیسم افراطی است و بر یک ساختار ‏کمونیستی استوار شده است توسط خود شی جین پینگ حمایت و ترویج می‌گردد، و همه مقامات مجبور ‏به اجرا و تکرار مشتقات آن در حوزه‌های خاص خود می‌باشند.

سر فصل‌های این گفتمان را می‌توان به طور خلاصه چنین باز شناخت: چین همیشه تمدن اصلی و ‏محوری تاریخ بشری بوده است و بس! از قرار همیشه چنین بوده، به جز یک دوران صد ساله که آن را ‏دوران صد ساله شرم می‌نامند. (البته روشن است در این برداشت عنصری از حقیقت در این که چین ‏تمدن چند هزار ساله مهمی بوده است وجود دارد) ولی اکنون این به همراه تکیه کلام “هرگز تکرار ‏نخواهد شد” همه جا، در حالتی عصبانی تکرار می‌گردد. چین، در زیر رهبری کنونی حزب کمونیست ‏به یکباره به تمدنی عصبانی، با بی‌ادبی نسبت به دیگر تمدن‌های تاریخی بشر که آنها را ‘خرده ‏تمدن‌های میرا’ می‌خواند برخورد می‌کند.

بر اساس این گفتمان (که شنیدن تکرار لغت به لغت آن از زبان مقامات و دانشگاهیان حزبی چین هم ‏ملال‌آور و هم ترسناک گشته است)، همه عوامل و هر چیز تاریخ بشریت و کهکشان در یک نقطه‌‏جوش تاریخی کنونی به هم رسیده و ناقوس هژمونی و سلطه اجتناب‌ناپذیر و از ابتدای تاریخ تعیین‌شده و‌ ‏طبیعی چین بر جهان را به صدا در آورده‌اند.

طبق این روایت از قرار همه چیز به یکدیگر متصل گشته است. هژمونی و امپراتوری‌گری چین هم ‏نیاز بقا خود چین است و هم رسالت تاریخی آن و هم نیاز بشریت است! این نیاز بشریت است که چین ‏جایگاه خود را از امروز و هم از اکنون هم در صدر و هم در محور جهان آینده تثبیت کند.

موضوع بشریت مدیریت و حکمرانی است و چین مدل ثابت‌شده بهتری از لیبرال دموکراسی در اختیار ‏دارد. و این خصوصیات، خصوصیات مختص چین و تمدن چینی کنفوسیوسی است. ‏از این منظر لیبرالیسم، لاابلی‌گری را ترویج و دموکراسی شایسته‌سالاری را نفی می‌کند! زیرا افراد ‏بدون توجه به لیاقت‌شان هر یک دارای یک رای مساوی در انتخاب و تصمیم‌گیری می‌شوند.

نه افراد و نه جوامع، هیچکدام با هم برابر نیستند. برای ایجاد نظم جهانی و حل مشکلات جهانی بشر، ‏کشورها باید که جای خود را بشناسند. و در جای خود بنشینند.(برای مثال گفته سردبیر گلوبال‌تایمز، ‏روزنامه انگلیسی‌زبان حزب کمونیست چین در مورد استرالیا که آدامس چسبیده به ته کفش چین است، ‏از این اصل استخراج گشته است)‏

تعدد کشورها در جهان امروزی، حاصل مدیریت لا ابالی امریکاست. بسیاری از اینها نمی‌بایست ‏استمرار می‌یافتند و اکنون می‌باید در تمدن و سیستم مدیریت جهانی چین جذب گردند.

ما برای جلوگیری از اطاله کلام این بخش را با اشاره به این موضوع به اتمام می‌رسانیم که این نکات ‏به‌طور گزافه گزارش نگشته‌اند حتی تحلیل هم نیستند. این رفتار و کردار آشکارا در مقابل ماست. باید ‏دانست این صداقت چند ماه گذشته، و تحکم و نژادپرستی معصومانه روستایی، و فاش‌گویی این ‏چنینی، بر پایه یک عقلانیت کنفوسیوسی مبتنی بوده است! و آن این انتظار که همگان با رویت این ‏حقیقت برملا گشته به یکباره آرام و مطیع گشته و در نتیجه از تنش‌های غیر لازم پیش‌گیری خواهد شد.

فضای سیاسی رسانه‌ای اطاق‌های فکر و سیاست خارجی دو ماه گذشته دو چیز عجیب را ثبت نموده ‏است. یکی همین رفتار چین که ابتدا همگان را حیرت‌زده و سپس به واکنش سریع و تند کشانده است. ‏و دومی، بی‌خبری کامل فضای سیاسی رسانه‌ای ایرانی از وقوع این تحولات.

این چرخش در شمایل چین به دیپلماسی “گرگ جنگجو” معروف گشته است. ‘گرگ جنگجو’ نام فیلم‌هایی است که به سفارش و با بودجه حزب کمونیست و دولت چین همان فیلم‌های ‌هالیوودی را این‌بار با ‏قهرمانان چینی (نیروهای ویژه ارتش چین) و سناریو آزادسازی قربانی اسیر (زن چینی) در آن سر ‏دنیا تکرار می‌کنند. ‏ولی تفاوت این فیلم‌های دولتی با فیلم‌های ‌هالیوودی بازار آزاد در این است که قصد از پخش آن، تبلیغ ‏و توضیح دیپلماسی جدید چین است.

رابطه چین با کشور‌های دیگر در عرض چند ماه گذشته جایگاه و اهمیت جغرافیای سیاسی این ‏چرخش را روشن می‌کند. چین با تقریبا تمامی کشورهای مطرح اقتصادی سیاسی نظامی جهان ‏درگیری‌های استراتژیک داشته است. ‏چین در این چند ماه اخیر با استرالیا، ژاپن، کره جنوبی، ویتنام، فیلیپین، درگیری دیپلماتیک ولی ‏استراتژیک داشته است. با هندوستان دو درگیری مرزی با چندین تلفات داشته است.

استرالیا، ژاپن، ‏هندوستان، به‌علاوه ویتنام، و کره جنوبی با چتر حمایتی امریکا اکنون در یک اتحاد استراتژیک نظامی ‏مقابل چین آرایش یافته‌اند. کره شمالی هم حتی در مقابل چین به‌طرف امریکا حرکت کرده است. ‏این قطب‌بندی هفته‌های پیش میان چین و اروپا در حوزه تکنولوژی و اقتصاد و‌ بازار مشاهده می‌‏شود. انگلستان، فرانسه، و اکنون آلمان ایتالیا و اسپانیا و یونان اینک در فرایند جداسازی این حوزه به ‏سوی قطب مشترک با امریکا حرکت کرده‌اند.

حتی کشورهای آفریقایی هم از این نوع واکنش به دور نمانده‌اند. زامبیا بخشش بدهی خود توسط چین ‏را شرط حمایت خودش از مقوله ‘یک چین‘ (تایوان) نموده است.

چین با تمامی ۱۴ کشور همسایه زمینی و ۴ کشور با حوزه‌های مشترک دریایی درگیری‌های جدی با ‏ادعای سرزمین مرزی، منجمله ۴۵ در صد خاک تاجیکستان را داشته است. ‎برقراری مناسبات میان ‏امارات متحده عربی و بحرین با اسراییل نیز بعنوان بخشی از ارایش نظامی جنوب اسیا، از شرق تا ‏غرب، و ادامه زنجیره اتحاد نظامی کواد (هندوستان، ژاپن، وییتنام، کره جنوبی، استرالیا) از این منظر ‏قابل فهم است.

چین در ایران

حال با این شرایط دوباره به قرارداد باز گردیم. این قرار راهبردی است اما قرارداد نیست. زیرا در ‏لحظه ‘انعقاد’ آن طرفین خود به‌خود تغییر هویت و ماهیت می‌دهند! چین با حضور نیروی نظامی خود در ‏خاک ایران و با حق دفاع مستقل از این نیروها حق حاکمیت در خاک ایران را می‌یابد. همزمان با چنین ‏واقعیتی حق حاکمیت سرزمینی ایران منقرض و حق حاکمیت حقوقی سیاسی خود جمهوری اسلامی نیز در عمل ساقط می‌گردد. اگر در ظاهر آنچه به جای تمامی ایران در ساختار حقوقی سیاسی به رسمیت ‏شناخته شده در نظام بین‌المللی باقی می‌ماند در عمل حاکمیت دوفاکتو چین به همراه سرایداری دستگاه ‏ولایت و شبکه ماهان است.

سید علی خامنه‌ای در پندار خود به عنوان ولی امر مسلمین مرز نمی‌شناسد. مرزهای ایران را نیز به رسمیت نمی‌شناسد. ایران هم اکنون از این بابت در حالت مبهمی به‌سر می‌برد. ‌ایران در خزر مرز دریایی ندارد. ‏روسیه حق تراتزیت خاکی از خزر به خلیج فارس را در توافقی نامعلوم بر مردم، از جمهوری اسلامی ‏دریافت کرده است. ‌در این قرار داد ایران به یک جغرافیای غیر سیاسی و تقسیم گشته تبدیل خواهد گشت.

دولت امریکا سال گذشته حاکمیت شاخه ولایت فقیه در ایران را رسمیت‌زدایی نمود. تحریم خامنه‌ای و ‏زیر مجموعه این دستگاه همین معنی و منظور را دارد. بنابراین این قرار را به‌رسمیت نخواهد شناخت. ‏مکانیسم ماشه امریکا هشدار و پیام مستقیم به جمهوری اسلامی و چین در مورد همین موضوع است.

موقعیت چین در طی همین مدت کوتاه با تحولات شگفت‌آوری که همگی از چشمان ۵۷‌ای امریکا‏محور (ستیز یا امیدوار) به دور مانده است، در همان یک رفت و برگشت میان چین و جهان، به شدت ‏نزول کرده است. هندوستان با عزیمت و مهاجرت شرکت‌های غربی از چین به مقصد تولید بسیاری از ‏آنها تبدیل گشته است. شرایط همین فرصت را برای ویتنام بوجود آورده است. اما این نزول در موقعیت ‏چین به‌جای تقویت متقابل موقعیت ایران، به جهت حضور علی خامنه‌ای در صحنه سیاست و در صدر ‏حکمرانی جمهوری اسلامی، نتیجه معکوسی برای ما داشته است. چون طرف مقابل چین رسالت و ‏انگیزه خود را انحلال ایران قرار داده است.

بنابراین نزول موقعیت جهانی چین به‌خاطر حضور خامنه‌ا‏ی با واگذاری ‘مفت’ ایران قرار است جبران گردد. خامنه‌ای ایران را در چنان موقعیتی قرارداده است ‏که بدون تغییری در صورت وضعیت سیاست ایران، ایران به همان مرغ عزا و عروسی تبدیل شده با ‏خطر انحلال روبرو خواهد گشت. حتی اگربا فشار جهانی چین عقب‌نشینی کند. آن‌گاه ما با سناریو ‏از چین انکار و از ولایت اصرار مواجه خواهیم شد. رسالت خامنه‌ای و حلقه ماهان تغییر نخواهد کرد.

به همین لحاظ در نوشته بعدی به مقوله نهاد ولایت مطلقه فقیه و چیستی، چرایی و چگونگی این پدیده ‏در مناسبات ماحصل صفر آن با ایران و جامعه ایرانی خواهیم پرداخت.

ادامه دارد ‏


نظر خوانندگان:


■ نویسندگان محترم
حقیقتا جای این بحث خالی‌ بود.تمرکز بیش از پیش به حمله به امریکا و ترامپ در ایران به واسطه کشتن سلیمانی و خروج از برجام از یک سؤ و تشدید کارزار ضد آمریکایی جانب مجموعه دشمنان سنتی آمریکا و بخش قابل توجه اصلاح طالبان و نیروهای چپ آنچنان گوشخراش بوده که برای من توجیه منطقی‌ نداشته به این معنی‌ که در پس بیشتر آنها عملیات ضد امنیتی و هدایت شده دیدم با مقاله شما حقیقتا دید بهتری از مجموعه کارگردانی فضای سیاسی اجتماعی ایران بدست می‌آید. در مدیریت درخشان موج‌های سیاسی - اجتماعی ایران اتاق فکر حکومت اساسا در ظاهر بازی را به سوی باخت- باخت تمام می‌کند اما با کمی دقت برنده است مثلا در قتل نوید افکاری این سیاست کامل است نوید کشته شد(باخت جامعه) ایران محکوم شد(باخت حکومت) اما هدف تقویت اعتماد به نفس مجریان سرکوب و ترساندن مردم و خسته و مستاصل کردان آنها و ایجاد موج ناامیدی گستره برای حکومت، بدست آمد. اعتراضات جهانی‌ هم امری است گذرا و در پیچدگی سیاست خاورمیانه به ویژه اتفاقی‌ روزمره! و گذرا اما ایجاد موج‌های پی در پی در باره زندانیان سیاسی‌امنیتی، جنگ و غیره بی‌شک با این مقاله معنای دیگری پیدا می‌کند. جامعه ما اکنون بیش از هر زمان دیگر با بهره گیری از همه امکانات بالقوه خود در سطح ملی‌ بدون حب و بغض‌های جاری باید بیدرنگ به سمت ایجاد حرکتی ملی‌ پیش رود و جلوی تخریب روابط میان کنشگرن داخل و خارج را گرفته و یک هم صدایی بزرگ و سراسری ایجاد کند معرکه گیران چپ ضد امپریالیست را به حال خود رها کرده و از نفوذ مردمی چهره‌هایی‌ مثل رضا پهلوی برای ایجاد اجمأع ملی‌ -مردمی بهره برداری کند. ظرفیت‌های موجود و واقعی‌ ما در نفوذ سراسری برای جلوگیری از فروپاشی ایران زیاد نیست و ابزار زیادی در این ۴۰ سال مورد آزمایش قرار گرفت که هیچ کدام اقبال ملی‌ نیافت و در بهترین حالت به آکادمی ایجاد تحلیل و بیانیه کشید. آیا شکستن سد‌های سنتی‌ برای ایجاد یک حرکت بزرگ و مردمی با در نظر گرفتن مطالب این مقاله و شناخت از اهداف اقلیتی امتی مسلک - چینی زده حاکم ! ایرانی را ترغیب به برداشتن گامهای شجاعانه خواهد کرد ؟ به زودی خواهیم دید.
با احترام بهروز فتحعلی


■ نویسندگان گرامی. با اشتیاق منتظر قسمت‌های بعدی این پازل سیاسی هستم. از طرفی هم ما شاهد تقلاهای لابی‌های رژیم هستیم. امیدوارم به این دوگانگی که از یک طرف به چین تکیه می‌کنند و از طرف دیگر در تلاش برای انتخاب شدن بایدن هستند بپردازید. در همین سایت ایران امروز مقاله‌ای تحت عنوان برنامه ترامپ تا زمان انتخابات برای ایران چیست؟ از آقای مهدی نوربخش هست که مینویسند: «کشور ما می‌بایست از هر حرکتی که فرصتی برای ترامپ ایجاد می‌کند تا وارد تنشی با کشور ما شود، بپرهیزد.» که البته به جای فرستادن نوشته‌شان به بیت رهبری به ایران امروز فرستادند. باید از ایشان پرسید کشور چه کسی هست؟ اگر به حاکمان درس دیپلماسی می‌دهند خوب روشن‌تر بیان کنند و از کشور سخن نگویند زیرا خوب هم می‌دانند که صاحب این کشور فعلا مردم ایران نیستند. اگر هم رژیم را نماینده واقعی مرم ایران می‌دانند نباید تعارف کنند. لابی گری آشکار حداقل نشانه شجاعت‌شان خواهد بود. حال و روز ما را ببین توی ایران کم بود که باید حالا در اون سر دنیا هم میان بد و بدتر یکی را انتخاب کنیم. فکر نکنم این تلاشها برای جلوگیری از نفوذ چین و روسیه باشد بیشتر به این توهم آغشته هست که با آمدن بایدن نقش اصلاح طلبان حکومتی در سیاستهای حکومت و سهم بری از اقتصاد بیشتر خواهد شد.
با درود پرهام


■ دولت ترامپ که دارد در عمان با جمهوری اسلامی مذاکره می‌کند. برای چاپ این مطلب کمی صبر می کردید. به نوشتۀ الجریدۀ کویت ترامپ حتی گفته است حاضر است با علی خامنه‌ای پیمان همکاری ببندد. چین بخش اعظم آفریقا را زیر نگین خود گرفته است، ایران در استراتژی جهانگیری آن چندان وزنی ندارد. اگر چین با آمریکا به نوعی توازن استراتژیک برسد. به آسانی می‌تواند از ایران بگذرد. ایران با توجه به شمار متحدان آمریکا در منطقه بیشتر برای آمریکایی ها اهمیت دارد. جمهوری اسلامی با ترامپ راحت تر می‌تواند به توافق برسد تا با بایدن. دموکرات ها هرگز در برابر ماجراجویی های جمهوری اسلامی در منطقه کوتاه نخواهند آمد. حساب اوباما را کمی باید جدا کرد. جمهوری اسلامی از خدا می‌خواهد که ترامپ برندۀ انتخابات آینده شود. جمهوری اسلامی تاکنون بیشترین مغازله را با ریگان و بوش پدر و پسر کرده است نه با کلینتون و اوباما.
مهرداد کاشانی


■ با سپاس از این آقایان و نگاه دانش فزون و راهگشایشان، البته که باید نحوه نگاه میان سال۵۷ و ۹۹ دگرگون شود. و نگاه بارز ، متمایزِ، پیشرفته و تغییر یافته این است که جهانخوار و طبیعتأ “ایرانخوار” سال ۹۹ جایگزین گونۀ سال۵۷ شود. آنچه که این نظریه را جذاب و علمی میکند لزوم وجود یک جهانخوارِ ایرانخوار است. البته پابرجائی و تاکید بر این که جهانخواری باید وجود داشته باشد، نکته ای است در دوران گلوبالیزاسیون به غایت مدرن. اگر نظر این نویسنگان محترم را درست دریابیم، یکی از ویژه گی های ایران این است که همیشه ایرانخورانی هستند که به خوردن ایران تمایل دارند: ایرانخوار ۵۷ و اکنون ایرانخوار ۹۹ و ظاهرأ ایران برخلاف مثلأ پاکستان یا ترکیه گوشت لذیذی دارد برای این درنده گان. در ضمن ایران که نمیتواند بدون دشمن بسربرد و صد البته که مشکل ایران را معمولأ جهانخواران، هرازگاهی هم به یاری ایادیشان، ایجاد میکنند وگرنه نخبه های ایرانی پاک سرشت اند و گناه همیشه متوجه دیگران است که ایراخوارند. صد آفرین بر این نوشته سرشار از اطلاعات آماری دقیق. و این آقایان درست میگویند: این چینی ها چه مردمان عجیبی هستند. مرتب تکرار میکنند“هرگز تکرار ‏نخواهد شد” و از این لحلظ شباهتی دارند به آلمانی ها زیرا که آلمانی ها نیز میگویند “هرگز تکرار ‏نخواهد شد”. شاید هم بدین سبب است که دوست ژاپنی من میگوید شی جین پینگ دست کمی از آدولف هیتلر ندارد. در ضمن شباهت دیگری هم وجود دارد میان ایرانخوار پیشین و ایرانخوار کنونی: ایرانخوار ۵۷ می‌گوید کشورهای افریقائی یک چاهِ کثافت‌اند و ایرانخوار ۹۹ می‌گوید استرالیا آدامس زیر کفش‌اش است. دومی البته قساوتش بیشتر است زیرا پای روی آن میگذارد و له اش میکند و اولی تر تمیز است و بعید است که پایش را با قساوت روی کثافت بگذارد. باز هم آفرین به این تحلیل! مشتاقانه چشم براه بخش دوم سریال تان هستم.
کرمی




آوازهایی برایِ فرات
سه شنبه ۸ مهر ۱۳۹۹ - Tuesday 29 September 2020
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 20.09.2020, 20:41

آوازهایی برایِ فرات

ایرج سروآزاد

" width="200" />

۱):‏
آمارها دروغ می‌گویند
روزنامه‌ها دروغ می‌نویسند
در خاور میانه
بیش از هزار سال است
که ابرهایِ زهرآگین
بر تشنگی‌هایِ خاک
پیوسته می‌بارند

در بمب‌هایِ خوشه‌ای
در انفجارها
در گلوله باران‌ها
خودِ عیسایِ مسیح
خودِ مریمِ مقدس
در بی‌خبری کشته شدند

آیا کسی از پریان دریا خبر دارد؟
آیا در میانِ گم‌شدگان
به یحیا نامی برنخورده‌اید؟

در خاور میانه
آسمانِ لاژوردی را در خواب هم نمی‌توان دید
آنجا که ستاره‌هایِ آب خاموش می‌شوند
فرات نیز
در خواب‌هایِ تاریکش
تشنه راه می‌سپارد

در خاورمیانه
کودکانِ گرسنه نمی‌خندند
و کیسه‌هایِ خلیفه
پر از سکه‌هایِ طلا
مزیّن به نقشِ شیطان است


۲):‏
نه راهی برگشوده
نه گریزگاهی به بیراهه‌ای
با اینهمه خون و خاکستر
دنیا را تاریک‌تر می‌کنید
نه بازگشتی در کار است
نه میعادی
نه کبوتری زیبا
نه برگِ سبزی
ابری یا ستاره‌ای گم‌شده
پس چگونه در سراب‌ها و سایه‌ها
بادبان برافراشته‌اید؟

آیا روزنه‌ها نیز
سیاه‌تر از این‌همه ظلمت نبوده‌اند؟

خدایِ من
چه قدر فاصله ست بر این خاک
از گورِ شاعری که می‌خواست
تاجی از برگ‌هایِ غار
بر گیسویِ بلندِ واژه‌ها بگذارد
به آنها
رداهایِ رنگین ارمغان دهد
تا مردانی که در تابشِ چشم‌هایِ زرد و شرربار
خنجرهایِ عتیق را بر سنگِ سیاه می‌کشند و دوباره تیز می‌کنند
آنجا که زنان
با زخم‌هایِ خانگی می‌سازند و
با دست‌هایِ نَشُسته
گهواره‌هایِ مویه را
در بادهایِ برهنه
می‌جنبانند

خدایِ من
از چه هنگام
بیابان را شناخته‌ایم؟
و گرسنگی در گورستان‌ها را؟
و نوحه‌هایِ گریبان دریده را؟

آیا در این سرزمین‌ها
هرروز
نامِ بتی را
با خونِ کودکانِ زمین آذین بسته‌اند؟
آیا در این سرزمین‌ها
همه‌یِ روزها
اعیادِ قربانگاه است؟


۳):‏
ای کاش نامِ تو نیز فرات بود
کوهِ خشکی برآمده از عطش
در میانه‌یِ دریا
چهره‌ات را فراموش کن
به باد بسپار
نخلستان‌ها و آوازهایِ ملاحانِ مرده را
چهره‌ات را
نامِ باستانی‌ات را
و فانوس‌هایِ بی‌شعله‌ات را
برایِ خود
تاریخِ دیگری بنویس
تذکره‌ای به نامِ گورخانه‌ها
با حروفی از خاکستر و تموز
که با خاکِ خشک و زخم‌هایِ سیاه
و گردبادهایِ سوزان و زرد
پیمانی تازه بسته است

کسی که به دیدارِ کسی نمی‌رود
کسی که چشم انتظارِ مسافری نیست

کفنِ روزگاران بودی تو
و رخسارِ گوری گمشده
از مرده ریگِ تو چه برجا ماند؟
برایِ ما
که عاشقانِ زمین بودیم و
به انکار این فریبِ کهنسال
بر زخم‌هایِ کهنه
پای می‌فشردیم
چه برجا ماند؟
مگر خوشه‌ای گندمِ تلخ
به دندانِ دخترکی مرده
و بوریایی کهنه پاره
که هیچکس را
به کار نیامد

ریشه‌هایت را فراموش کن
آتش و آب را
طلسمِ سیاهت را دور انداز
نام شب‌هایِ کوچ و سایه‌هایِ همزادت را
برایِ ابد
فراموش کن


۴):‏
کجایی فرات؟
آوازت را نمی‌شنوم
من به شهری دربندم
که تا ابد
سنگِ دروغ را
بر پیشانیِ آسمانش آویخته‌اند
شهری نفرین شده
که دروازه‌هایش
بر پاشنه‌یِ خون و خیانت می‌چرخد
من به شهری دربندم
که سایه‌هایش را نیز فروخته‌اند
شهری که کنّاسان و گدایانِ کور
شانه به شانه‌یِ روسپیان
در کوچه‌هایش می‌لولند
شهری که در بازارهایش
قوّادانِ سیه کار
در برابرِ چشم‌هایِ کودکانِ گرسنه
شمشیرِ سرقتی به گرو می‌گذارند و
سرخاب و سرمه می‌ستانند

کجایی فرات؟
کجایی؟
آوازِ تاریکت را نمی‌شنوم


۵):‏
به درستی نشناخته‌ام چهره‌ات را
به جز اینکه پلک
بر خود
فروبسته‌ای
و بیگانه با جهان
بیگانه با نخل‌ها و سبزه‌هایِ شور
به وادیِ مرگ
قدم نهاده‌ای
آیا این نشانِ  زیبایی‌ات بود؟
که در هر کرانِ طاعونی
به درازایِ قرن‌ها و قرن‌ها
آدمیان را سر بریده‌اند
و گندمِ کومه‌ها را به تاراج برده‌اند؟
و زیباییِ دیگرت – اگر بال‌هایِ شکسته‌ات را پس دادند-‏
پس از مرگ
به کدام سو
پر خواهد کشید؟

شاید روزگاری
افق‌ها و سنگ‌هایِ دور دست را
افسون کرده باشی
اما
هرگز نشنیده‌ام
نرگسِ زیبا – که شهره در آفاق و ستاره‌هاست -‏
در سپیده ماهورهایِ رنگی‌اش
سرگشته در مخموریِ خود باشد
که در جهانِ خورشید‌ها و دریا‌ها
آسمان و بال‌هایِ دیگری هم هست
که هردم
ناشناخته‌تر می‌شود
ورایِ سایه‌هایِ هول و تابشِ پیه سوزهایِ چرکین
که در مغاره‌یِ دزدان
حقیرانه
بر طلایِ کور
می‌تابد

آیا تو نیز بادها را شناخته‌ای؟
با آنها در تاریکی سخن گفته‌ای؟
آیا خودشیفتگی‌ات
با خودفریبی پهلو نمی‌زند؟
و این حقیقتِ تلخ
تنها
در بسترِ مرگ است
که آشکار می‌شود؟

آیا رودهایی که بر آن
اجسادِ مردگان می‌سوزند و خاکستر می‌شوند
از تو زیباتر نبوده اند؟
پس این چه ملکت و آیینی ست
که بر خود
چونان عجوزی آبله رو
آذین بسته‌ای؟

تو خنیاگرِ زخم‌هایی بوده‌ای
آنگونه بی امان
که مردگان نیز
در گورهایِ خود
آسوده نیارستند خفت
پس برایِ چه باید
نامِ تورا به یاد بسپارد
تاریخی که در آن
دست و زبانِ دزدان و خونیان
روز به روز
دراز و درازتر می‌شود؟

و برایِ چه؟
برایِ چه باید تورا بخشید؟
و چگونه می‌توان فراموشت کرد؟


مرداد/۹۹‏




سرشت ققنوس‌وار ادبیات و سرنوشت میرندهٔ استبداد
سه شنبه ۸ مهر ۱۳۹۹ - Tuesday 29 September 2020
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 08.09.2020, 21:34

بازخوانی کتاب «مرشد و مارگریتا»‏ ترجمهٔ عباس میلانی

سرشت ققنوس‌وار ادبیات و سرنوشت میرندهٔ استبداد

ماندانا زندیان

" width="200" />

بازخوانی کتاب «مرشد و مارگریتا»‏
‏نوشتهٔ میخائیل بولگاکُف، ترجمهٔ عباس میلانی
‏ چاپ ۲۴، ویراست دوم، نشر نو، تهران، ۱۳۹۹‏

***

از کران تا به کران لشکر ظلم است، ولی
از ازل تا به ابد فرصتِ درویشان است

حافظ

اشاره

متن پیشِ رو نگاهی است به رمان «مرشد و مارگریتا»، اثر میخائیل بولگاکُف، داستان‌نویس و ‏نمایش‌نامه‌نویس روس (۱۸۹۱-۱۹۴۰م)، که نسخهٔ کاملش نخستین بار در سال ۱۹۷۳ میلادی ‏در مسکو منتشر، و در سال ۱۹۸۳ (۱۳۶۲ خورشیدی) توسط دکتر عباس میلانی، پژوهش‌گر و ‏نویسنده در گسترهٔ تاریخ معاصر ایران و مدیر مرکز مطالعات ایرانی دانشگاه استنفورد، به ‏فارسی برگردانده‎ ‎شد.

انگیزه و اساس تنظیم این متن و ارجاعاتش، به چاپ اخیر این اثر با ویرایش و مقدمهٔ تازهٔ ‏مترجم برمی‌گردد. ویراست دوم ترجمهٔ کتاب، از جمله، با نقاشی‌های دو هنرمند روس، پاوِل ‏اورینیانسکی‎ ‎‏(‏Pavel Orinyansky‏) در همراهی با متن، و ایوان کولیک (‏Kulik‏ ‏Ivan‏)، بر روی ‏جلد همراه است. (۲) این نقاشی‌ها که در پیوند با رمان و شخصیت‌ها و صحنه‌های داستان ‏ساخته شده‌اند، به تصور فضای جادویی متن کمک می‌کنند.‏

پس‌زمینهٔ فکریِ بازخوانی این رمان، پرداختن به نقش ادبیات در جوامع با سیستم‌های ‏حکومتی تمامیت‌خواه یا شِبهِ تمامیت‌خواه استوار بر ایدئولوژی، و بازنگری مفاهیمی است که ‏میلان کوندرا (‏Milan Kundera‏) ، نویسندهٔ اهل چِک، در «حکمت رمان» می‌گنجاند: «تنها ‏حکمت اخلاقیِ رمان شناخت است. رمانی که بخش ناشناخته‌ای از وجود را کشف نکند غیر ‏اخلاقی است. جوهر جهانی که بر پایهٔ یک حقیقت واحد استوار شده با جهان پر ابهام و ‏نسبی رمان تفاوتی فراوان دارد. حقیقت توتالیتاریستی نسبیت و شک و پرسش را از میان ‏می‌برد؛ هرگز نمی‌تواند با آن‌چه حکمت رمان خوانده‌ام از درِ آشتی درآید.» (۳)‏

همچنین آشنایی با نویسندهٔ این رمان، با تجربهٔ بی‌واسطهٔ نوشتن در جامعهٔ سرکوب‌شده ‏توسط حکومت ایدئولوژیک و تمامیت‌خواهِ استالین، می‌تواند به درک و دریافت دقیق‌تر این ‏داستان‎ ‎که در همان دوران اتفاق می‌افتد و نوشته می‌شود، و در نگاه فراگیر، نقش ادبیات در ‏چنان دوران‌هایی، کمک کند.‏

نویسنده

میخائیل بولگاکُف (‏Mikhail Afanasyevich Bulgakov‏) زادهٔ سال ۱۸۹۱ میلادی در کیِف (اوکراین) ‏و دانش‌آموخته رشتهٔ پزشکی بود. پدرش پژوهش‌گر و استاد علوم دینی، مادرش آموزگار ‏دبیرستان، و هر دو پدربزرگش از روحانیان کلیسای ارتدوکس بودند. بولگاکُف در سال‌های ‏جنگ جهانی اول به عنوان پزشک داوطلب همراه سازمان صلیب سرخ به مناطق درگیر جنگ ‏رفت، دو بار به‌شدت زخمی شد و دردهای جسمی حاصل از این آسیب‌‌ها، همراه فشارهای ‏روانیِ مشاهداتش از جنگ، برای بازه‌ای از زمان به اعتیاد او به مورفین انجامید.

تجربهٔ دیگر بولگاکُف از جنگ هم‌زمان با جنگ‌ داخلی روسیه (از سال ۱۹۱۸) در شمال قفقاز و ‏حین کمک به مجروحان ارتش سفید (۴) آغاز شد. پس از پایان جنگ داخلی و تشکیل اتحاد ‏جماهیر شوروی خانوادهٔ نزدیک و بیشتر اقوام او به پاریس مهاجرت کردند. بولگاکُف که همواره ‏مخالف قرمزها بود، حرفهٔ پزشکی را کنار گذاشت، به مسکو رفت و به‌طور حرفه‌ای به ‏نویسندگی پرداخت؛ کاری که از نوجوانی دوست داشت و از زمان اقامتش در قفقاز با نوشتن ‏داستان‌های کوتاه آغاز کرده بود.

میخائیل بولگاکُف که تا پایان چیرگی کمونیسم بر شوروی در کتاب‌های درسی کشورش ‏نویسنده‌ای «سفید»- غیرخودی یا دیگری- معرفی می‌شد، به‌رغم ممنوعیت چاپ کتاب‌هایش، ‏می‌نوشت و دست‌نوشته‌هایش را در آپارتمانش نگاه ‌می‌داشت.‏

نوشتن «مرشد و مارگریتا» سال ۱۹۲۸ شروع شد. نسخهٔ ‌اول این متن با عنوانی متفاوت در ‏جلسه‌ای با حضور ناشر و چند تن از اعضای اتحادیهٔ دولتی نویسندگان شوروی، مانند دیگر آثار ‏او غیر قابل چاپ ارزیابی شد. افسردگی شدید و ناامیدی از امکانِ کار کردن در شورویِ آن ‏روزگار بولگاکُف را به سوزاندن این نسخهٔ رمان و تصمیم به ترک جغرافیای کشورش رسانید.‏

در نهایت در تئاتر مسکو کار ساده‌ای برای او در نظر گرفته شد، بولگاکُف در شوروی ماند و از ‏بخت خوش در سال ۱۹۳۲ با یلنا شیلوفسکی( ۱۸۹۳-۱۹۷۰ ‏Elena Sergeevna Shilovskaia (‎، ‏زنی باشهامت، آگاه، کتاب‌خوان، و زیبا، آشنا شد. شخصیت مارگریتا در داستان، که زاییدهٔ ‏آشنایی، عشق و ازدواج بولگاکُف و یلناست، در نسخه‌های نخست متن، حضور نداشت.‏

‏«مرشد و مارگریتا» در سال ۱۹۳۸ ، پس از هشت بار بازنویسی کامل، به انجام نهایی رسید و ‏تا دو سال پس از آن، چهار هفته پیش از درگذشت نویسنده، در همراهی با یلنا بارها ‏بازخوانی و ویراستاری شد.

میخائیل بولگاکُف در سال ۱۹۴۰، در ۴۸ سالگی، بر اثر بیماری کبد درگذشت. یلنا ویرایش متن ‏را به پایان برد و برای انتشار نسخهٔ نهایی حدود ۲۵ سال با نویسندگان و مسئولان نظارت بر ‏چاپ و نشر کتاب صحبت کرد. در فاصلهٔ سال‌های ۱۹۶۶-۱۹۶۷، در فضای اندکی گشودهٔ پس از ‏مرگ استالین، متن داستان با حذف صفحاتی در شماره‌های پی‌درپی یک نشریهٔ ادبی چاپ ‏شد. هم‌زمان متن بدون سانسور به‌صورت زیرزمینی توسط شهروندان کتاب‌خوان با ماشین‌های ‏تایپ کوچک تایپ می‌شد و محرمانه دست به دست می‌گشت، تا به‌شکلی نمادین این چند ‏سطر از رمان را که احتمالاً آرزوی بولگاکُف بود عملی کند: «وُلَند پرسید: بگو ببینم، چرا ‏مارگریتا به تو مرشد می‌گوید؟ مرد لبخندی زد و گفت: خطایی است قابل بخشش. از رمانی ‏که نوشته‌ام بیش از حد خوشش می‌آید. -موضوع رمان چیست؟ -رمانی است دربارهٔ پونتیوس ‏پیلاطُس.- رمان را بده من ببینم. مرشد جواب داد: متاسفانه نمی‌توانم آن را به شما نشان ‏بدهم، چون در بخاری منزلم سوزاندمش. وُلَند جواب داد: متأسفم، ولی حرفت را باور نمی‌کنم. ‏محال است. دست‌نوشته نمی‌سوزد.» (ص ۳۹۰)‏

در نهایت نسخهٔ سانسورشدهٔ کتاب «مرشد و مارگریتا» در سال ۱۹۶۷، و متن کامل و بدون ‏سانسور آن در سال ۱۹۷۳ منتشر شد.‏

‏«مرشد و مارگریتا» را مهم‌ترین رمان قرن بیستم روسیه و یکی از آثار برتر ادبیات داستانی ‏جهان می‌دانند.‏

آپارتمان کوچک محل اقامت بولگاکُف در مسکو، در خیابان پاتریارک پاندز، خیابانی که اولین ‏صحنهٔ رمان در آن تصویر شده، در حال حاضر موزه‌ای است دربرگیرندهٔ دست‌نوشته‌های ‏نویسنده و مجسمه‌هایی از شخصیت‌ها و صحنه‌های رمان. دکتر پیتر کروز (‏Piotr Mansilla ‎Cruz‏) مدیر این موزه باور دارد که حفظ این ساختمان قدیمی و فضای پارک رو‌به‌رویش در تمام ‏سال‌های حکومت استالین، که ساختار شهر مسکو را سرتاسر دیگرگونه می‌خواست و ‏می‌کرد، یک شگفتی دیگر در پیوند با این داستان است. این آپارتمان کوچک از همان سال‌های ‏‏۱۹۶۰ به‌نوعی پاتوق هیپی‌ها شده بود. گرافیتی‌های بسیار بر دیوارهای راه‌پله و قرارهای ‏نویسندگان و شاعران برای کتاب‌خوانی در فضای آن خانه تا امروز ادامه دارد.(۵)‏

داستان

‏«مرشد و مارگریتا» در ۳۲ فصل و یک بخش پایانی زیر عنوان «خاتمه» دربرگیرندهٔ سه روایت ‏است که دو مورد در مسکوی دوران استالین و مورد دیگر با فاصله‌های زمانی و مکانی بسیار، ‏در اورشلیم روزگار تصلیب عیسی مسیح، هر سه در درازای حدود ۷۰ ساعت، شکل می‌گیرند ‏و از زبان سوم شخص آگاه به افکار و عواطف شخصیت‌ها روایت می‌شوند.
روایت نخست با مکالمهٔ دو نویسنده دربارهٔ مسیح آغاز می‌شود‎:‎‏ بِرلیوز، «سردبیر یکی از ‏مجلات وزین ادبی و رئیس کمیتهٔ مدیریت یکی از مهم‌ترین محافل ادبی مسکو که اختصاراً ‏ماسولیت نام داشت»، (ص ۷) و بِزدومنی، شاعر جوانی که قرار بود برای آن نشریه شعری ‏ضد دین بنویسد. سردبیر در جایگاه هوادار ایدئولوژی حاکم بر شوروی آن روزگار وجود مسیح، و ‏هر حضور تعریف‌ناپذیر از چشم‌انداز علم را رد می‌کند و انسان را در یک بازخوانی ایدئولوژیک در ‏چیرگیِ مطلق بر سرگذشت و سرنوشت خود و قادر به ارائهٔ پاسخ‌های «قاطع بی‌تخفیف» (۶) ‏برای هر پرسش می‌داند. در میان این گفت‌وگو که در یک پارک صورت می‌گیرد، شخصی به نام ‏وُلَند به این دو می‌پیوندند و در یک مناظرهٔ فلسفی، با روایتی از مکالمهٔ پونتیوس پیلاطُس، ‏پنجمین حاکم یهودا، و مسیح در ساعات پیش از تصلیب، و پیش‌بینی زمان و مکان مرگ ‏سردبیر، نگاه مطلق‌گرای دو شخصیت دیگر داستان را برای خواننده به چالش می‌کشد. وُلَند ‏که در قضاوتِ شاعر و سردبیر، یک فرد خارجی- احتمالاً آلمانی- ارزیابی می‌شود، می‌گوید که ‏استاد شعبده‌بازی است و برای اجرای نمایش جادوی سیاه (Black Magic Show)‎‏ به مسکو ‏آمده، شخصاً شاهد گفت‌وگوی مسیح و پیلاطُس بوده، و زمانی هم با امانوئل کانت فیلسوف ( ‏‏۱۷۲۴-۱۸۰۴) معاشرت و بحث می‌کرده است. خواننده در روند داستان پی‌می‌برد که شخصیت ‏وُلَند روایتی از شیطان اسطوره‌ای است و دلیل حضورش در مسکو روبه‌رو کردنِ جامعه با ‏خویشتنِ خود و طرح این اندیشه است که هر شکل و شیوه از تحمیل برای یک‌دست نمایاندنِ ‏واقعیت‌های گونه‌گون جامعه به دروغ، ریا، فرومایگیِ اخلاق و ترس می‌انجامد. دریافتی که ‏حتی احتمالش با پیش‌فرض‌های ذهنی سردبیر و شاعر، که خود را ناباور به هر‌آن‌چه جز ‏ایدئولوژی کمونیسم معرفی می‌کنند، بیگانه است.

مرشد نویسنده‌ای خسته و ناامید است که از فصل سیزدهم و در یک آسایشگاه روانی وارد ‏داستان می‌شود: «تاریخ خوانده بود، و ظاهراً تا دو سال پیش در یکی از موزه‌های مسکو کار ‏می‌کرد؛ مترجم هم بود.» (ص۱۹۱) مرشد در ملاقات با بِزدومنی شاعر، که او هم در ‏آسایشگاه روانی بستری است و زیر اثر داروهای رخوت‌آور خود را شخص دومی ناآشنا با ‏شخصیت قبلی‌اش تعریف می‌کند، می‌گوید که هیچ‌یک از نوشته‌هایش اجازهٔ چاپ نگرفته‌اند، و ‏آخرین دست‌نوشته‌اش که رمانی تاریخی دربارهٔ پونتیوس پیلاطُس بود، پس از غیر قابل چاپ ‏خوانده شدن توسط مسئولان، بدون آن‌که هرگز جایی دیده یا خوانده شود، در نشریات متعدد ‏نقدهای بسیار بدی گرفته، که او را در نهایتِ ناباوری و ناامیدی به سوزاندنِ دست‌نوشته‌اش ‏وادار کرده است. مرشد، شخصیتی که با تابش‌های گوناگونِ حقیقت آشناست و حقارتِ ‏اخلاقیِ نویسندگانِ در خدمت قدرت را هم می‌شناسد، انگار هویتش را هم با کلماتش به آتش ‏سپرده باشد، نام ندارد: «دیگر اسمی ندارم. اسمم را هم مثل همهٔ چیزهای زندگی‌ام رها ‏کرده‌ام. حرفش را هم نزنیم.» (ص۱۹۰)‏

مارگریتا، شخصیتی که از نیمه‌های داستان (فصل نوزدهم) معرفی می‌شود، زنی صریح، ‏راست‌گو، باشهامت، خستگی‌ناپذیر و زیباست که عشق را به آسودگیِ تهی از معنای ‏روزمره‌ها ترجیح می‌دهد، از تغییر در زندگی فردی و اجتماعی‌اش نمی‌ترسد، کنار مرشد و ‏داستان او می‌ایستد، پیشنهاد شیطان را برای شرکت در یکی از اجراهای جادوی سیاه، به ‏شرط کمک به معشوقش، مرشد، می‌پذیرد، به عنوان پاداش «ساحره»ای می‌شود با توانایی ‏پرواز (۷)، و با کمک شیطان مرشد و داستانش را، که دیگر با هم یکی شده‌اند، با خود به ‏جهان دیگر می‌برد، تا ماندگار شوند.

مارگریتا به مرشد می‌گوید: «به هرجا پرواز می‌کنی، رمان را هم با خودت ببر!» و مرشد جواب ‏می‌دهد که «نیازی نیست. همه‌اش را از حفظم... دیگر هیچ‌چیزی را فراموش نخواهم کرد.» ‏‏(ص۵۰۰)‏

‏ روایت مرشد و مارگریتا، که سومین روایت کتاب است، روایت‌های دیگر رمان را به نزدیک و ‏معناپذیر می‌کند. به بیان دیگر، رمان بلند «مرشد و مارگریتا» در دل خود رمان تاریخی ‏‏«پونتیوس پیلاطُس»، نوشتهٔ مرشد، را از زبان شیطان برای ما روایت می‌کند، شیطان (شرّ یا ‏بدی) در تبادل نظر با متی باجگیر (خیر یا نیکی)، و همراهی کلمات مرشد، پیلاطُس را پس از ‏قرن‌ها به رهایی از رنج و مرشد و مارگریتا را به آرامش می‌رساند.‏

‏«وُلَند به مرشد گفت ما رُمان تو را خوانده‌ایم و تنها ایرادی که متاسفانه بر آن می‌توان گرفت ‏این است که متاسفانه ناتمام است. مایلم قهرمان داستانت را نشانت بدهم. دو هزار سالی ‏است که همین‌جا بر این سَکّو نشسته است... از بی‌خوابی عذاب می‌کشد... می‌گوید در آن ‏روز دوردست با او، زندانی‌اش ناصری، حرف‌هایی باید می‌زد که ناگفته ماند... حالا می‌توانی با ‏یک جمله رمانت را تمام کنی؟» (ص۵۱۴)‏

و مرشد فریاد می‌زند: «تو آزادی! آزاد! او در انتظار توست.» (ص ۵۱۴) و پیلاطُس به نور ‏می‌پیوندد.‏

جهان پر ابهام و نسبی رمان (۸)‏

‏ بولگاکُف برای تصویر واقعیت‌های فرهنگیِ متضاد و گاه باورنکردنیِ پیچیده در فشارهای ‏اجتماعی مسکو واقعیت و جادو را به هم می‌آمیزد. حضور شیطان در مسکو و نمایش‌هایی که ‏بر صحنه می‌برد بستر مناسبی برای بیان تردیدها و پرسش‌های نویسنده و خواننده است، که ‏ارائه‌شان به زبان طنز در فضای پیچیده در ایستایی و روزمرّگی‌ برای مردمی که بناست جز یک ‏تعریفِ بی‌چون‌وچرا از واقعیت و حقیقت را باور نکنند، خنده‌دار، سرگرم‌کننده و در یاد ماندنی ‏می‌شود.‏

‏ توانایی بولگاکُف در نشان دادن استقبالِ استثنائیِ جمعیت از فروریختن اسکناس و لباس‌های ‏زنانهٔ گران‌قیمت فرانسوی از سقف سالن تئاتر، هیجان و تشویق پیچیده در شعف مردم در ‏تماشای بریده شدن سر مجریِ برنامه توسط یکی از دستیاران شیطان، آشکار شدن رازهای ‏زندگی خصوصی مردمانی که ادعای پذیرفتن ایدئولوژی حاکم را داشتند، و جملات شیطان که ‏‏«خُب، این‌ها هم مثل همهٔ آدم‌های دیگرند... عاشق پول هستند... با این تفاوت که البته ‏مسئلهٔ کمبود مسکن فاسدشان کرده.» (فصل ۱۲، صص ۱۶۵-۱۸۲)، و در نهایت پرواز مرشد و ‏مارگریتا بر فراز شهر و رها شدنشان در آرامش، داستان را از لایهٔ سطحیِ انتقاد به سیستم ‏حاکم به ژرفایی فلسفی و شاعرانه می‌رساند، که در صحنه‌ای نمادین با تصویرِ ناپدید شدن ‏لباس‌های فرانسوی از تن زنان، درست پس از پایان نمایش، فرد و جامعه را، بدون سپرِ دروغ و ‏فریب، برهنه در برابر خود و ما می‌نشاند، و با در هم ریختنِ پیش‌فرض‌های ذهنی خواننده، از ‏ادبیات رسمی هم‌روزگار خود در شوروی که زیر عنوان رئالیسم سوسیالیستی تعریف می‌شود ‏فاصله می‌گیرد و عشق را هماوردِ همیشه پیروز ترس برمی‌شناسد. ‏

بولگاکُف از همان ابتدای رمان ما را در مسیر بر هم ریختن قطعیت‌های حاصل از هر ایدئولوژی ‏قرار می‌دهد، مسیح را انسانی زمینی معرفی می‌کند و شیطان را سایهٔ نور، که انسان‌ها را ‏رو‌به‌روی چهرهٔ بی‌نقابشان می‌نشاند تا آثار پلشتیِ ایدئولوژیِ حاکم بر مسکو در روانشان ‏هویدا شود. بعد باورهای ذهنی‌ ما، ازجمله روایت دینیِ تصلیب مسیح، را به هم می‌ریزد و ‏ترس را بزرگ‌ترین گناه معرفی می‌کند؛ ترس که در گسترهٔ زندگی فردی و اجتماعی به ‏ناامیدی از تغییر می‌انجامد: ترس پیلاطُس از ذهنیت حاکم بر یهودا، که به‌رغم باورش، به تأیید ‏حکم اعدام مسیح منجر می‌شود؛ ترس مرشد از ماسولیت که به سوزاندن دست‌نوشته و پناه ‏بردنش به آسایشگاه روانی می‌رسد؛ ترس نویسندگان و منتقدان از نهاد قدرت که به ویرانیِ ‏خلاقیت و تولید ادبیات بی‌ارزش حکومتی کمک می‌کند؛ ترس بِزدومنی از باورِ واقعیت که او را ‏به آسایشگاه روانی، تن دادن به داروهای رخوت‌آور و بی‌تفاوتی در برابر دیگران می‌رساند؛ ‏‏(ص۱۶۳) و در نگاهی فراگیر ترس بدنهٔ جامعه از ایدئولوژی حاکم که نتیجه‌اش حقارتِ ‏اندیشیدن به منافع شخصی و سکوت در برابر خشونتی است که زیر عنوانِ عدالت تحمیل ‏می‌شود؛ و افزون شدن بار همهٔ این ترس‌ها بر همدیگر و بر ذهنیت عمومی جامعه تا جایی که ‏مرشد، نویسنده‌ای که از این‌همه آگاه است، دیگر حتی دلیل واقعی ترسش را نمی‌فهمد: ‏‏«... کم‌کم در من اتفاقی افتاد. شیطان می‌داند چه بود... از افسردگی رنج می‌بردم و احساس ‏اضطراب عجیبی داشتم... مقالات هم متوقف نشد. اول فقط به آنها می‌خندیدم و بعد که ‏مقاله‌ها بیشتر شد نگرشم نسبت به آن‌ها تغییر کرد...مرحلهٔ دوم، یعنی شگفت‌زدگی شروع ‏شد. به رغم لحن از خود مطمئن و تهدیدآمیز مقالات، در سطر سطرشان تحریف و ریا دیده ‏می‌شد. احساس می‌شد. احساس می‌کردم نویسندگان آن مقالات حرف دلشان را نزده‌اند و ‏همین باعث خشمشان شده بود... و بعد، فکرش را بکنید، مرحلهٔ سوم، یعنی ترس شروع ‏شد. سوتفاهم نشود؛ از مقاله‌ها نمی‌ترسیدم. از چیزهای دیگری می‌ترسیدم که هیچ ربطی ‏به آن مقالات و رمان نداشت. برای مثال، یک‌دفعه از تاریکی ترس برم داشت. خلاصه، مرحلهٔ ‏بیماری روانی فرا رسید. مخصوصا قبل از خواب. احساس می‌کردم اختاپوسی با بازوهای سرد ‏و نرمش، قلبم را فشار می‌دهد.» (صص ۲۰۱-۲۰۲)‏
روبه‌رو شدن مرشد با خود، به‌نوعی روبه‌رو شدن بولگاکُف با خویشتن و نقد خستگی و ‏ناامیدی‌اش و سوزاندن نسخهٔ نخست رمان «مرشد و مارگریتا» نیز هست.‏


رو و پشت جلد ویراست دوم «مرشد و مارگریتا»، چاپ ۲۴

واسلاو هاول، نمایش‌نامه نویس و نخستین رئیس جمهور چک، (۱۹۶۳-۲۰۱۱م) باور داشت که ‏قدرت از آنِ مردم است و زمانی‌که مردم از ترس عبور کنند و به قدرتشان‌ پی ببرند هیچ ‏دیکتاتوری‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای را یارای مقاومت در برابر آن‌ها نیست. کافی است یاد بگیرند چگونه بی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خشونت ‏از قدرتشان برای تغییر استفاده کنند: «نظام توتالیتر همیشه و در هر قدم مردم را لمس ‏می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند، اما همیشه با دستانی پوشیده در دستکش‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های ایدئولوژیک. برای همین است که ‏زندگی در این نظام آکنده از دورویی و ریا و دروغ است. لازم نیست مردم همهٔ دروغ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها و ‏مغلطه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های این نظام را باور کنند، اما باید چنان رفتار کنند که گویی باورشان دارند، یا دست‌کم ‏در سکوت از کنارشان بگذرند. کافی است بپذیرند که با این دروغ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها و در بطن آن‌ها زندگی ‏کنند، زیرا بدین‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ترتیب بر نظام صحه می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گذارند، اطاعتشان را از نظام نشان می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهند، نظام را ‏می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌سازند، و اصلاً خود نظام می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شوند» (۹)‏

در فصل ۱۷ کتاب، ناتوانی گروه کُر از توقف اجرای مکرر یک هم‌خوانیْ آینه‌ای است در برابر ‏قدرتی که اجراهای دسته‌جمعیِ آن‌چه را قبول داشت، نشانی از هم‌فکری و اتحاد جامعه ‏معرفی می‌کرد، و جامعه‌ای که توان ایستادگی در برابر استفادهٔ ابزاری از هنر را نداشت و ‏‏«اصلاً خود نظام» شده بود: «همه رفتند سر جایشان بنشینند، ولی هنوز ننشسته بودند که ‏برخلاف خواستشان شروع به خواندن کردند. دیگر هم نمی‌توانستند دست بردارند. سه دقیقه ‏سکوت می‌شد و دوباره با هم شروع می‌کردند.» (ص۲۶۴)‏

اگر ایدئولوژی را مجموعه‌ای از پیش‌فرض‌ها، ایده‌ها و ایده‌آل‌های به هم پیوسته بدانیم -‏مجموعه‌ای از فکرها، ارزش‌ها و باورها با چشم‌انداز ثابت، دست‌نخوردنی و گاه مقدس ‏انگاشته شده، برای توجیه عمل‌کردها- پرداختن به نقش ادبیات و نهادهای فرهنگی دولتی در ‏پیوند با ایده‌آل‌های انقلاب‌های ایدئولوژیک، مانند انقلاب سال ۱۹۱۷ میلادی در روسیه، یا ‏‏۱۳۵۷ خورشیدی در ایران اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. اثرگذاری ادبیات در چنین دوران‌هایی ‏به استفاده از استعاره، یا ارائهٔ متن در ژانرهایی مانند رئالیسم جادویی، برای ثبت واقعیت‌های ‏تاریخ محدود نیست. طبیعتِ ادبیات- هنر در معنای گسترده- این توانایی را دارد که ذهن ‏خواننده را در برابر پاسخ‌های از پیش آماده شدهٔ نهادهای فرهنگی دولتی با سهمی از تردید، ‏پرسش و امید رو در رو نگاه دارد.‏

داستان «مرشد و مارگریتا» در پس‌زمینه‌ای زیر سلطهٔ ایدئولوژی کمونیسم با این پیش‌فرض که ‏تحمیل شرایط مشخص به تغییر طبعیت انسان و تولید ایده و ایده‌آل برساخته در آن شرایط ‏می‌انجامد، رخ می‌دهد و شکست این ایدئولوژی را، پیش از آن‌که واقع شود، پیشنهاد، بلکه ‏بشارت می‌دهد.

درایت بولگاکُف در ارائهٔ موازی «خیر» و «شرّ» در زمان‌ها و مکان‌های پاکْ متفاوت - مسیح و ‏پیلاطُس در اورشلیم و مرشد و ماسولیت در مسکو در یک بازهٔ زمانی برابر (حدود ۷۰ ساعت) ‏و این هر دو در موازات زندگی شخصی خود در برابر دستگاه سانسور استالین؛ و دریافت ما به ‏عنوان خوانندهٔ ایرانیِ اثر در موازات زندگی روزانه‌مان زیر سرکوب یک ایدئولوژی دینی، با ‏نهادهای دولتی تولید «ادبیات ارزشی»، مانند حوزهٔ فرهنگی و سازمان تبلیغات اسلامی (۱۰)، ‏و سازمان‌های ناظر بر کلمات، مانند وزارت ارشاد، در موازات اتحادیهٔ نویسندگان شوروی؛ ‏استفاده از برچسب‌های تعریف‌نشدهٔ «ضد منافع ملی» و «برانداز» بر اساس سلیقه‌های ‏شخصی وابستگان به نهاد قدرت، معادل کاربرد واژهٔ «خرابکار» در شوروی و انعکاسش در این ‏داستان، و ناپدید شدن آدم‌های جای‌گرفته زیر این عناوین در پیِ دستگیری یا اَشکال دیگری از ‏خشونت، مانند آن‌چه پلیس مخفی شوروی بر مردم روا می‌داشت، (۱۱)، و نقش شیطان و ‏دستیارانش در نشان دادن، معنا کردن، و کمک به ثبت و ماندگار شدن روایت و در نهایت رها ‏کردنِ خویشتنِ خود و دیگران از این‌همه- پرسش‌های پرشماری را طرح می‌کند، که شاید ‏خلاقیت شگفتی‌آور نویسنده و انتخاب به‌هنگام مترجم را برای بازآفرینی متن در زبان فارسی ‏تا پرسش محوری دربارهٔ طبعیت خیر و شرّ بر کشد- پرسشی بی‌زمان و بی‌مکان برای انسان ‏و جهان. شگفتی در شگفتی‌های داستان یکی هم این است که این پرسش و مسیر نزدیک ‏شدن به پاسخ آن، حتی پیشنهاد دست بردن در پایان روایت و رها کردن پیلاطُس در نور، ‏توسط شیطان با یک تعریف نامتعارف دیگر طرح می‌شود؛ شاید از جمله با این پیشنهاد که خیر ‏و شرّ در اندرکنش یا یکدیگر تعریف می‌شوند.‏

در صحنه‌ای شیطان به متی باج‌گیر، از حواریون مسیح، می‌گوید: «فکرش را بکن... بدون سایه ‏دنیا چه شکلی پیدا می‌کرد؟ مردم و چیزها سایه دارند. مثلاً این سایهٔ شمشیر من است. در ‏عین حال موجودات زنده و درخت‌ها هم سایه دارند. آیا می‌خواهی زمین را از همه درخت‌ها، از ‏همه موجودات، پاک کنی تا آرزویت برای دیدار نور مطلق تحقق یابد؟» (ص ۴۸۷)‏

بولگاکُف به دلیل آشنایی با دین و کلیسا، در سال‌های نخست زندگی در فضای خانواده، و ‏تحصیل دانش پزشکی و فاصله گرفتن تدریجی از دین در پسِ آن، رفتار خشن ایدئولوژی حاکم ‏بر شوروی پس از سال‌های ۱۹۱۷ را در بستن کلیساها و کشتن کشیش‌ها، نوعی ‏مطلق‌‌اندیشی سیاه و سفید می‌بیند و تغییر و تفاوتْ را کامیابِ همیشهٔ ادبیات و زندگی- یک ‏دلیل دیگر برای ناممکن بودن تولید انسان‌های با طبیعت یک‌دست.‏


دکتر عباس میلانی، مدیر مرکز مطالعات ایرانی دانشگاه استنفورد

مترجم

چهل سال پیش، در سال‌های نخست پس از پیروزی یک انقلاب ایدئولوژیک در ایران، دکتر ‏عباس میلانی «مرشد و مارگریتا» را از روی نسخه‌های انگلیسی و فرانسهٔ متن به فارسی ‏برگرداند. من برای نوشتن این یادداشت، چاپ نهم ترجمهٔ نخست رمان، نسخهٔ انگلیسی کتاب ‏با ترجمهٔ ریچارد پریویر (‏Richard Pevear‏) و چاپ اخیر ترجمهٔ بازبینی‌شدهٔ دکتر میلانی را ‏خواندم و در مواردی چند، بیشتر به‌دلیل شگفتی از انتخاب برخی کلمات و لحن‌ها و گاه ‏شاعرانگیِ اثرگذار متن فارسی با یک دوست روس مسلط به زبان انگلیسی که این کتاب را ‏محبوب‌ترین رمان زندگی‌اش می‌داند، تبادل نظر کردم.‏

نخستین کنجکاوی و پرسش من در انتخاب کلمهٔ «مرشد» در برابر ‏Master‏ بود. از چشم‌انداز ‏آرایه‌های ادبی در زبان فارسی دو کلمهٔ «مرشد» و «مارگریتا» با تکرار حروف «میم» و «ر» و ‏حضور حرف «شین» آواهای زبانی زیبا، گرم، دلنشین و صمیمانه‌ای می‌سازند که با کلماتی ‏مانند «استاد» (۱۲) و «مارگاریتا»، با تکرار «الف» و حضور «سین» فاصله‌های بسیار دارد. ‏اهمیت بیشتر این ترجمه شاید در این باشد که در نگاه دقیق ‏Мастер‏ در ادبیات روسی، ‏بسته به متنی که در آن نشسته، در دو معنای فردی توانا در کارهایی که با دست انجام ‏می‌شود، مانند جواهرسازی، نجاری و مانند این‌ها، و یا راهنمای معنوی، الهام‌بخش یا دلیلِ ‏راه به کار می‌رود، معنایی نزدیک به ‏Guru‏ ، که احتمالاً مرشد دقیق‌ترین ترجمهٔ ممکن آن برای ‏شخصیت مورد نظر در این داستان است. (۱۳)‏

نکتهٔ سزاوار درنگ دیگر، ترجمهٔ لحن‌های متفاوت کتاب است. چیرگی میلانی بر زبان فارسیِ ‏شایسته برای نوشتن متون پژوهشی دانشگاهی انکار نشدنی است. بازآفرینیِ متنی ‏دربرگیرندهٔ ادبیاتِ روایت‌های دینی قرن یکم (عهد عتیق)، ادبیات فلسفی قرن بیستم، زبان ‏به‌غایت شاعرانه، زبان معیار و زبان گفتاری (محاوره‌ای) عموم مردم از یک فرهنگ به فرهنگِ ‏دیگر دشواریِ پیچیده‌ای است که برای یک نویسندهٔ جوان ناممکن می‌نماید. ناممکنی که در ‏سه نمونهٔ زیر ممکن شده است:‏

‏«زندانی گفت: بیان حقیقت هم ساده و هم لذت بخش است.» (ص ۴۲) «صدایی که پاسخ ‏داد گویی بر شقیقه پیلاطُس خنجر می‌زد و شکنجه‌اش می کرد... چرا ولگردی مثل تو باید با ‏صحبت دربارهٔ حقیقت، یعنی چیزی که درباره‌اش هیچ نمی‌داند، مردم بازار را بشوراند؟ اصلاً ‏بگو ببینم حقیقت چیست؟» (ص۳۵) زندانی ادامه داد :«ازجمله گفتم که هر نوع قدرت به هر ‏حال خشونتی است علیه مردم و زمانی فرا خواهد رسید که نه قدرت قیصر و نه قدرت هیچ ‏انسان دیگری حاکم نخواهد بود. انسان به ملکوت حقیقت و عدالت گام خواهد گذاشت، جایی ‏که به هیچ‌گونه قدرتی نیازی نخواهد بود.» (ص۴۳)‏

‏«طوفان گذشت و رنگین‌کمانی مثل طاق بر فراز آسمان شهر آویخت؛ رنگین‌کمانی که از ‏رودخانهٔ مسکو می‌نوشید. روی تپه‌ای، میان دو پشته درخت، سه پَرهیب تیره و ساکن دیده ‏می‌شد. وُلَند و کروویف و بهیموت بر اسب‌های سیاهی نشسته بودند و به شهرِ آن‌سوی ‏رودخانه و به هزاران تکهٔ خورشید در پنجره‌های غربی خانه‌ها، و به برج‌های زنجبیلی‌رنگ دیرِ ‏دویچی با گنبدهای پیازی‌شکلش نگاه می‌کردند.» (ص ۵۰۷)‏

‏«در یک چشم به‌هم زدن، کف صحنه پر شد از قالی‌های ایرانی، آیینه‌های قدی با چراغ‌های ‏سبز نئون در کنارشان و بین آیینه‌ها ویتیرن های مختلف؛ و تماشاچیان از دیدن آخرین مدهای ‏پاریس در رنگ‌ها و دوخت‌های متنوع در بعضی از ویترین‌ها حیرت کردند.» (ص ۱۷۶)‏

یک سهم‌گذاری ارزندهٔ دکتر عباس میلانی در گسترهٔ فرهنگ، برای ما ایرانیان به‌ویژه،، دعوت ‏به تماشای جهان با دو چشم است؛ چشمی برای ایران و چشمی برای جهان. در جهان‌بینیِ ‏انسان‌محورِ او، جهان از غرب تا شرق، زمان از ازل تا همیشه، و انسان در هر فرهنگ و هر ‏تمدن و با هر زبان و هر خط، در آفریدن مدنیت و مدرنیت نقش داشته است. اندازه‌گرفتنی هم ‏در کار نیست، سعدی و شکسپیر و فردوسی و هومر در حافظهٔ کلماتْ حاضر، و با همدیگر و با ‏انسانِ امروز در آشتی‌اند؛ و شاید از این‌روست که فرهنگ‌ها و زبان‌های گوناگون جهان در ‏نوشته‌ها و ترجمه‌های میلانی، رسا و شیوا، به تبادل و تبدیلِ اندیشه‌ و لحن خود به آشناترین ‏شکل ممکن برای مخاطب می‌رسند.‏

از سوی دیگر، دکتر میلانی که «هنرِ مقاوم علیه استبداد را ماندگارتر از استبدادِ زورآور ‏می‌داند.» (مقدمهٔ ویراست دوم) ترجمهٔ این داستان را زمانی در دست می‌گیرد که بسیاری ‏احزاب و شخصیت‌های فرهنگیِ هوادار ذهنیت چپ در ایران، مسکو و ایدئولوژی حاکم بر آن را ‏ایده‌آل می‌دانستند. (سیاوش کسرایی در سال ۱۹۸۷ میلادی، به عنوان یکی از اعضای کمیتهٔ ‏مرکزی حزب توده از افغانستان به شوروی رفت و ساکن مسکو شد.) مسکویی که نویسندهٔ ‏ساکن آن سال‌ها پیش از پیروزی انقلاب اسلامی در «مرشد و مارگریتا» تصویر کرده بود.‏

‏... و شاید در چهل سالگی روایت فارسی این متن، که به گفتهٔ مترجم، «سن مهمی برای ‏انسان و شراب و کتاب است»، (۱۴) یک پرسش منصفانه این باشد که بازخوانی ‏مطلق‌اندیشی مخالفان نهاد قدرت در تاریخ معاصر ایران چگونه در حافظهٔ دست‌نوشته‌ها ‏خواهد ماند؟

شهریور ۱۳۹۹ خورشیدی (۲۰۲۰ م)‏

——————————————-
‏* عنوان این نوشته برگرفته از مقدمهٔ مترجم بر ویراست دوم کتاب‏ است
‏۲. برای تماشای نمونه‌هایی از آثار نقاشی پاوِل اورینیانسکی و ایوان کولیک دربارهٔ مرشد و مرگریتا
۳ .میلان کوندرا، «رمان و اروپا»، چند گفتار دربارهٔ توتالیتاریسم، ترجمهٔ عباس میلانی، تهران، نشر اختران، ۱۳۸۱، ‏ص ۱۵۹‏
‏۴. مخالفان انقلاب سرخ روسیه به سفیدها معروف هستند. ارتش سفید اصطلاحاً به نیروهای ضد کمونیستی گفته ‏می‌شود که در جنگ داخلی روسیه علیه ارتش سرخ جنگیدند. برای مطالعهٔ بیشتر دربارهٔ جنگ‌ داخلی روسیه و ‏نیروهای سفید و سرخ

۶‎‏. احمد شاملو، برگرفته از شعر «هنوز در فکر آن کلاغم»، دشنه در دیس
‎۷‎‏. برای آشنایی بیشتر با حق آزادی حرکت زنان، رهایی زنان از بندهای گوناگون و جداسازی‌های تحمیلی میان ‏فضاهای برساختهٔ زنانه و مردانه، می‌توان به مقالات و سخنرانی‌های پرشمار دکتر فرزانه میلانی مراجعه کرد. فرزانه ‏میلانی ازجمله معتقد است که کلیشهٔ تصویر زنان مستقل و خواستار تغییر در هیأت «ساحره»هایی که سوار بر ‏جارو پرواز می‌کنند، حتی در کارتون‌های کودکان، که تصویر مارگریتا در رمان، پس از معامله با شیطان برای رها کردن ‏معشوق نیز شکل می‌گیرد، نمادی از نگاه منفی جامعهٔ مردسالار سلطه‌خواه به زنان مستقل است، که در این ‏داستان در سایهٔ فرهنگ سیاسی تمامیت‌خواه ضد دین نیز نیز ارائه شده است. نک به:‏

Farzaneh Milani, Words, Not Swords: Iranian Women Writers and the Freedom of Movement Gender, ‎Culture, and Politics in the Middle East, Syracuse University Press (May 16, 2011)‎

‎۸‎‏. میلان کوندرا، «رمان و اروپا»‏
‏۹. واتسلاف هاول (واسلاو هاول)، قدرت بی‌قدرتان، ترجمهٔ احسان کیانی‌خواه، ویرایش خشایار دیهیمی، نشر نو، ‏تهران، ۱۳۹۸، ص۳۴‏
‏۱۰. «حوزهٔ هنری»، نهادی دولتی است که در سال ۱۳۵۷ خورشیدی با نام اولیهٔ «کانون نهضت فرهنگی اسلامی» ‏تأسیس شد، پس از چند ماه به «حوزهٔ اندیشه و هنر اسلامی» تغییر نام داد و در ابتدای دههٔ ۶۰ به «سازمان ‏تبلیغات اسلامی» پیوست. «سازمان تبلیغات اسلامی»، بنا به تعریف بنیادگذارانش، نهادی غیر دولتی است، با ‏محوریت اسلام و حكومت اسلامی، که زیر نظر رهبر جمهوری اسلامی، به تلاش برای زنده کردن و گستردن معارف، ‏فرهنگ و تاریخ تشیع، با تأکید بر وحدت تمام مذاهب اسلامی و حراست از آن مشغول است. حوزهٔ هنری این سازمان ‏می‌کوشد با ارائهٔ پروژه‌های فرهنگی و هنری با محوریت دین و ارزش‌های مذهبی، و برگزاری جشنوارها و مسابقه‌ها ‏در زمینه‌های گوناگون، از موسیقی و هنرهای نمایشی و تجسمی، تا تاریخ و ادبیات، و نیز انتشار نشریات گوناگون و ‏برگزاری کلاس‌های آموزشی در مسیر برساختن و جا ‌انداختن فرهنگ دینی مورد نظر حکومت اسلامی حرکت کند.‏
۱۱. نک به: فصل هفتم رمان با عنوان «آپارتمان جن‌زده»، صص ۱۰۶ تا ۱۲۷، و توضیح مترجم در پانویس صفحهٔ ۱۰۷، ‏دربارهٔ «ناپدید شدن» (دستگیری) آدم‌ها در اتحاد جماهیر شوروی.‏
‏۱۲. بنا بر گزارش «ایبنا» (خبرگزاری کتاب ایران)، تا سال ۱۳۹۸ خورشیدی هشت ترجمهٔ فارسی از «مرشد و مارگریتا» ‏در ایران منتشر شده است. نخستین ترجمه، اثر عباس میلانی است و به سال ۱۳۶۲ برمی‌گردد. بهمن فرزانه، ‏نویسنده و مترجم توانای ایرانی، در سال ۱۳۹۶ روایت فارسی خود از این رمان را با عنوان «استاد و مارگریتا« به یاری ‏انتشارات امیرکبیر به دست خوانندگان رسانید.‏
‏۱۳. دکتر میلانی در یک مصاحبهٔ رادیویی دلیل انتخاب کلمهٔ «مرشد» را در نظر داشتن سجع میان دو کلمهٔ «مرشد» و ‏‏«مارگریتا» و بار عاطفی عرفانی در کلمهٔ «مرشد» ذکر کرده است. رک به:‏
۱۴. مصاحبهٔ بی.بی.سی فارسی با دکتر عباس میلانی، در برنامهٔ «تماشا»
‏* قدردانی از تعهد و زحمات اندازه‌نگرفتنی آقای بیژن خلیلی، مدیر انتشارات شرکت کتاب لس‌ آنجلس، برای تهیهٔ ‏چاپ بیست‌وچهارم «مرشد و مارگریتا» از ایران، از بضاعت من بیرون است. در شرایطی که به دلایل بسیار - از ‏محدودیت‌های حاصل از پاندمی تا دشواری‌های سیاسی- ارسال بسته از ایران ناممکن می‌نماید، کتاب به خواهش ‏من و به همت بلند آقای خلیلی از ایران به اروپا و از اروپا به لس آنجلس فرستاده شد.‏


نظر خوانندگان:


■ چه عالی خانم زندیان، خیلی مشتاق شدم این رمان را پیدا کنم و بخوانم. درود بر شما
مصطفی رحیم‌پور


■ چقدر زیبا، متین، و روشمند واقعا لذت بردم. درود بر ماندانا زندیان عزیز و سپاس از زحمات بی‌دریغتان.
قربان عباسی


■ ممنون از نوشته پر بارتان
ناصر نادری




رزم حسینی وزیر صنعت و معدن و تجارت شد
سه شنبه ۸ مهر ۱۳۹۹ - Tuesday 29 September 2020
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 29.09.2020, 10:36

رزم حسینی وزیر صنعت و معدن و تجارت شد




کمبود انسولین در ایران «به دلیل تحریم و مشکلات ارزی»
سه شنبه ۸ مهر ۱۳۹۹ - Tuesday 29 September 2020
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 29.09.2020, 10:21

کمبود انسولین در ایران «به دلیل تحریم و مشکلات ارزی»




عفو بین‌الملل فعالیت‌هایش در هند را متوقف کرد
سه شنبه ۸ مهر ۱۳۹۹ - Tuesday 29 September 2020
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 29.09.2020, 9:41

عفو بین‌الملل فعالیت‌هایش در هند را متوقف کرد




بلاتکلیفی دانشجویان نخبه ایرانی به دلیل عدم پاسخگویی
سه شنبه ۸ مهر ۱۳۹۹ - Tuesday 29 September 2020
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 29.09.2020, 9:24

بلاتکلیفی دانشجویان نخبه ایرانی به دلیل عدم پاسخگویی




دولت ترامپ تحریم کل نظام مالی ایران را بررسی می‌کند
سه شنبه ۸ مهر ۱۳۹۹ - Tuesday 29 September 2020
ايران امروز
" width="640" />
iran-emrooz.net | Mon, 28.09.2020, 23:41

شبکه خبری بلومبرگ:

دولت ترامپ تحریم کل نظام مالی ایران را بررسی می‌کند

منابع آگاه در گفت‌وگو با شبکه خبری بلومبرگ می‌گویند دولت ترامپ اعمال تحریم‌های جدید علیه ایران با هدف قطع کامل ارتباط اقتصاد ایران با دنیا را بررسی می‌کند.

به گزارش خبرگزاری فارس، سه منبع مطلع در گفت‌وگو با شبکه خبری بلومبرگ گفته‌اند دولت دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا اعمال تحریم‌های جدید علیه ایران با هدف قطع کامل ارتباط اقتصاد ایران با جهان خارج را بررسی می‌کند.

منابع مورد استناد بلومبرگ گفته‌اند دولت ترامپ قصد دارد بیش از ۱۲ بانک ایرانی را تحریم کرده و ارتباط با کل بخش مالی ایران را ممنوع اعلام کند.

این منابع که خواسته‌اند گمنام باقی بمانند می‌گویند این تحریم‌ها دو هدف را دنبال می‌کنند: بستن معدود منافذ مالی موجود در تحریم‌ها که به دولت ایران اجازه کسب درآمد می‌دهد و بی‌اثر کردن وعده «جو بایدن»، نامزد حزب دموکرات برای بازگشت به برجام در صورت پیروزی در انتخابات ریاست‌جمهوری ماه نوامبر.

بلومبرگ نوشته این پیشنهاد هنوز در دست بررسی است و برای دونالد ترامپ ارسال نشده است.

به موجب این پیشنهاد، دولت آمریکا کل بخش‌ مالی ایران را با استناد به فرمان اجرایی ۱۳۹۰۲ تحریم خواهد کرد. دونالد ترامپ ژانویه سال جاری میلادی این فرمان را برای تحریم بخش‌های صنایع و عمران و معادن ایران صادر کرد.

در صورت نهایی شدن این تصمیمات، دولت ترامپ نزدیک به ۱۴ بانک ایران که تا به حال مشمول محدودیت‌های آمریکا نبوده‌اند را در فهرست تحریمی قرار خواهد کرد.

بلومبرگ می‌گوید پیشنهاد این تحریم‌ها در ابتدا به دلیل نگرانی از اثرگذاری آنها بر مبادله کالاهای بشردوستانه با ایران با واکنش سرد مقام‌های دولت ترامپ روبرو شد، اما در نتیجه فشارها از داخل و بیرون به دولت، اکنون از حمایت گسترده‌تری برخوردارند.

چند روز پیش منابع خبری گزارش دادند ۵۶ نماینده کنگره آمریکا در نامه‌ای به دونالد ترامپ خواستار تحریم کل بخش مالی ایران شده‌اند.

«اسکات پری»، عضو جمهوری‌خواه مجلس نمایندگان آمریکا که این نامه به ابتکار او تنظیم شده در این نامه نوشته ۱۴ بانک ایرانی به سامانه سوئیفت متصل هستند. او گفته وصل بودن این بانک‌ها موجب دسترسی ایران به نظام مالی دنیا شده و تهران را قادر به دور زدن تحریم‌های فعلی می‌کند.

در مجلس سنا به عنوان دیگر شاخه قانونگذاری کنگره هم هفته گذشته سناتور «تام کاتن» به همراه چند سناتور دیگر نامه مشابهی را به «مایک پامپئو»، وزیر خارجه آمریکا نوشتند.

با این حال، قبل‌تر از این تحرکات کنگره، لابی «بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها» (اف‌دی‌دی) که روابط نزدیک و دیرینه‌ای با اسرائیل و به خصوص حزب «لیکود» به رهبری «بنیامین نتانیاهو» دارد، این توصیه را مطرح کرده بود.

لابی «اف‌دی‌دی» و اعضای آن جزو مشاوران غیررسمی دولت ترامپ در امور ایران محسوب می‌شوند و نقش فعالی در تحریم‌های اقتصادی علیه تهران بازی کرده‌اند.

«مارک دوبوویتز» رئیس لابی «اف‌دی‌دی»  و  «یعقوب نیگل» از اعضای ارشد این موسسه روز ۱۱ شهریور در قالب مقاله‌ای با عنوان «مقابله با ایران قبل از انتخابات نوامبر» نوشته‌اند: ««دو ماهِ باقی مانده به انتخابات نوامبر در آمریکا در مبارزه علیه  ایران و “جاه‌طلبی‌های هسته‌ای و منطقه‌ای” این کشور بسیار بااهمیت است. دولت ترامپ باید کارزار فشار حداکثری علیه ایران را ادامه دهد و در عین حال، حفاظ‌هایی را برای جلوگیری از بازگشت [دولت‌های بعدی آمریکا] به توافق‌نامه‌هایِ به غایت ناقصِ گذشته، احداث کند.»

نگارندگان این یادداشت در ادامه به دولت ترامپ توصیه کرده‌اند در نخستین گام، کل بخش مالی جمهوری اسلامی ایران را در فهرست سیاه قرار داده و ۱۳ بانک باقی‌مانده در «سوئیفت» را از این سامانه پیام‌رسان بانکی خارج کند. آنها نوشته‌اند تنها یک بانک باید برای انجام تراکنش‌های مالی مربوط به مبادلات بشردوستانه در سوئیفت باقی بماند.

دابوویتز و نیگل هدف از این سیاست را ایجاد شورش‌های خیابانی در ایران و دامن زدن به ناآرامی‌های داخلی عنوان کرده‌اند. آنها می‌نویسند: «این اقدام، اکسیژن مالی تهران را قطع کرده، باعث دامن زدن به تظاهرات‌ها و اعتصاب‌های کارگری علیه رژیم شده و برای مذاکرات آتی، اهرم فشار ایجاد خواهد کرد.»

دولت آمریکا بعد از خروج از «برنامه جامع اقدام مشترک» یا برجام تحریم‌ها علیه ایران را از سر گرفت. ترامپ  وعده داده بود با خروج از برجام و پیگیری سیاست موسوم به «کارزار فشار حداکثری» ایران را به حضور پای میز مذاکره برای رسیدن به «توافقی بهتر» مجاب خواهد کرد.




احتمالا به زودی شاهد آتش‌بین باکو و ایروان خواهیم بود
سه شنبه ۸ مهر ۱۳۹۹ - Tuesday 29 September 2020
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 28.09.2020, 23:25

احتمالا به زودی شاهد آتش‌بین باکو و ایروان خواهیم بود




درخواست آزادی نسرین ستوده و دیگر زندانیان سیاسی
سه شنبه ۸ مهر ۱۳۹۹ - Tuesday 29 September 2020
ايران امروز
" width="640" />
iran-emrooz.net | Mon, 28.09.2020, 21:23

درخواست آزادی نسرین ستوده و دیگر زندانیان سیاسی

نزدیک به صد نویسنده و شخصیت فرهنگی جهان با امضای نامه سرگشاده انجمن قلم آمریکا خواستار آزادی نسرین ستوده، وکیل در حبس، و دیگر زندانیان سیاسی در ایران شدند.

در نامه سرگشاده‌ای که در سایت انجمن قلم آمریکا منتشر شده است، حدود صد نویسنده و شخصیت فرهنگی در جهان خطاب به حسن روحانی، رئیس جمهوری ایران، نوشتند که خواستار«آزادی فوری و بدون قید و شرط» نسرین ستوده نویسنده، وکیل، و فعال حقوق بشر، هستند.

در این نامه همچنین با اشاره به زندانی بودن خانم ستوده در زندان اوین پس از دفاع از زنان زندانی معترض به حجاب اجباری، آمده است که او در نتیجه اعتصاب غذا در وضعیت بحرانی به سر می‌برد و باید هرچه سریعتر آزاد شود تا تحت مراقبت‌های پزشکی قرار گیرد.

امضاءکنندگان این نامه به مسدود شدن حساب بانکی خانواده خانم ستوده و همچنین بازداشت دختر ۲۰ ساله این وکیل زندانی توسط ماموران امنیتی نیز اشاره و تاکید کردند که از جمهوری اسلامی می‌خواهند «آزار و اذیت خانواده ستوده را متوقف کند.»

همچنین در بخش دیگری از این نامه، آمده است که امضاءکنندگان «خواستار آزادی کلیه زندانیان سیاسی» هستند. در ادامه همچنین با اشاره به این که این زندانیان در معرض اثرات شیوع کرونا قرار دارند و از امکانات پزشکی محروم هستند، عنوان شده است که این موضوع «ناقض ابتدایی‌ترین حقوق بشر آنها است.»

اگرچه این نامه سرگشاده با حدود صد امضاء منتشر شده است، اما تا کنون بیش از ۵ هزار نفر آن را امضاء کرده‌اند.

در حالی که به دلیل همه‌گیری ویروس کرونا، و عدم وجود شرایط بهداشتی مناسب در زندانها، مقامات ایرانی تعدادی از زندانیان را آزاد کردند، یا به مرخصی فرستادند، ولی اکثر زندانیان سیاسی همچنان در بند هستند و تعدادی از آنها نیز به ویروس کرونا مبتلا شدند.

نسرین ستوده، که به خاطر دفاع از زندانیان سیاسی، توسط جمهوری اسلامی به اتهاماتی چون «اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی، نشر اکاذیب و تشویش اذهان عمومی» به ۳۳ سال زندان محکوم شده و زندانی است، از ۲۱ مرداد ماه امسال در اعتراض به بدرفتاری جمهوری اسلامی با زندانیان و عدم رعایت حقوق آنها، اعتصاب غذای خود را شروع کرد. خانم ستوده بعد از شش هفته، در تاریخ ۵ مهر به اعتصاب غذای خود پایان داد.

بر اساس حکم مقامات قضایی ایران، نسرین ستوده پس از گذراندن ۱۲ سال از حکم ۳۸ سال حبس خود، به صورت «مشروط» آزاد می‌شود. این حکم به اتهام «تشویق فساد، فحشا، و فراهم آوردن موجبات آن» علیه نسرین ستوده صادر شده است.

چندی پیش نیز همزمان با زندانی شدن دوباره خانم ستوده، مورگان اورتگاس سخنگوی وزارت خارجه ایالات متحده با انتشار توئیتی به مناسبت روز جهانی زنان، ضمن اشاره به «نسرین ستوده» وکیل زندانی در ایران، با «زنان شجاع» ایرانی ابراز همبستگی کرد و نوشت: «من، در این روز جهانی زنان، با نسرین ستوده، وکیل حقوق بشر ایرانی زندانی، اعلام همبستگی می‌کنم. همان‌گونه که او گفته است: تلاش‌های بی‌امان زنان سرانجام ثابت کرد که، فارغ از حمایت یا مخالفت با آنها، دیگر نمی‌شود زنان را نادیده گرفت.»

پیشتر دفتر امور زنان وزارت خارجه آمریکا نیز با اعلام حمایت و ابراز نگرانی عمیق از سلامتی نسرین ستوده از رژیم ایران خواست این وکیل حقوق بشر زندانی و همه زندانیان سیاسی که به ناحق بازداشت شده‌اند را آزاد کند.




دعوت رضا پهلوی به همبستگی برای نجات ایران
سه شنبه ۸ مهر ۱۳۹۹ - Tuesday 29 September 2020
ايران امروز
" width="640" />
iran-emrooz.net | Mon, 28.09.2020, 20:14

دعوت رضا پهلوی به همبستگی برای نجات ایران

هم‌میهنانم!
دلیل اینکه امروز با شما سخن می گویم، آغاز گفتگو برای ارائه یک پیمان نوین است که پاسخی است به پیام‌های بی‌شمار شما که به درستی نگران اکنون و آینده ایران هستید و می‌دانید هر روز ادامه حکومت اسلامی، آینده‌ای حتی تاریک‌تر از امروز را برای‌مان رقم خواهد زد.

انزوا، فروپاشی اجتماعی، تبعیض، خفقان، سقوط آزاد اقتصادی، سرخوردگی و ناامیدی، تنها دستاورد ۴۱ سال حکومت اسلامی برای مردم ایران بوده است. بگذارید برای آخرین بار، درسی را که در بیش از دو دهه گذشته گرفته‌ایم، و امروز خوشبین‌ترین افراد هم به آن معترفند مرور کنیم: این نظام، اصلاح‌پذیر نیست!

واقعیت این است که لیاقت شما این نیست، و این جایگاه، در خور نام ایران نیست!

انگیزه من برای ارائه‌ی این پیمان نوین، رسیدن به قدرت سیاسی نیست، بلکه تلاش برای برقراری سیستمی است که در آن، قدرت هرگز در انحصار یک فرد یا یک گروه نباشد. تک‌تک مردم ایران در سراسر کشور،  فارغ از جنسیت، قومیت، مذهب و گرایش فکر و سبک زندگی، ضمن قبول مسئولیت، در تصمیم‌گیری برای آینده خود و کشورشان باید به یک اندازه سهیم باشند. حکومت فردی و ساختار هرمی قدرت در دنیای امروز، پاسخگوی نیازهای یک جامعه پیشرو و پویا نیست. رفاه و پیشرفت در دنیای امروز، در برپایی حکومتی است که بر خرد جمعی، مشارکت عمومی و مسئولیت‌پذیری شهروندی استوار باشد.

تلاش من برای قرار دادن کشور در یک مسیر صحیح است، نه برای یافتن یک مرهم سریع که راه را برای بازآفرینی استبداد و انحصار قدرت باز بگذارد.

گام نخست برای رسیدن به چنین شرایطی، گذار از جمهوری اسلامی است که نماد انحصار و انباشت ثروت و قدرت در دست گروهی اندک است.

ما امروز نه تنها می‌دانیم چه نمی‌خواهیم بلکه به روشنی می‌دانیم که چه می‌خواهیم: یک ساختار سیاسی پایدار مبتنی بر اراده مردم که در آن، قدرت در خدمت مردم و مدافع منافع ملی باشد، نه در انحصار گروهی خاص.

سکوت، بی‌تفاوتی و بی‌عملی امروزِ ما، پیامدهای بسیار فاجعه‌بارتری برای کشور و نسل‌های آینده به همراه خواهد داشت.

بددلان در نقش «خندق نظام» به شما خواهند گفت آلترناتیوتان چیست؟ من به شما می‌گویم: تنها آلترناتیو مقبول، حاکمیت مردم ایران است! نظامی که در آن، قانونِ برآمده از رأی آزاد مردم، بالاترین مرجع حکومت است.

بیایید باور کنیم که هیچ شخص یا گروه یا نیرویی به تنهایی نمی‌تواند ما را نجات دهد. ما یا با هم این کشتی توفان‌زده را به ساحل امن می‌رسانیم، یا جدا جدا غرق خواهیم شد.

من از واژه «باور» بجای «امید» استفاده می‌کنم و خود باور دارم که رسیدن به آزادی و رفاه تنها با تلاش تک‌تک ما و قبول این مسئولیت میهنی میسر است. این مسئولیت بر دوش یک فرد،  یک گروه یا یک جریان نیست بلکه بر دوش همه ماست.

امروز تک‌تک شما باید به این پرسش حیاتی در قلب خود پاسخ دهید که کجای این خط‌کشی روشن ایستاده‌اید؟ طرف تاریکی، تباهی، فساد و سرخوردگی یا طرف نور، زندگی، امید، رفاه و آبادانی؟ کدام طرف ایستاده‌اید؟! طرف جمهوری اسلامی یا طرف ایران؟ برای نجات ایران، حاضر به انجام چه کاری هستید؟

از نخبگان و نیروهای سیاسی می‌پرسم: کجا ایستاده‌اید؟ ‌آیا چیزی جز آزادی و حکومت مردم بر مردم می‌خواهید؟ آیا راهی جز همکاری همدلانه برای بازپس‌گیری کشورمان از اهریمن می‌شناسید؟

امروز، روز انتخاب است!

من به همه نیروهای سیاسی دموکراسی‌خواه فارغ از گذشته و گرایش سیاسی‌شان دست یاری دراز می‌کنم و می‌خواهم با کنار گذاشتن اختلافات و خودبزرگ‌بینی و برتری‌جویی، روی یک هدف متمرکز شوند: نجات ایران!

تاریخ و آیندگان، شما را قضاوت خواهند کرد که در حساس‌ترین روزهای این خاک پاک، کدام طرف ایستادید؟

به هم‌میهنان ارتشی‌ام می‌گویم: وظیفه شما سربازان وطن، دفاع از تمامیت ارضی میهن‌مان است؛ میهنی که با جان‌فشانی و ازخودگذشتگی دلیرترین فرزندانش تا کنون پابرجا مانده است. امروز که حکومت اسلامی برای حفظ قدرت، آب و خاک کشور را به بیگانه واگذار کرده است و به روی مردم بی‌دفاع شلیک می‌کند، وظیفه‌ی شما بیش از هر زمانی، دفاع و حفاظت از ملت ایران در برابر رژیم سرکوبگر است.

از بدنه سپاه و بسیج می‌پرسم: آیا نمی‌بینید که به اصطلاح سرداران سپاه، تنها در پی مال‌اندوزی از طریق فساد و جنایت بیشتر هستند و ثروت و قدرت در انحصار گروهی از روحانیان و سرداران دزد قرار گرفته است؟ آیا نمی‌بینید که دخالت‌های سپاه در همه شئون زندگی مردم و همه ارکان کشور، مملکت را فلج کرده و بسیج و سپاه عملا به نهادهایی ضد مردم و کشور تبدیل شده‌اند؟ به چشمان فرزندان خود نگاه کنید و ببینید که آینده آنها چگونه گروگان منافع شخصی عده‌ای فاسد شده است. فرزندان‌تان از شما می‌پرسند: کدام طرف ایستاده‌اید؟

مسیر پیروزی مشخص است: اعتصابات و اعتراضات و نافرمانی‌های مدنی را در نقاط مختلف کشور بهم پیوند بزنیم. در واحدهای کار و محلات، حلقه‌های کوچک اعتراض را شکل دهیم و نافرمانی مدنی را در هر شکلش تبلیغ کنیم. از خانواده‌های اعتصاب‌کنندگان و زندانیان سیاسی و عقیدتی پشتیبانی کنیم. رهبران میانی و میدانی، به ‌ویژه آنهایی را که امروز پشت میله‌های زندان هستند، تنها نگذاریم. در خارج از کشور، در رساندن صدای مردم داخل و در صورت امکان با پشتیبانی مالی، از آنهایی که نیازمندند، به وظیفه‌ی میهنی خود عمل کنیم.

در شکل دادن به این شبکه‌ی بزرگ اعتراض، شرط موفقیت ما در تحمل آراء و عقاید یکدیگر است. ایرانِ آزادِ فردا برای همه جا دارد و هیچکس به دلیل باورهای خود، شهروند درجه دو نخواهد بود.

در ایرانِ آزادی که به دست توانای شما ساخته خواهد شد، حقوقِ اقلیت از سوی حکومت اکثریت پایمال نخواهد شد.

باور کنیم که ما با هم و در کنار هم‌ بی‌شماریم، و از سرکوبگران نیرومندتریم. اینگونه است که می‌توانیم در مقیاسی بسیار بزرگتر از قبل، خیابان‌ها را از سرکوبگران باز پس بگیریم. بزرگترین قدرت ما در همین واژه است: ما!

بدانید که جامعه جهانی، امروز چشم به تلاش شما دوخته است و صدای اعتراض شما را می‌شنود و پیکار شما را نظاره‌گر است.

هم‌میهنانم!
تلاش من همیشه این بوده و خواهد بود که مدافع حقوق و آزادی شما باشم، و در این راه همدوش و همگام شما.

همدوش شما می‌ایستم چون نمی‌خواهم ببینم کودک بلوچ در کپرها تحصیل کند. نمی‌خواهم ببینم زنان کشورم از حقوق بدیهی و انسانی محروم باشند. نمی‌خواهم ببینم هموطن کُردم کولبری کند. نمی‌خواهم ببینم کارگران کشورم و بازنشستگان، زیر خط فقر زندگی کنند. نمی‌خواهم ببینم کشورم به بیگانه فروخته شود، و ثروت کشورم به تاراج برود، و در کشورهای دیگر خرج شود. نمی‌خواهم ببینم جوان ایرانی به خاطر اینهمه تبعیض و بی‌عدالتی، دچار افسردگی و ناامیدی شود که پیامدهایش، آسیب‌های اجتماعی فراوانی است که امروز شاهد آن هستیم.

پیمان نوینی که در آغاز از آن سخن گفتم، عهدی است بین همه‌ی مردم. در سایه‌ی عمل به این پیمان نوین، می‌توان به آینده‌ای روشن امیدوار بود؛ آینده‌ای که کشور را در مسیر پیشرفت و توسعه قرار دهد؛ آینده‌ای که شما لیاقت آن را دارید.

هستند کشورهایی که با تعهد به شرایط صحیح و عادلانه، موفق به رشد سریع اقتصادی و بالا بردن سطح زندگی شهروندان‌شان شده‌اند. برای نمونه، بلافاصله پس از آزادی شوروی، دولت‌های بالتیک، رعایت پنج شرط را در دستور کارشان قرار دادند:

- شفافیت نظام مالی
- شفافیت بودجه دولت
- رفاه و امنیت کارگر و کارمند
- تضمین حقوق مالکیت و سرمایه‌گذار
- و قبول قواعد داوری بی‌طرف در حل اختلافات مالی و تجاری.

امروزه راستی‌آزمایی تعهد کشورها به این شروط، موضوع قواعد و شاخص‌های پنج نهاد معتبر بین‌المللی است:

- اول، گروه ویژه اقدام مالی(FATF)
- دوم، سازمان مشارکت بین‌المللی بودجه‌ای(IBP)
- سوم، سازمان بین‌المللی کار(ILO)
- چهارم، آژانس چندجانبه تضمین سرمایه‌گذاری(MIGA)
- و پنجم، انستیتو داوری استکهلم(SCC)

اما ایران، امروز کجا قرار گرفته؟

از نظر شفافیت مالی، کشورمان در لیست سیاه FATF است که موجب محدودیت‌های تنگ و مسبب هزینه‌های بالایی برای معاملات بنگاه‌های ایرانی می‌شود.

از نظر شفافیت بودجه، ایران باید از تاریکی امروز به نمره ۶۰ یا بالاتر از آن برسد.

رقت‌بار بودن امنیت کارگر و سرمایه‌گذار و سیر قهقرایی تولید و قدرت خرید در ایران امروز بر همه آشکار است و بی‌نیاز از توضیح.

هموطنانم!
راه برون‌رفت از یأس و ناامیدی، از فقر و ظلم، ساده‌تر از آن است که می‌انگارید. ایران با منابع طبیعی به مراتب بیشتر از کشورهای بالتیک، می‌تواند با تعهد به این پنج شرط، با جلب سرمایه‌گذاری داخلی و خارجی، تکنولوژی و مدیریت مدرن را به کشور رهنمون کند؛ استعدادهای ایرانی را که شهره‌ی جهان هستند، پر نشاط کند؛ و با شکوفایی اقتصاد، تولید و درآمدها را بالا ببرد.

فرزندان جاویدنام ایران، از ندا تا پویا، از ستار تا نیکتا، و همه دلیرانی که در راه آزادی و سرفرازی میهن، جان خویش را فدا کردند، در انتظار هم‌پیمانی ما هستند. اینک، وظیفه‌ی ماست که خواست آنها را برآورده کنیم.

در این راه، شما هر کدام یک کاوه هستید، و ایران به فداکاری و دلاوری شما نیاز دارد. کاوه‌هایی، همراه و هم‌پیمان، برای آزادی میهن، تا بازگشت عظمت ایران.

 

منبع متن: وبسایت کیهان لندن




پدر امیر حسین مرادی صبح امروز خودکشی کرد
سه شنبه ۸ مهر ۱۳۹۹ - Tuesday 29 September 2020
ايران امروز