|
تبليغات در ايران امروز
با قيمت مناسب و كيفيت عالی |
|
ايران در يک جمله تعريف پذير نيست
Mon / 12 12 2005 / 13:32
روزنامه ايران/منبع : سايت اينترنتى «ميدل ايست اينستيتو» - ترجمه فاطمه موثق نژاد ۱۵ سال پس از پيروزى در جنگ سرد، به نظر من، نقش رهبريت آمريكا در جهان امروز در خطر جدى قرار گرفته است. اگر به اطراف خود نگاه كنيم، در سراسر جهان شاهد هستيم كه مناطق مختلف به گونه اى فزاينده، به اين امر گرايش پيداكرده اند كه با در نظرگرفتن منافع شان، پيوند نزديك شان با ايالات متحده را قطع كنند، حتى آنهايى كه روابط سازمان يافته اى با ايالات متحده داشته اند. اين اتفاق در خاور دور مى افتد، يعنى جايى كه جامعه مشترك منافع آسيايى در حال شكل گيرى است كه به آن نه به عنوان جامعه آن سوى اقيانوس آرام، بلكه جامعه اى آسيايى مى نگرند. احساس هويت اروپايى نيز به طريقى ظريف تر پس از سال ها پيوند نزديك با احساس رسالت مشترك با ايالات متحده، خود را نمايان كرد كه هرچه كمتر به عنوان جامعه آن سوى اقيانوس اطلس و بيشتر به عنوان ايفاگر نقشى اروپايى در جهان، نمود يافت. در چند روز گذشته، رئيس جمهور ايالات متحده در آمريكاى لاتين بود. تصور نمى كنم احتياج باشد كه به نوع مسائلى كه در طول اين ديدارمطرح شد، بپردازم. واقعيت آن است هر كس كه به طور جدى به تصوير بزرگ جهانى و جايگاه آمريكا در آن دلمشغولى دارد، متوجه مى شود كه ما امروزه با يك بحران جدى در مورد اعتبار آمريكايى، حقانيت آمريكايى، و بويژه برايم بسيار دردناك است كه بگويم اخلاقيات آمريكايى روبرو هستيم. تصور مى كنم اين، به شكل فزاينده اى در امنيت ما دخالت داشته است. همه اينها بويژه در مسائل خاور ميانه دخيل هستند. پاسخ ما در خاورميانه پس از يازدهم سپتامبر از بسيارى جنبه ها كاتاليزورى براى اين گرايشهاى جدى بوده است. سياست هاى ما پس از حمله تروريستى، و من تأكيد مى كنم، حمله جنايتكارانه تروريستى به ايالات متحده، به جاى منزوى كردن دشمنان ما، به سوى جلب حمايت از آنها گرايش داشته است، بويژه به دليل گسترش فضاى درگيرى كه به دليل تصميم گيريهاى خود ما ايجاد شد. پافشارى ما بر اين كه رهبر تروريسم اعلان جهاد كرده است، به جاى بى اعتبار كردن وى در نظر عموم، موقعيت او را براى بسيارى از مردم به جايگاه يك قديس ارتقاء داد. برخى از مقامات رسمى ما به جاى جذب مسلمانان ميانه رو، تاآنجا پيش رفته اند كه در اظهارات خود در مجامع عمومى واژگان وحشت زايى را در مورد اسلام به كار مى برند؛ بويژه زمانى كه تأكيد بر تعيين هويت تروريست ها دارند، اغلب از آنها تحت عنوان تروريست هاى اسلامى ياد مى كنند. ما اين كار را زمانى كه صحبت از تروريسم در ايرلند شمالى مى كنيم انجام نمى دهيم. وقتى از ارتش آزاديبخش ايرلند (IRA) و يا از جدايى طلبان باسك در شمال اسپانيا صحبت مى كنيم، از آنها با عنوان تروريسم كاتوليك نام نمى بريم. متأسفانه به كارگيرى ناخودآگاهانه اين صفات آن هم چنين فراگير، سبب مى شود كسانى كه خود را مسلمان و اسلامى مى دانند، هويت خود را در قالب همين تعاريف بيابند. اين تأثير روانشناسانه اى دارد. به همين دليل است كه ما IRA را تروريست هاى كاتوليك نمى ناميم. گاهى ممكن است از اين هم فراتر برويم. گاهى اوقات در سطوح خيلى بالا ما از جنگ صليبى صحبت كرده ايم. درباره برپايى جنگ عليه خلافت اسلامى صحبت كرده ايم. ما حتى به فاشيسم اسلامى اشاره داشته ايم. اين كمكى به ما نمى كند. بدتر از آن، تصور مى كنم كه اين، خطر لغزيدن تدريجى ايالات متحده به سوى يك جنگ يك تنه آمريكايى عليه جهان اسلام را بوجود مى آورد. بايد از اين امر اجتناب كرد. اين به سود ما نيست. اين به سود جهان اسلام نيست. مسلماً اجتناب ناپذير نيست، اما اتفاق افتاده است و بايد به صورتى جدى درباره پيامدهاى آن فكركرد. به نظر من، اين مستلزم يك سلسله اصلاحات در سياست ما و در رويه ماست. منظور، تغيير در تعهدات، در ارزش هاى سنتى، در احساس وظيفه ما در قبال آنها كه احتمالاً در خطر و يا عدم امنيت قرار مى گيرند نيست، بلكه سلسله اصلاحاتى در روش پيشبرد امور خودمان است. اجازه دهيد چهار تغيير، يا به تعبيرى سلسله اصلاحات را كه تصور مى كنم مطلوب باشد پيشنهاد كنم. ابتدا از ساده ترين آنها شروع مى كنم. اولين موردى كه مى توان به سادگى آن را به اجرا درآورد، توجه به زبان است. از اشارات ضمنى مذهبى خوددارى كنيم .از خطابه هايى كه آميخته اى از شكواييه هاى سياسى و تعصب دينى است، استفاده نكنيم. هردوى اينها يعنى گله هاى سياسى و نيز تعصب مذهبى وجود دارند. اما به نفع ما نيست روند آميخته شدن اين دو را تسهيل كنيم . اجازه دهيد از افتادن در دام هاى گفتارى كه آزادى عمل ما را محدود مى كند و در اهداف واقعى ما تزلزل بوجود مى آورد، پرهيز كنيم. هيچكس در آمريكا با دموكراسى در هيچ كجا از جمله خاورميانه مخالف نيست. اما اين نبايد به يك كلمه رمز براى ايجاد عدم ثبات در حكومت ها، به هردليلى كه در واقع ربطى به دموكراسى ندارد، در حكومت ها بشود. اين نبايد به كلمه رمزى براى دورى جستن از مسائل واقعى بشود. سخنان معاون رئيس جمهور در مدتى پيش از اين در داووس در اجلاس سالانه، اين موضوع را كاملاً روشن كرد. به نظر او صلح در خاورميانه بين اسراييلى ها و اعراب تنها وقتى مى تواند تحقق يابد كه دموكراسى در منطقه حكمفرما شود. به طور منطقى آن زمان چه موقع فرامى رسد ؟ اگر چنين باشد، آيا اين به آن معنى است كه صلح تا آن زمان به تأخير مى افتد ؟ يا بدان معنى است كه روند دستيابى به صلح چنان سرعت گرفته است كه در حقيقت _ خواسته يا نا خواسته _ شايد هم خواسته - به كلمه رمزى براى ايجاد عدم ثبات تبديل شده است ؟ آنچه كه ما مى گوييم اهميت دارد. اين به نفع مملكت ما نيست كه در اين عصر پر تلاطم آنگونه كه به دفعات در چند سال اخير شنيده شده است، بگوييم: «شما اگر با ما نيستيد، پس عليه ما هستيد». اين بارها و بارها و به كرات گفته شده. من در كامپيوتر جست وجو كردم تا ببينم اشخاص در دولت ايالات متحده به شكل فردى، چند بار اين عبارت را به كار برده اند. اغلب از خود مى پرسم كه آيا خود اين شخص مى داند گوينده اصلى اين عبارت چه كسى بوده است ؟ ازميان شما، آنهايى كه سر و كارى با تاريخ ماركسيسم- لنينيسم ندارد، احتمالاً به اين امر آگاه نيست كه آن عبارت توسط ولاديميرلنين به كار برده شده است تا حذف رقباى سوسيال دموكرات از سوى بلشويك ها را موجه جلوه دهد. «از آنجا كه آنها با ما نيستند، پس مخالف ما هستند، بنابراين بايد كنارگذاشته شوند. » بنابراين اولين اخطار من از سلسله تغييرات، به زبان برمى گردد. دومى كمى مشخص تر و ملموس تر است و آن اين كه ايالات متحده بايد درباره هدف نقشه راه براى فلسطين- اسراييل، صريح تر باشد. سودى در روند استمرار درگيرى، تشديد سوءظن دوجانبه، تحكيم اين تصور كه همواره دو طرف سعى در فريب يكديگر دارند و در حركت روى اين جاده و به سوى اين هدف نامشخص، در پى تفوق بر ديگرى هستند، وجود ندارد . بنابراين بايد صريح تر بود. من قوياً معتقدم كه شفافيت از سوى ايالات متحده در مورد اين موضوع، به روند صلح كمك خواهد كرد تا اكثريت اسراييلى ها وفلسطينيان با صراحت در مورد مسائلى كه واقعاً به صلح مربوط مى شود، از صلح حمايت كنند. نه در جزئيات ريز، بلكه دست كم با تدوين كليدى ترين واكنش ها در مقابل مسائل اساسى. درواقع، برخى از آنها اكنون موجود هستند. برخى از آنها قسمتى از سند را تشكيل مى دهند. اما آنها به طريقى روشن و در شكل سياسى قاطع، تدوين نشده اند. رئيس جمهور در نامه خود در يك سال پيش يا كمى پيش تر، به نخست وزير شارون، وقتى متذكر شد كه يك راه حل نهايى براى صلح، نه حق بازگشت همه جانبه و نه حق بازگشتى خودبه خودى به مرزهاى ۱۹۶۷ را در بر نمى گيرد، در حقيقت به دو عنصر كليدى اشاره كرد. با آن كه چنين چيزى براى فلسطينيان به راحتى قابل قبول نيست، اما واقعيت دارد. تصور يك راه حل عملى كه حاوى اين دو اصل نباشد، مشكل است . اما رئيس جمهور همچنين در اوايل سال جارى، كه در حضور رئيس جمهور «محمودعباس» در رزگاردن صحبت مى كرد، اظهار داشت كه هر تغييرى در خطوط مرزى سال ،۱۹۶۷كه هيچ بازگشت خود به خودى به آن وجود نخواهد داشت، بايد در توافقى دوجانبه انجام پذيرد. توافقى كه تغيير يك سويه يا تحميل آن را منتفى بداند و اين كه ضرورت دارد دولت فلسطينى يك دولت قابل قبول در مجاورت سكونتگاه هاى اسراييلى باشد، كه خود امر مهمى است. به اين جهت، همه آنچه كه در تدوين صريح و واقعاً شفاف، براى دستيابى به يك تعريف قانع كننده از هدف نهايى، ناديده گرفته شده، اين عبارت است كه تصحيح مرزها، لزوماً بخشى از توافق بر روى تغييرات در سرزمين خواهد بود، زيرا قرار است كه از طريق توافق دوجانبه انجام گيرد، و اين كه فرمولى براى تقسيم بيت المقدس بايد بخشى از پيامدهاى بعدى آن باشد. در نهايت هركس مى داند كه اين، يك مجموعه ضرورى يا تعريف تدوين شده اى از روند نهايى است. اما نكته آنجاست كه وقتى روى ميز قرار مى گيرد، يافتن يك راه حل عملى يا حفاظت واقعى در مقابل تحريك تدريجى به سوى خشونت، به عنوان راهى براى خروج از نقشه راه، مشكل تر خواهد شد. بنابر اين صلح از آن بهره خواهد گرفت و مطمئناً كمك خواهد كرد تا توجه به يكى از اصلى ترين امور در منطقه كه به مقدار زيادى در هيجانات سياسى و گله هاى سياسى و آزردگى عميق سهيم بوده است، جلب شود. سومين گام مورد نياز كه شايد مشكلتر هم هست، آن است كه ايالات متحده، گزينه هايى را كه براى ايران وجود دارد شفاف سازى كند. همانطور كه خود ايرانيان مى دانند _ و حتى به احتمال قوى عموم مردم مى دانند - ايران با يك انتخاب اساسى روبروست كه عبارت از انزواى پايدار و زيان آور يا حضور سودمند در جامعه بين الملل است. سياست ما در مورد ايران، تركيبى از پرهيز از پرداختن به مواردى است كه به مشكلات آنها مربوط مى شود و نيز پرهيز از سخنان به شدت خصمانه كه نتيجه آن تعميق عدم امنيت سياسى در بخشى از طبقه حاكم، اما از آن بدتر يكى كردن بنيادگرايى اسلامى و ناسيوناليسم ايرانى است. ما صحبت از تغيير رژيم مى كنيم. ما صحبت از محور شرارت مى كنيم. ما صحبت از اقدامات جنايتكارانه مى كنيم. همه اينها، عدم امنيت حاكمان را تشديد مى كند، در عين حال حس وطن پرستى توده مردم را برمى انگيزد. بدتر از آن اين كه ما به طور جدى به مشكل هسته اى توجه نكرديم. از شما دعوت مى كنم كشور ديگرى را كه در خطابه هاى سياسى متين خود، آن را هم به لقب «محور شرارت» ملقب كرديم، درنظر بگيريد. ايران هم البته يكى از آنها بود، اما كره شمالى هم يكى ديگر از آنها بود. ما درمورد كره شمالى چه كرديم ؟ ما درمورد چالشى كه كره شمالى در حوزه هسته اى بوجودآورد، در گفت وگوهاى چندجانبه شركت كرديم. ما به گونه اى فعال با كره جنوبى، ژاپن، روسيه، چين، و در پايان ولى نه كمتر، با خود كره شمالى گفت وگو كرديم. ما با آنها دور ميز مذاكره نشستيم. اما آشكارا از انجام همين كار با ايرانيان خوددارى كرديم. ما از فرانسه، انگليس و آلمان خواستيم كه اين كار را انجام دهند. اما اين همه مطلب نيست. پس از امتناع از انجام اين كار براى چنين مدتى طولانى، به علاوه سرگرم بودن در مذاكرات چندجانبه با كره شمالى، همزمان با آن، مذاكرات دوجانبه با كره شمالى را هم ادامه داديم. على رغم اين كه آنها آشكارا در فهرست محورهاى شرارت قرار دارند، ما مستقيماً با آنها مذاكره مى كنيم. ما خواب چنين كارى را هم، در زمينه اى كه بايد وجود داشته باشد ،يعنى به قول يكى از مقامات رسمى رده بالاى ما «رژيم مشروع»، با ايرانيان نمى بينيم. نمى دانم كه آيا ما تصميم گرفته ايم كه رژيم كره شمالى را مشروع بدانيم يا نه، اما اين دليل يا دلايل ديگر، مانع ما براى پرداختن به گفت وگوهاى چند جانبه با آنها نخواهد بود. سوم، ما در نشست هاى چندجانبه و دوجانبه با كره شمالى، به گونه اى ضمنى به سهيم بودن در هر پيامد حاصل از روند مذاكرات متعهد شديم، البته اگر پيامدى وجود داشت. بايد گفت ترتيبى اتخاذ شده كه نفع دوجانبه درنظر گرفته شده است و آن از يك طرف، عبارت خواهد بود از موافقت كره شمالى با آنچه كه ما در رابطه با زرادخانه هسته اى آنها مايل هستيم، و از طرف ديگر منافعى كه به سوى كره شمالى جريان پيدا خواهد كرد _ نه تنها از سوى چين يا كره جنوبى يا روسيه يا ژاپن، بلكه از طرف ما. اين چيزى است كه درمورد شرايط ما با ايران غير ممكن مى نمايد. بنابراين متأسفم كه بگويم سياست ما نسبت به ايران به بخشى از مشكلاتى برمى گردد كه امروزه در خاورميانه با آن روبرو هستيم. اين درواقع سياست نيست، يك ژست است. ژستى كه به خودى خود غالباً پيامدهاى دلخواه را در پى نخواهد داشت. لازم است ما چيزى بيش از اين انجام دهيم و ما قادر به اين كار هستيم. تصور مى كنم طريق نزديك شدن ما به كره شمالى، همان است كه بايد درمورد ايران در بلندمدت اتخاذ كنيم كه به نظر من احتمال زيادى دارد در نهايت ميان آرمان هاى نسل جوان ايرانيان و بنيادگرايان حكومت كنونى جدايى به وجود آيد. نبايد فراموش كرد كه ايران كشورى است با تاريخ كهن، فرهنگ غنى، احساسى از ارزش تاريخى، با مردم فرهيخته و زنانى كه بيش از مردان در دانشگاه ها حضور دارند و نقش هاى مهمى در مشاغل بر عهده دارند ايران كشورى نيست كه بتوان آن را در يك جمله تعريف كرد. وظيفه چهارم كه در مقابل ما قراردارد و به نظر من به يك سلسله اصلاحات احتياج دارد، از همه مشكل تر است. ما معتقديم براى منافع فورى خود، نياز به تعديل جدى در تعيين سطح موفقيت مورد انتظار خود در عراق داريم. ضرورت دارد مطابق با آن و ترجيحاً زودتر وارد عمل شويم . ما بايد تعريف دوباره اى از پيروزى در عراق ارائه دهيم. اين تعريف تاكنون عبارت بوده است ازيك دولت دموكراتيك قابل قبول، سكولار، كشورى كه از ارزش هاى ما استقبال مى كند و در عشق بى همتاى ما به آزادى سهيم مى شود، كارى كه ظاهراً براى ديگران مشكل است. از عراقى ها انتظار مى رود اين جهش را بزودى انجام دهند و ما منتظر هستيم شاهد دولتى از عراقى ها باشيم كه صاحب يك دموكراسى ناب است. يك كشور متحد قابل قبول كه عناصر اصلى تشكيل دهنده آن، با هم همكارى مى كنند و اين همكارى براساس پيروزى واقعى در تعيين سرنوشت خود، استوار است . به نظر من، اين يك هدف واقعگرايانه نيست. در صورتى مطمئن مى شديم كه شرايط حاضر رو به بهبودى است كه من مطمئن نيستم كه هرچه زودتر با واقعيت روبرو مى شديم و تحليلى از ارتباط موجود بين هزينه ها و منافع به عمل مى آورديم و اين كه هزينه ها مطمئناً افزايش مى يابد، هزينه هايى كه جانى و مالى هستند ونيز هزينه هاى مربوط به جايگاه بين المللى ما. آيا اين نتيجه گيرى كه شرايط درحال بهبود است، براساس پايه هاى محكمى شكل گرفته شده است؟ مطمئناً تاكنون شواهد ،چنين چيزى را نشان نداده اند. افراد دورانديشى بوده اند كه حتى قبل از جنگ در اين باره هشدارداده اند. اجازه دهيد يكى، دو نمونه از آنها را كه تصور مى كنم تحليل هايى بسيار هوشمندانه و همراه با پيش بينى بحران هاى عراق هستند و توسط كالج جنگ ارتش ايالات متحده، درست قبل از شروع جنگ تهيه شده است، بخوانم : «احتمال قدردانى مردم در درازمدت منتفى است و بدگمانى درمورد انگيزه هاى ايالات متحده با ادامه اشغال، افزايش خواهد يافت. قدرتى كه در ابتدا منجى محسوب مى شد، مى تواند بسرعت تغيير كند و به موقعيت مهاجم تنزل يابد. چنانچه ايالات متحده بخواهد بخش عمده مسائل اجرايى را به جاى آن كه بر عهده نيروهاى بين المللى پس از جنگ واگذار كند، خود در دست گيرد، احتمال دارد مسائل به وجودآمده، در دوران پس از اشغال بويژه حادتر شود.» بحث در اين مورد اينگونه ادامه پيدا مى كند: «پس از سال اول،اگرسرخوردگى شديد به وجودآيد وعراقى ها شروع به مقايسه اقدامات ايالات متحده با نمونه هاى تاريخى امپرياليسم غرب بكنند، احتمال يك شورش جدى افزايش پيداخواهد كرد. » به نظرمن اگر ما آنجا را هرچه زودتر ترك كنيم، شايد پس از تكميل قانون اساسى و انتخابات، هنوز شانس زيادى براى داشتن يك كشور قابل قبول، با حاكميت اتحادى از كرد- شيعه خواهيم داشت كه در آن سنى ها مجبور به تعديل عدم توازن زياد قدرت ميان اين دوطرف خواهند بود. اما اگر بيشتر بمانيم، امكان كمترى براى حل اختلافات وجود خواهد داشت، زيرا در آن صورت ما با نيروى كافى براى از پادرآوردن كشور به طوركلى، آنجا نمانده ايم، بلكه با نيروى كافى به اندازه اى كه اين نيرو بتدريج تصفيه، تصفيه و تصفيه شود، آنجا مانده ايم. در نتيجه ما شاهد تشديد دو درگيرى خواهيم بود. يكى درگيرى فرقه اى ميان شيعيان و سنى ها وديگرى واكنش ناسيوناليست ها عليه نيروى اشغالگر بيگانه. هنر سياستمدارى در برخى لحظه ها در بازكردن گره هاى كور است. به نظر من جنگ عراق با آنچه كه فرانسه در جنگ با الجزاير با آن روبرو بود، بسيار قابل قياس است. ژنرال دوگل توان رويارويى با آن را داشت. تصور مى كنم به نفع ما است كه همين كار را انجام دهيم. اما من قصد دارم مطلب را با اين سخنان به پايان برسانم كه هيچيك از اين چهار مورد اصلاحات، مستقل از ديگر موارد نيست. همه اينها بايد همزمان دنبال شوند. يكى از آنها به تنهايى تنگناهاى ما را از بين نخواهدبرد. يكى از آنها به تنهايى خطر را كاهش نخواهد داد. يكى از آنها به تنهايى به ديناميك ناپايدارى كه در اين منطقه مهم از نظر تاريخى، مهم از نظر اقتصادى، مهم از نظر ژئوپولتيكى، فعال است، پايان نخواهد داد. اين، آن چالشى است كه با آن روبرو هستيم. درك پيوند ميان نياز به سلسله اصلاحات در اين چند حوزه تنها زمانى اتفاق خواهد افتاد كه روند تصميم گيرى نه بسته، كه باز باشد و در يك گروه كوچك اجرا نشود كه در آن خشك انديشى اعتبار پيداكند و شعارهاى ساده جايگزين برهان شود. اين، آن دليلى است كه من اين موارد را با شما در ميان گذاشتم. به همين دليل است كه اين راه هاى چاره را پيشنهاد مى كنم، زيرا تصور مى كنم ما در شرايطى هستيم كه چالش درحسن سياستمدارى و از طرفى مسؤليت شهروندى، اين موارد را پيش رو قرار مى دهد كه با حسى از وجود يك بحران واقعى و حسى از فورى بودن نياز به سلسله اصلاحات جدى همراه است. * * * برژينسكى پس از ارائه اين مطلب در انستيتوى خاورميانه در واشنگتن به برخى از سؤالات حاضران پاسخ داد. متن اين پرسش ها و پاسخ ها در پى مى آيد: * دكتر برژينسكى، آيا دولت بوش توانايى اجراى سلسله اصلاحات را دارد ؟ - اجازه دهيد با سياست باشم. تصور مى كنم در برخى مراحل زندگى بايد چنين باشم. فكر مى كنم آمريكا چنين باشد. * آيا فرصتى پيش آمده تا نقطه نظرات خود را با كاخ سفيد درميان بگذاريد ؟ و آيا آنها گوش كرده اند؟ - تا يك سال پيش بله. اما بتدريج همانطور كه انتقادهاى من صريح تر بيان مى شد، اين روند نيز تناوب بيشترى مى يافت. تا آن كه به صفر رسيد. * اين سؤال را در واقع نماينده كالج جنگ ارتش ايالات متحده مطرح كرده است. ايالات متحده چگونه استراتژى خروج از عراق را پيش مى برد و افغانستان در رابطه با اين مطلب كه به نظر نمى رسد خسارات تروريسم را پذيرفته باشد و به آن ميدان مى دهد . - به نظرم، تفاوت بسيار مهمى ميان افغانستان و عراق وجود دارد. در افغانستان ما نهادهاى افغانى زيادى در حكومت داريم، در وزارتخانه هاى كليدى كه طرف ما هستند و ما از آنها حمايت مى كنيم، بنابراين ما نيزمتحد آنها هستيم. به همين دليل است كه ما بدنه اى از يك پيمان حقيقى، علاقه و همبستگى در افغانستان داريم كه شرايط را كاملاً با عراق متفاوت مى كند. در عراق، اساساً آزمايش ساده اى وجود دارد مبنى بر تعيين اين كه چه كسى ظرفيت با لقوه براى ايستادن روى پاى خود دارد و چه كسى ندارد. اين يك آزمايش بسيار ساده است. نگاهى به رهبران عراقى بيندازيد. مى بينيد كداميك محافظ آمريكايى دارند و كداميك محافظ عراقى و از همين جا متوجه تفاوت مى شويد. * شما چه سياستى را مناسب سوريه مى دانيدكه با استقلال لبنان موافقت نكرد، وقتى در دوران جنگ خليج(فارس) انجام شده بود و سوريه به ما پيوست ؟ نه اين جنگ خليج(فارس)، جنگ قبلى. - تصور مى كنم همكارى ما با فرانسه روى اين موضوع بسيار عاقلانه بود. فرانسه شناخت ديرينه اى از اين منطقه جهان در شرق مديترانه دارد. آنها با لبنانى ها و با سورى ها ارتباط داشته اند. تصور مى كنم اگر ما با فرانسه همكارى نزديك داشته باشيم، خواهيم توانست فشار مناسب را به سوريه وارد كنيم. آنها نسبت به منافع خود آگاه هستند و بنابراين شايد با كار بيشتر بتوانيم در ايجاد تغييرات مشخصى در نگرش، موضعگيرى و رفتار آنها مؤثر باشيم. * آخرين سؤال در ارتباط با اصلاحات است. تلاش هاى ما براى اصلاحات در دنياى عرب و برنامه دموكراسى. شما روى تغيير در زبان خطابه ها تمركز كرديد اما آيا اين تنها تغيير ضرورى در سياست ما به منظور تشويق اين نوع اصلاحات و جنبش هاى دموكراتيك است ؟ - اگر كسى سند تهيه شده در دو سال پيش از اين را مطالعه كند _ من عنوان آن را فراموش كرده ام اما اعلاميه الكساندرا از سوى روشنفكران عرب بود - شكى وجودندارد كه نخبگان عرب مى دانند پويايى تاريخ چيست، معنى تغيير چيست، مفهوم مدرنيته و دموكراسى چيست. تصور نمى كنم لازم باشد ما به آنها درس بدهيم. در هيچ كجا دموكراسى با زور به وجود نمى آيد و با بدنام كردن آنان كه تصور مى رود طرفداران دموكراسى باشند، حاصل نمى شود. من تصور مى كنم منطقه، خود داراى سنت ها و قابليت هاى پرورش آن را در درازمدت دارد. ما آن را تشويق مى كنيم. مى توان هم اكنون تفاوت هاى زيادى در كشورهاى اسلامى را شاهد بود. آنها همه در يك سطح توسعه يا پيشرفت يا دگرگونى قرار ندارند. در آنهايى كه مدرنيته و دموكراسى بيشترى وجود دارد، اين روند بومى شده است و از خارج تحميل نمى شود.
نظر شما درباره این نوشته
نام شما پست الکترونیک شما: پيام شما: |
|
ايران امروز (نشريه خبری سياسی الكترونيك) Iran Emrooz (iranian political online magazine) iran emrooz©1998-2005 ........... editor@iran-emrooz.net |