تبليغات در ايران امروز
با قيمت مناسب و كيفيت عالی
بازگشت به صفحه اول

نامه‌ی سرگشاده‌ی علی افشاری به رئيس قوه قضاييه

خواهان برگزاری دادگاه علنی و عادلانه هستم

از آنجائيكه مصاحبه ويدئويی ساختگی گرفته شده از اينجانب در دوران بازداشت، در بخشهای خبری پر بيننده صدا و سيما با پوشش تبليغاتی گسترده پخش شده است ، از اين رو موجبی برای مخالفت با علنی شدن دادگاه به دلايل امنيتی وجود ندارد... كيفيت برگزاری دادگاه اينجانب می‌تواند آزمون ديگری برای سنجش اصلاحات ادعايی در دستگاه قضايی و ميزان جامه عمل پوشيدن قانون شهروندی باشد. به اين لحاظ مصرانه خواهان برگزاری دادگاه به صورت علنی و بر اساس مقتضيات فرايند دادرسی عادلانه می‌باشم.

Wed / 17 08 2005 / 7:55

به نام هستی بخش
رياست محترم قوه قضائيه
جناب آقای آيت الله شاهرودی

با سلام و احترام
اينجانب علی افشاری، در آذرماه سال ١٣٧٩ با دستور قاضی شعبه ٢٦ دادگاه انقلاب اسلامی تهران بدون تفهيم اتهام و دلايل آن بازداشت و به همراه آقای مهندس عزت الله سحابی روانه زندان اوين شدم. موضوع اوليه اتهام ، به سخنرانی اينجانب در ميتينگ "اعتراض به شكل گيری انسداد سياسی" در دانشگاه اميركبير مورخ ٦/٩/١٣٧٩ با عناوين تبليغ عليه نظام، تشويش اذهان عمومی و توهين به رهبری اختصاص داشت. پس از گذراندن قريب به ٨ روز در بخش عمومی زندان اوين به بند انفرادی ٢٤٠ زندان اوين منتقل شدم و بازجويی امنيتی آغاز شد كه از همان ابتدا با فحاشی ، توهين و برخوردهای اجباری همراه بود. پس از يك هفته بازجويی پيوسته و توام با بی خوابی و ايستادن‌های ممتد مقابل ديوار و تهديد به انواع و اقسام شكنجه ، به دليل عدم پذيرش خواست بازجويان در قبول اتهام براندازی ، پس گرفتن سخنان اعلام شده در سخنرانی فوق الاشاره ، معذرت‌خواهی از رهبری و رياست قوه قضائيه و پاسخگويی به سئوالات خارج از چهارچوب موضوع بازداشت ، پس از ٢٤ ساعت بيخوابی در حالی كه در صندلی عقب ماشين خوابانده شدم و چشم بند به چشم ، در داخل پتو پیچیده شدم به مكانی كه به قول بازجويان "تاريكخانه اشباح" بود و بعدها فهميدم بازداشتگاه ٥٩ سپاه پاسداران است ، منتقل شدم. در همان شب انتقال مورد ضرب و شتم و فحاشی از سوی چند نفر قرار گرفتم و مجبور شدم بر خلاف حقوق و تمايلم به پاسخگويی در باره موارد خارج از موضوع بازداشت بپردازم. از اين زمان به بعد شدت و عمق فشارهای جسمانی و روانی ، محروميتها ، خلا عاطفی و ايزولگی به تدريج و به صورت مستمر، چنان فزونی يافت كه پس از يك ماه ايستادگی ناگاه مقاومتم شكست و شخصيتم را فروريختند و چونان كودكی كه در فضايی غريبه قرار گرفته است از فضای گذشته‌ام گسسته و تبديل به موجودی مصلوب الاختيار و فاقد اراده شدم كه چون مومی در دستان بازجو بود و بازجو در موقعيتی مسلط قرار گرفت. در اين وضعيت بحرانی همچون بيمار روانی سير معكوس اجتماعی شدن را طی كردم و روز به روز فاصله بيشتری با شخصيت قبليم پيدا كردم. وضعيتم بگونه‌ای بود كه توان مخالفت و ايستادگی در برابر بازجو را نداشتم و تنها توانم معطوف به كاستن از شدت و ابعاد خواسته‌های بازجو بود.
خواست بازجويان در اين دوره ، ابتدا عينيت بخشی به سناريوها و ذهنيت‌های آنان در مورد پرونده‌های ملی نظير كوی دانشگاه ، حادثه خرم آباد ، عملكرد دفتر تحكيم وحدت و جنبش دانشجويی و تلاش برای اخذ اعترافات مورد نظر در مورد اصلاح طلبان و جريانات سياسی رقيب و پاسخگويی به سئوالات از طريق فشار ، اغفال و تلقين بر اساس طرح‌های از پيش تعيين شده بود، اما پس از خودداری نهايی اينجانب در يك دوره پرفراز و نشيب ٤٥ روزه كه در اوج فشارها و محروميتها قرار داشتم ، به انجام مصاحبه ويدئويی عليه مواضع قبلی خودم و اعلام مواضع توبه آميز تغيير يافت و اينجانب نيز به ناچار تن به انجام مصاحبه دادم تا مجبور به اعتراف دروغ عليه ديگران و روايت كژتابانه وقايع مهم ملی و جنبش دانشجويی در چارچوب تصورات غير واقعی تيم بازجويی نشوم. اما در همان شرايط شرط كردم كه مصاحبه جنبه تحليلی داشته باشد و جنبه خبررسانی و افشاگرانه پيدا نكند. روال انجام مصاحبه اجباری بدين‌ترتيب بود كه نخست محورها از سوی سربازجو ديكته شد و پس از چانه زدن با بازجو ، متن اوليه مصاحبه با اعمال نظر تيم بازجويی تدوين شد و سه مصاحبه ويدئويی در داخل محيط بازداشتگاه با حضور تيم بازجويی صورت گرفت. فيلمها برای تيم كارشناسی ارسال شد و مجدداً بر اساس نظر كارشناسان و تغييرات آنها بر روی متن‌های پياده شده مصاحبه‌ها ، متنی جديد تهيه گشت و در اختيار اينجانب قرار گرفت تا آن را حفظ كنم و پس از يك روز تمرين به مكانی در داخل پادگان عشرت آباد منتقل شدم كه قرار بود مصاحبه‌ای ويدئويی با يك تيم فيلمبرداری حرفه‌ای صورت گيرد ، كه ناگاه و بدون هيچگونه پيش زمينه قبلی با خبرنگار و تيم فيلمبرداری صدا و سيما مواجه شدم. اشارات بازجو نشان از آن داشت كه نبايد واكنشی نشان دهم و از آنجاييكه من از حق "خود بودن" بعنوان بديهی‌ترين حق يك انسان محروم بوده و اراده مستقل خودم را از دست داده بودم و از اذيت و آزار جهت تحميل اعتراف دروغ بر روی ديگران هراس داشتم ، ناچار تسليم شدم. اما روال آن مصاحبه به اصطلاح داوطلبانه كه در ظاهر بنا به درخواست اينجانب صورت گرفت ، خود حكايت تلخ ديگری است كه نشان می‌دهد منافع گروهی و اميال قدرت طلبانه برای ذبح حقيقت و تحريف واقعيت ، هيچ مرزی را نمی‌شناسد. ابتدا شخص بازجو در حضور مصاحبه گر و تيم فيلم‌برداری صدا و سيما بر روی صندلی مصاحبه كننده نشست و من در حالی كه روبروی او قرار داشتم و نگاهم به دوربين صدا و سيما بود ، متن مكتوب آورده شده از بازداشتگاه را از حفظ به صورت پيوسته و يكسره بدون هيچگونه سئوال و جوابی خواندم. البته در حين خواندن نيم نگاهی نيز به متن مكتوب داشتم. كل اين مصاحبه در يك كاست نيم ساعته به صورت مجزا فيلمبرداری شد. بازجو اعلام كرد كه اين فيلم را برای تيم بازجويی و پاره‌ای مقامات می‌خواهد و ارتباطی با مصاحبه تلوزيونی ندارد. سپس مصاحبه كننده صدا و سيما (آقای فلاح) بر روی صندلی نشست و در چهارچوب متن از پيش تعيين شده سئوالاتی را مطرح كرده و من نيز پاسخهای مد نظر بازجويان را ارائه كردم كه به مدت بيش از يك ساعت در كاست‌های جداگانه تصويری ضبط شد. در واقع كلماتی كه از زبان من در اين مصاحبه و مصاحبه‌های ويدئويی قبلی جاری شد ، هيچيك سخنان من نبود ، بلكه اراده و خواست تيم بازجويی بود كه در اثر فشارهای سنگین وارده، از زبان من بيان می‌گشت. اين مصاحبه به صورت يك فيلم ساختگی بود كه نقش من بازيگری در جايگاه مصاحبه شونده بود و تيم بازجويی كارگردانی آن را بر عهده داشت. اما متاسفانه در حالی كه قاضی پرونده به شكلی صريح اعلام كرده بود كه اين مصاحبه داخلی است و در رسانه‌های عمومی پخش نمی‌شود. بر خلاف توافقات صورت گرفته ، مصاحبه به صورت گزينشی و با مونتاژ فيلم پرشده در حضور بازجو و فيلم مصاحبه با خبرنگار صدا و سيما در بخشهای خبری صداوسيما پخش شد.
در اين دوران چند نامه توبه آميز نيز از اينجانب خطاب به قاضی پرونده ، رئيس قوه قضائيه و شورای عمومی دفتر تحكيم وحدت گرفته شد كه روال آن مطابق متن مصاحبه به صورت تحميلی و ديكته شده از تيم بازجويی بود كه هيچكدام عقايد و ديدگاههای من نبود بلكه نمايانگر شخصيتی بود كه در جريان بازجويی اجباری از من ساخته شده بود. البته نامه‌های فوق منتشر نگشت. همچنين در اين دوران ، اجبار و فشار بسياری بر من وارد شد تا در چهارچوب القائات و ذهنيت بازجويان اطلاعاتی در خصوص فعالين اصلاح طلب و دانشجويی درقالب فرمهای تك نويسی بنويسم. سرانجام به لطف پروردگار در حالی كه به شدت به لحاظ روحی به هم ريخته و پريشان بودم و حتی چند بار تا آستانه خودكشی با سيم برق رفتم ، در نيمه دوم خرداد ماه سال ٨٠ در آن شرايط دشوار شخصيت به هم ريخته خود را در داخل بازداشتگاه بازيافتم و شخصيت واقعی و پيش از بازداشتم دوباره نمايان گشت. و در مقابل برنامه بازجويان ايستادم و از انجام خواسته‌های آنان سرباز زدم و در اولين فرصت تمامی موارد خلاف و اعترافات دروغ را به اطلاع قاضی پرونده رساندم و در اولين ملاقات با خانواده مختصری از اجحافات صورت گرفته را جهت روشنگری به اطلاع افكار عمومی رساندم. مجدداً دوباره فشارها و تهديدها آغاز شد و مرا تهديد كردند كه تا چند سال به صورت انفرادی در بازداشتگاه ٥٩ خواهم ماند و به حبسی طويل المدت بيش از ١٥ سال محكوم خواهد شد. امكان دفاع در فضای افكار عمومی پيدا نخواهم كرد و قس عليهذا و مرتباً عنوان می‌كردند كه قاضی و دادگاه در اين پرونده نقشی ندارند و آنها تعيين كننده نهايی و اصلی سرنوشت پرونده می‌باشند. در تيرماه سال ٨٠ قرار بازداشتم تبديل به وثيقه ٢٠٠ ميليون تومانی شد و علی رغم آنكه خانواده من در مرداد ماه سال ٨٠ تمامی وجه وثيقه را با اخذ تاييديه كارشناسی دادگستری به صورت سندهای ملكی تاديه نمودند ، بدون تفهيم اتهام جديدی تا آذرماه سال ٨٠ در بازداشتگاه ٥٩ در سلول انفرادی بسر بردم كه در سه ماه آخر آن هيچگونه بازجويی صورت نگرفت.
در مجموع اهم مصاديق اذيت و آزار جسمانی و روانی در اين دوران بازداشت ٣٥٦ روزه بشرح زير می‌باشد:

● ٣٢٨ روز حبس انفرادی كه ١٢٨ روز آن در سلول انفرادی به ابعاد ٣/١ * ٢ متر و ٢٠٠ روز در سلول به ابعاد ٣ * ٦ متر گذشت.
● حضور در بازداشتگاه‌های امنيتی و نظامی با رده حفاظتی بالا
● حضور در بازداشتگاه حفاظت اطلاعات وزارت دفاع در جنب فرودگاه مهر آباد كه سلول‌های آن در نزديكی فرودگاه قرار دارد و صدای ناهنجار و گوشخراش نشست و برخاست پيوسته و لاينقطع هواپيما جايی برای آرامش باقی نمی‌گذارد.
● ضرب و شتم با چشمان بسته و فحاشی و توهين‌های بسيار و زننده
● بی‌خوابيهای مداوم و گسترده بگونه‌ای كه يك مورد آن ٤ روز مداوم بود
● تهديد مكرر به اعدام و صحنه سازی و برقراری مقدمات اعدام مصنوعی و تلاش برای وادار كردن به نوشتن وصيت نامه
● نگاه داشتن ايستاده به روی ديوار به صورت طويل المدت
● تهديد به انواع و اقسام شكنجه همراه با فرياد‌های گوشخراش به صورت متوالی در گوشهای اينجانب كه برخی از آنها متضمن فشارهای جنسی بود.
● تهديد به بازداشت اعضای خانواده و دوستان
● محروميت عاطفی و حسی و ممانعت از برقراری ارتباط موثر و آزاد با خانواده و وكيل
● بی‌خبری و محروميت از كتاب و روزنامه به مدت ٨ ماه و محروميت مطلق از تلوزيون ، راديو و مطبوعات اصلاح طلب
● بستن چشم بند در تمام دوران حضور در بازداشتگاه
● بردن پای تخت به منظور زدن كابل و برقراری مقدمات آن
● فشارهای روانی گسترده
● قرار گرفتن در معرض سرما بگونه‌ای كه عمدتاٌ در فصل زمستان شبها در اتاقی سرد قرار داشتم
● شرايط بهداشتی نامناسب
● محروميت از مكالمات تلفنی آزاد و محدوديت تماس تلفنی در حضور بازجو
● محدوديت و محروميت در استفاده از هواخوری بگونه‌ای كه در طول ٤ ماه نخست حبس ،روزانه ٥ دقيقه در حياط كوچك بازداشتگاه با چشم بند امكان هواخوری داشتم.
● فريب و دروغپردازی جهت وارونه نشان دادن مسائل و فضای سياسی كشور و جنبش دانشجويی
● انتقال اخبار كذب و دروغ به نقل از دوستان و فعالين سياسی اصلاح طلب
● انتقال بوسيله آمبولانس (كه در برخی موارد روی برانكارد قرار می‌گرفتم) از بازداشتگاه به دادگاه
● بازجويی نامحدود در تمامی حوزه‌ها و خارج از موضوع بازداشت
پس از آزادی با وثيقه ٢٠٠ ميليون تومانی از طريق مصاحبه مطبوعاتی و نامه نگاری به مسئولين بلند پايه نظام و پيگيريهای حقوقی به آگاهی بخشی پيرامون مسائل دوران بازداشت و مطالبه حقوق تضييع شده پرداختم ولی متاسفانه پاسخی دريافت نكردم و در عوض دو سال ديگر به ناحق ، تحت اتهامات بی‌اساس به زندان افكنده شدم و تاوان ايستادگی بر روی مواضع و حقوق انسانی خود را پس دادم.
آقای شاهرودی
آنچه در اين پرونده بر من گذشت ، آئينه تمام عيار تخلفاتی است كه جنابعالی چندی پيش برای دستگاه قضايی برشمرديد و تا زمانی كه عاملين و صحنه گردانان اين تخلفات به سزای اعمال غير انسانی و غير شرعی خود نرسند ، نمی‌توان به انجام اصلاح واقعی در دستگاه قضايی اميد داشت.
اينك پس از گذشت افزون بر ٥٥ ماه از تشكيل پرونده و ٤٤ ماه از آزادی با قيد وثيقه ٢٠٠ ميليون تومانی ، روز سه شنبه مورخ ١/٦/١٣٨٤ بعنوان زمان برگزاری دادگاه اينجانب ابلاغ شده است. حال با عنايت به توضيحات فوق الذكر و سياسی بودن ماهيت اتهامات وارده ، التزام به فرايند دادرسی عادلانه ، اعلاميه جهانی حقوق بشر ، موازين دينی و حقوق من بعنوان يك انسان حكم می‌كند مطابق اصل ١٦٨ قانون اساسی دادگاه اينجانب به صورت علنی و با حضور هيئت منصفه برگزار گردد. از آنجائيكه مصاحبه ويدئويی ساختگی گرفته شده از اينجانب در دوران بازداشت، در بخشهای خبری پر بيننده صدا و سيما با پوشش تبليغاتی گسترده پخش شده است ، از اين رو موجبی برای مخالفت با علنی شدن دادگاه به دلايل امنيتی وجود ندارد. وقتی طرح مطالب توضيحی و به اصطلاح روشنگرانه پيرامون اعمال مخل امنيت كشور (به زعم آقايان) در رسانه‌های خبری در دوران بازداشت مشكل امنيتی ندارد به طريق اولی اطلاع افكار عمومی و رسانه‌های عمومی از مطالب مطروحه در دادگاه ، دفاعيات طرح شده در خصوص بی‌اساسی اتهامات و مفاد مصاحبه به منظور سنجش ميزان واقعيت اتهامات وارده نيز خالی از تبعات امنيتی است.
ترديدی نيست كه برگزاری دادگاه صالح علنی ، مناسبترين راهكار برای داوری درست افكار عمومی و فعالين دانشجويی پيرامون وقايع رخ داده در اين پرونده و حواشی آن بعنوان فرازی از تاريخ معاصر و نحوه برخورد قضايی و امنيتی با يك فعال دانشجويی می‌باشد.
كيفيت برگزاری دادگاه اينجانب می‌تواند آزمون ديگری برای سنجش اصلاحات ادعايی در دستگاه قضايی و ميزان جامه عمل پوشيدن قانون شهروندی باشد. به اين لحاظ مصرانه خواهان برگزاری دادگاه به صورت علنی و بر اساس مقتضيات فرايند دادرسی عادلانه می‌باشم.
و من الله التوفيق
علی افشاری
٢٤/٥/١٣٨٤


ايران امروز (نشريه خبری سياسی الكترونيك)
Iran Emrooz (iranian political online magazine)
iran emrooz©1998-2005 ........... editor@iran-emrooz.net