ايران امروز

نشريه خبری سياسی الكترونيك

Iran Emrooz (iranian political online magazine)

iran-emrooz.net | Mon, 28.12.2009, 23:20
خاطره‌ای از سالهای وحشت

عبدالحسین هراتی
متن سخنرانی در مراسم یادبود آیت الله منتظری در مالزی
.(JavaScript must be enabled to view this email address)

قدح به شرط ادب گیر زان که ترکیبش / ز کاسه سر جمشید و بهمن است و قباد
که آگه است که کاووس و کی کجا رفتند / که واقف است که چون رفت تخت جم بر باد
حافظ



خاطره‌ای از سالهای وحشت
لیست صد نفره برای اعدام اطرافیان آقای منتظری


مزدک روحانی بزرگ دین زرتشت ندای برابری و عدالت و رهایی از سلطه خونریز و جابرانه مغان و موبدان، این روحانیان فریبکار زرتشتی را سرداد، و قباد، پدر انوشیروان، مزدک را در حمایت خود گرفت و به فریاد عدالت خواهی او ایمان آورد.

انوشیروان پدرکش با دسیسه و حمایت روحانیان فریبکار و جنایت پیشه بر علیه قباد کودتا کرد و پدر خود قباد، و مزدک را کشت و هزاران مزدکی، که خواستی جز برابری و عدالت نداشتند، را تا گردن در خاک دفن کرد و سپس سپاهیان خود را دستور داد تا بر چنین مزرعه هولناکی اسب بتازند. و از آن پس بود که لقب انوشیروان "عادل" را برای خود برگزید!!!!

از این ماجرا، اما، دیری نگذشت که طوفانی از شرق برخواست و دودمان انوشیروان ستمگر و جانشینان بی لیاقت او را به دست تنی چند بیابان گرد لخت بر باد داد و اینچنین بود که مزدک و مزدکیان و قباد در تاریخ ایران زمین تا ابد جاودانه شدند. و از آن پس در هر کجای این سرزمین سخن از عدالت و مردم به میان آمد، نام مزدک، روحانی بزرگ و عدالت خواه دین زرتشت که از پایگاه طبقاتی خود برید و جان بر سر عشق به حق و عدالت و مردم گذاشت، نیز بر تارک آن درخشید.

منتظری، روحانی بزرگ شیعه، نیز، در تاریخ این سرزمین جاودانه شد، و هر چه از مرگ او بیشتر بگذرد محبوبیت او افزون خواهد گشت، همانگونه که هر چه از مرگ " امام " خمینی بیشتر می‌گذرد و تاریخ بیشتر از چهره ایشان نقاب برمیگیرد از محبوبیت او بیشتر فروکاسته می‌شود. هنوز نیز در باره انوشیروان تبلیغ بسیار میکنند که او عادل بود، اما، جز عده ای نابخرد چه کسی این سخن را باور میکند.

بلی منتظری بر گردن بسیار کسان حق حیات دارد.

من به مدت سه سال از ۱۳۶۴ تا ۱۳۶۷ رابط آقای دکتر یزدی و مهندس بازرگان با آقای منتظری بودم. آقای خمینی از این ماجرا آگاه بود و از آن بسیار رنج می برد.

"حضرت امام" منتظری را فردی ساده لوح خطاب می کرد که هرکسی قادر است او را گول بزند!!!

اما ایشان و طرفدارانشان هرگز به این سوال مقدر پاسخ نمی دادند که اگر اینگونه است پس شما چرا نمی توانید او را گول بزنید؟ اگر دیگران این کار را می کنند، با چنین آدم "ساده لوحی" شما هم می توانستید همین کار را بکنید تا این همه مشکل برایتان آفریده نشود.
اما نه اینچنین بود.

پاسخ من به این اهانت فرافکنانه این است که " نه اینچنین بود که شما ادعا می کردید و می کنید، بلکه او قهرمان صداقت، پارسایی، آزاد اندیشی و تواضع بود. او انسان هوشمند و زمان آگاهی بود که آخرت و اصولی را که به آن ایمان داشت به دنیای پست و لجنزار حقیر قدرت هرگز نفروخت. چون او معتقد نبود که می توان همه دین را بخاطر حکومت تعطیل نمود و در پیشگاه قدرت قربانی کرد. این بود تفاوت منتظری با واضعان دون مرتبه تئوری های ابلهانه و شرک آلودی از قبیل "ولایت مطلقه".
و چه زیبا بود، و چه زیبا بود، آنگاه که منتظری قبل از مرگ فتوا به "شرک" بودن نظریه "ولایت مطلقه " داد.

آری این را می گفتم که منتظری حق حیات بر گردن بسیاری از ما دارد.
سال ۶۸ بود و منتظری به تازگی از قائم مقامی رهبری حذف شده بود. شرایط برای دوستان و کسانی که با ایشان ارتباطی داشتند بسیار سنگین و ترسناک بود. وحشت سایه سیاه و سنگین خود را بر همه کشور گسترده بود.

به دکتر یزدی گفتم به قم می روم برای دیدن آقا و نمی دانم بازخواهم گشت یا نه . دکتر یزدی گفت: برو و به ایشان بگو که دوستش داریم و تا به آخر با او و پای او ایستاده ایم. این آخرین پیامی بود که قرار بود من از طرف او به آقای منتظری بدهم و نتوانستم.

به قم رفتم و یکی دو بار اطراف بیت، از دور، چرخیدم تا شرایط را برانداز و برآورد کنم که خوشبختانه عماد باقی را دیدم. پس از حال و احوال اخبار را جویا شدم. گفت: شرایط خیلی خطرناک بود. تصمیم داشتند آقا را از بین ببرند. عماد گقت: اینطور که من شنیده ام هاشمی رفسنجانی پیش "امام" میرود و گریه و زاری میکند که آقا این کار را نکن من قول میدهم که همین الان بروم قم و استعفای ایشان را تا نگرفته ام برنگردم." امام " نهایتا موافقت کرد و هاشمی آمد اینجا و رفت پیش آقا و لیستی را که حدود صد اسم در آن بود در آورد و گفت که: آقا اگر به خودت رحم نمی کنی به این آدم ها رحم کن این لیستی است که برای اعدام اطرافیان شما تهیه کرده اند.
سپس باقی گفت: هراتی اسم من و تو هم در آن لیست بود.

بلی آقای منتظری حق حیات برگردن خیلی ها دارد. گاه برای اینکه دیگران را از دم تیغ نگذرانند کوتاه آمد و گاه برای اینکه که دیگران را نجات دهد تا پای از دست دادن همه چیز و حتی جان خود ایستادگی کرد.

از باقی پرسیدم خوب الان وضعیت چگونه است؟ گفت: خیلی وضعیت آرام تر شده. آقای هادی هاشمی (داماد آقای منتظری) را از ریاست دفتر عزل کرده‌اند و ایشان شدیدا تحت نظر است و خانه‌اش تحت کنترل دائم و دری نجف آبادی را برای کنترل آقا به ریاست دفتر وی نصب کرده‌اند. گفتم: فکر می‌کنی بتوانم آقا را ببینم. گفت: شرایط به سنگینی گذشته نیست و گمان نمی‌کنم خطر جدی وجود داشته باشد. اگر می‌خواهی امتحان کن.

با قبول درصدی از ریسک رفتم پیش دری نجف آبادی که "مثلا" رئیس دفتر آقا بود. مرا به قیافه نمی شناخت.
گفتم: اگر ممکن است می خواهم آقا را ببینم.
گفت: جنابعالی؟
گفتم: من نامم هراتی است.
گفت: آه من تو را می شناسم تو دو باره آمدی اینجا؟ اگر همین الان نروی می‌دهم بگیرند و ببرندت.
گفتم: حاج آقا لحظه‌ای صبر کن. من مخلص شما هستم. اگر دستور بفرمایید تا خود تهران برای شما می دوم. این را گفتم و عقب گرد کردم و جدی جدی تا خود تهران دویدم. البته نه پیاده بلکه پریدم سوار ماشین و تا جلوی در خانه یک تیکه پایم را از روی پدال گاز برنداشتم و تا مدتی بعد هم هنوز منتظر بودم که بیایند پی ام. اما گویا بخیر گذشت. چون قرارشان این بود که اجالتا با اطرفیان آقا کاری نداشته باشند و آقا هم ساکت باشد و کاری نداشته باشد.

اینک هشت سال است که در خارج از کشور بسر می‌برم و پس از آن واقعه دیگر نتوانستم آن اقیانوس علم و آن مظهر شجاعت و از خود گذشتگی و صداقت و تواضع و ایمان را ببینم. اما بارها به خانواده‌ام گفتم که آقای منتظری برگردن من و بسیاری دیگر حق حیات دارد.

یادش تا ابد گرامی باد