بازگشت به صفحه اول
 |  درباره ايران امروز  |  تماس با ايران امروز  |  آگهی در ايران امروز  | 
  |   صفحه اول   |   خبرهای روز   |   سياست   |   انديشه   |   فرهنگ و ادبيات   |   جامعه   |   محیط زیست   |   RSS   |  

مصاحبه با دكتر احمد محيط روانپزشك

«جنبه‌هاى روانشناختى رشد كودكان»

انجمن حمایت از حقوق کودکان


iran-emrooz.net | Mon, 13.09.2010, 0:15

دوشنبه ۲۲ شهريور ۱۳۸۹

(قسمت اول)
على اكبر اسماعيل پور: اگر بنابه گفته دكتر محيط، "كودكان مهمترين بخش بشريت هستند" پس به همين نسبت آگاهى ما بزرگترها از كودك و دوران كودكى بايد به روزتر و كامل تر باشد. تعريف دوران كودكى و نيز شرايط رشد همه جانبه كودكان در كشور ما با سوالات فراوانى روبه رو است كه شايد بخش مهمى از آن به عدم آگاهى و درك والدين و مسئولين و جامعه از اين دوران مهم در زندگى انسان ها بر مى گردد. در اين گفتگو به جنبه هاى روانشناختى رشد كودكان پرداخته شده است و به دليل مشكلات بى شمار بخش مهمى از كودكان كشور مان در نهايت تاكيد ما بر روى كودكان كار خواهد بود، كودكانى كه به جاى تحصيل و بازى ها و شادى هاى كودكان و نه به ميل خود در دام تلاش مشقت بار و جانفرسا در سنين پايين گرفتار آمده اند. در كشور ما آمارهاى غير رسمى حكايت از درگيرى حدود ۱۸۰۰۰۰۰ كودك در چرخه اشتغال دارد. حد اقل از سال ۱۳۷۸ در زمينه ممنوعيت اشتغال به كار كودكان به دفعات در رسانه هاى مختلف نوشته شده است، اما در اين مصاحبه سعى شده است به پديده اشتغال كودكان با رويكردى جديد تر پرداخته شده و اثرات روانشناختى اشتغال در كودكى برروى بزرگسالى انسان ها بررسى شود. اين مصاحبه در دو قسمت تنظيم شده است و قسمت اول در اصل مقدمه ارزشمندى است بر آن چه كه در قسمت دوم تقديم شما خواهد شد.
دكتر احمد محيط (روانپزشك) متولد سال ۱۳۲۲ در كرمان است. مقاله ها و كتاب هاى چندى از او در زمينه هاى گوناگون پزشكى و بهداشت، به زبان هاى فارسى و انگليسى منتشر شده است. وى ۱۴ سال به كار در سازمان جهانى بهداشت اشتغال داشته و مسئوليت هاى مختلفى را در دفتر منطقه اى اين سازمان در شهرهاى اسكندريه و قاهره مصر عهده دار بوده است. او كه شاعر و مترجم شعر نيز هست تا كنون دو كتاب از اشعار خود را با نام هاى «سمت نور كجاست؟» و «جهان به گشت هزاره» منتشر كرده و مجموعه اى از شعر معاصر فارسى به نام «دنيا خانه من است» را به انگليسى برگردانده است. ضمن اينكه اين روانپزشك به نام كشورمان علاقمند مسائل كودكان بوده و عليرغم مشغله فراوان درخواست مصاحبه ما را با خوشرويى و علاقمندى تمام پذيرفته است.


ضمن سپاسگزارى از جنابعالى به خاطر قبول اين زحمت ، در ابتدا به تعريف از كودكى مى پردازيم و از شما تقاضا دارم در خصوص تعريف اين دوران و اهميت دوره كودكى در زندگى انسان ها توضيح دهيد؟
كودكان بدون هيچ ترديدى مهمترين بخش بشريت هستند اين فقط يك ادعاى شخصى و يا از روى مهر و عطوفت و عواطف بشرى نيست. مى پرسيد چرا؟ نخستين دليل اين است كه كودكان حدود ۴۰ درصد از ساكنين دنيا را تشكيل مى دهند و هيچ گروه جمعيتى ديگرى اين درصد را ندارد. از سوى ديگر، كودكان به صورت مداوم در حال ديگر شدن، نو شدن و خلاصه كنيم شكل نو به گرفتن و كوتاه سخن، شدن هستند .يعنى درست است كه انسان و هر وجود ديگر (Being)، در همه سنين در حال" شدن (Becoming)است اما در هيچ گروه سنى جز كودكان، شدن و تغيير بخش جدائى ناپذيرى از تعريف آن مرحله نيست. يعنى اگر تغيير كودك را كه گا هى روزانه و يا ساعت به ساعت است در نظر نگيريم يك بخش از تعريفش را فراموش كرده ايم. شدن در كودك چيزى است چون همه ى ِ بدن ، دانسته ها ، آگاهى ، كلام ، انديشه و ذهن كودك كه همه در حال شكل گرفتن است و اين تداوم حركت و اين شكل گيرى مداوم و اين نو شدن بى وقفه، كودك را به موجودى خاص تبديل مى كند كه هم امكانات بسيار براى نو شدن مثبت دارد و هم به شدت آسيب پذير است .معنى اين سخن اين است كه اگر اتفاق آموختنى كه امروز بايد صورت بگيرد ، به خوبى صورت گرفته و حمايت شود ، آن چيزى كه بايد آموخته مى شد سنتز مى شود در درون مجموعه كودك ،به رشد وى كمك مى كند. اما اگر به هر دليلى اين نو شدن به شكل اضافه شدن چيزى در كودك شكل نگيرد و يا وقفه در آن ايجاد شود ، اين فرصت ديگر به دست نمى آيد . مسئله ديگر عبارت از اين است كه كودك مدام در ذهن بزرگتر ها – مخصوصا پدر و مادرش – چيزى به عنوان موفقيت و يا شكست را ترسيم مى كند . پدر و مادر، مدام در حال سنجش رشد كودكشان با معيارهاى مختلف هستند .و يكى از اين معيارها اين است كه:"آيا من پدر خوبى بوده ام ؟" "آيا من مادر خوبى بوده ام؟ يا نه؟". بنابر اين هرچه كه بر سر كودكان مى آيد، به واسطه ى ِ خانواده و به ويژه مادر و پدرها بر روى كل جامعه و قضاوت كل جامعه بر روى خودش تاثير مى گذارد.

درفرهنگ غالب جامعه ما شايد اينگونه جا افتاده است كه وظايف و مسئوليتى كه والدين در قبال فرزندان خود دارند از بعد از تولد فرزند شروع مى شود و كمتر به دوران جنينى و زمانى كه فرزند در شكم مادر است توجه مى شود. نظر و تحليل شما از شروع دوران كودكى و مسئوليت هاى تعريف شده براى پدر و مادر و يا جامعه در قبال كودكان چيست؟
ببينيد، اگر تعارفات علمى رشته هاى مختلف علمى را كنار بگذاريم و اگر بخواهيم سنتز گونه اى از رشته هاى گوناگون علمى را در مورد شكل گيرى يك انسان از روز اول زندگى جنينى و بعد از آن ترسيم كنيم؛ ياخته يا (سلول ِ) اوليه از تركيب دو نيم ياخته شكل مى گيرد كه يكى از سوى مادر مى آيد و ديگرى از سوى پدر. هريك از اين دو نيم ياخته حاوى يك حافظه تاريخى هستند و به اين سان، هر يك از اين دو، نماينده ى ِ دو خاندان ِ يك سيستم يا سامانه ى ِ اطلاعاتى است . يعنى دو دسته اطلاعات يكى از سوى پدر و ديگرى از سوى مادر مى آيند و در درون سلول واحد همديگر را ملاقات مى كنند. بلافاصله بعد ار اينكه اين واحد اطلاعاتى در سلول واحد شكل گرفت؛ اين سلول (ياخته) ى ِ كامل، پايه ى ِكودك آينده (پسر و يا دختر) مى شود. اين ياخته در درون يك محيط اطلاعاتى چند و چندين گونه قرار مى گيرد. فقر و غناى خانواده، فرهنگ تغذيه اى خانواده، محيط روانى خانواده، (كه تبعا نمى تواند از فقر و غناى خانواده جدا باشد) به مجموعه اطلاعات به اصطلاح ژنتيكى كه از نسل هاى پيش آمده است، اضافه مى شود . عادت هاى تغذيه اى، عادت هاى رفتارى ، روابط خانواده هاى مختلف باهم ، فرهنگ هاى مختلف ، دوران تاريخى و استرس هاى آن دوران، سلامتى و بيمارى مادر، و هزاران عامل ديگر در حركت تكوينى اين ياخته به طرف يك انسان كامل دست به دست هم مى دهند.

وابستگى بين كودك و مادر چگونه است يعنى در چه هنگامى وابستگى به مادر در كودك كمرنگ تر شده و به عنوان يك شخص انسانى شكل مى گيرد و در شروع شخص شدن آدمى ، شكل و جايگاه اقتصادى و اجتماعى خانواده چه تاثيرى مى تواند داشته باشد؟
واژه ى ِ "شخص" در همه ى ِ زبان ها بسيار معنى دار است. ببينيد، درست چسبيده به اين كلمه واژه "شخصيت" است . يك شخص كسى است كه واجد " آنىّت " و "منىّت" است. يك شخص، منحصر به فرد است؛ يگانه است. و اين در حالى ست كه شخص، شباهت هاى كلى با اشخاص ديگر و اگر بخواهيم ديدمان را وسيعتر كنيم شباهت هاى كلى با موجودات ديگر نيز دارد. شخص شدن هرچند از همان دوران جنينى شروع شده اما "شخص" شدن به شكلى كه ما مى شناسيم با تولد ارتباط پيدا مى كند. ضمن اينكه مكانيزم و سازوكار تولد هم مى تواند خودش از نظر جسمى روى "شخصى" كه شروع مى شود تاثير بگذارد. همه مادرانى كه بيش از يك فرزند دارند مى دانند كه از همان لحظه تولد، دو بچه با هم تفاوت هايى داشته اند .اين جريان شخص شدن و جريان تبديل شدن به يك فرد انسانى را در مكاتب مختلف اسامى مختلفى به آن داده اند مثلا شكل گيرى فرديت و... جريان تبديل شدن ارگانيسم به فرد، خودش ريشه شكل گيرى شخصيت است و اين هم متاثر از عوامل بسيار زيادى است. به هر حال، بى ترديد شكل اقتصادى زندگى خانواده، بر اين شكل گيرى و فرديت يافتن و شخص شدن ( تشخص) تاثير مى گذارد. شخص شدن يك جريان تعاملى است ميان آن چه كه پايه هاى زيستى است و آن پديده ى ِ هميشه موجود ، بسيار پيچيده و در عين حال بسيار روزانه و زنده به نام "يادگيرى" . آن چيزى كه از نوزاد تازه متولد شده تا انسان ۸۰-۹۰ ساله متوقف نمى شود؛ تابع سن و پيرى و عواملى از اين نوع نيست اما شكلش مدام فرق مى كند. عمده ترين تفاوت يك نوزاد با فردى كه بالغ شده است اين است كه همه بدن نوزاد و همه بدن كودك ، به ويژه مغزش در حال شكل گيرى و نو شدن هستند . و نو شدن فقط در اضافه شدن اين اطلاعات نيست ، اين اطلاعات هم بايد در جايى ذخيره شوند.

در مورد يادگيرى كه به آن اشاره داشتيد ،كودك از لحظه‌اى كه متولد مى‌شود يادگيرى را آغاز مى‌كند يعنى پس از مدتى كه از تولدش سپرى مى شود ياد مى گيرد به دنياى اطراف لبخند بزند ، پدر و مادرش را مى شناسد و يا ياد مى گيرد براى درخواست غذا و رفع گرسنگى گريه كند ويا ياد مى گيرد بايد براى خوشحالى بخندد و... اما بسيارى از صفات در انسان ارثى است و بسيارى از صفات اكتسابى و به همين ترتيب يادگيرى نوعى توانايى اكتسابى در كودكان است كه در كودكان طبقات مختلف جامعه شايد متفاوت باشد لطفا در خصوص اهميت يادگير ى و يا بهتر بگوييم تعريف يادگيرى در انسان توضيح دهيد؟
يادگيرى جريانى است كه از كودكى، حتى پيش از كودكى آغاز مى شود، و تا پايان عمر ادامه دارد . آن چيزى كه عوض مى شود،شكل هاى گوناگون ياد گيرى است . باز هم بر مى گرديم به آن ياخته ى ِ اوليه كه جنين را شكل مى دهد .ياخته هاى ناكامل پدر و مادر كه بهم مى رسند؛ آن ياخته ى ِاوليه ى ِجنينى به وجود مى آيد كه در محيط رحم شروع به رشد كردن مى كند و از اين رشد رده هاى مختلف ياخته اى و نسج ها بوجود مى آيند و در طول نه ماه تغيير جنينى، يك انسان بوجود مى آيد. در تمام اين مراحل، اشكال متفاوتى از بادگيرى در حال شكل گيرى و تجربه شدن است اما اينها ماهيتا با آن نوع يادگيرى كه در انسان كامل سراغ داريم متفاوت هستند. چگونه ؟ ببينيد وقتى يك صفت ارثى از پدر و يا مادر به فرزند منتقل مى شود، اين صفت ارثى چيه؟ اين صفت ارثى يك نوعى رديف بندى پروتئين ها يا اسيد هاى آمينه است در داخل مولكول DNA. و، مولكول هاى DNA مختلف هر كدامشان مى توانند يك صفتى را منتقل كنند. وقتى كه يك صفتى منتقل مى شود يعنى چه؟ مثلا رنگ سبز چشم وقتى كه منقل مى شود يعنى سلول هايى كه چشم جنين را مى سازند ياد مى گيرند كه رنگدانه هاى سبز را به طرف خودشان جذب كنند. يا وقتى كه يك كودك يك شست پهن را از پدر بزرگش به ارث مى برد يعنى اين سلول ها ياد مى گيرند كه طورى كنار هم قرار بگيرند كه نتيجه اش آن شست پهن باشد. اين البته خيلى به زبان ساده است. نسج هاى مختلف از رده هاى گوناگون ِياخته اى شكل مى گيرند؛ رده هاى گوناگون سرنوشت متفاوتى در تبديل به قلب و ماهيچه و دست و سر و.. دارند . در فرد سياه پوست آن رده سلولى كه بايد به پوست تبديل شود ياد مى گيرد كه به شكل ها ى مختلف، هر چه رنگدانه ىِ سياه هست را توليد كند.همينطور تا تبديل به پوست هاى گندمگون و زرد و سفيد و... و اين ياد گيرى با آن ياخته شروع مى شود. يك چيز هاى ديگرى هم هست كه با همان ياد گيرى شكل مى گيرد . نحوه اى كه مغز شكل مى گيرد، فرم هاى اوليه رفتارى را در درون خودش دارد .اصلا من نمى خواهم بگويم همه چيز ارثى است. اتفاقا من به عكس اين مسئله بيشتر اعتقاد دارم. رفتار، يك سرى زمينه ها يا PATTERN هاى خيلى گسترده دارد و يك سرى ظرايف. آن چيزى از رفتار كه ممكن است ارث در آن دخالت داشته باشد PATTERN هاى گسترده رفتار است. يعنى فرض كنيد يك انسانى خيلى با پاهاى باز راه مى رود و يا موقع راه رفتن يك دستش را به جلو پرت مى كند؛ اما در برابر، ظرائفى هم هست كه آن آدم مى تواند بكار بگيرد تا راه رفتن و يا حركات دستش را تصحيح كند.و يا به راه رفتن خودش يك شكل مورد پسند بدهد و يا بدترش كند. اين ها ظرائفى هستند كه بعد از تولد با همين يادگيرى اى كه ما مى شناسيم ايجاد مى شوند. بنا براين آن يادگيرى اوليه ، يادگيرى فرم هاى كلى است مثل رنگ چشم و شكل بينى ويا مثل خوش اخلاق بودن و يا بد اخلاق بودن. حال اگر پس از آن بچه بخواهد تلاش براى خوش اخلاقى بكند، ديگر مى رود به طرف يادگيرى كه ربطى به ژنتيك ندارد.

بر مى گرديم به تولد نوزاد ، از زمانى كه از زندگى ۹ ماهه دردرون رحم رهايى يافته و پا به دنياى ما مى گذارد و چه بسا از همان ابتدا طعم فقر و يا رفاه را مى چشد و بدون اينكه خود بداند و آگاه باشد شرايط برايش طورى رقم مى خورد كه ممكن است در خانواده اى فقير و تنگدست بزرگ شود و يا در خانواده اى ثروتمند و با امكانات رفاهى و.. اما اينها شرايطى هستند كه كودك و خانواده نا خواسته به طرف آن سوق داده مى شوند . تحليل شما از شرايط پس از تولد كودك چيست؟
بعد از ۹ ماه و نه روز و نه ساعت و...!!! بچه به دنيا مى آيد، حال كجا به دنيا مى آيد؟ و چگونه به دنيا مى آيد؟ از آن جايى كه در اغلب زايمان ها سر كودك اول بيرون مى آيد، اگر زايمان در يك خانه روستايى بدون امكانات و در حضور يك ماما كه دانش زيادى ندارد – و البته حضورش خيلى كمك است – صورت گيرد، اين زايمان مى تواند صدمه هاى زيادى را به رشد مغز و رشد كودك و توانايى هاى بعدى بچه وارد كند... و بر تمام سرنوشت او تاثير بگذارد. اين را مقايسه كنيد با زايمانى كه در يك بيمارستان مجهز با وجود كادر متخصص انجام مى شود: نوزاد بلافاصله پس از تولد توسط متخصص كودكان و نوزادان بررسى مى شود و همه چيزش سنجيده مى شود. حال اين كجا و آن كجا؟ و... اين ها همه به دو چيز بستگى دارد: به طبقه و فرهنگ. پول بيشتر ، امكانات بيشتر. فرهنگ پيشرفته تر، امكانات بيشتر. آگاهى بيشتر ، تلاش براى گرفتن امكانات بيشتر. شما آگاهى را كه ارتقاء بدهيد ، ميزان خواست مردم را بالا برده ايد . خواست مردم كه بالا رفت بايد خودش را ترجمه كند در خدماتى كه فرد دريافت مى كند و گرنه نارضايتى ها از جاى ديگر سرريز مى شود. نوع زايمان ، ميزان صدمه اى كه در جريان زايمان، به كودك وارد مى شود و يا نه؛ اين ها همه در اين كه اين كودك به طرف چه سرنوشتى گام برمى دارد اهميت دارد. حالا نوزاد متولد شده است . سلول اوليه از دالان هاى تاريك زهدانى عبور كرده ، تغذيه شده ، رشد كرده ، آمده و خودش را رها كرده به دامان يك دنياى نا آشنا. و... كودك هميشه با يك فرياد به دنيا مى آيد. هرچند اين فرياد يك علت فيزيولوژيك دارد كه همان اولين تنفس كودك است اما در عين حال اين فرياد يك نماد سمبليك (نمادين) نيز هست؛ و كودك به نوعى با اين فرياد، اعلام پرقدرتى دارد مبنى بر اينكه من آمده ام! چه بخواهيد و چه نخواهيد من هستم.

آقاى دكتر به اولين سخن و يا فرياد كودك اشاره كرده ايد و با توجه به اينكه زبان نقش مهمى در خواستن نيازهاى بشر و بازگو كردن نيازها و يا انتشار آگاهى ها و نيز به نوعى مجوزى براى ورود و ارتباط گيرى كودك با جامعه است ،لطفا در خصوص روانشناختى زبان در انسان بيشتر توضيح دهيد؟
همانطور كه اشاره كردم زبان از درون همين فرياد اوليه كودك شروع به شكل گرفتن مى كند. زبان بيان كردن اين است كه : من هستم و مى خواهم بفهميد كه من هستم و نيز مى فهمم كه شما هم هستيد! و بى زبان هم انسان وجود ندارد و به شكلى مى توان گفت كه بى زبان زندگى وجود ندارد . در زمان اولين روز تولد، زبان اوليه شروع مى كند به شكل گرفتن.در واكنش به نيازهاى خود كه گرسنگى و تشنگى و حس دفع و گرما و سرما و... پس از مدت كمى، رسيدگى كردن به اين نيازهاست كه ناشى از مهر و يا بى مهرى پدر و مادر مى شود؛ و اين شكل گرفتن ِ در درون خانواده اولين ريشه يادگيرى زبان است. زبان ِاشاره اى و ايمايى از هفته دوم تولد شكل مى گيرد. در اين جا ما از اولين لبخند و يا حتى قبل از آن، اولين ژست به هر شكل، لبخند و يا اخم يعنى شكلى از بكار گيرى عضلات صورت ، اولين فرم هاى زندگى كه هيچ الفباى بيان شده اى ندارد سخن مى گوئيم كه كلام كامل انسانى نيست، اما هزاران كلام حرف در آن نهفته است . پس از آن به تدريج كلمه مى آيد. سخن گفتن ريشه در كاركرد بيولوژيك بدن دارد؛ يك بخش آن، ريشه در مناطق سخنورى در مغز دارد ، قسمت زيادى ريشه در حافظه دارد ،ريشه در ابهام زدايى دارد، ريشه در نياز به ارتباط دارد و بعد هم ريشه در عضلات و حنجره انسان. زبان ريشه در گذشته و در حس دارد و به اين ترتيب ما فعل را وارد زبان مى كنيم: پس كلمه مجموعه اى است از زندگى هم جسمى ، هم روانى و هم اجتماعى. كودك با سخن گفتن شروع به كامل شدن مى كند؛ و پيش از سخن گفتن آن كمال را ندارد. و باز سخن گفتن به شكل انسان است كه انسان مى شود.البته اين سخن گفتن فقط با صدا از حنجره نيست ، كر و لال ها هم سخنورند و منظورشان را از طريق اشارات بيان مى كنند.بنابراين بخش موروثى و بخش اجتماعى ، رابطه اوليه با خانواده و كلام ، اينها دختر و پسر را آماده ورود به جامعه مى كنند. حال در جامعه ى ِ اوليه، اين كودك ابتدا به مكتب مى رفت و در جامعه امروزى به مهد كودك مى رود . و اين از خانه بيرون آمدن داستان بزرگ اجتماعى شدن است .آن قديمى يا مى رفت مكتب و يا سر مزرعه و يا به انجام كارى مشغول مى شد كه معمولا پدرش انجام مى داد و يا در آشپزخانه نزد مادرش آموخته بود. و اما كودكان امروزى بخش زيادى به مهد و مدرسه مى روند ولى پا گذاشتن به جامعه براى يك عده زيادى از كودكان اينقدر نظام مند نيست و به شكلى به جامعه پا مى نهند كه دست خودشان و خانواده شان نبوده.! و در حقيقت كشيده شده اند به دامان انبوهى از مشكلات كه همان كودكان كار و خيابان و كودكان خارج از تحصيل رسمى هستند!!! و تاكيد شما هم در اين مصاحبه بر اين كودكان است ...

منبع: انجمن حمایت از حقوق کودکان

بخش دوم اين گفتگو در ويژه نامه روز جهانى كودك منتشر خواهد شد


نظر شما درباره این مقاله:


Iran Emrooz
(iranian political online magazine)
iran emrooz©1998-2018
e-mail:
ايران امروز (نشريه خبری سياسی الكترونيك)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌گردند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.