بازگشت به صفحه اول
 |  درباره ايران امروز  |  تماس با ايران امروز  |  آگهی در ايران امروز  | 
  |   صفحه اول   |   خبرهای روز   |   سياست   |   انديشه   |   فرهنگ و ادبيات   |   جامعه   |   محیط زیست   |   RSS   |  
iran-emrooz.net | Mon, 22.04.2019, 20:00

آسیب شناسی شکاف‌های مزمن بین نیروهای سیاسی و مردم


حمید آقایی

واکنش نیروها و جریانات سیاسی به اقدام اخیر دولت آمریکا در رابطه با قرار دادن سپاه پاسداران در لیست ‏سازمانهای تروریستی و سپس اعلام موضع آنها در برابر ورود نیروهای شبه نظامی خارجی به داخل مرزهای ایران، ‏برای کمک به سیل زدگان خوزستانی، تجارب و موضوعهای بسیار مفید و درس آموزی در اختیار فعالین سیاسی که ‏در پی چاره اندیشی برای شرایط امروز ایران هستند، قرار می‌دهند. بویژه مواضع سیاسی اتحادها و سازمانهای ‏سیاسی با گرایشات چپ که دل در گرو حمایت‌های سیاسی و نظامی آمریکا نبسته‌اند و گذار مسالمت آمیز از نظام ‏جمهوری اسلامی با همت خود مردم ایران را معقول‌ترین و کم‌هزینه‌ترین راه می‌شناسند، ارزش دقت و تعمق ‏دارند.

نگارنده که خود را متعلق به این جبهه می‌داند در یادداشت دیگری به نقد این مواضع پرداخته بود. در یادداشت ‏مزبور تلاش شده بود که (از نگاه نگارنده) ریشه‌های تاریخی و ایدئولوژیکِ مواضع بین نا بین و نامشخص جریانات ‏چپ از جمله جمهوری خواهان، مورد بررسی قرار گیرند. مواضعی که بنظر نگارنده راهکارهای عملی مشخص و ‏قابل اجرا ارائه نمی‌دهند و بیشتر در حد اعلام موضع، نصیحت و تعیین جایگاه سیاسی و ایدئولوژیک این جریانات ‏باقی مانده‌اند.

یکی از دلایل اصلی این ناتوانی در ارائه راهکارهای مشخص و قابل اجرا برای شرایط مشخص را می‌توان در عدم ‏توجه کافی به ضرورت‌های برخاسته از راهبرد گذار مسالمت آمیز از حکومت جمهوری اسلامی، که اتکا اصلی آن ‏باید بر داخل کشور و جنبش‌های اجتماعی باشد، جستجو نمود. واضح است که برای تحقق اهداف اصلی این راهبرد، ‏آنطور که مورد نظر بخشی از اپوزیسیون این حکومت است، رابطه بین سازمانها و جریانات سیاسی با مردم و جامعه ‏مدنی ایران نقش بسیار کلیدی و محوری بازی می‌کند. رابطه‌ای که اگر روی آن به اندازه کافی تحقیق و سرمایه ‏گذاری نشود، راهکارها، تاکتیک‌ها و مواضع سیاسی مقطعی که توسط این جریانات گرفته می‌شوند، بتدریج تبدیل به ‏تحلیل، اعلام جایگاه و یا نصیحت و قضاوت‌های خارج از گود و عرصه‌های واقعی سیاسی و اجتماعی می‌گردند.

به سخن دیگر علاوه بر ریشه‌های تاریخی-ایدئولوژیک بازمانده از دورانهای پیشین، یکی دیگر از دلایل عدم اقبال ‏نسبت به مواضع اخیر سازمانهای چپ در رابطه با تروریست نامیدن سپاه پاسداران از سوی دولت آمریکا و حتی ‏نقدهای بسیار گسترده‌ای که روی این مواضع صورت گرفتند، به نوع رابطه و شکاف بسیار عمیق بین نیروهای ‏مزبور و جامعه مدنی ایران باز می‌گردد؛ شکافی که خود این نیروها نیز به آن اذعان دارند.‏

اغلب علت اصلی وجود این شکاف به دوری از وطن و زندگی در خارج کشور نسبت داده می‌شود. اگرچه فاصله ‏جغرافیایی یک واقعیت غیر قابل تردید است، اما بویژه در دوران کنونی و با وجود نقش بسیار گسترده رسانه‌های ‏اینترنتی عمومی، فاصله جغرافیایی نمی‌تواند دلیل اصلی و جدی برای این رابطه معیوب و وجود این شکاف مزمن و ‏بنابراین نرسیدن پیامهای این جریانات به عمیق ترین لایه‌های اجتماعی، باشد؛ و بنابراین باید علت را در زمینه‌های ‏دیگری جستجو نمود.

مهمترین فاکتور در تعیین میزان و نوع رابطه بین مردم و رهبران، احزاب و سازمانهای سیاسی مقوله اعتماد است. ‏قابل فهم بودن مواضع سیاسی برای مردم و پذیرش این مواضع، قبل از حتی میزان توانایی یک جریان سیاسی در ‏توضیح نظرات خود، به میزان قابل اعتماد بودن این جریان برای مردم بستگی دارد. برای مثال یکی از دلایل کاهش ‏مقبولیت اصلاح طلبان در نزد مردم، ضربه به اعتماد آنها پس از انتخابات ریاست جمهوری حسن روحانی است، که ‏اصلاح طلبان تمام عیار از او حمایت کردند. اما در مقابل وی و دولتش در طول عملکرد خود نشان دادند که نه اراده‌ای و نه توانایی لازم را برای تحقق وعده‌های انتخاباتی دارند. انتقاد از خود برخی از اصلاح طلبان و تلاشهای حسن ‏روحانی برای توضیح سیاست‌های دولتش نیز نه تنها به توقف پروسه کاهش مقبولیت کمکی نکرد بلکه آنرا نیز ‏تشدید نمود.

سازمانهای سیاسی چپ که سابقه فعالیتشان به سالهای قبل و بعد از انقلاب اسلامی می‌رسد نیز دچار همین مشکل می‌باشند. سیاست‌های کاملا اشتباه بخش اصلی این جریان در حمایت از خط امام؛ و نیز، همراهی و پیروی آنها از ‏سیاست‌های جهانی اتحاد جماهیر شوروی در دوران جنگ سرد؛ و همچنین، سهیم شدن آنها در تثبیت قدرت جمهوری ‏اسلامی و کشاندن کشور و ملت ایران به یک جنگ ایدئولوژیک با امپریالیسم جهانی به سرکردگی امریکا، موجب ‏شده‌اند که در نگاه مردم ایران، بویژه آن بخشی که دوران انقلاب اسلامی را تجربه کرده است، این جریانات ‏همدست و همراه حکومت اسلامی در دشمنی آن با آمریکا شناخته شوند. حکومتی که برای اکثریت غالب مردم ایران ‏غیر قابل اعتماد است؛ و مردمی که بر خلاف روشنفکران به مواضع سیاسی مندرج در مرامنامه‌ها و اطلاعیه‌های ‏سیاسی و راهبردهای سیاسی طولانی مدت جریانات سیاسی دقت نمی‌کنند، بلکه عملکرد واقعی آنها را در شرایط ‏مشخص می‌بییند و قضاوت می‌نمایند.

عامل دیگری که در ایجاد شکاف بین جریانات سیاسی و مردم نقش دارد جایگاه سیاست در نزد مردم و بویژه نسل ‏جوان، و اصولا تعریفی است که امروزه از سیاست می‌شود. واقعیت این است که در دوران پسا ایدئولوژی، سیاست ‏یک مقوله کاملا شخصی شده است، یعنی ارتباط مستقیمی با امور روزمره مردم پیدا نموده است. این درک جدید از ‏سیاست را بنظر می‌رسد که دولت و حزب حاکم بر کشور و ملت چین بخوبی فهمیده و بکار می‌بندد. حزب کمونیست ‏چین دیگر مبلغ ایده آلهای کمونیستی و خلقی نیست و با این ایده آلها وارد مناسبات جهانی نمی‌شود و جامعه خود را ‏اداره نمی‌نماید. حزب کمونیست چین در یک فرایند طولانی و تدریجی اکنون بیشتر یک حزب کنفسیوسی شده است تا ‏چپ؛ حزب و دولتی که سیاست خود را کاملا پراگماتیستی تنظیم می‌کنند. سیاست‌هایی که بیشتر منعکس کنند فرهنگ ‏و فلسفه کنفسیویس‌اند تا فلسفه مارکسیسم، و از این نظر قابل فهم تر برای مردم چین می‌باشند. در نظامهای ‏ایدئولوژیک همه امور از کانال سیاست می‌گذرد و همه مردم باید سیاسی باشند و همیشه در آماده باش کامل برای ‏مبارزه با دشمنان ایدئولوژیک بسر ببرند. راهبردی که اگر توسط دولت و حزب حاکم چین دنبال می‌شد، قطعا موجب ‏بحرانهای گسترده در کشور می‌گردید. به این دلیل بسیار ساده که ملت و فرهنگ چین از نظر تاریخی یک ملت و ‏فرهنگ کاملا پراگماتیستی و علاقمند به زندگی شخصی و امور روزمره، بر مبنای آموزه‌های کنفسیوس، هستند.

برای نسل جدید ایران نیز، همانند نسل‌های جوان دیگر کشورها، حتی کشورهای دمکراتیک، سیاست و سیاست ‏مداری رابطه تنگاتنگی با زندگی شخصی و روزمره اشان پیدا کرده است. در نقطه مقابل، این نسل می‌بیند که در نزد ‏دولت مردانشان سیاست و سیاست مداری تبدیل به ابزاری برای حفظ تعادل بین نهادهای قدرت اقتصادی در کشور ‏خود و حتی در سطح جهانی شده‌اند و نیازهای این نسل مانند همیشه در زیر سایه منافع اقتصادی-سیاسی نهادهای ‏قدرت قربانی می‌شوند. برای این نسل دیگر حتی مقوله سیاست جذابیت گذشته را ندارد زیرا در واقعیت امر مشاهده ‏کرده و می‌کنند که علی رغم وعده و وعید‌های انتخاباتی درب همچنان بر همان پاشنه قدیمی می‌چرخد. ما این بی ‏اعتمادی را به وضوح در کاهش روز افزون درصد شرکت کنندگان جوان در انتخابات می‌بینیم.

از این نظر بسیار طبیعی است که زمانی که یک فرد و یا جریان سیاسی بدون توجه به شرایط روحی مردم، که هنوز ‏خاطرات هجوم سربازان عراقی در زمان جنگ ایران وعراق زنده‌اند، ورود نیروهای شبه نظامی عراقی و ‏افغانستانی به خاک ایران را توجیه می‌کند، آن فرد و یا جریان بطور طبیعی و قانونمند از جرگه زندگی روزمره مردم ‏پرت افتد و مواضعش برای مردم غیر قابل فهم شود. در حالیکه همین مردم شاید اگر نیروهای امریکایی برای کمک ‏به سیل زدگان وارد خاک ایران می‌شدند از آنها استقبال نیز می‌کردند. اکثر مردم ایران روزانه شلاقهای نظام ‏سرکوب و سیستم امنیتی جمهوری اسلامی را که سپاه پاسداران عامل اصلی آن است بر گُرده خود احساس می‌کنند ‏و مقصر اصلی تحریم‌های اقتصادی و انزوای سیاسی کشور خود را این سازمان مخوف نظامی-امنیتی می‌دانند. آنها ‏قبل از آمریکا زهر سپاه پاسداران را چشیده و می‌چشند، و اگر یک جریان و یا عنصر سیاسی در این شرایط موضع ‏میانی اتخاذ کند و یکی به نعل و یکی به میخ بکوبد و بیگانه با شرایط واقعی زندگی روزمره مردم بخواهد با ایجاد ‏ترس و توهم نسبت به آینده‌های نامعلوم بر منبر نصیحت و کرسی قضاوت بنشیند، نشان می‌دهد که هنوز سیاست ‏برای او یک موضوع ایدئولوژیک و آرمانی است و می‌خواهد حال و آینده را فقط از همین زاویه ببیند.

عاملی دیگری که می‌تواند به تشدید شکاف بین نیروهای سیاسی و مردم کمک کند عدم توجه کافی به تحولی است ‏که در نقش‌های سیاسی در حال رخ دادن است. سیاست و سیاست مداری بطور سنتی یک عرصه تخصصی برای ‏سیاست مداران بوده است و مردم نقش مستقیمی، بجز در انتخابات دوره‌ای، در تعیین سیاست و اداره کشور خود ‏نداشته‌اند. این تفکیک رل و تقسیم کار بین مردم و سیاست مداران در حال تغییر هستند و مردم با ابزارهایی که ‏امروزه در اختیار دارند می‌توانند به اشکال مختلف در سیاست دخالت فعال تری داشته باشند و همانطور که سیاست ‏برای آنها یک امر شخصی شده است سیاست‌های کشوری را نیز بسوی ملی تر شدن سوق دهند و سیاست مداران ‏را وا دارند که بجای نقش یک مدیر و اداره کننده امور جاری بعنوان یک سیاست مدار که اهداف و برنامه‌هایش را ‏بر اساس منافع ملت خود تنظیم می‌کند ظاهر شوند.

مواضع سیاسی عجولانه و بعضا متناقض احزاب و جریانات سیاسی مورد اشاره در رابطه با شرایط خاص امروز ‏ایران نشان می‌دهند که این جریانات هنوز در دنیای سنتی سیاست و تفکیک رل و تقسیم کار سنتی بین سیاست مدار ‏و مردم می‌اندیشند و به درک درستی از نقش و خواسته‌های مردم نرسیده‌اند. دنیایی که سیاست مدار بدلیل ‏تخصص از داده‌های اجتماعی و اطلاعاتی که از مردم کسب می‌کند سیاست می‌سازد و راهبرد و راهکار تدوین می‌‏کند، راهبردهایی که باید مردم از آن پیروی کنند و اگر سیاست مدار بر مسند قدرت نبود به نصایح راهبردی او گوش ‏دهند.‏

جریانات مزبور پس از قرار گرفتن سپاه پاسداران در لیست سازمانهای تروریستی توسط دولت آمریکا سریعا و ‏عجولانه این اقدام آمریکا را محکوم کردند. اما پس از ورود شبه نظامیان عراقی به خاک ایران، سیاست‌های منطقه‌ای سپاه و آورده شدن نیروهایی مانند حشد الشعبی به خوزستان توسط همین جریانات محکوم می‌گردند. همچنین ‏فعالین سیاسی که پای بیانیه محکومیت اقدام آمریکا را امضا کرده بودند بیانیه‌های جدیدی را مبنی بر محکومیت ‏سپاه و ورود شبه نظامیان عراقی به خاک ایران را امضا می‌نمایند. این سردرگمی در اعلام مواضع جریانات مزبور ‏را در نزد مردم ایران از یک جریان سیاسی ایرانی که قاعدتا باید دل در گرو مشکلات روز مره مردم ایران داشته ‏باشد به جنبش‌های ضد جنگ تبدیل کرده است. جنبش‌هایی که اگرچه حرف‌های خوبی می‌زنند اما عملا کاری از ‏دستشان بر نمی‌آید و نمی‌توان آنها در صحنه سیاست جدی گرفت.

https://haghaei.blogspot.com




نظر شما درباره این مقاله:


Iran Emrooz
(iranian political online magazine)
iran emrooz©1998-2019
e-mail:
ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌گردند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.