ايران امروز

نشريه خبری سياسی الكترونيك

Iran Emrooz (iranian political online magazine)

iran-emrooz.net | Fri, 19.10.2007, 20:30
کی با کی بر سر ِ چی قرار است مذاکره کند؟

ملیحه محمدی
جمعه ۲۷ مهر ۱۳۸۶

باز آقای باقرزاده دست به کار شد! باز آمد و تیری در تاریکی رها کرد! تیری از دستی مردد، درون ظلمتی که روسیه و آمریکا و اتحادیه اروپا را سرگردان کرده است. این‌بار می‌خواهد از طرف اپوزیسیونی که چند روز پیش از شورایش استعفا داده، قرار مذاکره بگذارد!

نویسنده یک مقاله سیاسی، می‌تواند به دقت و از جهات مختلف سنجیده باشد که شاه بیتی مثل " اعلام آمادگی برای مذاكره، با رژیم" بهتر است اول ِ متن بیاید که بیننده‌ها بشتابند، یا آخر آن! که خواننده را مشعوف، مغلوب، و یا غافلگیر کند. بویژه که این پیام، در فضای خاصی - که نویسنده خود هم در ساختنش رنجها برده است. – جاری می‌شود؛ و بی‌شک از هر سه حالت سوختگانی خواهد داشت!

اما برای اینکه مسئله‌ای را در پایان یک متن طرح کنی، باید اول متنی درست کنی. این است که ایشان سیاهه تکراری و تاریخ مصرف گذشته‌ای از انباشته‌های دوران جنگ سرد در مزمت مارکسیست‌ها، و فرمایشات نئوکان‌های تروریست پرور و آنگاه مظلمه جو! در باب اسلام را، ردیف کرده‌اند. از جمله به فجایای چریکهای گردن شکسته‌ای که همه شرایط مذاکره را نادیده گرفتند، اشارات مبسوطی کردند.

در آسیب شناسی غریبی که ایشان از ضایعات وارده بر" فرهنگ سیاسی جامعه ما! در دو سه دهه اخیر" ارائه کرده است، اولاً در می‌یابیم که قبل از بروز این دو بلای آسمانی، یعنی چریک‌های فدایی و مجاهد ، ما صاحب فرهنگ سیاسی‌ئی بوده‌ایم بر پایه تعامل و تعادل و ایضاً جویای مذاکره و این قبیل مسائل! و اصلاً تاریخ سیاسی ایران، تاریخ مبارزات منظم حزبی و پارلمانی بوده است؛ و نه تاریخ تسلیم مطلق تا جانت برآید؛ و سرانجام شورش ِهمه باهم! و به این ترتیب درمی یابیم که چرا اپوزیسیون ایرانی آشتی‌ناپذیر بوده و نه مثل آقای باقرزاده ِ امروز، مذاکره جو!

اما از آنجا که هم مارکسیست‌ها به مجازات این بدآموزی شان رسیدند و هم مسلمین دارند توسط بوش جماعت ادب می‌شوند، اجازه می‌خواهم که از تعقیب عاملان و آمران این جنایت تاریخی بگذریم و به اصل پیشنهاد آقای باقرزاده که مذاکره با رژیم جمهوری اسلامی، است بپردازیم. و فقط کوتاه قبل از آن اشاره کنم به این ترفند همیشگی آقای باقرزاده که می‌خواهد نشان بدهد این طرح همه با هم ایشان کارش گرفته است و ستون ستون نیرو است که به جبهه می‌فرستد! از جمله ایشان در تکمیل جنایات اندیشه های مارکسیستی و اسلامی، این را هم آورده‌اند که این اندیشه از نزدیکی سلطنت طلبان با جمهوریخواهان جلوگیری می‌کرده است ـ نه عقل سالم که ائتلاف سیاسی دو نیروی نافی هم را نمی‌پذیرد ـ ولی این ضایعه را مربوط به دوران قبل از آغاز تلاش‌های خود دانسته و با فعل ماضی از آن یاد کرده‌اند:
"حاكمیت این طرز تفكر بر فرهنگ سیاسی‌ ما نه فقط اپوزیسیون را از جستجو و یافتن راه‌های مناسبی برای تعامل با رژیم جمهوری اسلامی ناتوان كرده و بلكه بر عملكرد درونی خود اپوزیسیون نیز تأثیر داشته است. برای سالیان دراز و تا همین اواخر، بخش‌های عمده‌ای از اپوزیسیون كه در دو سوی مرزهای جمهوری‌خواهی و سلطنت‌طلبی قرار داشته‌اند از گفتگو و مذاكره با یكدیگر اجتناب كرده‌اند." در حالی که همه اهالی اپوزیسیون می‌دانند مفهوم این " گفتگو و مذاكره " یارگیری مذلت بار سه چهارنفری از برخی سازمان‌های چپ است که به تلافی سانترالیسم سنگین ِگذشته، و به خیال تمکین به دموکراسی، گرفتار هرج و مرج تشکیلاتی شده اند، و همان چند نفر هم در معرض اخراج و تعلیق عضویت و تحویل مسئولیتها هستند.

باری برگردیم به سروصدای جدید ایشان یعنی مژده پذیرش مذاکره!
خوب یک طرف مذاکره که اپوزیسیونی مرکب از سلطنت طلبان و جمهوریخواهان با هم باشد، فرض می‌کنیم! پیشنهاد آقای باقرزاده را پذیرفته و موافقت می‌کند که به رژیم جمهوری اسلامی که رژیمی عاقل و مأل اندیش چون رژیم پهلوی است که او هم همواره حاضر به مذاکره بود و کسی نفهمید ـ پیشنهاد مذاکره بدهد.

خوب معلوم است که رژیم جمهوری اسلامی هم همانطور که از مذاکره با پوتین و دبیر کل سازمان ملل و بقیه خوشنود می‌شود؛ از مذاکره با آقای باقرزاده هم استقبال می‌کند که یک روز رفراندم ساختار شکن می‌خواهد و یک روز رفراندم قانون اساسی و چندماه پیش هم در همین پایگاه به این تنیجه رسیده بود که تحریم هوشمند کافی نیست و خواهان تحریم اقتصادی مردم ایران شده بود؛ و همین امروز هم " در عین تأكید بر خواست تغییرات ساختاری در نظام سیاسی ایران (و تشكیل مجلس مؤسسان برای تدوین یك قانون اساسی دموكراتیك جدید) افتخار مذاکره داده است.

اما برای اینکه رویا را کمی زمینی تر کنیم، رژیم جمهوری اسلامی را که روی هیچ کارش نمی توان حساب باز کرد، کنار بگذاریم و ببینیم که اگر ما دولت باشیم با چنین اپوزیسیونی، چرا و به کدام سودا به مذاکره می‌نشینیم؟

حرف این اپوزیسیون چیست؟ چرا یک حکومتی باید حاضر شود با کسانی در بیرون از مرزهای کشورش که از زور استیصال جمع اضداد تشکیل داده‌اند ـ اپوزیسیون سفارشی آقای باقرزاده را می‌گویم ـ و در همان حال مشغول استعفا و افشای یکدیگرند، مذاکره کند؟ شما باشید می‌کنید آقای باقرزاده؟ چون احمدی نژاد شیکپوش نیست و حرف زدن هم بلد نیست، شما فکر کرده اید منافع خودش را هم نمی شناسد؟ چون به جورج بوش و آنگلا مرکل نامه می‌نویسد، منتظر است تا شما هم به او پیشنهاد مذاکره بدهید آنهم برای اینکه مجلس مؤسسان تشکیل بدهید و قانون اساسی جدید بنویسید و تغییر ساختاری هم در نظام سیاسی ایران که او را به ریاست جمهوری رسانده بدهید؟ چرا ؟ عاشق است یا موفقیت‌های روزافزون اپوزیسیون در صحنه‌های جهانی مرعوبش کرده است؟

پیشنهاد شما برای مذاکره چیست؟ یعنی اصلاً بر سر چه می‌خواهید مذاکره کنید؟ اروپا و آمریکا با اینکه مذاکره بی قید و شرط را نپذیرفته‌اند هریک امتیازاتی را به جمهوری اسلامی پیشنهاد می‌کنند تا او را قانع کنند که دست از غنی سازی بردارد. شما چه امتیازی می‌دهید و چه می‌خواهید از این مذاکره کسب کنید؟ کدام است برنامه و سیاست شما آنهم در مقام ِ به قول خودتان " اپوزیسیونی پخته‌تر، موقع‌شناس‌تر و مسئولیت‌پذیر‌تر"؟

در مبارزه با رژیمی که امروز تمام راههای ورود به مجلس آینده را بر روی آزادیخواهان می‌بندد، و با مقاومت مردمی هم درداخل مواجه نیست، و دشمن خارجی اش هم که گروه جنگ افروز حاکم بر کاخ سفید باشند، مستأصل شده و به تهدید رذیلانه جنگ جهانی متوسل شده اند، باید به میزان آن " پختگی و موقع شناسی" مورد نظرتان جداً بیافزایید و از آن دغدغه همیشگی تان که یک کاسه کردن اپوزیسیون است، موقتاً هم که شده دست بردارید. بگذارید هر بخش از اپوزیسیون اول خود را ، برنامه‌ها و استراتژی معینش را تعریف کند، تا اول مردم ایران بدانند هر کس چه می‌گوید تا اگر روزگاری به سلامتی رفراندم شد، "آری" و "نه" موهومی دیگری را انتخابات نپندارند، پس از آن شاید هم در این مرحله ِ عجیب از رشد تمدن بشری، که لشکرکشی به سرزمین‌های دیگر و کشتن ده ها هزار غیر نظامی به نام جنگ پیشگیرانه رسمیت یافته است، و نیرویی بر فراز همه قوانین جهانی تصمیم می‌گیرد که کدام کشور شایسته داشتن چه چیزهاست و کدامیک نه! حکومت توأمانی از سلطنت و جمهوری هم به میمنت و مبارکی تثبیت شد.



نظر کاربران:

جناب آقای باقرزاده!
در ادبیات ما، "طعن و هذل" مذموم نیست و یا روشی برای لوث کردن مطالب!همچنانکه می توان مطالب را به هرزبانی و با هر شیوه ای لوث کرد. من تندی در برخورد سیاسی را گاهی مجاز می دانم. اگر شکل تعرض و بی ادبی بخود نگیرد.
دوست عزیز! من این عمل شما را که با ردیف کردن اتهامات تکراری به مارکسیست و مسلمان، به تحلیل مسئله ذوجوانبی مثل بروز خشونت در فرهنگ سیاسی ما نشسته اید و در نتیجه آن را صرفاً عاملی از پایین و توسط مبارزین اعلام کرده اید، لوث کردن آشکار تاریخ استبداد در کشور ما و در جهان می بینم؛ و ایضاً ستم بر ستمدیدگان. مطلب نوشته امضا محفوظ هم حکایت از برخوردی دارد که می خواهد رأی خواننده را به تحریم اقتصادی جلب کند.
ببینید عناصر قوی استدلال را در کدام سو نشانده اید و آن تردید کمرنگ و بی حامی را در کجا! شما که طعن و هزل را نشان می کنید، ایا انتظار دارید که این صغری کبری چیدنی را که نه معطوف است به "عدم تحریم اقتصادی" و نه نویسنده اش هرگز با تحریم اقتصادی مخالفت کرده است؛ نشان نکنند؟
آقای باقرزاده همه ما در سن و سالی هستیم و صاحب تجربیاتی که در صحنه سیاست ،آنهم در چنین مقولاتی تصمیم گرفته به صحنه بیاییم؛ و اگر آمده ایم و تردید را به تماشا می گذاریم؛ پس اجازه برداشت آزاد را از بیان خود، را باید داده باشیم. من اولاً از اینکه شما مخالف تحریم اقتصادی باشید را قدر می‌دانم، و دوم، بابت هر گوشه از این مطلب که ظن جسارت یا گستاخی نسبت به شخص شما را در شما بیانگیزد صمیمانه عذرخواهم.
ملیحه محمدی


*

با سلام خدمت دوستان گرامی
من همان کسی هستم که موضوع "چادر بر کمر زده" را نوشتم. از قرار معلوم این مطلب خوشایند بعضی از دوستان نبود. ضمن اظهار تاسف از اینکه موجب ناخرسندی آنان شدم ولی این نکته را یاد آوری میکنم که لحن فرمایشات خانم محمدی به مراتب تندتر و بی ادبانه تر بود. من امیدوارم این بانوی محترم کمی بیشتر مراعات ادب و نزاکت را در نوشته های خود بنماید.


*

بر خلاف نظرات بعضی از دوستان به باور من مقالهء خانم محمدی (همچون دیگر مقالات ایشان) کمتر منطقی و مستدل و بیشتر احساساتی است.
برای خانم محمدی همیشه ضدیت با استبداد حاکم در درجهء چندم اهمیت است و مخالفت با قدرتهای امپریالیستی (علی رغم اینکه خود ایشان داوطلبانه به شهروندی یکی از همین قدرتهای امپریالیستی درآمده‌اند) در درجهء اول اهمیت است. خانم محمدی یکی از طرفداران پرپاقرص جناح چپ ولایت فقیه است. همان جناحی که امثال موسوی تبریزی را به مردم ایران عرضه کرد.


*

مثل هميشه از خواندن مقاله خانم محمدی لذت بردم و استفاده کردم. حيف که بيشتر از اين نمينويسند.
عذر ميخواهم که با نام مستعار امضاء ميکنم.
ع.ميرزا
ليون (فرانسه)

*

دوست گرامی،
متاسفم که شما باز هم چادر به کمر بستن زنان را برای توهین به مخاطبتان استفاده کرده‌اید. از زمانی که من یادم می آید ، چادر را معمولا زنان زجمتکش میهنمان به کمر می‌بستند و می بندند که دست و پا گیرشان نباشد و بتوانند راجت تر به انجام امور خانه و یا مزرعه برسند. اینکه هرجا زبان منطق و استدلال کوتاه بیاید، زبان مردسالارانه و عقب مانده را به کار بگیریم فکر نمی کنم در شان گفتگوی سیاسی امروزه باشد و به جز توهین به زنان زحمتکش و اصولا زنان معنای دیگری از آن برنمی‌آید.
یادمان باشد که در دنیای مردانه ما بدترین توهین ها به آنان لچک به سر خواندنشان و یا به عبارتی زن خواندنشان بوده و متاسفانه هنوز هم هست حتی در میان زنان.

*

«امضا محفوظ» عزیز
آن چه كه شما نقل كردید چیزی بیشتر از طرح دلایل موافقان تحریم نبوده است. آیا صرف نقل استدلال كسی دلیل موافقت با آن است كه خانم محمدی در مورد من ادعا كرده‌اند؟
علاوه بر این، در جمله آخری كه شما آورده‌اید من مستقیما این «استدلالات» را حتا برای‌عدم مخالفت با تحریم زیر سؤال برده‌ام. بنا بر این یك انسان بدون غرض می‌تواند از این جمله آخر چنین استنباط كند
كه من با تحریم اقتصادی مخالفت كرده‌ام یا دست كم با آن موافق نبوده‌ام. ولی خانم محمدی دقیقا عكس این كار را كرده و مدعی شده است كه من از آن حمایت كرده‌ام.
حسین باقرزاده

*

خانم محمدی
مرسی از کلام نافذتان. زبان مقاله تان گرچه کمی تند اما بسیار مستدل و منطقی بود. معلوم است به اندازه کافی برای همه نافذ بوده که برخی از دوستان آنقدر انگشت به دهان مانده‌اند که به جای استدلال و پاسخگویی مستدل، چادر به کمر شده‌اند برای اتهام زنی.
در ضمن مایلم بدانم آقای باقرزاده بعد از رویت نقل قول مستقیم از مطلبشان همچنان خانم محمدی را به دروغگویی متهم می کنند .


*


آقای باقرزاده با عرض سلام،
شما در مقاله جنبش صلح و دموکراسی منتشر در ۲۲ اسفند ۸۵ برابر با ۱۳ مارس ۲۰۰۷ در پارگراف هشتم این مقاله، مسئله دفاع از تحریم اقتصادی علاوه بر تحریم‌های هوشمند را آورده اید. و آن این است: در رابطه با غرب نیز مواضع جنبش صلح و دموكراسی باید تدقیق شود. در این كه جنبش به هر نوعی با حمله نظامی به ایران باید مخالف باشد بحثی نیست. ولی با مسئله تحریم و به خصوص تحریم‌های اقتصادی چگونه باید برخورد كرد؟ در اپوزیسیون دموكرات كمتر كسی است كه با تحریم‌های هوشمند علیه سران رژیم مخالف باشد، ولی در مورد تحریم‌های اقتصادی كه فشار آن بر زندگی روزمره مردم وارد خواهد شد چه می‌توان گفت؟ در این جا نیز مسئله وزن جنبش نقش اساسی می‌تواند داشته باشد. اگر شرایط ایران را (با آپارتاید مضاعف جنسیتی و عقیدتی) با رژیم آپارتاید آفریقای جنوبی مقایسه كنیم، حمایت كنگره ملی آفریقا (اپوزیسیون ملی رژیم در آن جا) از تحریم‌های اقتصادی می‌تواند به عنوان دلیلی بر حمایت از چنین تحریم‌هایی علیه ایران نیز به كار گرفته شود. و اگر تنها راه جلوگیری از حمله نظامی، برقراری چنین تحریم‌هایی باشد، این استدلال قوی‌تر خواهد بود. هم تحمل تحریم قاعدتا باید برای مردم از تحمل بمباران‌های هوایی و جنگ پذیرفتنی‌تر باشد و هم عواقب سیاسی‌ آن برای رژیم بدتر و سنگین‌تر. ولی آیا این استدلالات برای عدم مخالفت با تحریم (چه برسد به حمایت از آن) كافی خواهد بود؟
امضا محفوظ

*

خانم محمدی عزیز،
شما اگر مایلید مسئله یا مسایلی اساسی را با طعن و هذل لوث كنید و به جای ارائه «دلایل قوی و معنوی» راه مجادله را در پیش گیرید و با تفسیر به رأی‌ خود از آن چه من نوشته‌ام نتایج مطلوب خود را بگیرید و به خواننده القا كنید، اختیار دارید و مرا با آن كاری‌ نیست - به خصوص وقتی‌ نوشته من درست در كنار نوشته شما آمده است و كسی اگر بخواهد می‌تواند آن را خود بخواند و قضاوت كند. ولی شما حق ندارید بدون سند و مدرك مرا متهم كنید و دروغ به خواننده خود تحویل دهید. بفرمایید من كی و در كجا گفته‌ام كه «تحریم هوشمند كافی نیست» و «خواهان تحریم اقتصادی مردم ایران» شده‌ام؟ از بقیه تحریف‌هایی كه در این نوشته از گفته‌های من به عمل آورده‌اید فعلا می‌گذرم و به آن‌ها نمی‌پردازم.

حسین باقر زاده

*

خانم ملیحه محمدی با نوشته هایشان درستی مطالب آقای باقرزاده را در باره تابوی آشتی ناپذیری اثبات کرده‌اند. شدت برآشفتگی خانم محمدی در این نوشته‌ها نشان دهنده عمق ریشه‌های این تابو است. مساله فقط موافقت یا مخالفت با مذاکره با رژیم نیست چون این مساله اگر به صورت تابو مطرح نباشد به صورت منطقی و استدلالی قابل بحث است و نیازی به توسل به توهین های نیمه روشنفکرانه ندارد.
مثلا خانم محمدی می‌توانست به جای آن همه (به زبان خودش) سروصدایی که در این نوشته به راه انداخته است از اول با استدلال نشان دهد که راه حلی که در لابلای آخرین سطرهایش مطرح کرده چگونه میتواند به خودی خود مشکل گشا باشد و از خطر جنگ جلوگیری کند. در فقدان چنین استدلالی راه حل ایشان شبیه پناه بردن به غار اصحاب کهف است تا فارغ از همه مسایل مبرم روز "هر بخش از اپوزیسیون" مورد نظر ایشان "اول خود را و برنامه‌ها و استراتژی معینش را" در غار کهف تعریف کند. بگذریم. قرار نیست در باره پیشنهادی که خود ایشان درخور استدلال ندانسته بیش از این صحبت کنیم.
تابوی آشتی ناپذیری البته فقط در ذهن ایشان نیست بلکه در فرهنگ ما است. عکس العمل اولیه خود من هم بعد از خواندن نوشته‌های خانم محمدی می‌توانست مرا وادارد که اظهارنظری با همان لحن زننده خودشان در این جا بنویسم ولی من بر خلاف ایشان تسلیم این بیماری نشدم بلکه فکر کردم که اگر خواهان دمکراسی هستیم باید تحمل شنیدن نظرات مخالف را داشته باشیم و این چنین برآشفته نشویم و برای نفی نظراتی که نمی‌پسندیم به هر تحریف و توهینی متوسل نشویم و سطح ادبیات سیاسی مان را بیش از این تنزل ندهیم.
آمین.


*

باز خانم محمدی، این بانوی سخنگوی نظام ضد امپریالسیتی ولایت فقیه، چادر بر کمر زده تا از دستاوردهای مترقی انقلاب ۲۲ بهمن، که به غلط آن را انقلاب اسلامی می‌نامند!! دفاع کند. مطمئنم که بزودی شاهد سلسله مقالات ایشان برای تشویق رای دهندگان به شرکت در نمایش به اصطلاح انتخابات مجلس شورای اسلامی خواهیم بود.

*


بنظر من خانم محمدی می‌توانند خوب بنویسند، ولی نمی‌توانند مقالات رقیبان خود را خوب بفهمند و تجزیه و تحلیل کنند. زیرا اسیر یک نگاه ثنویتی و بسته‌ای می‌باشند. برای من معلوم نیست که چرا ایشان همیشه جانب جنایتکاران را می‌گیرند و دفاع از بی‌زبانی فردی مانند احمدی‌نژاد را می‌کنند که زبان و استدلالی بی‌نهایت استدلالی دارد.