ايران امروز

نشريه خبری سياسی الكترونيك

Iran Emrooz (iranian political online magazine)

iran-emrooz.net | Sat, 31.12.2011, 9:04
با تمرکز پیکار علیه خامنه‌ای خطر جنگ را دفع کنیم

محمد ارسی - آمریکا
.(JavaScript must be enabled to view this email address)

جنگ سایۀ شوم و سنگین‌اش را به گونه‌ای روز افزون بر سر ملت ایران و منطقه می‌گستراند. خبرها روز به روز بدتر و ناامید کننده‌تر می‌شوند... .
در حال حاضر، کمتر ایرانیِ آگاه و دلسوزی را می‌توان یافت که به آینده و بهروزی ملت ایران، واقعاً امیدی داشته باشد.

زیرا، دیکتاتورِ نظامِ فقاهتی، یعنی خامنه‌ای همراه با عوامل و شرکایش، با سیاست‌های ارتجاعی، غیرانسانی و ضد ملی شان، چنان وضع آشفته و پرنکبتی را شکل داده‌اند که رهایی ازین اوضاع فلاکت بار جمعی ابداً سهل و آسان نمی‌نماید.

آنها با قتل و غارت و دزدی و فساد و سرکوبگری در داخل، و با ستیزه جویی و تروریست‌پروری، دشمن‌تراشی و فتنه‌گری و ماجراجویی در خارج از کشور، به حدّی فضای خاورمیانه را پر از تنش و آلوده و مسموم کرده‌اند، که وقوع جنگی مصیبت بار علیه ایرانِ استبداد زده بیشتر از هر زمانی، محتمل گشته است.

با احتمال بسیار بالا، از این جنگ و مقابلۀ نظامی، در هر شکل و اندازه‌ای که صورت بگیرد، دموکراسی و آزادی بیرون نخواهد آمد. امنّیت و آسایشی نصیب کسی نخواهد شد. زیرا در جنگ و تقابل نظامی، حق و حقوقی در میانِ مردم پخش نمی‌کنند. بمباران بشردوستانه وجودِ خارجی ندارد... جنگ، جنگ است و از نتایج شوم مترتّب بر آن، قربانیان و دربدر شدگان یوگسلاوی و عراق و غیره نیک آگاهند و نیازی به قلمفرسایی نیست.

از هم- اکنون، صحنه‌های هول‌انگیزِ ویرانگری‌ها را می‌توان تصّور کرد که در صورت جنگی تمام عیار علیه ایران، بر سر تودۀ ملت ما چه خواهد آمد.

اجساد سوخته و متلاشی شده، عمارت‌های فروریخته، تروریزم افسار گسیخته، جنگ‌های قومی و مذهبی و سیاسی کور با میلیونها گرسنه جنگ زده، با صف‌های طویل هزاران هزار آواره‌ای که مرزها را در می‌نوردند تا با فرار از جهنم ایران، در نقطۀ امنی در جهان پناه بگیرند، در برابر دیدگان ماست. آری، ترکیبی از یوگسلاوی تجزیه شده، عراق تروریزم زده و افغانستان مافیا خورده می‌تواند آینده ما باشد.

«جبهۀ متحد غـرب، عَـرَب و اسـرائیل...»

در حال حاضر، نشانه‌های گویای آن‌اند که:
- اسرائیلی‌ها در زمان مناسب در حملۀ به ایران تردیدی به خود راه نخواهند داد. زیرا همه جناح‌های سیاسی در اسرائیل از راست و چپ گرفته تا میانه روها و رادیکال‌ها، هم – نظراند که: زمان دارد از دست می‌رود، مذاکرات دیپلماتیک و مجازات‌های اقتصادی ثمری ندارند، جمهوری اسلامی در زمانی بسیار بسیار نزدیک قادر به تولید بمب اتمی خواهد بود، در کوتاه مدت هیچ جنبش داخلی رژیم فقاهتی را نمی‌تواند تغییر دهد، اسرائیل در معرض تهدید جدّی است، پس جز ضربۀ ویرانگر نظامی علیه ایران اسلامی، انتخاب دیگری باقی نمی‌ماند...

در این مورد، سخنان بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل در مجلس ملی اسرائیل بی نیاز از هرگونه تعبیر و تفسیری است، وی می‌گوید:
«ایران دشمن شماره یک اسرائیل و خطرناکترین تهدیدی است که موجودیت اسرائیل را زیر پرسش برده است... ما به ایام جنگ دوم جهانی بازگشته ایم. به سال ۱۹۳۹... یعنی ایران احمدی نژاد یادآور آلمان هیتلری ۱۹۳۹ می‌باشد... اگر هیتلر با تئوری برتری نژادی به میدان آمد، اینها با تئوری برتری عقیدتی– مذهبی، در صدد حذف فیزیکی دیگران برآمده‌اند... تنها تفاوتی که با هیتلر دارند، اینجاست که او نخست، جنگ راه انداخت بعد فکر ساختن سلاح اتمی افتاد، اینها ابتدا بمب هسته‌ای می‌سازند سپس وارد جنگ می‌شوند». (۱)

یادمان باشد که اسرائیل از آغاز تأسیس و تولدش، در حفظ امنیت و بقاء و موجودیت خود مصمم به پرداخت هر بهایی و نیز تحمیل هر قیمتی، در هر شرایطی، به آمریکا و اروپا نیز بوده است.

گلدامایر می‌گفت: «ما در ارتباط با موجودیت و امنیت خویش، دست به هر عملی می‌زنیم. اسرائیل ترجیح می‌دهد که توهین و انتقاد و اعتراض بشنود تا این که نامه‌های تسلیت آمیز دریافت کند»، عربستان سعودی، شیخ نشینها و نفت شهرهای خلیج فارس نیز با انبوه ثروتشان و نفوذ عظیمی که در غرب و جهانِ عرب و اسلامی دارند، به آمریکا و اروپا فشار می‌آورند که جلویِ فعالیت‌های هسته‌ای ایران را سّد کنند و در حملۀ نظامی به ایران تردیدی به خود راه ندهند. آنها نه تنها خواهان براندختن رژیم جمهوری اسلامی، بل آرزومنداند که، اسرائیل و آمریکا، چنان ایران را درهم بکوبند که دیگر کمر راست نکند و به سرنوشتِ یوگسلاوی و بدتر از آن دچار آید...

جالب است که، سیاست حکومت اسلامی ایران از بدو تأسیس بر این مدار گشته بود که جهان عَربی- اسلامیِ خاورمیانه را تحت رهبری فقهای شیعه علیه اسرائیل و آمریکا متحد و متفق سازد. ولی حضرات فقها، باد کاشتند و توفان درو کردند. حریفِ قوی، با صبر و حوصله، سیاست ورزید و نوکِ پیکانِ جبهۀ عَربی را که قرار بود تل آویو و واشنگتن را نشانه بگیرد، به طرف خود آقایان برگردانید، به گونه‌ای که امروز سعودی و شرکایش، بیشتر از اسرائیل، نگران فعالیت‌های هسته‌ای حکومت ایران‌اند و نیز، آماده‌اند که هزینۀ مالی جنگ با ایران را تماماً به غرب بپردازند و اگر تحریم خرید نفت ایران عملی گردد، آنها با افزودنِ چند میلیون بشکه بر تولید نفت خود، تقاضای بازار جهانی را برآورده سازند.

- در ارتباط با ایالات متحده آمریکا نیز روشن است که روابط بین دو کشور هیچ زمانی به این درجه از وخامت و تیرگی نبوده... مجازات‌های پی در پی اقتصادی که با فشار آمریکا اعمال می‌شود، اقتصادِ مریض و ضعیف ایران را چنان آشفته و داغان کرده که کشتی اقتصاد مملکت در حال غرق شدن کامل است و طبقه متوسط که پایه اصلی حرکت دموکراسی است در حال حذف شدن می‌باشد...

- از نظر دیپلماتیک و سیاسی نیز، جمهوری اسلامی هم– اکنون در منطقه و در سطح جهانی ایزوله و تنهای تنهاست در واقع امر جمهوری اسلامی ایران، امروز، پیش از اینکه نامی باشد یک بدنامی بین‌المللی است. اوباما رئیس جمهوری آمریکا آشکارا می‌گوید که جهان را علیه برنامه‌های اتمی ایران متحد کرده به طوری که ایران در سراسر دنیا، حتی در منطقۀ خاورمیانه هم تنها و ایزوله شده... او سوگند یاد کرده که به جمهوری اسلامی ایران، این فرصت را نخواهد داد که به بمب اتمی دست یابد و از سوی دیگر مدعی می‌شود که حکومت ایران، به طور جدّی در پی ساخت سلاح هسته‌ای است. در این میان آنچه از قولِ لئون پانتا، وزیر دفاع آمریکا در نیویورک تایمز شانزده دسامبر آمده بسیار پر معناست. وی می‌گوید: «ما به پروازهای تجسّی با هواپیماهای بدون سرنشین (Drone) در آسمان ایران همچنان ادامه خواهیم داد تا از مراکز فعالیت‌های هسته‌ای ایران، اطلاعات لازم را کسب کنیم.»

«دو برداشت مختلف از اوضاع»

لذا با توجه به گسترۀ پیکار اقتصادی و سیاسی آمریکا علیه جمهور اسلامی ایران و نیز نبردِ اطلاعاتی پیچیده و روزافزونی که میان تهران و واشنگتن وجود دارد، برخی بر این نظراند که جنگ عملاً آغاز شده، تنها باید در انتظار اوج آن باشیم. گروهی نیز می‌گویند: به رغم ابعاد گستردۀ درگیری‌های موجود میان آمریکا و ایران، این بحران پیچیده در نهایت کنترل و مهار خواهد شد. زیرا ایالات متحد آمریکا با توجه به اوضاع آشفتۀ اقتصاد بین‌المللی و نیز لطماتی که از دخالت نظامی در عراق و افغانستان خورده، توانِ ایجاد بحران دیگری را «آن هم در اندازه ایران»، ندارد. نهایت اینکه از نظر این گروه، کار اختلافات به مقابله نظامی و جنگِ فراگیر نخواهد انجامید.

«دیوار بلند بی‌اعتمادی متقابل و اجتناب‌ناپذیر شدن جنگ»

حال، صرفنظر از تحلیل‌های خیلی بدبینانه یا خوشبینانه، واقعیت این است که: ظاهر حوادث و وقایع پیرامون ایران، از اجتناب ناپذیر بودن جنگ حکایت دارند. زیرا فشارهای اقتصادی- سیاسی ویرانگری که همراه با جنگ روانی– اطلاعاتی علیه جمهوری اسلامی اعمال می‌شود، طی ۱۵- ۱۰ ماه آینده اگر مؤثر واقع نشوند، یورش مرگبار نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران، قطعی خواهد شد. و نیز از یاد نبریم که راه پس و پیش بر علی خامنه‌ای و شرکایش کاملاَ بسته است، به گونه‌ای که دیکتاتورِ نظامِ فقاهتی، نه تنها امکان سازش با آمریکا و متحدانش را از دست داده، بل، فرصت عقب نشینی از مقابل آنها را نیز ندارد. زیرا جهانِ غرب به رهبری آمریکا، از موقعیت بس ضعیف و پایه‌های لرزان و ناتوانِ تختِ قدرت ولی فقیه، نیک آگاه است و به کمتر از تسلیم محضِ خامنه‌ای و سقوط نظام فقاهتی، رضایت نخواهد داد.

جالب است که، شخصِ ولی فقیه از این موضوع نیک آگاه است. لذا به رغم آمادگی برای سازش با آمریکا و دادن هرگونه امتیازی به غرب برای حفظ نظام دیکتاتوری، خوب می‌داند که آمریکا و متحدانش، هرگونه سازش با او و یا عقب نشینی نظام فقاهتی را در نهایت به فرصتی برای بسط نفوذ خود در ایران و موقعیتی طلایی برای برافکندن رژیم کنونی، مبدّل خواهند کرد.

بدین سبب است که خامنه‌ای در پافشاری بر سیاست تشدید ستیزه جویی علیه اسرائیل و آمریکا، امید بیشتری به حفظ و بقای خود می‌بیند تا در سازش و کنار آمدن با آنها...

یعنی «دیوار بلند بی‌اعتمادی متقابل» راه عقلانیت سیاسی را چنان بسته که خود زمینه ساز اصلیِ جنگ و مقابله نظامی گشته است.

«ضد جنگ بودن کافی نیست...»

پس اگر مقابله نظامی را قطعی می‌دانیم و جنگ فراگیر را اجتناب ناپذیر تلقی می‌کنیم. یا اگر مُهر بر قطعیت آن نمی‌زنیم، ولی می‌پذیریم که احتمال وقوع جنگی ویرانگر بسیار بالاست. اگر می‌بینیم که بر دامنۀ تخاصمات روز به روز افزوده می‌شود و خطر تقابل نظامی نزدیک‌تر می‌گردد، پس به مقابله اصولی باید برخیزیم و پیشگیری از وقوع جنگ را مقدمۀ وظایفِ ملی و انسانی خود تلقی کنیم.

اما برای مقابله با جنگ، ضد جنگ بودن و شعار مخالفت با جنگ دادن کافی نیست. امروزه هیچکس موافق جنگ نیست. همه ادعای صلح طلبی دارند و اگر جایی را با آتش و بمب و باورت به تلِ خاکستر بدل می‌کنند، می‌گویند برای صلح و همزیستی مسالمت آمیز است. برای مقابله با جنگ، باید منشاء جنگ را شناخت و برای صلح و پیشگیری از جنگ باید طرح عملیِ برای صلح ارائه کرد...

«برای صلح باید گریبان جنگ طلبان وطنی را گرفت»

بدین سبب است که می‌گوئیم: با روحیۀ ضد غربی با تظاهرات خیابانی و مقاله نویسی علیه جنگ و یا سردادن شعارهای ضد آمریکایی و ضد اسرائیلی مانعِ جنگ نمی‌توان شد و به صلح پایدار نمی‌توان رسید. چپ گراهای ما که جنگ افروزی را ذاتیِ نظام سرمایه داری آمریکا و اسرائیل معرفی می‌کنند و با بیرون کشیدنِ پروندۀ جنگ در ویتنام و لائوس و فلسطین ... حمله به آمریکا و اسرائیل را به ورزش همیشگی خود تبدیل می‌کنند، آیا می‌دانند که با اینگونه تحلیل‌های ایدئولوژیکی و ذات گرایانه، رژیم فقهاء را، به ویژه دیکتاتور نظام، یعنی شخصِ علی خامنه‌ای را که مسئول اصلی این فتنه گری‌هاست از زیرِ بارِ مسئولیت جنگ افروزی بیرون می‌کشند؟ اگر آنهایی را که پشتیبان و حامی دخالت نظامی آمریکا و ناتو در ایران می‌باشند، نقد و محکوم می‌کنیم که باید بکنیم، از نقد انحرافات آن عناصر و گروه‌های اساساً ضد غربی که به نام دفاع ازاستقلال و تمامیت ارضی ایران، در حمله به غرب و اسرائیل و آمریکا، همراه و همرنگ خامنه‌ای و شرکاء می‌شوند، نباید غافل ماند.

اگر راست است که با روش چلبی و عجمی یعنی به ضرب و زورِ توپ و تانک غربی، آزادی و نظام دموکراسی و نظمِ حقوق بشری را نمی‌توان به ایران برد، این هم واقعیتی است که با ایدئولوژی ضد غربی و هیستریِ ضد اسرائیلی، از ایران و استقلال و امنیت آن دفاع نمی‌توان کرد و مانع از جنگ و مقابله نظامی نمی‌توان شد.

«از صلح دوستان بزرگ جهان بیاموزیم»

اگر حقیقتاً یک لیبرال یا سوسیال دموکرات‌ایم یا چپ‌گرای انقلابی محسوب می‌شویم، بیائیم، از فعالانِ صلح طلبِ پیشین، بیاموزیم. از بزرگانی چون: برتراند راسل، ژان ژورس یا لنین... بیاموزیم. آنها در برابرِ جنگ‌طلبانِ حاکم در کشورهایشان چه سیاستی پیش گرفتند؟

در آن سال‌های ۱۹۱۰ میلادی که قدرت‌های بزرگ جهانی، یعنی، انگلستان، فرانسه، آلمان، اطریش و روسیه تزاری برای جنگ و جدال آماده می‌شدند و بوی جنگ جهانی به مشام می‌رسید، صلح طلبانِ جهان، به ویژه، لیبرال‌ها و سوسیال دموکرات‌های اروپایی به پیکاری ارزنده با جنگ طلبان برخاستند و از خطر مهیبی که در پیش بود، دنیا را نیک آگاه کردند. اما چگونه؟ با چه سیاستی؟

برتراند راسل ریاضی‌دان و فیلسوف بزرگ جهانی که برای آرمان صلحِ پایدار بین‌المللی تلاش می‌کرد، عمدۀ نیروی خود را صرف مخالفت با جنگ طلبان انگلیسی می‌کرد. این اشراف زاده ی انگلیسی که فردی لیبرال بود، مردمِ مملکتِ خویش را، عمدتاً، طرفِ خطاب قرار می‌داد، آنها را، به مخالفتِ جدی با سیاست‌های جنگ طلبانۀ دولتِ بریتانیای کبیر فرا می‌خواند، زیرا شعارِ مشترکِ آن روزها این بود که: "هر کسی درِ خانۀ خود را تمیز کند تا صلح و صفا همه جا برقرار شود".

روشِ ژان ژورس، فیلسوف، روشنفکر و آزادۀ بزرگ فرانسوی نیز همانگونه بود او در پیکار با جنگ طلبان دولت فرانسه، در آستانۀ جنگ جهانی، بر سرِ آرمان صلح جهانی، جان باخت. سوسیال دموکرات‌ها، لیبرال‌ها و انقلابیون روسیه تزاری نیز چنین کردند. پیکار آنها با جنگ طلبانِ تزاری، به انقلاب ۱۹۱۷ منجر شد و همه چیز دگرگون گشت.

«دفعِ خطر جنگ با سقوط خامنه‌ای ممکن می‌شود»

پس اگر جنگ نمی‌خواهیم، اگر نمی‌خواهیم که اسرائیل و آمریکا به ایران حمله کنند، اگر خواهانِ دفع همیشگی خطر جنگ و پایان دادن به وضع خصومت آمیز کنونی هستیم، بیائیم شمشیر آزادی و عدالت را علیه نظام استبدادی کشور خودمان تند و تیز کنیم. علیه جنگ طلبانِ حاکم بر ایران پیکار کنیم. یعنی به جای پریدن به این و آن، یا فریادِ اعتراض علیه آمریکا، برکناری حاکم اصلیِ نظام را، برافتادنِ علی خامنه‌ای و عوامل و شرکایش را فریاد کنیم. زیرا، دفع خطر جنگ و ختم این همه درگیری با جهان پیرامونی، در شرایطِ کنونی، تنها با شکل دادن یک جنبش فراگیر دموکراتیکِ، ملی، مدنی و مصمّم که با قاطعیت تمام، رأس نظام را هدف قرار دهد و با روشی جهان پسند و متمدنّانه بر سقوطِ دیکتاتور نظام، علی خامنه‌ای اصرار بورزد، ممکن می‌شود. سقوطِ خامنه یی، انحلال رژیم فقاهتی را قطعی می‌کند.

«خامنه‌ای علت اصلی جنگ است»

آری، عامل اصلی این همه فتنه و فساد و سرکوبگری‌ها، در حال حاضر اوست. اگر اسرائیل و آمریکا فردا جنگی را با ایران آغاز کنند، مسئول واقعی اوست. زیرا این ولی فقیه، علی خامنه‌ای بوده که بیشتر از هر کسی به جنون غرب ستیزی، به هیستری ضدیت با اسرائیل و دشمنی با آمریکا در ایران و خاورمیانه دامن زده و یا هر تلاشی را در جهت عادی سازیِ روابط با آمریکا، مغرضانه عقیم گذاشته است. و حالا نیز، تهدید می‌کند، بر طبلِ جنگ می‌کوبد و هَل مَن مُبارز می‌طلبد... پس گریبان او و شرکاء و عواملش را باید گرفت. او را باید مورد عتاب و خطاب قرار داد. رأس نظام را باید هدف گرفت و با یک حرکت ملّی، سراسری، دموکراتیک و متمدنّانه، سرنگونی دیکتاتور حاکم بر ایران را باید طلب کرد.

از تونسی و مصـری و یَمنی بیاموزیم. از اهل سـوریه درس بگیریم. دیگـران کردند و شد. ما نیـز می‌توانیم.

۲۹ دسامبر ۲۰۱۱
--------------------------
۱. «اسرائیل زیر آتش» : ص: ۸۹- ۸۸




نظر کاربران:

با تایید دیدگاه کلی محمد ارسی با این گزاره ها موافق نیستم : "...دیکتاتورِ نظامِ فقاهتی، نه تنها امکان سازش با آمریکا و متحدانش را از دست داده، بل، فرصت عقب نشینی از مقابل آنها را نیز ندارد. زیرا جهانِ غرب به رهبری آمریکا، از موقعیت بس ضعیف و پایه‌های لرزان و ناتوانِ تختِ قدرت ولی فقیه، نیک آگاه است و به کمتر از تسلیم محضِ خامنه‌ای و سقوط نظام فقاهتی، رضایت نخواهد داد."
ارسی نتجه میگیرد که پس ناگزیر خامنه ای هم عقب نشینی نخواهد کرد و تنها با سرنگونی اوست که میتوان از جنگ اجتناب کرد. بنظر من امریکا کماکان در پی تغییر رفتار رژیم است و نه سقوط آن، عقب نشینی خامنه ای در زمینه هسته ای نیز به سقوطش منجر نخواهد شد. جمهوری اسلامی میتواند با تعلیق غنی سازی و/یا انتقال اورانیوم غنی سازی شده به کشور ثالث، اجرای پروتکل الحاقی جلوی جنگ را بگیرد. ازینرو مخالفان و منتقدان نظام برای جلوگیری از جنگ باید خواهان تغییر سیاست هسته ای رژیم باشند نه سرنگونی آن.