ايران امروز

نشريه خبری سياسی الكترونيك

Iran Emrooz (iranian political online magazine)

iran-emrooz.net | Wed, 08.06.2005, 21:16
«باکونین و رفسنجانی»

مهدی رجبی
.(JavaScript must be enabled to view this email address)
پنجشنبه ١٩ خرداد ١٣٨٤

درنگاه نخست، کنار هم،نهادن این دونام می تواند مایه شگفتی باشد. چراکه این دو شخصیت سیاسی، نه از دید سیاسی ـ مرامی، و نه در بعد زمانی ـ مکانی باهم جمع می شوند. بزبان منطقیون، آنها مانعه الجمع اند. حتا اگر بسراغ موتور های جستجوی اینترنتی برویم، گمان نمی کنم، داده یی در باره این جفت بدست بیآوریم. ولی پیش ازآنکه بگویم چرا این جفت ناهمساز را به عنوان تیتر نوشته برگزیدم، لازم است که دراینجا اشاره یی به باکونین که یکی از نظریه پردازان آنارشیسم، از انقلابیون پیگیر روس و از مخالفان کارل مارکس بود،بکنم. این اشاره بیشتربرای کسانی است که اورا نمی شناسند، و یا ازیادشان فراموش شده است.
میخائیل باکونین (١٨١٤ـ ١٨٧٦) یک انقلابی روس با بینشی آنارشیستی بود. او درجوانی شیفته اندیشه های فیخته وهگل بود. درسال ١٩٤٠ به آلمان مهاجرت می کند، و به جنبش فکری جوانان هگلی می پیوندد، درانقلاب های ١٨٤٨ـ١٨٥١ پراگ و درسد شرکت می کند، و بعد ها به جنبش انترناسیونال کارگری نزدیک می شود. ولی همکاری وی با این جنبش همواره پرتنش بود. باکونین و آنارشیست ها با نفی فعالیت سیاسی روزمره انترناسیونال، شعارهای تند وافراطی برعلیه نظام موجود میدادند و درعین حال کارسیاسی را تخطئه می نمودند. انگلس درباره عملکرد سیاسی باکونین ویاران وی می نویسد:« دو باکونینیست برجسته به کارگران لیون گفته اند که تنها راه برانداختن تییر ( رئیس جمهوری فرانسه پس از ماجرای کمون پاریس) همانا برگرداندن ناپلئون سوم به روی تخت پادشاهی است. بهمین خاطر است که آنها بکمک پول ناپلئون سفر می کنند تا میان کارگران مهاجر تبلیغات کنند. واین است، نتیجه آنچه آقایان آن را کارسیاسی نکردن می نامند.» (مکاتبه های مارکس ـ انگلس، نامه انگلس به کونو در ژانویه ١٨٧٢)

این اشاره دوم نیز بایسته می آید که من درحال حاضر،نه با نگرش آنارشیستی وی دمسازم، نه نگاه تحسین آمیزی به انقلاب روس ( انقلاب بلشویکی) وپیامدهای آن دارم، ونه اینکه باور به مرام و فلسفه سیاسی کارل مارکس دارم. درعین حال، به زندگی انقلابی باکونین و پای ورزی وی درراه رسیدن به آرمان های انقلابی اش احترام می نهم، ونیز اینکه اندیشه سیاسی کارل مارکس را علیرغم جنبه های تخیلی آن، فرازی بزرگ و مهم در تاریخ فکری مردم دمکرات و عدالت جو بشمار می آورم..
واما درباره هاشمی رفسنجانی نیازی به توضیح نیست. آن بخش از مردم که بهنگام روی کار آمدن جمهوری اسلامی، از سن بلوغ گذشته بودند، اورا بخوبی می شناسند. و اورا با جمهوری اسلامی و هرآنچه به زور وستم و سرکوب و تبعیض دراین رژیم مربوط باشد، درارتباط می دانند. بی سبب نبود که مردم تهران حاضر نشدند که اورا حتا به عنوان نفر سی ام نمایندگان مجلس تهران برگزینند.
واما آنچه موجب گَشت که باکونین و هاشمی رفسنجانی را درمتن گفتمان تحریم انتخابات، کنار قرار دهم، همانا دو شباهت است. نخست رویکرد چپ روانه برخی از نیروهای سیاسی ایران برسر انتخابات است که به عملکرد پیروان باکونین در پهنه سیاسی فرانسه سال های ١٨٧٠ شبیه است. دوم حرکت سیاسی هاشمی رفسنجانی و طرفداران وی است که همانند ناپلئون سوم با رویکردی پوپولیستی می کوشد تا با نفی همه جریان ها و سازمان های سیاسی موجود، خودرا برفراز و برتر از همه آنها، به عنوان نجات دهنده کشور ایران معرفی کند.

از خدمت به بورژوازی تا خدمت به محافظه کاران
اینکه انگلس دراین رابطه حق داشت یانه، و اینکه براستی پیکار آنارشیست های پیرو باکونین، بجای خدمت به سوسیال دمکرات ها به طرفداران ناپلئون سوم خدمت کرده است، موضوع گفتگوی من نیست. وانگهی حتا اگر چنین دید انتقادی نسبت به عملکرد آنارشیست ها، حقیقت محض باشد، بازازآن نمی توان نتیجه گرفت که درجهان امروز، پیکار آنارشیست های مدرن، به بورژوازی خدمت می کند.
اساسا، امر مقایسه، ازاعتبار لازم برای اثبات یک حکم برخوردار نیست. واین نکته ایست که همه اصحاب منطق بدان پای بند اند.
درواقع، بهره جویی از جفت بالا دراینجا، اساسا جنبه استعاره یی دارد، نه جنبه منطقی. نویسنده سرآن ندارد که هاشمی رفسنجانی را به عنوان ناپلئون سوم ایران معرفی کند. یعنی همان شخصیتی که کارل مارکس اورا درمقایسه با ناپلئون اول، کاریکاتور یا شوخی تاریخ قلمداد کرده بود. ونه اینکه درپی نشان دادن یک شخصیت سیاسی ایرانی، به عنوان باکونین ایران می باشد.
واما غرض از این استعاره، آن است که سیاست تحریم انتخابات که آواز چپ می دهد، درعمل آب به آسیاب راست می ریزد. باکونین این چنین معرفی شده است که با ارائه سیاست های ظاهرا تند و رادیکال، به جنبش انترناسیونال ضربه می زد، و با تضعیف آن، مایه خرسندی بورژواری را فراهم می آورد. مارکس و انگلس به عنوان دو رکن بنیادی این جنبش، برسر این ادعا هم داستان اند.
اگر می پذیریم که محافظه کاران پا را دریک کفش کرده اند تا سکوی رئیس جمهوری را از دست اصلاح طلبان بدر آورند، پس می توان مدعی شد که سیاست تحریم انتخابات، درحالیکه توده وابسته به محافظه کاران قطعا در انتخابات شرکت خواهند کرد، همانا میدان را برای پیروزی محافظه کاران خالی کردن، و دریک سخن، به آنها خدمت کردن است.
ناگفته نماند که پیروان سیاست تحریم نیز نسبتی همانند، به دمکرات هایی که قصد شرکت درانتخابات را دارند، می دهند. و می گویند که شرکت درانتخابات مایه توهم آفرینی شده، و موجب مشروعیت بخشیدن به حاکمان جمهوری اسلامی می شود. بدین معنا که طرفداران شرکت درانتخابات، با دعوت مردم به شرکت در انتخابات، مانع از بی آبرو شدن هر چه بیشتر رژیم می شوند.
نویسنده در نوشته یی پیرامون تز مشروعیت ، پای چوبین طرفداران این استدلال را که بتازگی اکبر گنجی نیز به آن توسل جسته، نشان داده است. دراین رابطه، بی فایده نیست اگر داوری یکی از روزنامه نگاران اروپایی را پس از مسافرت اش به ایران، درباره همین تز مشروعیت، یادآور شوم.
اولريش لادورنر سردبیر بخش بین المللی نشریه دی تسایت آلمان درمصاحبه با رادیو آلمان می گوید: « برداشت من طى آخرين مسافرتم به ايران اين است كه بخش وسيعى از مردم، نه به اين خاطر كه از سياست روى گردان شده اند، بلكه از اين رهبريت سياسى مايوس هستند و بين كانديداها ميخواهد حالا رفسنجانى باشد يا معين كمتر تفاوت قائل مي‌شوند، زيرا آنها نخبگان سياسى هستند كه انتظارتشان را برآورده نساخته اند. من فكر ميكنم كه ميزان مشاركت مردم در اين انتخابات پائين خواهد بود، كه شخصا از آن متاسفم. بايد منتظر ماند و ديد، اما فكر ميكنم فراخوان كانديداها كه همه و حتى رفسنجانى هم سعى ميكند جوانان را به حضور درانتخابات دعوت نمايند بدون اثر باقى بماند....... اين نظر شخصى من است كه اگر مردم در انتخابات شركت نكنند، نخبگان حاكم و نيروهاى محافظه كار از آن سود خواهند برد، زيرا آنوقت قدرت آنها مستحكم خواهد شد و هيچ كسى وجود ندارد كه در درون ساختارهاى دولتى آنها را به مبارزه بطلبد. البته نظر ديگرى هم وجود دارد. خيلى از مردم در ايران بر اين باورند كه عدم شركت در انتخابات يك تصميم سياسى است و بدين گونه مشروعيت رژيم از بين ميرود و اميدوارند كه عملا با اين اقدام زمانى رژيم از درون فروپاشد زيرا ديگر داراى مشروعيت نيست. نظر من اين نيست. اگر از طريق صندوق انتخاباتى اليت حاكم به مبارزه طلبيده نشود، اين اليت در حال حاضر از منابع كافى قدرت برخوردار است تا بتواند زمان طولانى بر سر كار باقى بماند. بنظر من مهم است كه در انتخابات شركت نمود.» گفتآوری از ایران امروز.

دربرابر تحلیل های مخالفان تحریم، تحریمیان تاکنون نوشته یی استدلالی پیرامون نادرستی ادعای بالا درباره اینکه تحریم انتخابات، همانا میدان را برای محافظه کاران خالی می کند، و درنتیجه، عملا به آنها خدمت می نماید، ارائه نکرده اند. بزبان دیگر این ادعا که تحریم انتخابات عمل کردن به شیوه باکونین است همچنان بی پاسخ باقی مانده است.
آنها نه تنها کوششی در دادن پاسخی منطقی به این ادعا ندارند، بلکه بطور ضمنی آن را تایید می کنند. بدین صورت که با تاکید بر بی فایده بودن شرکت درحکومت، وبر نقش تدارکاتچی رئیس جمهور، نتیجه می گیرند که همان به که محافظه کاران براریکه قدرت بنشینند، تا نیروهای اصلاح طلب.

سیاست تحریم و انقلاب مخملین
در نوشته های پیشین، باندازه کافی، این موضوع را که سیاست تحریم انتخابات چشم به انقلاب مخملین دوخته است، بازشکافتم، ودراینجا سرآن ندارم که همان گفته ها را تکرار کنم. درعوض،پر بد نیست اگر پرسمان چشم انداز سیاست تحریم و نیز پرسش هایی را که دراین رابطه مطرح می شوند، به میان آورم. اینکه پس از تحریم انتخابات راهکار مشخص پیشرفت بسوی دمکراسی چیست؟ اینکه تحریمیان چگونه می خواهند مردم را درفردای انتخابات، بسیج نموده، و بسوی دمکراسی رهنمون شان سازند؟ با کدام پیوند، و بکمک کدام سازمان سیاسی ؟ کدام طرح سیاسی یا کدام تحلیل واقع بینانه نشان می دهد که چندی پس از تحریم انتخابات، شرایط خیزش مردم برای برپایی دمکراسی فراهم خواهد شد؟

اگر آنها به راهکاری مانند رفراندوم دل خوش می کنند، باید گفت که سیاست خیال پردازانه رفراندوم ٦٠ میلیونی، مایه کاسته شدن از اعتبار سیاسی بنیان گذاران آن شد. پس همان به که درپی ارائه طرحی واقع بینانه و سازگار با شرایط مشخص ایران باشند، تا دل خرسندی به شعارهای کلی و امیدآفرینی های احساسی. پیکار سیاسی آگاهانه برپایه تحلیل سیاسی ـ علمی از شرایط استوار بوده ، و به مدد آن پیش می رود، نه به اتکای امید و آرزوی اینکه ایران هم اوکراین خواهد شد.

شرکت درانتخابات و رادیکال نمودن جنبش اصلاح طلبی
راهکار شرکت درانتخابات را نمی توان تنها باعتبار برهان خلف بنا کرد، و برپایه نادرستی سیاست تحریم، درستی آن را نتیجه گرفت. شرکت درانتخابات، تاپیش از ماجرای ردصلاحیت توسط شورای نگهبان، معنای شرکت درکارزار انتخاباتی و نه لزوما رفتن به پای صندوق رای را داشت. پس از پایان آن ماجرا و روشن شدن صف آرایی های انتخاباتی، شرکت درانتخابات معنای رفتن به پای صندوق رای را می دهد. وطبعا آن بخش از دمکرات های ایران که راه شرکت درانتخابات را دراین شرایط برمی گزینند، رای خود را به سود دکتر معین به صندوق خواهند ریخت. شرکت دراین مرحله از انتخابات و رای دادن به دکتر معین، بکمک دو رشته استدلال توضیح داده می شود.

١ـ جلوگیری از روی کار آمدن جریان های خطرناک وغیردمکرات
٢ـ شرکت بمنظور پیشبردن اصلاحات و تحقق خواسته هایی دمکراتیک

درباره استدلال نخست، پیش از این، سخن به میان رفته است. به این نوشته رجوع کنید.
واما درباره استدلال دوم، باید گفت که شرکت درانتخابات و رای دادن به دکتر معین، ازسویی دررابطه است با پیکار ٨ ساله اصلاح طلبان، و از سوی دیگر درارتباط با موضع گیری های مشخص و بزبانی برنامه انتخاباتی دکتر معین می باشد.
کارزار انتخاباتی ایشان مانند هرکارزار انتخاباتی برپایه برنامه سیاسی معینی دنبال می شود. این برنامه بسا فراتر از شعار عمومی «آزادی وقانون» محمد خاتمی در سال ٧٦ می باشد. مصطفی معین درپی آن است که دو بن بست کابینه محمد خاتمی را برسر نظارت استصوابی و حقوق رئیس جمهور، ازمیان بردارد، و دراین راه وعده داده است که دربرابر هیچ مانعی واپس نخواهد نشست. افزون براین، او خواسته های مثبت دیگری را دراطلاعیه خویش درباره تامین حقوق زنان، برقراری رابطه با آمریکا، تامین آزادی های سیاسی و مطبوعاتی و غیره مطرح نموده است.

درحقیقت، پیکار اصلاح طلبی پیشرفت بسیاری نسبت به سال ٧٦ نموده است، جامعه مدنی نیز درسنجش با آن سالها پرشاخه و بزرگ تر شده است. چه کسی می توانست باور کند که بساط زور وسرکوب دستگاه های امنیتی وانتظامی آشکارا وبه صورت های مختلف مورد انتقاد علنی قرار بگیرد. البته فراموش نمی کنیم که هنوز یوغ زور و ستم اندام های حکومتی بردوش میلیون ها زن وجوان و بطور کلی مردم سنگینی می کند. ولی از روی سنجش و با نگاه نسبی، باید پذیرفت که فضای اصلاح طلبی و آزادی خواهی پیشرفت کرده است.
درهمین رابطه است که سخن از مرحله تازه اصلاح طلبی بمیان می آید. این نکته یی نیست که تنها بلحاظ فضای انتخاباتی وارد برنامه سیاسی اصلاح طلبان شده باشد. حتا چنانکه بپذیریم که اصلاح طلبان دراثر فشار روشنفکران و دانشجویان، از این شعار ها و خواسته های تازه سخن می گویند، باز آنچه اهمیت دارد، نتیجه سیاسی و عملی وارد شدن این خواسته ها در برنامه سیاسی است.

**************
ملاک داوری ما درباره یک جریان سیاسی، ازیکسو برنامه سیاسی آن است، و از سوی دیگر گذشته سیاسی وپیشینه عملی آن است. درباره گذشته سیاسی اصلاح طلبان، باندازه کافی مطلب نوشته شده است. و دراین باره حتا منتقدین تند اصلاح طلبان برآن اند که همه اصلاح طلبان را نمی توان با یک چوب راند و همه شان را یکسان به خاطر سازش کاری و مماشات سرزنش کرد. بعنوان نمونه، ایستادگی و استعفای دکتر معین دربرابر زورگویی شورای انقلاب فرهنگی نشان می دهد که وعده وی درباره اینکه دربرابر فشارهای حاکمیت جمهوری اسلامی از هدف های اعلام شده برنامه یی واپس نمی نشینم، باد هوا نیست.
پرروشن است که درباره این وعده ها یعنی آنچه به برنامه سیاسی دکتر معین مربوط می شود، نباید دچار خوش خیالی شد، وگمان نمود که او می تواند به آسانی آن خواسته ها را برآورده سازد. پرروشن است که بخشی ازاین وعده ها در برابر چالش محافظه کاران،قربانی خواهند شد. من دراین باره توهم ندارم. و درعین حال فراموش نمی کنم که دکتر معین، جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین دارای دلبستگی هایی به جمهوری اسلامی اند که پیگیری آنها را در ادامه پیکار دمکراتیک سست خواهد کرد.
ولی نکته اینجاست که همچنانکه در نوشته پیشین توضیح دادم، ضمانت عملی وفاداری به آن وعده ها نه در شخصیت دکتر معین یا دربرنامه وی، بلکه در نظارت مردم است، و نیز دراینکه آنها همیشه در صحنه سیاسی ـ اجتماعی فعال باشند.
درهمین چند هفته گذشته شاهد بودیم که چگونه فشار شرایط، و انتقادات روشنفکران و دانشجویان، موضع گیری های دکتر معین را نسبت به گذشته رادیکال تر کرده است. رمز پیشرفت اصلاح طلبی و لازمه وادار کردن اصلاح طلبان به برخورد قاطع، در رویکرد فعال و درهمراهی هوشیارانه و انتقادی دمکرات ها می باشد، نه در دعوت مردم به خانه نشستن.
درعین حال فراموش نکنیم که فشارهای مردم در چند ماه اخیر درزمینه اعتراض به خفقان دستگاه امنیتی، به وضعیت زندان ها و زندانیان سیاسی، و به اوضاع روزنامه ها وخبرنگاران و ازجمله وبلاگ نویسان، وسپس واپس نشینی حاکمیت و یا موضع دفاعی آن، همگی گواه آشکار واپس نشینی دستگاه زور وسرکوب دربرابر رادیکال شدن جنبش است.
هرچه بیشتر نیروهای آزادیخواه پشتیبان اصلاح طلبان فعال بوده و درصحنه حضور داشته باشند، همانقدر خواهند توانست اصلاح طلبان را جسورترو رادیکال تر بنمایند. ونیز همانقدر، دستگاه زور وسرکوب را به امتیاز دادن بیشتر وادار نمایند.
پیداست که دراین راه، سدها و تنگناهای جمهوری اسلامی قرار دارند، واینکه پس از انتخابات، با قلدری فراوان چهره خواهند نمود. اگر نیروی مردمی به پیشروی روشنفکران و دانشجویان برحرکت اصلاح طلبی ناظر بوده، و درصحنه سیاسی و اجتماعی فعال باشد، آینده جنبش اصلاح طلبی ازدو حال بیرون نخواهد بود: یا جنبش اصلاح طلبی خواهد توانست، درچالش با محافظه کاران سنگرها را یک به یک بدست آورد، یا اینکه اوضاع سیاسی ایران آبستن انقلاب مخملین خواهد شد.
درواقع انقلاب مخملین که سودای شب و روز پیروان راهبرد چپ روانه است، نه از راه قهرکردن از اصلاح طلبان و با دعوت مردم به خانه نشینی، بلکه از گذرگاه همکاری بااصلاح طلبان و رادیکال کردن ایشان می گذرد.
بااین حساب، در شرایط مشخص سیاسی ایران، بهترین حرکتی که می تواند گامی به پیش باشد، همانا شرکت درانتخابات و پشتیبانی مشروط از دکتر معین می باشد. مشروط بودن پشتیبانی دمکرات ها، خودرا در این نشان نمی دهد که با تردید به پای صندوق رای برویم، بلکه بازتاب آن را باید در برجسته کردن و طلب نمودن همواره خواسته های دمکراتیک و وعده های انتخاباتی دید. وعده هایی که درباره برابری زن و مرد ـ درقاموس دکتر معین عدالت جنسیتی نامیده می شود ـ درباره تامین آزادی های سیاسی و اجتماعی و ازجمله آزادی مطبوعات، و درباره برچیدن بساط زورگویی وستمگری وغیره داده شده است.

مهدی رجبی
.(JavaScript must be enabled to view this email address)
١٧خرداد ١٣٨٤