ايران امروز

نشريه خبری سياسی الكترونيك

Iran Emrooz (iranian political online magazine)

iran-emrooz.net | Sat, 23.04.2005, 21:25
مصدق در ايران علامت دموكراسی است

ايران امروز
گفتگو از: علی قنبری
يكشنبه ٤ ارديبهشت ١٣٨٤



ناصر كاخساز:
مصدق در ايران علامت دموكراسی است


* آقای كاخساز چطور شد به فكر برگزاری مراسم بزرگداشت دكتر محمد مصدق افتاديد؟

حقيقت اين است كه پيشنهاد آقای سليمی مثل جرقه‌ای كه به خرمنی افتد ، اشتياق به اين اقدام را شعله ور كرد. مصدق در ايران علامت دموكراسی است. دموكراسی در تمام تاريخ ٢٥٠٠ ساله ايران تنها يكبار آنهم توسط او پياده شده است. ديگران يا با آن مخالف بوده‌اند يا تنها حرف آن را زده‌اند.

* اين مراسم آيا صرفاً بزرگداشت دكتر مصدق بمثابه‌ی يك چهره تاريخی است يا در عين‌حال بازگشت به حافظه‌ی تاريخی ايرانيان به قصد بازيافت بخشی از آن بنابر ضرورت‌های امروزين است؟

جنبش ملی يك كتاب سه جلدی است : جلد اول انقلاب مشروطه ، جلد دوم نهضت ملی، جلد سوم جنبش مدرن ملی، كه اختصاراً به آن «جنبش ملی» می‌گوئيم ؛ و پی‌آمد به بن‌بست رسيدن ارزشهای اعتقادی و بسته بندی شده است.
ارزش‌های اعتقادی در دو فضای سياسی داخل و خارج از كشور متفاوت‌اند: در خارج جنبش چپ مخاطب عمده‌ی جنبش روشنگری است. در داخل، ساخت بسته و سنتیِ اعتقاد مذهبی بايد باز شود. در هر دو فضای سياسی تضاد عمده همچنان تضاد ميان سنت و مدرنيته است. با شناخت عمده بودن اين تضاد است كه درستی يا نادرستیِ سياست‌هایِ ائتلافی روشن می‌شود. در داخل، ساخت‌های بسته‌ی مذهبی زير فشار واقعيت و نياز جامعه به پيشرفت، آسيب پذير شده‌اند. و از اين راه زمينه رشد جنبش ملی گسترش يافته است. جنبش چپ در خارج ولی يك پايش در گذشته و پای ديگرش در هواست. در واقعيت تاريخی اروپا نمی‌زيد و از حركت تاريخی واقعيت در ايران نيز بسيار دور است. برای همين است كه با دموكراسی غريبه است و مصدق و جنبش ملی را نمی‌شناسد. درازای عمر خفقان در دو رژيم به اندازه‌ای است كه برای اين كه ذهن تصويرهائی از دموكراسی دولت ملی سال‌های بيست و نه – سی و دو و تجربه‌هائی از نيمه دموكراسیِ سی و نه - چهل و دو داشته باشد، بايد آدم دستكم شش و نيم دهه عمر كرده باشد. بعد از آن سراسر خفقان است و جنبش چپی كه مولود آن و واكنش عصبی به آن است. سكوت سرد او را در برابر مصدق و جنبش ملی با اين شناخت بهتر می‌توان درك كرد. ولی نبايد با اين سكوت، بخاطر مصلحت سياسی، سازش كرد؛ بلكه بايد آن را به يك موضوع روشنگری تبديل كرد.
هم اكنون تجزيه‌ی ايران در دستور روز سياست‌های بيگانه قرار دارد. و دوستان نادان می‌توانند، با بی‌تفاوتی به نهضت مصدق و جنبش ملی و با چپ‌گرائی اعتقادی به وقوع فاجعه‌ای كه وحدت ايران را در خطر قرار می‌دهد كمك كنند. تنها نسخه‌ی نجات ايران در اين موقعيت حساس، نسخه‌ی امروزی شده‌ی جنبش مصدقی است. هنگامی كه حتی كلينتون از اشتباه آمريكا و نقش آن در محروم ساختن مردم ايران از دموكراسی سخن می‌گويد، حيف است كه خود ما به مصدق و جنبش ملی با سكوتی سرد واكنش نشان دهيم. اين عقيده كه مصدق فرازی تاريخی بوده است و گذشته است، پی آمدش نفی وجود بستری ملی و تاريخی برای جنبش طرفداری از دموكراسی و حقوق بشر در ايران است؛ كه در اين دنيای پر خطر، منافع ملی ايران را حفظ كند. حقيقت ولی غير از اين است. ايرانيان تا آن حد هوشمندی دارند كه با وفاق بر جنبشِ ملیِ مدرنِ فراساختاری، به دموكراسی جهانی در ايران چهره‌ای ملی و تاريخی بدهند و از اين راه زمينه‌ی تجزيه‌ی اين كشور بزرگ و صاحب فرهنگ را منتفی كنند.

* در ميان جمع تدارك‌كنندگان مراسم بزرگداشت، علاوه بر چهره‌های ملی ، به اسامی افرادی برمی‌خوريم – مثل خود شما – كه از كوشندگان با سابقه‌ی چپ ايران بودند. حضور اين كوشندگان در برپاداشت اين مراسم را چگونه می‌توان توضيح داد؟

واژه‌ها و نام‌ها در فرهنگ سياسی تا جائی اعتبار دارند كه مضمون روشنی را به مخاطبين خود ارائه دهند. واژه چپ در اين زمان بيشتر حامل ابهام برای مخاطبين خود است. از طرف ديگر واژه‌ها و نام‌ها هنگاميكه مانع ارتباط گسترده انسانی می‌شوند، كارآيی شان نيز محدود می‌شود.
چپ مسئله‌ی خصوصی، درونی و تاريخی يك سوسيال دموكرات است. اگر لازم شود از اين متافيزيك دفاع می‌كند. ولی مردم آنرا نشنيده می‌گيرند. به سوسيال دموكراسی رأی می‌دهند نه به چپ. و دوست دارند با مضمون اجتماعی چپ بدون نام آن رابطه برقرار كنند.
اين روانشناسی مردم در رابطه گرفتن با سوسيال دموكرات‌هاست. روند فرهنگ سياسی با رشد فرهنگ عمومی به گونه‌ای فزاينده در حال نام زدائی شدن است.
نام‌های سياسی در روند مدرن شدن سياست ، اول نسبی می‌شوند و سپس كاربرد عمومی خود را از دست می‌دهند. چراكه كمكی به آميزش انسانی نمی‌كنند و تنها اختلاف بر سر هيچ را می‌گسترانند. مسلمانانی هستند كه مسلمانان ديگر را به مسلمانی قبول ندارند ، چپ‌هائی را هم می‌شناسم كه چپ‌های ديگر را راست می‌دانند! پس چه كسی می‌تواند با اطمينان بگويد كه چپ يا مسلمان است؟
زنده‌ياد پاك‌نژاد خطر اعدام يا حبس ابد را پذيرفت و در دفاعيه‌اش نوشت "من ماركسيست لنينيست‌ام." همان هنگام كمونيست‌های معتقد او را كمونيست نمی‌دانستند. اكنون من نيز می‌گويم كه او هرگز ماركسيست لنينيست نبود. فكر می‌كنم خود او نيز اگر می‌بود همين اعتقاد را در باره‌ی خود می‌داشت.
چپ، مثل هر مفهوم اعتقادی ديگر، يك مفهوم غير قابل اثبات است. بهمين دليل رابطه‌ی من با آن رابطه‌ای عاطفی است. با علم، كه قابل اثبات است رابطه‌ای عاطفی نمی‌توان گرفت. پس دفاع استدلالی از چپ، مثل هر مفهوم اعتقادی ديگر، «عمل هجو» است. آدم كه به اين استدلال می‌رسد آمادگی می‌يابد كه نقص چپ بودن را در ظرف بزرگتری به كمالی نسبی ارتقاء دهد. اين ظرف «جنبش ملی» است. اگر بخواهم چپ را اثبات كنم به قلمرو يا به فضائی وارد می‌شوم كه در آن يك مسلمان تلاش می‌كند اسلام را اثبات كند،. يعنی من با آن مسلمان با هم وارد قلمروی از «غيرقابل اثبات‌ها» می‌شويم ـ قلمرو متافيزيك ـ من به اين مفهوم غيرقابل اثبات علاقه دارم و آنرا، يعنی تاريخ چپ را، ترك نمی‌كنم. ولی در پهنه حركت اجتماعی من آنم كه در عمل نشان می‌دهم و مردم مرا در پاسخی كه به نيازهای آنها می‌دهم ، می‌شناسند. يعنی من ترجيح می‌دهم مردم مرا در دفاعی كه از ارزشهای عمومی‌تری می‌كنم بشناسند. ضمن اينكه بفضای متافيزيكی خودم كه برمی‌گردم همچنان يك چپم. يعنی چپ به يك مسئله درونی در زندگی من تبديل شده است و بنابراين نمی‌توانم در برابر كسی كه از چپ بودن تعريف ديگری دارد به منازعه برخيزم.
پس در پهنه حركت اجتماعی كه متضمن وفاق درونی با ديگران است ، تا آنجا كه ممكن است از پهنه متافيزيكی‌ام بيرون می‌آيم. مردم را نيز مستقل از حوزه متافيزيكی كه در آن بسر می‌برند دوست دارم.
در يك كلام، برای عمومی كردن حركت اجتماعی و سياسی در سراسر ايران، چپ كم ، تنگ و ناقص است. به اين خاطر من آنرا سوسيال دموكراتيك می‌كنم و از اين راه به جنبش ملی وارد می‌شوم و ارزش‌های آن را با عدالت اجتماعی كه يك مضمون انسانی است ، تعميق می‌كنم تا مشكل خودم را با مفهوم چپ كه برای من گزير ناپذير شده است حل كنم.
يعنی من به محض اين كه چپ را ناقص، نسبی و مدرن كنم، در مضمون، سوسيال دموكرات می‌شوم. و به محض ورود به اين قلمرو يك شهروند جنبش ملی‌ام.

* شما مدت‌هاست كه در نوشته‌های خود از "جنبش ملی" يا "گفتمان ملی" به عنوان يك ضرورت تحول‌ساز اين دوره سخن می‌گوييد. چه رابطه‌ای ميان اين بحث‌های شما و بزرگداشت دكتر مصدق وجود دارد؟

مدتهاست كه جنبش ملی اشتغال گسترده ذهنی من است. دقيقاً نمی‌دانم از چه زمانی، ولی حدود ٩ يا ١٠ سال پيش ، در واشنگتن و تگزاس، زير عنوان «رد پای جنبش ملی» سخنرانی داشتم كه از جمله در مجله‌ی علم و جامعه و روزنامه‌ی ميهن چاپ شد. و حدود شش سال پيش نيز در شهر كلن سخنرانی داشتم كه در آن به تفصيل به جنبش ملی پرداخته‌ام و در نشريه پيام ايران چاپ شده است. خوانندگان علاقمند شما می‌توانند به اين منابع مراجعه كنند.



اصغر سليمی:
مصدق نماد استقلال، آزادی و همبستگی ايرانيان است


* آقای سليمی پيشنهاد بزرگداشت دكتر مصدق از جانب شما بوده، دكتر مصدق در نزد شما از چه جايگاهی‌ برخوردار است؟

حدود صد سال است كه نام زنده ياد مصدق را ايرانيان در رويدادهای سياسی، اجتماعی و در دوران يا در چرخشها و وقايع مهم تاريخ معاصر می‌شنوند و تاثير قاطع او را مشاهده می‌كنند.
در جای جای اين سال‌های طولانی از تاريخ ايران می‌توان حضور و خدمات مصدق را ديد و برشمرد. برای آگاهی طيف جوانتر خوانندگان شما ، بی‌مناسبت نيست كه من به فرازهايی‌ از زندگی مصدق اشاره كنم.

می‌دانيد كه مصدق از جوانی خود يعنی هنگامی كه در دوره انتخابات مجلس اول به نمايندگی مردم اصفهان برگزيده شد و بدليل اينكه به حد نصاب سنی (سی سال) نرسيده بود و از نمايندگی صرفنظر كرد تا پايان حيات جسمانيش مسئوليتهای ديوانی و دولتی و نقشهای مهم سياسی، اجتماعی را با سربلندی و موفقيت چشمگيری بعهده و به اجرا گذارد.

او پس از پايان تحصيلات خود در رشته حقوق در سال ۱٩۱۴، قبل از وقوع جنگ دوم به ايران بازگشت و با سمت استادی در مدرسه علوم سياسی ايران كه خود يك‌زمانی در آن دانش آموخته بود، به تدريس مشغول شد و كتب حقوقی خود را نيز در اين دوره به رشته تحرير كشيد. او با تنظيم رساله كاپيتولاسيون در سال ۱٢٩٣ شمسی، يعنی هنگامی كه هشت سال از تصويب قانون مشروطيت گذشته بود، اهانت وطن فروشان و بيگانگان به ميهن و مردم را نتوانست تاب آورد. دفاع مصدق از استقلال ايران و حقوق مردم در اين رساله و مندرجات و مقالات پانزده شماره نشريه مجله علمی او نشانگر تعهد به اصول و موازين ملی و عزم راسخ و ميزان فرهيختگی اش بود. از آن پس مصدق با ياران ديگری كه خود از پيكارگران و پايوران اصلی مشروطيت و و تحولات پس از آن بودند همكاريهای دامنه داری را آغاز نمود و بموازات اين فعاليتهای اجتماعی، سياسی همواره در سمتهای دولتی مشغول به خدمت بود. او بعصويت كميسيون پنج نفره ماليه، سپس معاون وزارت ماليه و رئيس كل محاسبات برگزيده شد.

او در راستای مقاومت مردم عليه قرارداد ۱٩۱٩ در جوامع بين المللی فعالانه كوشيد. مصدق در مقام والی فارس عليه كابينه كودتائی سيد ضيا به مقاومت برخاست و سپس استعفا داد. پس از سقوط سيد ضيا، قوام السلطنه مامور تشكيل كابينه شد و مصدق را به عنوان وزير ماليه به شاه معرفی كرد. مصدق به دليل وجود مستشاران انگليسی در وزارت ماليه از قبول خدمت امتناع كرد و بهنگام كنار رفتن مستشار انگليسی از آن وزارتخانه مجددا قبول مسئوليت كرد.

مصدق در كابينه دوم مشيرالدوله پيرنيا در ۱٣٠٢ خورشيدی به سمت وزارت خارجه منصوب شد و در آن هنگام در مقابل فشارهای انگلستان ايستادگی كرد و مانع دست يابی انگليس به جزاير خليج فارس شد.

او از سال ۱٣٠٢ به بعد بعنوان نماينده تهران در مجلس پنجم به عنوان مدافع حقوق مردم به دفاع از ارزشهای انقلاب مشروطيت و قانون اساسی برخاست و با دسيسه‌هائی كه از سوی رضاخان با هدف استقرار ديكتاتوری و تصاحب سلطنت دنبال می‌گرديد، مقابله نمود. او آگاهانه و با نهايت شجاعت در روزهائی كه رضاحان اكثريت رجال سياسی را متقاعد كرده بود كه وی را بعنوان سلطان و پادشاه مملكت بپذيرند، با تغيير قانون اساسی مشروطيت به نفع رضا خان به مخالفت برخاست. مصدق در زمره اقليت پنج نفره مجلس (از هشتادوپنج نماينده) قرار داشت كه عليه نقض اصول متمم قانون اساسی و ميراث مشروطيت پيگيرانه جنگيد.

در مجلس ششم او همچنان به نمايندگی از تهران انتخاب شد. مواضع و تصميمات درست و تاريحيش در مورد لوايح مختلفی از قبيل لايحه راه آهن، مخالفت با لايحه ساختمان زندان و تعمير قصور سلطنتی و اعتراض به آزاد نبودن انتخابات و ايستادگی‌هايش در مقابل نقض دموكراسی، منجر به خانه نشينی اجباری و تحت نظر قرار گرفتن وی از سوی رژيم استبدادی رضا شاه شد.

دكتر مصدق پس از سال ۱٣٠۷ كه رژيم استبدادی مانع انتخاب نمايندگان واقعی مردم گرديده بود در همان روستای احمدآباد ساوجبلاغ بسر می‌برد. روستائی كه امروز همگان آنجا را به عنوان احمدآباد مصدق می‌دانند، و به گزارش استيفن كينزر نويسنده كتاب “همه مردان شاه“ مردم احمدآباد او را”پدر خود و پدر ملت ايران“ می‌دانند.

دكتر مصدق در سال ۱٣۱٩ يكبار دستگير گرديد، بمدت شش ماه در زندان انفرادی و سپس در زندان شهربانی بيرجند بسر برد و تا سقوط رضا شاه همچنان در تبعيد بود. او در ٢٠ شهريور ۱٣٢٠ آزاد گرديد و مردم تهران بعنوان قدردانی از اين آزادمرد او را دوباره بعنوان نماينده اول تهران در دوره چهاردهم مجلس انتخاب كردند.

در سال ۱٣٢٠ در حاليكه مصدق ۶٠ ساله حدود چهاردهه از عمرش را در دفاع از موازين آزاديخواهانه و دموكراتيك، در راه استقلال سياسی – اقتصادی، احيای مشروطيت و ارزشهای ملی و حقوق مدنی به پيشگاه ملت ايران تقديم نموده بود، بايد مجددا در دورانی جديد با چهره‌های ضد ملی و عوامل بيگانه از قبيل سيد ضياالدين طباطبائی، كه خود عامل اصلی كودتای ۱٢٩٩ بود و مدت ٢٠ سال در خارج از كشور بسربرده بود، به مقابله برميخاست.

مصدق همراه با نيروهای اصيل ملی در راه اهداف ملی می‌كوشيد. او مخالف وجود مستشاران خارجی از جمله مستشار مالی ميليسپو، مخالف با اعطای هرگونه امتياز به بيگانگان، با تجديد امتيازهای بانك شاهنشاهی شيلات شمال و غيره، و خواهان ادامه سياست موازنه منفی كه هدفش پايان بخشيدن به نفوذ و برچيدن استيلای بيگانگان بر حيات اقتصادی اجتماعی و سياسی كشورمان بود، از جمله اقداماتی بودند كه تا اصلی ترين فراز زندگی سياسی اش يعنی ملی كردن صنعت نفت به اعتماد مردم به او بطور فزاينده تاثير داشتند. او زمانی اقدام به امر خطير ملی كردن صنعت نفت نمود كه به عنوان يك رجل سياسی حمايت قاطبه ملت ايران را به همراه داشت و در بين رجال و نيروهای ديگر سياسی از بيشترين تاثير برخوردار بوده و راه مقابله با ترديدها، ترسها، درجا زدنها و وسط بازيها، عافيت جوئيها و خيانتها و وطن فروشيها و انواع بازيهای قدرت را بخوبی می‌شناخت.

مصدق سياستمداری هنرمند باهوش و درايت و معتقد به اصول و موازين دموكراتيك بود. او در عين دفاع قاطعانه از منافع ملت، به اخلاقيات مبارزه نيز پای‌بند بود و تحريف و اجحافات را در مورد رقبای سياسی بكار نمی‌بست.

در سالهای پس از ۱٣٢٠ هنگامی كه رقابتهای آشكار و نهان آمريكا و انگليس از سوئی و اعمال فشارهای شوروی از سوئی ديگر در راستای امتيازخواهی و غصب نفت جنوب و شمال به اوج رسيده و حيات ملی مان را تهديد می‌كرد، مصدق در مقام رهبری حركت و جنبش عموم ايرانيان و در راه نهادينه كردن جنبش ملی به اتكای سياست موازنه منفی اش روزها و لحظه‌های سرنوشت ساز مردم را نمايندگی و طراحی و برنامه ريزی می‌كرد. او در جلسه ۱۱ آذر ۱٣٢٣، در زمان نخست وزيری مرتضی قلی بيات طرح منع واگذاری امتياز نفت ايران به بيگانگان را در مجلس به تصويب گذاشت. اين طرح به ابتكار او و بدون زمينه چينی قبلی در دستور كار قرار گرفته و مورد تصويب و تاييد همه نمايندگان حاضر به استثنای فراكسيون حزب توده قرار گرفت.

در بين سالهای ۱٣٢٣ تا ۱٣٢۸ جامعه ايران دستخوش ناآراميهای سياسی، ملی و قومی قرار گرفت. آذربايجان وارد جنگ داخلی گرديد و فشار بيگانگان و دول شرق و غرب بر ايران شدت يافت. جريانهائی مثل حزب اراده ملی سيد ضيا از يكسو و حزب توده از سوی ديگر عرصه كارزار سياسی را مغشوش كرده بودند. مسئله دموكراتيسم و آزاديهای سياسی و پيگيری منافع ملی و ملی كردن صنعت نفت دچار تاخير و اخلال شد.

مصدق و همراهانش در سال ۱٣٢۸ جبهه ملی را پايه گذاری كردند. محمد رضا شاه نيز با تمركز بيشتر قدرت به انحلال مجلس مبادرت ورزيد تا در اعطای حقوق به دول غرب آزادانه عمل كند.

در مجليس شانزدهم طرح ملی شدن صنعت نفت به رهبری مصدق مجددا تصويب شد. مصدق در ارديبهشت ۱٣٣٠ با رای اعتماد اكثر نمايندگان مجلس به نخست وزيری رسيد و اجرای ملی شدن صنعت نفت را در راس وظايف كابينه خود گذاشت و بدين ترتيب سياست موازنه منفی وی به ثمر نشست.

دولت انگليس از ملی كردن صنعت نفت توسط دولت ايران به شورای امنيت سازمان ملل متحد شكايت كرد. بدنبال اين شكايت دكتر مصدق عازم نيويورك شده، در جلسه سازمان ملل از حقوق ملت ايران دفاع نموده و سپس با دفاع شجاعانه در جلسه دادگاه لاهه از حقوق ايران به پيروزی قطعی دست يافت. بدين ترتيب ملت ايران با شور و شوق عظيمی اين امر خطير ملی را تحت رهبری پيشوای بزرگ خود تحقق بخشيد و برای ملل كشورهای نفت خيز و تحت استعمار الگوئی از رشد تاريخی و عدم وابستگی ملل ستمديده را به ارمغان آورده و به يادگار گذاشت.

دولت ملی دكتر مصدق آزادی مطبوعات و آزادی قلم و بيان را متحقق نمود و پس از سی تير ۱٣٣۱، با قبول مجدد نخست وزيری، قوانين و لوايحی را جهت تغيير و بهبود زندگی رعايا و زحمتكشان شهری، كسبه و ديگر اقشار اجتماعی تصويب و به مورد اجرا گذارد.

اين اصلاحات و اقدامات دكتر مصدق و كابينه و همراهانش خشم و انزجار دستگاه استبدادی حاكمه و دول بيگانه را بشدت برانگيخت. هر يك بگونه ای و بدليلی امتيازات خود را از دست داده بودند. شوروی امكان تصاحب نفت و شيلات شمال و دول غرب نفت و امتيازات متعدد ديگر و حق دخالتهای شان را باخته بودند.

مقاومت دول استعماری در ابعاد جديدی گسترش يافت. تا اينكه در ٢۸ مرداد ۱٣٣٢ دول آمريكا و انگليس طرح كودتای خود را به اجرا گذارده و دولت دكتر مصدق را ساقط نمودند. شرح جريان كودتا و غارت و به آتش كشيدن خانه مضدق، كه دفتر نخست وزيريش نيز بود ماجرا و واقعه تلخی است كه تا به امروز در حافظه ملت ايران زنده مانده است.

پس از ٢۸ مرداد مصدق و يارانش زندانی و محاكمه شدند. دكتر مصدق در دادگاه نظامی غير قانونی با شجاعت و بی پروايی و با قدرت سخنوريش، از جايگاه نخست وزير قانونی و بنام ملت ايران و بعنوان وكيل و مدافع ملت از جنبش ضداستعماری ايران دفاع كرده و اثبات نمود كه كودتای نظامی مرداد با مداخله مستقيم و توسط بيگانگان به اجرا گذارده شد. دكتر مصدق با جسم پير و روح جوان و سركش خود در دادگاه حماسه آفريد. او تا سال ١٣٣٥ در زندان و ده سال پس از آنرا، تا هنگام درگذشتش در ۸۴ سالگی، در احمدآباد تحت نظر بسر برد.

ايران و ايرانيان طعم تلخ وابستگی و عدم استقلال و سرسپردگی به بيگانه را با سركوبی آزاديها و استقرار ديكتاتوری سلطنتی و حكومت تك حزبی تجربه كردند.

در ۱۴ اسفند ۱٣٥۷در دوازدهمين سالگرد درگذشت مصدق بزرگ حدود يك مليون نفر در مراسم بزرگداشت در احمدآباد شركت جستند و ياد وی را پس از سالها گرامی داشتند.

شركت و حمايت وسيع و گسترده مردم ايران در اين بزرگداشت حاكمان روحانی، مستبدان رژيم كنونی و حكومت دينی، را به وحشت انداخت. در سالهای پس از آن رژيم فقها با اقدامات متعددی به حذف نام مصدق، به حذف ياران او و رهبران نهضت ملی و مصدقی‌های ديگر از صحنه حكومت و مجلس و جامعه ميزان نفرت و انزجار خود را از رشد و گسترش جنبش ملی نشان داد.

با مقابله و سركوب نهضت ملی و ياران مصدق ارزشهای ملی و نيازهای آزاديخواهانه و دموكراتيك و استقلال طلبانه قدرت و گسترش و اوج دوباره ای گرفتند. امروزه استبداد دينی نه يارای سركوب و قلع و قمع جنبش ملی را دارد و نه توان تحمل و پذيرش و گردن گذاشتن به اين جنبش پر توان را.

ايرانيان راه و رسم مصدق را شناسه‌ای از هويت خويش می‌دانند. دكتر مصدق رهبر جنبش ملی، بنيانگذار دولت و حاكميت ملی و فرزند راستين ميهن و نماد آزادی، استقلال، دموكراسی، نوسازی و پيشرفت اجتماعی و همبستگی ملی ما ايرانيان است.

* جشن زادروز دكتر محمد مصدق از چه جهاتی برای ايرانيان می‌تواند حائز اهميت باشد؟

اصلی‌ترين و مهمترين جنبه چنين بزرگداشتی رسالتی است كه دكتر مصدق در دوران حياتش بعهده داشته است، رسالت مصدق، يعنی رسالت حركت تاريخی و جنبش ملی ايران به پايان نرسيده است. ايران و ايرانيان هنوز درگير كشمكش روی همان نيازهای اساسی فردی و اجتماعی هستند كه از صد سال پيش، از زمان مشروطيت، درگير آن بودند. هنوز سد و موانع گوناگون در مقابل آزادی، استقلال و عدالت و پيشرفت اجتماعی برداشته نشده‌اند.

مصدق نماد استقلال، آزادی و همبستگی ايرانيان است و اين موقعيت تاريخی و اجتماعی را به يمن زندگی، كار و پيكار پرثمر و شرافتمندانه‌اش احراز نمود. او از زمان جوانی‌اش در رديف و در زمره كسانی چون مستشارالدوله، ميرزا حسن مشيرالدوله، موتمن الملك و مستوفی الممالك و علی‌اكبر دهخدا قرار داشت.

اينان گرايش فكری، سياسی و اجتماعی را نمايندگی می‌كردند كه به اصول و محورهای زير متعهد و پايبند بود:
۱- حقوق طبيعی و فطری انسانها: حق زندگی و آزادی بيان، قلم، كار و مشاركت و فعاليتهای اجتماعی و غيره كه در حقوق بشر بازتاب می‌يابند.
٢- حكومت امری عرفی و محصول قرارداد اجتماعی است و جامعه و انسانها با دانش و خرد و تجاربشان آنرا اداره می‌كنند. يعنی بطور خلاصه آنچه تحت واژه سكولاريسم تبيين و تعريف می‌شوند.
٣- رابطه دين و دولت: دين و اعتقاد دينی امری شخصی است و نبايد در قلمرو سياست گزاريهای اجتماعی و حاكميت و دولت دخالت كند.
۴- قانونگزاری به عنوان مبنای مدنيت و مشروطيت: قوانين متناسب و منعطف و منطبق با اوصاع جامعه و بدست نمايندگان منتخب مردم وضع و تدوين می‌گردند.

مصدق در اين مكتب فكری دانش آموخت و بعدها در طول ساليان و دهه‌های متمادی زندگيش نقشها و مسئوليتهای اداری، دولتی و سياسی و اجتماعيش اين موازين و اصول آزاديخواهانه و دموكراتيك و سكولار را به نحو شايسته ای بكار گرفت. عليرغم اينكه جسمش بارها زير همه اين فشارها بيمار می‌شد، ليكن ميزان تعهد اجتماعی و عشق به ميهن و مردم، عمق آگاهی از مسئوليت تاريخی و پای بندی اخلاقی و دينی اش چنان اراده ای به او بخشيده بود كه در هيچيك از مراحل دشوار و سخت زندگيش فكر بازگشت و درجازدن از آنچه انجام داد و آنچه در پيش روی داشت را به سر راه نداد.

مصدق دانش آموخته مكتب عشق به انسان و احترام به سرزمين مادری‌اش ايران است و بدين خاطر به نقش آموزگار مليت‌گرائی مثبت فراروئيد و فراز آمد. شخصيت مصدق و جريان جبهه ملی و كل جنبش و حركت تاريخی ملی، كه آنان پايه‌گذاری كردند، از سوئی از قدرتهای خارجی مستقل بود و از سوئی در برابر استبداد تاريخی كه كاركردی غير ملی و غير مردمی داشت به مقابله بر می‌خاست. اين مفهوم مليت گرائی مثبت جنبشی است كه امروز نيز به حيات معنوی‌اش ادامه می‌دهد و از كالبد جسمانی زنده ياد مصدق فراتر رفته است.

دكتر مصدق در عين سازماندهی توده‌ها و كاربست دقيق تجارب تاريخی و حافظه غنی و سرشارش هيچگاه به عواطف گروهی، خويشاوندی، موروثی، طايفه ای، دسته ای، حزبی و فراكسيونی پای بند نبود، مصدق سياستمداری مردمی و دموكرات بود كه در هيچ يك از قالبهای شبه مدرنيستی (غرب‌گرايی) نمی‌گنجيد، به اين معنا مصدق فراساختاری حركت می‌كرد.

منشا شجاعت مصدق در مقابل استبداد، ميزان پای بنديش به مردم و صراحت فكر و فرهيختگی‌اش به دانش و معارف بشری بود. در طول حيات سياسيش بارها و بارها به حكم وجدان و وظيفه تاريخی‌اش در مقابل كسانی كه نسبتی با او داشتند و در اصول آزادی و دموكراسی و استقلال ترديد نشان می‌دادند، ايستادگی منطقی كرده و مواضع صريحش را شجاعانه اعلام می‌كرد. او خودساخته‌ای بود كه خويشتن را در كوره تاريخ تمدن شرق و عرفان ايرانی و انديشه ايرانشهری و دستاوردهای جهانی علوم و انديشه بشری و مدرنيته حدادی كرده بود. مصدق به بهای پيش از شش دهه متمادی انديشه ورزی و كار و پيكار و حبس و تبعيد خود بانی نوآوری انديشه و از سرزنده شدن ملت ايران گرديده است.

او به قول و گفته خويش به عنوان يك "ايرانی مسلمان" هيچگاه دين را حربه سياستگذاری و تحميق مردم قرار نداد. مصدق خود را به بت ملت تبديل نكرد. او هنگام حمله به منزلش جان سالم بدر برد و از قبول رنجهايی كه در انتظارش بود سر باز نزد و باور خجسته داشت كه زندان، تبعيد و خفت و خواری دوره ای و تحميلی هستند و در پس ابرهای تيره استبداد خورشيد تمدن خاور و انديشه‌های انسانی و ثمره كار و پيكار مداومش از روستای محل تبعيدش احمدآباد مصدقی، كه آرامگاهش نيز گرديد، آسمان ايران را روشن می‌گرداند.

رسالت مصدق در ايران امروز پايان نيافته است. ايرانيان باور و اعتقاد خود را يكبار ديگر در ۱۴ اسفند ۱٣٥۷ نثار مصدق كردند. استبداد سلطنتی و استبداد دينی می‌توانند او را زندان و تبعيد كنند، حتی نام خيابان مصدق را تغيير دهند ولی نام و ياد مصدق زنده در خاطره ملت و روان اجتماعی و در انديشه‌ها و افكار مردمان ايران زمين به حيات خود ادامه می‌دهد.

* مايلم اين پرسش را برای‌ شما هم طرح نمايم كه شما هم به عنوان مبتكر اين جشن و از تدارك‌كنندگان آن، از طيف چپ و از كوشندگان با سابقه چپ ايران بوده‌ايد. شما حضور خود و شمار زياد كوشندگان چپ در برپاداشت اين مراسم را چگونه توضيح می‌دهيد؟

با توجه به نكاتی در پاسخ به سئوال های پيشين بدان‌ها اشاره كردم، و نيز با توجه به ليست حمايت كنندگان از بزرگداشت زنده ياد دكتر محمد مصدق می‌توان به جرات گفت كه خوشبختانه تعداد بسيار زيادی از فرهيختگان، شعرا، نويسندگان و كوشندگان سابقه دار با انديشه سوسيال دموكراتيك موسوم به "چپ" در ايران با ابراز شادمانی هم‌آوائی، هم فكری و همدلی خود با انديشه‌ها و افكار اين آموزگار ملت، حمايت خود را از برگذاری اين بزرگداشت ابراز نموده‌اند.

انديشه چپ و پيروان اين تفكر در دو سه دهه اخير همانند بسياری از انديشه‌های عصر ما نيز تحول يافته است. آقای ناصر كاخساز در نوشته‌های گوناگونش روزندهای تغيير و تحول انديشه نو و روشنگری و مختصات و شناسه‌های اصلی اين تحول را تبيين و تفسير كرده است.

درون جريان چپ ايران نيز گرايشات متفاوتی وجود دارد و از ديدگاههای مختلفی به روندهای اجتماعی سياسی و اقتصادی ايران می‌نگرند. ولی مخصوصا در سالهای اخير بسياری از اشخاص و گروههای چپ به واقعيات و نيازهای جامعه نزديك شده‌اند و با دگم‌های نظری، ايدئولوژيك و با ايسم‌های گوناگون فاصله گرفته‌اند. بزعم من چپ ايران اكنون در مجموع و كليتش، و نه بطور مطلق، گامهای قابل توجهی به سوی جنبش ملی برداشته است و خود را برای تغييرات و چرخشهای جدی آتی نوسازی و بازسازی می‌كند.
-------------
* برای ‌اطلاعات بيشتر درباره مراسم بزرگداشت دكتر مصدق به آدرس زير مراجعه شود:
http://www.mossadeq.com