بازگشت به صفحه اول
 |  درباره ايران امروز  |  تماس با ايران امروز  |  آگهی در ايران امروز  | 
  |   صفحه اول   |   خبرهای روز   |   سياست   |   انديشه   |   فرهنگ و ادبيات   |   جامعه   |   محیط زیست   |   RSS   |  

کلنیالسم و سیاستهای حقوق بشری

راه های تکامل حقوق بشر در ادبیات و گذر تاریخ

آراز م. فنی


iran-emrooz.net | Fri, 23.03.2018, 9:26

(پاره ی بیست و سوم)

De mänskliga rättigheternas väg, genom historien och litteraturen

نویسنده: پرفسور اوه برینگ
اقتباس و تالیف: آراز م. فنی
۲۰۱۸-۰۳-۲۲

کلنیالسم و سیاستهای حقوق بشری (یک بام و دو هوای) غرب (۱)

در مقاله ی پیشین گفتاری داشتیم در رابطه با تکامل لیبرالیسم در قرن هیجده/نوزده و فرم گرفتن تئوریهای فمنیستتی. به معرفی سه نفر از متفکران و نویسندگان زن اروپائی بعد از انقلاب فرانسه پرداختم. مادام دو استائل، ماری ولستنکرافت و جین آوستین! صد البته تعداد نویسندگان و روشنفکران زن که در رابطه با حقوق زنان و در این دوره ی  تاریخ ساز مطلب نوشته اند فراوان است ولی امکان معرفی آنها در آن مقاله میسر نبود.
در مقاله ی پیش رو به بررسی حوادث مهمی که در قرن نوزده بین سالهای (۱۹۱۴-۱۸۱۵) و در روابط بین الملل روی داد خواهم پرداخت. بدون تردید با آن الویتهائی که نویسنده و من برای این نوشته ها در نظر گرفته ایم. بی تردید سده ی نوزده یکی از مهمترین سده های تاریخ معاصر است. یکی از دستآوردهای مهم سیاسی این دوره تأمین صلحی طولانی‌ مدت در اروپا از طریق حل و فصل مسائل مهم ناشی از جنگ‌های داخلی بعد از انقلاب فرانسه و جنگ‌های ناپلئونی بدست آمد. تقسیم مناطق اشغالی توسط ناپلئون هم در اروپا و همچنین مناطق تحت استعمار فرانسه یکی دیگر از ویژه گیهای این دوره بود. من برای درک علل و چگونگی شکل گرفتن روابط بین الملل موجود و در ضمن بررسی تکامل حقوق بشر سعی خواهم کرد به تحلیل روابط سیاسی، فرهنگی و اقتصادی بین چند قدرت بزرگ غربی و ترکیه بپردازم.
اریک هابسباوم یکی از مطرح ترین و معتبرترین تاریخ شناسان و تحلیل گران حوادث قرن نوزده و تاریخ بین المللی معاصر، سه کتاب در رابطه با حوادثی که در اواخر قرن هیجده و تمامی قرن نوزده اتفاق افتاده  به رشته ی تحریر در آورده است که من با استفاده از تحلیلها و نقطه نظرات ایشان و سایر منابع از آن جمله ویکی پدیا و منبع اصلی این نوشته یعنی کتاب پرفسور برینگ برای نوشتن این مقاله استفاده خواهم کرد. در این مقاله از روش بیطرفی سابق عدول خواهم کرد. این نوشته انتقادی است به روابط بین الملل موجود و پیروی طرفداران دموکراسی و حقوق بشر از این سیستم و پذیرش بدون انتقاد از آن.
قرن نوزده را به قرن قراردادها و کنفرانسها نیز نام گذاری کرده اند. در اوایل این سده اتحاد پاره ائی از کشورهای اروپائی با روسیه از هم پاچید و بجای آن یک اتحاد بین دولتهای اروپائی با ترکیه شکل گرفت. تضاد غرب با روسیه و رقابت بین انگلیس و روسیه در اوج خود بود. در تشریح این دوره از رقابتها بین روسیه و انگلیس از عنوان “بازی بزرگ” استفاده شده است! بهر صورت با تضعیف و از هم پاشیدن امپراطوری عثمانی؛ روسیه فرصت را مغتنم دیده و بصورت خشنی به مناطقی که مورد اختلاف بین روسها و ترکها بود یورش برده و به مناطق مورد مجادله نیرو گسیل کرد. در درگیری بین روسیه و حکومت ترکهای جوان که تازه به قدرت رسیده بودند، آلمان و پاره ائی از کشورهای غربی از ترکیه در مقابل روسیه حمایت کردند.
در این سده امپراتوریهای عثمانی، اسپانیا و پرتغال از بین رفتند و باقی مانده ی امپراتوری‌های مغول در هندوستان و امپراطوری روم مقدس در واتیکان و ...قبل از آن به پایان رسیده بود. امپراتوری بریتانیا پس از جنگ‌های ناپلئونی، در حالیکه یک ربع از جمعیت جهان و یک چهارم خاک کره را در اختیار داشت به ایجاد سامان بین المللی حقوقی بنام پاکس بریتانیکا (صلح بریتانیائی)  دست زد. قدرت فرهنگی، تجاری و سیاسی انگلیس در این دوره علیرغم استقلال آمریکا به اوج خود رسیده و انگلیس به عنوان هژمون جهان عمل می کرد.
یکی دیگر از ویژگیهای مهم این دوره انقلاب صنعتی در آلمان بود که دامنه ی وسعت و قدرت آن تا پایان این سده با ایجاد کارخانجات ماشین الات سنگین و راه‌آهن در تمامی سطح قاره گسترش پیدا کرد. در اوایل عصر روشنگری و همه ی قرن هیجدهم خردگرائی و پوزیتویسم در ادبیات و هنر غالب بود. با تدوام و تثبیت انقلاب صنعتی، خرد گرائی و تفکر پوزیتویستی نحله ی هنری و ادبی دیگری قدرت یافت که با عنوان مکتب رومانتیسم مشهور است. راشیونالیسم فکری و عملی و رئالیسم قدرت توسط رومانتیسم به چالش کشیده شد. 
رمانتیسم که جنبشی علیه عقل‌گرایی حاکم بر سدهٔ ۱۸ بود و در آلمان نضج گرفت توانست در سراسر اروپا گسترش پیدا کند. این جنبش کمابیش همراه و موازی با انقلاب صنعتی پیش ‌رفت و سعی داشت تا با تغییرات بنیادین در تفکر/تئوری، دستآوردهای انقلاب صنعتی که با اختراع و استفاده از موتور بخار، راه‌آهن ، ماشین آلات صنعتی و سایر تکنیک مدرن که به نظر رومانتیستها به تخریب طبیعت منتهی می شد، مقابله کند.
رومنتیستهای مهم آلمانی عبارتند از گوته، شیللر، هولدرلین و نمایندگان مهم آن در فرانسه با ویکتور هوگو، شاتو بریان، لامارتین قابل ذکر هست. از سایر رومانتیستها ویلیام وردزورث و ساموئل تایلور کلریج از بنیانگذاران این مکتب در انگلستان بودند. جنبش هنری/فکری رومانتیسم آلمانی جنوب قاره ی اروپا از ایتالیا گرفته تا اسپانیا را نیز تحت تاثیر خود قرار داد.
هر چند که تأثیر رومانتیسم در زندگی و اندیشه ی روشنفکران تا حدود زیادی در دورهٔ هژمونی انگلیس (دوره ی ویکتوریا)  قابل مشاهده بود ولی در میانهٔ این سده با مخالفت‌های جدی مواجه شد. این مخالفت مدیون بسیاری از اکتشافات علمی مثل نظریه ی تکامل داروین، نظرات اگوست کنت فیلسوف فرانسوی، لیبرالیسم سیاسی در انگلیس، تکامل صنایع تولیدی، انباشت سرمایه و ایجاد موسسات جدید مالی همراه بود که تا حدودی از انقلاب صنعتی تأثیر گرفته بودند. همانطوریکه در مقاله ی پیشین نوشتم در نتیجه ی  رشد پروسه قدرت گیری عقل‌گرایی جدید (پوزیتیویسم) به نوبه ی خود به تکامل ناتورالیسم منجر شد. شاخه ی ادبی پوزیتویسم.
گانکورت‌ها، امیل زولا در فرانسه و جیووانی ورگا در ایتالیا برخی از بهترین رمان‌های ناتورالیستی را تولید کردند. رمان‌های ناتورالیستهای ایتالیا از آن جهت اهمیت دارند که توانستند نقشه‌ ی اجتماعی از یک ایتالیای متحد که تا پیش از آن از گوناگونی نژادی و فرهنگی آن بی‌خبر بودند را به مردم ارائه دهند. تاثیر رومانتیسم روی رشد یک اندیشه ی مالای انسانی و در مرکز قرار گرفتن انسان بسیار مهم بود. در ۲۱ فوریه ۱۸۴۸ (۲ اسفند ۱۲۲۶) کارل مارکس و فردریش انگلس اعلامیهٔ کمونیسم را منتشر کردند که در رشد تفکر ماتریالیستی، خردگرائی و پوزیتویسم در فلسفه و علوم تاثیر جدی داشت.
آنچه که در این قسمت مهم است ذکر شود رشد سه تفکر سیاسی اجتماعی در فلسفه و حقوق سیاسی است که رشد آن روی تحولات اجتماعی همه ی قرن نوزدهم، قرن بیستم و قرن بیست و یک تاثیر داشت. تکامل نظریه ی رئالیسم قدرت (که سیاستهای مدنی و حقوقی ایالات متحده تبلور این نگرش است)، لیبرالیسم که جنبشهای اروپائی را به دو جبهه ی بزرگ تقسیم کرد و سوسیال دموکراسی –  که اروپا بیشتر پایگاه این تفکر بود – و تکامل نظریه های ناسیونالیستی و ایجاد دولتهای ملی بخشی از این نحله بحساب می آیند. در نهایت تکامل سوسیالیسم واقعن موجود در تئوری و عمل.
کلنیالیسم و روند تکامل آن
گامهای اولیه برای کشف و اشغال سایر مناطق دنیا از شبه جزیره ی ایبری (جنوب شرقی اروپا) شروع شد. پرتقال و اسپانیا پیشقراولان چنین حرکتی بودند. بیرون راندن اعراب از پرتقال و اسپانیا اتحاد قبایل گوناگون جنوب اروپا زیر یک چتر، استفاده از صنعت کشتیرانی و تجارت مواد و منابع طبیعی عواملی بودند که به قدرت گرفتن سیطره ی پرتقال و اسپانیا بعنوان اولین هژمونهای اروپا کمک کردند. بعدها هلند، انگلیس، فرانسه، روسیه، بلژیک و سایر کشورهای ریز و درشت اروپائی به این پروسه پیوستند. آنچه که مسلم است در ۳۰۰ سال اخیر انگلیس و بعد از آن ایالات متحده ی آمریکا که دوره های سیادت آنها با مفاهیم چون پاکس بریتانیکا و پاکس آمریکانا مشهور است، بعنوان قدرتهای هژمون جهانی معرفی شده اند. 
بر گردیم به حقوق بشر و روابط بین الملل. در صفحات زیر من سعی خواهم کرد به بررسی چند کشور که در روابط بین الملل نقش مهمی داشتند بپردازم. این کشورها همانطوریکه در بالا نوشتم نقش هژمون و رهبری سیاسی بین المللی را بعهد داشتند و به دلیل قدرت فرهنگی و علمی خود، تعریف مفاهیم علوم اجتماعی و حقوق بشر نیز در اختیار آنها قرار داشت. به بیان دیگر تاویل و تعریف این کشورها/قدرتها از حقوق بشر، روابط مدنی، علمی، اجتماعی و سیاسی آن شاخصهائی است که سایر کشورها، گروه ها و افراد آنها را به اختیار انتخاب کرده (پذیرش هژمونی) و یا با زور محبور به تبعیت از آنها شده اند.
این کشورها عبارتند از انگلیس، فرانسه، ایالات متحده ی آمریکا، آلمان و ایتالیا. نقش ایتالیا بیشتر با وجود واتیکان در این کشور قابل توجیه است. در مقابل این کشورها ما روسیه را از یکطرف و عثمانیها/ترکیه را از طرف دیگر داریم. در طول پانصد سال اخیر غرب با روسیه که در صدد رقابت با غرب و یا بهتر بگویم انگلیس بود بصورت خصمانه رفتار می کرد. رقابت روسیه و انگلیس در قرن نوزدهم با عنوان بازی بزرگ یاد شده است! صد البته وقتی انگلیس بعنوان هژمون سیاسی و فرهنگی غرب بود رقابت روسیه با بقییه ی کشورها نیز مطرح بود.
بعد از انتخابات اخیر در آمریکا، مطبوعات آمریکا و جریانهای مخالف دونالد ترامپ روسیه را به دخالت در انتخابات آمریکا متهم کرده، و در هفته ی گذشته نیز شاهد آن بودیم که انگلیس روسیه را متهم به دخالت در امور داخلی انگلیس و کشتن چند شهروند روسی الاصل مقیم انگلیس بودند کرد. بدنبال آن ۲۳ دیپلمات روسی از انگلیس اخراج شد. به دیگر بیان هم در جریان جنگ سرد بین شوروی و غرب مبارزه بین دو قطب برای رهبری و هدایت جهان در جریان بود و هم بعد از آن. مدتی به دلیل تضعیف روسیه و نیز پذیرش رهبری غرب توسط روسیه این رقابت یا از بین رفت و یا بسیار کاهش داشت. اخیرن به دلیل همکاری چین و روسیه و به چالش کشیدن غرب توسط این دو قدرت، ما به یک دوران جنگ سرد دیگری نزدیک می شویم.
ترکیه ی عثمانی و بعدها کشور ترکیه تا جنگ جهانی اول نقش ویژه ائی در روابط بین الملل ایفا کرد. رقابتهای ترکیه با روسیه در قرن نوزدهم به اوج خود رسید. غرب از ترکیه در مقابل روسیه حمایت کرد و پیمانهای همکاری و نیز کمک نظامی نیز بین متحدین (انگلیس، فرانسه، ایتالیا و آلمان/اتریش از یکطرف و ترکیه ی عثمانی از طرف دیگر بسته شد. اینک مختصری در رابطه با انگلیس امپراطوری انگلیس و کلنیالیسم بعنوان سیستم
کلنیالیسم چیست؟
کلنیالیسم یا سامان استعماری را می توان به معنی اشغال یک سرزمین، یک منطقه و یا قسمتهائی از یک کشور مستقل توسط کشور دیگر تعریف کرد. معمولن رواج این سامان سیاسی و نظامی بر می گردد به بعد از رنسانس و عصرعصر روشنگری. اولین کشورهای کلنیال مدرن پرتقال و اسپانیا بودند و بعدها سایر کشورهای اروپائی با استفاده از نیروهای نظامی، دریائی و سیاسی خود مناطق زیادی را که بعضن به ده برابر خاک کشور اصلی می رسید اشغال کردند. در تاریخ باستان، اشغال سرزمینهای گوناگون را اشغال نظامی و یا ایجاد امپراطوری نام گذاشته اند گرچه دلایل اشغال تقریبن همان است که در عصر کلنیالیسم مرسوم بود. امروز کارشناسان علوم اجتماعی برای تعریف روابط نابرابر بین کشورها از استعمار جدید نام می برند.
هابسباوم در بررسی این دوره از تاریخ تمدن جهانی، می نویسد که نطفه ها و دلیل اختلافها و جنگهای کنونی و مدرن در این سده گذاشته شده است. او در این جمع بست تنها نیست. اکثر پژوهشگران روابط بین الملل با ایشان در این مورد همعقیده هستند. هابسباوم از این دوره بعنوان قرن نوزده طولانی یاد می کند. بررسی روابط بین قدرتهای بزرگ در قرن هیجده و همه ی قرن نوزده تا جنگ جهانی اول نشانگر موارد تلخ زیادی است که همه ی پژوهشگران، تاریخدانان و کنشگران حقوق بشر را به صادق بودن گفته ها و سیاستهای سیاستمداران غربی در دفاع از دموکراسی و حقوق بشر به شک و تردید وادارمی کند. بی تردید شک انتقادی ضرورتی است که همه ی ما در تفکر و درعمل خود باید داشته باشیم. دلیل ادعای بالا را سعی می کنم بطور خلاصه در زیرتوضیح دهم!
وقتی به روابط کشورهای غربی با کشورهای کمتر توسعه یافته و یا کشورهای مستعمره نگاه می کنیم متوجه می شویم که این کشورها سیستمها و راهکارهای گوناگونی را برای استمرار روابط نابرابر با سایر کشورها پیش برده/می برند. این امر شاید بخشن به طبیعت انسانی بر می گردد، یعنی اینکه افراد دیگران را در کلاسهای گوناگون طبقه بندی می کنند. روابط خود را با توجه به دوری و یا نزدیکی افراد به آنها مورد توجه، محبت، کمک و یا ...قرار می دهند. معمولن این منافع افراد/گروه ها هست که تعیین می کند که چه نوع رابطه ائی با دیگر افراد و یا گروهها داشته باشند. گروهها و طبقاتی که دارای قدرت (انواع و اشکال گوناگون قدرت) هستند شرایط بازی را تعین می کنند. این شرایط معمولن به نفع گروههای ضعیف نیست! ​
بر گردیم به روند تکامل سیاست در غرب. انقلاب فرانسه، استقلال آمریکا، تضعیف قدرت کشورهای استعماری چون پرتقال، هلند، اسپانیا و جنگهای طولانی و فرساینده ی ناپلئون و در نهایت قدرت گرفتن امپراطوری انگلیس شرایطی را بوجود آورده بود که به گفتگو و توافق بین کشورهای درگیر منجر شد. کنفرانسی بعد از شکست ناپلئون در سال ۱۸۱۵ در وین به رهبری مترنیخ و وزیر امور خارجه ی انگلیس و شرکت سران اروپا تدارک دیده شد که ساختار ویژه ائی داشت. کنفرانس سفیران در شرایطی فراخوانده شد که جنگ‌های ناپلئونی مرزهای اروپا را درهم ریخته بود. بعد از صلح وستفالی در سال ۱۶۴۸ سعی شد که موازنه ی قدرت در اروپا حفظ شود اما موازنه به وجود آمده در جنگ هفت ساله را بهم زد و تخم انقلاب و اندیشه‌های جدید را در اروپا پاشید. جنگهای ناپالئون و شکست ناپلئون نیروهای سیاسی و محافظه کار اروپا را در کنار هم قرار داد. در این میان سفیر سابق اتریش در فرانسه و صدر اعظم اتریش مترنیخ نقش بسایر موثری در تشکیل کنفرانس ژنو داشتند. مترنیخ با همراهی سایر کشورهای اروپائی و روسیه پیمانی رابر علیه انقلاب فرانسه پایه گذاری کرد که با عنوان اتحاد مقدس نامید شد.
اتحاد مقدس سازمانی بود که پس از سقوط ناپلئون توسط امپراتوران و سلاطین اروپا ایجاد شد و هدفش سرکوب نهضت‌های انقلابی و آزادیخواه در اروپا بود. این سازمان در ۱۴ سپتامبر سال ۱۸۱۵ در پاریس رسماً تشکیل شد و تقریباً کلیه سلاطین و تاجداران اروپا که حافظ نظام اشرافی و مخالف هر گونه تحول دموکراتیک و استقلال طلبانه بودند به این اتحاد مقدس پیوستند. بریتانیا اگر چه رسماً به این سازمان نپیوست ولی اصول آن را تأیید کرده و علناً از سیاستهای تدوین شده طرفداری می‌کرد. مترنیخ و این مجمع کنفرانسی را برای تقسیم مناطق تحت نفوذ فرانسه فرا خواند که به کنفرانس وین مشهور است. کنگره وین کنفرانس سفیران قدرت‌های بزرگ اروپا به ریاست سیاستمدار اتریشی مترنیخ بود که از یکم نوامبر ۱۸۱۴ تا ۸ ژوئن ۱۸۱۵ در وین برگزار شد.
ویژگی کنگره ی وین آن بود که به معنای معمول کلمه «کنگره» نبود و هرگز با حضور تمام اعضا تشکیل نشد و بیشتر بحث‌های آن به صورت غیررسمی در میان قدرت‌های بزرگ بدون داشتن نماینده از کشورهای کوچکتر روی می‌داد. با این حال همه شاهان و شهریاران اروپا در این روند حضور داشتند و تنها دولت اروپایی که اجازه حضور در این کنگره را پیدا نکرد عثمانی بود. نظم نوین جهانی که در اثر کنگره وین به وجود آمد به کنسرت اروپا معروف است.
چشمانداز مذاکرات غیر معمول کنفرانس  تنها احیای مرزهای قدیمی نبود بلکه هدف تغییر اندازه کشورهای بزرگ بود تا بتواند به ایجاد موازنه‌ ی قدرت در منطقه را فراهم آورد. تئوری ایجاد موازنه ی قدرت یکی از زمینه های مهم تئوری آنارشیسم سیاسی و تئوری رئالیسم قدرت است. در پایان این نشست فرانسه تمام سرزمین‌هایی را که اشغال کرده بود از دست داد،‌ و در همین حین پروس، اتریش و روسیه سرزمین‌های بسیاری را به خود ملحق کردند. تقلیل دستآوردهای جغرافیائی فرانسه ی دوره ی بعد از انقلاب/ناپلئون تنها به اروپا ختم نمی شود. کلونیهای فرانسه در آفریقا، آسیای جنوب شرقی و بخصوص خاورمیانه با کنفرانس وین تغییر پیدا کرد. یکی از مشاورین سیاسی فرانسوی که در کنفرانس حضور داشت بعدها در خاطرات خود نوشت که در تقسیم مناطق تحت اشغال فرانسه در خاورمیانه و حتی آفریقا از خط کش استفاده شد. فرهنگ، آداب و رسوم، هویتهای قومی و سیاسی نقشی ایفا نکرد. کوتاه بعنوان تائید نوشته ی دیپلمات فرانسوی می توانم به جنگهای بین کشورهای عربی و اسرائیل و نیز کشورهای آفریقائی اشاره داشته باشم که بخشن ناشی از این نوع تقسیمبندی بود. درگیرهای بیش از یک قرن در آسیای جنوب شرقی و (هندوستان و کشورهای پیرامون آن نیز) از این گونه دیپلماسی نشئت گرفته است.
به موجب مواد ۲–۵ قرارداد کشورهای عضو می‌بایست در مواردی که این قدرت‌ها مورد تهدید بگیرد عملیات خود را هماهنگ کرده و وارد عمل شوند. قرارداد همچنین بر لزوم مقابله در خاک دیگر کشورها علیه نیروهای انقلابی هم تأکید کرده بود. ارسال نیرو برای از بین بردن هسته های انقلابی!
در قرارداد دو نظر متفاوت و متضاد دربارهٔ مداخله وجود داشت. بریتانیا معتقد بود اتحاد چهارگانه از لحاظ نظامی باید تنها متوجه فرانسه باشد و “اتحاد مقدس” نباید در مورد نیروهای انقلابی در کشورهای دیگر یا مسائل داخلی عثمانی و مستعمرات آمریکایی دخالت کند؛ ولی روسیه اصرار داشت اتحاد و توافق بایست عام تلقی شود و بتواند در مسائل همه کشورها از جمله حوزه مدیترانه و آمریکا نیز عمل کند!
هدف کنگره ی وین وتصمیم گیران آن
  یکی از مهمترین هدفهای کنگره ی وین مبارزه با انقلاب فرانسه و حفظ وضع موجود و تقسیم سرزمینهائی بود که بعد از شکست ناپلئون بی سرپرست (بنا به تاویل رهبران سیاسی عصر) مانده بودند. هر یك از قدرتهای بزرگ اهدافی را دنبال می كردند، اما وجه مشترك آنها حفظ وضع موجود و جلوگیری از تغییر آن بود. البته یکی از اهداف ذکر شده برای کنگره ی وین بخشن ایجاد صلح بین کشورهای بزرگ اروپائی بود. از اوایل قرن هفدهم فرانسه و انگلیس با تضعیف قدرت اسپانیا و پرتقال رقیبان اصلی هدایت جهان بودند. هر یک از آنها سعی در کسب قدرت بیشتر. انقلاب فرانسه چهره ی جدیدی به فرانسه داد و با استقلال آمریکا که فرانسه کمکهای ذینفعی در آن داشت موقعیت نظامی و اقتصادی انگلیس تضعیف شد ولی میدان قدرت سیاسی از انگلیس خالی نشده بود.
از سایر اهداف کنگره وین حل مسائل کشورهای درگیر اروپا و ترسیم دوبارهٔ نقشهٔ سیاسی اروپا پس از شکست امپراتوری اول فرانسه یعنی بعد از شکست ناپلئون و همچنین بازتابی به تغییر در تفکر و جایگاه دولت‌های ملی اروپایی بود که با انحلال امپراتوری مقدس روم، هشت سال پیش از آن نمایان شد. به رغم بازگشت ناپلئون از تبعید و از سرگیری فرمانروایی در فرانسه در مارس ۱۸۱۵ بحث‌ها ادامه یافت و سند نهایی این کنگره نه روز پیش از شکست نهایی ناپلئون در جنگ واترلو در هشتم ژوئن ۱۸۱۵ به امضا رسید
چهار قدرت بزرگی که در پیمان شومون همبستگی خود را در مقابل فرانسه اعلام کرده‌ بودند، تصمیم‌ گیران اصلی در کنگره وین بودند. بر اساس پیمان شومون، امپراتوری روسیه، بریتانیا، امپراتوری اتریش و پادشاهی پروس توافق کرده‌ بودند پیش از آغاز به کار رسمی این کنگره، اختلافات میان خود را بر اساس منافع دولت‌های متبوعشان در یک مجمع سری حل و فصل کنند. در این مجمع سری، چهار قدرت بزرگ در مورد تقسیم متصرفات فرانسه به توافق رسیدند. این در حالی بود که نمایندگان دولتهای دیگر در این تصمیم‌ها نقشی نداشتند.
هدف بریتانیا در کنگره وین، تحکیم و توسعه قدرت دریایی بریتانیا بود و می‌خواست بر متصرفات استعماری کشورهای دیگر چون اسپانیا، پرتغال و هلند دست پیدا کند. بریتانیا، در این زمینه، فرانسه و امپراتوری روسیه را رقیب خود می‌دانست.از آنجائی که روسیه بخشن درگیر جنگ با عثمانی ها بود و مشکلاتی در مرزشرقی و جنوب شرقی داشت رقیب خیلی سختی نبود. باید تاکید کرد که خواسته‌های امپراتوری روسیه کاملاً در تضاد با خواسته‌های بریتانیا و امپراتوری اتریش بود. روسیه می‌خواست در ازای تلفات خود در نبرد با ناپلئون، دوک‌نشین ورشو را بدست آورد و با زوال تدریجی امپراتوری عثمانی، نفوذ خود را در بالکان گسترش دهد.
روسیه ی تازه بقدرت رسیده برای رسيدن به منطقه ى افغانستان، تسلط بر قفقاز و يافتن تفوق در خليج فارس از تاکتیکهای مختلفی استفاده کرد.  اين سياست در قبال آسيای ميانه حتا از سه سده ى قبل توسط ايوان مخوف و بوريس گودونوف دنبال می شد. انگليس اين سياست را به خوبی درك كرده و به همين دليل تلاش ميكرد به جای بهره گيری از ابزار نظامی، از را ههاي سياسي و اقتصادی روسيه را مهار كند. راه مهار كردن روسيه از طريق نظامی تصميمی عاقلانه نبود، هم ديپلما تهای مستقر در لندن و هم نمايندگان امپراتوری در دهلی، سيملا و بمبئی به اين نتيجه رسيده بودند كه رويارويی با قدرت نظامی ويرانگر روسيه امری است تقریبن محال؛ پس بايد از راههای دیگرموازنه ی نيرو با اين قدرت را برقرار كرد.
اتریش (سابقن امپراتوری مقدس روم) با بریتانیا منافع مشترک بسیاری داشت، و تنها مسئله مورد اختلاف دو کشور گسترش نفوذ پادشاهی پروس بود. مترنیخ، وزیر خارجه اتریش با بخشیدن درسدن به پروس مخالف بود زیرا این امر را به مثابه افزایش تسلط پادشاهی پروس بر شهریارهای آلمانی می‌دانست، در حالی‌که کاسلری، وزیر خارجه بریتانیا با گسترش نفوذ پادشاهی پروس موافق بود.
امپراطوری انگلیس و کشورهای تحت مستعمره ی آن
بعد از استقلال آمریکا اگر چه انگلیس ضربه ی سختی خورد ولی هنوز بعنوان قدرت بلامنازع جهانی و امپراطوری بزرگ که بیش از یک سوم جمعیت جهان و بیش از نصف خاک دنیا را تحت قدرت خود داشت به حیات سیاسی و اقتصادی خود ادامه می داد. انگلیس در اداره ی مناطق تحت نفوذ خود از همه ی دیپلماسی و نیروی نظامی خود استفاده می کرد. در سرکوب باکسرها در چین، نیروهای آزادیبخش در آفریقا و هندوستان تعداد ازیادی از مبارزین و مردم عادی هلاک شدند. دموکراسی و ثروت درونی در انگلیس با چپاول سایر کشورها امکان پذیر بود!

ادامه دارد



نظر شما درباره این مقاله:


Iran Emrooz
(iranian political online magazine)
iran emrooz©1998-2018
e-mail:
ايران امروز (نشريه خبری سياسی الكترونيك)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌گردند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.