بازگشت به صفحه اول
 |  درباره ايران امروز  |  تماس با ايران امروز  |  آگهی در ايران امروز  | 
  |   صفحه اول   |   خبرهای روز   |   سياست   |   انديشه   |   فرهنگ و ادبيات   |   جامعه   |   محیط زیست   |   RSS   |  

گزارشی از وضعيت مراکز غير قانونی جمع آوری زباله

حسرت نان در اين گند پر آشوب

اعتماد


iran-emrooz.net | Thu, 24.05.2007, 20:56

بچه تر بودم که صدای چرخ گاری ,نمکی ها, غرق در لذتم می کرد. هربار که در سراشيبی سر کوچه به آنها نگاه می کردم که بی خيال و رهوار روی لاستيک چرخ دستی شان که به عنوان ترمز از آن استفاده می کردند می ايستادند و سراشيبی کوچه را با سرعت طی می کردند آرزو می کردم که در آينده حتماً ,نون خشکی, شوم تا همين چند روز پيش که سروکارم به خيابان خاوران، محل جمع آوری نان خشک ها، پلاستيک و ضايعات شهری افتاد.

پسرک ده، دوازده ساله با نگاه خيره چشم در چشم من داشت و نگاهش فرياد می زد که ,تو از جنس ما نيستی، اينجا چکار می کنی؟, که ناگهان سيلی پسرک ديگری روی گرده اش نشست و فرياد خنده فضا را پر کرد. وقتی کشتی کودکانه شان که در نگاه اول آنقدر خشن می نمود که به دعوای بزرگسالان شباهت داشت به پايان رسيد، پسر اولی روی تل نان خشک ها افتاده بود و آنقدر مگس به پرواز درآمده بود که خط نگاه مان را تيره کرد.

انبارهای ضايعات و زباله های خشک شهری که دشت وسيع ورامين با همه سرسبزی اش ميزبان آنها است جايی است که وقتی راه می روی روی کفش های واکس خورده ات خاک می نشيند و دماغت از بوی صدها کيسه زباله يی که آنجا جمع شده و گوشت از صدای مگس ها پر می شود.

,وکيل, دست هايش را بی محابا پيش می آورد و انگار نه انگار که دست هايش در کندوکاو زباله ها آنقدر سياه شده که به تيرگی پلاستيک های سياهی که کيلويی ۲۰۰ تومان می خواهد به من بفروشد درآمده است.

ورود به جمع اينها که زباله های ما را کندوکاو می کنند و به درد بخورهايش را جمع می کنند تا لقمه نانی به کف آورند، فقط زمانی ممکن است که يکی از آنها شوی، حال به عنوان فروشنده يا خريدار.

,وکيل, يک واسطه ميانی است، آنکه زباله ها را از آدم هايش که برايش زباله جمع می کنند به قيمت بسيار پايينی می خرد تا واسطه اصلی آنها را به چند برابر قيمت به کارخانه های ذوب پلاستيک بفروشد.

از کنار پارچه يی که در ورودی آلونک های کوچک و ,کاهگلی, محل زندگی ,وکيل, و دوستانش را در همان حياط اصلی انباشت زباله ها پوشانده می توان گاهگداری سرک کشيد و ديد که پشت پنجره های کم نور اتاقک ها را زباله گرفته و گوشه اتاق چند تايی لحاف و تشک زهوار دررفته روی هم چيده شده است.

اينجا تقريباً همه با لهجه ,افغانی, صحبت می کنند. ,پلاستيک بادی، تزريقی سفيد کيلويی ۷۰۰، پلاستيک درهم کيلويی ۳۶۰، پلاستيک سياه هم کيلويی ۲۰۰ تومن، هفته يی یîک تن بîرات ميارم، اگه خوب بخری بيشتر هم می تونم بيارم.,

واسطه اصلی موبايل، ماشين و برو بيايی برای خود دارد ولی به ظاهرش که نگاه می کنی نمی توان حدس زد که در يک حساب سرانگشتی درآمد ماهانه اش نزديک به ۲۰ ميليون تومان است. زباله های خشک که پلاستيک را هم شامل می شود توسط همان هايی که هر روز و هر شب سرکوچه ها می بينيم شان که سر در مخازن مکانيزه جمع آوری زباله کرده اند تا چيز درست و حسابی پيدا کنند جمع آوری می شود و کيلويی ۱۵۰ تا ۱۶۰ تومان به واسطه ها فروخته می شود.

,محمد, امروز خوب کار کرده، نزديک ۱۰۰ کيلو پلاستيک جمع کرده است که اگر خوب بخرند ۱۰ هزار تومانی دستش را می گيرد و راضی است. ولی همين پلاستيک ها که جمع آوری می شود و در انبارهای کنار جاده خاوران، اشرف آباد، شهرری و ديگر مناطق دپو می شود، حداقل کيلويی ۳۵۰ تومان به کارخانه های پلاستيک خردکنی فروخته می شود. ,وحيد, واسطه اصلی است. در يکی از انبارهای بزرگ اشرف آباد، يکی از نواحی شهرری با هم قرار می گذاريم، ضايعات پلاستيکی خود را به خيلی از کارخانه های پلاستيک می فروشد که اسم های شان را به عنوان سابقه کاری خود می آورد. هفته يی ۱۰۰ تن پلاستيک را به راحتی می تواند تامين کند که خرج دررفته تا ماهی ۱۵ ميليون تومان سود می برد. هر چند معتقد است اگر بخواهد تا ۱۴۰ تن هم پلاستيک می تواند جمع آوری کند و بفروشد. خيلی ها برايش کار می کنند و با چند کارخانه قرارداد دارد و وقتی می پرسم چطور می توانی اين همه پلاستيک جمع کنی می گويد؛,کار من اينه، اگه نتونم که بايد برم بميرم.,

متولی اصلی جمع آوری و تفکيک ۷۵۰۰ تن زباله در تهران شهرداری است که در خوش بينانه ترين حالت تنها ۵ درصد زباله ها را تفکيک می کند و بقيه را به راحتی دفع می کند، زباله هايی که در حال حاضر هزاران نفر از آن نان می خورند و برخی هاشان سود سرشاری از آن می برند.

در اين گاراژهايی که نه متروکند و نه خيلی دورافتاده و درست در ميان يکی از بزرگ ترين مراکز تجاری جاده خاوران واقع شده اند، جز ,افغانی , هايی که به کار خريد و فروش زباله مشغولند، نه از ماموران شهرداری خبری است، نه از گشت های پليس.

,وکيل, که روی پلاستيک های رنگارنگ راه می رود و قيمت هر کدام را توضيح می دهد، از شهرداری و ماموران آن که مسوول جلوگيری از ,زباله دزدی, هستند هيچ هراسی ندارد و به راحتی و شيطنت می گويد؛ ,به آنها حقوق می ديم، هيچ مشکلی پيش نمياد، شما خيالتون راحت.

يکی از مسوولان شهرداری محل برخورد شهرداری با جمع آوری کنندگان زباله های شهری را برخوردی جدی نمی داند، چون ,آموزش و به کارگيری کارگرانی که سال ها به صورت غيرقانونی مشغول اين کار بوده اند کار سختی است., همچنين ,شهرداری بايد برای اين زباله ها سيستم جمع آوری تعريف کند و تا زمان سوددهی آنها سوبسيدهای فراوانی بپردازد که اين موضوع باعث تعلل شهرداری می شود., به نظر نمی رسد که هيچ کس به وضعيت بسيار بد افرادی که در محل های جمع آوری زباله کار و زندگی می کنند رسيدگی کند، هيچ کس به اين محل سر نمی زند تا کودکانی را که در وضعيتی رقت بار ميان کثافت و زباله کار می کنند و هم آنجا می خورند و می خوابند و بازی می کنند ببيند. در اين انبارها هيچ قانونی جز همان قانون قديمی ,تلاش برای زنده ماندن, حکمفرما نيست و کودکان و حتی بزرگسالان با درآمدی ناچيز برای پر شدن جيب های دلالان اصلی از صبح تا شب ميان آشغال های مردم شهرنشين می لولند.

در تک وتوک مناطقی که شهرداری همتی کرده و پيمانکارانی را برای جمع آوری و تفکيک زباله های خشک به کار گرفته نيز پيمانکاران که اکثراً همان عوامل سنتی جمع آوری بوده اند بيشتر زباله های خود را دوباره به همان واسطه ها می فروشند و در اين ميان سود کلانی می برند در حالی که در اين ميان شهرداری و مردم شهر هستند که متضرر اصلی اند.

يکی از پيمانکاران مشکل اصلی را قراردادهای سازمان بازيافت با آنان می داند که ,غالباً يک ساله است و پيمانکار از اينکه هزينه کند و پايان قرارداد عذرش را بخواهند می ترسد، در نتيجه سعی دارد تا در اين مدت حداکثر سود را ببرد.,

,محمد, که سال هاست زباله جمع می کند ورود به اين کار را در حد و اندازه دلالان اصلی بسيار سخت و پيچيده می داند زيرا ,همه آدم های خودشان, را دارند و هر کس اجازه ورود به حريم شان را ندارد و اگر دست زياد شود سودها هم کمتر می شود.,در شهرداری همه اين مناطق را می شناسند و به تفکيک پلاک مشخص است که کجاها خريد و فروش زباله انجام می شود., با اين حال شهرداری از آنجا که ,هيچ سيستم مشخصی برای جمع آوری ندارد، اجازه می دهد تا آنها به کارشان ادامه دهند., اين استدلال شهرداری برای عدم برخورد با اين مراکز است.اين مراکز به خودی خود دارای اشکال نيستند بلکه رعايت نشدن مسائل بهداشتی در محيط کار و استفاده از اين زباله ها برای ساخت ليوان و کيسه فريزر و از اين قبيل لوازم و همچنين سرازير شدن سود اين کار به کيسه کسانی که هيچ صلاحيتی ندارند در حالی که اين پول در اکثر کشورهای دنيا يکی از درآمدهای مهم شهرداری محسوب می شود، محل اشکال و ايراد است.شهردار تهران همين چندی پيش مدعی شد که تهران در چهار سال آينده قابل مقايسه با کلانشهرهای دنيا خواهد شد ولی وی توضيح نداد که اين قياس در آمار بی خانمان ها، متکدی ها و زباله گردها خواهد بود يا در قياس توسعه، رفاه و بهبود زندگی شهری. آنچه که از اين موضوع برمی آيد اين است که تهران بيش از آنکه نيازمند گرفتار شدن در سودای رقابت با ديگران باشد، نيازمند توجه به پايه يی ترين و پيش پاافتاده ترين امکانات شهری است که از بسياری از ما دريغ شده است.اين روزها که صدای جيرجير چرخ گاری های دستی را می شنوم نه آن خاطره دور شيرين که صدای وزوز مگس ها، بوی زباله و دست های سياه پينه بسته ,وکيل, يادم می افتد.



نظر شما درباره این نوشته:


Iran Emrooz
(iranian political online magazine)
iran emrooz©1998-2017
ايران امروز (نشريه خبری سياسی الكترونيك)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌گردند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.