بی بی سی: کاخ سفید نسبت به نتایج گزارش اخیر آژانس بین المللی انرژی اتمی ابراز نگرانی کرده و گفته است ایران به توانایی هسته ای نظامی نزدیک تر می شود.
آژانس بین المللی انرژی اتمی در گزارش خود که روز دوشنبه منتشر شد اعلام کرد ایران به غنی سازی اورانیوم ادامه داده و تاکنون 2803 کیلوگرم اورانیوم با غلظت پایین ذخیره کرده است.
به گزارش خبرگزاری رویترز تامی ویتور سخنگوی کاخ سفید گفته است نتایج این گزارش درباره تلاش های اتمی ایران نگران کننده است.
وی افزود: "آخرین گزارش آژانس یکبار دیگر نشان می دهد ایران به تعهدات بین المللی اتمی خود بی اعتنایی می کند، به کوشش هایش برای توسعه برنامه اتمی خود ادامه میدهد و به توانایی هستهای نظامی نزدیکتر می شود."
در این گزارش به موارد متعددی از عدم همکاری ایران با بازرسان و نیز ادامه خودداری ایران از پاسخ به سوالات آژانس اشاره شده است.
برخی تحلیلگران آمریکایی می گویند گزارش اخیر حاکی از آن است که آژانس و ایران به تدریج به یک بن بست می رسند.
دیوید آلبرایت بازرس سابق آژانس و مدیر موسسه علم و امنیت جهانی در واشنگتن طی مقاله ای که همراه با پال برننان کارشناس دیگر این سازمان منتشر کرده نوشته است دو گزارش آخر آژانس نشان می دهد ایران رهیافتی حداقلی در قبال تعهدات خود اتخاذ کرده است.
بر اساس این مقاله ایران تمایلی ندارد در مواردی مانند تاسیسات جدید غنی سازی خود و طراحی مرکز فوردو اطلاعات چندانی در اختیار بازرسان قرار دهد.
ایران می گوید به کلیه تعهدات در قبال آژانس عمل کرده و برخی خواسته های آژانس مبنای حقوقی ندارد.
اما مقام های ایران تصدیق کرده اند که از یکسالی که از ریاست یوکیا آمانو به مدیر کلی آژانس می گذرد، روند گزارش های آن نیز منفی تر شده است.
مقام های آمریکایی همواره ایران را متهم کرده اند که در صدد دستیابی به سلاح اتمی و یا حداقل توانایی تولید آن است.
اما ایران این اتهام را رد کرده و پیشنهاد داده برای تاسیس نیروگاه اتمی و تولید سوخت هسته ای با آمریکا همکاری کند.
علی اکبر صالحی رئیس سازمان انرژی اتمی ایران هفته پیش گفت: "اگر آمریکاییها آماده باشند با ایران برای ایجاد شرکت های مشترک برای ساخت نیروگاه های اتمی و ایجاد کنسرسیوم برای تولید سوخت وارد مذاکره شوند، ما آماده هستیم و وارد شراکت با آنها می شویم، اما مذاکرات سیاسی چیز دیگری است و به تصمیم گیران در امور سیاسی باز می گردد."
اما آمریکا بر "گزینه صفر" یعنی توقف کامل هر نوع غنی سازی اورانیوم تاکید دارد.
مقام های آمریکایی همواره گفته اند دستیابی ایران به توانایی تولید سلاح اتمی تفاوتی با مسلح بودن به این سلاح نمی کند و در هر حال موجب بر هم خوردن معادلات استراتژیک منطقه می شود.
واشنگتن امیدوار است با تشدید تحریمها ایران را وادار به توقف برنامه اتمی خود بکند، اما همواره تاکید کرده است که گزینه نظامی را برای مقابله با این کشور منتفی نمی داند.
بسیاری از کشورهای عربی و اسرائیل نیز نسبت به گسترش برنامه های اتمی ایران ابراز نگرانی کرده اند.
محمود احمدی نژاد رئیس جمهور ایران در جریان سفر اخیر خود به قطر کوشش کرد نگرانی کشورهای عربی منطقه را قدری کاهش دهد، اما هشدار داد هر گونه اقدام آمریکا و اسرائیل با واکنش شدید ایران مواجه خواهد شد.
Tue 07 09 2010 7:19
متن کامل گزارش آژانس درباره ایران
یوکیو آمانو مدیرکل آژانس روز دوشنبه آخرین گزارش خود درباره ایران را به شورای حکام و شورای امنیت ارائه کرد.
به گزارش خبرگزاری مهر، آمانو گزارش خود را در 47 بند تنظیم کرده است که به شرح زیر است:
1) یوکیا آمانو در گزارش خود که به تحولات پس از گزارش پیشین در مه 2010 می پردازد، به شورای حکام و شورای امنیت درباره اجرای توافقنامه پادمانهای ان.پی.تی .و مفاد مرتبط با قطعنامههای شورای امنیت در ایران است ارزیابی های خود را ارائه می کند.
2) شورای امنیت در 9 ژوئن 2010 قطعنامه 1929 را تصویب کرد که بر اساس آن تائید شد که تهران به درخواستهای شورای حکام عمل نکرده و از قطعنامههای 1696 (2006)، 1737 (2006)، 1747 (2007)، 1803 (2008) نیز پیروی نکرده و دیگر اینکه تهران باید فورا موارد خواسته شده از سوی شورای حکام در قطعنامههای GOV/2006/14 و GOV/2009/82 و اقدامات تصریح شده در بند 2 قطعنامه 1737 (2006) (تعلیق تمام فعالیتهای بازفرآوری و مرتبط غنیسازی به علاوه کار بر روی فعالیتهای مرتبط رآکتور آب سنگین) را انجام دهد.
شورای امنیت همچنین از تهران خواسته تا به طور کامل در زمینه تمام امور باقی مانده به ویژه آنهایی که نگرانیها درباره ابعاد احتمالی نظامی برنامه هستهای ایران را افزایش میدهند، با آژانس همکاری کرده و بلافاصله تهران باید به توافق پادمانهای خود بطور کامل و بدون هیچ گونه شرطی پایبند باشد که این شامل بکارگیری کد اصلاح شده 3.1 ترتیبات اجرایی میشود؛ این شورا از ایران خواست تا موکدا مطابق با مفاد پروتکل الحاقی اقدام کرده و سریعا آن را بپذیرد؛ شورای امنیت تاکید کرد که مطابق ماده 24 و 39 توافق پادمانهای ایران، توافق پادمانهای ایران و ترتیبات اجرایی آن شامل کد اصلاح شده 3.1 بطور یک جانبه توسط ایران قابل اصلاح یا تغییر نیستند. شورا افزود که مکانیزمی در توافق برای تعلیق هر یک از مفاد ترتیبات اجرایی وجود ندارد.
- شورای امنیت مجدد تاکید کرد که ایران مطابق با الزامات خود تحت قطعنامهها مبنی بر تعلیق تمام فعالیتهای مرتبط غنیسازی، رآکتور آب سنگین و بازفرآوری، نباید کار ساخت و ساز در هر یک از تاسیسات جدید غنیسازی اورانیوم، بازفرآوری یا مرتبط با آب سنگین را آغاز کند و باید هر گونه ساخت و ساز در حال جریان چنین تاسیساتی را متوقف کند.
- شورای امنیت از مدیرکل خواست تا تمام گزارشهای مدیرکل درباره بکارگیری پادمانها در ایران را به شورای امنیت انتقال دهد.
- شورای امنیت از مدیرکل خواست تا در مدت 90 روز گزارشی را درباره اینکه آیا ایران تعلیق تمام فعالیتهای ذکر شده در قطعنامه1737 (2006) را اجرایی کرده و به تعلیق آنها ادامه داده است یا نه، آماده کند. شورای همچنین از مدیرکل خواست تا گزارشی را درباره روند پایبندی ایران به تمام گامهای مورد نیاز شورای حکام و به سایر مفاد قطعنامههای 1737 (2006)،1747 (2007)، 1803 (2008) و 1929 (2010) تهیه کند.
A) فعالیتهای مرتبط غنیسازی فعلی
A.1 - نطنز؛ تاسیسات غنیسازی و تاسیسات غنیسازی آزمایشی
3. تاسیسات غنیسازی سوخت؛ 2 سالن آبشاری در تاسیسات غنیسازی سوخت وجود دارند: سالن آبشاری A و سالن آبشاری B. با توجه به اطلاعات طراحی ارائه شده توسط ایران، 8 واحد (واحدهای A21 تا A28) برای تولید سالن A، با 18 آبشار در هر واحد برنامهریزی میشوند. اطلاعات طراحی مفصلی درباره سالت تولید B ارائه نشده است.
4) ایران در 28 اوت 2010 گاز هگزا فلوراید اورانیوم طبیعی (یواف6) را به 17 آبشار واحد A24، 6 آبشار واحد A26 در تاسیسات غنیسازی سوخت تزریق میکرد. تمام 18 آبشار واحد A28 و آبشار باقیمانده واحد A24 و باقی 12 آبشار واحد A26 ( شش آبشاری که تحت خلأ بودند) همچنین نصب شدند، اما هگزا فلوراید اورانیوم در آنها تزریق نمیشد. تا آن تاریخ، تمام سانتریفیوژهای نصب شده شامل ماشینهای IR-1، که از آن 164 عدد در هر آبشار وجود دارد، هستند. کار نصب در واحدهای A21، A22، A23، A25 و A27 ادامه داشت اما هیچ سانتریفیوژی نصب نشده بود. تا 28 آگوست 2010، هیچ کار نصبی در سالن تولید B نشده بود.
5) آژانس در 22 نوامبر 2009 یک راستیآزمایی فهرست اقلام فیزیکی در تاسیسات غنیسازی سوخت انجام داد. آژانس با مدنظر قرار دادن اطلاعات جدید ارائه شده توسط ایران، به ارزیابی خود از تعادل مواد برای دوره 18 نوامبر 2008 تا 22 نوامبر 2009 ادامه میدهد. ایران در نامههایی به تاریخ 9 اوت 2010 و 17 اوت 2010 به آژانس اطلاع داد که مقدار مواد هستهای در تاسیسات را کم تخمین زده بود و یک برآورد بازبینی شده را ارائه کرد. ایران همچنین درباره اینکه چگونه قصد داشت سیستم حسابداری مواد هستهای تاسیسات را بهبود بخشد، به آژانس اطلاع داد. آژانس تا زمانی که ارزیابی آن کامل شود، نمیتوان تعادل مواد هستهای را تایید کند.
6) ایران تخمین زده که بین 23 نوامبر 2009 و 6 اوت 2010، 995 کیلوگرم دیگر یواف 6 با درصد غنای پایین تولید کرده است، که بنابراین مجموع تولید یواف 6 با درصد غنای پایین از فوریه 2007 تا کنون به دو هزار و 803 کیلوگرم میرسد. مواد هستهای در تاسیسات غنیسازی سوخت (شامل تزریق، محصول و دورریز) به علاوه همه آبشارهای نصب شده و ایستگاههای تزریق و تخلیه تحت نظارت و کنترل آژانس باقی هستند. آژانس در نامهای به تاریخ 19 جولای 2010، شماری از اتفاقات شامل شکستن مهر و موم توسط اپراتور در تاسیسات غنیسازی سوخت را به ایران یادآوری کرد. ایران در نامهای در 9 اوت 2010 اطلاعات بیشتری را درباره این اتفاقات ارائه کرده و اعلام کرد که شکستن مهر و مومها اتفاقی بوده و "تمام توصیهها و آموزشهای لازم به اپراتور به منظور مراقبت و کنترل بیشتر در این زمینه ارائه شده است. " نتایج پادمانهای شکستن مهر و مومها توسط آژانس و بر اساس تکمیل راستیآزمایی فهرست اقلام فیزیکی بعدی که در حال حاضر برای اکتبر 2010 برنامهریزی شده است، ارزیابی خواهد شد.
7) آژانس از فوریه 2007 شمار زیادی نمونههای محیطی در تاسیسات غنیسازی سوخت گرفته که نتایج آنها نشان از سطح غنیسازی اورانیوم کمتر از 5 درصد اورانیوم 235 دارد. در یک نتیجه جدید، تعداد کمی از موادی از نمونههای گرفته شده در ناحیه آبشاری با سطح غنیسازی بین 5 درصد و 7.1 درصد اورانیوم 235 تشخیص داده شدند که این میزان بیشتر از سطح اعلام شده در پرسشنامه اطلاعات طراحی بود. آژانس در نامهای در 13 اوت 2010 به ایران درباره این موضوع اطلاع داد و توضیحاتی را در این زمینه خواستار شد. ایران در نامههایی به تاریخ 17 اوت 2010 و اول سپتامبر 2010 توضیحات احتمالی را به همراه نکات تایید کننده، برای حضور این مواد ارائه کرد. توضیحات ایران با یافتههای آژانس مغایر نیست.
8) تاسیسات غنیسازی آزمایشی سوخت؛ تاسیسات غنیسازی آزمایشی سوخت یک مرکز تحقیق و توسعه و یک مرکز آزمایشی تولید اورانیوم با درصد غنای پایین است که برای اولین بار در اکتبر 2003 عملیاتی شد. این تاسیسات یک سالن دارد که میتواند 6 آبشار را در خود جای دهد. آبشارهای 1 و 6 که هر کدام میتوانند 164 ماشین داشته باشند، به منظور تولید اورانیوم با درصد غنای پایین که تا 20 درصد اورانیوم 235 غنیسازی میشوند، طراحی میشوند. بخش دیگر سالن آبشار به عنوان ناحیه تحقیق و توسعه طراحی میشوند.
9) در ناحیه تحقیق و توسعه تاسیسات غنیسازی آزمایشی سوخت، بین 22 مه 2010 و 20 اوت 2010، مجموع 84 کیلوگرم یواف6 طبیعی به یک آبشار IR-4 با 20 دستگاه، آبشار IR-2m با 20 دستگاه و سانتریفیوژهای تکی IR-1، IR-2m و IR-4 تزریق شد. در این ناحیه هیچ اورانیوم با درصد غنای پایین تخلیه نمیشود زیرا محصول و دورریز این فعالیت تحقیق و توسعه در پایان فرآیند باز ترکیب میشوند.
10) ایران در 9 فوریه 2010 تزریق یواف6 با درصد غنای پایین را به آبشار یک با هدف اعلام شده مبنی بر تولید یواف6 غنیشده تا 20 درصد اورانیوم 235 به عنوان سوخت رآکتور تحقیقاتی تهران، آغاز کرد. ایران متعاقبا به آژانس اطلاع داد که قصد دارد یک آبشار دوم IR-1 با 164 دستگاه (6 آبشاری) را در تاسیسات غنیسازی آزمایشی سوخت نصب کرده و آن را به آبشار یک و با هدف کاهش دورریز غنیسازی از 2 درصد به 0.7 درصد اورانیوم 235 متصل کند. افزایش سطح غنیسازی و همچنین ارتباط دو آبشار مستلزم رویکرد جدید پادمانها بود که از 15 مه 2010 اجرا شده است.
11) ایران طی نامهای که در تاریخ 30 ژوئن 2010 نوشته شده بود، به آژانس اطلاع داد که قصد دارد تزریق اورانیوم با درصد غنای پایین به آبشارهای 1 و 6 متصل شده را آغاز کند و بر همین اساس نیز از آژانس درخواست کرد تا ترتیباتی را مجددا اتخاذ کند که به تهران اجازه دهد تا این دو آبشار را طبق برنامه راهاندازی کند. آژانس نیز در 3 ژوئیه 2010 به این درخواست جامه عمل پوشاند. ایران در 17 ژوئیه 2010 به آژانس اطلاع داد که تزریق دورریزها به آبشار 6 از آبشار 1 را در 13 ژوئیه 2010 آغاز کرده است.
12) ایران تخمین زده که در 9 فوریه تا 20 اوت 2010، حدود 310 کیلو هگزا فلورید اورانیوم غنیشده در تأسیسات غنیسازی سوخت به آبشار1 تزریق شد و 22 کیلوگرم هگزا فلورید اورانیوم غنیشده تا "اورانیوم-235 " 20 درصد نیز تولید شد. هگزا فلورید اورانیوم تولید شده به طور مرتب توسط ایران از آبشار1 تخلیه و به درون سیلندری با گنجایش حدود 25 کیلوگرم هگزا فلورید اورانیوم بارگذاری میشود. این مواد تحت نظارت و بازرسی آژانس است. ایران اعلام کرده است که وقتی ظرفیت این سیلندر تکمیل میشود، پس از آنکه آژانس اتمی از این مواد برای انجام تحلیل تخریبی نمونهبرداری کرد، هگزا فلوراید اورانیوم موجود در آن را همگن خواهد کرد.
13) از 7 آوریل 2010 به بعد، نتایج نمونههای گرفتهشده از تأسیسات غنیسازی آزمایشی سوخت نشان میدهد که در این تأسیسات، مراحل غنیسازی از حداکثر سطح غنیسازی مطرح شده در پرسشنامه اطلاعات طراحی (که کمتر از 20 درصد غنیسازی اورانیوم-235 است) فراتر نرفته است.
A.2- تأسیسات فردو
14) ایران در سپتامبر 2009، به آژانس اطلاع داد که در حال ساخت تأسیسات غنیسازی سوختی فردو است که در نزدیکی قم واقع شده است. آژانس تأیید کرد که تأسیسات غنیسازی سوختی فردو با هدف در بر گرفتن 16 آبشار با مجموع حدود 3 هزار سانتریفیوژ ساخته شده است.
15) آژانس اتمی چندین بار از ایران خواسته است تا اطلاعات بیشتری را در رابطه با زمانبندی مراحل طراحی و ساخت تأسیسات غنیسازی سوختی فردو به همراه هدف اولیه این سایت ارائه دهد. تهران نیز در پاسخ به این درخواست اعلام کرده است که "مکان این سایت از ابتدا به عنوان منطقه کلی پناهگاههای احتمالی پدافند غیرعامل با موارد کاربرد گوناگون در نظرگرفته شده است. سپس این مکان در نیمه دوم 2007، برای ساخت این تأسیسات غنیسازی در نظر گرفته شده است. آژانس نیز بر ضرورت دسترسی به شرکتهای حاضر در طراحی و ساختوساز تأسیسات غنیسازی فردو تأکید کرده است. آژانس به ایران اطلاع داده که اطلاعات بسیار زیادی از تعدادی از منابع دریافت کرده که نشان میدهد کار طراحی این تأسیسات در 2006 آغاز شده بود. ایران در 4 ژوئن 2010، در نامهای به مدیرکل اعلام کرد که "هیچ مبنای قانونی " که طبق آن آژانس بتواند اطلاعات مربوط به زمانبندی و هدف ایجاد تأسیسات غنیسازی فردو را درخواست کند، وجود ندارد و آژانس نیز "ملزم به مطرح کردن هیچ سؤالی فراتر از توافق پادمانها نیست". آژانس اتمی معتقد است که سؤالاتی که مطرح کرده است در چارچوب توافق پادمانها است و اطلاعات درخواست شده نیز برای تأیید زمانبندی و هدف اصلی تأسیسات غنیسازی سوختی فردو توسط آژانس اتمی به منظور ایجاد اطمینان از این امر که اظهارات ایران کامل و صحیح است، ضروری است.
16) ایران در پاسخ به درخواست آژانس مبنی بر ارائه پرسشنامه کامل اطلاعات طراحی تأسیسات غنیسازی سوختی فردو، ضمن تسلیم نامهای به مدیرکل آژانس در 4 ژوئن 2010، اعلام کرد که "به تعهدات خود در ارتباط با پرسشنامه اطلاعات طراحی تأسیسات غنیسازی سوختی فردو تحت توافقنامه پادمانی خود عمل کرده است ". آژانس اتمی چندین بار به ایران اطلاع داده که معتقد است بر اساس وضعیت کنونی ساختوساز این تأسیسات، اطلاعات بیشتری باید در اختیار قرار گیرد و این اطلاعات باید در پرسشنامه اطلاعات طراحی گنجانده شود.
17) آژانس از اکتبر 2009 به طور متوسط هر ماه یک راستیآزمایی اطلاعات طراحی در تأسیسات غنیسازی فردو به انجام رسانده است. آژانس تأیید کرده که ساختوساز این تأسیسات در حال جریان است. از 28 اوت 2010 به بعد هیچ سانتریفیوژی وارد این تأسیسات نشده است. در نتایج نمونههای محیطی گرفته شده در تأسیسات غنیسازی سوختی فردو تا 16 فوریه 2010 به هیچ عنوان نشانهای از وجود اورانیوم غنیشده نبود.
A.3 -دیگر فعالیتهای مرتبط غنیسازی
18) با توجه به اظهارات ایران در 7 فوریه 2010 مبنی بر اینکه فناوری غنیسازی اورانیوم لیزری در اختیار دارد و همچنین اظهارات این کشور در 9 آوریل 2010 در ارتباط با توسعه نسل سوم سانتریفیوژها، آژانس طی نامهای به ایران در 18 اوت 2010 بر درخواست پیشین خود مجددا تأکید کرد مبنی بر اینکه ایران امکان دسترسی به مکانهای بیشتر مرتبط با تولید سانتریفیوژها، تحقیق و توسعه در خصوص غنیسازی اورانیوم (شامل غنیسازی لیزری) و فعالیتهای مرتبط با اکتشاف و آسیاب اورانیوم را فراهم آورد. ایران در پاسخ به این درخواست در21 اوت 2010، هیچ یک از اطلاعات درخواستی را در اختیار آژانس قرار نداد و در عوض تأکید کرد که به "همکاری خود با آژانس تحت توافقنامه پادمانها ادامه میدهد ".
- فعالیتهای بازفرآوری
19) آژانس اتمی به نظارت بر استفاده از سلولهای داغ در راکتور تحقیقاتی تهران و تأسیسات تولید رادیوایزوتوپ مولیدنیوم، ید و زنون (MIX) ادامه داده است. آژانس یک بازرسی و یک راستیآزمایی اطلاعات طراحی را در راکتور تحقیقاتی تهران در تاریخ اول اوت 2010 و همچنین یک راستیآزمایی اطلاعات طراحی در تأسیسات تولید رادیو ایزوتوپ مولیدنیوم، ید و زنون نیز در 31 ژوئیه 2010 انجام داده است. هیچ نشانهای از فعالیتهای مرتبط با بازفرآوری در این تأسیسات وجود نداشت. در حالی که تهران اعلام کرده هیچ گونه فعالیت مرتبط با بازفرآوری در این کشور ندارد، آژانس این امر را فقط در ارتباط با این دو تأسیسات میتواند تأیید کند، همانگونه که پروتکل الحاقی ایران اجرا نشده است.
B) پروژههای مرتبط با راکتور آب سنگین
20) همان گونه که در گزارشهای پیشین اشاره شد، آژانس، آنچنان که شورای امنیت ملزم دانسته بود، درخواست کرده که ایران ترتیبات لازم را اتخاذ کند تا دسترسی هر چه سریعتر آژانس به موارد زیر را مهیا کند: مرکز تولید آب سنگین؛ آب سنگین ذخیره شده در تأسیسات تبدیل اورانیوم به منظور نمونهبرداری؛ و هر مکان دیگری در ایران که پروژههای مرتبط آب سنگین در حال انجام هستند. ایران در پاسخ خود در 10 فوریه 2010 اعلام کرد که درخواستهای آژانس "از آنجایی که فراتر از توافق پادمانهای ما است، هیچ مبنای قانونی ندارد " و همچنین این درخواستها فراتر از قطعنامههای مرتبط شورای امنیت است که "تنها خواستار راستیآزمایی تعلیق است ". ایران همچنین اعلام کرد که فعالیت در پروژههای مرتبط با آب سنگین را به حالت تعلیق در نیاورده است. ایران تا آن تاریخ دسترسی درخواستشده را مهیا نکرده است.
21) در 2 اوت 2010، آژانس یک راستیآزمایی اطلاعات طراحی در راکتور IR-40 اراک انجام داد. آژانس تأیید کرد که ساختوساز این تأسیسات در حال انجام است و ساختوساز ساختمانهای غیرنظامی تقریبا کامل و برخی تجهیزات مهم در این تأسیسات نصب شده است. تجهیزات نصب شده شامل جرثقیل اصلی در ساختمان راکتور و فشارسنجی برای سیستم خنککننده راکتور میشود. بنا به اعلام ایران، راهاندازی راکتور IR-40 هماکنون برای شروع در 2013 طراحی شده است. در ساختمان پرتوشیمی، سازه بتونی برای سلولهای داغ آماده بود، اما هیچ پنجره سلول داغ یا بازوی مکانیکی حاضر نبود.
22) بر اساس تصاویر ماهوارهای، به نظر میرسد تأسیسات تولید آب سنگین (HWPP) مجددا در حال فعالیت است. با این وجود، بدون دسترسی به تأسیسات تولید آب سنگین، آژانس قادر به تأیید اظهارات ایران مبنی بر به تعلیق در نیاوردن فعالیت روی پروژههای مرتبط با آب سنگین نخواهد بود و در نتیجه نمیتواند گزارش کاملی را در این زمینه ارائه دهد.
D) تبدیل اورانیوم و تولید سوخت
23) آژانس ارزیابی خود از نتایج راستیآزمایی فهرست اقلام فیزیکی در تاسیسات تبدیل اورانیوم اصفهان در 30 مارس 2010 را نهایی کرد و این نتیجه حاصل شد که فهرست اقلام مواد هستهای در تاسیسات اصفهان از سوی ایران و در راستای آن نتایج اظهار شده است، در چارچوب ابهامات اندازه گیری که معمولا به همراه تاسیسات تبدیل با خصوصیات مشابه وجود دارد.
24) آژانس در 4 اوت 2010 یک راستیآزمایی اطلاعات طراحی در تاسیسات تبدیل اورانیوم اصفهان انجام داد. در آن زمان، این تاسیسات هنوز در مرحله تعمیر و نگهداری قرار داشت. ایران در نامهای در 4 جولای 2010 آژانس را مطلع ساخت که تاسیسات تبدیل اورانیوم اصفهان عملیات کامل خود را در 23 سپتامبر 2010 از سر خواهد گرفت. به دلیل آنکه هیچ هگزا فلوراید اورانیومی (یواف6) از 10 اوت 2009 در تاسیسات تبدیل اورانیوم اصفهان تولید نشده است، مقدار کلی اورانیوم به شکل هگزا فلوراید اورانیوم در این تاسیسات از مارس 2004، 371 تن باقی مانده است (مقداری از آن به تاسیسات غنی سازی سوختی و تاسیسات غنیسازی آزمایشی سوخت منتقل گردیده) که تحت نظارت و مهار آژانس است.
25) در طی راستیآزمایی اطلاعات طراحی در 4 اوت 2010، ایران آژانس را از نصب تجهیزات در تاسیسات تبدیل اورانیوم اصفهان برای تبدیل هگزافلوراید اورانیوم غنی شده تا اورانیوم-235 بیست درصد به اکسید اورانیوم (U3O8) مطلع ساخت که برای تولید سوخت برای راکتور تحقیقاتی تهران مورد نیاز است و در نوامبر 2010 شروع به کار میکند. ایران در نامهای در 17 اوت 2010، آژانس را مطلع ساخت که آزمایشاتی در خصوص تبدیل هگزافلوراید اروانیوم به اکسید اورانیوم (U3O8) با استفاده از هگزافلوراید مصرف شده در تاسیسات تبدیل اورانیوم اصفهان در سپتامبر 2011 آغاز خواهد کرد.
26) ایران در نامهای در 28 ژوئن 2010، یک پرسشنامه اطلاعات طراحی برای مرکز تولید سوخت به آژانس ارائه داد که در آن اعلام کرده بود تولید سوخت برای راکتور تحقیقاتی تهران در بخشی از یک ساختمان در تاسیسات تبدیل اورانیوم اصفهان انجام خواهد شد. ایران در نامهای در 17 اوت 2010 به آژانس اعلام کرد که در نظر دارد تجهیزات برای تولید سوخت راکتور تحقیقاتی تهران را در نوامبر 2010 نصب کند. آژانس در سوم اوت 2010 یک راستیآزمایی فهرست اقلام فیزیکی و یک راستیآزمایی اطلاعات طراحی در مرکز تولید سوخت انجام داد و تایید کرد که هیچ مجموعه، میله، صفحههای سوختی جدید برای راکتور IR-40 تولید نشده است.
E. دیگر فعالیتها
27) ایران در 9 اوت 2010 در نامه ای به آژانس اطلاع داد که انتقال سوخت جدید به ساختمان اصلی راکتور در نیروگاه برق هسته ای بوشهر را آغاز میکند. همانگونه که در گزارش قبلی مدیر کل آمده، ایران به آژانس در باره ساخت یک آزمایش فنی از مجوعه سوختی پیش از بارگذاری آنها در قلب راکتور اطلاع رسانی کرده است. آژانس در 21 اوت آغازانتقال سوخت جدید به ساختمان راکتور و فعالیتهای راستی آزمایی مجدد خود را تائید کرد.
28) آزمایشگاه تحقیقاتی چند منظوره جابربن حیان واقع در مرکز تحقیقات هسته ای تهران از نوع آزمایشگاه تحقیقاتی شیمی غیرهسته ای است. آژانس در 31 جولای 2010 یک راستیآزمایی اطلاعات طراحی و یک راستیآزمایی فهرست اقلام فیزیکی در لابراتوار جابر بن حیان انجام داد، که در طی آن ایران مجددا آنچه را در راستیآزمایی طراحی اطلاعات 14 آوریل 2010 اعلام کرده بود، تکرار کرد به ویژه فعالیتهای لابراتوار جابربن حیان که مرتبط با "یک پروژه تحقیقاتی با هدف صرفا مطالعه رفتار الکتروشیمیایی یون یورانیل در محلول یونیک" بود، که در آن از یک محلول نیترات یورانیل استفاده میشود. تهران همچنین اعلام کرده که این فعالیتهای آزمایشگاهی هنوز آغاز نشده است. آژانس به نظارت بر فعالیتهای تحقیق و توسعه ایران در این تاسیسات ادامه میدهد.
29) آژانس با استناد به تصاویر ماهوارهای، اینگونه بر آورد کرده که فعالیتهای مربوط به کشف و تغلیظ اورانیوم در منطقه مجتمع تولید اورانیوم بندرعباس و فعالیتهای ساخت و ساز در مجتمع تولید کیک زرد اردکان و در معدن اورانیوم ساغند ادامه دارد.
F. طراحی اطلاعات
همانطور که در گزارشهای قبلی مدیر کل شرح داده شده، متن اصلاح شده بخش عمومی ترتیبات تکمیلی تحت عنوان به کد 3.1 برای توافق پادمانی ایران که در سال 2003 به موافقت ایران رسیده، هنوز پابرجاست، با این همه ایران در سال 2007 تصمیم به تعلیق اجرای آن گرفت. با وجود آنکه آژانس در موارد زیادی، به ایران یادآوری کرده که ملزم به ارائه اطلاعات طراحی بر اساس کد تعدیل شده 3.1 است، ایران اجرای کد تعدیل شده 3.1 را از سر نگرفته است که مطابق با تعهد آن بر اساس ترتیبات تکمیلی نیست. ایران تنها کشور با فعالیتهای هستهای چشمگیر است که دارای یک توافقنامه پادمانی جامع پابرجاست که مفاد کد تعدیل شده 3.1 را اجرا نمیکند.
31) در مورد تاسیسات دارخوین و غنی سازی سوخت فردو، ایران در موعد مقرر تصمیم ساخت یا اجازه ساخت این تاسیسات را همانگونه که در کد اصلاح شده 3.1 آمده اطلاع رسانی نکرده و فقط به ارائه اطلاعات طراحی محدود آن تاسیسات اکتفا کرده است. ایران همچنین اطلاعات طراحی به روز شده راکتور IR-40 را فراهم نکرده است.
32) در 18 ژوئن 2010 آژانس در نامه ای از تهران درخواست کرد تا اظهارات علی اکبر صالحی معاون رئیس جمهوری و رئیس سازمان انرژی اتمی ایران به یک خبرگزاری ایرانی را تائید کند که گفته بود ایران در حال طراحی راکتوری شبیه راکتور تحقیقاتی تهران برای تولید رادیوایزوتوپهاست. در همان نامه آژانس همچنین اعلام کرد در صورتی که ایران تصمیم به ساخت تاسیسات هسته ای جدید بگیرد، باید این کشور اطلاعات بیشتری در خصوص طراحی و برنامه ساخت آنها ارائه کند. ایران در پاسخ آن نامه در 23 ژوئن 2010، مجددا تاکید کرد که به همکاری خود با آژانس بر اساس موافقتنامه پادمانی ادامه میدهد.
33) در 16 اوت 2010 علی اکبر صالحی اعلام کرد که "مطالعه بر روی مکان 10 مرکز غنی سازی اورانیوم " پایان یافته است و اینکه "ساخت و ساز یکی از این تاسیسات تا پایان سال جاری ایرانی یعنی مارس 2011 یا ابتدای سال آینده آغاز خواهد شد ". در نامه ای به تاریخ 19 اوت 2010 آژانس از ایران خواسته شد تا اطلاعات مربوط به طراحی اولیه آن تاسیسات را ارائه کند. ایران در پاسخ خود به تاریخ 21 اوت 2010 اطلاعات درخواست شده را ارائه نداد و تنها اعلام کرد که اطلاعات لازم را در "زمان مقرر" در اختیار آژانس قرار خواهد داد. این تماسهای اخیر بین ایران و آژانس به دنبال موارد مشابه مرتبط با بیانات عمومی مقامات ایران در رابطه با ساخت و ساز احتمالی تاسیسات هسته ای جدید است. ایران همچنین اعلام کرد اظهارات در خصوص اطلاعات طراحی که در پاراگرافهای 30 تا 33 گزارش قبلی مدیر کل (GOV/2010/28) آمده است، "هیچگونه اساس قانونی" ندارد.
34) اصلاح تاسیسات غنیسازی آزمایشی سوخت برای تولید اورانیوم غنی شده تا 20 درصد به صورت اورانیوم 235 مرتبط با اهداف پادمانی، از جانب ایران در زمان لازم به اطلاع آژانس نرسیده تا آژانس روشهای پادمانی آن را تطبیق دهد، همانطور که ماده 45 توافق پادمانی ایران خواسته شده است.
G. تعیین بازرسان
35) ایران در نامه ای در 3 ژوئن 2010 به مدیر کل آژانس اعلام کرد، از این پس در صورتی که اطلاعات محرمانه ای که بر اساس اجرای توافق پادمانی آن در اختیار آژانس قرار گرفته است به هر دلیلی افشا و یا رسانه ای شود؛ در اولین واکنش انتصاب بازرس یا بازرسان مرتبط بی اثر تلقی خواهد شد. ایران در نامه ای در 10 ژوئن 2010 به مدیر کل، با اشاره به "اظهارات اشتباه و نادرست در پاراگراف 28 " گزارش قبلی مدیر کل (GOV/2010/28)، به اطلاع آژانس رساند که به انتصاب دو بازرسی که اخیر بازرسیهایی را در ایران انجام دادهاند، اعتراض دارد.
36) در حالی که بر اساس توافق پادمانی، تهران اجازه اعتراض به انتصاب بازرسان آژانس را دارد، آژانس این مورد را بر این اساس رد کرد که ایران به دنبال توجیه اعتراض خود در این مورد بوده است. آژانس اعتماد کامل به حرفه ای گرایی و بی طرفی بازرسان مورد نظر دارد همانگونه که در خصوص تمام بازرسان به همین گونه است، و تائید میکند که گزارش قبلی مدیر کل در خصوص اجرای پادمانها در ایران (GOV/2010/28) کاملا دقیق و صحیح است.
37 ) آژانس در نشستی 20 جولای 2010، به نماینده ایران خبر داد که اعتراض ایران به انتصاب بازرسان در روند بازرسی مانع ایجاد کرده و از توانایی آژانس برای اجرای پادمانهای موثر در ایران میکاهد. لذا آژانس از ایران خواست تا تصمیم خود در زمینه درخواست از آژانس برای ملغی کردن انتصاب 38 بازرس آژانس و تقاضاهای خود (مربوط به سال 2006) برای لغو کردن انتصاب 4 بازرس دیگر بازنگری کند. آژانس در عین حال که از ایران به دلیل پذیرفتن پنج بازرس دیگر (در نامههایی از ایران در 14 آوریل 2010 و 16 اوت 2010) تشکر میکند.
H. ابعاد نظامی احتمالی
38) گزارشهای پیشین مدیر کل آژانس مسائل باقی مانده مرتبط با ابعاد نظامی احتمالی برنامه هسته ای ایران و اقدامات لازم از سوی ایران برای حل آن مسائل را شرح داده است. در گزارش ماه فوریه مدیر کل (GOV/2010/10)، آژانس شماری از موضوعات فنی که برای پرداختن به آن به اتفاق ایران مورد نیاز است را شرح داد. با این همه از اوت 2008، ایران از بحث درباره مسایل باقی مانده با آژانس یا ارائه هر گونه اطلاعات اضافی یا دسترسی به مکانها یا افراد مورد نیاز برای پرداختن به نگرانیهای آژانس امتناع ورزیده و اعلام کرده که ادعاهای مربوط به ابعاد نظامی احتمالی برنامه هسته ای آن بی اساس هستند و اینکه اطلاعات اطلاعاتی که آژانس به آنها اشاره میکند بر اساس اسناد جعلی است.
39) بر اساس یک تحلیل کلی، آژانس نگرانی خود را درباره وجود احتمالی فعالیتهای مرتبط هسته ای پنهانی مربوط به سازمانهای نظامی مرتبط اعلام کرد. نشانههایی وجود دارد که شماری از این فعالیتها ممکن است بعد از 2004 ادامه یافته باشد.
40) ضروری است که تهران با آژانس در این مسایل تعامل کند و اینکه آژانس اجازه یابد از تمام سایتهای مرتبط بازدید کند، به تمام تجهیزات و اسناد مرتبط دسترسی داشته باشد و اجازه داشته باشد تا با تمام افراد مرتبط مصاحبه کند، بدون هیچ گونه تاخیر بیشتری. گذشت زمان و از بین رفتن احتمالی دسترسی به برخی اطلاعات مرتبط فوریت این موضوع را افزایش میدهد. تعامل اساسی و پیش فعال ایران برای برای قادر ساختن آژانس به پیشرفت در زمینه راستی آزمایی صحت و کامل بودن اظهارات ایران ضروری است.
I. خلاصه
41) تا زمانی که آژانس به تائید عدم انحراف در موضوع هسته ای اعلامی ایران ادامه میدهد، ایران به آژانس برای تائید اینکه تمام مواد هسته ای در ایران در فعالیتهای صلحآمیز هستند اجازه نداده است.
42) ایران به طور اخص موارد عنوان شده در قطعنامههای شورای حکام و شورای امنیت شامل اجرای پروتکل الحاقی که برای اعتمادسازی در زمینه برنامه هستهای صرفاً صلحآمیز ایران و حل مسائل باقی مانده ضروری هستند را اجرا نمی کند. ایران نیاز دارد تا به شیوه ای خاص در زمینه توضیح مسائل باقی مانده که نگرانیها درباره ابعاد نظامی احتمالی برنامه هسته ای را افزایش میدهند، همکاری کند که این هنمکاری شامل تامین دسترسی به تمام سایت ها، تجهیزات، اشخاص و مدارک مورد درخواست آژانس است. ایران همچنین نیاز به اجرای کد اصلاح شده 3.1 در زمینه تهیه سریع طراحی اطلاعات دارد.
43) ایران علاوه بر این بر خلاف قطعنامههای مرتبط شورای حکام و شورای امنیت، فعالیتهای مرتبط غنیسازی را تعلیق نکرده است. ایران به فعالیت تاسیسات غنیسازی سوخت و تاسیسات غنیسازی سوخت آزمایشی در نطنز ادامه داده و غنیسازی اورانیوم تا 20 درصد اورانیوم 235 را در تاسیسات غنیسازی سوخت آزمایشی و اکنون در دو آبشار به هم مرتبط را آغاز کرده است. ایران به ساخت تاسیسات غنیسازی سوخت فردو ادامه داده است. به منظور راستیآزمایی زمانبندی و ماهیت واقعی تاسیسات غنیسازی سوخت آزمایشی، ایران هنوز نیازمند تامین دسترسی آژانس به مدارک طراحی مرتبط و شرکتهای دخیل در طراحی و ساخت تاسیسات است. ایران همچنین نیاز به ارائه یک پرسشنامه اطلاعات طراحی کامل برای این تاسیسات دارد. ایران همچنین اعلام کرده که مکانهایی را برای تاسیسات غنیسازی جدید انتخاب کرده و اینکه ساخت یکی از این تاسیسات حدود مارس 2011 آغاز خواهد شد، اما این کشور اطلاعات طراحی مورد نیاز و دسترسی مطابق توافق پادمانهای ایران و ترتیبات اجرایی را در اختیار آژانس قرار نداده است.
44) همین طور ایران بر خلاف قطعنامههای شورای حکام و شورای امنیت به ساخت رآکتور IR-40 و فعالیتهای مرتبط آب سنگین ادامه داده است. به آژانس اجازه نمونه برداری از آب سنگین که در تاسیسات تبدیل اورانیوم اصفهان ذخیره شده، داده نشد. همچنین برای آژانس امکان دسترسی به تاسیسات تولید آب سنگین فراهم نشد. مادامی که آژانس میتواند گزارش دهد که ایران بیانیههای را مبنی بر اینکه آن فعالیت ها را تعلیق نکرده، آژانس بدون دسترسی کامل به آب سنگین در تاسیسات تبدیل اورانیوم، تاسیسات تولید آب سنگین و سایر تاسیسات که ایران اعلام کرده قصد دارد آنها را بسازد، قادر به راستیآزمایی چنین بیانیههایی و نتیجتا گزارش کامل درباره این موضوع نیست.
45) آژانس دلایل اعتراض تهران به دو بازرسی که اخیرا از ایران بازرسی کرده اند را رد کرده و درعین حال این نهاد نگرانی خود را هم از اعتراضهای مداوم ایران به تعیین بازرسان اعلام و آن را در کاهش توانایی آژانس برای اجرای پادمانها در ایران مؤثر می داند.
46) مدیرکل آژانس از ایران میخواهد تا در مسیر اجرای کامل توافق پادمانها و سایر الزامات خود از جمله اجرای پروتکل الحاقی گام هایی را بردارد.
47) مدیرکل آژانس به گزارشهای خود ادامه خواهد داد.
Sun 05 09 2010 19:29
وکیل حقوق بشر نسرین ستوده را آزاد کنید
۱۴ شهریور ۱۳۸۹— کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران خواهان آزادی فوری نسرین ستوده، وکیل برجستهء حقوق بشر که در تاریخ ۱۳ شهریور ۱۳۸۹ در زندان اوین بازداشت شده و حذف کلیهء اتهامات علیه وی شد.
نسرین ستوده یکی از وکلای حقوق بشر سرشناس ایران است که همواره به دلیل تلاش هایش برای دفاع از افراد زیر ۱۸ سال که با مجازات اعدام روبرو شده اند و همچنین دفاع از زندانیان عقیدتی با احترام روبرو بوده است.
خانم ستوده که مادر دو فرزند است، قبلا با اتهام تهدید امنیت ملی روبرو شده بود. محل کار و منزل وی در تاریخ ۶ شهریور ۱۳۸۹ مورد جستجو قرار گرفته و اموال وی توقیف شده بود.
وکیل خانم ستوده، نسرین غنوی به کمپین گفت که ستوده به اتهام "تبلیغ علیه نظام" و "تجمع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت ملی" به به دادگاه زندان اوین احضار شده بود.
غنوی همراه با ستوده در تاریخ ۱۳ شهریور در دادسرای اوین حاضر شد، اما اجازه نیافت تا در زمان بازپرسی حضور داشته باشد. بعد از بازپرسی، نسرین ستوده دستگیر و زندانی شد.
آرون رودز، سخنگوی کمپین گفت: "این دستگیری، چیزی بیش از یک اقدام خام و خودسرانهء سیاسی نیست که هدف آن بیشتر بازکردن راه ایذاء شهروندان ایرانی توسط حکومت ایران است."
نسرین ستوده چند روز پیش از دستگیری به کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران گفت که مقامات مشغول ایجاد مشکلات ساختگی مالیاتی برای وکلای حقوق بشرهستند تا از این مستمسک برای محاکمهء آنان استفاده کنند.
وی گفت :" در مراجعهای که به اداره مالیات داشتم، با فهرست بررسی ویژه مالیاتی برخورد کردم که نام من و سی همکار مدافع حقوق بشرم در آن قرار داشت." او برای نمونه از تحت فشار قراردادن وکیلان به مالیات شیرین عبادی اشاره کرد و افزود که این فشارهای مالیاتی در شرایطی صورت می گیرد که پرونده های حقوق بشری به صورت رایگان پیگیری میشود و پولی از جانب وکلای این پروندهها از متهمان دریافت نمیشود.
وی افزود:"ماشین اتهامزنی دارد با سرعت به کار خود ادامه میدهد و شرایط را برای دفاع از حقوق بشر محدود می کند. تمام هدف این است که دکان دفاع از حقوق بشر را تعطیل کنند."
به عنوان عضو انجمن حمایت از حقوق کودکان، نسرین ستوده از کودکانی که مورد آزار قرار گرفته اند دفاع می کند. وی همچنین وکالت روزنامه نگارانی چون عیسی سحرخیز و فعالان حقوق زن مانند پروین اردلان را به عهده دارد. نسرین ستوده تلاش بسیاری نمود تا از اعدام آرش رحمانی پور جلوگیری کند. آرش رحمانی پور به انجام جرم هایی پیش از اینکه ۱۸ سال داشته باشد متهم شده بود. وقتی آرش رحمانی پور در بهمن ۱۳۸۸ اعدام شد، خانم ستوده روند قضایی غیر قانونی اعدام وی را به مطبوعات اعلام کرد. در آن زمان وی تهدید شد که اگر به شرح پرونده هایی که وکالت آنها را به عهده داشت ادامه دهد دستگیر خواهد شد.
نسرین ستوده همچنین مخالف لایحهء تحت بررسی "حمایت از خانواده" است که به مردان اجازه خواهد داد تا همسران بیشتری بدون اجازهء همسر اول داشته باشند. این قانون پیشنهادی، به دلیل تشویق چند همسری مورد مخالفت بسیاری از فعالان حقوق زنان ودیگر فعالان حقوق بشر است. رییس جمهور ایران، محمود احمدی نژاد با این لایحه موافق است.
دولت ایران چندین وکیل حقوق بشر از جمله محمد علی دادخواه، محمد اولیایی فرد، محمد سیف زاده، و به تازگی محمد مصطفایی را دستگیر کرده است. محمد مصطفایی در جریان دفاع از موکلش سکینه آشتیانی که به سنگسار محکوم شده است وادار به ترک ایران شد.
آرون رودز گفت: "نسرین ستوده باید هرچه زودتر به آغوش خانواده اش و به انجام فعالیتهای حرفه ای اش بازگردانده شود و مقامات ایرانی می باید به حملات واضح غیر قانونی خود علیه وکلای حقوق بشر خاتمه دهند."
Sun 05 09 2010 9:13
انتقاد شدید فلسطینیها از سخنان احمدینژاد
بی بی سی: تشکیلات خودگردان فلسطینی از سخنان محمود احمدی نژاد، رئیس جمهور ایران در باره روند صلح خاورمیانه به شدت انتقاد کرده و گفته است "فردی که نماینده مردم ایران نیست، نمی تواند در باره فلسطین و رئیس جمهور آن سخن بگوید."
نبیل ابو ردینه، سخنگوی محمود عباس، رئیس تشکیلات خودگردان فلسطینی در بیانیه ای که وفا، خبرگزاری رسمی فلسطینی آن را منتشر کرده، به اظهارات رئیس جمهور ایران در نماز جمعه روز قدس در تهران پاسخ داده است.
آقای احمدی نژاد که سخنران پیش از خطبه های نماز جمعه روز قدس (۱۳ شهریور، سوم سپتامبر) بود، با انتقاد شدید از مذاکرات صلح خاورمیانه که در واشنگتن آمریکا با حضور رهبران فلسطینی، اسرائیل، مصر و اردن برگزار شد، گفته بود که سرنوشت فلسطینیان از طریق مقاومت مردم این سرزمین تعیین می شود، نه در واشنگتن، پاریس و لندن.
رئیس جمهور ایران در سخنان خود همچنین این سئوال را مطرح کرد که "نماینده ملت فلسطینی چه کسی است؟ او که صحبت می کند، از کجا این نمایندگی را به دست آورده؟ چه کسی حق دارد قطعه ای از سرزمین فلسطین را به دشمنان بفروشد؟"
ایران با روند صلح خاورمیانه مخالف است و این مخالفت همواره از زبان مقام های بلندپایه این کشور از جمله آیت الله خامنه ای، رهبر ایران شنیده شده است.
تشکیلات خودگردان فلسطینی در پاسخ به رئیس جمهور ایران گفته است "فردی که نماینده مردم ایران نیست و در انتخابات تقلب کرده و مردم ایران را سرکوب می کند و قدرت را دزدیده، نمی تواند در باره فلسطین و رئیس جمهور فلسطین سخن بگوید."
در این بیانیه آمده است که ابو مازن (محمود عباس)، رهبری فلسطینی و سازمان آزادیبخش فلسطین، تنها نماینده قانونی مردم فلسطین هستند که می دانند چگونه از حقوق خود دفاع کنند و به دیگران اجازه نمی دهند که مشروعیت ساف را که توسط ابو مازن هدایت می شود، تهدید کرده و یا مورد سئوال قرار دهند.
تشکیلات خودگردان فلسطینی، تا کنون چند بار از آنچه مداخلات ایران در امور فلسطینیان خوانده، انتقاد کرده است.
محمود عباس، رئیس این تشکیلات که رئیس جنبش فتح هم به شمار می رود در چندین نوبت این انتقادها را به طور علنی بیان کرده است.
ایران با گروه فلسطینی حماس که رقیب جنبش فتح به شمار می رود، روابط نزدیکی دارد و از آن حمایت می کند.
ایران تا کنون با هر تحولی که به شناسایی اسرائیل از سوی اعراب منجر شود، مخالف کرده است.
ایران در سال ۱۹۹۱ با کنفرانس صلح مادرید که سوریه، هم پیمان ایران نیز در آن حضور داشت، مخالفت کرد و پس از آن نیز با پیمان صلح اسلو که بین اسحاق رابین، نخست وزیر وقت اسرائیل و یاسر عرفات، رهبر فقید سازمان آزادیبخش فلسطین به امضا رسید، مخالفت کرد.
Sun 05 09 2010 8:29
اثرات پیدا و پنهان تحریمها بر صنعت ایران
دویچه وله: بهرغم اظهارات مکرر مقامهای ایرانی مبنی بر اینکه تحریمهای بینالمللی بر اقتصاد ایران بیاثر است، یک کارشناس فعال در صنعت کشور از هزینههای پیدا و پنهان تحریمها و اوضاع وخیم صنعت کشور میگوید.
قطعنامه ۱۹۲۹ شورای امنیت علاوهبر ایجاد محدودیت شدید بر خریدهای نظامی ایران، فعالیت شرکتهای اقتصادی، حمل ونقل دریایی و نیز مراودات بانکی ایران را نیز هدف قرار داده و محدود کرده است.
با اینحال به نوشتهی وبسایت «خبرآنلاین»، مقامهای ایرانی موضع محکمی در برابر این تحریمها گرفتهاند و مدعیاند «این تحریمها بر اقتصاد ایران بیاثر است». محمود احمدینژاد رییسجمهور ایران گفته که این قطعنامهها پشیزی نمیارزد و وزیر اقتصادی و دارایی هم اعلام کرده این تحریمها بیشتر از آنکه اقتصادی باشند، سیاسی هستند و حتی تاثیر روانی خود را هم از دست دادهاند.
اما حسین ساسانی، دبیرکل کنفدراسیون صنعت ایران به «خبرآنلاین» گفته است «اینکه گفته میشود تحریمها هیچ اثری بر صنعت ندارد درست نیست. باید مسولان کشور واقعبینانه به این مشکل نگاه کنند چرا که با دیدن واقعیتها است که میتوان برنامهریزی درست و جامعی برای مقابله با تحریمها اتخاذ کرد.»
در این میان علی لاریجانی، رئیس مجلس شورای اسلامی نیز فشار اقتصادی غرب را مهمترین خطر موجود برای جمهوری اسلامی ایران دانسته است. او گفته است که «سختگیریهای آنها (کشورهای غربی) در بحث قطعنامهها بیتاثیر نیست اما میتوان تهدیدها را به فرصت تبدیل کرد.»
از نظر دبیرکل کنفدراسیون صنعت ایران، «فرصت بودن تحریم بر روی کاغذ ممکن است. زمانی میتوانیم تهدید را به یک فرصت تبدیل کنیم که شرایط محیطی به ما اجازه تفکر را بدهد. اما متاسفانه در حال حاضر شرایطی که صنعت در آن قراردارد یک شرایط عادی نیست بنابراین روی کاغذ این حرف منطقی است اما در عمل نه.»
هزینههای پیدا و پنهان تحریمها
حسین ساسانی به خبر آنلاین گفته است، هزینههایی که تحریم بر صنعت وارد میکند دو نوع است: یکی هزینههای پنهان که کسی به آن توجهی نمیکند و در بلندمدت تاثیر بسیار زیادی بر عملکرد واحدهای صنعتی میگذارد و دیگری هزینههای آشکاراست.
دبیرکل کنفدراسیون صنعت یکی ازهزینههای پنهان تحریمها را «تغییر بازارها» عنوان میکند و میگوید: «چه تولیدکنندگان، چه صادرکنندگان و چه واردکنندگان بر اثر تحریم بازارهای قبلی خود را از دست میدهند و مجبور هستند که بازارهای جدید را برای ادامه فعالیت خود پیدا کنند که این تغییر هزینههایی را برای آنها تحمیل میکند که نه تنها به چشم نمیآید بلکه کمتر کسی در باره آن این روزها صحبت میکند.»
به نظر آقای ساسانی یکی دیگر از هزینههای پنهان در اثر تحریمها «کاهش ریسک سرمایهگذاری» است.
دبیرکل کنفدراسیون صنعت در خصوص هزینههای آشکار نیز میگوید: «اولین جایی که یک واحد تولیدی و صنعتی به آن برای شروع کار مراجعه میکند بانک است که متاسفانه با اعمال تحریمها نه تنها بانکهای داخلی نمیتوانند اعتبارات اسنادی باز کنند بلکه بانکهای جهانی نیز حاضر به همکاری با ما نیستند.»
ساسانی میگوید، علت اینکه بانکهای جهانی حاضر نیستند با بانکها و صنعتگران ایرانی همکاری کنند جریمههای سنگینی است که در صورت تخلف باید تحمل کنند. برای مثال اگر یک شرکت آمریکایی بخواهد با شرکتهای ایرانی ارتباط برقرار کند، کسی که تحریمها را رعایت نکرده محکوم به پرداخت یک میلیون دلار جریمه و تحمل ۲۵ سال زندان میشود.
وی «هزینه بالای حمل و نقل» را از دیگر معضلات و مشکلات صنعتگران ایرانی در دوران تحریم عنوان میکند و میگوید: «صنعتگران نمیتوانند از طریق کشتیرانی جمهوری اسلامی ایران کالاهای خود را مثل گذشته حمل کنند و اگر حتی کشتیرانی جمهوری اسلامی ایران نام خود را هم تغییر دهد بازهم این کار امکانپذیر نیست و اگر صنعتگری از طریق یک کشتیرانی و هواپیمایی دیگر به غیر از ایران محمولهای را حمل کند بین ۱۰ تا ۳۰ درصد برهزینههای او افزوده خواهد شد.»
اوضاع وخیم صنعت
آقای ساسانی در ادامهی این گفتوگو به اوضاع کنونی صنعت کشور اشاره کرده و میگوید: «با توجه به اینکه وضعیت صنایع دولتی و نیمهدولتی وخیم است واحدهای صنعتی بخش خصوصی که علیرغم کوچکی از وضعیت بدتری برخوردار هستند و متأسفانه ارائه تسهیلات و یا استمهال بدهی برخی از صنایع فقط اقداماتی است که پشتوانه خوبی ندارد و شاید فقط مانند مسکنی در کوتاه مدت برای بهبود صنایع عمل کند.»
دبیرکل کنفدراسیون صنعت میافزاید: «سیستم نظارت اگر بتواند برای بخش صنعت کشور برنامهای بلند مدت تدوین کند قطعاً واحدهای صنعتی نگاه امیدوارانهتری به آینده خواهند داشت اما وقتی صنعتگر کشور تصویر درستی از آینده صنعت کشور ندارد هیچ تصمیمی هم برای سرمایهگذاری واحدهای صنعتی خود نخواهد کرد و قطعاً این باعث کاهش بهرهوری و کیفیت محصولات تولیدی خواهد شد و در آینده شاهد واردات کالاهای بیکیفیت به کشور خواهیم بود.»
Sat 04 09 2010 20:34
«آمریکا میخواهد دندانهای ایران را بکشد»
دویچه وله: به نوشتهی یک روزنامهی آلمانی، راهبرد کنونی ایالات متحده آمریکا در منطقه تضعیف ایران است نه تغییر رژیم در این کشور. آمریکا میخواهد با "کشیدن دندانهای ایران"، خطر تهران برای منطقه را از بین ببرد.
روزنامهی آلمانی «هامبورگر آبندبلات» روز شنبه ۴ سپتامبر در مقالهای به بررسی راهبرد جدید ایالات متحده آمریکا در خاورمیانه، بهویره در شرایط پس از خروج نیرروهای نظامی آن کشور از عراق پرداخته است. این روزنامه مینویسد، خروج نیروهای رزمی آمریکایی از عراق یک خلاء قدرت خطرناکی را در خاورمیانه پدید آورده است. اکنون ۵۰ هزار نیروی نظامی باقیمانده آمریکا در عراق تنها یک سال دیگر فرصت دارند که با شدت هرچه تمامتر نیروهای نظامی و امنیتی عراق آموزش دهند.
این روزنامهی آلمانی نوشته است، اکنون دیگر مشخص شده که تصمیم پل برمر، حاکم آمریکایی عراق برای انحلال کامل ارتش عراق پس از سقوط صدام حسین در سال ۲۰۰۳ کاملا اشتباه بوده است. زیرا انحلال ارتش عراق نه تنها موجب بیثباتی عراق شد، بلکه این کشور را به یک جنگ داخلی فروبرد. علاوهبر این، ارتش به شدت مسلح عراق در زمان صدام حسین، یک وزنه مهم در برابر قدرت فزاینده ایران بود.
اما ارتش عراق اکنون در چنان موقعیتی نیست که قادر به خنثی کردن توان نظامی ایران و ایجاد توازن در منطقه باشد. به نوشتهی «هامبورگر آبندبلات»، تجهیز روزافزون نیروهای نظامی ایران به سلاحهای متعارف و نیز برنامهی اتمی این کشور، اسرائیل را بهشدت نگران کرده است.
روزنامهی آلمانی در ادامهی مقالهی خود مینویسد، علاوه بر اسرائیل، کشور دیگری نیز خود را در معرض تهدید ایران احساس میکند: عربستان سعوی. این کشور سنیمذهب با نظام پادشاهی به عنوان متولی اماکن مقدسی چون مکه و مدینه، از موقعیت رهبری سیاسی - مذهبی در جهان اسلام برخوردار است. اما تلاشهای ایران شیعی برای افزایش نفوذ و قدرت منطقهای خود، این موقعیت عربستان را به چالش کشیده و بر قرنها رقابت میان فارسها و اعراب، و شیعه و سنی دامن میزند.
ناشی از این نگرانیها است که موسسهی خصوصی تحقیقاتی "استراتفور" (Stratfor) در آمریکا میگوید، عربستان سعودی هرچند آرامتر و بیسروصداتر اما شدیدتر از اسرائیل در تلاش است ایالات متحده را به اتخاذ تدابیری علیه ایران وادار کند.
چند هفته پیش ملک عبدالله پادشاه عبستان سعودی در اقدامی کاملا غیرمترقبه، به لبنان سفر کرد، آن هم با همراهی بشار اسد، رئیسجمهور سوریه. با وجود آنکه این دو رهبر مناسبات چندان گرمی با یکدیگر ندارند، اما مسئله مهم برای پادشاه عربستان سعودی آن است که با این اقدام به گروه تندرو حزبالله لبنان که بازوی مسلح ایران در این منطقه است، هشدار دهد.
علاوهبر این سعودیها در تلاشاند که سوریه را از ایران جدا سازند. موسسهی "استراتفور"، که به دولتها و کنسرنهای بزرگ در اقصا نقاط دنیا مشاوره میدهد، میگوید، بخشی از دوستان ایران در حال فاصلهگرفتن از این کشورند و رژیم تهران اکنون خود را با دشمنانی مواجه میبیند که پیش از این آنها را متحد خود میدانست.
آمادهشدن برای شرایط جنگی
علت این تلاشها و اقدامها به نظر نویسنده روزنامه آلمانی «هامبورگر آبندبلات»، آمادگی ایالات متحده آمریکا و متحدان آن در منطقه برای شرایط رویارویی نظامی با ایران است؛ یعنی همان گزینه آخری که آمریکاییها تاکید دارند که اگر ناچار شوند به آن متوسل خواهند شد. آمریکا و متحدانش میدانند که اگر چنین جنگی در گیرد، ایران از گروههای مورد حمایت خود مانند حزبالله و حماس استفاده خواهد کرد. فعالیت عربستان سعودی متوجه آن است که خطر این گروهها را خنثی کند.
این روزنامهی آلمانی به نقل از موسسهی آمریکایی "استراتفور" نوشته است، «بستن تنگنهی هرمز»، که نیمی از نفت جهان از آنجا عبور میکند، و نیز «بیثباتسازی عراق» میتواند مهمترین خطرات برای آمریکا در شرایط وقوع رویاویی نظامی با ایران باشد.
در عراق هماکنون تلاشهای گستردهای در جریان است که از قدرت فراکسیون شیعی طرفدار ایران کاسته شود. اما آمریکا با خطر بستهشدن تنگه هرمز توسط ایران چه خواهد کرد؟ به نظر نویسنده روزنامهی آلمانی، ایالات متحدهی آمریکا توان تحمل بستهشدن تنگهی هرمز را نخواهد داشت. از همینرو نیروهای نظامی آمریکا پیش از حمله به تاسیسات اتمی ایران در پناهگاههای زیرزمینی، یک جنگ هوایی گسترده علیه تاسیسات و ظرفیتهای نظامی متعارف ایران بهراه خواهد انداخت.
چنین جنگی برخلاف حملهی آمریکا به افغانستان و عراق، یک رویایی کاملا نادر در دنیا خواهد بود و خسارات عظیمی به بار خواهد آورد. نابودی نیروی دریایی، سیستم دفاع هوایی و مراکز کنترل و فرماندهی نظامی ایران هدف نخستینفاز این جنگ خواهد بود. در فاز دوم تاسیسات هستهای و نیروی زمینی ایران هدف قرار خواهند گرفت.
«کشیدن دندانهای ایران»
روزنامهی «هامبورگر آبندبلات» مینویسد، در عملیات نظامی آمریکا علیه ایران این بار نه تغییر رژیم، بلکه «کشیدن دندانهای آن» هدف مقدم آمریکاست. این جنگ هوایی بدترین سناریو برای رژیم ایران خواهد بود و خطر ژریم ایران برای منطقه را از بین خواهد برد.
سازمانهای مخفی ایالات متحده آمریکا میگویند تجهیز ایران به قدرت اتمی ابدا خطری برای آمریکا نیست، بلکه خطر اصلی در تغییر فاحش توازن قوا در منطقه از طریق یک عراق ضعیف و ایران با قدرت رشدیابنده است.
براین اساس، تقویت ارتش عراق در همکاری تنگاتنگ با دولتهای عرب سنیمذهب در منطقه، همچنین اقدامهای پیشگیرانه در برابر حمله متقابل ایران در صورت توسل به گزینهی نظامی، عناصر اساسی راهبرد آمریکا در خاورمیانه است.
Sat 04 09 2010 15:51
درخواست حمایت از جنبش دمکراسی در ایران
ايرانيان خواستار حمايت احزاب پارلمانی سوئد از جنبش دمکراسی در ايران شدند
ابتکار مردم
اتحادیه سراسری ایرانیان مقیم سوئد
جامعه دفاع از حقوق بشر و دموکراسی در ایران - سوئد
جمعیت پشتیبانی از مبارزات مردم ایران – استکهلم
حامیان جنش سبز ایران - استکهلم
دموکراسی سبز
کمیته جهانی دفاع از حقوق دراویش و دانشجویان در ایران
تاریخ : ۰۴ -۰۹-۲۰۱۱
نوزدهم سپتامبر امسال روز انتخابات در سوئد است. فضای سیاسی کشور به همین دلیل روز بروز بیشتر به تضرف رقابت ها و کارزار انتخاباتی در می آید.
در سوئد هر چهار سال یکبار، در سومین یکشنبه ی سپتامبر انتخابات همگانی برگزار میشود که طی آن نمایندگان پارلمان، نمایندگان شوراهای استانی و بالاخره نمایندگان شوراهای کمونی انتخاب میشوند. هفت حزب در دوره فعلی پارلمان سوئد نمایندگی دارند. این احزاب عبارتند از حزب سوسیال دمکرات ها، حزب ائتلافی میانه رو،حزب مرکز، حزب لیبرال مردم، حزب سبزها، حزب چپ و حزب دموکرات مسیحی ها.
میزان آرای بلوک ِ در قدرت ( حزب ائتلافی میانه رو، حزب مرکز، حزب لیبرال مردم و حزب دموکرات مسیحی ها) و آرای بلوک اپوزیسیون( حزب سوسیال دمکرات ها، حزب سبزها و حزب چپ) بسیار به یکدیگر نزدیک است و بهمین دلیل پیش بینی میشود در صد بالایی در انتخابات شرکت کنند و یکی از دو بلوک با اکثریتی نه چندان قوی برنده انتخابات شود. در این انتخابات علاوه بر هفت حزب نامبرده، سه حزب دیگر از جمله حزب فمینیستها در انتخابات شرکت دارند.
برای گروهی از ما رای دهندگان ایرانی که نامه زیر را امضا کرده ایم، حمایت از جنبش دموکراسی خواهی مردم ایران مساله ای انتخاباتی است. به همین دلیل ضمن ارج گذاشتن به حمایتهای این احزاب از مردم ایران در طول سال گذشته، لازم دانستیم توجه آنان را به مساله دموکراسی در ایران جلب کنیم و یاد آور شویم که موضع آنها در برابر ایران در تعیین اینکه آرای ما به نفع چه حزبی در صندوق ریخته شود موثر است. از طرف گروههای امضا کننده، نامه زیر برای کلیه احزات شرکت کننده در انتخابات سوئد فرستاده شده است.
نامه سرگشاده به احزاب پارلمانی سوئد
روزانتخابات پارلمانی سوئد بسرعت نزدیک میشود. بسیاری از امور مربوط به سیاست داخلی کشور مانند مسائل مربوط به محیط زیست، آموزش، درمان، مراقبت از سالمندان، بیمه بیکاری و مهمتر از همه اشتغال، جایگاهی ویژه در تصمیم ما رای دهندگان دارد.
در گستره جهانی، تلاش برای حل مشکلات مربوط به دگرگونی های آب و هوایی، مبارزه با فقر و بی عدالتی موجود در جهان مهم است.
در زمینه سیاست خارجی ، موضوع دمکراسی در ایران روز بروز توجه بیشتری را در میان ما ایرانیان سوئد و دیگر شهروندان علاقمند به تحولات ایران، به سوی خود جلب کرده است
پس از تقلب انتخاباتی در انتخابات ریاست جمهوری ایران در تابستان سال گذشته و اعتراضات گسترده مردم در ایران و جهان، بسیاری از سیاستمداران سوئد به فریاد آزادیخواهی مردم ایران پاسخ گفتند. اکثر احزاب سیاسی کشور، محکم و صریح از جنبش دمکراسی خواهی مردم ایران پشتیبانی کردند. حمایت سوسیال دمکراتها و سخنان پرشور رهبر حزب، مونا سالین و دستبند سبز او، انرژی و امید بسیاری به ایرانیان سوئد بخشید که در زمینه حقوق بشر و کسب حقوق دمکراتیک مردم ایران تلاش میکنند.
گرچه خشونت بی حد و مرز رژیم در سرکوب خواست های دمکراتیک مردم، دامنه اعتراضات را محدود کرده است اما عزم مردم در ایجاد دگرگونی های دمکراتیک در ایران بیش از هر زمان دیگری ست. بحران سیاسی و اقتصادی کشور در ماههای اخیر تعمیق بیشتری یافته است. مشروعیت رژیم اسلامی بطور بی سابقه ای تضعیف شده است. بحران اقتصادی و کاهش قیمت نفت، تحریم های اقتصادی، ناتوانی حکومت در اداره اقتصاد کشور، درگیری های داخلی جناح های مختلف قدرت و تنش های جهانی پیرامون مسائل هسته ای ایران خطر تحولاتی خشونت بار را در کشور افزایش داده است. سیاستمداران سوئد تجارب طولانی و گرانبهایی در مدیریت صلح آمیز درگیری ها و پشتیبانی از ایجاد دمکراسی در مناطق مختلف جهان دارند. بنظر ما سوئد میتواند با تکیه بر این پیشینه نقشی برجسته در اتحادیه اروپا و در جهان در جهت کمک به دگرگونی های دمکراتیک در ایران ایفا کند. ایرانیان سوئد نیز امکان ان را خواهند یافت تا در حد تجربه و توانایی های خود به این فرایند کمک کنند.
ما بر این نظریم که دمکراسی را نمیتوان از خارج، چه بوسیله حمله نظامی و چه متد های غیر نظامی مستقر کرد. اما بر آنیم که حمایت جهان از جنبش دمکراسی خواهی مردم ایران نقشی برجسته در رسیدن این جنبش به هدف های خود دارد. مردم ایران در تظاهرات میلیونی اعتراض آمیزشان پس از تقلب انتخاباتی، روشن و صریح خواستشان را مبنی بر برگزاری انتخابات آزاد و دمکراتیک ابراز کرده اند. ما مایلیم بدانیم که حزب شما چه استراتژی مشخصی را در حمایت از جنش دمکراتیک مردم ایران دنبال میکند.
بنظر ما یک ایران دمکراتیک میتواند نقش بسیار مهمی را در برقراری صلح در خاورمیانه ایفا کند.
بسیار مایلیم بدانیم در صورت پیروزی حزبتان در انتخابات، آیا برنامه ای برای ایفای نقشی برجسته تر در اتحادیه اروپا و سایرعرصه های جهانی پیرامون مساله دمکراسی در ایران دارید؟ اگر دارید، جهات این برنامه چیست؟
با سپاس از پاسخ شما به این خواست از نظر ما مهم انتخاباتی
ابتکار مردم
اتحادیه سراسری ایرانیان مقیم سوئد
جامعه دفاع از حقوق بشر و دموکراسی در ایران - سوئد
جمعیت پشتیبانی از مبارزات مردم ایران – استکهلم
حامیان جنش سبز ایران - استکهلم
دموکراسی سبز
کمیته جهانی دفاع از حقوق دراویش و دانشچویان در ایران
تاریخ : ۰۴ -۰۹-۲۰۱۱
استکهلم
Sat 04 09 2010 15:16
رهبر ایران مسئول خشونت علیه مخالفان است
۱۲ شهریور ۱۳۸۹ – به دنبال سه روز حملهء وحشیانه توسط دهها نیروی مسلح لباس شخصی به محل سکونت مهدی کروبی که سرانجام روز جمعه خاتمه یافت، کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران اعلام کرد که آیت الله سید علی خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی ایران، مسئولیت امنیت مهدی کروبی، نامزد ریاست جمهوری سال گذشته و خانوادهء وی را به عهده دارد.
هادی قائمی، سخنگوی کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران در این خصوص گفت: “باورکردنی نیست که دهها مامور لباس شخصی که به اسلحهء گرم، گاز اشک آور و سایر سلاح های حکومتی مجهز هستند، در آزار خانوادهء کروبی بدون هیچگونه دخالتی از سوی پلیس و یا سایر سازمانهای انتظامی احساس امنیت کامل داشته باشند.” وی افزود: “شیوهء اجراء این حملات هیچ گونه شکی باقی نمی گذارد که حکومت ایران آنها را برنامه ریزی کرده است.”
در مصاحبه ای با کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران، حسین کروبی، فرزند مهدی کروب، اظهار داشت مهاجمان قصد داشتند با استفاده از گاز اشک آور و شلیک تیر، پس از ورود به منزل، اعضاء خانوادهء وی را به قتل برسانند. “انها می خواهند پدر مرا به حاشیه برانند، به نحوی که دیگر خانه اش را ترک نکند و با مطبوعات صحبت نکند. هدف آنها این است که هزینهء ارتباط با پدرم را بالا ببرند، که اگر مردم بخواهند با او ملاقات کنند با خطر روبرو شوند.”
حسین کروبی گفت: “پدر من اعتقاد دارد که حمله کنندگان توسط نیروهای امنیتی و حکومت هماهنگ شده اند و به همین دلیل ما هیچ فایده ای در شکایت کردن برای این اقدامات نمی بینیم، چون می دانیم که به هیچ جا نخواهیم رسید.”
وی به کمپین گفت: “روز جمعه امروز صبح یک جمعیت هفتاد هشتاد نفره با بیست نفر موتور سوار آمدند، خیلی از چیزهایی را که از (حمله) شب گذشته سالم بود را شکستند. شعار وفحش دادند. ساعت نزدیک ۳ بعد از ظهر رفتند وگفتند ما شب بر می گردیم. ما منتظر هستیم که شب تشریف بیاورند.”
وی درخصوص دخالت پلیس گفت: “پلیس ذره ای دخالت نکرد. فقط آن آخر سر که آنها (مهاجمان) خسته شدند وهمه کارهایشان را انجام دادند یگان ویژه (پلیس) آمد و آنها هم رفتند. تنها کسانی که از خانه دفاع کردند محافظین حاج آقا (مهدی کروبی) بودند.”
حسین کروبی با توجه به حمله مهاجمین گفت: “آنها قصد ورود به خانه را داشتند، با ایجادصداهای مهیب و ایجاد رعب ووحشت شیشه ها را شکستند. بعد از آن گاز اشک آور انداختند. بعد چند تیر به داخل خانه شلیک کردند. وقتی سرتیم حاج آقا (مهدی کروبی) رفت با آنها صحبت کند که تیراندازی نکنید، گرفتند آنقدر وی را زدند که زیر ضربات کتک بی هوش شد والان بیمارستان است. شنیدم تا چهارپنج صبح دنبال وی می گشتند ببینند که کدام بیمارستان است تا بروند آنجا او را بزنند. آنها دیروز در خانه راشکستند وآتش زدند و موفق شدند که سه چهار متری وارد خانه شوند. که محافظین تیراندازی کردند و سه چهار نفر از آنها مجروح شدند.”
وی درخصوص شکایت کردن برای حملات چندشب گذشته به منزل پدرش گفت: “از چه کسی شکایت کنیم؟ یک کسانی هستند که بلند می شوند می آیند اینجا فحش های رکیک ناموسی به حاج آقا وحاج خانم می دادند رفتند ماشین های همسایه را زدند خرد کردند. دوتا پنجره های همسایه ها را زدند شکستند. اینها کسانی هستند که کسی حریفشان نیست و یکه تاز میدان هستند ونیروی انتظامی وحشت می کند با اینها برخورد کند.”
حمله به منزل کروبی و تلاش برای آسیب رساندن به وی یک ماه پس از ان صورت گرفت که فرمانده سپاه درخصوص برخورد با رهبران مخالف دولت گفت که به جای حکومت مردم ایران آنچه وی “سران فتنه” نامید را محاکمه خواهند کرد. حمله جمعی از لباس شخصی که باحمایت کامل پلیس انجام شد نشان می دهد که برخورد با رهبران مخالف دولت به صورت رسمی از طریق هواداران دولت و نیروهای امنیتی صورت می گیرد. سردار جعفری گفت: “مردم ایران سران فتنه را محاکمه کردهاند؛ اما محاکمه قانونی آنها به موقع و با مصلحت انجام خواهد شد.” وی گفت “امروز عدم وجود محبوبیت آنها بزرگترین محاکمه و ضربه به آنهاست چرا که از چشم مردم افتادهاند. البته باید برای تلفات و تلفات جانی و مالی پاسخگو باشند.”
کمپین قبلا نگرانی عمیق خود از نقش پلیس و سازمانهای امنیتی در انجام اقدامات خشونت آمیز و هماهنگی حملات سازمان دهی شده به مخالفان حکومت اعلام کرده است.
در خلال اولین دور حملات به آقای کروبی، همسر وی فاطمه کروبی در نامه ای به رهبر انقلاب نوشت که مشکلات بین آقای خامنه ای و همسرش در خصوص “بعضی مسایل که همه آنها را می دانند” نمی تواند دلیل تهدید جان اعضاء خانوادهء کروبی قرار بگیرد. وی همچنین گفت که این حملات در حمایت از رهبری صورت گرفته اند:
“احتراما به اطلاع میرساند که جمعی متعلق به نیروهای بسیج و سپاه در سه شب متوالی، همزمان با شب ضربت خوردن امیر المومنین علی (ع) تا شب شهادت آن امام، با تجمع مقابل مجتمع مسکونی متعلق به ما و اشخاص دیگر اقدام به اهانت، آزار و رنجش همسایگان و تخریب اموال کردند. این گروه سازمان دهی شده که خود را سرباز ولایت نامیدند ….. اوج وحشگیری خود را با بکارگیری الفاظ سخیف علیه همسرم و خانواده، شعار نویسی بر دیوار مجتمع و همسایگان و تخریب اموال نشان دادند. این جرایم مشهود بنام حمایت از حضرتعالی و در مقابل نیروی انتظامی صورت گرفت و جالب آنکه این نیرو حتی جرات نزدیک شدن به این جماعت تحت الحمایه را نداشت.همگان بیاد دارند که در گذشته حرمت رمضان، لیالی قدر و محرم و صفر را حتی آنان که خود را مقید به انجام تکالیف دینی نمی دانستند، رعایت می شد اما امروزه جماعتی از خدا بی خبر (آمران و عاملان) تربیت شده اند که با واژه حرمت به کلی بیگانه اند.”
کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران نگرانی شدید خود را از خشونت هدایت شده توسط حکومت و اشاعهء جو وحشت و ارعاب از طریق استفاده از نیروهای لباس شخصی که توسط نیروهای امنیتی هماهنگی میشوند را اعلام می دارد.
هادی قائمی در این خصوص گفت: “جامعهء بین المللی باید این اعمال حکومت ایران را به شدت محکوم نماید و خواستار خودداری حکومت ایران از دخالت در اعمال جنایتکارانه بشود. وی افزود: “حمله به خانوادهء کروبی علامت دیگری از سقوط قوهء قضاییهء ایران و موقعیت نابسامان عدالت در ایران و نیاز مبرم به پاسخگویی حکومت ایران نسبت به نقض حقوق بشر در ایران است.”
Sat 04 09 2010 11:36
گزارشی از زندان رجايی شهر
خبرگزاری هرانا - دکتر سعيد ماسوری زندانی سياسی محکوم به حبس ابد که هم اکنون در زندان رجايی شهر کرج بسر می برد گزارشی از زندان رجايی شهر تهيه تموده است .
متن اين گزارش که در اختيار خبرگزاری هرانا قرار گرفته است به شرح زير است:
اگر چه ممکن است در خارج از زندان زندگی به ظاهر در جريان باشد ولی قطعاً در همين کرج کسی نمیتواند باور کند که چند متر آنطرفتر يعنی پشت ديوار زندانی که از کنار آن عبور میکند چه جهنّم و فاجعه انسانی در حال وقوع است،همانطور که خيلیها در اطراف اردوگاههای داخو و آشويتس هم در حال زندگی بودند و شايد به درستی نمیدانستند درداخل آن چه میگذرد.
ميخواهم تنها در يک پلان شمايی از زندان رجائی شهر که نزد اهالی کرج بسيار بزرگ مينمايد ولی در واقع به دليل ازدحام جمعيت بسيار کوچک است را به تصوير بکشم. اينجا گويی که دنيايی ديگر است، چيزی شبيه جهنّم در فيلمهای تخيلی، آکنده از آتش و دود و چهرههای سياه سوخته و ژوليده ، بدنهأی لخت و عرق کرده و سراسر قرمز و آبله ای بر اثر زخم نيش شپش ، شلوار هايی با لنگ پاره شده آن که به عنوان کمربند استفاده شده ، پاهای برهنه و کثيف لباسهای پشت و رو پوشيده شده به خاطر شپش، دمپايی های پاره و لنگه به لنگه، هوای کثيف و آلوده، بوی زبالههای متعفن شده، گنداب توالت های سر ريز شده، استفراغهای خشک ناشی از مسموميتها ،خلتهای سينه عفونی شده که همهٔ محوطه را فراگرفته،بوی عرق بدن هايی که در اين فضای بسته و گرم و آلوده به ندرت امکان حمام کردن میيابند...همه و همه با بوی زخم ادرار افرادی که نميتوانند خود را کنترل کنند به اوج میرسد و اين همه با فرياد و همهمهٔ سرسام آور زندانيانی که با بطریهای پلاستيکی سياه شده به عنوان ليوان چای در صفهای انبوه،دو صف ايستاده و يا پشت سر هم در صفهای چند رديفه و فشرده در نوبت توالت و حمام و غيره صف کشيدهاند ، رخ ميدهد .
چهرههای تکيده شده ناشی از سو تغذيه ولی پنهان در پشت انبوه ريش و موهای ژوليده ، سرفههای دلخراش ناشی از مشکلات ريوی به خاطر فضای بسته آلوده، بدنهای غير متعارف که کودکان قحطی زده آفريقا را تداعی میکند ، انبوه زندانيان ولو شده در وسط راهروها که يا به خوابی مرگ مانند فرو رفته اند و يا به شکل گرما زده شده وا رفته و با چشمانی بی روح به نقطه ايی از ديوار و سقف خيره مانده و يا چمباتمه به ديوار تکيه داده، لخت شده، شپشها را در درز لباسهايشان میجويند که در حين عبور انبوه نفرات به آنها ميخورند ، تقريبا عادت کرده اند.
انبوهی ديگر که تنها به خاطر اينکه امکان قدم زدن در اين ازدحام را نمیيابند تنها و يا دو نفره ايستاده ديگران را تماشا ميکنند و يا با بخيههای روی مچ و يا گردنشان که ناشی از خود زنی است بازی ميکنند و عموما هم تکه پارچه يا حوله ای در دست دارند که هم برای خشک کردن عرق سر و صورت هر چند دقيقه به سرو صورت میکشند و هم به عنوان ماسکی جلوی دماغ و دهنشان میگيرند تا بوی گند و آلودگی هوا را به ميزانی کنترل و تحمل کنند و با همه اينها در هياهوی کر کننده بلندگو و يا فريادها يی با فحشهای رکيک ديگران را به سکوت و رعايت نوبت توالت و حمام و غيره دعوت میکند همراه است واين همه را وقتی ميتوانيم بفهميم که بدانيم در جائی که حد اکثر ۹۰ نفر گنجايش استاندارد آن است ، ۱۱۰۰ نفر محبوس است، برای هر ۲۵۰ نفر ۱ حمام ، هر ۵۰۰ نفر يک شير صابون يا مايع دستشويی هر ۱۷۰ نفر يک توالت ( آن هم اغلب پر و سر ريز کرده است) هر ۵ نفر يک متر مربع جا(به همين خاطر از فضای راهرو و راه پلهها هم استفاده ميشود) و هر ۵ يا ۶ نفر روی ۱ پتو میخوابند و مجبورند از ۷ صبح تا ۷ شب هم بيرون از سلولها و در محوطه هواخوری و جلوی آفتاب باشند چون در سلولها و زير سقف مطلقاً جا نمیشوند، حتی در محوطه هواخوری هم به ندرت جائی برای ايستادن گير میآيد و وقتی غذا برای خيلیها تنها روی تکه ايی روزنامه ريخته ميشود به جز داخل هواخوری جائی برای نشستن و خوردن آن نمیيابند و اين اوضاع حتی زندانبانان را هم به سطوح آورده چون حتی امکان شمارش و آمارگيری را هم در اين ازدحام جمعيت نمیيابند و خود نيز در معرض انواع بيماريهايند...
و عجب اينکه تلويزيون از بوق سگ تا پاسی از شب از کرامت انسانی، جايگاه انسان و حتی مديريت جهانی صحبت میکند ولی از اين اوضاع سخنی به ميان نمی ايد چرا که صحبت از بهداشت و حمام و توالت با امنيت ملی گره خورده و طرح آن جرمی در رديف اقدام عليه امنيت و نشر اکاذيب است و اگر کسی هم مثل رضا جوشن جوان ۲۲ ساله ايی که در وقايع انتخابات دستگير شد به اين وضع اعتراض و آنرا بيان کند بلافاصله به سلول انفرادی منتقل میشود، البته من هم انتظاری غير از اين ندارم ولی اوضاع رجائی شهر ( و البته بقيه زندانها) بسيار اسفناکتر از آن است که سلول انفرادی راه حل آن باشد و بيخود نيست که برای زندانيان در ايران گوانتانامو و ابو غريب رويايی است دست نيافتنی و اميد اعدام شدن راه خلاصی سهل الوصول تر و بسيار متداول تر است و دست يافتنی تر...
سعيد ماسوری
زندان رجائی شهر
مرداد ۱۳۸۹
Sat 04 09 2010 10:24
استقبال آمريکا از تحريمهای تازه ژاپن عليه ايران
رادیو فردا: وزارت امورخارجه و وزارت خزانه داری آمريکا روز جمعه با انتشار بيانيه مشترکی، از اقدام ژاپن در جهت اجرای تحريم های شورای امنيت عليه ايران استقبال کردند.
ايالات متحده از تحريم های تازه ژاپن عليه ايران که در واقع اجرای قطعنامه ۱۹۲۹ سازمان ملل است استقبال کرده و گفته است: چنين اقدامی گام چشمگيری در جهت مبارزه با گسترش و توليد سلاح های اتمی در جامعه بين المللی است و از ساخت چنين سلاح هايی توسط ايران جلوگيری می شود.
دولت ژاپن روز جمعه تحریم های تازهای را علیه ایران تصویب کرد. این تحریم ها شامل مسدود کردن داراییهای ۸۸ شرکت، ۱۵ بانک و ۲۴ نفر میشود. این کشور پیش از این نیز در چارچوب اعمال تحریم علیه ایران، داراییهای ۷۵ شرکت و ۴۱ نفر را مسدود کردهبود.
در بيانيه مشترک وزارت خارجه و وزارت خزانه داری آمريکا آمده است:«ژاپن با اين اقدام به ساير کشورهای مسئولیت پذیری همچون اتحاديه اروپا، استراليا، کانادا و نروژ پيوسته است. کشورهایی که به خاطر سر پيچی ايران از تعهدات بين المللی اش به اجرای تحريم های خود عليه تهران اقدام کرده اند.»
در خردادماه سال جاری شورای امنیت سازمان ملل متحد چهارمین قطعنامه تحریمی علیه ایران را تصویب کرد. به دنبال تصویب این قطعنامه، آمریکا، اتحادیه اروپا، استرالیا و کانادا تحریم های مضاعفی را علیه ایران اعمال کردند.
کشورهای غربی ایران را متهم می کنند که در پوشش برنامه هسته ای خود در صدد دستیابی به تکتولوژی ساخت سلاح اتمی است. ایران با رد این اتهام می گوید برنامه هسته ای این کشور برای تامین انرژی است.
این تصمیم «بدون هزینه نخواهد بود»
در بخش ديگری از بيانیه مشترک وزارت امور خارجه و وزارت خزانه داری آمریکا آمده است: «ما به ويژه اين اقدام ژاپن که شماری از نهادها و افراد ايرانی را که در ارتباط با برنامه هسته ای ایران هستند مورد تحريم قرار داده تحسين مي کنيم، از جمله شماری از بانک های ايران همچون بانک ملت، سپاه پاسداران جمهوری اسلامی، و خطوط کشتيرانی ايران.»
در بيانيه مشترک دو وزارتخانه آمريکا همچنين تصریح شده است: «اين تحريم ها همراه با کنترل مالی ژاپن در مورد تمام معاملات مالی اش با ايران، ممنوعيت انتقال اقلامی که مصارف دو گانه و يا اقلام حساسی که مي تواند کاربرد در توليد تسليحات هسته ای داشته باشد، همین طور سرمايه گذاری و يا فروش تکنولوژی مربوط به بخش انرژی همه وهمه انزوای ايران را در نظام مالی بين المللی، و صنعتی تعميق مي بخشد.»
در بخش ديگری از این بيانيه آمده است: «چنين اقدامی از سوی ژاپن، نهادهای بانکی و بازرگانی اين کشور را نيز از اقدامات مداوم و غير- قانونی ايران محفوظ نگاه می دارد.»
در این بیانیه مشترک همچنین با اشاره به روابط گسترده تجاری ايران و ژاپن تصریح شده است:«بدون ترديد تصميم ژاپن دایر بر اجرای کامل قطعنامه ۱۹۲۹ شورای امنيت سازمان ملل متحد بدون هزينه نخواهد بود.»
در بخش ديگر اين بيانيه آمده است:«اقدام ژاپن درواقع بيانگر رای جامعه جهانی است که رهبران ايران را با اين گزينه روبرو مي کند: یا به تعهدات بين المللی خود عمل می کند تا از منافع سودمند آن در پيوستن به جامعه جهانی بهره گيريد ويا اين که به عدم پذيرش مسوليت های خود ادامه داده و با انزوای روز افزون و پيامدهای آن روبرو می شود.»
این بیانیه می افزاید:ما کوشش های بی سابقه ای را برای تعامل با ايران به کار برده و هنوز هم برای حل مساله فعاليت های هسته ای ايران و رفع نگرانی های جامعه بين المللی، خود را به تلاش های ديپلماتيک متعهد مي دانيم. ولی براين باوريم که فشارهای بيشتر بر ايران بهترين راه برای رسيدن به اين هدف است. ما از ساير کشورها مي خواهيم تا با پيروی از ژاپن و با به کارگيری تدابير شديدی، از تلاش های بين المللی عليه ايران پشتيبانی کنند.
Fri 03 09 2010 13:41
نمیتوان با زور در مقابل اراده ملتی حقجو ایستاد
بهدنبال حمله عدهای اراذل و اوباش بسیجینما در ماه مبارک رمضان و ایام شبهای قدر بهمنزل حجتالاسلام والمسلمین مهدی کروبی، حزب اعتماد ملی با صدور بیانیهای این تهاجم وحشیانه را محکوم کرد.
بهگزارش سحامنیوز متن بیانیه حزب اعتماد ملی بهشرح ذیل است:
انا لله و انا الیه راجعون
در آستانه روز قدس و شبهای قدر، منزل مجاهد نستوه حضرت حجتالاسلام والمسلمین مهدی کروبی فرزند مجاهد نستوه مرحوم ملا احمد کروبی و یار دیرین رهبر فقید انقلاب اسلامی، امیرالحاج و نماینده و حبیب امام خمینی(ره) و رئیس دو دوره مجلس شورای اسلامی و دبیرکل حزب اعتماد ملی که مورد ستایش و عنایت ویژه امام راحل بود برای چندمین بار مورد تهاجم سازمانیافته و مسلحانه جمعی مزدور حکومتی واقع شد.
با کمال تأسف جمعی از اراذل و اوباش تحت حمایت نیروهای بسیج و سپاه، مدت ۵ روز است که حمله بهمنزل حجتالاسلام و المسلمین مهدی کروبی را در دستور کار خویش قرار داده و در تهاجمی سازمانیافته بهطور مکرر اقدام بهحمله مسلحانه و استفاده از سلاح گرم و پرتاب کوکتل مولوتف و ایجاد حریق و قطع آب، برق و … کرده و بنا بهاظهارات بانوی مجاهد سرکار خانم فاطمه کروبی قصد بهشهادت رساندن حجتالاسلام و المسلمین مهدی کروبی را داشتهاند.
این اوباش اجیر شده بعد از آتش زدن در منزل، قصد ورود بهداخل منزل آقای کروبی را داشتهاند که منجر بهدرگیری مسلحانه و زخمی شدن تعدادی از مهاجمان و از جمله آقای یاری سر تیم محافظان آقای کروبی شده است که هماکنون در حالت اغما در بیمارستان بستری است.
با کمال تأسف نیروهای انتظامی نه تنها در مقابل مهاجمان عکسالعملی نشان ندادهاند، بلکه قرائنی نشانگر این نکته بوده است که مهاجمان مسلح مورد حمایت پلیس نیز بودهاند!
ظاهرا بهانه مزدوران مهاجم، جلوگیری از حضور حجتالاسلام والمسلمین مهدی کروبی در راهپیمایی روز قدس بوده است.
اینگونه وحشیگریها توسط مزدوران اصحاب قدرت، ادل دلیل بر دروغپردازی هیأت حاکمه مبنی بر داشتن پایگاه مردمی و حدود ۲۵ میلیون رأی در میان مردم و ترس آنان از حضور حجتالاسلام والمسلمین مهدی کروبی و دیگر رهبران جنبش اصلاحی از جمله آقای میرحسین موسوی در میان مردم است.
اگر واقعا این دولت در ادعای خویش در کسب ۲۵میلیون رأی صادق است، پس چرا اینهمه از حضور آقای کروبی در میان مردم واهمه دارد؟!
آقای کروبی شخصیتی شناخته شده و مبارز است که در مبارزات پیش از انقلاب اسلامی بهتعبیر امام راحل در صف اول مجاهدان اسلام بوده و سالهای زیادی از عمر خویش را در تبعید و زندانهای رژیم سابق سپری کرده و برای پیروزی انقلاب اسلامی انواع و اقسام مضایق و مشکلات را تحمل کرده و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی نیز همواره مورد عنایت خاص رهبر فقید انقلاب اسلامی بوده و در زمانی که برخی از اصحاب قدرت و ثروت فرزندان خویش را برای تحصیل بهاروپا و … اعزام میکردند، همراه مردم فرزندان خویش را بهجبهه اعزام کرده و یکی از آنان در راه دفاع از اسلام، وطن و شرف و ناموس این ملت از جمله مادران و خواهران این بسیجیان جبهه ندیده بهافتخار جانبازی نائل آمده است.
حزب اعتماد ملی فاجعه تأسفبار تعرض بهمنزل مسکونی دبیرکل محترم خود، مجاهد نستوه حضرت حجتالاسلام و المسلمین مهدی کروبی را محکوم میکند و بهاصحاب قدرت و ثروت متذکر میشود که مسؤولیت هرگونه تعرض به معظمله و دیگر رهبران جنبش اصلاحی ملت ایران را مستقیماً متوجه کسانی میداند که نیروهای مسلح، امنیتی و قضایی از آنان دستور میگیرند و بهبهانه حمایت از آنان اقدام به این اقدامات وحشیانه میکنند.
حضور در میان مردم، برگزاری هرگونه تجمع و شرکت در راهپیمایی و اعتراض بهعملکرد حکومت بر اساس اصول مصرح قانون اساسی حق طبیعی آحاد ملت ایران است و هیچ مقامی نمیتواند این حق قانونی و مشروع را از مردم، احزاب و … سلب کند.
اگر اصحاب قدرت و ثروت میپندارند که با بهمنصه ظهور رساندن احقاد بدریه و حنینیه و با تهاجم سازمانیافته و وحشیانه بهبیوت پیشتازان انقلاب اسلامی حضرات آیات عظام حسینعلی منتظری(ره) یوسف صانعی، سیدعلیمحمد دستغیب، حجتالاسلام والمسلمین مهدی کروبی و … میتوانند از رهبران دیروز انقلاب اسلامی و امروز جنبش اصلاحی ملت ایران انتقام بگیرند و با ایجاد رعب و وحشت مانع تحقق مطالبات بهحق ملت ایران شوند، کور خواندهاند؛ زیرا هرگز نمیتوان با تکیه بر زر و زور و تزویر و اسلحه در مقابل اراده ملتی حقجو و عدالتخواه ایستاد و بهقول آن شاعر فلسطینی:
إذا الشعب یوما ً أراد الحیاة
فلابدّ أن یستجیب القــدر
و لابـدَّ للـّیـل أن ینجلی
و لابدّ للقید أن ینکســـر
زمانی که ملت اراده حیات کند
پس تقدیر ناگزیر از اجابت آن است
و چارهای برای شب نیست مگر اینکه سپری شود
و زنجیرها بناچار باید گسسته شوند
اگر روزی رهبر فقید انقلاب اسلامی بهپیشنهاد فقیه عالیقدر حضرت آیتالله العظمی منتظری(ره)، جمعه آخر ماه رمضان را بهعنوان روز قدس اعلام کرد، هدف دفاع از ملت فلسطین و همه ملتهای مظلوم و مبارزه با اشغالگری و نفی هرگونه خشونت و مبارزه با هر نوع استعمار، استثمار، استبداد و ستم و تجاوز بود، ولی متأسفانه امروز این میراث بزرگ انقلاب اسلامی و دیگر یادگارهای دوران پرشکوه مبارزات ملت بزرگ ایران تبدیل بهابزاری برای تحمیل سیاستهای ویرانگر جمعی تازه بهدوران رسیده و سرکوب صاحبان اصلی انقلاب اسلامی و ملت ایران شده است؛ بهطوری که با کمال تأسف بدیهیترین حق شهروندی، یعنی امنیت مردم و خانواده آنان توسط مسؤولان تأمین امنیت مردم مورد تعرض قرار میگیرد و در راستای ایجاد فضای رعب و وحشت، هیچ حرمتی حفظ نمیشود و اقدام بهوحشیگریهایی میشود که در تاریخ اسلام و ایران بیسابقه بوده است.
حمله سازمانیافته بهبیوت مراجع تقلید، روحانیون بلندپایه و افراد مورد احترام ملت و هتک حرمت خانواده آنان و کشیدن چادر از سر زن مسلمان از افتخاراتی است که فقط نصیب هیأت حاکمه فعلی شده است!
قریب ۱۴۰۰ سال است که علما و ذاکران شیعه در عزای اباعبدالله الحسین(ع) و تقبیح عملکرد سپاهیان یزید بر روی منابر میخوانند:
شمر از فرماندهان خشن و جنایتکار سپاه کوفه و شام در کربلا و از مهمترین جنایات شرمآور او، بریدن سر مبارک امام حسین(ع) بود.
زمانیکه تنها امام حسین(ع) باقی مانده بود و سپاه خونآشام کوفه و شام از هرسو حضرت را هدف تیر و سنگ و شمشیر و خنجر قرار داده بودند، ناگهان شمر با جماعتی بین امام و خیمههای آن حضرت قرار گرفت، بهطوریکه امام(ع) احساس کرد که آنان قصد تعرض بهخیام و خانواده او را دارند، لذا فریاد برآورد:
«ویلکم یا شیعه آل ابی سفیان ان لم یکن لکم دین و کنتم لاتخافون یوم المعاد فکونوا احرارا فی دنیاکم؛ وای برشما ای پیروان آل ابوسفیان، اگر شما دین ندارید و از حساب روز قیامت نمیترسید، پس لااقل، در دنیای خود آزاد مرد باشید!»
شمر در پاسخ امام(ع) فریاد زد: «ای پسرفاطمه! چه میگویی؟!»
امام(ع) فرمود: «من با شما میجنگم، شما اگر دین ندارید و از حساب روز قیامت نمیترسید، پس لااقل، در دنیای خود آزادمرد باشید و بهاصل و نسب عربی خود برگردید و از گمراهان و متجاوزان خود جلوگیری کنید و تا من زندهام متعرض حرم من نشوید!»
شمر گفت: «ای پسرفاطمه، متعرض حرم نخواهند شد.»
آنگاه شمر بهسپاه خود خطاب کرد: «همه متوجه حسین(ع) شوید و کار او را تمام کنید.»
اکنون چه شده که حکومتی که بر بنیاد فقه اسلام و تشیع و نام و یاد امام حسین(ع) تأسیس گردیده، اینگونه نه تنها ارزشهای اسلامی، بلکه ارزشهای انسانی مورد قبول جوامع بشری را زیر پا میگذارد و در شبهای مقدس ماه مبارک رمضان و قدر بهیک مجتمع مسکونی که حجتالاسلام والمسلمین مهدی کروبی در آن ساکن است حمله میکند و خانوادههای بسیاری را مورد هتک و بیحرمتی قرار میدهد؟!
و حال اینکه بانوی مجاهد سرکار خانم فاطمه کروبی پیشاپیش این نکته بدیهی مورد احترام اسلام و فطرت انسانی را متذکر شده بود که اختلاف با حجتالاسلام والمسلمین مهدی کروبی چه ربطی بهحق زیستن خانواده او و همسایگان او دارد؟!
حزب اعتماد ملی ضمن اعلام حمایت قاطع از دبیرکل محترم خود حضرت حجتالاسلام والمسلمین مهدی کروبی این اقدامات وحشیانه را محکوم میکند و مسؤولیت هرگونه حادثهای را در این زمینه متوجه هیأت حاکمه و بلندپایهترین مسؤولان حکومت میداند و از مسؤولان کشور میخواهد که بر سر عقل آیند و بیشاز این مصالح و منافع ملت مظلوم ایران و فلسطین را قربانی معاملات سیاسی پشت پرده و منافع شخصی خود نکنند.
نمیتوان از یک طرف دم از جذب حداکثری و دفع حداقلی زد و از سوی دیگر بدیهیترین حقوق شهروندان و شخصیتهایی همچون آقای کروبی را بهدست عدهای اوباش حکومتی پایمال کرد!
حزب اعتماد ملی همچنین از مراجع عظام تقلید، علما و روحانیون آزاده میخواهد که با اعلام نظر صریح و رسمی خویش در محکومیت اینگونه وحشیگریهایی که بهنام اسلام و روحانیت میشود، ساحت پاک اسلام، مرجعیت و روحانیت را از اینگونه ننگها پاک سازند.
حزب اعتماد ملی از ملت رشید ایران نیز میخواهد که با حفظ آرامش و جلوگیری از دادن بهانه بهدست اقتدارگرایان و حمایت همهجانبه از رهبران جنبش اصلاحی ایران بهویژه حجتالاسلام والمسلمین مهدی کروبی مانع پیشروی اقتدارگرایان و خشونتطلبان شوند.
۱۲/۶/۱۳۸۹ مطابق با ۲۳رمضان ۱۴۳۱ روز جهانی قدس
حزب اعتماد ملی
***
از ساعت ۸ امروز تعداد کثیری از نیروهای بسیجی و سپاهی با تجمع درب منزل مهدی کروبی اقدام به برگزاری مراسم دعای زیارت عاشورا کردند.
به گزارش خبرنگار سحام نیوز تجمع این افراد با هدف جلوگیری از خروج مهدی کروبی از منزل برای شرکت در راهپیمایی روز قدس صورت پذیرفته است.
براساس همین گزارش ، از شب گذشته خطوط تلفن ساختمان محل سکونت مهدی کروبی قطع گردیده شده است و عملا ارتباط تلفنی با وی مقدور نیست.
به گزارش سحام نیوز، از دقایقی قبل تعداد زیادی موتور سوار اقدام به محاصرهی تمامی کوچه های اطراف منزل مهدی کروبی نمودند. با ورود این افراد دور جدیدی از تهاجمات در حال تدارک و سازماندهی میباشد. این افراد قصد ورود به منزل را دارند.
شب گذشته در پی حمله این افراد به منزل مهدی کروبی خسارت های سنگینی وارد آمد. در پی این اقدام سرتیم محافظان وی به شدت آسیب دید و در حالت اغما به بیمارستان منتقل شد.
تماس تلفنی میرحسین موسوی و زهرا رهنورد با مهدی کروبی
سحام نیوز: میرحسین موسوی و زهرا رهنورد در تماسی تلفنی (تلفن همراه) با مهدی کروبی، اقدامات سخیف و نابخردانه ی جمعی مسلمان نما را محکوم کردند.
به گزارش خبرنگار سحام نیوز میرحسین موسوی ضمن اعلام آمادگی برای حرکت به سمت منزل مهدی کروبی و حضور در کنار ایشان گفت:” متاسفانه این افراد چیزی از آبروی کشور باقی نگذاشته اند و وضع کشور را به این صورت درآورده اند.”
مهدی کروبی نیز ضمن تشکر از آقای موسوی به ایشان گفت:” شما خود در صف اول مبارزه ایستاده اید.” آقای کروبی در ادامه افزود:” آنچه که اکنون مهم است، دفاع از آزادی و حقوق بر حق مردم است.”
Fri 03 09 2010 8:33
موسوی حمله به منزل کروبی را محکوم کرد
در پی اقدامات وحشیانهی «اوباش بسیجی نما» و حمله سازمان یافتهی دولتی به منزل آقای کروبی، میرحسین موسوی در پیامی ضمن تقبیح این عمل، آن را نشان از گم کردگی راه اقتدارگرایان و همچنین مقوم ارادهی مردم برای نیل به آزادی دانست.
به گزارش کلمه متن پیام موسوی به شرح زیر است:
بسمه تعالی
انا لله و انا الیه راجعون
حمله اوباشان رو سیاه به منزل حجت الاسلام و المسلمین کروبی یار شجاع مردم در شب قدر نشان از ره گم کردگی اقتدار گرایان است. آنها با این اقدامات سازمان یافته که حدود ۵ روز است زیر نظرنیروهای انتظامی و امنیتی آغاز شده است نشان دادند که اشغال قدس شریف و دشمنی با اسرئیل بهانه است دشمن واقعی اقتدارگرایان کروبی و شخصیتهای امثال او و سایر آزادیخواهان است. همانطور که در ۲۲ بهمن نشان داده شد که مقصد اقتدار گرایان نه جشن پیروزی انقلاب بلکه مراسمی برای چنگ و دندان نشان دادن به آزادی خواهان و ملت سبز ایران است.
فاجعه حمله به منزل جناب آقای کروبی که به دنبال حمله به منازل مراجع عالیقدر در قم و شیراز صورت می گیرد بهترین نشان خوف اقتدار گرایان از جنبش مردمی و نیز بهترین دلیل برای ابزاری شدن همه شعار ها و مراسم و مناسک اسلامی وانقلاب است طرفه آنکه از سوی سازمان دهندگان این اقدامات مفتضحانه، سال و روز هم برای پایان عمر ظلم اسرئیل اعلام می شود. ما می گوئیم شما با این اقدامات سیاه و نفرت بر انگیز اراده معطوف به آزادی مردم را نمی توانید سد کنید بلکه راه نیل به آزادی را برای آزادی خواهان کوتاه تر می کنید.
میرحسین موسوی
Thu 02 09 2010 21:56
حمله به منزل کروبی / درخواست کروبی از مردم
سحام نیوز: مهدی کروبی در پیامی از مردم خواست تا امشب از حضور در اطراف منزل ایشان به شدت خودداری کنند.
به گزارش خبرنگار سحام نیوز مهدی کروبی در این پیام کوتاه بر حفظ جان و امنیت مردم تاکید کرده و از آنان درخواست نمود که امشب از حرکت به سمت منزل ایشان خودداری کنند. ایشان همچنین از همه همسایگان و عزیزانی که دراین پنج شب مورد آزار و اذیت قرار گرفتند پوزش خواسته و طلب بخشش نمودند.
مهدی کروبی در همین راستا به خبرنگار ما گفت: دراین شب مبارک، آنچه را که خداوند برایم مقدر کرده باشد با تمام وجود پذیرایم و تا آخرین لحظه از حقوق مردم کوتاه نخواهم آمد.
ایشان همچین در پی تاکید محافظان و اطرافیان حاضر به ترک ساختمان نشدند و گفتند که تا آخر ایستادهام.
تیراندازی و حمله با ککتول مولوتوف
سحام نیوز: از دقایقی پیش به منزل مهدی کروبی حمله شد. نیروهای بسیج با استفاده از سلاح گرم اقدام به حمله به منزل مهدی کروبی نمودند.
آنها پس از شکستن درب منزل اقدام به ورود به ساختمان کردند. نیروهای محافظ به مجبور به تیراندازی هوایی شدند.
این افراد در شب قدر با هدف ایجاد رعب و وحشت اقدام به این کار کردند. متاسفانه نیروهای انتظامی علی رغم حضور در صحنه تاکنون اقدامی نکردند.
فاطمه کروبی در گفتگو با بی بی سی : حمله به منزل کروبی چند زخمی بر جای گذاشته است / قصد کشتن کروبی را داشتند
انتقال سر تیم محافظان کروبی به بیمارستان
سر تیم محافظان مهدی کروبی که برای صحبت با محاجمین به سمت آنان رفته بود، به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفت به حالت اغما فرو رفت. در پی این اقدام آقای یاری به سرعت به بیمارستان منتقل شد.
به گزارش خبرنگار سحام نیوز، افراد مهاجم ضمن تیر اندازی به ساختمان، اقدام به قطع کردن تمامی چراغ های خیابان کرده اند. منزل همچنان در محاصره ی این نیروهای محاجم است.
همچنین در اقدامی دیگر لوله های انتقال آب را تخریب کردند وموجب قطع آب شده اند.
متاسفانه نیروهای انتظامی صحنه را به طور کامل ترک کردند.
حضور یگان ویژه در اطراف منزل کروبی؛ مهاجمان عقب نشینی کردند
به دنبال حمله شدید نیروهای مهاجم، یس از ساعاتی، نیروهای یگان ویژه در محل مستقر شدند.
به گزارش خبرنگار سحام نیوز، از دقایقی قبل با استقرار نیروهای یگان ویژه، افراد مهاجم اقدام به عقب نشینی کردند. در حال حاضر این افراد در ابتدای کوچه مستقر شدند و درحال برگزاری مراسم احیاء هستند.
آقای کروبی در کمال صحت و سلامت قرار دارند و این اقدام را در این شب مبارک بی خردی و جهل دینی نامیدند.
درخواست مهدی کروبی از مردم
سحام نیوز: مهدی کروبی در پیامی از مردم خواست تا امشب از حضور در اطراف منزل ایشان به شدت خودداری کنند.
به گزارش خبرنگار سحام نیوز مهدی کروبی در این پیام کوتاه بر حفظ جان و امنیت مردم تاکید کرده و از آنان درخواست نمود که امشب از حرکت به سمت منزل ایشان خودداری کنند. ایشان همچنین از همه همسایگان و عزیزانی که دراین پنج شب مورد آزار و اذیت قرار گرفتند پوزش خواسته و طلب بخشش نمودند.
مهدی کروبی در همین راستا به خبرنگار ما گفت: دراین شب مبارک، آنچه را که خداوند برایم مقدر کرده باشد با تمام وجود پذیرایم و تا آخرین لحظه از حقوق مردم کوتاه نخواهم آمد.
ایشان همچین در پی تاکید محافظان و اطرافیان حاضر به ترک ساختمان نشدند و گفتند که تا آخر ایستادهام.
گفتوگوی رادیو فردا با حسین کروبی
حسین کروبی، فرزند مهدی کروبی، شامگاه پنجشنبه در مصاحبه با رادیو فردا از ادامه محاصره خانواده کروبی خبر داد و گفت مهاجمان با تیراندازی به سوی خانه، ورودی به مجتمع را به آتش کشیده و به دنبال هجوم به داخل خانه بودند که با مقاومت محافظان روبرو شدند.
حسین کروبی در این باره به رادیو فردا گفت: «منزل کاملا محاصره است؛ محله ما شباهت کامل هم به صحرای کربلا و هم به فلسطین اشغالی دارد؛ خانه کاملا محاصره است. به سمت خانه تیراندازی مستقیم کردند؛ محافظان هم در قبالشان تیراندازی کردند. همه شیشههای ساختمان را خرد کردند؛ همه چراغهای کوچک کوچه را با تفنگ زدند و خاموش و قطع کردند؛ ظاهرا چند نفر هم مجروح شدهاند و آمبولانس آنها را برده است.»
وی افزود: «خیلی وضعیت الان آشفته است و حملهکنندگان مرتب شعار میدهند و رمز حملهشان هم لبیک یا خامنهای بود.»
فرزند مهدی کروبی در ادامه به رادیو فردا گفت که حمله کنندگان با آتش زدن در خانه، قصد ورود به خانه را داشتند که محافظان آقای کروبی آنها را به «رگبار» بستند؛ به گفته حسین کروبی در نتیجه این اقدام مهاجمان بود که احتمالا چند نفر زخمی شدهاند.
حسین کروبی که از منزل مهدی کروبی با رادیو فردا گفتوگو میکرد، در پاسخ به این پرسش که حال خانواده کروبی چگونه است گفت که مهدی کروبی در حال خواندن قرآن است و فاطمه کروبی نیز در کنار عروسها و پسرهایش است.
حسین کروبی با اشاره به این شرایط، خطاب به آیتالله خامنهای رهبر جمهوری اسلامی گفت: «شما که خود را با امیرالمومنین یکی میکنید، آیا این شیوه امیرالمومنین است؛ وقتی در یک گوشه شهر خلخال زن یهودی را دزدیدند حضرت علی این گونه حساسیت نشان داد؛ آیا این سیره علی علیهالسلام است که شما با یک شخصی درگیر هستید ریختهاید به خانه یک پیرمرد ۷۳ ساله و خانهاش را محاصره و به آتش کشیدید.»
حسین کروبی در ادامه تاکید کرد که خانواده تا آخر در کنار مهدی کروبی باقی خواهد ماند و خانه را ترک نخواهند کرد.
حسین کروبی گفت: «این کار وحشیانه را فقط یزید با امام حسین کرد و به زن و بچه او حمله کرد.»
حسین کروبی همچنین به رادیو فردا گفت سرتیم محافظان مهدی کروبی که قصد داشت با مهاجمان گفتوگو کند، توسط آنها مورد ضرب وشتم قرار گرفت و بیهوش شد که در پی آن به بیمارستان منتقل شده است.
هنگام گفتوگوی حسین کروبی، صدای مهاجمان به وضوح به گوش میرسید.
محاصره خانه مهدی کروبی، از شامگاه یکشنبه آغاز شده است؛ مهدی کروبی که با گذشت بیش از یکسال از انتخابات ریاست جمهوری بر مواضع خود پافشاری میکند، اعلام کرده بود که قصد دارد در راهپیمایی روز قدس شرکت کند.
وبسایت سحام نیوز پیش از این گزارش داده بود که حملهکنندگان «وابسته به قرارگاه شهید محلاتی» هستند.
این برای نخستین بار نیست که نیروهای طرفدار حکومت مهدی کروبی و میرحسین موسوی از رهبران اصلاحطلب را این گونه تحت فشار میگذارند.
در جریان محاصره خانه مهدی کروبی،فاطمه کروبی، همسر وی در نامهای سرگشاده به آيت الله خامنهای، نسبت به اذيت و آزار خانوادهاش توسط «نيروهای بسيج و سپاه» اعتراض کرده و نوشت: «آيا جنابعالی بنام حفظ نظام، تخريب و اينگونه رفتارها غير اخلاقی را مجاز و مشروع می دانيد؟»
فاطمه کروبی در اين نامه از آيت الله خامنهای پرسیده است: «اختلاف همسرم با جنابعالی در مسائلی که همگان بر آن واقفند چه ارتباطی با حق زيستن خانواده و آسايش و آرامش همسايگان ما دارد؟»
Thu 02 09 2010 16:19
فساد و وضعیت تاسف بار اقتصادی
کروبی به دیدارمیرحسین موسوی رفت. در این دیدار که به مدت ۲ ساعت بطول انجامید مسائل مختلف و مبتلا به جامعه و کشور مورد بحث و بررسی قرار گرفت. در ابتدای این دیدار طرفین شهادت مولای متقیان امام علی (ع) را به همه مسلمانان بویژه شیعیان تسلیت گفتند و به اهمیت لیالی قدر در این ماه مبارک اشاره کردند.
به گزارش سحام نیوز، در این دیدار آقای کروبی ضمن اظهار تاسف از وضعیت اقتصادی و معیشتی مردم اظهار کردند که حذف نیروهای مجرب و کارشناس از یکسو و عدم توجه دولت به برنامه ها و سند چشم انداز موجب عدم توانایی در استفاده از منابع غنی کشور بطور عام و استفاده صحیح از انرژی بطور خاص شده است. آقای کروبی اضافه کردند که در حال حاضر قطر در میدان گازی مشترک بطور جدی فعال و از منافع آن بهره مند است در حالیکه کمترین توجه به این مهم از طرف دولت ایران در موضوع اکتشاف و بهره برداری از این میدان تاکنون صورت گرفته است. ایشان همچنین اظهار داشتند اگر برنامه چهارم بدرستی اجرا می شد امروزه ما باید بیش از ۶ میلیون بشکه نفت روزانه استخراج می کردیم در حالیکه برداشت ما کمتر از۵/۳ میلیون بشکه در روز است.
همچنین کروبی از وضعیت میدان مشترک میان ایران و عراق هم اظهار تاسف کرد و گفت طرف عراقی با وجود مشکلات بسیار از جمله مسایل امنیتی توانسته است در این مدت فاز مطالعاتی خود را به پایان ببرد و مقدمات کار در آن حوزه را مهیا کند اما مقامات ما بدون توجه به منافع ملی و آینده کشور حتی مطالعات مربوطه را نیز آغاز نکرده اند. کروبی تصریح کرد آنچه در این میان اهمیت ندارد مردم ایران و منافع ملی آنان است.
در ادامه این دیدار موسوی به پویایی جنبش سبز در لایه های مختلف جامعه اشاره کرد. وی در این ارتباط تصریح کرد که جنبش سبز مردم ایران بر اساس مطالباتی حق محور شکل گرفته است و در این حرکت اندیشه ها و گرایش های مختلفی دیده می شود، در این جنبش ارتقای سطح آگاهی عمومی و زدودن جهل نقش اساسی دارد. احیای حقوق اساسی و بنیادین از طریق حرکت های مسالمت آمیز هدف مشترک همه افرادی است که در این حرکت حضور دارند.
مهندس موسوی ضمن محکوم کردن سیاست لا یتغیر در اعمال خشونت، بازداشت های غیر قانونی، صدور احکام سیاسی و نادیده گرفتن حقوق اولیه زندانیان بر این واقعیت تصریح کردند که تجربه یک ساله گذشته نشان از شکست سیاست توسل به خشونت و دستگیری های کور و ایجاد فضای امنیتی و پلیسی است. آقای موسوی همچنین اعلام کردند که طولانی شدن مسیر اصلاح اگرچه هزینه سنگینی بر جامعه ما تحمیل کرده است اما طرح مسائل و مباحث مختلف از سوی اشخاص حقیقی و حقوقی موجب پختگی و پویایی این حرکت شده و توانسته است علیرغم فضای بسیار سنگین امنیتی لایه های مختلف اجتماعی را در بر گیرد و روز به روز نفوذ آن در جامعه بیشتر شود.
در ادامه این دیدار آقایان موسوی و کروبی در ارتباط با روز قدس، مبارزه با فرهنگ دروغ و وضعیت تاسف بار اقتصادی و معیشتی مردم بطور مشترک بر موارد زیر تاکید کردند:
روز قدس
حمایت از مسلمانان و ملت های مظلوم بویژه ملت فلسطین همواره مورد توجه ملت بزرگ ایران و امام خمینی بوده است. روز قدس تبلور حمایت مردم آزاده از ملتی مظلوم است که از سرزمین مادری خود رانده شدند و در خلال این مدت رنج ها و مشقت های بسیاری را متحمل گردیدند ملت مظلوم فلسطین علیرغم تصویب قطعنمامه های متعدد از سوی سازمان ملل متحد و عدم تمکین رژیم اشغالگر هنوز نتوانسته حق طبیعی خود را کسب نماید. قانون اساسی در اصل ۱۵۴ استقلال و آزادی را حق همه مردم جهان میداند و در عین خودداری از هرگونه دخالت در امور داخلی ملت های دیگر، از مبارزات حق طلبانه ملت های مظلوم حمایت می کند. پرواضح است وضعیت های ایجاد شده در اثر تجاوز در دنیای امروز به رسمیت شناخته نشده و نخواهد شد. همانطور که مجمع عمومی سازمان ملل مطابق اصول اساسی حقوق بین الملل مکررا اعلام کرده است کسب اراضی با استفاده از زور مشروع نیست. لذا با تاکید بر اصل حق تعین سرنوشت از مبارزه حق طلبانه فلسطینیان و تمام تلاش های صادقانه ای که در جهت دستیابی و احیای حقوق این ملت صورت گیرد حمایت می کنیم و بر این باوریم که با ایجاد بستری مناسب و با مشارکت همه مردم فلسطین اعم از مسلمان، یهودی و مسیحی (حق رای برابر) در یک پروسه سالم و عادلانه می توان آینده این سرزمین کهن و تاریخی را تعین کنند و پیروان ادیان الهی در کنار یکدیگر زندگی مسالمت آمیزی داشته باشند.
مبارزه با فرهنگ دروغ که کلید همه ناپاکی هاست
در فرهنگ و آموزه های اسلامی دروغ از بزرگ ترین معصیت ها و کلید همه ناپاکی ها تلقی گریده است “حطت الخبائث فى بیت و جعل مفتاجه الکذب”. امیر المومنین به آفت دروغ و آثار مخرب آن توجه ویژه ای کردند و فرمودند هیچ کار ناپسندی به زشتی دروغ نیست ” لا سوء اسوء من الکذب”. از معضلات امروز کشور نهادینه شدن دروغ و توسل مقامات به دروغ در حوزه های مختلف از جمله اقتصاد، مدیریت، آمار، مسائل اعتقادی و سیاسی است. آنقدر در دروغ گرفتار شدند که یافتن کلامی راست در این دولت همچون دری گرانبهاست. در همین راستا باید سخنان وزیر اطلاعات در دریافت کمک میلیارد دلاری از بیگانگان، بدون ارائه هیچ سند و مدرکی، که صد البته خود نیز می داند وجود خارجی ندارد را توهینی دیگر به حرکت خودجوش و اصلاح طالبانه مردم بزرگ و شریف ایران تلقی کرد. ضمن محکوم کردن این رفتارهای غیر شرعی، حقوقی و اخلاقی از آقایان که برای متاع ناچیز دو روز دنیا و حفظ قدرت هر منکری را مشروع میدانند می خواهیم هر چه زودتر اسناد خود ولو تقلبی آن را را منتشر کنند تا سیه روز شود آنکه در او غش باشد.
فساد و وضعیت تاسف بار اقتصادی
وضعیت اقتصادی کشور و معیشتی مردم با وجود اینکه ایران سرزمینی غنی هم به لحاظ مادی و هم به لحاظ معنوی است در شرائط بسیار نگران کننده ای قرار دارد. منابع کم نظیر خدادادی در بستر و اعماق زمین و نیز نیروی انسانی و تحصیکرده، سرمایه بسیار گران بهایی است که بدلائل مختلف از جمله علم زدایی، سوء مدیریت، عدم برسمیت شناختن حقوق و آزادی های مردم و عدم درک و شناخت در روابط بین المللی در جهت منافع ملی و آبادانی کشور تاکنون بکار گرفته نشده است. علیرغم درآمد های نجومی نفتی که در تاریخ ایران سابقه نداشته است، اقشار مختلف مردم امروزه در شرائط بسیار نابسامانی قرار دارند. طرح ها و پروژه های عمرانی ملی یکی پس از دیگری کنار گذاشته می شود و در این آشفته بازار معلوم نیست چند صد میلیارد دلار درآمدهای نفتی چگونه و کجا هزینه گردیده است. این در حالی است که وضعیت اقتصادی و معیشتی مردم این صاحبان اصلی کشور روز به روز وخیم تر می گردد و نرخ بیکاری همچون فساد و رانت حکومتی بشدت افزایش پیدا کرده است. در حالیکه مردم شریف ایران برای تامین نیاز های اولیه و اساسی دست و پنجه نرم می کنند، از خزانه بیت المال دهها میلیارد برای همایشی نمایشی هزینه می گردد. پرونده ها فساد اقتصادی مدیران و مقامات پیش از به جریان افتادن مراحل قضایی بیکباره مختومه می گردد تا مدعیان مبارزه با فساد به غارت سرمایه های ملی بدون دغدغه ادامه دهند. با نظامی کردن اقتصاد و اختصاصی سازی بجای خصوصی سازی، حضور و نقش مردم در حوزه اقتصاد به حداقل رسیده است و بخش خصوصی کشور که سهم ناچیزی در اقتصاد کشور دارد، در آستانه فروپاشی قرار گرفته است. رشد و توسعه اقتصادی کشور مبتی بر عدالت اجتماعی مستلزم اموری از قبیل تغییر نقش دولت از مالکیت و مدیریت به سیاست گذاری و نظارت، واگذاری امور به بخش خصوصی در پرتو رقابت سالم و شفاف و افزایش رقابت پذیری در اقتصاد ملی است.
Wed 01 09 2010 20:53
پناهی: آزاد نيستم که از کشور خارج شوم
رادیو فردا: جعفر پناهی، کارگردان سرشناس سينما، روز چهارشنبه در بیانیهای گفته است که از خروج وی از ايران برای شرکت در فستيوال فيلم ونيز، جلوگيری شده است.
این بیانیه قبل از نمایش فيلم کوتاه «آکاردئون» ساخته جعفر پناهی در فستيوال و نيز قرائت شده است.
به گزارش رويترز، جعفر پناهی در این بیانیه خطاب به «فستيوال ونيز» تصريح کرده است که طی پنج سال گذشته ساخت فيلم های او به طور رسمی ممنوع شده است.
آقای پناهی نوشته است:«به رغم آزادی (از زندان)، من همچنان آزاد نيستم که از کشوره خارج شده و در فستيوال های فيلم شرکت کنم».
جعفر پناهی اضافه کرده است: وقتی به يک فيلمساز اجازه داده نمی شود که فيلم بسازد، به مثابه اين است که فکر او همچنان در زندان است. ممکن است او در سلول کوچکی در حبس نباشد، بلکه او در زندان بسيار بزرگتری سرگردان است.
جعفر پناهی برنده شير طلايی جشنواره ونيز سال ۲۰۰۰ ، اخيرا پس از ۸۸ روز بازداشت در زندان اوين، با قرار وثیقه دویست میلیون تومانی آزاد شد.
جعفر پناهی دهم اسفندماه سال گذشته در منزلش در تهران بازداشت شد. بازداشت او، اعتراض های گسترده ای را در داخل و خارج از ايران به دنبال داشت.
جعفر پناهی در بخشی از نامه خود از تلاش ها سينما گران در حمايت از آزادی وی، به ويژه در جريان فستيوال کن، تشکر کرده است.
جعفر پناهی گفته است: فکر می کنم همه اين حمايت ها از طرف کسانی بود که به سينما و آزادی بيان فيلمساز اعتقاد راسخ داشتند. اميدوار باشيم که روزی همه دولت ها در جهان نيز به چنين باوری برسند.
قرار بود که همزمان با نمايش فيلم «آکاردئون» جعفر پناهی جعفر پناهی نيز در ونيز حضور داشته باشد.
جورجيو جوزتی، نماينده ارشد بخش «روز مؤلفان» جشنواره ونیز ، پیشتر در مورد حضور پناهی در جشنواره گفته بود: «عميقاً اميدوارم که آقای پناهی بتواند در ونيز در کنار ما باشد تا ۱۰ سال پس از زمانی که به خاطر فيلم دايره برنده شير طلايی شد، به حق و کمال از جانب آنانی که به سينما عشق میورزند، مورد تحسين واقع شود».
«آکاردئون» بخش مختصری از فيلم بلند در دست ساخت آقای پناهی به نام «آنگاه و اکنون؛ ورای مرزها و تفاوتها» است که بر اساس اصل ۱۸ اعلاميه جهانی حقوق بشر که آزادی انديشه، فکر و مذهب را حق هر فرد میداند، ساخته شده است.
جعفر پناهی در «آکاردئون» دو نوازنده دورهگرد در تهران را به تصوير میکشد که بر حسب اتفاق آکاردئون خود را گم میکنند. جعفر پناهی مهرماه سال ۸۸ قرار بود به پاریس سفرکند اما از خروج او از ايران جلوگيری و گذرنامه وی توقیف شد.
Wed 01 09 2010 19:57
تشدید دستگیری و محکومیت فعالان و وکلای حقوق بشر
۱۰ شهریور ۱۳۸۹ - کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران امروز گفت که مقامات جمهوری اسلامی ایران همچنان به دستگیری و حبس فعالان جامعهء مدنی و آزار و محاکمهء وکلای مستقل ادامه می دهند.
آرون رودز، سخنگوی کمپین گفت: "با توجه به اینکه اکثر فعالان و وکلای حقوق بشر ایران اکنون در زندان به سر می برند و یا وادار به ترک کشور شده اند، همکاران باقیماندهء آنان به صورت سیستماتیک توسط دولت محمود احمدی نژاد مورد حمله قرار می گیرند."
شیرین عبادی، برندهء جایزهء صلح نوبل سال ۲۰۰۳ به کمپین گفت: "متاسفانه عدم استقلال قوه قضاییه باعث شده که وکلایی که مستقلا کار می کنند مورد هدف قوه قضاییه قرار بگیرند و اگر نگاهی به عملکرد قوه قضاییه در ارتباط با وکلا در یک سال گذشته داشته باشیم می بینیم وکلایی که از زندانیان سیاسی دفاع می کردند همگی به نوعی دچار مشکلات عدیده ای شدند."
عبادی همچنین متذکر شد که حقوقدانان برجسته، محمدعلی دادخواه و عبدالفتاح سلطانی، هر دو ظرف سال گذشته زندانی شده اند و با وثیقه های سنگین آزاد شده اند، محمد سیف زاده در انتظار محاکمه به سر می برد، محمد اولیایی فر در حال گذراندن محکومیت زندان یک ساله اش است، و شادی صدر و محمد مصطفایی وادار به تبعید شده اند.
دو عضو کمپین یک میلیون امضاء که مدافع تساوی حقوق زن و مرد است به نامهای فاطمه مسجدی و مریم بیدگلی هر کدام به یک سال زندان محکوم شده اند. روز 31 مرداد، ماموران امنیتی به صورت خودسر فعالان حقوق بشر حسن زیدآبادی و علی جمالی را دستگیر کردند. نسرین ستوده، وکیل برجستهء حقوق بشر، احضار شده است و دارایی های وی توقیف شده است.
نسرین ستوده در مصاحبه با کمپین گفت که شیوهء جدید آزار وکلای حقوق بشر ایراد اتهامات بی اساس مالی به آنان به دلایل مالیاتی است.
نسرین ستوده به کمپین گفت: "در مراجعهای که به اداره مالیات داشتم، با فهرست بررسی ویژه مالیاتی برخورد کردم که نام من و سی همکار مدافع حقوق بشرم در آن قرار داشت." این فشارهای مالیاتی در شرایطی صورت می گیرد که به گفته ی وی، پرونده های حقوق بشری به صورت رایگان پیگیری میشود و پولی از جانب وکلای این پروندهها از متهمان دریافت نمیشود.
نسرین ستوده گفت به باور وی، این اقدامات با هدف خاتمه دادن به دفاع حقوقی توسط جامعهء حقوق بشری ایران صورت می گیرند. به گفته خانم ستوده،" تنها نهاد مدافع حقوق وکلا، کانون وکلای دادگستری است که همواره تحت فشار نهادهای حکومتی بوده و حتی تلاش هایی برای الحاق آن به قوه قضاییه صورت گرفته است."
شیرین عبادی در این زمینه گفت: " ادامه این وضعیت باعث می شود که یک تابلوی تعطیل بر سردر قوه قضاییه و پس از آن بر سر در کانون وکلا بگذارند و من در همین جا بایستی گله مند باشم از هیات مدیره کانون وکلا که اعتراض به موقع خودشان را تا کنون ابراز نکردند و من امیداورم حداقل در مورد خانم نسرین ستوده به شیوه شایسته عمل کنند. آقای جندقی بایستی متوجه باشند که رییسی هستند که به وسیله وکلا انتخاب شدند نه به وسیله دولت بنابراین باید به عملی که با خانم ستوده کردند اعتراض بکنند."
با دستگیری علی جمالی و حسن زیدآبادی، تقریبا تمام اعضاء شورای مرکزی سازمان ادوار تحکیم وحدت که یک سازمان دانش آموختگان متعهد به حقوق بشر و بهبود اجتماعی است، اینک به صورت خودسرانه زندانی شده اند. سازمان ادوار تحکیم وحدت سازمانی متشکل از شهروندان جوان ایرانی است که نسبت به بهبود وضعیت زندگی ملت ایران و شیوه های صلح آمیز و بدون خشونت برای ارتقاء و محافظت از حقوق بشر ایرانیان متعهد است. کمپین از هیچگونه شواهدی که توجیه گر آزار اعضاء این گروه باشد مطلع نیست و بر عکس، در هیچ یک از محاکماتی که سایر اعضاء این سازمان در آنها محکوم شده اند، هیچگونه مدارک و شواهدی ارایه نشده است. بنا بر این، دستگیری و محاکمهء اعضاء سازمان ادواربا مقاصد سیاسی صورت می گیرد و این در مغایرت با قوانین ایران و بین الملل است.
تارنمای تغییر برای برابری گزارش داده است که مریم بیدگلی و فاطمه مسجدی، دو فعال حقوق زنان و اعضاء کمپین یک میلیون امضاء، به دنبال محکومیت به جرم " تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی ایران به نفع گروه فمینیستیِ (کمپین) مخالف نظام از طریق انتشار و جمع آوری امضاء برای تغییر قوانین تبعیض آمیز در مورد زنان”، هریک به یک سال زندان محکوم شده اند. هیچیک از این زنان این اتهامات را نپذیرفته اند و درطول محاکمهء خویش در شعبهء دوم دادگاه انقلاب قم اعلام کرده اند که فعالیت های کمپین یک میلیون امضاء ناقض هیچیک از قوانین ایران نیستند. مینا جعفری و مهناز پراکند، وکلای مدافع این فعالان حقوق زنان، در خصوص این احکام تقاضای تجدید نظر خواهند داد.
کمپین نگرانی جدی خود را در خصوص سوء استفادهء مقامات ایرانی از امکانات قضایی خویش برای مورد هدف قرار دادن اعضاء جامعهء حقوق بشری و مدنی ایران اعلام می دارد.
Wed 01 09 2010 18:42
شیوا نظرآهاری، فعال حقوق بشر را آزاد کنید
(نیو یورک، ۱ سپتامبر ۲۰۱۰) - سازمان دیده بان حقوق بشر امروز اعلام کرد که قوه قضاییه ایران موظف است دادگاهی عادلانه برای شیوا نظر آهاری، فعال حقوق بشر، تشکیل دهد که شامل دسترسی کامل به وکیل، وقت مناسب جهت آماده شدن به دفاع، و نیز توانایی زیر سوال بردن مدارکی که علیه او ارایه شده باشد. قوه قضاییه همچنین باید به بازداشت موقت او که ناقض قوانین بین الملل و ایران میباشد پایان دهد.
در روز بیستم دسامبر سال ۲۰۰۹، مامورین امنیتی شیوا نظر آهاری و دو نفر از همکاران وی، کوهیار گودرزی و سعید حائری که در کمیته گزارشگران حقوق بشر فعال بودند را دستگیر کردند. این سه در حالیدستگیر شدند که قصد داشتند با اتوبوس به شهر قم رفته تا در مراسم خاکسپاری آیتالله منتظری، روحانی دگراندیش، شرکت کنند. دادستان تهران شیوا نظر آهاری را به تبانی در ارتکاب جرم (ماده ۶۱۰ قانون مجازات اسلامی)، تبلیغ علیه نظام (ماده ۵۰۰)، و محاربه - اتهامی که تعریف واضحی ندارد و معنای کلیآن جنگ با خدا است (ماده ۱۸۳،۱۸۶ و ۹۱-۱۹۰) متهم کرده است. اتهام محاربه ممکن است منجر به حکم اعدام شود، و معمولا به افرادی منتسب می شود که عضو سازمان هایی هستند که به مبارزه مسلحانه علیه دولت میپردازند.
جو استورک، معاون بخش خاورمیانه در سازمان دیده بان حقوق بشر گفت: «هدف قرار دادن شیوا نظر آهاری و تعداد زیادی از فعالان حقوق بشر نشانه محکمی دال بر رو به وخامت وضعیت حقوق بشر در ایران است». «شیوا نظر آهاری با اتهاماتی بسیار جدی مواجه شده و حد اقل اقدامی که دولت ایران باید انجام دهد این است که دادگاهی عادل برای وی تشکیل دهد».
آقای شریف که همراه با خانم افروز مغزی وکالت شیوا نظر آهاری را به عهده گرفته است به سازمان دیده بان حقوق بشر گفت که وی در روز 23 مه، تقریبا ۲ هفته پیش از اولین و تنها دادگاهی که تا به حال برای شیوا نظر آهاری تشکیل شده است، سرانجام اجازه مطالعه پرونده موکل خود را دریافت کرد. آقای شریف گفت که اتهامات محاربه در رابطه با ارتباط ظاهری شیوا نظر آهاری با حزب تبعید شده سازمان مجاهدین خلق است. مقامات دولتی خیلی اوقات فعالان حقوق بشر و اعضای اپوزیسیون مانند کمیته گزارشگران حقوق بشر را متهم به ارتباط با مجاهدین می کنند. این اتهام معمولا منجر به صدور حکم محاربه میشود هرچند که دولت به ندرت قادر است تا این گونه اتهامهای واهی را واقعا ثابت کند و نشان دهد که رابطهای بین این افراد با سازمان مجاهدین خلق وجود داشته است.
شیوا نظر آهاری این اتهام را رد کرده است و آقای شریف به سازمان دیده بان حقوق بشر گفته است که در پرونده شیوا مطلقا هیچ مدرکیدال بر ارتباط شیوا با سازمان مجاهدین خلق وجود ندارد و او هرگز به مبارزه مسلحانه علیه دولت نپرداخته است. شریف همچنین اظهار داشت که دیگر اتهامات مربوط به امنیت ملیکه به شیوا نظر آهاری وارد شده است به خاطر فعالیتهای حقوق بشری وی در کمیته گزارشگران حقوق بشر می باشد.
یکیاز اعضای کمیته گزارشگران حقوق بشر به سازمان دیده بان حقوق بشر گفت که در حین اولین دادگاه نظر آهاری قاضی پیر عباسی در شعبه 26 دادگاهانقلاب پرونده شیوا نظر آهاری را به دفتر دادستانی ارجاع داد و از آنها خواست که ادعای رابطه او با سازمان مجاهدین خلق را روشن سازند. او همچنین قرار دادگاه بعدی را برای روز 4 سپتامبر ۲۰۱۰ تنظیم کرد. اوایل سال جاری یکی از اعضای همین گروه به دیده بان حقوق بشر گفت که شیوا نظر آهاری و همکاران وی تحت فشار توسط بازجویان قرار گرفته بودند تا به ارتباط خود با سازمان مجاهدین خلق اعتراف کنند. وی نیز ذکر نمود که پس از بازداشت شیوا نظر آهاری رسانه های دولتی به کمپین تبلیغاتی پرداخته و نظر آهاری و همکاران او را به ارتباط با سازمان مجاهدین خلق متهم کردند.
مسئولین هم اکنون شیوا نظر آهاری را در بند عمومی زنان در زندان اوین محبوس کرده اند. مقامات زندان در ماههای اخیر به خانواده نظر آهاری اجازه دادهاند که ملاقاتهای کوتاه با شیوا داشته باشند. یک فعال حقوق بشر که به این خانواده نزدیک است به سازمان دیده بان حقوق بشر گفت: «وضعیت بهداشتی در بند زنان خیلی بد است.
وی افزود: «آب گرم اصلا موجود نیست و به دلیل وجود شپش زندانیان سرشان را با پودر رخت شویی می شویند».
از 23 ماه مه یعنیبعد از اولین جلسه دادگاه مقامات مسئول دیگر به آقای شریف اجازه ندادند تا با نظر آهاری ملاقات کند.
آقای شریف می گوید: «بر خلاف بقیه مواقع که وکیل می تواند به زندان مراجعه کند و وکالت را به عهده بگیرد و با موکل خود ملاقات کند، ما برای ملاقات با زندانیان سیاسی نیاز به مجوز از سوی قوه قضاییه داریم. متاسفانه این اجازه به من داده نشده است».
آقای شریف همچنین به دیده بان حقوق بشر گفت که طبق قوانین ایران قرار بازداشت موکل وی باید هر دو ماه بررسی و تمدید شود و قوه قضاییه باید به متهم این اجازه را بدهد که نسبت به هر تصمیمی که موجب ادامه قرار بازداشت وی میشود اعتراض کند.
کوهیار گودرزی که همراه با نظر آهاری بازداشت شد در ژوئن ۲۰۱۰ توسط شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به جرم «تبلیغ علیه نظام» و جرمهای دیگری در رابطه با اقدام علیه امنیت ملی به یک سال زندان تعزیری محکوم شد. او و ۱۶ زندانی دیگر در ماه ژوئیه جهت اعتراض با بدرفتاری زندانبانان دست به اعتصاب غذا زده و توسط مقامات زندان به سلولهای انفرادی منتقل شدند. سعید حائری که همراه با نظر آهاری دستگیرشده بود در مارس ۲۰۱۰ آزاد شد.
ایران از جمله کشور هایی است که میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی را امضا کرده است. ماده 9 این پیمان میگوید: «هرکس که به اتهام هر جرمیبازداشت یا دستگیر شده است باید بدون معطلی به حضور قاضی یا هر مامور دیگر که از طرف قانون اختیارات قضایی دارد برده شود تا برای وی قرار دادگاه در مدت زمانیمعقول صادر شده و یا آزاد گردد». در این ماده همچنین آمده است که «مطابق قانون عمومی فردی که در انتظار دادگاه به سر میبرد نباید در زندان محبوس باشد»، اگرچه آزادی شاید مشروط به صدور تامین برای حضور در جلسه دادگاه باشد. بازداشت شدگان «باید این حق را داشته باشند که در محضر دادگاه حاضر شوند تا دادگاه بدون تاخیر تصمیم بگیرد که ادامه حبس قانونی است یا در غیر این صورت آنها را آزاد کنند».
ماده ۱۴ میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی مسئولین را ملزم میکند که به بازداشت شدگان «زمان و امکانات مناسب بدهند تا برای دفاع از خود آماده شوند و بتوانند با وکیلی که خود انتخاب میکنند مراوده و مشاوره داشته باشند» و «بدون هیچ معطلی محاکمه شوند».
استورک ابراز داشت: «دولت ایران با تمدید مدت حبس نظر آهاری در شرایط نامناسب و پیش از محاکمه وی، وارد کردن اتهامات جدی و مبهم، و محروم ساختن وی از ملاقات با وکیل حقوق اساسینظر آهاری را نقض کرده است». «تنها اقدام عادلانه این است که او را آزاد کرده و به او اجازه دهند تا با وکیل خود ملاقات کند و بتواند برای دفاع از خود آماده شود».
برای گزارش های بیشتر دیده بان حقوق بشر درباره ایران نگاه کنید به:
برای اطلاعات بیشتر لطفا تماس بگیرید با:
درنیویورک، فراز صانعی (انگلیسی، فارسی): +1-212-216-1290؛ +1-310-428-0153 )موبایل(
در واشنگتن دی سی، جو استورک (انگلیسی): +1-202-612-4327 ؛+1-202-299-4925 (موبایل)
Wed 01 09 2010 14:58
وزیر علوم نه درد دین دارد و نه درد پیشرفت کشور
انجمن اسلامی دانشجویان دموکراسی خواه دانشگاه تهران در نامه ای خطاب به کامران دانشجو نسبت به سخنان اخیر وی مبنی بر با خاک یکسان کردن دانشگاه هایی که از منظر ایشان خارج از فرهنگ بسیجی-اسلامی باشد، واکنش نشان داده و می نویسند: "با بازیچه قرار دادن و حصار کردن مذهب بر گرد دانشگاه، از یک طرف دین را از سکه انداخته اید و از طرف دیگر دانشگاه را ( طبق شاخص های بین المللی ) از تولید علم عقیم کرده اید که اینجا دیگر از ساختن آمارهای دروغین عاجزید. چه آنکه شما نه درد دین دارید و نه پیشرفت و توسعه کشور برایتان مهم است که دلبستگی تان به حفظ این قدرت نامشروع و آلوده به خون، ریشه ویرانی های دانشگاه و کشور است."
به گزارش دانشجونیوز، متن کامل این بیانیه به شرح زیر است:
نامه ای از بطن دانشگاه با خاک یکسان شده ، خطاب به آقای کامران دانشجو
آقای کامران دانشجو
نوید بازگشایی دانشگاه ها در سال تحصیلی جدید با سخنان اخیر جنابعالی در میان جمعی از شبه نظامیان به اصطلاح دانشجو ، نشان از فصل تازه ای از تداوم سیاست برخورد و حذف حداکثری در دانشگاه داشته است.
برایمان چندان عجیب نمی نمود که وزیر علوم دولت کودتا، از با خاک یکسان کردن دانشگاه سخن بگوید. چنان که ، هم اکنون نیزما بر ویرانه های دانشگاه به تحصیل علم نشسته ایم. ویرانه ای که ماحصل پنج سال سرکوب ،پنج سال تحقیر استاد و دانشجو ، پنج سال حذف بوده است. گمان مان بر آن است که فضای کنونی دانشگاه با وجود گیت های حفاظتی ، آمد و شد های شبه نظامیان ، برگزاری مراسم روضه خوانی ، تخریب دفاتر تشکل ها و کانون های روشنفکری و سیاسی به بهانه های واهی چون مشکلات اساسنامه ای ، بازداشت فعالین دانشجویی و محکوم نمودن آنان در بیدادگاه های کودتا گران شباهت عجیبی با ویرانه یافته است ، نه دانشگاه!
از کدام دانشگاه سخن می گویید؟ مگر غیر از این است که امروز اگر احدی در نقد تلقی شما و هم مسلکانتان از بسیج ، دین ، آزادی و یا هر مقوله ی دیگری سخن بگوید، حسابش با داغ و درفش و زندان است.
از کدام دانشگاه سخن می گویید؟ دانشگاهی که گاه و بیگاه مورد هجمه ی چماق به دستان و ضربه ی باتوم هایشان له می شود و باز ققنوس وار از میان خرابه های سرکوب، برای دیکتاتور مآبان قامت راست می کند؟ و یا یحتمل از دانشگاهی سخن رانده اید که خوابگاه دانشجوی اش به میدان تیر و به خاک و خون کشیده شدن فرزندان این سرزمین بدل گشته است؟
آقای دانشجو
با بازیچه قرار دادن و حصار کردن مذهب بر گرد دانشگاه، از یک طرف دین را از سکه انداخته اید و از طرف دیگر دانشگاه را (طبق شاخص های بین المللی) از تولید علم عقیم کردهاید که اینجا دیگر از ساختن آمارهای دروغین عاجزید. چه آنکه شما نه درد دین دارید و نه پیشرفت و توسعه کشور برایتان مهم است که دلبستگی تان به حفظ این قدرت نامشروع و آلوده به خون، ریشه ویرانی های دانشگاه و کشور است.
تصورما بر این است که جنابعالی دانشگاه را با سمت قبلیتان اشتباه گرفته اید. بله ، شما در این گمانید که شایستگی تکیه زدن بر کرسی روسا و اساتید دانشگاه را افسران نظامی دارند ، آن هم از نوع بسیجی شان!
آیا بهانه ی بازنشستگی سالهای گذشته تان برای حذف اساتید دگراندیش کافی نبود ، که امروز با بهانه ی مضحک ،نداشتن استحقاق علمی اساتید مان را از جایگاه به حق شان محروم می کنید؟
بر تار عنکبوت تکیه زده اید، چه فریاد دانشجو همچنان همان نوای سابق است. این بار بلند تر و رساتر، دانشگاه پادگان نیست.
آقای دانشجو
وقتی به حافظه تاریخی مان رجوع می کنیم، در طی این سالها تنها صدای اذان سرکوب از بلندای کاخ اظالم تان شنیده شده است.
هنوز فراموش نکرده ایم تیر 78 را ، خرداد 82 ،اردیبهشت 85 ، آذر 86 ، بهمن 87 ، و تک تک روزهای سال هزار وسیصد و هشتاد و هشت را. به نظر نمی رسد که شما هم فراموش کرده باشید. پس از چه روست این همه تهدید تان به ستم؟
آقای دانشجو
علی رغم ادعا های شما امروز تعداد مساجد و نماز خانه های دانشگاه ها بعضا" دو رقمی است ، حضور روحانیون در سمت های مختلف و در جای جای دانشگاه چشم گیر و مشکوک است که قدرت بعضی از اینان بسیار بیشتر از روسای انتصابی است، مراسمات مذهبی و شبه مذهبی که دستاویزی برای حضور شبه نظامیان در دانشگاه شده است با هزینه های هنگفت و پذیرایی های بی مناسبت بصورت مجلل برگذار می شود.
اما آقای دانشجو
چیزی که در دانشگاه وجود ندارد استقلال و آزادی آکادمیک است. حقی که شما از دانشجویان و اساتید سلب کرده اید . امروز بندهایی بر دانشگاه تنیده اید که جامعه دانشگاهی را در تولید و تدریس علم و آموزش ، ابداع و انتقال دانش بشدت در تنگنا قرار داده اید.
به گمان مان این ترس که از بازگشایی دانشگاه با تمام پیکر سوخته اش در تک تک حجره های وجودتان رخنه کرده است، تنها ریشه در شخص شما ندارد. هم چنان که رعشه ی این هراس را بر قامت بزرگانتان نیز دیده ایم ، آنگاه که از تشدید برخوردهای انضباطی و لزوم کنترل دانشجویان فرمودند.
آقای دانشجو
از چه می هراسید؟ خیل عظیم محرومیت از تحصیل ها ، بازداشت ها ، احکام سنگین کمیته انضباطی و حضور گسترده شبه نظامیان به اصطلاح بسیجی با سهمیه 40 درصدی ،اخراج اساتید و محاکمه ی دانشجویان زخم خورده از فاجعه ی حمله به کوی دانشگاه در بامداد 25 خرداد سال گذشته شما را بس نبود که با تهدید های مکرر سعی در تخریب فضای فکری و امنیتی دانشگاه دارید؟
آقای دانشجو
در طی این سالیان، دانشگاه بر پیکر نحیفش هم گلوله دیده است ، هم باتوم و اشک آور و هم تجاوز به حریم اخلاقی دانشجو، هنوز داغ واقعه هتک حرمت دانشجوی دانشگاه زنجان ، نه از یاد ما رفته و نه از جبین ناپاک هم مسلکانتان پاک شده است.
جناب آقای دانشجو
دست از پیکر زخم خورده ی دانشگاه بردارید. هرچند گمان نمی بریم که میخ آهنین ما در سنگ سخت فایده طلبی تان فرو رود.
ما دانشجویان دموکراسی خواه دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران بار دیگر با تمام قوا هم صدا با جنبش همیشه پایدار دانشجویی ایران فریاد بر می آوریم که دانشگاه همچنان آخرین سنگر آزادی باقی خواهد ماند و تمام تلاشتان با تهدید برای ایجاد فضای رخوت در دانشگاه ، آب در هاون کوبیدن است.و دانشجویان تا رسیدن به خواسته های به حق خویش در مسیر آزادیخواهی پیش خواهند رفت.
انجمن اسلامی دانشجویان دموکراسی خواه دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران
شهریور 89
Wed 01 09 2010 12:34
بازجویی خیابانی لباسشخصیها از زهرا رهنورد
کلمه: زهرا رهنورد، نویسنده و استاد دانشگاه تهران چند روز پیش، پس از خروج از منزل مسکونی اش و تنها چند متر آنسوتر از محل زندگی اش مورد هجوم و بازجویی لباس شخصی ها قرار گرفت.
به گزارش کلمه به نقل از شاهدان حاضر در صحنه، هنگامی که رهنورد در هنگام غروب و نزدیکی افطاربه تنهایی و پیاده از خانه خود در یکی از کوچه های فرعی خیابان پاستور خارج شد، ناگهان با جمع کوچکی از لباس شخصی ها مواجه شد که او را در حلقه محاصر خود قرار داده بودند.
فردی از میان جمع آنها فریاد زد: « آهای! رهنورد! چرا صورتت را پوشاندی؟»
رهنورد در حالی که تلاش می کرد به راه خود ادامه بدهد، گفت: «آیا حجابم را به معنای پوشاندن صورت می دانید؟ اگر صورتم را پوشانده بودم که مرا نمی شناختید!»
یکی از آنها به دنبال رهنورد دوید و شانه به شانه او بازجویی خود راشروع کرد: « به من بگو، تو در زمان انقلاب کجا بودی؟ آیا دین داشتی؟ مخالف بودی یا موافق؟ با چه کسی یا کسانی همکاری می کردی؟»
در ادامه، یکی دیگراز لباس شخصی ها شانه به شانه رهنورد که بی اعتنا سعی می کرد از محل دور شود، قرار گرفت و بازجویی خیابانی را ادامه داد.
رهنورد در پاسخ به سوالاتی که اغلب با توهین همراه بود، گفت « اگر آزادی خواهی، دفاع از حقوق مردم و دفاع از حقوق زن جرم است، آری! من مجرم هستم. شما می توانید هرجرم دیگری را هم که دولت می پسندد به آن اضافه کنید. »
بازجو هایی که مشخص نیست از سوی چه نهاد یا سازمانی رهنورد را در خیابان مورد بازجویی قرار داده بودند، این بار فریاد زدند: «طفره نرو! تو دروغ می گویی، جواب سوال های ما را بده که زمان انقلاب کجا بودی و چکار می کردی؟»
رهنورد پاسخ داد: « من به بازجویی خیابانی جواب نمی دهم، من یک زن مبارز و آزادی طلب هستم، اگر واقعا علاقمند به شنیدن پاسخ های من هستید، به جای بازجویی در خیابان، یک روز به دفترم بیایید و لااقل من را در دفترم بازجویی کنید و نه در خیابان. »
زهرا رهنورد، یکی از همراهان جنبش سبز است که در یکسال گذشته بارها مورد تهاجم نیروهای لباس شخصی و حتی گارد ویژه پلیس در خیابان قرار گرفته است.
به گزارش رسانه های مختلف، دکتر زهرا رهنورد، استاد دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران یک بار در محوطه این دانشکده در حالی که برای بزرگداشت روز دانشجو آماده میشده مورد تهاجم لباس شخصی های زن قرار گرفت. این افراد با تعقیب رهنورد در خارج از دانشگاه در میانه خیابان وصال در حالی که او سوار ماشین بود گاز فلفل را از فاصله بسیار نردیک به صورت وی پاشیدند که منجر به آسیبدیدگی شدیدش شد. همان موقع وضعیت ریوی و بینایی رهنورد به دلیل پاشیدن گاز فلفل از فاصله نزدیک دچار آسیب دیدگی جدی شد.
یکبار دیگر نیز یک گروه ۱۲ الی ۱۳ نفره از زنان لباس شخصی با حضور در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران قصد حمله به رهنورد را داشتند که با اقدام به موقع حراست دانشگاه موفق به این کار نشدند.
زهرا رهنورد بار دیگر هنگامی که از میدان صادقیه تهران قصد شرکت در راهپیمایی ۲۲ بهمن را داشت با محاصره و حمله نیروهای لباس شخصی مواجه شد. لباس شخصیها با باتوم و مشت به رهنورد حمله کرده و سر و کمر او را مورد اصابت قرار دادند
تهاجم به رهنورد تنها به صورت فیزیکی علیه او اعمال نشده است و بارها نیز رسانه های اقتدارگرایان و حامی دولت او را در رسانه های خود مورد اتهام و ترور شخصیت قرار داده اند.
Wed 01 09 2010 7:42
نامه فاطمه کروبی به علی خامنهای
سحام نیوز: بدنبال تجمع جمعی مزدور در سه شب متوالی مقابل منزل آقای کروبی همسر ایشان نامهای خطاب به آیتالله خامنهای نوشتند. در بخشی از این نامه چنین آمده است. آیا جنابعالی حکومتی را در میان ملل عقب افتاده که حقوق اولیه افراد در آن لحاظ نمیگردد سراغ دارید که با خانواده و همسایگان مخالفان سیاسی چنین کنند؟ و آیا جنابعالی بنام حفظ نظام، تخریب و اینگونه رفتارها غیر اخلاقی را مجاز و مشروع می دانید؟
متن کامل نامه به شرح زیر است:
حضرت آیت الله خامنه ای
مقام معظم رهبری
سلام علیکم
احتراما به اطلاع میرساند که جمعی متعلق به نیروهای بسیج و سپاه در سه شب متوالی، همزمان با شب ضربت خوردن امیر المومنین علی (ع) تا شب شهادت آن امام، با تجمع مقابل مجتمع مسکونی متعلق به ما و اشخاص دیگر اقدام به اهانت، آزار و رنجش همسایگان و تخریب اموال کردند. این گروه سازمان دهی شده که خود را سرباز ولایت نامیدند در شب شهادت بزرگ مرد عالم بشریت و لیله القدر که اهمیت معنوی آن بر کسی پوشیده نیست، اوج وحشگیری خود را با بکارگیری الفاظ سخیف علیه همسرم و خانواده، شعار نویسی بر دیوار مجتمع و همسایگان و تخریب اموال نشان دادند. این جرایم مشهود بنام حمایت از حضرتعالی و در مقابل نیروی انتظامی صورت گرفت و جالب آنکه این نیرو حتی جرات نزدیک شدن به این جماعت تحت الحمایه را نداشت.همگان بیاد دارند که در گذشته حرمت رمضان، لیالی قدر و محرم و صفر را حتی آنان که خود را مقید به انجام تکالیف دینی نمی دانستند، رعایت می شد اما امروزه جماعتی از خدا بی خبر (آمران و عاملان) تربیت شده اند که با واژه حرمت بکلی بیگانه اند.
مقام معظم رهبری
جنابعالی بر خلاف این نوکیسههای بیهویت ما را میشناسید و میدانید که در سالهای مبارزه و رنج، همسرم همان یار دیرین امام و پدر مجاهد و بزرگوارش مرحوم حاج شیخ احمد در صف اول مبارزه بودند و بارها توسط ساواک دستگیر، زندان و تبعید شدند اما هیچگاه آرامش و آسایش خانواده نه از سوی ساواک و نه از سوی مزدوران متعلق به رژیم مورد تعرض واقع نشد. اختلاف همسرم با جنابعالی در مسائلی که همگان بر آن واقفند چه ارتباطی با حق زیستن خانواده و آسایش و آرامش همسایگان ما دارد؟ آقای کروبی بارها گفتهاند که آماده پرداخت هر هزینه ای بابت این اختلاف در نگرش هستند. در این مدت من و فرزندانم ظلم های فراوانی را تحمل کردیم اما محروم کردن ما از دعا و نیایش و تحمیل اضطراب به همسایگان در این ایام مبارک، امری غیر قابل قبول و تحمل است. من سعی کردم موردی مشابه در ممالک دیگر بیابم که موفق نشدم. آیا جنابعالی حکومتی را در میان ملل عقب افتاده که حقوق اولیه افراد در آن لحاظ نمی گردد سراغ دارید که با خانواده و همسایگان مخالفان سیاسی چنین کنند؟ و آیا جنابعالی بنام حفظ نظام، تخریب و اینگونه رفتارها غیر اخلاقی را مجاز و مشروع می دانید؟
مزید اطلاع به استحضار میرساند که این تهاجم وحشیانه توسط مامورین نیروی انتظامی و نیرو های امنیتی فیلمبرداری شد و البته اسنادی در اختیار است که در صورت صلاحدید، تقدیم می گردد.
با تشکر و سپاس فراوان
فاطمه کروبی
۱۰ شهریور ۱۳۸۹
Wed 01 09 2010 6:23
بیانیه دیدگاههای ایران ندا: ما چه میخواهیم؟
ما در دورهی زمانی ویژهای و در پاسخ به نیازهای ویژهای بر آن شده ایم رسانهای بنیاد گذاریم که هم عزیمتگاه آن دفاع از آزادی بیان باشد هم هدف آن. ویژگی این دوران برآمدِ جنبش آزادیخواهانهی مردم ایران است، استبداد فقاهتی همچنان ادامه دارد و نظام تبعیضیِ حاصل از درهمآمیزی دین و دولت به مرحلهی تازهای از سرکوبگری پا نهاده است.
آینده اما آغاز شده است؛ باید ندایاش را شنید و آن را بازتاب داد. ما وظیفهی خود میدانیم که به سهم خود رسانهای شویم برای این ندای آینده. این آینده همانا ارادهی مردم ایران به تغییر سرنوشت خود است. آنان آزادی و عدالت میخواهند. تظاهرات میلیونی و مقاومتی که با سرکوب خیابانی و سانسور و زندان و تبعید درهمشکستنی نیست، گواه این اراده است.
ندایی که برخاسته، علیه تبعیض و ستم است. رسانهی ما میخواهد رسانندهی این ندا باشد. رسانندهی صدای آزادیخواهان و کسانی که نظام تبعیض و ستم از بیان آشکار خواسته و نظر محرومشان کرده است.
ما به آزادی بیان، نه تنها به عنوان عزیمتگاه و هدف، بلکه همچون فرهنگ مینگریم. احترام به شأن انسانی همگان، احترام به مخالف، پرهیز از هیاهوگری، رواداری و اظهار نظر مسئولانه و چارهیابی بر اساس گفتگو از عناصر اصلی این فرهنگ هستند. ما میخواهیم به سهم خود در ریشهدار کردن این فرهنگ در میان ایرانیان بکوشیم.
ما رسانهایم، نه حزب سیاسی. آرمان ما آن است که در کشور آزادی بیان بدون هیچ قید و بندی برقرار شود. همراهان و کوشندگان "ایران ندا" دیدگاههای سیاسی خود را دارند. اما هدف مشترک جمع ما "آزادی بیان" است.
تجربهی سی ساله به ما آموخته است که با وجود نظام ولایت فقیه و درهمآمیختگی دین و دولت آزادی بیان به دست نمیآید. از این رو ما خواهان آنچنان تحول سیاسیای هستیم که به تبعیضهایی که حکومت فقاهتی برقرار یا تحکیم کرده، پایان دهد. ما هیچ گونه پیشداوری در مورد چگونگی این تحول نداریم. اما میدانی فراهم میکنیم که تحولخواهان ضدتبعیض بتوانند در آن نظرشان را بیان کنند.
ما به اعتقادات مردم احترام میگذاریم و در عین حال منتقد کسان و دیدگاههایی هستیم که با سوءاستفاده از انگیزههای اعتقادی مردم مبلغ خرافه و تبعیض باشند.
ما در انتقاد از آن عناصر اسارتآور فرهنگ و آموزش و سامان اجتماعی پا فشاری می کنیم. ما رسانه خود را در مسیرِ پس زدنِ درماندگی و ناکامیهای آموخته یا تحمیل شده به فرد و جامعه ایرانی و نمایشِ شایستگی، کامیابی و آیندهداری قرار می دهیم.
ما خود را عقل کل نمی دانیم و بنیان اعتقاد ما اصل گفتوگو، چندصدایی بودن، و نگرش انتقادیای است که خودمان را نیز در بر می گیرد.
ما رسانهی ضد تبعیض ایم. با هر نوع تبعیضِ دینی، جنسی، طبقاتی، قومی و زبانی میستیزیم. کوشش ما در جهت روشنگری در مورد تبعیضها و چارهجویی برای رفع آنها ست.
ما آزادیخواه ایم. با تمام امکانات خود نظام زندان و شکنجهای را که نماد آن سنگسار است، افشا میکنیم.
ما عدالتخواه ایم. محرومیتها را بیان میکنیم و دفاع از حقوق همهی شهروندان را وظیفهی خود میدانیم.
ما آزادی و برابری حقوق زنان و مردان را یکی از شاخصهای اصلی آزادی جامعه میدانیم. تریبون ما آشکارا در جهتِ یاوری به آزادی و برابری زنان قرار میگیرد.
ما رسانهای شاد هستیم. ما به پایمال کردن حق شادی به عنوان ستمی ضد انسانی مینگریم. رسانهی ما رسانهای شاد و امیدبخش برای جوانان است.
ما به بازنمایی جریانهای اصلی بسنده نمیکنیم. همواره میگوییم و نشان میدهیم که میتوان به هر چیز به گونهای دیگر نگریست.
ما طرفدارِ محیطِ زیستِ پاک و زندگیبخش ایم.
ما با نظامیگری و برنامه اتمی حکومت ایران مخالف ایم. این برنامه را برای امنیت عمومی به شدت خطرناک می بینیم.
ما با همهی مردم جهان همبستهایم. به هیچ مردم و کشوری کینه نمی ورزیم. خواهان دوستی همهی ملتها در خاورمیانه ایم و آرمان خود را اتحاد مردمان و برچیدن مرزها و گفتگوی فرهنگها قرار دادهایم.
ما مبلغ صلح ایم. تبعیضها در کشور ما شکافهای عمیقی در میان گروههای اعتقادی، گروههای سیاسی، اقوام، قشرهای گوناگون، و میان نسلها ایجاد کرده که به شدت به صلح و همبستگی اجتماعی آسیب رسانده است. ما برآن ایم که برای همزیستی و صلح و آیندهسازی مشترک باید به گفتوگو روی آورد.
مخاطب ما هر کسی است که خواهان تحول دموکراتیک باشد، خواهان نوسازی و پیشرفت ایران باشد، خواهان گسترش عدالت در وطن باشد.
ما خبردهندهایم، فراخواننده نیستیم! رسانهی ما برای هیچ اقدام جمعی فراخوان نمیدهد. ما روشنگری میکنیم، رهبری نمیکنیم.
ما مدیریت رسانه را کاری حرفهای میدانیم. نیروی حرفهای ما طبق اصول رسانه عمل میکند و به محتوا و صورت هر دو توجه دارد. بخش اجرایی ما با استقلال عمل نسبی پیش میرود و در کار ما هم مسئؤلیت جمعی وجود دارد و هم مسئولیت فردی. ما میکوشیم شایسته اعتماد مردم آزادیخواه و عدالتطلب باشیم.
ما در مورد کارکرد ایران ندا به شفافیت معتقدیم. سامان کار خود را چنان قرار دادهایم که فعالیتهای مالی بنیاد "ایران ندا" همواره زیر نظارت مستقل و قانونی باشد.
۱۰ شهریور ۱۳۸۹
۱ سپتامبر ۲۰۱۰
Tue 31 08 2010 10:01
باید منتظر افزایش نرخ بیکاری باشیم
فرارو- یک کارشناس اقتصادی پیش بینی کرد که رشد نرخ بیکاری در آینده به ۲۰ درصد خواهد رسید. وی در اینباره گفت: «توجه به این که سیاست پولی کشور در حال حرکت به سمت عقود مشارکتی از سوی بانکها است و از طرف دیگر دولت بانکها را موظف کرده است که حدود ۴۰ درصد در این زمینه سرمایه گذاری انجام دهند در نتیجه در این شرایط سرمایهها به سمت تولید سوق پیدا نمی کند و باید منتظر افزایش نرخ بیکاری نیز باشیم که ممکن است به ۲۰ درصد هم برسد.»
تحلیل وضعیت کار در شرایط کنونی یکی از بغرنجترین و مهمترین مسائل کشور محسوب میشود. آخرین آمار مرکز آمار ایران نشان از رشد نرخ بیکاری در کشور دارد این در حالی است که در اواخر سال گذشته دولت از تک رقمی شدن نرخ بیکاری خبر داده بود.
در این میان برخی از کارشناسان وضعیت بیکاری را در مرحله هشدار میدانند. آنها اشتغالزایی را معضل آینده اقتصاد ایران معرفی میکنند و معتقدند که این معضل میتواند شرایط حساسی در کشور به وجود آورد.
دکترحسین قاسمی کارشناس مسائل اقتصادی در گفتوگو با خبرنگار «فرارو» نشانههای این وضعیت را عنوان کرد و گفت: «بیکاری زمانی کاهش پیدا میکند که نرخ رشد سرمایه گذاری افزایش یابد. نرخ رشد سرمایه گذاری زمانی افزایش مییابد که پول موجود در بازار به سمت تولید هدایت شود. ما هنگامیکه نرخ رشد سرمایه گذاری را تا مرحله تولید در کشور بررسی می کنیم، می بینیم که براساس آمار و ارقام سرمایه گذاریها به سمت تولید سوق پیدا نکرده است.»
وی با بیان اینکه وجوه یا نقدینگی موجود در بازار به سمت تولید نرفته است اظهار کرد: «از طرف دیگر آمارهای رسمی بانک مرکزی نشان میدهد که چیزی در حدود ۲۰ درصد به سپردههای بانکی افزوده شده است وقتی سپردههای بانکی افزایش پیدا میکند یعنی در واقع پول از چرخه تولید خارج شده و سرمایه گذاری کاهش یافته است.»
این تحلیلگر مسائل اقتصادی ادامه داد: «از سوی دیگر ما در نظام پولی و مالی کشور با بحران افزایش چکهای برگشتی روبهرو هستیم که این خود نشان میدهد که اسناد اعتباری که پشتوانه حرکتهای تولید و خدماتی در بخش تولید و سایر بخشهای اقتصادی کشور هستند دچار وقفه شده است. طبق آمار این اسناد و چکهای برگشتی نسبت به سال قبل از ۵ درصد به ۱۵ درصد افزایش یافته است. در این مورد ما میبینیم که بخش قابل توجهی از اسناد اعتباری که میتوانست به سمت تولید برود رسوب کرده و نتوانسته در تولید تاثیر موثری بگذارد.»
قاسمی یکی دیگر از نشانههای افزایش نرخ بیکاری را کاهش نرخ رشد اقتصادی نسبت به دو سال قبل دانست و گفت: «به تبع این وضعیت افزایش نرخ بیکاری به وجود میآید. در حال حاضر میانگین رشد بیکاری در ایران ۱۵ درصد است با این تفاوت که در برخی از استانها ممکن است این رقم ۷ یا ۸ درصد باشد اما در برخی دیگر ۲۷ یا ۲۸ درصد باشد.»
وی همچنین با اشاره به احتمال افزایش نرخ بیکاری تا ۲۰ درصد اظهار کرد: «نرخ ۱۵ درصد اگرچه می تواند نرخ رسمی بیکاری در کشور باشد اما با توجه به این که سیاست پولی کشور در حال حرکت به سمت عقود مشارکتی از سوی بانکها است و از طرف دیگر دولت بانکها را موظف کرده است که حدود ۴۰ درصد در این زمینه سرمایه گذاری انجام دهند در نتیجه در این شرایط سرمایهها به سمت تولید سوق پیدا نمیکند و باید منتظر افزایش نرخ رشد بیکاری نیز باشیم که ممکن است به ۲۰ درصد هم برسد.»
خصوصیات متقاضیان جوان کار در کشور
این کارشناس اقتصادی در ادامه با اشاره به وضعیت کنونی متقاضیان کار در کشور مخصوصا متولدین دهه ۶۰ اظهار کرد: «ما شاهد هستیم که متولدین دهه ۶۰ که متقاضی حصور در بازار کار خواهند بود دو خصوصیت مهم دارند اولا کار مناسب خودشان را پیدا نمیکنند و دوم این که سیاستهای اشتغالزایی نیز متناسب با دهه شصتیها نیست.»
وی در توضیح این مطلب گفت: «افراد متولدین این دهه کسانی هستند که عمدتا دارای مدرک لیسانس هستند و برای این که به بازار کار نزدیک شوند گرایش به ادامه تحصیل در مقاطع بالاتر پیدا میکنند و این نکته درست است که نسل دهه شصت تقاضا برای کسب شغل را به تعویق میاندازد و به طور طبیعی نمیتواند شغل مناسب پیدا کند. حتی در مورد کسانی هم که در مقطع کارشناسی ارشد فارغ التحصیل میشوند نیز نمیتوان گفت که جذب بازار کار خواهند شد چرا که بازار کار هم متاسفانه دچار یک نوع سیاست زدگی است و دولت بهصورت منفعل عمل میکند و برنامه دراز مدت برای اشتغال در دولت هشتم و نهم طراحی نشده است.»
قاسمی با اشاره به تنها مکانیزم دولت برای اشتغالزایی یعنی بنگاههای زود بازده تصریح کرد: «بنگاههای زودبازده با توجه به شرایط بازارهای بینالمللی نمیتواند به صورت صددرصد برای کاهش رشد بیکاری موثر باشد به این دلیل اگر امروز شما یک بنگاه زود بازده تولیدی هم راه اندازی کنید هیچ تضمینی وجود ندارد که تولیدات کشورهای جنوب شرق آسیا با قیمت ارزانتری وارد کشور نشود و بازار رقابت را محدود نکند.»
وی ادامه داد: «لذا شما میبینید که جنس از مبادی قانونی و غیرقانونی به هر صورت وارد کشور میشود و معمولا این اجناس تولیداتی است که میتوانید نمونه آنها را در بنگاههای زود بازده با کیفیت بالاتر و با قیمت بالاتر ببینید. اما با توجه به این که بازار تقاضا در ایران عمدتا به این دلیل که خرجش با دخلش سازگار نیست چشم به قیمت دارد تقاضا به سمت کالای وارداتی میرود و بنگاههای زود بازده به سمت زیان و تعطیلی حرکت میکنند.»
این کارشناس تاکید کرد که این مکانیزم بنگاههای زود بازده در شرایطی موثر است که سایر شقوق برنامههای دولت از جمله بحث واردات و وضع قوانین در راستای این بنگاهها پیش رود در غیر این صورت این بنگاهها هم ابزار جامع و مناسبی برای مقابله با بیکاری نیستند.
نقش "مسکن" مهر در افزایش بیکاری
قاسمی درباره نقش طرح مسکن مهر در افزایش نرخ بیکاری گفت: «وقتی دولت اعلام کرد بدون توجه به امکانات یک میلیون واحد مسکن تولید میکند خود این عدد بحث کارشناسی میطلبد. این یک میلیون بازار تقاضا را نامتعادل میکند. دولت در مسکن مهر در حال تولید منازل درجه سه است. مسکنی که در واقع با یک نگاه و برای افرادی که توانایی خرید داشته باشند ساخته میشود.»
وی معتقد است که بحث مسکن مهر به لحاظ عدم توجه به کیفیت مطلوب اگر در آینده تولید هم شود میتواند باعث ایجاد تورم در بازار گردد این در حالی است که این بازار میتوانست در دو سال آینده جهش پیدا کند و در جذب نیروی کار موثر باشد و با مسکن مهر این مسئله را هم از دست رفت.
قاسمی با بیان این که دولت در ساخت مسکن مهر به تنها چیزی که توجه دارد کمیت است، اظهار کرد: «از سوی دیگر این یک میلیون واحد که قرار است ساخته شود باید یک میلبیون تقاضا هم داشته باشد در حالی که ما شاهد هستیم که سال گذشته نسبت به سال قبل از آن ۱۵ تا ۲۰ درصد با کاهش تقاضای مسکن روبهرو بودیم در نتیجه الان مشکل اساسی ما نداشتن مسکن نیست و پولی که در ساخت مسکن سرمایه گذاری میشود در بخشهای دیگر اقتصاد میتواند هزینه شود و نرخ رشد اشتغال را بالا برود.»
وی با اشاره به تبعات مسکن مهر در بازار کار تاکید کرد: «این سرمایه گذاری در جایی صورت میگیرد که یک فرد لیسانسه (خصوصیت جوانان متقاضی اشتغال) حاضر نیست کار کارگری که نیاز به تخصص و سواد ندارد انجام دهد در نتیجه دولت برای تامین نیروی کار خود به کارگر خارجی پناه میبرد.»
وی افزود: «از طرف دیگر توجه و نگاه هم به این سمت است که قیمت تمام شده مسکن مهر ارزان باشد طبیعتا در این حالت نیروی کار ارزان یکی از فاکتورهایی به حساب می اید تا قیمت تمام شده مسکن را پایین بیاورد.»
قاسمی عنوان کرد: «نکته دیگری که در این مطلب قابل توجه است که اساسا ما مسکن را میسازیم برای این که یک خانوار را درآن جای دهیم. یک خانوار حداقل متشکل از یکی زن و شوهر است در حالی که افرادی که قرار است مزدوج شوند شرایط کسب درآمد و معاش ندارند در نتیجه خانوادهای تشکیل نمیشود تا از مسکن استفاده نمایند.
وی با بیان این که باید اساسا فرآیند مربوط به ایجاد شرایط زندگی را از مرحله اشتغالزایی تا مرحله مسکن در یک پروسه علمی پیاده شود تا بتواند هم مشکل اشتغال و هم مشکل بیکاری را حل نماید، گفت: «ساخت مسکن نمیتواند مشکل جامعه ما را حل نماید ما تا پیش فرضهای مشکل مسکن را حل نکردیم نمیتوانیم مشکلات جامعه را مرتفع نماییم.»
وی معتقد است نیاز امروز ما مسکن نیست ولی دولت سرمایه فراوانی را برای بخش مسکن در نظر گرفته است که بیشتر در جذب نیروی کار خارجی موثر است تا ایجاد اشتغال در قشر جوانان داخلی کشور.
قاسمی در پایان تاکید کرد: «بحرانی که در بخش مسکن در آینده به وجود میآید تاثیرش رادر بخش اشتغال و در کاهش رشد اقتصادی هم خواهیم دید از این جهت که مبلغ قابل توجهی از نظام مالی کشور درگیر بخشی شده که دچار رکود است و نمیتواند در نظام بهره وری موثر واقع شود.»
Tue 31 08 2010 8:31
سیدعبیدالله ایوبیان محقق و ادیب کرد درگذشت
دکتر سید عبیدالله ایوبیان ادیب فرهیخته کرد روز شنبه 27/08/2010 در سن 82 سالگی، در زادگاه خود مهاباد درگذشت.
ایوبیان که در سالهای تأسیس انجمن احیاء کردستان (کومهلهی ژیانهوهی کورد) ( 1942) و حزب دمکرات کردستان و جمهوری کردستان به رهبری شهید قاضی محمد (1945)، نوجوانی بیش نبود، به همکاری با آنها و نگارش مقالات و اشعار در نشریات جمهوری پرداخت.
او پس از سقوط جمهوری کردستان و نیز بدنبال کودتای 28 مرداد 1953 چندین بار دستگیر و زندانی شد، اما سرفراز از زندان بیرون آمد و آنگاه به تحصیل و کار در دانشگاههای تبریز و اصفهان پرداخت. ایوبیان در طول دهه شصت میلادی در نشریات دانشکده ادبیات تبریز و اصفهان به معرفی ادبیات کلاسیک کردی و ترجمه منظومههای فولکلۆری کردی (بیت) پرداخت، حاصل کار او ضبط، معرفی و ترجمه فارسی چندین منظومه (مم و زین، خج و سیامند و ...) بود. کار ویرا دیرتر، قادر فتاحی قاضی ادامه داد و به رادمردی ایندو، بسیاری از منظومههای کردی از سینه 'بیت خوانان' روستاهای کردستان بر روی نوار و کاغذ ضبط شده، از خطر نابودی و نسیان رهائی یافتند.
ایوبیان یکی از نخستین کسانی بود که در کردستان ایران اندیشه بهرهگیری از الفبای لاتین کردی را مطرح و درساڵ 1960 با استفاده از همین الفبا، منظومه 'خج وسیامند' را به چاپ رساند وقدم در راهی نهاد که در کردستان سوریه، ترکیه و عراق رهروان شناخته شدهای چون برادران بدرخان، سعید صدقی، توفیق وهبی و دیگران داشت.
زندگی ایوبیان از سالهای پایانی دهه شصت میلادی تا هنگام مرگ صرف مطالعه متون، تحقیق، انتشار کتاب، مصاحبه با مجلات کردی وایستگاههای تلویزیونی، تشویق جوانان به فراگیری زبان مادری و کمک به نویسندگان جوان گردید.
او همه عمر را مجرد باقی ماند، چه تصمیم گرفتهبود تنها هنگامی عروسی نماید که کردستان روی آزادی به خود دیدهباشد - آرزوئی که در طول 82 سال سن و60 سال و اندی فعالیت سیاسی او عملی نشد.
از استاد ایوبیان آثار چاپ نشده بسیار و کتابخانه گرانبهائی باقی مانده است که سهبار مورد دستبرد مأموران امنیتی رژیم سابق و لاحق ایران قرار گرفته بود.
خاطرهاش گرامی باد.
انور سلطانی
28/08/2010
لندن
(عکس از سایت کردی 'ههڵوێست' گرفته شده است.)
Mon 30 08 2010 10:36
نگاه لایحه حمایت از خانواده به زنان ابزاری است
ایلنا: ائتلاف اسلامی زنان به نمایندگان مجلس شورای اسلامی در مورد تقاضای حذف ماده مربوط به ازدواج مجدد مردان نامه نوشتند.
اعضای ائتلاف اسلامی زنان در این نامه انتقادات خود را نسبت به ماده ۲۳ لایحه حمایت از خانواده مطرح كردند. در بخشهایی از این نامه آمده است در جامعهای که به فرم جمهوری اداره میشود و زنان درتعیین سرنوشت و مسیر جامعه نقش دارند چه گونه میتوان قانونی نوشت که در آن نگاه به زن ابزاری باشد و آن هم ابزاری جنسی در خدمت مرد و دیگر هیچ؟
متن کامل نامه به شرح زیر است:
نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی
با سلام و با آرزوی قبولی طاعات و عبادات و درک ایام و لیالی مبارک قدر
محترما معروض می دارد؛
لایحه تقدیمی قوه قضاییه با نام لایحه تحکیم خانواده لایحه ای کارشناسی شده بود که می توانست در جهت رفع مشکلات زنان و خانواده ها موثر باشد. با وارد کردن چند ماده قانونی مربوط به ازدواج توسط دولت در آن، به دلیل غیرکارشناسی بودن این مواد قانونی، که تصویب آن ها موجبات آسیب های مختلف خانوادگی و اجتماعی فراهم می شد موج اعتراضات بالاگرفت.
قانون اساسی و به دنبال آن سند چشم انداز به تحکیم خانواده صراحت دارد که قاعدتا نیاز است برای رفع خلاء های قانونی و کم کردن آسیب ها طرح ها و لوایح با این هدف در مجلس مطرح شوند.
نمایندگان محترم توجه دارند که کار نمایندگی مجلس بحث های کلی تئوری پردازی نیست بلکه نمایندگان با توجه به شرایط روز و آسیب ها و مشکلات و نیازهای جامعه کار قانونگذاری را برای زمان خود انجام می دهند.
با توجه به هدف اصلی که باید تحکیم خانواده باشد به ماده مربوط به ازدواج مجدد مردان متاهل در لایحه مذکور، اشکالاتی وارد است که فهرست وار متذکر می گردد:
۱- در دفاع از ترویج ازدواج موقت و مجدد می گویند حکم خدا و شرع. باید توجه داشته باشیم که احکام شرع با ۵ عنوان واجب، مستحب، حرام، مکروه و مباح مشخص می شود. چند همسری امری مباح است. از طرف دیگر به زبان شرع آن چه آسیب وارد می کند و صدمه می زند حکمی روشن دارد. با این همه آسیب های خانوادگی و اجتماعی که ازدواج مجدد به خانواده و زن و فرزندان وارد می کند، بدیهی است که نمی توان موضوعی اصولی را، فدای یک امر مباح کرد. اگر قانونگذار قوانینی را تصویب کند که صدمه زننده به خانواده ها، زنان و فرزندان باشد و آسیب ها را بیشتر کند، آنگاه است که خلاف شرع عمل شده است نه برای سخت کردن شرایط یک امر مباح. به گواهی تحقیقات انجام شده ازدواج مجدد مردان در جامعه امروز به زن و فرزندان آسیب های فردی و خانوادگی و اجتماعی وارد می کند. کدام کار شرع است، تسهیل در امر مباحی که آسیب رسان است یا دفاع از احکام و اصول مسلمی از اسلام و قرآن که باعث تقویت خانواده می شود؟ اصولی مانند “لاضرر و لاضرار” و برای خانواده ها هم اصل “مودت و رحمت” و “تراضی و تشاور”، ” …
(توضیح: علامه طباطبایی در تفسیر المیزان در ذیل آیه مربوطه تصریح دارند که در امر مباح “حاکم اسلامی می تواند مردم را بدان امر – مباح- دهد یا بازدارد و در این باره تصرف کند… اگر اسلام حاکمی پیدا کند او می تواند مردم را از این ستم هاییکه به نام تعدد زوجات و چیزهای دیگر انجام می دهند بازدارد”. )
۲- آمار بالارونده تنش ها و کشمکش های خانوادگی، طلاق های عاطفی و رسمی، سن ازدواج، خشونت های خانگی، فرار فرزندان از خانه و خانواده (عدم ارتباطات سالم در خانواده)، عدم رغبت جوانان به ازدواج، بیماری های روانی و روان تنی زنان در خانه ها، زنان سرپرست خانوار، فرزندان تک والد، و … قانونگذاران را موظف می کند که سلامت و تحکیم خانواده را مد نظر داشته باشند نه ترویج و آسان سازی ازدواج مجدد مردان متاهل را. ترویج و تسهیل ازدواج مجدد مردان این آسیب ها را تشدید می کند به علاوه این که راه حلی هم بر نابسامانی های اجتماعی نیست.
۳- تسهیل ازدواج مجدد به ازدواج گریزی دختران و سخت کردن امر ازدواج برای پسران می انجامد.
۴- آمار و تحقیقات و یک توجه ساده به آن چه در جامعه در این ارتباط در جریان است نشان می دهد که مردانی که به دنبال ازدواج مجدد رفته اند از مسولیت های خود در ارتباط با زن و فرزندان شانه خالی کرده اند. این امر به معنی اضافه کردن بار بر دوش دولت است. مشکلاتی که مردان چند زنه ایجاد می کنند می شود مشکلات جامعه.
۵- تصویب این ماده قانونی امنیت زنان را در خانه ها به مخاطره می اندازد. عدم امنیت زنان با خود عدم سلامتی در همه ابعاد جسمی، جنسی، عاطفی، روانی، مالی، حقوقی و ارتباطات میان فردی به همراه دارد. مادری که این گونه صدمه خورده است این مشکلات را به فرزندان خود منتقل می کند.
۶- زوجیت و ازداوج که به معنای تنها نماندن است امر مقدسی است که احتیاج به نگهبانی و حفاظت دارد. دولت موظف است به خانواده ها کمک کند تا در حفظ و حراست از آن بکوشند. با دادن اجازه برای فرار مردان از خانه ای که مشکل دارد نتیجه اش تنهایی مردان و تنهایی زنان است.
۷- شرایط امروز جامعه ما با جامعه ای با شرایط قبیلگی متفاوت است. تحصیلات و تخصص هایی که زنان کسب کرده اند، بافت شهری زندگی، جامعه مدنی با ابزار و نهادهایی که هر کدام کار خود را می کنند، نقش زنان را در خانه ها و جامعه متفاوت می کنند. لازم است در قانونگذاری شرایط و آسیب ها و نیازهای جامعه مورد توجه قرار گیرد. عدم هماهنگی قانون و واقعیت های جامعه نتیجه ای جز نابسامانی ندارد.
۸- در جامعه ای که به فرم جمهوری اداره می شود و زنان درتعیین سرنوشت و مسیر جامعه نقش دارند چه گونه می توان قانونی نوشت که در آن نگاه به زن ابزاری باشد و آن هم ابزاری جنسی در خدمت مرد و دیگر هیچ؟
۹- عرف جامعه مسولیت هایی را به زنان تحمیل می کند که طبق شرع به عهده زنان نیست. زنان تمام توان مالی و کاری خود را در خدمت خانواده قرار می دهند و مسئولیت های خانه و فرزندان را که شرعا وظیفه آن ها نیست به عهده می گیرند. با اجازه ازدواج مجدد مردان علاوه بر پرداخت حقوق مالی و مادی زن مثل مهریه و نفقه، این دیون مرد نیز باید ادا شود. به بیان دیگر سهم مالی زنان از زندگی مشترک باید پرداخت شود.
۱۰- با اجازه ازدواج مجدد به مرد، به زن نیز اجازه طلاق داده شود با پرداخت کلیه حقوق.
۱۱- عدم حضور پدران در خانه (پدران نیمه وقت) و عدم اجرای مسولیت آنان در تربیت فرزندان لطمات جدی وارد می کند.
۱۲- حصول اطمینان دادگاه در برآورده شدن همه نیازهای مادی و عاطفی و تربیتی اهل خانه قبل از اجازه برای ازدواج مجدد.
۱۳- گرفتن وثیقه یا تعیین مستمری برای زن و فرزندان جهت تامین اطمینان در مسولیت های مالی. این امر می تواند به زن اطمینان دهد که با ازدواج مجدد مردش با مشکل مالی مواجه نخواهد شد. در این صورت خانواده اول با مشکلات کمتری روبرو می شود.
۱۴- در اسلام تک همسری اصل است. این ماده قانونی با تسهیل ازدواج مجدد صدمه به ازدواج و خانواده می زند. اصل را فدای فرع کردن شرط عقل نیست.
۱۵- شرایطی که برای ازدواج مجدد در ماده قانونی مربوطه مطرح شده از قانون موجود (بند ۱۶ قانون حمایت خانواده سال ۵۳) عقب تر است و بر این اساس کار ازدواج مجدد را تسهیل کرده است.
۱۶- به دلیل این که ماده ۱۷ قانون حمایت خانواده در سال ۱۳۶۳ حذف شد، قانون حمایت خانواده به قانونی بدون ضمانت اجرایی تبدیل شد و در نتیجه بی ضابطی در ارتباط با قانون حمایت خانواده گرفتار شدیم. گفته شد با قرار دادن مجازات برای مردانی که بدون اجازه دادگاه ازدواج مجدد می کنند این امر تحت کنترل قرار خواهد گرفت و بدین ترتیب این لایحه به بی ضابطگی ها پایان می دهد. در لایحه در دست بررسی مجلس همچنان این مجازات برای مردان خاطی دیده نشده پس همچنان بی ضابطگی ها ادامه خواهد یافت.
۱۷- بعضی از شرایط این ماده خود معلول نابسامانی در خانواده هستند مانند سوء رفتار زنان. عدم تمکین، ترک خانه توسط زن، و سوء رفتار و حتی اعتیاد می تواند معلول عدم رفتار صحیح مردان در خانه یا اشکالات دیگر باشد. خانواده ای که این مشکلات در آن وجود دارد قبل از اجازه به مرد برای ازدواج مجدد این خانواده است که باید به مراکز درمانی و مشاوره خانواده فرستاده شود.
۱۸- شرطی از این شروط زندانی شدن زن به مدت یکسال است و عدم توانایی مالی برای غرامت. مردی که پول ندارد تا زن زندانی اش را آزاد کند چه گونه می خواهد مخارج دو خانه را بدهد؟ لازم است توجه شود درصد بالایی از زنان که به دلیل مسائل مالی در زندان هستند به واسطه حمایت های مالی که از شوهران خود کرده اند گرفتار شده اند.
۱۹- از این رو که در بند ۳ این ماده (عدم تمکین زن)، عبارت پس از صدور حکم دادگاه قید شده، این طور به نظر می رسد که در شرایط دیگر این قید لازم نیست در صورتی که هر شرطی ذکر می شود نمی تواند به صرف ادعای مرد باشد بلکه لازم است با صدور حکم دادگاه باشد. در دو موضوع اعتیاد و نازایی هم حکم دادگاه باید مشروط شود به پس از انجام کلیه فعالیت های پزشکی لازم.
۲۰- تحکیم خانواده و سلامت خانواده و افراد و جامعه ایجاب می کند به عوض تسهیل امر ازدواج مجدد مردان متاهل، قانونگذاران در امر تسهیل و سلامت ازدواج جوانان و سلامت خانواده های تشکیل شده قانون تصویب کنند.
۲۱- در اسلام عدالت شرط اصلی اجازه تعدد زوجات است. پس احراز عدالت برای اجازه ازدواج مجدد لازم است. در این ماده قانونی نه تنها احراز عدالت منظور نشده بلکه در یکایک این شرایط اثری از اجرای عدالت نیست.
۲۲- اگر مردی در خانه اول خود برای زن و فرزندان عادل نبود به طور طبیعی نمی تواند بین زوجین هم عدالت برقرار کند. پس عدالت مرد ایجاب می کند که کلیه حقوق زن را به هنگام ازدواج مجدد بپردازد. از همین رو رضایت همسر می تواند گواهی بر عدالت مرد باشد. از این رو رضایت همسر اول نباید شرطی در کنار شرط های دیگر باشد بلکه باید شرطی لازم باشد.
۲۳- آیه شریفه در ذیل موضوع چند همسری می فرماید “اگر می ترسید از این که به عدالت رفتار نکنید پس همان یکی”. بر این اساس لازم است قبل از تصویب قانونی برای چند همسری لوایح و طرح هایی به مجلس بیایند، و دولت و مراکز فرهنگساز به گونه ای عمل کنند که به اجرای عدالت کمک کنند. بدین منظور باید کاری کنند که عدالت اصل باشد و عدم اجرای عدالت در خانه ها نابهنجاری و زشت و امری غیر عادی. امروز که جامعه ما تا رسیدن به این مرز فاصله دارد و هنوز به این شکل تربیت نشده و واقعیت این است که بی قانونی ها و هرج و مرج های موجود در رابطه با ازدواج های مجدد و مکرر عدالت را قربانی کرده است جامعه در مرحله خوف از بی عدالتی است. از این رو مراکز قانونگذار اجازه ترویج چند همسری را ندارند.
۲۴- اجازه ازدواج مجدد یک فرع است و شرایطی برای آن است برای شرایط اضطرار. در مقابل علاوه بر تک همسری، اصولی در قرآن مطرح است که لازم است قوانین و برنامه های اجرایی در جهت فراگیر شدن این فرامین باشند. اصول را نمی توان فدای فرع کرد. قبل از این که خانواده ها بر اساس آن اصول ساخته نشده اند جایی برای اجرایی کردن فرع نیست. برای تحکیم خانواده باید قوانین و اصول قرآن را برای خانواده ها احیا کرد. اصولی مانند:
● کرامت باوری در تعاملات خانواده (سوره نساء آیه ۲۱)
● مروت و مهرورزی و اغماض (سوره روم آیه ۲۱- سوره بقره آیه ۲۳۷)
● رعایت اصول دوستی و صلح و آشتی که در آن حقوق جمعی بر خودکامگی فردی و زور و قدرت جسمی تقدم دارد (سوره نساء آیه ۱۲۸)
● ممانعت از رشد علل ناسازگاری (سوره نساء: آیه ۱۹)
● جلوگیری از زورگویی و مجادله مرد در خانواده که کفّاره نیز دارد (سوره مجادله آیه ۲)
● ممانعت از ایجاد مشقت زن و تعلیق و آوارگی و بی تکلیفی وی در شرایط طلاق (سوره بقره آیه ۲۳۱)
● ممانعت از فشار و در مضیقه قرار گرفتن زن در شرایط اختلاف و جدایی (سوره طلاق آیه ۶)
● رعایت اصل خدامحوری به جای فردیت و زور و فشار در خانواده (سوره بقره آیات ۲۲۹ و ۲۳۰)
با توجه به موارد بالا پیشنهاد حذف ماده ۲۴ و بند مربوطه از ماده آخر را داریم تا همان قانون حمایت خانواده مصوب سال ۱۳۵۳ باقی باشد. این لایحه در امر ازدواج مجدد از قانون موجود عقب تر است و نه تنها و به تحکیم خانواده و رفع معضل بی قانونی در این امر خدمتی نکرده بلکه چند همسری و ازدواج مجدد مردان متاهل را تسهیل کرده است.
از بذل توجه و دلسوزی نمایندگان محترم، که با عدم تصویب ماده ای که حریم خانواده را می شکند، اجازه نمی دهند خانواده ها در معرض خطر و ناامنی قرار بگیرند، هستند تشکر و قدردانی می شود.
Mon 30 08 2010 10:17
جمعيت بيكاران كشور؛ يك قدم تا ۵ ميليون نفر
ايلنا: بررسى گزارشهاى مركز آمار ايران نشان مىدهد كه در سالهاى گذشته و با وجود كمشمارى جمعيت فعال ايران، نرخ بيكارى ايران روند صعودى به خود گرفته و اين رشد بهخصوص در بين جوانان ۱۵ تا ۲۴ سال، افزايش چشمگيرترى داشته است.
به گزارش ايلنا، نتيجه بررسىهاى انجام شده از سوى كارشناسان اقتصادى نشان مىدهد كه اعلام كاهش نرخ بيكارى در سالهاى اخير به دليل خارج ماندن بخش قابل توجهى از بيكاران از شمول "جمعيت فعال" و در نتيجه از شمول بيكاران بوده است. با توجه به ويژگى تركيب جمعيتى كشور و نيز با توجه به اينكه جمعيت فعال كشور در سالهاى ۱۳۷۵ تا ۱۳۸۵ به طور متوسط به ميزان ۴ درصد در سال افزايش يافته است و بالاخره با در نظر گرفتن برآوردهاى برنامه چهارم توسعه اقتصادى كشور، بايد در چند سال گذشته ساليانه ۷۰۰ هزار نفر به جمعيت فعال در كشور اضافه شده باشد كه نگاهى به آمار مركز آمار، نشان مىدهد كه اين موضوع هيچ محلى از اعراب نداشته است.
مرور گزارشهاى مركز آمار ايران نشان مىدهد كه در سال ۱۳۸۴جمعيت فعال ايران ۲۳ميليون و ۲۹۳هزار و ۴۴۵تفر با نرخ بيكارى ۱۱.۵درصد اعلام شده بود. در سال ۱۳۸۵جمعيت فعال برابر با ۲۳ ميليون و ۴۸۴ هزار و ۶۸ نفر با نرخ بيكارى ۱۱.۳درصد اعلام شد. به عبارتى تنها ۱۹۰ هزار و ۶۲۳ به آمار جمعيت فعال سال ۱۳۸۵ اضافه شده بود. در سال ۱۳۸۶جمعيت فعال ايران مطابق آمار مركز آمار ايران به ۲۳ ميليون و ۵۷۸ هزار و ۷۱۵ نفر رسيد كه نشان مىداد تنها ۹۴ هزار و ۶۴۷ نفر به اين آمار اضافه شده است.
سال ۱۳۸۷؛ جمعيت فعال كم مىشود!
اين روند در سال بعد شاهد رويداد حيرتآورى بود و براى اولين بار جمعيت فعال ايران كاهش يافت. مطابق گزارش مركز آمار، جمعيت فعال ايران در سال ۱۳۸۷ به ۲۲ ميليون و ۸۹۲ هزار و ۴۸۹ نفر تقليل يافت كه نشان مىداد در يك سال منتهى به پايان سال ۱۳۸۷، ۶۸۶ هزار و ۲۲۶ نفر از جمعيت فعال ايران كم شده بود.
امرى كه اعتراض فراوان كارشناسان و فعالان افقتصادى را به همراه داشت و بسيارى آن را به نزديك شدن به موسم انتخابات رياست جمهورى مرتبط خواندند.
در سال ۱۳۸۸ اين روند تا حدودى تصحيح شد. جمعيت فعال ايران با قريب به يك ميليون نفر افزايش به ۲۳ ميليون و ۸۴۰ هزار و ۶۷۶ نفر رسيد و در بهار سال ۱۳۸۹ نيز روند تصحيح آمار مربوط به جمعيت فعال ادامه يافت و اين رقم به ۲۴ ميليون و ۲۰۴ هزار و ۲۰۱ نفر رسيد.
كمشمارى هم به داد نرخ بيكارى نرسيد
بررسى نرخ جمعيت فعال از پايان سال ۱۳۸۴ تا ابتداى تابستان سال جارى نشان مىدهد كه جمعيت فعال ايران در اين سالها معادل ۹۱۰هزار و ۷۵۶ نفر افزايش داشته است. اين در حالى است كه مطابق با پيشبينىهاى برنامه چهارم توسعه اين رقم با افزايش ۷۰۰ هزار نفرى در هر سال، بايد ۲ ميليون و ۸۰۰ هزار نفر بيشتر مىشد.
البته گزارشهاى مركز آمار اين موضوع را تاييد مىكند. نسبت جمعيت فعال ايران به كل جمعيت بالاى ۱۰ سال از رقم ۴۱ درصدى در سال ۱۳۸۴ به رقم ۳۹ درصدى در پايان بهار سال ۱۳۸۹ رسيده است. اين در حالى است كه نه فقط نرخ بيكارى در كشور كاهش نيافته است بلكه رقم بيكارى از ۱۱.۳ درصد در پايان سال ۱۳۸۴ به ۱۴.۶ درصد در ابتداى تابستان ۱۳۸۹ رسيده است.
نكته كليدى ديگر در آمارهاى مركز آمار اين است كه مطابق جداول اين مركز، جمعيت بالاتر از ۱۰ سال ايران در سالهاى مورد اشاره حدود ۵ ميليون و ۲۴۸ هزار و ۷۷۳ نفر افزوده شده است كه رشدى معادل ۹.۲۳ درصدى نسبت به سال ماخذ ۱۳۸۴ نشان مىدهد با اين حال، جمعيت فعال ايران نسبت به سال ۱۳۸۴ تنها حدود ۳.۹ درصد رشد داشته است.
در سالهاى مورد اشاره به ترتيب نسبت جمعيت فعال به كل جمعيت و نرخ بيكارى در سال ۱۳۸۴ برابر ۴۱ و ۱۱.۵ درصد، در سال ۱۳۸۵ معادل ۴۰.۴ و ۱۱.۳ درصد، در سال ۱۳۸۶ برابر ۳۹.۸ و ۱۰.۵ درصد، در سال ۱۳۸۷ معادل ۳۸ و ۱۰.۴ درصد، در سال ۱۳۸۸ برابر ۳۸.۹ و ۱۱.۹ درصد و در پايان بهار سال ۱۳۸۹ معادل ۳۹ و ۱۴.۶ درصد گزارش شده است.
بيكارى بالاى ۱۸ درصد است
اگر نسبت ۴۱ درصدى جمعيت فعال به كل جمعيت بالاى ۱۰ سال در پايان سال ۱۳۸۴ را به عنوان شاخصى براى حركت و مبدا بپذيريم، نرخ بيكارى در سال ۸۵ برابر ۱۲.۵۵درصد، در سال ۸۶ معادل ۱۳.۱۶درصد، در سال ۸۷ حدود ۱۷ درصد، در سال ۸۸ تقريبا ۱۶.۴۲ درصد و در پايان بهار ۸۹ با جمعيتى حدود ۴ ميليون و ۷۶۷ هزار بيكار به ۱۸.۷۳ درصد خواهد رسيد. البته اين آمار چندان غيرمترقبه نيست چرا كه در شرايطى كه بيش از ۵ ميليون نفر به جمعيت بالاتر از ۱۰ سال ايران در سالهاى مورد اشاره افزوده شده است، فقط ۵۹ هزار و ۹۸۲ شغل به مشاغل موجود در پايان سال ۱۳۸۴ افزوده شده است. ضمن اينكه بايد اشاره كرد كه از سال ۱۳۸۴ شاخص بيكارى در كشور دستخوش تحول بنيادينى شد و شاغل از كسى كه ۲ روز در هفته كار دارد، به كسى كه در هفته ۱ ساعت كار كند تقليل يافت، ولى با اين حال نه تنها گرهى از مشكلات بيكارى باز نشد بلكه اين روند بدتر و بدتر شد.
با اين وجود آنچه به اين نرخ بيكارى ابعاد نگرانكنندهترى مىبخشد مربوط به نرخ بيكارى جوانان است. بر اساس گزارشهاى بانك جهانى، در سالهاى اخير حدود ۷۰ درصد جمعيت ايران زير ۳۵ سال سن دارند. مركز آمار ايران ميزان بيكارى جوانان را ۲۹.۶ درصد اعلام كرده كه بيش از دو برابر نرخ متوسط بيكارى اعلام شده از سوى مركز آمار است.
كارشناسان اقتصادى بر اين باورند كه ايران براى غلبه بر مشكل بيكارى، نيازمند رشد اقتصادى بالاى ۸ درصد است و اين درحالى است كه در طول سالهاى گذشته متوسط رشد اقتصادى كمتر از ۳ تا ۵ درصد گزارش شده است كه بيش از فعاليتهاى مولد اقتصادى، مرهون قيمتهاى بالاى نفت بوده است.
Mon 30 08 2010 9:55
مادر ندا آقاسلطان: قاتل دخترم را پیدا کنید
هاجر رستمی مادر مرحوم ندا آقاسلطان دختر ۲۷ هفت ساله ای که درجریان یکی از تجمعات پس از انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته به ضرب گلوله کشته شد درگفت وگو با کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران خواستار پیداکردن قاتل دخترش توسط مجامع بین المللی از جمله دادگاه لاهه و سازمان های حقوق بشری شد.
به گفته خانم رستمی پیگیری های خانواده برای یافتن قاتل دخترش به نتیجه ای نرسیده است. او به کمپین گفت: « هیچ حرفی ندارم به دولت بزنم، تمام این مدت سکوت کردم، فقط از دنیا می خواهم به داد من برسند و قاتل ندا را پیدا کنند. بچه ام را از دست دادم و زندگی ام دگرگون شده است هر بار از سر خاک ندا می آیم، احساس می کنم همین الان ندا رفته و به خاک سپردیمش.»
وی به کمپین گفت که مقامات پس از مرگ دخترش هیچ فشاری به خانواده توسط مسوولان وارد نکرده اند و رفتاری توام با احترام داشته اند با این وجود از تلاش گسترده برای تحریف واقعیت مرگ دخترش گلایه کرد. از جمله این تلاش ها وی به فیلم های پخش شده از صداوسیما، اظهارات برخی مقامات مسوول همچون امامان جمعه و به صورت خاص اظهارات عزت الله ضرغامی رییس صداوسیما اشاره کرد.
مادر ندا آقاسلطان در خصوص مستندسازی های صداوسیماو تلاش برای تحریف واقعیت از طریق نمایش فیلم درشبکه سراسری درمورد مرگ دخترش به کمپین گفت: « من فیلم را ندیدم، فقط شنیدم.نمی خواهم که ببینم! نظری هم ندارم. تا به حال سه بار فیلم درست کردند، هر بار حرف قبلی خودشان را نقض کردند، ولی تا آن جایی که من مادر ندا هستم، می دانم،او برای تظاهرات بیرون رفته بود و به دست نیروهای خودشان کشته شده است، غیر از این چیز دیگری نمی تواند باشد.»
وی در خصوص اهدافی که چنین برنامه هایی دنبال می کنند گفت: « می خواهند بگویند مملکت آزادی داریم، هر کسی می تواند، ابراز عقیده کند و آزادی تمام و کمال در مملکت ایران وجود دارد؛ در صورتی که اصلا چنین چیزی وجود ندارد.» هاجر رستمی در پاسخ به این پرسش کمیپن که آیا مطالب مطرح شده در مستندهای تولید شده را باور دارد یا خیر ، پاسخ داد:” هیچ کس این دروغ ها را باور نکرده، نه مردم ایران نه مردم جهانو گفتند قاتل یک زن است، مگر ندا چه کار کرده بود که باید زنی او را بکشد. من که می دانم، قاتل چه کسی است، ولی خوب، دولتی ها این را قبول نمی کنند.»
هاجر رستمی تاکید کرد که در مقابل ساختن این فیلم ها سکوت کرده گفت: «وقتی در روز روشن ندا را زدند کشتند من شکایت کردم به هیچ جایی هم تا حالا نرسیدم بیایم در موردفیلم شکایت کنم؟ به کی شکایت کنم؟» او به کمپین گفت که در مقابل این طرز برخورد، تنها به حمایت جهان دلگرم استک « گفتند فیلم خودکشی ندا را ما نساختیم. گفتم بالاخره صدا وسیمای شما آن را پخش کرده است، چه طور شما خبر نداشتید؟ گفتند ما می خواهیم یک فیلم درست کنیم، بگوییم ندا را چه کسی کشته که در آن فیلم، قاتل را هم یک خانم معرفی کردند. وقتی به فیلم خودکشی ندا اعتراض کردم، گفتند اعتراضت را در روزنامه مطرح کن، من پاسخ دادم که روزنامه ای که دولت ان را درست میکند، من دراین روزنامه چه بگویم؟»
مادر ندا آقا سلطان در ارتباط با استدلال مقامات دولت جمهوری اسلامی مبنی بر مبرا کردن خود از دخالت در این حادثه گفت: «آن ها می گویند شما که می دانید، دولت ندا را نکشته است، ندا مرگ اش مشکوک بوده، شاید چند نفر در این درگیری کشته شدند؛ ولی ندا را ما نکشتیم. این ها دسیسه است، برای بد جلوه دادن جمهوری اسلامی در دنیا، می خواستند با قتل ندا، ریشه جمهوری اسلامی را از بین ببرند، اما با ساختن این فیلم ها آبروی خودشان را بیش تر بردند.»
خانم رستمی در خصوص فشار آوردن مأموران امنیتی برای ضبط مصاحبه تلویزیونی از خانواده آقا سلطان به کمپین گفت: «به من گفتند دولت، قاتل دختر شما نیست؛به همین خاطر در تلوزیون یا هر جایی که می خواهید،بیایید صحبت کنید. گفتم من قاتل ندا را می شناسم و به همین دلیل در صدا وسیمای شما هیچ وقت نمی آیم. گفتند شما به عنوان پدر ومادرش در این فیلم تقاطع حضور داشته باشید، من پاسخ دادم صدا وسیمایی که رئیس اش آقای ضرغامی باشد که گفته است؛ ندا هنرپیشه بوده، فیلم بازی کرده که و چشم هایش را آن حالت در آورده، من در چنین صداو سیمایی نمی آیم.»
وی در ارتباط با حضور آقای پناهی ،استاد موسیقی، و هم چنین ستاره، دوست ندا، در مستند تقاطع گفت: «بعد از مراسم هفتم، یک سری وسایل ندا را از آقای پناهی گرفتم و پس از آن آقای پناهی را ندیدم. یعنی نخواستم که ببینم؛ چون من پیش خودم فکر کردم کسی که به اطلاعات برود، همه کار می تواند انجام دهد، ولی این حق را هم برایشان قائل هستم؛ هر کاری می خواهند، انجام دهند.»
هاجررستمی اضافه کرد: « چند روز پیش دوستی از آمریکا تماس گرفت و گفت ندا در خواب می گفت به مادر و پدرم بگویید از قاتل من در ایران شکایت کنند و اگر نتوانستند به دادگاه لاهه شکایت کنند و من این تماس شما را در پی خوابی که دوستم درباره ندا دیده می دانم .»
هاجر رستمی در پایان گفت وگویش با کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران گفت: «من می خواهم از طریق این رسانه به آقای ضرغامی که گفتهاند ندا هنرپیشه بوده و به همین دلیل با چشم های باز از دنیا رفته است بگویم؛ آقای ضرغامی یک لحظه، یک لحظه، خودت را به جای من بگذار، یک لحظه، نمی گویم سال ها…. این حرف آقای ضرغامی روی من اثربسیار بدی گذاشت و من گفتم خدایا خودت می دانی و خودت، ندا هنر پیشه نبوده، انسانی بوده مثل همه جوان های دیگر، برای آزادی اش به تظاهرات رفت چرا باید بگویند ندا یک هنرپیشه بوده؟ چشم های ندا باز مانده و باز می ماند تا لحظه ای که به نتیجه برسد، به هدف اش برسد، …اگر چشم هایش بسته می ماند، شاید آن قدر تاثیر گذار نبود، چشم های باز ندا شاید دنیا را تکان داده، ملت ایران را تکان داده، چون اصلا منکر اصل قتل ندا هستند.»
سابقه خبر:
ندا آقاسلطان متولد ۳ بهمن۱۳۶۱، یکی از ده ها تنی است که در جریان اعتراض به انتخابات ریاست جمهوری ایران، روز شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸ در محله امیرآباد، تقاطع خیابان شهید صالحی و کوچه خسروی به ضرب گلوله، کشته شد و تاکنون هیچ کس مسوولیت قتل وی را به عهده نگرفته است. طی ماه های پس از فوت وی، صدا و سیما و برخی مقامات جمهوری اسلامی در چندین نوبت، روایت های مختلفی از مرگ وی ارائه دادند.
پیش از این شبکه انگلیسی برون مرزی صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران ،”PRESS TV “، مستندی از جزییات قتل ندا پخش و ادعا کرد ندا آقا سلطان، خود بخشی از یک صحنه سازی قتل بوده و در آن صحنه با عوامل ساخت فیلم، همکاری می کرده است، ولی بعد از انتقال ندا به اتومبیلی برای بردن وی به بیمارستان ، عوامل تهیه کننده فیلم، ندا را به قتل می رسانند.
فردی که در آخرین لحظات زندگی خانم آقاسلطان بالای سر وی بوده و تنفس مصنوعی داده فردی به نام آرش حجازی است.وی متولد ۱۳۴۹ و مترجم آثار پائولوکوئیلیو در ایران میباشد. وی، پزشک و نویسندهای که شاهد حادثه بود، عامل قتل را یکی از موتورسواران شبه نظامی بسیج میداند.
Mon 30 08 2010 8:06
حمایت کروبی از شکایت علیه دخالت نظامیان در انتخابات
در سالروز ولادت با سعادت امام حسن مجتبی (ع) جمعی از جوانان اصلاح طلب با مهدی کروبی دیدار کردند. در این دیدار مهدی کروبی ضمن خوشامدگویی به جمع حاضر توفیق آنان را خداوند تبارک و تعالی خواستار شد و همچنین مصادف شدن این دیدار با سالروز تولد امام حسن مجتبی را به فال نیک گرفته ، این روز را به همه حاضرین تبریک و تهنیت گفت .
کروبی در این نشست به پرسشهایی که از سوی حاضرین در ارتباط با انتخابات ریاست جمهوری ، حوادث پس از آن و تقلب در انتخابات پاسخ داد.
به گزارش خبرنگار کلمه وی با بیان اینکه «در این ملاقاتها و دید و بازدیدهای مختلف سخن و بحث درباره خانواده اسرا ، آسیب دیدگان ، مجروحین و شهدای پس از انتخابات انسان را متاثر می کند ،گفت :«به خصوص وقتی سخن از افراد کمتر شناخته شده و گمنام به میان می آید انسان بیشتر متاثر می شود.افراد گمنام در جریان این حوادث هزینه های بسیاری را متحمل شده و حتی هنوز هیچ اطلاعی از برخی از آنها در دست نیست ، در صورت اطلاع هم ، گاه سهوا مورد توجه کمتری قرار گرفته و به سختی با مشکلات پیش آمده و محدودیت هایی که به دنبال آن برایشان ایجاد شده دست و پنجه نرم می کنند .»
مهدی کروبی در همین زمینه اضافه کرد :« انتظار نداشتیم که به خاطر یک انتخابات حادثه ای به این تلخی بوجود آید. انتخاباتی که خرداد سال گذشته با شور و شوقی وصف ناپذیر برگزار شد و امروز که اوایل شهریور ۸۹ است و یکسال و نیم از آن روز گذشته هر جا که می نشینیم بحث اسرا و جان باختگان را می شنویم.»
وی در همین زمینه افزود:«جای تاثر دارد انتخاباتی که مردم دنبال رای شان بودند به اینجا منجر شد، دیدیم در این مدت با انسانهای ارزشمند چه آنها که سرشناساند و چه آنها که ناشناساند چه کردند.»
کروبی همچنین گفت :«اتهامی که به ما نسبت می دهند این است که شکست خوردهاید و ماجراجویی می کنید اما مستندات و دلایل محکمی وجود دارد که انتخابات سال ۸۸ کاملا ناسالم بوده. اگر قرار است رقابتی سالم و مسابقه ای برای پیروزی باشد چرا در این مبارزه مسالمت آمیز همه امکانات و مزایا برای یک گروه خاص است.»
مهدی کروبی در بخش دیگری از سخنانش گفت :«اگر رسانه ها ، سایتها و فضای مجازی نباشد اخبار و اطلاعات ما و صدای ما به کسی نخواهد رسید. تعطیلی روزنامه ها ، مطبوعات و رسانه از جمله محدودیتهایی است که برای ما وجود دارد و از این سخت گیریها می توان متوجه شد که در گذشته چگونه بوده است.»
مهدی کروبی ضمن تاکید بر ناعادلانه بودن انتخابات در باره تقلب در انتخابات گفت: «بحث عده ای این است که تقلب شده است و عده ای هم مصرند که تقلب نشده است اما ما می گوییم نه تنها تقلب شده و در حد یکی دو میلیون نبوده که فراگیر بوده و از قبل سرنوشت انتخابات تعیین شده بود.همه چیز از قبل جوری برنامه ریزی شده بود که آن طرف ۲۵ میلیون و این طرف هم چند میلیون و یکطرف هم حدود ۳۰۰هزار تا رای داشته باشد. حرف این بود که اینها باید شکست بخورند. برای این مساله ادله کافی داریم و در همان مناظره ای که مدتهاست درخواست برگزاری را داریم ،دلایلمان را با ازائه اسناد و مدارک بیان خواهیم کرد.»
وی اضافه کرد :«آقایان می گویند شورای نگهبان ناظر است و بحث تقلب را رسیدگی و بررسی خواهد کرد و ما باید از طریق قانونی پیگیر شکایتمان شویم ولی اشکال اصلی به همین ناظر است که بی طرف نیست و بر همگان روشن است که بی طرفی را رعایت نکرده و دستشان آلوده ی خیانت به رای مردم است. اگرشورای نگهبان بی طرف است چرا یک جلسه یا مناظره رو در رو برگزار نمی کنند من درخواست می کنم یک جلسه بگذراند هر کجا که میخواهند دانشگاه ، مسجد ، صدا و سیما و در این جلسه نمایندگانی از حاکمیت (هم نظارت و هم اجرا) حاضر باشند تا در این جلسه ثابت کنیم که نه تنها در انتخابات تقلب که کاملا مهندسی شده و سرنوشتش از قبل تعیین شده بوده است. ضمن اینکه خبرنگارانی مستقل مشروح این مناظره را بدون دخل و تصرف برای مردم منتشر کنند تا گفتگوها صادقانه منعکس شود.»
کروبی تصریح کرد که او و دیگر معترضان به نتیجه انتخابات همچنین ثابت خواهند کرد که هیات نظارتی که با غرض ورزی و جبهه گیری عمل می کند و هیات اجرایی که با سخنرانی ، تبلیغات و صرف پولهای گزاف برای مقاصد شخصی و گروهی گام بر می دارد و علیه ماو علیه گروههای اصلاح طلب سخن می گوید عادلانه و بی طرفانه عمل نکرده اند.
در ادامه مهدی کروبی در خصوص برخی ادعاهای مطرح شده اینچنین گفت: «بعضی از آقایان چنان سخن می گویند که گویی ظاهرا هر روز با جبرییل امین ارتباط داشته و پیامهای آسمانی برای آنها می آید که حق و معیار این است. در ارتباط با پیامبر و معصومین هم اگر چیزی وحی می شد به مردم تحکم نمی شد بلکه مشاوره و گفتگو بود. من تعجب می کنم که قدرت و دنیا چگونه انسان را به اینجا می کشاند و انسان را اینچنین خودپسند می کند. من در عجبم از اینگونه سخن گفتن آنهم از سوی کسانی که متدین و مومن هستند واینگونه دروغ می گویند و چشم بر واقعیات بسته اند ، استفاده از تعابیر غلط و بی حرمتی چه معنایی دارد و آیا سرنوشت مردم در دست ماست؟»
وی هچنین با تاکید براین موضوع که او در این مدت به دین ، روحانیت و جمهوری اسلامی خدمت کرده ، و نه تنها خدمت که از حق و رای مردم دفاع کرده است است گفت :« برخلاف گفته برخی نه تنها نسوخته ام که به فعالیت هایم نیزافتخار می کنم.»
کروبی خطاب به اقتدارگرایان گفت :«خودتان می دانید که در میان مردم رای ندارید و یا حداقل رایتان کم است. من حاضرم با هر کس که گفتید، از هر کجا که گفتید ، از قهوه خانه ها شروع کنیم تا سینما و زیارتگاه ها ، از شمال تا جنوب ، از شرق تا غرب ، سواره و پیاده در شهرها و بین راه برویم ، ببینیم و بپرسیم که مردم به چه کسی و چه گروهی تمایل و گرایش دارند .
آیا مردم آنها هستند که حمله می کنند و ماشین و مغازه مردم را تخریب می کنند؟ آیا مردم کسانی هستند که در گرمای تابستان اورکت ضخیم پوشیده ، زیپ آن را بالا کشیده و زیر اورکت انبار ادوات ضرب و شتم است و همه مردم از آنها ترس و وحشت دارند یا مردم کسانی هستند که در کوچه و بازار و سراسر کشور معترض و ناراضی هستند و اعتراض خود را مسالمت آمیز بیان می کنند؟ »
وی ضمن اشاره به ماجرای تلخ کهریزک گفت :« مساله کهریزک لکه ننگینی برای نظام بود. وقتی از فجایع آن صحبتها کردیم ، به جای رسیدگی و قضاوت عادلانه ، به ما هجمه و حمله کردند و نهایتا به جایی رسید که ضمن تایید جنایات اتفاق افتاده در آن به سه تن از جان باختگان عنوان شهید را اعطا کردند که جای بسی خوشحالی است ولی آیا باقی کسانی که همان روز و روزهای بعد کشته شده اند شهید نیستند؟ »
مهدی کروبی ضمن حمایت از شکواییه ۷ نفر از اصلاح طلبان گفت : «یک مقام امنیتی حرفهایی زده و به اصطلاح افشاگریهایی کرده است ، آقایان محترم نهایتا نامه ای در جواب آن نوشته و شکایت خود را رسما اعلام کرده اند ، آیا با بگیر و ببند و بازگرداندن آنها به زندان مساله حل می شود؟ همین بازگرداندن به زندان خود یک عکس العمل است.»
وی ضمن اشاره به محدودیتهای اعمال شده برای خود و خانواده اش در این مدت ، گفت :«نمی گذارند چند نفر دور هم جمع شوند، اجازه برگزاری مراسم ختم و روضه و… نمی دهند رفت و آمدها و بازدیدها کنترل می شود.
اجازه برگزاری یک راهپیمایی تضمین شده گویای همه چیز است، جرات کنند اجازه برگزاری مراسم را در یک مسجد به ما بدهند و خودشان استقبال و نظر مردم را ببینند. از حضور ما میان مردم و گفت وگو با آنان، از حق گویی و شنیدن حرف حق از سوی مردم می ترسند ولی امروز به کمک تکنولوژی و رسانه های مجازی دیگر نمی توان جلوی انتشار اخبار و حقایق را گرفت. »
مهدی کروبی از تهیه و تدوین مجموعه ای که به تجزیه و تحلیل انتخابات های برگزاری شده در ۲۰ سال گذشته می پردازد، خبر داد و افزود : «من انتخابات چند سال گذشته ، بعد از فوت امام که شامل پنج انتخابات مجلس (دوره های چهارم ، پنجم ، ششم ، هفتم و هشتم) ، شش انتخابات ریاست جمهوری (دو دوره سازندگی ، دو دوره اصلاحات و دو دوره دولتی که عطر خوش خدمت و آرمان خواهیش نه ایران که همه دنیا را فراگرفته) و همچنین سه دوره انتخابات خبرگان را تجزیه و تحلیل خواهم کرد چرا که از ابتدا در این جریان فعال و در بطن آن بوده ام. نشان خواهم داد که چگونه از ۲۰ سال گذشته و بعد از فوت حضرت امام ( ره) تحرکاتی برای سرکوب جریانی خاص شروع شد و در این دوره به اوج خود رسید ، بحثی که من در آینده مطرح خواهم کرد فقط برای نقد طرف مقابل نیست که چه بسا اشکالاتی هم در بعضی انتخابات به حوزه اصلاح طلبان هم مربوط باشد ، بررسی و تجزیه تحلیلی که همه گروهها و احزاب و همچنین شکستها و پیروزها را شامل می شود. »
Sun 29 08 2010 20:34
«سنگ قبر ارومیه» هم تراشیده شد
«نام: دریاچه ارومیه
نام اصلی: چی چست
فرزند: دریاچه اولیه كره زمین (تتیس)
سال مرگ: نحوه مدیریت مسوولان و مردم تاریخ آن را تعیین خواهد كرد»
اینها نوشتههایی بود كه 2 سال قبل بر روی سنگ قبر دریاچه ارومیه نقش بسته بود. سنگ قبری كه شاید هیچكس فكر نمیكرد كه چقدر زود باید سال مرگ آن را نوشت. حتی دعای بچهها هم نتوانست این دریاچه را كه به دلیل توسعه ناپایدار و بیرویه در منطقه كه بارگذاریهای غیرقابل تحملی را برای این حوزه ایجاد كرده است نجات دهد.
به گزارش ایسنا، 2 سال قبل كه برای مراسم امضای «سند مدیریت جامع دریاچه ارومیه» رفته بودیم شاید كسی تصور دیدن چنین تصاویری تكاندهندهای از خشك شدن از دریاچه ارومیه را نداشت.
دریاچه ارومیه به اعتقاد كارشناسان هماكنون بسیاری از ویژگیهای خود را از دست داده است، به شكلی كه افزایش شوری این دریاچه و رسیدن به حد فوق اشباع یعنی 340 گرم بر لیتر، مرگ و میر پرندگان در نتیجه رسوب نمك بر روی بال و پر و بدن آنها و نهایتا نبود قدرت جابجایی و تغذیه، پدیدار شدن حداقل 250 هزار هكتار اراضی شورهزار خصوصا در نواحی پست اطراف دریاچه و سواحل و جزایر كه 130هزار هكتار از دریاچه ارمیه به طور كامل شورهزار شده و دیگر قابل بازگشت نیست، چسبیده شدن جزایر 9 گانه پارك ملی (محل زادآوری گونههای مهم پرندگان مهاجر) به سواحل جنوبی دریاچه (پدیدار شدن ارتباط خشكی جزایر یادشده با ساحل)، مختل شدن امور تردد شناورهای دریایی و كارایی نداشتن اسكلههای احداث شده در سواحل رشكان، گلمانخانه و جزایر اشك و كبودان، كاهش جمعیت و زادآوری پرندگان مهم ساكن دریاچه شامل پلیكان سفید و فلامینگو، كاهش مهاجرت پرندگان به زیستگاه پارك ملی دریاچه ارومیه، كاهش شدید جمعیت آرتمیا در دریاچه و رسیدن جمعیت این موجود با ارزش به حد صفر و بلوری شدن نمك و تشكیل لایههای ضخیم نمك در كف و بستر را به دنبال داشته است.
اما مسوولان چه راهكارهایی برای نجات دریاچه ارومیه دارند؟
مهندس حجت جباری، هماهنگ كننده دبیرخانه شورای منطقهای دریاچه ارومیه با تاكید بر این كه آبیاری سنتی در حوضه آبخیز دریاچه ارومیه باید به آبیاری مدرن تبدیل شود، به ایسنا گفت: دریاچه ارومیه 13 تا 14 سال طول كشیده كه به وضعیت كنونی رسیده است و احیای آن حتی در شرایط ترسالی و وضعیت نرمال حداقل 5 سال زمان نیاز دارد.
وی با اشاره به این كه در حالت عادی دریاچه ارومیه 32 میلیارد متر مكعب آب داشته است، گفت: هماكنون كاهش سطح تراز آب دریاچه ارومیه از متوسط دراز مدت سطح تراز در حدود 4 متر كه با احتساب حدود 5 هزار كیلومتر مربع مساحت دریاچه ارومیه حجم كاهش آب در حدود 20 میلیارد متر مكعب برآورد میشود.
به گفته هماهنگ كننده دبیرخانه شورای منطقهای دریاچه ارومیه در عین حال سطح آب دریاچه ارومیه هماكنون از حداكثر سطح تراز آن 7 متر كاهش یافته است.
وی با اشاره به این كه امسال دریاچه ارومیه وضعیت بسیار وخیمی را خواهد داشت، گفت: پیشبینی میشود تا دو ماه آینده سطح آب دریاچه ارومیه از حداقل تراز آبی سال گذشته نیز پایینتر بیایید.
هماهنگ كننده دبیرخانه شورای منطقهای دریاچه ارومیه با اشاره به این كه 92 درصد آب مصرفی در حوضه آبخیز دریاچه ارومیه صرف مصارف كشاورزی میشود، تصریح كرد: این در حالیست كه راندمان آب كشاورزی در منطقه تنها 30 درصد است كه با افزایش این راندمان میتوان حداقل 50 درصد آب صرفهجویی شده را وارد دریاچه كرد.
وی با اشاره به این كه 72 پروژه برای نجات دریاچه ارومیه در نظر گرفته شده است، خاطرنشان كرد: این پروژهها باید در ستاد ملی دریاچه ارومیه تصویب شود.
مهندس حسن عباسنژاد، مدیر كل محیط زیست آذربایجان غربی كه مدیریت پارك ملی دریاچه ارومیه را نیز بر عهده دارد با اشاره به این كه ورودی آب دریاچه ارومیه هم اكنون صفر است، به ایسنا گفت: در خصوص مدیریت زیست بومی دریاچه ارومیه در سطح ملی تصمیمات خوبی گرفته شده و ستاد اجرایی آن در سطح ملی تشكیل شده و حق آبه دریاچه ارومیه 1/3 میلیارد مترمكعب در سال تعیین شده است كه سه استان آذربایجان غربی، شرقی و كردستان موظف به تامین این حقآبه شدهاند. از سوی دیگر موضوع انتقال بین حوضهای نیز در حال پیگیری است كه در این خصوص گزینههای مختلفی مطرح شده است.
مدیر كل محیط زیست آذربایجان غربی با اشاره به این كه باروری ابرها نیز از دیگر تصمیمات اتخاذ شده در این زمینه است، افزود: در عین حال مطلع شدیم كه رییسجمهوری دستور انتقال 2 میلیارد مترمكعب آب را به این حوضه صادر كرده است كه با توجه به حقآبه تعیین شده در این خصوص پیشبینی میكنیم وضعیت دریاچه ارومیه بهبود یابد.
وی با اشاره به این كه هم اكنون 21 رودخانه با 39 مسیل وارد دریاچه ارومیه میشوند گفت: در حال حاضر بر روی تمامی این رودخانههای منتهی به این دریاچه یا سد احداث شده و یا در دست احداث است.
مدیر كل محیط زیست آذربایجان غربی تاكید كرد: یكی از مشكلات عمده بهرهبرداری از سدهای احداث شده بر روی دریاچه ارومیه است كه پیشبینی میشود 4 میلیارد متر مكعب آب از این سدها برای كشاورزی و سایر مصارف طی سالهای آینده بهرهبرداری شود كه این امر فشار مضاعفی را بر دریاچه ارومیه وارد میكند.
مدیر كل محیط زیست آذربایجان غربی به افت شدید جمعیت آرتمیا در دریاچه ارومیه اشاره كرد و گفت: بررسیهای صورت گرفته نشان میدهد میزان آرتمیا در دریاچه ارومیه به شدت كاهش یافته و تقریبا به صفر رسیده است، اما سیست آن تا 50 سال باقی میماند كه امید داریم با آبدار شدن مجدد دریاچه ارومیه شاهد حضور آرتمیا به عنوان مهمترین موجود این دریاچه باشیم.
وی در خصوص اقدامات وزارت جهاد كشاورزی برای افزایش راندمان آب كشاورزی در منطقه گفت: متاسفانه در این خصوص اقدامات موثری صورت نگرفته به شكلی كه 70 درصد آب كشاورزی در این منطقه هدر میرود كه در این راستا باید وزارت جهاد كشاورزی نسبت به اصلاح سیستم آبیاری اقدام كند.
مدیر كل محیط زیست آذربایجان غربی تاكید كرد: وزارت جهاد كشاورزی به جای آن كه عرصههای كشت آبی موجود را به آبیاری تحت فشار یا قطرهای تبدیل كند، عرصههای جدیدی در پای كوهها با سیستم تحت فشار ایجاد كرده است كه این امر فشار مضاعفی بر حوضه وارد میكند.
مهندس بیوك رئیسی، مدیركل محیط زیست آذربایجان شرقی نیز به ایسنا گفت: دولت تمهیدات مناسب و مصوبات خوبی در دوره سوم سفر رییس جمهوری به استانهای آذربایجان غربی و شرقی داشته و كارهای تخصصی و مطالعات میدانی لازم صورت گرفته، علل و عوامل و راهكارهای مدیریتی پیشبینی شده و مورد تصویب قرار گرفته است و تمامی مسوولان معتقدند كه خطر جدی است.
وی تاكید كرد: زمان مطالعه و تشكیل جلسات در خصوص دریاچه ارومیه به اتمام رسیده است و هر كاری كه باید انجام می شده تمام شده و هم اكنون زمان اقدام عملی ، تامین منابع مالی و مشاركت مردمی برای نجات دریاچه ارومیه است.
وی با اشاره به این كه احداث میانگذر دریاچه ارومیه و سایر پروژههای عمرانی، مخاطرات زیست محیطی جدی به دریاچه ارومیه و آسیبهای جدی به آن وارد كرده است، گفت: سهم استان آذربایجان شرقی در تامین منابع آبی مشخص شده است و مدیریت ارشد استان هم پیگیر موضوع است، اما برخی طرحها در این زمینه نیازمند تامین منابع مالی است.
مهندس خیر الله مرادی، مدیركل محیط زیست كردستان نیز با اشاره به این كه وضعیت دریاچه ارومیه بحرانی است و هم اكنون این دریاچه روزهای سختی را سپری كرده و با مشكلات زیادی دست و پنجه نرم میكند به ایسنا گفت: مهمترین بحث آب ورودی دریاچه ارومیه است كه متاسفانه تمامی راههای آن بسته شده است.
مدیركل محیط زیست كردستان مهمترین مشكل در این زمینه را عدم نظارت بر برداشت غیرمجاز از حقآبه دریاچه ارومیه عنوان كرد و گفت: زمانی كه استان كردستان حقآبه خود را پرداخت میكند، این سوال مطرح است كه چه عاملی باعث میشود كه هیچ آبی وارد دریاچه ارومیه نشود؟
وی با اشاره به این كه در خصوص افزایش راندمان آب كشاورزی عملا هیچ اتفاقی نیافتاده است، گفت: در این زمینه نه تنها اقدامی صورت نگرفته، بلكه توسعه نیز انجام شده است، به شكلی كه هماكنون كاشت درختان مثمر در اراضی شیبدار صورت گرفته كه این امر در شرایط كم آبی به هیچ عنوان توجیهی ندارد.
مدیركل محیط زیست كردستان با اشاره به این كه باید تغییر در نوع و الگوی كشت در منطقه صورت گیرد، تصریح كرد: در عین حال دولت باید خرید محصولات جدید را تضمین كند تا كشاورز نسبت به تغییر نوع كشت خود اقدام كند.
مدیركل محیط زیست كردستان با تاكید بر این كه باید آب سدها رهاسازی شود و مسیر آب تا دریاچه ارومیه مورد حفاظت قرار گیرد تا بهرهبرداری غیرقانونی از آب صورت نگیرد، گفت: علیرغم نگاه ویژه به دریاچه ارومیه، اما در عمل میبینیم اتفاق خاصی رخ نمی دهد.
مهندس باقرزاده كریمی، كارشناس مسوول تالابها و مشاور معاون محیط طبیعی سازمان حفاظت محیط زیست با اشاره به اینكه بحران دریاچه ارومیه زخم كهنهای است كه هم اكنون سر باز كرده است به ایسنا گفت: این امر نتیجه سه دهه توسعه ناپایدار و بیرویه در منطقه است كه بارگذاریهای غیرقابل تحملی را برای این حوزه ایجاد كرده است.
وی با اشاره به اینكه طی سالهای گذشته علی رغم خشكسالی هر سال 5 درصد بر تولیدات محصولات كشاورزی در استانهای حاشیه دریاچه ارومیه افزوده شد گفت: این امر نشان دهنده آن است كه فشار بر منابع آبی اعم از آبهای سطحی و زیرزمینی در این منطقه به شدت افزایش داشته است.
كارشناس مسوول تالابهای سازمان حفاظت محیط زیست با تاكید بر اینكه باید از میزان برداشت و توقعات از منابع آبی بكاهیم تصریح كرد: كل بحران دریاچه ارومیه قابل حل نیست ولی تا جایی كه مربوط به مسائل انسانی است میتوان این بحران را مدیریت كرد.
وی گفت: نمیشود وزارت نیرو آب را رهاسازی كند اما آبی به دریاچه نرسد! این امر نشان دهنده برداشتهای بیرویه و غیرمجاز است كه در این خصوص باید نظارتهای ویژه صورت گیرد.
كارشناس مسوول تالابهای سازمان حفاظت محیط زیست افزود: تا زمانی كه برداشت از منابع آبی تنظیم نشود، به تعادل نمیرسیم گفت متاسفانه مردم منطقه خشكسالی را در زندگی روزمره خود حس نمیكنند و كشاورز كار خود را انجام میدهد و تنها حاشیهنشینهای دریاچه آنهم اخیرا بحران خشكسالی را احساس كردهاند.
وی با تاكید بر اینكه باید از بروكراسی برای حل معضلات دریاچه ارومیه پرهیز كرد و به ایسنا گفت: انتقال آب و بارورسازی ابرها كارهای اورژانسی است كه میتوان برای نجات دریاچه ارومیه انجام داد.
كارشناس مسوول تالابهای سازمان حفاظت محیط زیست ارتفاع كنونی آب دریاچه ارومیه را 45/1271 متر از سطح دریاهای آزاد عنوان كرد و گفت: این رقم از متوسط سطح تراز آب دریاچه 5/3 متر پایین تر است و باید گفت كه 130 هزار هكتار از دریاچه ارومیه به طور كامل شوره زار شده و با شرایط فعلی دیگر قابل بازگشت نیست.
وی با اشاره به اینكه مهمترین مشكل امسال در دریاچه ارومیه افزایش تبخیر به دلیل افزایش دما نسبت به سالهای گذشته است گفت: خیلی از اقدامات را میتوان بدون هزینه انجام داد اما نجات دریاچه ارومیه نیازمند صرف زمان و اراده قطعی مسوولان است.
دكتر نظری دوست، مدیر طرح ملی حفاظت از تالابهای ایران با اشاره به اینكه بر اساس مصوبه كمیته تخصصی باید سالانه 1/3 میلیارد متر مكعب آب وارد دریاچه ارومیه شود به ایسنا گفت: تنها در این صورت و طی یك دوره پنج ساله تنها میتوانیم به سطح تراز اكولوژیك این دریاچه برسیم.
مدیر طرح ملی حفاظت از تالابهای ایران با اشاره به اینكه تصمیمات ستاد اجرایی مدیریت حوضه آبخیز دریاچه ارومیه در حكم مصوبات هیات دولت خواهد بود به ایسنا گفت: اولین جلسه كمیته تخصصی دریاچه ارومیه خردادماه سال جاری برگزار شد و از آن زمان تا كنون پنج جلسه در این كمیته تشكیل شده كه بر اساس آن مقرر شد سالانه 3/1 میلیارد متر مكعب آب وارد دریاچه ارومیه شده و سهم آب هر استان و میزان بهره برداری و ارسال آن برای دریاچه ارومیه تعیین شده است. همچنین 27 طرح اجرایی نیز در این كمیته تخصصی برای تطبیق استانهای حاشیه دریاچه ارومیه با كمبود آب مصوب شده كه از جمله آنها میتوان به آبیاری تحت فشار، استفاده مجدد از آبهای رها شده، تعیین حریم، نظارت و ... اشاره كرد.
وی گفت: تمامی این طرحها قرار است در جلسه دوم ستاد اجرایی كه ظرف دو هفته آینده برگزار می شود مطرح و با فوریت به تصویب برسد.
مدیر طرح ملی حفاظت از تالابهای ایران گفت: با تشكیل این جلسه سهم آب هر استان مشخص شده و سازمان حفاظت محیط زیست بر ورود حق آبه هر استان به دریاچه ارومیه نظارت خواهد كرد . از سوی دیگر طرحهای اجرایی اضطراری نیز از محل تبصره 10 ستاد بودجه سال 89 اعتبار دریافت كرده و در سالهای آینده وارد ردیفهای بودجهای سازمانها و وزارتخانههای ذیربط خواهد شد.
وی با اشاره به اینكه نظارت و ایجاد ایستگاههای نظارتی بر روان آبهای ورودی به دریاچه ارومیه بر عهده سازمان حفاظت محیط زیست خواهد بود، گفت: در عین حال برخورد با چاههای غیرمجاز بر عهده وزارت نیرو است و به هر استان اعلام میشود كه میزان بهره برداری از آب در حوضه آن استان به چه میزان خواهد بود كه بر اساس آن استان مربوطه نسبت به برنامه ریزی در این خصوص اقدام خواهد كرد.
گفتنی است دریاچه ارومیه و جزایر متعدد آن به لحاظ ویژگیهای منحصر به فرد اكولوژیكی از سال 1346 به عنوان منطقه حفاظت شده و از سال 1349 به عنوان پارك ملی مورد حفاظت قرار گرفته است.
این دریاچه از سال 1354 به عنوان ذخیرهگاه بیوسفر در برنامه انسان و كره مسكون سازمان یونسكو معرفی و در آن ثبت شده است.
در سال 1354 دریاچه ارومیه و تعدادی از دریاچههای آب شیرین جنوبی آن به علت دارا بودن معیارهای جهانی كنوانسیون حفاظت از تالابها (رامسر 1971) در لیست تالابهای كنوانسیون قرار گرفته است و هم اكنون به دلیل مشكلات زیست محیطی در لیست تالابهای در معرض تغییرات شدید اكولوژیكی قرار دارد.
آرتمیا مهمترین موجود این دریاچه است و از گونههای تهدید شده جهانی پرندگان كه در این منطقه ثبت شدهاند میتوان به پلیكان پاخاكستریف باكلان كوچك، غاز پیشانی سفید كوچك، عروس غاز، اردك مرمری، اردك سرسفید، اردك بلوطی، خروس كولی دشتی، میش مرغ، دلیجه كوچك اشاره كرد. همچنین در حدود 1500 گونه گیاه آوندی در حوزه ارومیه به ثبت رسیده است كه متعلق به 85 خانواده می باشند. از این 1500 گونه 353 گونه ارزش اقتصادی و 290 گونه اهمیت اکولوژیک دارند.
Sun 29 08 2010 18:55
دانشگاه مخالف فرهنگ بسیجی با خاک یکسان میشود
رادیو فردا: وزیر علوم دولت محمود احمدی نژاد که پیشتر در سخنانی وظیفه دانشگاهها را «تربیت سرباز برای امام زمان» دانسته بود، در سخنان تازه خود گفته است، دانشگاههای مخالف فرهنگ بسیجی با خاک یکسان میشوند.
به گزارش خبرگزاری مهر، کامران دانشجو، وزیر علوم، تحقیقات و فناوری جمهوری اسلامی روز یکشنبه در سخنانی در دانشگاه علم و صنعت، وظیفه دانشگاهها را «کادرسازی برای نظام» دانسته است.
این وزیر کابینه محمود احمدینژاد در این باره افزوده است: «در صورتی که فضای دانشگاه در اختیار چپاولگران شرق و غرب قرار گیرد، آنها فضای اسلامی دانشگاه را به فضای لیبرال دموکراسی مد نظر خود تبدیل میکنند و شاخصها و ارزشهای دانشگاه و تعریف توسعه و پیشرفت را بر اساس همان چیزی که خود میخواهند قرار میدهند.»
کامران دانشجو همچنین در بخش دیگری از سخنان خود در تشریح دانشگاه مطلوب در جمهوری اسلامی گفته است: «اگر دانشگاهی وجود داشته باشد که در آن متدینین، فرهنگ انتظار و فرهنگ بسیج مورد تمسخر قرار گیرد، اگر دانشگاهی وجود داشته باشد که صدای اذان ظهر در آن بلند نشود به بهانه اینکه به کلاسهای درس آسیبی نرساند، اگر دانشگاهی وجود داشته باشد که روحانی نتواند در آن وارد شود، اگر دانشگاهی باشد که نه تنها مسجد بلکه یک نمازخانه نیز نداشته باشد که بتوان نماز جماعت را اقامه کرد...، اگر دانشگاهی وجود داشته باشد که نه تنها در تمام ماه محرم و صفر بلکه در تمام طول سال کوچکترین مراسم مذهبی نیز در آن برگزار نشود و به جایش در چهارشنبه آخر سال گفته شود که اشکال ندارد برقصید و پایکوبی کنید ... در یک کلام میگویم خوب است چنین دانشگاهی اصلاً وجود نداشته باشد چون اگر این دانشگاه وجود داشته باشد مردم ایران، دانشجویان، اساتید و کارکنان دانشگاه آن را با خاک یکسان میکنند.»
کامران دانشجو که به عنوان رئیس ستاد انتخابات وزارت کشور در دولت نهم نقش عمدهای در برگزاری انتخابات پرمناقشه ریاست جمهوری سال گذشته در ایران ایفا کرده است، تاکنون در جایگاه وزیر علوم بارها از تغییر وضعیت دانشگاهها سخن گفته و ساختار کنونی دانشگاهها را غربی دانسته است.
این وزیر دولت دهم در اواسط مرداد ماه در سخنانی یک بار اعتقاد به ولایت فقیه را شرط استخدام استادان دانشگاهها دانسته و گفته بود، وظیفه دانشگاهها تربیت سرباز برای امام زمان است.
وی در این رابطه در جمع «استادان بسیجی» دانشگاه همدان گفته بود: «میخواهیم اساتیدی جذب کنیم که به نظام ولایت فقیه معتقد باشند، چرا که ما تعالی و تکامل را مبانی خود قرار دادهایم.»
کامران دانشجو همچنین افزوده بود: «یکی از مشکلات اساسی دانشگاههای ما این است که غربی تعریف شدهاند و باید برای حل مشکل، از این فضا خارج شد و فضایی جدید برای خود ایجاد کرد.»
وی در اسفند ماه سال گذشته نیز گفته بود، تمام استادان و دانشگاهیان غیر همسو با نظام جمهوری اسلامی اخراج میشوند و روسای دانشگاهها اجازه ندارند، کسانی را استخدام کنند که به ولایت فقیه باور ندارند.
چندی پیش نیز لطفالله فروزنده، معاون توسعه مدیریت و سرمایه انسانی محمود احمدینژاد، خواستار فعال شدن هیئتهای تجدید نظر به منظور شناسایی و ناامن کردن فضا برای «عوامل فتنه» در دستگاههای اجرایی و مقابله با آنها شده بود.
این گونه سخنان در حالی بیان میشود، که از هنگام روی کار آمدن محمود احمدینژاد در ایران شمار زیادی از استادان دانشگاهها که دیدگاه انتقادی نسبت به دولت داشتهاند، اخراج یا به اجبار بازنشسته شدهاند.
این روند به ویژه به دنبال رویدادهای پس از انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته و سرکوب خونین اعتراضها به نتایج انتخابات و نیز پس از سخنان آیتالله خامنهای در باره آموزش علوم انسانی در دانشگاههای ایران شدت بیشتری گرفته است.
رهبر جمهوری اسلامی در شهریور ماه سال گذشته در سخنانی درباره حوادث پس از انتخابات، تدریس بسیاری از مواد علوم انسانی در دانشگاهها را «منجر به ترویج شکاکیت و تردید در مبانی دینی و اعتقادی» دانسته و تحصیل حدود دو میلیون دانشجو در رشتههای علوم انسانی را «نگران کننده» ارزیابی کرده بود.
پیشتر نیز محمود احمدی نژاد در سخنانی با بیان این که «نظام آموزشی ما ۱۵۰ سال تحت تاثیر اندیشههای سکولار و استکباری بوده» دانشجویان معترض به برکناری استادان دانشگاه را مورد حمله قرار داده و گفته بود: «دانشجویان ما باید در حال حاضر علیه اندیشههای لیبرال و اقتصاد لیبرالی فریاد بزنند.»
در این میان وزیر علوم دولت محمود احمدینژاد نیز در تازهترین اظهارات خود با اشاره به سخنان تازه رهبر جمهوری اسلامی در باره دانشگاهها گفته است: «مقام معظم رهبری فرمودند دانشگاه آماج توطئههای دشمن است. نباید این واقعیت را دست کم بگیریم. لذا معلمان نسبت به هشدارهای رهبری معظم انقلاب وظیفهای دارند یعنی نمی توانند وظیفه خود را به حضور صرف در کلاس درس دادن بسنده کنند. مگر میشود ماه محرم برسد و استادی بدون گفتن یا اباعبدالله سر کلاس حاضر شود. وقتی می گوییم دغدغه دین داریم نمیتوانیم علم و دین را از هم جدا بدانیم.»
وی همچنین با بیان این که «خیلی از برنامههای دانشگاهها مخالف فضای دینی و دانشگاهی ماست»، هدف از این برنامهها را «لغزاندن و منحرف کردن دانشگاه» دانسته و افزوده است: «آن وقت آیا اساتید ما میتوانند بنشینند و مشاهده کنند که دانشجوی ما نسبت به سرنوشت انقلاب و مصالح کشور بیخیال شود؟ آنان که ولایتمدار هستند باید در این مسیر حرکت کنند. ولایتمداری فقط به نظر و زبان نیست بلکه باید در مسیرش حرکت کرد. خیلیها در صحنه نظر و به زبان ولایتمدار بودند اما وقتی حضرت آقا فرمودند دیگر بس است، حقیقت دیگری را شاهد بودیم.»
Sun 29 08 2010 8:21
راستیآزمایی حزب پادگانی انتخابات آزاد است!
به گزارش کلمه، فخر السادات محتشمی پور با انتشار مطلبی محتوای گفتگوی خود را با این فعال اصلاح طلب منتشر ساخت. طبق این نوشته، مصطفی تاج زاده از نمایندگان اقتدارگراها خواسته که تمامی اسناد ادعایی یک ساله خود را جمع کنند و او را بدون هیچ سندی از همان زندان تحت الحفظ به صداوسیما ببرند، یا حتی در همان زندان اوین با او مناظره کنند. وی همچنین خواسته است متن ۷ صفحه ای که در بازجویی ها درباره تقلب در انتخابات نوشته است منتشر شود.
همچنین تاج زاده در این گفتگو طرح بحث تقلب را ترفند کودتاگران برای انحراف اذهان جامعه از مسائل و گناهان بزرگتر خود دانسته است و پرسیده است اگر جناح حاکم خود را پیروز و بر حق می داند، چرا با تشکیل هیئتی بی طرف به شکایت ها رسیدگی نکرد، و در عوض منتقدین را سرکوب کرد.
سید مصطفی تاجزاده پس از دیدار با همسر خود پس از اطلاع یافتن از پخش فیلمی از او توسط رسانه های دولتی که مدعی عدم تقلب در انتخابات بود، گفت: نمی دانم چرا همه گفتار ها و نوشتارهای مربوط به انتخابات در زمان حضور من در زندان منتشر میشود و وقتی بیرون زندان بودم خبری از آن نبود! وی گفت: من حدود ۷ صفحه در مورد تقلب در انتخابات در بازجویی ها نوشته ام که خوب است برای روشنگری متن کامل و بدون تصرف آن را منتشر کنند.
وی تأکید کرد که کودتاگران با طرح موضوع تقلب و موارد حاشیه ای می خواهند حواس مردم را از کودتا منحرف و ما را از شکایت منصرف کنند. در حالی که رسیدگی به این شکایت مایه حیات نظام خواهد بود و اگر به شکایت من از جنتی در ده سال پیش رسیدگی می شد، کار به «کودتا» کشیده نمی شد و اگر به این شکایت هم رسیدگی نشود باید فاتحه «انتخابات آزاد» را خواند.
تاجزاده افزود: همه این شلوغ کاری ها و تبلیغات رسانه های دولتی برای این است که کسی سؤال نکند که چرا به اعتراضات رسیدگی نشد بلکه با منتقدین سرکوبگرایانه برخورد شد. چرا روز عاشورا با ماشین از روی پیکر عزاداران رد شدند و آنان را از روی پل به زمین پرتاب کردند و خواهر زاده کاندیدای اصلاح طلبان را به شهادت رساندند. حوادثی که در هیچ کشور دموکراتیکی روی نمی دهد. اگر جناح پیروز خود را برحق می داند پس چرا با تشکیل هیأت بی طرف مورد قبول نامزدهای ریاست جمهوری، نه آقای جنتی و مرتضوی، به همه شکایت ها رسیدگی نشد.
راستی آزمایی حزب پادگانی انتخابات آزاد است!
رئیس ستاد انتخابات دولت اصلاحات تأکید داشت، نوار مشفق مشخص کرد که چرا هرگز چنین هیأتی تشکیل نشد. بی شک تشکیل هیأتی بی طرف منجر به زیر سؤال رفتن انتخابات گذشته می شد و همه جنجال ها برای ریشه کنی انتخابات آزاد در آینده است در حالی که «راستی آزمایی» حزب پادگانی انجا انتخابات آزاد است اما چون خود خوب می دانند که اقلیتی کودتاچی هستند، اجازه انتخابات آزاد را نمی دهند و این رابطه برای این اقلیت شکننده چون رابطه جن و بسم الله است.
عضو شورای مرکزی حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، همچنین در این دیدار کوتاه کابینی مجدانه آمادگی خود را برای مناظره با نمایندگان اقتدارگراها و کودتاگران اعلام کرد و گفت اگر راست می گویند و اعتماد به نفس دارند، همه شان جمع شوند و همه اسناد و مدارک یک ساله شان را بیاورند و مرا نیز از همین زندان بدون هیچ سندی تحت الحفظ به صدا و سیما ببرند تا با آنان مناظره کنم یا این که برای مناظره به اوین بیایند تا ثابت شود چه کسی در این انتخابات و در انتخابات پیشین (مجلس) کودتا کرده و برای انتخابات آتی هم برنامه دارد.
این شاکی از کودتاگران در پایان گفت: در مقالاتم به طور پراکنده در مورد اعترافات مشفق به نمایندگی از تیم کودتا مطالبی نوشته ام که به تناوب منتشر خواهد شد. البته چون این مطالب قبل از انتشار اعترافات بوده بعضی از آن ها نیاز به تغیبر و تکمیل دارد. با این حال امیدوارم توانسته باشم به طور مستند نشان دهم که اقلیتی استبدادطلب در جامعه ما به جنگ رأی و حق مردم رفته اند.
همسر تاجزاده با اظهار تأسف از این که پس از سیزده روز بی خبری روز شنبه موفق به ملاقات حضوری با همسرش نشده، روحیه ایشان را مثل همیشه عالی توصیف کرد ولی گفت نگرانی هایش برای وضعیت جسمی او باقی است و عدم حضور وی و آقای نوری زاد را در بند عمومی، غیر طبیعی و مشکوک دانست. وی گفت ایشان باید هر روز تماس تلفنی داشته باشند و ملاقات هایشان منظم باشد. هرچند که اعتراض اصلی به زندانی بودن آنان است و این قضیه تا آزادی بدون قید و شرطشان قابل پیگیری است.
Sat 28 08 2010 20:20
طی ۵سال اخیر ۷۳۰ هزار کشاورز بیکار شدهاند
آفتاب: قفل شدن منابع بانکی به روی کشاورزان، عدم افزایش خرید تضمینی محصولات کشاورزی متناسب با افزایش نرخ تورم؛ ارزانخری تولیدات کشاورزی همچون برنج و گندم و سایر محصولات از کشاورزان به دلایل واهی؛ واردات بیرویه و افسارگسیخته محصولات کشاورزی خصوصا میوه؛ برنج و شکر و سایر عوامل از جمله
مکانیزاسیون مزارع باعث گریز کشاورزان کشورمان از کشتوکار و کاهش ۷۳۰ هزار نفری اشتغال طی ۵ سال اخیر شده است.
آخرین گزارشها و آمارهای مرکز آمار نشان میدهد بخش کشاورزی در حوزه اشتغالزایی به تدریج پا پس میگذارد و روز به روز این بخش استراتژیک کشور نحیف و لاغرتر میشود. بهطوری که شاغلین بخش کشاورزی از حدود ۵ میلیون و ۱۰۰ هزار نفر در سال ۸۴ به ۴ میلیون و ۳۷۰ هزار نفر در تابستان ۸۹ رسیده است و در ۵ سال گذشته ۷۳۰ هزار کشاورز ایرانی بیکار شدهاند در حالیکه به استناد آمارهای بانک مرکزی؛ دولت در ۵ سال گذشته بیش از ۳۰۰ هزار میلیارد تومان هزینه کرده و حدود ۱۴۰ هزار میلیارد تومان بدهی داخلی و خارجی ایجاد نموده است.
کاهش سهم کشاورزی از تسهیلات بانکی
در حالی که باید بر اساس سیاستهای پولی هر ساله حداقل یک سوم تسهیلات و وامهای بانکی باید به بخش کشاورزی اختصاص یابد؛ بانکها کمتر از یکپنجم معادل ۲۰ درصد تسهیلات بانکی را به کشاورزان میدهند و بخش واردات و بازرگانی و مسکن حدود ۷۰درصد وامهای بانکی را تصاحب میکنند که همین امر باعث کاهش قدرت اشتغالزایی بخش کشاورزی شده است.
چالش کشاورزان و واردکنندهها در فصل برداشت
مافیای واردات هر ساله در فصل برداشت دست به کار میشود و با حربههای مختلف قیمت محصولات کشاورزی را پایین میآورد و کشاورزان مجبور به ارزانفروشی محصولات خود میشوند. نمونه این رفتارهای مافیا در حال حاضر در محصول برنج دنبال میشود به نحوی که طی یک ماه گذشته نرخ برنج در شمال کشور حدود ۳۰درصد کاهش یافته است.
طی روزهای گذشته تحرکات مافیای واردات باعث بیاثر شدن ممنوعیت واردات و از سرگیری مجدد واردات برنج شد. در حالی محمد حسین انصاریفرد، سخنگوی سابق وزارت جهاد کشاورزی در آخرین روز مرداد با اشاره به توافق دو وزارتخانه جهادکشاورزی و بازرگانی گفته بود، ممنوعیت واردات برنج از نیمهمرداد آغاز شده و هرگونه ثبت سفارش به مدت ۴ ماه ممنوع است اما معاون وزیر بازرگانی در تاریخ ۶ شهریور و کمتر از گذشت یک هفته از اظهارات سخنگوی وزارت جهاد کشاورزی در گفتو گو با خبرگزرایها گفت: واردات برنج متوقف شده بود اما به دلیل شرایط خاص و برای حفظ بازار و جلوگیری از افزایش قیمت برنج توقف واردات برنج حذف شد
رئیس کل سازمان توسعه تجارت با بیان اینکه واردات با دستگاههای تخصصی است در واکنش به اینکه پیش از این اعلام شده بود که واردات برنج متوقف شده است اما چندی پیش اعلام شده که هیچ تواقفی صورت نگرفته است، گفت: در زمانی که من با شما صحبت کردم واردات برنج متوقف شده بود اما به دلیل شرایط خاصی و برای حفظ بازار و جلوگیری از افزایش قیمت برنج توقف واردات برنج حذف شد.
کاهش ۷۳۰ هزار شغل کشاورزی در ۵ سال گذشته
به استناد آمارهای مرکز آمار ایران؛ در سال ۱۳۸۴ حدود ۵ میلیون و ۹۹ هزار و ۹۶۶ نفر در بخش کشاورزی کشور مشغول به کار بودند که این جمعیت معادل ۲۴٫۷ درصد از کل نیروی شغلی، ۲۱٫۴۴ درصد از کل جمعیت فعال و حدود ۹ درصد از جمعیت ۵۶ میلیون و ۸۱۳ هزار نفری بالاتر از ۱۰ سال کشور را به خود اختصاص داده بود.
به گزارش ایلنا، در سال ۱۳۸۵ روند عقبنشینی بخش کشاورزی آغاز شد. در این سال شاغلان بخش کشاورزی با ریزش ۲۷۲ هزار و ۷۸۱ نفری به ۴ میلیون و ۸۲۷ هزار و ۱۸۵ نفر برسد که ۲۳٫۲ درصد از کل شاغلان کشور، ۲۰٫۵۶ درصد از جمعیت فعال و حدود ۸٫۳ درصد از جمعیت بالاتر از ۱۰ سال ایران رسید.
در سال ۱۳۸۶ و همزمان با دومین سال از اجرای طرح بنگاههای زودبازده به عنوان بزرگترین طرح اشتغالزایی دولت نهم، بهبودی نسبی در شرایط شاغلان بخش کشاورزی ایجاد شد به این معنا که روند ریزش نیروهای این بخش کمی کندتر شد. در این سال شاغلان بخش کشاورزی با ریزش ۱۷ هزار و ۶۳۳ نفری به ۴ میلیون و ۸۰۹ هزار و ۵۵۲ نفر رسید که ۲۲٫۸ درصد از کل نیروی شغلی، ۲۰٫۴ درصد از جمعیت فعال و حدود ۸٫۱۲ درصد از جمعیت ۵۹ میلیون و ۲۴۳ هزار نفری بالای ۱۰ سال ایران را تشکیل میدادند.
بیشترین کاهش اشتغال کشاورزی در سال ۸۷
شاید بتوان سال ۱۳۸۷ را فاجعهای برای نیروی کار کشاورزی خواند چرا که در این سال آمار فعالان این رشته حکایت از کاهش ۴۶۵ هزار و ۱۷۲ نفری داشت که معادل ۹٫۷ درصد از نیروی کار این بخش در سال ۱۳۸۶ داشت. در این سال ۴۶۵ هزار و ۱۷۲ نفر دیگر از فعالان این بخش از جرگه کشاورزی خارج شدند تا سهم شاغلان بخش کشاورزی از کل نیروی شغلی کشور به ۲۱٫۲ درصد، از جمعیت فعال به ۱۸٫۹۸ درصد و از کل جمعیت بالاتر از ۱۰ سال کشور به ۷٫۲۱ درصد برسد.
افزایش ۳۵ هزار شغل کشاورزی در سال ۸۸
سال ۱۳۸۸ را شاید بتوان نقطه عطفی در روند اشتغال بخش کشاورزی در ۵ سال گذشته دید؛ چرا که در این سال نه فقط نیروهای شاغل در بخش کشاورزی تعدیل نشدند بلکه تا حدودی در این بخش اشتغالزایی صورت گرفت. در این سال جمعیت کشاورزان و فعالان این بخش به ۴ میلیون و ۳۸۰ هزار و ۱۱۲ نفر رسید که نشانگر افزوده شدن ۳۵ هزار و ۳۷۲ نفر به جرگه شاغلان این بخش داشت. با این حال به دلیل افزایش نرخ جمعیت فعال کشور در محاسبات مرکز آمار، سهم بخش کشاورزی از تعداد شاغلان به ۲۰٫۹ درصد، از کل جمعیت فعال به ۱۸٫۳۷ و از جمعیت بالای ۱۰ سال ایران به ۷٫۱۵ درصد رسید.
این روند با تغییراتی در فصل بهار ۱۳۸۹ روبهرو شد و روند ریزش نیروی کار بخش کشاورزی با سرعت کمتر پیگیری شد به گونهای که تعداد نیروی کار بخش کشاورزی در پایان ۳ ماه نخست سال ۱۳۸۹ با ۱۰ هزار و ۵۴۴ نفر به ۴ میلیون و ۳۶۹ هزار و ۵۶۸ نفر رسید که ۲۱٫۱ درصد از شاغلان کشور، ۱۸٫۰۵ درصد از جمعیت فعال و ۷٫۰۴ درصد از جمعیت آماده به کار ایران رسید.
بیکاری ۷۳۰ هزارکشاورز در ۵ سال ۸۴ تا ۸۹
آمارهای مرکز آمار وضع چندان مناسبی برای بخش کشاورزی ترسیم نمیکنند. با وجود افتتاح هزاران واحد تولیدی در بخش کشاورزی طی سالهای اجرای طرح بنگاههای زودبازده از پایان سال ۱۳۸۴ تا روزهای آغازین تابستان ۱۳۸۹، بخش کشاورزی شاهد تراز منفی معادل ۷۳۰ هزار و ۳۹۸ نفر در این بخش بوده است، ضمن اینکه در همین سالها جمعیت بالاتر از ۱۰ سال ایران حدود ۵ میلیون و ۲۵۰ هزار نفر افزوده شده است و سهم شاغلان این بخش از جمعیت آماده به کار کشور از حدود ۹ درصد به تقریبا ۷ درصد کاهش یافته است.
ترجمان آمار مرکز آمار و سخنان وزیر کشاورزی بهصورت توامان تنها یک فرضیه را به ذهن متبادر میکند که طی سالهای اخیر، روند مکانیزاسیون در بخش کشاورزی سرعت و شتاب فوقالعادهای پیدا کرده است که ضمن کاهش مداوم نیروهای شاغل در بخش کشاورزی، به تولید انبوهتر محصولات این بخش دست پیدا کرده است، امری که گذری به مزارع کشاورزی، واحدهای دامداری و دامپروری و طیور و نیز بخش شیلات و آبزیپروری، سوالات و تردیدهای جدی درباره آن پیشروی مسئولان باقی میگذارد
Sat 28 08 2010 18:13
نامه عیسی سحرخیز به دبیرکل سازمان ملل
عیسی سحرخیز، روزنامه نگار زندانی، با نوشتن نامه ای خطاب به بان کی مون، دبیر کل سازمان ملل متحد، از وی خواسته است اجازه دهد، هیاتی از نمایندگان واقعی ملت ایران، همزمان با حضور آقای احمدی نژاد و هیات ایرانی در ایام برگزاری مجمع عمومی سازمان ملل در مقر این نهاد بین المللی در نیویورک حضور یافته و گوشه هایی از واقعیت های موجود جامعه ایران به خصوص در زمینه زیر پا گذاشتن قوانین داخلی و میثاق های بین المللی و منشورهای سازمان ملل و اعلامیه حقوق بشر را بیان دارند.
به گزارش وبسایت مهدی سحرخیز، وی در نامه اش آورده است: مقامات سیاسی و قضایی جمهوری اسلامی طی این ۱۱ ماه گذشته حاضر نشده اند به شکایت های بر حق و متعدد اینجانب و دوستان و دیگر قربانیان تحت شکنجه و آزار و اذیت های گوناگون روحی، جسمی و جنسی حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری۲۲ خرداد ۸۸ رسیدگی و عاملان و آمران شناخته شده این جریان ها از جمله مقامات عالی رتبه قضایی امنیتی چون آقایان سعید مرتضوی دادستان و غلامحسین محسنی اژه ای وزیر اطلاعات و شخصیت های سیاسی عالی رتبه چون آقایان محمود احمدی نژاد وآیت الله خامنه ای که بنا بر وظایف و مسئولیت های قانونی مندرج در قانون اساسی و قوانین موضوعه ایران و همچنین مقررات و منشورهای بین المللی پذیرفته شده از جانب ایران نقش مستقیم در اعمال نقض حقوق بشر و جنایت علیه بشریت داشته و یا در قبال آن سکوت کرده اند تحت پیگرد قانونی و مجازات قرار دهند، از جنابعالی تقاضا دارم حال که حقوق قانونی شهروندان ایرانی رعایت نشده و حتی اوضاع آنان با تبعید به زندان رجایی شهر که محل اصلی نگهداران جنایتکاران خطرناک است و بازداشتگاههای اوین که از کوچکترین حقوق انسانی زندانیان در آنها رعایت نمی گردد بدتر نیز شده است.
گفتنی است عیسی سحرخیز، عضو شورای مرکزی انجمن دفاع از آزادی مطبوعات در ۱۲ تیرماه سال ۸۸ دستگیر شده و در بازجوییهای آغازین و پس از ضرب و شتم، دچار شکستگی دنده نیز شده است. تقاضاهای مکرر این روزنامهنگار برای معاینه توسط پزشک قانونی و تایید این شکستگی تاکنون بیپاسخ مانده است.
متن کامل نامه وی به شرح زیر است:
بنام خدا
جناب بان کی مون دبیر کل سازمان ملل متحد
با اهدای سلام و احترام
پیرو نامه چند ماه گذشته خویش در تاریخ ۲۶ فروردین ماه، زمانیکه قرار بود جنابعالی به ایران تشریف بیاورید و به دلایل اداری و مسائل سیاسی چنین سفری انجام نشد و در آن زمان اینجانب عیسی سحرخیز به نمایندگی از سوی جمعی از زندانیان عقیدتی، مطبوعاتی و سیاسی مستقر در بند ۳۵۰ زندان اوین از شما دعوت کردم تا به محل بازداشتگاه و نگهداری ما مراجعه تا با واقعیت های موجود در زندان های ایران آشنا شوید.
اکنون که در آستانه برگزاری مجمع عمومی سازمان ملل متحد و نشست های تابع آن در ماه سپتامبر ۲۰۱۰ میلادی قرار گرفته ایم تقاضای خویش و دوستانم را به گونه ای دیگر به آن جناب مطرح می سازم.
از آنجائیکه مقامات سیاسی و قضایی جمهوری اسلامی طی این ۱۱ ماه گذشته حاضر نشده اند به شکایت های بر حق و متعدد اینجانب و دوستان و دیگر قربانیان تحت شکنجه و آزار و اذیت های گوناگون روحی، جسمی و جنسی حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری۲۲ خرداد ۸۸ رسیدگی و عاملان و آمران شناخته شده این جریان ها از جمله مقامات عالی رتبه قضایی امنیتی چون آقایان سعید مرتضوی دادستان و غلامحسین محسنی اژه ای وزیر اطلاعات و شخصیت های سیاسی عالی رتبه چون آقایان محمود احمدی نژاد وآیت الله خامنه ای که بنا بر وظایف و مسئولیت های قانونی مندرج در قانون اساسی و قوانین موضوعه ایران و همچنین مقررات و منشورهای بین المللی پذیرفته شده از جانب ایران نقش مستقیم در اعمال نقض حقوق بشر و جنایت علیه بشریت داشته و یا در قبال آن سکوت کرده اند تحت پیگرد قانونی و مجازات قرار دهند، از جنابعالی تقاضا دارم حال که حقوق قانونی شهروندان ایرانی رعایت نشده و حتی اوضاع آنان با تبعید به زندان رجایی شهر که محل اصلی نگهداران جنایتکاران خطرناک است و بازداشتگاههای اوین که از کوچکترین حقوق انسانی زندانیان در آنها رعایت نمی گردد بدتر نیز شده است، به موارد زیر توجه و در صورت مصلحت در خصوص تک تک موارد یا مجموعه آن اقدامات لازم به عمل آورید.
۱- اعزام نماینده تام الاختیار خویش در امور حقوق بشر برای رسیدگی به چگونگی رعایت اعلامیه جهانی حقوق بشر در ایران بویژه طی ۱۵ ماه اخیر تسریع نمایند.
۲- یک کمیته حقیقت یاب را برای رسیدگی به ابعاد و گستردگی جنایت علیه بشریت طی مدت مذکور تعیین و هرچه سریعتر به ایران اعزام و نتایج تحقیق ، بررسی و دستاورد های آن را طی گزارش رسمی به مجمع عمومی سازمان ملل و نهادهای تابعه ارائه شود ودر صورت ضرورت در ارگانهای حقوقی و قضایی تابعه با خاطئان یا جنایتکاران احتمالی برخورد گردد.
در خاتمه از آنجائیکه در مورد صحت انتخابات ریاست جمهوری گذشته ایران مباحث بسیاری وجود دارد و نهادهای بین المللی نیز آنرا تائید نکرده اند و به خصوص میلیونها شهروند ایرانی آقای محمود احمدی نژاد را نماینده قانونی و مشروع خود نمی دانند، اجازه فرمائید هیاتی از نمایندگان واقعی ملت ایران از جمله جمعی از قربانیان و شکنجه شدگان ایام اخیر به مصلحت و انتخاب جنابعالی یا نماینده تام الاختیارتان همزمان با حضور آقای احمدی نژاد و هیات ایرانی در ایام برگزاری مجمع عمومی سازمان ملل در مقر این نهاد بین المللی در نیویورک حضور یافته و گوشه هایی از واقعیت های موجود جامعه ایران به خصوص در زمینه زیر پا گذاشتن قوانین داخلی و میثاق های بین المللی و منشور های سازمان ملل و اعلامیه حقوق بشر را بیان دارند و چون استحضار دارید همچنان که در برابر دولت ها متعهد است بیشتر از آن در قبال ملت ها و حقوق آنها وظیفه خطیری به عهده دارد.
در این زمینه برنده جایزه نوبل سرکار خانم شیرین عبادی وکیل تام الاختیار اینجانب و فرزندم مهدی سحرخیز جهت هرگونه همکاری و هماهنگی های لازم معرفی می گردند.
با احترام فراوان
عیسی سحرخیز
۳/۶/۸۹
Sat 28 08 2010 14:47
گزارش سازمان ملل از تبعیض قومی در ایران
گزارش کمیسیون رفع تبعیض نژادی و "سکوت" رسانه های ایرانی
کمیسیون و یا کــمـیـته هیجده نفره ناظر بر رفع تبعیض نژادی سازمان ملل مـتـحـد (The Committee on the Elimination of Racial Discrimination) در گزارش (۱) دوره ای خود که دیروز جمعه پنجم شهریور۱۳۸۹ در مقر سازمان ملل در ژنو منتشر شد، در راستای کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل متحد از دولت ایران مصرانه تقاضا نمود تا به تبعیض نژادی (Racial Discrimination) برعلیه اقوام (ملیت های) ایرانی نظیر بلوچ، کرد، آذری، عرب، ترکمن و غیره پایان دهد.
این کمیسیون با ابراز نگرانی شدید نسبت به اعمال تبعیض نژادی سیستماتیک بر علیه اقوام ، از دولت ایران خواست به قرارداد (کنوانسیون) بین المللی مبارزه با نژادپرستی (۲) که ایران (۳) نیز امضاء کننده آن است پایبند باشد. این گزارش به زبان های مختلف از جمله انگلیسی توسط خبرگزاری ها و رسانه های معتبر جهان منعکس شده است. اما متاسفانه در رسانه های فارسی زبان انعکاس آن بسیار کم رنگ بود. رسانه های داخل کشور هیچگونه اشاره ای با این گزارش نکرده اند.
در ابتدای گزارش (در بخش مقدمه) از حضور فعال نمایندگان عالیرتبه دولت ایران ومقامات ارشد وزارتخانه ها و نهاد های حکومتی ایران در مراحل مختلف تفحص و تحقیق، و همچنین از ارائه مدارک و اسناد مربوطه و همکاری قابل تقدیر مقامات حکومتی در پروسه بررسی و تحقیق کمیسیون، تشکر و تقدیر شده است.
ظاهراً دولت ایران ارائه مدارک و مستندات خود را از ژوئـیـه سال ۱۹۹۹ میلادی آغاز نموده و سپس حداکثر تلاش و همکاری لازمه با کمیسیون را برای وصول یک گزارش مثبت از سال ۲۰۰۶ آغاز کرده است است و بر طبق مندرجات صفحه اول گزارش ، تعداد زیادی از مقامات بلندپایه دولتی حداکثر تلاش و همیاری خود را با کمیسیون نموده اند، که از همه آنها تشکر و تقدیر شده است.
دولت ایران ظاهراً در مراحل تفحص و تحقیق کمیسیون تلاش نموده است تا به کمیسیون نشان دهد که هیچگونه شکایتی مبنی بر تبعیض از سوی افراد و یا گروه های وابسته به اقوام ایرانی در داخل کشور مطرح نشده است؛ و در نتیجه به دلیل فقدان شکایت و عدم طرح ادعا های حقوقی مربوطه در داخل کشور، کمیسیون نباید رای بر وجود تبعیض در ایران بدهد. اما کمیسیون در بند چهارده گزارش خود این استدلال ایران را بی پایه و اساس دانسته و در گزارش خود تاکید کرده است که عدم طرح شکایت و یا درخواست برای رفع موانع تبعیض از طرف شهروندان داخل کشور؛ دلیل بر عدم وجود تبعیض نژادی نیست. زیرا علاوه بر محدودیت های زبانی، قربانیان تبعیض هیچگونه اعتماد و یا اطمینان حقوقی نسبت به پلیس (مامورین انتظامی) و مقامات قضائی ندارند؛ و اصولا نمی توان شکایت از سیستم تبعیضگرا و مقامات تبعیض کننده را به همان سیستم و مقامات برد.
کمیسیون هیجده نفره رفع تبعیض نژادی سازمان ملل مـتـحـد، ایران را به دلیل عدم ارائه آمارهای لازم در مورد اقوام و مناطق اقوام نشین ایرانی، علیرغم سرشماری نفوس کشور در سال ۲۰۰۷ در ایران، سرزنش نموده است.
در این گزارش آمده است که مشارکت عملی افراد و گروه های وابسته به اقوام ایرانی در امور مملکتی و عمومی بسیار پاینتر از حد انتظار می باشد. این گزارش همچنین در مورد وضعیت تبعیض رسمی و دوگانه بر علیه زنان در مناطق قومی ابراز نگرانی کرده است و از دولت ایران تقاضا نموده تا برای رفع تبعیضات موجود اقدامات عاجل بعمل آورد. در بند ث ( بند نگرانی ها و پیشنهادات)، کمیسیون از دولت ایران درخواست شده است تا در سرشماری بعدی یک سوال در مورد قومیت افراد نیز در پرسشنامه سنجش نفوس گنجانده شود تا افراد بتوانند آزادانه قومیت خود را ثبت و مشخص کنند و نتایج آن بطور رسمی و منصفانه اعلام شود.
کمیسیون همچنین در بند پانزده گزارش خود به موارد تبعیض در زمینه مسکن، آموزش، مساوات و آزادی بیان، مذهب، بهداشت و اشتغال پرداخته است و خاطر نشان ساخته که استان های اقوام نشین ایران فقیرترین مناطق کشور هستند.
در بند هفده گزارش از دولت ایران درخواست شده است تا از طریق تعامل و همیاری با گروه ها و جوامع مختلف وابسته به اقوام ایرانی مطالعات همه جانبه ای را جهت رفع تبعیض انجام دهد. اقوام ایرانی بخصوص بلوچ ها و کردها که عمدتا ً سـُنـی مذهب نیز هستند، بدلیل تبعیضات مندرج در قوانین جمهوری اسلامی و حتی بطور فراقانونی مورد اجحاف و ستم مضاعف قرار می گیرند بطوری که اکثریت قاطع مسئولین و مقامات ارشد دولتی در استانهای مربوطه، شیعه ، غیر بومی و بیگانه با فرهنگ و مذهب مردم آن مناطق می باشند. تبعیض آشکار در زمینه اشتغال در استانهای اقوام بخصوص در سیستان و بلوچستان معضل بزرگی است؛ که در گزارش کمیسیون به آن اشاره شده است.
کمیسیون نگرانی شدید خود را نیز در مورد عدم وجود امکانات و آزادی برای یادگیری و آموزش زبان مادری و پروسه گزینش در استخدام و اشتغال و استفاده ابزاری آن برای حذف افراد وابسته به اقوام و ملیت های ایرانی ابراز نموده است.
بر اساس گزارش کمیسیون، فیلتر گزینش افراد و یا گروه هایی را که به رژیم جمهوری اسلامی و مذهب رسمی کشور وفادار نیستند، از دایره اشتغال به دور نگه می دارد. در گزارش آمده است پروسه گزینش که در تمام شئون رسمی و دولتی اجرا می شود، مشخصاً تبعیض را بر علیه افراد و گروه های وابسته به اقوام که بسیاری سـُنـی مذهب نیز هستند، نهادینه و عملی می کند و محدودیت های فراوانی برای اقلیت های قومی و مذهبی فراهم می کند.
کمیسیون موارد تناقض بین قوانین جمهوری اسلامی و مواد کنوانسیون بین المللی مبارزه با نژادپرستی را یاد آور شده است و از حکومت ایران درخواست نمود تا قوانین مربوطه را تعدیل و منطبق با قوانین بین المللی که جمهوری اسلامی نیز به آنها متعهد است، بازنگری کند.
کمیسیون همچنین از دولت ایران درخواست نموده تا بر اساس درخواست مشخص مندرجه در کنوانسیون آن معاهده را به زبان های مختلف کشور ایران ترجمه و در دسترس همگان و بخصوص مامورین دولت و دستگاه های آموزشی قرار دهد تا مردم از حقوق خود و دولت از وظایف خود در قبال قراردادهای بین المللی آگاه شوند. کمیسیون ادعای ایران مبنی بر رد تبعیض در بند نوزده قانون اساسی جمهوری اسلامی را ناکافی دانسته و آن را منطبق با مواد کنوانسیون رفع تبعیض نژادی ندانسته و از دولت ایران درخواست نموده تا در قانون اساسی و قوانین کشور بازنگری کند.
بند ده گزارش به موضوع تبعیض در حوزه ادبیات طنز بر علیه اقوام و بخصوص هموطنان آذری اشاره کرده است. با توجه به مقوله هایی نظیر عرب ستیزی و ترک ستیزی و کلا ً تحقیر اقوام که منبعث از فرهنگ کاذب خودمحوری متمرکز در مناطق مرکزی ایران می باشد، کمیسیون از دولت ایران تقاضا نموده تا بروز و اشاعه این فرهنگ را از طریق رسانه ها و وسایل ارتباط جمعی و مامورین دولتی ممنوع کند.
آز انجایی که این کمیسیون وابسته به سازمان ملل است و همیاری و همکاری با آن اختیاری و با توافق دولت های عضو می باشد؛ در بند ۲۱ گزارش از دولت ایرا ن تقاضا شده است تا با توجه به ماده ۱۴ کنوانسیون، با صلاحیت کمیسیون برای دریافت و بررسی شکایات افراد شاکی در موارد تبعیض در ایران موافقت کند. بدون موافقت رسمی و اختیاری دولت ایران، کمیسیون صلاحیت و قدرت قانونی بررسی شکایات را ندارد. البته پـُرواضح است که دولت ایران هرگز با این درخواست کمیسیون موافقت نخواهد کرد.
در پایان گزارش از دولت ایران درخواست شده تا در عرض یک سال به موارد مطرح شده جواب دهد و گزارشات به تاخیر افتاده شماره های ۲۰ ، ۲۱، و ۲۲ را یکجا تا ۴ ژانویه سال ۲۰۱۳ ارائه دهد.
علیرغم ارائه اسناد و تلاش های فراوان جمهوری اسلامی و مقامات دولتی در طی چند سال اخیر، این گزارش سندی است مکتوب، رسمی و انکار ناپذیر دال بر وجود تبعیض نژادی نهادینه شده بر علیه اقوام ایرانی و اقلیت های مذهبی در ایران.
من در طی سالهای اخیر علاوه بر سخنرانی های متعدد از جمله سخنرانی در پارلمان اروپا و مجمع کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل در سال گذشته در ژنو، در مقالات متعددی به فرهنگ نهادینه شده تبعیض بر علیه اقوام و اقلیت های مذهبی ایرانی و موارد عینی آن در جامعه و مکانیسم اعمال تبعیضات رسمی و قانونی توسط دولت ها و تبعیضات غیر رسمی توسط افراد و نهادهای دولتی پرداخته ام.
متاسفانه تبعیض قومی و مذهبی در ایران مختص دولت و حکومت نیست. اینگونه برخورد های تبعیض آمیز در بطن جامعه ایرانی بخصوص جامعه فارس زبان و مرکز نشین ایران (واینک خارج نشین نیز) نهادینه شده است و در بسیاری از موارد افراد تبعیض کننده به آن آگاهی ندارند. بر طبق کنوانسیون بین المللی مبارزه با نژادپرستی، ناآگاهی و یا عدم آگاهی به عملکرد تبعیض آمیز هیچگونه عذر و دست آویز و یا توجیه حقوقی و یا حقیقی را برای فرد یا نهاد تبعیض کننده بهمراه نخواهد داشت، زیرا برخورد تبعیض آمیز آگاهانه و یا ناآگاهانه باید جرم و ناپسند محسوب شود. در مورد فرایند نهادینه شدن تبعیض بر علیه اقوام در ایران نوشته های فراوانی وجود دارد از جمله سلسله مقالات ساسان ستبر که در خور توجه می باشد (۴).
شوربختانه در فرهنگ ایرانی اینگونه تبعیضات بر علیه اقوام آنقدر نهادینه و معمولی شده است که حتی صاحبان رسانه ها، ژورنالیست ها و تحلیل گران فارس زبان به درج گزارش مهم کمیسیون رفع تبعیض نژادی سازمان ملل توجه لازم را مبذول نداشته اند، آن هم علیرغم اینکه این گزارش توسط رسانه ها و خبر گزاری های معتبر جهان مخابره شده است. زیرا آنها این موضوع را بخشی از معضلات خود یا بهتر بگویم "خودی" نمی دانند. حتی بعضی از آنها پا را فراتر نهاده و پرداختن به مسئله تبعیض بر علیه اقوام را توطئه اجانب و دخالت بیگانگان در امور ایران و ایرانیان می دانند.
رسانه ها نیز در برنامه های متعدد خود به صدها مطلب و موضوعات متفرقه می پردازند، اما پرداختن به مقوله تبعیض بر علیه اقوام ایرانی را جزو موارد ممنوعه و "حرام شرعی" می دانند. و این بی اعتنائی های مضاف بر تبعیض در عمل هیچگونه کمکی به تشریح مسائل و درک متقابل و انسجام ملی ایرانیان در یک پروسه دمکراتیک نخواهد کرد.
پاورقی: متن فارسی بسیاری از کنوانسیون ها در سایت فارسی مرکز اطلاعات سازمان ملل متحد در تهران موجود می باشد. آدرس سایت این می باشد: http://www.unic-ir.org
فرانسه از بیست و هفت کشور عضو اتحادیه اروپا خواسته است که در اقدامی مشترک تدابیری جدید علیه نقض حقوق بشر در ایران اتخاذ و در صورت لزوم از ابزار مجازاتهای بین المللی علیه جمهوری اسلامی نیز استفاده کنند.
فرانسه از بیست و هفت کشور عضو اتحادیۀ اروپا خواسته است که برای نجات جان سکینه محمدی-آشتیانی مشترکاً دولت ایران را مورد خطاب قرار بدهند و در صورت لزوم نیز از ابزار مجازات های بین المللی علیه جمهوری اسلامی استفاده کنند.
برنار کوشنر وزیر امور خارجۀ فرانسه در نامه ای که به همین منظور برای نمایندۀ عالی سیاست خارجی اتحادیۀ اروپا، خانم کاترین آشتون، نوشته تصریح کرده است : "اعتقاد دارم که اگر بخواهیم جان این زن جوان، سکینه محمدی-آشتیانی، را نجات بدهیم، نامۀ مشترک همۀ اعضای اتحادیۀ اروپا خطاب به مقامات ایران ضروری است."
در این نامه وزیر خارجۀ فرانسه خواستار بررسی تدابیر لازم برای واداشتن ایران به توقف نقض حقوق بشر در این کشور شده است.
در جای دیگری از نامۀ وزیر امور خارجۀ فرانسه می خوانیم : "ضروری است که اتحادیۀ اروپا از خلال ابتکارهای جدید خود به مقامات ایران یادآوری کند که همانند پروندۀ اتمی این کشور، تلاش آنان برای بستن درهای کشور به روی خارج هزینه ای دارد که تنها زمانی رفع خواهد شد که رهبران ایران رفتاری مسئولانه تر و منطبق تر با تعهدات بین المللی شان در زمینۀ حقوق بشر انتخاب کنند."
وزیر خارجۀ فرانسه سپس از شورای اروپا خواسته است که فعالیت هایش را در این زمینه از سرگیرد تا علیه همۀ کسانی که در ایران سرکوب را سازمان می دهند تدابیری جدید اتخاذ کند.
وزیر خارجۀ فرانسه در نامۀ خود پیشنهاد کرده است که "اجلاس وزرای امور خارجۀ کشورهای عضو اتحادیۀ اروپا در دهم و یازدهم سپتامبر آینده فرصتی برای مباحثۀ فراگیر دربارۀ اقدامات اروپا در دفاع از حقوق بشر در ایران باشد."
برنار کوشنر در ادامه تصریح کرده است که "فعالیت هایی در این زمینه به ابتکار سفرای اتحادیۀ اروپا در ایران آغاز شده که باید هر چه سریعتر بر پایۀ پیشنهادهای ارایه شده از سوی برخی کشورهای عضو اتحادیه اروپا از جمله فرانسه و هلند به سرانجام برسد."
در نامه اش به نمایندۀ سیاست خارجی اتحادیه اروپا، برنار کوشنر تأکید کرده است که متأسفانه مورد خانم آشتیانی تنها یکی از موارد نقض حقوق بشر در ایران است. او یادآور شده است که "از یک سال پیش هزاران نفر در ایران تنها به خاطر شرکت در تظاهرات خیابانی، نوشتن و ابراز عقیده کردن دستگیر و زندانی و شکنجه و در مواردی حتا اعدام شده اند."
وزیر امور خارجۀ فرانسه همچنین متذکر شده است که در این مدت روشنفکران، روزنامه نگاران و هنرمندان ایرانی ناگزیر از ترک کشورشان برای مهاجرت به اروپا بوده اند و اینک "انتظار دارند که اروپا واکنشی بسیار قوی تر علیه ستم هایی که به آنان شده از خود نشان بدهد." برنار کوشنر تصریح کرده است که در مواردی حتا خانواده های این مهاجران در درون ایران همچنان قربانیان همین مظالم و ستم ها هستند.
محکومیت سکینه محمدی-آشتیانی به سنگسار از سوی یک محکمۀ اسلامی در ایران موجی از واکنش ها علیه نقض حقوق بشر در ایران را در بسیاری از کشورهای غربی برانگیخت. چهارشنبه گذشته رئیس جمهوری فرانسه، نیکلا سرکوزی، گفت که کشورش مسئولیت حمایت از جان سکینه محمدی-آشتیانی را برعهده دارد.
عبدالکریم لاهیجی، نایب رئیس فدراسیون بین المللی جوامع دفاع از حقوق بشر، فراخوان دولت فرانسه در دفاع از حقوق بشر در ایران را نتیجۀ تلاش های مستمر فعالان ایرانی حقوق بشر می داند که، برای نمونه، در ماههای گذشته بار خواستار اقدام اروپا در دفاع از زندانیان سیاسی ایران شده بودند. رئیس جامعۀ دفاع از حقوق بشر در ایران می افزاید که در نتیجۀ همین تلاش های مستمر کشورهای اروپایی و غربی دریافته اند که بدون دموکراسی و رعایت حقوق بشر در ایران حتا در پرونده هایی نظیر پروندۀ اتمی به موفقیتی دست نخواهند یافت. عبدالکریم لاهیجی سپس خطاب به همۀ فعالان حقوق بشر در ایران و خارج از ایران یادآور شده است که در هیچ کجا به ویژه در ایران دموکراسی و حقوق بشر را هدیه نداده و نخواهند داد. به اعتقاد او، حقوق بشر و دموکراسی دستاورد تلاش و مبارزات مستمر مردان و زنان و در کل مردمان ستمدیده است.
Fri 27 08 2010 19:53
جنبش سبز، جنبش مجموعهای از نیروهاست
گفتگوی علی خردپیر با مهدی فتاپور
منبع: رادیو کوچه
مهدی فتاپور، چریک فدایی خلق سابق و عضو کنونی هیات رهبری اتحاد جمهوری خواهان است. فتاپور که به دلیل همراهی با چریکهای فدایی در دهه ۵۰ خورشیدی به زندان افکنده شد، در دوران استقرار جمهوری اسلامی چنان همقطارانش در بلند مدت، امکان تنفس سیاسی نیافت. پس ناگزیر در آلمان اقامت گزید. فتاپور دیگر جهان را باعینک ایدئولوژی نمینگرد و به نظر میرسد که چشمانش مسلح به واقع گرایی است. با وی درباره آرایش سیاسی درون و برون حکومت به ایجاز سخن گفتهایم.
. . .
آقای فتاپور، شما مهمترین اتفاق در رابطه با تغییر آرایش نیروهای سیاسی داخل ایران را چه میبینید؟ آیا اساسا تغییر عمدهای را ملاحظه میکنید؟
پس از ۲۲ خرداد شرایطی در کشور به وجود آمد که دیگر امکان بازگشت به قبل را ندارد. برخی از سران حکومت که فکر میکنند با دستگیری و سرکوب میتوانند شرایط را به دوران قبل بازگردانند مستند به یک سال گذشته، دچار خطا هستند. مردم به نیروی خود اعتماد پیدا کردند، درباره حق مشارکت در مسایل سیاسی به عنوان یک خواست محوری آگاهی پیدا کرده اند. این خواست در اقصا نقاط کشور و در میان اقشار گوناگون مردم ریشه دوانده است. مهم تر از همه اینکه مسوولان رژیم به نسبت گذشته اقتدار خود را از دست داده است و اکثریت مردم ادامه شرایط موجود را نمیخواهند و از هر فرصتی میتوانند برای طرح خواستهای استفاده کنند.
اما چه اتفاقی در جناحهای حکومت افتاد؟ آیا ریزشی در جناح نزدیک به حاکمیت و همچنین تغییر نگاه اصلاح طلبان میبینید یا اینکه فکر میکنید خواستها با روند گذشته در حال پیگیری است؟
جنبش سبز یک مجموعه از نیروهاست. کسانی در این جنبش به عنوان ناراضیان شرایط شرکت کردند چراکه فکر میکردند رژیم به همین شکل و همین چارچوب عمومی باید کارآرا تر باشد. آنان بر این باور بودند که آقای احمدی نژاد حکومت را به خطر انداخته است. نمونه این طرز تفکر آقایهاشمی رفسنجانی و برخی از نمایندگان مجلس خبرگان بوده اند که برخورد مثبتی با جنبش میکنند. کسانی هم در این جنبش مشارکت داشته اند که فکر میکنند باید تحولات سیاسی بیادینی در جامعه به وجود آید. کسانی که مخالف تبعیض اند. تبعیضی که در همه ابعاد در جامعه ما نمایان است. تبعیض علیه زنان، علیه اقوام و ملیتها، علیه اقلیتهای دینی، تبعیض علیه کسانی که در چارچوب رژیم نیستند اما خواهان مشارکت هستند. اینها خواستشان را با شعار "رای من کو؟" مخالفت خود را با تبعیض و خواست مشارکتشان را بیان کردند. بخش بزرگی از افرادی که در این جنبش شرکت کردند به این نیرو وابسته اند. به طور طبیعی این نیروها خواستهایشان متفاوت است و باید توجه داشت که یکی از نقاط قوت این جنبش آن بوده است که نیروهایی را با خواستهای متفاوت کنار یکدیگر گرد آورد و آقای موسوی نیز کار بزرگی که توانستند در این یکسال انجام دهند آن بوده است که با ایستادگی روی حرفشان و پایداری خود و همچنین با برخورد هوشمندانه تمامی این نیروها را مورد توجه قرار دهد تا بتواند خواستهای مجموعهای از نیروها را در صحبتشان منعکس کنند. به همین دلیل هم این جنبش امروز با قدرت تداوم دارد و هنوز هم میتواند اثر خود را در حیات سیاسی آینده ایران بگذارد.
این تغییر بنیادینی که گفتید خواست بخشی از نیروهاست میتواند به تغییر ساختار و در واقع انقلابی دیگر هم بیانجامد؟ در واقع مرز این تغییر کجاست؟
انقلاب بحث دیگری است. برای مثال من عضو اتحاد جمهوری خواهان هستم و طبیعی است که ما خواهان یک حاکمیت دموکراتیک هستیم. مطابق با ۱۰ مادهای که نوشتیم، بخش مهمی از قوانین موجود در ایران باید تغییر کند. مسالهای مثل ساختار حکومتی که بر مبنای تبعیض بنا شده است و مساله ولایت فقیه به عنوان مقامی بالاتر از مقامهای انتخابی باید تغییر یابند، بنابر این بخشی از نیروهایی که در این جنبش شرکت دارند، خواستار تغییراتی بنیادین هستند و تصوری که از رژیم ایده آل خود دارند با آنچه که در ایران حاکم است متفاوت است.
ولی با توجه به راهکاری که آقایان موسوی و کروبی مبنی براجرای بدون تنازل قانون اساسی جمهوری اسلامی مطرح کرده اند، آیا نیروهایی مثل شما در ایران، میتوانند به دنبال این جنبش حرکت کنند و برای رسیدن به اهدافشان در داخل این جنبش قرار بگیرند؟
این جنبش در طول یک سال گذشته، هویتی از خود نشان داده است. این جنبش با شعار " رای من کو؟ " یعنی خواست مشارکت از سوی مردم قبل از انتخابات شکل گرفت ؛ نیروها از قبل از انتخابات به آقای موسوی رای خود را دادند و جنبش از پیش از برگزاری انتخابات آغاز شد. این جنبش، با خواست مقابله با تبعیض و باز شدن فضای سیاسی در جامعه تداوم یافت. در این زمینه، مجموعه نیروهای موجود در جنبش خواست مشترکی دارند. طبیعی است، کسانی که خواستار تغییر قانون اساسی هستند اجرای همین قانون را در نظر ندارند ولی خواست آقای موسوی در اجرای قانون اساسی از آنجایی که تاکید دارند بر مادههای مردمی آن، نظیر آزادی مطبوعات، آزادی احزاب و نقش نظارت استصوابی، این نکته مورد تائید سایر نیروهاست هرچند که آنها خواستار تغییر در قانون اساسی هستند.
با توجه به سرکوبی که حاکمیت از خرداد ۸۸ تا امروز پیش گرفته است فکر میکنید جنبش تداوم مییابد؟ نمود زنده بودن جنبش را در چه میبینید؟
مساله مهم آن است که بخش بزرگی از جامعه ایران، به ویژه تحصیل کردهها، مدیران، هنرمندان جامعه خواستار تحول اند ؛ این خواست تحقیق نیافته است ولی روحیه نیروهای شرکت کننده در جنبش، تضعیف نشده است. آنها روی خواست خود تاکید دارند و به اشکال مختلف تمایل خود را نشان میدهند. ما با شکست جنبش و اینکه نیروهای جنبش مایوس شده باشند و رژیم توانسته باشد که اقتدار گذشتهاش را بازیابد مواجه نیستیم بلکه با تداوم جنبش در اشکال مختلف مواجه هستیم. به طور طبیعی شکل تظاهرات خیابانی با توجه به فشار مسوولان امنیتی حاکم پدید آوردند و دستگیریهای صورت گرفته، نمیتوانست تداوم داشته باشد و این یکی از اشکال بود و در آینده هم حتما اشکال دیگری در جامعه ظهور خواهد کرد. به این معنا مسوولان حکومتی توانستند تظاهرات خیابانی را مهار کنند ولی موفق نشدند که جنبش را به عقب نشینی وادار سازند. جنبش با نیروی بیشتری از گذشته و حتی فکر میکنم با پایه ی تودهای وسیع تر از قبل تداوم دارد.
در سخنتان گفتید که کسانی نظیرهاشمی رفسنجانی به جنبش سبز روی خوش نشان دادند و در واقع بخشی از این جنبش اند. برای نمونه آقای رفسنجانی با توجه به تغییر مواضعی که گاه به گاه از وی میبینیم چقدر میتوان روی نقش سیاسی اش در این جنبش تاکید کرد و در آینده نیز چه سهمی خواهد داشت؟
البته آقای رفسنجانی هم خودش را جزئی از این جنبش نمیداند. من هم منظورم این نبود و از برخورد مثبت وی گفتم. مساله ایت است که آقای رفسنجانی و بخشی از نیروهای درون رژیم که برخورد پراگماتیستی داشته اند، همواره موضع ثابتی را نمایندگی کرده اند. آنها خواستار اقتدار حکومت هستند و بر این باورند که سیاستهای آقای احمدی نژاد موجودیت رژیم را به خطر انداخته است. آنها از لحاظ مصلحت حفظ حکومت، این جهت گیری را داشته و تاکنون نیز بر همین موضع پیش رفته اند. پیشنهادات آنان در راستای تغییرات معینی است که نیروی حاکم بتواند در اقتدار خود باقی بماند. درباره اینکه نیروهای مختلف چه نقشی در آینده خواهند داشت نمیتوانم پیش بینی کنم، ولی آنچه که مسلم است اینکه در درون اردوی محافظه کاران نیز کسانی هستند که میفهمند با ادامه سیاست کنونی نمیتوانند حکومت کنند. افرادی مثل آقای مطهری یا آقای رضایی مواضعی را بیان میکنند که حاکی از احساس خطر است. در درون اصولگرایان نیز خطری که آقای رفسنجانی مطرح میکند، موافق دارد. بنابر این یک نیروی جدی در میان نیروهای حاکم وجود دارد که معتقد است باید سیاستها را تعدیل کرد. متاسفانه تا امروز، نیرویی که راس قرار دارد فکر میکند که با اعمال فشار میتواند حکومت کند.
تناقض بین خواستها و شعارهای بدنه اجتماعی جنبش با سران گروههای موجود در جنبش را چگونه میتوان درک کرد. چنانکه شما هم اشاره کردید شعار آغازین جنبش " رای من کو؟ " بود اما بعدها به شعارهایی رادیکال انجامید. چطور سرانی که یا در حاکمیت بوده اند و حالا کنار گذاشته شده اند یا اینکه هنوز دستی در قدرت دارند میتوانند پاسخگوی خواست بدنه اجتماعی جنبش باشند؟
زمانیکه مسوولان رژیم سیاست سرکوب را به کار ببرند، طبیعی است که شعارها و خواستها رادیکال تر میشود و این اجتناب ناپذیر است. این مساله نه در شعارها که حتی در سخنان خود موسوی نیز میتوان دید. انعکاس این مساله را در برخورد جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی هم میتوان دید. در رابطه با تناقضی که عنوان کردید من چنین چیزی نمیبینم. به هرحال در این جنبش نیروهای مختلف حضور داشتند و بخشیهایی از آن هم شعارهای رادیکالی را مطرح کرده است.
یعنی وقتی آقای موسوی میگوید که ما خواستار اجرای دقیق قانون اساسی هستیم با شعار " مرگ بر اصل ولابت فقیه " یا " استقلال آزادی جمهوری ایرانی " از سوی مردم تناقضی ندارد؟!
حسن جنبش سبز در این است که مجموعهای از نیروها را در خود متشکل کرده است یعنی از کسانی که خواستار تعدیلهای کوچک در سیاستها تا تغییرات بنیادین هستند را در خود جای داده است. بنابر این خواستها وشعارها نشان دهنده گرایشهای مختلفی است که منعکس میشود. وجود این گرایشها طبیعی است و از روز اول وجود داشته است. آقای موسوی این گرایشهای موجود را مورد توجه قرار داده و موضع منفی نسبت به گرایشهای متفاوت نگرفته است. وی تلاش کرده که در سخنان و نوشتههایش گرایشهایی را که مثل ایشان فکر نمیکنند را مورد توجه قرار دهند و سخن آنان را نیز منعکس کنند. بنابر این اگر این تصور وجود داشته باشد که همه نیروهای درون جنبش عینن همان برداشتی را دارند که آقای موسوی دارند چنین نیست و این امتیاز این جنبش است که ما گرایشها و طیف گوناگونی از نیروهای سیاسی را میبینیم که برای مشارکت در حیات سیاسی و برای باز شدن فضای سیاسی در حال حرکت است. در این راستا مجموعه نیروها با هم همسو هستند. سخنانی که آقای موسوی تا به امروز مطرح کرده تناقضی با خواستهای مجموعه این نیروها نداشته و بر همین اساس هم به نظر من برخورد ایشان در مجموع مثبت بوده است.
Fri 27 08 2010 14:43
سیل پاکستان هشدار به همهی جهانیان است
دویچه وله: آیا سیل پاکستان نتیجهی تغییرات اقلیمی است؟ نظر غالب این است که این پدیده طبیعی است، اما گرمایش زمین، که به انسان برمیگردد، بر شدت بروز و تأثیرگذاری آن افزوده است. این پدیده، اخطاری جدی در مورد فجایع پیش رو است.
به نظر ادارهی هواشناسی آلمانی (Deutscher Wetterdienst) سیل خانمانبرافکن در پاکستان نتیجهی یک نابهنجاری اقلیمی در جنوب اقیانوس آرام است. منظور از نابهنجاری بروز پدیدههایی از نظر شدت و حدت استثنايی در نتیجهی ترکیب ویژهای از عوامل است.
پدیدهی "لا نینا" (La Niña) وزش "مونسون" (Monsun) را تقویت کرده و باعث شده که یک تودهی عظیم هوای آبستن باران در اوایل تابستان تا جنوب شرقی پاکستان رانده شود.
لانینا، النینو و مونسون
"لا نینا" (به اسپانیایی یعنی دختر، دخترک)، قرینهی "ال نینو" (El Niño به اسپانیایی یعنی پسر، پسرک) است. اولی سرد است، دومی گرم. بازی آنها باعث قویترین افت و خیزها در وضعیت آب و هوا میشود.
"ال نینو"، که هر سه تا هشت سال رخ میدهد، در اواخر دسامبر از سواحل پرو با یک جریان گرم در آبهای اقیانوس آرام شروع میشود. این جریان گرم باعث بارانهای شدید در سواحل غربی آمریکا و خشکسالی در جنوب آسیا میشود.
"لا نینا" یک رخداد آبوهوایی است که معمولا در پیوند با "ال نینو" بروز مییابد. یک شاخص آن بالا رفتن چشمگیر اختلاف فشار هوا در فاصلهی میان آمریکای جنوبی و اندونزی است. نمود آن بادهای شدید و یک چرخش هواییاست که به نسبت درجهی حرارت کمتری دارد.
"مونسون" به چرخش هوایی دورهای در یک محیط جغرافیایی بزرگ میگویند. منشأ این اصطلاح لغت عربی "موسم" است که در فارسی نیز رایج است. مثال روشنی از "مونسون" بادهای موسمی است که از اقیانوس هند آغاز میشوند.
همین بادهای موسمی است که "لا نینا" آنها را پرتوان و پرآب کرده و امسال نیروی توفندهی خود را در پاکستان به نمایش گذشتهاند.
طبیعی یا به تقصیر انسان؟
کارشناسان آب و هوا اصل پدیده را یعنی وزش باد موسمیای را که توسط رخداد آب و هوایی "لا نینا" به صورتی غیر عادی تقویت شده و بارانزا گردیده، طبیعی میدانند. مجیب لطیف، استاد اقلیمشناسی در دانشگاه کیل، از پدیدهی امسال به عنوان یک حادثه نام میبرد. او که شهرت دارد، سخت نسبت به نقش انسان در گرمایش جو حساس است، معتقد نیست که سیل امسال در پاکستان ساختهی انسان است.
ولی تغییرات اقلیمیای که بشر موجب آنها شده، بلایای طبیعی را مصیبتبارتر میکنند. از این نظر، در سیل پاکستان، انسان نیز نقش دارد. گرهارد مولر-وسترمایر از ادارهی هواشناسی آلمان، میگوید که گرمایش جو باعث میشود که چرخش هوایی در سطح کرهی زمین با شدت بیشتری صورت گیرد. این بدین معناست که آب زودتر بخار میشود، بارانها شدیدتر میشوند و از طرف دیگر خشکسالی بروز میکند.
هشدار
از زمان انقلاب صنعتی در نیمهی قرن نوزده تا کنون، جو زمین آن چنان گرم شده که در ۱۲ هزار سال گذشته سابقه نداشته است. نسبت به دوران پیش از صنعتی شدن، جو زمین ۸ / ۰ درجهی سانتیگراد گرمتر شده است. علت آن تراکم بالای گازهای گلخانهای در جو است. مقداری کمتر از یک درجهی سانتیگراد در نگاه نخست، بیاهمیت به نظر میرسد، اما از همین تغییر به ظاهر کوچک دگرگونیهای عظیمی حاصل میشود، از آب شدن یخها در قطب گرفته تا سیل و خشکسالی.
اگر جو زمین تا ۲ درجهی سانتیگراد گرمتر شود، انقلاب جویای پدید میآید که زندگی بشر بر روی زمین را به صورتی اساسی فلاکتبار میکند.
در این حال به طور مشخص چه پیش خواهد آمد؟ کارشناسان میگویند به پاکستان بنگرید تا ببینید چه پیش خواهد آمد. دو منظرهی ثابت خواهیم شد: سیل و خشکسالی، غرق شدن در آب و مردن در حسرت قطرهای باران.
کلاوس توپفر، وزیر سابق محیط زیست آلمان و سرپرست سابق برنامهی محیط زیست سازمان ملل متحد در مصاحبهای در مورد نقش انسان در فجایع طبیعیای چون سیل جاری در پاکستان چنین گفته است: «مرز میان فاجعهی طبیعی و فاجعهی ساختهی انسان سیال است. میدانیم که ما با عملکرد خودمان بر روی آب و هوا تأثیر میگذاریم و آن را تغییر میدهیم. ما در طبیعت دخل و تصرف میکنیم، در برابر رودخانهها سد بنا میکنیم و مسیر آنها را عوض میکنیم. در این حال یک حادثهی طبیعی پیامدهای کاملا متفاوتی خواهد داشت. بارشهای عظیم سیلزای پاکستان را طبیعت باعث شده است، اما تأثیر و شدت آنها متأثر از عملکرد انسان است.»
Fri 27 08 2010 13:10
چرا در جامعه احساس امنیت وجود ندارد؟
کلمه: میرحسین موسوی در در میان جمعی از رزمندگان جنگ تحمیلی ، شرایط امروز جامعه را «ناامن » توصیف کرد و تنها راه بازگشت امنیت را در گرو خواست مردم و جنبش متعلق به آنها دانست. موسوی در همین دیدار از دلایل ناامنی در جامعه نیز سخن گفت و ترس از سرکوب ،بیکاری و فساد سازمان یافته را از جمله نشانه های وجود ظلم گسترده و نبود عدالت در کشور ذکر کرد.
به گزارش خبرنگار کلمه موسوی که هم زمان با سالروز میلاد امام دوم شیعیان و در دیدار با گروهی از رزمندگان دفاع مقدس سخن می گفت ضمن تبریک ولادت حضرت امام حسن (ع) امام صبر و استقامت، افزود: در قرآن می خوانیم که « الذین آمنوا و لم یلبسو ایمانهم بظلم اولئک لهم الامن و هم مهتدون». این آیه نشان می دهد که صرف ایمان نه امنیت می آورد و نه نجات از سرگشتگی و سرگردانی. بلکه ایمان موقعی ایجاد امنیت و هدایتگری می کند و از سرگردانی نجات می دهد که با لباس ظلم و جور پوشانده نشود.
دزفول و ایلام زمان جنگ؛ شاهدی بر ایمان مردمی
نخست وزیر دوران دفاع مقدس خطاب به این رزمندگان گفت :شما خود شاهد بودید که در دوران دفاع مقدس دزفول را با موشکهایی که سر جنگی یک تنی داشتند ،می زدند ولی مردم شهر را تخلیه نکردند و نمازجمعه ها نیز تعطیل نشد. در ایلام نیز همینطور بود.این شهر در معرض بمباران روزمره بود و بنده به یاد می آورم که هرگاه نمایندگان دولت به این استان می رفتند این مردم بودند که به آنها وعده آرامش می دادند و همه کشور همین طور بود. نه جنگ، نه کمبودها و نه درآمد شش میلیاردی نفت احساس امنیت را از مردم نمی گرفت .
چرا در جامعه احساس امنیت وجود ندارد؟
میرحسین گفت: سوال مهم این است که چرا امروز که صبح تا شب از همه جا صدای مناجات، دعا و مداحی بلند است و همه شبکه های تلویزیون تمام وقت تبلیغات دینی و مذهبی پخش می کند، در جامعه احساس امنیت وجود ندارد؟ دلیلش خیلی روشن است :ایمان وجود دارد ولی با لباس ظلم و جور پوشانده شده است.
نشانه هایی آشکار از ظلم در جامعه امروز
وی در همین زمینه افزود: ترس از سرکوب، ترس از اعتراف گیری ،ترس از بیکاری و تورم ،ترس از تهاجم خارجی، ترس از شنود و دخالت در امور شخصی ،ترس از چک های بی محل، ترس از فساد سازمان یافته، ترس از قاضی هایی که از بازجو ها دستور می گیرند و ایمان خود را با لباس های تیره و قیرگون ظلم می پوشانند، همه و همه نشانه های حضور گسترده ظلم و نبود عدالت است. در چنین حالتی ایمان نمی تواند امنیت بیافریند و یا هدایتگر مردم به سوی آینده و آخرتی روشن باشد. گمان نمی کنم دلایل زیادی برای اثبات این مساله لازم باشد. وقتی وزیر اطلاعات به دنبال امام جمعه و دبیر شورای نگهبان قانون اساسی دروغ می گوید ،چگونه می توان در چنین جامعه ای امنیت را سراغ گرفت.
وزیر اطلاعاتی که وظیفه اش ایجاد حس آرامش است اما …
میرحسین در ادامه سخنانش با طرح این سوال که «آیا مردم حق ندارند در چنین شرایطی از این وزارت اطلاعات که ایجاد آرامش خاطر یکی از وظایف آن است احساس خوف و رمیدگی از نظام بکنند» ،گفت :عجیب تر اینکه این آقایان و دوستان انها لباس حضرت پیامبر (ص ) را نیز برتن دارند. این موضوع شاهدی بر این است که تشبه ظاهری به پیامبر و معصومین نه عصمت می آورد و نه آرامش خاطر . گرچه این مقامات به ظاهر در پناه قدرت در امنیت کامل باشند.
ایجاد امنیت تنها درسایه آزادی از ترس و رهایی از نیاز
وی افزود: احساس امنیت تنها در امنیت دولت و دولتیان خلاصه نمی شود. بحث از امنیت انسانی است و امنیت انسانی در آزادی از ترس و رهایی از نیاز به دست می آید .کسانی که سوار بر زرهپوش های امن دولتی چشم خود را می بندند و صحبت از عرضه نان به قیمت های بین المللی می کنند ، درد و ترس مردم را لمس نمی کنند. آنها نمی فهمند که ترس از بیرون ریختن اسباب و اثاثیه یک خانواده به دلیل ناتوانی در پرداخت اجاره بها چگونه روح و جسم کم در آمدها را می تراشد. بویژه در فضایی که سرپوش گذاشتن به فسادهای بزرگ و قانون گریزی ها به یک رویه تبدیل شده است.
آنها نمی توانند مردم را درک کنند
موسوی همچنین در این دیدار به خطرات ناشی از تحریم ها برای کشور پرداخت و گفت :کسانی که می توانند از تحریم ها کیسه خود را بیشتر پر سازند،نمی توانند نگرانی مردم را از آینده این تحریم ها و خطرهای ناشی از آن درک کنند.به اینها اضافه کنید ترس از آنکه رای شما دزدیده شود و ترس از آنکه شما به حکومت اعتماد کنید و به اعتمادتان خیانت شود.
راهی برای ایجاد دورنمای روشن و امنیت برای مردم
موسوی در ادامه گفت: بازگشت امنیت به جامعه با لباس های سیاه و مخوف که بر تن بسیج پوشانده می شود، به دست نمی آید. ایجاد دور نمای روشن و امنیت در جامعه در گرو آن است که پرده ظلم و بی عدالتی دریده شود و این کار جز با خواست یکپارچه مردم و جنبش متعلق به آنها امکان پذیر نیست.آزادی و عدالت و به دنبال آن امنیت و رهایی از ترس به یک ملت هدیه نمی شود، بلکه یک ملت بیدار آن را با قدرت صبر و استقامت به دست می آورد و هزینه ای که مردم امروز می پردازند در راه چنین دستاوردی است.
نشانی از عدم تحمل بخشی از حاکمیت
وی تاکید کرد :عدم تحمل و انجماد نظام به جایی رسیده است که صدای ربنای هنرمند مورد علاقه مردم را به هنگام افطار روزه سانسور می کنند و یا به رسانه ها بخشنامه می کنند که مبادا کلمه ای در مورد جنبش سبز بنویسند.
موسوی در بخش دیگری از سخنان خود گفت: سیاست های ماجراجویانه سالهای گذشته ، گزافه گویی ها و رجز خوانی ها کشور را در موقعیت خطیری قرار داده است. امروز در سطح جهان بدخواهان ملت ما بر طبل خشونت و تجاوز می کوبند و مشخص است که در پیشبرد این دغدغه شوم رژیم صهیونیستی نقش بارزی دارد.
وی با اشاره به این نکته که آنها برای عملی کردن تصمیم های شوم خود احتیاج به برانگیختن افکار عمومی در جهان دارند ،افزود :متاسفانه لفاظی های داخلی که در آن تمام کره زمین مورد تهدید قرار می گیرد بهانه لازم را برای تبلیغات لازم در این زمینه فراهم می سازد.
صریح و بی پرده از منافع ملی دفاع می کنیم
موسوی در پایان سخنان خود گفت: آنچه مربوط به جنبش سبز است واکنش به هرگونه تهدیدی از سوی بیگانگان با حفظ حد و مرز با اقتدارگرایان است. همه ما به صورت بی پرده و صریح از منافع ملی خود دفاع خواهیم کرد. ما مشفقانه و دلسوزانه توصیه می کنیم که قبل از اینکه دیر شود برای پیشبرد سیاست خارجی معتدل و کاهش خطرات برای کشور از سرمایه های معتبر ، عاقل و با تجربه استفاده شود.
Fri 27 08 2010 12:13
«مدیریت واردات» برای مقابله با تحریمهای بینالمللی
دویچه وله: در ایران بحث بر سر ضرورت «مدیریت واردات» کالا میان مسئولان حکومتی بالا گرفته است. این بحثها پس از اظهارات آیتالله خامنهای دربارهی برنامهریزی مسئولان برای مقابله با تحریمهای بینالمللی عیله ایران آغاز شده است.
بحثها پس از دیدار مسئولان و کارگزاران حکومتی با آیتالله خامنهای در روز ۲۷ مرداد ماه آغاز شد. آیتالله خامنهای در این دیدار گفت، «مسئولان کشور در مقابل قطعنامه تحریم و تحریمهای یک جانبه امریکا و اروپا، تصمیمات بسیار درستی گرفتهاند و انشاءالله با این تدابیر و در سایه وحدت و همدلی، تحریم به یک فرصت تبدیل خواهد شد.»
آیتالله خامنهای در سخنان خود «افزایش و ارتقای تولید ملی» برای مقابله با تحریمها را مهم خواند و گفت: «واردات باید مدیریت شود و اگر در این زمینه به اصلاح قوانین نیز نیاز هست مجلس این کار را انجام دهد.»
کمر تولید ملی شکسته
در سالهای ریاست جمهوری احمدینژاد واردات کالا به کشور بهطور بیسابقهای افزایش یافته است. بنابر آمارهای رسمی، دولت احمدینژاد در سه سال نخست زمامداری بهطور متوسط سالانه ۵۰ میلیارد دلار (۱۵۰ میلیارد دلار در ۳ سال) کالا وارد کرده است. مصطفی کواکبیان نماینده مجلس از ۸۰ میلیارد دلار واردات کالا و خدمات درسال گذشته (۱۳۸۸) خبر داده است. در ۸ سال دولت محمد خاتمی میانگین سالانه واردات ۲۷ میلیارد دلار بود.
نتایج این رویکرد را داریوش قنبری، نماینده ایلام در مجلس چنین ترسیم کرده است: «سیاست وارداتی غلطی که هم در دولت نهم و هم در دولت کنونی به بهانه تنظیم بازار در نظر گرفته شده، باعث ورشکستگی بسیاری از تولیدکنندگان داخلی و جایگزینی تولید ملی با واردات» شده است.
این عضو فراکسیون اقلیت مجلس میگوید برای حفظ بازار داخلی باید «مانع واردات ۶۰ میلیارد دلاری شویم که هم کمر تولید ملی را شکسته و هم باعث بیکاری فزایندهای در کشور شده است.»
کی بود کی بود من نبودم
در حالی که در طول پنج سال ریاست جمهوری محمود احمدینژاد واردات با رشد دویست درصدی نسبت به دوره دولت خاتمی مواجه بود، بهیکباره و پس از اظهارات آیتالله خامنهای بحث «کی بود کی بود من نبودم» میان وزارتخانههای مسئول واردات آغاز شده است.
محمدعلی ضیغمی، معاون وزارت بازرگانی در این باره میگوید: «وزارت بازرگانی هیچ دخل و تصرفی در ورود کالا به کشور ندارد و تنها این وزارتخانه مسوول هماهنگی و انجام کارهای اداری است.»
سعادتالله عباسی، معاون وزارت جهاد کشاورزی نیز که وزارتخانهاش مسئولیت بخشی از واردات را بر عهده دارد همان سخنان مقام وزارت بازرگانی را تکرار میکند: «وزارت جهاد کشاورزی تاکنون هیچ مجوز ورود محصول کشاورزی به کشور را نداده است.»
خبرگزاری کار ایران در یادداشتی در این باره نوشته است: «آنچه که از خروجی دعوای برنامهریزان و قصه کی بود کی بود من نبودم حاصل میشود ورشکستگی و تعطیلی کارگاهها، افزایش بیکاری و خوراندن کالاهای بیکیفیت خارجی به مصرف کنندگان با هزینهای گزاف است.»
رسانههای ایران نوشتهاند، در گرماگرم بحث مدیریت واردات، وزارت بازرگانی اسامی ۱۷۰ کالای بیکیفیت چینی را منتشر کرده که بازارهای کشور را پرکردهاند، اما توضیح نداده که این کالاها چگونه و با مجوز کدام ارگان وارد کشور شده و چه میزان ارز بابت این کالاها از کشور خارج شده است.
طرح دوفوریتی مدیریت واردات
بلافاصله پس از اظهارات آیتالله خامنهای نمایندگان مجلس اعلام کردند برای اجرای مدیریت واردات طرح دوفوریتی ارائه میدهند. ارسلان فتحیپور، رئیس كمیسیون اقتصادی مجلس هدف این طرح را «حمایت حداكثری از تولیدات داخلی، تقویت مدیریت واردات و ممانعت از واردات زائد» اعلام کرده است.
با این حال هنوز رویکرد مجلس و دولت برای آنچه که «مدیریت واردات» مینامند روشن نیست. برخی نمایندگان دولت و مجلس از کاهش واردات سخن میگویند و برخی دیگر نگران افتادن به دام «ناسیونالیسم کور اقتصادی» هستند.
داریوش قنبری نماینده ایلام در این باره میگوید: «سیاستهای کنترل واردات نباید به ناسیونالیسم کور اقتصادی بیانجامد که هر گونه وارداتی به کشور ممنوع شود، بحث بر سر منطقیسازی واردات است. ما در بسیاری موارد محصولات بسیار خوبی تولید میکنیم، اما با توجه به عدم اعتماد به تولیدات بومی و قیمت ارزان نمونههای بیکیفیت وارداتی، تولیدکننده به مشکل برخورده است.»
Thu 26 08 2010 17:15
بیانیهی نخستین ناشران خبر شهادت ترانه موسوی
...و ایشان را تا در خود بازنگریستند
جز باد
هیچ به کف اندر نبود
جز باد و به جز خون خویشتن
چراکه نمیخواستند؛ نمیخواستند
نمیخواستند که بمیرند
«احمد شاملو»
فعالان محترم حوزهی رسانه، اهالی فکر و نظر و مردم شریف ایران
و شما سربازان پیدا و پنهان نظام اطلاعاتی و امنیتی جمهوری اسلامی
ما (لیلا ملکمحمدی و رضا ولیزاده) امروز به ضرورتی روی سخن با تمام شما داریم؛ شما که زخمخورده و زخمزننده، به میدان درآمده و هستی خود را برای رسوایی ستمکاریِ دشمنان خانگی، عیارانه به میدان آورده یا گوشهی عافیت اختیار کرده یا دست و زبان خود را به کام دشمن، تازیانهی مردم کردهاید. چه بسیار اتفاق نادرهایست که بیانهای خطاب به جمعی بدین پایه ناهمگون و ناهمبسته نوشته شود؛ اما کدام شماست که نام «ترانه موسوی» را نشنیده باشد و خود را بازجویانه به قضاوت چیستی ماجرایش ننشانده باشد. این خود نقطهی اشتراک همهی ماست. این نوشته خطاب به همهی شماست که یا تنها گوشی برای شنیدن ماجرا بودهاید یا دلآشوبههای هولناکیاش را یک سال تحمل کرده یا با خلوص نیت در واقعیت آن تردید کردهاید یا به دستور، آنرا دروغ و دغل خواندهاید.
ما نویسندگان این نوشته رسماً اعلام میکنیم برای نخستینبار خبر بازداشت، احتمال تجاوز به عنف و یافتن جسد ترانه موسوی - کسی که در 7 تیر 1388 بازداشت و در بازداشتگاهی غیر رسمی با تعدادی همبند بازجویی شد؛ آسیب جسمی فراوان دید و به گفتهی خانوادهاش سوزانده شد – را در وبلاگهامان منتشر کردیم. ما که سالها با عناوین مختلف در تحریریهی خبرگزاریها و روزنامههای ایران فعالیت کردهایم به مسوولیت خطیر خود آگاه بوده و مسوولانه نسبت به انتشار خبری اقدام کردیم که منابع مختلف آنرا تأیید کرده و شواهد و مستنداتی امکان چون و چرا در راستی آنرا رد میکرد. ما اکنون نیز پس از 14 ماه همچنان بر این عقیده استواریم و کوچکترین تردیدی در وقوع این جنایت نداریم؛ زیرا در روزهایی که سرنوشت ترانه در پردهی ابهام قرار داشت و پس از آنکه جنازه ی او پیدا شد نزدیکترین نمایندگان افکار عمومی به خانوادهی ترانه بودیم واز اضطراب و دلهرهای آگاهی داشتیم که پس از چند روز بیخبری از ترانه با تماسهای تلفنی مشکوک بر سر خانوادهی او آوار میشد.
اگر روزی به ضرورت لیلا ملکمحمدی پشت وبلاگ «زیرزمین» به انتشار خبر دستگیری و کشتهشدن ترانه موسوی و رضا ولیزاده پشت وبلاگ «چریک آنلاین» به انتشار خبر دستگیری، کشتهشدن و طرح احتمال تجاوز به ترانه موسوی در زمان بازداشت اقدام کردند امروز این پنهانکاری - تا آنجا که به امنیت این اشخاص مربوط میشود- تا حدودی ضرورت خود را از دست داده است؛ هرچند همچنان برخی در ایران و در ارتباط با این ماجرا با مشکلات امنیتی مواجهاند و قطعاً ما همچنان نمیتوانیم بیهیچ بیش و کم از ترانه موسوی و شاهدان بازداشت او و راویان ماجرایش سخن بگوییم.
ما در این نوشته بار دیگر تأکید میکنیم با شواهد و مستنداتی که این خبر را با تکیه بر آن منتشر کردیم و شواهدی که طی یک سال گذشته به دست آمده، متأسفانه کوچکترین تردیدی نسبت به وقوع تراژدی مرگ ترانه در زمان بازداشت نداریم و روزی را انتظار میکشیم که پرتو شهادت شاهدان عینی در دادگاهی صالح، ابعاد دردناک این فاجعه را روشن کند و آمران، عاملان و زمینهسازان آن را به سزایی برابر و به بزرگی این عمل وحشیانه برساند.
و نیز لازم میدانیم تأکید کنیم به هیچوجه انتقادها و شبهههایی را که به راستی و اصالت این خبر وارد میشود، مخدوشکنندهی پایگاه و ارزش فعالیت حرفهایمان در حوزهی رسانه نمیدانیم و از آن گذشته همچنان که امنیت و آرامش زندگیمان را بر سر آن بذل کردیم خود را پذیرای انتقاد حرفهای منتقدان بیغرض خبر و آسیب غرضورزی دیگران میدانیم؛ در عین آنکه بازیگر بازی خطرناکی که برخی با اغراض سیاسی و عقدههای شخصی تدارک دیدهاند نخواهیم شد. ما مفتش نیستیم تا اغراض دیگران را کشف کنیم و نه دیکتاتور-خبرنگار تا باور به خبری را به مخاطب حقنه کنیم.
طی یک سال گذشته کسانی که در راستی این خبر تردید کردهاند به 3 گروه تقسیم میشوند؛
آنها که فضای امنیتی روزهای پس از انتخابات 88 را درک نکردهاند و گمان میکنند تولید خبری از این دست در آن روزها و حتی پیش از آن در فضایی که امنیت خبرنگار و منابع خبر در آن تأمین بوده است اتفاق میافتاد؛ حال آنکه چه بسیار حقایقی که به دلیل حاکمیت فضای رعب و وحشت روزهای پس از انتخابات و تسلط دستگاههای امنیتی بر اتفاقات پیدا و پنهان، از دید کنجکاوترین و بیپرواترین خبرنگاران پوشیده مانده و در آینده باید منتظر انفجار خبریای باشیم که چه بسا ترکشهای آن هر کدام ترانهای باشد در گوش ما بیخبران؛ چراکه به قول شاعر آزادی «مادران سیاهپوش/ داغداران زیباترین فرزندان آفتاب و باد/ هنوز/ از سجادهها سر برنگرفتهاند»
گروه دیگر آنهایی هستند که مسوولانه خبر را کالبدشکافی و اجزاء آنرا تحلیل میکنند؛ اما چنان به تئوریهای تولید و انتشار خبر متکی هستند که نمیتوانند واقعیت را ببینند و فرایند تولید یک خبر را در شرایط خاص، نظیر آنچه پس از انتخابات بر فضای رسانهای حاکم بود، از تئوریهای خبر که غالباً در دانشکدههای خبر گفته میشود جدا کنند و تولید خبر در این شرایط را تابع فروبستگی همین شرایط بدانند و به داوری بنشینند.
اما گروه سوم میراثخواران پشت جبههها هستند. آنها میتوانند در عین آنکه خود را قهرمان انتشار خبری میدانند عندالاقتضا قهرمان تکذیب همان خبر شوند. این گروه چه بسا در هر اقدام خود تابع اغراض سیاسی و حزبی یا شخصی باشند و در کسب منفعت از هر راه و بیراه چناناند که به قیمت مطرحشدن و بر سر زبانها ماندن و به انگیزهی پیروزی در جدالهای شخصی و جناحی بیاساس، دروغ میسازند و با قلب واقعیت، در صف متجاوزان به ترانهها میایستند. از تلاش صدا و سیمای جمهوری اسلامی و نهادهای امنیتی و رسانههای حکومتی در دروغپراکنی برای تکذیب این ماجرا که بگذریم، طرفه تلاش کسانیست که با ژستهای حرفهای در بازیای مشکوک و هوچیگرانه با ادعای دروغین روشنگری به طور مستقیم به بازجویان و مأموران دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی، برای دستگیری و فشارهای تازهتر بر شاهدان این ماجرا، خط میدهند.
گرچه سخن به درازا میکشد لازم است موجزانه بگوییم ماجرای بازداشت و وضعیت نامعلوم «ترانه موسوی» را نخستینبار و مستقیماً یکی از همبندان او برای ما روایت کرد و این خبر به شهادت شاهد دیگری نیز مؤکد شد. پس از آن برای اطمینان از راستی خبر، ما با خانوادهی ترانه موسوی تماس گرفتیم. روزی قطعاً نگرانی پدر بیمار و مادر سال خورده ی او روایت خواهدشد. کامپیوتر ترانه پر بود از عکسهایی که او از تجمعات انتخاباتی و راهپیماییهای اعتراضی پس از انتخابات گرفته بود یا گویای حضور او در این راهپیماییها بود؛ خانوادهی ترانه هیچیک از این عکسها را، با وجود پافشاری ما، در اختیارمان قرار ندادند؛ جز عکسی که همه ترانه را با آن میشناسند. انگیزهی اولیهی ما برای انتشار این عکس، که مورد موافقت خانوادهی ترانه نیز قرار گرفت، آن بود که شاید بتوان با انتشار آن، نشانی از او به دست آورد. آن روزها هنوز نه فعالان رسانهای، نه فعالان حقوق بشر و نه رهبران فکری و سیاسی، عمق فاجعهای را که در مخوفترین زندانهای نامدار و بینام میگذشت نمیدانستند و هیچکدام از ما در خیال نیز آن را نمیپروراندیم. انتشار عکس ترانه موسوی با کسب اطلاعات نگرانکنندهای از وضعیت او مصادفشد. بخشی از این اطلاعات را یکی از نزدیکان خانوادهی ترانه موسوی منتقل میکرد و نیز اطلاعاتی که بعدها در مورد احتمال تجاوز به او، کشتهشدن، یافتن جنازه و دفن او منتشرشد. پس از آنکه این خبر توجه افکار عمومی را جلب کرد و بسیاری در بازانتشار آن مؤثر واقع شدند ارتباط ما با خانوادهی ترانه موسوی قطع شد. از خانوادهی سه نفرهی ترانه تنها مادری سالخورده مانده بود؛ چراکه پدرش پس از دو هفته از کشتهشدن ترانه، درگذشت. تماسهای تلفنی ما با یکی از نزدیکان این خانواده کم کم از صراحت گفتار تهی شد و به کلمات رمز و معماگوییهای به ترس و دلهره آمیخته، گرایید تا آن که کاملاً و به صورت یکطرفه قطع شد؛ اما راههای ارتباطی دیگر را کم و بیش حفظ کردیم. هرچند تلاش ما در واداشتن خانوادهی ترانه برای دادخواهی، به علتهایی که روشن است، ناکام ماند هماکنون شاهدیم خانوادههایی پس از یکسال زبان گشودهاند و از مصیبتهایی که بر آنها و عزیزانشان رفته سخن میگویند. از نظر ما به سخن درآمدن نزدیکان ترانه در آینده، دور از ذهن نیست. در شرایطی چنین فروبسته ما از انجام حداقلهای ممکن و درآویختن به هر امکانی که بتواند داد ترانه را بستاند کوتاهی نکردیم. همزمان مجموعهای از مستندات خبر را در حضور یکی از شاهدان عینی بازداشت ترانه و چند تن از فعالان رسانهای - که نامشان محفوظ خواهدماند- به کمیتهی رسیدگی به وضعیت آسیبدیدگان حوادث پس از انتخابات سپردیم و از آنجا که بعدها تأیید راستی ماجرای ترانه موسوی مورد تأکید سرشناسترین معترضان حاکمیت قرار گرفت، به نظر میرسد کمیته نیز تحقیقات مستقلی دربارهی این ماجرا انجام داده و شواهد دیگری نیز به دست آورده است.
نزدیک به 4 ماه از انتشار این خبر گذشت تا دستگیری اعضای کمیته و کسانی که ما در ارتباطی مستقیم، ماجرا را برای آنها توضیح داده بودیم و اشارات محسنی اژهای در یک برنامهی تلویزیونی، دست خطر را گرفت و پشت در خانههای ما آورد و اگر به زعم نهادهای امنیتی و اطلاعاتی جمهوری اسلامی انتشار اخبار حوادث پس از انتخابات جرم تلقی میشود که میشود، ما جرایم دیگری از قبیل انتشار عکسها، ویدئوها و اخبار اعتراضات پس از انتخابات در رسانههای خارج از ایران مرتکب شده بودیم. تکرار این نکته را مهم میدانیم که 4 ماه پس از انتشار خبر ما همچنان در ایران بودیم؛ بنای ماندن داشتیم و برای کسب شواهد و مستندات بیشتر از ماجرای ترانه تلاش میکردیم. در کدام ذهن معلول و ناقصی چنین میگنجد که فاجعهای چون قتل ترانه تنها برای اخذ پناهندگی ساخته و پرداخته شده باشد؟ آیا گرفتن پناهندگی برای دو روزنامهنگاری که یکی از آنها با صدور قرار آزاد بود و دیگری هم پس از انتخابات دهها خبر، عکس و فیلم از سرکوبها به رسانههای خارجی ارسال کرده بود تا بدین پایه دشوار است که چنین داستانی خلق کنند؟ تاکنون هزاران نفر از ایران گریختهاند و به پناهندگی تن دادهاند؛ آیا همگی باید داستانی میداشتند تا این حد خونین و تمام حیثیت و آبرویشان را به تأیید یا تکذیب آن گره میزدند؟
اکنون که 10 ماه است از ایران خارج شدهایم پیوسته به لحاظ انسانی و حرفهای خود را مسوول پیگیری این ماجرای دردناک میدانیم و برای کسب شواهد و مستندات بیشتر تلاش میکنیم؛ تا آنجا که بتوان ماجرای ترانه موسوی را به پروندهای حقوقی علیه ماشین سرکوب و جنایت جمهوری اسلامی تبدیل کرد و در این راه دست کمک به سوی تمامی کسانی دراز میکنیم که در هر نقطهی جهان دل در گرو حقیقت و آزادی دارند؛ از تردیدهایی که نسبت به اصالت این خبر طرح میشود ناامید نمیشویم و از کسانیکه با انگیزههای مختلف در رد این خبر میکوشند میخواهیم تنها به گمان خویش و تهییج مخاطبان بسنده نکنند؛ صاحب عکس را بیابند؛ ترانه موسوی را زنده و سالم به جهانی نشان دهند که او را نماد جنایت جمهوری اسلامی علیه معترضان به نتیجهی انتخابات میداند؛ شواهد خود را به سخن وادارند و مستنداتی ارایه دهند که محکم و قانعکننده باشد. این کار برای آنها سادهتر خواهدبود؛ چراکه تکذیب این خبر نه تنها تهدیدی به دنبال ندارد بلکه یک حکومت سراپا امکانات، تمامی توان خود را برای انجام آن در اختیار تکذیبکنندگان قرار میدهد. اگر اثبات شود ماجرای ترانه واقعیت نداشته است کابوسهای یکسالهی ما و تمام کسانی که با نام ترانه خون گریستهاند پایان مییابد. ما در کمال خرسندی حیثیت حرفهای خود و هستیمان را بر سر یافتن نشانی از ترانه موسوی یا اثبات ساختگی بودن ماجرای او معامله خواهیمکرد. کاش ترانه موسوی وجود خارجی نداشت و دنیا تا این اندازه محل توحش نبود؛ آنوقت ما نیز رستگار بودیم و سری به سامان داشتیم و چشمهامان را به لبخندی بر این شب کشنده و کشدار میبستیم. تحقیق دربارهی ماجرای ترانه موسوی حق و برتر از آن مسوولیت همهی کسانیست که حقیقت را ارج مینهند. ما نیزهمچنان مستقل دربارهی آن، با وجود موانع بسیار، تحقیق میکنیم؛ اما نه برای اثبات آن بلکه برای کشف چگونگی رخدادش. با این همه در این کار به گودال جنجال و هوچیگری نخواهیم افتاد و در بازی مشکوک دیگران حتی در مقام تماشاچی خردی نیز حاضر نخواهیمشد.
لیلا ملکمحمدی- رضا ولیزاده
4/شهریور/1389
Thu 26 08 2010 16:07
سارکوزی: ایران قلب همه بحرانهاست
عصر ایران: به گزارش رویترز، نیکولا سارکوزی دیروز چهارشنبه در نشست سالیانه سفرای فرانسه در شهر پاریس اظهار داشت: ایران قلب بحران های شدید در جهان است که از پاکستان آغاز و تا دولت های آفریقایی ادامه دارد.
سارکوزی ادامه داد: ایران خشونت و افراط گرایی را در منطقه تغذیه میکند. این کشور به ویژه تهدید اساسی برای امنیت بینالملل در زمینه گسترش سلاح هستهای است.
وی با هشدار درباره "نتایج خطرناک" عدم توقف برنامه هستهای ایران گفت: در این صورت همه در منطقه، سلاح هستهای خواهند داشت یا اینکه مجبور به دخالت نظامی در موضوع ایران خواهیم شد که در هر حال با بروز بحران اساسی در جهان روبه رو خواهیم شد.
رئیس جمهور فرانسه با دفاع از تحریمهای شدید شورای امنیت و دیگر طرف ها مانند آمریکا، اتحادیه اروپا علیه ایران تاکید کرد: تحریمها اگر ضعیف باشند، شکست می خورند و بدون هدف واضحی خواهند بود اما وضعیت کنونی تحریم ها علیه ایران اینگونه نیست. هدف تحریم های فعلی علیه ایران این است که به تهران بفهمانیم گزینههای این کشور، هزینههای زیاد و رو به افزایشی دارند و به جای این هزینه ها، جایگزینی وجود دارد و آن مذاکرات جدی است.
سارکوزی در عین حال پرسید: آیا ایران آماده مذاکره است؟ وی پاسخ به این سوال را به تحولات ماه آینده میلادی واگذار کرد.
ایران و کشورهای ۵+۱ (پنج کشور عضو دائم شورای امنیت و آلمان) در ماه آینده میلادی درباره پرونده هسته ای تهران مذاکره خواهند کرد.
رئیس جمهور فرانسه ابراز امیدواری کرد که این مذاکرات به توافقی منتهی شود که "نگرانی بین المللی و نگرانی همسایگان ایران را در نظر بگیرد. درباره هر توافقی با ایران، می بایست با همسایگان این کشور مشورت کرد."
سارکوزی همچنین درباره مذاکرات هسته ای آینده ایران و ۵+۱ گفت: در صورت شکست این مذاکرات باید برای حمایت از کشورهایی که احساس می کنند در معرض تهدید ایران هستند، آماده باشیم.
وی از نامیدن این کشورهای در معرض تهدید و توضیح درباره نقش فرانسه در این روند خودداری کرد.
فرانسه در امارات پایگاه نظامی دارد و قراردادهای همکاری دفاعی را با کشورهای امارات، قطر و کویت امضا کرده است.
سارکوزی در عین حال خرسندی کشورش را از راه اندازی نیروگاه اتمی بوشهر اعلام کرد و گفت: ایران حق دارد این فعالیت های صلح آمیز را داشته باشد. این فعالیت ها نباید تنها در اختیار تعداد کمی از کشورها باشد.
وی تاکید کرد: مشکل، نیروگاه اتمی بوشهر نیست بلکه مشکل، دیگر فعالیت های اتمی ایران است.
Thu 26 08 2010 13:57
نامه همسران هفت فعال اصلاحطلب به رئیس قوه قضاییه
خانواده هفت شکایت کننده از سردار مشفق در بیانیه ای خواستار رسیدگی به شکایت اعضا خانواده خود شدند و همچنین از نبود امنیت برای خانواده این زندانیان خبر دادند.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی نوروز متن کامل این بیانیه به شرح زیر است:
باسمه تعالی
من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدواالله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا
رئیس محترم قوۀ قضائیه
با سلام و احترام ، پیرو شکایت نامۀ قانونی و حقوقی هفت نفر از قربانیان حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم، که به استناد فایل صوتی اعترافات یکی از سرداران سپاه پاسداران مبنی بر طراحی برنامههایی جهت مخدوش نمودن نتیجۀ انتخابات، صورت پذیرفت، متأسفانه به جای رسیدگی به شکایت مذکور، شاهد نامناسبترین و سخیفترین نوع برخورد با این حرکت کاملأ قانونی و منطقی که طبق اصل صریح قانون اساسی جمهوری اسلامی حق هر شهروندی می باشد، هستیم.
از ۲۲ خرداد ۸۸ تا کنون افراد بسیاری در اعتراض به نتایج انتخابات ، دستگیر و در دادگاه های غیرعلنی، نمایشی و فرمایشی، محاکمه و به حکم هایی ناعادلانه محکوم شده اند. در این جریانات، فجایع تأسف باری که رخ داد و خونهای بی گناهی که بر زمین ریخته شد، چهره ای بس ناخوشایند نه تنها از ایران، بلکه از اسلام عزیزمان به جهانیان معرفی نمود که متأسفانه تأثیراتش جبران ناپذیر است.
از آن هنگام، مخالفین و معترضین به نحوۀ اجرای انتخابات و اعلام نتایج غیر متعارف که امیدی به رسیدگی و پیگیری شکایت نداشتند، بارها با این سؤال از سوی برخی مسئولین نظام مواجه بوده اند که چرا شاکیان، مطالبات خود را کف خیابان ها تعقیب می کنند و اینک این شکایت که نه در کف خیابان، بلکه کاملأ حقوقی و از طریق مراجع قانونی ذیربط، مطرح شده ، آزمونی شد که دستگاه قضا و مسئولین نظام بتوانند به جای موضع گیری های کاملأ جهت دار، صداقت گفته های خود را به نمایش گذارند، لکن با کمال تأسف، به جای پیگیری موارد مطروحه در شکایت مذکور، اقدام به بازگرداندن برخی شاکیان و تهدید به بازگرداندن برخی دیگر به زندان نمودند.
اگر عاملین و برخوردکنندگان اندکی اندیشه و تأمل می کردند، درمی یافتند که این نوع برخورد که با عدم تکذیب سخنان سراسر کذب و افترا آمیز فردی موسوم به سردار مشفق از سوی مراجع مسئول و غیر مسئول همراه بود، خود تأییدی بر حقانیت شکایت این هفت قربانی پرونده سازی های پس از انتخابات می باشد.
صد البته شکایت این هفت نفر نمادی از فریاد اعتراض مردم و تمام قربانیان کودتای انتخاباتی سال گذشته می باشد و چه حسن تصادفی که عدد هفت همواره عددی مقدس و سمبل کثرت بوده است.
کثرت قربانیانی که حتی به فرض بعید اعتراض غیر قانونی، باز هم مستحق این تجاوزها و خشونت ها نبودهاند.
سردار مشفق در سخنان خود ضمن اعتراف صریح به مداخلات غیرقانونی یک نهاد نظامی اجماعی، که قانونأ باید بیطرف باشد، به سود یک نامزد و علیه نامزدهای دیگر در انتخابات دور دهم ریاست جمهوری، اتهامات و افترائات متعددی به افراد و احزاب مسلمان، طرفدار انقلاب و خط امامی زده است.
همسران ما ضمن اعلام شکایت نسبت به افترائات مزبور، اعلام جرم خود را صرفأ به مداخلۀ غیر قانونی برخی از مسئولان و فرماندهان قرارگاه ثارالله در انتخابات اختصاص دادهاند.
جای بسی شگفتی است در نظامی که مدعی عدالت علوی است، به جای برخورد با مجریان واقعی، یعنی معدود مسئولان و فرماندهان یک نهاد نظامی که رسمأ و علنأ و بر خلاف قوانین موجود، در انتخابات دور دهم ریاست جمهوری به سود یک نامزد مداخله کرده و خود به این مداخلات، صریحأ اعتراف کرده اند، دادستان محترم تهران، شاکیان را تهدید به برخورد مجدد می کند و برخی از آنان را به زندان برمی گرداند.
لذا ما امضاکنندگان این نامه که خانواده های این هفت شاکی هستیم بر خود لازم می دانیم حال که تعدادی از آنان به جرم شکایت قانونی راهی محبس شده و تعدادی نیز در انتظلر احضار به سر می برند (به مصداق “…فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر” ) شکایت بحق آنان و دیگر قربانیان را تا حصول نتیجۀ نهائی ادامه داده و یادآور می شویم که سرکوب، خفقان و عدم امنیت عمومی منجر به تشدید بی اعتمادی در جامعه شده و ادامۀ این روند و پرورش ظلم و ستم ، علاوه بر عقوبت اخروی، در این دنیا نیز گریبان عاملین و مسببین خود را خواهد گرفت.
وَ اتّقوا یومأ لا تَجزی نفسٌ عَن نفسٍ شیئأ و لا یُقبَلُ منها عدلٌ و لا تَنفَعُها شَفاعَةٌ و لا هُم یُنصَرون
بهدنبال برکناری پروفسور یوسف ثبوتی چهره برجسته علمی کشور از ریاست مرکز تحصیلات تکمیلی علومپایه زنجان، مهدی کروبی با انتشار بیانیهای این اقدام خسارتبار را محکوم کرد. یوسف ثبوتی در انتخابات ریاستجمهوری سال گذشته از مهدی کروبی حمایت کرده بود.
بهگزارش سحامنیوز، متن کامل بیانیه مهدی کروبی بهشرح ذیل است:
با کمال تأسف مطلع شدم که وزارت علوم، تحقیقات و فناوری در راستای تصفیه دانشگاهها و مراکز علمی کشور از نخبگان و چهرههای برجسته علمی مستقل، اقدام بهبرکناری دانشمند محترم آقای پروفسور یوسف ثبوتی کرده است.
تأسفبارتر اینکه این اقدام خسارتبار و مخالف منافع ملی در حالی انجام شده است که قاطبه دانشگاهیان اعم از اساتید، دانشجویان، کارکنان دانشگاهها و مردم فهیم استان زنجان، نه تنها مخالف این سوءتدبیر بودهاند، بلکه بسیاری از آنها با انتشار بیانیه و اقدام بهتجمع و تحصن نارضایتی خود را ابراز داشتهاند، بهطوری که علیرغم اعمال فشار از طرف نهادهای خاص و ایجاد جو امنیتی و بستن راههای منتهی بهدانشگاه و جلوگیری از ورود مردم و دانشگاهیان بهدانشگاه، چندینبار برگزاری مراسم معارفه رئیس جدید این دانشگاه معتبر کشور بهعلت اعتراضات شدید مردمی و دانشجویی لغو و بهزمان دیگری موکول شده است و در نهایت با کنترل و اداره دانشگاه توسط نیروهای خارج از دانشگاه، عدهای از مقامات استان همراه با تعدادی نیروی محافظ و … وارد سالن آمفیتئاتر شده و در غیاب پروفسور ثبوتی، دانشجویان، اساتید و کارکنان این دانشگاه اقدام بهمعرفی رئیس جدید کردهاند. وبلافاصله بعد از این معارفه وارد دفتر کار پروفسور ثبوتی شده و کتابها، مقالات علمی ارائه شده در ژورنالها و همایشهای جهانی و مدالهای افتخار آقای دکتر ثبوتی را بیرون ریختهاند! و این در حالی بوده است که ایشان در تهران بودهاند!
اینجانب از نزدیک این شخصیت علمی برجسته را میشناسم و با فضائل اخلاقی ایشان آشنا هستم و شاهد ایثار و فداکاری این دانشمند عزیز بودهام و اطلاع دارم که چگونه علیرغم وجود زمینه برای حضور ایشان در بزرگترین و مهمترین دانشگاههای جهان، این استاد فرهیخته بهتمامی مظاهر دنیوی پشت پا زد و با حضور در زادگاه خویش و با استفاده از علم و تجربه و نفوذ معنوی خود در طول بیست سال یکی از مهمترین دانشگاههای علوم پایه کشور را پایهگذاری و مدیریت کرد.
از اینرو ضمن ابراز اعتراض بهاین اقدام و محکوم کردن آن تصریح کنم که یقینا امام راحل هرگز به دنبال چنین حاکمیتی نبوده است.
مهدی کروبی
Tue 24 08 2010 22:40
شرح شکنجههای حمزه کرمی در زندان
متن کامل رنجنامه حمزه کرمی
از تهدید به تجاوز و اعدام تا رابطه با نوامیس رهبران جنبش
۲ شهریور ۱۳۸۹
تحول سبز: در خبر ها آمده بود که آیت الله هاشمی رفسنجانی چندی پیش رنجنامه حمزه کرمی را که شامل شرح شکنجه های غیر انسانی و اعتراف گیری از اوست را شخصا به رهبری تحویل داده است.
منابع خبری تحول سبز، متن دست نویس رنجنامه این سردار سابق سپاه و مدیر مسئول سایت جمهوریت را جهت انتشار در اختیار این پایگاه خبری قرار دادهاند.
کرمی که در دادگاه بدوی به شانزده سال زندان محکوم شده بود، با ارائه لایحه تجدید نظرخواهی، تمامی اعترافات خود را در بازجویی ها و دادگاه اولیه تکذیب و اظهار کرده است که تمامی این اعترافات تحت فشارهای شدید از او اخذ شده و فاقد هرگونه ارزش حقوقی و اخلاقی است.
شعبه ۳۶ دادگاه تجدیدنظر تهران، حمزه کرمی را به ۱۱ سال حبس قطعی و انفصال دائم از خدمات دولتی محکوم کرد.
کرمی از سوی شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران، به ۱۶ سال حبس و انفصال دائم از خدمات دولتی محکوم شده بود که دادگاه تجدیدنظر، پنج سال از این حکم را کاهش داد.
کرمی از سال ۱۳۶۸ تا ۱۳۷۴، فرماندار ورامین و از سال ۱۳۷۴ تا ۱۳۸۰، مدیرکل سیاسی دفتر رئیس جمهوری در دولتهای اکبر هاشمی رفسنجانی و محمد خاتمی بود.
وی در جریان انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری، مسئول ستاد مطبوعات هاشمی رفسنجانی بود و در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، مدیریت وبسایت جمهوریت را بر عهده داشت.
کرمی در این نامه به فشار و شکنجه برای اخذ اعتراف به رابطه با نوامیس و خویشاوندان رهبران جنبش سبز اشاره می کند.
به گزارش تحول سبز، متن کامل این نامه به شرح زیر میباشد:
بسه تعالی
حضرت حجت الاسلام و المسلمین جناب آقای محسنی اژه ای
دادستان محترم کل کشور
با سلام و احترام و آرزوی توفیقات الهی ، پیور مذاکرات حضوری بدین وسیله توضیحاتی را در مورد نحوه بازداشت و بازجویی ها و سایر مسائل مربوط به پرونده ام به استحضار می رساند:
اینجانب در تاریخ ۸۸/۰۳/۲۷ در حالیکه در منزل دخترم در حال استراحت بوده نزدیک ساعت یک نصف شب بطور فجیعی با محاصره کل منطقه از سوی نیروهای امنیتی و شکستن درب ورودی ساختمان و وارد شدن به آپارتمان دخترم با کفش و بدون ارائه حکم و بد اخلاقی و فحاشی به دختر و داماد و همسرم دستگیر نموده و به بند ۲۰۹ و سپس به بند ۲۴۰ زندان اوین منتقل نمودند.
۱۳۸ روز یعنی چهارماه و نیم در انفرادی بسر بردم. بازجویی ها از همان ابتدا با کتک و سیلی و مشت و لگد آغاز شد. از ابتدا ۷ نفر بازجوی من بودند. چهار نفر از آنان پس از یکی دوماه دیگر نیامدند، اما دو یا سه نفر از آنها تا مراحل پایانی پرونده اینجانب بازجویی می نمودند.
در طول مدت بازجویی پانزده بار در حین بازجویی یا پس از آن بیهوش شدم. بازجویی ها همرا با فشار های روحی و جسمی بود که بخشی از آن به شرح زیر به استحضار میرساند:
- از جمله فشارهای روحی تهدید بنده به اعدام و مرگ بود که هر روز بازجوی بنده مرا بخاطر همکاری با هاشمی ها مستحق مرگ می دانست و نوید آنرا می داد. مسأله دیگر تهدید به تجاوز و همچنین تهدید به استعمال بطری توسط بازجو ها بود. یا تهدید به ارسال و اعزام بنده به بندهای عمومی مخوف که افراد خلاف در آن سپری میکنند و ظاهراً حسب گفته بازجوها در آن بند ها به افراد جدید الورود تجاوز جنسی می نمایند.
- تهدید به اینکه همسر و دختر و دامادم را به دلیل پیگیری مسائل مزبور به بازداشت و زندانی شدن بنده دستگیر می نمایند. یک روز صدای خانمی از فاصله چند سلول آن طرف تر حین بازجویی میآمد که در حال گریه و زاری بود و بازجویم اعلام کرد که این صدای دختر شما زینب است که دارد شکنجه میشود و من با شنیدن این خبر دنیا بر سرم خراب شد. زیرا دخترم فرزندی خردسال دارد و تا یکماه به لحاظ روحی و روانی به هم ریخته بودم. زیرا وقتی بنده را تهدید به تجاوز و … می نمودند با دختری جوان چه میکردند!؟ از طرفی نگران فرزند دخترم بودم که بدون مادر چگونه سپری مینماید. تا اینها پس از یک ماه تماس تلفنی با منزلم داشتم و متوجه شدم بازجویم دروغ میگفته و دخترم دستگیر نشده است.
- اصرار بازجویم با فحش و کتک کاری مخصوص خود مبنی بر اینکه اعتراف کنم با کلیه خانمهایی که ایام انتخابات با بنده تماس داشتهاند رابطه داشتهام ، از جمله خانم ……. که بابت پیگیری صحت مدرک……. با من تماس داشت و یا خانمها فائزه و فاطمه هاشمی و ..
- تفتیش مسائل شخصی و خصوصی همراه با فشار و شکنجه، آنها هر از گاهی اعلام میکردند فلان خانم خبرنگار که دستگیر شده است اعتراف کرده که با تو رابطه داشته است و بدین صورت مرا شکنجه روحی میکردند. از نظر بازجو ها بنده با زمین و زمان رابطه داشتهام مگر خلاف آن ثابت شود .
- آنها اعلام کردند اگر روز دادگاه من متن مورد نظر بازجوها را نخوانم خانمی در جلسه علنی دادگاه بلند خواهد شد و علیه تو در دادگاه افشاگری خواهد کرد که تو با او رابطه داشتهای و غیره !! بدین صورت آنها مرا مجبور کردند بخاطر حفظ آبروی خانوادگیام متن مورد نظرشان را در دادگاه بخوانم و بلافاصله آنرا که علیه مهدی هاشمی و خودم تنظیم شده بود، از تلویزیون پخش کردند. در حالیکه بعدها شنیدم که مقام معظم رهبری با پخش دادگاه ها از صدا و سیما موافق نبودند.
- ……………. متن مورد اشاره حاوی مشکلات زیادی بود زیرا در آن علیه دیگران اقاریری وجود داشت که بعد ها فهمیدم مقام معظم رهبری در خظبه عید فطر اعلام کردهاند پخش اعترافات علیه دیگران در دادگاه غیر شرعی و عیر نافذ است. در حالیکه اعترافات علیه دیگران بر اساس اصرار بازجویان صورت میگرفت. حداقل در مورد خود بنده این مطالب کاملاً صادق است.
- اصرار بازجوها به تک نویسی علیه دیگران. آنها از اینجانب علیه دیگران تک نویس میخواستند و وقتی من نمینوشتم کتکم میزدند. مینوشتم باز هم کتکم میزدند که تو نوشتهای ولی همهاش را ننوشته ای! و با اعصاب و روان من بازی میکردند.
- از جمله کارهایی که بازجوها میکردند نگهداری اینجانب در کنار دیوار بصورت ایستاده تا ساعتهای متمادی بود. کتک کاری ، زدن با سیلی، پس گردنی، لگد و مشت به شکم و سایر اعضای بدنم به طوری که بنده در دو مرحله دچار خون ریزی شدم و چندین روز خون ریزی ادامه داشت. در آن ایام هر چه اصرار میکردم مرا به پزشک و دکتر نشان بدهند تا معاینه کنند آنها به بهانه اینکه بند ۲۴۰ پزشک ندارد ( آنموقع بند ۲۴۰ فاقد پزشک و بهداری بود و بیماران را برای معاینه به یند ۲۰۹ می بردند) از رسیدگی پزشکی طفره می رفتند.
- بازجوها سناریویی نوشته بودند و حسب سناریوی آنها بنده باید در مورد مسائل بهینه سازی مصرف سوخت علیه هاشمی و خودم اقرار می نمودم و این کار را با شکنجه از من طلب می کردند. یکی از بازجویان بارها گلوی مرا می فشرد، در حدی که بیهوش میشدم و با کتک و لگد مرا شکنجه می نمود.
- فرو کردن سرم در چاه توالت و آزار جنسی و روحی در این زمینه
- محروم کردن بنده از داشتن وکیل و سایر حقوق قانونی در مرحله اول دادگاه و تجدید نظر و دخالت آنها در متن ها و پاسخها یی که به دادگاه می نوشتم. زیرا در موقع صدور حکم بنده هنوز در ۲۴۰ زندانی بودم. اتهام داشتن انحرافات اخلاقی توسط وکیلم آقای علیزاده طباطبایی مبنی بر اینکه وی دچار انحرافات اخلاقی است! و اعلام اینکه او دچار انحرافات جنسی و مانع شدن از پذیرش وکالت بنده توسط نامبرده و هر وکیل دیگر.
- جلوگیری از کارشناسی شدن ادعاهای مالی علیه بنده و مهدی هاشمی توسط دادگاه اولیه و تجدید نظر و صدور حکم ناروا در این زمینه
- جنگ روانی با بنده و اعزام افراد متفاوت به درب سلول من و سئوال اینکه بازجوی شما کیست؟ که نقش همه آنها ترساندن بنده از بازجوی وحشی و بیرحمی که دارم بود که مسائل از این بخش بسیار مفصل است.
- توهین و تحقیر بنده نزد همبندان و دوستانم که در سلولهای دیگر بودند و توهین و تحقیر آنها نزد بنده و شکستن و خرد کردن شخصیت و غرور بنده و سایرین
- توهین و تحقیر و اتهام بستن به همسرم و دخترانم که بسیار مرا عذاب میداد و شرح مفصلی دارد که در این نامه نمیگنجد.
- کتک کاری بنده در نزد دیگران و کتک کاری دیگران در نزد من
- دادن فحش های رکیک و ناموسی و عدم توجه آنها به سوابق و شخصیت اینجانب ، به هر حال بنده شش سال از فرماندهان دفاع مقدس و جنگ بودهام و رئیس ستاد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی استان تهران (منطقه ۱۰) و همچنین حدود شش سال فرماندار شهرستان ورامین و هفت سال مدیر کل سیاسی دفتر رئیس جمهوری در زمان آقایان هاشمی و خاتمی بودم. مدتی نیز مشاور سیاسی نهاد ریاست جمهوری را بر عهده داشتم. آنها بدون توجه به سوابق و خدمات بنده بسیار سخیف و بی ادبانه و رفتار میکردند.
- نگهداری طولانی مدت بنده در انفرادی ۱۳۸ روز در ۲۴۰ و در مرحله دوم نگهداری بنده به مدت ۱۰۰ روز به اتفاق یکی دیگر از متهمان بدون هر گرونه بازجویی. در مجموع ۸ ماه از دوران بنده در ۲۴۰ بودهام که چهار ماه نیم آن انفرادی بود.
- تحقیر نمودن بنده در نزد فرزندان و همسرم و طرح اینکه اگر شما بدانید چه پدر و یا همسر فاسدی دارید ، یک روز هم با او زندگی نمی کنید! به هر روش در جهت ایجاد اختلاف و بدبینی خانوادگی که کاری غیر شرعی و انسانی است.
- اتهام بستن و دروغ گفتن در مورد خانوادهام و اینکه ما میخواهیم تو را آزاد کنیم آما آنها با بی بی سی مصاحبه کردهاند و نمیگذارند تو را آزاد کنیم ، این در حالی است که تا کنون خانواده بنده حتی با رسانههای داخلی هم مصاحبه نکرده اند چه رسد به رسانههای خارجی و بی بی سی.
- شکنجه روحی من از طریق بردن بنده به سلول دیگران و افرادی که در حال بازجویی بودند ، از جمله آقای سید علیرضا بهشتی فرزند شهید بهشتی ، الویری ، ابو طالبی، هدایت الله آقایی ، محمد رضا نوربخش و … که باعث آزار روحی و روانی من میشد.
- تحقیر بنده از طریق تراشیدن ریشم و نگهداری سیبیل هایم و تشبیه کردن بنده به هنرپیشه های فیلمهای سینمایی خارجی و خندیدن و تحقیر کردن دستهجمعی.
- تهدید کردن خانوادهام در حین مکالمه با خانوده ام و دخالت هایی که در حین تماسها و تهدید آنها به دستگیری و غیره.
- قطع کردن مکرر تلفن هایم در حین تماس با خانواده و شکنجه روحی به خودم و خانوادهام.
- فحاشی های بسیاری که از بیان آنها شرم دارم.
- اعلام اینکه هاشمی منتظری دوم است و تو هم سید مهدی هاشمی هستی و باید اعدام شوی و وعده اعدام هاشمی به دستور مقام معظم رهبری!!
- ایراد تهمت بر انداز و ضد انقلاب به بنده در حالیکه از همه آنها، سابقه حضورم در جبهه و دفاع مقدس و صحنههای انقلاب اسلامی بیشتر بوده ولی آنها میراث خواران خود را محرم انقلاب کرده بودند و دیگران و بنده را نامحرم و ضد انقلاب می نامیدند.
- آنها نیروهای خودسری بودند، بنده را تهدید به مرگ می کردند حتی اگر دادگاه در مورد من حکم اعدام صادر نکند! اعلام میدارم خود و خانوادهام از دست آنها امنیت نداریم ، آنها اعلام کردند اگر روزی آزاد شوی ما تو را از بین می بریم ! زیرا از نظر آنها بنده مفسد فی الارض هستم.
- و اما داستان بازجویی ها هم تاثر برانگیز است، که در این مجال نمی گنجد، آنها در برابر فشارهایشان با قسم دادن به خدا و پیامبر از سوی اینجانب رو برو میشدند ولی در کمال تعجب آنها مقدسات را مسخره میکردند و از توهین به مقدسات ابایی نداشتند.
- موضوع مهم بعدی اعترافات بنده بود که آنها با زور اعتراف میگرفتند و با کتک و فخاشی، اعترافات چندین مرحله بود، همراه با نوشتن اقاریر و تهیه فیلم.
- توهین های آنها به خانواده بسایر تاثربرانگیز بود، زیرا وقتی همسر آقای هاشمی به همسر و دخترانم تعارف کرده بودند که به اتفاق آنها برای نیمه شعبان به مشهد بروند، بازجوها توهین می کردند که پسران هاشمی …. قصد سو ء به خانواده ات دارند!
- در تمام دورانی که بنده در ۲۴۰ بودم در انفرادی که چهار ماه نیم طول کشید، آنها مرا از دیدن پزشک محروم کردند، در حالیکه بنده بیماری قلبی دارم و از گذشته تحت نظر پزشک بودم ، بیش از پانزده بار در مدت زندان در حین بازجویی ها و پس از آن بیهوش شدم که محل تأمل جدی است.
در خصوص اثبات ادعاهای خودم برای رسیدن به حقیقت میتوانیم مطالب ذکر شده را با بازجوهایم رو در رو کنم و یا از سایر متهمان که بعضا مثل من اذیت و آزار دیده اند کمک بگیرم و آنها را معرفی کنم که رویه بازجوها مشخص شود. هر چند معتقدم هیچکس را به اندازه بنده مورد فشار قرار ندادند، زیرا آنها با آقای هاشمی رفسنحانی عداوت داشتند و بنده بدلیل ارتباطم با آقای هاشمی مورد فشار و شکنجه شدید آقایان بودم .
در مورد اتهامات خود، پیشنهاد دارم ، کار کارشناسی صورت پذیرد.
بخش مالی که ده سال حکم برایم صادر کردهاند فاقد کارشناسی رسمی است و هیچ کارشناسی مالی آنرا تائید نکرده مگر با فشار و تهدید از افراد اقرار گرفتهاند و اقاریری که زیر فشار و شکنجه بدست بیاید ارزشی ندارد!
تشکیل یک دادگاه غیر سیاسی و اعمال ماده ۱۸ در مورد بنده و سایر متهمین مرتبط با پرونده بنده تقاضای اصلی حقیر است که امیدوارم با آن موافقت فرموده و در محیطی حقوقی و قانونی به پرونده بنده رسیدگی شوند و نه در محیطی سیاسی و با پیشداوریهای آنچنانی.
اینک که این نامه را بحضور عالی مرقوم میدارم ، چند روزی است که از سی سی یو خارج شدهام و هنوز معالجاتم به پایان نرسیده ، گاهی بیهوش میشوم، بدلیل کابوس های شبانه !
پزشکان به لحاظ روحی نگران وضعیت حقیر هستند لذا خواهشمند است دستور فرمائید تا بهبودی کامل با مرخصی اینجانب موافقت گردد، زیرا محیط زندان برایم نگران کننده و استرس آور است.
ضمناً مدارک پزشکی که اخیراً در سی سی یو و بیمارستان بودم و نظرات پزشکان و همچنین لایجه دفاعیه وکیلم که برای تجدید نظر نوشته و هیچ گاه مطالعه نشد، به ضمیمه تقدیم می گردد.
حمزه کرمی
۸۹/۵/۱۱
Tue 24 08 2010 18:36
حلقه وصل تشکلها: آزادی٬ عدالت و حقوق ملت
تازه ترین دیدار میرحسین موسوی با جمعی از فرزندان خانواده های ایثارگران بود. موسوی در این دیدار ضمن ترسیم آثار جنبش سبز مردم ایران، بر اتحاد و استقامت تا تحقق تغییرات مطلوب در کشور تاکید کرد.
به گزارش خبرنگار کلمه میرحسین موسوی جنبش سبز مردم ایران را موجب الفت و نزدیکی اقشار مختلف مردم به یکدیگر دانست و گفت: «راهبرد زنجیره انسانی از میدان تجریش تا میدان راه آهن در سطح ملی دنبال می شود و همه ما با تکثر آرا، عقاید و فرهنگها و قومیت ها به تدریج لکنت زبان خود را از دست می دهیم و می توانیم راحت تر با هم صحبت کنیم.»
حلقه وصل تشکلها: آزادی٬ عدالت و پاسداری از حقوق ملت
وی در همین زمینه افزود :«تشکل های سیاسی که با سیاست های غلط از هم جدا شده بودند، به تدریج به هم نزدیکتر می شوند، با هم مذاکره می کنند و بر سر یک سفره می نشینند. آنچه نقطه وصل آنها با یکدیگر است تلاش برای آزادی، عدالت و تفاهم بر سر پاسداری از حقوق ملت است. مرزهای خودی و ناخودی به تدریج کمرنگ می شود و به جای آن تعامل و گفت و گو می نشیند. امروز به برکت یک جنبش سبز مردمی زمینه آشتی ملی، دوستی و وحدت بیش از همیشه بین فرهنگهای گوناگون، قومیت ها و شیعه و سنی و همه اقشار بوجود آمده است.»
رسانه ملی را به یک رسانه تفرقه افکن یکطرفه تبدیل کرده اند
موسوی گفت :«گرچه عده ای که نفع خود را در تفرقه و شقه شقه کردن مردم می دانند با پرونده سازی و اقداماتی گسترده به نام مبارزه با جنگ نرم نفرت پراکنی را ادامه می دهند و جریانهای ناسالمی که امروز گاهی در فضای مجازی می بینیم که مقدسات را به سخره می گیرند، ریشه در این میلیاردها تومانی دارد که به عنوان جنگ سایبری و لشگر سایبری هزینه می شود. آنها می خواهند همانطور که رسانه ملی را با دخالت خود به یک رسانه تفرقه افکن یکطرفه تبدیل کرده اند فضای مجازی برآمده از جنبش سبز را با ویروس های خود آلوده کنند تا اعتماد ملت اسلامی ما از این پنجره زیبای باز شده سلب شود ولی این توطئه نیز نتیجه عکس خواهد داد.»
سیاست نامه های قدیمی هم ظلم و ویرانی ملک را قرین هم میدانستند
نخست وزیر دوران دفاع مقدس ضمن اظهار تاسف از اینکه نظام دچار جمود، فساد و ظلم شده است، گفت: «نظام هم اکنون نمی تواند متناسب با تغییرات جهانی و تغییرات داخلی تحول لازم را در خود ایجاد کند. این موضوع طبیعی هم هست چرا که موثرترین عنصر برای تغییرات مطلوب دخالت مردم در همه امور و رعایت حق تعیین سرنوشت برای ملت و رعایت حقوق شهروندی است. حتی سیاست نامه های قدیمی هم ظلم و ویرانی ملک را با هم قرین می دانستند.»
امروز زندانهای ما از فرزندان مبارز و آزادیخواه این کشور پر شده
میرحسین گفت :«قدیم ها در کتابهای دینی خود از زندانهای منصور دوانیقی ها و هارون الرشیدها می خواندیم و امروزه زندانهای ما از فرزندان مبارز و آزادیخواه این کشور پر شده است. حتی کسانی که شاکی از اتهاماتی هستند که بر آنها وارد شده به زندان برده می شوند و تهمت زننده و دستگاههای حامی او دور از دسترس قوه قضاییه قرار می گیرند.»
رمز بازگشت نشاط به جامعه
موسوی کلیدی ترین رمز تحقق مردمسالاری را قبول آرای مردم دانست و گفت : «آرای مردم است که می تواند کشور را از بحرانی که در آن گرفتار شده، نجات بدهد و شور و نشاط را به جامعه بازگرداند.»
Tue 24 08 2010 14:58
اعدام بیش از صد نفر در چند ماه گذشته در مشهد
یک منبع موثق به کمپین بین المللی حقوق بشردر ایران گفت که مقامات قضایی در زندان وکیل آباد مشهد طی چند ماه گذشته بیش از صد نفر که اکثریت قریب به اتفاق آنها محکومان موادمخدری بوده اند را اعدام کرده اند و این اعدام ها همچنان ادامه دارد. به گفته این منبع هر هفته ده ها نفر از محکومان به اعدام که اکثریت قریب به اتفاق آنها جرائم مربوط به مواد مخدر دارند در زندان وکیل آباد مشهد به دار اویخته می شوند: « چهار شنبه گذشته ۶۸ نفر اعدام شدند و طی هفته های آتی هم گفته شده که اعدام ها ادامه خواهد داشت.»
به گفته وی محکومان به اعدام در زندان وکیل آبادمشهد در پنج بند ۱۰۱، ۱۰۲، ۱۰۳، ۱۰۴ و نیز بند قرنطیه بالغ بر صدها نفر می باشد. کمپین از انتشار جزییات اماردریافتی تا تایید آن توسط منابع دیگر خودداری می کند و از مسوولین قضایی ایران می خواهد درباره خبرهایی که در زمینه اعدام هفتگی دسته جمعی محکومان موادمخدری مطرح شده است پاسخگو باشد و به ارائه اطلاعات دقیق از آنچه که در این زندان در حال انجام است بپردازد.
منبع یاد شده به کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران گفت که اخیرا صادق لاریجانی نامه ای به آیت الله خامنه ای رهبر ایران نوشته و درخصوص محکومان به اعدام کسب تکلیف کرده است.
برای اطلاع گرفتن از صحت و سقم خبرهایی که در خصوص اعدام گسترده زندانیان موادمخدری در مشهد توسط منبع یاد شده به کمپین رسیده است در همین خصوص از احمد قابل، پژوهشگر دینی و از شاگردان آیت الله منتظری که خرداد ماه ۸۹ پس از مراسم تشییع استادش در نیشابور بازداشت و پس از تحمل ۱۷۰ روز زندان در زندان با قرار وثیقه ۵۰ میلیون تومانی آزاد شد دراین خصوص پرسش کردیم. او در پاسخ به سوال کمپین درخصوص صحت اعدام هایی از این دست حداقل در زمانی که در زندان وکیل آباد بوده است گفت: «من هیچکدام از زندانی ها را از نزدیک ندیدم و مثل بقیه از لای پنجره و در سرک نمی کشیدم اما خبر ها را می شنیدم. سربازان زندان هم مثل من و شما انسان هستند و خبرها را به هم منتقل می کنند. طی اخباری که آنها به هنگام هواخوری می دادند ما شاهد اعدام ۵۰ نفر در همان ۱۷۰ روز بودیم.» وی به کمپین گفت خبری از اعدام زیر ۱۸ ساله ها ندارد اما به خاطر می آورد که به گفته نگهبانان زندان، دو جوان ۱۸ ساله در بین آن ۵۰ نفر زندانی مشهد وجود داشته اند.
این پژوهشگر دینی ادامه داد: «بند ۶/۱ جایی که ما بودیم، علاوه بر اینکه محل نگهداری زندانی های دراز مدت بود سوییت هایی هم داشت که اعدامیان را چند ساعت قبل از اعدامشان به آنجا می آورند و شرایط چنان تغییر می کرد که همه متوجه می شدند که یک اعدامی در بند است. به طوری که همه درها بسته می شد، اگر زمان تماس تلفنی بود تلفن ها قطع می شدند و حتی تردد سایر مسوولان زندان هم ممنوع می شد چرا که بند ۶/۱ مستقیم زیر نظر حفاظت زندان اداره می شد. »
احمد قابل در خصوص خبر منتشر شده در روزهای گذشته مبنی بر اعدام ۷۰ نفر گفت: «من در این خصوص تحقیق مجزایی نداشته ام و این خبر را در رسانه ها خوانده ام. متاسفانه به هم بندان پیشینم هم دسترسی ندارم و تنها می دانم که خانواده قربانیان هنگام تحویل جنازه این رقم را در فرمها خوانده اند اما این را می دانم که می توان به قاعده آن را پذیرفت و ظاهرا جایی برای انکار وجود ندارد. به هر حال ماموران زندان و سایر زندانیان بخشی از این جامعه اند و اخبار این چنینی سینه به سینه پخش می شوند. خصوصا که اتفاقاتی از این دست در کشور ما کم رخ نداده است.»
احمد قابل درخصوص اینکه آیا چنین تعداد زیادی از زندانیان می توانند در زندان با حکم اعدام وجود داشته باشند به کمپین گفت: « «یک امر بسیار متداولی در زندان وجود دارد که افراد مدتها در زندان به سر می برند در حالیکه حکم اعدام دارند.»
وی افزود:« افرادی که متهم به قتل هستند به اعدام محکوم می شوند اما زمانی به خانواده شان داده می شود تا به دنبال جلب عفو خانواده مقتول باشند و اعدام را با دیه جابجا کنند. همچنین، کسانی هستند که به جرم حمل سلاح غیرقانونی به اعدام محکوم هستند اما یک دوران زندان هم دارند که باید پیش از اعدام سرکنند. همین الان که با شما صحبت می کنم صدها نفر در زندان هستند که چند سال است حکم اعدامشان صادر شده است. حتی در همان بند ۶/۱ که ما زندگی می کردیم شخصی بود که به مدت ۱۳ سال برای حمل سلاح غیرقانونی زندانی بود و حکم اعدام داشت. مورد دیگر که به هنگام بازگشت از دادگاه ما را به هم دستبند زده بودند فردی بود با جرم داشتن ۷۰ کیلو کریستال که مدتها زندانی بود و در همان زمان حکم اعدام برایش صادر شده بود.»
از سوی دیگر به گفته منبعی که اطلاعات دقیقی را از وضعیت اعدامی های زندان وکیل در اختیار کمپین گذاشته است محل اعدام متهمان محکوم به اعدام در زندان وکیل آباد مشهد بند ۶ است که تحت حفاظت اطلاعات زندان است ومتهمان در دو سری در هر ماه و هر سری تعدادی بین ۳۰ تا چهل نفر به صورت دسته جمعی اعدام شده اند. این منبع به کمپین گفت: « به عنوان مثال در ماه های مهر ۸۸ تا اردیبهشت ۸۹ تقریبا ۱۵۰ نفر اعدام شده اند ولی تنها یک بار اعلام شده که فقط ۵ نفر اعدام شده اند در تاریخ ۱۹ فرودین ۸۹. در حالی که در این تاریخ ۳۵ نفر اعدام شدند که هشت تن از آنها زن بودند»
از دیگر اطلاعاتی که در این زمینه به کمپین رسیده است می توان به تعداد دفعات اعدام دسته جمعی اشاره کردکه در یک ماه اخیر از دو بار در ماه به چهار بار درماه افزایش پیدا کرده است. گفته می شود تعداد افرادی که اعدام شده اند رقمی بین ۶۰ تا ۷۰ نفر بوده است: «صدها محکوم به اعدام نیز در صف اعدام زندان وکیل آباد مشهد به سر می برند»
به گفته منبع یاد شده در روزهایی که قراراست اعدام های دسته جمعی صورت گیرد تلفن های زندان وکیل آباد قطع می باشد. بند۱-۶ نیز تلفن عمومی ندارد و زندانی ها هر هفته یک یا دوبار به مدت کوتاه اجازه تلفن دارند.
کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران نگرانی عمیق خود را از وضعیت مبهم اعدام ها و آمارو ارقامی که توسط منابع مختلف محلی مطرح شده با آنچه توسط مقامات مطرح می شود ابراز می دارد و خواستار پاسخگویی و اطلاع رسانی شفاف درباره اعدام های گسترده در زندان وکیل آباد و دیگر زندان های کشور است.
یک فعال حقوق بشردرمشهدفاش کرد:
۲۱۰۰ محکوم به اعدام درانتظاراجرای حکم
۳۰۰ حکم اجراشده به صورت پنهانی
یک فعال حقوق بشر در مشهد در مصاحبه با کمپین بین المللی حقوق بشر درایران از اعدام های دسته جمعی و پنهانی صدها زندانی در زندان وکیل آباد مشهد بدون اطلاع خانواده ها ووکلای آنها خبر داد. به گفته وی حدود ۲۱۰۰ محکوم به اعدام در این زندان وجود دارند که در انتظار اعدام های سریع، پنهانی ودسته جمعی به سر می برند.
به دنبال انتشارخبر اعدام های گسترده در وکیل آباد که روز گذشته منتشر شد، یکی از فعالا حقوق بشر درشهرمشهد که طی هفته های گذشته با خانواده برخی اعدام شدگان ونیز زندانیان آزاد شده از این زندان گفت وگو کرده و اطلاعاتی را درخصوص اعدام های یاد شده از زندان وکیل آباد مشهد کسب کرده است، جزییات بیشتری از این اعدام ها را با کمپین بین المللی حقوق بشر در میان گذاشت.
به گفته این فعال حقوق بشر درشهرمشهد که به دلایل امنیتی خواست نامش فاش نشود، در چند ماه اخیر دست کم ۳۰۰ زندانی که عمدتا متهم به فروش مواد مخدر بوده اند ، در زندان وکیل آباد مشهد اعدام شده اند و صدها تن دیگر در آستانه اعدام میباشند. به گفته وی اکثر افراد اعدام شده و محکومان در صف اعدام از متهمان پرونده های مربوط به مواد مخدر و تعداد کمی نیز از محکومان به قصاص میباشند.
این فعال حقوق بشر با ذکرجزییاتی دراین خصوص گفت: « در زندان وکیل آباد مشهد بیشتر از۲۱۰۰ متهم محکوم به اعدام وجود دارند که بیشتر آنها در سالن های مختلف بند ۵ این زندان نگهداری میشوند. اعدام های دسته جمعه در دسته های ۳۰ تا ۷۰ نفره به صورت پنهانی و در بند ۶.۱ زندان وکیل آباد مشهد انجام میگیرد.»
وی ادامه داد: » گفته میشود این اعدام ها با دستور و بخشنامه محسنی اژه ای دادستان کل کشور صورت گرفته است. و با توجه به فشار نهاد های حقوق بشری به صورت پنهانی و در زندان های شهرستان ها صورت میگیرد.»
این منبع همچنین از بی خبری کامل زندانیان و خانواده آنها از اجرای حکم اعدام خبر داد: «حتی خود زندانی ها نیز از اجرای حکمشان بی خبر بوده اند و تنها چند ساعت قبل از اجرای اعدام زندانی ها را به بهانه های مختلف از بند خارج کرده و در فاصله کوتاهی بعد از آن و بدون اطلاع و حضور خانواده و وکلایشان اعدام کرده اند… به عنوان مثال در روز ۱۹ فرودین امسال ۳۵ زندانی به صورت پنهانی اعدام شده اند ولی منابع رسمی فقط از اعدام ۵ متهم خبر داده اند. در اکثر موارد این اعدام های دسته جمعی و پنهانی هیچ اعدامی به صورت رسمی گزارش نمیشود.»
این فعال حقوق بشری از اعدام پنهانی دست کم ۱۵۰ زندانی در شش ماه پایانی سال گذشته خبر داد و افزود: ” در یک ماه اخیر تعداد اعدام ها افزایش چندین برابری داشته است. و به عنوان نمونه در چند هفته اخیر هر چهارشنبه یا پنجشنبه تعدادی بین ۶۰ تا ۷۰ نفر به صورت پنهانی اعدام شده اند.”
این منبع همچنین افزود: ” تنها در چهارشنبه گذشته ۲۷ مرداد ماه ۶۷ نفر در بند ۶.۱ زندان وکیل آباد مشهد اعدام شده اند. و سه هفته قبل از آن هم در یک اعدام دسته جمعی ۷۰ تن اعدام شده بودند. آمار متهمان محکوم به اعدام فقط در بند ۵ زندان وکیل آباد به این شرح است:
سالن ۱۰۱ بند ۵: حدود ۸۰۰ نفر
سالن ۱۰۲ بند ۵: بیش از ۶۰۰ نفر
سالن ۱۰۳ بند ۵: بیشتر از ۱۰۰ نفر
سالن ۱۰۴ بند : بیشتر از ۲۰۰ نفر
در یک ماه اخیر تعداد دفعات اعدام دسته جمعی و تعداد اعدام ها در هر بار افزایش چند برابری داشته. دفعات اعدام ها از دو بار درماه به چهار بار در ماه و عمدتن چهارشنبه یا پنجشنبه هر هفته افزایش یافته است. و تعداد کسانی که در هر مرتبه اعدام شده اند نیز به رقمی بین ۶۰ تا ۷۰ نفر افزایش یافته است. به عنوان مثال در روز چهارشنبه ۲۷ اردیبهشت ۶۸ نفر اعدام شده اند و گفته میشود صد ها متهم دیگر در صف اعدام در چهارشنبه های آتی در زندان وکیل آباد مشهد میباشند.»
وی همچنین گفت: « در هفته جاری و هفته های آینده نیز صدها زندانی قرار است اعدام شوند. و این اعدام های دسته جمعی و هفتگی دست کم به صورت منظم هر چهارشنبه ماه رمضان در بند ۶.۱ که متعلق به حفاظت اطلاعات زندان وکیل آباد مشهد است ، ادامه خواهد داشت .» وی در نهایت از همه فعالان حقوق بشر در تمام دنیا خواست که برای نجات جان افرادی که مجازاتشان هیچ تناسبی با جرمشان ندارد هر کاری که میتوانند انجام دهند.
کمپین بین المللی حقوق بشر درایران بار دیگر از مسوولین قضایی ایران درخواست می کند که درخصوص روند اعدام های صورت گرفته در زندان وکیل آباد مشهد به ارائه اطلاعات مقتضی بپردازد و مشخص سازد که اعدام های یاد شده در چه ابعادی بوده و تحت چه شرایطی صورت گرفته است
نامه جمعی از زندانیان سیاسی زندان رجایی شهر کرج به پریزیدنت داسیلوا
حضور پرزیدنت داسیلوا، رییس جمهور محترم برزیل
با گرم ترین و صمیمانه ترین درودها برای شما و مردم برزیل
عالی جناب،
ما امضاء کنندگان و حمایت کنندگان این نامه میدانیم که شما راه دشوار رسیدن به دموکراسی را از پایهای ترین سطوح مبارزات سندیکایی تا سر حد فدراسیونهای سراسری کارگری برزیل و در عرصههای سیاست جهانی با همراهی آرای مردم دموکرات و آزادی خواه برزیل طی نموده اید. ما جمعی از فعالان اتحادیهای و سندیکایی، عقیدتی و سیاسی که صرفاً به دلیل انجام وظایف شغلی و سندیکایی و آرایمان در زندانهای جمهوری اسلامی محبوس شدهایم، ملاحظه کردیم که شما از حقوق انسانی یک زن و مادر ایرانی دفاع نموده و حتی آماده دادن پناهندگی به نامبرده شدید. دیدن چنین برخورد بشر دوستانهای ما را بر آن داشت تا از شما بخواهیم که برای بهتر شناختن مقاماتی که در ایران خود را دوستان شما معرفی میکنند بخواهید تا نسبت به رعایت حقوق انسانی و آزادی ما اقدام نمایند، هر چند که برخورد و جواب آنها برای آزادی آن خانم هم به شما گوشهای از رعایت حقوق بشر توسط این آقایان را به شما و جهانیان نشان میدهد.
عالی جناب داسیلوا،
به عنوان بخشی از نمایندگان کارگری – روشن فکری صنوف و مشاغل گوناگون از شما به عنوان یک عضو اتحادیهها و فدراسیونهای کارگری و یکی از رهبران ملتهای بزرگ کشورهای جهان و خصوصاً آمریکای لاتین با آن سوابق آزادی خواهانه و عدالت جویانه، میخواهیم که از مقاماتی که در کشور ما خود را دوست شما معرفی میکنند بخواهید که تمام زندانیان اتحادیهای، کارگری، سیاسی و عقدیتی را آزاد نمایند. با طرح چنین درخواست دوستانهای شما شناخت بیشتری از این مقامات به دست میآورید.
در خاتمه بهترین آرزوهای خود را برای شما و مردم برزیل در راه رسیدن به موفقیتهای بیشتر ابراز میداریم.
زنده باد همبستگی بینالمللی زحمت کشان و آزادی خواهان
اسامی امضاء کنندگان:
منصور اسانلو، عضو IFT
حشمت الله طبرزدی، عضو اتحادیه دانشجویان و دانش آموختگان ایران
رسول بداغی، عضو IEO
رضا رفیعی، عضو IJF
عیسی سحر خیر، عضو IJF
To the kind attention of : His Excellency Mr. Lola Da Silva, The Honorable President of Brazil
Belao signatories, Unionist and members of labor syndicates of Iran, Who are in prison clue to their mobilization and activities in defense of labor rights and demand for better working conditions, Send the Brazilian nation and your kind self their deepest regards .
Neared aware and proud of your past activities and straggle for the improvement of light for the Brazilian masses, Specially advancement of labor rights and conditions . Your activities as the leader of the shoe makers syndicate, In coordination with other Brazilian workers federations in support of universal human rights declaration and international workers rights, Are widespread knowledge within the Iranian workers syndications, For the oppressed labor movement in Iran .
We have recently learned that your excellency has taken a moral and human step to save an Iranian mother on the death raw . This gesture has touched of millions of Iranian men and women, And once again has made the Iran unionists very proud of the you .
As a friend of the Iranian nation and the government of Iran, You are able and capable to assert pressure on the Iranian officials to ether forgive the Iranian death raw mother, Or to accept your offer of political asylum to her .
On the offer hand, Many more Iranian prisoners, Who are innocent labor activists, Union and syndicate members, are serving time in Iranian prisons, Their only crime is their desire to strengthen the union movement in Iran in support of justice for labor.
They, As well, look upon you to use your influence to free them from prison .
These prisoners are members of the international labor organization and other international organization, Such as W. F. T. V. and I. T. U. C., Human rights activities and journalists . Members of the International Journalists Federation and Reporters Without Frontiers, Teachers belonging to the International Education and Teachers Federation, And laborious members of International Transportation Federation .
The signatories of the open letter, Who are spending unjust prison terms, Look upon your solidarity and sincere efforts towards their request .
Last, But not least, We request from you to kindly give our heart warm regards to the hard working people of Brazil, And we hope the solidarity of our two nations serve the interests of global peace and prosperity for all .
Long live global peace, Freedom, Justice and democracy
A list of the prisoners supporting this letter is included :
M. Osanloo, Member of IFT
H. Tabarzadi, Member of IDF
R. Bodaghi, Member of IEO
R. Rafie, Member of IJF
E. SaharKhiz, Member of IJF
Mon 23 08 2010 13:24
کودتاچیها وحدتطلب شدهاند
ایران امروز: به نظر میرسد ایستادگی رهبران و چهرههای تاثیرگذار جنبش سبز بر مواضع و مطالبات خود، اثرات تحریمهای بینالمللی و اوضاع نابسامان اقتصادی و اجتماعی در کشور، حاکمیت را در برابر چشماندازی بسیار نگرانکننده قرار داده است. این احتمال میتواند در ماههای آینده بهسرعت به واقعیت بدل شود که؛ فشارهای بیامان خارجی و داخلی، گروه حاکم را به تسلیم در برابر جنبش سبز وادار کند. جنبش سبز هماکنون مهمترین و آمادهترین آلترناتیو حاکمیت کودتا است که از اعتبار و حمایت ملی و بینالمللی برخوردار است.
این چشمانداز البته تنها یکی از احتمالات در سیر حوادث ماههای آینده در ایران است. احتمال دیگری که پافشاری سران کودتا به ادامهی سیاستهای تاکنونی آن را محتملتر کرده، فروپاشی نظام جمهوری اسلامی در برابر گازانبر فشارهای داخلی و خارجی است.
حاکمیت کودتا نتوانست «فتنه سبز» را خاموش کند. حال «فتنه تحریمهای بینالمللی» با سرعت از راه رسیده است. اینجاست که گربه عابد شده و ادبیاتاش را تغییر داده است. اینها تا همین چندی پیش به «توبه» رهبران سبز هم راضی نبودند و محاکمه و اعدام آنها را میخواستند، حالا «وحدت»خواه شدهاند.
برخی نشانهها از تغییر ادبیات گروه حاکم
رضا اکرمی روز شنبه ۳۰ مرداد (۲۱ اوت) در گفتوگو با خبرگزاری کار ایران (ایلنا) گفت، جامعه روحانیت مبارز خواستار به میدان آمدن افرادی برای میانجیگری در فضای سیاسی کشور است. وی افزود: «پس از حوادث انتخابات پیشنهاد کرده بودم که عدهای از بزرگان از قبیل آقایان ناطق نوری، مهدوی کنی و علی لاریجانی با افراد مختلف گفتوگو کرده و ماجرا را تمام کنند، اما این پیشنهاد مورد قبول قرار نگرفت.»
غلامرضا مصباحیمقدم نیز در گفتوگو با ایلنا، با تاکید بر اینکه انجام میانجیگری باید نه از سوی "مقامهای رسمی"، که از سوی کسانی که "دارای نفوذ کلام هستند" صورت بگیرد، در مورد منتقدان حکومت گفته است: "باید این افراد را با گفتوگو قانع کرد، چرا که تا زمانی که افراد قانع نشوند به جامعه باز نخواهند گشت."
اظهارات امام جمعه موقت تهران
کاظم صدیقی، امام جمعه موقت تهران دو روز پیش گفت: «سراغ کسانی که از نظام جدا شدهاند برویم و ببینیم درد و مشکل آنها کجاست. آیا تاکنون مانند پیامبر بودهایم که منتظر بود تا کسانی که او را آزار میدادند و زیر پایش خار میگذاشتند ابراز پشیمانی کنند و برگردند؟ وقتی همدیگر را تحمل نمیکنیم چگونه میتوان انتظار داشت که مسیحیان و دیگران ما را تحمل کنند؟»
امام جمعه موقت تهران افزود: «من به سیاسیونی که خود را از مردم و پرچم ولایت جدا کردند میگویم که آمریکا آنها را قبول ندارد، بلکه فقط برای آن دولت یک پل هستند. لذا دوباره بیایند که در این صورت مردم هم آنها را قبول میکنند و نظام هم سعهصدر خواهد داشت و کارگروههایی راه بیفتند و این مسائل را حل کنند و اصولا چرا نتوانیم یک دشمن خودی را به دوست تبدیل کنیم.»
دعوت خامنهای به وحدت
آیتالله خامنهای در دیدار با استادان بسیجی (چهارشنبه ۲۷ مرداد): «امروز مهمترین نیاز كشور اتحاد و یكپارچگی است و هرگونه سخن، حركت و نوشته ای كه حتی با نیت صادقانه باشد ولی موجب شكاف و انشقاق در جامعه، و ظلم به افراد شود، برخلاف مصالح كشور و نظام اسلامی است. حفظ وحدت، همدلی و انسجام در جامعه و پرهیز از هرگونه اختلاف و شكاف، نظر رهبری در این برهه حساس است.»
«استكبار ستیزی، ایستادگی قاطع در مقابل حركت كفر و نفاق در سطح جهان، و مرزبندی شفاف با دشمنان انقلاب و دین، شاخص های اصلی هستند. اگر كسی مرزبندی شفاف با دشمنان انقلاب و دین نكند، قدر خود را كاهش داده است و اگر به آنها گرایش پیدا كند، از دایره نظام خارج می شود. این شاخص ها، مبانی و خطوط اصلی حركت رو به جلوی انقلاب اسلامی است كه باید با حفظ شاخص ها این حركت ادامه پیدا كند.»
علی مطهری درباره سخنان خامنهای
علی مطهری در باره گفته خامنهای مبنیبر «لزوم بازگشت برخی افراد که بر اثر اشتباه و غفلت کنار افتادند و نشان دادن راه به آنها با نصیحت و دلالت»، گفت: در این خصوص مشکل متوجه گروهی از حامیان دولت است که به دنبال حذف شخصیتهای مخالف خود در عرصه انقلاب هستند و در این زمینه بیرحمانه عمل میکند و از هر وسیلهای استفاده میکنند. آنها اگر واقعا مطیع رهبری هستند باید روش خود را عوض کنند. از طرفی ظلمهایی را که به برخی شخصیتها در بحران اخیر شد، جبران کنند و از طرف دیگر انتقادها را به معنی دشمن و توهین تلقی نکنند و الا بقیه گروهها معمولا به دنبال وحدت بودهاند.
شروط اصولگرایان برای وحدت
به نوشته پایگاه خبری «فرارو» این اظهارات باعث شد که چند تن از فعالین اصولگرا پیشنهاد دادند که علی لاریجانی، ناطق نوری و مهدوی کنی این مسئله را پیگیری کنند.
اما آیتلله حامنهای روز شنبه ۳۰ مرداد در دیدار با گروهی از دانشجویان در پاسخ به سوال یک دانشجو منظور خویش از تأکید بر وحدت را «اتحاد بر مبنای اصول» خواند.
آیت الله خامنهای گفت: «بر این مبنا، با هرکسی به همان اندازه که اصول را قبول دارد متصل و متحدیم و هرکسی اصول را قبول ندارد طبعاً از این دایره وحدت خارج است.»
غلامرضا مصباحی مقدم، عضو شورای مرکزی جامعه روحانیت مبارز گفته است، شرط «بازگشت خارجشدگان از نظام» «التزام آنها به ولایت فقیه» است.
هاشم بوشهری، امام جمعه موقت قم گفته است، وحدت به آن معنا نیست که "به هر بهانهای هر کسی را به عنوان شعار جذب حداکثری فرابخوانیم".
سابقه بحث و شروط اصلاحطلبان
بنابر پارهای گزارشها و ارزیابیها، بحث وحدت چند هفته است که موضوع بحث لایههای دورن حاکمیت است.
گفته میشود یادداشت ابوالفضل فاتح، مدیر سابق ایسنا و از افراد سابق دفتر موسوی نیز در همین رابطه و مشارکت علنی او در بحثهای درونی نظام بوده است. او در این یادداشت که در سایت کلمه منتشر شد، از رهبران جنبش سبز خواسته که وارد گفتوگو با حاکمیت شوند.
همچنین گفته میشود اظهارات اخیر موسوی درباره اختلافات دورن اصولگرایان و جنگزرگری خواندن آن و نیز آخرین صحبتهای کروبی که گفت، مردم خود نوع حکومت را انتخاب میکنند، پاسخ آنان به بحت «وحدت» اصولگرایان با سردمداری آیتالله خامنهای است.
اما صبح روز شنبه یادداشت داریوش قنبری در روزنامه شرق منتشر شد که در آن، پیش شرط هرگونه وحدت را «افسار زدن به کودتاچیان» میداند.
اصولگرایان یک امتیاز دادند
مواضع محکم و پاسخهای سربالای چهرههای جنبش سبز باعث شده که برادران لاریجانی یک امتیاز و چراغ سبز به اصلاحطلبان بدهند. سعيد مرتضوی، حسن حداد و علیاکبر حيدریفر سه قاضی دستیار کودتا هستند که عجالتا قربانی مصلحتبینی برادران لاریجانی شدند.
حامیان دو آتشه کودتا نیز بیکار نبودند. طرح مجدد پرونده حسین موسویان و اعلام اینکه به نظر وزارت اطلاعات وی جاسوسی کرده و نیز تاکید مجدد بر غیرقانونی بودن فعالیت جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی پاتک گروه احمدینژاد در برابر عزل مرتضوی و دوستانش بود.
نقشه راه وحدت
موسوی بدرستی کشمکش اصولگرایان را جنگ زرگری خوانده است. به داستان وحدتخواهی خامنهای و برخی اصولگرایان نیز باید اینگونه نگاه کرد.
راهحل و در شرایط حاضر تنها راهحل، زمینهسازی و بازکردن راه برای «وحدت ملی» است. پایان «فتنه سبز» و «فتنه تحریمهای بینالمللی» و نجات کشور از سقوط در ورطه حوادث ویرانگر، فقط از طریق گام برداشتن در مسیر وحدت ملی میسر و ممکن است.
راهحل این است:
- زندانیان سیاسی آزاد شوند،
- انجمنها، گروهها، احزاب و رسانههای تعطیل و توقیفشده فعالیت خود را از سر گیرند،
- مجلس هر چه سریعتر احمدینژاد را برکنار کند،
- موسوی یک دولت موقت با عمر حداکثر یک ساله تشکیل دهد،
- تا یک سال دیگر انتخابات زودرس ریاست جمهوری برگزار شود،
- انتخابات هم باید آزاد باشد، یعنی بدون نظارت استصوابی و زیر نظارت مجامع بینالمللی.
Mon 23 08 2010 9:17
ملاقات زندانیان سیاسی اعتصابی با خانوادههای خود
بنابه گزارشات رسیده به "فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران" تمامی زندانیان سیاسی اعتصاب کننده در بند ۳۵۰ زندان اوین پس از ۴ هفته ممنوع الملاقات بودن صبح امروز توانستند با خانواده های خود ملاقات کردند.
روز دوشنبه اول شهریور ماه خانواده های زندانیان سیاسی در سالن ملاقات حضور یافتند و بخصوص خانواده های اعتصاب غذا کننده که بیش از 3 هفته در سلولهای انفرادی بسر می بردند وپس از 4 هفته ممنوع الملاقات بودن صبح امروز توانستند با خانواده های خود ملاقات کنند. وضعیت جسمی آنها تا حدی بهبود یافته است و همگی آنها از وضعیت روحی بسیار بالایی بر خوردار هستند.
از طرفی دیگر از آغاز ماه رمضان محدودیت بیشتری علیه زندانیان سیاسی و خانواده های آنها بکار برده شده است. مدت زمان مراجعه برای ملاقاتها از ساعت 09:00 تا ساعت 12:30 تقیلیل یافته است و به همان نسبت زمانی که خانواده ها با عزیزانشان می توانند ملاقات کنند محدود شده است و به 15 دقیقه ملاقات کابینی کاهش یافته است.این در حالی است که تعدادی از خانواد ها از شهرستانهای دور دست برای ملاقات با عزیزانشان می آیند و علیرغم طی صدها کیلومتر مسافت می توانند فقط 15 دقیقه با عزیزان خود ملاقات کنند.
در اقدامی دیگر مامورین وزارت اطلاعات و صداقت رئیس زندان و مصطفی بزرگ نیا رئیس بند 350 زندان اوین معروف به جلاد 350 اقدام به جمع آوری باجه های تلفن بند 350 نموده اند و به نظرمیآ ید که قصد دارند محدودیتهای بیشتری علیه زندانیان سیاسی اعمال نمایند.
همچنین عباس جعفری دولت آبادی که در ماههای اخیر هماهنگ با بازجویان وزارت اطلاعات در تشدید سرکوب زندانیان نقش عمده ای داشته است در آخرین اقدام سرکوبگرانه خود زندانیان سیاسی که در آستانه پایان محکومیت خود هستند و طبق قوانین موجود می توانند بصورت مشروط آزاد شوند جلوی اجرای این قانون را گرفته است.
وضعیت غذای زندانیان سیاسی علیرغم روزه دار بود تعداد زیادی از زندانیان سیاسی اسف بار است و به لحاظ کمیت و کیفیت بسیار پایین و تقریبا غیر قابل مصرف می باشد.
فعالین حقوق بشر و دنمکراسی در ایران،تشدید فشارها و ایجاد محدودیتهای غیر انسانی علیه ندانیان سیاسی بی دفاع را به عنوان یک جنایت محکوم می کند و از کمیسر عالی حقوق بشر و سایر مراجع بین المللی خواستار ارجاع پرونده جنایت علیه بشریت رژیم ولی فقیه برای گرفتن تصمیمات لازم اجرا می باشد
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران
اول شهریور 1389 برابر با 23 اوت 2010
Sun 22 08 2010 22:43
تعلیق سعید مرتضوی و دو تن از همکارانش
رادیو فردا: حکم تعليق سه مقام ارشد قضايی که با پرونده کهريزک ارتباط داشتند در شرايطی صادر شده است که عبدالحسين روح الامينی، علی کامرانی و علی جوادی فر، پدران سه تن از کشتهشدگان بازداشتگاه کهريزک اعلام کرده بودند که حقوق فرزندانشان را تا آخرين مرحله پيگيری خواهند کرد.
آنها اعلام کردند مسئولان قوه قضاييه و سعيد مرتضوی دادستان وقت تهران که دستور انتقال بازداشت شدگان حوادث بعد از انتخابات را به کهريزک داده است، بايد پاسخگوی اصلی باشند.
هنوز به شکل رسمی نامی از اين سه مقام قضايی برده نشده اما منبع آگاهی که نخواست نامش فاش شود به راديو فردا گفت سعيد مرتضوی، حسن حداد و علیاکبر حيدریفر سه نفری هستند که حکم تعليق گرفتهاند.
محمدحسين آغاسی، وکيل دادگستری در مورد اين حکم و مطابقت با شرايط حقوقی که انتظار می رفت، میگويد:
«آن افرادی که سرمنشاء اين اتفاقات و اقدامات بودند، مورد تعقيب قرار نگرفتند و تلاش وکلای شاکيان در اين زمينه بینتيجه مانده و طبيعتاً افرادی که تحت تعقيب قرار گرفتهاند کسانی هستند که يا مامور بودند و کسان ديگری به آنها امر میکردند و يا برای مجازات هايی که برای آنها تعيين شده، منطبق با اقدامات و اعمالی که انجام دادهاند، نيست. مثلاً اگر اقدامات آنها بايد مشمول قانونی باشد که به موجب آن کسی بايد به اتهام قتل عمد مجازات شود، برايش شبه عمد گرفتهاند و يا اگر اصولاً اگر مرتکب قتلی شده، قتل مورد غفلت قرار گرفته و برای دستورهايی که جنبه مجازاتهای سمبوليک و تشريفاتی دارد برايشان تعيين شده.»
متن شکايت از اين مسئولان از طرف علی کامرانی، پدر محمد کامرانی از قربانيان حوادث کهريزک روز هفدهم مرداد سال ۸۸ به رئيس قوه قضاييه ابلاغ شد و در آن در مورد عملکرد سه قاضی اين پرونده شکايت شد. اين شکايت در شهريور ماه سال گذشته در دادگاه انتظامی قضات بررسی شد. اما بعد از دست کم يازده ماه، روز يکشنبه خبرگزاری مهر اعلام کرد که اين پرونده برای صدور رای در يکی از شعب دادگاه انتظامی قضات در دست بررسی است تا بعد از تعليق قضات به اتهامات آنها رسيدگی شود.
آقای آغاسی، وکيل دادگستری در مورد حکم تعليقی که گفته میشود به سه مقام قضايی مرتبط با پرونده کهريزک ابلاغ شده، میگويد:
«تعليق اگر مقام قضايی باشد، توسط دادسرای انتظامی قضات انجام میگيرد و نه توسط دادگاه رسيدگی کننده به پرونده. تا آنجايی که من به صورت جسته گريخته شنيدهام، دو تن از اين مقامات جزو مقامات عاليرتبه دادسرا بودند که الان در دادسرا ديگر موقعيت و مقامی ندارند و قبلاً هم تعليقشان مورد موافقت قرار نگرفته بود ولی اينک به اتفاق يکی از داديارهای دادسرای انقلاب برايشان تعليق از مقام قضا صادر شده تا بعداً اينها به دادگاه معرفی شوند و در دادگاه اينها مورد محاکمه قرار گيرند. اینها مقامات قضايیای بودند که دستور دادند معترضان به نتايج انتخابات به زندان کهريزک که يک زندان غيرقانونی بوده، منتقل شوند. به همين دليل در اتفاقاتی که رخ داده مسئوليت کيفری دارند.»
آيت الله خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی ايران در ديدار با خانواده های کشته شدگان کهريزک اعلام کرد که اگر عنوان مجرمانه ثابت شود، حاشيه امنی برای هيچ کس باقی نخواهد ماند. اما آيا صدور حکم فعلی برای تعليق سه مقام قضايی می تواند دست کم انتظارات حقوقی را برآورده کند؟
فريده غيرت، حقوقدان در تهران در این باره میگوید:
«من انتظار شدت عمل بيشتری داشتم. فاجعه کهريزک از ديد هيچ کس قابل کتمان کردن نيست. خود آقای خامنهای، رهبر انقلاب، تاکيد کردند که اين مسئله پيگيری شود و رسيدگی شود. من انتظار صدور احکام بيشتری داشتم. چون مسببان فقط نمیتوانند سه نفر باشند. اميدوارم که ادامه پيدا کند. نه به خاطر اينکه من شادم از اينکه افراد بيشتری دچار محکوميت شوند. ولی شادی میکردم از اينکه مرتکبين اعمال خلاف و مرتکبين جنايت به مجازات برسند.»
حکم تعليق سه قاضی در حالی صادر شده که هنوز درمورد پرونده شکايت از سعيد مرتضوی خبری منتشر نشده است. پرونده شکايت از سعيد مرتضوی که پيش از اين اتهامهای دخالت در پرونده کهريزک را رد کرده بود، چند هفته پيش مجدداً در دادگاه عمومی تهران به جريان افتاد؛ اما اين دادگاه اعلام کرد که برای اين پرونده قرار منع تعقيب صادر شده است. ولی با اعتراض پدر محمد کامرانی و ارائه مدرکی تازه از طرف شاکيان اعلام شد اين پرونده در شعبه ديگر از دادگاه عمومی تهران در دست رسيدگی است.
محمد حسين آغاسی درباره تعلیق این سه قاضی در ادامه میافزاید:
«يکی از سه قاضی که تعليق برايش صادر شده از کسانی است که در طول مدت تصدیاش در دادگاههای مختلف فقط در دادسرا واقعاً حاشيه امنی داشت و مرتکب هر گونه اقدامی که می شد و به او نسبت میدادند، کسی جرات تعرض به او را نداشت. تصور میکنم که اين تعليق که الان صورت گرفته میتواند يکی از نتايج چنين تصميمی باشد که رهبر انقلاب گرفته و اين سرمنشاء عبرتآموزی باشد برای کسانی که الان جانشين چنين افرادی هستند و باز هم احياناً مرتکب اعمالی شبيه اعمال مقام قضايی میشوند.»
پيش از اين در نهم تيرماه و پيرو جلسه غير علنی رسيدگی به اتهامات ۱۲ متهم پرونده کهريزک که اسفندماه سال گذشته برگزار شد، دادگاه نظامی تهران اعلام کرد يازده نفر از متهمان مجرم شناخته شده اند و يک نفر هم به دليل احراز نشدن جرم از اتهامات وارده تبرئه شده است. نظر کاربران:
"کهریزک مرد زنده باد کهریزک" ، این است شعار جریان و تفکری که کهریزک و بسیاری از زندان های مخفی دیگر را بوجود آورد. زندان هایی که در غیاب کهریزک همچنان قربانی می گیرند و آن چه بر تاجزاده ها و تاجیک ها می گذرد تنها نوک کوه یخی است که بی قانونی و هرج و مرج در یک کشور نام دارد. امروز بر همگان روشن است که روند هتک حرمت ، شکنجه و آزار زندانیان سیاسی همچنان ادامه دارد ، این بار اما اقتدار گرایان در تلاش هستند که اشتباه های گذشته را تکرار نکنند ، زندانی را تا دم مرگ می برند اما نمی گذارند که بمیرد ، این بار اما تلاش می کنند فردی از فرزندان صاحبان قدرت در میان زندانیان نباشد تا مجبور نشوند دوست و رفیق دیرینه خود سعید مرتضوی را قربانی کنند. آدم های مشهورو شریک در قدرت که فرزندان آنها قربانی کهریزک شدند و امروز به حق به دنبال محاکمه امثال سعید مرتضوی هستند باید بدانند که تفکر بر پا دارندگان کهریزک هنوز زنده است و چشم بستن بر آنچه در کهریزک های جدید می گذارد نتیجه ای جز ادامه و تکرار این فجایع نخواهد دشت.
Sun 22 08 2010 20:38
فعالان سیاسی در میهمانی عبدالله نوری
عبدالله نوری شامگاه دوشنبه گذشته میزبان تعداد کثیری از رهبران و فعالان سیاسی جنبش سبز، اصلاح طلبان، فعالان سیاسی و روشنفکران صاحب نام کشور بود مراسمی بدون سخنرانی، با حضور طیف های مختلف فکری و آن گونه که یکی از میهمانان گفت نشانگر "یک همصدایی و اتحاد".
عبدالله نوری، دوشنبه میزبان خیلی ها بود؛ از مهدی کروبی از رهبران جنبش سبز، تا نوادگان آیت الله خمینی؛ فرزندان مرحوم آیت الله منتظری، در کنار جمع کثیری از اعضای سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم)، دفتر تحکیم وحدت، مجمع روحانیون مبارز، جبهه مشارکت، کارگزاران سازندگی، حزب اعتماد ملی، نهضت آزادی ایران، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه، فعالان ملی مذهبی، روشنفکران دینی، فعالان مطبوعاتی ودانشگاهی جنبش.
یکی از حاضران در این مراسم گفت: "برنامه بسیار خوبی بود. البته هیچ سخنرانی در کار نبود، اما تعداد زیادی از چهرههای سیاسی پس از مدتها دور هم جمع شده بودند و با یکدیگر بحث و تبادل نظر می کردند. واقعا تکثر چهره ها در این مراسم، بی سابقه بود. بسیاری از حاضرین نیز از برگزاری چنین مراسمی اظهار رضایت می کردند."
وی همچنین اضافه کرد: "بسیاری از میهمانان بر این عقیده بودند که با توجه به تبلیغات رسانههای اقتدارگرا درباره وجود اختلاف میان رهبران جنبش سبز و همچنین احزاب مختلف با یکدیگر، برگزاری چنین نشستی کمک زیادی به خنثی کردن چنین تفرقه افکنی هایی کرد."
وی درباره شایعاتی که در سایتهای اصولگرا در ارتباط با حواشی این میهمانی و همچنین ترک جلسه از سوی سیدحسن خمینی منتشر شده است، گفت: "دروغ می گویند. این رسانه ها گویا اگر روزی چند دروغ منتشر نکنند، کارشان ناتمام می ماند. سیدحسن خمینی به دلیل قراری که از قبل داشت، جلسه را زودتر ترک کرد، و با خوش رویی از همه هم خداحافظی کرد."
وی همچنین درباره شایعه اختلاف میان خاتمی و کروبی گفت: "اتفاقا خاتمی و کروبی تقریبا در تمام مدت برنامه در کنار هم نشسته بودند و حتی عکس های یادگاری هم با هم گرفتند که حتما به زودی منتشر می شود. به هیچ وجه بحث دلخوری یا بی محلی در کار نبود."
او درباره دلایل عدم حضور میرحسین موسوی در این جلسه هم چنین گفت: "موسوی، از قبل اعلام کرده بود به دلیل حضور در یک میهمانی خصوصی، نمی تواند در چنین روزی، به این میهمانی بیاید و از همه میهمانان عذرخواهی کرده بود."
وی در ادامه اظهار داشت: "اتفاقاهمه افراد به صفت سیاسی شان دعوت شده بودند و مراسم فقط یک افطاری دوستانه نبود. این میهمانی از نظر بسیاری از میهمانان، دستاورد بزرگی برای همه بود و همچنین حکایت از اعتبار عبدالله نوری در میان فعالان سیاسی داشت."
وی همچنین از حضور محمد نوریزاد، روزنامه نگار و کارگردان، که اخیرا ششمین نامهاش به رهبر جمهوری اسلامی منتشر شده است، خبر داد که موردتوجه خاص جمع بود.
گفتنی است در این میهمانی چهره هایی چون مهدی کروبی، سیدمحمد خاتمی، سید حسن، سید یاسر و سیدعلی خمینی، احمد منتظری، سعید حجاریان، محمد نوری زاد، محمد موسوی خوئینی ها، حسن اسدی زیدآبادی، صفدرحسینی، محسن آرمین، علیرضا رجائی، علی حکمت، موسوی لاری، محمود حجتی، فیض الله عرب سرخی، محمد عطریانفر، احمد خرم، هاشم آقاجری، محمدرضا خاتمی، عباس عبدی، فریبرزرئیس دانا، سازگارنژاد، احمد قابل، رضا تهرانی، بیژن زنگنه، سید سراج الدین موسوی، جواد اطاعت، بهزاد نبوی، حبیب الله پیمان، حمیدرضاجلائی پور، غلامحسین کرباسچی، احمد صدرحاج سید جوادی، هاشم صباغیان، محمد مجتهد شبستری، محمدجواد مظفر، سید محمد موسوی بجنوردی، عبدالله رمضان زاده، ابوالقاسم سرحدی زاده، علی خاتمی، قدرت الله علیخانی، محمدعلی ابطحی، محمد نعیمی پور، مرتضی کاظمیان، علی شکوری راد، علیرضا علوی تبار، هادی قابل، اسحاق جهانگیری، مصطفی ملکیان، غلامعباس توسلی، مجیدانصاری، محمد ملکی، حسین انصاری راد، هرمیداس باوند حضور داشتند.
تنظیم گزارش: آرش بهمنی
Sun 22 08 2010 8:56
مستند مصدق ، نفت و کودتا (فیلم)
Sat 21 08 2010 22:02
مجلسیان نماینده کدام زناناند؟
اکثریت زنان ایرانی به لایحه حمایت از خانواده معترضند، پس مجلسیان نماینده کدام زنان اند؟
روایت تصویری از نشست مطبوعاتی ائتلاف اسلامی زنان
عکس ها : مریم رحمانی-30 مرداد 1389
مدرسه فمینیستی: زنان از گرایش های گوناگون فکری و سیاسی، همگی به لایحه حمایت از خانواده معترض هستند، امروز 30 مرداد همزمان با طرح لایحه حمایت از خانواده در مجلس بسیاری از زنان اعتراض خود را به هر شکل ممکن نشان دادند از جمله زهرا رهنورد که همین امروز بیانیه ای اعتراضی برای حذف این لایحه از مجلس صادر کرد و یا صدیقه وسمقی که طی نامه سرگشاده نوشت: نمی توانند پاسخ معترضان لایحه حمایت خانواده را هم با چماق، باتوم و گلوله بدهند. همچنین فاطمه راکعی طی مصاحبه ای گفت: مطرح كردن موضوع ازدواج موقت نیز در لایحه حمایت از خانواده كار درستی نیست و نسرین ستوده نیز طی مصاحبه ای اعتراض اش را به عدم حق طلاق به زنان در لایحه عنوان کرد. ژیلا شریعت پناهی در نشست اعتراضی زنان در روز پنج شنبه نیز برخی از مواد این لایحه را مخالف اسلام دانست. زهرا شجاعی و بسیاری دیگر از زنان چه در جناح های مختلف حاکمیت و چه زنان فعال در جنبش زنان نیز هر یک در حد بضاعت و امکانات خود سعی کرده اند تا صدای اعتراض شاان را علیه این لایحه بلند کنند.
امروز نیز نشست خبری ائتلاف اسلامی زنان که طیف متنوعی از زنان اصلاح طلب تا اصول گرا را در بر می گیرد طی نشستی اعتراض خود را به این لایحه نشان دادند. در این نشست مطبوعاتی که از رسانه ها دعوت به عمل آمده بود برخی از فعالان جنبش زنان از سایت های اینترنتی مختلف از جمله کانون زنان ایرانی، مدرسه فمینیستی، تا قانون برابر و... و نیز برخی از خبرگزاری ها حضور داشتند.
مریم بهروزی: روح حاكم بر این ماده روح دینی و اسلامی نیست اسلام بر تكهمسری تاكید دارد و عرف و فرهنگ جامعه ایران نیز تكهمسری را میپسندد و چند همسری فقط در موضوعی است كه باید در موارد استثنائی به آن پرداخته شود
توران ولی مراد: مطالبی كه در لایحه حمایت از خانواده به خصوص ماده 23 آن مطرح شده، وضع زنان را بدتر میكند و حریم خانوادهها را میشكندمردانی كه به دنبال ازدواج مجدد رفتهاند نه تنها باعث تحكیم خانواده دوم خود نشدهاند بلكه زنان و فرزندان قبلی خود را رها كردهاند و این خود موجب افزایش آسیبهای اجتماعی در كشور میشود.
فائزه هاشمی: در صورتی كه دادگاه به هر دلیلی به مرد اجازه ازدواج مجدد را بدهد باید به زن نیز این حق داده شود كه از همسر خود جدا شده و طلاق بگیرد بر اساس تحقیقاتی كه انجام شده 60 درصد زنان به خاطر چك برگشتی همسرانشان به زندان میروند و این صحیح نیست كه در لایحه حمایت از خانواده محكومیت زنان به عنوان عاملی برای ازدواج مجدد همسر در نظر گرفته شود
سهیلا جلودارزاده: ما خواستار حذف ماده 23 لایحه حمایت از خانواده هستیم و معتقدیم وجود این ماده نه تنها خانوادهها را مستحكمتر نمیكند بلكه لطمات جبرانناپذیری به اركان خانواده وارد میكند
شهیندخت مولاوردی: در هیچ كجای دنیا اینقدر راحت تیشه به ریشه خانوادهها زده نمیشود. ماده 23 لایحه حمایت از خانواده به زن مانند یك ابزار نگاه كرده است، در این لایحه زن وسیلهای در خدمت مرد در نظر گرفته شده و هم شان و هم پایه مرد نیست
اعظم نوری: 60ـ70 سال است كه جامعه ایران تلاش میكند نظام تكهمسری را در جامعه جا بیندازد. اما چندی است كه مسئولان مجددا تمایل دارند كه چند همسری را به جامعه برگردانندو از طرف دیگر عنوان میكنند كه جمعیت جامعه باید افزایش پیدا كند و كنترل جمعیت كار درستی نیست.
وجیه دیوسالار: ازدواج مجدد باعث بیسرپرستی خانواده اول مرد و افزایش میزان بزهكاری میان فرزندان میشود در شرایطی كه هنوز بحران فرزندان طلاق وجود دارد، نباید قانونی در مجلس تصویب شود كه این آسیبهای اجتماعی را گسترش دهد
معصومه رضایی: وقتی ازدواج مجدد قانونی شود، مردان در محل كار، تاكسی، مراكز خرید و بسیاری از نقاط جامعه به دنبال زنانی میگردند كه با آنها ازدواج مجدد داشته باشند و نگاه بلهوسانه در جامعه گسترش پیدا میكند
فاطمه ایلشاهی: بسیاری از نمایندگان مجلس و بالاخص نمایندگان زن مجلس به جای حمایت از زنان جامعه ما را متهم میكنند. نیمی از جمعیت ایران را زنان تشكیل میدهند، بنابراین نباید قوانینی در مجلس وضع شود كه امنیت نیمی از ساكنان ایران را به خطر بیندازد
مینو مرتاضی: چند همسری مربوط به یك دوره تاریخی مربوط به گذشته بوده و در حال حاضر كاركرد ندارد. بر اساس اصل زوجیت كه در قرآن آمده، یكی برای یكی باید در نظر گرفته شود نه اینكه چند تا برای یكی. مسئولان مملكتی ما كه دو یا چند همسر دارند بدر مجامع مختلف، همسران خود را با خود همراه بیاورند تا ببیند در انتخاباتهای بعدی چند درصد از این مردان رای میآورند، مطمئنا هیچ کدام.
نوشین احمدی خراسانی: ما که هیج قدرتی نداریم اما اگر شما هم که به حاکمیت نزدیک هستید و در واقع حلقه ارتباط بین حاکمیت و جامعه مدنی زنان تلقی می شوید واقعا نتوانید جلوی این لایحه را بگیرید، پس ما زنان باید به حال خودمان گریه کنیم
خبرنگاران حاضر: اگر به رغم همه این اعتراضات باز هم لایحه تصویب شد چه می کنید؟
گزارش ایلنا از نشست ائتلاف اسلامی زنان
ماده ۲۳ لایحه حمایت از خانواده به گونهای طراحی شده که دست مردان برای ازدواج مجدد بازگذاشته شده است این در حالی است که لایحه حمایت از خانواده باید باعث بسته شدن دست مردان در ازدواج مجدد میشد.
به گزارش ایلنا، ائتلاف اسلامی زنان امروز در مخالفت با ماده ۲۳ لایحه حمایت از خانواده که ازدواج مجدد را قانونی میکند، مخالفت کردند. اعضای شرکتکننده در این جلسه خواستار حذف ماده ۲۳ لایحه حمایت از خانواده بودند و اعلام کردند برای حذف این ماده از هیات رئیسه مجلس تقاضای ملاقات دارند.
مریم بهروزی در این نشست گفت: اگر ماده ۲۳ لایحه حمایت از خانواده در مجلس تصویب شدحساب آن را باید از اسلام جدا کنید. روح حاکم بر این ماده روح دینی و اسلامی نیست اسلام بر تکهمسری تاکید دارد و عرف و فرهنگ جامعه ایران نیز تکهمسری را میپسندد و به چند همسری فقط باید در موارد استثنائی به آن پرداخته شود.
همچنین توران ولیمراد عضو شورایمرکزی جامعه زینب(س) ، در این نشست گفت: مطالبی که در لایحه حمایت از خانواده به خصوص ماده ۲۳ آن مطرح شده است، شرایط زنان را به سمت وضعیت مطلوب سوق نمیدهد و وضع زنان را بدتر میکند و حریم خانوادهها را میشکند.
او ادامه داد: تحقیقات نشان میدهد، مردانی که به دنبال ازدواج مجدد رفتهاند نه تنها باعث تحکیم خانواده دوم خود نشدهاند بلکه زنان و فرزندان قبلی خود را رها کردهاند و این خود موجب افزایش آسیبهای اجتماعی در کشور میشود.
فائزه هاشمی، رییس شاخه زنان حزب کارگزاران سازندگی، نیز که در این نشست حضور داشت در رابطه با اشکالات لایحه حمایت از خانواده گفت: خوب است که رضایت همسر اول برای ازدواج مجدد مردان مطرح شده است اما اشکال کار در این است که رضایت همسر اول نیز همعرض سایر شروط در نظر گرفته شده است و در واقع رضایت همسر یک دهم وضع وزن را به خود اختصاص داده است.
او ادامه داد: البته نکتهای که باید به آن توجه کرد این است که آیا رضایت همسر با رغبت کامل مطرح میشود یا اینکه بر اثر فشار مرد، زن مجبور میشود که برای ازدواج مجدد همسرش رضایت بدهد. دادگاه باید در رابطه با این موضوع بررسیهای لازم را انجام بدهد.
او ادامه داد: حکم دادگاه فقط در دو بند سه و شش ماده ۲۳ که به عدم تمکین زن از شوهر پس از صدور حکم الزام تمکین وی و ابتلای زن به هرگونه اعتیاد مضر که به تشخیص دادگاه به اساس زندگی خانوادگی خلل وارد کند، مطرح شده است و ظاهرا سایر بندها نیازی به حکم دادگاه و تشخیص دادگاه ندارد که این موضوع باعث میشود که مردان سوءرفتار، غیبت زن از خانه، نازائی و ترک زندگی به مدت شش ماه را بهانه قرار داده و بر اساس آن از دادگاه تقاضای ازدواج مجدد داشته باشد و این در حالی است که ممکن است اصلا ادعای آنها صحت نداشته باشد و فقط با شاهد بخواهند این موضوع را ثابت کنند و دادگاه نیز در این زمینه پیگیری نکند.
هاشمی گفت: بنابراین باید مکانیسمی پیشبینی شود که بر اساس آن دادگاه در رابطه با بندهای عنوان شده در ماده ۲۳ نظارت کافی را داشته باشد تا مرد از آن بهرهبرداری نامناسب نکند.
او گفت: یکی از بندهای عنوان شده در ماده ۲۳ لایحه حمایت از خانواده نازائی زن است. این در حالی است که با پیشرفتهای پزشکی صورت گرفته به جز در موارد استثنائی نازائی معنا ندارد بنابراین نباید این بند به عنوان یکی از شروط ازدواج مجدد مرد در نظر گرفته شود.
هاشمی در رابطه با بندی که به عدم تمکین زن پرداخته است، گفت: عدم تمکین معمولا بر اساس رفتارهای نامناسب مرد صورت میگیرد. در رابطه با ترک خانه نیز معمولا همین اتفاق میافتد. زن به جز موارد استثنائی خانهاش را بیدلیل رها نمیکند.
۶۰ درصد زنان به خاطر چک برگشتی شوهرانشان به زندان میروند
او در رابطه با بحث محکومیت قطعی زن نیز گفت: بر اساس تحقیقاتی که انجام شده ۶۰ درصد زنان به خاطر چک برگشتی همسرانشان به زندان میروند و این صحیح نیست که در لایحه حمایت از خانواده محکومیت زنان به عنوان عاملی برای ازدواج مجدد همسر در نظر گرفته شود، این درست نیست که زن به خاطر مرد به زندان برود. مرد در بیرون به زندگی خود ادامه دهد و همسر دوم اختیار کند.
در صورتی که دادگاه به مرد اجازه ازدواج مجدد را میدهد باید برای زن هم حق طلاق در نظر گرفته شود
هاشمی تصریح کرد: در صورتی که دادگاه به هر دلیلی به مرد اجازه ازدواج مجدد را بدهد باید به زن نیز این حق داده شود که از همسر خود جدا شده و طلاق بگیرد و البته باید تمام حق و حقوق زن به او پرداخت شود.
او ادامه داد: در لایحه حمایت از خانواده هیچ مجازاتی برای مردانی که عدالت را اجرا نمیکنند و یا خلاف ماده ۲۳ بدون داشتن شرایط لازم ازدواج مجدد انجام میدهند در نظر گرفته نشده است و این عادلانه نیست.
سهیلا جلودارزاده، عضو هیاتاجرایی خانه کارگر، نیز در این نشست گفت: خانواده مخلوق خداوند است و خدا هم زن و هم مرد را آفریده و خانواده را برای آنها پیشبینی کرده است در چشمانداز بیستساله نیز بر استحکام بنیان خانواده تاکید شده است، بنابراین نباید لایحه حمایت از خانواده به گونهای تصویب شود که باعث انهدام خانوادهها شود.
او ادامه داد: مطرح شدن ازدواج موقت در لایحه حمایت از خانواده تهدید بزرگی است و لایحه حمایت از خانواده از قانون سال ۵۳ نیز عقبتر رفته به طوری که در قانون سال ۵۳ در صورتی که مرد ازدواج دوم داشت، حق طلاق به زن داده میشد. اما در این لایحه در این باره سکوت شده است.
با تصویب ماده ۲۳ لایحه حمایت از خانواده به ازدواج مجدد مردا مهر تایید میخورد
رییس اتحادیه زنان کارگر ادامه داد: در حال حاضر در استانهای مرزی کشور ازدواج مجدد مردان رواج زیادی دارد مردان ازدواج موقت میکنند و همسر قبلی و بچههایشان را رها میکنند و افراد تحت پوشش کمیته امداد در استانهای سیستان و بلوچستان و بندرعباس بسیار زیاد است اگر در لایحه حمایت از خانواده بحث ازدواج مجدد تصویب شود در واقع مهر تائیدی است به رواج ازدواج مجدد در جامعه و در واقع به گونهای ترویج رفتارهای غیراسلامی و غیرمتعهدانه در بین خانوادهها است.
زنانی که ۳۱ سال خالصانه به نظام خدمت کردند با تصویب ماده ۲۳ حقوق شان ضایع میشود
او ادامه داد: ما خواستار حذف ماده ۲۳ لایحه حمایت از خانواده هستیم و معتقدیم وجود این ماده نه تنها خانوادهها را مستحکمتر نمیکند بلکه لطمات جبرانناپذیری به ارکان خانواده وارد میکند و حق زنانی که ۳۱ سال با تمام وجود خود خالصانه به نظام خدمت کردند، با تصویب این لایحه پایمال میشود و برای آنها شرایطی به وجود میآورد که نتوانند به زندگی خود ادامه دهند.
فاطمه ایلشاهی، دبیرکل جمعیت زنان حضرت زهرا(س) نیز در این نشست گفت: حذف مجازات و احراز عدالت جایش در لایحه حمایت از خانواده خالی است بسیاری از نمایندگان مجلس و بالاخص نمایندگان زن مجلس به جای حمایت از زنان جامعه ما را متهم میکنند.
او ادامه داد: برای اینکه مورد اتهام قرار نگیریم، قسمتهایی از خطبههای نماز جمعه آیتالله امینی را که در تاریخ ۲۹ اردیبهشت امسال مطرح شده است، عنوان میکند.او در خطبههای نماز جمعه گفت: «لایحهای که از آن اسم نمیبرم اختلافات خانگی را نه تنها رفع میکند، بلکه چند برابر میکند امیدوارم با دقت و کنجکاوی مشکلات لایحه بررسی شود».
بچههایی که اسیر ازدواج مجدد هستند، وضعیت بدتری از بچههای طلاق دارند
او ادامه داد: خانواده باید محل امن باشد، اما لایحه حمایت از خانواده هیچ امنیتی را ایجاد نمیکند و بچههای ازدواج مجدد گاها از بچههای طلاق نیز بدتر هستند.نیمی از جمعیت ایران را زنان تشکیل میدهند، بنابراین نباید قوانینی در مجلس وضع شود که امنیت نیمی از ساکنان ایران را به خطر بیندازد.
شهیندخت مولاوردی، عضو مجمع زنان اصلاحطلب، نیز در این نشست گفت: مصوبه کمیسیون حقوقی و قضائی در رابطه با لایحه حمایت از خانواده از لایحه پیشنهادی دولت بسیار بهتر است و در واقع میتوان گفت یک گام به جلو است.
او ادامه داد: ماده ۲۳ لایحه حمایت از خانواده در واقع نوعی بازگشت به قانون خانواده سال ۵۳ است این قانون ۳۶ سال پیش تصویب شده بود اما متاسفانه بعد از گذشت ۳۶ سال وقتی لایحه حمایت به وضعیت گذشته بازمیگردد خوشحال میشویم و این جای تاسف است. لایحه حمایت از خانواده اقتضائات زمان، مکان و تحولات حاکم بر خانواده ایرانی را برای تنظیم قوانین در نظر نگرفته است و در واقع نوعی عقبگرد محسوب میشود و این در حالی است که لایحه حمایت از خانواده باید نوعی پاسخ به نیازهای جامعه بود.
لایحه حمایت از خانواده به جای بستن دست مردان برای ازدواج مجدد، آن را قانونی میکند
مولاوردی گفت: ماده ۲۳ لایحه حمایت از خانواده به گونهای طراحی شده که دست مردان برای ازدواج مجدد بازگذاشته شده است این در حالی است که لایحه حمایت از خانواده باید باعث بسته شدن دست مردان در ازدواج مجدد میشد.
او ادامه داد: در قانون مدنی با اصل قرار دادن تکهمسری ازدواج مجدد در لفافه مطرح شده بود اما در لایحه حمایت از خانواده به گونهای عمل شده است که گویا اصل بر چند همسری است. در هیچ کجای دنیا چند همسری ترویج نمیشود و اینقدر راحت تیشه به ریشه خانوادهها زده نمیشود. وقتی که زن و مردی میخواهند با هم ازدواج کنند عهد میکنند که در شادی و غم در کنار هم باشند. بنابراین ما نباید به مردان این حق را بدهیم که در صورت بروز مشکل در زندگی از مشکلات فرار کنند و راه دیگری در پیش بگیرند.
مولاوردی گفت: زن و مرد باید یار و همراه هم باشند و نباید به خاطر مثلا یک سال زندانی شدن زن و یا عقیم بودن زن در اکثر موارد نیز راهحل دارد، مرد گمان کند که میتواند ازدواج مجدد داشته باشد.
زن ماشین لباسشویی یا خودرو نیست که هر وقت مرد خواست آن را تبدیل به احسن کند
او گفت: مردی که نمیتواند جریمه نقدی همسر خود را بپردازد و او را از زندان آزاد کند، چگونه میتواند ازدواج دوم داشته باشد.
مولاوردی تصریح کرد: ماده ۲۳ لایحه حمایت از خانواده به زن مانند یک ابزار نگاه کرده است، در این لایحه زن وسیلهای در خدمت مرد در نظر گرفته شده و هم شان و هم پایه مرد نیست گویا زن خودرو یا ماشینلباسشویی است که مرد هر زمانی که بخواهد بتواند آن را عوض کند و آن را تبدیل به احسن کند. چه از نظر شرعی، چه از نظر عرفی، فرهنگی و اخلاقی این چنین نگاه کردن به زن درست نیست. در این ماده آمده است، اگر زن خانه و زندگی را ترک کند، مرد اجازه اختیار کردن همسر دوم را دارد در حالی که ترک خانه به وسیله زن معلول است نه علت و بیشتر عکسالعملی است که زن به پاسخ به رفتار ناشایست همسرش میدهد.
او ادامه داد: در صورتی که مرد همسر دوم اختیار کند زن باید حق طلاق داشته باشد و همه حق و حقوق او نیز به او پرداخت شود.
مولاوردی گفت: بر اساس ماده ۱۱۰۸ قانون مدنی عدم تمکین زن مجازات دارد بر اساس این ماده چنین زنی مستحق نفقه نیست. با توجه به این ماده مشخص میشود که عدم تمکین مجازاتش مشخص است و نباید در لایحه حمایت از خانواده نیز بار دیگر برای عدم تمکین زن مجازات در نظر گرفته شود.
در صورت قانونی شدن ازدواج مجدد، زنان امنیت ندارند و در هر جایی ممکن است قربانی هوسرانی مردان شوند
معصومه رضایی دبیر جامعه اسلامی زنان نیز در این نشست گفت: با تصویب لایحه حمایت از خانواده بنیانیترین نهاد جامعه یعنی خانواده دچار تزلزل میشود و باعث میشود که زنان در هیچ کجای جامعه آرامش نداشته باشند. وقتی ازدواج مجدد قانونی شود، مردان در محل کار، تاکسی، مراکز خرید و بسیاری از نقاط جامعه به دنبال زنانی میگردند که با آنها ازدواج مجدد داشته باشند و نگاه بلهوسانه در جامعه گسترش پیدا میکند.
اعظم نوری، عضو مجمع زنان اصلاحطلب نیز در این نشست گفت: مطرح شدن ازدواج موقت در لایحه حمایت از خانواده و ثبت آن در صورت باردار شدن یا توافق طرفین به هیچ وجه باعث ضابطهمند شدن ازدواج موقت نمیشود. وقتی توافق طرفین در ثبت شدن ازدواج موقت نقش داشته باشد، ازدواج موقت هرگز ضابطهمند نمیشود.
او گفت: ۶۰ـ۷۰ سال است که جامعه ایران تلاش میکند نظام تکهمسری را در جامعه جا بیندازد. اما چندی است که مسئولان مجددا تمایل دارند که چند همسری را به جامعه برگردانند از طرف دیگر عنوان میکنند که جمعیت جامعه باید افزایش پیدا کند و کنترل جمعیت کار درستی نیست. با یک نگاه اجمالی به این نتیجه میرسیم که ظاهرا این یک برنامه طراحی شده است خانوادهها چند همسری بشوند، جمعیت افزایش پیدا کند و به این صورت مدام عقبگرد به گذشته خواهیم داشت.
با قانونی شدن ازدواج مجدد، دختران دیگر تمایلی به ازدواج نخواهند داشت
وجیه دیوسالار، عضو کمیته تحقیقات و مطالعه جامعه زینب(س) در این نشست گفت: تصویب ماده ۲۳ لایحه حمایت از خانواده باعث افزایش اضطراب در جامعه میشود و آسیبهای روانی و اجتماعی زیادی را به دنبال خواهد داشت. ازدواج مجدد باعث بیسرپرستی خانواده اول مرد و افزایش میزان بزهکاری میان فرزندان میشود در شرایطی که هنوز بحران فرزندان طلاق وجود دارد، نباید قانونی در مجلس تصویب شود که این آسیبهای اجتماعی را گسترش دهد.
او گفت: تصویب ماده ۲۳ لایحه حمایت ازخانواده باعث میشود که تمایل دختران به ازدواج کاهش پیدا کند، باعث میشود همسرکشی در جامعه افزایش یابد، بحرانهای اجتماعی زیاد شود. بنابراین چه دلیلی وجود دارد، این ماده تصویب شود.
اگر ماده ۲۳ لایحه حمایت از خانواده در مجلس تصویب شد، حساب ان را به پای اسلام نگذارید
بهروزی گفت: در صورتی که این ماده که مربوط به ازدواج مجدد مردان است، در مجلس تصویب شود، باید به گونهای باشد که حساب آن به پای حساب اسلام گذاشته نشود چون در آن صورت لطمات جبرانناپذیری به اسلام وارد میشود.روح حاکم بر این ماده روح دینی و اسلامی نیست اسلام بر تکهمسری تاکید دارد و عرف و فرهنگ جامعه ایران نیز تکهمسری را میپسندد و چند همسری فقط در موضوعی است که باید در موارد استثنائی به آن پرداخته شود.
او گفت: نباید اجازه دهیم ازدواج مجدد در مجلس قانونی شود تا به این صورت مردان اسلام سفره هوسرانی خود را باز کنند.
درصورت تصویب ماده ۲۳ لایحه حمایت از خانواده مسئولانی که چند همسر دارند باید این موضوع را اعلام کنند
مرضیه مرتاضی لنگرودی فعال جنبش زنان نیز در این نشست حضور داشت. او گفت: ما باید سنت را از اسلام جدا کنیم. دین یعنی ارزشهایی که از صفات خداوند میگیریم و عدالت جزو مهمترین این اصول است. اما سنت بحثی در زمانی است در حالی که دین فرازمانی به شمار میآید. سنت در زمانی است و برای ابنای بشر زائیده میشود و چند همسری نیز در واقع مربوط به یک دوره تاریخی مربوط به گذشته بوده و در حال حاضر کارکرد ندارد. بر اساس اصل زوجیت که در قرآن آمده، یکی برای یکی باید در نظر گرفته شود نه اینکه چند تا برای یکی.
او گفت: مسئولان مملکتی ما که دو یا چند همسر دارند باید در صورتی که ماده ۲۳ لایحه حمایت از خانواده تصویب شود، چندزنی بودن خود را پنهان نکنند باید اعلام کنند که در مجامع مختلف که حاضر میشوند، همسران خود را با خود همراه بیاورند. اگر این اقدام صورت گیرد آنگاه میبینیم که در انتخاباتهای بعدی که در کشور برگزار میشود چند درصد از این مردان رای میآورند. چند زنی در جامعه ایران مقبولیت ندارد. بنابراین نباید آن را قانونی کرد.
اگر انگیزه زنان برای همسر دوم مشکلات مالی باشد دولت باید از زنان نیازمند حمایت کند
او پیشنهاد داد که یک کمپین (کارزار) تشکیل شود و بر اساس آن تحقیق کنیم که چرا برخی زنها حاضرند همسر دوم یک مرد شوند. در بیشتر موارد بحث بحث مالی است اگر مشخص شد که علت مسائل اقتصادی است دولت باید موظف شود که حقوق از کارافتادگی و حق بیمه زنان خانوار را مطرح کند و آنان را تامین کند تا زنان به خاطر مسائل اقتصادی مجبور به ازدواج با مردی که همسر دیگری دارد، نشوند.
Sat 21 08 2010 16:34
لایحه تخریب خانواده را از دستور خارج کنید
کلمه: زهرا رهنورد خواستار خروج لایحه حمایت از خانواده از دستور کار مجلس شد. این استاد دانشگاه در یادداشتی از نمایندگان خواست بررسی این لایحه را به کارگروهی از زنان و مردان کارشناس و پیشرو بسپارند تا موارد اضطرار ی را تشخیص دهند.
به گزارش کلمه متن یادداشت زهرا رهنورد به شرح زیر است:
هم اکنون زنان نه تنها از تبعیض و از قوانین قیم مآبانه رنج می برند، که لایحه تخریب خانواده نیز بر مشکلات مالی و به طور خاص بر مشکلات زنان افزوده شده است. عشق، محبت، وفاداری بین دو نفر، یک مرد، و یک زن سرچشمه آرامش در خانواده و موجب پرورش فرزندانی سلیم النفس می شود. نکته فوق نه تنها توصیه روانشناسی خانواده بلکه علت وجودی خانواده است. با این تعبیر اگر انگلس مالکیت را منشا خانواده می دانست ما عشق و محبت بین یک زن و یک مرد را منشا خانواده می دانیم.حال سوال اینست که: در شرایط فعلی یعنی در روند دولت نهم و دهم که خانواده ها در چند سال اخیر به دلایل فقر اقتصادی و مسائل طبقاتی یا نابسامانی های سیاسی و اجتماعی و ضربات هولناک رفتار دیکتاتوری منشانه و تمامیت خواه در عرصه عمومی و با تهاجمات این شرایط بر عرصه خصوصی روبروست چرا دولت نهم لایحه به اصطلاح حمایت از خانواده و به زعم من و سایر معترضان لایحه انهدام خانواده را به مجلس داده است و متاسفانه به آن برچسب اسلامی نیز می زند تا این شبهه را در اذهان ایجاد کند که نهایت توصیه و سلیقه دین چند همسری است. و چرا مجلس در وضعیت بحرانی فعلی کشور لایحه مذکور را در دستور کار قرار داده است؟
آیات مربوط به خانواده در قرآن حاکی از آن است که اصطلاحاتی مشخص در ترمینولوژی خانواده ایده آل وجود دارد که طیف واژگان مهم آن عبارتند از “یک زن،یک مرد،مودت، رحمت، آرامش و فرزندان نمونه و در ضمن روند قرآن مجید از خانواده به عنوان آیه الهی یاد می کند”.سوال اینست در دولت نهم و دهم با چه استنادی مواد ۲۲،۲۴،۲۵ و بند ۶ماده ۵۵در لایحه حمایت از خانواده گنجانده شده است که تمامی آن ترمینولوژی والا و طیف اصطلاحات و واژگان را وارونه فهمیده و خانواده را با ویژگیهای یک مرد،چند زن، خشونت ،رقابت،حسادت و حتی جنایت،نگرانی وفرزندان پراسترس و نگران را به طور نانوشته اما موجود و قابل پیش بینی تعریف کرده است؟ حال آنکه هم روح آیات و هم شواهد تاریخی حاکی از آنست که آیات مربوط به چند همسری ناظر به زمانه ایست که حرمسراهای شهوترانها،حاکمان و طبقات مرفه بیداد می کرد و آیات فوق برای مهار چند همسری است نه توصیه و حکم چند همسری و سایر خوش گذرانی های مرتبط ضمن اینکه همانجا ایده ال خانواده تک همسری ذکر شده است.
از سوی دیگر چه اصراریست که با این لایحه به عهد قاجار برگردیم و نگرش قاجاری به خانواده را زنده کنند و فراموش کنند که در عصر مدرن وانسان های فرهیخته و پیشرفته به سر می بریم نه در جنگل توحش شهوترانان و مرفهان که اصولا این گونه اقشار نیاز به قانون ندارند. لهذا از مجلس انتظار می رود برای سعادت موکلین خود که نه تنها نیمی از جمعیت بلکه به عنوان موکل هفتاد و پنج میلیون ملت شریف ایران لایحه مذکور را از دستور کار خارج نمایند و بررسی آن را به کارگروهی از زنان و مردان کارشناس و پیشرو بسپارند تا موارد اضطرار را تشخیص دهند.
خارج کردن لایحه به اصطلاح حمایت از خانواده نه یک درخواست زنانه بلکه نماد درخواستی ملی و با هدف سعادت ملت ایران و دوام خانواده های ایرانی است.
Sat 21 08 2010 8:14
تلاش آمریکا برای جلب حمایت از تحریمهای ایران
رادیو فردا: وزارت خزانهداری آمریکا اعلام کرده است، یک هیات بلند پایه آمریکایی به سفر دورهای خود به هشت کشور جهان برای ترغیب این کشورها به رعایت تحریمهای سازمان ملل متحد و نیز تحریمهای یکجانبه ایالات متحده علیه ایران، پایان داده است.
به گزارش خبرگزاری فرانسه، وزارت خزانهداری آمریکا روز جمعه با انتشار بیانیهای اعلام کرد، هیاتی از وزارت خزانهداری، وزارت امور خارجه و کاخ سفید روز جمعه به سفر سه هفتهای خود به هشت کشور جهان با هدف ترغیب این کشورها به رعایت تحریمها علیه ایران پایان داده است.
بحرین، برزیل، اکوادور، ژاپن، لبنان، کرهجنوبی، امارات عربی متحده و ترکیه کشورهایی هستند که این هیات آمریکایی در طول سفر دورهای خود بدانجا سفر کرده است.
استوارت لوی، هماهنگ کننده تحریمها علیه ایران در وزارت خزانهداری آمریکا در دیدار با مقامهای این کشورها از آنها خواسته است، مراقب باشند و اقدامهایی برای جلوگیری از تلاش ایران به منظور دور زدن تحریمها صورت دهند.
وی در این باره گفته است: «از آنجایی که فشارهای جهانی رو به افزایش است و ایران هر روز با انزوای اقتصادی بیشتری روبرو میشود، این کشور تلاش خواهد کرد، کانالهای تازهای به منظور دسترسی به نظام مالی جهان برای اهداف غیرقانونی خود بیابد.»
از این رو هیات آمریکایی در دیدار خود با مقامهای کشورهای یاد شده تاکید کرده است، در صورتی که بانکهای خارجی به معاملات خود با جمهوری اسلامی ادامه دهند، از دسترسی به نظامی مالی ایالات متحده محروم خواهند شد.
ایالات متحده آمریکا و سایر کشورهای غربی جمهوری اسلامی ایران را متهم میکنند، که در پوشش یک برنامه هستهای غیرنظامی به دنبال ساخت جنگافزارهای هستهای است. برای همین سازمان ملل متحد از تهران خواسته است، فعالیتهای حساس هستهای خود را که قابلیت کاربرد در برنامه هستهای نظامی را نیز دارد متوقف سازد.
ایران با سرپییچی از این درخواستها به گسترش فعالیتهای هستهای خود از جمله در زمینه غنیسازی اورانیوم روی آورده است که این امر به تنش بر سر برنامه هستهای ایران دامن زده است.
چندی پیش شورای امنیت سازمان ملل متحد با تصویب چهارمین قطعنامه تحریمی علیه ایران، تحریمهای تازهای علیه این کشور وضع کرده است که به ویژه شرکتها و نهادهای مرتبط با برنامه هستهای و موشکی جمهوری اسلامی را هدف قرار داده است.
به دنبال تصویب این قطعنامه، ایالات متحده آمریکا و اتحادیه اروپا نیز تحریمهای جداگانهای را علیه جمهوری اسلامی تصویب کردند که به مراتب گستردهتر از تحریمهای سازمان ملل است و به ویژه صنعت نفت و گاز ایران و نیز شرکتها و نهادهای وابسته به سپاه پاسداران را هدف قرار داده است.
بر اساس تحریمهای ایالات متحده علیه ایران، شرکتهای خارجی طرف قرارداد با جمهوری اسلامی مجازات شده و اجازه کار در بازار ایالات متحده آمریکا را نخواهند داشت.
با این حال برخی کشورها مانند ترکیه اعلام کردهاند، که به تحریمهای فراتر از آنچه سازمان ملل متحد علیه ایران تصویب کرده است، اعتنا نخواهند کرد.
از این رو نمایندگان وزارت خزانهداری و وزارت امور خارجه ایالات متحده آمریکا در روزهای گذشته در جریان سفر خود به آنکارا با مقامهای ترکیه نیز در باره تحریمهای ایران گفت و گو کرده بودند.
در این میان روزنامه «جمهوریت» ترکیه، به نقل از یک مقام آمریکایی نوشته است، هیات آمریکایی به این منظور به آنکارا سفر کرده بود، تا به مقامهای ترکیه هشدار دهد که ایالات متحده قصد دارد، شرکتهای ترک را به دلیل معامله با ایران و نقض تحریمها علیه جمهوری اسلامی، هدف اقدامهای تنبیهی خود قرار دهد.
دولت ترکیه پبشتر اعلام کرده بود، با وجود تحریمهای یکجانبه ایالات متحده علیه ایران، آنکارا از شرکتهای ترک برای انجام معامله با ایران و فروش بنزین به این کشور حمایت میکند.
در این میان هیات آمریکایی در دیدارهای خود با مقامهای سیاسی و بانکی کشورهای یاد شده، تاکید کرده است که « دور تازه تحریمها اثرات خود را بر اقتصاد ایران آشکار کرده است.»
در بیانیه وزارت خزانهداری آمریکا از « ناتوانی حکومت ایران در جذب سرمایههای خارجی و توسعه میدانهای نفت و گازی این کشور و نیز عدم برقراری روابط مالی با جامعه جهانی» به عنوان نمونههایی از اثرات تحریمهای تازه علیه جمهوری اسلامی یاد شده است.
از سوی دیگر در حالی که مقامهای آمریکایی هدف از این تحریمها را اعمال فشار بر ایران برای «تغییر رفتار» اعلام کردهاند، علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی به تازگی گفته است، گفت و گو با آمریکا تنها در صورتی انجام میشود که این کشور از «تحریم و تهدید» ایران دست بردارد.
Fri 20 08 2010 21:55
منطقه روزهای سختی را میگذراند
دیپلماسی ایرانی
تحرکات اخیر جمهوری اسلامی ایران در بعد سیاست خارجی و برنامه هستهایاش بازتابهای گستردهای در محافل خارجی داشته است. از تهدید ایران مبنی بر بستن تنگه هرمز در صورت هر گونه تعرض نظامی خارجی، اعلام تولید داخلی موشکهای S-300 در صورت امتناع روسیه از تحویل آنها به ایران و اعلام افتتاح قریب الوقوع نیروگاه هستهای بوشهر تا تنش در مرزهای لبنان و اسرائیل همگی باعث شده است تا کشورهای منطقه با توجه به تهدیدهای در حال افزایش غرب علیه ایران نسبت به آینده منطقه بیش از پیش نگران باشند.
پایگاه خبری میدل ایست آن لاین در یادداشتی به قلم خیرالله خیرالله اتفاقات اخیر را زیر نظر گرفته و به تحلیل اوضاع منطقه پرداخته است.
خیرالله خیرالله مینویسد: به تحرکات اخیر ایران باید بسیار توجه کرد. تا کنون سابقه نداشته است که این تعداد از مسئولان ایرانی در مدت کوتاهی به لبنان و سوریه سفر داشته باشند. علی اکبر ولایتی، مشاور ویژه مقام معظم رهبری در سیاست خارجی در حالی از دمشق به تهران آمد که مذاکرات طولانیای را در بیروت انجام داد. ولی هنوز ولایتی به تهران نرسیده بود که منوچهر متکی، وزیر امور خارجه ایران به سوریه رفت. این که چه پیامی بیش از آنچه ولایتی با خود به سوریه برد، متکی داشته، پرسشی است که به قوت خود باقی است. آیا متکی برای این به سوریه رفته است که ببیند پاسخ مقامات سوریه به نامهای که ولایتی به سوریها داده چیست یا این که او نیز پیام متفاوتی را با خود به دمشق برده است؟
خیرالله سپس این گونه تحلیل میکند که بیشک این تحرکات ایران نشان از وجود نگرانیای نزد مقامات ایرانی نسبت به مصالح کشورشان است که احتمال میدهند ممکن است در پی حوادث منطقه مورد تهدید قرار گیرد. این نگرانی دقیقا زمانی است که برخی واسطههای مورد اعتماد طرفین در حال مذاکره برای انجام دیداری میان محمود احمدینژاد با باراک اوباما هستند. همچنین احمدینژاد قصد دارد پس از پایان ماه مبارک رمضان به لبنان سفر کند و مذاکرات گستردهای را با مقامات لبنانی انجام دهد. قطعا این تحرکات و مذاکرات بدان معنا نیست که امریکا پذیرفته که قدرت و نفوذ خود در منطقه و خاورمیانه را با ایران تقسیم کند یا این که پذیرفته ایران نیز در خاورمیانه دست بالایی داشته باشد. بلکه بر عکس نشان میدهد که ایران دقیقا درک کرده که برای رودررویی با دشمن امریکاییاش نمیتواند تا مرزهای آن کشور برود بلکه باید با آن در همین جا و در همین منطقه زورآزمایی کند. یعنی این که از گرفتاری امریکا در افغانستان و عراق بهره ببرد و ایالات متحده را در همین مناطق تحت فشار قرار دهد.
با تمام این احوال دو دلیل عمده برای نگرانی ایران از اوضاع جاری در منطقه استنباط میشود. نخست به اعمال تحریمهای جدید غرب علیه ایران باز میگردد که این بار جدیتر از هر دفعه به نظر میآید. نباید به این اظهارات غرب که میگوید این تحریمها بر مردم ایران اثر نخواهد گذاشت محل دهیم. این حرفهای بیمحل اصلا جای اعتنا ندارند. از این بالاتر اروپاییها و امریکاییها پس از آن که گفتند: جای زندگی با ایران هستهای نیست، فشارهای خود را علیه ایران همه جانبه از جمله از طریق تحریم افزایش دادند. در چنین حالتی میتوان متصور بود که حتی حمله به ایران در صورت پافشاریاش بر برخورداری از سلاح هستهای وجود دارد. به خصوص این که غربیها با وجود انکار دائمی ایران، تهران را به تلاش برای دستیابی به بمب هستهای متهم میکنند. پس این که میگویند، تحریمها برای ضرر زدن به مردم نیست حرف بیمعنایی است. آنها سیاست تنگ کردن هر چه بیشتر حلقه فشار علیه ایران را در پیش گرفتهاند که حمله نظامی نیز میتواند جزء آن باشد و ایران نیز از همین نگران است.
دلیل دوم نگرانی ایران هم تا اندازه بسیاری از دلیل نخست حاصل میشود. آن هم به موضع جدید روسیه به برنامه هستهای ایران باز میگردد. چند ماهی است که روسها هم همصدا با غرب از برنامه هستهای ایران ابراز نگرانی میکنند. البته روسها هم مایل نیستند زیاد با امریکاییها و اروپاییها علیه ایران هماهنگ شوند. با این حال آخرین مواضع روسیه باعث انتقادهای شدیداللحن رئیسجمهوری ایران شد که سیاستهای مسکو را زیر سئوال برد. اظهارات احمدینژاد زمانی شوکآور شد که تفاوتی میان مواضع روسیه و امریکا نگذاشت. روسها زمانی علیه ایران موضع گرفتند که ایران به خواست روسیه و غرب برای دلایل غنیسازی ۲۰ درصدی پاسخی نداد. آنها میگفتند کشوری که بتواند غنیسازی ۲۰ درصدی انجام دهد قطعا میتواند غنیسازی خود را تا ۹۳ درصد هم افزایش دهد. اما ایران پاسخی به آنها نمیدهد در عین حال تاکید میکند که هدفش از غنیسازی صرفا جنبههای صلحآمیز دارد و هر گونه اتهام غرب برای دستیابی به تسلیحات هستهای را به قوت رد میکند.
خیرالله خیراالله در ادامه برنامه هستهای ایران را با تولید صنعتیاش مقایسه میکند و با تمسخر نوشته است: کشوری که بنزین خود را همچنان از طریق تصفیه نفتیاش تولید میکند و در صنعت تولید بنزین این قدر ضعیف است چه لزومی دارد به فکر تولید خودرو باشد. برنامه هستهای ایران نیز چنین سیاقی پیدا کرده است.
خیرالله در نهایت مینویسد: هیچ شکی نیست که ایران تلاش میکند از شر تحریمهای سختی که علیهاش وارد شده، رهایی یابد. ایران میخواهد هم از شر تحریمها خلاص شود هم تولید هستهایاش را بیدغدغه داشته باشد و هم این که سیاستهای خود را از این طریق در منطقه پیش ببرد. نباید فراموش کرد ایران در منطقه وجود دارد و خیلی آسان میتواند در میان کشورهای خاورمیانه نفوذ کند. این را هم نباید فراموش کنیم که ایران تنها کشور خاورمیانه است که پیروز معرکه حمله امریکا به عراق شد. بدان معنا که در حال حاضر بیشترین نفوذ را در عراق دارد. کما این که بیشترین نفوذ را در لبنان از طریق حزب الله، فلسطین توسط حماس، یمن از طریق حوثیها، پاکستان و افغانستان دارد. ایران حتی توانسته با تندروهای سنی منطقه نیز رابطه برقرار کند.
این جایگاه ایران در منطقه است. آیا میتوان به همین راحتی و با اعمال تحریمها جلوی نفوذ در حال افزایش ایران در خاورمیانه و منطقه را گرفت. حتی اگر روسیه هم موضع خود را در برابر ایران تغییر دهد آیا واقعا ایران دست از برنامههایش بر میدارد؟ یا این که تمام اینها نشان میدهد که اوضاع دنیا به سمت جنگ با ایران پیش میرود؟ .. باید بگوییم که روزهای سختی را منطقه میگذراند و این خطر فقط مختص به ایران نیست بلکه همه منطقه را از کوچک و بزرگ مورد تهدید قرار داده است.
Thu 19 08 2010 18:05
آقاى خمينى رفته بود برای کودتا فتوا بگیرد
رادیو فردا: در آخرين روزهاى سرنوشت ساز مردادماه ۱۳۳۲ آيت الله ابوالقاسم كاشانى چه مى كرد و ساير روحانيون چه موضعى داشتند و چرا مراجع قم در آن روز تاريخى سكوت كردند؟ دخالت هاى آيت الله كاشانى در دولت مصدق تا چه اندازه بود؟ چرا دكتر محمد مصدق از آيت الله بروجردى حمايت مى كرد؟
محتواى دو نامه اى كه در ۲۵ مرداد بين آيت الله كاشانى و دكتر مصدق ردوبدل شد، چه بود؟ آيا اين نامه ها واقعى بودند يا جعلى و چه زمانى نوشته شده بودند. ابوالحسن بنى صدر نخستين رييس جمهور اسلامى ايران در گفت و گو با راديو فردا به اين پرسش ها پاسخ مى دهد و از نقش روحانيت در ۲۸ مرداد مى گويد.
رادیو فردا: آقاى بنى صدر! ابتدا از اين موضوع كلى آغاز كنيم كه از ديد شما نقش روحانيت در رويداد ۲۸ مرداد تا چه اندازه بود؟
بهتر است بيشتر از ديد اسناد سخن بگوييم كه نقش اين روحانيان و البته بعضى از روحانيان ديگر در كودتاى ۲۸ مرداد چه بود. اسناد موجود در باب همان كودتا، يكى گزارش سى.آى.اى است كه بنابرآن گزارش در شب ۲۶ مرداد، يعنى غروب روز ۲۵، اين كودتا شكست مى خورد. به طورى كه روز ۲۶ مرداد به روزولت و ديگر آمريكاييان دست اندكار كودتا دستور داده مى شود كه كارها را دنبال نكنند و كشور را ترك كنند.
در روز ۲۸ مرداد دو آيتالله يكى آيت الله بهبهانى و ديگرى آيت الله كاشانى با راه انداختن گروه هاى چماق دار، كه گروه هايى از ارتشيان نيز به آنها پيوسته بودند، كودتاى شكست خورده را به موفقيت رساندند. اين ادعا بر اساس گزارش سى.آى.اى است. بنابراين نقش تعيين كننده در اين كودتا را اين دو آيت الله بر عهده داشتند.
ولی دكتر مصدق كه با همراهى و حمايت آيت الله كاشانى به نخست وزيرى رسيده بود، چرا در روز بيست و هفتم در پاسخ به نامه حمايت آيت الله كاشانى ، واكنش سردى نشان داد و اعلام پشتيبانى او را لازم ندانست؟
آن نامه جعلى است. چون در تمام طول مدتى كه اين اتفاقات روى داد و تا زمانى كه انقلاب پيروز شد و من به ايران برگشتم، اثرى از اين نامه در جايى نبود. آن زمان در يك جلسه اى، يك كسانى اين نامه را ارائه كردند و گفتند كه اين نامه را مرحوم كاشانى به مرحوم مصدق نوشته و او اين جواب سرد را داده است.
نامه را من ديدم و ديدم خط پسر او شمس المعالى است. گفتم اولا اين خط، خط آقاى كاشانى نيست، خط پسر او است و ثانيا اينكه محتواى نامه مى گويد كه اين نامه بعد از ۲۸ مرداد نوشته شده است و نه قبل از آن، براى اينكه خيلى چيزها در اين نامه است كه روشن مى كند اين نامه بعد از ۲۸ مرداد نوشته شده است.
علاوه بر آن ، جواب مصدق هم جوابى نيست كه بيان كننده طرز فكر و رويه او باشد. براى اينكه آن نامه نه در جايى ثبت شده است و نه شماره اى دارد و نه آن جوابى كه مصدق داده، جواب نخست وزيرى است كه از پيش مى دانسته، روز بعد چه خواهد شد و يا چه نخواهد شد؟
مصدق جواب داده بوده است: «نامه مرقومه حضرت آقا، توسط آقاى حسن سالمى زيارت شد اينجانب مستحضر به پشتيبانى ملت ايران هستم. والسلام دكتر محمد مصدق»
شما همين جواب را بگيريد و به آن دقت كنيد. اين حرفها جواب آن نامه كه مى گويد كه «كودتا در حال شدن است»، نيست. «مستحضرم به حمايت مردم، به اينكه كودتا دارد مى شود!» اين جواب آن نامه نيست. كسى كه اين نامه را جعل كرده، توجه نداشته كه اين روايت را با محتواى نامه سازگار كند.
ولی بالاخره دكتر مصدق براى روحانيون، محدوديت هايى قايل شد و از دخالت و نفوذ آنها تا حد زيادى جلوگيرى مى كرد. علت را چه مى دانيد؟ به اعتقاد شما چه چيزى باعث شد كه دكتر مصدق تا اندازه اى جلوى دخالت روحانيون را بگیرد؟
مصدق معتقد به استقلال حكومت بود. نخست وزير و وزرا مى بايست در كار خودشان مستقل باشند. اين است كه با دخالت دربار مخالف بود و جلوى آن را مى گرفت. با دخالت روحانيون در امور ادارى كشور هم مخالف بود و ممانعت مى كرد.
عمده اين مسئله مربوط به آيت الله كاشانى مى شد كه مرتب توصيه مى نوشت كه اين «توصيه نوشتن هايش» مثل كفر ابليس معروف بود.
حتى بسيارى از روحانيون هم به ايشان مى گفتند: «آقا اين قدر گله گشاد توصيه ننويسيد. هر كس پيش شما مى آيد اصلا نمى دانيد كه حق دارد و حق ندارد و شما بر مى داريد توصيه مى نويسيد، اگر به توصيه ات عمل نكنند، براى شما توهين و كسر شان است و اگر عمل بكنند، ممكن است يك ناحقى، تجاوزى به حقى كرده باشد، اين كاررا نكنيد.»
ولى كاشانى به اين مسئله اعتنا نمى كرد و مى گفت مردم به من مراجعات دارند و من مى بايد كه به مراجعات جواب بدهم و اگر ندهم من پس به چه كارى مى آيم؟ كار ديگر خيلى بالا گرفت. حتى يك نوبت چون وزير دادگسترى به توصيه او عمل نكرده بود او مرحوم اميرعلايى را به خانه اش دعوت كرد و در آنجا به او پرخاش كرد و به او سيلى زد.
اين است كه مصدق دستور داد به توصيه هاى او در دستگاهاى ادارى عمل نشود. همين. و گرنه براى مرحوم بروجردى قانون هم وضع كرد كه توهين به مقام مرجعيت جرم است و مجازات هم دارد.
اما من به مناسبت اين مصاحبه مى خواهم اطلاعات مهمى را با شنوندگان ايرانى به خصوص، ساكنين قم در ميان بگذارم تا آنها هم از يك ماجرا اطلاع داشته باشند.
مرحوم آقا مهدى حائرى فيلسوف گرانقدر، كه انسان آزاده اى بود فرزند آشيخ عبدالكريم حائرى يزدى- بانى حوزه علميه قم - در خاطرات خود مى گويد كه آقاى خمينى حتى با آقاى كاشانى در مورد آنچه كه به مصدق و براندازى مصدق بود، هم نظر نبود. بلكه نظراتش به نظرات بهبهانى نزديك بود.
در گزارش سى.آى.اى در باب كودتاى ۲۸ مرداد، مى گويد كه قرار بود مرحوم بهبهانى از مرحوم بروجردى فتوا بگيرد تا آن فتوا براى كودتا مبنا بشود. چه كسى رفت و اين فتوا را گرفت؟ خود بهبهانى كه به قم نرفت. دو سال پيش در اين زمينه به من اطلاعاتى دادند كه در واقع آن شخصى كه از ناحيه آقاى بهبهانى نزد مرحوم بروجردى رفت، آقاى خمينى بوده است.
بعد كه آقاى خمينى نسبت به آيت الله بروجردى در سال هاى بعد از كودتا سرد شد و كسى واسطه شد براى اينكه اين دو تا را با هم دوباره نزديك كند. مرحوم بروجردى به آن واسطه گفته بود كه اين آقا آمده بوده از من چنين فتوايى را بگيرد.
بنابر اين آنهايى كه در قم هستند و هنوز در قيد حيات هستند و از اين واقعيت مى توانند اطلاع داشته باشند، و يا كسانى هستند كه اين موضوع را از پيشينيان شنيده اند، بايد بدانند كه اين اطلاعات به تاريخ ايران تعلق دارد و مى بايست كه به اطلاع عموم قرار بگيرد. نمى دانم اين اطلاعى كه به من داده اند چقدر موثق است؟ ولى اطلاعى است كه لازم است با مردم ايران در ميان گذاشته شود.
آقاى بنى صدر در مورد عملكرد آيت الله كاشانى در آن روزها انتقادهاى ديگرى هم وجود داشت. حتى آيت الله خمينى با انتقاد از آقاى كاشانى گفته بوده كه به آيت الله كاشانى توصيه كرده است تا جنبه معنوى و دينى نهضت را تقويت كند. اما او بيشتر خواهان تقويت جنبه سياسى نهضت بود. به تصور شما ، آيا اين انتقاد از آيت الله كاشانى به جا و روا بود؟
انتقاد كه البته به جا و روا است. من آنچه را كه بين خودم و مرحوم كاشانى واقع شده است مى توانم الان براى شما بازگو كنم. يك روزى نوه یکی از روحانیون كه ايشان نيز از مراجع تقليد بود به خانه ما آمد و با هم از خانه بيرون آمديم و قدم زنان به دم خانه مرحوم كاشانى رسيديم.
او از من خواست كه با او وارد خانه بشويم و من راضى نبودم. اصرار كرد و من گفتم «من مى آيم و ايشان كه سابقا يك دوستى هم با پدر من هم داشت، يك چيزى مى گويد و من جوابى مى دهم و ناراحت مى شود و خوب نيست.»
او گفت نه. من تضمين مى كنم كه هيچ چيزى پيش نيايد و من قبول كردم و رفتيم آنجا و نشستيم و ايشان به من خطاب كرد و گفت كه «چرا تو و برادرت هر جا مى رويد از من بد مى گوييد، بى سواد!»- بى سواد منظورش اين بود كه مثلا دل سياهى ندارم- گفتم: نه من هيچ بدى از شما نمى گويم و احتياجى نيست كه كسى از شما بد بگويد.
و او گفت اين حرفى كه مى زنى يعنى چه؟ ومن گفتم جسارت است اما اگر اجازه مى فرماييد عرض كنم؟ و ايشان گفت بله، بگو! گفتم مردم مى گويند كه آقا بلانسبت مثل گاو ۹ من شير ده است كه ۹ من شير مي دهد و با يك لگد همه شير را مى زند و مى ريزد. بعد ايشان گفت: «شما بيا پشت سر من. من جبران مى كنم و البته چيزى هم راجع به شاه هم گفت كه صحيح نيست الان تكرار كنم.»
كاشانى وقتى كه از تبعيد بيروت به ايران برگشت، آن استقبال بزرگ اتفاق افتاد جامعه از او كه يك مقام روحانى بود انتظار داشت كه بيان كننده معنويات باشد. اما اينكه آن را به كلى ازدست بدهد و وارد قلمرو سياسى شود تا جايى كه اصلا هيچ معنويتى در كار نباشد، عجيب است.
بنا برهمان اسنادى كه دولت آمريكا در اين مورد منتشر كرده است ، نخستين كسى كه به عنوان نامزد نخست وزيرى معرفى كرده بودند آقاى كاشانى بود. بعد از آن زاهدى را نامزد كردند و جانشين او شد. بنابراين كسى كه اول رئيس مجلس شد و بعد نامزد نخست وزيرى شد، آن هم از ناحيه كسانى كه مى خواهند كودتا كنند عملا چيزى از معنويت در رفتارهايش باقى نمانده است.
آقاى بنى صدر چرا در آن روزهاى حساس روحانيان قم سكوت كردند و در واقع واكنش مناسبى از خودشان نشان ندادند؟ آيا علتش اين بود كه بين آيت الله كاشانى و روحانيون قم اختلاف يا شكافى وجود داشت يا علل ديگر اجتماعى يا سياسى موجب اين سكوت بود؟
بله اين سكوت هميشه مورد اعتراض بود. براى مثال مرحوم بروجردى از دنيا رفت. از جبهه ملى خواسته شد كه براى مرحوم بروجردى مجلس فاتحه اى ترتيب بدهد، از من خواستند كه با آقاى دكتر صديقى در اين باب صحبت كنم كه آن وقت عضو شوراى مركزى جبهه ملى بود و ظاهرا مخالف اصلى برگزارى اين مراسم به شمار مى رفت.
من با او صحبت كردم و او عين سوال شما را پرسيد و گفت كه در ۲۸ مرداد استقلال ايران از بين رفت ، دو قدرت خارجى در ايران كودتا كردند و مقام مرجعيت سكوت كرد و بعد هم به شاه تلگراف كرد. البته من توضيح دادم كه او تلگراف نكرد بلكه به تلگراف شاه جواب داد. و اين دو چيز جداست. اما او گفت با اين حال با اين جوابى كه شما مى گوييد به آن تلگراف جواب داد به نوعى مشروعيت دادن به آن كودتا بود.
اين اعتراض در گذشته بود وهمچنان هم است و چيزى نيست كه از ياد رفته باشد يا كسانى كه اين اعتراض را داشته اند آن را پس گرفته باشند. الان هم اين اعتراض وجود دارد. خيال مى كنيد با اين رويه اى كه قم و نجف و شهرهاى مذهبى در قبال رژيم فعلى دارند اعتراض نيست؟ چرا الان هم اين اعتراض است.
منظور من اين است كه علت سكوت چه بود؟ آيا به خاطر مسائل اجتماعى يا شايعاتى بود كه در ميان مردم وجود داشت كه دولت مصدق فرضا يك دولت سكولاراست؟ يا اينكه به هر حال حمايت حزب توده از دكتر مصدق تا اندازه اى موجب دلسردى روحانيون شده بود؟
آنها مى دانستند كه حزب توده از مصدق حمايت نمى كند و عكس آن هم است، اين مسئله دستاويز نبود. اما رويه عمومى روحانيون اين بود و در گذشته هم اين گونه بوده است.
ولی چنين شايعه شده بود.
شايعه را چه كسى منتشر كرده بود؟ اين شايعه را همين كودتاچى ها راه انداخته بودند. مثلا يكى از كارهايى كه كودتاچى ها كرده بودند كه در همان گزارش هم است و البته قبل از آن گزارش هم در ايران همه مى دانستند اين بود كه دو نفر از روحانيان تابع بهبهانى كارشان اين بود كه از قول حزب توده خطاب به روحانيون شبنامه مى نوشتند، كه مثلا سرهاى شما را به دار مى كشيم و چه مى كنيم و چه نمى كنيم! و حتى رفتند جلو دفتر مرحوم بروجردى هم تظاهرات راه انداختند كه سبب شد كه مصدق آن قانون را وضع كرد.
اينها كارهايى بود كه كودتاچى ها مى كردند و به حساب حزب توده مى نوشتند. براى اينكه روحانيون را بر ضد مصدق برانگيزند .ممكن است آنهايى كه سرشان به اين كارها نبود، در مورد اين توطئه ها خبر نداشته باشند. اما آنهايى كه مى دانستند چى به چى است، مى دانستند كه اينها بازى است.
دليل سكوتشان هم اين بود كه معتقد نبودند در برابر انگليس و آمريكا مى شود ايستادگى كرد. و به ترتيبى كه بعد در مورد دكتر فاطمى از مرحوم بروجردى خواستند كه مداخله كند و مانع اعدامش بشود، ايشان گفته بود كه اين پنجول- يعنى پنجه استعمارى امپراطورى بريتانيا و آمريكا- به روى او چنگ انداخته و ديگر نمى شود او را از زير آن بيرون آورد.
اين تصورات ذهنى بود كه روحانيون داشتند كه نمى شود با قدرت جنگيد يعنى با قدرتى مثل انگليس و آمريكا نمى شود در افتاد.
Thu 19 08 2010 12:21
لایحه حمایت از خانواده به ایستگاه آخر رسید
گزارش مهر: لایحه جنجالی حمایت از خانواده که پس از 43 سال دوباره تدوین و تنقیح شد و در مراحل بررسی بارها با موج گسترده ای از انتقاد مخالفان و حمایت موافقان مواجه شده است به ایستگاه آخر رسیده و هفته آینده در صحن علنی مجلس بررسی می شود.
به گزارش خبرنگار مهر، پس از 43 سال از تصویب آخرین قانون حمایت از خانواده، لایحه حمایت از خانواده به پیشنهاد قوه قضائیه در جلسه هیئت دولت نهم در تیرماه 1386 تصویب و به مجلس ارسال شد در حالی که به نظر کارشناسان و فعالان حوزه اجتماعی و زنان بندهایی از این لایحه موجب تضعیف خانواده است.
هر چند بعد از اعتراضهای زیادی که به مواد 22 و 23 و 25 این لایحه صورت گرفت با دخالت قوه قضائیه و رای کمیسیون قضائی مواد 23 و 25 این لایحه حذف شد ولی ماده 22 این قانون یعنی همان ازدواج مجدد آقایان به شرطها و شروطه ها به قوت خود باقی ماند.
در این میان کمیسیون قضائی مجلس 10 شرط را برای ازدواج مجدد مردان به ماده 22 لایحه حمایت از خانواده الحاق کرد که مردانی که مدارکی اعم از رضایت همسر، عدم قدرت همسر اول به ایفای وظایف زناشویی، عدم تمکین زن از شوهر مطابق حکم دادگاه و ابتلای زن به بیماری صعب العلاج در دست داشته باشند می توانند ازدواج مجدد کنند.
به گفته نیره اخوان عضو فراکسیون زنان مجلس هرچند ازدواج مجدد مرد برای زن قابل قبول نیست ولی یکی از ویژگیهای این قانون ثبت نکاح موقت بر اساس آیین نامه مصوب وزارت دادگستری به صورت محضری است.
فرهاد تجری عضو کمیسیون قضائی مجلس به عنوان یکی از موافقان ثبت ازدواج موقت معتقد است با تصویب این قانون تمامی ازدواجهای موقت یا همان صیغه های پنهانی در کشور قانونی می شود و افراد بدون ترس و دلهره و به صورت قانونی ازدواج می کنند.
ولی منتقدان ماده 22 لایحه حمایت از خانواده بر این باورند که ازدواج مجدد حقوق زنان را تضییع می کند زیرا در ازدواج مجدد زنان از مردان ارث نمی برند، مرد ملزم به پرداخت نفقه نیست و هر وقت بخواهد می تواند از زن جدا شود. منتقدان ماده 22 طرح حمایت از خانواده قانونی کردن ازدواج مجدد را موجب بی بند و باری مردان متمکن و سستی ارکان خانواده می دانند.
گلرخ افقهی وکیل پایه یک دادگستری در گفتگو با خبرنگار مهر با بیان اینکه ماده 22 طرح حمایت از خانواده عامل افزایش بی بندباری مردان و زنان در جامعه می شود گفت: متاسفانه با حذف قانون کیفری برای مردانی که بدون رضایت همسر ازدواج می کنند راه برای ازدواج مجدد باز شده است و با تصویب ماده 22 قانون حمایت از خانواده دیگر مرد به رضایت همسر نیاز ندارد و بر اساس شروط مطرح شده اقدام به ازدواج می کند.
وی افزود: فرزندان متولد شده از ازدواج موقت آسیبهای جبران ناپذیری را به بنیان خانواده و جامعه وارد می کند.
اما سید سلیمان ذاکر عضو کمیسیون قضائی مجلس به عنوان موافق ماده 22 لایحه حمایت از خانواده در گفتگو با مهر اظهار داشت: بیشتر اعضای کمیسیون قضائی مجلس با ماده 22 این قانون موافق هستند زیرا اجرای این قانون بر اساس شروط ذکر شده می تواند در کاهش فساد اخلاقی در جامعه تاثیر گذار باشد.
وی در پاسخ به این پرسش که چرا در این لایحه اهرمی برای مجازات مردانی که بدون اجازه همسر ازدواج می کنند دیده نشده است گفت: این نکته مهم و کلیدی را می توان در کمیسیون قضائی بررسی و به عنوان یک تبصره به این لایحه الحاق کرد.
عضو فراکسیون زنان مجلس نیز پیش از این در گفتگو با مهر گفته بود که تصویب لایحه حمایت از خانواده قدمی بزرگ برای رفع مشکلاتی که بعضا در محاکم قضایی بوجود می آید محسوب می شود و بخشی از اظهار نظرها درباره این لایحه جنجال سیاسی است.
به عقیده فاطمه آلیا در بسیاری از مواد این لایحه تسهیلاتی برای زنان در نظر گرفته شده از جمله اینکه در گذشته در دعواهای خانوادگی می بایست زوجه به دادگاه محل سکونت زوج برود در حالی که در لایحه جدید اصل بر محل سکونت زوجه است و علاوه بر این ایمیل، اینترنت و ... نیز در دعواهای خانوادگی و رسیدگی به آن به عنوان ابزار در نظر گرفته شده در حالی که در گذشته تنها از طریق پست شهری دعواهای خانوادگی دنبال می شد و این کار نیز قدمی مثبت در به کارگیری فناوریهای جدید است.
وی همچنین در توضیحی در مورد ماده 22 عنوان کرده بود که عقد، نکاح، ازدواج دائم، فسخ، طلاق و رجوع و ... باید به صورت رسمی به ثبت برسند اما در مورد ثبت ازدواج موقت تبصره ای آمده که ناقص است و ثبت ازدواج موقت را موکول به تصویب یک آیین نامه کرده در حالی که این تاخیر ضرورتی ندارد و می توان همچون ازدواج دایمی ثبت آن را نیز الزامی کرد تا ابهام این ماده رفع شود. همچنین شرع در مورد دخترها اجازه ازدواج موقت نداده و این ماده مربوط به کسانی است که قبلا ازدواج کرده اند ومی خواهند ازدواج موقت داشته باشند باید ثبت این ازدواج را الزامی کرد چون درغیر این صورت ضرر و زیانهای احتمالی متوجه خانمها است و حتی امکان دارد فرزندی متولد شود و اگر ازدواج ثبت نشده باشد هویت فرزند مشکل بزرگی است. علاوه بر این احتمال دیگری نیز مطرح می شود که شاید بعد از ازدواج موقت مرد فوت کند و در این صورت اگر ازدواج موقت ثبت نشده باشد فرزند متولد شده از ابتدایی ترین نیازها که همان داشتن شناسنامه است محروم می شود.
وی در عین حال گفته بود که در قوانین فعلی هم قانون محکمی برای ثبت ازدواج موقت وجود ندارد و این ازدواجها حتی به صورت مخفیانه و یا به قول شفاهی انجام می شود بنابراین باید ثبت آن در دفترخانه اسناد رسمی الزامی شود.
با همه این توضیحات و واکنشهای مختلفی که در مورد این طرح از سوی موافقان و مخالفان آن مطرح شده بود قرار بود این لایحه پس از گذشت بیش از سه سه سال از زمان طرح، این هفته در مجلس بررسی شود اما به دلیل آنچه که موسی قربانی عضو کمیسیون قضائی مجلس کمبود وقت اعلام کرده بررسی آن به هفته آینده موکول شد. به گفته قریانی در جلسه بعدی مجلس رسیدگی به لایحه حمایت از خانواده، دومین دستور کار مجلس است.
با این وجود هر چند نمایندگان مجلس از طریق رسانه ملی، نشریات و خبرگزاریها انتقادات و پیشنهادات موافقان و مخالفان را برای حذف، تغییر یا تصویب ماده ۲۲ قانون حمایت از خانواده دریافت کرده اند ولی گمانه زنیهای مجلسیان حاکی از تصویب این بند از لایحه در صحن علنی مجلس است.
Thu 19 08 2010 11:37
«روحانيت عامل کودتای ۲۸ مرداد بود نه آمریکا»
واشینگتن پست: روحانيت عامل کودتای ۲۸ مرداد بود نه آمریکا
رادیو فردا: روزنامه واشينگتن پست در شماره روز ۱۸اوت خود و به مناسبت سالروز ۲۸ مرداد، در مقاله اى به قلم ری تکیه، پژوهشگر ایرانی مقیم آمریکا، تحت عنوان «روحانيت مسئول شكست دمكراسى در ايران است» سقوط دولت دكتر محمد مصدق را از چند زاويه بررسى كرده است.
به نوشته ری تکیه، روز پنجشنبه سالروز یکی از رویدادهای اسطوره اى تاريخ ايران است. پنجاه و هفت سال پيش در چنين روزى دولتى در ايران سرنگون شد كه بسيارى اين واقعه را سرآغاز سقوط دمكراسى در ايران مى دانند.
در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، دولت دكتر محمد مصدق به خاطر آن چه كودتاى آمريكايى خوانده شده سقوط كرد، محمد رضا شاه پهلوى به قدرت بازگشت و ادامه سلطنت وى - به انقلاب سال ۵۷ منتهى شد كه در آن روحانيت قدرت را قبضه كرد.
دولت آمريكا و بسيارى از سياستمداران اين كشور – گاه و بيگاه از بابت آن كودتا عذر خواهى كرده و رژيم جمهورى اسلامى ايران هم همواره اين موضوع را دست آويزى براى حمله به آمريكا قرار داده است. اما اصل داستان كودتا چيست؟
«واقعیت تلخ تاریخی»
واشينگتن پست مى نويسد: داستان شگفت انگيز سقوط دولت دكتر محمد مصدق آن قدر به كودتاى ننگين آمريكايى نسبت داده شده كه هم ايرانى ها و هم آمريكايى ها اين موضوع را به عنوان يك واقعيت تلخ تاريخى پذيرفته اند. اما واقعيت اين است كه اين واقعه از آن چه روايت شده بسيار پيچيده تر است.
به قلم نويسنده اين مقاله، سقوط دولت مصدق بيش از آن كه به كودتاى نظامى آمريكايى مربوط باشد به مراجع تقليد ايران مربوط است.
داستان اين است كه کرمیت روزولت، عامل سیا، چماقداران را اجير مى كرد كه عليه دولت مصدق آشوب به پا كنند تا بدين وسيله او را درمانده كند. هدف دولت آمريكا اين بود كه شاه دوباره به تخت برگردد.
به نوشته واشينگتن پست، ايران به خاطر ملى شدن صنعت نفت به دست دكتر مصدق مورد تحريم نفتى قرار گرفت و در سال ۱۳۳۲ با بحران اقتصادى بسيار شديدى دست و پنجه نرم مى كرد. در واقع، دولت مصدق تا تابستان همان سال به يك دولت شكننده تبديل شده بود.
قشر متوسط جامعه ايران، كه احساس مى كرد سياست هاى مصدق باعث بدى كسب و كارشان شده، به تدريج از او فاصله گرفت. همين شرايط براى تجار نيز پيش آمد و آنها هم پشت دولت مصدق را خالى كردند. جامعه روشنفكر ايران هم به رقيب سياسى دكتر مصدق تبديل شد. روشنفكران نگران بودند كه مصدق به يك قدرت تك صدا تبديل شود. شايعاتى هم درباره وقوع كودتا عليه دولت مصدق در بين مردم جريان داشت.
در اين شرايط بود كه سیا – سازمان امنيت ملى آمريكا – تلاش مى كرد دولت دكتر مصدق را سرنگون كند. اين سازمان در بهار سال ۳۲ تماس هايى را با افسران ارشد ارتش ايران – از جمله با سرلشکر زاهدى - برقرار كرد.
نقشه کیم روزولت
طبق نقشه روزولت، شاه مى بايست طى حكمى دولت مصدق را منحل كند. قرار بر اين بود كه اين كار در ۱۵ اوت ۱۹۵۳ - ۲۵ مرداد ۱۳۳۲ - انجام شود، اما شخص حامل پيام دستگير و اين توطئه خنثى شد.
واشينگتن پست مى نويسد: از اين زمان اوضاع تغيير كرد. با برملا شدن اين توطئه – شاه از ايران گريخت و ژنرال زاهدى خود را در گوشه اى پنهان كرد. مدارك طبقه بندى شده دولت آمريكا در آن زمان – كه طى ده سال اخير منتشر شده – نشان مى دهد كه واشينگتن نقشه جايگزين براى اين كار در نظر نگرفته بود و دولت آمريكا پذيرفته بود كه طرحش براى سقوط دولت مصدق شكست خورده است.
اما در اين ميان، يك قشر پر نفوذ ديگر در ايران فعال بود. همزمان با اين تغيير و تحولات، رهبران مذهبى ايران، كه ديكتاتورى شاه را بر دمكراسى خواهى مصدق ترجيح مىدادند، دست به كار شدند.
پس از آن كودتاى نافرجام، ملايان قم كه از پيشرفت و تجدد ايران كه مصدق پرچمدار آن شده بود، وحشت داشتند به تدريج به آيت الله كاشانى روى آوردند و پشت او سنگر گرفتند.
روحانيون با تكيه بر نفوذى كه در بين بازاريان و عامه مردم داشتند راهپيمايى هايى را عليه دولت مصدق در تهران ترتيب دادند كه طى آن مردم خواستار بركنارى مصدق و بازگشت شاه به قدرت بودند.
مصدق تنها ماند، دولتش سقوط كرد و شاه به قدرت بازگشت.
ری تکیه در واشينگتن پست مى نويسد: روزولت و دولتش بيش از آن كه بانيان اين سقوط باشند، ناظرانى بودند كه با حيرت به اين تغيير و تحولات چشم دوخته بودند.
دو دهه پس از آن رويداد تاريخى، روزولت نقش دولت آمريكا در مبارزه با دولت دكتر مصدق را به رشته تحرير در آورد و همين امر باعث شد كه لبه تيز اتهام – تماما به سوى آمريكا نشانه گيرى شود - حال آنكه اگر با دقت اين وقايع را بررسى كنيم مى بينيم كه مسئول اصلى سقوط دولت دكتر محمد مصدق و شكست حركت دمكراسى خواهى مردم ايران در حقيقت مراجع مذهبى اين كشور بودند نه دولت آمريكا.
Thu 19 08 2010 11:27
توزیع زنان مجرد بین مردان زندار و پولدار
مدرسه فمینیستی / مینو مرتاضی
28 مرداد 1389
پس از گذشت بیش از 30 سال از انقلاب اسلامی و در پی بالا رفتن آمار طلاق و ابتلای جامعه به آسیب ها و مفاسد ناگوار ناشی از فروپاشی خانواده ها و سرگردانی روزافزون زنان مطلّقه و کودکان طلاق در اغلب شهرها و روستاهای ما، بالاخره قوه قضائیه ناچار شد عنایتی به خانواده کند و اولین لایحه حمایت از خانواده را تدوین و تقدیم هیئت دولت نهم کند. این لایحه در تیرماه 1368 در هیئت دولت تصویب و برای تبدیل شدن به قانون برای مجلس ارسال شد. لایحه در راه رسیدن به مجلس بود که معلوم نشد کدام شیر پاک خورده ای در آن دست برد و اندک کیفیت حمایتی آن را ربود و به جای آن دو ماده مناقشه برانگیز 23 و 25 را قرار داد و لایحه را ناقص و ناکارآمدتر از آن که بود ساخت.
حالا سه سال است زن و مرد و پیر و جوان و روحانی و دانشگاهی، وزیر و وکیل و... این لایحه را نقد می کنند و هشدار می دهند که وجوه حمایتی این لایحه کیفیت لازم برای استحکام بخشیدن به کیان خانواده را ندارد و حتا به ضرب 6 آیین نامه اجرایی هم نمی توان وجه حمایتی آن را افزون تر کرد!!! اما گوش شنوایی نیست. قرار است امروز 27 مرداد 1389 این لایحه در صحن علنی مجلس مطرح و رای گیری و تصویب شود. خدا کند تصویب نشود و اگر شد، خدا کند شورای نگهبان آن را خلاق شرع و عدالت تلقی کند و مجوز قانون شدن به آن ندهد. در هر حال ما آنچه شرط بلاغ است را می گوییم و اعلام می داریم این لایحه می بایست با حضور کارشناسان و وکلا و مستشاران زن که سابقه حضور و کار طولانی مدت در دادگاه های خانواده را دارند بررسی گردد و به صورت شفاف با مردم در میان گذاشته شود و با کسب اعتماد مردم و اغلب آرای عمومی و خرد جمعی، درباره آن بحث و بررسی شود تا پس از تصویب از پشتیبانی مردمی برای اجرا برخوردار گردد. در غیر این صورت مانند بسیاری دیگر از قوانین تصویب شده، در لابه لای صفحات کتب قانون به صورت نقشی از حروف بدون محتوا جا خوش می کند و خاصیت رفع مشکلات خانواده را از دست خواهد داد.
دو ماده ای که دولت برخلاف قانون به لایحه پیشنهادی قوه قضائیه الحاق کرد مواد 25 و 23 بودند که ماده 23 دال بر این بود که مردان برای «ازدواج مجدد» نیازی به «اجازه و آگاهی همسر اول خود» ندارند و تنها لازم است به دادگاه توانایی مالی خود را برای داشتن زن جدید اثبات کنند. و ماده 25 الحاقی دولت هم اصرار داشت که دولت بر مهریه (کی داده، کی گرفته) زنان مالیات ببندد.
ماده 23 در تاریخ 11/10/1388 در کمیسیون قضایی مجلس با افزودن ده شرط به آن تصویب شد و برای رفتن به صحن علنی مجلس در صف انتظار قرار گرفت تا امروز که نوبت اش فرا رسیده است.
ماده 23 لایحه اصلاح شده همچنان تعدد زوجات را قانونی می کند و دست مردان را در ازدواج مجدد باز گذارده و این کار را تنها منوط به 10 شرط می کند، شرط هایی مانند رضایت همسر اول، عدم قدرت همسر اول به ایفای وظایف زناشویی، عدم تمكین زن از شوهر مطابق با حكم دادگاه، ابتلای زن به جنون یا امراض صعبالعلاج، محكومیت قطعی زن در جرایم عمدی به مجازات یك سال زندان یا جزای نقدی كه بر اثر عجز از پرداخت، منجر به یك سال بازداشت گردد، ابتلای زن به هرگونه اعتیاد مضر به حال خانواده به تشخیص دادگاه، سوء رفتار یا سوء معاشرت زن به حدی كه ادامهی زندگی را برای مرد غیر قابل تحمل كند، ترك زندگی خانوادگی از طرف زن به مدت 6 ماه، عقیم بودن زن و غایب شدن زن به مدت یك سال.
جالب است که این شروط هیچ ضمانت اجرایی در این لایحه نمی یابد یعنی هیچ مجازاتی برای مردی که این شروط را رعایت نکند درج نشده. و در مجموع آنچه مشخص است که با این ماده، تعدد زوجات رسما توسط قانون حمایت می شود و تک همسری نفی می شود، بدون این که مجازاتی هم برای فرد خاطی در نظر گرفته شود. و ماده 25 الحاقی دولت هم مهریه زنان را به دو بخش مهریه متعارف و غیرمتعارف تقسیم می کند و مهریه های به قول آنان نامتعارف را از چرخه مجازات عدم پرداخت از سوی مردان خارج می کند یا بهتر بگوییم فقط مهریههای متعارف مورد حمایت قانونگذار و دولت قرار می گیرد و مهریههای نامتعارف از حمایت قانونی لازم برخوردار نمیشوند. معلوم نیست که این «متعارف بودن یا نبودن مهریه» با چه معیاری صورت می گیرد و چه کسی آن را تعیین می کند.
در روز تصویب این ماده، نماینده کمیسیون قضایی مجلس که آقایی به نام دهقان است طی مصاحبه ای با خبرنگاران از تصویب این ماده دفاع می کند و می گوید و از گفته خود دلشاد است که: «منظور ما از دفاع از حقوق زنان، فقط دفاع از حقوق زنان شوهرکرده نیست باید از حقوق زنان شوهر نکرده هم دفاع کرد و امکان ازدواج را برای آن ها میسّر ساخت. قانونگزار باید نگاه همه جانبه داشته باشد و در هنگام تصویب قانون حقوق هر دو طرف!!! را در نظر بگیرد، هم زنی که همسر اول است و هم زنی که قرار است همسر دوم شود. زیرا دختری که نتوانسته به هر دلیلی شوهری اختیار کند دلیل ندارد تا آخر عمر بدون همسر و مجرد باقی بماند».
آقای دهقان چنان شتابی برای دفاع از ماده 23 دارد که یادش می رود وظیفه ایشان دفاع از اصل رابطه زوجیت یکی برای یکی است. نه یکی برای چند تا و یا چند تا برای یکی!!
به نظر ما اگر نمایندگان مجلس چنین استدلالی را در مورد تقسیم و توزیع زنان مجرد بین مردان زن دار و پولدار روا می دارند و این توزیع را عملی عادلانه تلقی می کنند پس می توان با چنین استدلالی لوایحی را در مورد تقسیم دارایی های افراد متمکن و یا بهتر بگوییم استفاده محرومین از دارایی های افراد متمکن هم به مجلس ارائه کرد تا قانون شود.
مثالی از واقعیت اجتماعی که در آن به سر می بریم :
به گفته رئیس مرکز آمار ایران در حال حاضر 10 میلیون نفر زیر خط فقر مطلق و 30 میلیون نفر زیر خط فقر نسبی به سر می برند. رکود اقتصادی و تورم 20 - 26 درصدی باعث شده بازار کار ایران طی سال های اخیر به سمت غیررسمی شدن حرکت کند. 50 درصد بازار کار ایران هم اکنون غیررسمی است و افراد شاغل در این بازار از هیچ گونه خدمات تامین اجتماعی چون بیمه و بازنشستگی، ازکار افتادگی و... برخوردار نیستند.
80 درصد این افراد مطلقا فقیرند، یعنی کسانی هستند که روزانه کمتر از 2000 تومان معادل 2 دلار درآمد دارند. آقای وزیر رفاه هم در مصاحبه 23 مرداد 1389 گفته اند 5.1 % از مردم شهری و 11 درصد از مردم روستایی در ایران زیر خط مطلق فقر بسر می برند. یعنی چیزی حدود 2 میلیون و 900 هزار نفر که اگر با آمار کسانی که زیر خط فقر شدید به سر می برند جمع شوند رقمی حدود همان ده میلیون نفر را می سازند.
با توجه به این که آمارهای رسمی معمولا از واقعیت امر پایین تر را نشان می دهند تا جامعه دچار پریشانی نشود و با توجه به این که مجلس و دولت برنامه ای مدون و اعلام شده برای فقرزدایی ندارند، و با توجه به استدلال های آقای دهقان به نقش حمایتی مجلس از حقوق محرومین می پردازیم و به جای کلمه زن شوهردار ، کلمه مرد صاحب خانه را می گذاریم و چنین می شود: «منظور مجلس که فقط دفاع از حقوق مردان صاحب خانه نیست باید از حقوق مردان بی خانه هم دفاع کند، و امکان خانه دار شدن را برای آن ها میسر کند. قانونگزار هم باید نگاه همه جانبه داشته باشد و هنگام تصویب قانون حقوق هر دو طرف را در نظر بگیرد. هم کسی که خانه دارد و هم کسی که قرار است در این خانه شریک شود. زیرا مردی که نتوانسته به هر دلیلی خانه ای انحصاری برای خود داشته باشد دلیل ندارد تا آخر عمر بدون خانه و سرپناه باقی بماند...»
بنابراین خطاب به آقای دهقان می گویم که بیایید لایحه ای بدهید و ماده ای در آن بگذارید مشابه ماده 23 لایحه حمایت خانواده. این بار بگویید بر اساس ماده 23 لایحه حمایت از محرومین آقایان متمکن بیایند خانه ایشان را با آقایان محرومین نصف کنند وزرا و نمایندگان محترم در این کار خیر پیشقدم شوند و نصف خانه هایشان را قانونا به محرومین بدهند که به هر دلیل نتوانسته اند صاحب خانه شوند. ده شرط هم بگذارند: طرفی که قرار است در خانه ایشان شریک شود دیوانه نباشد، مرض صعب العلاج نداشته باشد، سوء سابقه نداشته باشد، بدنام نباشد، نافرمان نباشد، ساکت باشد و صدایش در نیاید. عقیم باشد و زیادی زاد و ولد نکند، رفت و آمد نداشته باشد. بی اجازه ی صاحب اول خانه آب نخورد و قس علیهذا...
قطعا در این لایحه اصل بر این است که هر مرد یک خانه داشته باشد و اختیار کردن خانه دیگری، باید امری استثنایی باشد و فقط در مواردی انجام شود که آقای صاحب خانه رضایت کامل داشته باشد و به تشخیص دادگاه عدالت پرور مرد محروم دارای شروط دهگانه باشد، دادگاه هم به طور قطع و یقین و با در نظر گرفتن جمیع شرایط و وضعیت مرد صاحب اول خانه و وضعیت خانه و وضعیت مرد محرومی که می خواهد در خانه شریک شود، حکم عادلانه صادر خواهد کرد. چنین لوایح حمایتی و مواد قانونی را می توان در مورد خوراک و پوشاک و اتومبیل و موجودی حساب های بانکی و ویلای تفریحی هم ـ بنا بر استدلال عضو کمیسیون قضایی مجلس ـ ارائه نمود.
بعید می دانم هیج مرد صاحب خانهای، چنین لایحه یا قانونی را عادلانه بپندارد و علیه آن موضع نگیرد. باز هم بعید می دانم مردی حاضر باشد حتا یک اطاق خانه اش را با مرد محرومی ـ به صرف این که محروم است و به هر دلیل نتوانسته برای خودش خانه ای پیدا کند ـ شریک شود. بعد چطور انتظار دارید که زنان در جسم و جان و عشق و عواطف و دارایی هایشان در زندگی شریک دیگر را به صرف این که آقایان می گویند محروم است بپیذیرند در حالی که هیچ آماری وجود ندارد که نشان دهد زنان لزوماَ از بی شوهری به سوی مردان زن دار متمایل شده اند.
آقایان دولتمردان و مجلسیان
این چه قانون ظالمانه ای است که با استدلالات بی پایه می خواهید به زور به زنان و جامعه ایران تحمیل کنید. آیا این قانونی است که از دل قانون اساسی برآمده باشد که در آن صراحتاَ دولت را مکلف و موظف می کند تا کرامت انسانی زن را پاسداری کند و امکانات لازم برای رشد و بالندگی را برایش فراهم سازد؟ با توجه به این که در اسلام برخی احکام واجب و برخی مستحب اند ازدواج مجدد مردان زن دار نه واجب است نه مستحب و هیچ زنی در اسلام مجبور نیست با مرد زن دار ازدواج کند.
آقایان دولتمردان و مجلسیان باور بفرمایید پس از 30 سال که از انقلاب اسلامی می گذرد، به قول خودتان در کمیسیون های ریز و درشت تخصصی تان لوایحی را تدوین و تصویب کرده اید که بسیار بسیار عقب تر از ماده 16 و 17 قانون لایحه حمایت از خانواده مصوب سال 1353 است. ماده 16 قانون حمایت از خانواده مصوب سال 53 می گوید هر گاه مرد همسر دوم اختیار کرد چه زن دائم باشد و چه موقت، حق طلاق برای زن اول محفوظ می ماند. زیرا با ازدواج دوم، زن اول به لحاظ تحقیری که روحاَ بر او وارد می شود در عسر و حرج قرار می گیرد. ماده دیگر هم می گوید در صورت ازدواج مجدد مرد، چه دائم و چه صیغه، باید مهریه زن اول را بدهد، حتا اگر آن زن طلاق نگرفته باشد.
آقایان هشدار می دهیم، این مصوبه کمیسیون قضایی از اعتبار حمایتی لازم برای خانواده برخوردار نیست. زن ها می توانند حق طلاق خویش را در صورت ازدواج مجدد مرد در شروط ضمن عقد خویش بگنجانند و از این طریق تن به ذلت چندهمسری مردانه ندهند. به این ترتیب چیزی از آمار طلاق کم نخواهد شد. هر قدر ظلم قانونی بیشتر شود، راه های انحرافی گریز از قانون و دور زدن آن بیشتر خواهد شد و مطمئنا این چیزی نیست که شما بخواهید و یا برای آن آمده باشید.
Wed 18 08 2010 19:01
محمد نوریزاد به زندان اوین بازگشت
محمد نوری زاد کارگردان، فیلمنامه نویس و روزنامه نگار ایرانی که پیش از این به دلیل نوشتن نامه های سرگشاده به آیت الله علی خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی، پنج ماه را در زندان اوین تهران گذرانده بود، امروز چهارشنبه بار دیگر به زندان احضار شد.
بنابر آخرین گزارشها آقای نوریزاد شامگاه چهارشنبه به اوین بازگشت. به گزارش تحول سبز، نوریزاد در حالی به اوین بازگشت که جمع کثیری از خانواده های زندانیان سیاسی و هوادارانش او را بدرقه میکردند.
گفت گو با العربیه پیش از بازگشت به اوین
نوریزاد پیش از بازگشت به اوین در گفت گو با العربیه از نگارش نامهای به رهبر جمهوی اسلامی سخن گفت که پس از بازگشت او به زندان منتشر خواهد که اما لحن آن دیگر مانند نامه های پیشین نخواهد بود.
نوری زاد ساعاتی پیش از بازگشت به زندان در گفت و گو با العربیه اظهار داشت که مقام های امنیتی در تماس برای احضار او، از دلایل بازگشتش به زندان، سخنی به میان نیاورده اند اما گمان می کند، آخرین نامه ای را که خطاب به رهبر جمهوری اسلامی نوشته، دلیل مساله باشد.
محمد نوری زاد در ششمین نامه خود خطاب به آیت الله خامنه ای که آن را “آخرین نامه” نامیده و یکشنبه ۱۸-۸-۲۰۱۰ منتشر کرده بود، با شرح آن چه که در ایران امروز به ویژه در زندان ها روی می دهد و با انتقاد از سیاست های رهبر جمهوی اسلامی و حمایت او از محمود احمدی نژاد رئیس جمهور ایران، خواستار آزادی زندانیان سیاسی ایران شد و نوشت: “به یک دستور شریف شما همه زندانیان بیگناه ما به آغوش عزیزان خویش باز میگردند. این همان بارقه پربرکتی است که امید بارش آن را به شما دل بستهایم. مابقی راه را خود خدا پیش روی شما خواهد گشود.”
این نویسنده منتقد ایرانی، در پاسخ به سوالی که چرا ششمین نامه خود به آیت الله خامنه ای را آخرین نامه نام نهادید گفت: “در نامه اظهار امیدواری کردم که رهبرمان با ایجاد گشایش، فضا را برای تغییر آماده کرده و همه نگرانی هایی که در جامعه وجود دارد، برطرف کند. وقتی نامه می نویسیم یعنی نا امید هستیم اما این آخرین نامه به معنی این که هنوز امیدوارم که تغییری حاصل شود.”
و اگر تغییری در سیاست های رهبر جمهوی اسلامی حاصل نشود، آیا محمد نوری زاد دیگر نامه ای به او نخواهد نوشت؟ او در پاسخ به این سوال اظهار داشت: “اکنون نامه ای نوشته ام که به محض بازگشتم به زندان منتشر خواهد شد. این نامه دیگر در ردیف نامه های قبلی نخواهد بود و به شکل دیگری صحبت خواهم کرد.”
محمد نوری زاد در پاسخ به این پرسش آیا که با ادامه این روند، بیمی از برخورد نهادهای امنیتی با او ندارند گفت: “از چه باید بترسم؟ ایران سرزمین ما است. باید با تمام وجود در آن بمانیم و آن را بسازیم.”
شایان ذکر است که دادگاه انقلاب تهران، آقای نوری زاد را که نگارش نامه های انتقادی به آیت الله خامنه ای را پس از انتخابات ریاست جمهوری جنجال برانگیز سال گذشته ایران آغاز کرده است، به سه سال و نیم زندان و ۵۰ ضربه شلاق محکوم کرده است. او دو تای این نامه ها را از داخل زندان و در دوره بازداشت نوشته و منتشر کرده بود.
منبع: العربیه
***
در همین حال محمد نوری زاد لحظاتی قبل از افطار ۴ شنبه شب در مطلب کوتاهی که در سایت خود قرار داده است نوشت:
نمیدانم مرا بکجا خواهند برد. انتظار پذیرایی ندارم. انتظار رفتار و برخورد خوب ندارم. ممکن است مرا بزنند. بدجوری. ممکن است مرا به ناسزا و فحشهای ناموسی بگیرند. بدجوری. و ممکن است حتی مرا بقول بازجویم محارب تشخیص دهند و به دم تیغ بسپرند. هرچه را که پیش آید به آغوش میکشم. برای آینده ی مردمان سرزمینم. بدرود.
با احترام وادب و امتنان:
محمد نوری زاد ۸۹/۵/۲۹ ساعتی مانده به افطار
بازجوها اتهام او را نقد ها و نامه های نوری زاد می دانند و از او خواسته بودند تا در زمان آزادی مطلبی ننویسد که این درخواست غیر قانونی با مخالفت نوری زاد مواجه شده بود.
در همین حال نوری زاد در روز های گذشته نامه ای به آیتالله خامنهای نوشت و در آن دغدغه های خود را برای کشور و آینده انقلاب مطرح کرد.
«در زمان سیّدعلی، خدایا، ریا و چاپلوسی و دروغ و مسئولیتناپذیری مردم و مسئولان، به فرهنگی رایج منجر شد. مسئولان، پیوسته دروغ گفتند و کج رفتند و مردم، با نگاه به آنان، از آنان آموختند.»
نوریزاد در نامهی خود مینویسد: «در زمان سیّدعلی، بویژه در اواخر عمر او، مردمان، که طبق قانون، از حق انتقاد و اعتراض و اعتصاب برخوردار بودند، هیچگاه فرصتی برای ابراز خواستههای خود نیافتند. کمترین تقلای نقد و اعتراض آنان بهحساب دشمنی و جاسوسی و براندازی گذارده میشد، و در حرکتی همه جانبه، همهی معترضان به شکنجه و زندان و انفرادی درمیافتادند، و در احکامی مضحک و از پیش مشخص، به سه سال و پنج سال و دهسال و اعدام محکوم میشدند.»
«سیّدعلی، رسما در دفاع از فرد کمخردی چون احمدینژاد به میدان رفت و سیمای مستقل رهبری خود را خرج او کرد... با گماردن افراد سست و بیدانشی چون شیخ محمد یزدی بر راس دستگاه قضا، حیثیت قضا و قضاوت را در کشور ما به خاک انداخت... نظارت استصوابی را در انتخابات مجلس خبرگان باب کرد تا مبادا، نمایندهای مستقل و منتقد و صاحب رای، به آن مجلس راه یابد و به ساحت رهبری او و خطاهای رهبری او متعرض شود... سپاه را که باید از مراودات سیاسی و اقتصادی و اطلاعاتی به دور میبود، به هرکجای مواضع کشور نفوذ داد و مستقیما دایرهی سیاست را که به سلامت روانی آحاد مردم و برجستگان سیاسی کشور محتاج است، به قمه و کلت و ضرب و شتم و زندان و شکنجه آلوده کرد...»
آقای نوریزاد در پایان نامهی خود خطاب به خامنهای نوشته بود: «... آرزو دارم در این روزهای پایانی عمر، نام نیکی از خود به یادگار گذارید و خطاهای رفته را به سامان خویش باز آورید... اگر پرسش شما این است که از کجا میتوان آغاز کرد، پاسخ میدهم: به یک دستور شریف شما همه زندانیان بیگناه ما به آغوش عزیزان خویش باز میگردند. این همان بارقه پربرکتی است که امید بارش آن را به شما دل بستهایم. مابقی راه را خود خدا پیش روی شما خواهد گشود...»
Wed 18 08 2010 9:57
بنویسید اشتغال، بخوانید بیكاری
ایلنا: انگار همین چند روز پیش بود كه مرحوم دكتر حسین عظیمی، معمار توسعه ایرانی با نگرانی از سالهای میانی دهه ۸۰ سخن میگفت و بر این باور بود كه اگر مدیران اقتصادی اندیشه را همراه برنامههای خود نكنند دیری نمیپاید كه بیكاری، اقتصاد ایران را از پای در میآورد. حالا اما به نظر میرسد این پیشبینی اندیشمند توسعه ایرانی به واقعیت نزدیك شده است.
البته از سالهای میانی دهه ۸۰ عبور كردهایم اما همه به خوبی میدانند كه درست از میانههای این دهه بیكاری بزرگترین نگرانی برای اقتصاد ایرانی بوده است و امروز نیز در واپسین سال از دهه ۸۰ همچنان بیكاری در گوشه اقتصاد ایران مانند زخمی دهان باز كرده است و لبخندی تلخ را به رخ میكشد.
بدون شك چنین ادعایی سیاه نمایی نیست و سیاه نمایی نیز نمیتواند لقب بگیرد. یعنی حتی اگر برنامهریزان اقتصادی این سخن را نپذیرند، از سوی دیگر روی سیل بیكاران هم نمیتوانند چشم ببندند كه این روزها در اتوبان اقتصاد ایرانی رژه میروند. یعنی نفی بیكاری آنقدرها هم كه برخی از برنامهریزان اقتصادی گمان میبرند كار سادهای نیست، چون درست در بیرون از پنجره ساختمانهای دولتی بیكارانی در پیادهروها و خانهها و خیابانها یله دادهاند كه ندیدن آنها فقط میتواند قطر طنزهای اقتصادی را افزایش دهد.
برای همین شاید بهتر باشد در ابتدای همین نوشته بپذیریم كه بیكاری واقعیت بیرونی اقتصاد ایران است و به سادگی نیز تن به معادلات درونی مدیران دولتی اقتصاد نمیدهد؛ مخصوصا حالا كه همین مدیران دولتی نیز به صف شدهاند و بر سر كوچكی و یا بزرگی بیكاری با یكدیگر نزاع كلامی میكنند. برای نمونه سخن گفتن از همین اتفاقی كه در چند روز گذشته رخ داده، بهترین مثال است.
به تازگی مركز آمار ایران با ارایه تازهترین گزارش در مورد بیكاری مدعی شده است كه در بهار امسال تعداد بیكاران نسبت به بهار سال گذشته افزایش چشمگیری داشته و به بیش از ۳.۵ میلیون نفر رسیده و یا به عبارتی نرخ بیكاری به ۱۵ درصد نزدیك شده است. این در حالی است كه تا سال گذشته و در بدترین حالت همواره نرخ بیكاری فقط تا نزدیك ۱۲درصد قد میكشیده است. اما روی دیگر سكه وزیر كار چنین ادعایی را از سوی مركز آمار ایران تاب نیاورده و مدعی شده كه حتما این ارقام انحرافی از معیار اصلی بیكاری داشتهاند و مدیران اقتصادی با اكراه آن را پذیرفتهاند.
نكته جالب ماجرا اما اینجا است كه عصبانیت مدیران اقتصادی نه برای بالا بودن بیكاری بلكه برای ارایه آماری است كه رشد یكباره نرخ بیكاری در طول یكسال را نشان میدهد. به دیگر سخن حتی اگر نرخ ۱۲ درصد را برای بیكاری بپذیریم باز هم باید گفت كه اتفاقی ناگوار برای اقتصاد ایران رخ داده است اما ظاهرا مدیران دولتی نرخ نزدیك به ۱۲ درصد را بحرانی برای اقتصاد نمیدانند و تنها تمایل دارند تا در مقابل ادعایی كه میگوید یكباره بیكاری به ۳.۵میلیون نفر رسیده است ایستادگی كنند. این هم البته برای خود اتفاقی است در اقتصاد ایران؛ اقتصادی كه در طول ۵ سال گذشته به مدد دستیابی به دریای دلارهای نفتی سعی بر آن داشت تا با پول هر گرهای را از اقتصاد باز كند. یعنی برنامهریزان اقتصادی به واسطه آن كه به ناگهان كیسه دلارهای نفتی سنگین شد بر این باور بودند كه حالا دیگر میتوان گرههای اقتصاد را با هر چه بیشتر خرج كردن باز كرد اما بدون تعارف حالا دیگر به نظر میرسد این تئوری باید ناكارآمدی خود را بپذیرد.
مدیران اقتصادی دولت فقط تا پایان سال ۱۳۸۶ با پرداخت بیش از ۲۰ هزار میلیارد تومان وام زود بازده برای ایجاد اشتغال میخواستند بیكاران را بر سر كار بفرستند اما حالا دیر زمانی از دست و دلبازیهای نفتی نگذشته است كه مركز آمار ایران میگوید در طول یكسال بیكاران به ۳.۵ میلیون نفر رسیدهاند. شاید اگر دستودلبازیهای نفتی صرف زیرساختهای صنعتی میشد امروز بیكاری تا بدین حد بالا نمیآمد و روی دست اقتصاد ایران بار نمیشد.
اكنون حوزههای صنعتی در شرایطی به سر میبرند كه نمایندگان مجلس بارها گفتهاند صنایع با كمتر از ۴۰ درصد ظرفیت كار میكنند. بدون شك در چنین حالتی بیكاری طبیعیترین اتفاق برای هر اقتصادی محسوب میشود. یعنی هم تجربههای اجرایی اقتصاد جهانی و هم تجربههای علمی ثابت كردهاند كه بین كاهش ضریب تولید و سرمایهگذاریهای مولد با افزایش ضریب بیكاری رابطهای مستقیم وجود دارد. به عبارت دیگر وقتی در شهرك صنعتی شمسآباد به عنوان بزرگترین شهرك صنعتی خاورمیانه از بین ۸۵۰ كارخانه فقط ۵ كارخانه با ۱۰۰ درصد ظرفیت كار میكنند، اقتصاد نیز پیامدی جز بیكاری ندارد.
البته نباید فراموش كرد كه بیكاری فقط محصول اقتصاد در بهار سال ۸۹ نیست. در سالهای گذشته نیز به رغم همه تبلیغات موجود برای تولید اشتغال كارشناسان همواره از وجود گرانی ابراز نگرانی كردهاند. در همین سال ۸۸ گزارشهای موجود نشان میدهد كه نرخ بیکاری در ۲۱ استان در سال ۸۸ نسبت به سال ۸۷ افزایش نشان میدهد. در این میان، همدان و قزوین بیشترین افزایش نرخ بیکاری و خراسان شمالی هم پایینترین نرخ بیکاری را در این مدت تجربه کردهاند.
بررسی روند کاهش و افزایش نرخ بیکاری در کشور طی سال ۸۸ و همچنین مقایسه آن با سال ۸۷ نشان میدهد که علاوه بر افزایش ۱.۵درصدی نرخ بیکاری کل کشور نسبت به سال ۸۷ از ۱۰.۴ به ۱۱.۹ درصد، در ۲۲ استان نیز نرخ بیکاری دو رقمی بوده است و تنها ۸ استان توانستهاند به نرخ بیکاری تک رقمی دست یابند. با این حساب باید گفت كه در میان برنامههای اقتصادی افزایش نرخ بیكاری توانسته است به خوبی مسیر صعودی را پشت سر بگذارد و رویای تولید اشتغال شاید تنها وعدهای بوده است كه جای خود را در میان شعارهای اقتصادی باز كرده است. به نظر شما آیا حالا دیگر زمان آن نرسیده است كه بیكاری را خارج از تمثیلهای الوان و برنامههای پول محور اقتصادی جدی بگیریم؟
بیكاری از مرز ۱۷ درصد گذشتهاست
ایلنا: به اعتقاد معاون دبیركل خانه كارگر، هم مركز آمار و هم وزارت كار سعی در انكار حقایق مربوط به اقتصاد ایران و پنهان كردن نرخ واقعی بیكاری دارند.
حسن صادقی در گفتوگو با خبرنگار ایلنا، با یادآوری اینكه نخستینبار در زمان وزارت كار دولت نهم معیارهای جدیدی برای تشخیص افراد بیكار از غیربیكار مورد استفاده قرار گرفت؛ گفت: هرچند با این معیارها كه پایینتر از استانداردهای جهانی بودند نرخ بیكاری بسیار پایین نشان داده شد اما به دلیل شكست سیاستها و برنامههای اقتصادی مسوولان وقت امروز مركز آمار از رشد ۳.۵درصدی بیكاری خبر میدهد.
به گفته رئیس پیشین كانون عالی شوراهای اسلامی كار كشور، سیر صعودی نرخ بیكاری به قدری شدید شده است كه حتی با تعیین كردن حداقل دو ساعت كار در هفته برای شناسایی افراد بیكار نیز نمیتوان واقعیت را پنهان كرد.
وی پیشبینی كرد كه به دلیل شكست در اجرای برنامههای اشتغالزایی دولت در حال حاضر نرخ بیكاری در ایران برخلاف آمار منتشر شده به بیش از ۱۷ درصد (معادل ۵ میلیون نفر) افزایش پیدا كرده باشد.
رئیس اتحادیه پیشكسوتان جامعه كارگری، گفت: صرفه نظر از اختلافی كه میان كارشناسان اقتصادی آمار رسمی منتشر شده وجود دارد؛ مردم عوام كوچه و بازار نیز متوجه غیر واقعی بودن آمار منتشر شده در مورد نرخ بیكاری هستند.
به گفته صادقی تنها كافی است تا وضعیت شغلی افراد یك خانواده معمولی را با شرایط جامعه تعمیم دهیم تا واقعیت پنهان شده در مورد نرخ بیكاری آشكار شود.
وی تصریح كرد: برخلاف خانوادهای مرفه و توانگر كه اعضای آن به بهترین فرصتهای شغلی در بازار كار دسترسی دارند در اكثریت خانوادههای ایرانی افرادی حضور دارند كه با وجود داشتن تحصیلات و تخصص همچنان در جستوجوی یك فرصت شغلی هستند.
وی افزود: با تعمیم دادن این وضع به كل جامعه مشخص میشود كه نه آمار منتشر شده مركز آمار ایران و نه ادعای وزیر كار، هیچكدام در مورد بیكاری درست نیست.
صادقی با یادآوری اینكه همه بیكاران كشور مقدریبگیر صندوق بیمه بیكاری نیستند؛ گفت: وزارت كار باید به جای دستاویز قرار دادن آمار مقدریبگیران بیمه بیكاری واقعیت را شجاعانه بپذیرد و برای مهار آن اقدام كند.
Mon 16 08 2010 20:16
شکایت عیسی سحرخیز از نوکیا زیمنس
بی بی سی: عیسی سحرخیز، روزنامه نگاری که در جریان حوادث بعد از انتخابات دستگیر شد طی دادخواستی از شرکت نوکیا زیمنس، به دادگاه فدرال آمریکا شکایت کرد.
علی هریسچی، وکیل آقای سحرخیز، اعلام کرد: "عیسی سحر خیز از شرکت نوکیا زیمنس و دیگر شرکت های مرتبط بابت فروش و ارایه فن آوری و تجهیزات لازم، برای شنود و مونیتورینگ هوشمند شبکه های بی سیم، اطلاعاتی و اینترنت ایران که موجب دستگیری و شکنجه او و دیگر شهروندان ایرانی شده است به دادگاه فدرال آمریکا شکایت کرد."
وکلای آقای سحرخیز روز دوشنبه 25 مرداد دادخواست شکایتی را تسلیم دادگاه فدرال آمریکا کرده اند که در آن موکلشان مدعی است شرکت نوکیا زیمنس با توجه به آگاهی نسبت به تخطی های دولت ایران از قوانین بین المللی و کارنامه حقوق بشر این کشور که همگی دال بر تجاوز به حقوق مدنی است نمی باید تجهیزات برای فیلترینگ، استراق سمع و مونیتورینگ را به ایران می فرخت.
آقای سحرخیز همچنین مدعی است از آنجا که شرکت نوکیا زیمنس آگاهانه و عامدانه این تجهیزات را در اختیار ایران قرار داده، شریک تخطی های ایران در تجاوز به حقوق مدنی مردم این کشور و مسئول صدمات ناشی از این تجاوزات بر شهروندان ایرانی و عیسی سحرخیز است.
عیسی سحرخیز در این دادخواست خواهان قطع فروش دستگاه های مشابه، قطع پشتیبانی و پایان دادن به سرویس های موجود در تجهیزات فرخته شده توسط نوکیا زیمنس به ایران است.
آقای سحرخیز به دنبال حوادث بعد از انتخابات در روستایی در مازندران دستگیر شد. عیسی سحرخیز مدعی است که فن آوری های فروخته شده توسط نوکیا زیمنس موجب دستگیری او شده و دولت ایران بدون این تجهیزات امکان دستگیری او را نداشته است.
Mon 16 08 2010 12:57
۱۶ زندانی سیاسی همچنان در انفرادی و ممنوعالملاقات
بنابه گزارشات رسیده به "فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران" ۱۶ زندانیان سیاسی که در سلولهای انفرادی بسر می برند برای سومین هفته متوالی از داشتن ملاقات با خانواده هایشان محروم شدند.
۱۶ زندانیان سیاسی که در سلولهای انفرادی بند ۲۴۰ بسر می برند برای سومین هفته متوالی از داشتن ملاقات با خانواده هایشان محروم شدند. این زندانیان سه هفته پیش به سلولهای انفرادی منتقل شدند و از لحظه انتقال اقدام به اعتصاب غذا نمودند. از آن زمان تاکنون هیچ ارتباطی با خانواده های خود نداشتند و وضعیت و شرایط آنها در ابهام کامل قرار دارد.
همچنین سایر زندانیان سیاسی بند ۳۵۰ از سه هفته پیش تماسهای تلفنی آنها با خانواده هایشان قطع شده است.
از صبح امروز خانوادها زندانیان سیاسی در سالن ملاقات حاضر شدند و خواستار ملاقات با عزیزانشان بودند.به تعدادی از آنها گفته شد می توانند با عزیزان خود ملاقات کنند ولی در آخرین لحظات به آنها اعلام کردند که نه، ممنوع الملاقات هستند و اشتباه شده است از جمله آنها خانواده مجید دری را ی توان نام برد.
خانواده های ۱۶ زندانی سیاسی که در سلولهای انفرادی و در شرایط مبهمی بسر می برند همراه با سایر خانواده ها در مقابل زندان اوین دست به تجمع اعتراضی زدند و گفته می شود که آنها همچنین قصد دارند در مقابل دادستانی دست به تجمعات اعتراضی بزنند.خانواده ها بشدت نگران هستند و اکثر آنها می گویند امکان بوجود آمدن حادثه ناگواری برای عزیزانشان است که به آنها اجازه ملاقات نمی دهند.
از طرفی دیگر بازجویان وزارت اطلاعات ،صداقت رئیس زندان و مصطفی بزرگ نیا رئیس بند ۳۵۰ زندان اوین زندانیان سیاسی این بند را تحت عنوان سرکوبگرانه روزه خواری تحت فشار قرار داده اند. مصطفی بزرگ نیا معروف به جلاد بند ۳۵۰ تعداد زیادی از زندانیان سیاسی را احضار کرده است و به آنها اخطار کرده که به جرم روزه خواری آنها را به سلولهای انفرادی منتقل خواهد کرد و همچنین آنها را تحت فشار قرار داده است که تعهد بدهند که دیگر روزه خواری نخواهند کرد. اکثر زندانیان سیاسی بند ۳۵۰ در اثر شکنجه های جسمی در طی دوران بازداشت و تعدادی از آنها به دلیل کهولت سن قادر به گرفتن روزه نیستند.
همچنین به عمد برای افزایش فشار علیه زندانیان سیاسی از آغاز ماه رمضان وضعیت کمی و کیفی غذای بند به غایت بد شده است که زندانیان قادر به مصرف کردن آن نیستند. این مسئله باعث سوء تغذدیه زندانیان سیاسی شده است و به نظر می آید همانگونه که مصطفی بزرگ نیا جلاد بند ۳۵۰ پیش از این تهدید کرده بود که این بند را به کهریزک تبدیل کند گامهای اولیه آن را برداشته است.
این درحالی است که جعفری دولت آبادی دادستان تهران در مصاحبه های خود سرکوب زندانیان سیاسی را تکذیب می کند و تمامی اعمال و رفتار ضد بشری علیه زندانیان سیاسی و خانواده های که فریادهای مقاومت آنها جهان را در بر گرفته است را تکذیب می کند.
تصمیم گیری سرکوب زندانیان سیاسی توسط ولی فقیه علی خامنه ای گرفته می شود و از طریق بازجویان وزارت اطلاعات و زندانبانانی مانند صداقت رئیس زندان و مصطفی بزرگ نیا رئیس بند ۳۵۰ معروف به جلاد ۳۵۰ به اجرا گذاشته می شود.لذا مسئولیت جان تمامی زندانیان سیاسی به عهده ولی فقیه علی خامنه ای است که پشت پرده دستور سرکوب آنها را صادر می کند.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران،نسبت به شرایط مبهم و بسیار نگران کننده ۱۶ زندانی سیاسی در سلولها انفرادی و سایر زندانیان سیاسی که در معرض سرکوب با عناوین مختلف هستند استمداد می طلبد و از دبیر کل،کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد و سایر مراجع بین المللی خواستار ارجاع پرونده جنایت علیه بشریت رژیم ولی فقیه علی خامنه ای به شورای امنیت سازمان ملل متحد برای گرفتن تصمیمات لازم اجرا است.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران
۲۵ مرداد ۱۳۸۹برابر با ۱۶ اوت ۲۰۱۰
تعطیلی مسجدبند ۳۵۰ اوین در ماه رمضان
یکی از منابع مطلع به کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران گفت که به دنبال بازخوانی برخی از زندانیانی که درمرخصی به سر می بردند و درحالی که از سرنوشت زندانیانی که درسلول انفرادی به سر می برند خبری در دست نیست، مسوولان بند ۳۵۰ اوین ، مسجد این بند را در ماه رمضان تعطیل کردند. این منبع مطلع به کمپین گفت این عمل برای فشار بر زندانیان سیاسی توسط مقامات امنیتی صورت گرفته است.
اعتراض زندانیان بند ۳۵۰ زندان اوین به مسوولان زندان در خصوص رعایت نکردن قوانین سازمان زندان ها درنگهداری زندانیان و همچنین بی احترامی و توهین برخی مامواران به زندانیان طی چند هفته گذشته موجب اعتصاب غذای ۱۷ نفراز زندانیان را به دنبال داشت. هم اکنون مسجد بند که در آن زندانیان فرصت داشتند با یکدیگر گفت وگو کنند نیز از زندانیان دریغ شد.
منبع یادشده به کمپین گفت زندانیان بند ۳۵۰ که عمدتا از زندانیان اعتراضات بعد از انتخابات سال گذشته میباشند، در این مسجد جمع میشدند و نماز جماعت اقامه میکردند. اکنون مسئولان زندان اوین برای جلوگیری از برگزاری نماز جماعت زندانیان سیاسی بند ۳۵۰ اوین این مسجد را تعطیل کرده اند.
این گزارش حاکیست همچنان از ۱۷ زندانی اعتصاب کننده این بند هیچ خبری در دست نیست و آنها همچنان ممنوع الملاقات و ممنوع التلفن هستند. امری که نگرانی خانواده های این ۱۷ زندانی در مورد سلامت فرزندانشان را تشدید کرده است.
شایان ذکر است تلفن های همه زندانیان بند ۳۵۰ از روز نمیه شعبان تاکنون همچنان قطع میباشد.
Mon 16 08 2010 8:35
بازگشت به زندان کمترین هزینه برای اثبات کودتاست
مصطفی تاج زاده پس از تماس تلفنی و احضار مجدد به زندان اوین در میان بدرقه خانواده، دوستان، فعالان سیاسی از زیر قرآن رد شد و به این زندان بازگشت. پس از شکایت ۷ ستم دیدهی وقایع انتخابات از سرداران سپاه به دلیل دخالت نظامی در انتخابات ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ این فعالان سیاسی که تا پیش از این نیز زندان بودند و مدت زمانی برای مرخصی بیرون بودند به زندان فراخوانده شدند.
نخستین فردی که پس از ارسال نامه به قوه قضاییه به زندان بازگشت محسن امین زاده بود. پس از انتشار نامه و بازگرداندن صفایی فرهانی به اوین مشخص شد که دلیل بازگرداندن چهرههای سرشناس به اوین شکایت نامه علیه فردی است که از سوی سپاه حمایت نیز شده است و اظهارات او در واقع سندی برای وقوع کودتا در انتخابات بوده است. اکنون نیز مصطفی تاج زاده به اوین برگشته بی آنکه به شکایت او و یارانش رسیدگی شود. معاون وزارت ارشاد در دوران دفاع مقدس پیش از بازگشت به اوین گفتگویی با کلمه انجام داد و از دلایل نوشتن این شکایت نامه گفت.
تاجزاده در گفت و گو با خبرنگار کلمه گفت: ” مقامات نظام بارها اعلام کردهاند که شکایت خود را از راه قانونی پیگیری کنید. اکنون ۷ نفر از قربانیان انتخابات سال ۸۸ که در سه دهه گذشته سمت های دولتی داشته اند و به لحاظ زندگی شخصی و اخلاقی از پاک ترین مدیران کشور بوده اند علیه یک گروه مداخله گر در انتخابات که نهادهای نظامی و امنیتی را به خدمت گرفته است شکایتی تسلیم قوه قضاییه کردند. معاون سیاسی وزارت کشور دوره خاتمی در خصوص این شکایت تاکید کرد: ”سخنرانی مقام نظامی – امنیتی که مستند شکایت ما است بیانگر یک کودتای انتخاباتی است. در آمریکا شنودگذاری رییس جمهور در ستاد رقیب در نهایت منجر به استعفای نیسکون شد اما در ایران یک گروه کودتا گر رسما اعتراف می کنند که ستاد انتخاباتی رقیب، ستاد دشمن است و نحوه از کار انداختن نظارت آن بر انتخابات را با افتخار شرح می دهند.”
این عضو شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در ادامه سخنانش با تاکید بر ضرورت رسیدگی به این شکایت از سوی دستگاه قضایی گفت: ” اکنون به جای آنکه هرچه سریعتر به شکایات رسیدگی شود تا تخلف و تقلب در انتخابات ریشه کن شود فرماندهان نظامی که به نظر می آید که در این پروژه شرکت داشته اند برای ما خط و نشان می کشند ، غافل از آنکه ورود هریک از فرماندهان نظامی به این وادی و توجیه اقدام سردار مشفق و تیم کودتاچی و محکوم کردن شاکیان خود بهترین دلیل بر مداخله گسترده نظامیان در امر انتخابات است. یعنی اقدامی که طبق قانون و طبق توصیه های رهبر فقید انقلاب و عرف، عقل و تجربیات بشری؛ ناپسند و مکروه است. زیرا هرکجا اسلحه وارد سیاست شود گفت و گو و رقابت آزاد به محاق می رود.” این فعال سیاسی اصلاح طلب افزود: ” البته اقایان میردامادی، امین زاده، صفایی فرهانی و بنده (مصطفی تاج زاده) به عنوان ۴ امضا کننده این شکایت نامه پذیرفته بودیم که طرح این شکایت و تلاش برای رسیدگی به آن شرط لازم برگزاری هر انتخابات آزاد و قانونی در کشور است. همچنان که آقایان نبوی، عرب سرخی و رمضان زاده نیز به عنوان سه امضا کننده دیگر بر این باورند و همگی بازگشت به زندان را کمترین هزینه برای اثبات دخالت یک هسته مافیایی، کودتایی در انتخابات به شمار می رود و در صورتی که به این شکایت رسیدگی نشود تلقی افکار عمومی این خواهد بود که تخلف و تقلب بزرگ و تعیین کننده در انتخابات رخ داد ه است.”
مصطفی تاج زاده در ادامه در خصوص نامه ای که این چند نفر پیشتر به مجلس شورای اسلامی ارسال کرده بودند نیز گفت: ” هفت قربانی کودتای انتخاباتی بیشتر از این نامه ای برای مجلس ارسال کردند تا تحقیق و تفحص درباره ی بگیر و ببندهای خرداد ۸۸ و همچنین وضعیت خود آنها صورت گیرد که متاسفانه تا کنون در این زمینه اقدامی صورت نگرفته است.”
او سپس با هشدار در خصوص مافیای جدید شکل گرفته خاطر نشان کرد: ”در اینجا از فرصت استفاده می کنم تا توجه جامعه را به مافیای قدرت و ثروت جدید و خطرناکی که محور و مدار آن نظامیان هستند جمع کنم و از همین جا آقای حسین شریعتمداری را به یک مناظره ولو در کیهان دعوت می کنم تا معلوم شود آنچه در ۲۲ خرداد ۸۸ اتفاق افتاد انقلاب مخملی بود و یا کودتای یک اقلیت استبداد طلب در درون حکومت و با استفاده غیر قانونی از همه ابزارهای اطلاعاتی و امنیتی و قضایی علیه رقبای قانون گرای خود بود.”
سید مصطفی تاجزاده در توصیه ای به نظامیان گفت: ” به فرماندهان نظامی نیز توصیه می کنم به جای دفاع از اقای مشفق و حمله به شاکیان، خواهان رسیدگی هرچه زودتر به این شکایت شوند تا روشن شود حق با کیست. امیدوارم رسانه ها نیز اجازه پیدا کنند تا متن این شکایت را به طور کامل منتشر کنند و امیدوارم که این شکایت مقدمه ای باشد که نظامیان از تلاش برای نظامی کردن همه عرصه های فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، و اجتماعی دست بکشند و به وظیفه اصلی خود که پاسداری از میهن اسلامی است بپردارند زیرا دخالت نظامیان در امر انتخابات همچنان که امام فرمودند سم مهلکی بوده و همچون هرویین است.”
این اسیر آزاده افزود: ” نتیجه این رفتارها نیز آسیب دیدن کشور و تباهی نظامیان است که با کمال تاسف این روزها هردو وجه مساله را به عینه شاهد هستیم .”
مصطفی تاج زاده در پایان تاکید کرد: ”از همه کسانیکه به من لطف دارند نیز می خواهم که محبت خود را به خادمان خویش از طریق تلاش برای پیگیری این شکایت دنبال کنند. این شکایت نباید به فراموشی سپرده شود و ان شاءالله نیز نخواهد شد.“
Sun 15 08 2010 20:07
آخرین نامهی محمد نوریزاد به علی خامنهای
سلام و درود به محضر رهبر گرامی ما حضرت آیتالله خامنهای
مرگ، بیگمان سرخواهد رسید، و ما را وشما را به کام خود فروخواهد کشید. جنازهی ما را که ناشناس و بیکس وکاریم، با شتاب، به آغوش سرد گور میسپرند، و جنازهی شما را که معروف عالمید، مردمان بیشمار، برسردست میبرند و اشکریزان و برسرزنان، جلوی چشم صدها دوربین و صدها خبرنگار و صدها میهمان خارجی، در آرامگاه ابدی تان مینهند. مزار ما، گذرگاه باد و باران و محل تابش آفتاب داغ میشود، و مزار شما، با گنبد و بارگاهی مجلل، با تالارها و شبستانها و رواقها و صحنها و هتلها و دانشگاهها و حوزههای علمیه، و با فروشگاهها و کتابخانهها و بوستانهایی پراز گل و گیاه، آذین خواهد یافت.
ما، که غریب و گم گشتهایم، زود از خاطرهها محو خواهیم شد، شما اما، که از ساماندهندگان بخشهایی از تاریخ این سرزمیناید، تا روزگاران دراز برسر زبانها خواهید بود. باهرآنچه که ما نخواهیم داشت، و با همهی آنچه که شما خواهید داشت، یک سرنوشت مشترک، ما را و شما را به هم پیوند میزند. و آن: پوسیدن و خوراک مار و مور شدن جسمهایمان، و پاسخ گویی به رفتار و اعمال دنیاویمان در سرای باقی است. و باز این که: ترازوی دقیق و مویین خدا، به یک جهش، تکلیف خرد و کلان ما بینشانان را مشخص میکند، و تعیین تکلیف شما، به خاطر مسئولیتهای فراوانتان به درازا خواهد کشید.
گرچه در دستگاه سریع الحساب خدا، زمان به کشداری ایام عمر ما نخواهد بود، با شما اما، تا به ریز ریز امضاها وامرونهیها و خندهها و اخمها و طردها و جذبهایتان رسیدگی نشود، زمانبر شما به کندی گامهای مور، گذر خواهد کرد.
ما را و شما را یک به یک بر بلندیهای محشر میایستانند تا راضیان و نا راضیان با عبور از مقابل ما، ما را و شما را شناسایی کنند و فریاد هواخواهی و دادخواهی سردهند. ما را که آوازهای با ما نیست، مردمان فراوانی نخواهند شناخت، شما را اما دوستان راضی،و شاکیان ناراضی بسیار خواهد بود.
دوستان و دوستداران شما، از نیکیهای شما خواهند گفت. که:
خدایا، ما شاهد بودیم که سیّد علی خامنهای، سخنوری شجاع و نترس و صاحب نفوذ بود. ما را در همه حال به تقوای الهی دعوت مینمود. صدای خوشی در نماز داشت. از مال دنیا هیچ برای خود برنداشت. یک تنه دست به گلوی آمریکا و اسراییل فشرد و جلوی چشم مردمان دنیا، با این زورگویان خدانشناس درافتاد. سید عزیز، کشور ما را از هزار توی فتنهها عبور داد و به هر بهانه، ما را از دشمنان در کمین با خبرکرد و برحذر ساخت. در زمان دراز رهبری او، کشور ما گرچه در فقر و فساد ریشهداری دست و پا میزد، همزمان اما از سلولهای بنیادین به شلیک موشکهای یک و دو و سهی شهاب، و از آنجا به غنیسازی اورانیوم، و از آنجا به پرتاب ماهوارهی امید، و حتی به پیروزی حزبالله لبنان در جنگ ۳۳ روزه براسراییل دست یافت. ما ای خدا، در زمان رهبری او، از انزوای فقر به درآمدیم و به نوا رسیدیم. خدایا، ما که در دنیا از او، و از رهبری او خوش و خشنود بودیم، تو نیز بیا و از او راضی باش و حساب و کتاب دنیا را بر او آسان بگیر و در بهشت خودت جا و مرتبهی مناسبی برای او مهیا کن.
رهبر گرامی،
همهی ما قبول داریم که شما هوشمندیها و درایتهای موثری را به روان جامعه جاری فرمودید، اما شرمندهام که فراتر از دوستان و دوستداران شما، که عمدتا از بهرهمندان رهبری شمایند، جماعتی نیز از شما به خدا شکوه خواهند کرد. من، از باب دوستی و رفاقت، و از باب فردای نیکی که برای شما آرزو دارم، شمارگانی از این شکوهها را برای شما واگویه میکنم تا مگر در این فرصت باقیمانده، خود را برای پاسخگویی به مطالبات رها ماندهی مردم در پیشگاه عدل خدا آماده کنید. با این اشارت، که دستگاه حسابگری خدای متعال، خود به ذات رفتار ما و شما واقف است، و ابراز رضایت و شکایت مردمان، تنها تراشهی نوری است از عدالت او تا حجت برهمگان ما و شما تمام شود. از زبان شخص شما بارها و بارها شنیدهایم که: مراقب "حق النّاس" باشید. هرآنچه که من در اینجا از شکواییهی مردمانمان در محشر عدل خدا برمیشمرم، گزیدهای از میلیونها حق پنهان و آشکاری است که شما چه بخواهید و چه نخواهید، باید بدانها پاسخ گویید.
شاید دوستان چشم بستهی حضرت شما که در دستگاههای قضایی و امنیتی به انجام وظیفه مشغولند، از نمونهی پرسشهایی که من برای شما آوردهام برآشوبند و با من آن کنند که با صدها بیگناه کرده و میکنند، شما اما بزرگوارانه به آنها بفرمایید: چه نوریزاد را خاموش کنید و چه نکنید، و چه او را به داغ و درفش بسپرید و چه به تبعید و آوارگیاش دراندازید، من خامنهای در فردای حسابرسی نافذ خدا با همین پرسشها مواجهم. او را رها کنید که او حق دوستی را با من بجای آورده و مرا از فردای بیکسیام باخبر کرده است. پس با این مقدمه، شما را به عرصهی محشر میبرم. به همان بلندی مشرف. شما هستید و مردمان معترض. و خدایی که قاضی منصف این عرصه حساس و حتمی است.
درآن وادی پراضطراب، شاکیان شما از شما به خدا شکوه خواهند کرد و ندا در خواهند داد:
۱- ای خدا، سیّدعلی خامنهای، در کنار خوبیهایی که باید میداشت و داشت، و با کارهای خوبی که باید انجام میداد و داد، از همان بدو رهبری اما، برطبل تفرقهی آحاد مردمان کوفت و با علم کردن بیرق "خودی و غیرخودی" جامعه را رو به انشقاق هرچه بیشتر شتاب داد. وی، هیچ گاه به ما که موافق او و کارهای او نبودیم، روی خوش نشان نداد و تا توانست، راههای عبور مارا مسدود کرد. خدایا، مگرنه این که او، علاوه برآن که رهبر موافقان خودبود، رهبر ما مخالفان و منتقدان خود نیز بود؟ از او بپرس چرا حق رهبری را دربارهی ما مخالفان ادا نکرد؟ چرا بیهوده ما را به تنگنای دشمنی درانداخت؟ چرا حقوق ما را به هیچ گرفت؟ چرا درهمه جا، گزینشگران او، راه را بر ما و برفرزندان ما بستند و حیثیت اجتماعی و شهروندی ما را منکر شدند؟
۲- خدایا، دورهی طولانی رهبری سیّدعلی خامنهای، مرهون همراهی و همدلی ما مردمان ایران بود. او - سیدعلی - هیچ گاه از جانب ما مردم به مشکلی که ناشی از عدم همراهی ما باشد، درنیفتاد. ما ایرانیان، جز همراهی با هرآنچه که او میخواست و بدان متمایل بود، دغدغهای نداشتیم. اما عجبا که درهمان سالهای رهبری او، جو جامعه، به لایههای تودرتوی خوف و هراس آلوده شد. جمعی از مردمان، به خاطر کمترین اعتراض و نقد از بزرگان تحمیلی، به حبس و شکنجه درمیافتادند و دچار آسیبهای روانی و اجتماعی فراوان میشدند. شبها و روزهای خانوادههای بسیاری، در متن اضطراب سپری میشد. تا بدانجا که: امنیت روانی جامعه مخدوش گردید. فضای تلخ پلیسی، جان جامعه را خراشید. امنیتی هم اگر بود، برای موافقان او بود. نصیب مخالفان، گرچه نخبه و برجسته و کاردان و کارآمد، جز هراس، هیچ نبود.
۳- خدایا، در دورهی رهبری سیّدعلی، قانون، و تن سپردن مسئولان به قانون، خوار و خفیف شد. خواص، از قانون، نردبانی برای بالا رفتن از فرصتها پرداختند. یک فلک زده بینشان، بخاطر یک میلیون بدهی، به زندان حکومت میافتاد، اما رییس جمهور مطلوب او، و معاون اول رییس جمهور، و برخی از وزرا و مدیران دولتی او، با میلیاردها اختلاس و کلاشی، در ماراتن فریب مردم، دکمههای بیخ گلو را به رخ میکشیدند و به ریش قانون و به ریش مردم میخندیدند. همین قانون، درمجلس، فرش زیرپای نمایندگان بزدل مجلس میشد. تا در دستگاه قضایی توسط برخی از قاضیان مرعوب و رشوه خوار ذبح شود، و پوستش به دست جمعی از ماموران وزارت اطلاعات دریده گردد، و تا مایملکش، به یغمای آندسته از سپاهیانی رود که در چارچوب قانون میایستادند و هیکلش را رنگ میزدند.
۴- خدایا، در زمان رهبری سیّدعلی، کارهای خوب و فراوانی صورت گرفت، با آن همه اما، اعتیاد و بیکاری و مصرف فراوان، عضو موثری از شاکلهی کشور شد. آبروی کشور در سطح جهان، فروکشید و به انتهای جدول آبروداران جهان نزول کرد. علتش این بود که هم خود سیدعلی، و هم دولتمردان، و هم مجلسیان، و هم قاضیان، و هم پاسداران، و خلاصه: همه و همه، مشغلههایی پیدا کرده بودند که سخت مشغولشان کرده بود و فرصتی برای آنان باقی نمانده بود تا به سالم سازی فضای کلی جامعه بپردازند. وقتی هریک از اینان به کارهای متعددی گرفتاربودند، کسی نمیماند که به اعتیاد گستردهی مردان و زنان و جوانان کشور، و به بیکاری آنان، و به مصرف گرایی فراوان شان، و به کج رویهای مکررشانرسیدگی کند.
۵- در زمان سیّدعلی، خدایا، ریا و چاپلوسی و دروغ و مسئولیت ناپذیری مردم و مسئولان، به فرهنگی رایج منجر شد. مسئولان، پیوسته دروغ گفتند و کج رفتند، و مردم، با نگاه به آنان، از آنان آموختند: آنجا که فرد نامتعادلی چون رییس جمهور دروغ میگوید و پول و فرصت مردم را بالا میکشد و دوستان خود را نیز دراین حرامخواری و به باد دادن فرصتهای بیبازگشت کشور تهییج میکند، پس چرا آنان نخورند و مصرف نکنند و دروغ نگویند و دوستان و همکیشان خود را به نوا نرسانند.
۶- نخبگان، خدایا، به دلیل برسرکاربودن ناشایستگان و نالایقان، و به دلیل تخریب وجههی قانون، و به خاطر امنیتی که وارونه عربده میکشید، ناگزیر به خارج از کشور پناه بردند. و کشور، روز به روز، به فقر نخبگی درافتاد. کارهای محوری کشور برزمین ماند. مدیریت کودنانهی مبتنی بر نفتخواری، نشان داد که جز شعارهای سطحی سالبه سال، هیچ تحرک قابلی برای اقتصاد غیر نفتی کشور درکار نبود. خدایا بزرگان ما، ما را جوری تربیت کردند که جز مصرف و کم کاری و کج روی، دغدغهای نداشته باشیم. نخبهها رفته بودند و کشور، دربست در دست آنانی بود که با نخبگی نسبتی نداشتند. و همین آفت نخبهکشی و گرایش به بینخبگی، باعث شد که کارها بدست نااهلان و بیسوادان بیفتد و داراییهای کشور بهباد داده شود.
۷- خدایا، در زمان سیّدعلی، بویژه در اواخر عمر او، مردمان، که طبق قانون، از حق انتقاد و اعتراض و اعتصاب برخوردار بودند، هیچگاه فرصتی برای ابراز خواستههای خود نیافتند. کمترین تقلای نقد و اعتراض آنان بهحساب دشمنی و جاسوسی و براندازی گذارده میشد، و در حرکتی همه جانبه، همهی معترضان به شکنجه و زندان و انفرادی درمیافتادند، و در احکامی مضحک و از پیش مشخص، به سه سال و پنج سال و دهسال و اعدام، محکوم میشدند.
۸- خدایا، دیدی که خامنهای، درکنارهمهی خصلتهای خوبی که داشت، برای تداوم رهبریاش اما، مقولهای به اسم نظارت استصوابی را در انتخابات مجلس خبرگان باب کرد تا مبادا، نمایندهای مستقل و منتقد و صاحب رای، به آن مجلس راه یابد و به ساحت رهبری او و خطاهای رهبری او متعرض شود. نتیجه این شد که نقد از رهبری به گناهی نابخشودنی تغییر ماهیت داد و کسی را جرات اعتراض و ایراد و پرسش نماند. و باز نتیجه این شد که هالهای از تقدس به ساحت رهبری او راه یافت و بکلی سیدعلی را از دسترس ما مردم جدا کرد و به دور دستهای تقدس برد و بر سریر سروری نشاند. قدرت مطلقهای که او برای خود سامان داده بود، هرگز به کسی و جریانی اجازهی ورود به حریم آسیبشناسی خیرخواهانه رهبر نداد. نتیجه این شد که خلافکاری، به بدنهی بیمار و تبآلود ارکان اصلی کشور رسوخ کرد. و کسی نبود از کسی مطالبهی حق مردم کند. کشور سال به سال، از جهات گوناگون فروکشید و در زبالهی روابط تو درتوی مناسبات سخیف طایفگی فرورفت و پس کشید و با همهی هزینهها و شهیدها و آسیبها و زحمتها، بهجایی نیز نرسید.
۹- درادامهی این فروپاشیهای همه جانبه، به چهرهی کلی کشور نقابی از دروغ بسته شد. بنحوی که: صداو سیما، خشنترین دروغها را آذین بست، و وجههی ملی بودن خود را در سانسوری سراسیمه و گسترده، به فریبی مشمئزکننده تنزل داد. و سایر رسانهها نیز، به تلمبهای مانند شدند که از چاه آب، به جای آب، سرگینهای بویناک بیرون میکشیدند و جبّارانه آن را بر طبق نیاز مردم مینهادند.
۱۰- خدایا، سیّدعلی، رسما در دفاع از فرد کمخردی چون احمدی نژاد به میدان رفت و سیمای مستقل رهبری خود را خرج او کرد تا بهزعم خویش حفظ نظام را که از اوجب واجبات بود، جامعیت بخشد. و حال آن که، حفظ نظامی که تا گلو در پلشتی و دروغ و فریب و ورشکستگی فرورفته بود، جفا به مقام خداوندگاری تو، و جفا به ما مردم و نسلهای بعدی ما بود. باید آن نظام آلوده به دروغ، جایش را به یک نظام درست میداد اما خامنهای راه را بر هرگونه تغییر بست تا بساط قدرت، همچنان در اختیار او باشد.
۱۱- خدایا، در زمان دراز رهبری سیّدعلی، نمایندگان روحانی او، به هرکجای مقدّرات جامعه سر فرو بردند و بیآنکه مسئولیتی بپذیرند، در بایدها و نبایدها و حیثیات کلی کشور دخالت کردند. و چون سواد و آگاهی و تخصصی درآن امور نداشتند، روند اوضاع کشور را به قهقرا بردند. سال به سال، کشور، به لحاظ علمی، و به لحاظ توسعه و رشد در موازین حقوقی و اجتماعی و فرهنگی، فروکشید. تا آن که در انتهای رهبری او، جمهوری اسلامی ایران، در کنار کشورهای ورشکسته، به آمار جهانی راه یافت. اختناق و سانسور و حقپوشی، به رویهای متداول بدل شد. هم درمیان مردم، و هم حتی در میان روحانیان. روحانیتی که جذابیت منبر و خطابهاش در آزادگیاش بود، و در سخنوری شورانگیز و منتقادانه و روشنگرانهی او، به آنچنان بهتی از ترس و خط قرمزهای حکومتی در افتاد که درمنبر او هیچ فصل مشترکی از درد و داغ مردمان مشاهده نشد. این بهت ناشی از ترس، بهخانهی معنوی روحانیان که حوزههای علمیه باشد نیز راه یافت و از او چهرهای مخوف پرداخت. هیچ روحانی مستقلی پیدا نشد که ترس را زیر پا بگذارد و سخن از بغضها و دردهای مردم بگوید و انگشت بر نقد مراجع و حوزهها و حاکمیت بگذارد. روحانیتی که هویتش در استقلال و عدم وابستگیاش به حکومتها بود، به آنچنان روزی از بیهویتی دچار شد که جز روحانیان مجیزگو را فرصت منبر و تبلیغ نماند. چرا که روحانیان منتقد، به اسم منافق، از گردونهی مجامع و حوزههای علوم دینی کنار گذارده میشدند. درعوض، مداحان سطحی و فریبکار، فرصت جولان یافتند و طی سالهای متمادی، بلایی برسر اسلام و شرافت دینی مردم آوردند که اگر کینه توزترین دشمنان اسلام نیز به واژگونی تشیع در کشورما اراده داشتند، هرگز به این سهولت به آرزوی خود نمیرسیدند.
۱۲ - خدایا، سیدعلی، با گماردن افرادسست و بیدانشی چون شیخ محمد یزدی بر راس دستگاه قضا، حیثیت قضا و قضاوت را در کشور ما به خاک انداخت. در کشورهای کافر دنیا، عدالت ناشی ازقانون، حتی به رییس جمهور و دولت و بزرگان آن کشور میپرداخت و به محض تشخیص خطا، آنان را از بلندای قدرت به زیر میکشید. اما در کشور ما، قانون و قضا، به طنزی بدل شد که جز شوخی از آن چیزی مستفاد نمیشد. ظاهراهمگان، وبویژه بزرگان، راههای گریز و دور زدن قانون را به خوبی دریافته بودند و دلیلی برای هراس از گرفتاری نداشتند. آنچنان که گویا جمعی از قاضیان به رشوه، و جمعی به نابخردی، و جمعی به انتشار نکبت در دستگاه قضا مامور شده بودند. و در آن میان، از دست قاضیان صادق و قلیل نیز کاری ساخته نبود. اوج فلاکت دستگاه قضا آنجا پا گرفت که روحانی خالیالذهنی چون صادق لاریجانی به حکم سیدعلی برمسند قاضی القضاتی کشور نشست. در طول تاریخ و در همه جای دنیای فهم، قاضی القضات به کسی گفته و میگویند که در کار قضا و قضاوت، هم بلحاظ علمی، و هم از حیث تجربه، کارآمد قاضیان و کارکشتگان دستگاه قضا بوده باشد. اما این شیخ، بدون این که ذرهای تجربه، و ذرهای دانش قضایی داشته باشد، برمسندی نشست که هرگز مستحقش نبود. وی، نیامده آستینها را بالا زد و گوش بفرمان شد و هرچه را که ماموران وزارت اطلاعات و پاسداران امنیتی به او دستور فرمودند، در دستور کار خود قرارداد و برای اولین بار در تاریخ قضا و قضاوت، به خلق جرمهایی مبادرت ورزید که از فرط سستی، کودکان را نیز به خنده وامیداشت. اما همین جرمهای خنده دار، باعث شد که با امضای این شیخ قضاوت نکرده و قضاوت ندیده، ناگهان صدها مرد جوان و پیر و زن و دختر به زندانهای انفرادی و شکنجه درافتادند. خدایا، ما به چشم خود دیدیم که انسانیت، در آن ژولیدگی قضایی، چگونه به هیچ گرفته شد، و عدالت وعلی و اولاد علی، و همهی آموزههای دینی، به اسم دین چگونه به مسلخ برده شدند.
۱۳- البته خدا، درهمهی این سالها، سیدعلی، فرهنگ شعارگویی و شعارخواری را در جامعهی ما به اعلا درجه رساند. تا توانست، با الفاظی تند و گزنده، و با ادبیاتی که دورهاش سپری شده بود، با قدرتهای برتر جهان سخن گفت. بیآن که پا به پای مرگ برآمریکاهای مکررش، در داخل، مقدمات درستی و عدل و انصاف و کار و تولید و معیشت و رشد و توسعه و بالندگی را فراهم آورد. این ادبیات، از گنجینهی داراییهای خود، فرد منطبقی چون احمدینژاد را برگزید و برکشید و برمسند نشاند تا بلندگوی شعارگویی فعالتر شود، و سفرهی شعارخواری عوام، باهمهی فلاکتی که گرفتارش بودند، آذین یابد. این شعارها، کشور ما را بر صدر جدول نفرت مردمان جهان نشاند. هرکجا در هر نقطه از جهان فهم، تا اسم ما ایرانیان شنیده میشد، ای خدا، بیآن که دیرینگی چند هزار سالهی ما، و داراییهای علمی و فرهنگی ما متبادر شود، تندی و عبوسی و هیمنهی تروریستی ما تبلیغ میشد.
۱۴- خدایا، ما از همین صحرای محشر، با صدای بلند اعلام میداریم: ماموران سید علی ممکن است از مطالعهی این نوشته برآشوبند و برای نویسندهی صادق آن برنامهای تدارک ببینند. به آنان بگو که اگر نوریزاد در زمان علی (ع) بود و این نامه را از سرخیرخواهی و حتی انتقاد صرف برای او مینوشت، با آغوش گشودهی علی و یاران او مواجه میشد و هرگز کسی متعرض او نمیشد. اما چرا در جامعهی ما، علی و اولاد علی، برای حکومتی هزینه شدند که نسبتی با عدل و سیرهی علی نداشت اما مرتب از علی سخن میگفت و از همگان انتظار همراهی داشت و همگان را نیز به عاقبت کوفیان و خائنان کوفه احاله میداد.
۱۵ - خدایا، سیّدعلی، با همهی مراتب علمیاش، و با همهی زیرکی و شم شریف سیاسیاش، و با همهی ذکاوتهای منحصر بفردش، بیآن که خود به عاقبت رفتارش بیندیشد، به برآوردن قدرتی مخوف و پنهانی دست برد. سپاه را که باید از مراودات سیاسی و اقتصادی و اطلاعاتی به دور میبود، به هرکجای مواضع کشور نفوذ داد و مستقیما دایرهی سیاست را که به سلامت روانی آحاد مردم و برجستگان سیاسی کشور محتاج است، به قمه و کلت و ضرب و شتم و زندان و شکنجه آلوده کرد. به موازات دستگاه رسمی وزارت اطلاعات، سپاه را واداشت تا او نیز به کارهای اطلاعاتی و امنیتی ورود کند و بساط موازی و مشرف بر وزارت اطلاعات را درهمه جا بگستراند. این قدرت پنهان، هم خود قاچاقچی فعالی بود و سالانه میلیاردها دلار از مبادی رسمی و غیررسمی به واردات کالا مبادرت میکرد، و هم با کلت و بیسیم و مسلسل خود در مناقصههای اقتصادی شرکت مینمود و در همه جانیز برندهی بلامنازعهی این مناقصهها بود، و هم به تنظیم روان امنیتی کشور - آنگونه که خود میخواست - دست میبرد.
مشغلههای این چنینی، ای خدا، باعث شد که سیّدعلی، هرگز به میزان مصرف مواد مخدر در کشورش که در صدر جدول جهانی بود، نیندیشد. و همچنین، هیچگاه به رواج تن فروشی دخترکان و زنان سرزمینش، و به فروپاشی روال رایج فعالیتهای اقتصادی مردمش، و به اسلامی که زیر دست و پای ماموران قلدر و بیخرد، و مسئولان بیکفایت، و قاضیان مرعوب و ناسالم پرپر میزد و استمداد میطلبید، توجه نکند.
۱۶- تا این که ندانم کاریها و شعارگوییها و فریبکاریهای فرد نالایقی چون احمدینژاد، سرنوشت سوزناک ما را به تحریم و تقبیح و تحقیر جهانی درانداخت. بله ای خدا، جهانیان، با هر نیت و با هر آواری که برای ما تدارک دیده بودند، در تحریم همه جانبهی ما متحد شدند. التماسهای پنهان و آشکار رییس جمهور آشفته حال ما به جایی نرسید. تا این که متحدان جهانی، با همین تحریمهای همه جانبه، بساط کاذب برقراری و برپایی ما را برچیدند و برزمین گرممان کوفتند.
رهبرگرامی ما،
کامتان شیرین. اگر که، از مطالعهی این نوشته کامتان تلخ شده است. ما به همگان، و حتی به کودکانمان آموختهایم: دوستی در صداقت است، گر چه تلخ. اگر مرا بنا بر چاپلوسی و فریب بود، شما را با الفاظی نرم و سراسر مداحانه میستودم. اما چه کنم که هنوز شما را دوست دارم و به نام نیک شما در پهنهی تاریخ این سرزمین، سخت مشتاقم. پس، این آخرین نوشتهای است که مستقیم، رو به شما مینویسم. و خود، به عاقبت تلخ آن واقفم. چرا که ماموران و قاضیان گوش بفرمان ما، در کار خود استادند. آنان نیک میدانند چگونه یک معترض و منتقد را با شکنجه و فحشهای ناموسی به تنگنای روحی و روانی دراندازند. من همهی این ابتلائات آتی را بجان میپذیرم تا صدای سخن خود را به گوش حضرت شما برسانم.
ای کاش بعد از پنج نامهای که چه در بیرون زندان و چه از داخل زندان برای جنابعالی نوشتم، مرا فرا میخواندید و برمن میآشفتید که فلانی، تو را چه میشود؟ مرگت چیست؟ و من، با شما، نه از فرصتهای از کف رفته، نه از بسیج و سپاه واژگون شده، نه از بنبست حتمی و فروپاشی عنقریب، نه از مردم از کف رفته، نه از فلاکت جهانی مردمان ایران، بلکه از ضربههایی میگفتم که بر درخانهی شما میخورد و شما آنها را نمیشنوید. و آن، ضربههای کف دست مرگ است که بر خانهی دل ما و شما میخورد و ما بیاعتنا به او، سر به کار دلخواه خود فرو بردهایم. بله رهبر گرامی، مرگ، بیگمان سر خواهد رسید، و ما و شما را به کام خود فرو خواهد کشاند. جنازهی ما را که ناشناس و بیکس و کاریم، باشتاب، به آغوش سرد گور میسپرند، وجنازهی شما را که معروف عالمید، مردمان بیشمار، بر سر دست میبرند و اشک ریزان و بر سرزنان، جلوی چشم صدها دوربین و صدها خبرنگار و صدها میهمان خارجی، در آرامگاه ابدیتان مینهند.
رهبرگرامی ما،
این که "آخرین نامه" را به این نوشته عنوان دادهام، نه از این روی است که امیدم از شما و اصلاح امور کشور سلب شده است، بلکه آرزو دارم در این روزهای پایانی عمر، نام نیکی از خود به یادگار گذارید و خطاهای رفته را به سامان خویش باز آورید. فردا، مردم از ما که بینشان و بیآوازهایم، هیچ نخواهند گفت، اما از شما، به محافل مردمان، سخنان فراوانی راه خواهد یافت. آنان با غرور خواهند گفت : خامنهای، رهبری فهیم و با خرد بود. گرچه در مقطعی از اواخر عمرش، رشتههای ادارهی کشور از دستش به در رفت و خسارتها بالا گرفت، در سالهای بعد اما، وی به مجاهدتی شبانه روز پرداخت. دلهای رمیده را از هر سو برسر سفرهی همدلی باز آورد و برای ایرانیان پراکنده آغوش گشود. اشکها را سترد. قدرتهای در سایه را از هرکجای کشور به زیر کشید. به نمایندگان مردم اقتدار بخشود. خود را، همچون نلسون ماندلا، از منصبهای کلیدی کشور کنار کشاند و راه را بر حاکمیت قانون هموار ساخت. بساط رابطههای مخوف را برچید. آدمهای کم خرد خانه کرده بر مسندها را به زیر آورد و برجستگان و شایستگان را برسر کارها گمارد. مرز مضحک میان خودی و غیرخودی را محو کرد و شرافت مخدوش ایران وایرانی را ترمیم کرد و برکشید.
آری رهبر گرامی،
همهی ما دوست داریم شما را بربلندای سربلندی ببینیم و نام نیک شما را بر تارک همارهی تاریخ سرزمین خویش تماشا کنیم. شما اکنون، در دوقدمی یک چنین افق مبارکی ایستادهاید. دراین یک سال گذشته، مردمان ما توسط همان قدرتهای در سایه، به آسیب و تفرقه و انشقاقی بزرگ دچار شدهاند. به امید روزی در همین نزدیکیها، که با درایت شما، همهی دورنگیها به یک رنگی، و همهی جداییها به یکتایی منجر شود. و این، ممکن نخواهد شد الا با به بازی گرفتن فهم مردمان. حکومتی که بر جهل مردمان خویش خانه بسازد، شایستهی حتمی فروپاشی است. و شما نیک تر از ما میدانید که: ما را جز به فرا بردن فهمها، و اعتنا بخشودن به خواست مردمانمان چارهای نیست.
رهبرگرامی،
اگر پرسش شما این است که از کجا میتوان آغاز کرد، پاسخ میدهم: به یک دستور شریف شما همهی زندانیان بیگناه ما به آغوش عزیزان خویش باز میگردند. این همان بارقهی پربرکتی است که امید بارش آن را به شما دل بستهایم. مابقی راه را خود خدا پیش روی شما خواهد گشود. و من، نام نیک شما را میبینم که مردمان ما با غرور بر زبان میآورند و بدان مباهات میکنند. یاعلی!
کلمه: خانواده های شانزده زندانی اعتصاب کننده اوین که پس از گذشت بیست و یک روز هیچ تماس و ملاقاتی با عزیزان شان نداشته اند با ارسال نامه هایی به مسوولان مختلف قضایی از جمله دادستان تهران از آنها خواسته اند که امکان ملاقات با این زندانیان را که هم اکنون در سلول انفرادی به سر می برند فراهم کنند.
این خانواده ها می گویند با وجود اخبار ی که از زندان اوین مبنی بر پایان اعتصاب غذا به آنها رسیده است ، فقط ملاقات با این عزیزان می تواند نگرانی شدید آنان را درباره سلامتشان رفع کند .
این در حالی است که شانزده زندانی اعتصاب کننده زندان اوین از بیست روز پیش از هر گونه تماس تلفنی و ملاقات با خانواده هایشان محروم شده اند . خانواده ها می پرسند چه کسی تضمین می کند که بعد ازیک اعتصاب غذای پانزده روزه حال جسمی این عزیزان خوب باشد ؟آنها از مسولان قضایی و به وِیژه دادستان تهران می خواهند که امکان ملاقات این زندانیان با خانواده هایشان را فراهم کند.
اغلب زندانیان اعتصاب کننده اوین سه هفته متوالی و برخی از آنها چهار هفته متوالی نتوانسته اند که با خانواده هایشان دیدار کنند .
به گفته منابع مطلع ،حوادث روی داده در زندان اوین طی سه هفته گذشته بیش از هرچیز ناشی ازعدم مدیریت صحیح صداقت ،رییس زندان اوین بوده است که به جای رسیدگی به شکایت زندانیان در خصوص اعتراض به شرایط نامناسب زندان و رفتار نامناسب زندانبان ها ، با انتقال ۱۷ زندانی به انفرادی، بحران را در بند ۳۵۰ دامن زده است. به دلیل همین سو مدیریت و وعده های دروغین زندانیان پس از انتقال به انفرادی دست به اعتصاب غذا زدند .
علی ملیحی فعال دانشجویی و عضو ادوار تحکیم وحدت، بهمن احمدی امویی روزنامه نگار، حسین نورانی نژاد روزنامه نگار و عضو جبهه مشارکت، عبدالله مومنی فعال دانشجویی و سخنگوی ادوار تحکیم، علی پرویز فعال دانشجویی، حمیدرضا محمدی فعال سیاسی، جعفراقدامی فعال مدنی ، ضیا نبوی دانشجوی محروم از تحصیل، ابراهیم (نادر) بابایی فعال مدنی و از جانبازان جنگ ایران و عراق، کوهیار گودرزی فعال حقوق بشر و وب نگار، مجید دری فعال دانشجویی، مجید توکلی فعال دانشجویی، غلامحسین عرشی و محمد حسین سهرابی راد از جمله زندانیان منتقل شده به سلول انفرادی هستند که دو هفته در اعتصاب غذا بوده اند.
کیوان صمیمی روزنامه نگار،همچنان در اعتصاب غذا به سر می برد و اعلام کرده تا انتقال همه زندانیان به بند عمومی ۳۵۰ به اعتصابش پایان نخواهد داد.
فردا (دوشنبه )روز ملاقات هفتگی زندانیان سیاسی بند ۳۵۰ با خانواده هایشان است .آیا فردا به خانواده این شانزده زندانی اجازه ملاقات داده خواهد شد و یا برای چندمین بار این پاسخ را خواهند شنید :آنها ممنوع الملاقات خواستند.
Sun 15 08 2010 9:26
احتمال خشکی کامل دریاچه ارومیه
تبدیل ۲۵۰ هکتار از زمینهای اطراف دریاچه به شوره زار، شوری فوق اشباع آب، تهدید حیات آرتیمیا، کاهش پرندگان مهاجر و برهم خوردن تعادل زیستی به دنبال احداث میانگذر، محورهای گفتگوی مهر با مدیرکل محیط زیست آذربایجان غربی در مورد آخرین وضعیت دریاچه ارومیه است.
به گزارش خبرنگار مهر، دریاچه ارومیه بزرگترین زیست کره آبی ایران که با عناوین تالاب بینالمللی، پارک ملی و ذخیرهگاه زیست کره در جهان شناخته می شود وضعیت نامطلوبی دارد و خشک شدن کامل دریاچه دور از انتظار نیست. در گفتگوی پیش رو با مدیرکل اداره محیط زیست آذربایجان غربی آخرین وضعیت دریاچه ارومیه در ابعاد مختلف بررسی شده که در ادامه آن را می خوانید:
* خبرگزاری مهر - گروه اجتماعی: آخرین اطلاعات از وضعیت عمومی دریاچه ارومیه را با توجه به کاهش روز افزون آب این ذخیره گاه بزرگ توضیح دهید.
- حسن عباس نژاد: در خصوص آخرین وضعیت عمومی دریاچه ارومیه باید گفت، متاسفانه از سال 1376در اثر بروز خشکسالی و عوامل انسان ساخت (مانند احداث سدها) روز به روز از سطح ارتفاع تراز آب آن کاسته شده به طوری که در حال حاضر از 570 هزار هکتار مساحت آبی آن حدود 250 هزار هکتار به زمینهای شورهزار تبدیل شده و در مقایسه با ارتفاع ماگزیمم آن در سال 1374 حدود 5/6 متر کاهش داشته است؛ این در حالی است که میزان تراز اکولوژیک دریاچه ارومیه (1274 متر) حدود 5/2 متر کاهش داشته و زمینه بروز بحران زیست محیطی را در این پیکره طبیعی فراهم کرده است.
* کارشناسان داخلی محیط زیست و حتی متخصصان ارشد محیط زیست دنیا نسبت به نابودی دریاچه ارومیه تا سه سال آینده هشدار داده اند، آیا شما که وظیفه مدیریت و حفاظت این زیست کره آبی را بر عهده دارید این هشدار را جدی تلقی می کنید؟
- اگر بخواهیم سوابق دریاچه ارومیه را مورد بررسی قرار دهیم در 40 سال گذشته نیز یک بار دریاچه با کمبود شدید آب مواجه شده و بعدها به دلیل جبران آب و نزولات جوی در حوزه آبریز آن به حیات اولیه و مطلوب برگشته است. اما در حال حاضر با توجه به تغییرات شدیدی که در سطح جهان در خصوص وضعیت عمومی آب به وجود آمده است، خشک شدن کامل دریاچه دور از انتظار نیست و اگر وضعیت به همین منوال پیش رود، بحران زیست محیطی زیادتر شده و دریاچه تمام ویژگیهای زیستی و غیرزیستی خود را از دست خواهد داد و این به منزله نابودی دریاچه است.
* مذاکرات جدی پیرامون تعیین حق آبه دریاچه و الزام دستگاهها(وزارتخانه های نیرو، کشاورزی- سازمان محیط زیست و استانداری های همجوار) از سوی دولت انجام شده، چرا نتایج این مذاکرات اجرایی نمی شود؟
- در مورد این سئوال بایستی گفت که با توجه به اهمیت دریاچه ارومیه نگاه دولت به برون رفت دریاچه از مشکلات پیش آمده نگاه بسیار مثبتی است. دریاچه ارومیه اولین زیستگاه آبی کشور است که در قالب طرح حفاظت از تالابها سند مدیریت زیست بومی آن تهیه و به امضا دولتمردان رسیده است. این به این معنی است که بایستی مدیریت آب در حوزه آبریز دریاچه (در سطح 52 هزار کیلومتر مربع) با در نظر گرفتن اولویت حق آبه دریاچه اعمال شود. ضمن اینکه سه بحث اساسی انتقال حوزهای، بارور نمودن ابرها و افزایش راندمان آبیاری کشاورزی از طرحهای در دست اجرا است و اعتبارات لازم از طریق کارگروه مربوطه تامین شده اما اجرای برنامهها مستلزم زمان است و به طور حتم خواهد توانست آینده خوبی را برای دریاچه ترسیم کند.
* چرا این برنامه ها در سرنوشت دریاچه ارومیه تا امروز تاثیری نداشته و هر روز شاهد بحرانی تر شدن وضعیت این تالاب بین المللی هستیم؟
- طرحها فعلاً اجرایی نشده اند، در صورتی که اجرایی بشود حتی [حق] السهم دریاچه یعنی حدود 9/3 میلیارد مترمکعب آن از حوزه در قالب طرحهای گفته شده در بند 3 تامین و دریاچه در تراز 1274 متر نگه داشته خواهد شد و این به منزله حفظ ویژگیهای زیستی این زیست بوم با ارزش است.
* به طور کلی میزان حق آبه مورد نیاز دریاچه تا امروز چقدر بوده و چه میزان از این نیاز با قراردادهای بسته شده تامین می شود؟
- میزان حق آبه مورد نیاز در دریاچه 9/3 میلیارد متر مکعب با در نظر گرفتن میزان تبخیر از سطح دریاچه است و سهم استانهای واقع در حوزه آبریز مشخص و با اجرای طرحهای تعریف شده تامین خواهد شد.
* استاندارد شوری دریاچه ارومیه چگونه است و در حال حاضر شوری دریاچه تا چه حدی است؟
- در حال حاضر با کم شدن آب دریاچه ارومیه میزان شوری به حد فوق اشباع یعنی بیش از 350 گرم در لیتر رسیده در حالی که میزان شوری متوسط دریاچه بین 185 تا 210 گرم در لیتر است. در میزان شوری مربوطه ویژگیهای زیستی در دریاچه حفظ خواهد شد. متاسفانه در شوری موجود که فوق اشباع است حیات آرتمیا تنها جاندار دریاچه رو به تهدید جدی است، حرکت شناورها به کندی انجام می شود و مهمتر از همه نمک کریستالیزه شده و کف دریاچه لایهای از نمک (قشر ضخیم) پوشانده است.
* تنها موجود زنده دریاچه ارومیه آرتمیا است، اکنون حیات این موجود چگونه ارزیابی می شود، آیا خطر انقراض آرتیما را در دریاچه تهدید نمی کند، چگونه می توان به بقای آن برای ادامه حیات کمک کرد؟
- آرتمیا اورمیانا یکی از هفت گونه آرتمیای جهان است. با افزایش شوری و تغییر در فلور دریاچه (جلبکها) میزان زیست آرتمیان به حد کمتر از یک عدد در واحد لیتر رسیده و زندگی این جانور باارزش رو به تهدید جدی است، در صورتی میتوان به زندگی و بقا آرتمیا کمک کرد که زیستگاه این جاندار دارای حداقل شرایط زیستی باشد، یعنی آوردن آب به دریاچه، کم کردن میزان شوری و مهیا نمودن زمینه رشد و تکثیر آرتمیا.
* با توجه به مشکل آرتمیا در دریاچه که غذای اصلی پرندگان به خصوص فلامینگو است، پرندگان در حاشیه دریاچه چگونه زندگی می کنند و وضعیت مهاجرت پرنده ها چگونه است؟
- در حاشیه دریاچه ارومیه تالابهای اقماری بسیاری وجود دارد که محل زیست انواع پرندگان بومی و مهاجر بوده و وضعیت زیستی این پرندگان که به دریاچه ارتباطی ندارد، خوب ارزیابی میشود و این به خاطر پویایی تالابهای اقماری است. اما پرنده فلامینگو که زندگی آن به دریاچه وابسته است و تغذیه آن از آرتمیا است، جمعیت قابل ملاحظهای با مقایسه با جمعیتهای سال قبل ندارد. مسئله مهاجرت پرندگان تحت تاثیر خشکی دریاچه قرار گرفته است، تعداد پرندگان مهاجر کم شده و خصوصاً این موضوع در بین جمعیت فلامینگوها مشهود است، در دریاچه ارومیه تعداد فلامینگوهای تخمگذار به دهها هزار می رسید در حالی که در حال حاضر با توجه به تغییرات اکولوژیک شدیدی که در جزایر 9 گانه پارک ملی که محل تخم گذاری و جوجه آوری این پرندگان است جزایر مذکور از حیض انتفاع خارج شده و به صورت پراکنده در سطح دریاچه و حواشی آن تخمگذاری میکنند و از جمعیت بسیار کم برخوردار است.
* واکنش عمومی نسبت به خشکی دریاچه ارومیه را چگونه ارزیابی می کنید و چه طرحهای برای احیای مجدد این اکوسیستم آبی بین المللی اندیشیده شده است؟
- خشکی دریاچه ارومیه همه چیز را به شدت متاثر کرده است: گردشگری، کشتیرانی، توریسم، استفاده از آب دریاچه برای شنا، لجندرمانی و ... از نظر اقتصادی - اجتماعی و حتی کشاورزی منطقه نیز تحت تاثیر قرار گرفته است. کارگروه عمده به ریاست معاون اول رئیس جمهورتشکیل شده و با کمک ارگانهایی مانند وزارت نیرو، جهاد کشاورزی و محیط زیست پروژههای اساسی مانند انتقال حوزهای آب، بارور کردن ابرها، افزایش راندمان آبیاری کشاورزی و تغییر الگوی کشت در منطقه تجدید نظر در ساخت سدها بر روی رودخانههای منتهی به دریاچه ارومیه از طرحها و پروژههای معنیدارتری است که انشاءالله در روزهای آتی در حوزه آبریز دریاچه ارومیه اجرا می شود.
* چه میزان اعتبار برای احیای کامل دریاچه نیاز است و چقدر آن تا کنون تامین شده است؟
- طرحهای اجرایی که میتواند نقش مهمی در احیاء دریاچه ارومیه داشته باشند توسط دستگاههای اجرایی سه استان تعریف و به تصویب زیرگروه ستاد ملی مدیریت حوضه آبخیز دریاچه ارومیه رسیده که اطلاعات نهایی در این خصوص بعد از تصویب ستاد ملی اعلام خواهد شد.
* بسیاری معتقدند میاندگذر دریاچه ارومیه به دلیل رعایت نکردن وِیژگیهای ارزیابی زیست محیطی سهم بسیاری در بر هم خوردن تعادل دریاچه ارومیه داشته، آیا به نظر شما هم این میانگذر تاثیری بر خشکی دریاچه و بروز فاجعه زیست محیطی داشته است؟
- مسلماً جاده شهید کلانتری که باعث عدم ارتباط هیدرولوژیکی کامل بین دو قسمت شمالی و جنوبی دریاچه شده است تاثیر مثبتی در روند ادامه حیات دریاچه نداشته است. این میانگذر باعث جمع شدن رسوبات در اطراف جاده شهید کلانتری که از داخل دریاچه میشود و این تاثیر منفی را در جریان هیدرولوژی دریاچه بوجود آورده است.
...............................
گفتگو از جواد حیدریان
Sun 15 08 2010 8:42
سومین امضاکننده شکایت علیه سپاه باید به زندان بازگردد
مصطفی تاج زاده طی تماس تلفنی به زندان اوین احضار شده و باید خود را به این زندان معرفی کند، دلیل بازگشت او اتمام مرخصی اش ذکر شده اما در واقع او سومین قربانی شکایت از عوامل سپاه است.
خانواده مصطفی تاج زاده نیز اعلام کرده اند، وی به دلیل عدم تمکین به خواست بازجویان مبنی بر باز پس گیری شکایت خود امروز صبح باید به زندان اوین باز گردد.
به گزارش خبرنگار کلمه دوهفته پیش هنگامی که محسن امین زاده به اوین بازشگت کسی به درستی نمی دانست که دلیل بازگشت او به زندان چیست وباور همگان بر این بود که مرخصی او تمام شده است. اما با انتشار شکایت هفت زندانی سیاسی (محسن میردامادی، محسن امین زاده، محسن صفایی فرهانی، مصطفی تاج زاده، بهزاد نبوی،فیضل الله عرب سرخی و عبدالله رمضان زاده) انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری کشور دلیل بازگشت معاون وزیر خارجه دولت اصلاحات به اوین مشخص شد. البته زمانی این دلیل واضح تر و مشخص تر گردید که محسن صفایی فراهانی درست دو روز پس از انتشار این شکایت برای بازگشت به زندان احضار شد و در خبرها نیز آمد که با رییس اسبق فدراسیون فوتبال تماس گرفته شده تا امضایش را از پای شکواییه پس بگیرد یا به اوین بازگردد. اما مهندس محسن صفایی فرهانی حاضر به پذیرش این خواسته نشد و با ایستادگی بر سر شکایتش راهی اوین گشت.
این بار نوبت به مصطفی تاج زاده رسیده است تا تاوان امضای پای شکایتنامه علیه اظهارات سردار مشفق را که در واقع تبدیل به سندی برای کودتای انتخاباتی شده بود بدهد و به دلیل پایبندی به قانون اساسی که نتیجه خون هزاران شهید انقلاب اسلامی و ۸ سال جنگ تحمیلی است روانه زندان گردد. مطمئنا دادنامه هفت قربانی انتخابات که هرکدام در دوره ای از مدیران ارشد نظام بوده اند، در دفاع مقدس حضور داشته و هریک به نحوی سهمی در پیروزی انقلاب اسلامی داشته اند اقدامی علیه امنیت ملی نیست، توهین به ارکان نظام نیز محسوب نمی شود بلکه شکایت از نهاد و گروه هایی است که سرنوشت مردم را پشت درهای بسته رقم می زنند و بی اعتنا به انتخابات و فرمایش امام که گفتند” میزان رای مردم است” توهمات خود را در جامعه پیاده می کنند، بر اساس آن توهمات عده ای را روانه زندان می کنند.
در واقع این شکایت نامه بر اساس سخنان یکی از سرداران سپاه به نام سردار مشفق تنظیم شده است. البته هنوز اطلاعات دقیقی از اینکه این سردار سپاه چه کسی است و چه نقشی در پروژه ای که در افکار عمومی از ان به عنوان کودتای انتخاباتی نام برده می شود دردست نیست اما بر اساس سخنان او می توان متوجه شد که حوادث رخ داده در ۲۲ خرداد سال ۱۳۸۸ برنامه ای از پیش تعیین شده بوده است چرا که آنان می خواستند تا به هرقیمتی کاندیدای مورد نظر خود را به پیروزی برسانند و ابایی نیز از هیچ کاری نداشتند و به این منظور نیز پرونده ای عظیم اما بی اساس و برمبنای دروغ از فعالان اصلاح طلب و کاندیداهایشان ساخته بودند تا بتوانند در موقع لزوم از آن استفاده کنند.
اکنون هفت نام نامه ای را امضا کرده اند که در تاریخ ماندگار شده است. امضا کنند گان این نامه با وجود آنکه می دانستند این شکایت نامه برای آنها دردسرهای بسیاری را در پیش خواهد داشت که کمترین آن بازگشت به اوین خواهد بود اما بازهم ذره ای تردید به دل راه ندادند و باایمان به درستی راه و تصمیمشان در واقع داد ملت ایران رابه گوش رساندند.
محسن امین زاده به اوین بازگشت، محسن صفایی فراهانی نیز چند روزی است که بازگشته و این بار نوبت به مصطفی تاج زاده رسیده. این تاوان یک شکایت حقوقی بود . شکایتی که اینبار شاکیان باید با زندان بهای پرداخت شکایت را بپردازند.
Sat 14 08 2010 22:48
وضعیت نامناسب جسمانی کیوان صمیمی
کلمه: وضعیت جسمانی کیوان صمیمی، روزنامه نگار دربندی که هنوز در اعتصاب غذا به سر می برد وخیم گزارش می شود.
طبق خبرهای رسیده به کلمه ، این روزنامه نگار که بیست روز است در اعتصاب غذا به سر می برد وضعیت جسمانی مناسبی ندارد اما روحیه اش همچنان قوی و خوب است . با توجه به فرارسیدن ماه رمضان نگرانی ها در باره وی افزایش پیدا کرده است ،چرا که اکنون فقط به هنگام افطار و سحر آب و چای می نوشد.
صمیمی و ۱۶ زندانی سیاسی دیگر زندان اوین سه هفته قبل به خاطر اعتراض به برخوردهای نامناسب زندانبانان و ماموران زندان به خصوص وعده های دروغین و رفتارهای نامناسب رییس زندان اوین، صداقت به سلول انفرادی منتقل شدند . آنها بعد از آن دست به اعتصاب غذا زدند
بقیه این زندانی ها بعد از دو هفته به خاطر پیام های اقشار مختلف مردم بویژه شخصیت های جنبش سبز از جمله میرحسین موسوی و مهدی کروبی به اعتصاب غذای شان پایان دادند اما صمیمی همان موقع اعلام کرد که تا زمان انتقال همه زندانیان اعتصاب کننده به بند عمومی اعتصاب غذایش را پایان نخواهد داد .
اکنون زندانیان اعتصاب کننده بارها از وی خواسته اند که به اعتصاب غذایش پایان دهد اما او اعلام کرده که به خاطر فرزندان دربندش این کار را نخواهد کرد و تا رهایی آنها از سلول انفرادی به این اعتصاب ادامه خواهد داد.
خانواده صمیمی به شدت نگران سلامت وی هستند و از همه مسوولان قضایی بویژه دادستان تهران درخواست توجه فوری به وضعیت وی را دارند.
کیوان صمیمی ۶۲ ساله به شش سال حبس تعزیری محکوم شده است .
Sat 14 08 2010 12:43
استمدادنامه فرزندان سکینه محمدی آشتیانی
امروز دست یاری به سوی همه مردم دنیا دراز میکنیم. پنج سال است که بدون مهر مادری و با ترس و وحشت زندگی میکنیم. آیا دنیا آنچنان ظالم است که میتواند این فاجعه را ببیند و راحت از آن عبور کند؟ما فرزندان سکینه محمدی آشتیانی هستیم. فریده و سجاد محمدی آشتیانی. از سنین نوجوانی با این درد آشنا شدیم که مادرمان در زندان است و ما منتظر یک فاجعه نشسته ایم. راستش کلمه سنگسار٬ به خودی خود چنان ترسناک است که ما سعی میکنیم هیچگاه از آن استفاده نکنیم. ما میگوییم٬ مادرمان در خطر است٬ مادرمان ممکنست کشته شود و مادرمان از همه انتظار دارد کمکش کنند.
امروز که تقریبا همه راهها به بن بست رسیده و وکیل مادرمان میگوید وضع مادر ما خطرناک است٬ به شما متوسل میشویم. به مردم دنیا متوسل میشویم٬ فرق نمیکند رنگ پوستشان چیست و یا در کدام کشور و شهر زندگی میکنند٬ به شما مردم ایران٬ به همه کسانیکه درد و زخم اینرا چشیده اند که کشته شدن یک عزیز خانواده چقدر وحشتناک است٬ متوسل میشویم. کمک کنید مادر ما به خانه برگردد!
ما به ویژه دست یاری بسوی ایرانیان در همه جای دنیا دراز میکنیم. کمک کنید این کابوس متحقق نشود. کمک کنید مادر ما نجات پیدا کند. واقعا توضیح دادن لحظه ها و ثانیه های زندگی ما بسیار سخت است. کلمات در مقابل این وحشت ٬ گویایی خود را از دست میدهند…
کمک کنید مادر ما نجات یابد. نامه بنویسید و از مقامات بخواهید او را آزاد کنند. بگویید که او هیچ شاکی خصوصی ندارد و کاری نکرده است. مادر ما نباید کشته شود. آیا این حرف را کسی هست بشنود و به یاری ما بشتابد.
فریده و سجاد فرزندان سکینه محمدی آشتیانی
منبع: خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر (هرانا)
Fri 13 08 2010 22:06
كاهش سرمایهگذاریهای مولد و افزایش سپردهگذاری
ایلنا: تنها دو سال طول كشید تا وضعیت بانكها از این رو به آن رو شود. یادمان نرفته كه بانكها در سال ۸۶ چنان بیرویه اقدام به تسهیلاتدهی كردند تا منابعشان ته كشید و به اجبار دست به دامن خزانه بانك مركزی شدند. اما سال ۸۸ گویای تغییر ۱۸۰ درجهای نحوه فعالیت بانكها در این زمینه است. در این سال رشد تسهیلات بانكها برخلاف دو سال گذشته كاهش یافت.
آخرین آمار منتشر شده توسط بانك مركزی كه به اواخر سال ۸۸ بازمیگردد نشاندهنده اختلاف رشد تسهیلات و رشد سپردههای بانكی است. در بهمن ۸۸ رشد سپردهها نسبت به اسفند ۸۷ حدود ۲۰ درصد بوده است، در حالی كه رشد تسهیلاتدهی حدود ۱۳ درصد بوده است. در سال ۸۷ اما رشد سپردهها و تسهیلات نسبت به سال قبل از آن بسیار نزدیك به هم است. رشد تسهیلات و سپردهها نسبت به سال ۸۶ حدود ۱۲درصد ثبت شده است. اما با این وجود در سال ۸۶ نسبت به سال قبل از آن شاهد روند معكوسی هستیم كه كفه ترازو را به نفع تسهیلات سنگین كرده است. در این سال رشد تسهیلاتدهی در بانكها ۳۷ درصد است در حالی كه رشد سپردهگیری حدود ۲۸ درصد بوده است. در سالهای قبل نیز همان موازنهای كه در سال ۸۷ یعنی نزدیكی رشد سپردهها و تسهیلات وجود داشته، مشاهده میشود. یعنی همان اتفاقی كه در سال ۸۸ رخ نداده است و مشتریان شبكه بانكی ترجیح دادهاند تا سپردهگذار بانكها باشند و از خر گرفتن تسهیلات بگذرند.
پدرام سلطانی عضو هیات نمایندگان اتاق تهران از جمله كارشناسانی است كه خود در حوزه اقتصادی حضور دارد. او دلایل فزونی رشد سپردهها نسبت به رشد تسهیلات را با ایلنا در میان میگذارد: مهمترین دلیل این رخداد را باید در زمان طهماسب مظاهری رئیس كل پیشین بانك مركزی جستوجو كرد. در آن زمان بانكها به دلیل فشار دولت، بیش از نرخ كفایت سرمایه یا به دیگر بیش از منابع خود تسهیلات پرداخت كردند و به همین دلیل بانكها ناچار شدند بخشی از منابع مورد نیاز خود را از محل منابع بانك مركزی تامین كنند. مظاهری نیز با مشاهده این روند غیرمعمول در نظام بانكی، خزانه را به روی بانكها بست و به اصطلاح آن را سه قفله كرد. با این اقدام تا حدودی روند تسهیلاتدهی بانكها كه به صورت لجامگسیخته پیش میرفت متوقف شد و بانكها به روند ملایم تسهیلاتدهی بازگشتند.
سلطانی از دلیل دیگری در این زمینه سخن میگوید: افزایش مطالبات معوق نیز منجر به كاهش رشد تسهیلاتدهی بانكها شد زیرا در این چند سال حدود ۴۸ هزار میلیارد تومان از منابع بانكها بلوكه شده كه امكان تسهیلاتدهی آنها را از بین برده است. در این میان بسیاری از بانكها برای جلوگیری از افزایش مطالبات معوق در پرداخت تسهیلات محافظهكارتر شدند.
به نظر سلطانی این دو دلیل از مهمترین عوامل كاهش رشد تسهیلاتدهی بانكهاست. اما نكته قابل تامل رشد سپردهها در شرایطی است كه بازار اقتصادی ایران از ركودی كه دامنش را گرفته رنج میبرد. شدت بحران و ركود چنان زیاد است كه تنها به فاصله سه ماه رشد چكهای برگشتی به شدت افزایش یافت. باز هم اگر به آمار بانك مركزی مراجعه كنیم در مییابیم، در اسفند سال ۸۸ از هر ۱۱ چك یكی مهر برگشت میخورد اما این رقم در خرداد ۸۹ به ۹ چك رسیده است به بیانی دیگر از هر چک مورد معامله، یک چک در اتاق پایاپای تهران برگشت داده میشود. این امر نشاندهنده وخیمتر شدن اوضاع اقتصادی است. در این شرایط یكی از مدیران عامل بانكی از روند روبهرشد سپردهها خبر داد، نكتهای كه سلطانی نیز به آن اشاره میكند: بازار مسكن كه مدتهاست در ركود به سر میبرد. بخشهای تولیدی و صنعتی نیز مدتهاست به زانو درآمدهاند. سرمایهگذاری نیز به دلیل رویدادهای سیاسی و محدودیتهای تحمیلی در روابط بینالمللی با كاهش مواجه شده است. در كنار اینها، بورس نیز به دلیل نبود فرهنگ سهام، توسعه نیافته است. تمامی این عوامل، افراد را به سپردهگذاری در شبكه بانكی ترغیب كرده است. وجوهی كه میتوانست در رشد و شكوفایی اقتصادی و بهبود روند تولید نقش داشته باشد.
به جز این مورد، رشد پایه پولی نیز از جمله عوامل رشد سپردهها است. سلطانی در تبین این موضوع میگوید: اگر پایه پولی افزایش یابد این افزایش با نسبتی کم و بیش مشابه نسبت رشد پایه پولی به تمام بخشها تسری مییابد. یكی از این بخشها سپردههای بانكهاست و به همین دلیل رشد ۲۰ درصدی در این زمینه محقق شده است و این رشد تقریبا با رشد حجم نقدینگی برابر است. پس در واقع با حذف اثر رشد پایه پولی در واقع میزان سپردهگذاری از رشد برخوردار نبوده است.
با این حال او معتقد است هنوز پتانسیل بالایی برای جذب سپرده در بانكها وجود دارد و در این رابطه به سرمایهگذاران و ایرانیان خارج از كشور اشاره میكند: در سالهای گذشته ایرانیان خارج از كشور و سرمایهگذاران خارجی نسبت به فضای سیاسی ایران اعتماد داشته و وجوه خود را به دلیل سود بالا به نظام بانكی ما میسپردند. در این شرایط نرخ ثابت ارز در تبدیل داراییها به سپرده موثر بود. اما در این چند سال به ویژه در دو سال گذشته سپردهگذاری خارجیان در بانكهای داخلی به حداقل رسیده است. حتی بسیاری از وجوه تبدیل به ارز و از كشور خارج شدهاند. بخشی از وجوه نیز به دلیل افزایش بهای طلا جذب این بازار شده است.
در این اوضاع و احوال دو گزینه از سوی كارشناسان مطرح میشود نخست آنكه بانكها تمایل به اعطای تسهیلات ندارند یا اینكه برای دریافت تسهیلات متقاضی وجود ندارد. زیرا شرایط اقتصادی چنان رقم خورده است تا فعالان اقتصادی سپردهگذرای را بر هر اقدام دیگری ترجیح دهند.
پدرام سلطانی هر دو گزینه را درست میداند: متقاضی تسهیلات وجود دارد. اما تعداد متقاضیانی كه بتوانند مدارك مورد نظر بانك ها را تامین كنند كاهش یافته است. زیرا اغلب شركتها به دلیل ركود، زیانده شدهاند و بانكها چندان تمایلی به تسهیلاتدهی به این گروه از شركتها ندارند. شركتهایی نیز وجود دارند كه زیانده نیستند اما امكان توسعه فعالیت به دلیل ركود حاكم بر بازار را ندارند. به نوعی میتوان گفت گروه اخیر سیاست محافظهكارانهای در پیش گرفتهاست. در این صورت اگر شركتی تمایل به توسعه فعالیت خود نداشته باشد دیگر نیازی به تسهیلات نخواهد داشت.
او گفتههای خود را با اشاره به منفی شدن نرخ تشكیل سرمایه ثابت ادامه میدهد: در كنار تمام این رخدادها، نرخ تشكیل سرمایه ثابت، منفی است یعنی میزان سرمایهگذاری كمتر از میزان استهلاك سرمایه است. در تحلیل این موضوع باید گفت اقتصاد ما توان یا تمایل برای افزایش سرمایهگذاری ندارد.
متقاضیان سومی نیز وجود دارند كه سلطانی در تعریف آنها میگوید: گروهی از افراد به عنوان متقاضیان بیشمار تسهیلات در بانكها صف كشیدهاند كه بانكها مكلف به پرداخت تسهیلات به آنها هستند. مانند تسهیلات ویژه بنگاههای زودبازده. ممكن است بانكها صلاحیت برخی از آنها را در دریافت تسهیلات تایید نكنند اما بسیاری از آنها موفق به دریافت تسهیلات میشوند.
كارشناسان اقتصادی با بررسی شرایط موجود معتقدند روند كاهش تسهیلات و رشد سپرده در سال جاری ادامه خواهد داشت. عضو هیات نمایندگان اتاق تهران نیز با شرط ادامه وضعیت موجود، این نظر را تایید میكند با توجه به کاهش نرخ سود بانکی برای سپردههای کوتاه مدت در سال جاری و در صورتی که شرایط به نفع سرمایهگذاری تغییر یابد رشد سپردهگذاری در مقایسه با سال گذشته رو به كاهش خواهد گذاشت. اما اگر پایه پولی افزایش یابد رشد سپردهها نیز با افزایش همراه خواهد شد.
جذب سپرده اگرچه همواره به عنوان عامل مهمی در تامین منابع طرحها و پروژههای تولیدی و سرمایهگذاری محسوب شده است اما روند رشد سپردهها در شرایط فعلی بیآنكه پرداخت تسهیلات افزایش یابد اتفاق میمونی نباید تلقی شود. زیرا رشد سپردهها به دلیل نبود بازده در سایر بازارها محقق شده است. با این وجود آیا بازهم شبكه بانكی به رشد سپردهها بیآنكه برای جذب آنها تلاشی كرده باشد خواهد بالید؟
Fri 13 08 2010 20:50
نگرانی جدی از اعدام قریبالوقوع سکینه آشتیانی
ایران: حکم سنگسار سکینه آشتیانی و اعترافات تلویزیونی وی به سخره گرفتن عدالت است
(بيروت، ۱۳ اوت ۲۰۱۰) - به گزارش سازمان دیده بان حقوق بشر، اعترافات تلویزیونی سکینه آشتیانی، نگرانی جدی اعدام قریب الوقوع این زن ۴۳ ساله توسط مقامات قضایی ایران را بیش از پیش افزایش داده است.
آشتیانی که در سال ۲۰۰۶ به جرم زنا محکوم به اعدام از طریق سنگسار شده بود در یک برنامه تلویزیونی که توسط دولت ایران تهیه میشود و در ۱۱ اوت پخش شد مسئولیت همکاری در قتل همسر خود را به عهده گرفت. طی چند هفته گذشته واکنش مقامات ایرانی به انتقادات جامعه بین الملل در رابطه با حکم سنگسار خانم آشتیانی این بوده که مکررا ادعا کنند که وی قاتل همسر خود می باشد.
نادیا خلیفه پژوهشگر سازمان دیده بان حقوق بشر در رابطه با حقوق زنان در خاورمیانه ذکر نمود: «مردانی که ایران را اداره میکنند ظاهرا هیچ شرمی ندارند. ابتدا حکم وحشیانه اعدام به وسیله سنگسار را صادر میکنند سپس به اعترافات تلویزیونی متوسل میشوند». وی ادامه میدهد: «با شرایط موجود پر واضح است که این به اصطلاح اعترافات تلویزیونی با زور از متهم گرفته شده است».
در برنامهایی که از تلویزیون پخش شد، صورت خانم آشتیانی به صورت شطرنجی به نمایش در آمد و سخنان او از زبان مادری وی که آذری است به فارسی ترجمه شده بود. در حین این برنامه خانم آشتیانی همچنین به انتقاد از وکیل سابق خود، محمد مصطفایی زبان گشود. پس از آن که مقامت امنیتی ایران محمد مصطفایی و خانوادهاش را تهدید کردند، وی به کشور نروژ پناهنده شد. خانم آشتیانی اظهار داشت که محمد مصطفایی پرونده او را تنها برای اخذ پناهندگی در رسانههای عمومی مطرح کرده است.
تنها چهار روز قبل از این برنامه تلویزیونی، خانم آشتیانی از طریق یک واسطه به روزنامه گاردین که در لندن مستقر است گفت که دادگاه ایرانیدر سال ۲۰۰۶ او را از اتهام به همکاری در قتل هسمر خود متبری اعلام کرده بود. وی به روزنامه گاردین گفت: «آنها (مقامت ایرانی) دروغ میگویند. آنها از اینکه توجه جهانی به حکم سنگسار من جلب شده است خجالت زده هستند و به شدت سعی میکنند توجه مجامع جهانی و رسانهها را منحرف کنند تا من را مخفیانه اعدام کنند».
در روز ۱۵ ماه مه سال ۲۰۰۶ یک دادگاه کیفری در استان آذربایجان شرقیخانم آشتیانی را به جرم داشتن رابطه نامشروع با دو مرد پس از مرگ هسمرش که در سال ۲۰۰۵ اتفاق افتاد، مجرم شناخت و او را محکوم به تحمل ۹۹ ضربه شلاق کرد. در ماه سپتامبر ۲۰۰۶ در جریان یک پرونده مجزا، مقامات قضایی مردی به نام «عیسی ط.» را به جرم قتل شوهر خانم آشتیانی و خود او را به جرم همکاری در قتل شوهرش محاکمه نمودند.
در همان زمان دادگاهی دیگر پرونده زنا را در رابطه با رویداد هایی که ظاهرا قبل از فوت همسر خانم آشتیانی رخ داد مجددا باز کرد و به این ترتیب او را به ارتکاب زنای محسنه (زنا در حالیکه مزدوج بوده است) متهم و وی را به اعدام از طریق سنگسار محکوم میکند. در حین این دادگاه، خانم آشتیانی اعتراف خود مبنی بر ارتکاب زنا را که در مرحله بازجویی انجام داده بود تکذیب کرده و ادعا نمود که به زور وادار به این اعطراف شده بود. وی مکررا اعتراف خود به زنا را تکذیب کرده است.
قوانین کیفری ایران در مورد حدود به قضات اجازه میدهد در صورت نبود شواهد کافی بنا بر علم خود گناه و یا بی گناهی متهم را تعیین کنند. محمد مصطفایی وکیل قبلی خانم آشتیانی بر روی وبلاگ شخصیاش «مدافع» اظهار داشت که دو قاضی از پنج قاضی دادگاه مربوط به اتهام زنا خانم آشتیانی را بیگناه شناختند اما سه قاضی دیگر او را محکوم به جرم زنای محصنه مبنی بر علم خود کردند. بنا بر این آشتیانی با اکثریت آرای قضات محکوم گردید.
محمد مصطفایی و جاوید کیان وکیل فعلی خانم آشتیانی در اظهارات عمومی اعلام کرده اند که خانم آشتیانی هرگز به جرم ارتکاب قتل همسر خود محکوم نشده بلکه در سپتامبر ۲۰۰۶ به جرم «اخلال در سطح جامعه» محکوم گردید. خانواده مقتول سرانجام هم خانم آشتیانی و هم دستیار وی در قتل را بخشیدند که به موجب قوانین ایران این بخشش به معنیعفو از حکم اعدام میباشد. مردی که عملا محکوم به ارتکاب قتل شوهر خانم آشتیانی شده بود با پرداخت دیه به خانواده مقتول از زندان آزاد شد، در حالیکه دادگاه خانم آشتیانی را به جرم «اخلال در سطح جامعه» به ۱۰ سال زندان محکوم کرد. اضافه بر این، حکم اعدام خانم آشتیانی در رابطه با پرونده جدای زنا در حال حاضر قابل اجرا می باشد.
جاوید کیان به سازمان دیده بان حقوق بشر گفت که موکل وی تحت فشارهای وارد شده از طرف مسئولین، تن به اعترافات تلویزیونی داده است. آقای کیان اعترافات موکل خود را تشبیه به «پانتومیم» کرد و خاطر نشان نمود: «این یک امر بدیهی است (که وی تحت فشار بوده است). اگر بر عکس این بود باعث تعجب میشد». آقای کیان همچنین به سازمان دیده بان حقوق بشر گفت که وی منتظر حکم نهایی از طرف دادگاه عالیکشور است که آیا حکم اعدام موکلش به اجرا در خواهد آمد یا خیر، و ذکر نمود که این مساله در چند روز آتی روشن خواهد شد. او افزود که طی چند روز اخیر مقامات زندان اجازه ملاقات با موکلش را صادر نکرده اند.
در روز ۱۲ ژوییه ۲۰۱۰ قوه قضاییه ایران حکم سنگسار خانم آشتیانی به جرم داشتن رابطه نامشروع را به تعلیق در آورد که این تنها پس از جلب شدن توجه جامعه جهانیبه حکم سنگسار وی صورت گرفت. هرچند مقامات قضایی اعلام کردند که وی ممکن است به دار آویخته شود. ریاست جمهوری برزیل، لوییس ایناسیو لولا دا سیلوا، در روز 1 اوت به خانم آشتیانی پیشنهاد پناهندگی برزیل را داد اما دولت ایران این پیشنهاد را رد کرد و ابراز داشت که رئیس جمهور لولا دا سیلوا در مورد پرونده این خانم اطلاعات کافیندارد.
مقامات قضایی ایرانیخانم آشتیانی را از سال ۲۰۰۶ در زندان تبریز در استان آذربایجان شرقی محبوس کردهاند. وکیل قبلی خانم آشتیانی یعنیآقای محمد مصطفایی پس از آنکه مسئولین حکم دستگیری او را صادر کردند از ایران گریخت. نیروهای امنیتی هنگامی که آقای مصطفایی پنهان شده بود، همسر وی، خانم فرشته حلیمی و برادر همسر وی آقای فرهاد حلیمی را به مدت بیش از یک هفته بازداشت کردند.
در روز ۲ اوت در ترکیه، آقای مصطفایی از طریق دفتر کمیساریای عالیپناهندگان سازمان ملل متحد در خواست پناهندگی از یک کشور سوم را داد. در روز ۸ اوت، کشور نروژ به آقای مصطفایی پناهندگی داد و وی وارد آن کشور شد. ایران ادعا میکند که مصطفایی در جریان معاملات مالیغیر قانونی بوده است که مربوط به حسابهایی است که وی جهت کمک به موکلین کودک خود که محکوم به اعدام بودند ایجاد نمود.
سازمان دیده بان حقوق بشر با هرگونه حکم اعدام در هر شرایطی مخالف است و این مجازات را ذاتا مجازاتی نامناسب و ظالمانه میداند که در ضدیت با اصول اولیه حقوق بشر است.
برای گزارش های بیشتر دیده بان حقوق بشر درباره ایران نگاه کنید به:
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی نوروز متن کامل این نامه به شرح زیر است:
بسم الله الرحمن الرحیم
آیت الله آقای حاج شیخ صادق لاریجانی
رئیس محترم قوّه قضائّیه
با سلام و احترام
انتشار گسترده نوار سخنرانی سردار مشفق از فرماندهان ارشد قرارگاه ثارالله، پرده از کودتای انتخاباتی در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری برداشت و صحّت ادّعای رهبران جنبش سبز را در مورد مهندسی این انتخابات به اثبات رساند.
این فرد که بی پروا ، مست از قدرت و جاهلانه از سازماندهی کودتا صحبت می کند صریحا به ارتکاب اعمالی اعتراف می کند که در همه مکاتب سیاسی جهان نامی جز کودتا نمی توان بر آن نهاد.
وی ضمن اعتراف به برنامه ریزی گسترده در ستاد کودتا که جا به جا با اصطلاح "ما " از آن یاد می کند چگونگی اقدامات این ستاد را برای پیروزی بدون قید و شرط و به هر قیمت آقای احمدی نژاد به عنوان نامزد رهبری تشریح می کند و با توضیح اقدامات فرقه خود برای از میدان به در کردن همه، حتی نامزدهای جناح راست، به خوبی نشان می دهد که این ستاد از ماهها قبل از انتخابات ریاست جمهوری کار خود را آغاز کرده بوده است ، و جالب تر آنکه رسما به فعّالیّت ضدّ قانونی خود و دوستانش در انتخابات مجلس هشتم نیز اعتراف می کند.همه این اظهارات مشخص می کند که جریانی انحرافی از سالها قبل در درون حساس ترین نهادهای کشور شکل گرفته است که هدفی جز براندازی نظام جمهوری اسلامی ندارد. عمق فاجعه و اوج انحراف این فرقه نظامی-امنیتی آنجا روشن می شود که جز مقام رهبری هیچکس و هیچ جریانی در جمهوری اسلامی از هر جناحی و حتی شخص امام راحل از هتاکی،دروغ زنی و افترائات این فرقه در امان نمانده است.
این سردار سپاه به صراحت و با افتخار چگونگی سوء استفاده از همه مقدّسات و لگد مال کردن قانون را توضیح می دهد و انجام همه این جرائم را برای تحقق خواست بزرگان و با رضایت و اطلاع آنها اعلام می کند.
اینک قوه قضائیه در آزمونی بزرگ و فیصله بخش قرار گرفته است. یا شجاعانه با این انحراف بزرگ برخورد می کند و جمهوری اسلامی را نجات می دهد و یا خدای ناکرده با اهمال و تحت فشار قدرت حاکم در سقوط همه آرمانهایی که ملت برای آن خون دادند شریک جرم کودتاگران می شود.
آقای لاریجانی!
در برخورد با این انحراف، یک قوه قضاییه مستقل و عدل گستر و خداترس چه باید بکند؟
جبهه مشارکت ایران اسلامی از شما در خواست اقدامات زیر را دارد:
۱- اینک که معلوم شده است فردی که به نام رئیس جمهور معرفی شده است در یک فرایند کودتا (و نه فقط تقلب) به این جایگاه رسیده است و هیچ مشروعیّت قانونی و شرعی ندارد. بر شما است تا با احاله موضوع به دیوان عالی کشور، خواستار رسیدگی به این امر شوید. جا دارد همین جا از برادر محترم شما ، رئیس قوه مقننه هم بخواهیم به وظیفه قانونی خود در بررسی صلاحیت این فرد اهتمام کنند.هرچند با این اعتراف بی نقص و شرح دقیق کودتا از زبان کودتا گران خود به خود عزل است.
۲- اینک که یکی از افراد کودتا رسما و علنا خود را معرفی کرده است، بر قوّه قضائیّه است تا با شناسایی همه اعضای ستاد کودتا دست اندر کاران این افتضاح تاریخی را به دست قانون بسپارد.
۳- در سخنان این فرد، چگونگی همکاری بخشی از دست اندرکاران قوه قضائیه روشن است. لازم است مشارکت در جرم همه این افرادِ شناخته شده بررسی شود و آنان برای این منظور از سمتهای قضایی تعلیق و به دادسرای انتظامی قضات معرّفی شوند.
۴- از آنجا که صریحا اعتراف می شود که همه اقدامات قضایی پس از انتخابات مانند دستگیری ها، بازجوئی ها ، محاکمات و احتمالا صدور احکام در یک سناریوی از قبل طراحی شده به اجرا در آمده است، طبعا هیچیک از این احکام حجیّت نداشته و از درجه اعتبار ساقط است. بر شما است تا با توقف اجرای این احکام سریعا دستور ازادی همه اسیران در بند را صادر کنید.
۵- با این اعترافات روشن است تمام الزامات و محدودیتهای سیاسی و اجتماعی که در طول یک سال گذشته به اجرا در آمده است، اقدامات مجرمانه این فرقه بوده است و باید لغو شوند. از جمله آن اقدامات، منع غیر قانونی فعالیت احزاب و تشکلها، توقیف وتعطیلی مطبوعات و تحدید بی سابقه آنها، تعلیق تعداد زیادی از دانشجویان و اساتید دانشگاه ها،تعطیلی اجتماعات (حتی مراسم عروسی و عزا) و در یک کلمه محو همه آزادیهای مدنی مصرح در قانون اساسی و قوانین موضوعه هستند که باید متوقف و بلا اثر شوند.
۶- با نهایت تعجب، شاکیان سردار مشفق تحت فشار عجیب نیروهای ستاد فوق الذکر قرار گرفته اند و تهدید به انواع برخوردها می شوند. این نشان می دهد که قوه قضائیه در برابر این کودتاگران، مرعوب و دست بسته است و این امر با آن همه ادعای استقلال تنافی دارد. مردم ایران در انتظار هستند تا یکبار دیگر این ادعا را در بوته آزمایش قرار دهند.
آقای لاریجانی
باور کنید اگر این ریشه خشک نشود هیچ انسان سالم و دلسوزی مجال خدمت پیدا نخواهد کرد ، و این قوم به هیچکس رحم نخواهند کرد.تا دیر نشده است برای حفظ نظام اقدام کنید. اگربر این کار توانایی ندارید، دامن قوه قضائیه را از این پلشتی بیرون بکشید و پاک کنید. اگر در این حد هم توانایی ندارید بدانید که این شتر بر درگاه شما هم خواهد خوابید پس حداقل به فکر آخرت خود باشید و کناره گیری نمائید.
اتّقوا فتنه لا تصیبنّ الّذین ظلموا منکم خاصّه
جبهه مشارکت ایران اسلامی
22/5/89
رونوشت:
آیت الله آقای هاشمی رفسنجانی، رئیس محترم مجلس خبرگان و مجمع تشخیص مصلحت نظام
جناب آقای دکتر علی لاریجانی، رئیس محترم مجلس شورای اسلامی
Thu 12 08 2010 11:05
کروبی: به پیروزی مردم اطمینان دارم
مهدی کروبی، دبیر کل حزب اعتماد ملی در مصاحبه ای با روزنامه گاردین گفت:” اگر فرد خاصی به عنوان رهبر این جنبش مطرح بود تاکنون یا حذف شده بود و یا در زندان بود. این امتیاز بارز جنبش است که در میان توده های مردم است و رهبری آن را خود مردم به عهده دارند و همین دلیل تداوم این راه است. اختلافی در میان ما وجود ندارد و ارتباط بنده با آقای موسوی به صورت مرتب و منظم انجام می گیرد.”
به گزارش سحام نیوز، در این مصاحبه مهدی کروبی بار دیگر خود را عضوی از جنبش سبز دانست. در این مصاحبه او راهکار اعتراض خیابانی را برای روزهای نخستین جنبش اعلام کرد که از آن هم اکنون عبور شده است.
با گذشت بیش از یکسال از آغاز جنبش سبز، شما به عنوان یکی از اصلیترین رهبران این جنبش، وضعیت هماکنون جنبش سبز را چگونه ارزیابی میکنید؟ بعضی از منتقدان و تحلیلگران خارج از کشور به این خاطر که شاهد تظاهرات خیابانی نیستند، گمان میکنند که جنش سبز شکست خورده است. پاسخ شما به این گمان چیست؟
من یک عضوی از این مردم هستم. از دو زاویه به این مسئله باید پرداخته شود. اول آنچه مسلم است این جنبش مردمی مانند روزهای نخستین نیست که بیایند در خیابان ها و اعتراض کنند و درگیر شوند. چون رژیم و دولت سختترین شرایط را برای مردم بوجود آورده است و مقدور مردم نیست که به خیابان ها بیایند و توصیه هم به مردم شده است که در خیابان ها حضور نیابند چون متاسفانه حکومت با بدترین شیوه به مردم حمله می کند و این باعث ایجاد تلفات می شود. از طرف دیگر به نظر بنده جنبش دیگر ضروریتی به حضور در خیابان ها ندارد زیرا خواست و نظر این جنبش هم برای حکومت و هم برای تمام مردم دنیا واضح و روشن شده است. اما جنبش کاملا وجود دارد و تحرک دارد و از هر فرصتی برای حضور استفاده می کند. مدام و مستمر با امکانات و فضای مجازی که در اختیار این جنبش هست با جلساتی که تشکیل می دهند. بدلیل برخورد های تند جریان حاکم این جنبش حتی عمیق تر هم شده است. هم اکنون شاهد هستیم که مدام جراید حکومتی بر علیه این جنبش می نویسند و هنوز دستگیری ها ادامه دارد و دادگاه ها هم همچنان رفتارهای خود را با این متهمان ادامه میدهند. حکومت حتی از یک مراسم ترحیم که برای یک نماینده سابق مجلس برگزار گردد می ترسد و این نشان دهنده زنده بودن این جنبش است.
آیا مشروعیت نظام را زیر سئوال میدانید؟ آیا به نظر شما جنبش سبز همچنان بهدنبال رای خود است یا تمنیات جنبش سبز تغییر کرده است؟ چه اهداف و خواستههایی را برای جنبش سبز مشخص میکنید؟ آیا در یکسال گذشته هیچ دچار یاس و ناامیدی شدهاید؟
نظام به معنای جمهوری اسلامی را زیر سوال نمیبریم. جنبش نشانه خواست رای مردم است و ثمره تقلب در انتخابات همین جنبش است. تقلبی که در دوره های گذشته هم وجود داشته است. جنبش متشکل از افراد با سلایق و افکار و دیدگاه های گوناگون است ولی آنچه که ما مدنظر داریم و بدنبال آن هستیم، انتخابات آزاد، اجرای کامل قانون اساسی، آزادی مطبوعات و مسائلی از این دست هستیم. شاید برخی به دنبال تغییر نظام باشند ولی بنده بدنبال اصلاحات هستم و نه انقلاب و دگرگونی نظام. در این یکسال حرکت ما رو به جلو و مثبت بوده است و به پیروزی مردم هم اطمینان دارم و هیچ گاه دچار یاس و تردید برای احقاق حقوق مردم نشده ام.
برای تحقق پیروزی جنبش سبز حاضرید که چه هزینهای پرداخت کنید؟ آیا از دستگیر شدن نمیترسید؟ آیا هماکنون نگران سلامتی جسمی خود و خانواده خود هستید؟
هیچ گاه ناراحتی، یاس و تردید در من بوجود نیامده است. مردم کاملا پشتیبانند و خواستهای دارند. من و خانوادهام، خود را برای هر حادثهای آماده کردهایم و از هیچ چیز ترس و ابایی نداریم. همان طور که تاکنون طی این یک سال مسائل بسیاری را برای من و خانواده ام بوجود آوردند. حتی در ۲۲بهمن سال قبل خودم مورد حمله قرار گرفتم و فرزندم علی را دستگیر و به بدترین شکل ممکن مورد شکنجه و آزار قرار دادند. در قزوین به سمت خودروی من تیراندازی کردند و بعد از آن نیز به منزل من حمله کردند و خساراتی را به ساختمان وارد کردند. روزنامه را توقیف ودفترم را پلمپ کردند و این فشارها هنوز هم ادامه دارد ولی همه این مسائل نمیتواند جلوی حرکت و خواست برحق ما را بگیرد.
بعضی از منتقدان بر این باورند که رهبری واحدی در جنبش سبز وجود ندارد. نظر شما در پاسخ به این انتقاد چیست؟ رابطهی خودتان را با آقایان موسوی و خاتمی چطور میبینید؟
درست است که رهبری واحدی در این جنبش مردمی وجود ندارد ، اما خواست واحدی میان اکثریت مردم وجود دارد و آن حقوق مدنی و انتخابات آزاد است. اگر فرد خاصی به عنوان رهبر این جنبش مطرح بود تاکنون یا حذف شده بود و یا در زندان بود. این امتیاز بارز جنبش است که در میان توده های مردم است و رهبری آن را خود مردم به عهده دارند و همین دلیل تداوم این راه است. اختلافی در میان ما وجود ندارد و ارتباط بنده با آقای موسوی به صورت مرتب و منظم انجام می گیرد و جلسات منظمی را باهم برگزار میکنیم وبیانیه های مشترک صادرمی کنیم.
بسیاری از فعالان شجاعت شما را در مطرح ساختن مسئلهی تجاوز در زندانها ستایش میکنند. آیا همچنان ماجرای زندانیان و شکنجهدیدگان و کشتهشدگان را دنبال میکنید؟ نظر شما دربارهی دادگاهی که اخیرا دربارهی متهمان پرونده کهریزک برگزار شد، چیست؟
در مورد کهریزک بنده تحقیقات کردیم و افرادی آمدند و مدعی بودند و من پیگیری خودم رو انجام دادم که خوشبختانه تا حدودی در وضع زندان ها بهبودی بوجود آمد و کهریزک بسته شد. فضای هم اکنون زندان ها با فضای وحشتناک و خشن روزهای نخستین تا حدودی متفاوت شده است. با همه این احوال هنوز شرایط زندان ها مطلوب نیست. اما در مورد متهمان کهریزک، یک عده را محکوم کردند ولی متاسفانه عده ای ناشناس هستند و کسانی که در آن روزها نامشان مطرح بود و در گزارش تحقیق و تفحص مجلس نامشان به عنوان متهم برده شده بود در این لیست نبودند. هنوز برای من مشخص نیست که نتیجه دادگاه به کجا رسیده است.
آیا موافقید که بزرگترین مشکل جنبش سبز نداشتن رسانهای موفق و متمرکز است؟
بله مشکل جدی است. هیچگونه فرصتی داده نمی شود. روزنامهها همه تعطیل شدهاند و معدود روزنامه مستقل هم که هست مدام زیر فشارند و اجازه انتشار هیچ گونه مطلبی را در خصوص جنبش ندارند و تهدید به تعطیلی می شوند. حتی برای چاپ آگهی تسلیت هم مورد عتاب قرار میگ یرند.
شما اصولا نسبت به آقایان موسوی و خاتمی و خانم رهنورد، فعالتر هستید و عکسالعملهای بیشتری نسبت به وقایع نشان میدهید. خیلیها صراحت لهجه شما را بسیار ستایش میکنند. به نظر شما چرا مثلا آقای خاتمی به اندازه شما نسبت به وقایع عکسالعمل نشان نمیدهد؟
این نظر لطف مردم است ولی بنده مدعی نیستم که بیشتر از دیگران فعال هستم. آقای موسوی و خانم رهنورد هم در حد توان شان فعالیت می کنند و آنها هم از هیچ کوششی دریغ نمی کنند. من احساس می کنم وظیفهای دارم و در قبال همین وظیفه فعالیت می کنم و از حقوق مردم تا جایی که در توانم باشد دفاع می کنم. این کاری که من انجام می دهم ناچیز است و بیش از این دین به مردم دارم.
آیا میتوانم نظر شما را دربارهی حکم سنگسار در ایران و خصوصا حکم سنگسار خانم سکینه محمدی آشتیانی بپرسم؟
امام در مورد سنگسار فرموده بودند که اجراء نشود و بارها هم این مطلب توسط برخی اعضای شورای عالی قضایی گفته شده است و نمیدانم این سلیقه های که برخی قضات انجام میدهند منشاش کجاست. بنده با این گونه احکام بشدت مخالفم.
سران جنبش سبز چندین مرتبه نشان دادند که در تلاشند تا اهداف و چهارچوبهای جنبش را تبیین کنند، برای مثال منشور جنبش سبز که آقای موسوی مطرح کردند خیلی نقطه شروع خوبی بود اما این حرکت به ظاهر جلو نرفته و ادامه پیدا نکرده است. چرا؟
شرایط دشوار است و فشارها زیاد. اما اهداف جنبش کاملا واضح و روشن است. مردم خواست و هدفشان را می دانند و از منشور خودشان پیروی می کنند. این حاکمیت است که باید به خواست مردم تن دهد.
در روزهای اخیر شاهد این بودهایم که شما بارها گفتهاید که این کارهایی که این نظام دارد با فرزندان خود میکند، نظام شاهنشاهی هم با ایرانیان نکرد. آیا این بدان معنیست که ظلم در نظام فعلی ایران را بیشتر از دوران شاهنشاهی میدانید؟
نخیر، نظام شاهنشاهی یک نظام فاسد بود و وابسته به بیگانه ولی جمهوری اسلامی برآمده از رای و پشتیبانی مردم میباشد ولی اکنون منحرف شده است و توسط یک جریانی که رای مردم را به اندازه کافی ندارد قوانین زیرپا گذاشته شده است و رفتارهای با مردم و زندانیان صورت میگیرد که دررژیم گذشته به خاطرفشارهای خارجی وافکارعمومی صورت نمی گرفت مانند این اخباری که اخیراتوسط زندانیان مبنی برفروکردن سرهاشون در توالت به جهت اعتراف گیری منتشرشده است که به خود من هم نامه های ارسال شده است. منظور من این بود که اگرچه آنان منحرف بودند اما یکسری ملاحظات را نیز در نظر می گرفتند. چهارچوب هایی رعایت می شد که متاسفانه اینهارعایت نمی کنند و ماهم صرفا بدنبال اصلاح جمهوری اسلامی هستیم.
با توجه به تحریمهای شدیدی که وضع شده آیا مردم یا دولت متحمل آسیب میشوند؟
ببینید از یک طرف عملکرد دولت بزرگترین مشکلات اقتصادی را برای مردم همراه داشته و باعث تورم و رکود اقتصاد کشور شده و در نتیجه خیلی از کارخانجات و طرح های بزرگ اقتصادی مثل عسلویه به خاطر همین مشکلات اقتصادی تعطیل شده اند و دلیل عمده آن رشد بیکاری در کشور است.
از طرف دیگر هم که کشورهای غربی تحریم های اقتصادی را بر ایران اعمال کرده اند که متاسفانه به اعتقاد من تنها نتیجه این تحریم های اقتصادی قدرتمندتر شدن دولت نامشروع کنونی ایران است و مردم ضربه اصلی آن را خواهند خوردو در نهایت این تحریم ها مردم را متضرر خواهد کرد.
و دولتی که از رای مردم برنخاسته را قوی تر می کند و باعث می شود این دولت اهرم دیگری به نام اهرم اقتصادی پیدا کند و به بهانه مقابله با تحریم های اقتصادی مخالفان دولت را سرکوب کند
Thu 12 08 2010 10:34
سال بلا برای جنگلهای ایرانی
امید سلیمی بنی/ خبرآنلاین: آخرین این آتش سوزیها از خوزستان به گوش میرسد. مهندس صابرپور، مدیر کل منابع طبیعی این استان با اعلام آتش سوزی در جنگلهای بلوط صفحات شمال و شمال غرب این استان، میزان خسارات وارده را 45 هکتار اعلام کرده است. هر چند گفته میشود این آتش سوزی با حضور به موقع نیروهای امدادی مهار شد، ولی میزان خسارات وارده فاجعه بار گزارش شد.
چندی پیش اخبار نگران کنندهای از غرب کشور به گوش میرسیدکه در آن جزئیات زیادی از آتش سوزیهای گسترده در استانهای کرمانشاه، لرستان و کردستان منتشر شده بود. در شهرستان مریوان و ارتفاعات مشرف به دریاچه زریوار، آتش سوزیهای با منشاء انسانی، گزارش شد.
بر اساس این گزارشهای جنگلهای واقع در غرب روستای "نی" که از جمله بزرگترین جنگلهای منطقه مریوان به شمار میرود، بامداد روز دوشنبه ۲۸ تیرماه طعمه حریق شد و دهها هکتار از جنگلهای این منطقه سوختند. بنا به گزارشهای منتشره از سوی انجمنهای مردم نهاد این استان، تنها در چهار ماه اول سال جاری 101 فقره آتش سوزی در جنگلهای حومه شهرهای مریوان و سروآباد رخ داده که با کمک و تلاشهای شهروندان و اداره منابع طبیعی اطفاء شده است.
برخی دیگر از منابع غیر رسمی خبری نیز اعلام کردهاند تنها در یک ماه و نیم گذشته، 120 فقره آتش سوزی در جنگلهای مریوان اتفاق افتاده است. چند هفته پیش نیز مدیر کل حفاظت محیط زیست لرستان از مهار آتش سوزی گسترده در جنگلهای زاگرس واقع در منطقه اشترانکوه این استان خبر داده بود. به گفته منابع خبری، نزدیک به 40 هکتار جنگل بلوط در آتش سوزی این منطقه از بین رفته بودند.
بعد از آن نیز اخبار نگران کنندهای از مناطق مرزی استان کرمانشاه به گوش رسیدکه در آن از آتش سوزی ۲۰ هکتار از جنگلهای شهرستان دالاهو خبر داده شد. گفته میشد شدت شعلههای آتش، به قدری بود که پوشش گیاهی این منطقه، شامل کوه بیمار و حواشی روستاهای هوکانی و طلسم کاملاً از بین رفت. برخی منابع غیر رسمی از خسارات وارده به منابع طبیعی دالاهو به میزان ۹۱۲ میلیون ریال خبر داده بودند.
این در حالی است که تیرماه امسال، جنگلهای مشرف به یاسوج واقع در استان کهگیلویه و بویراحمد در آتش سوخت. شدت آتش به حدی بود که پس از دو بار مهار آتش سوزی، نیروهای امدادی دولتی و مردم مجبور شدند برای بار سوم در منطقه آتش گرفته واقع در 6 کیلومتری شمال یاسوج حضور یابند. گفته میشد این آتش سوزی بیش از 20 هکتار جنگل را درگیر خود کرده بود.
وضعیت جنگلها بحرانی است
آتش سوزیهای مکرر، فرمانده یگان حفاظت جنگلهای کشور را وادار به واکنش کرد. وی در حالی که با خبرنگاران از افزایش صد درصدی آتش سوزی در جنگلهای زاگرس خبر میدهد، میگوید: "شرایط جنگلهای خارج از شمال در روزهای گرم امسال بحرانی بوده و حریق در سطح و در تعداد دفعات به نسبت سال گذشته صد در صد رشد داشته است. "
تقی ایروانی در گفتوگو با خبرگزاری مهر با اعلام اینکه بارندگی فصلهای قبل فرصت مناسبی برای رشد علفزارها، بیشهها و پوشش گیاهی سطح جنگل فراهم آورد، میگوید: "پیشبینی ما همین بود که اتفاق افتاده و آتش سوزی در جنگلها با شدت گرمای امسال کاملاً طبیعی بود. ماموران ما هم با آگاهی از این وضعیت، تمامی امکانات را برای مقابله با حریق بسیج کردند. "
این اظهارات در حالی شکل میگیرد که استادان منابع طبیعی و جنگلداری میگویند عوامل انسانی، در به وجود آمدن فجایعی مانند آتش سوزیهای اخیر نقش اصلی را ایفا میکنند. در همین راستا دکتر هوشنگ سبحانی، استاد بازنشسته دانشکده کشاورزی دانشگاه تهران از "بی توجهی شهروندان به محیط زیست و کوتاهی مسئولان" را عامل اصلی گسترش روزافزون این آتش سوزیها در جنگلهای زاگرس میداند.
به گفته وی در ماههای گرم امسال، جنگلهای شمال آسیبی ندیدند اما جنگلهای زاگرس که آسیب پذیرتر هم هستند به شدت آسیب دیده اند، زیرا رفتار گردشگران در این جنگلها کمتر کنترل میشد.
هر چند صحبت از ماههای گرم سال در به وجود آمدن آسیبهایی این چنینی به محیط زیست، زیاد شده میشود، ولی در سایر ماهها نیز آتش، بلایی است که همواره به جنگلهای ایرانی خسارت میزند. به طور مثال در خردادماه امسال، شهرستان پاسارگاد شاهد آتش سوزی مهیبی در جنگلهای خود بود.
طبق اخبار خردادماه، بیش از 20 هکتار از جنگلهای شرق شهرستان پاسارگاد طعمه حریق شد. به گزارش واحد مرکزی خبر، جانشین فرمانده یگان حفاظت منابع طبیعی شهرستان پاسارگاد در این باره گفته بود جنگلهای مرتفع این شهرستان در آتش سوختند و با وجود حضور به موقع ماموران، 20 هکتار از این جنگلها تخریب شدند.
اما به جز جنگلهای داخلی فلات ایران، جنگلهای پیرامونی و مرزی نیز امسال دستخوش حریق شدند. به طور مثال در جنگلهای هم مرز با ترکمنستان، مردادماه امسال، آتش سوزی مهیبی درگرفت و تخمین زده میشود تنها در آن سوی مرز، بیش از 100 هکتار درختزار به خاکستر تبدیل شد.
فرمانده یگان حفاظت منابع طبیعی و آبخیزداری خراسان رضوی با اشاره به آغاز آتشسوزی درجنگلهای ارس منطقه آسلمه (مرزایران و ترکمنستان) میگوید: " خوشبختانه این حادثه در مرز ایران به کمک نیروهای مردمی، سربازان نیروی انتظامی گروهان مرزی باجگیران و نیروهای منابع طبیعی محیط زیست خاموش شد. "
هر چند این خبر خوش، مرهمی به زخمهای سرخ جنگلهای ایرانی شمرده میشود ولی در همین ماه، گیلان غرب در استان کرمانشاه و جنگلهای دیل در استان کهگیلویه و بویر احمد نیز داغ آتش را تجربه کردند. هر چند سطح این آتش سوزی اندک بود و به سرعت مهار شد، ولی انبوه اخبار آتش سوزیهای سال 89 نشان میدهد سال 89، تاکنون سال بلا برای جنگلهای ایرانی بوده است.
Thu 12 08 2010 7:32
بیخبری مطلق از زندانیان اعتصاب کننده اوین
کلمه: بیخبری مطلق از زندانیان اعتصاب کننده اوین که فقط دو روز است به اعتصاب غذای شان پایان داه اند موجب نگرانی خانواده این زندانیان شده است.
براساس گزارش های رسیده از اوین به کلمه، شانزده زندانی که به مدت پانزده روز به خاطر اعتراض به شرایط نامناسب بند ۳۵۰ دست به اعتصاب غذار زده بودندهمچنان در سلول انفرادی به سر می برند.
کیوان صمیمی، روزنامه نگار دربند همچنان در اعتصاب غذا به سر می برد و اعلام کرده است که تا بازگرداندن دیگر یارانش به بند عمومی دست از اعتصاب غذا نخواهد کشید.
این زندانیان سیاسی دو هفته متوالی هم هست که از ملاقات با خانواده هایشان محروم شده اند. خانواده این زندانیان از مسوولان زندان و مقامات قضایی می پرسند که چرا پس از هفده روز از انتقال این زندانیان به سلول انفرادی آنها همچنان در سلول انفرادی رها شده و اجازه هیچگونه تماسی با خانواده هایشان ندارند.
خانواده های زندانیان از دادستان تهران می پرسند که از کجا مطمئن باشیم که حال عزیزانمان پس از اعتصاب غذای دو هفته ای اکنون مساعد است. تنها شنیدن صدای آنها و انتقال شان به بند عمومی و اجازه ملاقات می تواند خیال مان را تا حدودی درباره سلامت این عزیزان راحت کند.
پانزده زندانی سیاسی درشانزدهمین روز اعتصاب غذای خود، پس از دریافت پیام های همراهان جنبش سبز، فعالان سیاسی و کنشگران مدنی و دیگر اقشار مردم که نگران سلامت آنها بودند، اعتصاب غذای خود را شکستند.
آنها در این پیام همچنین خطاب به مردم ایران گفتند: ما همچنان برخواسته های بر حق خود که حقوق انسانی و اولیه یک زندانی است پافشاری می کنیم و با شما عهد می بندیم به مبارزه خود برای تحقق کامل حقوق قانونی همه زندانیان که بخشی از حقوق ملت است، ادامه بدهیم
در اینجا مروری کوتاه بر آخرین وضعیت این شانزده زندانی خواهیم داشت.
کیوان صمیمی ۶۲ ساله که هم اکنون نیز در اعتصاب غذا به سر می برد یکی از زندانیانی است که به گفته خانواده اش همیشه “مدافع” و “نگران” وضعیت زندانیان بوده است. اکنون خانواده این روزنامه نگار دربند به شدت نگران سلامت او هستند.
معترض همیشگی بند ۳۵۰ لقبی است که صمیمی به آن مشهور شده است. او روحیه ای بسیار محکم و قوی دارد و تجربه های زندان های رژیم شاه از او انسانی مقاوم ساخته است اما با این همه خانواده او به شدت نگران سلامتش هستند. این روزنامه نگار به شش سال حبس تعزیری محکوم شده است.
«بهمن قوی است، اما باور کنید سالهاست که به این باور رسیدهام که انسان فولاد نیست که با ضرباتی که بر سرش فرود می آید آبدیده تر شود. انسان مشتی گوشت و خون و استخوان است که ضربه هایی که بر او فرود می اید می تواند آنقدر ضعیف و ضعیف ترش کند که تا مرز نابودی پیش برود. »
این نوشته ای از ژیلا بنی یعقوب است که در مدت اعتصاب غذای همسرش بهمن احمدی امویی نوشته و نگرانیاش را نسبت به سلامت او یادآوری کرده است. او از بهمن و صبوریاش گفته است. صفتی که به آن معروف است و زندانیان بند ۳۵۰ نیز با همین صفت او را می شناسند و همیشه ازآن یاد می کنند.
یک سال از زندانی بودن حسین نورانی نژاد روزنامه نگار و رییس کمیته اطلاع رسانی جبهه مشارکت می گذرد. به قول همسرش پرستو سرمدی یک سال است که حسین تمامی مسیرها را پیموده است و آخرین حربه اش گرسنگی بوده است برای رسیدن به هدف. حسین را یک سال است که دوستانش ندیده اند. روزها می گذرند و زمان آزادی اش نزدیک تر می شود هرچند که روزهای پایانی زندانی بودن اش هم همچون زمان دستگیری مهمان سلول انفرادی است.
عبدالله مومنی فعال دانشجویی و سخنگوی ادوار تحکیم وحدت است. مهربان و صمیمی. وقتی برای مرخصی آمد بارها و بارها تهدید به بازگشت به زندان شد. به قول همسرش برای این بود که به خواسته های بازجویانش تن نمی داد بازجوهایی که می خواستند عبدالله مطابق میل آنها رفتار کند. برای همین دوباره دیوارهای بلند پذیرایش شدند و اکنون در گوشه سلول انفرادی است. بدون اینکه کسی کوچکترین خبری از او داشته باشد.
مجید دری و ضیا نبوی ستاره دارهای اوین هستند. ستاره دارهایی که هر کدام به تبعید و زندان های طولانی مدت تهدید شده اند. اما باز هم سر بلند کردند و از تنها حربه ای که یک زندانی سیاسی در زندان در اختیار دارد استفاده کردند. آنها هیچ چیز نخوردند و اکنون در سلول انفرادی نگهداری می شوند. ضیا نبوی که حتی بازجوهایش را نیز دوست دارد و دلیلی برای رفتارهای عجیب شان می آورد. به قول هم بندانش همه چیز را در دستگاه خاموش ناشدنی معرفت شناسی اش به نحوی توجیه می کند، گویی هیچ خطا کاری در این عالم وجود ندارد.
علی ملیحی دیگر زندانی است که این روزها مهمان سلول های انفرادی است او هم فعال دانشجویی است. دوستانش می گویند اعتصاب غذای او اعتصاب خنده های آنها بوده است. آنها عهد بسته اند تا او بازنگردد دوباره نمی خندند.
علی پرویز فعال دانشجویی،فقط ۱۹ سال دارد و جوانترین اعتصاب کننده اوین به حساب می آید. مادرش هنوز نگران اوست و چشم به راهش.
حمیدرضا محمدی فعال سیاسی، جعفر اقدامی فعال مدنی،، ابراهیم (نادر) بابایی فعال مدنی و از جانبازان جنگ ایران و عراق است. کمتر کسی درباره آنها گفته و نوشته است. اما آنها هم دو هفته تمام برای احقاق خق شان لب بر غذا بستند و اکنون تنها در گوشه سلول هایشان نشسته اند. اما مادر حمیدرضا محمدی به شدت دلتنگش است او روزهاست که بدون فرزندش لقمه ای آسان از گلویش پایین نرفته است.
کوهیار گودرزی، فعال حقوق بشر و وب نگار،تنها فرزند پروین مخترع است او این روزها بارها راه کرمان -تهران را پیموده است تا شاید بتواند یک لحظه فرزندش را ببیند. اما حتی تاکنون موفق نشده صدای او را از پشت سیم ها بشنود.
مادر مجید توکلی، فعال دانشجویی هم کمتر از مادر کوهیار نگران فرزندش نیست. روزها است که فرزندش را ندیده است. او در شیراز زندگی می کند و تنها چشم به راه دوباره شنیدن صدای فرزندش است. صدایی که می داند بعد از اعتصاب غذاهای متعدد هچنان پر صلابت است.
غلامحسین عرشی، محمد حسین سهرابی راد و پیمان کریمی آزاد از بازداشت شدگان حوادث عاشورا هستند. هنوز کسی نمی داند بر پیمان کریمی آزاد که مبتلا به بیماری دیابت است چه گذشته است. او همچنان همراه بقیه یاران دربند در سلول انفرادی نگهداری می شود.
Wed 11 08 2010 20:52
روزنامه معتبر آلمانی در کارزار ضد سنگسار در ایران
دویچه وله: خطر اجراشدن حکم سنگسار سکینه محمدی آشتیانی به اعتراضهای متفاوتی در عرصهی بینالمللی منجر شده است. در آلمان نیز رسانههای مختلف با تمرکز خبری و تحلیلی و نگارش مقالههای انتقادی مستقیم و غیرمستقیم در این کارزار شریک شدهاند.
روزنامهی سراسری فرانکفورت روندشاو که نزدیک به ۱۴۰ هزار تیراژ دارد در اقدامی کمسابقه لینک طومار بینالمللی جمعآوری امضا برای نجات جان سکینه محمدی را در سایت آنلاین خود قرار داده و خوانندگان را فراخوانده که از امضای آن دریغ نکنند.
فرانکفورتر روندشاو در توضیح این اقدام کمسابقه در میان رسانههای مستقل، مینویسد که تعریفی جاافتاده از رسالت روزنامهنگاران، آنها را گزارشگر بیطرف روندها و رویدادها معرفی میکند. در همین رابطه به جملهای از یکی از چهرههای برجستهروزنامهنگاری آلمان استناد میشود که چنین مضمونی دارد: «یک روزنامهنگار خوب در امور دخالت نمیکند حتی اگر امر خوب و مثبتی باشد.»
فرانکفورتر روندشاو اما میگوید که مورد سکینه آشتیانی مهمتر از آن است که اصل بیطرفی روزنامهنگاران مانع از تلاش برای نجات جان او شود: «یک انسان را با زجری تدریجی کشتن بیش از هر نوع دیگر مجازات اعدام، نقض حرمت و شان انسانی است.» بیاعتباری شهادت زنان ایران در برابرشهادت مردان نیز یک تبیعض مضاعف دیگر است. مسئله دفاع از حرمت و شان سکینه آشتیانی بیش از آن که به موضعگیری سیاسی مرتبط باشد به مبانی انسانیت ربط دارد. به همین دلیل ما خود را درگیر این مسئله میکنیم.»
فرانکفورتر روند شاو در ادامه مینویسد: « برای ما روشن است که نقض دهشتناک حقوق بشر امری روزمره است و سکینه محمدی آشتیانی هم در ایران تنها کسی نیست که در معرض تهدید چنین سرنوشتی است. ولی اقدام ما در این مورد با این امید توام است که بتوانیم سهم کوچکی در نجات جان سکینه محمدی ایفا کنیم.»
تصویری دهشتناک
یکی از مواردی که شماری از خوانندگان فرانکفورتر روندشاو را به امضای طومار اعتراض به سنگسار سکینه محمدی ترغیب کرده، انتشار متنی است از یک روزنامهنگار آلمانی که صحنهی احتمالی سنگسار سکینه را از زمانی که از بند خارجش میکنند تا زمانی که آماج سنگمیشود را در واژگانی میخکوبکننده و دهشتناک به تصویر میکشد.
فرانکفورتر روندشاو همچین در تازهترین شماره خود مصاحبهای دارد با خانم ماری فون مولن دورف که در آن به سابقه سنگسار در ایران در ۱۰ سال گذشته میپردازد و رویکردهای ضدونقیض دستگاه قضایی و نوع دفاع مقامهای این نهاد از سنگسار را به نقد میگیرد. فون مولندورف به سخن یک مقام ارشد قضایی ایران استناد میکند که سنگسار را "مجازاتی منصفانه" میداند، زیرا به محکوم امکان فرار از مرگ را میدهد. فون مولن دورف با تاکید بر غیرانسانی بودن مجازات سنگسار، بر این نکته انگشت میگذارد که «انصاف» مورد اشاره مقام قضایی هم در مورد زنان تبعیضآمیز است، زیرا به هنگام سنگسار، مرد محکوم را تا کمر در خاک میکنند، ولی زن محکوم را تا گردن که این خود هرگونه تلاش برای فرار را با "شانس" کمتری روبرو میکند.
۷ زن دیگر در معرض خطر سنگسار
به گفتهی خانم فون مولندورف در ۸ سال گذشته بنا به آمارهای رسمی ۴ مرد و یک زن در ایران سنگسار شدهاند و هماینک نیز ۷ زن و ۳ مرد در معرض اجرای چنین مجازاتی قرار دارند. فون مولندورف در ادامه گفته است که اعتراض بینالمللی بینتیجه نیست، زیرا در مواردی مانع اجرای احکام سنگسار شدهاند و در مواردی هم اجرای آن را به تعویق انداختهاند.
سکینه محمدی آشتیانی از سال ۱۳۸۴ به اتهام "زنای محصنه" و قتل همسر، در زندان تبریز بهسر میبرد. خانم آشتیانی در سال ۸۵ از مجازات مربوط به قتل به دلیل فقدان مدارک و نبود شاکی خصوصی نجات یافت، اما توسط شعبه ششم دادگاه کیفری استان آذربایجان به اتهام "رابطه جنسی خارج از ازدواج" محکوم به ۹۹ ضربه شلاق و سنگسار شد. این حکم در دیوان عالی کشور جمهوری اسلامی نیز تأیید شده است.
انتشار خبر حکم سنگسار برای سکینه محمدی آشتیانی موجی از محکومیت جهانی را به دنبال داشت. این اعتراضها سبب شده که در حال حاضر اجرای این حکم به حال تعلیق درآید. مدافعان حقوق بشر و بسیاری از چهرههای سیاسی و فرهنگی و اجتماعی در کشورهای مختلف خواهان لغو کامل حکم یادشده هستند.
Wed 11 08 2010 20:22
چه سرنوشتی در انتظار زندانیان مظلوم سیاسی است؟
کلمه: زندانیان بند ۳۵۰ زندان اوین که بیشتر زندانیان حوادث پس از انتخابات سال گذشته را شامل می شوند، در بیانیه ای هشت ماده ای به بیان مشکلات این بند از زندان اوین پرداخته اند. آنها که هنوز ۱۶ نفر از هم بندان شان پس از اعتصاب غذای دو هفته ای در سلول های انفرادی به سر می برند. نسبت به این وضعیت گلایه دارند و برخی از دلایل اعتراض این زندانیان به شرایط نامناسب این بند را نیز تشریح می کنند. زندانیان این بند نزدیک به سه هفته است که از امکان تماس تلفنی با خانواده هایشان نیزمحرومند.
متن کامل این بیانیه که توسط یاران گمنام جنبش سبز در زندان اوین دراختیار کلمه قرار گرفته است، به این شرح است:
مردم شریف ایران
طبق روال جدیدی که از سوی نهادهای مسئول در کودتای انتخاباتی سال گذشته به زندان اوین ابلاغ شده، از ماه گذشته تدریجا زندانیان سیاسی پس از انتخابات از جمله چهره های سیاسی، فرهنگی، مطبوعاتی و دانشگاهی زندانی در بندهای مختلف زندان اوین به بند ۳۵۰ این زندان منتقل شده اند. این انتقال ها و رفتار برخی از مسولان زندان و محدودیت های اعمال شده نسبت به زندانیان حکایت از آن دارد که آنان قصد دارند زندانیان سیاسی را از سایر زندانیان اوین دور نگه داشته و در این بند تحت فشارهای ویژه قرار دهند. هنوز علت این اقدامات روشن نیست ولی ظاهرا جریان افراطی ایجاد کننده این بحران در نهادهای اطلاعاتی و نظامی از زندانی کردن طویل المدت این جمعیت بی گناه نیز راضی نشده و به جای بازگشت از روش غلط خود بر اعمال افراطی و غیر قانونی پافشاری می کنند. در اینجا برخی از مشکلات این بند را به صورت خلاصه بیا ن می داریم تا شما مردم ایران بدانید که زندانیان این بند در چه شرایطی به سر می برند.
یک – بند ۳۵۰ اوین بر خلاف سایر بندهای این زندان از جمله بندهای متهمین اقتصادی و مالی، فاقد امکانات رفاهی، فرهنگی، ورزشی و بهداشتی مناسب است. به نظر می رسد این مساله خواست تصمیم گیرندگان وزارت اطلاعات و دیگر نهادهای امنیتی -نظامی بوده است. زیرا زندانیان سیاسی پس از انتخابات محبوس در این بند علاوه بر مواجهه با این محدودیت ها در معرض مشکلات و محدودیت هایی قرار گرفته اند که شرایطی حتی بدتر از بازداشتگاه های تحت اختیار سپاه پاسداران را در زندان اوین برای شان به وجود آورده است.
دو- این روزها امکان تماس تلفنی برای زندانیان سیاسی بند ۳۵۰ به کمتر از ۵ دقیقه در روز محدود شده است. این در حالی است که در سایر بندهای زندان زندانیان معولا از امکان ارتباط تلفنی نامحدود برخوردار هستند و حتی در گذشته زندانیان بند ۳۵۰ نیز از امکانات بسیار بهتری برای تماس تلفنی برخوردار بوده اند. همین امکان اندک هم گاه و بی گاه و به بهانه های واهی قطع شده و امکان تماس زندانیان سیاسی با خانواده هایشان ممکن نمی شود. اکنون به دلیل همین بهانه های واهی زندانیان این بند نزدیک به سه هفته است که امکان تماس تلفنی با خانواده هایشان را ندارند.
سه-همچنین ملاقات های زندانیان این بند با خانواده هایشان هم بسیار محدود شده است و این محدودیت ها بیشتر از سایر بندها و حتی بازداشتگاه های اوین اعمال می شود. از ماه ها قبل و با شروع تغییرات در بند ۳۵۰ مقررات زندانیان سیاسی در این بند نیر تغییر کرده است در حدی که پیش از این زندانیان ۳۵۰ از امکان ملاقات های حضوری و خصوصی هفتگی برخوردار بوده اند. اما با انتقال این زندانیان این امکان تحت روال بسیار دشوار وفقط با اخذ نامه از دادستان و در فاصله های زمانی طولانی برای افراد بسیار محدودی از خانواده های زندانیان امکان پذیر شده است. دادستان تهران بارها گفته است که لغو ملاقات های حضوری زندانیان سیاسی شایعه ای بیش نیست. آقای دادستان !لابد مطلع هستید که طبق آیین نامه زندانها هر زندانی حق دارد که به طور مرتب و حداقل هر چند هفته یکبار با تمامی اعضای خانواده اش به صورت حضوری ملاقات کند. وقتی شما این حق را لغو کرده و آن را تبدیل به امتیازی کرده اید که خانواده های رنجدیده ما با بارها رفت و آمد به دفتر شما شاید بتوانند مجوز آن را در یافت کنند، نامش چیست؟
چهار- بسیاری از زندانیان سیاسی پس از انتخابات از جمله جوانانی که با احکام شگفت آور به زندان های طویل المدت محکوم شده اند تاکنون امکان استفاده از مرخصی زندانیان عادی را پیدا نکرده اند. این در حالی است که این امتیاز به آسانی به زندانیان غیر سیاسی داده می شود.
پنج- وضعیت تغذیه در بند ۳۵۰ بسیار اسف بار است. مسوولان زندان مدعی هستند که جیره غذایی زندانیان ۸۵۰ تومان در روز است و با این رقم امکان تامین غذایی بهتر برای زندانیان وجود ندارد در عین حال بند ۳۵۰ همکاری مناسبی با زندانیان برای تهیه مواد غذایی و میوه با هزینه خود زندانیان ندارد و زندانیان امکان دریافت مواد غذایی و میوه از خانواده ها و افراد خیررا نیز دارا نیستند. فروشگاه کوچک بند ۳۵۰ مواد غذایی بسیار محدودی را با قیمت نامناسب و کیفیت بسیار پایین به زندانیان می فروشد که این وضعیت باعث بروز سو تغذیه در میان زندانیان شده است.
شش-وضعیت درمانی این بند از دیگر مشکلات زندانیان است و دسترسی به پزشک و دارو و درمان در این بند حتی در مقایسه با سایر بندهای زندان اوین بسیار محدود است و زندانیان برای دسترسی به پزشک متخصص گاه باید هفته ها یا حتی در مواردی ماه ها بیماری، درد و رنج را تحمل و کنند.
هفت- زندانیان سیاسی حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری غالبا چهره های فرهنگی و دانشگاهی هستند و بهترین راه پر کردن اوقات خود را در زندان مطالعه و تحقیق می دانند. این در حالی است که در بند ۳۵۰ زندانیان اجازه دریافت کتاب و امکانات فرهنگی از خانواده های خود را ندارند. از ویژگی های دیگر بند ۳۵۰ فقدان امکانات ورزشی است و در ماه های گذشته سالن کوچک ورزش این بند هم به سلول تبدیل شده است. بنابراین زندانیان فقط می توانند در ساعات روز در محیط محدود و کوچک هواخوری قدم بزنند.
هشت-ظاهرا در انتخاب مسوولان زندان و بند ۳۵۰ نیز نظرات خاصی اعمال می شود در حالیکه زندانبان ها در بندهای مختلف زندان اوین رفتارهای انسانی تر از بازجویان با زندانیان دارند. برخی مسئولان بند ۳۵۰ رفتاری بسیار زننده و ناشایست نسبت به زندانیان سیاسی از خود نشان می دهند. گاهی این رفتارها تا حدی افراطی است که احتمال داده می شود که آنان به خاطر این رفتار ناشایست مورد تشویق مسئولان ذی ربط قرار می گیرند.
نه-دو هفته پیش واکنش مسالمت جویانه تعدادی از زندانیان سیاسی، نسبت به این رفتار های ناشایست و سایر تبعیض های اعمال شده در بند ۳۵۰ منجر به انتقال ۱۶ نفر از آنان به سلولهای انفرادی شد. مقاومت زندانیان سیاسی معترض و اعتصاب غذای آنان منجر به واکنش های نادرست تری از سوی مقامات زندان شد و متاسفانه این زندانیان در معرض خطرات جسمی و جانی قرار گرفتند.
در عین حال در شرایط کنونی روشن نیست که اولا نهادهای ذی ربط با اعمال این رویه های جدید در بند ۳۵۰ و جمع کردن زندانیان سیاسی پس از انتخابات در این بند و تخلیه سایر زندانیان بند به دنبال چه اهدافی هستند؟
در پایان ما دو سوال از مقامات قضایی داریم:
اولا:مسوولان قضایی پس از ماه ها اقدامات خلاف قانون و تحمیل بحران به کشور با اعمال فشارهای شدید به زندانیان سیاسی بی گناه در بند ۳۵۰ زندان اوین چه نتیجه ای به دست می آورند.
ثانیا: واقعا چه سرنوشتی در انتظار زندانیان مظلوم سیاسی پس از انتخابات ریاست جمهوری ۸۸ است که به خاطر گناه ناکرده در حال حاضر بیشترین فشارها را در زندان اوین متحمل می شوند؟
Wed 11 08 2010 17:39
اعتصاب غذای کیوان صمیمی ادامه دارد
دویچه وله: نزدیکان کیوان صمیمی در تهران در گفتوگو با دویچهوله ادامه اعتصاب غذای کیوان صمیمی را تایید میکنند. مجید تولایی از دوستان کیوان صمیمی نیز میگوید آقای صمیمی از طریق اعتصاب غذایتر، به اعتراض خود ادامه میدهد.
کیوان صمیمی همچنان در اعتصاب غذا بهسر میبرد. بعد از شکستن اعتصاب غذای پانزده زندانی سیاسی به درخواست میر حسین موسوی، مهدی کروبی و فعالین سیاسی و مدنی در ایران، کیوان صمیمی مدیر مسئول ماهنامه توقیف شده نامه، در اعلام همبستگی با دیگر زندانیان سیاسی، اعتصاب غذای خشک خود را به اعتصاب غذای تر تغییر داده است. شرط کیوان صمیمی برای پایان دادن به اعتصاب غذا، انتقال تمام پانزده زندانی سیاسی از انفرادی به بند عمومی زندان اوین است.
هفته گذشته، نامهای از سوی اعضای تحریریه نشریه توقیف شده نامه منتشر شد که در آن ضمن ابراز نگرانی در مورد حال عمومی کیوان صمیمی و دیگر زندانیان سیاسی خواستار رسیدگی فوری به وضعیت آنان شده بودند.
در همین رابطه مجید تولایی، سردبیر نشریه توقیف شده نامه و یکی از نویسندگان بیانیه فوق در گفت و گو با دویچه وله درباره محتوای این بیانیه و وضعیت کیوان صمیمی میگوید.
دویچهوله: آقای تولایی، هفتهی پیش اعضای تحریریهی ماهنامهی توقیف شدهی "نامه" طی بیانیهای، نسبت به حال عمومی کیوان صمیمی ابراز نگرانی کرده بودند. حاکی از آن است که زندانیان سیاسی به اعتصاب غذای خود پایان دادهاند، ولی آقای صمیمی حاضر نشده است اعتصاب غذای خود را بشکند. آیا خبر جدیدی در این زمینه دارید؟
مجید تولایی: کاملاً درست است. ایشان اعتصاب غذای خشک خود را شکسته است و آن را به اعتصاب غذای تر تبدیل کرده است. همانطور که در خبرها نیز آمده بود، کیوان صمیمی از طریق اعتصاب غذایتر، همچنان اعتراض خود را ادامه میدهد.
دویچه وله: با توجه به شناختی که از روحیات آقای صمیمی دارید، فکر میکنید برخورد آقای صمیمی در زندان به چه نحوی است؟
بر اساس شناختی که در طول سالیان دراز دوستی و همکاری در زمینهی فعالیتهای سیاسی- مطبوعاتی با آقای صمیمی داشتم، تصور من بر این است که اعتصاب غذای انجام شده از سوی همهی دوستان، در درجهی اول و بهویژه کیوان که سالهاست او را میشناسیم، بههیچوجه یک بلوف سیاسی و یا ژست تبلیغاتی نبوده است. ایشان کاملاً مصمم و جدی در پی نشان دادن اعتراض خود به تضعیف و پایمال شدن حقوق حداقلی که یک زندانی باید از آن برخوردار باشد، دست به چنین اقدامی زده است.
کیوان پیش از انقلاب تجربهی سالهای زندان و شکنجههای سخت ساواک را دارد. پس از انقلاب نیز طی دورههای متمادی از جانب دستگاههای امنیتی و اطلاعاتی مورد بازخواست و پرسوجو قرار گرفته است. مجموعهی اینها، کیوان را دارای تجارب بسیار ارزنده و درخور توجهی در نحوهی برخورد با بازجویان و بازجویی پس دادن کرده است.
دویچه وله: فکر میکنید زندانی بودن فعالین سیاسی از جمله کیوان صمیمی، چه تاثیری روی خود زندانی و همینطور فعالین سیاسی بیرون از زندان دارد؟
به نظر من، مهمترین تأثیر آن روی نیروهایی که در جریان مبارزه و مصاف کنونی به زندان میافتند، پختگی و هوشمندی بیشتر این نیروها است. وقتی به پیشینهی بسیاری از گرایشهای سیاسی نگاه میکنیم ، بسیاری از گرایشهای سیاسی شاید تا یک سال گذشته، امکان اینکه به لحاظ سیاسی بخواهند سلام همدیگر را پاسخ بدهند نیز خیلی دشوار و غریب جلوه میکرد. اما زندان امکان نزدیک شدن این گرایشها را به هم بسیار بیشتر کرده است.
امروز صف دوست و دشمن تعریفهای جدیدی پیدا کرده است و این تعریفها، صفبندیهای گذشته را کاملاً تغییر داده است و دوستان مشترک برای رسیدن به آرمانها و اهداف سیاسی مشترک، در جبهههای جدیدی در کنار همدیگر قرار گرفتهاند. از آن سو، دشمنان مشترک نیز برای مقابله با تغییرطلبان امروز جامعه، در کنار همدیگر در صفوف مشترکی قرار گرفتهاند.
بنابراین ضمن اینکه زندان رفتن، زندانی شدن و پرداخت هزینههایی اینچنینی بسیار تلخ و ناگوار است، اما تحمیل این هزینهها از جانب نیروی اقتدارطلب امنیتی- نظامی موجود بر فعالین سیاسی، دستآوردهای بسیار مثبتی بر مجموعهی حرکت جنبش از یک سو و ایجاد ضعف، سستی و ناتوانی در ادامهی شیوههایی که تاکنون جواب نداده است، از سوی دیگر، داشته است.
به نظر من، از این جهت، تاثیر زندان روی پیشبرد جنبش و نیروهای حامی و درگیر با جنبش بسیار مثبت بوده است و در عین حال، روی شکنندگی و ناکارآمدی سیستمی که نیروهای حامی جنبش را با اتکا به این روشها تحت فشار و شکنجه و زندان قرار میدهد نیز تاثیر مثبت داشته است.
Wed 11 08 2010 8:12
درخواست برکناری و محاکمه رییس صداوسیما
همکاری صدا و سیما با دستگاه های اطلاعاتی در نقض وسیع حقوق بشر
نیاز به رسانه های مستقل مبرم تر از همیشه است
۲۰مرداد ۱۳۸۹ – کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران امروز گفت صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، به عنوان یک بازوی دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی ایران در نقض گستردهء حقوق بشر پس از انتخابات مورد مناقشهء سال ۱۳۸۸ دست داشته است.
تحقیقات و بررسی های کمپین در خصوص محتوای برنامه هایی که توسط صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه می شوند، نمایانگر یک رابطهء کاری بسیار نزدیک مابین مقامات اطلاعاتی و قضایی ایران که مسئولیت محاکمهء دستگیرشدگان پس از انتخابات را به عهده داشته اند، از جمله مازیار بهاری، گزارشگرنیوزویک که پارسال دستگیر شد، می باشد.
صدا و سیما همچنین برنامه های تخریبی متعددی را علیه شخصیت های شناخته شده سیاسی و فعالان جامعه مدنی، مانند دکتر شیرین عبادی، برندهء جایزه صلح نوبل، و دکتر فاطمه حقیقت جو، نمایندهء سابق مجلس شورای اسلامی، در قالب برنامه های به اصطلاح مستند پخش کرده است. صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران همچنین فشار غیر قانونی روی خانواده های کسانی که طی اعتراضات سال گذشته کشته و یا زخمی شدند گذاشته است تا اظهارات خلاف واقعیت بیان کنند.
کمپین خواستار برکناری و محاکمه محمد ضرغامی، رییس سازمان صدا و سیما، به دلیل نقش وی در پنهان کردن نقض گسترده حقوق بشر و نشر اتهامات کذب، افترا آمیز، و بی اساس است.
هادی قائمی، سخنگوی کمپین گفت: "تلویزیون دولتی ایران با بازجویان سازمانهای اطلاعاتی و امنیتی در پایمال کردن حقوق دستگیر شدگان و شهروندان تبانی کرده است."
نقش قابل توجه صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران به عنوان ابزاری در خدمت نقض حقوق بشر در انجام مصاحبه های اجباری متعدد با زندانیان سابق و خانواده های تظاهرکنندگانی که توسط نیروهای امنیتی کشته شده اند، توام با بررسی دقیق برنامه های تلویزیون ایران، فاش شده است.
تحقیقات کمپین نشان می دهد که تهیه کنندگان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران با بازجویان، ماموران اطلاعاتی، و ماموران قضایی دست به دست دادند تا اعترافات ساختگی تهیه و ضبط نمایند. در برنامه هایی که به شدت دستکاری شده اند، سناریوهای خاصی که توسط وزارت اطلاعات طراحی شده بودند دنبال شدند تا نقض حقوق بشر را پنهان کرده و اتهامات بی اساس علیه ناراضیان طرح کنند.
تحت قوانین ایران، تهیه کنندگان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران و کارگردانان این برنامه ها مرتکب "نشر اکاذیب"، "توهین و تهمت" ،"افترا" و "تشویش اذهان عمومی" شده اند و باید در یک دادگاه به دلیل برنامه های افتراآمیزشان محاکمه شوند.
شرکت فعال در "دادگاه های نمایشی" و بازجوییها
مازیار بهاری روزنامه نگار ایرانی-کانادایی که پس از انتخابات بیش از سه ماه را در زندان گذراند وزیرفشارهای روحی وجسمی از اواعترافات اجباری گرفته شد به کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران در خصوص جلسه اعترافات و هماهنگی صداوسیما وبرخی رسانه های نزدیک به دولت از جمله شبکه انگلیسی زبان پرس تی وی با ساختگی بودن این نمایش گفت: "در زندان سه تیم خبرنگاری آمدند. یکی پرس تی وی ، یکی صدا وسیما و خبرگزاری فارس....بازجو گفت یک مقداری از فیلم اعترافات را می دهیم برنامه هشت و نیم استفاده کند. درجریان اعترافات افراد تیم صداوسیما با بازجو ها صحبت می کردند.... کاملا با هم هماهنگ بودند مثلا بازجو به آنها کاغذ می دادو می گفت مثلا این را هم بپرسید."
بهاری گفت که "من را یک شب به یک اتاق بازجویی جدید آوردند و یک نفر جدید من را توجیه کرد و گفت که ما شما را مظنون به این هستیم که جاسوسی می کنیم و رویه جاسوسی قضایی برخلاف دیگر رویه ها ست وتا موقعی که ثابت شود بی گناهید گناهکار شناخته می شوید مگر اینکه معامله ای کنیم و گفت مگر این من یک سری مطالب را می گویم که جلوی خبرنگاران تعریف کنید."
شهادت مازیار بهاری به روشنی آشکار می کند که صداوسیما نه فقط گزارش دهنده بلکه بخشی از پروژه اعتراف گیری از زندانیان سیاسی برای مقاصد سیاسی به شمار می رفت. بهاری به کمپین گفت که زمانی او به بازجویش گفت که همه متن سوال وجواب هایی که قراراست در جلوی دوربین بگوید به خاطرش نخواهد ماند. بهاری گفت که بازجویش درپاسخ گفت: "برای اینکه راحت تر باشد متن اعترافات را به صورت سوال وجواب در می اوریم بنابراین خبرنگار این سوالات را می پرسند و شما جواب می دهی." بهاری افزود: " بنابراین به هر سه سری یک سوال داده بود و من هم که می دانستم چیست جواب می دادم. یک خبرنگار شبکه صداو سیمای فارسی بود ویکی خبرنگار شبکه انگلیسی زبان پرس تی وی ودیگری هم خبرنگار خبرگزاری فارس. هر سه تا و من از روی یک نوشته می خواندیم. سوالات بازجو بود که مامورین صداو سیما می خوانند. وقتی که من اشتباه می کردم خبرنگار مثل بازجو می گفت اینجوری بگویی بهتر است. کاملا مشخص بود که هماهنگ شده بودند. حتی صداو سیما و پرس تی وی هم همین سوالات را از من کردند."
بنا به گفته بهاری، بین بازجویانش و تیم صدا و سیما هماهنگی کامل بر قرار بود. وی در این خصوص گفت: "اتاقی که من در آن توسط پرس تی وی مصاحبه شدم همان اتاق بازجویی من بود، فقط در زمان ضبط برنامه، یک پرده قرمز پشت من قرار گرفت و بازجویم پشت آن پرده نشسته بود تا مطمئن شود که من مطابق میل او صحبت می کردم."
در تاریخ ۱۰ مرداد صداوسیمای جمهوری اسلامی به پخش دادگاه یکصدتن از بازداشت شدگان بعد از انتخابات پرداخت درحالی که تا پیش از آن بسیاری از بازداشت شدگان به وکیل ویا خانواده های خود دسترسی نداشتند. یکی از افرادی که در این دادگاه حضورداشت به کمپین بین المللی حقوق بشر گفت: " ماجرای اعتراف گیری که صداوسیما آن را پخش کرد کاملا تمرین شده بود. افرادی که اعترافات انها پخش شد جدا از بقیه زودتر به یکی از سالن های کناری برده شدندو هماهنگی های لازم با آنها به عمل آمد و برخلاف آنچه در دادگاه نمایش داده شد همه صحنه اعترافات از قبل برنامه ریزی شده بود. پیش از جلسه دیدم که آقای .... یکی از افرادی که مجبور به اعتراف شد متنی را به همراه معاون دادستان تمرین می کرد."
منبع یادشده افزود: "جریان پوشش جلسه دادگاه با دادگاه معمولی کاملا متفاوت بود. گروه فیلمبرداری بخش خبری صداوسیما از ساعت ها قبل با مقامات دادستانی برای نحوه پوشش دادگاه به گفت وگو پرداختند. به نحوی که نام یکی از متهمین در دادگاه با حرف اول نام و نام خانوادگی مطرح شد. اما در صداوسیما نام کامل افراد برده شد. درجریان دادگاه با اینکه دادستان تهران سعید مرتضوی حضور نداشت اما قبل از جلسه دادگاه او با فردی که ظاهرا مسوول هماهنگی بین دادستانی و تلویزیون بود صبحت می کرد. درزمان برگزاری دادگاه سعیدمرتضوی و مدیرخبرگزاری فارس در اتاقی پشت دادگاه از یک تلویزیون مداربسته دادگاه را کنترل می کردند."
همکاری صدا وسیما فقط منحصر به روز دادگاه نبوده و در طول پروسه بازجویی و اعتراف گیری وجود داشته است.
یکی از زندانیانی که پس از بازداشت تحت فشارهای شدید روانی وجسمی مجبوربه همکار درجریان اعتراف گیری اجباری شده است به کمپین بین المللی حقوق بشردرایران در خصوص نزدیکی شبکه های خبری صداوسیما به مقامات قضایی درجریان اعتراف گیری از زندانیان گفت: "درچندین نوبت سعید مرتضوی دادستان وقت تهران دستگیرشدگان بعد از انتخابات را به دفترکار خود می آورد و همزمان تیمی از شبکه خبر هم در محل حضور می یافت. درحالی که تیم شبکه خبر از دوربین ها و امکانات حرفه ای برخوردار بودند تا اعترافات افراد یاد شده را که قبلا در زندان تهیه و تدوین شده و بارها در زندان تمرین شده بود بخوانند. متن اعترافات قبل از خوانده شدن به تایید کسی که مسوولیت بازجویی را به عهده داشت می رسید. برخی از این اعترافات گرفته شده قبل از دادگاه افراد یادشده بوده است. هدف تصویربرداری از اعترافات یاد شده پخش بخش هایی همزمان آن در شب برگزاری دادگاه بوده است که به دلایلی مجموعه پخش اعترافات به شمار اندکی از جمله آقایان ابطحی، عطریان فر، مازیاربهاری، امیرحسین مهدوی وچندین تن دیگر خاتمه پیدا کرد."
پنهان کردن قتل معترضان
صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، فعالانه تلاش در پنهان کردن قتل معترضان توسط نیروهای امنیتی و بسیج بوده است. در ادامه روند مستند سازی های صدا وسیمای جمهوری اسلامی ایران برای رفع ابهام از مرگ مشکوک نداآقا سلطان، تا کنون چندین برنامه تهیه شده است که هر یک با دیگری تناقضات متعددی در خصوص مرگ ندا آقا سلطان دارد.
هاجر رستمی مطلق، مادر ندا، در گفت وگویی با کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران پیرامون "مستند تقاطع" گفت:" من فیلم را ندیدم، فقط شنیدم.نمی خواهم که بینم! نظری هم ندارم. تا به حال سه بار فیلم درست کردند، هر بار حرف قبلی خودشان را نقض کردند، ولی تا آن جایی که من مادر ندا هستم، می دانم،او برای تظاهرات بیرون رفته بود و به دست نیروهای خودشان، کشته شده است، غیر از این چیز دیگری نمی تواند باشد."
هاجر رستمی در پاسخ به این پرسش کمیپن که آیا مطالب مطرح شده در مستندهای تولید شده را باور دارد یا خیر ، پاسخ داد:" هیچ کس این دروغ ها را باور نکرده، نه مردم ایران نه مردم جهان!"
مادر ندا آقا سلطان در ادامه این گفت و گو تأکید کرد: "من در مقابل ساخت این فیلم ها سکوت کردم و شکایت نکردم؛ چون وقتی روز روشن، ندا را زدند و کشتند، من شکایت کردم به هیچ جا هم تا به حال نرسیده است، راجع به فیلم به کی از کی شکایت کنم؟!" وی تصریح کرد: " گفتند فیلم خودکشی ندا را ما نساختیم. گفتم بالاخره صدا وسیمای شما آن را پخش کرده است، چه طور شما خبر نداشتید؟ گفتند ما می خواهیم یک فیلم درست کنیم، بگوییم ندا را چه کسی کشته که درآن فیلم، قاتل را هم یک خانم معرفی کردند! وقتی به فیلم خودکشی ندا اعتراض کردم، گفتند اعتراضت را در روزنامه مطرح کن، من پاسخ دادم: "روزنامه ای که دولت ان را درست میکند، من دراین روزنامه چه بگویم؟"
هاجر رستمی در پایان گفت وگویش با کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران گفت: "من می خواهم به آقای ضرغامی که گفته اند ندا هنرپیشه بوده و به همین دلیل چشم هایش با چشم های باز از دنیا رفته است بگویم: آقای ضرغامی یک لحظه، یک لحظه،خودت را به جای من بگذار، یک لحظه، نمی گویم سال ها! این حرف آقای ضرغامی روی من اثربسیار بدی گذاشت و من گفتم: خدایا خودت می دانی، ندا هنر پیشه نبوده، انسانی بوده؛ مثل همه جوانهای دیگر،آقای ضرغامی چشم های ندا باز ماند و باز می ماند تا لحظه ای که به نتیجه برسد، به هدفاش برسد، اگر چشم هایش بسته می ماند، شاید ان قدر تاثیر گذار نبود، چشم های باز ندا دنیا را تکان داد، ملت ایران را تکان داد!"
معصومه چگینی، همسر محرم چگینی از نخستین کشته شده های پس از انتخابات به کمپین گفت: "پس از کشته شدن شوهرم یک عده ای با دوربین آمدند خانه ما پرسیدند چرا شوهرتان رفته بود به خیابان؟ آیا سیاسی بود؟ چه فعالیت هایی می کرد؟ گفتند یک عده سایه کار اغتشاش گر شوهر من را کشتند، آنها نبودند .کی می تواند برود روی پشت بام تیر روی سر مردم بریزد؟ به ان ها گفتم یک عده اغتشاش گر از کجا می دانستند آمده در خیابان باید او را بکشند؟ گفتند یک عده ای آن روز بودند از این فرصت ها سواستفاده کردند."
پدر یکی از افرادی که مقابل صدا و سیما تیر خورده بود و و هم اکنون از ضایعات فیزیکی حاد رنج می برد به کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران گفت: "بارها احضارم کردند و خواستم به شبکه دو سیما بروم و در مصاحبه ای بگویم که رفتار وحشیانه ارازل و اوباش را محکوم می کنم. بعد از چندین بار مذاکره پیرامون این مساله وقتی حاضر به این کار نشدم. روزی عده ای با دوربین و تجهیزاتشون بی هماهنگی در خانه ام امدند که ما امدیم از طرف تلویزیون مستندی از فرزند شما تهیه کنیم که قربانی خشونت اراذل شده. من گفتم بچه ی من سالمه اتفاقی برایش نیفتاده که کسی از آن فیلم بسازد."
تخریب و افترا به شخصیت ها و فعالان سیاسی
علاوه بر همکاری نزدیک صدا و سیمای جمهوری اسلامی با ماموران اطلاعاتی و بازجویان، صداوسیما به صورت سیستماتیک برنامه های تلویزیونی برای تخریب شخصیت ها از طریق مطرح کردن نسبت های ناروا، موارد دروغ و افترا دربارهء آنان از برنامه های سیاسی خود پخش کرده است و درمقابل از اینکه در خصوص ادعاهای مطرح شده در این فیلم ها پاسخگو باشد و جوابیه افرادی که همگی آنها در خارج از کشور به سر می برند را منتشر کند خودداری کرد.
در تاریخ 5 خرداد 1389، برای اولین بارخبر پخش چنین برنامه ای را رییس سازمان صداوسیمای جمهوری اسلامی محمدضرغامی منتشر کرد. اودرکنگره تشکل سیاسی جمعیت ایثارگران اعلام کرد: " براي سالگرد انتخابات مستندي تهيه شده است كه قضيه فتنه از قبل تا پس از انتخابات براي بينندگان تشريح ميكند، زيرا خاصيت فتنه اين است كه بعد از وقوع آن همگان متوجه واقعيات ميشوند و لذا وقتي اين فتنه تبيين شد، واقعيات در مورد آن باورپذيرتر ميشود."
این سلسله برنامه های تلویزیونی که ابتدا به نام مستندات فتنه پخش شد و پس از آن عنوان "روشنگری" بر خود گرفت در وب سایت باشگاه خبرنگاران جوان وابسته به صداوسیما قابل مشاهده است.
ازجمله این برنامه ها می تواند به پخش برنامه یاد شده در مورد افراد زیر اشاره کرد:
۱-دکتر فاطمه حقیقت جو، نماینده مجلس ششم، زمان پخش برنامه : ۵ خرداد ۸۹
۲- فریبا داوودی مهاجر، فعال حوزه زنان و روزنامه نگار، زمان پخش برنامه: ۹ خرداد ۸۹
۳- محسن سازگارا، فعال سیاسی و مطبوعاتی، ۱۶ خرداد ۸۹
۴- عطاالله مهاجرانی، وزیرپیشین فرهنگ وارشاد اسلامی، ۱۸ خرداد ۸۹
۵- علی افشاری، فعال سیاسی وعضوسابق دفترتحکیم وحدت، زمان پخش برنامه: ۲۳ خرداد ۸۹
۶-شیرین عبادی، رییس کانون مدافعان حقوق بشر و برنده جایزه صلح نوبل ، ۲۰ خرداد ۸۹
در فیلمی که از فریبا داوودی مهاجر ازفعالان جامعه مطبوعاتی و مدنی کشور پخش شد از کلاژ تصاویر و استفاده از مطالب غیرواقعی استفاده شده است که مورد تکذیب وی نیز قرارگرفته است. خانم داوودی مهاجر به کمپین گفت:" فیلمی که در ارتباط با من در صدا و سیمای جمهوری اسلامی پخش شد فیلمی سراسر دروغ و جنجال سازی بود."
برای مثال در این فیلم گفته می شود که وی درچندین مرحله سمت های دولتی در اختیار داشته است. او به کمپین گفت: "من هیچگاه در طول ۳۰ ساله حکومت جمهوری اسلامی هیچ مسند دولتی نداشته ام. مشاور هیچ وزیری در دوره اصلاحات نبوده ام. در مرکز تحقیقات استراتژیک فعالیتی نداشته ام." او همچنین گفت در فیلمی که از وی پخش شده است "یکسری عکس های دروغ که هیچ ربطی" به وی نداشته است مورد استفاده قرار گرفته است.
در فیلم مشابهی که در مورد خانم دکترفاطمه حقیقت جو پخش شده است ، گفته می شود که یک موسسه آمریکایی که وابسته به سنای آمریکاست جایزه ای را به وی اهدا می کند. همچنین گفته می شود که وی "قاتلان فرزندان ایران" را از جرگه "خودی" ها محسوب می کند. علاوه بر ان در این فیلم سخنرانی خانم حقیقت جو در سازمان حقوق بشر عفو بین الملل که در این برنامه یک سازمان "صهیونیستی" و "ضدخدا" معرفی می شود، نیز مورد نکوهش قرارگرفته است. مطالب دیگری دراین فیلم مطرح می شود که به گفته وی تماما دروغ است. خانم حقیقت جو به کمپین گفت: " درفیلم پنج دقیقه ای که در مورد من پخش شد ۱۵ دروغ وجود دارد یعنی هر دقیقه ۳ دروغ."
خانم شیرین عبادی در مورد فیلمی که از همسرش در طی بازداشت از اوتهیه شده و در تلویزیون پخش شد گفت: "موقعی که اعترافات ساختگی را از همسر من می گرفتند با کمک مامورین تلویزیون که مشغول فیلمبرداری بودند اتاق زندان را قبلا طوری دکور کرده بودند که به نظر بازداشتگاه نیاید. یعنی یک مبل قرمز و یک گدان گل گذاشته بودند که فقط دوربین اینها را می گرفت در حالی که بقیه اتاق بازداشتگاه بود ودرتهیه این فیلم و نمایش دادن آن مسولین سیما کاملا دخالت داشتند."
کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران سخنان رییس سازمان صداو سیما وبرنامه های پخش شده موسوم به فتنه را نشان دهنده نقش بارز این رسانه در ترور شخصیت و نقض حقوق شهروندی از طریق انتشار تهمت وافترا درمورد شهروندان ایرانی و بازی کردن نقش رسانه ای دستگاه های امنیتی برای پرونده سازی علیه افراد می داند.
اصل ۱۷۵ قانون اساسی ایران تصریح می کند که صدا و سیمای جمهوری اسلامی باید به آزادی بیان احترام بگذارد. اصل ۲۲ قانون اساسی اعلام می دارد " حیثیت، جان، مال، حقوق، مسکن و شغل اشخاص از تعرض مصون است مگر در مواردی که قانون تجویز کند." همچنین، مطابق اصل ۳۷، " اصل، برائت است و هیچکس از نظر قانون مجرم شناخته نمی شود، مگر این که جرم او در دادگاه صالح ثابت گردد."
کلیه این اصول در برنامه های صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران که در آنها به اعضا شناخته شده جامعه مدنی و فعالان سیاسی ایران حمله شده است نقض شده اند.
کمپین خواستار برکناری محمد ضرغامی از مقام ریاست صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران است. همچنین، کمپین باور دارد که در نبود رادیو ها و تلویزیون های مستقل در ایران، دفاع از خود برای اشخاصی که توسط صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تحت افترا قرار می گیرند در دادگاه افکار عمومی غیر ممکن می شود. قوهء قضاییه و مجلس شورای اسلامی باید تحقیقات مستقل خود را برای رسیدگی به تخلفات صدا و سیمای ایران در پخش این برنامه ها آغاز کنند.
نگرانی آمریکا از وضعیت آشتیانی و دیگر زندانیان سیاسی
دویچه وله: وزیر خارجه آمریکا با ابراز نگرانی از سرنوشت نامعلوم برخی زندانیان، باردیگر به صدور احکام اعدام در ایران شدیداَ اعتراض کرد و خواستار آزادی زندانیان سیاسی شد. آلمان و فرانسه نیز احکام سنگین علیه بهاییان را محکوم کردهاند.
آمریکا و بسیاری از کشورهای غربی تاکنون بارها از وضعیت حقوق بشر در جمهوری اسلامی انتقاد کرده و بسیاری از احکام دادگاههای ایران را نقض آشکار حقوق پایهای مردم به شمار میآورند.
وزیر خارجه آمریکا با انتشار بیانیهای در روز سهشنبه (۱۹ مرداد / ۱۰ اوت)، صدور احکام اعدام برای برخی از زندانیان ایرانی را ناموجه دانست و خواستار لغو اجرای حکم اعدام این افراد شد. خانم کلینتون در این بیانیه مجدداَ مقامات جمهوری اسلامی را به رعایت تعهدات و وظایف بینالمللی خود فرا خوانده است. جمهوری اسلامی به رغم امضای برخی مصوبات و میثاقهای سازمان ملل در خصوص رعایت حقوق شهروندی و سیاسی، از اجرای آنها در ایران سرباز میزند.
وزیر خارجه آمریکا در این بیانیه مینویسد: «ما نگران شهروندان ایرانیای هستیم که در معرض خطر اعدام قرار دارند، چرا که تنها از حق آزادی عقیده خود بهره بردهاند.»
خانم کلینتون بهرغم تعلیق حکم سنگسار در مورد سکینه محمدی آشتیانی، نگرانی عمیق خود از سرنوشت نامعلوم این زن ایرانی را ابراز کرد. خانم محمدی آشتیانی به جرم "روابط نامشروع" در دادگاهی در تبریز به سنگسار محکوم شده بود، که بر اثر اعتراضات بینالمللی این حکم به حالت تعلیق در آمد. اما خطر اعدام سکینه محمدی همچنان وجود دارد.
درخواست آزادی فوری زندانیان سیاسی
در بیانیه همچنین به سه شهروند ایرانی اشاره شده که در جریان اعتراض به نتایج انتخابات ریاست جمهوری در ایران بازداشت شدهاند. در پی حوادث انتخابات خرداد ۱۳۸۸ هزاران نفر در ایران بازداشت شدند که با صدور مجازاتهایی سنگین، دهها تن از آنان به حبسهای طولانی محکوم شدند. اما تاکنون برای دستکم ۱۰ تن از آنان حکم اعدام صادر شده است.
جعفر کاظمی، محمد حاج آقایی و جواد لاری به خاطر اعتراض به نتایج انتخابات بازداشت و با انتساب اتهاماتی کلی و کلیشهای به اعدام محکوم شدهاند. خانم کلینتون به صدور حکم اعدام برای این سه تن شدیداَ انتقاد کرده و خواهان توقف احکام اعدام و آزادی فوری تمامی زندانیان سیاسی در ایران شده است.
در بیانیه وزارت خارجه آمریکا همچنین درباره سرنوشت یک جوان همجنسگرا نیز ابراز نگرانی شده است. حمید ابراهیمی جوان هیجده سالهای است که خطر اجرای حکم اعدام درباره وی قویاَ وجود دارد.
وزیر خارجه آمریکا رسیدگی به پرونده ابراهیمی و محمدی آشتیانی را غیر شفاف دانست و روند محاکمه را حتا متناقض با موازین قانون اساسی جمهوری اسلامی خواند.
ارائه رسمی اعطای پناهندگی به آشتیانی
از سوی دیگر آنتونیو لویس اسپینولا، سفیر برزیل در تهران در روز دوشنبه (۱۸ مرداد / ۹ اوت) رسماَ درخواست اعطای پناهندگی به خانم سکینه محمدی آشتیانی را به مقامات ایرانی ارائه کرد.
با این اقدام سفیر برزیل به پیشنهاد لولا داسیلوا، رئیسجمهور این کشور صورتی رسمی داده است. سرنوشت خانم محمدی آشتیانی تاکنون در بسیاری از رسانههای بینالمللی مورد توجه و بحث قرار گرفته است.
رئیسجمهور برزیل در سخنان خود گفته بود که با احترام به قوانین ایران از احمدینژاد و مقامات ارشد جمهوری اسلامی میخواهد که با پناهندگی محمدی آشتیانی در برزیل موافقت کنند.
رامین مهمانپرست، سخنگوی وزارت خارجه جمهوری اسلامی، این پیشنهاد لولا داسیلوا را "نیتی انساندوستانه" اما "احساسی" خواند و عملاَ با درخواست رئیسجمهور برزیل مخالفت کرد.
اعتراض به محکومیت بهاییان
دولت آلمان و فرانسه نیز بطور جداگانه نسبت به صدور مجازاتهای سنگین برای شهروندان بهایی در ایران اعتراض کردند.
فرانسه با انتقاد از نقض حقوقبشر در ایران خواستار پایان دادن به آزار اقلیتهای دینی و آزادی هفت تن از رهبران جامعه بهایی در ایران شد.
دولت آلمان نیز با صدور بیانیهای نگرانی عمیق خود را از احکام سنگین شهروندان بهایی در ایران ابراز داشت.
در بیانیه وزارت خارجه آلمان آمده است که دولت آلمان مدتهاست با نگرانی وضعیت بهاییان در ایران را نظاره میکند. این بیانیه میگوید: «مجازات حبس برای شخصیتهای بهایی در ایران ضربه دردناکی برای همه کسانی است که در جهت پاسداری از شأن انسانی و حقوق بشر در ایران تلاش میورزند.»
Wed 11 08 2010 6:02
تویوتا صادرات به ایران را معلق کرده است
بی بی سی: شرکت تویوتا روز چهارشنبه گفت که صادرات اتومبیل به ایران را برای پرهیز از هرگونه آثار احتمالی بر فروش در بازار آمریکا به دلیل تحریم ها تا زمان نامعلوم معلق کرده است.
به گزارش خبرگزاری فرانسه تویوتا در بیانیه ای گفت که از اوایل ماه ژوئن "با توجه به جو بین المللی" صادرات به ایران را متوقف کرده است.
در این بیانیه آمده است: "شرکت ما همچنان با دقت وضعیت بین المللی را زیر نظر خواهد داشت."
همچنین روزنامه اقتصادی نیکِی ژاپن گزارش داد که تویوتا گفته است که صادرات اتومبیل به ایران ناقض تحریم های آمریکا نیست اما تصمیم به توقف آن گرفته است زیرا شرکت هایی که به معامله با ایران ادامه می دهند زیر ذره بین دولت آمریکا قرار گرفته اند.
باراک اوباما روز اول ژوئیه یک رشته تحریم های شدید که کنگره آمریکا در ارتباط با برنامه اتمی ایران تصویب کرده بود را امضا کرد. این تحریم ها بخش بانکداری و صنایع انرژی ایران را هدف می گیرد.
به گزارش نیکِی تویوتا در سال 2008 تقریبا چهار هزار دستگاه اتومبیل از جمله لندکروزر به ایران صادر کرد اما این رقم در سال 2009 به 250 دستگاه افت کرد.
بنابه این گزارش صادرات تویوتا به ایران تا پایان ماه مه به 230 دستگاه اتومبیل رسید اما از آن زمان متوقف شده است.
ژاپن روز سوم اوت تحریم های تازه شورای امنیت سازمان ملل علیه ایران را که در ماه ژوئن اعمال شده بود به اجرا گذاشت که با افزودن نام 40 شرکت و یک فرد به فهرست سیاه انسداد دارایی ها همراه بود.
مقام های ارشد آمریکایی روز چهارم اوت ژاپن را ترغیب کردند با الگو گرفتن از اروپا "تدابیر شدیدی" برای تنبیه ایران اتخاذ کند.
رابرت آینهورن مشاور ویژه وزارت خارجه آمریکا در امور منع اشاعه و کنترل تسلیحاتی، گفت: "ژاپن نفت زیادی از ایران وارد می کند، اما قدم هایی که از ژاپن می خواهیم بردارد به هیچ وجه تداخلی با امنیت ژاپن در زمینه انرژی و واردات نفت آن از ایران ندارد."
مقام های ژاپنی گفته اند که وضع تحریم های یکجانبه در دستور کار دولت این کشور قرار دارد و مطالعاتی در این زمینه در جریان است.
اتحادیه اروپا روز ۲۶ ژوئیه تحریم های جدیدی را علیه ایران تصویب کرد که گفته می شود شدید ترین تحریم هایی است که اتحادیه اروپا علیه یک کشور خارجی اعمال کرده است.
منع سرمایه گذاری در صنعت نفت و گاز ایران و محدودیت های بیشتر برای سپاه پاسداران و بانک های ایران و بازرسی برخی کشتی هایی که مقصدشان ایران است از جمله این تحریم هاست.
برزيل تحریمهای شورای امنیت علیه ایران را اجرا میکند
رادیو فردا: برزيل روز سه شنبه و در حالی که مذاکراتش با تهران برای مبادله سوخت اتمی در جريان است، لايحه اجرای تحريم های شورای امنيت عليه ايران را امضا کرد.
به گزارش خبرگزاری فرانسه، سلسو آموريم، وزير خارجه برزيل گفت:«لولا داسيلوا رييس جمهوری برزيل اين لايحه را امضا کرده و به اجرا گذاشت به اين دليل که به لحاظ سنتی ما ملزم به اجرای تصميم های شورای امنيت هستيم، هرچند با آن موافق نباشيم.»
برزيل و ترکيه، دو کشوری که توافق تبادل سوخت اتمی با ايران در خاک ترکيه را امضا کردند، تنها اعضای شورای امنيت سازمان ملل بودند که به دور چهارم تحريم های شورای امنيت عليه ايران، رای منفی دادند.
مقامات رسمی برزيل پيشتر هم گفته بودند در هر صورت، تحريم های شورای امنيت عليه ايران را به اجرا خواهند گذاشت. با امضای اين لايحه از سوی رييس جمهوری برزيل، قانون تحريم های ايران به اجرا گذاشته می شود.
برزيل پس از تصويب دور چهارم تحريم های شورای امنيت عليه ايران، نسبت به اتخاذ چنين اقدامی ابراز تاسف کرد.
لوييز ايناسيو لولا داسيلوا، رئيس جمهوری برزيل که خود شخصا به تهران رفت تا شاهد امضای توافقنامه تهران باشد، پس از تصويب تحريم ها گفت: «تاسفبار اين که اين بار ايران میخواست مذاکره کند و آنهايی که نمیخواستند مذاکره کنند کسانی بودند که گمان میکنند زور همه چيز را حل میکند.»
رئيس جمهوری برزيل آن زمان تصريح کرد: «من فکر ميکنم اتخاذ چنين تصميمی اشتباه بود.»
لولا داسيلوا گفت: «گمان میکنم شورای امنيت يک فرصت تاريخی را برای مذاکره بیدغدغه درباره برنامه هستهای ايران را به دور انداخت.»
ترکيه و برزيل که تلاششان برای قانع کردن ايران به خارج ساختن اورانيوم غنیشده به موفقيت رسيد اما از سوی قدرتهای جهانی با سردی با آن برخورد شد، در روز رایگيری به قطعنامه رای منفی و لبنان نيز رای ممتنع داد.
Tue 10 08 2010 18:09
رهبران بهایی را فورا آزاد کنید
گزارشات حاکی است هفت رهبر بهایی هر کدام به ۲۰ سال زندان محکوم شده اند
(نیویورک، ۱۰ اوت ۲۰۱۰) – دیده بان حقوق بشر امروز از مقامات قوه قضاییه ایران خواست تا هر نوع حکمی که توسط دادگاه سری علیه هفت رهبر جامعه بهاییان صادر شده را لغو کرده و بازداشت شدگان را فورا آزاد کند زیرا ظاهرا هیچ مدرکی علیه آنان ارائه نشده و دولت ایران آنها را از دسترسی به دادگاه عادل و علنی محروم ساخته است.
مقامات این هفت نفر را در ماه مه ۲۰۰۸ دستگیر کرده و دسترسی آنها را به وکلا و خانواده هایشان به شدت محدود ساخته بودند. بنا به گزارشات مقامات دولتی طی چند روز اخیر به یکی از وکلای متهمین خبر دادند که شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب حکم ۲۰ سال زندان مبنی بر اتهاماتی مانند تبلیغات علیه نظام و جاسوسی را برای هر کدام از آنان صادر کرده است.
جو استورک، معاون بخش خاورمیانه در دیده بان حقوق بشر اظهار داشت که « دولت ایران بیش از دو سال است که قاطعانه از ارائه حتی یک سند موثق در راستای توجیه بازداشت این هفت عضو جامعه بهایی خودداری ورزیده، و مسلما در توجیه محکومیت ۲۰ ساله آنان پاسخی نخواهد داد».
دیانت بهایی در قرن نوزدهم در ایران پایه گذاری شد و در حدود ۳۰۰ هزار پیرو در این کشور دارد. حکومت ایران بهاییان را مرتد و برگشته از دین اسلام می داند و آنها را از انجام آزادانه فرایض دینی خود محروم می نماید. بهاییان برای تحصیلات عالیه و نیز اشتغال در بسیاری از حوزه های تحت تبعیض می باشند. از تاسیس حکومت جمهوری اسلامی در سال ۱۹۷۹، نیروهای امنیتی صد ها شهروند بهایی را به نام ارتکاب جرمهای امنیت ملی که به آنها منتسب شده به طور خوسرانه دستگیر و بازداشت نموده اند.
در رابطه با پرونده فعلی، نیروهای امنیتی شش عضو جامعه بهایی را در روز ۱۴ مه ۲۰۰۸ در منازلشان در تهران دستگیر کردند. آنها عبارتند از: فریبا کمال آبادی، جمال الدین خانجانی، عفیف نعیمی، سعید رضایی، بهروز توکلی و وحید تیزفهم. نفر هفتم مهوش ثابت دبیر محفل ملی بهاییان است که روز ۵ مه ۲۰۰۹ در مشهد واقع در شمال شرق ایران به دنبال دریافت احضاریه ای توسط وزارت اطلاعات دستگیر شد.
پس از بازداشت این هفت نفر طی 20 ماه در زندان اوین بدون اعلام هیچ نوع اتهامی علیه آنان، مقامات در روز ۱۲ ژانویه ۲۰۱۰ آنها را به جرمهایی از جمله جاسوسی، «فعالیت تبلیغی علیه نظام»، «تبانی و اجماع با هدف بر هم زدن امنیت کشور» و «افساد فی الارض» متهم کردند. مقامات آین پنج مرد و دو زن را از پرداخت وثیقه منع کرده و اجازه ملاقات آنها را با خانواده و وکلایشان محدود ساختند. دادگاه این هفت بهایی در روز ۱۲ ژانویه ۲۰۱۰ تشکیل شد و شامل شش جلسه کوتاه سری بود. آخرین جلسه دادگاه در روز ۱۴ ژوییه برگزار شد.
این دادگاه توسط قاضی محمد مقیسه، در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران برگزار شد. قاضی مقیسه همچنین مسئولیت پرونده تعداد زیادی از شهروندانی را که پس از شرکت در تجمعات مسالمت آمیز جهت اعتراض به نتایج انتخابات رئیس جمهوری در ۱۲ ژوئن ۲۰۰۹ به طور غیرقانونی بازداشت شده بودند به عهده گرفته است.
طبق میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی که ایران نیز یکی از امضاکنندگان آن به شمار می رود، دولت ایران موظف است تا برای تمام افرادی که به نقض قوانین کیفری متهم شده اند «جلسه استمعاع عادلانه و عمومی توسط دادگاه ذی صلاح، مستقل و بی طرف» فراهم آورد، و تضمین نماید که متهمین «وقت و امکانات مناسبی برای آمادگی دفاع» و نیز توانایی ارتباط بر قرار کردن با وکیل قابل پسند خود را دارند.
به گفته دفتر سازمان ملل متحد جامعه بین المللی بهاییان که در شهر ژنو مستقر است، مقامات این هفت زندانی را در روز ۹ اوت از زندان اوین به زندان رجائی شهر (یا گوهردشت) که حدود ۲۰ کیلومتری غرب تهران قرار گرفته است منتقل کرده اند. در صورت تایید این گزارش به نظر می رسد که آنها در حقیقت محکوم شده و قرار است حکم خود را در زندان جدید سپری کنند.
طی دو سال گذشته و بنا بر ناتوانی و یا بی تمایلی دولت ایران جهت ارائه مدارک معقول دال بر ادامه بازداشت رهبران بهاییان، دیده بان حقوق بشر مکررا از مقامات درخواست کرده تا آنها را آزاد کنند.
بهاییان ایران به دلیل محدودیت های حکومتی بر اعتقاداتشان نمی توانند مانند بهاییان سایر کشورها محفل روحانی ملی را تشکیل دهند. آنها در عوض نشست های غیررسمی تشکیل می دهند که به گروه «یاران ایران» معروف است. هفت رهبر جامعه بهاییان شامل شش رهبر و منشی این گروه می باشند.
در جریان نشست فوریه ۲۰۱۰ شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد برای بررسی عملکرد ایران در زمینه حقوق بشر محمد جواد لاریجانی رئیس هیات ایرانی اظهار داشت که «هیچ فرد بهایی در ایران به صرف بهایی بودن محاکمه نشده است»، و دولت ایران مکررا با توصیه های جامعه بین الملل در مورد «به تبعیض و تحریک به تنفر بهاییان پایان داده شود» خودداری ورزیده است.
استورک ذکر نمود که «ایران باید اقدامات قابل توجهی انجام داده و نشان دهد که به حفاظت حقوق بنیادی بهاییان متعهد می باشد. آزادی فوری و بی قید و شرط رهبران بهایی شروع خوبی در این جهت خواهد بود».
برای گزارش های بیشتر دیده بان حقوق بشر درباره ایران نگاه کنید به:
برای اطلاعات بیشتر لطفا تماس بگیرید با:
در نیو یورک، فراز صانعی (انگلیسی، فارسی): +1-212-216-1290؛ +1-310-428-0153 )موبایل(؛ saneif@hrw.org
در واشنگتن دی سی، جو استورک (انگلیسی): +1-202-612-4327 ؛+1-202-299-4925 (موبایل) ؛ storkj@hrw.org
Tue 10 08 2010 8:36
پایان اعتصاب غذا با پیام خطاب به ملت
پانزده زندانی سیاسی درشانزدهمین روز اعتصاب غذای خود، پس از دریافت پیامهای همراهان جنبش سبز، فعالان سیاسی و کنشگران مدنی و دیگر اقشار مردم که نگران سلامت آنها بودند، اعتصاب غذای خود را شکستند.
آنها پیامی کوتاه ازداخل اوین خطاب به مردم ایران نوشته اند.
متن این پیام که توسط یاران گمنام جنبش سبز در اوین در اختیار «کلمه» قرار گرفته است، به این شرح است:
مردم آزاده ایران
«ما همچنان برخواسته های بر حق خود که حقوق انسانی و اولیه یک زندانی است پافشاری می کنیم و با شما عهد می بندیم به مبارزه خود برای تحقق کامل حقوق قانونی همه زندانیان که بخشی از حقوق ملت است ،ادامه بدهیم.
ما اینک به احترام همراه بزرگ جنبش سبز میرحسین موسوی و دیگر شخصیت های جنبش مهدی کروبی، آیت الله بیات زنجانی، زهرا رهنورد، عبدالله نوری، عزت الله سحابی، احمد صدر حاج سیدجوادی، حبیب الله پیمان، ابراهیم یزدی و … تک تک یاران جنبش سبز به اعتصاب غذای خود پایان می دهیم .»
ما امیدواریم دادستان تهران و دیگر مسوولان به وعده های خود مبنی بر تحقق خواسته های پنج گانه ما عمل کنند .آزادی بابک بردبار را ما به عنوان نشانه ای از عزم دادستان تهران در تحقق سایر خواسته های قانونی و برحق خود پذیرفتیم و امیدواریم همچنان که نمایندگان دادستان به ما گفته اند ضمن برخورد قانونی با ماموران خاطی که به زندانیان سیاسی توهین کرده اند ،حقوق مندرج در آیین نامه سازمان زندانها را هرچه زودتر اجرایی کنند.»
ما از پشتیبانی رهبران جنبش سبز، احزاب و گروههای سیاسی ،رسانه ها،کنشگران سیاسی و اجتماعی، دانشجویان، روزنامه نگاران و همه کسانی که در داخل و خارج از کشور در این مدت صدای ما و خانواده مبارزمان را به گوش ایران و جهان رسانده اند ،قدردانی می کنیم .”
هجدهم مردادماه ۱۳۸۹
زندان اوین –بند ۲۴۰
زندانیان سیاسی اعتصاب کننده اوین
به گزارش کلمه، کیوان صمیمی تا لحظه تنظیم این خبر اعتصاب غذای خود را نشکسته و گفته است تا لحظه انتقال پانزده زندانی سیاسی از انفرادی به بند عمومی ،به اعتصاب غذایش ادامه خواهد داد. کیوان صمیمی وعده کرده است به محض اینکه مقامات زندان پانزده زندانی را که تازه اعتصاب غذای خود را شکسته اند، به بند عمومی ۳۵۰ منتقل کنند، اعتصابش را خواهد شکست. کیوان صمیمی برای نشان دادن همراهی خود با دیگر اعتصاب کنندگان از امروز اعتصاب خشک خود را تبدیل به اعتصاب تر کرده است.
Tue 10 08 2010 0:00
هفت رهبر جامعه بهایی را آزاد کنید
اطلاعیه مطبوعاتی
ایران: محکومیت رهبران جامعه بهایی به ۲۰ سال زندان
۹ اوت ۲۰۱۰
پاریس – فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر (FIDH) و جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران (LDDHI) از دولتمردان جمهوری اسلامی می خواهند هرچه سریعتر هفت رهبر جامعه بهایی که در حال حاضر در زندان اوین بسر می برند را آزاد کنند.
روز ۸ اوت، هفت رهبر جامعه بهایی به جرم "جاسوسی برای اسراییل، توهین به مقدسات دینی، تبلیغ برضد نظام و رواج فساد فی الارض" از سوی شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب در تهران محکوم شناخته شدند. آنان قبل از تصمیم دادگاه بیش از دو سال به صورت "موقت" در زندان بودند.
فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر و جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران خاطرنشان می سازد که در تاریخ ۱۴ مه ۲۰۰۸، شش تن از رهبران بهایی از سوی عوامل وزارت اطلاعات دستگیر و به زندان پرآوازه اوین در تهران منتقل شدند. یکی دیگر از رهبران بهایی نیز روز ۵ مارس پس از احضار به دفتر وزارت اطلاعات در مشهد دستگیر شد. این هفت نفر عبارتند از: خانم فریبا کمال آبادی، خانم مهوش ثابت، آقای جمال الدین خانجانی، آقای عفیف نعیمی، آقای سعید رضایی، آقای بهروز توکلی و آقای وحید تیزفهم. این افراد از اعضای گروه هماهنگ کننده فعالیت های جامعه بهاییان هستند که تعداد آنان ۳۰۰ هزار نفر تخمین زده می شود. وکلای این افراد قصد دارند در مورد رأی دادگاه، درخواست تجدید نظر کنند.
اعضای این جامعه مذهبی سالهاست از سوی دولتمردان جمهوری اسلامی تحت تعقیب هستند که ظاهراً به دلیل باورهای دینی آنهاست. درحقیقت، در سال ۱۹۹۳ یک سند محرمانه از سوی کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل منتشر گردید که در آن از وجود یک استراتژی دولتی دایر بر اذیت و آزار جامعه بهایی در ایران خبر داده شده بود. طی چند ماه اخیر به نظر می رسد که سرکوب آنان به شکل چشمگیری افزایش یافته، به طوری که براساس گزارش های به دست آمده، روز جمعه ۲ ژوئیه ۲۰۱۰ تعداد پنجاه خانه بهایی در روستای ایول در شمال ایران به شدت مورد تخریب قرار گرفته است.
عبدالکریم لاهیجی، نایب رییس فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر و رییس جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران در این رابطه می گوید: "چند روز پس از اینکه وضعیت جمهوری اسلامی توسط کمیته رفع تبعیض نژادی سازمان ملل مورد بررسی قرار گرفت و گزارش فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر در مورد تبعیض اقلیت های قومی و مذهبی در ایران در این کمیته تسلیم شد، دولتمردان یک بار دیگر ثابت کردند که به قوانین و اصول بین المللی پایبند نیستند و همچنان مردم بی گناه را به خاطر حق برخورداری از آزادی دین مورد اذیت و آزار قرار می دهند."
فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر و جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران از دولتمردان جمهوری اسلامی می خواهند که هرچه سریعتر و بدون هیچ گونه قید و شرطی هفت رهبر جامعه بهایی را آزاد کنند و به سیاستهای دولتی خود مبنی بر اذیت و آزار اعضای این جامعه پایان دهند.
دولت جمهوری اسلامی باید براساس اعلامیه جهانی حقوق بشر و دیگر عهدنامه های بین المللی که متعاهد آنهاست عمل کند.
Mon 09 08 2010 19:35
اقدام علیه امنیت کشور یعنی چه؟
دکتر مهدی خزعلی در وبسایت خود نوشت: دیروز رفتم گواهی عدم سوءپیشینه بگیرم، رییس مرکزتشخیص هویت با شرمساری برگه ای به دستم داد، سخن از چهار اتهام دربازداشت ۲۵ خرداد ۸۸ بود! نمی دانم، من که هنوز در مرحله بازپرسی و تحقیق هستم، هنوزکیفرخواستی صادر نشده ، دادگاهی تشکیل نشده است، تازه بعد از تجدید نظرخواهی و رای دادگاه تجدید نظر و اجرای احکام، نهایتاً سوءپیشینه می شود، ظاهراً در پرونده های امنیتی اول سوءپیشینه می شود و بعد اتهام وارد می شود!
راستش ما برای همکاران پزشکمان که مطب شلوغی داشتند، به طنز می گفتیم، نسخه ها را از قبل چاپ می کنند که در وقت صرفه جویی شود! اما در اتاق بازجویی بند ۲۰۹ اوین، با این صحنه مواجه شدم، یک بسته کاغذ (A4) روی میز بود، اول فکر کردم سفید است، دیدم خیر، این ها برگ تفهیم اتهام است که برای تسریع در کار یک نفر با خط خوش نوشته و در تیراژ بالا تکثیر شده است، با خود گفتم : چه می شود، همین ها را در دولت الکترونیک درسایت قراردهند وهمه مردم تفهیم اتهام شده و بصورت آنلاین و پیپرلس به اتهام همه رسیدگی شود، می دانید چه انقلابی در دادرسی بوجود می آید، شما می توانید در عرض ۲۴ ساعت هفتاد میلیون برگ تفهیم اتهام داشته باشید! ورود اطلاعات آنهم برایتان رایگان می شود! اصلاً می توانید به هر نوزاد متولد ۱۳۸۹ همراه دفترچه حساب پس انداز یک برگ تفهیم اتهام هم بدهیم.
بگذریم و اما اتهامات من:
اتهام نخست: «اقدام علیه امنیت کشور!»: خجالت نمی کشید؟ کشوری که در آن آقایی و حکومت می کنید حاصل تلاش ما رزمندگان بسیجی بوده است، به قول آن بسیجی خیبری:” اگر ما برای شما امنیت نیاورده بودیم، امروز به صدام می فرمودید: آق بابا یا شاید هم آق دایی! ” یا معنی امنیت را نمی دانید یا منظور شما از کشور چیز دیگری است! واضح بفرمایید، کشور چیست؟ زید و عمر و بکر کشور است؟ یزدی و مصباح و جنتی کشور است؟ احمدی و مشایی و کردان کشورند؟ ما امنیت چه کسانی را به خطر انداخته ایم؟ امنیت دزدان و رهزنان، امنیت کشور است؟ چه شده است؟ جاعلان و دروغگویان، بر مسند وزارت و وکالت نشسته اند و بسیجیان و جان برکفان در بندند! امنیت کشور یعنی معادن سنگ حضرت آیت الله، پرونده لاستیک دنای حجه الاسلام و المسلمین، کارخانه قند معظم له یا املاک دماوند مد ظله العالی! کدام به خطر افتاده است؟ امنیت کشور را شما با ندانم کاری و ماجراجویی به ورطه خطر کشانده اید نه ما! تمامیت ارضی ما دارد فدای قدرت طلبی عده ای خاص می شود، منابع ، ذخایرو توان بالقوه و بالفعل ما به حراج می رود، همه کشورها کوچک عالم از کیسه خان بهره برده اند تا شهوت جلب توجه او ارضاء شود. از بولیوی و مالی گرفته تا سنت وینسنت!
اتهام دوم: «فعالیت تبلیغی علیه نظام»، باز همان سئوال، نظام چیست و کدام است؟ نگویید نظام شخص است، که این بزرگترین خیانت در حق ملت است که سرنوشت او را به جان اشخاص گره بزنیم، مدیر خوب کاری می کند که امور شرکتش به او وابسته نباشد و در غیاب او، همه کارها منظم انجام شود. اگر دیدید که کشوری به افراد خاصی وابسته است و بدون آنها منافع ملی به خطر می افتد، بدانید که آنها خائنند!
این اتهام آنقدر بی پایه و اساس، بی در و پیکر و گل و گشاد است که به هر کس که بخواهید می چسبد، چون نظام یعنی هر کس و هر چیزوهرحیوان مرتبط با آقایان، اگر حرفی بزنید که به گوشه عبای آقایان برخورد، یا اگر به اسبشان بگویید یابو، یا خدای ناکرده ، زبانم لال بگویید که بالای چشمان مبارک دو قواره ابروست، مصداق تبلیغ علیه نظام است! نه، مسئله بغرنج تر از این حرفهاست، سلسله مراتب را که یادتان نرفته است، درهمه پاسگاه ها نصب است، اگر به رفتگر محله انتقاد کنید، به شهردار و فرماندار و استاندار و وزیر کشور و رییس جمهور خرده گرفته اید، اوهم که توسط رهبر تنفیذ می شود، پس تو به رهبر تعریض کرده ای و رهبر هم که نایب امام عصر است و امام هم خلیفه خداست ! پس کارت به جایی رسیده که بر حق تعالی خرده می گیری، تو پاک مرتدی و مهدور الدم، خونت حلال و مالت مباح و زنت حرام ( البته بر تو!) است.
اتهام سوم: «همکاری با دولت متخاصم!» قانون دولت متخاصم را تبیین کرده است، دولتی متخاصم شناخته می شود که یا با اعلان جنگ، با او در حال جنگ باشیم یا آتش بس بین جنگ، تا آن جا که من می دانم، با هیچ دولتی در جنگ نیستیم، پس دولت متخاصم چه معنایی دارد؟ از دادیار- که جوانی خام بود- پرسیدم، گفت:” آمریکا، اسرائیل، انگلیس و فرانسه ، دول متخاصم اند!” عرض کردم، خوب ما را در جریان جنگ می گذاشتید، بسیجی نمی خواستید که روی مین برود؟ در ثانی؛ من با کدام یک از این دول متخاصم همکاری داشتهام؟، من که حتی با آبدارچی پستخانه هیچ دولتی همکاری یا کمترین ارتباط نداشتهام!
گفت: با رادیو فردا، بی بی سی و صدای آمریکا مصاحبه کرده ای! عرض کردم: ” اولاً؛ رادیو و رسانه دولت نیستند، در ثانی ؛ خبرنگاری زنگ می زند و نظر مرا جویا می شود، اگر مصاحبه با رسانه های خارجی همکاری با دول متخاصم است، اول مجرم، احمدی نژاد است، ۹۰ درصد مصاحبه های او با خارجی هاست و آمریکایی ها سهم ویژه ای دارند! او را در بندش کنید، تازه دارد جغرافیای جهان را هم عوض می کند، انگلیس را به غرب آفریقا می فرستد و ۱۰۲ هزار کیلو متر مربع به مساحت ایران اضافه می کند( کشور گشایی پشت تریبون!)، آقای محصولی را که می شناسید، می آید بر اساس فرمایش ایشان، ۱۰۲ هزار کیلو متر مربع قطعه بندی می کند و برای نورچشمی ها و فلان ارگان و بهمان سازمان سند می زند، فردا این زمین ها صاحب پیدا می کند و خر بیار و باقالی بارش کن!
اتهام چهارم من از همه جالب تر است! در برگه نوشته بود: «تشویق اذهان عمومی» نمی دانم از کی تا به حال «تشویق» هم جرم است! نگویید: ” شنونده باید عاقل باشد ” می دانم گوینده را حرجی نیست! اما اگر منظور آقایان تشویش اذهان عمومی است که آقای احمدی نژاد را باید هزار بار گرفته باشند! و سخت در زنجیرش کنند!
علی ای حال، این روزها مردم به این برگه ها افتخار می کنند! آنرا حسن سابقه دانسته و قاب می گیرند، من نیز آنرا در اتاقم نصب خواهم کرد، در کنار پلاک های جبهه، در کنار عکس برادر شهیدم، درکنار آلبوم رد صلاحیت! بالاتر ازلوح های ناشر برگزیده و کتاب سال و تقدیر نامه ها، اتاق من پر است از برگ افتخار! به همه آنها می بالم. اما این چیز دیگری است، این از همه خالص تر است! این ” حسن پیشینه “را قاب می گیرم.
Mon 09 08 2010 16:08
آیا چیزی از سپاه پاسداران بجای مانده است؟
منبع: سایت شخصی محمد نوری زاد
۱۸ مرداد / ۱۳۸۹
سپاه پاسداران، امروز به راهی در افتاده است که بازگشت او به هویت اولیهاش ناممکن به نظر میرسد. راستی چرا سپاه که این روزها، سه مقولهی سیاست و اقتصاد و امنیت را هویتی همدوش و موافق طبع خود یافته است، درهمین سه وادی مالوف فرو نمیشود و سراز پنهان کاریها و مردم فریبیها به در نمیبرد و آشکارا بر طبل «این منم» نمیکوبد؟ چرا سپاه همچنان به واگویی شعارهایی اصرار دارد که فصل پرده برداری از آنها، سالهاست که سپری شده؟
آوازهی هرزروی سپاه از شاکلهی شایستهاش، همان حکایت شترسواری خمیده را به ذهن ما متبادر میسازد. که این خود، سپاه را به وادی مضحکهی خاص وعام، چه در داخل و چه خارج، درافکنده است. ای کاش قوهی عاقلهای بود و دست کودکان امروز سپاه را میگرفت و به آنان میگفت: بچهها، اگر مشتاق لغلغهاید، بفرمایید: این شما و این اسلام و انقلاب نیم بند و از نفس افتادهای که امروزه لغلغهی زبان شما شده است. شما را بخدا بیایید و کاری با تاریخ و جنگ و شهید و شهادت و انسان و انسانیّت نداشته باشید. شما را به خیر و مارا به سلامت.
شما اگر به اسکلههای رسمی وغیر رسمی قاچاق کالا علاقهمندید، بفرمایید، همهی اسکلههای سواحل شمال و جنوب کشور از آن شما. خود را با همین دل مشغولیها سرگرم کنید و کاری به الفاظ فلک زدهای چون انقلاب و امام و قانون و حق مردم و خدا و قرآن واسلام و پیامبر وعلی و اولاد علی نداشته باشید.
ورود سراسیمه و همه جانبهی سپاه به عرصههای سیاسی و امنیتی و اقتصادی، و چنگاندازی او به عرض و طول مناسبات همگانی کشور، و عقب راندن غضبناک رقبای بیاسلحه، آنچنان به صورت گذشتهی غرورآفرین این نهاد مردمی و انقلابی تیغ انداخته است که ناگزیر هر مخاطب گمگشتهای را به یاد قلندران و سینه چاکان ادوار دور میاندازد. قلندرانی که دهان مردمان را به زور میگشودند و دو قطره آب و یک دانه نخود در او میانداختند تا هیچکس از اوضاع بندگیاش، و این که این اوضاع بندگی به کجا بند است، غفلت نورزد.
سایهای که سپاه از سالها پیش برسر وزارت اطلاعات انداخته، از جنس همان سایهای است که سپاه بر سر مواضع پولی کشور انداخته است. و همان سایهای است که سیاست را به کف کفشهای برّاق سرداران خود میکشد تا توصیههای اساسنامهای سپاه را در ناکجای خود دفن کند. امروز سپاه، به موازات خروج از هویت ساختاریاش، چنگ به همهی مناسبات کشور برده است تا به زعم خود انقلاب را برای آیندهای که عاقبتش معلوم نیست حفظ کند.
ورود سپاه به عرصههای بیمار اما میلیاردی اقتصاد کشور، همان پتانسیلی است که بیکاری را، و کارها و مشاغل کاذب را، و اعتیاد را، و تن فروشی دختران را، و مفاسد اجتماعی و اداری را، و میلیارد خواری خواص را، و حریص شدن پابرهنگان اسلحه به دست را، در سراسر کشور باب کرده است.
اگر سپاه، همان سپاه پیشین ما بود، بیتفاوت از کنار هرزگیهای اقتصادی آدمهای ریز و درشت عبور نمیکرد. اگر سپاه، همان سپاه پیشین ما بود، با هربار تن فروشی دخترکان باکره، خون میگریست. اگر سپاه، همان سپاه پیشین ما بود، سینه در برابر اعتیاد این همه جوان و مرد و زن سپر میکرد و گریبان میدرید. اگر سپاه، همان سپاه پیشین ما بود، درکنار مردم قرار میگرفت و خود را خادم مردم میدانست، نه آن که در برابر مردم بایستد. هم برسرشان بکوبد و به حبسشان دراندازد، و هم جیبشان را خالی کند.
سرداران امروز سپاه، آنانی که سخت بر مواضع آلودهی خود پای میفشرند، بدانند و آگاه باشند که مردمان ما، در همین فردای روزگار، راه را بر عبور آنان خواهند گرفت و از آنان خواهند پرسید: چه شد آن همه سینهچاکی شما برای امام و راه امام؟ راه امام آیا همین است که شما سر به مناسبات پولی کشور فرو برید و خبر از فرود و فروپاشی یک به یک خیمههای انقلاب نداشته باشید؟
آهای، ای همهی سرداران سپاه، ما، هر که هستیم، تقاص سپاه پاک و بیآلایش دیروز خود را از شما خواهیم ستاند. سپاهی که برای مردمش آب میشد، و در ناکجای تشکیلاتش نیز روزی را نمیدید که یک روز در هیبت شرکتهای اقتصادی، اسلحه به دست، بر سر میز مناقصه بنشیند و روان اقتصادی جامعه را بخراشد.
آهای، ای همهی سرداران سپاه، بدانید و آگاه باشید که راز این همه اعتیاد و دریوزگی اقتصادی، در این است که شما به مشغلههای دیگری روی بردهاید. هر وقت در هرکجا، از مناقصهای پیروز باز گشتید، به صورت پسران و دختران از دست رفته ما بنگرید و رد پای خود را در وانهادن آنان در مخمصههای خانمان سوزی که به دست شما بجان آنان افتاده، رصد کنید.
کجایند همتهای ما؟ کجایند باکریها و بروجردیها و کریمیهای ما؟ آهای سرداران اسکناسآلود سپاه، شما را بخدا کاری به گذشتهی سپاه ما نداشته باشید. شما را بخیر و مارا بسلامت. شما باشید و مناقصههای پراز فریب و ارعاب، و میلیارد میلیارد پول بیزبان مردمی که توان اعتراض ندارند. شما را بخدا راه خود را از همتها و باکریهای ما جدا سازید. نان خود را بخورید و کاری به کار پاسداران بینشان ما نداشته باشید. بگذارید این تنها خاطرههای نیک دیروز ما، همچنان دست نخورده و نیالوده باقی بمانند. شما باشید و قراردادهای صوری و بیمناقصهی عسلویه. شما را چه به تریلی تریلی انواع مواد افیونی که در امنیت کامل وارد کشور میشوند و در امنیت کامل نیز همگان جوانان ما را میبلعند. شما باشید و قدرت مخوفی که در سایه پروراندهاید. شما را چه به نگرانی از مردمی که از دست رفتهاند و عمدهی علائق خود را از اسلام و انقلاب و امام و آینده به دور انداختهاند.
درست از روزی که شما از «همت»ها و «باکری»های ناب ما فاصله گرفتید، و با اقتداری که از سلامت و درستی و پاکی و پاک مردی آنان یافته بودید، سراسیمه به دل مواضع پولی کشور زدید، و یا در سواحل و مرزها و اسکلههای رسمی و غیررسمی کشور، معرکه پرداز بلا منازع قاچاق کالا شدید، و یا در سایههای اختفا به کارهای امنیتی و دور از رسالت اولیهی خویش پرداختید، و یا به پرونده سازیهای فرساینده امنیتی و اطلاعاتی روی بردید، ویا به تزریق سرداران خود در بدنهی مجلس و دولت اصرار ورزیدید، درست از همان روزها بود که بیکاری و اعتیاد و مصرف و تن فروشی و قاچاق و زد وبند و رشوه و ریاکاری و فروپاشی اقتصاد و اضمحلال تولید در کشور بالا گرفت. چرا؟ به این دلیل که برق پول ناشی از قراردادهای کلان، و جاذبهی ورود به حوزههای اطلاعاتی و امنیتی، حساسیت شما را در قبال دردهای اینچنینی جامعه به صفر و زیر صفر تنزل داد.
شمایی که یک روز باید در کمین کثافات انقلاب، راه را بر پرواری انگلهای بیریشه میبستید، خود به بالا زدن آستینهای روبندگی روی بردید و بخود گفتید: چه کسی بخورد بهتر از خود ما؟ نتیجه این شد که سرداران یک لاقبایی چون صادق محصولی، با بهره مندی از پشتوانههایی چون پادگان و اسلحه، یک شبه میلیاردر شدند و به این نیز اکتفا نکردند و در قامت وزیر- هرچند نالایق – بنا بر حق بجانبی خود گذاردند. که یعنی: بردهایم که بردهایم، خوردهایم که خوردهایم. تا کور شود هرآنکه نتواند دید! دیروز میلیارد میلیارد بالا کشیدهایم و امروز هم به کوری چشم شما وزیر و نمایندهی مجلس و استاندار و فرماندار و صاحب منصبیم. هر که اعتراض دارد جلو بیاید!
بله، شمایی که باید امنیت همه جانبهای برای مردم خود فراهم میکردید، خود به جان امنیت روانی جامعه افتادید و با ورود به حریم حق مردمی که خود شما باید پناهشان میبودید، به دریدن پوست از تن گذشتهی غمناک اما غرور آفرین سپاه پرداختید.
آهای ای همهی سرداران سپاه، ای آنانی که از همتها و باکریهای ما فاصله گرفتهاید و این فاصله را با دلارهای بیزبان پرکردهاید، این شما و این هرآن چه که به آن روی بردهاید، از این پس، شما را به خدا، اگر که به خدا ایمان دارید، کاری به مردم و امام، و به آرمانهای به خاک افتادهی آنان، و کاری به سپاه دیروز ما نداشته باشید. بگذارید ما باشیم و خاطرههای شورانگیز فرزندانی که به اسم پاسدار، فدایی مردمشان بودند، و عاشقانه، غبار چهرهی مردمشان را میروفتند، و به مردمی بودنشان غرور میورزیدند.
اگر همت بود، اگر باکری بود، یا با شما نبود، یا اگر بود در برابر شما ایستاده بود. و ما، بهتر از هر کس به سرنوشت کسی که در برابر شما بایستد واقفیم. مثل نویسندهی این سطور. ببینیم فردای انتشار این مطلب، با او که خواستار اعتبار از دست رفتهی سپاه دیروز خویش است، چه میکنید!
Mon 09 08 2010 15:33
نگرانی مهندس سحابی از وضعیت هدی صابر
به نام خدا
اظهار نگرانی مهندس سحابی درباره وضعیت هدی صابر
به این مطلقالعنانیهای مملکت برانداز پایان دهید
متأسفانه مدتی است که فضای سیاسی مملکت ما دستخوش معضلات و بحرانهایی شده است که یکی از نمودهای آن بیقانون و مطلقالعنانیهای عدهای خاص و محدود و باز بودن دست عدهای بیتجربه، ماجراجو و قدرتطلب (و به دور از حس اخلاقی مذهبی و انساندوستی و یا حس دلسوزی ملی و وطنی)، در همه امور کشور و جان و مال و آبروی مردم و این وطن است. آنها احساس میکنند قدرقدرتاند و نباید به هیچ کس جواب پس بدهند.
یکی از همین مطلقالعنانیهای بخشهای پیدا و پنهان نیروهای غالب و حاکم بر ما، مربوط به دوست عزیز ما آقای هدی صابر است. ایشان ناگهان مفقود میشود و بعد معلوم میشود که در روز روشن توسط افرادی غیرمسئول بازداشت شده است. شعبه اجرای احکام دادگاه انقلاب بازداشت او را (برای تحمل حبسی که سالها پیش بدان محکوم شده بود) توسط این نهاد رد میکند. وزارت اطلاعات رسمی کشور نیز همین موضع را اعلام میکند و قول پیگیری میدهد. اما خود وی پس از چند روز، که خانواده و دوستانش شدیداً در نگرانی به سر میبردند، تلفنی با خانواده تماس میگیرد و میگوید در اوین است و بازجویی شده و دو، سه روز آینده برای تحمل حبس به بند عمومی فرستاده خواهد شد. روزها میگذرد اما او تماساش با خانواده کاملاً قطع میشود و خانواده دوباره در اضطراب و نگرانی فرو میروند. معلوم است که همچنان تحت بازجویی است (و نه در حال تحمل حبس!). اما او چرا باید بازجویی شده و یا چرا باید تحمل حبس کند؟
هدی صابر در سالیان اخیر دو بار بازداشت شده که یک بار همراه یک جمع ۱۵ نفره حکم گرفته است و یک بار هم همراه دو دوست دیگرش و جمعی از جوانان. بار دوم او (و دو دوستش) هشت ماه حکم گرفتند. در حالی که بیست و چهار ماه در حبس بودند. پس در رابطه با پرونده دوم او حبسی بدهکار نیست. در رابطه با پرونده اول هم که او هشت سال حبس داشت، تنها نبوده است و خود بنده و دیگر دوستان هم دارای حبس هستیم. چگونه است آقایان به فکر اجرای حکم یک نفر افتادهاند، در حالی که این هم ادعایی است که دو نهاد مسئول رسمی آن را تکذیب میکنند؟!
اما اگر بازداشت غیررسمی و غیرقانونی آقای صابر و بازجویی از وی برای اتهام دیگری است، چرا آن را اعلام نمیکنند و تنها میخواهند از «تحمل حبس» به عنوان پوشش و ابزار استفاده کنند؟ آقای صابر در سالیان اخیر، هم چون گذشته، همه فعالیتهایش علنی بوده و هیچ دلیلی برای بازداشتاش وجود ندارد. او کلاسهایی کاملاً علنی در رابطه با تاریخ معاصر ایران و سپس در رابطه با آموزههای قرآنی برقرار کرده و یا فعالیتهای پژوهشی داشته که عمدتا به صورت کتاب یا نشریه منتشر شده است. فعالیتهای شغلی (پژوهشی و خدماتی)اش هم باز به طور رسمی با قراردادهای قانونی با نهادهای مسئولی هم چون سازمان تأمین اجتماعی و یا وزارت مسکن بوده است. آیا هدی صابر به خاطر آموزش و خدماترسانی در مناطق محرومی هم چون زاهدان در جهت آموزش کارآفرینی و بانکپذیری اقشار فقیر (بر اساس قراردادی رسمی با وزارت مسکن) به جای آن که تشویق شود و جایزه بگیرد، باید بازجویی پس دهد؟ اگر او شرح خدماتی را که طی یک پروژه قانونی در این منطقه آسیبپذیر به مردم داده است به افکار عمومی گزارش دهد، آیا نباید عرق شرم بر جبین بازداشتکنندگاناش بنشیند؟ آیا این دسته افراد آن چنان در این مملکت مطلقالعنان شدهاند که هر کاری بخواهند میتوانند بکنند و با هر کس و هر چیز که با نگاهی بیمارگونه و توطئهمحور، مشکوک شوند و یا از آنها خوششان نیاید، میتوانند برخورد کنند؟
بنده از مسئولان قضایی این پرسش را دارم که شما را چه شده است که این چنین در برابر بخش امنیتی (رسمی و غیررسمی و خودسر) خاضع و تسلیم شدهاید، تا آنجا که حوزههای تحت اختیار خود را نیز دربست به حضرات سپردهاید و حیات و ممات و جسم و جان زندانیان شما ملک طلق آنها شده تا همچون خدایگان تصمیم به زندگی و مرگ و حبس و آزادی آنها بگیرند. قرآنی که ما میشناسیم این مطلقالعنانیها را تنها برای کسانی که خود را صاحب اختیار مطلق رعایا و بردگانشان میدانستند، مطرح و شدیداً محکوم میکند و یکی از دلایل بعثت انبیای الهی تقابل با همین مطلقالعنانیهای شرکآلود و بنده دانستن بندگان خدا بوده است.
به نظر بنده همین مطلقالعنانیهاست که در سالیان و بویژه ماههای اخیر کار ملک و ملت را به این معضلات و بحرانها (در داخل و خارج) کشانده است.
قرآن میگوید انسان وقتی احساس استغنا و بینیازی کند، کارش به طغیانگری میکشد (ان الانسان لیطغی ان راه استغنی). اما خداوند بدسرنوشتی برای این گردنکشان پیشبینی میکند و سنن الهی تاریخ و قدرت آگاهی واراده مردم بارها در تاریخ نشان داده است که اگر اصلاحی صورت نگیرد چگونه این عظمت پنداریها در برابرتندباد حوادث خدایی، تارعنکبوتی بیش نخواهد بود. پس اصلاح کنید قبل از آنکه مشمول سنتهای خدایی شوید. خداوند قدرت دو روزه دنیا را در حال چرخش و «تداول» میبیند تا آدمیان امتحان پس دهند. شما سالها و بویژه اینک ماههاست که در اذهان و قلبهای بندگان آگاه اما مظلوم مردود شدهاید. پس اصلاح کنید قبل از آنکه قلبهاتان سختتر و سختتر شود. این به صلاح همگان است. خانواده هدی صابر (همانند خانوادههای همه زندانیان دیگر) در اضطراب و نگرانیاند، آنها را از این درد جانکاه نجات دهید.
Mon 09 08 2010 15:14
بيانيه مشترک ۹ گروه سیاسی درباره اعدامهای ۶۷
بيانيه مشترک ۹ حزب و سازمان
پيرامون فاجعه ملی کشتار زندانیان سیاسی
جريانهای سیاسی امضا کننده این بیانیه، ضمن گرامیداشت یاد هزاران مرد و زنی که ۲۳ سال پیش در چنین روزهایی تنها به خاطر عقاید خویش یا وابستگی خود به اپوزیسیون به دستور مستقيم خمینی رهبر جمهوری اسلامی ایران کشته شدند، برآنند برای جلوگیری از فاجعهای مانند کشتار همگانی زندانیان سیاسی ایران در تابستان ۱۳۶۷ و اعدام های پيش از آن، دست در دست هم هر آنچه در توان دارند انجام دهند.
رویدادهای تاریخی برای هر کشوری میراثی به جای میگذارند. آنان که امروز در ايران ادعای آزادی و عدالت دارند، نمیتوانند به رویدادهای دهههای اخیر تاریخ کشور ما و نقش خود بیاعتنا باشند و از روشنگری درباره جنایت هایی که از آغاز بنيانگذاری جمهوری اسلامی تا به حال بر مردم رفته است طفره روند و یا در برابر آن سکوت اختیار کنند. مردم، اعتبار سخن امروز هر کس را در هر موقعیتی که باشد، با درسی که او از گذشته گرفته ا ست می سنجند. نه از نقد این گذشته می توان سر باز زد و نه آن را به فراموشی سپرد.
ما امضاکننده گان این بیانیه، از جمله بر این باوریم که یکی از مهمترین درس های رویدادهای سه دهه اخیر ایران، ضرورت مبارزه برای ايجاد جامعهای است که دولت را در اعمال قهر کنترل و شیوههای استبدادی سرکوب دگرانديشان را برای همیشه نفی کند.
زننده ترین، غیرانسانی ترین و فاجعه بارترین این شیوه ها، درهم شکستن شخصيت انسان ها، شکنجه و اعدام است. جمهوری اسلامی ، پیشینه سیاه بیش از سه دهه شکنجه و اعدام دهها هزار ایرانی را در پرونده خود دارد. ماشين کشتار جمهوری اسلامی همچنان دگرانديشان دربند را بيرحمانه قربانی می کند و برای ارعاب مردم، پيوسته تعدادی از زندانيان را به اعدام محکوم می کند. یکی از بزرگترین موج اعدام ها در سه دهه اخیر، در تابستان ۱۳۶۷ رخ داد. با استناد به همه اسناد، شواهد و تحقيقات، اکنون دیگر سرسختترین انکارکنندگان واقعیت قتل عام زندانیان سیاسی ایران در سال ۱۳۶۷ نیز نمیتوانند کتمان کنند که در آن روزها، حکومت ایران، فوج فوج زندانیان بیدفاع را تنها به خاطر مخالفتشان با حکومت یا عدم اعتقاد به ایدئولوژی حاکم به کام مرگ فرستاد.
ما ضمن گرامی داشت یاد جان باختگان این جنایت بزرگ در بيست و دومين سالروز آن، برآنیم جلوگیری از امکان تکرار چنین فجایعی در گرو تغییر رفتار، اندیشه، قوانین و ساختاری است که با شکنجه و اعدام در پی جذف دگراندیشان و تثبیت قدرت در جامعه است. تا به امروز، نهایت کوشش به کار برده شده تا فاجعه ی قتل عام چند هزار زندانی در سال ۶۷ توسط حکومت اسلامی و بدستور رهبر آن، در پرده بماند و جامعه ی ایران از این جنايت هولناک آگاهی نیابد. ما میخواهیم کشور ما از شرایطی برخوردار شود که در آن هیچ حکومتی نتواند به شکنجه و اعدام مخالفان بپردازد. ما برای آن مبارزه میکنیم که اندیشه نابود کردن دیگران ریشه کن شود.
ما همه نیروهای سیاسی ایران را به عقد پیمانی فرا میخوانیم که هرگز نگذاریم در میهن ما فجایعی نظیر فاجعه ۱۳۶۷ و کشتار زندانیان سیاسی تکرار شود. برای جلوگیری از هر نوع فاجعه مشابهی در آینده ایران، بايد شکنجه، حکم اعدام و زندان سیاسی محو شود. اکنون که برآمد مردم ایران برای آزادی، یاد قربانیان فاجعه ۶۷ را زنده تر از هر زمان کرده است، بهترین فرصت برای هر چه گسترده تر کردن حلقه چنین پیمانی است. بايد ماشين کشتار جمهوری اسلامی ایران را متوقف کنيم و برای جلوگيری از انتقام گيری بیشتر حکومت و اعدام زندانيانی که به گروگان گرفته است، چاره ای بيانديشيم.
ما پيگيری پرونده کشتار سال ۶۷، روشن شدن همه ابعاد اين جنايت تاريخی جمهوري اسلامی و عاملان آن، رسیدگی به دادخواهی قربانيان و بازماندگان جانباختگان را وظيفه خود می دانيم و از هر اقدامی که در اين راه انجام گيرد پشتيبانی می کنيم. در اين راستا همدلی و همکاری همه آزاديخواهان ايران ضرورت تاريخی است.
اتحاد جمهوریخواهان ایران
حزب دمکرات کردستان ایران
حزب دمکراتیک مردم ایران
حزب کومهله کردستان ایران
جبهه ملی ایران ـ اروپا
سازمان اتحاد فدائیان خلق ایران
سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)
کميته هماهنگی شورای موقت سوسیالیستهای چپ ایران
شورای همآهنگی جنبش جمهوریخواهان دمکرات و لائیک ایران
دوشنبه ۱٨ مرداد ۱٣٨۹ - ۹ اوت ۲۰۱۰
Mon 09 08 2010 8:16
تحریمها مقامهای ایران را شگفتزده کرده است
رادیو فردا: هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجه ایالات متحده، در مصاحبهای با روزنامه نیویورک تایمز که به ایران اختصاص دارد، سیاست دولت باراک اوباما در قبال برنامه هستهای ایران را تشریح کرد.
هیلاری کلینتون در این مصاحبه تصریح میکند که ایالات متحده از راههای مختلف برای ایران پیام فرستاده و تهران را به بازنگری در سیاست هستهای خود دعوت کرده است.
وزیر خارجه ایالات متحده میگوید «از همان روز نخستی که دولت اوباما» زمام امور را به دست گرفت، واشینگتن، «یک استراتژی دیپلماتیک» در مورد مناقشه هستهای ایران در پیش گرفت.
به گفته وزیر خارجه آمریکا، در چارچوب این استراتژی ایران انتخاب مشخصی داشت و ایالات متحده نیز همزمان حمایت بینالمللی از سیاست واشینگتن در قبال برنامه هستهای ایران را هدف خود قرار داد.
وزیر خارجه ایالات متحده تاکید کرد که کسب حمایت بینالمللی در قبال برنامه هستهای ایران، تنها به شورای امنیت محدود نبود و واشینگتن از ماهها پیش زمینههای آن را فراهم کرده بود.
سخنرانی باراک اوباما در پنجم آوریل ۲۰۰۹ در پراگ، پیمان استارت که میان روسیه و آمریکا منعقد شد و نیز کنفرانس امنیت هستهای واشینگتن و تلاش برای استحکام پیمان منع سلاحهای هستهای، از جمله اقداماتی بوده است که به گفته هیلاری کلینتون زمینه را برای کسب حمایت بینالمللی علیه ایران به وجود آورد.
وزیر خارجه ایالات متحده میگوید که در کنار همه اینها واشینگتن نسبت به تحکیم روابطش با متحدان سنتی خود و نیز روسیه اقدام کرد و با چین هم راه همکاری بیشتر در چارچوب منافع دوجانبه را در پیش گرفت.
هیلاری کلینتون میگوید هنگامی که ایران پیشنهادهای گروه ۱+۵ را مغتنم نشمرد آمریکا مسیر دیگر دیپلماتیک خود یعنی تنگتر کردن دایره تحریم را در پیش گرفت.
هیلاری کلینتون در ادامه تصریح میکند که تحریم تنها یکی از چندین راهی است که آمریکا برای مقابله با برنامه اتمی ایران در پیش گرفته است.
به گفته وزیر خارجه ایالات متحده، پیش از تصویب قطعنامه ۱۹۲۹، در ماه نوامبر شورای حکام آژانس بینالمللی انرژی اتمی ایران را محکوم کرده بود که تاثیر بسزایی در انزوای ایران داشت.
هیلاری کلینتون تصریح کرد در راهی که واشینگتن برای مقابله با ایران در پیش گرفته «زمانبندی» مطرح نیست چرا که به گفته او «بهترین امکان برای تغییر رفتار ایران» حاصل شده است.
هیلاری کلینتون محکومیت ایران به خاطر نقض حقوق بشر در مجمع عمومی سازمان ملل را یکی دیگر از نقطههای عطفی توصیف میکند که ایران را هر چه بیشتر در انزوا قرار داد به طوری که تهران مجبور شد از نامزدی خود برای شورای حقوق بشر سازمان ملل انصراف دهد.
هیلاری کلینتون با اشاره این اقدامات میگوید که پیش از تصویب قطعنامه ۱۹۲۹ در شورای امنیت آمریکا «پایههای بسیار محکمی» برای آن تدارک دیده بود.
وزیر خارجه دولت باراک اوباما در ادامه تصریح کرد: «گمان میکنم که این تحریمها با آن بردی که داشته و آن فراگیریای که پیدا کرده،... ایران را شگفتزده کرده است.»
هیلاری کلینتون افزود که «ما از بسیاری از منابع مختلف در سراسر جهان میشنویم که این تحریمها روی فکر ایرانیها تاثیر گذاشته» و آنها با اتخاذ مانورهای تجاری و سیاسی گسترده درصدد جلوگیری از اثرات این تحریمها هستند.
هیلاری کلینتون در عین حال تاکید کرد که ایالات متحده، همچنان خود را «متعهد» میداند که به طور دیپلماتیک و در چارچوب گفتوگوهای چندجانبه اختلافات خود با ایران را در زمینه برنامه هستهای حل و فصل کند.
وزیر خارجه ایالات متحده همچنین تاکید کرد که واشینگتن با این حال «واقعنگر» است و اعتقاد ندارد که تنها یک اقدام صرف، میتواند تصمیم تهران را درباره برنامه هستهایاش عوض کند.
پیامهای روشنی برای ایران فرستادهایم
هیلاری کلینتون تصریح کرد اگر ایرانیها نشانهای در مورد تمایلشان به انجام تعهدات خود نشان دهند، واشینگتن نیز به آن پاسخ میدهد.
رئیس دستگاه سیاست خارجی ایالات متحده در این مصاحبه اظهار داشت که واشینگتن «پیامهای بسیار روشنی» از طریق اتحادیه اروپا و دفتر کاترین اشتون، رئیس سیاست خارجی اتحادیه اروپا، به ایران فرستاده است.
هیلاری کلینتون با اشاره به کنفرانس کابل که در آن منوچهر متکی نیز حضور داشت، گفت: «در آنجا افراد بسیاری بودند که برایم گفتوگوهایشان با ایرانیها را بازگو میکردند؛ و من به صراحت میگفتم که به ایرانیها بگویید ما همچنان برای همکاری آمادهایم؛ آنها باید جامعه جهانی را با گفتار و کردار در مورد هدف برنامه هستهای خود مطمئن سازند.»
اسرائیل و برنامه اتمی ایران
هیلاری کلینتون در پاسخ به این پرسش نیویورک تایمز که چرا این بار برخلاف گذشته ایران در صدر فهرست محورهای مورد بحث بنیامین نتانیاهو با مقامهای آمریکایی نبوده و آیا این به معنای «آرامتر» شدن اسرائیلیها درباره برنامه هستهای ایران است، و آیا آنها میخواهند تا مشخص شدن نتایج تحریمها مدتی صبر کنند، گفت: «من نمیخواهم حس اسرائیلیها را توصیف کنم و قطعا نمیخواهم هیچ گفتوگویی که آنها با من یا رئیس جمهور در آن سفر یا هر وقت دیگر داشتهاند را، بیان کنم.»
وزیر خارجه آمریکا با این حال گفت که آمریکا با اسرائیل به طور معمول مشورت میکند.
به گفته رئیس دستگاه دیپلماسی آمریکا، برای واشینگتن و متحدانش مسئله اصلی، زمان یا چگونگی دستیابی ایران به بمب اتم نیست، اما نفس اینکه آیا ایران به دنبال سلاح هستهای است یا نه، حائز اهمیت است.
اوباما همه گزینهها را مد نظر دارد
هیلاری کلینتون تصریح کرد در راهی که واشینگتن برای مقابله با ایران در پیش گرفته «زمانبندی» مطرح نیست چرا که به گفته او «بهترین امکان برای تغییر رفتار ایران» حاصل شده است.
وزیر خارجه آمریکا در پاسخ به این پرسش که اگر تحریمها رفتار ایران را تغییر نداد، آیا آمریکا برای ایران مهلت تعیین خواهد کرد، گفت: «ما همواره گفتهایم که برای حل این وضعیت که کاملا تهدیدآمیز است به همه رویکردها نظر داریم.»
وزیر خارجه آمریکا گفت: «گمان نمیکنم رئیس جمهوری یا یکی از ما در این مقطع آشکارا خط قرمزی ترسیم کند. رئیس جمهور بسیار روشن گفته است که ایران باید بداند وی همه گزینهها را مد نظر دارد و ایران باید حرف رئیس جمهوری را باور کند.»
Sun 08 08 2010 22:29
متن کامل سخنان سردار مشفق
ایران امروز: هفت فعال سیاسی اصلاحطلب که خود را از قربانیان ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ نامیدهاند، روز یکشنبه ۱۷ مرداد در نامهای به رئیس قوه قضاییه و رئیس سازمان قضایی نیروهای مسلح، اظهارات فردی موسوم به «سردار مشفق» را سند مهمی در جهت روشن شدن مسائل پشت پرده انتخابات ریاست جمهوری دهم و حوادث بعد از آن دانسته و علیه کودتاگران اعلام جرم کردهاند.
برخی وبسایتهای حامی گروه حاکم متن کامل سخنرانی سردار مشفق از مسئولین ارشد اطلاعاتی قرارگاه ثارالله را منتشر کردهاند. ایران امروز، این متن را عینا به نقل از وبلاگی به نام «رایگاه» منتشر میکند.
متن کامل سخنان سردار مشفق
مندرج در وبلاگ: http://raygah.blogfa.com
(توضیح ضروری با هدف مناسب سازی متن سخنرانی برای مطالعه سبک آن به نوشتاری و اندکی تلخیص شده است)
اخیرا فایل صوتی سخنرانی سردار مشفق از مسئولین امنیتی کشور در فضای مجازی منتشر شده است. این سخنرانی در پاییز سال ۱۳۸۸ در مشهد مقدس و در جمع تعدادی از روحانیون و نخبگان ایراد شده است. در این سخنرانی به نقش برخی سران فتنه همچون موسوی خویینیها، مهدیهاشمی رفسنجانی، بهزاد نبوی، مصطفی تاج زاده و اشارات مبسوط، شفاف و صریحی شده است.
این مقام ارشد امنیتی همچنین به تحرکات مشکوک سید حسن خمینی و برخی افراد دیگر همچون محسن رضایی، قالیباف، علی لاریجانی و... اشارات آشکاری مینماید. مشفق در قسمت دیگری از سخنانش نسبت به مسالهی اسفندیار رحیم مشایی نیز نکاتی را مطرح میکند. این مقام ارشد اطلاعاتی به صراحت اعلام مینماید که این مطالب را خدمت مقام معظم رهبری برده است و حضرت آقا دستور دادهاند که باید مردم را نسبت به آنها آگاه نمایید.
مطالعه متن کامل این سخنرانی را با توجه به ارائه اطلاعات و کدهایی جالب از پشت صحنه فتنه به همه مخاطبین عزیز توصیه میکنم. با توجه به این که در سالگرد آغاز فتنه ۸۸ هستیم متن کامل سخنان وی (بخش اول) به همراه فایل صوتی آن در وبلاگ رایگاه منتشر میگردد:
حلقههای پشت پرده
{...} مجمع روحانیون مبارز، حزب مشارکت، حزب کارگزان سازندگی، حزب همبستگی، حزب مردمسالاری، احزابی هستند که از بین ۲۶- ۲۷ حزب جریان اصلاحات، پنهانی و بدون آنکه احزاب دیگر خبر داشته باشند در آن ۸ سال، دولت خاتمی را اینها اداره میکردند. آن چیزی که در عرصههای مختلف سیاسی - اجتماعی - فرهنگی - سیاست خارجی - مذهبی و... و آن هجمههایی که در دولت خاتمی برعلیه انقلاب و دین مشاهده کردید محصول آن تفکراتی بود که در این گروه جی ۷ تصمیمگیری میشد.
بنده به عنوان ۱ مسئول امنیتی کشور عرض میکنم تمام آن اتفاقاتی که خاتمی میگفت هر ۹ روز ۱ بحرانی امنیتی برای من درست کردند از درون همین جلسات خودشان طراحی میشد و به اجرا در میآمد. موضوع آقای سعید اسلامی، ترور حجاریان و اتفاقات دیگری، که در ان دوران در کشور ایجاد میشد، محصول همین جلسات بود.
در جلسات جی ۷ برای شوراها طراحی شد که در دولت اصولگرا بتوانند شوراها را سکویی برای انتخابات مجلس و سپس انتخابات ریاست جمهوری بسازنند. در انتخابات شوراها علیرغم تمام تلاشی که انجام دادند دچار ۱ شکست اساسی شدند. در سراسر کشور تلاش شدیدی انجام دادند اما نتوانستند کرسیهای قابل توجهی را در اختیار بگیرند. در اینجا بود که اتاق فکر جریان اصلاحات احساس شکست کرد اما تمام هم و غمش را برای این گذاشت که بتواند در انتخابات مجلس به پیروزی برسد. در آن انتخابات لیستی به نام یاران خاتمی دادند و از اسم میرحسین استفاده کردند.
ماجرای سایت نوسازی
همچنین در آستانهی انتخابات مجلس نیز اتفاقی در کشور افتاد و در جریان کارهای تبلیغاتی نامزدها، ۱ سایت تحت عنوان نوسازی با مدیریت یکی از بچهها حزب اللهیها مطلبی نوشت با این مضمون که آقای سید حسن لپ گلیه، بی ام سواره و مطالبی از این دست برعلیه سید حسن. این آقای نوبختی که مسئول این سایت بود تو زیرزمین منزلش و به اتفاق یک ۲ تا از جوونای هم سن و سال خودش، که دیپلم هم به زور گرفتن، نه دوران انقلاب، امام (ره) و نه دفاع مقدس رو درک کردند، تحت تاثیر جوسازی، این اقدام رو انجام دادند. راجع به این موضوع آقای توسلی در مجمع تشخیص مصلحت سخنرانی کرد، اشک ریخت، سکته کرد و فوت نمود. این اتفاق ۱ پیراهن عثمان اساسی برای اطلاح طلبان به وجود آمد رسانههای دشمن، چه از خارج و چه از داخل، دست به دست هم دادند و ۱ فضای سنگین روانی را در جامعه دامن زدند که ملت چه نشسته اید که به بیت امام (ره) هجمه شد، به آرمانهای امام (ره) اهانت شد و... و تمام این بار روی دوش اصولگراها گذاشتند.
ما مجبور شدیم آقای نوبختی را بازداشت کنیم و در بازجوییهایی، که خود من انجام دادم، به ایشان گفتم که شما با توجه به سن و سالت و سطح سوادت و با توجه به اینکه هیچکدام از شرایط حساس کشور رو درک نکردی، چه جوری به این جمع بندی رسیدی که ۱ چنین اقداماتی را انجام بدهی؟ ایشان جمع بندی اش این بود که ما به این نتیجه رسیدیم که سید حسن خیز برداشته است برای رهبری آینده، از همین الآن خواستیم بزنیمش که دیگه برای بعد هوا و هوسی نکنه.
خوب به چه استدلالی تو به این نتیجه رسیدی؟! بعد از بررسیها مشخص شد که این بچه ساده، از چند ماه قبلش طی چند نوبت رفته خدمت تاج زاده، و تاج زاده حرکتهای روانی سنگینی رو ایشون انجام داده و خوراک ذهنی رو تاج زاده برای این بنده خدا فراهم کرده و این، برگفته از همون ذهنیت و تحلیل ضعیف این موضوع رو میاره روی سایت خودش قرار میده. یعنی باز هم این اقدام از درون جریان اصلاحات شکل میگیره.
تاج زاده استاد جنگ روانی است و در حوزهی جنگ روانی در مجموعهی اصلاح طلبها، تنها کسی که میتونه اقدامات روانی رو به صورت دقیق انجام بده، چه سینه به سینه و چه به صورت عمومی در سطح جامعه، همین تاج زاده است. این اقدامات ایشون باعث ۱ همچنین اقدام کثیفی شد که اصلاح طلبا بتونن با به دست گرفتن این پیراهن عثمان سوار افکار عمومی جامعه بشن تا بتونن برای انتخابات مجلس به پیروزی برسند.
نظام هم در سال ۸۰ برای اینها فرصت به وجود آورده بود، در سراسر کشور ۱۸۰ نفر از اونها از فیلترهای نظارتی عبور کرده بودند و میتوانستند در ۱ رقابت منطقی به مجلس راه پیدا کنند. علیرغم تمام اقداماتی، که انجام دادند و من فقط به یکی ۲ مورد از آنها اشاره کردم، ۱ حداقل ضعیف رو تو مجلس شکل دادند.
این اتاق فکر دچار شکست شد و بین احزاب اصلاح طلب درگیری ایجاد شد و هرکدام شکست رو بر گردن دیگری میانداختند. کار به جایی رسید که اصلاح طلبها گفتند این گروه جی ۷ دیگر صلاحیت پرچمداری اصلاحات رو نداره و باید فکر اساسی برای اون بکنیم و الا در انتخابات ریاست جمهوری قافیه رو خواهیم باخت.
مرد خاکستری اصلاحات:
در جلسات اساسی آنها، آخرین جمع بندیشان به اینجا رسید که ما نیاز به ۱ پدر معنوی داریم. اصلاحات نیاز به ۱ پدر معنوی دارد. پس از بررسیها به این نتیجه رسیدند که موسوی خویینیها مصداق خوبی برای این گزینه میباشد.
لذا مرکز تصمیمگیری اصلاحات برای انتخابات ریاست جمهوری دهم از گروهی جی ۷ به مجمع روحانیون منتقل شد. مجمع روحانیون مرکز راهبردسازی، تولید فکر و اتخاذ استراتژیهای مهم اصلاحات شد و بقیه احزاب و جریانهای سیاسی باید تحت لوای موسوی خویینیها به فعالیت خودشون ادامه میدادند.
خوب، موسوی خویینیها چه شخصیتی است؟ در آن موقع خیلی از دوستان از این انتقال خوشحال شدند و میگفتند که الحمدالله مرکز فکر اصلاح طلبها به دست مجمع روحانیون افتاد ؛ چون مشارکتیها و کارگزاران و... آدمای رادیکال و تندی بودند اما مجمع روحانیون آدمای انقلابی هستند که با امام (ره) بودند و تو اینجا دیگر ما شاهد آن اقدامات ضدانقلابی و ضدامامی و رادیکالی نخواهیم بود.
همان موقع اولین هشدارها را خدمت برخی از دوستان و برخی از مسئولان اعلام کردیم که از این به بعد کشور درگیر یکسری اقدامات امنیتی خواهد شد ؛ به دلیل عقبهای که ما از موسوی خویینیها سراغ داشتیم.
موسوی خویینیها در جریان انقلاب، از ابتدا تاکنون، تمام اقداماتش مشکوک میباشد. ایشان، براساس اسناد و مدارکی که ما در اختیار داریم، بی شک مرتبط با سرویسهای جاسوسی بیگانه میباشد. نقش موسوی خویینیها در تسخیر لانهی جاسوسی حایز اهمیت و بررسی میباشد.
وقتی به موسوی خویینیها در جریان تسخیر لانهی جاسوسی میگویند که چرا اینکار را کردید و آیا برای این اقدام با امام (ره) هماهنگ کردید؟ موسوی خویینیها پاسخ میدهد: خیر ؛ ما براساس بررسیهایی که انجام دادیم به این نتیجه رسیدیم که اگر با امام (ره) در میان بگذاریم، ایشان براساس معذوریتهایی که دارد، با این اقدام مخالفت خواهد کرد!
خیلی جالبه، با علم به اینکه میدانند اگر به امام (ره) بگویند امام (ره) اجازهی انجام آن را نمیدهند این کار را مرتکب میشوند و این تسخیر انجام میگیرد.
جالب اینجاست که امروز در دانشگاههای امنیتی آمریکا و غرب، برای دانشجویان اینگونه تفسیر میکنند، که یکی از شگردهای ما برای دولتهایی که برعلیه ما بر سر کار میآیند و برای اینکه مجددا دولتهای وابسته به خود را در آن کشور مستقر نماییم این است که به عوامل خود در آن کشور دستور میدهیم که به سفارتهای ما در آن کشور حمله بکنند و آن را تسخیر کنند، ما سپس به بهانهی اینکه سفارتخانه بخشی از خاک کشور ماست و اکنون مورد تجاوز قرار گرفته، به آن کشور لشکرکشی میکنیم و با این کار، آن نظام مورد نظر خود را در آن کشور مستقر خواهیم کرد.
این واقعهی طبس و کودتای نوژه و... در این سیر قرار میگیرند و نقش موسوی خویینیها در ماجرا بسیار مساله است.
موسوی خویینیها بدون هماهنگی با امام (ره) این کار انجام میدهد آن هم در شرایطی که کشور هنوز نظام به صورت کامل مستقر نشده، نیروهای نظامی شکل رسمی به خود نگرفته و درگیر مسایل تسویه هستند و نیروهای مردمی دچار درگیریهای داخلی هستند. امام (ره) با مدیریت خودشان این ماجرا را جمع و جور کردند و اجازه ندادند دشمن به اهداف خودش برسد و بلافاصله اعلام کردند که ۱ انقلاب دوم شکل گرفته است و این حادثه را به سرعت در اختیار خودشان گرفتند.
جالب اینجاست که آرمین، چند روز پیش گفت اگر امام (ره) در این ماجرا دخالت نمیکرد ما موضوع سفارت رو بهتر از این میتوانستیم جمع بکنیم!؟! بهتر از این چه جوری میخواستید جمع کنید؟!
ما که از پشت پرده خبر داریم و میدانیم که طراحی دشمن بود و در این ماجرا واسطهها چه کردند. موسوی خویینیها نزد یکی از مسئولان، که بردیدههای کاغذهای کشف در لانهی جاسوسی را به هم میچسبانده، میرود و میگوید: ۱ سندی راجه به شهید بهشتی میتوانید پیدا کنید که ایشان با آمریکا ارتباط داشته؟ آن مسئول میگوید: نه. بعد موسوی خویینیها میگوید: آیا میتوانید ۱ سند راجع به ارتباط بهشتی با آمریکا درست کنید و براش بسازید!!!
آقایان! نقش موسوی خویینیها بسیار عجیب و غریبه. بگذارید ۱ کلام از شهید بهشتی نقل کنم. ایشان میفرماید: موسوی خویینیها افکار چپگرایانه دارد. منبرهای ایشان گروه فرقان را پروش میداد و پای منبر ایشان کسانی مثل اکبر گودرزی ( رییس گروه فرقان ) و محمد کشانی ( عامل ترور شهید مفتح ) مینشستند.
یکی از متهمین در زندان ( فتنه ۸۸ ) میگوید: آن روز مطرح بود اگر انقلاب شود اکبر گودرزی و محمد کشانی، بهشتی و باهنر و مفتح و مطهری را خواهند کشت! چون موسوی خویینیها این افراد در سخنرانی خود پرورش داده بود.
این نگاه موسوی خویینیها به این شکل سوار موضوع ۱۳ آبان میشود. حالا بماند که چه اسراری را اینها از لانهی جاسوسی بیرون بردند و بارها ایشان مورد سوال واقع شد و پاسخ نداد و امروز هم مرتب در حال فرار میباشد و پاسخ نمیدهد که آن اسناد چه شد و کجا رفت و به چه دلیل بیرون رفت؟!؟
آن روز ۱ حادثهی امنیتی در کشور رخ داد. حالا اگر جلوتر بیاییم در ماجرای ۱۸ تیر ۷۸ میبینیم که باز نقش موسوی خویینیها را میبینیم و آن حادثه از روزنامهی سلام ایشان رخ داد و باز هم ۱ اتفاق امینتی دیگر برای کشور ایجاد شد که همان روز نوعی براندازی در کشور به راه افتاد در دولت خاتمی و به پشتوانهی دستگاههای رسمی کشور.
ابطحی در اعترافات خود میگوید: حادثهی ۱۸ تیر سال ۷۸ محصول طراحیهای تاج زاده بود. که اون اتاق فکر، ایشان بسیار موثر و اثرگذار بود.
جالب اینجاست وقتی جمعیت روز ۱۸ تیر به سمت بیت مقام معظم رهبری راه افتادند، وقتی سردار جعفری اعلام میکند که خیابان جمهوری به پایین خط قرمز ماست و اگر پاشون رو پایین بذارند دستور تیر میدهیم، تاج زاده شخصا سوار موتور میشه و میآد جمعیت رو از خیابان جمهوری و نزدیک بیت رهبری جمع میکند و به سمت دیگری هدایت میکند تا مدریتشون از بین نرود و بتوانند این اقدام رو به سر منزل مقصود و به مراد مد نظرشون برسانند و در شرایط سخت در نطفه خفه نشود!
این فکر جریانی است که موسوی خویینیها استارت اولیه اش رو زد.
این حادثهای، که در انتخابات ریاست جمهوری دهم پیش آمد، باز هم نقش موسوی خویینیها برجسته میباشد. تا زمانی که فکر در اتاق جی ۷ بود اینها آمال و آرزوشون این بود که به قدرت برگردند اما نه اینکه تکلیفشون رو با نظام روشن بکنند. اگر هم دوست داشتند ولی جرات بروزش رو نداشتند اما از زمانی که فکر منتقل شد به مجمع روحانیون، در اولین جلسه موسوی خویینیها گفت: برگشتن به قدرت شرط اول ماست. ما برگشت به قدرت رو باید سکویی بکنیم برای به زیر کشاندن نظام! باید تکلیفمون رو برای اولین و آخرین بار با نظام روشن بکنیم!؟!ما این دفعه مانند دورهی قبل نیست که بگذاریم آخر ۸ ال دولت خاتمی، مجلس را به تحصن بکشانیم، این بار از همان روز اول پاشنهها رو میکشیم و تکلیفمون رو با نظام روشن میکنیم!؟!
ببینید پدر معنوی جریان اصلاحات چه نگاهی رو به افکار تزریق میکنه. از ۲ سال قبل از انتخابات این فکر مسموم در جریان اصلاحات پمپاژ شد.
موسوی خویینیها در جلسات راهبردی میگوید: تجربیات ما و اصلاح طلبان زیاد شده است و ما باید بیاییم و توان بگذاریم و به هر قیمتی که شده،... را از تخت پایین بکشیم به معنی اینکه ایشان بفهمد که اینگونه نیست که این مملکت باشد و ایشان هم باشند و بخواهند مملکت را به هر سمتی که میخواهند بکشند!!! خاتمی و یارانش کلی تجربه کسب کردهاند.
اقدامات موسوی خویینیها کاملا رادیکالی، برعلیه نظام و برای به زیرکشاندن نظام میباشد.
استراتژی تقابل با رهبری
از این قبیل مباحث از وی زیاد داریم.
محمدهاشمی ( برادر آقایهاشمی ) میگوید: در این انتخابات باید رهبری را به هن و هن بیندازیم!!!
من فقط مستندات را ارایه میدهم و کدها را میگویم و اصلا نیاز به تحلیل ندارد. این واقعهای که در کشور اتفاق افتاد این فتنهای، که مقام معظم رهبری اسم آن را فتنهی عمیق گذاشتند و فرمودند ناشی از بی بصیرتی نخبههای عالی کشور بود و اگر نخبههای کشور بصیرت داشتند و آگاه بودند اما اسسیر این فتنه نمیشدیم، باید در استانهای کشور همه از این نظام، که ثمرهی صدها هزار شهید است، دفاع بکنند...
... بهزاد نبوی میگوید که سعی کنید احمدی نژاد را کاندید رهبری معرفی کنید که اگر شکست خورد، رهبری شکست خورده است. ما ۱ بار این کار را در خرداد ۷۶ انجام دادیم، ضربهی سنگینی بود و به سختی از جا بلند شد ( منظورشون آقاست ). الآن باید ضربهی نهایی را به رهبری بزنیم!
این حرف در اتاق جلسات مجمع روحانیون، که راهبردهای اطلاح طلبان را طراحی میکند، زده شده است. از این دست حرفها زیاد داریم مثل اینکه: صندلی را باید از زیر پای رهبری کشید!! فرش را باید از زیر پای رهبری کشید!!
بهزاد نبوی جای دیگری میگوید: از لجبازیهاشمی با احمدی نژاد باید نهایت استفاده را ببریم. از بحث شورای فقاهتهاشمی باید حمایت کنیم و رهبری را منزوی کنیم!!
برادرا! ما ادبیات اینها را خوب میفهمیم. بحث به زیر کشیدن نظام یا بازگشت به قدرت اینها فقط به زیر کشاندن مقام معظم رهبری است. منظور این آقایان این است که باید تکلیف رهبری برای اولین و آخرین در نظام مشخص کنیم.
جلسات محفلی دیگر
این مطالبی که من اینجا میگویم ۱ هزارم آن مستنداتی است که الآن ما در اختیار داریم و این سخنان، با انتقال گروه جی ۷ به مجمع روحانیون بیان شده است. این دست سخنان و طراحیهای پیچیده متاسفانه در این جمع فراوان دیده و شنیده شده است.
۱ جلسات دیگری تحت عنوان جلسات دوشنبه به مدت ۲ سال برگزار میشد که در این جلسات ابطحی، لاری، تاج زاده، امین زاده، محمد صدر، رضا خاتمی، سعید شریعتی، دهاقانی، عرب سرخی، نعیمی پور، خانیکی، میردامادی، حسین بابایی حضور داشتند. این افراد را شما میشناسید. اینها در جریان اصلاحات بسیار تاثیرگذار هستند. هرکدامشان حرکت دهنده هستند و در حوزههای مختلف اثرگذار هستند. ۲ سال اینها برای برگشت به قدرت و برای ریاست جمهوری دهم جلسه میگذارند. ۲ سال اینها دوشنبهها دور هم مینشینند و طراحی میکنند که هیچکدام از ماها و شماها برای برنامههای فرهنگی - مذهبی ۲ سال وقت نمیگذاریم.
در این ۲ سال چه اقداماتی در کشور انجام شد؟ در حوزههای مختلف تخریب دولت، رهبری، صداوسیما، نیروهای مسلح، شورای نگهبان و... در این جلسات طراحی شد. برای آنکه بتوانند زمینه را در آستانهی انتخابات در جامعه بکنند تا بتوانند ۱۳ میلیون رای بیاورند. برای آنکه بتوانند اقدامات خیابانی خودشان را شکل بدهند. این اتفاقات ۱ شبه و ۲ شبه و ۱ ماهه و ۲ ماهه محقق نمیشود ؛ محصول اتفاقاتی که در این جلسات تصمیم گرفته شد و این تصمیمات یکی پس از دیگری طی چند سال در کشور اجرا شد و ذهن مردم را به این سمت برد که آماده باشند تا پشت سر اون چیزی که اونا مدنظرشون هست صف آرایی بکنند. در این رابطه اعترافات بسیاری را در دست داریم که من از اونها عبور میکنم.
بنیاد باران
جلسات بعدی مربوط به بنیاد باران هست که متعلق به خاتمیه و این جلسات به صورت منظم ۴ ساله که برگزار میشود. خاتمی زمانی که از ریاست جمهوری کنار رفت بنیاد باران را تاسیس کرد و در این بنیاد ۱۲۰۰ نفر از اساتید دانشگاه، وزرا و معاون وزرا، مدیرکلها، استاندارها، فرماندارها، بخشدارهایی که با ایشون ارتباط داشتند و همسو هستند، خاتمی را ساپورت میکردند و در کمیتههای مختلف کارهای مطالعاتی انجام میدادند و محصول این کارهای مطالعاتی در اختیار خاتمی قرار میگرفت. برای اینکه خاتمی اکتیو باقی بماند برای برگشت به قدرت! برای اینکه خاتمی را پشتیبانی بکنند تا در عرصهی بین المللی و در جامعهی بین الملل به ۱ جایگاه قابل توجه دست پیدا بکند.
ابطحی میگوید: تمام زحمات خاتمی طی این ۴ سال برای این ۲ نکته بود: ۱- به کشورهای آمریکایی و اروپایی و عربی ثابت بکند که رییس جمهور قدرتمند آیندهی ایران خاتمی است. ۲- در داخل نیز این آمادگی براش باقی بماند تا اگر خواست به قدرت بازگردد از این جلسات و کمیتهها بهرهی لازم را ببرد.
در این جلسات عمدهی تصمیماتشون برای این بود که زمینه را فراهم بکنند برای اصلاحات و بازگشت خاتمی. این زمینهها تصمیماتش گرفته میشد و در کشور یکی پس از دیگری به ظهور میرسید.
این چیزی که شما در حوزههای روانی در کشور میدید و از کاهی کوهی ساخته میشد اینها چیزهایی است که عموما تصمیماتش در این جلسات گرفته میشد که از اینها میگذریم.
صبحانههای مهدی هاشمی!
جلسات بعدی مربوط به جلسات مهدیهاشمی ( پسر آقایهاشمی ) میباشد که این جلسات نیز به مدت ۲ سال برگزار شد تحت عنوان جلسات صبحانه!
این مسایل پنهانی که من برایتان بازگو میکنم به علت آن است که مقام معظم رهبری فرمودند آگاه کنید، بصیرت بدهید. شاید خیلی از سوالات دوستان این باشد که چرا با بعضی از سران برخورد نمیشود. ما ۱ کیفر خواست برای اینها تهیه کردیم، آقا فرمودند نیاز به کیفر خواست نیست، شما بروید آگاه سازی کنید، بصیرت بدهید، طبقهی نخبگان کشور متوجه ابعاد پنهان این فتنه بشوند و سپس سینه به سینه پخش شود، بگذارید مردم برای اینها کیفرخواست درست کنند.
جلسات صبحانهی مهدیهاشمی ۲ سال پنجشنبهها در منازل امین زاده، بهزاد نبوی، مرعشی، موسوی لاری، عطریانفرد، تاج زاده و بعضا محمد خاتمی برگزار میشد.
می آیند صبحانه میخورند و تا ظهر مینشینند نحوهی برگشت به قدرت و نظام را بررسی میکنند. خوب، ۲ سال وقتی اینها دور هم بنشینند چی از داخلش درمی آید؟ حتما باید ۱ طراحیهایی آنجا صورت گرفته باشد، حتما باید ۱ اقدامات اجرایی برای رسیدن به اهدافشان از این جلسات بیرون بیاید. فقط برای این نیست که دور هم بنشینند و ۱ صبحانهای بخورند.
این جلسات مهدیهاشمی در ماجرای فتنه یکی از موثرترین جلسات بوده است و آن چیزی که کف خیابانها و کشور را دچار تشنج کرد محصول این جلسه بود که تحت لوای مهدیهاشمی برگزار میشد.
به بهزاد نبوی گفتیم: شما به عنوان ۱ آدم با سابقه، که به شما چریک پیر میگویند، چگونه میرفتید در جلسهای شرکت میکردید که ۱ آدم لمپن فاسد آن را اداره میکرد؟!
ابعاد وجودی مهدیهاشمی را همه میدانند که چه تیپ آدمی است ؛ از پدرش گرفته تا بقیه همه میدانند. از ارتباطش با سرویسهای جاسوسی بیگانه، که شکی در آن نیست، تا فسادش، که ساحت این جلسه محترم است و من وارد آن نمیشوم.
بهزاد نبوی در پاسخ سرش را تکان داد و گفت: بله، متاسفانه من ۲ سال تحت تاثیر جلسات این آقا بودم!
ازاذل و اوباش و مهدی هاشمی!
امروز متهم در اختیار ما هست، از سرکردههای اراذل و اوباش تهران، که تیم مهدیهاشمی اینها رو از ۱ ماه ۲ ماه قبل از انتخابات دعوت کردند، آموزش دادند و توجیه کردند برای اینکه از اینها بتوانند در روز مدنظرشان بهره ببرند!
متهمی در اختیار ما هست که شبی ۸۰۰ هزار تومان میگرفته به اتفاق رفقاش شرق تهران، فلکه تهرانپارس، نارمک و هفت حوض رو به آتیش بکشونن!
متهمی در اختیار ما هست که شبی ۱ میلیون تومان میگرفته، از اراذل و اوباش غرب تهران، که میدان کاج و امثال آنجا را هر شب با اعوان و انصارش به آتش بکشاند!
متهمی در اختیار ما هست که مسئولیتش جمع آوری سیاهی لشکر برای تهیه کنندههای فیلمهای سینمایی است. آدم شناخته شدهای هم هست. این آدم را آوردند توجیهش کردند شبی ۲ میلیون میگرفته تا سیاهی لشکر رو توجیه کنه شبا تو خیابون اتوبوس آتیش بزنن، بانک آتیش بزنن، به نیروهای انتظامی حمله بکنن، توهین به مقام معظم رهبری بکنن، به پایگاههای بسیج حمله بکنن!!! این آدم الآن تو اوین در خدمت ماست.
این سرکردههای اراذل و اوباش از مهدیهاشمی نزدیک به ۲۰۰ میلیون تومان پول گرفتهاند!!
جالب اینجاست اینها میگن وقتی ما میرفتیم پول بگیرم، پول روز میز مهدیهاشمی دسته دسته چیده شده بود و مهدیهاشمی دسته دسته به ما پول میداد!!!
این اطلاعاتی که من دارم به شما میگم بی جهت نیست ؛ ما اینها را خدمت مقام معظم رهبری ارایه دادیم. ما برای آقا تحلیلگر نیستیم و بدون سند هم نمیتوانیم حرف بزنیم. ما فقط باید مستندات ارایه بدهیم. همهی این مستندات خدمت مقام معظم رهبری رفته است.
نرم افزار تقلب
... مهدی هاشمی رفسنجانی نرم افزاری وارد کشور کرده بود و گفته بود که این نرم افزار را در مجلس خبرگان به کار گرفتیم و موثر شد. همین مقدار به شما بگم که در انتخابات ریاست جمهوری، نرم افزاری که ایشان وارد کشور کرده بود وصل میشد به ۱ اس ام اس سنتری که از طریق دیشهای ماهوارهای در قشم و کیش ارتباط برقرار میکرد و با سیستم مخابراتی کشور ارتباط چندانی نداشت. برای هر کدام از ناظرین انتخاباتی خودشون یه موبایل و یه خط ایرانسل گذاشته بودند که در سراسر کشور و سر صندوقهای رای، ساعت به ساعت اطلاعات صندوقها را از طریق همین اس ام اس سنتر، منتقل بکنند به این اتاق جنگی که مهدیهاشمی رفسنجانی راه انداخته بود.
در تهران ۳ اتاق درست کرده بودند که تو هر کدام از اتاقها حدود ۳۰ دختر و پسر پای کامپیوتر نشسته بودند. قرار بود در اتاق اصلی مهدیهاشمی و میرحسین موسوی حضور پیدا کنند و از آنجا انتخابات را کنترل و هدایت بکنند. نمایندهی کاندیدا بر سر صندوق وقتی شماره اس ام اس سنتر رو میگرفت، بعد از وصل، اگر شمارهی ۱ رو میزد حجم جمعیت رو نشون میداد که زیاد است یا کم! ۲ را اگر میزد یعنی اصولگرایان بیشتر رای دارند یا اصلاح طلبان. هر کدام از این عددها در این اس ام اس سنتر تعریفی جداگانه داشت. اینها ساعت به ساعت تمام انتخابات را در سراسر کشور میخواستند رصد بکنند.
چرا اینکار را کردند؟ میگفتند ما مثل دفعهی قبل سادگی نمیکنیم که بذاریم انتخابات تمام بشود و بعد بیایم شکایت بکنیم و بگوییم که مثلا تقلب شده! ما ساعت به ساعت از این طریق شکایت روی شکایت روی میز مسئولان اجرایی کشور میگذاریم و جالب اینجاست که رسانههای خودشون، حتی از خارجیها، را در این اتاق جنگ بسیج کرده بودند تا اطلاعات را در اختیار آنان بگذارند و آنها منتشر کنند تا ۱ عملیات روانی بر روی افکار عمومی انجام دهند که آی مردم چه نشسته اید که الآن مثلا ساعت ۱۰ صبحه، در فلان حوزه و فلان صندوق داره تقلب میشه! میخواستند افکار عمومی را به هم بریزند.
جالب اینجاست که میگفتند میخواستیم در هر حوزهای که رای رقیب ما بالاتر از ما بود، نیرو اعزام کنیم و تقلبی انجام بدهیم تا آن صندوق باطل اعلام بشود! خیلی برنامه مفصل بود.
۳ تا مثل این اتاق جنگ درست کرده بودند که اگر دستگاههای امنیتی اتاق اولی یا دومی را پیدا کردند به اتاق دیگری بروند. براشون خیلی مهمه.
این آقایان با مستنداتی که خودشون تهیه کرده بودند و در نظرسنجیها به این نکته رسیده بودند که قطعا شکست میخورند منتها بهانه تراشی جزء برنامههای اینها بود که در روند انتخابات خلال ایجاد کنند که به لطف امام زمان (عج) شب انتخابات، بین ساعت ۸ تا ۱۲ شب هر ۳ جا شناسایی شد و هر ۳ جا را مختل کردیم و نگذاشتیم در انتخابات به شکل دلخواهشان اختلال ایجاد بکنند. یادتان هست که فریادشان درآمد که اس ام اسها چرا قطع شده! و...
اگر این نرم افزار مهدیهاشمی و برنامه شان تحت کنترل قرار نمیگرفت آنها همان ساعات اول انتخابات را زمینگیر میکردند و اجازه نمیدادند انتخابات به سرانجام برسد. آنها مطلع بودند که شکست خواهند خورد و میخواستند هزینهی این شکست را به گردن نظام بیندازند. نمیخواستند این هزینه بر گردن اطلاح طلبان باشد و نشان داده شود که آنها از بی عرضگیشان نتوانستند در جامعه برای خودشان پایگاهی درست کنند.
حلقه میرحسین
میرحسین موسوی ۱۰ ساله جلساتی دارد و ۱ حلقهها و کمیتههای مطالعاتی دارد که بعضی از اساتید دانشگاهها نیز با آنها همسو هستند.
بهزادیان نژاد، ۲ پسر شهید بهشتی و فاتح در این جلسات حضور دارند. ۱۰ سال این جلسات برقرار بود، البته نه برای انتخابات، که محصول این ۱۰ سال شده جزوهی میرحسین موسوی با عنوان زیست مسلمانی. این جزوه راهبرد میرحسین موسوی است برای ادارهی ۱ جامعه و ۱ حکومت! در حوزههای مختلف مسایل سیاسی، دینی، اقتصاد و فرهنگ و...
جزوه زیست مسلمانی
در جزوه زیست مسلمانی آنچه که به ذهن میرحسین موسوی تراوش پیدا کرده مخالفت با حکومت دینی است. او میگوید حکومت دینی معنا و مفهومی ندارد! ما باید حکومت دینداران را داشته باشیم نه حکومت دینی!؟! که این دقیقا فکر جریان چپ و فکر ملی مذهبیهاست که در این رابطه کتابها نوشتهاند.
چرا حکومت دینداران، حکومت دینی نه؟! پس ذهن این آقایان این است که ما باید براساس نظام لیبرال دموکراسی و یا نظامات شرقی و آن نظامهای متداول غرب و شرق، که تجربه شده است، آنها را باید وارد این کشور کنیم و چند نفر آدم دیندار بگذاریم تا آنها را اجرا بکند!!! ما نباید احکام شریعت، احکام قرآن، احکام روایات و سیرهی نبوی و اهل بیت (ع) را ملاک قرار بدهیم!؟!
این ذهن و فکر میرحسین موسوی است.
فوکویاما راجع به نظام لیبرال دموکراسی میگوید: این نظام پایان تاریخ است. اگر هر کشوری غیر از این نظام را برگزیند واپسگراست. بشر اگر میخواهد به صلاح برسد و ۱ حکومت اگر میخواهد جامعهی خود را به بهترین شکل و بهترین وجه مدیریت بکند، باید نظامی مثل لیبرال دموکراسی را سرلوحهی کار خودش قرار بدهد!
نظام لیبرال دموکراسی و آن اصلاحاتی که از آن دم میزنند و اینها میخواستند وارد کشور ما بکنند، محصولش استحالهی انقلاب بود. میخواستند ۱ انقلاب ماتیک مالیده شده در نظر مردم و جامعهی بین الملل قرار بدهند.
میرحسین موسوی ۱ سال قبل از انتخابات جزوه اش به پایان رسیده و به این نتیجه رسیده است که محصول این جزوه را باید جایی ارایه دهد و نیاز به تریبون دارد. این را هم ما غافل بودیم هم اصلاح طلبان. اونا فکر میکردند کمافی السابق میرحسین را میآورند و از اسمش استفاده میکنند و بعد هم مثل ۱ دستمال کنارش میاندازند.
دغدغه خاتمی
خاتمی با نگرانی به میرحسین موسوی خویینیها میگوید: کروبی و میرحسین آمدهاند و این تعدد کاندیداها باعث شکست من میشود و باید برای این موضوع فکری کرد.
موسوی خویینیها در جواب خاتمی میگوید: میرحسین را هر دفعه میآوریم و از اسمش استفاده میکنیم و بعد مثل ۱ دستمال کنارش میاندازیم.
بهزاد نبوی به خاتمی میگوید: به کروبی هم ۲، ۳ تا وزارتخانه میدهیم و میفرستمیش کنار!! میرحسین را هم همیشه ما میآوریم و خودمان هم کنارش میبریم. شما نگران چه هستید؟! اگر کروبی کنار نکشید مدیریتش در دوران بنیاد شهید را بررسی میکنیم ۱ فساد اقتصادی برایش پیدا میکنیم و آن را مطرح کرده و بزرگ میکنیم تا بکشد کنار! اگر هم چیزی پیدا نکردیم خودمان برایش ۱ فساد مالی میسازیم و میگوییم که اگر کنار نکشی این فساد را مطرح میکنیم!؟!
در رابطه با میرحسین هم نقشهی اصلی را بهزاد نبوی کشید که گفت: به میرحسین میگوییم اگر کنار نکشی عکس بی حجاب خانمت در قبل از انتخابات را منتشر میکنیم!!!
این موضوع بعدا به اسم اصولگرایان مطرح شد اما ما مستنداتش را داریم که اولین بار این موضوع توسط بهزاد نبوی در جلسات خودشان مطرح شد.
جالب اینجاست ما هر ۲ مورد را خدمت کروبی و میرحسین بردیم که برایتان چنین تدارکی دیدهاند. میرحسین هم ۱ مصاحبه بر علیه بهزاد کرد و دعوایی هم بینشان راه افتاد اما بعد مشکلشان حل شد.
این نگاه، نگاه سیستم لیبرال دموکراسی است که برای برگشت به قدرت باید از هر شیوهای استفاده کرد. از روشهای کاملا غیراخلاقی. در کشورهای لیبرال دموکراسی دنیا نمونههای فراوانش را میبینید که شخصی که به حکومت میرسد فاقد هرگونه خصوصیات اخلاقی و معنوی و فردی است. طرف فاسدالاخلاق است میآید رییس اجرایی ۱ کشور آمریکایی و غرب میشود. به علت اینکه آن نظامات سیاسی پشت صحنه هستند که اینها را هدایت میکنند. اینها همان الگو را میخواهند وارد کشور ما بکنند. اصلاحاتی را میخواهند وارد کشور ما بکنند که از درون نظام لیبرال دموکراسی درآمده و دروغ هم میگویند.ای کاش اصلاحات اینها هم همان چیزی بود که لیبرال دموکراسی میگوید ؛ لیبرال دموکراسی میگوید اصلاحات برای تغییر روبناهاست جهت جلوگیری از فروپاشی ساختارها. برای اینکه ساختارهای ۱ حکومت فرونپاشد ما باید مرتب روبناها را اصلاح کنیم و بشر را به صلاح برسانیم و در جامعه خوب اداره اش کنیم. جالب اینجاست که تعریف اسلام هم از اصلاحات همین است منتها قیدش اینجاست که اسلام میگوید برای اینکه بتوانیم بشر را در دنیا و آخرت به صلاح برسانیم.
شرقیها و نظام مارکسیستی مطلقا اعتقادی به اصلاحات ندارند. آنها میگویند اصلاحات واپسگرایی است و اگر کسی بخواهد اصلاحات انجام دهد دچار تحجر شده است.
خوب، آقایان دوم خردادی! شما کدام اصلاحات را وارد کشور کرده اید؟! اگر اصلاحات لیبرال دموکراسی را هم وارد کشور کرده باشید ما میپذیریم اما شما آن را هم وارد نکرده اید. اصلاحات شما ساختارهای نظام و انقلاب را هدف قرار داده است. ما یادمان نرفته است که اینها به دین، قرآن، امام و رهبری حمله کردند، به ولایت فقیه حمله کردند، امام را به موزههای تاریخ سپردند.
با ۱ بررسی فنی متوجه میشوید آن اصلاحاتی که آمریکا و دنیای غرب در اختیار این دوم خردادیها گذاشته آن اصلاحات جعلی است نه اصلاحات واقعی. خود اصلاحات چون ارزشمند برایش جعلی درست کردهاند. با این اصلاحات آمریکایی به جای آنکه روبناها را تغییر دهند به ساختارها حمله کردند و در این انتخابات هم تمام اهداف آنها و گام برداشتنهایشان برای حمله به ساختارهای نظام، از جمله مقام معظم رهبری، بود.
ورود میرحسین
میرحسین با این شرایط و نگاه به این نتیجه رسید که برای مطرح کردن جزوه اش نیاز به تریبون دارد تا به عرصهی رقابت بیاید و مطالبش را مطرح کند. بنابراین وارد عرصه شد و این حضور برای خاتمی دغدغه به وجود آورد که: باید چه بکنیم؟!
در ۲، ۳ جلسهی اول به جمع بندی نرسیدند. میرحسین به خاتمی گفت: تو خودت را به من سنجاق نکن. اصلاحات کار خودش را انجام دهد. من برای ارایهی مطالبم نیاز به تریبون دارم و خیلی هم بنای آمدن در انتخابات را ندارم.
در جلسات سوم و چهارم میرحسین متوجه میشود که خاتمی برای آمدن کاملا متزلزل است. از این تزلزل بهرهی کافی را میبرد و با چند استدلال توجیه میشود که در عرصهی انتخابات باقی بماند.
استدلالهای موسوی چه بود؟ میگوید اگر خاتمی بیاید اصولگراها با هم متحد میشوند و اصلاحات شکست میخورد. این حرف را خود خاتمی هم میزد. اما اگر من بیایم بین اصولگراها شکاف ایجاد میشود و من از سبد اصولگرایان رای دارم که خاتمی ندارد.
موسوی میگوید: اگر من بیایم خاتمی قطعا کنار خواهد رفت.
استدلال سوم موسوی این است که: اگر من بیایم جریان اصلاحات، چه بخواهد چه نخواهد، پشت من قرار میگیرد و باید به من رای بدهند.
این استدلالها میرحسین را به این جمع بندی رساند که به صورت جدی وارد عرصهی انتخابات شود و با این ورود، خاتمی از عرصه خارج شد.
برادران! پروسهی ورود خاتمی به انتخابات بسیار پیچیده است. همین قدر بگویم که تلاش ۴ سالهی خاتمی بود که به انتخابات بیاید اما باید سنگش را با اصلاح طلبان وابچیند.
خاتمی میگوید: من از پس رهبری و اصولگرایان برمی آیم اما نمیدانم مشکلم را با شماها، اصلاح طلبان، چگونه باید حل بکنم. شماها یکی تان میگوید از قرآن رد شو، دیگری میگوید از قانون اساسی رد شو، آن یکی میگوید در مقابل رهبری بایست ؛ من جرات و توان این کارها را ندارم. من نگرانیم برای برگشتن به انتخابات اینه که باید شماها تکیلفم را مشخص کنم.
جریان اصلاحات به محض اینکه متوجه میشود خاتمی در آمدن متزلزل است شروع میکند به تهدیدکردن خاتمی ؛ که آقای خاتمی! تو آدم خودت نیستی! تو را ما به اینجا رسانده ایم. تو اگر امروز در دنیا جایگاهی داری به خاطر پشتیبانی اصلاحات از تو است و اگر پشت تو را خالی کنیم در دنیا کسی به تو توجهی نمیکند. آقای خاتمی! اگر تو کنار بکشی ما پشت سر میرحسین نمیرویم و اگر هر کاندید دیگر ما در این انتخابات شکست بخورد تو باید پاسخ شکست ما را بدهی. امروز اصلاحات به فداکاری و از خود گذشتگی نیاز دارد.
مجید انصاری میگوید: آقای خاتمی! اگر امروز نمیخواهی برای اصلاحات فداکاری کنی پس کی میخواهی؟ امروز جامعه نیازمند وجود توست.
در جلسهای، که خاتمی نبود، موسوی خویینیها گفت باید خاتمی را گوشهی رینگ ببریم آنقدر با بوکس بهش بزنیم که هزینهی نه گفتن بیشتر از آمدن بشه و جرات نکنه نه بگه! و همینکار را کردند.
خاتمی گفت این همه کاری که دارید روی من انجام میدهید را روی اصولگراها انجام دهید. شماها همه تون متمرکز بر من شده اید. من میدانم که اگر بیایم، با این تفکرات شماها، چه شکست بخورم و چه پیروز بشوم، نابود شده ام!
وقتی خاتمی کاندیداتوری خودش را اعلام کرد بهش گفتند ما تو رو به بوشهر و شیراز میبریم ؛ اونجا ۳۵ هزار نفر جمیعت جمع میشود که وقتی رفت کلا ۵ هزار نفر بیشتر جمع نشدند.
همان موقع بنیانهای فکری خاتمی فروریخت. اون فهمید که نظرسنجیهایی که بهش داده بودند که چه نشستهای که ملت ایران منتظر است تو بیایی، همه دروغی بیش نیست!
هاشمی به خاتمی پیغام داده بود: اگر بیایی رای تو ۱۰ میلیون بیشتر از احمدی نژاده!!
خاتمی بعد از اون استقبال ضعیف مردم گفت: نه اون نظرسنجیهای شما را قبول دارم نه تحلیلهاشمی را. شما همه دارید اشتباه میکنید و به من دروغ میگویید و من را نابود میکنید.
وقتی میرحسین آمد خاتمی فرصتی پیدا کرد که از صحنه بیرون برود. میرحسین با ژست مستقل آمد. او میخواست از سبد اصولگراها رای جمع بکند پس نباید خودش را اصلاح طلب معرفی بکنه!
میرحسین به جنوب شهر و مسجدی در نازی آباد میرود و حرفهای عدالت طلبانه و انقلابی در حمایت از آرمانهای امام میزند. اینجا بود که اصلاحات دچار یاس و ناامیدی کامل شدند و به مدت ۲ هفته در کمای اساسی فرو رفتند و فحش و ناسزا پشت موسوی میگفتند.
موسوی خویینیها، وقتی موسوی آمد، گفت: خاک عزا بر سر ما، میرحسین شد کاندید ما! ما چه گناهی ازمون سر زده است که میرحسین باید دور میزی برود که ما میخواهیم برایش تصمیم بگیریم! ما زمان امام هم مدیریت موسوی را قبول نداشتیم! میرحسین مثل بهمنی بر سر ما خراب شد و ما به زور توانستیم سر خود را از زیر بهمن بیرون بکشیم! کی گفته میرحسین نخست وزیر امامه و جنگ را اداره کرده؟ اون مگه میتونسته جنگ رو اداره کنه؟!
موسوی و جام زهر!!
این حرفها در جلسات خود اصلاحات مطرح شده است و حرف ۱ فرماندهی سپاه نیست. این حرف پدر معنوی اصلاحات بود.
موسوی خویینیها میگوید: میرحسین اگر عرضه داشت و زمان امام پای جنگ بود آن موقع که عملیات فتح المبین و بیت المقدس انجام شد و جمهوری اسلامی در اوج پیروزی بود، در نظام ۱ دیپلماسی قوی راه میانداخت و ۱ قطعنامهای پذیرفته میشد تا جنگ را خاتمه بدهد! جام زهر را چه کسی دست امام داد؟ همین میرحسین موسوی! ما الآن باید چه خاکی بر سرمان بریزیم که باید برویم از این آدم دفاع کنیم؟! اگر امکانات کشور را در اختیار جنگ میگذاشت و به پشتیبانی جنگ میبرد اگر اعتقادی به دفاع مقدس داشت که امام جنگ را اینجوری تمام نمیکرد که بگه من جام زهر را سر کشیدم!
خیلی عجیبه. برای ما این حرفها خیلی ویژه بود که در درون خودشان نگاهشان به همدیگر چگونه است.
۱ نواری از آقا داریم که ایشان در گلف اهواز هستند و همهی فرماندهان جنگ دور ایشان هستند و همه دارند به ایشان تشر میزنند، آن موقع آقا رییس جمهور بودند، که چرا امکانات را در اختیار جنگ نمیگذارید؟ جنگ نیاز به مهمات و تجهیزات و خودرو و نیرو دارد.
برادرا! اواخر جنگ به قدری پیچیده و سخت شده بود که برای فرماندهان و رزمندهها واقعا کمرشکن بود. در ۲، سال آخر جنگ چه فشار طاقت فرسایی بر گردهی بچهها و رزمندهها وارد شد. کمر بچهها در جنگ خورد شد.
تمام این فریادها را در آن جلسه به آقا، که رییس جمهور بودند، میزنند. چرا خود شما در جنگ نیستید؟ چون آقا چند ماهی در جنگ غیبت داشتند. آقا میفرمایند: من که همیشه در جنگ بوده ام آن مدتی که نبودم هم امام حضور بنده در برخی از استانهای جنگی حرام کرده بود. این اواخر جنگ موشکباران شدید بود و امام نگران حال آقا شده بودند.
آقا میفرماید: من خیلی تلاش کردم به جنگ برگردم اما امام قبول نمیکردند. آقایان سید احمد و موسوی اردبیلی را واسطه قرار دادم، آنها رضایت امام را جلب کردند که من برگشتم به میان شماها.
وقتی مقام معظم رهبری به جبهه میرفتند امام دستور میدادند ۲ گوسفند قربانی کنند تا ایشان به سلامت برگردند.
آقا در پاسخ به اعتراضات فرماندهها راجع به کمبود تجهیزات در جنگ میفرماید: من چه بکنم وقتی به آقای میرحسین به عنوان نخست وزیر دستور کتبی داده ام که صنایع کشور، از جمله ایران خودرو، در خدمت جنگ و پشتیبانی از جنگ قرار بگیرد اما این نامهی من روی میز ایشان مانده و هیچ اقدامی نکرده و در ایران خودرو پیکان با ارز ۷ دلار تولید میکنه زیر پای مدیران دولتی گذاشته! من چه بکنم؟
بعد آقا ۷، ۸ تا از دستوراتش به نخست وزیر را اسم میآورد که من دستور دادم و او عمل نکرد. این مستند انقلاب است که ما صدای آقا را داریم.
حالا ما همین حرفها را از موسوی خویینیها در جلسهی اتاق فکر اصلاحات میشنویم. البته بعدش هم محسن رضایی همین حرفها را زد و او هم گفت که میرحسین جام زهر را دست امام داد. آنها اصلاح میرحسین را قبول ندارند.
موسوی بجنوردی میگوید: میرحسین فاسق است و با آمدنش فعل حرام انجام داده است!
مجید انصاری میگوید: وقتی میرحسین آمد پیروزی ۱۰۰٪ ما تبدیل به باخت ۱۰۰٪ شد.
اینها اساسا با هم مشکل دارند و مواضعشان از هم جداست.
من خدمت حضرات مجلس خبرگان رسیدم و از ۱ صبح تا بعدازظهر مفصل اسناد و مدارک را خدمتشان ارایه دادم. خدمت نمایندگان مجلس رفتم و حدود ۵ ساعت مفصل برایشان توضیح دادم. خدمت آقایان مراجع هم همینطور.
میرحسین موسوی فکرش فکر مارکسیستی شرقی است...
*میرحسین مستقل وارد میشود
... میرحسین موسوی مستقل وارد انتخابات شد اما بعد از دوهفته احزاب اصلاحطلب خود را جمع و جور کردند و گفتند: "اگر ما بتوانیم از طریق وی به بخشی از نظام آویزان شویم، خودش کلی است. ما فرصتی برای دست و پا کردن یک کاندیدای دیگر نداریم. "
بنابراین تصمیم گرفتند که از وی حمایت کنند و به ستادهای وی نفوذ کنند. روز چهارم عید جلسه پنهانی با حضور اعضای سازمان مجاهدین و میرحسین برگزار شد که میرحسین گفت که نباید صدای این جلسه را در بیاورید و توقع نداشته باشید که من با شما عکس دو نفره بگیرم اما مطمئن باشید که ۹۰ درصد از افکار من به شما نزدیک است. چند روز بعد با مشارکت و ملی - مذهبیها جلسه گذاشتند که گزارش آن در رسانهها افشا شد.
چند روز بعد جبهه اصلاحات آقای صفدر حسینی را به ستاد موسوی معرفی کرد و موسوی دست بهزادیاننژاد را در دست او گذاشت و ستاد اصلاحطلبان و ستاد موسوی در اکثر استانها یکی شد به جز چند استان که یکی از آنها تهران بود و در رأس تمامی این ستادها یک فرد مشارکتی قرار گرفت.
یکی از اصلاح طلبان به صراحت گفت که این صحبتهایی که میرحسین میکند همان صحبتهای احمدینژاد است و تنها فرقش این است که ایشان عاقل است. بنابراین به وی گفتند که باید این ادبیات خود را عوض و مثل اصلاحطلبان صحبت کنی. بعد از این اصلاحطلبان در برج میلاد یک جشن برگزار کردند و از اعضای ستاد میرحسین موسوی و خود وی دعوت کردند تا در این جشن به وی بفهمانند که چگونه باید کار کرد. این جشن برگزار شد و همه وقایعی که در طول 8 سال دولت خاتمی روی داد در دو ساعت این جشن خلاصه شد. کارناوالها و سیاهنمایی علیه نظام انجام دادند.
میرحسین در حین مراسم به بهزادیاننژاد گفت یاد بگیر. اینجوری برای من باید جلسه بگذاری... بعد از این کار به جایی رسید که مشارکتیها برای وی سخنرانی مینوشتند و او ایراد میکرد.
در عین حال بعضی اعضای مجمع روحانیون در مخالفت با میرحسین گفتند که آقای میرحسین ما را به مقصد نمیرساند و اهداف ما را مثل رابطه با آمریکا برآورده نمیکند. او یک اصولگرا است و یک هندوانه در بسته است که نمیتوان به وی اعتماد کرد.
نمایی برای توطئه نافرجام اصلاحطلبان
در نمای توطئه نافرجام اصلاحطلبان یک سری اهداف و استراتژی داشتند که به اهداف بلند مدت، میان مدت و کوتاه مدت تقسیم شد. در اهداف بلندمدت تغییر قانون اساسی که در ذیل آن صدا و سیما، شورای نگهبان، نیروهای مسلح، محدود کردن رهبری، جدا کردن دین و مذهب از سیاست موضوعاتی است که در جلسات مختلف روی اینها کار میکنند. حصر رهبری و ولایت فقیه جزو اهداف اصلی اینهاست. احمدینژاد بهانه اصلی اینها برای انتخابات است. تحلیل دستگاههای اطلاعاتی آمریکا و انگلیس این بود که نظام جمهوری اسلامی در ضعیف ترین دوران خود در طول 30 سال گذشته قرار گرفته و امروز باید ضربه نهایی را به آنها وارد کنیم. این حرف در جلسات اصلاح طلبان نیز مطرح میشود.
کار را به جایی رساندند که در فتنه اخیر هدف اصلی مقام معظم رهبری قرار گرفت و هر شب علیه ایشان شعار نویسی میکردند. تیر کینه اینها مستقیم به سمت ولایت فقیه بود. البته زمانی اینها با مصداق رهبری مشکل داشتند و میگفتند باید موسوی خوئینیها رهبر شود اما بعد از مدتی دیگر با مصداق مشکل نداشتند بلکه با اصل ولایت فقیه به تقابل پرداختند.
طرح اصلاحطلبان این بود که ما باید احمدینژاد را کاندیدای بیت رهبری معرفی کنیم و میرحسین را به عنوان کاندیدای بیت امام و از این طریق بیت امام و رهبری را در مقابل هم قرار دهیم تا اگر احمدینژاد شکست خورد، بیت رهبری در مقابل بیت امام شکست خورده باشد. از این طریق ما هم ریاست جمهوری را به دست آوردیم و هم ردای رهبری به بیت امام بازگشته است.
* ولایت فقیه؛ دشمن بزرگ اصلاحطلبان
در دستگاههای اطلاعاتی بیگانه به این نتیجه رسیدهاند که تا وقتی ولایت فقیه است، نمیتوان برنامهای برای ایران پیاده کرد.
آقای فوکویاما میگوید: شیعه دو بال دارد یکی بال شهادت و عاشورا و یک بال هم انتظار برای حضور مهدی موعود. محور سومی که این دو بال بر روی آن استوار است، ولایت فقیه است و اگر میخواهیم به هدف نهایی خودمان برسیم باید این محور را تضعیف کنیم. او میگوید باید شهادتطلبی در ایران را به میل دنیاطلبی تبدیل کنیم. دین آنها باید به سمت سکولاریسم برود. بنابر این حذف رهبری باید جزو برنامه اصلی قرار بگیرد.
حذف نظارت استصوابی شورای نگهبان و حذف احمدینژاد به هر قیمتی نیز جزو برنامههای کوتاهمدت اصلاحطلبان بود. موسوی خوئینیها در این خصوص میگوید: اگر شمر هم بیاید بهتر از احمدینژاد است.
موسوی خوئینیها ادامه میدهد: ملاک برای ما رأیآوری کاندیداست. بازگشت به قدرت تحت هر شرایطی بدون کمک رهبری و با عبور از سیستمهای دینی یکی دیگر از برنامههای اصلاحطلبان است و اینکه میگویند از ایشان اجازه نگیرید همین موضوع را به اثبات میرساند چراکه آنها پس از به قدرت رسیدن با رهبری کار دارند.
* تشکیل ستاد انتخاباتی ایران در امریکا
تمامی این موضوعات در آستانه انتخابات شکل گرفته بود و نکته مهم اینجاست که این بی سابقه است که در یک انتخابات ایران در امریکا هم ستاد انتخاباتی داشته باشیم و آنها ثانیه به ثانیه وقایع ایران را رصد و هدایت میکردند. دراین کشور کمیته تشکیل شد و از اصلاحطلبان حمایت میشد و وقایع پس از انتخابات را مورد حمایت قرار میدهند. همین موضوع باعث شد که این فتنه بسیار پیچیده شود.
* اصلاحطلبان به دنبال حذف رهبری
طرح محدود و پاسخگو کردن رهبری و فعال کردن مجلس خبرگان برای نظارت و حذف رهبری، شورایی و مدت دار کردن رهبری نیز از برنامههای اصلاحطلبان پس از انتخاب شدن بود. میگفتند رهبری را دو دوره پنجساله کنیم تا همه چیز تمام شود. چه معنی دارد که بگوییم تا ظهور امام زمان ادامه پیدا کند.
همین آقایان در جلسات خود در مجمع تشخیص مصلحت نظام گفتند که باید بسیج را از مساجد بیرون کنیم و داشتند یک مصوبه را میگذراندند که بسیج از مساجد به یک ساختمان بروند چون ماهیت آنها نظامی است.
تعیین مرجع رسیدگی به شکایت از رهبری، به وجود آوردن عفو رهبری توسط مراجع قضائی هم از برنامههای اصلاحطلبان بود. اینها در حالی تنظیم طرحی برای ارائه به قوه قضائیه بودند که علیه مقام معظم رهبری دادخواهی کنند و با کمک این نهاد به رهبری حمله کنند. در جلسات میگفتند که ما باید ابهت ولایت فقیه را بشکنیم. بنابراین قابل مشاهده است که در نظام جمهوری اسلامی ایران دشمن به این نتیجه رسیده است چیزی که ۳۰ سال است نظام را سرپا نگه داشته است همین ولایت فقیه است.
* گـــزارش تیمهای جاسوسی امریکا از ایران
در امریکا در جلسهای دعوایی بین دونالد رامسفلد و خانم رایس اتفاق افتاد که رامسفلد نظرش بر این بود که باید به ایران حمله کنیم و از ۵۶ پایگاه اطراف ایران علیه این کشور استفاده کنیم اما خانم رایس معتقد به جنگ نرم بود. بنابراین امریکاییها هفت تیم جاسوسی وارد ایران کردند تا ببینند که چطور انقلاب ایران به رغم تهاجمات هنوز ۳۰ سال است که سرپا ایستاده است. این تیمهای جاسوسی گزارش جالبی میدهند.
آنها میگویند ایرانیان یک سمبل به نام امام حسین دارند که نوه پیامبر اسلام است. این فرد ۱۴۰۰ سال قبل با تعداد اندکی در مقابل یک لشکر بزرگ میایستد و با شجاعت کشته میشود و این اخلاق به ایرانیان به ارث رسیده است و ایرانیها بر همین اساس در مقابل ما ایستادهاند. روز کشته شدن این سمبل ۷۰ میلیون ایرانی سیاهپوش میشوند. آنها سپس راهکار ارائه میدهند و میگویند از طریق منبرها و هیاتها میتوان نفوذ کرد و گفتند که از طریق مداحان ما باید موضوعات خود را منتقل کنیم.
نمونه این کار هم آقای هلالی است که بعد از دستگیری (عامل انتشار تصاویر خصوصی) ایشان توسط نیروهای امنیتی معلوم شد که این فرد (عامل انتشار تصاویر) از طریق چند واسطه با سرویس MI6 ارتباط دارد. علاوه بر آنها قصد داشتند که سراغ روحانیونی که تریبون داشتند و مطرح بودند نیز بروند. آنها ملودیهای مداحیها را تغییر دادند تا ذائقه جوانان را تغییر دهند.
این مداحیهای جدید حماسه سازی و انسان سازی نمیکند و اثر گذار نیست. این برنامه امریکاییهاست. نکته بعدی بررسی این تیمهای جاسوسی در خصوص مقام معظم رهبری بود و تأکید زیادی کردند که باید مورد هدف قرار بگیرد و سومین راهکار اینها در خصوص مراجع بود.
* جریان اعتراضی را زنده نگه دارید
دستور کار بعدی اصلاحطلبان پس از انتخابات تشکیل جبهه سیاسی و فعال و زنده نگه داشتن جریان اعتراضی بود. اتفاقی که در روز قدس، ۱۳ آبان، ۱۶ آذر و روز عاشورا افتاد برای زنده نگه داشتن جریان اعتراضی است.
آنها گفتند که از فرصتهای نظام باید استفاده کنیم چون به ما مجوز نمیدهند و اگر هم خودسرانه عمل کنیم با ما برخورد میکنند. در ۱۳ آبان اینها سه هفته تمام امکانات خود را بسیج کردند و رسانههای انها به صحنه آمدند که ۱۳ آبان به هر قیمتی جریان اعتراضی را باید کنترل کنیم. فکر میکردند که روز ۱۳ آبان بتوانند به اندازه هرسال برای خود جمعیت جمع کنند اما اینها در حالت خوشبینانه حدود ۵ هزار نفر بیشتر در خیابان نیاوردند.
جالب است که در طرف مقابل امت انقلابی که هر سال حدود ۱۰ تا ۱۵ هزار نفر برای راهپیمایی ۱۳ آبان میآمدند، حضوری ۷۰ هزار نفره در این خصوص داشتند.
این پنج هزار نفر حضور هم قابل توجیه است. چرا که ما در تهران حدود ۴۰۰ خانوار نفاق داریم که همیشه در جریانات فعال هستند. در کنار اینها یکسری ارذل و اوباش داریم که با پول حضور پیدا میکنند اما به رغم این جمعیت خوبی که برای ضد انقلاب میتوان در نظر گرفت آنها پنج هزار نفر بیشتر نتوانستند به خیابانها بکشند.
* ذخیره نیرو در NGOها
استفاده از ظرفیت کشورهای بیگانه و NGOها نیز یکی دیگر از برنامههای اصلاحطلبان در ایام پس از انتخابات بود. خاتمی میگفت ما باید نیروهای اجتماعی خود را در این NGOها جمع و متراکم کنیم تا در موقع لزوم همه آنها را بیرون بریزیم. در انقلابهای رنگی قابل مشاهده است که اکثر جریانات از طریق همین NGOها به ثمر میرسد.
برنامهریزی برای انتخابات آتی، ترویج غیر مشروع بودن دولت، ایجاد انشقاق در جبهه اصولگرایان و تشویق و ترویج نافرمانی مدنی یکی دیگر از برنامههای این جریان است.
* تلاش برای تخریب نماز جمعه 29 خرداد
اصلاحطلبان روزهای شروع آشوبها بالغ بر یک هفته تمام برنامهریزی میکردند که ابهت رهبری را در نماز جمعه 29 خرداد بشکنند و تمام امکانات خود را برای این کار بسیج کردند. به همین خاطر روز شنبه 30 خرداد توانستند حدود 20 هزار نفر اغتشاشگر را به خیابانها بکشند. این آدمها هم از ثمرات همان جلسات دو ساله بود.
* تلاش برای شروع درگیریها پیش از انتخابات
در ایام تبلیغات همزمان با شهادت حضرت فاطمه زهرا(س)، ستاد موسوی برنامه ریزی کرده بود که از میدان تجریش تا میدان راه آهن با لباس سبز کارناوال راه بیندازند؛ درست در روزی که در میدان ولیعصر(ع) هر ساله هیات رزمندگان اسلام برنامه برقرار میکند. این موضوع به آقای بهزادیاننژاد تذکر داده شد و ایشان ابراز بیاطلاعی کرد. خود میرحسین موسوی هم در این خصوص خبری نداشت. بنابراین پس از بررسیها مشخص شد که در اتاق جنگ روانی، آقای خانیکی، نعیم پور و حجاریان به این موضوع خوراک میدهند و این اطلاعیه را توزیع کردند.
با این طرح مشخص است که اینها قبل از انتخابات تصمیم به اغتشاش داشتند. اینها از قبل گفته بودند که باید بین جنبشها پیوند برقرار کنیم. چراکه هر جنبشی به تنهایی بیاید نظام با آنها برخورد میکند. بنابراین باید این جنبشها پیوند بخورند و به یک خیزش عظیم اجتماعی علیه نظام تبدیل شوند. این ماجرای کشته سازی نیز جزو طراحیهای جلسات اصلاحطلبان بوده است که قبل از انتخابات میخواستند خونی ریخته شود و پیراهن عثمان درست کنند.
* نقش برجسته منافقین در فتنه اخیر
در حوادث اخیر، حدود ۳۰ نفر که ارتباط مستقیم با منافقین داشتند توسط وزارت اطلاعات دستگیر شدند. اینها در ستاد اصولگرایان هم جاسوس داشتند. سفارتخانهها نیز به صورت شبانه روزی با تمام توان فعال بودند و این نکته عجیبی بود. NGOهای خارجی هم نقش عجیبی در این فتنه داشتند و تلاش گستردهای کردند که تمام جوانان ایرانی مقیم خارج را به داخل ایران گسیل دهند.
* چه کسانی با سرویسهای جاسوسی در ارتباط هستند؟
بر اساس اسناد موجود در نهادهای امنیتی برخی عناصر فتنه بدون شک با خارج از کشور در ارتباط هستند و این موضوعی است که به اثبات رسیده است. جالب این است که برخی از فرزندان آقایان نامهرسان سرویس MI6 انگلیس هستند و برای آقایان نامه میبرند و میآورند.
یکی از بازداشتشدگان در اعترافات خود به دفتر ژنو خاتمی اشاره میکند و میگوید بارها به خاتمی گفتیم که این دفتر مشکل ساز میشود اما توجهی نکرد. وی ادامه میدهد یکبار در هواپیما نظر سفیر سوئیس در خصوص دفتر خاتمی در ژنو را پرسیدم که ایشان گفت که این دفتر بهترین مکان برای ارتباط خاتمی با آمریکا و غرب است.
خاتمی هر زمان که به دفتر ژنو میرفت با آقایان رسام، بهنود، خانم کاملیا و شیلر ملاقات میکرد. خاتمی هر موقع که آنجا میرود، ساعتها با این افراد پشت درهای بسته جلسه داشته است.
* تلاش اصلاحطلبان برای ایجاد تغییر در مبانی نظام
آن چیز که مسلم است اتفاقی است که در کشور افتاد، یک جریان از قبل طراحی شده سیاسی، برای جهتگیریها و تغییر در برخی از اصول و مبانی نظام بوده است که با خروج از نظام و قانون و رهبری و به کارگیری ظرفیتهای داخلی و خارجی از جمله ایجاد اغتشاش در حال پیاده سازی بود. اصلاحطلبان با برنامه ریزی قبلی خود میدانستند که شکست میخورند به همین خاطر گفتند که ما باید هزینه این شکست را به گردن نظام بیندازیم. بنابراین موضوع تقلب و عدم صلاحیت مسؤولان کشور را مطرح و گسترده پخش کردند و کلید رسمی آن توسط محتشمیپور که کمیته صیانت از آرا را درست کرد، زده شد.
اینها در پاسخ این سوال که چرا به رغم وجود نظرسنجیها در خصوص شکست، چرا به میرحسین موسوی چیزی نگفتید؟ یکی از این افراد در این خصوص میگوید: ما میدانستیم که رأی نداریم و تقلب هم غیر ممکن است. ما رأی روستائیان را در نظرسنجیها عمداً محاسبه نمیکردیم و آرا را با 5 درصد اختلاف به میرحسین میدادیم تا باور کند که پیروز است و اگر پیروز نشود، تقلب شده است. علیهاشمی نیز در این زمینه بسیار موثر بوده است که میرحسین را دچار توهم تقلب بکند. این جزو اعترافات اکثر عوامل دستگیر شده فتنه است.
* برخی از اظهار نظرهای سران اصلاحات در خصوص توهم تقلب:
- رضا خاتمی میگوید: بعد از بررسیها که انجام شد آقای موسوی خوئینیها و محتشمی پور به عنوان محور طرح تقلب مطرح شدند.
- 8 ماه پیش از انتخابات در جلسات مختلف تاجزاده میگفت که ما باید قبل از هرچیز طرح تقلب را در دستور کار خود قرار دهیم.
- موضوع تقلب،بحثی بود که یک سال پیش از انتخابات که بحث اولیه انتخابات مطرح شده بود، مطرح شد.
- موسوی خوئینیها میگوید: اگر مشاهده شد که تقلبی صورت گرفته است یا باید مردم را در جریان بگذاریم یا باید یک روش جایگزین را معرفی نمود تا مردم احساس کنند که با این روش میتوانند به حق خود برسند.
- یکی از همفکران اینها هم میگوید: در این چهار سال خلاصه کارهای مصطفی تاجزاده این بود که در حرفها و نوشتههایش بروز میکرد، این عناوین است که همه مشکلات را به گردن رهبری بیندازیم و احمدینژاد را عامل رهبری بدانیم و اجماع علیه وی درست کنیم و گروههای مخالف را متحد کنیم و فضای خیابانی را برای تقلب یا جشن مهیا کنیم. یعنی اگر پیروز هم میشدند این وقایع به وقوع خواهد پیوست.
- تاجزاده در انتخابات میگفت: اگر ما بتوانیم پیروز شویم با تجربیاتی که در این سالها به دست آوردیم خواهیم توانست رهبری را مهار کنیم.
- محتشمی پور هم میگوید: ما یک سلسله برنامه در نظر داریم که قبل از آن باید به اطلاع مهندس موسوی برسانیم. این برنامه طرح الله اکبر تا ابطال انتخابات است. این انتخابات فاقد مشروعیت است و ما هر شب از ساعت ۱۰ باید الله اکبر بگوییم تا انتخابات باطل شود.
* ما دیندار هستیم
برنامه جدید فتنه گران این است که هیاتهای مذهبی را در اختیار بگیرند و مراسم دعا برگزار کنند تا به مردم اثبات کنند که متدین هستند. موسویخوئینیها در زمان انتخابات میگوید: به ستادها بگویید ولو به صورت صوری، در زمان نماز در را ببندند و بگویند که میخواهیم نماز بخوانیم. محتشمی پور هم مدام در منزل خودش دعای کمیل برگزار میکند. اما نکته اصلی این است که اینها در حوزه دین تفکرات عجیبی دارند. برخی از احکام قرآن در خصوص زندگی قبیلهای آن زمان بوده است یا احکام صادره در آن زمان احکام قطعی و جاودان بوده است که تحت شرایط آن زمان صادر شده است. اگر قطعی باشد باید ما نیز به صورت قبیلهای زندگی کنیم.
* لابیهای بین المللی برای حمایت از میرحسین
در جریان انتخابات اصلاحطلبان تلاشهای زیادی کردند تا نظر کشورهای مختلف را برای میرحسین موسوی جلب کنند. عطریانفر در این خصوص میگوید: مهدیهاشمی گفت که پیغام ما به اوباما این بوده است که تا قبل از انتخابات با ایران وارد مذاکره نشوید. جالب است که آقای خاتمی ماموریت داشت که با سفر به کشورهای غربی نظر آنان را به نفع میرحسین موسوی جلب کند. چراکه این کشورها موسوی را قبول نداشتند و معتقدند که تفکرات مارکسیستی دارد.
بعد از جلسات خاتمی با کشورهای غربی و عربی یک موج فزاینده حمایت و دفاع از میرحسین توسط رسانههای خارجی شروع شد که خاتمی این رسانهها را منسجم کرد. یکی از نزدیکان سابق او میگوید: من چندشم میشود که با چه وضعیتی رفتم و از این کشورهای عربی برای مرکز گفتوگوی تمدنها پول گرفتم و نمیتوانم بگویم که چقدر جمهوری اسلامی را فروختیم. وی ادامه میدهد: یک بار نماینده امارات تماس گرفت و از قول پادشاه گفت که اگر پول میخواهید خاتمی باید بیاید در مرکز استراتژیک ما در خصوص آن چیزی که میخواهیم سخنرانی کند و بابت هر سخنرانی ۱۰۰ هزار یورو بگیرید.
* استراتژیهایهاشمی شکست خورد
هاشمی سه استراتژی را یکی پس از دیگری اجرا کرد. هاشمی میانه خوبی با خاتمی و احمدینژاد ندارد. بنابراین تصمیم میگیرد که نه خاتمی باشد و نه احمدینژاد و کسی باشد که فرمانبردار او باشد. ایشان خدمت مقام معظم رهبری رسیدند و طرح دولت راست صالح را مطرح کردند و از مقام معظم رهبری خواستند که جلوی احمدینژاد را بگیرد تا از این طریق وی نیز جلوی خاتمی را بگیرد. سپس حسن روحانی را به عنوان کاندیدا معرفی میکند.
استراتژی دوم هم با توجه به دفاع مقام معظم رهبری از احمدینژاد اینگونه شد که نه به احمدینژاد و بله به خاتمی. بنابراین طرح دولت وحدت ملی مطرح شد و تبلیغات سنگینی را انجام دادند.
یک آدم اصولگرا را نیز پیش انداختند و او در مجلس جشن ۳۰ سالگی گرفت و همه را دعوت کرد و به آنها تریبون داد تا هر سیاهنمایی که میخواهند انجام دهند.
استراتژی سوم هم این شد که نباید بگذاریم اصولگرایان با یک کاندیدا بیایند. باید با چند کاندیدا بیایند تا رأی احمدینژاد خرد شود و صف اصولگرایان را دچار انشقاق کنیم. بنابراین استراتژی سوم دولت ائتلافی که از زبان رضایی مطرح شد، بود.
بنابراینهاشمی اول به سراغ لاریجانی رفت و لاریجانی هم برای آمدن جدی بود اما با افشای طرحهاشمی و تلاش وی برای سوزاندن پیش از موعد مهرههای اصولگرایان وی منصرف شد.
پس از این سراغ قالیباف رفتند و او نیز رفت و ستادهای خود را فعال کرد اما بعد کنار رفت. قالیباف که کنار کشید، ۱۳ ستاد خود را به محسن رضایی داد و ۲۳ ستاد را نیز در اختیار میرحسین موسوی قرار داد.هاشمی نهایتاً به گزینه محسن رضایی رسید.
Sun 08 08 2010 16:36
کیوان صمیمی، بهمن احمدی اموئی و مجید توکلی را دریابید
هم میهنان شریف و آزاده،
آزادی خواهان و کوشندگان را ه عدالت و دموکراسی،
مجامع بین المللی حقوق بشری و تلاشگران عرصهی مطالبه و استیفای حقوق شهروندی، درنگ جایز نیست، تهدید به مرگ جدی است،
وخامت حال اعتصاب غذا کنندگان بند ۳۵۰ اوین به ویژه
"کیوان صمیمی ، بهمن احمدی عموئی و مجید توکلی " را در یابید
اکنون ۲ هفته است که هفده تن از زندانیان سیاسی بند ۳۵۰ اوین در اعتصاب غذا به سر می برند و سه تن از ایشان بیش از یک هفته است که اعتصاب خود را به اعتصاب غذای خشک تبدیل کردهاند.
فرزندان آزاده این مرز و بوم تنها برای دستیابی به ابتدایی ترین حقوق انسانی که حتی توسط ارکان خود نظام برای زندانیان شناخته شده و در آیین نامه زندان ها منعکس است، به ملاقات مرگی چنین جان گداز می روند.
این سه تن به نمایندگی از سه نسل مبارزان عدالت و آزادی و حاکمیت قانون در این سرزمین، اینک در سلول های انفرادی با تسلیم ناپذیری، عدالت جویی، آزادی خواهی و در مصاف با بی رحمی و قانون گریزی زندان بان ها و متولیان و زمام به دستان دستگاه های امنیتی – قضایی جمهوری اسلامی مرگ را فریاد می کنند.
مجید توکلی دانشجوی جوان، پرشور و آرمان خواهی که به نمایندگی از نسل سوم میهنمان که علیرغم چند بار دستگیری و زندانی شدنش، سر تسلیم به درگاه قدرت بی محابای خشونت طلبان آزادی کش فرود نیاورد و علیرغم تمامی شکنجه ها، فشار ها و انفرادی رفتن های پیایی با درج مقالاتی از درون زندان، به جمع بندی تجارب دهه ها دستاورد جنبش دانشجوئی این کشور پرداخت و با مقاومت بی نظیرش ظهور نسل جدیدی از گلسرخی ها،پاک نژاد ها و مهدی رضائی ها را بشارت داد. او با دفاع جانانه اش در پستو های ظلم و بی عدالتی بی دریغی که "دادگاه انقلابی" می خوانند، هیمنه ی آستان قدسی قدرت بی حد و مرز را به چالش کشید.
بهمن احمدی عموئی روزنامه نگاری برآمده از خیل جوانان سر برآورده از نسل دوم انقلاب سال ۵۷، انسانی متواضع، محبوب و آرمان گرا که برای ترسیم شرایط مصیبت بار اقتصادی کشور و بی توجه بودن صاحبان قدرت مسلط بر گنجینه های این سرزمین، به توسعه اقتصادی کشور، سوء مدیریت و بی تدبیری و بی کفایتی آنان را در مصاف با عقب ماندگی و گسترش فقر و بی عدالتی و اتلاف منابع ملی، قلم خود را به چرخش در می آورد.
انسان فروتنی که به هنگامه افزایش فشار ها بر زندانیان جوان و تلاش زندانبانان برای تحقیر و خرد کردن شخصیت انسانی آزادگان سر افراز دربند، پیشاپیش زندانیان، سینه به سینه ماموران امنیتی زندان،حقوق قانونی و انسانی زندانیان را مطالبه می کرد و با مقاومتش جوان تر ها را به حفظ روحیه و پا فشاری بر حقوق قانونی خود دعوت می کرد.
کیوان صمیمی دانش آموخته دانشگاه صنعتی شریف که اینک پا بر جا و سر فراز بر تارک پیشتازان نسل اول انقلاب بهمن ۵۷ می درخشد، ششمین دهه زندگی پر بار و سراسر مبارزه خویش را می گذراند. او از اواخر دهه ۱۳۴۰ شمسی تا کنون بارها در هر دو رژیم طعم شکنجه و زندان را چشیده است، اعدام دو برادر مبارز و سر افراز خود پیش و پس از انقلاب را تجربه کرده است و اینک سر سختانه ایستاده بر ایمان خود و تا پای جان بر مطالبه آرمان های دیرین عدالت و آزادی پای می فشارد و خواهان ستاندن حقوق قانونی شهروندی خویش از دست غاصبان آن است.
کیوان صمیمی که در دوران جوانی شکنجه های دژخیمان ساواک در کمیته مشترک ضد خرابکاری را به دفعات از سر گذرانده و به دست مردم و با اوج گیری انقلاب از زندان شاه به در آمده ،هرگز از آرمان های بلند و انسانی اش کوتاه نیامد و با وجود برخورداری از هر گونه امکان بهره جویی وکام ورزی شخصی از مواهب و رانت خواری های ناشی از حضور در نظام مدیریتی و تصمیم گیری کشور، به عافیت طلبی و آستان بوسی بارگاه قدرت ،تن در نداد.
او از موسسین حزب آزادی مردم ایران، از فعالان ملی مذهبی، از بنیان گزاران نهاد حمایت از دانشجویان محروم از تحصیل، از کوشندگان کانون صلح، کمیته دفاع از آزادی مطبوعات، حلقه پیش برنده جریان مطالبه محور در انتخابات گذشته بوده است. وی همچنین همکار ماهنامه دریچه گفتگو ، ایران فردا و در اواخر دهه شصت بانی و مدیر مسئول نشریه نامه در سالهای اصلاحات و بنیانگذار سایت سیاسی و اجتماعی "خرابات" بود و با هر تشکل مدنی و جریان قانونی و کوشنده ی راه آزادی و حقوق مدنی مردم این سرزمین، فعالانه همکاری می کرد.
هم وطنان بیدار و آگاه،
کیوان صبور و پاک باخته ما ، طی سال های گذشته بارها توسط ماموران امنیتی و قضایی جمهوری اسلامی احضار شده و بار ها صاحبان قدرت به او هشدار داده اند که کوچکترین پی آمد فعالیت های قانونی و مدنی او ، زندان و بازداشگاه است. اما پاسخ کیوان تنها یک کلام بود: " از حقوق شهروندی خود ذره ای کوتاه نخواهم آمد". چنین بود که در نیمه شب همان روز اعلام نتایج انتخابات بازداشتش کردند و چون هرگز از خواسته های قانونی خود کوتاه نیامد بار ها و بارها وی را به انفرادی برده و حتی از زندانی کردنش در مستراح زندان نیز خودداری نکردند.
اما کیوان، آشتی ناپذیر بر سر معامله با به یغما برندگان حقوق و عرض و آبروی مردم، بر حقوق قانونی و انسانی و شهروندی خود پای فشرد و سر تسلیم بر درگاه قدرت بی محابای قانون گریز، فرود نیاورد. او ضمن سر سختی و پایداری بر ایمان خلل ناپذیرش به بر حقی مطالبات قانونی و یقین ورزی بر درستی مسیر مبارزه مدنی اش، در عین حال صحنه ی بازجویی پس دادن به ماموران اطلاعاتی را به صحنه ی طرح مجدد مطالبات بر حق خویش و بیهودگی و عبث بودن تلاش های آنان برای بازداشتن وی از مسیر مردم و منافع ملی کشور بهره جست.
همه آنان که کیوان شکیبا و بیداردل و عارف مسلک ما را می شناسند نیک می دانند که او ضمن بی همتایی و یگانه بودنش در ستبری دل و مرزشکنی در دلیری و بی باکی و داشتن سری نترس در هزینه پردازی و آمادگی بی شائبه و تمام عیارش برای از خود گذشتگی و پاکبازی در راه آرمان های آزادی خواهانه، عدالت جویانه و میهن پرستانه اش، درعین حال به گفتگو و به تعبیر خودش" معجزه گفتگو" فارغ از مرز بندی های ایدئولوژیک و سیاسی باوری عمیق داشت.
کیوان بر پایه ی همین باور حتی در فرصت کوتاهی که برای شرکت در مراسم جشن عروسی یگانه دخترش به مرخصی چند روزه آمده بود با هدف دستیابی احتمالی به روزنه های امیدوار کننده ای برای خروج از وضعیت امنیتی سیاسی میهن بر باد ده کنونی، اوقات و ساعات زیادی را به دیدار و گفتگو با زعما و سر کرده گان و چهره های شاخص موسوم به اصول گرا ،صرف کرد. چهره های شاخصی که بازجویان و صحنه گردانان دستگاه های امنیتی- اطلاعاتی کشور افتخار شاگردی در محضر ایشان را برای خود به ثبت رسانده اندو همین بازجویان اینک باید در کسوت بازجو در برابر منطق روشن و مستحکم کسی باز جویی پس دهند که در موضع یک میهن پرست راستین، با استادانشان به بحث و گفتگو و تحلیل ورزی نقادانه می نشینند.
عزیزان هم وطن
اینک این هر سه انسان آزاده، تنها برای حفظ حقوق و حرمت انسانی زندانیان عقیدتی سیاسی و ضرورت تمکین مسولان و مدیران زندان به همان قوانین ناقص و محدودی که بر حسب وظیفه باید ملزم به اجرای آن باشند، به استقبال مرگی ناخواسته می روند.
معمولاً اعتصای غذای خشک پس از چند روز اول به خونریزی معده میانجامد و سپس فعالیت مغز به شدت آسیب دیده و با تحلیل قوای جسمی و روانی فرد می تواند به کما بیانجامد و زندانی را با مرگ هم آغوش نماید.
از این رو اعتصاب خشک در زندان انفرادی که اعتصاب کننده حتی از مراقبت سایر زندانیان بی بهره است می تواند مرگ را بسیار سریع تر به ارمغان آورد. شاید بردن این سه تن به انفرادی و نگه داشتن این سه مبارز نستوه تحت شرایط اعتصاب خشک در انفرادی نیز عمداً برای راحت شدن زندانبانان از جسارت و مقاومت مدنی این سه آزاده در بند صورت گرفته باشد. چه بسا که حتی پیام آزادگان سر افراز زندان رجائی شهر، برخی چهره های روحانی و رهبران جنبش سبز و فعالان مدنی و اجتماعی برای خاتمه ی اعتصاب از این سه تن دریغ کنند تا با مرگ این سه آذرخش، بی پروائی زندانبانان و متولیان امنیتی و قضایی جمهوری اسلامی در اعمال قدرت لجام گسیخته و به دور از هر گونه ضابطه برای سایر زندانیان به نمایش بگذارند .مقامات نظام با بی اعتنایی به خواسته های حداقلی و قانونی اعتصاب کنندگان و درگیر شدگان در بازی رو کم کنی نامسولانه با این نمایندگان جنبش مدنی ایران، می خواهند به صراحت بیان کنند که قانون تنها ابزاری برای سرکوب وانقیاد است و آن بخش از قوانین جمهوری اسلامی که اعمال قدرت را ضابطه مند میسازد و یا در هر سطحی به حقوق شهروندان اشاره دارد، تنها نقش تزئینی داشته و برای مشروعیت بخشی صوری و ظاهری به اعمال قدرت بی پروا و انقیادطلبی بی چون و چرای شهروندان است. شهروندانی که صاحبان قدرت آن ها را رعیتی بیش نمی بینند، آن هم رعیتی که تنها موظف به اطاعت کورکورانه از این نایبان خدا در زمینیند.
از این روست که رساندن صدای مظلومیت این آزادگان در بند، امروز وظیفه ای همگانی است. غفلت، تعلل و بازی با زمان به هر شکل و هر بهانه تنها ارمغان آورنده ی مرگ بی صدای این آزادگان سر افراز خواهد بود. همتی گستره لازم است تا از وقوع تلخ این رویداد پیش گیری شود.
آری، ای همه انسانهای با وجدان و دردمندی که قلب تان برای انسان و حقوق بدیهی اش می تپد، درنگ جایز نیست.
یک نفر در آب دارد می سپارد جان، یک نفر دارد که دست و پای دائم می زند روی این دریای تند و تیره و سنگین که می دانید.
جمعی از اعضای تحریریه ماهنامه توقیف شده نامه نظر کاربران:
یک پیشنهاد
من فکر میکنم برای دفاع از زندانیان شجاع اعتصابی ضروری است که از ۱۵ اگوست هر یک روز را به یک نفر از انها اختصاص بدهیم تا رسیدن به خواسته های بر حقشان. و روز هیجده هم را اگر حاکمیت تسلیم نشد به روز اعتراض عمومی تبدیل نماییم.
درروزیادشده به خانواده هایشان زنگ، یا سر بزنیم. عکس، مقالات و خاطرات انها را دوباره مروکنیم، بانهادههای حقوق بشری تماس بگیریم و حتا برای قوه قضائیه امیل بزنیم خلاصه هر کاری که از دستمان بر امد انجام بدهیم و تجربیات وکارهای انجام گرفته را در رسانها بازتاب دهیم.
1- مجید توکلی فعال دانشجویی
2- کیوان صمیمی روزنامه نگار
3- بهمن احمدی امویی روزنامه نگار
4- علی ملیحی فعال دانشجویی و عضو ادوار تحکیم وحدت
5- حسین نورانی نژاد روزنامه نگار و عضو جبهه مشارکت
6- عبدالله مومنی فعال دانشجویی و سخنگوی ادوار تحکیم،
7- علی پرویز فعال دانشجویی
8- حمیدرضا محمدی فعال سیاسی
9- جعفراقدامی فعال مدنی،
10- ضیا نبوی دانشجوی محروم از تحصیل
11- ابراهیم (نادر) بابایی فعال مدنی و از جانبازان جنگ ایران و عراق،
12- کوهیار گودرزی فعال حقوق بشر و وب نگار
13- مجید دری فعال دانشجویی،
14- غلامحسین عرشی
15- محمد حسین سهرابی راد
16- رضا ملک
17- و پیمان کریمی آزاد
Sun 08 08 2010 14:19
نقش دلهره روی كاغذ كاهی
دو گزارش از: ایلنا
روزنامهنگاری، از تصور تا واقعیت
روزنامهنگاری و خبرنگاری شغلی است كه به علت هیجانات خاص خود، در سنین نوجوانی توجه بسیاری از نوجوانان را به خود جلب میكند و بسیاری از فرزندان ما در این سنین در رویاهای شبانه خود با كولهپشتی، میان شعلههای جنگ میایستند و عكاسی میكند و از شجاعت خود و هیجان ناشی از آن لذت میبرند، یا این كه در تخیلاتشان با نوشتن گزارشی از زندگی دختر دستفروشی كه عصر در خیابان التماسش میكرد، زندگی او و خانوادهاش را نجات میدهد و به خود میبالد.
گاهی حتی فكر سختیها در راه دفاع از عقاید، به این نوجوانان احساس غرور میدهد و این میشود كه اگر در دو سه سال قبل از انتخاب رشته كنكور، اتفاق خاصی نیفتد، رشته ارتباطات، شاخه روزنامهنگاری انتخاب میشود.
چهار سال درس میخواند، اشتیاقش برای كار كردن و استفاده از آموختههایش هر روز بیشتر میشود، اشتیاقی كه تنها اگر در تهران درس بخوانی به علت ازدیاد خبرگزاریها و روزنامهها میتوانی در حین تحصیل عطش آن را خاموش كنی، در غیر این صورت تحصیل روزنامهنگاری در دیگر شهرها، محدود به خواندن درس تئوری و فعالیتهای كلاسی است، این در حالی است كه حرفه روزنامهنگاری احتیاج به تجربه دارد، كه جز با حضور در محیطهای رسانهای نمیشود به آن رسید و این فضا در دسترس دانشجویان غیرپایتخت نیست.
در خوشبینانهترین حالت پس از اتمام تحصیل و گرفتن مدرك كارشناسی، در یك روزنامه یا خبرگزاری مشغول میشود، تمام آنچه اتفاق میافتد با تصوارتش فرق میكند، سوژههای جذابش یا از خطقرمزها میگذرد و یا عدم پاسخگویی مسئولان آنها را قرمز میكند، زمان كه میگذرد، برخی سختگیریها سبب عدم ارضای روانی او میشود، اگر حتی در این شرایط هم به كار خود ادامه دهد، حقوق كم در برابر كار سخت و زمان زیادی كه صرف آن میشود بیش از پیش باعث دلزدگی میشود، طوری كه با گذشت زمان، به خصوص اگر زندگی مشترك تشكیل دهد، ترجیح به تغییر شغل میدهد و یا در صورت توان همزمان در چندین رسانه كار میكند و اینچنین عشق به خبرنگاری تباه میشود.
امروز كمتر خبرنگاری را میتوان دید كه با حقوق یك خبرگزاری یا روزنامه زندگی كند، البته در این میان باید خبرنگاران رسانههای دولتی را جدا كرد، در واقع در جهان امروز روزنامهنگاران و خبرنگاران چه از دید مقامات مسئول و چه در مجموعه خود زیر نگاه از بالا به پایین مدیران روزنامهها به درستی و به میزانی كه باید مورد حمایت قرار نمیگیرند، به همین دلیل با گذشت زمان و با رصد آنچه به اولین فارغالتحصیلان روزنامهنگاری گذشت، گرچه از جذابیت این رشته كاسته نشد اما تصور میشود، تعداد داوطلبان ورود به این رشته در دانشگاهها كم شدهاست.
تحریریههای جوان بدون حضور بیشتر پیشكسوتان حرفهای نمیشوند
گرچه با سپری شدن سالها باید عمر تحریریه روزنامهها نیز سپری شود، اما اندك چرخی زدن در تحریریهها نشان از این ندارد، بدان معنا كه همانطور كه گفته شد خبرنگاران و روزنامهنگاران پیشكسوت و یا با سابقه كاری بیشتر و حرفهای یا ترجیح میدهند از كار خبری كنارهگیری كنند و یا مجبور به این كار میشوند، آرش خوشخو، سردبیر روزنامه «تهرانامروز» به خبرنگار ایلنا، میگوید: میانگین سن خبرنگارانش كمتر از ۳۰ سال است و آنها به طور متوسط چهار یا پنج سال سابقه كاری دارند.
او معتقد است: در ایران روزنامهنگاری محتاج بازپروری و گلچین نیرو است زیرا نیروهای حرفهای در نشریات مختلف پراكنده هستند و تعداد آنها آنقدر نیست كه كفاف همه روزنامهها را بدهد، پس در تحریریهها از خبرنگاران نیمه حرفهای استفاده میشود.
احمد غلامی، سردبیر روزنامه «شرق» نیز در این باره به خبرنگار ایلنا میگوید: میانگین سنی تحریریه روزنامه شرق ۲۶ تا ۳۰ سال است، كه با حداقل سابقه كاری پنج سال و حداكثر ۱۵ سال مشغول كار هستند.
او همچنین علت كمرنگ شدن حضور پیشكسوتان در عرصه روزنامهنگاری و خبرنگاری را تعطیل شدن بسیاری از روزنامهها و نبودن روزنامه میداند.
در سایت خبر آنلاین هم میانگین سنی تحریریه ۳۰ سال است و خبرنگاران این سایت بین ۵ تا ۱۵ سال سابقه كار دارند و محمد مهاجری سردبیر این پایگاه خبری علت جوان بودن تحریریه این سایت و برخی روزنامهها را جوان بودن عمر رسانه میداند،او میگوید: باید سراغ روزنامههای پیرتر رفت، در روزنامههای پیرتر مثل كیهان و اطلاعات و یا روزنامه جمهوریاسلامی خبرنگارانی با سابقه كاری زیاد هم حضور دارند، اما علیاصغر محكی سردبیر روزنامه «همشهری» تحریریه روزنامهاش را مانند دیگران توصیف میكند، او میانگین سنی خبرنگارانش را ۲۸ سال میداند و میگوید: سابقه كاری آنها كمتر از هفت سال نیست.
آنچه در عرصه رسانهها با تاكید بر رسانههای غیردولتی دیده میشود نیز تاییدكننده سخن سردبیران است، وقتی در حوزههای خبری همكاران جوان را میبینیم و در تحریریهها مویی سفید دیده نمیشود، از خود میپرسیم، پس پیشكسوتان كجا هستند؟ آیا روند رو به افول كارهای خبری و رسانهای به علت عدم حضور روزنامهنگاران باتجربه در تحریریهها نیست؟ مگر نه اینكه خبرنگاران جوان و نیمه حرفهای باید با دیدن كار حرفهای پیشكسوتها تجربه كسب كنند تا سیر روزنامهنگاری و خبرنگاری در كشور به سمت حرفهای شدن برود؟!
دکتر مهدی فرقانی و استاد ارتباطات دانشگاه در این باره به خبرنگار ایلنا میگوید: بحث كار نكردن پیشكسوتان را از دو وجه میشود نگاه كرد، یك وجه آن سیاستزده شدن بیش از حد مطبوعات است، كه خود به خود باعث آسیبپذیر شدن آنها میشود، یعنی وقتی قرار میشود مطبوعات كاركرد احزاب را داشته باشند و نه كاركرد مطبوعات همان آسیبپذیریهای سیاسی كه در مورد احزاب وجود دارد، به مطبوعات هم رخنه میكند، در واقع در جامعه ما به علت نبود تشكلهای مدنی كافی و افتراق نایافتگی تشكلها و كاركردها شاهد نوعی تداخل نقشها و كاركردها هستیم.
این روزنامهنگار پیشكسوت میافزاید: از طرف دیگر لازمه هر جامعه دموكراتیك وجود مطبوعات آزاد، مستقل و كثرتگراست چرا كه رسانهها و روزنامهنگاران باید به عنوان چشمان ناظر جامعه بر روند امور نظارت داشته باشند، جامعه را نقد و تایید كنند و در هر حال منصفانه و عادلانه به بررسی و كنكاش و جستجو در امور مختلف بپردازند و ساز و كار خود اصلاحی را در جامعه فعال كنند.
او میگوید: در این میان نگاهی كه از بالا به پایین به روزنامهنگاران و خبرنگاران در جامعه وجود دارد، نیز تعیینكننده است. به این معنا كه چقدر جامعه پذیرش مطبوعات آزاد و مستقل و متنوع را دارد و چقدر حق نظارت روزنامهنگاران به رسمیت شناخته میشود و چقدر استمرار و ثبات در فعالیتهای روزنامهنگاری زمینه فعالیتهای آزاد روزنامهنگاران را فراهم میكند، تمام اینها عوامل دخیل در كم و كیف فعالیت در عرصه مطبوعات است.
فرقانی تاكید میكند: طبیعتا وقتی روزنامهنگار هم به لحاظ معیشتی و هم امنیت اجتماعی، فردی و حقوقی تضمین نشده باشد، استمرار و ثبات شغلیاش با تهدید روبرو میشود یا روزنامهنگار عملا اجازه فعالیت پیدا نمیكند و یا خود روزنامهنگار خسته میشود و كنار میكشد، در نتیجه میبینیم، بسیاری از مطبوعات امروز از نیروهای حرفهای، باتجربه و پخته مطبوعاتی محروم هستند و همین سبب شده است كه در مجموع كیفیت كار حرفهای در مطبوعات تا حد قابل ملاحظه تنزل پیدا كند، چرا كه در مطبوعات نه فرایند آموزش فعال است و نه نظارت و دقت روی كارها و نه پختگی در امور دیده میشود.
او با اشاره به اینكه به این ترتیب منطقا ضریب خطا در میان نیروهای كمتجربه و نیمه حرفهای بسیار بالاتر از روزنامهنگاران حرفهای است میگوید: به این دلیل كه یكی از معیارهای روزنامهنگاری حرفهای رعایت توازن و تعادل در كار است و این نیازمند تجربه، دانش و مهارتهای حرفهای است، وقتی این عنصر نباشد طبیعتا ضریب خطا و اشتباه هم بالا میرود و مطبوعات را آسیبپذیرتر میكند و این دور معیوب ادامه پیدا میكند.
تلخی سانسور توسط دیگران را تنها خبرنگاران میفهمند
وقتی از روزنامهنگار و خبرنگار صحبت میشود، هر چقدر هم بخواهی خط قرمزها را رد نكنی، نمیتوانی از «سانسور» سخن به میان نیاوری، سانسور شاید تنها معضلی است كه در همه جای دنیا خبرنگاران و روزنامهنگاران با آن دست به گریبان هستند، گرچه این موضوع در كشورهای در حال توسعه بیشتر به چشم میآید اما در كشورهای مدعی دموكراسی نیز برخلاف تصور سانسور دیده میشود.
ردان فرانسوا ژولیارد دبیر اول گزارشگران بدون مرز در انتقاد به این موضوع میگوید: باید در همه جای جهان با قدرت و انتظاری یكسان از آزادی مطبوعات دفاع كرد، نگرانكننده است كه هر سال شاهد سقوط جایگاه دموكراسیهای غربی و كشورهایی چون فرانسه، ایتالیا و یا اسلواكی در ردهبندی باشیم. اروپا باید تلاش كند الگویی برای آزادیهای سیاسی باشد. اگر خود قابل سرزنش باشیم چگونه میتوانیم نقض حقوق بشر را در جهان محكوم كنیم.
این در حالی است كه در میان ۱۷۴ كشور، كشور فرانسه در رده ۴۳، ردهبندی جهانی آزادی مطبوعات در سال ۲۰۰۹ قرار دارد و كشورهای اسلواكی در رده ۴۴ و ایتالیا در رده ۴۹ قرار دارد، البته در این ردهبندی تركمنستان، كرهشمالی و كشور اریتره در آخرین پلههای این فهرست دیده میشوند.
تصویب و به اجرا گذاشتن قوانین جدید توسط دولتها كمترین تهدید برای ایجاد سانسور در رسانهها است، قاچاقچیان مواد مخدر، مافیا، سرویسهای اطلاعاتی غیردولتی خودسر، سازمانهای تبهكاری، جنبشهای استقلالطلب، گروههای شورشی مسلح با نزدیكشدن روزنامهنگاران و خبرنگاران به فعالیت آنها از مدافعان سرسخت سانسور هستند.
در ایران خوشبختانه قانونی مبنی بر ایجاد سانسور وجود ندارد و حتی قانونهای كشور ما قانونهای بازدارنده هستند، بنا بر اصل ۲۴ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران «نشریات و مطبوعات در بیان مطالب آزادند مگر آنكه مخل مبانی اسلام و یا حقوق عمومی باشند.» در ماده سوم قانون مطبوعات نیز تاكید شده است كه «مطبوعات حق دارند نظرات، انتقادات سازنده، پیشنهادها، توضیحات مردم و مسئولین را با رعایت موازین اسلام و مصالح جامعه درج و به اطلاع عموم برسانند»
در ماده چهارم همین قانون آمده است «هیچ مقام دولتی و غیردولتی حق ندارد برای چاپ مطلب یا مقالهای در صدد اعمال فشار بر مطبوعات برآید و یا به سانسور و كنترل نشریات مبادرت كند.».
نداشتن صنف= نبودن تمركز روی مشكلات صنفی
روزنامهنگاری و خبرنگاری به عنوان یك حرفه پرمخاطره در دنیا از شرایط مطلوبی برخوردار نیست اما در ایران عدم وجود صنفی منسجم این شرایط را نگرانكنندهتر میكند، این در حالی است كه نخستین تشكل صنفی مطبوعات روزنامهنگاران ایران با نام «انجمن مطبوعات» نزدیك به 9 دهه پیش در تهران فعالیت خود را آغاز كرده است و روزنامهنگاران و خبرنگاران در طول زمان نشان دادهاند كه با جمع شدن در كنار یكدیگر به دور از اختلافات سیاسی و عقیدتی و تنها برای خواستههای صنفی، قدرت زیادی دارند، همانطور كه در سال ۱۳۵۷ اعتصاب ۷۰ روزه مطبوعات كه مهمترین اقدام سندیكای نویسندگان و خبرنگاران مطبوعات بود توانست دولت شریف امامی را به آزاد كردن روزنامهنگاران زندانی و توقف بازداشت نویسندگان مطبوعات وادار كند، اما این سندیكا در ۲۶ مهرماه 1358 به دلایل مختلف در وضعیت بلاتكلیفی قرار گرفت و با گذشت زمان به دست فراموشی سپرده شد.
در این میان انجمنها و تعاونیهای زیادی آمدند و رفتند اما هیچیك جامعیت لازم برای تمركز روی مسائل خاص خبرنگاران را نداشتند، تا در مرداد ماه 1377 خبر تشكیل «انجمن صنفی روزنامهنگاران» منتشر شد كه در نخستین ماده اساسنامه آن قید شده بود: «در اجرای ماده 131 قانون كار ایران و به منظور حفظ حقوق و منافع مشروع قانونی و بهبود وضع اقتصادی نویسندگان، خبرنگاران، عكاسان و گرافیستها، طراحان، كاریكاتوریستها، مترجمان و ویراستاران هیاتهای تحریریه و مطبوعات، انجمن صنفی روزنامهنگاران تشكیل میشود.»
در این میان بیشتر اعضای این انجمن خواهان پرداخت به مشكلات ناشی از ناامنی شغلی خبرنگاران و مسایل رفاهی، بازنشستگی، بیمه و مسكن بودند و بیشترین انتقادات نیز از همین زاویه بود.
اما با گذشت زمان همین مسایل در دستور كار وزارت ارشاد قرار گرفت و از نیمه دوم سال ۱۳۸۴ اداره كل امور مطبوعات و خبرگزاریهای داخلی در راستای تحقق وظایف و اهداف خود مبنی بر حمایت سهجانبه از مطبوعات، اصحاب مطبوعات و مخاطبان مطبوعات در بند ۲ ،۳ و ۴ موضوع بیمه خبرنگاران و اصحاب رسانه را در دست اقدام خواندند.
این در حالی است كه امروز با گذشت پنج سال از اعلام این خبر، هنوز خبرنگاران و روزنامهنگاران زیادی هستند كه بیمه ندارند و باید تاكید كرد كه این موضوع در میان خبرنگاران محلی بیشتر به چشم میخورد و شامل اكثریت آنها میشود، در تهران نیز اكثر روزنامهنگاران و خبرنگارانی كه بیمه هستند، سابقه كاری بیش از سابقه بیمهشان دارند.
در این میان هستند خبرنگاران و روزنامهنگارانی كه، برای چندینجا حقالتحریر كار میكند و در هیچ جا بیمه نیستند و در كنار بیمه نیز بحث قرارداد خبرنگاران است كه تقریبا در تمام رسانههای غیردولتی به یك صورت و بیثابت است، یعنی همیشه هستند كسانی كه بدون قرارداد كار میكنند و یا میان پایان یك قرارداد تا آغاز قرارداد بعدی (حتی در یك موسسه واحد) فاصلههایی گرچه طولانی میافتد بیاینكه خبرنگار بتواند به جایی شكایت ببرد.
كم بودن حقوق خبرنگاران نسبت به سختی كار و زمانی كه صرف آن میكند، همانطور كه قبلا گفته شد نیز از دیگر مسائل جدیای است كه خبرنگاران و روزنامهنگاران ایرانی با آن مواجهاند، آرش خوشخو، سردبیر روزنامه «تهرانامروز» در اینباره میگوید: بیشترین مطالبه صنفی خبرنگاران مسئله دستمزد است، دستمزد باید جوری باشد كه خبرنگار یك جا كار كند اما متاسفانه اینطور نیست و شاهد، چند شغله بودن اكثر خبرنگاران هستیم.
علیاصغر محكی نیز با تاكید بر اینكه، وضعیت رسیدگی به مسائل صنفی خبرنگاران مجموعه «همشهری» به علت اینكه یك صنف درون مجموعه دارند، متفاوت است و خبرنگاران با نظام هزینه و فایده حقوق میگیرند و در سود شركت همشهری سهیم میشوند، گفت: بیشترین مشكل مسكن است زیرا چشمانداز خانهدار شدن با حقوق خبرنگاری بیش از ده سال امكان ندارد.
كمبودن حقوق خبرنگاران ثابت از یك طرف و كمی دستمزد حقالتحریرها از طرف دیگر سبب گرایش خبرنگاران به چند شغل ثابت در یك زمان میشوند و در این راستا خبرنگارانی خوشبخت هستند كه تمام شغلهایشان به روزنامهنگاری و خبرنگاری مرتبط باشد.
مهدی فرقانی با اشاره به تعطیلی انجمن صنفی روزنامهنگاران در سال گذشته میگوید: یكی از اركانهای روزنامهنگاری حرفهای وجود تشكلهای مستقل است و تا زمانی كه چنین تشكلهایی وجود ندارد، انتظار این كه روزنامهنگاری پیشرفت كند و حرفهای شود و روزنامهنگاران نیز بتوانند به خواستههایشان برسند معقول به نظر نمیآید. بنابراین یا باید مشكلات حقوقی انجمن فعلی حل شود و انجمن بازگشایی شود و یا اگر این مشكلات قابل حل نیست، یك تشكل صنفی غیرسیاسی مستقل و با مشاركت بدنه مطبوعات تشكیل شود، وگرنه بهغیر از این راه دیگری وجود ندارد.
نگرانی همیشگی، تعطیل شدن یكرسانه
ناامنی شغلی حرفه روزنامهنگاری و خبرنگاری یكی از مشكلات اساسی در جوامع در حال توسعه است، بدین معنی كه بعد از تغییر یك رئیس، قوانین نیز عوض میشود و متاسفانه اكثر امور اداری، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی دائما در تغییر و حتی تضاد هستند و تصمیمات بیشتر بر اساس سلیقههای فردی است تا بر اساس منطق، تجربه، دانش و روندهای علمی و عملی یك حرفه.
به ویژه این روزها در عصر دیجیتال نباید به روزنامهنگاری و خبرنگاری از منظر سنتی نگاه كرد، واقعیت این است كه مرزهای جغرافیایی در رابطه با تولید و تغذیه اطلاعات مفهومی ندارند و نمیتوان رسانه دیجیتال را مانند رسانه مكتوب كنترل كرد و وبلاگها برای همیشه حرفه روزنامهنگاری و تبادل اطلاعات را دگرگون كردهاند، بنابراین برای از بین نرفتن حرفه روزنامهنگاری و خبرنگاری قواعد كهنه باید جایگزین قواعد به روز و پیشرفته و منطقی بشوند، تا بشود جلوی تعطیلی روزنامهها و خبرگزاریها را گرفت، چه این روزنامهها به دلایل سیاسی تعطیل شده باشند، چه به دلایل اقتصادی. چرا كه مطبوعات یا از سوی دولت با تعطیلی ناگهانی مواجه میشوند و یا اینكه سرمایهگذاری در این زمینه كشش مالی ندارد و مسئولان مجبور به تعطیل كردن آن میشوند كه این مورد در نشریات محلی به وفور دیده میشود.
احمد غلامی، سردبیر روزنامه «شرق» نگرانی از عدم امنیت شغلی را اصلیترین دغدغه خبرنگارانش میداند و میگوید: این دغدغه به این دلیل است كه روزنامه نه تنها منبع درآمد خبرنگاران است بلكه ارضاكننده فكری آنها نیز است و خبرنگاران این روزنامه همیشه نگراناند كه نمیدانند این شرایط چقدر دوام دارد.
از دیگر مسائل خبرنگاران، پاسخگو نبودن نهادهای مسئول است، بدینمعنا كه هیچ یك از نهادها و مقامات كه پاسخ آنها برای خبرنگاران سندیت دارد خود را ملزم بر پاسخگویی به خبرنگاران نمیدانند، خبرنگاران برای پیگیری یك سوژه گاهی به هر در میزنند تا بتواند با یك مسئول صحبت كند، اما موفق نمیشوند و وقتی فرار مسئولان از پاسخگویی را در گزارش خود مطرح میكند مورد اعتراض مسئولان قرار میگیرند.
این یك موضوع همه جایی است یعنی هم خبرنگاران شهرستانها از آن رنج میبرند، هم خبرنگارهای سراسری.
سردبیر روزنامه «همشهری» در این باره میگوید: مقاومت حوزههای خبری برای پاسخگویی جدیترین مشكل خبرنگاران است، اینكه هیچ مسئولی خود را موظف به پاسخگویی نمیداند و حتی در برخی موارد، برای جلوگیری از كنكاش خبرنگاران، خبرنگار را به طرق مختلف تهدید میكنند.
جایگاه خبرنگاران زن در مطبوعات كشور
بر اساس آخرین اطلاعات منتشر شده از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی از مجموع سه هزار و ۴۲۰ نشریه منتشر شده طی ۳۰ سال گذشته ۱۴۳ نشریه با موضوعیت زنان و خانواده بوده است كه این رقم چهار درصد كل نشریات را شامل میشود، از مجموع نشریات منتشره در سطح كشور ۳۶۹ نشریه یعنی ۱۱ درصد آنها توسط زنان منتشر میشود و تعداد زنان صاحبامتیاز و مدیر مسئول كه بین سالهای ۱۳۸۳ تا ۱۳۸۶ موفق به اخذ مجوز نشریه شدهاند ۲۴۹ نفر بوده است كه این رقم ده درصد كل نشریات است.
تعداد روزنامهنگاران و خبرنگاران زن با توجه به عدم وجود انجمنی كه اسامی تمام روزنامهنگاران را داشته باشد مشخص نیست اما با نگاهی به تحریریهها و حوزههای خبری دیده میشود كه تعداد زنان بیشتر است، حتی در حوزههایی كه بیشتر مردانه به نظر میرسد و حتی خود حوزه نیز ترجیح به حضور خبرنگاران مرد را میدهد و به علت امكان بروز برخی مسائل در برخی از برنامههای خود تنها از خبرنگار مرد دعوت میكند، نیز حضور زنان پررنگتر است.
فعالیت زنان خبرنگار در چند سا ل اخیر نیز پررنگتر شده است، مهدی فرقانی استاد ارتباطات با بیان كه این روزها هر چه میبیند روزنامهنگاران و خبرنگاران زن هستند، میگوید: خوشبختانه شمار روزنامهنگاران زن خیلی افزایش پیدا كرده است و این نسبت در حوزه آموزش روزنامهنگاری نیز مشاهده میشود، برای مثال ما در دانشگاه كلاسهایی داریم كه بالای ۹۰ درصد آن دخترها هستند. به طبع اگر همین نسبت را در نظر بگیریم، این دختران، بعد از فارغالتحصیلی و یا در حین تحصیل در مطبوعات شاغل میشوند و بدنه مطبوعات را تشكیل میدهند، اما اینكه چرا چنین وضیعتی است، نیاز به مطالعه و بررسی دارد، البته در بیشتر كشورهای دنیا زنان به دلیل دقت و تیزبینی خاص خود روزنامهنگاران خوبی هستند، اما ما در عرصه مطبوعات نیاز به حضور هر دو جنس داریم.
وی میافزاید: یكی از دلایل حضور پررنگ زنان این است كه در شرایط فعلی خبرنگاری در ایران، درآمد این رشته برای مردان كه متكفل هزینههای زندگی هستند، بسیار كم است و گذراندن معیشت مردان با خانوادهشان از طریق این شغل شاید چندان امكانپذیر نباشد.
او ادامه میدهد: اما جنبه درآمد ناشی از شغل روزنامهنگاری برای بسیاری از خانمها تنها جنبه كمك هزینه خانواده را دارد و در نتیجه آنها میتوانند با درآمد كمتر كار كنند. به علاوه انعطافپذیر بودن زنها در مقابل مسائل و مشكلات و سازگاری آنها با شرایط برخلاف مردان كه به اقتضای طبیعت مردانهشان سركش هستند، به حضور پررنگ آنها در عرصه رسانه كمك میكند و این موضوع در مطبوعات محلی هم دیده میشود.
فرقانی با اشاره به تاثیرگذاری حضور زنان در رسانهها میگوید: به طور طبیعی و غیر عمد هم در نظر بگیریم حضور پررنگ زنان در عرصه رسانه و در جایی كه میتواند قلم بزنند و عقاید و نظرات خود و دیگران را بازگو كنند، گرایش بیشتر به سمت این است كه بین زن و مرد تعادل و توازن را برقرار كنند و درباره حقوق زنان، برابری زنان بیشتر بنویسند و طبیعتا تاثیر اجتماعی قابل ملاحظهای هم میتواند در دراز مدت داشته باشد.
رسانههای محلی نادیده گرفته میشوند
قرار است رسالت مطبوعات محلی این باشد كه مشكلات اداری، اجتماعی دور از مركز را مطرح میكند و رسانههای محلی یك تریبون باشند برای رساندن صدای مردم به پایتخت.
اما امروز كاهش حمایتهای دولتی، كمبود كاغذ، نبودن آگهی دولتی و تجاری و كاهش مخاطب تنها بخشی از مشكلات مطبوعات محلی است.
وقتی رسانههای محلی حمایت نمیشوند، میزان كارآیی آنها نیز محدودتر میشود و كار آنها هم غیرحرفهایتر میشود. این در حالی است كه مطبوعات محلی میتواند مشكلات مردم را جدیتر و جزئیتر مطرح كنند، تمام این مسایل سبب میشود همكاران مطبوعات به امید فضایی بازتر و آزادتر از شهرستانها به پایتخت مهاجرت كند.
مهدی سوداگران روزنامهنگار روزنامههای محلی استان فارس و سردبیر سابق روزنامه «نیمنگاه»، در این باره به خبرنگار ایلنا میگوید: روزنامهنگاران و خبرنگاران محلی به این دلیل كه سند چشمانداز خاصی ندارند و صرفا به عنوان یك آلت رسانهای مورد توجه قرار گرفتهاند و در انتخاب مدیران و مسئولان آنها دقتی نشده است دقیقا در روزهایی كه چشم بسته جوابگو بودند و كار میكردند، پایان روزنامهنگاری محلی را رقم زند.
او با اشاره به اینكه روزنامهنگاران محلی رسالت توسعه جغرافیایی مشخصی را بر عهده دارند، گفت: اما از آنجایی كه مدیر مسئولها، اشتباهی انتخاب شدهاند و یا به طور عمد اشتباهی انتخاب میشوند،خبرنگاران توسعه جغرافیایی محدود را فراموش میكند و روزنامههای محلی مملوء میشود از اخبار اینترنتی پایتخت.این حكایتی است كه متاسفانه برای نمایندگان مجلس هم پیش میآید، یعنی وقتی كه به تهران میآیند. روابط دیپلماسی باعث میشود رسالت جغرافیایی خود را فراموش كند.
مهدی سوداگران میگوید: روزنامهنگاران محلی به این دلیل كه هنوز تازهنفس هستند میتوانند به رسالت خود بازگردند و جغرافیای خود را مشخص كند و مسیر را از ابتدا آغاز كند.
او تاكید میكند: اگر این اتفاق نیفتد،روزنامهنگاران محلی، تنها دیكتهنویس مدیران هستند و توسعه جغرافیای مختلف كه اصل و بنای توسعه پایدار است به فراموشی سپرده میشود.
او در پایان از مسئولان و روسای قوای سهگانه خواست كه هر از گاهی نگاهی هم به مطبوعات محلی معتبر بیندازند.
سعید نظری، خبرنگار خبرگزاری ایسنا فارس نیز در گفتوگو با خبرنگار ایلنا درباره مشكلات خبرنگاری در رسانههای محلی و جایگاه خبرنگاران محلی میگوید: از آنجایی كه مجوز رسانهها به آدمهای ذینفوذ داده میشود به جای متخصصان، رسانهها هم سیاست مشخصی را پیگیری نمیكند و این باعث جلوگیری از روند توسعه مطبوعات محلی میشود.
او نداشتن تخصص را از ضعفهای خبرنگاران محلی میداند و میگوید: روزنامهنگاران محلی به علت محدودیتهای مختلف، در حوزهای خاص تخصص ندارند و عمدتا همهچیزنویس هستند و به آموزشهای تخصصی نیاز دارند.
او با اشاره به عدم داشتن امنیت شغلی در روزنامههای محلی میگوید: در شهرستانها به علت درآمد نداشتن روزنامهها، خبرنگاران هزینه زندگی خود را با رپرتاژ آگهی تامین میكند و اكثر خبرنگاران بیمه نیستند و آنهایی هم كه بیمه ارشاد را دارند به سختی سهمیه خود را میپردازند وقتی خبرنگاری ۲۰۰ هزار تومان حقوق میگیرد، چطور ماهی ۶۰ هزار تومان برای بیمه بپردازد و این شرایط حتی برای كسانی كه با رسانههای ملی كار میكنند صادق است و در خبرگزاریها به این دلیل كه رپورتاژ آگهی جایی ندارد وضعیت بدتر است.در شهرستانها خبرنگارانی هستند كه ماهی ۷۰ هزار تومان حقوق میگیرند.
نظری با اشاره به نداشتن انجمن صنفی میگوید: در شهرستانها هیچ تشكل صنفی دیده نمیشود و اداره ارشاد هم كه قرار است متولی حل مسائل صنفی خبرنگاران باشد به این قشر حتی به عنوان بخشی از حوزه فرهنگ هم نگاه نمیكند و مسائل صنفی خبرنگاران را مورد توجه قرار نمیدهد.
وی با اشاره به تشكیل خانه مطبوعات برای حل مشكلات اهالی رسانه میگوید: متاسفانه دخالت شدید دولت در این تشكل باعث عدم كارآیی صحیح آن میشود، ضمن اینكه برای مثال وقتی نشریهای تعداد خبرنگار بیشتری دارد طبیعتا هیات مدیره از آن نشریه رای میآورند و از آن بدتر در شهری در رایگیری هیات مدیره خانه مطبوعات كیوسكهای روزنامهفروشی پیروز شدند.
وی در پایان به بحران روابط عمومی در شهرستانها اشاره میكند و میگوید: روابط عمومیها در شهرستانها نه تنها به اطلاعرسانی كمك نمیكند، بلكه دسترسی روزنامهنگاران را به اطلاعات سختتر میكنند و از آن بدتر بیاطلاعی و بیآگاهی روابط عمومیها از مسائل داخل سازمانشان است.
مهدی فرقانی جایگاه نشریات محلی را چنین توصیف میكندكه: مطبوعات محلی در كشور ما هنوز از ساختار و اقتدار و سازمان مناسبی برخوردار نیست و به دلیل اقتصادی نبودن مطبوعات در خیلی از شهرها و به دلیل كمبود نیروی انسانی ماهر و مشكلات حرفهای كه در محیطهای كوچك مضاعف میشود، بسیاری از مطبوعات محلی، مطبوعات خانوادگی شدهاند و بخش مهمی از آنها ساختار مهمی ندارند، البته این بدان معنا نیست كه استثنا وجود ندارد.
وی میافزاید: اما بسیاری از روزنامههای محلی به صورت غیرحرفهای اداره میشوند، بدینمعنا كه خیلی از شاغلانشان یا دریافتی ندارند و یا دریافتهای بسیار اندك و پایین دارند، كه هرگز قادر نیستند به عنوان یك شغل به آن نگاه كنند و خیلی وقتها هم توسط افراد یك فامیل محتوا، توزیع و ساختار اداری روزنامههای محلی شكل میگیرد.
وی تاكیدمیكند: ما نیازمند یك تحول در سطح مطبوعات محلی هستیم، كه حرفهایگرایی تقویت شود و این نیازمند این است كه هم دولت و هم تشكلات مدنی بیشتر اجتماعی و سیاسی لازم برای اینگونه فعالیتها را ایجاد كنند.
...
مهدی فرقانی همچنین در گفتگو با خبرنگار ایلنا از سه ویژگی را شاخصه یك خبرنگار خوب میداند، این استاد روزنامهنگاری میگوید: ویژگی اول دانش عمومی در حوزه مختلف به ویژه حوزه تخصصی خود خبرنگار است، متاسفانه بسیاری از روزنامهنگاران ما دانش عمیقی در هیچ حوزهای ندارند و این به شدت روی شناخت آنها از جامعه و مسایل اجتماعی و روی نحوه انعكاس دادن مسایل تاثیر میگذارد.
این استاد ارتباطات میافزاید: ویژگی دوم داشتن مهارتهای حرفهای است كه به دلیل حرفهای نبودن بخش اعظم ساختار مطبوعاتی ما، بسیاری از روزنامهنگاران از مهارتها و تكنیكهای روزنامهنگاری حرفهای بیبهرهاند و در نتیجه توانایی ارائه خوبی ندارند و همین سبب میشود كه نشریات فاقد جذابیتهای لازم برای مخاطب باشد.
او ویژگی سوم یك روزنامهنگار را شخصیت و اخلاق آن میداند و میگوید: شخصیت منسجم ، مستحكم و شكل گرفته باید شاخصه روزنامهنگار باشد و داشتن اخلاق حرفهای بالا نیز بسار حائز اهمیت است، روزنامهنگار نه باید مرعوب شود و نه تسلیم تهدیدها گردد، نه تطمیع شود و نه بخواهد از طریق حرفه روزنامهنگاری به منافع خود برسد و یا با كارش تجارت كند. در برخی موارد روزنامهنگارانی دیده میشوند كه به علت دلایلی بسیار راحت با حوزههای خبری خود وارد بدهبستان میشوند و این چیزی است كه از نظر اخلاق حرفهای ممنوع است چرا كه روزنامهنگار استهلال حرفهای خود را از دست میدهد و در نتیجه شخصیت قابل احترامی نمیماند.
در حالی كه تعداد نشریات موجود در ایران در ردیف پانزدهم دنیا است، تیراژ نشریات در ردههای بسیار پایین قرار دارد، تعداد كل نشریات مجوزدار سه هزار و ۷۲۷ عنوان است كه در گستره محلی، منطقهای و سراسری منتشر میشوند. در این تعداد بالای نشریات و سایتهایی كه در این آمار نیست، چند روزنامهنگار و خبرنگار میتوانند مشغول باشند و باید به چند نفر ۱۷ مرداد را تبریك گفت.
بیست و هفتم تیرماه وزیر فرهنگ و ارشاد گفته است: برای روز خبرنگار خبرهای خوبی دارد چه خبری میتواند بهتر از حل شدن تنها یكی از مشكلات خبرنگاران باشد، آیا ۵۰ هزار تومان بن كتاب كه هدیه هر ساله وزارت ارشاد به خبرنگاران است جبران عدم امنیت شغلی آنها را میكند؟ آیا این هدیه خبرنگاران را در برابر خطراتی كه هر روز با آن مواجهاند بیمه میكند؟ خبر خوب برای خبرنگاران چه خواهد بود كه ارضاكننده نیازهای فكری آنها باشد؟
گزارش: تارا بنیاد
***
خبرنگارانی كه در هرصورت مقصرند
فراموش نمیكنیم كه خبرهایمان با وجود داشتن نسخهی صوتی تكذیب شد و لقب شایعهپراكن گرفتیم/ پوستمان كلفت شده، صبح تا ظهر وقت سرخاراندن نداریم و عصر، دنبال شغل دوم و حتی سوم هستیم/ناهار را سر پا میخوریم و چای را سرد. خبرنگاری شغل اول، فروشندگی شغل دوم، مسافركشی شغل سوم خبرنگاران است
فراموش نمیكنیم كه اولین و بیستمین خبرمان راهی سطل زباله شد و چند سال شاگردی كردیم تا به خودمان و دیگران اجازه دادیم، خبرنگار خطابمان كنند.فراموش نمیكنیم كه سختی كشیدیم و درس خواندیم و با جان و دل از ارزشهای خبری خبر ساختیم و جلوی چشمان دیدیم كه غیررسانهایها چطور با رابطه از ما پیشی گرفتند....فراموش نمیكنیم كه خبرهایمان با وجود داشتن نسخهی صوتی تكذیب شد و لقب شایعهپراكن گرفتیم.
خبرنگار هستیم ..... روزنامهنگار هستیم .... بخشهای مختلف خبری یا تلویزیونی را تولید میكنیم ..... میگویند پارتیمان در هر سازمان و مركزی كلفت است، با خودمان كه تعارف نداریم چندین و چند سال برای رسانهمان كار میكنیم، میخواهیم خبرهای دست اول را خودمان تولید كنیم، دغدغه اطلاعرسانی به مردم داریم اما هر كدام از ما، كه همان اهالی رسانه لقب گرفتیم، در هر برهه از زمان و زندگی، دنبال وام هستیم .... اصلا هشتمان گروی نه مان است .... مشكلات زیاد است اما، آبدیده شدیم .... پوستمان كلفت شده، اكثرمان صبح تا ظهر وقت سر خاراندن نداریم و عصر كه میشود، دنبال شغل دوم و حتی سوم هستیم.
رو راست باشیم گاهی كارهای شغل دوممان را در كار شیفت صبحمان انجام میدهیم ..... ناهار را سر پا می خوریم و چایمان را همیشه سرد، اما كاش تمام این دغدغهها به همین جا ختم شود!
خبرنگارانی كه مجبورند برای تهیه خبر از كانال روابط عمومیها عبور كنند، آنها كه از هزار نوع ترفند استفاده میكنند تا از زبان یك مسئول حرف و خبری مردمی بیرون بكشند، خبرنگارانی كه قلمشان و حتی زبانشان به مذاق عدهای خوش نمیآید ... این مسایل را هم اگر جزئی از مشكلات به حساب نیاوریم، هستند خبرنگاران و روزنامهنگارانی كه حاضرند با این مشكلات دسته و پنجه نرم كنند اما هرگز بیكار نشوند!
یادمان دادند با مشكلات كنار بیاییم؛ مشغولمان كردند
توقیف روزنامه، مجله، سایت یا هر نشریهای مانند این است كه در یك جزیره سونامی آمده .... تبعات توقیف آنچنان سهمگین است كه حتی فارغ از رسانه، زندگی شخصی تكتك خبرنگاران را دستخوش تحول میكند، تحولی از جنس اجبار.
مشكلات زیاد است اما خوب یاد گرفتیم كه با مشكلاتمان كنار بیاییم.... انگار اینطور یادمان دادهاند .... مشغولمان كردند. اغلب برای مطرح كردن بسیاری از مشكلات و برای آنكه دیگر جای تكذیب خبرنباشد به سراغ مردم رفتهایم.... انگار حرفهای مردمی از هزار مسئول و مقام رسمی كارسازتر است.
اینجا دیگر نمیخواهیم مسئولی یا حتی كارشناسی از مشكلات خبرنگاری و كار خبر بگوید..... خبرنگار كفایت میكند، مشكلات را با دست كه نه، با جان و دل لمس كرده است. آخر مسئولان این روزها مشغول تقدیر از خبرنگاران هستند تقدیرهایی كه تنها مادی بوده و شاید هم ....
خبرنگاری شغل اول، فروشندگی شغل دوم، مسافركشی شغل سوم
مریم كه هفت سال در یك رسانه دولتی قلم زده تمایل ندارند به نام خانوادگیاش اشاره كنیم، میگوید: چه فرقی میكند، هفت سال سختی كشیدهام، اغراق نمیكنم، اوج كارم در زمان ازدواج و بارداری بود، زنان مجرد از یكطرف، زنان متاهل هم مشكلات زیادی دارند.
كار كردن در زمان بارداری سخت بود، بعد از بارداری هم مطابق با قرارداد مرخصی داشتم اما باز هم سخت بود، اما چارهای نیست، با قلم خو گرفتم، اصلا با قلم زنده هستم و بدون قلم ذرهذره میمیرم.... مریم به یكی از همكارانش اشاره میكند كه مجبور بود برای درآوردن خرج مراسم از دواجش كار سومی دست و پا كند.
او میگوید: همكارم صبح و عصر در روزنامه و مجلهای كار میكرد و انصافا قلم خوبی هم دارد اما شبها مسافركشی میكرد تا خرج مراسم ازدواجش را دربیاورد، حتی بعضی از روزها در یك مغازه فروشندگی هم میكرد!
احساس امنیت كنیم تا به دنبال حقایق برویم
فرشید اسحاقی خبرنگاری كه نزدیك به پنج سال هم سابقه كار دارد، مشكل عدم امنیت شغلی در عرصه مطبوعات را از مهمترین مشكلات این حرفه میداند و میگوید: متاسفانه احساس و اضطراب حاصل از عدم امنیت شغلی در خبرنگارانی كه در مطبوعات مستقل از دولت كار میكنند، بیشتر احساس میشود.
او نبود امنیت شغلی را با رسالت خبرنگاری متضاد میداند و ادامه میدهد: وقتی امنیت شغلی در این حرفه زیر سئوال است، گروه زیادی از خبرنگاران به سمت استفاده ابزاری از قلم میروند و قلم خود را به راحتی و بدون كمترین منفعتی میفروشند و یا حقایق را نادیده گرفته و برخلاف عقاید خود در رسانه دیگری مینویسند....
اسحاقی كه نگرانیهایی از این باب دارد میگوید: كاش دیدگاهها نسبت به خبرنگاران در كشور فارغ از رسانهی متبوعشان بود تا در صورت بیكار شدن و از دست دادن شغل، از نظر مالی در امان باشند و همین احساس امنیت زمینهساز دنبالهروی آنها برای حقایق باشد.
انجمن صنفی نداریم
سلیمان محمدی كه تاكنون طی پنج سال كار مطبوعاتی، در رسانههای مختلفی دست به قلم شده و قلم را مقدس میداند به ایلنا میگوید: گرچه مشكلات روزنامهنگاران همیشه وجود داشته و اتفاق تازهای نیست اما با شدت معضلات، خبرنگاران طی دو سال اخیر به طور ملموستر با مشكلات دست به گریبان هستند.
او مشكل صنفی روزنامهنگارن را مثال زدنی و مهم تلقی میكند و میگوید: وقتی صنفی فاقد یك تشكل باشد به طور حتم هویت و قدرت صنفیاش زیر سوال میرود؛ متاسفانه نزدیك به دو سال است كه روزنامهنگاران ما انجمن صنفی را از دست دادهاند، به همین دلیل كسی نمیتواند به طور مشخص از مشکلات مجموعه روزنامهنگاران سخنی بگوید و در واقع اهالی مطبوعات فاقد سندیکایی هستند كه از آنها دفاع و حمایت و یا حتی نمایندگی شان را عهده دار شوند ؛ در عین حال با نداشتن یك انجمن صنفی برای روزنامهنگاران امكان متمركز شدن بر مشكلات آنها امكانپذیر نیست.
روزنامهنگار بیكار به اندازهی تعطیلی ۵ روزنامه
محمدی از خبرنگاران بیكار هم یاد میكند و میگوید: با وجود آنكه آمار مشخصی در مورد روزنامهنگاران و خبرنگاران بیكار در كشور وجود ندارد اما با یك حساب سرانگشتی پس از تعطیلی و توقیف روزنامههایی از جمله «حیاتنو» ، «بهار»، «سرمایه»، «اعتماد»، «اعتمادملی»، و تعدادی از مجلات میتوان اعلام كرد كه به اندازه تعطیلی 5 روزنامه، روزنامهنگار بیكار در این حرفه وجود دارد، او ادامه میدهد: در چنین وضعیتی برخی از کارفرمایان فرصت طلب رسانهها با توجه به افزایش زیاد نیروی کار میزان حقالتحریرها را بسیار پایین آوردهاند و کار به جایی رسیده که گاهی یک صفحه مطلب با 15 هزار تومان جمعآوری میشود و عملا روزنامهنگاران بیکار این محل درآمد را هم از دست داده اند؛ در عین حال با کنار گذاشتن روزنامههای دولتی، روزنامههای خصوصی متاثر از شرایط اقتصادی جامعه وضعیت خوبی ندارند و اگر در صفحات این روزنامهها آگهی دولتی هم دیده میشود، چندان به نفع روزنامهها و خط مشی شان نیست چرا كه روزنامه را در یك چرخه معیوبی همچون «دست به عصا بردن» و خبر منفی كار نكردن گرفتار میكند.
از معضل خودسانسوری فراتر میرویم
این روزنامه نگار از شكل گیری شرایط و رویكرد جدیدی در مطبوعات سخن میگوید ؛ معضلی كه فراتر از خود سانسوری است ؛ او میگوید: مهمترین معضلی كه در حال حاضر خبر و خبرنگاری را دست خوش تحول قرارداده و اساتید داخلی و خارجی نیز آن را تایید میكنند این است كه متاسفانه ما خبرنگاران طی دو سال اخیر فارغ از معضل خودسانسوری كه برای بقای روزنامه و رسانه صورت میگرفت، شرایط جدیدی را تجربه میكنیم به گونهای كه در واقع سانسورچی خودمان شدهایم.
همچنین ، متاسفانه در هیچ دورهای این روال وجود نداشت كه روزنامهنگاری نتواند خبر تولیدی خود را كه منبع آن نیز مقام رسمی بوده در روزنامه اطلاع رسانی كند اما در حال حاضر همین روزنامهنگار مجبور است كه تا زمان انعكاس همان خبر در یك خبرگزاری آن هم یك خبرگزاری خاصی صبر كند. عملا خبر اختصاصی که بویی از انتقاد داشته باشد، معنایش را برای روزنامهنگاران از دست داده است.
چوب دوسر باخت مهاجرت در روزنامهنگاران
این روزنامهنگار مهاجرت را از جدی ترین مشكلات روزنامه نگاران میداند و ادامه میدهد: متاسفانه شرایطی ایجاد شده كه نیروهای حرفهای فعال در رسانههای غیر دولتی به دلیل داشتن مشكلات خاص، از كشور مهاجرت كردهاند و برخی با رسانههای فارسی زبان كار میكنند؛
مهاجرت اجباری روزنامه نگاران از یک سو روال طبیعی زندگی شان را نابود میكنند و آنها را در اوج جوان ۳۰ سالگی به نقطهای سوق میدهد كه مجبور هستند با وجود داشتن مسابقه كار و حرفه همه چیز را صفر شروع كنند.
محمدی كه قصد ندارد از بدو خوب های مهاجرت روزنامه نگاران بگوید و قصد قضاوت ندارد از مشكلات روزنامه نگارانی سخن میگوید كه مهاجرت كرده اند و عنوان می كند: صنف روزنامه نگاراینگونه وارد یك بازی دو سر باخت میشوند، از یک سو برخی مجبور به مهاجرت و جلای وطن می شوند، و از سوی دیگر روزنامه نگاران داخلی همیشه در معرض اتهام هستند و از سوی برخی رسانههای خاص مورد اتهام همکاری با خبرنگاران رسانه های خارج از کشور قرار گرفته و تحت فشار هستند.
خبرنگارانی كه در هرصورت مقصرند
طیبه براتی یكی از فعالان مطبوعاتی در حوزه اجتماعی ، شش سال است در این عرصه قلمفرسایی میكند اما در این میان از حرفهاش ناملایمتهایی هم دیده است، به ایلنا میگوید: اغلب خبرنگاران به محض برشمردن مشكلات، ابتدا از عدم امنیت شغلی گله دارند اما فراموش نكنیم كه در كنار مشكلات، شغل و حرفه ما تنوع كاری زیادی دارد، اگرچه خبرنگاران همواره محیطهای كاری جدیدی را تجربه میكنند اما در همین تحولات تغییراتی وجود دارد كه به رشد خبرنگار میانجامد.
او به یكی از موضوعاتی اشاره میكند كه شاید بسیاری از خبرنگاران با آن مواجه شده باشند و تا مدتها نیز درگیر آن بودند.
براتی ادامه میدهد: گاهی خبرنگاران و اهالی مطبوعات با یك وزیر و یا حتی معاون وزیر مصاحبهای ترتیب میدهد اما همین منبع خبری بعد از انتشار خبر، موضعش را عوض كرده و حرفهایش را تكذیب میكند در عین حال متاسفانه ارگان و نهاد مسئول هم از خبرنگار دفاعی نمیكند.
حرفهی خبر عشق میخواهد
این فعال مطبوعاتی چند شغله بودن خبرنگاران را معضل میداند و میگوید: اگرچه مشاغلی كه با اطلاعرسانی و خبر مرتبط هستند، وجه اجتماعی خوبی دارند اما نیازهای مادی همین افراد تامین نشده و مشكلات بیشماری دارند، به همین واسطه خبرنگاری كه وظیفهاش بیان حقیقت است، خودش دغدغه نان دارد و مجبور است كه چند شغل را به طور همزمان تجربه كند تا از پس زندگیاش برآید.
او بیكیفیت بودن بیمههای خبرنگاران، استرسزا بودن شغل، مشكلات بازنشستگی و ... را معضل دیگری میداند و اعتقاد دارد كه شغل خبرنگاری تنها عنوان مشاغل سخت گرفته در صورتی كه هیچ امتیازی ندارد.
براتی از حرفهایها میگوید؛ از كسانی كه با بوی كاغذ خبر و جوهر قلم انس گرفتند؛ حرفهایها آیندهای ندارند؛ در واقع ارتقای شغلی در كار ما مفهومی ندارد خبرنگار باید عاشق هنر باشد؛ اگر هنر داشت، مردم هم برایش مهم میشوند.
این روزنامهنگار ادامه میدهد: كسانی كه ماندند شیفته انتقال حقایقاند،خبر علاقه نمیخواهد، عشق میخواهد!
غیر حرفهایها عرصه را اشغال كردند
آمنه شیرافكن روزنامهنگار و كارشناسارشد مطالعات زنان از آینده روزنامهنگاری در ایران نگران است؛ ضعف مدیریتی در این حرفهها را خطرناك میداند.
او به ایلنا میگوید: مهمترین مشكل روزنامهنگاران ضعف مدیریتی است چرا كه افرادی كه باید در جایگاه اصلی خود قرار داشته باشند، در حال حاضر مهاجرت كرده و جایگاه آنها توسط افراد غیرحرفهای اشغال شده است؛ به دلیل موج مهاجرت روزنامهنگاران از ایران افرادی به سمت مدیر مسئولی، دبیری و سردبیری رسیدهاند كه كارنامه كاریشان حكایت از سوابق غیررسانهای و بدون كیفیت دارد.
شیرافكن شرایط فعلی رشد و تربیت روزنامهنگاران در كشور را نامناسب دانسته و ادامه میدهد: در حال حاضر خبرنگاران چندان امكان رشد ندارند و تعداد كمی از آنها به صورت حرفهای كار میكند؛ در واقع وقتی افراد حرفهای برای آموزش وجود نداشته باشد، خبرنگاران امكان رشد ندارند.
جای خالی انجمن صنفی و اخراج یك شبهی خبرنگاران
این روزنامهنگار نبود انجمن صنفی و پلمپ آن را مبهم میداند و انتظار دارد كه علت پلمپ آن توسط نهادها و سازمانهای متولی شفاف شود؛ نبود یك نهاد باعث سردرگمی در پیگیری مطالبات روزنامهنگاران شده و به جای آن انجمنهای دیگری مانند انجمن روزنامهنگاران مسلمان فعال شده كه متاسفانه خبرنگاران و روزنامهنگاران هنوز شناختی از آن نداشته و به وجود آن دلگرم نیستند چرا كه این انجمن نتوانسته روزنامهنگاران در طیفهای گوناگون راكنار هم جمع كند.
شیرافكن سوالی را مطرح میكند، میخواهد بداند كه آیا مسئولان ذیربط از میزان روزنامهنگاران تعدیل شده، اخراج شده و بیكار اطلاعاتی دارند یا نه؟
این روزنامهنگار میگوید:متاسفانه در شرایطی كار میكنیم كه یك رسانه میتواند بدون هیچ دلیلی، آن هم یك شبه اقدام به تعدیل تعداد زیادی از خبرنگاران كند؛ آیا مسئولان آماری از نرخ بیكاری روزنامهنگاران و اهالی رسانه دارند.
مهاجرت اركان چهارم دموكراسی
این روزنامهنگار موج مهاجرت روزنامهنگاران حرفهای از كشور را یك فاجعه میداند و خواستار آسیبشناسی از این مسئله است.
شیرافكن یادآور میشود: هر روزنامهنگار سرمایه اجتماعی یك جامعه به شمار میآید و خروج یك روزنامهنگار از كشور تبعاتی به مراتب بیشتر از تبعات فرار مغزها دارد. وقتی روزنامهنگاران ركن چهارم دموكراسی در كشور هستند، مهاجرت آنها شرایط تحقق دموكراسی را سختتر میكند.
این روزنامهنگار با اشاره به شرایط پذیرش روزنامهنگاران در برخی از رسانهها تصریح میكند: تعدادی از رسانهها در زمان پذیرش، مدرك سوء پیشینه میخواهند این در حالی است كه هر روزنامهنگار ممكن است در حوزه كاری خود، دچار مشكلی شده باشند؛ خواستن گواهی باعث میشود كه برخی از روزنامهنگاران حرفهای نتوانند در شرایط فعلی كار كنند و به طور حتم این موضوع چراغ سبزی برای خروج آنها از ایران خواهد بود.
امروز روز خبرنگار است... روزی نمادین برای آنها كه تلاش میكنند تا مردم بدانند . برای آنها كه دانستن را حق مردم می دانند ،روزی كه از بیان مشكلات آنها فاكتور گرفته میشود.
روزمان مبارك.
گزارش: سمیه جاهدعطائیان
Sun 08 08 2010 14:41
ازدواج موقت به شغل تبديل شده است
يكشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۸۹
معصومه پريش در گفتگو بامهر در مورد نتايج اين پژوهش كه در گروه مطالعات زنان انجمن جامعه شناسى ايران ارائه شده است، ادامه داد: در اين مطالعه از روش تحقيق كيفى استفاده شده و براساس نظريه مبنايى و مصاحبه هاى عميق با زنانى كه يا در عقد موقت بودند و يا تجربه ازدواج موقت را داشتند و حداقل زمان عقد موقت آنها يكساعت و حداكثر ۹۹ ساله بود مراحل آن انجام شد.
كمك سازمانهاى حمايتى در حد ضروريات زندگى است
وى با بيان اينكه اغلب زنانى كه به ازدواج موقت درمى آمدند زنانى خانه دار بودند و هيچ منبع درآمدى نداشتند ادامه داد: تعدادى از اين زنان نيز تحت پوشش سازمانهاى حمايتى مانند كميته امداد و بهزيستى بودند كه از كمك اين سازمانها ناراضيند چرا كه كمك آنها در حد ضروريات زندگى و خورد و خوراك است ولى اين زنان اغلب داراى مشكل مسكن بودند و هزينه گزافى بايد بابت اجاره خانه مى دادند.
اين پژوهشگر با بيان اينكه اغلب اين زنان مسئوليت خانه را برعهده داشتند كه يا تنها زندگى مى كردند و يا داراى فرزند بودند ادامه داد: اغلب آنها سعى مى كردند شغلى پيدا كنند ولى متاسفانه به دليل نداشتن تحصيلات كافى و يا مهارت شغلى ورودشان به بازار كار مشكل بود. از طرفى تعداد معدودى كه داراى تحصيلات بالا بودند به دليل ساختار تبعيض جنسيتى سطح حاكم بر جامعه براى ورود به بازار كار با مشكل مواجه مى شدند و يا از درآمد پايينى برخوردار بودند.
وى با بيان اينكه اغلب زنانى كه در ازدواج موقت بودند و يا تجربه آن را داشتند در كارهاى خدماتى مانند پرستار سالمندان و ديگر مشغول بودند گفت: معمولا زنانى كه سابقه ازدواج موقت داشتند پيشينه اى از آسيب خانواده در زندگى آنها بود و يا درگيريهاى خانوادگى و طلاق داشتند.
اغلب زنان عليرغم ميل باطنى ازدواج موقت مى كنند
پريشى تصريح كرد: اغلب اين زنان بعد از طلاق و يا فوت همسر تكيه گاه خود را از دست داده و دچار بحران بودند و به دليل مشكلات مالى سعى مى كردند ازدواج كنند. چون شرايط ازدواج دائم براى اين زنان و به ويژه زنانى كه داراى فرزند هستند فراهم نيست عليرغم ميل باطنى اقدام به ازدواج موقت مى كردند.
وى گفت: بسيارى از اين زنان مى دانستند كه بسيارى از مردان توانايى مالى لازم را ندارند ولى با اندك وجهى كه دريافت مى كردند راضى بودند چون چاره اى جز اين كار نداشتند.
مردان به بهانه سردمزاجى همسر ازدواج موقت مى كنند
وى ادامه داد: اين زنان معتقد بودند اغلب مردان به دور از چشم همسر خود با دلايل مختلفى مانند سردمزاجى همسرانشان ازدواج موقت را انتخاب مى كنند.
ازدواج موقت به شغل و منبع درآمد تبديل شده است
اين فعال حوزه زنان ادامه داد: بر اساس نتايج اين تحقيق مردان حاضر نيستند كه ازدواجهاى طولانى مدت را انتخاب كنند. اما اين سوال مطرح است كه بعد از اين ازدواج كوتاه مدت زن بايد چه كار كند در حالى كه طبق قوانين شرعى اين زنان بين ۴۵ روز تا دو ماه بايد عده نگه دارند و ازدواج نكنند. اين زنان بعد از يك ازدواج كوتاه خود دوباره به عقد مردى ديگرى درمى آيند و ازدواج موقت به عنوان شغل و تجارت براى آنها درآمده است و بايد ديد آيا شرع با اين مسئله موافق است.
وى با بيان اين كه اغلب زنان تامين نياز مالى را دليل ازدواج موقت خود ذكر كردند ادامه داد: تامين نيازهاى مالى، عاطفى و جنسى در رده بندى قرار داشت و بيشتر زنان به تامين نيازهاى عاطفى خود تاكيد مى كردند. تعداد محدودى نياز به حمايت اجتماعى را دليل ازدواج موقت خود ذكر مى كردند.
پريشى با اشاره به اين كه تعدادى از نمونه هاى اين تحقيق ازدواجهاى ۹۹ ساله موقت كه به ازدواج دائم شباهت دارد را تجربه كرده اند ادامه داد: در اين نوع ازدواج به دليل مدت طولانى و اينكه در اغلب موارد نياز مالى زنان تامين مى شد زنان از ازدواج موقت خود راضى بودند. در كنار آنها زنانى بودند كه مدت زمان ازدواجشان بيش از سه و چهار ماه بود اما همواره نگران خاتمه آن و وابستگيهاى عاطفى بودند.
وى تصريح كرد: زنانى كه چندين بار ازدواج موقت كرده بودند اين نوع ازدواج براى آنها تبديل به شغل شده بود. اغلبشان عنوان مى كردند كه در ازدواجهاى اول وابستگى به همسر داشتند اما تجربه به آنها ثابت كرد كه از اين وابستگى آسيب مى بينند. براى اين زنان در دفعات اولى كه به ازدواج موقت مردى در مى آمدند و يا مدت صيغه آنها زياد بود وابستگى عاطفى ايجاد مى شد. نتايج اين مطالعه نشان داد كه بين افزايش مدت ازدواج موقت با وابستگى ايجاد شده براى زنان رابطه مستقيمى وجود دارد.
اغلب زنان افسردگى بعد از ازدواج موقت را تجربه مى كنند
اين پژوهشگر با بيان اينكه اغلب زنانى كه به عقد موقت درمى آيند افسردگى را تجربه مى كنند ادامه داد: اين زنان همواره هراس و احساس عذاب وجدان از اين كه به ازدواج مرد متاهلى درآمده بودند و اينكه ازدواج موقت آنها ممكن است تاثيرى منفى بر روى زندگى زناشويى اين مردان داشته باشد دارند.
وى در مورد رضايت اقتصادى زنان از ازدواج موقت خود گفت: رضايت اقتصادى اين زنان متفاوت بود. برخى كه مهريه هايى بين ۲۰۰ تا ۶۰۰ هزار تومان دريافت مى كردند رضايت اقتصادى بالايى داشتد ولى بعضى از همسران موقت اين زنان نه تنها مهريه شان را پرداخت نمى كردند بلكه در مواردى از آنها سوء استفاده مالى هم مى كردند به طور نمونه پول قرض كرده و يا از آنها باج مى گرفتند.
پريشى در مورد ازدواجهاى موقت يكساعت تا پنج ماه اظهار داشت: اغلب زنان مورد مطالعه در اين گروه قرار داشتند. رضايت زنان در اين ازدواجها متفاوت است. براى برخى از آنها نيازهاى عاطفى و جنسى مطرح نبود و به دليل مدت كوتاه ازدواج رابطه عاطفى برقرار نمى كردند و تنها نياز مالى دليل ازدواجشان بود. از طرفى با نگرانى بيشترى مواجه بودند چرا كه مدت زمان ازدواج آنها كمتر بود.
اين فعال حوزه زنان در مورد نگرش اين زنان به ازدواج موقت گفت: دراين مورد زنان به دو گروه تقسيم مى شوند.گروه موافق كه نگرش مثبت داشتند و گروهى كه نگرش آنها منفى بود. جالب است آنهايى كه نگرش مثبت داشتند اين نوع ازدواج را براى زنان بهتر مى دانستند و مى گفتند كه در جامعه اى كه حقوق زن رعايت نمى شود و زنان در دادگاهها براى طلاق سالها معطل مى شوند و حق به آنها داده نمى شود، اين ازدواج بهتر است چرا كه شرايط فسخ آسان دارد و زنان در آن آزادى عمل دارند.
وى با بيان اينكه برخى ديگر نگرش منفى به ازدواج موقت داشتند گفت: اين زنان عنوان مى كردند كه قلبا از اين نوع ازدواج رضايت ندارند. آنها دلايل مخالفت خود را اين گونه ذكر مى كردند كه از كلمه صيغه بودن متنفر هستند چرا كه واكنش منفى در جامعه دارد و همچنين از آسيب رساندن به زندگى مردان متاهل احساس گناه مى كردند.
مشكل اقتصادى تنها دليل تن دادن زنان به ازدواج موقت
پريشى ادامه داد: نتايج اين مطالعه نشان داد مشكلات اقتصادى دليل تن دادن زنان به اين نوع ازدواج است و اگر فشار اقتصادى نبود ازدواج موقت زنان نيز با عشق و علاقه بود و نه از روى اجبار، آنها به دليل نيازهاى اقتصادى مجبور مى شوند با اجبار و اكراه ازدواج كنند.
وى در مورد وضعيت سلامت زنانى كه ازدواج موقت را تجربه مى كنند گفت: در كشور ما آموزش جنسى بسيار محدود است كه پيامدهاى منفى را به ويژه براى اين زنان دارد. وزارت بهداشت آموزشهايى براى ازدواج دائم پيش بينى كرده ولى چون ازدواج موقت به صورت پنهانى است افراد تحت اين آموزشها قرار نمى گيرند از طرفى اين گروه زنان از لحاظ تحصيلات در سطح بالايى قرار ندارند كه اطلاع لازم را در اين زمينه داشته باشند.
پريشى تاكيد كرد: اين زنان تنها از راههاى پيشگيرى از باردارى استفاده مى كردند و اطلاع كافى از بيماريهاى مقاربتى نداشتند و وقتى از آنها سئوال مى شد كه چگونه به سلامت مردى براى ازدواج موقت اعتماد مى كنيد پاسخ مى دادند كه فلانى را فلان حاج آقا معرفى كرده است او فرد بدى را معرفى نمى كند.
اين پژوهشگر تصريح كرد: تنها تعداد محدودى از اين زنان بودند كه اطلاعى از بيماريهايى مانند ايدز و هپاتيت داشتند و به راحتى به شريك جنسى خود اعتماد مى كردند.
اعتقادات مذهبى دليل ازدواج موقت نيست
وى در مورد اين كه پيش از اين مطالعه گمان مى شد كه افراد مذهبى تمايل بيشترى به اين نوع ازدواج داشته باشند گفت: نتايج اين پژوهش نشان داد كه هيچكدام از دو گروه زنان معتقد به مذهب و كمتر معتقد دلايل ازدواجشان را تاثير مذهب اعلام نكرده اند.
Sun 08 08 2010 11:59
منابع آبی تهران تا ۲۰ سال دیگر ته میکشد
آلودگی آب تهران به نیترات در حالی این روزها به سوژه ای پر تناقض تبدیل شده که مشاور سازمان بهداشت جهانی معتقد است تهران تا ۲۰ سال آینده تمام ظرفیتهای آبی خود را از دست می دهد و مسئولان چارهای ندارند جز اینکه ۲ درصد آب نوشیدنی را از ۹۸ درصد آب سیفون توالت و دیگر موارد مصرفی جدا کنند.
به گزارش خبرنگار مهر، اعضای شورای شهر و مقامات شهرداری تهران و برخی فعالان حوزه محیط زیست انسانی که مدتها است نسبت به آلودگی آب تهران هشدار می دهند بر این باورند که سفره های زیرزمینی در تهران به دلیل نبود سیستم دفع فاضلاب شهری آلوده به انواع آلاینده ها از جمله نیترات شده و کام شهروندان بخشهای از پایتخت را به دلیل خطر سرطان ناشی از این آلودگیها تلخ کرده است.
این اظهارات در حالی بیان می شوند که مقامات استانی و حتی بهداشتی کشور نسبت به آلوده بودن آب پایتخت واکنش نشان داده ولی معترفند تنها در بخشهایی از مناطق جنوبی تهران به دلیل برداشت آب از چاه این آلودگی ناشی از وجود نیترات مشهود است.
با این همه عضو بازنشسته هیئت علمی دانشگاه تهران در گفتگو با خبرنگار مهر با نگاهی متفاوت نسبت به آلودگی آب تهران، تلاش برای حل مشکل سیستم فاضلاب شهری در تهران را اقدامی بی فایده دانست و گفت: با این شیوه نه تنها در کوتاه مدت نمی توان آلودگی نیترات را از آب تهران گرفت که در ۲۰ سال آینده با مشکل کمبود آب در سطح و زیر سفره های زیر زمینی مواجه ایم.
دکتر علی اکبر عظیمی با اشاره به بحث مهم جداسازی آب نوشیدنی از آب سرویس در تهران افزود: مسئولان دیگر چاره ای برای جبران فاجعه آب تهران ندارند جز اینکه ۲ درصد آب نوشیدنی را از ۹۸ درصد آب سیفون توالت و دیگر موارد مصرف بهداشتی جدا کنند.
به اعتقاد این استاد دانشگاه که به آمارهای وزارتخانه های نیرو و بهداشت کشور استناد می کند، از ۲۵۰ لیتر آب مصرفی روزانه هر شهروند در تهران حداکثر پنج لیتر آن وارد بدن شهروندان تهرانی می شود و بقیه که بالای ۹۸ درصد آب مصرفی روزانه هر شهروند است به شکلهای مختلف تلف می شود.
این متخصص آب و فاضلاب تاکید می کند: آب مصرفی برای دوش گرفتن، شستن ظروف، آب سیفون توالت، شستن لباس و انواع مصارف بهداشتی و غیر بهداشتی در خانه ها همه و همه فرایندی همانند آب نوشیدنی ما را طی می کنند و به لحاظ استاندارد آب با هم هیچ تفاوتی ندارند.
به باور دکتر عظیمی، اصلاح این پروسه غلط می تواند به مدیریت توزیع آب در تهران کمک کند و وضعیت ناهنجار آب و بحرانهای ناشی از آن را فرو نشاند ولی اصرار بر تداوم وضعیت فعلی می تواند تبعات اجتماعی بعدی و مشکلات فزاینده را در پیش داشته باشد.
مشاور و همکار سازمان بهداشت جهانی که اخیرا بررسیهای ویژهای بر روی مدیریت فاضلابهای شهری در قطر با سازمانهای بین المللی انجام داده معتقد است جدا سازی آب مصرفی از آب سرویس شهروندان در تهران پروژه ای عملیاتی است چرا که هر چه آب از منابع آبی دور و نزدیک به حلق تهران ریخته شود باز نمی تواند ظرفیت مصرفی تهران را پر کند و کشور به دلیل نبود مدیریت صحیح در توزیع آب تهران، متحمل خسارات میلیارد دلاری شده و می شود.
همچنین این استاد دانشگاه آزاد اضافه کرد: تکمیل سیستم فاضلاب شهری در تهران هیچ کمکی به بهبود وضعیت کیفی آب تهران نمی کند چرا که با تکمیل سیستم علاوه بر هزینه وحشتناک بر پیکره اقتصاد ملی، روزانه ۳۰ میلیارد متر مکعب بر ثانیه یعنی چیزی معادل سه برابر رودخانه کرج به درون کانالهای دفع فاضلاب می ریزد و سفره های زیر زمینی به دلیل عمق بالا آرام آرام تهی و خشک می شوند.
عظیمی گفت: ۲۰۰ تا ۳۰۰ سال طول می کشد تا سیستم فاضلاب شهری بتواند حجم آلودگی سفره های زیرزمینی و خاک تهران را از بین ببرد در حالی که عمر سیستمهای فاضلاب شهری حداکثر ۴۰ سال است و امروز دیگر سیستمهای جامع فاضلاب شهری منسوخ شده اند.
وی اضافه کرد: بیش از سه دهه است که این بحران را پیش بینی و تشخیص داده ایم و دائم نیز هشدار می دهیم ولی کسی توجهی نمی کند و همین امروز اگر دیر بجنبیم فاجعه ای جدی حیات انسانی و طبیعی تهران و اطراف تهران را تهدید می کند.
از سوی دیگر مشاور شهردار تهران در حوزه محیط زیست با اعلام اینکه اذعان استاندار تهران به آلوده بودن بخشی از آب تهران نشان می دهد که مسئله آلودگی آب تهران قطعی است ولی سرپوش گذاشتن بر آن بی انصافی و اجحاف در حقوق شهروندان است.
محمد هادی حیدرزاده در گفتگو با خبرنگار مهر با اعلام اینکه سفره های زیر زمینی تهران به دلیل فقدان سیستم تصفیه فاضلاب آلوده به نیترات است افزود: افزودن کلر نمی تواند این آلودگی را رفع کند چرا که باعث تغییر ترکیبات شیمایی و تبدیل نیترات به نیتریت می شود و خطرات بیشتری را متوجه سلامت شهروندان می کند.
رئیس ستاد توسعه پایدار و محیط زیست زیست شهرداری تهران با تاکید بر اینکه شفافیت در گفتار مسئولین نسبت به مردم وجود ندارد اضافه کرد: اینکه به شکل شفاف این موضوع گفته نمی شود یعنی اینکه با مردم صادق نیستیم و این بی انصافی محض است.
حیدرزاده تاکید کرد: وقتی وزیر بهداشت جسارت می کند و این آلودگی را رسانه ای و تائید می کند، باید از آن حمایت کرد چرا که سالهاست که آبهای زیر زمینی تهران آلوده است و راه حل آن تکمیل سیستم دفع فاضلاب شهری است که سالهاست نافرجام رها شده است.
این کارشناس محیط زیست شهری گفت: تا زمانی که گفتگویی صادقانه و نوعی همگرایی بین مسئولان و مردم در مورد آلودگی آب تهران بوجود نیاید نمی توان به حل این مشکل امیدوار بود.
پیش از این وزیر بهداشت با اعلام آلوده بودن آب تهران به نیترات از زنان باردار و خردسالان خواسته بود از نوشیدن آب تهران به خصوص در مناطق پایین شهر خودداری کنند، خبری که سریعا با واکنش برخی مسئولان تهران مواجه شد و خبر به گفته وزیر نیرو به سالم بودن آب و شوی رسانه ای تقلیل یافت.
.......................
گزاش از جواد حیدریان
Sun 08 08 2010 11:32
چهارملیمذهبی: زندانیان به اعتصاب غذا پایان دهند
چهار تن از چهرههای ملیمذهبی خواستار پایان اعتصاب غذای ۱۶ زندانی سیاسی زندان اوین شدند. حبیبالله پیمان، عزتالله سحابی، احمد صدر حاج سید جوادی و ابراهیم یزدی در نامهی خود از زندانیان اعتصابی خواستهاند: به اعتصاب غذای خود پایان داده، اجازه ندهید سلامت جسمانی و روحی شما که سرمایه ای با ارزش در راه طولانی به سوی اهداف بزرگ ملی و انسانی محسوب می شود، بیش از این آسیب ببیند.
به نام خدا
۱۳ روز از اعتصاب غذای هفده نفر از زندانیان سیاسی در زندان اوین می گذرد و با وجودی که اخبار حکایت از وخیم شدن حال جسمانی آنان دارد، مسئولان زندان و قوه قضائیه همچنان از پذیرش خواسته های قانون و ابتدایی آنان خودداری می کنند. و این درحالی است که ساعت به ساعت بر شدت نگرانی عمومی مردم و خانواده های آنان افزوده می شود. آیا مراقبت و محافظت از سلامت جسمی و روانی و تامین حقوق قانونی و مدافعان برعهده مدیران زندان و مسئولان دستگاه قضایی نیست؟ پس چرا نباید با رسیدگی فوری به این درخواست ها، از وقوع یک فاجعه دردناک انسانی جلوگیری کنند؟
ما ضمن حمایت از مطالبات بر حق شما دوستان آزادیخواه و دربند و ابراز و همدردی با رنج ها و مصائبی که به ناحق بر شما روا شده و می شود، نظرتان را به این نکته که قطعا بر شما پوشیده نیست جلب می نماییم که بار سنگین رسالتی که بر دوش ملت ایران سنگینی می کند جز با همت و پایمردی و همبستگی میان همه مردم سالم به سر منزل مقصود نمی رسد. دیر زمانی است که ملت ایران برای به دست آوردن آزادی و عدالت و حاکمیت قانون و اراده عمومی مبارزه می کند ولی به رغم پیروزی بزرگی که یکصدسال پیش در این راه با انقلاب مشروطیت نصیب آنان گردید، و قانون اساسی به عنوان میثاق میان ملت و دولت به تصویب رسید، ولی تا امروز اکثر دولت ها از تمکین به آن ها و رعایت حقوق اساسی ملت خودداری ورزیده اند، آنچه شما برای به دست آوردنش دست به اعتصاب غذا زده اید، تنها بخشی از حقوق پایمال شده ملت است که جز در سایه خودآگاهی،همبستگی و پایداری درازمدت ملت تحقق پذیر نیستند.
شما با اقدام شجاعانه خود ندای مظلومیت خود را به گوش همگان در داخل و خارج کشور رساندید و وجدان های خفته را بیش از پیش بیدار و متوجه مسئولیت دشواری که همگی برعهده دارند نمودید. این راه طولانی هم چنانکه شما هم باور دارید باید با صبر و مقاومت و پیش گیری مشی عدم خشونت و همراه با توسعه آگاهی ها و همبستگی میان همه اقشار مردم به تدریج پیموده شود. و ما تردید داریم آسیبی که از ادامه اعتصاب غذا بر سلامت و زندگی شما وارد می شود نوعی اعمال خشونت علیه خویش تلقی نگردد.
درخواست ما این است که با توجه به موقعیتی که در سایه فداکاری و تحمل رنج در زمینه جلب افکار و بیداری وجدان عمومی و تقویت روحیه همدردی و همبستگی میان ملت نصیب شما و جنبش سبز ملت ایران گشته، به اعتصاب غذای خود پایان داده، اجازه ندهید سلامت جسمانی و روحی شما که سرمایه ای با ارزش در راه طولانی به سوی اهداف بزرگ ملی و انسانی محسوب می شود، بیش از این آسیب ببیند. باور داریم که پیروزی در تحقق این نوع هدف ها که ریشه در هستی انسانی و ارزش های راستین الهی دارند همزمان و همراه عمل رهایی بخش برای فرد و جامعه محقق می شوند و به همین جهت شما از ابتدا و هم اکنون پیروز مبارزه ای بوده و هستید که انگیزه های آن ریشه در خودآگاهی تان دارد.
حبیب الله پیمان - عزت الله سحابی – احمد صدر حاج سید جوادی – ابراهیم یزدی
Sun 08 08 2010 10:06
اعلام جرم هفت قربانی کودتا علیه کودتاچیان
هفت فعال سیاسی نامدار کشور که خود را تعدادی از قربانیان پرونده سازیها و خلاف کاریهای گروهی استبداد طلب ازجمله عدهای از نظامیان قانون شکن، درجریان انتخابات ریاست جمهوری دهم و پس از آن نامیده اند، در شکایتنامهای که درواقع سندی است درباره ظلمها و کارشکنیهای عدهای متوهم که متاسفانه لباس نظامی و امنیتی بر تن کردهاند، به اظهارات فردی موسوم به «سردار مشفق» اشاره کرده و آن را سند مهمی در جهت روشن شدن مسائل پشت پرده انتخابات ریاست جمهوری دهم و حوادث بعد از آن و اقدامات خلاف قانون گروه استبداد طلب پیش گفته، در جریان انتخابات و پس از آن دانستند؛ اقداماتی که در افکار عمومی کودتای انتخاباتی نام گرفته است.
آنان در بخشی از این شکایت و سند آوردهاند: (طبق اظهارات این فرد) آقای احمدینژاد نه فقط از همان ابتدا نامزد قطعی این گروه تمامیت خواه بوده، بلکه گروه مذکور از مدتها قبل از انتخابات ریاست جمهوری و حتی پیش از قطعی شدن کاندیدای رقیب (آقای خاتمی و یا آقای موسوی)، تصمیم قطعی خود را برای حذف یا شکست رقبای او اتخاذ کرده بود. این گروه از مراحل آغاز فعالیتهای انتخاباتی، نامزدهای رقیب را نه با هویت کاندیدای رسمی انتخابات ریاست جمهوری، بلکه به عنوان «دشمن» تلقی و با بهره گیری از همه ابزارهای اطلاعاتی و نظامی پنهان، به تضعیف، ارعاب، اخلال در فعالیتهای قانونی و نهایتا مختل ساختن ابزارهای نظارتی رقبای انتخاباتی اقدام کرده است.
در این شکایت نامه که آن را محسن امین زاده، مصطفی تاج زاده، عبداله رمضان زاده، فیض الله عرب سرخی، محسن صفایی فراهانی، محسن میردامادی، بهـزاد نبـوی امضا کردهاند به اهانتها، اکاذیب و تهمتهای گوناگون از جمله توطئه و براندازی به امضا کنندگان این شکایت اشاره و اعلام شده حتی یک مورد از اتهامات مشروح مطرح شده علیه امضا کنندگان این شکایت صحت ندارد و همه موارد مصداق اکاذیب و افترا است.
متن این نامه که نسخهای از آن در اختیار کلمه قرار گرفته است به شرح زیر است:
بسمه تعالی
تاریخ: ۳/۵/۱۳۸۹
ریاست محترم قوه قضائیه
ریاست محترم سازمان قضایی نیروهای مسلح
با سلام. ما امضاء کنندگان این شکایت، تعدادی از قربانیان پرونده سازیها و خلاف کاریهای گروهی استبداد طلب ازجمله عدهای از نظامیان قانون شکن، در جریان انتخابات ریاست جمهوری دهم و پس از آن هستیم که از سوی همان گروه دستگیر و متهم به اقدام علیه امنیت کشور شدهایم و بر اساس آن با احکام ظالمانه، به زندانهای طویلالمدت و محرومیت از حقوق اجتماعی محکوم گردیدهایم.
اخیرا سخنرانی سردار مشفق یکی از مسئولین ارشد اطلاعاتی قرارگاه ثارالله که ماهها قبل در جمع عدهای از روحانیون در مشهد ایراد شده، منتشر گردیده است. محتوای این سخنرانی که تاکنون از سوی هیچ نهاد حکومتی تکذیب نشده، سند مهمی در جهت روشن شدن مسائل پشت پرده انتخابات ریاست جمهوری دهم و حوادث بعد از آن است. این سند نشان دهنده اقدامات خلاف قانون گروه استبداد طلب پیش گفته، در جریان انتخابات و پس از آن است. اقداماتی که در افکار عمومی کودتای انتخاباتی نام گرفته است.
ما با ارائه نسخهای از این سند (لوح فشرده صوتی و متن سخنرانی سردار مشفق) و تشریح ابعاد مطرح شده در این سند درباره عملکرد سخنران و همفکران و همراهانش در این دوره و تفکرات خطرناک آنان، نسبت به اقدامات خلاف قانون این گروه مداخلهگر در انتخابات اعلام جرم میکنیم. همچنین شکایت خود را نسبت به اکاذیب و اتهامات بیاساس مطرح شده در این سخنرانی، علیه منتقدان و معترضان روند انتخابات ریاست جمهوری دهم از جمله امضاء کنندگان این متن، ارائه مینمائیم.
این سند که برای توجیه عملیات غیرقانونی برنامهریزی شده این گروه در دو سال گذشته و تخریب یاران صدیق امام و خدمتگزاران این مرز و بوم ایراد شده، صریحا پرده از روی مداخلات غیرقانونی این گروه نظامی و اطلاعاتی در جهت پیروز کردن آقای احمدینژاد در انتخابات دور دهم و جلوگیری از پیروزی نامزدهای دیگر برمیدارد و مقاصد و تدابیر آنان درجهت زمینه سازی برای هرگونه اقدام خلاف قانون از جمله مختل کردن فعالیت نمایندگان نامزدهای رقیب در شعب اخذ رای در سراسر کشور را روشن کرده و به عبارت مشهور برنامه کودتای انتخاباتی این اقلیت تمامیت خواه، به مدد استفاده از اسلحه، سایر ابزارهای پلیسی و اطلاعاتی و زندان را برملا میکند. سخنران تصویر ذهنی برنامه ریزان کودتا در مورد منتقدان سیاسی وضع موجود و معترضان به انتخابات ریاست جمهوری دهم، خطرات ناشی از شکست آقای احمدینژاد و ضرورت کمک به پیروزی وی را ترسیم و با زبان نقد مخالفان، ابعاد فعالیت عملیاتی – اطلاعاتی دو ساله این جریان را تشریح میکند.
در این سخنرانی گوینده ، تقریبا تمام اقدامات مهم پس از انقلاب اسلامی را به جز دوره آقای احمدینژاد زیر سوال برده، یاران امام خمینی را ، جز رهبری نظام، به «بی دینی»، «جاسوسی»، «فساداخلاق»، «قدرت طلبی» و «براندازی» متهم میکند. این سند نشان دهنده واقعیتهای زیر است:
● سند نشان میدهد که این گروه پیروزی آقای احمدینژاد را پیروزی مقام رهبری و شکست وی را شکست ایشان تلقی و با نسبت دادن چنین نظری به مخالفان آقای احمدینژاد، فعالیت سیاسی مخالفان وی را توطئه علیه رهبری و نظام توصیف میکند و با این توجیه، دخالتهای غیر قانونی همه جانبه برای خنثی کردن فعالیتهای قانونی رقبای انتخاباتی آقای احمدینژاد و شکست آنان را وظیفه خود میداند. طبق این سند آقای احمدینژاد نه فقط از همان ابتدا نامزد قطعی این گروه تمامیت خواه بوده، بلکه گروه مذکور از مدتها قبل از انتخابات ریاست جمهوری و حتی پیش از قطعی شدن کاندیدای رقیب (آقای خاتمی و یا آقای موسوی)، تصمیم قطعی خود را برای حذف یا شکست رقبای او اتخاذ کرده بود. این گروه از مراحل آغاز فعالیتهای انتخاباتی، نامزدهای رقیب را نه با هویت کاندیدای رسمی انتخابات ریاست جمهوری، بلکه به عنوان «دشمن» تلقی و با بهره گیری از همه ابزارهای اطلاعاتی و نظامی پنهان، به تضعیف، ارعاب، اخلال در فعالیتهای قانونی و نهایتا مختل ساختن ابزارهای نظارتی رقبای انتخاباتی اقدام کرده است.
● سند نشان میدهد که این گروه قانونستیز، صحنه رقابتهای انتخاباتی را صحنه نبرد با «دشمن» تلقی و براساس تخیلات و توهمات خودساخته، خود را برای عملیاتی تمام عیار آماده کرده و در چنین چارچوبی وارد عمل شده است. سخنرانی سردار مشفق سرشار از ادبیات و استعارههای جنگی، اطلاعاتی و امنیتی است. او از تعابیری چون: لشکر کشی، براندازی، لشکر انسانی، سربازان گمنام، رخنه، اقدام عملیاتی، عملیات سنگین روانی، ضربه نهایی، سلاح و تجهیزات، خاکریز، شناسایی، زمینگیر کردن، اتاق جنگ و…… برای توصیف رقبای انتخاباتی آقای احمدینژاد به عنوان «دشمن» و شیوه مقابله با آنها استفاده میکند. از نظر گوینده پیروزی آقای احمدینژاد نه یک پیروزی انتخاباتی، بلکه یک پیروزی تمام عیار در مبارزه با «دشمن» است. گوینده که این گروه و همفکران و همراهانش را تنها جریان سیاسی صالح نظام و با قدری فراخ نگری کل نظام تلقی میکند این پیروزی را پیروزی «نظام» میخواند. در این طرز تلقی، ستاد انتخاباتی رقیب، ستاد جنگی و «اتاق جنگ دشمن» ترسیم شده است. گوینده اقدامات غیر قانونی گروه مذکور را برای تخریب ستاد انتخاباتی و امکانات نظارتی رقبا در انتخابات، به عنوان تخریب «اتاق جنگ دشمن» تشریح و به آن افتخار میکند. دراین تعریف هر فعالیت سیاسی رقیب، توطئه «دشمن» و هر کوشش غیر قانونی و خلاف کاری این گروه برای حذف نامزد رقیب و ناکارآمد کردن ستاد انتخاباتی وی وظیفه مقابله با «دشمن» تلقی میشود.
● این سند به صراحت نشان میدهد که طراحان این عملیات نظامی- اطلاعاتی، از ماهها پیش از انتخابات، فعالیتهای اطلاعاتی و امکانات خود را برای کنترل جریانهای رقیب آقای احمدینژاد بکار گرفتهاند. سردار مشفق به صراحت درباره چگونگی منصرف کردن رقیبان آقای احمدینژاد، از نامزد شدن در انتخابات و ارائه «اسناد اطلاعاتی» برای این منظور و همچنین تلاش برای ایجاد اختلاف میان رقبا و مخالفان آقای احمدینژاد با استفاده از اقدامات اطلاعاتی سخن میگوید.
● این سند نشان میدهد که گروهی از صاحب منصبان نظامی- اطلاعاتی، به رغم ممنوعیتهای قانونی، به عنوان بخشی از یک جناح سیاسی در انتخابات وارد عمل شدهاند و نه تنها اکنون از ابراز آن واهمهای ندارند، بلکه به آن افتخار میکند. سردار مشفق رسما خود و همکارانش را اعضای یک جناح سیاسی معرفی میکند. او نقد جناح «اصول گرا» را نقد درون گروهی جناح خود تلقی و از موضع همفکران سیاسی به آنان نصیحت میکند.
● این مقام نظامی- اطلاعاتی، صراحتا اعتراف میکند که گروه متبوعش به وضوح از ماموریت قانونی و سالم کمیته صیانت از آرای ستاد انتخاباتی آقای میرحسین موسوی اطلاع داشته و در مورد وظایف این کمیته برای سازماندهی نمایندگان قانونی نامزد در شعب اخذ رای، ابهامی نداشته است. صرفنظر از جوسازی گوینده توضیحات او به خوبی نشان میدهد که این گروه میدانست که ستاد مهندس موسوی قصد داشت با امکانات پیام کوتاه تلفن همراه قابل استفاده برای عموم، نسبت به وضعیت انتخابات اطلاع پیدا کند و از سلامت کار مطمئن شود. این گروه برای جلوگیری از فعالیت قانونی کمیته مزبور و کسب اطلاع از وضعیت انتخابات از طریق نمایندگان نامزدهای رقیب در شعب اخذ رای، شبکه پیام کوتاه و همچنین مراکز دریافت پیامهای کوتاه مورد نیاز این کمیته را از شب قبل از انتخابات با سوء استفاده از امکانات حکومتی، بکلی مختل نموده و با این اقدام زمینه هرنوع تخلف و تقلب را فراهم کرده است.
● این سند نشان میدهد که انگیزهها و مقاصد این گروه نظامی- سیاسی برای اقدام علیه احزاب سیاسی بویژه مجمع روحانیون مبارز، حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، و همچنین شخصیتهای اسلامی و سیاسی برجستهای مانند آقایان: صانعی، هاشمی رفسنجانی، خاتمی، مهندس موسوی، کروبی، موسوی خوئینیها، سید حسن خمینی و بسیاری که نامشان در این سند آمده؛ لزوما با انتخابات ریاست جمهوری و تحولات پس از آن ارتباط نداشته است. براساس اظهارات صریح این مقام نظامی- اطلاعاتی، همه منتقدان وضع موجود، برانداز و یا فریب خورده فرض شده، دائما تحت کنترل و تعقیب و مراقبت بودهاند و پرونده سازی علیه آنان ماموریت دائمی نهادهای اطلاعاتی- امنیتی مرتبط با این گروه بوده است.
● سند نشان میدهد که این اقلیت افراطی، در مجموع جمهوریت نظام را وجهی نمایشی از ساختار نظام تلقی میکند و به طور کلی میزان را رای ملت نمیداند. این گروه برخلاف نص صریح قانون اساسی که حق انتخاب کردن و انتخاب شدن را حق همه شهروندان دارای شرایط قانونی میداند، حق رای، حق نامزدی و رقابت انتخاباتی در جمهوری اسلامی را حقی اعطایی از سوی گروه خود که آن را معادل نظام تلقی کرده است میداند؛ قائل به انتخابات مهندسی شده است و به مدیریت پنهان و پشت صحنه نتیجه انتخابات از جمله انتخابات مجلس شورای اسلامی واقف و معتقد است. این گروه انتخابات را رقابت آزاد میان نامزدهای دارای گرایشها و برنامههای مختلف که طی آن پیروز انتخابات نظرات و باورها و برنامههای خود را به تایید مردم میرساند و پس از بدست گرفتن مسئولیت آنها را دنبال میکند، نمیداند. گوینده به روشنی گروه متبوع خود را بخش اصلی و ثابت قدرت پشت صحنه نظام تعریف میکند که وظیفه مهندسی انتخابات را به عهده دارد و مخالفان این روش را «دشمنان» و «براندازان نظام» میداند.
● طبق این سند سردار مشفق با تحریف واقعیتهای مسلم، روایت جدیدی از انقلاب اسلامی، دهه اول انقلاب، امام خمینی و یاران ایشان ارائه میدهد. در این روایت همه یاران امام به جز رهبری نظام، عناصری وابسته و منحرف هستند و امام راحل نیز شخصیتی بازی خورده تصویر میشود که اطرافیان خود را نمیشناخته و تحولات مهمی مثل اشغال سفارت آمریکا (لانه جاسوسی) و پذیرش قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت سازمان ملل متحد و پایان دادن به جنگ، آلت دست دیگران شده است. به عنوان مثال سخنران اشغال سفارت آمریکا را که امام راحل آن را انقلاب دوم نامید، اقدامی طراحی شده از سوی افسران اطلاعاتی آمریکا معرفی میکند که از طریق آقای موسوی خوئینی هدایت شده و امام پس از اطلاع از موضوع آن را مدیریت کردهاند. وی میگوید: «……ما که مسائل پشت پرده را میدانیم و میدانیم این (اشغال سفارت آمریکا) جزو طراحیهای دشمن است. واسطهها را من امروز وقت ندارم به شما بگویم که با چه واسطهای اینکار انجام شد…..». در همین چارچوب سخنران برای تخریب منتقدان تک صدایی در کشور، ملت ایران و امام راحل را در جنگ تحمیلی شکست خورده معرفی میکند تا مسئولیت این شکست را به مسئولان اجرای کشور و جنگ، آقایان هاشمی، موسوی و رضایی نسبت دهد.
● سند نشان میدهد که این گروه سلطهطلب گرفتار مصداق روشن گرایش به خشونت و نظامیگری است. این مقام نظامی- اطلاعاتی، ضمن ابراز تاسف از اینکه جنگی در کار نیست، از یک سو جنگ را نعمت میداند و از سوی دیگر از قصههای تخیلی تحت عنوان جنگ نرم نیز ماموریتهای کاملا نظامی، عملیاتی برای گروه خود تعریف و حوزههای دخالت بیشتری را برای آنان طلب میکند.
● طبق این سند سخنران به روشنی تصریح میکند که این گروه به نام رهبری دست به این اعمال خلاف قانون و خلاف باورهای امام راحل نسبت به ضرورت عدم دخالت قطعی نیروهای مسلح در فعالیتهای سیاسی زده است. گوینده به صورت مکرر ادعاهای خود را به هماهنگی با مقام رهبری نسبت داده و به شکلی ادعاهای خود را به مستندات مورد تایید ایشان ارجاع میدهد.
● در این سند یک مقام نظامی- اطلاعاتی با صراحت جنایات ارتکابی توسط عناصر منحرف اطلاعاتی و نظامی را به منقدان وضع موجود و معترضان به نتیجه انتخابات ریاست جمهوری دهم نسبت میدهد، با وجود اعتقاد به چنین روشهای مخوفی در میان این گروه، همواره باید نگران بود که اینگونه جنایات و مخدوش کردن حقایق و پنهان کردن هویت واقعی جنایتکاران ادامه یابد. شیوهای که عناصر منحرف اطلاعاتی و نظامی در جریان قتلهای زنجیرهای، رسیدگی به جنایات سعید امامی، ترور آقای سعید حجاریان، وقایع ۱۸ تیر، قتل زهرا کاظمی و شهدای حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری از جمله ندا آقا سلطان، سید علی موسوی و سهراب اعرابی دنبال کردند.
● این سند به روشنی نشان میدهد که اصلاح طلبان مورد اهانت در این سخنرانی، از آلودگیهای متداول حکومت در وضعیت کنونی منزه هستند. زیرا صرف نظر از نادرست بودن روشهای اعمالی این گروه مداخلهگر در انتخابات و برغم همه تهمتها و یاوههایی که در این سخنرانی علیه یاران امام راحل، خدمتگزاران کشور و اصلاحطلبان ابراز شده، است، در گزارش این مقام نظامی- اطلاعاتی هیچ ادعای مستندی علیه نامبردگان وجود ندارد و تلاش این گروه خلافکار و همه جریانهای همراهش در عملیات ضد انتخاباتی سال ۱۳۸۸، سالها تعقیب و مراقبت و شنود غیر قانونی شخصیتها و احزاب سیاسی، بیش از یک سال دستگیری و شکنجه افراد بی گناه از جمله چهرههای سیاسی و مطبوعاتی، اعمال روشهای امنیتی و نظامی و تحمیل هزینههای سنگین به مردم، کشور و نظام، نهایتا حاصلی جز مجموعهای هتاکی و بیان ادعاهای بیاساس و دروغ و تهمت علیه افراد بیگناه نداشته است.
با عنایت به توضیحات فوق، با توجه به ناشناخته بودن و یا معرفی نشدن تمام عناصر وابسته به این اقلیت تمامیت خواه، با استناد به اعترافات صریح سردار مشفق در سند پیوست، نسبت به وی و مسئولان و فرماندهان دخیل دراین اقدامات غیرقانونی درقرارگاه ثار الله، و هر نهاد مرتبط دیگر، با تاکید برموارد ذیل شکایت و اعلام جرم میکنیم و تقاضای رسیدگی داریم:
● ایجاد اختلال در فعالیت نمایندگان قانونی نامزد رقیب آقای احمدینژاد در شعب اخذ رای در انتخابات ریاست جمهوری
سردار مشفق به تفصیل درباره عملیات گسترده خود و همکارانش در مختل کردن فعالیت قانونی نمایندگان نامزد رقیب در شعب اخذ رای توضیح میدهد. وی در بخشی سخنان خود به صراحت اعتراف کند که: «….به لطف امام زمان…. شب قبل از انتخابات هرسه جا (منظور شبکه پیام کوتاه و تلفنهای محلهای دریافت گزارشهای (پیامهای کوتاه) نمایندگان آقای موسوی در شعب اخذ رای درباره وضعیت سلامت انتخابات است.) را مختل کردیم….» و تکرار میکند: «……در سیستم انتخابات که خوب به لطف امام زمان قبل از انتخابات یعنی شب قبل از انتخابات بین ۸ تا ۱۲ شب هر سه جا شناسایی شد و هر سه جا را مختل کردیم و نگذاشتیم ادامه بدهند…….»
این در حالی است که در توضیحات وی روشن است که آنها میدانستهاند هدف از این فعالیت جمع آوری اطلاعات با استفاده از امکانات ساده پیام کوتاه تلفن همراه از برگزاری صحیح انتخابات از طریق نمایندگان نامزدها در شب اخذ رای بوده است. اقدامی کاملا قانونی و شفاف که ابعاد آن برای همه از جمله بیش از ۴۰هزار نفر نمایندگان آقای موسوی در شعب اخذ رای از روزها قبل روشن بوده است. او میگوید: «…… برای هرکدام از ناظران سر صندوق یک موبایل و یک خط ایرانسل گذاشته بودند در اختیارشان. اینها سر صندوقهای رای ساعت به ساعت از طریق برقراری شماره تلفنی با این اس ام اس سنتر اطلاعات صندوق را ساعت به ساعت منتقل میکردند……. من به عنوان نماینده کاندیدا سرصندوق شماره اس ام اس سنتر را میگرفتم، شماره ۱ را میزدم حجم جمعیت سرصندوق را نشان میداد که زیاد است یا کم است. ۲ را که میزدم معنیاش این بود که اصول گراها در این صندوق رای دارند یا اصلاح طلبان. هرکدام از این عددها تعریفی داشت در این اس ام اس سنتر، اینها میتوانستند با اس ام اس سنتر رصد بکنند ساعت به ساعت انتخابات سرتاسر کشور را ……..»
در واقع این گروه از شب قبل از برگزاری انتخابات با سوء استفاده از امکانات دولتی، علاوه برقطع سراسری شبکه پیام کوتاه تلفن همراه برای مختل کردن ارتباطات ساده نمایندگان نامزد در شعب اخذ رای، ۴۰۰ خط تلفن مراکز کمیته صیانت از آرای ستاد مهندس موسوی را یکطرفه کرد (امکان دریافت خبر تلفنی از نمایندگان کاندیدا در شعب اخذ رای را نیز مختل کرد) و حتی سیم کارت تلفنهای همراه بسیاری از مسئولان ستاد مهندس موسوی را سوزاند. با این اقدامات عملا امکان استفاده نامزد رقیب حزب پادگانی از حق قانونی خود برای داشتن نمایندگان در شعب اخذ رای و کسب خبر از سلامت انتخابات از طریق آنان از بین رفت و نگرانی نسبت به قصد تقلب در انتخابات را به شدت قوت بخشید.
واقعا چرا این گروه نظامی- اطلاعاتی، رقبای آقای احمدینژاد را از امکان نظارت قانونی بر شعب اخذ رای محروم کرد؟ با ارسال اطلاعات مورد اشاره سردار مشفق چه مشکلی در روند انتخابات به وجود میآمد؟ اطلاعاتی که دراثر این فعالیت قانونی بدست میآمد چه چیز پنهانی را فاش میکرد؟ به اعتقاد ما ممانعت از فعالیت قانونی نمایندگان کاندیداهای رقیب در شعب اخذ رای، اولین اقدام عملیاتی در جهت اجرای مقاصد سوء این گروه نظامی- اطلاعاتی مداخلهگر در انتخابات درجهت جلوگیری از پیروزی رقبای آقای احمدینژاد در انتخابات ریاست جمهوری بوده است.
● ورود غیرقانونی این مجموعه به صحنه رقابتهای انتخاباتی و استفاده از اختیارات و امکانات نظامی- اطلاعاتی به قصد تخریب چهره نامزد رقیب آقای احمدینژاد(آقای میرحسین موسوی)
سردار مشفق در سخنرانی خود توضیح میدهد که با امکانات اطلاعاتی به طور دائم فعالیتهای قانونی و طبیعی مهندس موسوی در روند انتخابات از جمله ملاقاتهای وی با متقاضیان ملاقات و هوادارانش را کنترل میکرده و مواردی را که برای عملیات روانی علیه ایشان مناسب تشخیص میداد منتشر میکرد. وی در مورد دیدار گروهی از افراد ملی-مذهبی، با مهندس موسوی میگوید که گروه متبوع وی به منظور افشاگری علیه آقای موسوی در ایام فعالیتهای انتخاباتی خبر ملاقات را منتشر کرد. وی صریحا اعتراف میکند که: «….. به لطف امام زمان و به برکت تلاش سربازان گمنام، خبر این جلسه منتشر شد. ما ظرف ۲۴ ساعت خبر را برای مردم منتشر کردیم تا بگوییم که مردم این(مهندس موسوی) دارد دروغ میگوید و دستش پشت صحنه با جریان رادیکالی است که علیه نظام شمشیر کشیدهاند….»
هرچند در فعالیتهای انتخاباتی و ستادهای انتخاباتی معمولا چیز پنهانی وجود ندارد اما بکارگیری عبارت: «به برکت تلاش سربازان گمنام» حکایت از آن دارد که ماموران نظامی – اطلاعاتی برای کسب خبر از ملاقاتهای مهندس موسوی از ابزار اطلاعاتی استفاده میکردند و از نتیجه کار اطلاعاتی خود برای تبلیغات علیه نامزد رقیب آقای احمدینژاد بهره میگرفتند.
واقعا با کدام مجوز چنین فعالیتهایی برای تخریب رقیبان آقای احمدینژاد تدارک دیده شده است. کدام قانون و مقررات اجازه میدهدکه یک گروه سیاسی و حزبی با استفاده از امکانات نظامی و اطلاعاتی تحت پوشش سازمانی اطلاعاتی به چنین فعالیت غیرقانونی علیه یک کاندیدای قانونی انتخابات ریاست جمهوری دست بزند؟ سلسله مراتب تصمیمگیری برای انجام این اقدامات چه کسانی بودهاند؟
● ورود غیرقانونی گروه نظامی- اطلاعاتی به صحنه رقابتهای انتخاباتی، در حد در فعالیتهای جاری انتخاباتی گروههای رقیب و تعیین تکلیف برای نامزدهای رقیب آقای احمدینژاد:
سردار مشفق به صراحت اعتراف میکند که تشکیلات متبوعش هر فعالیت قانونی و سیاسی در جهت جلوگیری از پیروزی احمدینژاد را توطئه تلقی و برای خنثی کردن آن تلاش میکرد. وی به عنوان مثال توصیه آقایهاشمی رفسنجانی به افراد مختلف برای نامزد شدن در انتخابات را در چارچوب این توطئه تعریف کرده و اعتراف میکند که یکی از فعالیت وی و نهاد نظامی- اطلاعاتی متبوعش تلاش برای جلوگیری از نامزد شدن رقیبان اصول گرای بالقوه آقای احمدینژاد بوده است. او میگوید: «… ما به او ( آقای علی لاریجانی) گفتیم که تو مهره اصولگرایی و رئیس مجلسی. در آینده اصولگرایان میخواهند روی تو حساب کنند. با نامزد شدن تو این آقای هاشمی با یک تیر دو نشان میزند. هم رای احمدینژاد را خرد میکند و هم تو را به عنوان یک مهره اصولگرایی پیش از موعد میسوزاند.»
سردار مشفق اعتراف میکند که به دلیل مقاومت نامزد بالقوه رقیب آقای احمدینژاد مجبور شدهاند از امکانات اطلاعاتی استفاده کرده و از این طریق وی را منصرف نمایند. وی میگوید: «…..(آقای لاریجانی) فکر کرد ما داریم تحریکش میکنیم، مستندات را به او دادیم…. آقای لاریجانی پذیرفت و رفت کنار……»
این فعالیت با کدام ملاک با وظایف یک نهاد نظامی و اطلاعاتی سازگار است؟ اگر این اقدامات درچارچوب یک دخالت سازمان یافته در انتخابات ریاست جمهوری تعریف نشود؛ با چه قانون و محملی میتوان اینگونه دخالتهای مستقیم این گروه نظامی – اطلاعاتی مداخله گر در فعالیتهای قانونی گروههای سیاسی در انتخابات ریاست جمهوری را توجیه کرد؟
● دخالتهای غیرقانونی در رقابتهای انتخاباتی، تلاش برای ایجاد اختلاف میان نامزدهاو حامیان نامزدهای رقیب آقای احمدینژاد و استفاده از موقعیت و ابزار اطلاعاتی و عملیات روانی بدین منظور
سردار مشفق مدعی است که نهاد نظامی- اطلاعاتی متبوعش نسبت به جمع آوری اطلاعات از جلسات اصلاح طلبان اقدام نموده، مطالبی که توسط آقای بهزاد نبوی علیه آقای موسوی و آقای کروبی ابراز شده بدست آورده و در اختیار آنان قرار داده است. وی میگوید: «…. آقای بهزاد نبوی میگوید که اگر کروبی نرفت کنار، میرویم مدیریتش را در دوران بنیاد شهید بررسی میکنیم و از دوران بنیاد شهید او فساد اقتصادی پیدا میکنیم و بزرگش میکنیم و مطرح میکنیم تا خودش برود کنار. اگر هم پیدا نکردیم یک فساد برایش میسازیم…… در ارتباط با میرحسین هم …گفت که اگر میرحسین کنار نرفت عکس خانمش را که قبل از انقلاب بیحجاب است منتشر میکنیم و به گوشش میرسانیم که اگر نروی کنار ما منتشر میکنیم. بعدا این به نام اصولگرایان مطرح شد اما مستنداتش را داریم که اولین کسی که مطرح کرد ایشان بود….»
هرچند این اظهارات کذب محض است و عبارات خود دروغ بودن ادعاها را نشان میدهد، اما نکته مهم آن است که سخنران اعتراف میکند که از این قصه به اصطلاح مستند به اقدامات اطلاعاتی، برای ایجاد اختلاف میان اصلاحطلبان استفاده شده است. وی میگوید: «………جالب است که ما هم قبل از انتخابات خدمت آقای کروبی و میرحسین، خدمت هردوشان رسیدیم و آنها را از این برنامهها آگاه کردیم. آقای میرحسین هم علیه بهزاد مصاحبهای کرد و دعوایی هم بینشان شد اما بعدا بالاخره مشکلشان حل شد…..»
واقعا اگر این اقدامات در چارچوب یک برنامه از پیش طراحی شده برای شکست رقبای آقای احمدینژاد توسط این نهاد نظامی- اطلاعاتی تعریف نشود چگونه میتوان آنرا توجیه نمود؟ یک گروه نظامی – اطلاعاتی چه اختیاراتی دارد که با استفاده از موقعیت و امکانات خود دست به چنین بازیهای سیاسی غیرقانونی و غیراخلاقی، براساس مطالب کذب، علیه رقیبان یک نامزد انتخاباتی بزند؟
● اعلام رسمی، علنی و صریح وابستگی نظامیان به یک جناح سیاسی خصوصا در جریان انتخابات ریاست جمهوری
سردار مشفق در سخنرانی خود علاوه برموارد پیش گفته که همه نشانههای بارز فعالیتهای سیاسی غیر قانونی این گروه است، با تاکید و افتخار، برخلاف قوانین کشور از جمله اساسنامه سپاه پاسداران و برخلاف تاکید صریح حضرت امام خمینی در وصیت نامه ایشان، به تعلق خود و گروه متبوعش به یک جناح سیاسی اعتراف میکند. از «اصول گرایان» سخن میگوید. آنان را در مورد مسائل درون گروهیشان توجیه کرده و میگوید: «….. من در حوزه اصولگرایان هم به اندازه حوزه اصلاح طلبان کار میکنم و به شما میگویم خیلی از اینها محصول کم کاریهای ماها اصولگراهاست. ماها کجا کم آوردهایم. آقایان. احزاب «اصول گرا» و نخبههای «اصولگرا» کجاها کم آوردند. ما کجاها دچار شبهه و ابهام شدهایم. عدم بصیرت برخی مسئولان «اصولگرا» سبب شد که «دشمن» احساس کند که ما ضعیف شدهایم. این غبار فتنه چه مقدارش روی سروصورت ما نشست؟ باید آنجا که باید در مقابل رهبری و ولایت سینه سپر میکردیم……ما کشیدم کنار و خورد به آقا. دولت اصولگرا با سرعت رفت و آقا هم حمایت کرد. کجا کنار کشید که آقا مورد حمله دشمن قرار گیرد؟ تعللهای ما کم کاریهای ما، عدم بصیرت و آگاهی درحوزه اصولگرایی که خیلی از مسئولین اصول گرا را متاسفانه گرفته است …… یک جاهایی هم ماها کم آوردیم. یک جاهایی کشیدیم کنار که آقا هدف قرار گرفت. یادمان باشد که در رابطه با اصولگراها هم حرف داریم که بزنیم بین خودمان که حالا بماند……ما اصول گراها باید خودمان را هم نقد بکنیم. ایراد باید برطرف شود …….».
تعلق خاطر پیدا کردن گروهی نظامی- اطلاعاتی به یک جناح خاص در طی انتخابات ریاست جمهوری در هر کشوری، با هر بهانه و توجیهی که صورت بگیرد، متاسفانه سرنوشتی جز کودتا و یا دخالتهای در حد کودتا در نتیجه انتخابات نداشته و ندارد. به همین دلیل این دیدگاه و موضعگیری به روشنی ریشههای اقدامات خلاف قانون این گروه نظامی – اطلاعاتی در انتخابات ریاست جمهوری را نیز نشان میدهد.
امام خمینی(ره) در وصیت نامه خود تصریح میکنند که:
«……….وصیت اکید من به قوای مسلح آن است که همان طور که از مقررات نظام ،عدم دخول نظامیها در احزاب و گروهها و جبههها است به آن عمل نمایند؛ و قوای مسلح مطلقا، چه نظامی و انتظامی و پاسدار و بسیج و غیر اینها، در هیچ حزب و گروهی وارد نشده و خود را از بازیهای سیاسی دور نگه دارند. در این صورت میتوانند قدرت نظامی خود را حفظ و از اختلافات درون گروهی مصون باشند. و بر فرماندهان لازم است که افراد تحت فرمان خود را از ورود در احزاب منع نمایند. و چون انقلاب از همه ملت و حفظ آن بر همگان است ،دولت و ملت و شورای دفاع و مجلس شورای اسلامی وظیفه شرعی و میهنی آنان است که اگر قوای مسلح ، چه فرماندهان و طبقات بالا و چه طبقات بعد،برخلاف مصالح اسلام و کشور بخواهند عملی انجام دهند یا در احزاب واردشوند -که بی اشکال به تباهی کشیده میشوند – و یا در بازیهای سیاسی وارد شوند، از قدم اول با آن مخالفت کنند. و بر رهبر و شورای رهبری است که باقاطعیت از این امر جلوگیری نماید تا کشور از آسیب در امان باشد.»
مواد ۴۷ و ۴۸ قانون اساسنامه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مصوب ۱۳۶۱ نیز دراین مورد کاملا صریح است:
ماده ۴۷ – سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران از نظر سیاسی و عقیدتی تابع ولایت فقیه بوده و از کلیه احزاب و گروههای سیاسی مستقل میباشد و خود نیز هرگز نباید در جامعه شخصیت حزبی پیدا کرده به صورت یک حزب یا سازمان سیاسی عمل نماید.
ماده ۴۸ – اعضاء سپاه پاسداران انقلاب اسلامی حق عضویت در هیچ حزب و گروه یا سازمان سیاسی را ندارند. و ادامه عضویت آنها موجب اخراج از سپاه خواهد شد.
قانون مقررات استخدامی سپاه پاسدارن مصوب مهرماه ۱۳۷۰ نیز در این مورد صراحت دارد. طبق ماده ۱۶ این قانون از «شرایط عمومی استخدام کادر ثابت، پیمانی و پرسنل بسیجی ویژه (پاسداران افتخاری)، عدم عضویت و هواداری از احزاب و گروهها و سازمانهای سیاسی» است.
واقعا این گروه نظامی- اطلاعاتی با چه ملاکی این قوانین روشن و وصیت صریح امام خمینی را نقض کرده است؟ در سلسله مراتب تصمیم گیری چه کسانی مجوز این قانون شکنی را دادهاند ؟
● اقدام به پرونده سازی قبل از وقوع هرگونه جرم ادعایی و درخواست حکم دستگیری تعدادی از فعالان سیاسی، فرهنگی و مطبوعاتی:
واحد اطلاعات قرارگاه ثار الله در تاریخ ۱۹/۳/۸۸ یعنی ۴ روز پیش از برگزاری انتخابات درخواستی مبنی بردستگیری دهها نفر از فعالان سیاسی، فرهنگی، مطبوعاتی از جمله امضاء کنندگان این شکایت را به آقای سعید مرتضوی دادستان وقت تهران بدون مستندات ارائه و همان روز حکم غیر قانونی و غیر مستند دستگیری را دریافت کرده است. این افراد بلافاصله بعد از برگزاری انتخابات براساس این حکم تحت تعقیب قرار گرفتهاند و اکثر آنان در روز ۲۳ خرداد ماه دستگیر شدهاند. متن این حکم در پرونده امضا کنندگان این شکایت موجود است.
هرچند پیش از این هم درخواست و صدور حکم دستگیری چند روز پیش از وقوع جرم ادعایی، به عنوان بخشی از یک عملیات برنامه ریزی شده از سوی قرارگاه ثارالله تلقی میشد اما توجه به این مسئله در چارچوبی که سردار مشفق از ابعاد عملیات این گروه توصیف میکند، به صورت روشنتری تصمیم از پیش برنامهریزی شده این گروه را نمایان میکند.
بر چه مبنایی این گروه تمامی مقدمات را برای دستگیری انبوهی از چهرههای سیاسی، فرهنگی و مطبوعاتی با جعل اتهاماتی تدارک دیده بود که به زعم آنان قرار بوده چهار روز بعد اتفاق بیفتد؟ آیا واقعا این اقدامات را میتوان جز در چارچوب یک عملیات سازمان یافته برای دخالت در انتخابات ریاست جمهوری توجیه کرد؟
● دخالت در امور قضایی از جمله تهیه کیفر خواست برای افراد در جریان حوادث پس از انتخابات:
در طول بازداشتها، بازجوییها و محاکمات به کرات ماموران این گروه نظامی- اطلاعاتی اظهار داشتهاند که قوه قضائیه نقشی در رسیدگی به اتهامات و تعیین وضعیت متهمان ندارد و در این موارد و حتی احکام صادره نیز آنها تصمیم گیرنده هستند. قرائن و شواهد موجود نیز نشان میدهد که متاسفانه ادعای آنان درست بوده و بسیاری از مراحل کارهای قضایی در اختیار این گروه نظامی – اطلاعاتی است. قرائن و شواهد حاکی است که بسیاری از کیفرخواستها، احکام دادگاهها و حتی میزان و نوع مجازاتها بجای نهاد قضایی توسط این گروه تهیه میشده است. سردار مشفق در این سخنرانی به صراحت اعتراف نموده است که کیفر خواست علیه متهمین توسط این گروه نظامی- اطلاعاتی تهیه میشده است. وی میگوید: «……. برای سران فتنه کیفر خواستی تهیه کردیم……».
متاسفانه نتیجه این عملکرد تنها تحمیل هزینههای سنگین به کشور و انبوه خسارات دیدگان حوادث پس از انتخابات و خیل دستگیر شدگان پس از انتخابات نبود؛ بلکه این اقدامات لطمه سنگینی به چهره کشور بطور کلی و قوه قضائیه بطور خاص وارد نمود و این باور را ایجاد کرد که عملا برای اولین بار قوه قضائیه تحت کنترل و اختیار نیروهای نظامی – اطلاعاتی در آمده است.
● دروغ پردازی و نشر اکاذیب علیه شخصیتها، احزاب و فعالان سیاسی به منظور توجیه مداخلات غیر قانونی درانتخابات ریاست جمهوری:
سخنرانی مملو از سخنان، ادعاها و اتهامات کذب علیه شخصیتها، احزاب و فعالان سیاسی در انتخابات ریاست جمهوری از جمله امضا کنندگان این نامه است که طبعا تک تک موارد میتواند به صورت شکایت مستقل ارائه شود. بررسی اجمالی ما حاکی از وجود بیش از ۲۵ مورد تهمت صریح غیر مستند و بیش از ۴۰ مورد کذب و دروغ در این سخنرانی است که از آن جمله میتوان به این موارد اشاره کرد:
● اهانت و بیان اکاذیب بسیار گسترده و متنوع و ایراد تهمتهای فساد، جاسوسی، بی دینی، توطئه گری و زانو زدن در برابر بیگانه به آقای خاتمی
● اهانت و بیان اکاذیب مختلف و ایراد تهمتهای جاسوسی و توطئه گری به آقای هاشمی رفسنجانی
● اهانت و بیان اکاذیب گسترده و ایراد تهمتهای جاسوسی، ارتباط با ضد انقلاب و توطئه گری به آقای موسوی خوئینیها
● اهانت و بیان اکاذیب و ایراد تهمتهای جاسوسی و بی دینی و تفکرات مارکسیستی و توطئه گری به آقای میرحسین موسوی
● اهانت و بیان اکاذیب و تهمت تشکیل مسجد ضرار به آیت الله صانعی
● اهانت نسبت به آقای کروبی و ارجاع توضیحات بیشتر در این مورد به آینده
● اهانت و بیان اکاذیب و ایراد تهمت تشکیل مسجد ضرار، دروغ گویی و توطئه گری در بحث تقلب در انتخابات و ایجاد اغتشاشات پس از انتخابات به آقای محتشمی پور
● اهانت و بیان اکاذیب و تهمت فرصت طلبی و مقاصد سوء به آقای سید حسن خمینی
● اهانت و بیان اکاذیب و تهمت نقش داشتن در قتلهای خیابانی به آقای یونسی و مرتبطین با ایشان
● اهانت و بیان اکاذیب و تهمت توطئه گری و براندازی علیه احزاب اصلاح طلب بخصوص مجمع روحانیون مبارز، حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی
● نسبت دادن جنایات منحرفین نظامی و اطلاعاتی در قتلهای زنجیرهای و بعد از آن به اصلاح طلبان نسبت دادن اعتراضات مسالمت آمیز و قانونمند معترضین به نتایج انتخابات به توطئه ضد انقلاب و «دشمن»
در کنار این موارد، مکررا اهانتها ، اکاذیب و تهمتهای گوناگون از جمله توطئه و براندازی به امضا کنندگان این شکایت متوجه شده است که صراحتا اعلام میکنیم حتی یک مورد از اتهامات مشروح مطرح شده علیه امضا کنندگان این شکایت صحت ندارد و همه موارد مصداق اکاذیب و افترا است. در عین حال برای روشن شدن ابعاد بیپایه بودن مطالب این مقام اطلاعاتی درباره یکی از موارد که از نظر گوینده اهمیت زیادی در تحلیلها و نتیجه گیریهای وی دارد توضیح داده میشود:
بخش مفصلی از سخنرانی سردار مشفق گزارشهای به ظاهر اطلاعاتی از جلساتی با حضور فعالان سیاسی اصلاح طلب از جمله امضا کنندگان این نامه است. هرچند از افتخارات جناب آقای خاتمی مشورت دائمی با صاحب نظران، متخصصان و مشاوران است و این خصوصیت برجسته پس از دوره ریاست جمهوری نیز موجب تشکیل جلسات مشورتی مداوم درباره موضوعات مختلف در دفتر ایشان شده است و هرچند گفتگو و بحث و تبادل نظر مداوم درباره مسائل مختلف، دراحزاب و گروههای سیاسی، به منظور نیل به شناخت و درک و راه کارهای مشترک، در زمره مهمترین و بهترین کارکردهای احزاب و گروههای سیاسی در ایران و جهان تلقی میشود؛ آنچه سردار مشفق بیشتر از این بدیهیات درباره جلسات بیان کرده، عاری از حقیقت است. نه تنها محتوای ادعایی جلسات کذب است، بلکه ادعاها درباره زمان و مکان و اعضای جلسات نیز واقعیت ندارد. به عنوان مثال یکی از جلساتی که از نظر گوینده بسیار مهم است و او به تفصیل درباره محتوا، اهداف و تصمیمات آن جلسات سخنرانی میکند، جلساتی به تعبیر او معروف به «جلسات صبحانه» است. او مدعی میشود که هفت نفر معین (آقایان مهدی هاشمی، بهزاد نبوی، امین زاده، تاج زاده، موسوی لاری، عطریان فر و مرعشی) به مدت دو سال هر پنج شنبه به صرف صبحانه به نوبت در منزل یکدیگر جمع شده و تا ظهر درباره مسائل مورد ادعای سخنران گفتگو و تصمیم گیری میکردهاند. وی درباره این جلسات میگوید که: «…. فقط این مقدار خدمت شما عرض بکنم که این جلسات آقای مهدی هاشمی (جلسات صبحانه) در این فتنه از موثرترین جلساتی بوده که در رابطه با جریان انتخابات برگزار میشد و آن چیزی که کف خیابان و کشور را دچار یک مشکلات امنیتی پیچیده و شدید کرد تحت هدایت این جلسات زیر نظر آقای مهدی هاشمی بود……»
صرف نظر از طبیعی بودن تشکیل جلسات تبادل نظر و هماهنگی از جمله برسر مسائل مربوط به انتخابات، و پنهان نبودن چنین جلساتی، ادعاهای مطرح شده درباره این جلسه و محتوا و ماهیت و شکل آن بکلی بی اساس است. برای روشنتر شدن بیاساس بودن سخنان این مقام نظامی – اطلاعاتی تصریح میگردد که: افرادی که به عنوان اعضای این جلسه از آنها نام برده شده هرگز در طول عمرشان با هم صبحانه نخوردهاند. هرگز در منزل یکی از اعضا یا در منزل شخص دیگری تشکیل جلسه ندادهاند. به مدت دو سال هیچ جلسه مکرری درهیچ مکانی با یکدیگر نداشتهاند. در ایام تبلیغات انتخاباتی غالبا یکدیگر و به خصوص آقای مهدی هاشمی را ندیدهاند. ۴ نفر از ۷ نفر هم بلافاصله بعد از انتخابات دستگیر شدهاند و طبعا نمیتوانستهاند تاثیری در حوادث بعد از انتخابات داشته باشند. متاسفانه سایر ادعاهای مطرح شده هم از این بیاساستر است و فاجعهبار این است که این گروه نظامی- اطلاعاتی این مطالب بیاساس را به عنوان مطالب دقیق مستند به کار اطلاعاتی، به مسئولان نظام و مخاطبان خود ارائه کرده و با استفاده از آنها اعمال خطرناک و خلاف قانون خود را توجیه کرده است.
سردار مشفق به اقرار خود این اکاذیب را علاوه بر جلسه مورد استناد، در جلسات متعدد دیگری از جمله به نمایندگان مجلس شورای اسلامی، مراجع و نمایندگان مجلس خبرگان ارائه کرده که این اقدام از مصادیق بارز نشر تخلف قانونی اکاذیب است.
● مداخله غیرقانونی در انتخابات دور هشتم مجلس شورای اسلامی و محروم کردن اکثر حوزههای انتخابیه کشور از داشتن نامزدهای رقابتی:
هرچند زمان زیادی از این انتخابات سپری شده است اعترافات سردار مشفق رمزگشای بسیاری از پرسشهای مربوط به عوامل شکلدهی عدم سلامت انتخابات دور هشتم مجلس شورای اسلامی نیزهست. با توجه به اینکه غالبا براین اعتقادند که اقدامات این گروه اقلیت انحصار طلب نظامی- اطلاعاتی در جهت دخالت در فرآیند انتخابات در کشور سابقهای طولانی تر از دو یا سه سال داشته و در واقع اقدامات این جریان در انتخابات ریاست جمهوری ادامه دخالتهای گذشته است، شکایت خود را در این مورد نیز تقدیم میداریم. آقای مشفق به نقش این نهاد نظامی-اطلاعاتی در مدیریت پشت صحنه انتخابات مجلس شورای اسلامی اشاره میکند و تصمیم اتخاذ شده برای تعیین محدوده رقابت نامزدهای اصلاح طلب در این انتخابات را تشریح میکند. این مداخله غیرقانونی در سخنرانی سردار مشفق به نظام نسبت داده شده است. سردار مشفق میگوید: «…..خوب نظام هم ۱۸۰ فرصت برای اینها به وجود آورده بود. ۱۸۰ نفر از اینها در سراسر کشور از فیلترهای نظارتی و سیستمهای اجرایی عبور کرده بودند و اینها میتوانستند دریک رقابت منطقی به ۱۸۰ کرسی درمجلس دست پیدا کنند …..». هرچند همانگونه که اشاره شد واقعیت بدتر از این است. هزاران نفر داوطلب، از جمله صدها داوطلب اصلاح طلب و بسیاری با ظن داشتن گرایش منتقدانه نسبت به وضع موجود، در انتخابات مجلس هشتم رد صلاحیت شدند و عملا تنها در محدودهای کمتر از نصف حوزههای انتخاباتی برخی نامزدهای اصلاح طلب اجازه رقابت پیدا کردند؛ ولی دراین حوزهها نیز غالبا افرادی تایید صلاحیت شدند که از نظر گروه اطلاعاتی مزبور شانس رای آوری آنان زیاد نبود.
مسئله مهم این است که حتی با فرض پذیرش تعداد ادعایی سخنران، او به روشنی اعتراف میکند که به همت این گروه و سایر جریانهای دخیل در این اقدامات، عملا در حداقل۱۱۰ حوزه انتخابیه، انتخابات کاملا فرمایشی برگزارشده و با رد صلاحیت نامزدهای جناح مخالف، اصولا رقیبی برای کاندیداهای جریان حاکم وجود نداشته است. آیا این دخالت مستقیم در تعیین سرنوشت رای مردم نیست؟ با چه توجیه و محملی این گروه نظامی – اطلاعاتی انتخابات در۱۱۰ حوزه انتخابیه را تبدیل به انتخاباتی کاملا تشریفاتی و فرمایشی کرده است؟ اگر این اقدامات دخالت در تغییر نتیجه انتخابات نیست پس چه نامی میتوان روی آن گذاشت؟
در پایان تاکید میکنیم که هزینههای تحمیل شده به ما امضاء کنندگان این شکایت کمترین خسارات فعالیت این جریان مداخلهگر در انتخابات و نفوذ آنان در نهادهای رسانهای ، قضایی و انتخاباتی کشور است لذا ما قبل از هرچیز نسبت به استقلال ملی، تمامیت ارضی کشور، آزادیها و حقوق شهروندی، بنیانهای انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی ایران احساس نگرانی میکنیم و در مورد خطرات فعالیت و نفوذ چنین جریان خطرناکی در نهادیهای مختلف به ویژه نهادهای نظامی و اطلاعاتی کشور هشدار میدهیم . با توجه به مراتب فوق و اعتراف سخنران به جرایم و مداخلات غیر قانونی این گروه نظامی- اطلاعاتی و آمران و مباشران آنها، ما امضاء کنندگان زیر به شرح پیش گفته، شکایت خود را از سردار مشفق، این گروه نظامی – اطلاعاتی و آمران و مباشران آنها به آن مقام محترم تسلیم میکنیم.
این شکایت با توجه به اظهارات مکرر مقامات عالی نظام مبنی بر ضرورت پیگیری شکایات مربوط به تخلفات انتخاباتی از طریق مراجع قانونی ذیربط، تقدیم شده است. امیدواریم این اعلام جرم به سرنوشت شکایت جناب آقای خاتمی رئیس جمهور وقت در سال ۱۳۸۴ در مورد تخلفات برخی فرماندهان نظامی در انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری دچار نشود؛ شکایتی که اگر مورد رسیدگی قرار میگرفت دیگر شاهد دخالتهای مکرر غیر قانونی این گروه از مسئولان نظامی و اطلاعاتی در انتخابات، بویژه انتخابات ریاست جمهوری دهم، حوادث خیابانی ناشی از آن و هزینههای گزاف و غیرقابل جبران آن برای کشور و ملت ایران نبودیم. به باور ما امروز نیز در صورت عدم توجه به این جرایم و عدم رسیدگی به مداخلات غیرقانونی این گروه و آمرین و مباشران آنها درانتخابات ریاست جمهوری دهم، علاوه بر اینکه ابعاد عدم سلامت این انتخابات و علل و عوامل واقعی آن و همچنین علل و عوامل واقعی ایجاد کننده بحران پس از انتخابات روشن نمیشود، درآینده نیز انتخابات قانونی، سالم، آزاد و رقابتی در کشور ما بطور کلی بلاموضوع خواهد شد.
و ما ارید الّا الاصلاح ما استطعت
محسن امینزاده
مصطفی تاجزاده
عبداله رمضانزاده
فیض الله عرب سرخی
محسن صفایی فراهانی
محسن میردامادی
بهـزاد نبـوی
Sat 07 08 2010 22:22
جلوگیری از ارسال تجهیزات زیمنس به ایران
دویچه وله: به گزارش هفته نامه آلمانی اشپیگل پلیس گمرک این کشور جلوی ارسال یک محمولهی شرکت زیمنس به ایران را در فرودگاه فرانکفورت گرفته است. ظاهرا قرار بوده تجهیزات ضبط شده از طریق روسیه به نیروگاه هستهای بوشهر منتقل شود.
شرکت زیمنس ژانویه سال جاری میلادی اعلام کرده بود هیچ معامله جدیدی با جمهوری اسلامی انجام نخواهد داد. مسئولان زیمنس پس از انتشار خبر توقیف تجهیزاتی که مقصد نهایی آنها بوشهر اعلام شده تاکید میکنند همچنان بر سر این تصمیم هستند. محمولهای یادشده در فرودگاه فرانکفورت ضبط شده است.
نیروگاه بوشهر و انتظار طولانی
زیگفرید روسوورم، یکی از اعضای هیات مدیره زیمنس که مسئولیت تجارت با ایران را بر عهده دارد به اشپیگل گفته است هیچ نشانهای دال بر سرپیچی از قوانین و ارسال مستقیم تجهیزات از زیمنس به ایران وجود ندارد. بنابر این گزارش قرار بوده تجهیزات ساخت زینمس در قالب معامله با یکی از شرکتهای زیر مجموعه «اتم استروی اکسپورت»، در اختیار این کمپانی روسی قرار گیرد. گفته میشود این کمپانی قصد داشته این وسایل را برای راهاندازی نیروگاه بوشهر به این شهر منتقل کند.
شرکت روسی، طرف قرارداد جمهوری اسلامی برای تکمیل و راهاندازی نیروگاه بوشهر است. ساخت نیروگاه اتمی بوشهر در سال ۱۹۷۵ میلادی توسط یک شرکت آلمانی آغاز شد اما ۴ سال بعد، پس از انقلاب اسلامی متوقف ماند. ادامهی ساخت این نیروگاه از سال ۱۹۹۵ به روسیه واگذار شد و قرار بود تا آغاز سال ۲۰۰۰ به پایان برسد. این موعد از ده سال پیش مدام به تاخیر میافتد. آخرین وعدهای که برای راهاندازی این نیروگاه اعلام شده تابستان امسال است.
نتیجهی تشدید تحریمها توسط اتحادیه اروپا
فعالیتهای هستهای تهران به دلیل آنچه عدم شفافیت و احتمال وجود برنامهای برای تولید سلاح هستهای عنوان میشود مورد مناقشه است. شورای امنیت سازمان ملل تا کنون با تصویب چهار قطعنامه در صدد بوده جمهوری اسلامی را تحت فشار قرار دهد و وادار به توقف غنیسازی اورانیوم کند. هدف از این درخواست اعتمادسازی و حصول اطمینان از صلحآمیز بودن فعالیتهای هستهای تهران ذکر شده.
جمهوری اسلامی اتهام داشتن فعالیتهای پنهان را رد میکند و هدف از برنامههای هستهای خود را استفاده صلح آمیز از انرژی اتمی میداند. در پی صدور قطعنامه ۱۹۲۹، ایالات متحده آمریکا و اتحادیه اروپا تحریمهای یک جانبهای علیه جمهوری اسلامی به تصویب رساندهاند که محدودیتهای فراوانی برای روابط تجاری و مالی این کشور ایجاد میکند. ماموران گمرک فرودگاه فرانکفورت با استناد به تحریمهای جدید اتحادیه اروپا جلو محموله ارسالی به روسیه را گرفتهاند.
قطع کامل معاملات زیمنس با ایران
در تحریمهای اتحادیه اروپا فروش با واسطه بسیاری از قطعات و دستگاهها به ایران نیز ممنوع است. به نوشتهی اشپیگل گمرک آلمان از پایان سال ۲۰۰۹ تا کنون حدود شش محموله را که اغلب آنها میبایست از مسیر روسیه به ایران میرسید توقیف کرده است.
در ارتباط با تجارتهای غیرقانونی با ایران هم اکنون در چند دادگاه فرانکفورت و نوردراین وستفالن پروندهایی در دست بررسی است. دستکم سه شرکت آلمانی در این ماجرا درگیر هستند اما ظاهرا پروندهای از شرکت زیمنس در میان آنها نیست. عضو هیات مدیره این شرکت میگوید، بدیهی است که زیمنس تمام موارد پیش بینی شده در تحریمهای جدید اتحادیه اروپا را در معامله با تهران مد نظر قرار خواهد داد. او تاکید میکند از نیمهی سال ۲۰۱۰ میلادی تجارت با ایران به طور کامل متوقف شده است.
Sat 07 08 2010 12:14
«فارسی وان» کجاست و به کی تعلق دارد
رادیو فردا: برخی ناقدان فرهنگی در ایران می گویند جدا از هر قضاوت مثبت و منفی، کارنامه یک ساله شبکه تلویزیونی ماهواره ای فارسی وان این شبکه را به پدیده ای رسانه ای تبدیل کرده است. از جمله به علت پخش سریال های تلویزیونی دوبله شده به فارسی، عمدتاً ساخت کلمبیا، مکزیک، کره جنوبی و آمریکا برای مخاطبان ایرانی، افغان و تاجیک.
پدیده ای که هم در سالگرد تاسیس هدف پارازیت قرار گرفت و هم در سال گذشته با دو نوع انتقاد از دو جنس گوناگون روبهرو بوده است:
منتقدان مستقل ایرانی به محتوا و شکل ارائه کار از جمله کیفیت دوبله سریال ها خرده گرفته اند.
از سوی دیگر محافل حکومتی نزدیک به سنت گرایان ایران به این شبکه اتهام های سیاسی زده و به آن حمله لفظی کرده اند. وب سایت خبر آنلاین، بازتاب دهنده برخی دیدگاه های نزدیک به علی لاریجانی، رئیس مجلس، این شبکه تلویزیونی را از سویی وابسته به روپرت مورداک، رئیس نیوز کورپوریشن و کلان سرمایه گذار در شبکه های تلویزیونی ماهواره ای، صنعت سینما و اینترنت دانسته و از سویی دیگر زمینه ساز فرهنگ سازی غلط و عادی سازی مسائل غیرمنطقی در جامعه مسلمان مثلاً از طریق ترویج الگوهای رفتاری در خانواده های بی سامان و لجام گسیخته... ترویج عادی جلوه دادن خیانت به همسر... و بی اهمیت جلوه دادن احترام به پدر و مادر.
احمد کمیل، مدیر روابط بین الملل و مشاور ارشد گروه رسانهای مووی درباره ماهیت شبکه تلویزیونی ماهوارهای فارسی وان با آرش حسننیا از رادیو فردا گفتوگو کرده است؛
آقای کمیل! یکی از بزرگترین اتهاماتی که شبکه تلویزیونی فارسی وان در ایران با آن روبهرو است، «ارتباط و انتساب این شبکه به صهیونیست ها و آقای مورداک»، یکی از بزرگترین سرمایه گذاران در عرصه رسانه است. آیا واقعاً شبکه فارسی وان متعلق به آقای مورداک است؟
احمد کمیل: اتهامات بیشتر فصلی بود. یعنی در هر فصلی از فواصل سیاسی برچسب هایی زده شده به فارسی وان. این برچسب ها گاهی وابستگی فارسی وان را به جنبش سبز تلقی می کردند، گاهی به دولت اسلامی و شخصیت های سیاسی داخل ایران و افغانستان و اخیراً هم اتهاماتی را به آقای مورداک و مجموعه یهودها دارند که شدیداً تکذیب می کنم. پارتنر اصلی ما استار است و نیوز کورپوریشن که ظاهراً اینها یک شراکت هایی با فاکس نیوز دارند که مال آقای مورداک هست و فاکس نیوز هم یک مجموعه خصوصی است و صرفاً برای آقای مورداک نیست. یک مجموعه سهامی عام است. ما در حقیقت مشارکت اصلی مان با استار است و تکذیب می کنیم که هیچ گونه وابستگی یا رابطه مستقیم با آقای مورداک نداریم.
پس صاحبان اصلی این شبکه چه کسانی یا چه شرکت هایی هستند؟
گروه رسانهای مووی به عنوان یکی از گلهای رسانهای خصوصی در منطقه مطرح است و چهار شبکه تلویزیونی و یک ایستگاه رادیویی دارد و چندین پروداکشن تولیدی و سایت های خبری، که مقر اصلیاش در داخل افغانستان است. در سال ۲۰۰۲ آغاز به فعالیت کرده و همینطور در طرح های توسعه اش شبکه هایش را اضافه کرد که اخیراً شبکه فارسی وان را راه انداخت که از کویت برای افغانستان، تاجیکستان و ایران برنامه پخش می کند. مالک اصلی شبکه فارسی وان گروه رسانهای مووی و استار پن است.
منتقدان در داخل ایران این شبکه را متهم می کنند که با پخش سریال های خاص قصد دارد تا بنیان های خانوادگی، ارزش های اجتماعی حاکم بر جامعه ایران را که در سی سال گذشته به خصوص روی آنها تبلیغ شده، ویران کند. آیا شما این اتهام را قبول دارید؟
سریال هایی که تا به حال از طریق فارسی وان پخش شده، انتخابشان به هیچ عنوان مغرضانه نبود. چون گذشته از اینکه ما مسلمان هستیم، مجموعه ما مجموعه مسلمان است و در راس ما مدیران مسلمان وجود دارند و مخاطب ما هم مسلمانان و خانواده هاست. اینها سریال هایی نیست جز سریال هایی که از طریق شبکه صدا و سیما هم پخش می شود. منتها فرقش اینست که این در یک سرزمین دیگر تهیه شده و در سرزمین دیگر دوبله شده، و سوژه ها همان سوژه هایی است که در هر سه کشور مسلمان پخش می شود. ما واقعیت های عینی جامعه را نباید کتمان کنیم. اگر سریال های ما ضد ارزشی تلقی می شود، باید نصف پر لیوان را ببینیم. چرا نمی آییم قضاوت های مثبت نمی کنیم. فرض کنید اگر موضوع اخلاقی مطرح است، بیشتر عوارض آن رابطه اخلاقی را بررسی می کنیم. ولی متاسفانه قضاوت ها خیلی منفی است چون جو را رسانه های داخل ایران منفی کرده اند. در حالی که اگر فرض کنیم قصد [براندازی] بنیادهای خانوادگی و فرهنگی را داشته باشیم، مخاطب خانواده های خود ما هستند. چیزهایی نیست که اولین یا آخرین سریال ها باشد. اینها چیزهایی بوده که انتخاب شده و ممکن است تا یک ماه دیگر خیلی از این سریال ها تمام شود. در انتخاب بعدی ما ممکن است تجدید نظر کنیم. ما دنبال امتیاز طلبی از جمهوری اسلامی نیستیم. ولی حداقل خواهان توقف اعتقادات نادرست هستیم. در کل گذشته از هرچیزی فرهنگ ایران به آن غنامندی خودش رسیده که یک سریال و یا یک فیلم کوچکترین تاثیری در آن داشته باشد. شدیداً اینها را سانسور می کنیم. سانسور ما در حد بالاست که هیچ یک از شبکه های فارسی زبان خارج در این حد سانسور ندارند. ولی متاسفانه خیلی از شبکه های دیگر هست که این سانسورهایی را که ما داریم، ندارند. خیلی راحت کار می کنند و در داخل هم دفاترشان فعال است و هیچ کاری هم نه جمهوری اسلامی به آنها دارد و نه رسانه های ایران.
شما بسیاری از صحنه های این سریال ها را سانسور می کنید. اما تم اصلی و فصل مشترک سریال های شما موضوعات واحدی است: تجاوز، رابطه نامشروع و خارج از قاعده قانونی و خانوادگی و خیانت فصل مشترک این سریال ها است. البته در هر سه جامعه هدف شما، ایران، افغانستان و تاجیکستان جزو تابوهای فرهنگی و اجتماعی است. آیا واقعاً ما باید بپذیریم که این انتخاب ها و فصل مشترک هایی که یاد کردم، کاملاً اتفاقی بوده یا هدفمند انتخاب شده؟
انتخاب اینها خیلی اتفاقی بود. چیزهایی است که موضوعات روز است اعم از جامعه اسلامی یا غیر اسلامی. ولی فراموش نکنیم که همان چیزهایی را که مطرح کردید، جزو واقعیت های عینی جامعه است. نه تنها در ایران، در افغانستان هم هست در تاجیکستان هم هست. در کشورهای غیرفارسی زبان هم این اتفاقات می افتد. ولی ما امیدواریم که بیننده ها خوب قضاوت کنند و خوب بیاموزند. بیشتر اینها جنبه های آموزشی دارد که ما یک آگاهی به خانواده ها که مواظب باشید. گفتم در تمام جوامع هست. چیزهایی بوده که در اروپا مد حداقل پنج-شش سال پیش یا ده سال پیش بوده. خریداری و انتخابش هم اتفاقی بوده.
در صحبت هایتان از بازنگری در سیاست های شبکه وان گفتید. این تصمیم نتیجه فشارها و تبلیغات داخل ایران و احتمالاً پارازیت های ارسالی در هفته های گذشته روی موج شبکه شما بوده یا تصمیم کلان مدیران شبکه فارغ از این فشارها و اتفاق ها است؟
البته در کل در نظر داریم که پروژه ها یک مقدار عام پسند شود. یعنی با توجه به نوع نگرشی که در داخل مجموعه ما وجود دارد، و از یک طرف ما در کمتر از یک سال موفقیت کسب کرده ایم که در سطح دنیا حدود ۵۰ میلیون بیننده داریم. بیننده های ما اکثراً خانواده ها هستند. دیدگاه این خانواده ها هم خیلی متفاوت است. خیلی از اینها از ما انتقاد می کنند که چرا سانسور می کنید. خیلی ها وجود دارند که معتقدند سانسور در همین حد کافی است. ولی در صد کمی شاید وجود داشته باشد که شما سانسور را بیشتر کنید. چون بیشتر از این سانسور شود، محتوا از بین می رود. در کل -نه فقط به خاطر فشارهایی که وجود دارد- باید یک کم متفاوت تر از گذشته باشیم. این تفاوت ممکن است چیزی نباشد که ما کل برنامه را عوض کنیم. ولی دلیلش فشار نیست. و راه حل این نیست که ما یک دولت یا رسانه در ایران تبلیغات منفی کند و ما هم بیاییم اهداف خودمان را تغییر دهیم. اهداف همان بحث زبان بوده که سعی کردیم بیشتر زبان فارسی را گسترش دهیم. ولی با توجه به امکانات کمی که در مجموعه ما وجود داشت، نتوانستیم تولید کنیم. حداقل بخواهیم برای یک سال یا دو سال فیلم و سریال داشته باشیم و بعد بیاییم بحث زبان فارسی را مطرح کنیم. متاسفانه با توجه به این وضعیتی که خودتان شاهد هستید، پارازیت و تبلیغات نادرست راه حل نیست. پیشنهاد ما اینست که به جای تخریب کردن بنشینیم تفاهم کنیم. با هر سازمانی که در داخل ایران هست. ما توافقاتی با داخل افغانستان داشتیم. باز هم ما این روحیه انعطاف پذیری را در داخل سازمان مان داریم که بیاییم هر آن چیزی را که ضد ارزشی و ضد فرهنگی است، حذف کنیم و به جایش سریال های و برنامه هایی که عامه پسند و همه پسند باشد، انتخاب کنیم.
یعنی وارد گفت و گو با مسئولان جمهوری اسلامی برای همکاری مشترک هم شده اید؟ آنها چه پاسخی دادند؟
نه. ما اصلاً به شکل رسمی در این راستا تلاشی نکرده ایم. ولی نگرانی ها را متوجه شده ایم. نگرانی ها برحق است و می پذیریم. در کل ما این آمادگی را داریم که در صورتی که صدا و سیما یا هر سازمان دیگر که تمایل داشته باشد، ما این آمادگی را داریم. فعلاً به صورت رسمی نه مذاکراتی صورت گرفته و نه مکاتباتی صورت گرفته است. برنامه ای هم نداریم. ولی در صورتی که تمایل باشد، ما رسماً اعلام می کنیم که آماده مذاکره هستیم.
چرا کیفیت دوبله سریال های شما تا این اندازه پایین است؟
دوبلورهای ما بیشتر آماتور هستند. ولی تلاش هایی صورت گرفته و نسبت به اوایل خیلی بهتر شده و اینها تحت آموزش است. بیش از ۱۰۰ نفر تحت آموزشاند که انشاءالله تا شش ماه دیگر دوبله های ما به مراتب بهتر خواهد شد. ولی دوبله چیزی نیست جز عادت. یعنی صدایی که دوبله می شود بیننده ها تقریباً عادت کرده اند. این موضوع به عنوان مشکل مطرح نبوده. برای هر رسانه بزرگترین سرمایه بیننده است و ما بیشترین بیننده را داشتیم. با همین دوبله ها بیش از ۵۰ میلیون بیننده داریم.
اما گاهی بوده که یک شخصیت در سریال های شما صدای واحدی نداشته و در هر قسمت بیننده شبکه شما صدای جدید از یک شخصیت واحد را شنیده و این حتماً آسیب می زند.
اینکه صداها قطع می شود به دلایل مشکلاتی که داشتیم. مسافرت بوده یا مریضی داشته و به هر دلیلی. دوم اینکه دوبله های ما چیزی نیست که از قبل تهیه شود. مثلاً از یک ماه پیش یا بیست روز پیش. در حقیقت ما آناً دوبله داریم. یعنی اگر سریالی که امشب هست ما روز دوبله اش را انجام دادیم. گروه دوبله ما کوچک است ولی به نسبت امکاناتشان خیلی خوب کار کردند. ما به عنوان مدیران این مجموعه از این کار راضی هستیم. ولی در کل به خاطر تنوع بیشتر و بهتر شدن دوبله ها تلاش داریم.
دوبلورهای شما ایرانی هستند یا فارسی زبانان افغان؟
بیشتر کسانی هستند که سالیان سال در ایران زندگی کرده اند و مهاجرینی که از ایران برگشته اند. اینها تحت آموزش قرار گرفته اند. اکثراً افغان هستند. بله.
تلویزیون؛ پدیدههای خارجی، سانسور داخلی
و اما علت حساسیت محافل سنت گرای حکومتی ایران به محتوای سریال های خارجی دوبله شده به فارسی که از خارج از ایران و از طریق ماهواره پخش می شوند، چیست؟ تماشاگران ایرانی که به این گونه برنامه ها روی می آورند، به دنبال چه می گردند و عیار فرهنگی این کالاها در چه حد است؟ نویسنده کتاب مهارت های ارتباطی چاپ تهران که اکنون مقیم شهر سانفرانسیسکو آمریکا است، به پرسشهای امیرمصدق کاتوزیان پاسخ می گوید. امید معماریان، فارغ التحصیل رشته روزنامه نگاری چند رسانه ای از دانشگاه برکلی کالیفرنیا، میهمان این هفته پیک فرهنگ است.
آقای امید معماریان! اول بگویید علت حساسیت محافل سنت گرای محافل حکومتی ایران به این سریال های تلویزیونی که شبکه های ماهواره ای فارسی زبان از خارج از کشور پخش می کنند، چه می تواند باشد؟
امید معماریان: به نظر من مهمترین عامل به چالش کشیدن وضعیت سانسور در رسانه های داخل کشور است. سانسور در ایران فقط در حوزه مسائل سیاسی و خبرهای مربوط به فعالان سیاسی اعمال نمی شود. در رسانه های کشور و به خصوص در صدا و سیما و رادیو سانسور در مورد مفاهیم اصلی زندگی مانند عشق، عشق وزیدن، دوست داشتن، خیانت کردن، دزدی، مشکلات جامعه و همه اینها اعمال می شود و آن چیزی که در نهایت روی آنتن قرار می گیرد، یک تصویر کج و معوج از واقعیت زندگی است. بنابراین آن چیزی که در رسانه های ایران می بینیم یک ترکیبی است از یک زندگی غیرواقعی. بر خلاف آن در جوامع غربی که آزادی بیشتری وجود دارد و کارگردانها و اهل رسانه فضا و امکانات بیشتری دارند برای طرح مسائل، شما بی پرده زندگی ها را می بینید که ممکن است زندگی همسایه تان باشد، زندگی خودتا باشد، زندگی کسی باشد که درباره اش شنیدید. تمام مسائل اجتماعی و انسانی در موردش بحث می شود، اتفاق می افتد. مثل خیانت، مثل دوست داشتن، مثل فداکاری، مثل ایثار و مشکلات عمده ای که ممکن است در روابط اجتماعی افراد با هم باشد. بنابراین این اتفاقی که الان می افتد و حساسیت ایجاد می کند به خاطر اینست که موضوع سانسور پدیده های مختلف روابط اجتماعی را به چالش می کشد. این برای مسئولان رسانه ای جمهوری اسلامی یک خورده تحملش دشوار است.
خیلی از این مواردی را که گفتید در کشورهای دیگر اسلامی و آسیایی هم تابو است و آنها هم نمی خواهند که بدآموزی شود از طریق تولیدات رسانه ای و فرهنگی. آنها چه کار می کنند که ممکن است تفاوت هایی با ایران داشته باشد؟
به هر حال کشورهایی که حساسیت شبیه ایران دارند، اگر نگاه کنید به رسانه هایشان، مثل برخی از کشورهای عربی یا کشورهای اسلامی می بینیم که آنها در تولیدات رسانه ای شان یک چنین نگاه هدایت آمیز به برنامه های تولید خودشان دارند.
منتها کشورهای آسیایی مثل کره، ژاپن و چین هم هستند که غیر اسلامی اند ولی این حساسیت ها توی آنها هست.
این بخش دیگر از ماجراست. به این ترتیب که کشورهای مختلف، ارزش ها و هنجارهای مختلفی بر روابط بین آدمهایشان برقرار است. بر اساس آن هنجارها و ارزش ها است که کارگردانان، تهیه کنندگان و تولید کنندگان فیلم می سازند. عموماً برای آن کشور ساخته می شود. وقتی فیلمی که در آمریکا ساخته می شود و در انگلیس ساخته می شود، به کره می رود، کره با ارزش ها و هنجارهای دیگری برخورد می کند. بنابراین ممکن است که این هنجارها با هم نخوانند و تعادل نداشته باشد و مسئولان فرهنگی آنجا نگران باشند که آن چیزهایی که پخش می شود و مردم دریافت می کنند، در درازمدت روی هنجارها و ارزش های جامعه شان تاثیر بگذارد. و چون آن ارزش هایی که وارد می شود، محلی نیست، و زمینه بروز و ظهور ندارد در جامعه مقصد، بنابراین نگران اند که با چالش های فرهنگی و اجتماعی در کشور خودشان مواجه شوند.
اینکه این گونه تولید های رسانه ای در ایران مخاطب پیدا می کنند، چه چیزی را درباره وضعیت فرهنگی ایران نشان می دهد؟
اگر این تئوری را قبول داشته باشیم که این یک واکنش به وضعیت سانسور بسیاری از پدیده ها در رسانه های جمعی ایران به خصوص تلویزیون است، می بینیم که مردم حریص اند که زندگی واقعی را حالا هر کجای دنیا که هست، ببینند. ببینند که مردم چطور زندگی می کنند، با همدیگر چطور برخورد می کنند، چطور با مسائلی که برایشان اتفاق می افتد، رو به رو می شوند و از آن گذر می کنند و به هر حال برای شان این عریان دیدن وقایع و حوادث و زندگی ها و روابط جالب است و این نشان می دهد که صدا و سیمای جمهوری اسلامی در ارائه محصولاتی که مردم بتوانند با آنها ارتباط واقعی برقرار کنند، ناموفق بوده.
فارغ از حساسیت های حکومتی، آیا راهی هست که عیار فرهنگی تولیدات رسانه ای سنجیده شود، یا مسئله صرفاً سلیقه ای است؟ ناقدان فرهنگی کشورهای دیگر چگونه به این پرسش ها برخورد می کنند؟
مثال بزنم. در آمریکا در طول هفته حداقل ۵۰ تا سریال و برنامه تلویزیونی مختلف برای گروه های سنی مختلف، در ساعت های مختلف، در شبکه های مختلف که مخاطب خاص خودش را دارد. به اشکال مختلف هم خود جامعه واکنش نشان می دهد. یعنی رسانه ها و مجلاتی هستند که در مورد اینها صحبت می کنند، رتبه گذاری می کنند. در مدارس بعضی از چیزها تشویق می شود. من خودم مدرسه روزنامه نگاری می رفتم، مثلاً چند تا سریال را گفتند که برای روزنامه نگاران عالی است و تشویق می کردند که دیده شود. یک سریال هایی گل می کند که کودکان می بینند؛ در مهد کودک ها، مدارس و دبیرستان ها. یک سریال گل می کند برای دانشجویان. خود جامعه متناسب با نیازهایی که دارد آن را پیدا می کنند. نکته جالب اینست که سریال هایی که در این کشورها تولید می شود مثلاً در شش فصل است. شش تا ده قسمتی است. وقتی فصل اول تمام می شود، کلی نظر سنجی می کنند که آیا توانسته اند با گروه مخاطب خودشان ارتباط مناسب و آن چیزی که می خواستند برقرار کنند، آیا توانسته که بیننده را پای تلویزیون بنشاند؟ اگر نتیجه بخش باشد، ادامه می دهند. و خیلی از سریال های تلویزیونی هست که همان فصل اول تمام می شود و دیگر سرمایه گذاری نمی کنند برای بعد. نشان می دهد که مخاطب چقدر برایشان مهم است. ولی باید توجه کنید که آن سریالی که می رسد به ایران در یک جای دیگر تولید شده با ارزش های دیگری تولید شده و هدف تهیه کنندگان آن چیز دیگری بوده برای تولید آن. بنابراین وقتی می رسد به مقصد ممکن است آن جوابی را که سازندگان اصلی داشتند، نگیرند. البته قطعاً سریال های خیلی نامرغوبی هستند که وجود دارند و به هر حال خیلی موقع ها وقتی در آمریکا به عنوان مثال تولید می شود و بازار داخلی شان جای مصرف ندارد. آنقدر کیفیت پایین است که روی آنتن نمی رود، این را صادر می کنند به کشورهای دیگر. فیلم های خیلی زیادی است که تولید می شود و حتی روی پرده نمی رود ولی راهش را به بازارهای کشورهای خاورمیانه یا آسیای دور پیدا می کند.
اینکه نظر سنجی بر اساس سلیقه مخاطب باشد، آیا چنانکه بعضی ناقدان فرهنگی می گویند، این خطر را ندارد که نازل ترین سطح سلیقه به نظر آنها یا کوچکترین مخرج مشترک را هدف بگیرند کسانی که تولیدات فرهنگی رسانه ای می کنند؟
در کشورهای غربی اصلاً موضوع تولیدات رسانه ای را با خطر و اینطور چیزها قاطی نمی کنند. به هرحال کسی حرفی یا داستانی برای گفتن دارد، آن داستان را مطرح می کند و جامعه واکنش نشان می دهد. البته هر جامعه ای برای خودش خط قرمزهایی دارد. ولی این خط قرمزها متفاوت است. مثلاً در آمریکا مسئله مذهبی و نژادی حساسیت های جدی وجود دارد.
فیلم های اخلاقی زیادی هم ساخته شده. خیلی از این فیلم هایی که در غرب ساخته می شود و مخصوصاً آمریکا که یک جامعه بسیار مذهبی است، در نهایت پیامی که دارد برای خانواده پیام اخلاقی است. یعنی اگر خیانت در آن عنوان می شود و یا روابط اجتماعی عجیب و غریب هست که برای بینندگان ایرانی قابل هضم نیست، اتفاق می افتد، در نهایت کارگردان به آنجا می برد که بگوید هزینه چنین روابطی چیست و چه به سر خانواده و جامعه می آید و از این حرف ها. قسمت عمده اش در این فضا است. ولی تفسیر یک کالای رسانه ای خیلی متناسب با محیط است و ارزش ها و هنجارهای یک جامعه مبداء. بنابراین وقتی به جامعه دیگر می رسد، تفسیر و تاویلش متفاوت می شود و قطعاً سوء تفاهم های زیادی را هم ایجاد می کند.
چشم انداز تولیدات رسانه ای برونمرزی فارسی زبان چگونه است؟ با توجه به سابقه امر و افزایش چشمگیر شبکه های تلویزیونی ماهواره ای خصوصی در خارج از ایران؟
یک رقابتی هست در سطح جهانی در این حوزه. من از آن به عنوان جدال یا جنگ یاد نمی کنم. ولی چون مسئله اقتصادی است و مسئله مخاطب، به عنوان یک رقابت شدید از آن یاد می کنم. می توانم بگویم که صدا و سیمای جمهوری اسلامی عملاً جایی را برای خود دست و پا نکرده. به خاطر اینست که یک حالت قیم مآبانه به تولیدات فرهنگی دارد و می خواهند از طریق رسانه مردم را هدایت کنند. یعنی همان برداشتی را که در مورد نهادهای دیگر دارند، مثل آموزش و پرورش، یا دانشگاه ها و حتی ورزش. اینها که می خواهند از آن طریق مردم را هدایت کنند به جای مشخصی، این نوع نگاه باعث شده که بازی را از دست بدهند. مردم چیزی که می خواهند ساده است. آنها می خواهند در تلویزیون با زندگی واقعی رو به رو شوند. خیلی از مردم باهوش اند. بیشتر و بیشتر که به این محصولات نگاه می کنند، متوجه می شوند که آن اتفاقات در یک زمینه خاص اتفاق می افتد و برایشان آن اتفاقات در آن زمینه قابل توجیه است. به همین خاطر ممکن است یک نفر بنشیند آن فیلم را در ایران ببیند و برایش جالب باشد، ولی نتواند بپذیرد که همان اتفاق برای خودش یا همسایه اش بیافتد.
Sat 07 08 2010 9:01
وضعیت ناگوار جسمی سحرخیز در زندان رجایی شهر
عیسی سحرخیر روزنامه نگار زندانی از صبح جمعه ۱۵ مرداد، به فلج عمومی مبتلا شده و قادر به حرکت کردن نیست.
به گزارش ندای سبز آزادی، زندان رجایی شهر که سحرخیز از سال گذشته و از هنگام اعدام چند شهروند کرد در زندان اوین به آنجا منتقل شد،شرایط بدی دارد و مسوولین زندان نسبت به حال عمومی زندانیان بی تفاوتند. این در حالی است که سحرخیزدر یکسال گذشته از کمردرد رنج می برد و عوارض قلبی نیز او را تهدید می کند، با این همه مسوولین زندان حاضرنشده اند در یکسال گذشته حتی یک روز به سحرخیز مرخصی استعلاجی دهند.
بنا بر اخبار رسیده از زندان رجایی شهر، فلج عضلانی سحرخیز از جمعه گذشته آغاز شده و این عارضه که می تواند تمام صورت و چشم و اندامها را فلج کند، برای درمان نیاز مبرم به بستری شدن در بیمارستان دارد. این بیماری که نوعی اختلال عصبی است و همراه با احساس درد شدید در ناحیه صورت است. انتقال سحرخیز به بیمارستان مانع از ابتلا به فلج کامل وی خواهد شد با این حال مسئولان زندان همچنان نسبت به شرایط جسمانی وی بی تفاوت هستند.
این روزنامه نگار زندانی بیش از یکسال است که در زندان به سر می برد . دادگاه سحرخیز به جرم توهین به رهبری به صورت غیرعلنی برگزار شد و همچنان مشخص نیست که قاضی دادگاه آیا با مرخصی سحرخیز موافقت می کند یا نه.
سحر خیز در دفاعیه ای که به صورت سر گشاده منتشر کرد، رهبر جمهوری اسلامی را به براندازی نظام متهم کرد و آنچه نوشته بود را از باب نهی از منکر دانست .این روزنامه نگار زندانی دادگاه را نیز صالح برای بررسی به اتهاماتش ندانست.
عیسی سحرخیز سالها نماینده خبری ایرنا در نیویورک بود و در دوران اصلاحات روزنامه اخبار اقتصاد را منتشر می کرد که توقیف شد . پیش از انتخابات ریاست جمهوری نیز سحرخیز ماهنامه اندیشه ای آفتاب را منتشر می کرد که این نشریه نیز از انتشار باز ماند.
عیسی سحر خیز بعد از انتخابات ریاست جمهوری با ضرب و شتم دستگیر و به زندان منتقل شد. این روزنامه نگار در تمام یکسال گذشته در بازداشت موقت به سر برده است با این حال وی در زندان هم به دفاع از عقاید خود پرداخته و همچنان معتقد است که آنچه بر او می گذرد ظلم آشکاری است که از سوی رهبری نظام بر منتقدانش می رود.