ايران امروز

نشريه خبری سياسی الكترونيك

Iran Emrooz (iranian political online magazine)

iran-emrooz.net | Tue, 15.05.2018, 23:27
چه کسی در ایران انقلاب کرد؟

سیاوش لشکری

سن دیاگو – آمریکا
.(JavaScript must be enabled to view this email address)

چه کسی در ایران انقلاب کرد
که اکنون هم باید خودش رژیم را براندازد؟

بسیاری از هم میهنان ما سخت باور دارند انقلاب ایران بدست خارجی‌ها به ویژه کارتر و آمریکا انجام شد. این اندیشه‌ای نادرست و برای مبارزه با جمهوری اسلامی مخرب و زیان‌بخش است. ایمیلی پخش شده است که مانند باور بسیاری از ایرانیان می‌گوید: خارجی‌ها بویژه آمریکایی‌ها در ایران انقلاب راه انداختند و باعث نابودی کشور ما شدند!

و در ایمیل دیگری فقط آخوندها را باعث انقلاب وعقب ماندگی ایران می‌دانند. اگر می‌خواهید موضوع را با واقعیت‌ها و نه با احساس بسنجید که ایران را چه کسانی نابود کردند این چند سطر را فقط درمورد همین دو ادعای پر زور (خارجی‌ها ویا آخوندها درایران انقلاب کردند) بخوانید، اگرچه نسل قبلی آن را نپذیرد و بخواهد هم چنان به بی بی سی و کارتر نفرین کند و ناسزا بگوید آزاد است و می‌تواند در رویاهای نادرست خود باقی بماند.

رویای من نسل خردمند فردا و فردا‌های ایران است. کسی که این نکته‌ها را برایتان می‌نویسد خودش از دو سال پیش از انقلاب و در دوران انقلاب و پس از انقلاب در کشور انقلابیون یک ضد انقلاب فعال بود! و تا مدّت شش ماه که توانست ایران را ترک کند، با چشمی نگران در متن انقلاب همه چیز را از نزدیک دنبال می‌کرد و یادداشت برمی‌داشت و به محض بیرون آمدنش از ایران آنها را در تنها روزنامه ایرانی موجود آن زمان «ایران تریبیون» به سردبیری آقای پرویز قاضی سعید که در تلویزیون‌ها برنامه دارد منتشر کرد. من نویسنده این نامه، سپس در مقالات گوناگون و کتابی تحت عنوان (تیمسار شما چرا؟) واقعیت‌های خود دیده‌ام را منتشر کردم. نوشته من از این گفت و آن گفت و می‌گویند و می‌گفتند پر نشده است خودم با چشمانی باز آنها را دیده‌ام چون در روزهای انقلاب هم در میان مقامات بالای کشور بودم که در کتاب (تیمسار شما چرا ) آمده و هم در میان مردم روز و شب را می‌گذراندم (متاسفانه در ساواک و مانند آن هم نبودم که در برخی ایجاد فکر کند!) به این وسیله نظرم را تقدیم آیندگان میهن‌ام می‌کنم.

در این جا من چکیده برخی از آن نوشته‌ها و اسناد و دیده‌ها را در چند سطر می‌آورم که نه تنها برای نسل آینده که شاید به کار جوانان مبارز امروز ایران هم بخورد، تا آن‌ها بدانند نود و نه درصد بانیان انقلاب و بدبختی امروز ایران چه کس یا کسانی بوده‌اند؟ شوربختانه هم‌میهنان ما چهل سال است با تحلیل‌های بی‌اساس که آن هم از روی چند گفته نادرست دهان به‌دهان گرفته شده و چند جلد کتاب خارجی و ایرانی که منتشر شده همه را گیج و گمراه کرده‌اند و به همین دلیل کلید حل معمّا را نیز پیدا نمی‌کنند. و با آدرسی که غلط باشد هرگز به مقصد نخواهیم رسید، این است وضع امروز ما!

و اما چه کسانی در میهن ما انقلاب کردند؟ و ایران را چه کسی یا کسانی نابود کردند و به این روز انداختند؟

عزیزان هم میهن، ایران را نه آخوندها نه آمریکایی‌ها نه انگلیسی‌ها و نه هیچ کشور دیگری در جهان نابود نکرد جز خود ملت شریف و گرامی و نازنین و نجیب ایران!!! و در ایران کسی انقلاب نکرد جز خود مردم مسلمان و کمونیست‌های ایرانی، جز مردم ضد غرب ایران و جز مردم ضد شاه و ضد آمریکایی ایران و حتی آن‌ها که در خانه‌ها پنهان شدند و فرصت‌طلبی کردند و به مقابله با انقلابیون برنخواستند تا ببینند کدام دسته پیروز می‌شود که به آن‌ها بپیوندد، در انقلاب سهیم هستند. یعنی همه ایرانیان خودشان در برپایی انقلاب شرکت داشتند و با گفتن جمله من که نبودم! گناه آن رخداد را از گردن هیچکس نمی‌توان برداشت حتِی مانند منی که در دوران انقلاب یک ضد انقلاب فعّال بودم، باید یک تنه هم که شده با اسلحه‌ای که فراوان در دسترس همه بود با دشمنان انقلابی‌ام می‌جنگیدم اما به بهانه حفظ جانم و درس فرزندانم از کشور فرار کردم. آری من هم در انقلاب ایران مسئول هستم با هر ادعایی که دارم.

تمام ایرانیان ساکن بیرون از کشور در باره این رخداد بزرگ میهن‌شان مسئول و موظف بوده‌اند اما خود را از مبارزه بیرون کشیدند. آری این ملت ایران بود که آرزوهای ۱۴۰۰ ساله آخوندها را بدون این که خود آخوندها برایش بجنگند و خون بدهند برآورده کرد. این ملت ایران بود که چون دریای موّاج، در پای هواپیمای آن کس که هیچ احساسی برای ایران نداشت، جان برکف گرد آمد و بر سر خود جایش داد، از استاد دانشگاه گرفته تا بازاری تا دانشجو تا ارتشی تا کارگر تا کارمند و زنانی که حاضر به هرکاری بودند که امام بیاید، و مردم ما بودند که تمام خیابان‌های منتهی به مسیر آن آخوند را لبریز از جمعیت کردند، این ملت ایران بود که خطر را بجان خرید و به استقبال او رفت (چون این ترس وجود داشت که ممکن است بخشی از ارتش به آن‌ها حمله کند) این زن‌های ایران بودند که هرچه طلا و جواهر داشتند گونی گونی به دست خمینی رساندند و حساب ۱۰۰ او را پُر کردند.

مردم ایران با فداکاری بی‌مانند، هم خودشان به آرزوهای‌شان رسیدند، هم دشمنانی را که شاه در جهان داشت مانند روس‌ها و عرب‌ها را به آرزوهای‌شان رساندند، آرزوهایی که هیچ نیروی دیگری در جهان توانایی بدست آوردنش را نداشت جز خود ملت شریف ایران. آن وقت می‌گویند بر پدر کارتر لعنت که این روزگار رابرای ما آورد! آنها باید هر روز فیلم‌های روزهای انقلاب را ببینند تا بدانند چه کسی انقلاب کرد و اگر آمریکا انقلاب کرد مردم فهیم ایران با ۲۵۰۰ سال سابقه سیاسی چرا در خیابان‌ها فریاد مرگ برشاه می‌کشیدند؟

جالب است ایرانی‌ها انقلاب را دستاورد کارتر و بی‌بی‌سی و آمریکا می‌نامند اما از روس‌ها که نیمی از کشور ما را توده‌ای و کمونیست کرده بودند هیچ نمی‌گویند روس‌هایی که در تمام دوران تاریخ با ما در جنگ بودند و استان‌های زیادی از میهن ما را به‌زور از ما گرفتند. و چه تلاشی کردند تا آذربایجان و گیلان را نیز از ایران جدا کنند که اتفاقا در این دو مورد موفق نشدند. روسیه‌ای که عملا بخش بزرگی از ملت ایران را به حیلّ گوناگون و تبلیغات شبانه روزی در بین همه اقشار ملت شیفته لنین و استالین کرده بود و خود این گول‌خوردگان که در ارتش پر بودند، در میان معلمین فراوان بودند، در کارخانه‌ها بسیار بودند از پایه‌های اصلی انقلاب شدند و ما می‌گوییم کارتر در ایران انقلاب کرد! امروز هم که روسیه ایران را اشغال کرده و هواپیما‌هایش بالای آسمان کشور ما به راحتی به عکسبرداری برای روزگار نیاز خود مشغول‌اند سخن فقط از خیانت غربی‌هاست! این بود شعار تو خالی نه شرقی نه غربی؟!

لیست برخی از پیشقراولان انقلاب و نابود سازان ایران که نه فقط از سال ۵۷ و پیدا شدن خمینی که از خیلی گذشته‌های دور هم وجود داشتند و فعال بودند را خیلی خلاصه ردیف می‌کنم تا ببینیم براستی چه کسانی در ایران انقلاب راه انداختند و ایران را به این روز سیاه کشاندند، ایرانی‌ها یا خارجی‌ها؟

یکم - اکثریت بزرگی از مردم که علائقی به قاجارها داشتند از روز آغاز ورود پهلوی‌ها به صحنه سیاسی ایران با آن‌ها مخالف بودند و مخالفت بسیاری از آن‌ها هم در آن زمان طبیعی بود و هرکاری هم آن دو، پدر و پسر کردند که مخالفین خود را راضی کنند نشد که نشد، بعدها به رضا شاه بیشتر ایراد زمین‌خواری گرفتند که جای تفسیرش در این جا نیست.

دوم - جدی بودن رضاشاه برای پیشبرد کارهای کشور، کار را بر مردمی که به چنان سخت‌کاری عادت نداشتند و روند متفاوت و سریع زندگی برایشان شاق بود او را دیکتاتور خواندند و به دلایل گوناگون مخالف او شدند و پس از رفتن او از ایران چه شادی‌ها که نکردند. البته مخالفین فرزند او با مخالفین پدر تفاوت‌های دیگری داشتند که به کوتاهی ذکر می‌کنم.

سوّم - در کشور اشغال شده‌ی ما به‌دست روس و انگلیس که تحویل شاهی جوان شد کارها به‌سختی اما به خوبی پیش می‌رفت که یک اختلاف سیاسی بین شاه و نخست‌وزیرش سرنوشت ایران را عوض کرد و کشور را به دو نیمه شاهی و مصدقی تقسیم نمود و پایه‌های نخستین و جدی یک رخداد بزرگ یعنی انقلابی را برای ایران ریخت که آن انقلاب می‌رفت تا با هدایت دکتر مصدق رخ بدهد، و البته کسی نمی‌تواند قاطعانه بگوید روزگار ایران در آن صورت به چه شکل در می‌آمد، ولی به‌هرحال با یاری آمریکا و آن بخش مردمی که در بین مردم و ارتش، شاه را دوست داشتند و از آن سو ترس خود دکتر مصدق و تنی از یارانش از توده‌ای‌ها، و حتی اشتباهات خودِ توده‌ای‌ها در ابراز قدرت نمایی زود رس و اطمینان به پیروزی حتمی، همه و همه باعث شد که انقلاب سال ۳۲ صورت نگیرد و شاه بماند ولی بر تعداد دشمنانش که همیشه بودند اضافه گردد، او هم ناچار شد برای ادامه حکومت و جلو بردن برنامه‌هایش رو به سخت‌گیری بیاورد و برای حفظ جان خود که مرتب هدف سوء قصد قرار می‌گرفت و پاسداری از مرزهای سیاسی و امنیتی ایران دست به تاسیس سازمان امنیت بزند و همین امر موجب دیگری شد که به تعداد مخالفین‌اش افزوده گردد و به این ترتیب آجرهای دیوار انقلاب سال ۵۷ یکی یکی روی هم گذارده می‌شد و هیچکس هم آن را نمی‌دید جز خود شاه که سال‌ها پیش از انقلاب خبر از اتفاقات بد درسال ۱۳۷۹ و اتحاد سرخ و سیاه می‌داد و در رخداد انقلاب نیروی بزرگ مخالفان داخلی بیشتر از آن بود که بتوان بدون سرکوب کشنده از آن عبوری راحت و بدون خونریزی داشت. در خود ارتش شاه آن هم در مقامات بالا، مذهبی‌ها فراوان شده بودند از طرفداران دکتر مصدق هم بودند و خطر آن‌ها را هم شاه احساس می‌کرد و با تمهیداتی آن‌ها را از وارد شدن به کارهای بسیار مهم بازمی‌داشت، اما هرچه او ضعیف‌تر می‌شد دشمنانش از همه سو نیرومندتر می‌شدند تا جایی که افسرانی مانند فردوست یار دبستانی‌اش هم مخفیانه در مقابل‌اش ایستاده بود. قره‌باغی... آذربرزین... و بسیاری دیگر.

چهارم - اتفاقات عمده مانند اصلاحات ارضی و اعطای آزادی به زنان را همه می‌دانند که با چه برخوردی از سوی آخوندها روبرو شد و تعداد مخالفان مذهبی شاه نیز تعداد کلّ مخالفان او را فزونی بخشید و با رفتن فرزندان همین مخالفین رنگارنگ به خارج برای تحصیل، مبارزه مخالفین شکل جدی تری گرفت و فدراسیون‌های گوناگون در بیرون کشور کار مخالفت را پر سروصدا تر کردند و مردم جهان را نسبت به حکومت ایران بدبین نمودند و صدای مخالفین شاه از مرز‌های ایران بیرون رفت و بیشتر شد و از سوی دیگر دوستداران شاه بی‌خیال اتفاقاتی بودند که پنهان و نهان در زیر پوست کشور در جریان بود و بخش بزرگی از آن‌ها به‌جای دقّت در نارضایتی‌ها به فکر درجه و مقام و آینده خود بودند و شاه باید به تنهایی برای همه مسائل بیندیشد و تصمیم بگیرد تا هرچه زودتر کشور برای پادشاهی فرزندش آماده باشد که ترس‌های او نتیجه عکس داد.

پنجم - نفوذ روس‌ها در کمونیست کردن جوانان و حتّی پیرترها کار شاه را سخت کرد و جنگیدن با آن‌ها باز هم مخالفین شاه را در ایران بیشتر کرد توده‌ای‌ها هم که از قدیم بودند و مشاغل معلّمی و کارمندی و کارگری و حتی ارتشی و دانشگاهی‌ها را در دست داشتند.

ششم - بازاری‌ها هم که ذاتا و بطور سنّتی همراه آخوندها و همواره ضد دولت بودند و مالیات خود را به جای دادن به دولت، به آخوندها و در این سال‌های آخر میلیون میلیون برای خمینی به عراق می‌فرستادند و او این پول‌ها را برای ضدیّت با شاه توسط دکتر یزدی‌ها و قطب‌زاده‌ها و انجمن‌های اسلامی و تربیت چریک هزینه می‌کرد.

با توجه به شرح کوچک و ناقصی که از وضع کشور گفته شد می‌توان با اطمینان گفت: انقلاب را خود مردم ایران از سال‌ها پیش بدنبالش بودند. متاسفانه شاه مخالفان زیادی در ایران پیدا کرد که در دوسال آخر حکومت‌اش (آنطور که من خود شاهد بودم) به شدّت به مبارزه و مخالفت با شاه در اشکال متفاوت تا سر حدّ کشتن پلیس و خارجیان و آتش زدن سینماها (به نام حکومت) اضافه شده بود و پیش از اینکه بی بی سی به آن‌ها کمک کند و یا کارتر در کنفرانس گوادالوپ شرکت کند با نوارهای فراوان خمینی که به دست مردم تکثیر می‌شد خبرهای انقلابی به سرعت در ایران پخش می‌شد و خبر تظاهرات و دستور کارها به مردم داده می‌شد و مردم تشنه انقلاب و ضد شاه نیاز حتمی به خبرگزاری‌های خارجی نداشتند، مردم همیشه در صحنه، از نان و آب و زندگی خود می‌بریدند تا خبرهای امام خود را ظرف یک روز در سراسر ایران پخش کنند و می‌کردند.

من متوجه نمی‌شوم هم‌میهنانم که از من بهتر همه این‌ها را دیده‌اند و می‌دانند چرا می‌گویند انقلاب به دست کارتر و بی‌بی‌سی انگلستان اتفاق افتاد؟ چرا مسئولیت خود را می‌خواهند به گردن غریبه بیندازند؟ و به همین دلیل است که اپوزسیون نمی‌تواند راه خود را بیابد، چاره‌ای بیندیشد و به پیروزی برسد و بهمین دلیل است که مردم برای رفع مسئولیت از گردن خود می‌گویند آمریکا انقلاب کرده حالا خودش هم بیاید درست‌اش کند....

هم میهنان گرامی، شما خود انقلاب کردید و خودتان هم باید درست‌اش کنید ما همه در رخداد انقلاب شریک جرمی سنگین هستیم و جوان‌های امروز این موضوع را فهمیده‌اند و پدر و مادرها را به محاکمه خانوادگی کشیده‌اند و یا در شعارهای جوانان خیزش دی‌ماه هم شنیدیم که از نسل پنجاه و هفتی‌ها می‌پرسیدند مرگتان چه بود انقلاب کردید و ما را به آتش انداختید؟ و یا مال‌باختگان اصفهانی که شعار می‌دادند ما انقلاب کردیم چه اشتباهی کردیم!؟

آری ما ملت ایران از لحظه ورود پای پهلوی‌ها به ایران به فکر سرنگون کردن آن‌ها بودیم و هر روز که می‌گذشت بدون توجه به پیشرفت‌ها و کارهایی که می‌شد در مخالفت خود با شاهان پهلوی کوتاه نیامدیم تا اینکه به آرزوی خود رسیدیم. از آنجا که من سعی می‌کنم این نوشته بی‌طرفانه نوشته شود باید از اشتباه بزرگی که در زمان محمد رضا شاه پهلوی، پادشاهی که عاشق پیشرفت ایران بود صورت گرفت، یعنی زندانی کردن دکتر محمد مصدق نام ببرم که ‌ای کاش او اجازه نمی‌داد دکتر مصدق را به آن صورت دادگاهی و زندانی کنند تا پایه بزرگی برای مشکلات خود بسازد. دکتر مصدق یکی از دوستداران نظام پادشاهی برای ایران بود و از همه نخست وزیران دوران اخیر، بیشتربه شاه احترام می‌گذاشت او بخوبی قدر شاه را می‌دانست و همچنین می‌دانست ایران به پادشاهی ترقی خواه نیاز دارد اما شاه را اطرافیان مزوّر و نادان نسبت به دکتر مصدق ترسانده و منحرف کرده بودند. چون تاریخ را با‌ای کاش و اگر نمی‌شود تغییر داد.

امیدواریم امروز در میان همه مخالفان شاه فقید و زنده یاد دکتر محمّد مصدّق نخست وزیر زمان دو پادشاه پهلوی، خردمندی میزان اتحاد گردد تا این حکومت خطرناک وحشی را از اریکه قدرت بیندازد. هیچ غیر ایرانی نباید و نمی‌تواند این کار ملی را برای ایرانیان انجام دهد. شاه دوستان و پیروان دکتر مصدق بزرگترین جمعیت را در کشور دارا هستند که با آشتی و دوستی آنها ایران را به راحتی می‌توان از دست آخوندها درآورد و ادامه این دشمنی ریختن آب به آسیاب دشمن است. سایر گروه‌هایی که در اقلیت هستند هم با دیدن اتحاد بین این دو گروه نیرومند به آن‌ها خواهند پیوست و در فردای آزادی ایران این بار همه در کنار یکدیگر به خوبی و دوستی زندگی خواهیم کرد. بیگانه همیشه بیگانه است و بدون چشم داشتی بزرگ، حتّی کار کوچکی را هم انجام نمی‌دهد......

با پوزش از نارسایی سخن و احتمالا ناراحت شدن برخی از هم میهنان نازک دل. آیا راه حل دیگری باقی مانده است؟


نظر خوانندگان:

■ عامل اصلی و درجه اول انقلاب سال ۵۷ استبداد سیاسی خانواده پهلوی بوده هموطن. بقیه عواملی که جنابعالی ردیف کرده این در همین رابطه مفهوم پیدا می‌کنند.

■ جناب لشگری از این که همه ایران و ایرانیان را دوست دارید و به نظر من هم همه حقیقت را بدون شعارهای یکطرفه و جهت‌دار بیان کردید سپاسگزارم.
کاوه. ج


■ ظاهرا آقای لشکری دارای اطلاعاتی هستند که بقیه از آن بی خبرند و آن اینکه سلطنت طلبان، از هواداری وسیعی در ایران برخوردارند و لذا، نسخه خود را برای نجات ایران در وحدت مصدّقی ها و سطلنت طلبان می بیند. همان سلطنتی که در همکاری با ایالات متحده و انگلیس، حکومت ملّی دکتر مصدّق را در ایران سرنگون کردند. نسخه جناب لشکری، مثل همه سطلنت طلبان خوب، جایگزین کردن این رژیم با رژیم شاهی است. نسخه ایشان برای نجات میهن، بیرون آوردن ایران از چاله کنونی و انداختن آن به چاله قبلی است. حتما ایشان دوست د ارند که آقای رضا پهلوی، به ایران بازگردد و سکان کشتی در حال غرق ایران را بدست گیرد. سوالی که از ایشان و سایر سلطنت خواهان باید پرسید این است که شاهی که با نیروهای خارجی، برای سرنگونی یک حکومت ملّی، تبانی می کند، آیا به مناقع کشورش خیانت کرده است یا نه؟ اگر جواب منفی است که با صدای بلند بگویند که کودتای آمریکایی، انگلیسی-شاهی بر علیه دکتر مصدّق خیانت آشکار نبوده است و اگر جواب مثبت است، بگویند که آیا سلطنت طلبان و یا جناب رضا پهلوی، تا کنونی موضعی قاطع در باره آن خیانت، تاکنون گرفته اند یا نه؟ جناب لشکری، در میان دعوا، برای رژیم سلطنتی، نرخ تعیین می کند. از جناب لشکری باید پرسید که آیا سیستم شاهی، سیستمی مترقی است؟ آیا ایران سزاوار بازگشت خاندان پهلوی است یا ایجاد یک جمهوریت سکولار، دموکراتیک، مترقّی با شاکله های اجتماعی-اقتصادی استوار بر عدالت اقتصادی-اجتماعی و سیاسی؟
نادر هژبری


■ واقعیاتی انکار ناپذیر را بیان کردید ولی این انقلاب اجتناب نا پذیر بود و ملت ایران که شدید ضد مدرنیته پهلویها بود یکبار در طول تاریخ میبایستی به آرزوی داشتن حکومت اسلامیش می رسید تا حقایق مثل آفتاب در جلوی چشم همه قرار گیرد ، در غیر اینصورت تا ۱۴۰۰ سال دیگر در آرزوی خمینیهایی دیگر و اسلام نابش در تب و تاب می سوخت و اگر هر پادشاه دیگری یا رئیس جمهور دیگری حتی اگر سر تاپایشان را طلا میگرفت باز هم ناراضی و بدنبال اسلام فقاهتی می گشتند و همچنان ناراضی میبودند!
دریا


■ آقای لشکری، اگر در زندگی یک رهبر (چه خود انتصاب شده و یا منتخب مردم باشد) و یک جامعه، نقطۀ عطفی وجود داشته باشد، برای ایران، آن را بدون هیچ شکی می توان کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ در ایران دانست. دربیست و پنج سال بعد از آن، گویا محمدرضا پهلوی با تصمیمات نادرست و اعمال دکتاتوری خود، ندانسته، مشغول نوشتن دعوت نامه ای برای آمدن خمینی به ایران بود. مردم، بویژه نسل جوان که از فقدان آزادی شخصی و عدالت اجتماعی با وجود دیکتاتوری چون محمد رضا پهلوی خسته و نا امید شده بودند، سخنان تمام دروغ و تزویر خمینی را که در پاریس بیان می کرد، باور کردند، به پا برخاستند و آنچه را که دیدیم شد: ملتی را به امت امروزی تبدیل کرد. تنها راه نجات ایران از فروریختن کامل اینست که به اشتباهات خود پی ببرد، با زبانی ساده آن را بیان کند، به راهی که دکترمحمد مصدق به ما نشان داد قدم بگذارد. طریق دکترمصدق است که از سم عِرق ملی، برخلاف آنچه درجهان مرسوم است، تهی می باشد.
م. امینی


■ با توجه به اینکه قدرتهای جهانی برای منافع کشور و ملت خود تلاش میکنند و از اعمال هر گونه استثمار و استعمار فروگذار نیستند، تمام فرمایشات در مورد اینکه ملت ایران با عدم شناخت و دنباله روی از روشنفکران فرصت طلب و بیگانه پرست و پهلوی ستیز و پیروان مصدق که حتا به خود رحم نکردند و آخوند را به بختیار ترجیح دادند ، کردند آنچه که نباید میکردند. امیدوارم امروز برای ساختن فردا روشنفکران دیروز که امروزه از عملکرد خود پشیمانند و نسل امروز با شناختی که از روشنفکران دیروز و امروز پیدا کرده اند ، خردمندی را میزان اتحاد قرار دهند تا این حکومت خطرناک وحشی را از اریکه قدرت بیندازد. چون نه تنها هیچ غیر ایرانی نباید و نمی‌تواند این کار ملی را برای ایرانیان انجام دهد. هیچ سازمان و حزب و نهاد و گروه ....سکولار دموکرات و مردم سالار و عدالت اجتماعی خواه هم نخواهد توانست به تنهایی این حکومت خطرناک وحشی را از اریکه قدرت بی اندازد.
پیروزی


■ با سپاس از هم میهنانی که در مورد نوشته من اظهار نظر فرمودند. آقای هژبری درست می‌فرمایید من در میان هم میهنانم زندگی می‌کنم و تعداد طرفداران برگشت پادشاهی و طرفداران جمهوریخواه دکتر مصدق را از همه بیشتر می‌بینم. به‌جز دید خودم شرکت مردم در رسانه ها و یا تظاهرات گاه بگاه همین نتیجه را نشان می‌دهد و این تعداد را هم پس از شعارهای داده شده در خیزش های مرداد رو به‌فزونی می‌بینیم. من از واقعیت‌های موجود مقاله را نوشته‌ام نه از حقایق! و هیچ نظری هم برای نوع رژیم آینده ابراز نکردم و تنها هدف من نسل آینده ایران است که هیچ ربطی به وضع سیاسی آشفته گذشته ما ندارد. آنها می‌توانند هرنوع رژیمی را که بخواهند داشته باشند. آنها دیگر مشکل بی‌خبری از تاریخ را ندارند. نظر مخالف شما را هم احترام دارم و برای شما آرزوی پیروزی می‌کنم. فقط دست روی دست نگذاریم که بیگانگان کشور ما را درست کنند. هرکاری باید بشود آغاز کنید، من به این راه که آشتی بین این دو نیروست رسیده‌ام، شما به‌جز جنگ و دعوا با مخالفان سیاسی خود چه پیشنهادی دارید که مردم از وضع موجود نجات پیدا کنند؟
دریای گرامی شما هم دقیقا درست گفته‌اید. کاوه گرامی سپاس از مهرت  دوست بی‌نام اگر سخن شما از حقیقت برخوردار باشد نتیجه‌اش انقلابی بود که صورت گرفت و اکنون باید از آینده سخن بگوییم.
ارادتمندهمه اظهار نظر کنندگان / لشگری


■ به نظر می‌رسد هنوز جنگ حیدری و صفدری موافقان و مخالفان دکتر مصدق و خاندان پهلوی تمامی ندارد پاک کنید... گذشته ی تمام شده را... اگر عکسی دارید که شمارا به عمق گذشته بر میگرداند... اگر نوشته ای از رفته ها دارید... اگر گلی خشک شده در گلدان گوشه اتاق شمارا ساعتها به رویاهای دور تمام شده میکشاند... پاک کنید...! گذشته‌ای که تورا متوقف میکند... مانع از جریان انرژیهای جدید است... پاک کنید انرژیهای صرف شده و تمام شده را... راه را برای انرژیهای تازه باز کنید... برای رویاهای تازه... آدمهای تازه... راه را برای زندگی تازه تر باز کنید... ایرانیان یک حکومت به این خوندها بدهکار بودند، چهار دهه است این بدهی پرداخت شده،اگر قرار بود بهشت و جهندم را به مردم ایران هدیه دهند این دین صورت گرفته،مهم است به دانیم ، انسان موجودی است ناقص وحتمی الخطا اما روبه کمال وتکامل، به باور من هرگز به این درجه نائل نخواهد شد.
با آرزوی بهترین ها ملازاده


■ جناب اقای لشگری واقعا که باید به شهامت شما افرین گفت: چرچیل به درستی گفته که “مردم جهان سوم قبل از اینکه بخواهند وطن خود را نجات دهند باید خود را از توهم دانستن رها کنند زیرا در اوج بی‌ خبری توهم دانستن دارند”. باری شما میتوانید خاطرات خود را بنویسید ولی در قضاوت مطالعه کنید:۱- ابتدی انقلاب مشروطه با آنهمه کشته از آن جهت بود که شاه سلطنت کند و نه حکومت.۲- در فاسد بودن قاجار شکی نیست ولی رضا خان را اوردند که در مشروطه را تخته کند که کرد ؛ هسته آن نابود شد ولی پوسته آن ماند ۳- آن شاه بود که راه را بر مذهبی‌ها باز کرد ۴- ما هر جور که در نظر بگیریم که شاه راه خارجی‌‌ها بیرون راندند یا ملت و یا با اصرار خودش زیرا بسیار ترسو بود ، خود بیان کننده آن است که او مشروعیت نداشت.
صالحی


■ در ایران انقلاب شد! تا شرائط انقلاب در کشوری فراهم نشود در هیچ کجا انقلاب صورت نمی‌گیرد. در ایران خودمان نارضایتی امروز مردم به مراتب از حکومت فعلی، بیشتر از رژیم گذشته است. ولی نه قدرتهای جهان و نه حکومت فعلی ایران و نه مردم ایران هنوز به حدی نرسیده‌اند که شرائط سرنگونی حکومت فعلی فراهم شده باشد. تجربه بهار عربی در مصر، تونس، سوریه نیز نشان داد که به اشکال مختلف می‌توان از وقوع انقلاب جلوگیری کرد. دخالت کشورهای بزرگ در ایران همیشه یک فاکتور مهم بوده است. از به توپ بستن مجلس در زمان محمد علی شاه توسط قزاق‌های ر وسی تا کودتای انگلیسی ۱۲۹۹ برهبری رضاخان فرمانده ی قزاق ها.... در شهریور ۱۳۲۰ نیز متفقین رضا شاه را خلع و تبعید کردند. در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ یا کودتای نظامی انگلیسی آمریکائی دولت ملی دکتر محمد مصدق و سلطنت مشروطه منحل و تمام قدرت به محمد رضا شاه پهلوی منتقل شد. در سال ۱۹۷۶ با انتخاب پرزیدنت جیمی کارتر پروسه جایگزینی حکومت پادشاهی با حکومت اسلامی برهبری آیت الله خمینی شروع شد. البته طرفداران پهلوی ها در مورد کودتای ۱۲۹۹ از رضاخان بعنوان «ناجی» صحبت می کنند و نقش انگلیس «فاتح »جنگ جهانی اول را قلم می کشند. انگلیس و فرانسه با شکست آلمان و خلافت عثمانی توانستند قلمرو عثمانی را به چندین کشور کوچکتر و تحت الحمایه تقسیم کنند و ماجرای ایران جدا از بقیه ی سیاست های آنها نبود...... البته مردم ایران از شر روسیه، آلمان و عثمانی ها خلاص شدند و دلیلی نداشتند که اعتراض کنند ....... شاهدوستان در مورد شهریور ۱۳۲۰ از متفقین بعنوان «اشغالگر» صحبت می کنند. مثل اینکه در جنگ جهانی علیه نکبت فاشیسم و نازیسم ما وظیفه ای نداشتیم و «پل پیروزی» فقط یک تعارف بود. کودتای 28 مرداد نیز «قیام شاه و مردم » بود. در مورد انقلاب ۵۷ وقتی شاهدوستان تمام انقلاب ۵۷ را بحساب جیمی کارتر می گذارند نیز درست نیست. حکومت پادشاهی می توانست از ۱۳۵۵ که جیمی کارتر موضوع حقوق بشر را مطرح کرد خود را جمع و جور کند ولی مروری به اعمال حکومت تا سال ۵۶ که جیمی کارتر به ایران آمد حکایت از بحران درونی حکومت پادشاهی میکرد که نمی خواستند خردمندانه عمل کنند و نشان دادند در ۲۵ سال حکومت تک صدائی چیزی نیاموخته اند. امکانات فراوانی وجود داشت که حکومت می توانست با اتکا به آنها از وقوع حوادث سالهای ۵۶ و ۵۷ تا حدود زیادی جلوگیری نماید. متاسفانه مسئولان و تصمیم گیران متشتت و متوهم به روش های مرسوم و ناکار آمد تا دقیقه نود ادامه دادند و بجای پاسخ به نیروهای ملی، عرفی و دموکرات و چپ که در صحنه حاضر بودند. بطور مرموزی به نیروهای مذهبی روی آوردند و با مقاله ی احمد رشیدی مطلق در روزنامه ی اطلاعات طلبه ها را بمیدان اوردند و بعد از مدتی نماز عید فطر بر فراز تپه های قیطریه برگزار شد که برای حکومت مشروعه قرنها در مساجد و تکیه ها «بشارت» داده بودند. اگر کسی تردیدی دارد به نوشته های زنده یاد دکتر فریدون هویدا نماینده دائمی ایران در یونسکو مراجعه کند که از جمله به ملاقات خود با آخرین شاه ایران در سال ۵۵ در رامسر اشاره کرده است. شاه از او می خواهد که با لابی های ایران در سازمان ملل صحبت کند که طرحی برای انتخابات آزاد در ایران پیشنهاد شود بدون اینکه کسی بداند پیشنهاد از جانب شاه بوده است. ولی شاه این موضوع را پشت گوشت انداخت و امیر عباس هویدا را کنار گذاشت و مسیر دیگری را دنبال کرد.
مرزبان


■ طرح این سوال با پذیرفتن این پیش فرض صورت می گیرد، که نتایج انقلاب ایران تنها ویرانی بوده. پیش فرضی که به نظر من جای بحث فراوانی دارد. به استناد کدام آمار باید این پیش فرض را پذیرفت که در پی آن به دنبال مقصر و بعد ارائه راه حل گشت؟ آمار زنان بی‌سواد ایران؟ آمار اتوبانهای ایران؟ فرودگاههای شهرهای ایران؟ متروهای شهرهای ایران؟ دانشگاههای ایران؟ استقلال ایران؟ آزادی؟ موفقیت تیمهای ورزشی؟ و .... قبل از پاسخ به سوال فوق باید ابتدا کارنامه حکومت پهلوی و دوران انقلاب را به صورت مستند و علمی با هم مقایسه کرد. اینکه برای اکثر ایرانیها بهشت بودن دوران پهلوی‌ها ظاهرا امری بدیهی است، به هیچ وجه معیار علمی برای مقایسه توسعه جامعه ایران در قبل و بعد از انقلاب نیست.
کاوه استرآبادی


■ خودم با چشمانی باز آنها را دیده‌ام چون در روزهای انقلاب هم در میان مقامات بالای کشور بودم که در کتاب (تیمسار شما چرا ) آمده و هم در میان مردم روز و شب را می‌گذراندم (متاسفانه در ساواک و مانند آن هم نبودم که در برخی ایجاد فکر کند!) به این وسیله نظرم را تقدیم آیندگان میهن‌ام می‌کنم. راستی شما فکر میکنید بعد از سقوط جمهوری اسلامی همه آقازاده ها وبه پست ومقام رسیده ها افسوس گذشته را نخواهند خورد؟ شعارهای جوانان خیزش دی‌ماه هم شنیدیم که از نسل پنجاه و هفتی‌ها می‌پرسیدند مرگتان چه بود انقلاب کردید و ما را به آتش انداختید؟
جواب را خود داده اید
همه و همه باعث شد که انقلاب سال ۳۲ صورت نگیرد و شاه بماند ولی بر تعداد دشمنانش که همیشه بودند اضافه گردد، او هم ناچار شد برای ادامه حکومت و جلو بردن برنامه‌هایش رو به سخت‌گیری بیاورد و برای حفظ جان خود که مرتب هدف سوء قصد قرار می‌گرفت و پاسداری از مرزهای سیاسی و امنیتی ایران دست به تاسیس سازمان امنیت بزند و همین امر موجب دیگری شد که به تعداد مخالفین‌اش افزوده گردد و به این ترتیب آجرهای دیوار انقلاب سال ۵۷ یکی یکی روی هم گذارده می‌شد و هیچکس هم آن را نمی‌دید جز خود شاه که سال‌ها پیش از انقلاب خبر از اتفاقات بد درسال ۱۳۷۹ و اتحاد سرخ و سیاه می‌داد و در رخداد انقلاب نیروی بزرگ مخالفان داخلی بیشتر از آن بود که بتوان بدون سرکوب کشنده از آن عبوری راحت و بدون خونریزی داشت. در خود ارتش شاه آن هم در مقامات بالا، مذهبی‌ها فراوان شده بودند از طرفداران دکتر مصدق هم بودند و خطر آن‌ها را هم شاه احساس می‌کرد و با تمهیداتی آن‌ها را از وارد شدن به کارهای بسیار مهم بازمی‌داشت، اما هرچه او ضعیف‌تر می‌شد دشمنانش از همه سو نیرومندتر می‌شدند تا جایی که افسرانی مانند فردوست یار دبستانی‌اش هم مخفیانه در مقابل‌اش ایستاده بود. قره‌باغی... آذربرزین... و بسیاری دیگر... هر زمان سلطنت طلبان درک کردند که مشکل جامعه ایران دیکتاتوریست حال چه یک فرد با کراوات بنام سایه خدا، یک آخوند با عمامه بنام ولی فقیه ویا یک ارتشی با درجه بروی شانه و...
آن زمان میتوان گفت که اینان غم بهروزی مردم و میهن دارند.
احمد نجاتی


■ یا باید خیلی گیج و کودن باشیم، یا باید هنوز در اوهامات و تخیلات برقراری یک جامعه بی طبقاتی مارکسیست سوسیالیسم و یا کمونیستی ویا نوع مذهبی توحیدی آن دست و پا میزنیم یا باید وابسته به رژیم آخوندی باشیم که منافع آن چشم بصیرت و انصاف ما راکور کرده است و یا باید خیلی جوان و جاهل و بی اطلاع از تاریخ معاصر ایران باشیم در غیر اینصورت چگونه میتوان شاهد چهل سال خرابی و ویرانی و دزدی واختلاس وظلم و جور و تعدی و تحجرو جهالت و فریب و ندانم کاری توسط رژیم آخوندی بود وآنوقت در این واقعیت اظهر الشمس که: «نتایج انقلاب ایران تنها ویرانی بوده» شک داشت و بدنبال «ارائه آمار و بحث فراوان» بود.
بنده کتابهای بسیار و مقالات بی‌شمار در مورد چگونگی وعلل انقلاب بهمن سال ۵۷ خوانده‌ام و این شوق وذوق و کنجکاوی برای تحقیق بیشتر هنوز ادامه دارد اما باید اعتراف کنم که انتظار نداشتم که در چنین محلی به درک و حظ خواندن چنین مقاله‌ای به غایت مختصر و مفید برسم.
نویسنده این مقاله آقای سیاوش لشکری به زبانی بسیار ساده، شیوا و صریح به قلب مطلب اشاره کرده و مطلبی را که دیگران در یک کتاب قطور نتوانسته‌اند به درستی و روشنی بیان کنند ایشان بخوبی از این کار بر آمده است. ایشان تعارف را که اس اساس فرهنگ ایرانی است به کنار گذاشته و بالعکس آینه ای دست ما داده است تا شاید کمی به خود آئیم تا مگر دگر بار به خود و دیگران آدرس عوضی ندهیم، مسئولیت خطا، ندانم کاری و حماقت بارز خود را بپذیریم و در جهت تغییر وبهبود اوضاع باشیم هر چند پذیرش تغییر برای بسیاری از افراد سخت است.
آری بگذار شاه جمله آقای کشگری را تکرار کنم: «هم میهنان گرامی، شما خود انقلاب کردید و خودتان هم باید درست‌اش کنید»
چون نیک نگه کرد و پر خویش بر او دید
گفتا: «ز که نالیم که از ماست که بر ماست.»
مومن