بازگشت به صفحه اول
 |  درباره ايران امروز  |  تماس با ايران امروز  |  آگهی در ايران امروز  | 
  |   صفحه اول   |   خبرهای روز   |   سياست   |   انديشه   |   فرهنگ و ادبيات   |   جامعه   |   محیط زیست   |   RSS   |  

اینچنین ماندگار شدند ... - دو

مزدک بامدادان


iran-emrooz.net | Sat, 01.08.2015, 21:27

سیزده سال پس از پیمان گلستان آتش جنگ میان ایران و روسیه بار دیگر زبانه کشید. در ۲۵ تیرماه ۱۲۰۵ (۱۶ جولای ۱۸۲۶) عباس‌میرزا بی‌آنکه روسیه را به جنگ بخواند، با سی‌وپنج هزار سرباز ایرانی از ارس گذر کرد و راه تالش و قره‌باغ را در پیش گرفت. یرمولوف (۱) که در خود و سربازانش توان رویارویی با این سپاه بزرگ را نمی‌دید، نیروهایش را از گنجه بیرون کشید و در دژ  «شوشی» (یا شوشا) سنگر گرفت و بدینگونه گنجه بدست ایرانیان افتاد و عباس‌میرزا راهی شوشی شد تا یرمولوف را از آنجا بتاراند.

چرا عباس میرزا پیمان گلستان را زیر پا گذاشت و به آنسوی ارس لشگر کشید؟ در تاریخ ذوالقرنین چنین می‌خوانیم:
«در این مدت که ولایات گنجه و قراباغ و شیروانات و غیره در تصرف دولت روس بود، بعد از وفور استیلا و تسلط بنای تعرض به عرض و ناموس مسلمانان گذاشتند و در باب دین و مذهب و ملت نیز خاطر قاصر بر ایذا و اصرار گماشتند. این مطلب به توسط علما و فضلای آن دیار و تحریک کارپردازان دربار حضرت ولیعهدی که راضی به مصالحه نبودند و قوام عزت خود را در مخاصمه با دولت روس تصور می‌نمودند، به عرض جناب مجتهدالزمان حضرت آقا سید محمد ولد آقا سید علی اصفهانی ساکن عتبات عالیات رسید و معزی‌الیه تکلیف شرعی خود و مسلمانان را در جهاد با کفره روس دید [...] حضرت صاحبقران شریعت‌پرور به حکم شرع مطهر رضا داد [...] از اجماع مجتهدین عظام در اردوی ظفر فرجام و تحریض جهاد با کفره ظلام عموم لشکر به طیب خاطر از جان و سر گذشتند. مجتهدین را کلّما صورت فتوی این که: جهاد با کفره روسیه واجب است و منکر این عمل، متابعت شیطان و خلود در نار نیران را طالب»

در این میان تزار نیکلای دو ستون رزمی را به یاری مرزدارانش در قفقاز فرستاد. ستون نخست به فرماندهی ماداتوف توانست در چهاردهم شهریور همان سال گنجه را بازپس بگیرد. پس عباس‌میرزا شوشی را رها کرد و بدانسو شتافت. ولی با پیوستن ستون دوم به فرماندهی پاسکِویچ (۲) به پادگان گنجه و در دست گرفتن فرماندهی نیروهای روسیه شکست در ارتش ایران افتاد و عباس‌میرزا به اینسوی ارس بازپس نشست.

«قشون فراری از حوالی گنجه تا کنار رود ارس در یک روز و یک شب رانده در جایی نایستاد. حضرات مجتهدین و علما که این فتنه را برپا نموده بودند و در آن دعوا از روی طیش و عربده حضور داشتند، بیشتر و پیشتر از همه روی به فرار گذاشتند»

پاسکویچ نخست در خرداد ۱۲۰۵ (می ۱۸۲۷) در سر راه خود به ایروان اِچمیادزین را فروگرفت و سپس به سراغ دژ عباس‌آباد و پس از آن به سراغ نخجوان رفت. دلیری و پایمردی سربازان ایران در اوشاکان که توانستند نیروهای ژنرال کراسفسکی را دچار شکست سهمگینی کنند سودی نکرد و ایروان در هشتم مهرماه همانسال بدست پاسکویچ گشوده شد و شش روز پس از آن سپاهیان روسیه به خیابانهای تبریز و اردبیل رسیدند تا شاه ایران دستانش را بالا ببرد. چند روز پس از آن سربازان روس پای در دهخوارگان (آذرشهر) گذاشتند و در دیماه همان‌سال (ژانویه ۱۸۲۸) ستونی از سپاهیان روس به دریاچه ارومیه رسید، تا عباس‌میرزا نیز پی به ناتوانی خود ببرد و تن به آتش‌بس دهد. در دوم اسفند ۱۲۰۶ (۲۲ فوریه ۱۸۲۸) پیمان ترکمانچای به نمایندگان ایران دیکته شد. از آنجایی که این پیمان‌نامه را میتوان در اینترنت یافت و خواند، من تنها برجسته‌ترین بند آن را از زبان میرزا فضل‌الله در اینجا می‌آورم:
«فصل هفتم: چون پادشاه ممالک ایران، نواب عباس‌میرزا را ولیعهد دولت قرار داده، ایمپراطور روسیه نیز تصدیق بر این مطلب نموده تعهد کرد که نواب معزی‌الیه را از تاریخ جلوس بر تخت شاهی، پادشاه بالاستحقاق آن ملک داند».

بزرگترین دستآورد پیمان ترکمانچای برای فتحعلی‌شاه ماندگار شدن دودمان قاجار و پشتیبانی دو ابرقدرت آن روزگار – روسیه و بریتانیا – از این ماندگاری بود. دستآورد آن برای ملت ایران ولی از دست رفتن بخشهای بزرگی از خاک میهن و چپاول دارائیهای ملی و فروش هست‌ونیست ملت ایران به دو کشور نامبرده بود. گذشته از اینکه بریتانیا و روسیه دست روی همه دارائیهای این آب‌وخاک گذاشته بودند (برای نمونه امتیازنامه‌های: رویتر، دارسی، خوشتاریا، رژی، لاتاری، کشتیرانی کارون، بانک شاهی، استخراج معادن، راه‌آهن جلفا به قزوین و ...) و دولت و ملت ایران را در درون و برون کشور به هیچ می‌گرفتند، بخشهای بزرگی از خاک سرزمینمان در زنجیره‌ای از پیمانهای یکسویه از ایران جدا شدند:
۱۸۵۷ (۱۲۳۶): پیمان پاریس، از دست رفتن بادغیس و هرات و غوریان - بریتانیا
۱۸۶۳ (۱۲۴۱): پیمان نخست گلدسمیت، از دست رفتن بخشی از بلوچستان - بریتانیا
۱۸۷۲ (۱۲۵۱): پیمان دوم گلدسمیت، از دست رفتن بخش دیگری از بلوچستان - بریتانیا
۱۱۸۱ (۱۲۶۰): پیمان آخال، از دست رفتن ترکمنستان و بخشهایی از فرارود - روسیه
۱۸۹۳ (۱۲۷۲): پیمان ۱۸۹۳، از دست رفتن شهر فیروزه و بخشی از سرخس - روسیه
۱۹۰۵ (۱۲۸۴): پیمان مک‌مهون، از دست رفتن بخشی از سیستان به همراه شهر زابل – بریتانیا

در اینکه بریتانیا و روسیه در ایران آنروز بدنبال دست‌نشاندگان و بازیچگانی می‌گشتند تا فرمانروائی خود را بر سرتاسر خاور میانه استوار کنند و در این راستا نمایشهایی را بروی سن می‌بردند که در آنها بریتانیا گاه نقش دوست را بازی می‌کرد و گاه نقش دشمن را، و گاه نیز در پی گفتگوهای پشت‌پرده با روسیه، نقش میانجی را، سخنی نیست. آنچه درخور اندیشه و ژرف‌نگری است، این است که فرمانروایان ایران نیز در پی بی‌خردیهای باور نکردنی، جامه بازیچگی را بدست خود بر تن می‌کردند.

۱۷۶ سال پس از فتوای علمای اسلام و لشگرکشی عباس‌میرزا به گنجه و شوشی آژانس جهانی انرژی هسته‌ای گفت ایران با پنهان‌کاری در باره برنامه‌های هسته‌ای خود در پی ساختن بمب اتم است. این آغاز یک درگیری دوازده ساله میان جمهوری اسلامی و اروپا و امریکا بود. در این بخش نیز نیازی به آوردن تاریخچه این درگیری نیست و همگان می‌توانند ریز رخدادها را در اینترنت بجویند و بخوانند. آنچه شایان بازگویی است، همانندیهای رفتار و کردار و گفتار سردمداران بی‌خِرَد جمهوری اسلامی است، که با «ورق‌پاره» خواندن قطعنامه‌های سازمان ملل و دروغ خواندن هولوکاست و درخواست روزاروز «نابودی اسرائیل» (حتا اگر دلبستگانی چون اکبر گنجی آن را دروغ بخوانند) کشورمان را به لب پرتگاه فروپاشی کشاندند و تنها هنگامی دستان خود را بالا بردند و تن به ننگین‌ترین درخواستهای بیگانگان دادند که آتش تحریم‌ها به سراپرده خان‌ومان خودشان رسید و پنجه نیرومند آنها گریبان خودشان را فشرد. همچون خمینی که گفته بود «با تمام قدرت بیست سال هم این جنگ اگر طول بکشد، ما ایستاده‌ایم» خامنه‌ای نیز بر آن بود که می‌تواند به بهای سیه‌روزی میلیونها مرد و زن ایرانی که از سر تنگدستی و ناچاری کلیه‌های خود را به پشیزی، و تن خود را در دُبی و آنتالیا و پاتایا به تکه نانی می‌فروشند بیست سال در برابر امریکا و اروپا بایستد. اگر پاسکویچ باید بیرون دروازه تبریز چادر می‌زد تا شاه بی‌خِرد قاجار بداند که باید دست از یکدندگی بردارد، تحریمها باید به دارائیهای خامنه‌ای و مافیای سپاه می‌رسیدند، تا «نرمش قهرمانانه» به انجام برسد.

هیچکس، بجز نمایندگان شش کشور گفتگو کننده و سردمداران جمهوری اسلامی نمی‌داند که ایران در پیمان وین چه داده و چه گرفته است. چندان جای شگفتی نخواهد بود اگر در فردای نزدیک امریکا و اروپا (که نمایندگانشان اکنون به ایران سرازیر شده‌اند) امتیازنامه‌هایی بدتر و ننگین‌تر از دارسی و خوشتاریا و رژی را به جمهوری اسلامی دیکته کنند و تاوانش را از مردم بینوا بستانند. من در نوشته‌های پیشین خود پیشبینی کرده بودم که امریکا و اروپا در برابر گرفتن امتیازهای فراوان از جمهوری اسلامی با ماندگاری آن کنار آمده‌اند و از این پس سیاست خود را بر این پایه استوار خواهند کرد. اینکه اسرائیل، این همپیمان راهبُردی امریکا و اروپا در خاورمیانه اینچنین بر طبل نومیدی می‌کوبد، چیزی جز سیاست “پلیس بد، پلیس خوب” نیست و برای باور اینکه امریکا بدون هماهنگی با اسرائیل دست به گفتگو با ایران زده و نتانیاهو از این رخداد خشمگین و نگران است، آدمی یا باید دلبسته جمهوری اسلامی باشد و یا بسیار خام‌اندیش و ناآگاه از سیاست جهانی. آنچه که در این دوسال بر سرش گفتگو شده است، نه شمار سانتریفوژها بوده و نه اندازه اورانیوم فرآوری‌شده. گفتگو از نگر من بر سر آینده خاورمیانه بوده است و جایگاه ایران در آن. چنین کارهایی در سده بیست‌ویکم به شیوه “سازماندهی سِتادی” (۳) انجام می‌گیرند، که هیچ چیز را بی‌برنامه نمی‌گذارد و در آن هر کنشگری کار خود و زمان انجام آن را به خوبی می‌داند. در این راستا دست کم برای من چندان جای شگفتی نخواهد بود اگر که جمهوری اسلامی در آینده نزدیک اسرائیل را به رسمیت بشناسد، چرا که دولت یهود از دیدگاه اروپا و امریکا بخش جدائی‌ناپذیری از آینده خاورمیانه است.

****

دو پیمان گلستان و ترکمانچای ایران قجری را که در آغاز پیدایشش کشوری نیرومند بود و پادشاهی کشورگشا بر آن فرمان می‌راند، به سراشیب سرنگونی و نابودی افکندند، چنانکه در پایان کار این دودمان بیش از یک سوم خاک ایران از دست رفته بود و دارائیهای ملی مردمان آن در دستان کشورهای بیگانه بودند. آرمان ایراشهری که در چارچوب ناسیونالیسم نوین ایرانی از اندیشه و خامه فرهیختگانی چون آخوندزاده برون تراوید، توانست راه به جنبش مشروطه بَرَد و بدین روند پُرشتاب فروپاشی پایان بخشد.

قطعنامه ۵۹۸ و پیمان‌نامه وین نیز از نگر من همین جایگاه را در سرنوشت ایران خواهند داشت. باید بهوش بود و رفتار و کردار سردمداران جمهوری اسلامی را با هزار چشم تیزبین نگریست، مبادا که فرجام این پیمان فروپاشی ایران باشد و براه افتادن جویهای خون و نابودی دست‌آوردهای چندین هزارساله مردمان این آب و خاک. خواندن تاریخ برای یافتن همانندی‌های سرگرم‌کننده نیست. تاریخ را باید خواند و قانونهای آن را فرا باید گرفت و شناخت تا بتوان در روند رخدادها دست نه به پیشگویی، که به پیشبینی زد.

فتحعلی‌شاه هنگامی که دید چاره‌ای جز تن‌دادن به خواسته‌های روسیه ندارد نمایشی در دربار خود براه انداخت و چنین گفت:
«اگر ما امر دهیم که ایلات جنوب با ایلات شمال همراهی کنند و یک مرتبه بر روس منحوس بتازند و دمار از روزگار این قوم بی‌ایمان برآورند چه پیش خواهد آمد؟ مخاطب سلام که در این کمدی نقش خود را خوب حفظ کرده بود، تعظیم سجود مانندی کرده گفت: بدا به حال روس! بدا به حال روس! شاه مجددا پرسید: اگر فرمان قضا جریان شرف صدور یابد که قشون خراسان با قشون آذربایجان یکی شود و تواما بر این گروه بی دین حمله کنند چطور؟ جواب عرض کرد: بدا به حال روس! بدا به حال روس! اعلیحضرت پرسش را تکرار کردند و فرمودند: اگر توپچی‌های خمسه را هم به کمک توپچی‌های مراغه بفرستیم و امر دهیم که با توپ های خود تمام دارودیار این کفار را با خاک یکسان کنند چه خواهد شد؟ باز جواب بدا به حال روس! بدا به حال روس! تکرار شد [...] در این موقع دریای غضب ملوکانه به جوش آمد و روی دو کُنده زانو بلند شد شمشیر خود را که به کمر بسته بود به قدر یک وجبی از غلاف بیرون کشید و این دو شعر را که البته زاده افکار خودش بود به طور حماسه با صدای بلند خواند:
کشم شمشـیر مینایی / که شیر از بیشه بگریزد
زنـم بر فـرق پسـکوویـچ / کـه دود از پطــر برخـیزد

مخاطب سلام با دو نفر که در یمین و یسارش رو به روی او ایستاده بودند خود را به پایه عرش سایه تخت قبله عالم رساندند و به خاک افتادند و گفتند: قربان مکِش، مکِش که عالم زیر و رو خواهد شد. شاه پس از لمحه‌ای سکوت گفت: حالا که اینطور صلاح می‌دانید ما هم دستور می‌دهیم با این قوم بی‌دین کار به مسالمت ختم کنند»(۴)

حمدالله مستوفی خود بر راست بودن داستان بالا چندان باور ندارد و می‌نویسد: «اینقدر از بُله و سفاهت مافوق طاقت بشری است» بر او خرده نمی‌توان گرفت، چرا که سخنان خامنه‌ای را نشنیده بود:
«می‌گویند ما ایران را تسلیم کردیم، مگر به خواب ببینند. پنج رئیس‌جمهور گذشته‌ی آمریکا در این آرزو که جمهوری اسلامی را تسلیم کنند، یا مُردند یا در تاریخ گم شدند. شما هم مثل آنها، هرگز به این آرزو نمی‌رسید. شش دولت بزرگ جهانی ده دوازده سال نشستند مقابل ایران با هدف اینکه ایران را از پیگیری صنعت هسته‌ای بازبدارند. نتیجه این شد که این شش قدرت امروز ناچار شدند که گردش چند هزار سانتریفیوژ و ادامه‌ی تحقیق و توسعه‌ی این صنعت را تحمل کنند. این معنایش اقتدار ملت ایران است [...] اگر جنگى اینجا اتّفاق بیفتد، آن کسى که سرشکسته از جنگ خارج خواهد شد آمریکاى متجاوز و جنایتکار است» (۵)

با پیمان وین جمهوری اسلامی ماندگار شده است و از این پس بی‌هراس از نگاه اروپا و امریکا بر شمار اعدامها خواهد افزود و مشت آهنین سرکوب را سختتر بر سر مردم فرو خواهد آورد و تازیانه بهره‌کشیهای چندلایه را پُرتوان‌تر بر گرده کارگران و رنجبران خواهد کشید.

مافیای سپاه و بیت رهبری با فروش هست‌ونیست ما برای چپاول هرچه بیشتر ایران‌زمین زمان خریده‌اند. ماندگاری این رژیم، ماندگاری سنگسار و اعدام و اعتیاد و تن‌فروشی و سرکوب و حجاب و آپارتاید دینی و جنسیتی و واپسماندگی و نابودی دستآوردهای فرهنگی است، و ماندگاری خواری و زبونی و سرافکندگی شهروندان ایران‌زمین. پس باید بر روزگار مردمانی گریست که آیندگان در باره آنها خواهند نوشت، اگرچه جمهوری اسلامی هست و نیستشان را برای ماندگاری خود بر باد داده بود؛
«توپهای شادیانه انداختند و چند شبانه روز به کار شادی و عیش پرداختند»

خداوند دروغ، دشمن و خشکسالی را از ایران‌زمین بدور دارد
مزدک بامدادان
mbamdadan.blogspot.com
.(JavaScript must be enabled to view this email address)

—————————-
Aleksey Petrovich Yermolov .۱
Ivan Fyodorovich Paskevich .۲
Generalstabsmäßig, Commando-styie .۳
۴. شرح زندگانی من، حمدالله مستوفی، پوشینه یکم، برگ ۳۴
http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=30331&p=2

  نظر خوانندگان:

■ دوست گرامی آقای مطلق، من ننوشته‌ام که نظر شما را کاملا درست میدانم بلکه کلا درست میدانم و دلایلم را که چرا من با این طناب بچاه نمیروم، بدنبال آن نوشته ام. لطفا یکبار دیگر آنرا بخوانید. من اگر درتمام عمرم فقط چند نکته را فهمیده باشم یکی از آنها اینست، که در مسائل اجتماعی و سیاسی هیچوقت با قاطعیت نظر ندهم، بلکه احتمالات را نیز در نظر بگیرم.
مسائل اجتماعی مانند علوم تجربی نیستند، که ما به تمام فاکتورها دسترسی داشته باشیم تا بتوانیم در معادلات به یک جواب قاطع برسیم.
فراموش نکنید که ما در نهایت با انسانها سرو کارداریم، وهمین ها میتوانند تمام معادلات مارا بهم بریزند. بکرات اتفاق افتاده است که دولت ها و سیاستمداران تصمیمات نادرست اتخاذ کرده اندوبا آن فجایع ببارآورده اند.
آمریکا الان باین نتیجه رسیده است، که تصمیم جنگ با عراق تصمیم نادرستی بوده است.
شما و بخصوص آقای بامدادان چنان با اطمینان میگویید، که مساله جنگ با ایران فقط یک نمایش است، که گویا از اسرارغیبی خبر دارید.
درمورد رژیم ایران میشود گفت، که به اغلب گفته هاوادعاهای اینها باید شک کرد. ولی من نمیتوانم بپذیرم، که کوشش دولتهای غربی بخصوص ایالات متحده با صرف میلیاردها دلار و با یک برنامه ریزی درازمدت برای بوجود آوردن یک نگرش منفی نسبت به هرچه که بوی ایرانیت بدهد، یک برنامه جدی نبوده است. من نمیتوانم قبول کنم، که اختلافها در کنگره آمریکا بخاطر قطعنامه وکوشش، اصرار و دستپاچگی نتانیاهونیز ساختگی باشد، اصراری که بمرور دارد حیثیت سیاسی وی را خدشه دارمیکند. من نمیتوانم قبول کنم، که تمام کوششهای اوباما برای قانع کردن نمایندگان مجلس آمریکا نمایش باشد. اینرا هم میدانم که اسراییل و امریکادرحمله نظامی ید طولایی دارند. ماحداقل تجربه حمله اسرائیل به نیرو گاههای اتمی عراق و سوریه را داریم. پس بایدکمی محتاط تربود. یک نکته هم در جواب آقای بامدادان باید بنویسم. من در حیرتم، که ایشان از کجای نوشته من نتیجه گرفته اند، که من معتقد باشم که با این رژیم باید سازش کرد.
با درود، ف. ت.

■ سلام دوستان عزیز
هموطنان من وقتی بحث و گفتگوی این سایت را با  مثلا گویا نیوز، مقایسه میکنم احساس میکنم انسو عده ئی جوان تازه به دوران بلوغ رسیده در حال جدل اند با هم و این جا تعدادی هوشمند. تبریک و آفرین. آدم حس می‌کند زنده است و دارد چیزی یاد می‌گیرد. خودم را میگویم به دست اندر کاران این سایت هم تبریک.
هموطن گرامی من آقای ف ت، محبت‌آمیز نوشته‌اید. من کوچیک شما هستم دوست عزیز .
فکر کردم: اگر نوشته این حقیر را «کاملا» درست می‌دانید پس دیگر با طناب مطلق به چاه نخواهم رفت دیگر چه کم‌لطفی‌ست بزرگوار؟؟
آقای ف ت من اصولا هیچگونه راستی و صداقت نیکی و خوش دلی از این جماعت نمی‌بینم. بعد از بیش از ۶۰ سال وقتی به احوال امروز جهان در اندیشه خود نگاه می‌کنم. وقتی مروری گذرا به تاریخ یکی دو قرن گذشته جهان می‌کنم عقل خود و محاسبات خود من بمن می‌گوید: اقتصاد شاه کلید پدیده‌ها و حوادث جهان امروزند. برای لحظه‌ای شک می‌کنم از خود می‌پرسم: پس قدرت و محاسبات قدرت در تسلط بر هر چه بیشتر کنترل جهان در دست عده‌ای خود پرست و بیمار چیست؟
دوستی در یکی از این نقطه نظرات یادآور شده‌اند که اطلاعی از خوشحالی مردم ایران ندارند اما به اعتقاد ایشان، شادی مردم رهانیدن از یک جنگ احتمالی ست.
کمی به عقب برگردیم و نگاهی به رسانه‌های یکی دوسال گذشته کنیم می‌بینیم تمام اخبار در مورد جنگ و حمله نظامی به ایران از رسانه‌های  رویتر ، بی بی سی، و آسویشتدپرس و تایمز و گاردین پخش شده است. بر می‌گردم به کشور خودم و می‌بینم آن دسته عقب مانده‌ترین گروه زعمای ایران همواره مردم را در نماز های جمعه از جنگ و حمله نظامی و عواقب مرگبارش می‌ترسانند و می‌لرزانند!!
قوم موسی هم که جای خود دارد همواره تحدیدها و بدگوئی‌ها. خب چرا؟ به فکر من بی‌سواد که سیکل دوره محمد رضا خان را بزور گرفتم این میرسد که ملایان باید چند سالی بمانند.
از طرفی قراردادهای تمدید شده در نوفل لوشاتو را ۴۵ سال تخمین زده‌اند. خب بخود می‌گویم: پس همه ما را سر کار گذاشته‌اند ملت بیچاره ساده لوح  ما را گول می‌زنند با دروغ. ما هم ملتی هستیم ساده، دهن بین و زودباور از همه بدتر زود باوریم. و از این موقعیت هم آنانی که باید ماهی بگیرند، گرفته‌اند!! جای تعجب هم نیست دو در دو می‌شود چهار عباس آقا همین.
این است محاسبات من. وقتی هم که نوشته‌های برنده نوبل اقصاد سال ۲۰۱۰ بیادم می‌آید که تمام حوادث و رخدادهای جهان را معادلات اقتصاد امروز تعین و مشخص میکند .خب فکرم انجائی مینشیند که باید به عقل کم خود بنشیند.
و کلا دوست عزیز بازی های سیاست بسیار بسیار پیچیده و عمیق شده است. مانند دهه ۶۰ یا ۸۰ یا حتی ۲۰۰۰ نیست بسیار پیچیده است. امروز بجای استفاده از نشست‌های شبانه روزی به کامپیوتر های خاصی که NASA در اختیار دارد برنامه هایشان را داده و جواب را از همان جعبه دریافت می‌کنند. در کاخ سفید مکالمه مرکل آلمان و یا میلاند فرانسه یا صاحب نستله را در هر ساعتی که بخواهند گوش می‌کنند.
ما نمیدانیم تکنیک تا چه مرزی پیشرفت و تکامل یافته گشته است. هیچ نمیدانیم. آقای آرش سلطانی که در امریکا متولد شده است و امروز ۳۸ ساله می‌باشند از کارشناسان بخش ایمنی گوگول هستند در برنامه‌ای که در سوئد نشان داده شده است چند شب پیش (اگر علاقه مند باشید بفرستم) ایشان میگوید: ما نمیدانیم که تکنیک شنود و کنترل ارتباطات جمعی و کنترل انسانها و خصوصا عرصه کامپیوتر تا کجاست و تا چه حدی پیشرفته است؟ ما نمی‌دانیم آنها تا چه حدی می‌دانند و قدرتمندند؟ خب این معنای عمیقی ست فکر می‌کنم. منظور سیستم اداره کننده جهان قدرتهای بزرگ جهان و همان «یک در صد» است.
سرتان را درد و چشمتان را خسته کردم دوستان عزیزم. من تصور میکنم ما باید نخست با حربه‌ها و ابزار قدرتمندان بازیگران سیاست‌های جهان آشنا شویم تا بتوانیم ارزیابی درستی داشته باشیم.
آقای ف ت گرامی و عزیز. به تصور و فکر حقیر من در ایران هرگز جنگی نخواهد شد. زیرا تا کنون همانطوریکه نوشتم اطراف مرزهای کشور ما  روزانه آتش‌افروزی ست و بمب بازی اما در ایران یک ترقه هم نترکیده است ۳۷ سال!!!
و سرزمین ما ایران در خاورمیانه بین تمام کشورهای دیگر کشوری ست منحصر بفرد و بسیار متفاوت از هر لحاظ و نظری. کاملا متفاوت که هرگز بعنوان کشوری  اسلامی در جهان معرفی نشده است.
تمام کوشش غارت گران جهان این است که خاورمیانه را یکدست کنند  ایران هم بشود عراق و افغانستان و پاکستان و غیره ذالک. اما محال است ایران کشوری اسلامی از نوع کشورهای عربی خاورمیانه  نخواهد شد. باز به این دلیل موجه جنگی یا حمله نظامی نه از سوی ایالات متحده و نه از سوی اقوام موسی نخواهد شد. این حس و فکر بنده است تا چه پیش اید  منطق سیکل دبیرستانی من چنین بمن حکم کرده و می‌کند.
کوچیک همه شما دوستان عزیزم
عباس مطلق

■ با سپاس فراوان از دوستان گرامی که با نگاشتن نگر و نگاهشان مرا به اندیشه وامی‌دارند، از آنجایی که پرسشها ریشه‌ای هستند، در پی‌نوشتی بر این جستار پاسخ آنها را خواهم داد. ولی انگشت نهادن بر چند نکته را تهی از هوده نمی‌دانم:
امیر گرامی، من هرگز از شما نخواستم نگرتان را درباره «چندين موضوع مهم تاريخى و معاصر» بنویسید. درخواست من از شما این بود که در جایگاه یک هوادار پیمان‌نامه وین بنویسید پی‌آمد آن برای مردم چه خواهد بود و شما از چه چیزی چنین شادمان و سرخوشید؟ و دیگر آنکه پیچاندن سخن من کار شایسته‌ای نیست، پس گفتن اینکه «شما خود را به مثابه پزشك مى بينيد و مردم را بيمار و تشخيص شما هم مرگ حتمى بيمار است و لاعلاجى» نه برای آگاهی‌بخشی که برای ستیزه‌گویی است، زیرا من نمونه پزشک و بیمار را در باره ناآگاهی مردم ایران از تاریخ سرزمینشان آوردم و گفتم این یکی از کاستیهای فرهنگی ماست، همان کاستیهایی که من در جستار دنباله‌داری بنام «در هراس از خویشتن» در کار واکاوی آنم. شهلا لاهیجی می‌گوید میانگین شمارگان چاپ کتاب با خوشبینی بسیار از پانسد فراتر نمی‌رود (سه هزار در دهه پنجاه، با اینکه شمار ایرانیان در این چهل سال دوبرابر شده است) و سرانه خواندن روزانه کتاب در میان ما ایرانیان به پنج دقیقه هم نمی‌رسد، پس چه باید کرد؟ از نگر شما باید بر سر کسی تاخت که این آمار شرم‌آور را در برابر چشمان شما می‌گیرد و اندام زشت و ناسازوار فرهنگ همگانی ما را برهنه می‌کند.
آیا با چنین آماری شما براستی و بی آنکه با من سر شوخی داشته باشید برآنید که ایرانیان از تاریخ خود آگاهند؟ ف. ت. گرامی، شوربختانه نسل شما در پشیمانی از رفتار خود در رژیم گذشته اکنون آنچنان با شتاب به پس رفته، که از آن سوی بام فروغلتیده است! دوست گرامی! کودکی من هم در کنار دیوارهای زندان اوین و چشم‌براه دیدار برادری گذشت که در آنسوی دیوار پشت میله‌ها بود. من هم در همان روزهای کودکی و نوجوانی گمان می‌بردم که «تا شاه کفن نشود، این وطن وطن نشود» ولی امروزه می‌گویم آن برخوردها با آن رژیم نادرست بود. ولی از این سخن به سازش با رژیمی نمی‌رسم که همین هفته دست و پای یک زندانی را بریده است و سنگسار می‌کند و چشم درمی‌آورد و هست و نیست ما را به هیچ می‌فروشد. جنگی که مردم به گمان شما به آن “نه” گفتند، ساخته و پرداخته وزارت اطلاعات رژِیم و اپوزیسیون دلبسته و دست‌پرورده آن بود. هم‌میهن گرامی آقای مطلق در پیام خود این نکته را بخوبی باز کرده است. بگذارید از همسنجی جمهوری اسلامی و رژیم پهلوی بیرون بیائیم، که مولانا می‌گوید:
او گمـــــان برده که من کردم چو او / فــرق را کــی دانــد آن اســتیزه‌خو / کار نیکــــان را قیاس از خـــود مگیر / گرچه باشد در نوشتن شیر، شیر!
همگی شاد و سربلند و سرافراز باشید

■ هموطنان گرامی
در مورد نظر آقای مطلق باید عرض کنم که، باوجود اینکه نظر ایشان را کلا درست میدانم، ولی با این حال بقول معروف من با
این طناب حاضر نیستم بچاه بروم. زمانی هم پایه گذاران مارکسیسم معتقد بودند، که سیر تکاملی کاپیتالیسم لاجرم کمونیسم خواهد بود. با وجود اینکه در وسعت اطلاعات مارکس از کاپیتالیسم نمیتوان شک کرد، میدانیم که این اتفاق نیفتاد. اگر با تمام اطمینانی که آقای مطلق میخواهد بما بدهد، اسرائیل و آمریکا به ایران حمله کردند، آنوقت آقای مطلق خواهد گفت که او در محاسباتش سهوا فاکتور یا فاکتور هایی را در نظر نگرفته بوده است. که البته آنموقع این اعتراف کمکی نخواهد کرد. من معتقدم که اگر در زمان حمله امریکا به عراق، بجای بوش اوباما رییس جمهور امریکا میبود، آن جنگ اتفاق نمیافتاد. و همینطورهم معتقدم که وجود کارتر در بوجود آمدن انقلاب ۵۷ ایران نیز موثربود.
ف.ت.

■ هموطنان و دوستان گرامی
در مورد نقطه نظرات «احتمال درصد هنگفت جنگ و حمله نظامی به ایران» یاد اوری نکاتی بد نیست:
در ارزیابی های سیاسی جهان ،مرور و دقت در تاریخ جوائز نوبل بعد از جنگ دوم جهانی ،معادلات سیاسی و اقتصادی امروز جهان را شاید وضوح تر و منطقی تر ببینیم. دانشمندان و محققانی که در رشته های علوم سیاسی، اقتصادی، ادبیات و جامعه شناسی، جوائز نوبل را برنده شده‌اند، در کتب به چاپ رسیده اشان نکات حیاتی و معادلات مهم همه جانبه پیوند نا گسستنی اقتصاد را با سیاست های خارجی کشورهای جهان ،ارتباط قاره ها ؛را کاملا تشریح کرده‌اند.
متاسفانه ، متاسفانه تحقیقات و کتب مفید این محققان را کمتر کسی مطالعه کرده و قواعد و معادلات انها را در رابطه با احوال امروز جهان ، مقایسه نموده باشد.
این تحقیقات هم در اینتر نت در دسترس هستند و هم در اروپا و فروشگاه های کتاب. یکی از جالب ترین تحقیقات اقتصادی در رابطه با سیاست ، در اخرین کتاب برنده جائزه نوبل اقصاد سال ۲۰۱۰ بود. این تحقیقات بر پایه دلائل علمی تشریح شده است. اقتصاد سیاست های خارجی دول را تعین و دیکته میکند. تمام پدیده ها و حوادث و کشتارهای امروز خاورمیانه ، افریقا و مناطق دیگر سیاست های غیر انسانی و غیر اخلاقی دولت های اروپائی را معادلات اقتصادی روشن و باز گو میکنند.
اما در مورد ایران یک سوال: زمانی که اطراف کشور اتش بازی ها روزانه صدها انسان را به کام مرگ میبرد وقتی در تونل تراموای روسیه ، همسایه قدرتمند ما ترور و سازمانهای تند وری اسلامی بمب مترکانند چرا د رایران در این ۳۷ ساله حتی ترقه ئی هم در نشده است؟؟
بزرگترین کمپانی های نفتی جهان که تولید کنندگان بنزین اهالی عالم اند از ایران روزانه ملیونها بشکه نفت میبرند و همانها بودند که در برابر تهدید محمد رضا در مورد تمدید نکردن نفت در پایان سال ۱۹۷۹ دقیقآ ۱۳۵۷ در مدت ۵ سال، جابجائی سیتم قدرت را در ایران به انجام رساندند.
آیا عاقلانه است که تصور شود این قدرتهای بزرگ جهانی اجازه نا ارامی در ایران را بدهند؟ مگر اقتصاد امروز خدا تعین کننده تمام امور بشریت در عالم نیست؟ مگر اقتصاد نقش اول را در سیاست های خارجی جهان ندارد؟ جواب این سوالات بله میباشد.
با استفاده از رسانه های در دست و زیر کنترل و قدرت خویش چنین خبرهائی را پخش کرده اند و میکنند فقط و فقط برای بهره برداری سیاسی که زائیده معادلات اقتصادی ست .اهداف خود را حفظ و تحکیم کنند. در ایران بنا بر محاسبات و معادلات اقتصادی ،هرگز نه جنگی خواهد شد و نه این اتش بازی ئی که در خاورمیانه بر پاست خواد که رخ دبدهد در کشور ما محال است دوستان.
دوستانی که در این نقطه نظرات به شادی مردم از بر طرف شدن جنگ احتمالی ،اشاره کرده اند .دوستان این ترس  ترس مردم را سیاست های قدرت (اقتصاد) بوجود اورده است برای بهره برداری ها و گرفتن انواع امتیازات از کشور ما و حاکمان نا اگاه جمهوری اسلامی.
لازم نیست انیشتین بود تا فهمید که:
قدرتمندان و کمپانی هائی فلکه شیر نفت را در دست دارند خود از ایران حفاظت کرده و میکنند. برای همین دلائل است که ایران امن است!! هنوز هیچگونه اتش افروزی که در ترکیه عراق افغانستان روسیه پاکستان ، هند فرانسه اسپانیا بسیاری از کشورها شده و میشود در ایران نشده است و نخواهد شد.
چنانچه تحقیقات دانشمندان اقتصاد و علوم سیاسی ، اجتماعی مستدل و علمی باشد اقتصاد تعین کننده سیاست های کشورهاست تعین کننده قدرتهای جهان ،بانک جهانی و در کل سیاستهای این یک در صد است در رابطه با خاورمیانه و اقصی نقاط جهان بخصوص در کشورهای جهان سوم بقول خودشان جهان سوم که سرشار از منابع ثروت و نفتی و گازی ست.
باید دید در کجا منافع قدرتها در کدام مناطق وجود دارد در کدام مناطق نیاز به هرج و مرج دارد و در کدام مناطق نیاز حیاتی به ارامش دارد.
جنگ در ایران اولین اثرش محو نظام سیاسی ایران است و عواقب بسیار ناگوار تری را در پیش دارد که غارت گران غربی هرگز نخواهند گذاشت تا ایران دچار نا ارامی گردد و یا جنگی در کشور ما برزو دهد.
حال با این وصف دوستان شما چه فکر میکنید؟؟ دوستی نوشته است که ما باید با «تکیه بر خرد جمعی پی ببریم که چرا چرا و کجاست اشتباهات ما و علت عقب افتادگی های اجتماعی ما چیست؟» هر چند که شاید دیر شده باشد خیلی هم دیر. زیرا این ۳۷ سال به وسعت یک قرن عقب افتادگی و صدمه به تمام پیکره ما و این اب و خاک وارد اورده است
همگی شاد باشید دوستان عزیز.
با تقدیم احترام عباس مطلق

■ با عرض سلام خدمت آقای بامدادان، مخالفتهای بحق ولی توام با نفرت شما با جمهوری اسلامی مرا به یاد کینه کور خودم به حکومت محمد رضا شاه میاندازد. تا آنجا که سرنوشت کشورم را فراموش کرده بودم و راه حل هر چیزی را در رفتن شاه میدیدم. آنزمان در این رابطه معتقد بودم که بالا تر از سیاهی رنگی نیست. فقط زمانی فهمیدم، که سیاهی هم میتواند طیفهای مختلفی داشته باشد، که دیگر دیر شده بود. حالا هم من بشما میگویم که بد تر از جمهوری اسلامی هم میتواند وجود داشته باشد و آنهم جنگ است. یک لحظه عراق فعلی را با عراق زمان صدام حسین مقایسه کنید تا متوجه منظورمن بشوید. آن مردمانی که شما آنهارا بریشخند گرفته اید، بر خلاف نظر شما بدرستی میدانستند برای چه خوشحال هستند.
خوشحال بودن آنها هیچ ربطی به جمهوری اسلامی ندارد و حامل هیچگونه تاییدی جز تایید “نه” به جنگ نیست، که منهم آنرا تشخیص خردمندانه ای میدانم. ایکاش از شما هم غیر ازمخالفت کردن که حق شماست چارکلمه هم میشنیدیم که در این شرایط (غیر از سرنگونی جمهوری اسلامی) چه چیزی میبایست اتفاق میفتاد، که مورد تایید شما نیزقرار میگرفت.
سربلند باشید
ف.ت

■ مزدك گرامى، شما به چندين موضوع مهم تاريخى و معاصر أشاره كرده‌ايد واز من خواسته‌ايد به انها بپردازم. اين از حوصله ستون نظرات خارج است و قطعا من در جايگاهى نيستم كه در مورد همه آنچه شما مى گويد سطر به سطر پاسخ داده و موضعگيرى كنم: از جمله واپسگرا يا شكوهمند بودن انقلاب بهمن، اصلاح پذيرى يا ناپذيرى جمهورى اسلامى و يا چشم داشت به جمهورى اسلامى و پيشكويى اينده نزديك و....
برداشت من از مقاله شما اين است كه شما يك نگاه سياه- سفيد و يا صفر و يا صد به أوضاع كنونى كشور و جمهورى اسلامى داريد. به موضوع توافق هسته‌اى هم از همان منظر مى نگريد و ديكًران را كه مانند شما به قضايا نمى گرند را اپوزيسيون بى اثر، اصلاح طلب، طرفدار جمهورى اسلامى و يا حتى فريفته ان ميدانيد.
اين كه پايان هر چه زودتر بحران أتمى به نفع امروز مردم است و شرايط جديدى براى همه از جمله مردم، حكومت و مخالفين و منتقدين ان و كشورهاى منطقه و قدرتهاى جهانى ايجاد ميكند كه أرزش توجه و استفاده به نفع اينده مردم و كشور را دارد همه متوجه اند از سلطنت طلب و رضا پهلوى گرفته تا جريانات چپ معتقد به بر اندازى تا طيفهاى مختلف اصلاح طلب درونى و حاشيه اى و برونى جمهورى اسلامى. اين موضع گيرى شما كه چيزى تغيير نكرده و اين بار ما با غارت منابع ملى توسط طيف وسيعتر خارجيان و ادامه حكومت دزدان و سركوب وحشتناك تر از گذشته مواجه خواهيم بود و اين را علم پديده شناسى به شما مى كويد مايه حيرت بنده است بخصوص كه شما خود را به مثابه پزشك مى بينيد و مردم را بيمار و تشخيص شما هم مرگ حتمى بيمار است و لاعلاجى.
بنده هيچ چشم داشتى به جمهورى اسلامى ندارم و اين بر مردم ايران و نيروهاى سياسى مردمى است كه استبداد مذهبى را به عقب بنشانند و احقاق حقوق پايمال شده شهروندى و دموكراتيك خود را به حكومت تحميل كنند و گرنه هسته سخت نظام چنان قشرى و تماميت خواه است كه به ميل خود به أجراى قانون اساسى خود نيز نمى‌پردازد چه رسد به پایبندى به أصول پذيرفته شده در منشور حقوق بشر.
شاد و سربلند باشيد.

■ هموطن گرامی  آقای امیر
ببخشید دخالت بنده را در مورد نوشته شما در مورد خوشبینی شما به اینده کشور و نگاه مثبت شما به رویداد های سیاسی بویژه در ماجرای هسته ئی.
دوست گرامی آنچه که تاریخ یک قرن اخیر ایران در مورد مسائل کشور و نقش نیروهای مختلف سیاسی مذهبی و غیر مذهبی ، بما نشان میدهد، دخالت ندادن مردم در تصمیم گیریهای سیاسی کشور است و عواقب ناخوشایند آنها تعین سیاست های خارجی کشوری از مهمترین امور یست که استقلال و منافع ان کشور را در رابطه با جهان ،معین و مشخص میکند.
طرفداران «نظام» و حکومت اسلامی ایران طبیعتآ نسبت به حساسیت ها و باورهای خود به حکومت ،از واقعیت های بسیاری فاصله میگیرند. طبیعتآ دخالت عواطف و احساسات ما نسبت به امور مختلف زندگی و  خصوصآ نسبت به امور کشور و سیاست، ما را از دیدن واقعیت های مسلم دور میکند. بنده نوشته شما را اغشته به احساسات و عواطف دیدم ، همه ما نسبت به مقوله های زندگی با دخالت عواطف مان برخورد میکنیم این طبیعت انسان است.و بدون هیچگونه انتقادی. اما در باره چنین مقوله های مهم کشوری ایا نباید این عواطف را به کناری گذاشته و منصفانه با دخالت وجدان، ارزیابی کنیم؟
جمهوری اسلامی  از انجا که اساس و پایه قانون اساسی ان بر این است که:
بعد از وفات پیامبر اسلام، چون امام یازدهم عقیم بوده و فرزندی از خود بجا نگذاشته است تا امدن امام غایب  معممین  روحانیان حجت بر مسلمین و نماینده امام غایب  نماینده خدا  روی زمین بر مسلمین‌اند و مسئول امور مسلمین. بنا براین یک روحانی یا خانواده مذهبی او… در باره مسائلی این چنین  بجای مردم تصمیم میگیرد. ایا ایشان دانش و علم این امور مملکتی را دارند؟
از انجا که هرگز ملاقات ها و مذاکرات هسته ئی را برای مردم ایران صادقانه تشریح ننموده اند چطور میتوان اعتماد داشت که منافع ایران و ایرانیان در نظر گرفته و تامین شده باشد؟ در جریان وقایع نگذاشتن مردم ، خود دلیل براین است که منافع ملت ایران و کشور در نظر گرفته نشده است.
نظام جمهوری اسلامی فقط و فقط جهت پاداری خود و بقای خود…تا بحال هر گونه امتیازی به دولت های غربی از جمله ایالات متحده  داده است و خواهد داد در مقاله ذکر واقعیت های تلخ و درداوری ما را بیاد دو دهه اول حاکمان نظام میاندازد.
سرکوب بیشتر ازادیهای اجتماعی و شخصی فشار و اختناق بیشتر  سیل لاشخوران  ببخشید این گروه به ایران برای غارت منابع این کشور حاکمان ایران در این ماجرا فقط و فقط امتیازات بسیاری به غرب داده اند تا بمانند همین. به خاطر داشته باشید این نقطه نظرات را و این مقاله اقای بامدادان را  در اینده ئی نه چندان دور خود ناظر حقیقت خواهید بود. دوست عزیز…دخالت احساسات در دیدن واقعیت ها  ما را دچار اشتباه و لغزش میکند این طبیعت انسان است. ما اینده تاریک و سختی را در پیش داریم که تنها خردمندی و اتحاد تدبیر ان است.
تندرست باشید.

■ مزدک گرامی، ضمن سپاس و تشکر از شوخی شما در بابِ یادداشتِ سابقم، لازم می بینم اضافه کنم، به یقین مشابهت هایی مابین شیوه های زمامداری قجری و ج.ا وجود دارد. ولی این همه نباید موجب آن شود، که شما ضمنِ به بادِ کتکِ کلامی گرفتنِ به حق و بجای فتحعلی شاه قاجار و فرزندش عباس میرزا بابتِ حاتم بخشی هایشان از جیب نحیف مردم ایران، حاتم بخشی های محمدرضاشاه در باب بحرین و . را زیر طعم خوشِ شوخی خود ماستمالی کرده، و چنین وانمود کنی، که گویا بحرین هرگز بخشی از خاکِ ایران زمین نبوده، که سرانجام با توشیح محمدرضاشاه به درهمی چند، به مانند تغاری ماست به غیر فروخته شد
جریانِ مذاکرات پیرامون جدا کردن بحرین از کشور کمتر از، حماقتهای فتحعلی شاهی، ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر توسط ج.ا، یا عَلَم کردن بلوای هسته ای توسط ج.ا، مضحک ودر عینِ حال دردآور نیست. چرا در باره چگونگی جدایی بحرین از ایران زمین، قلم و اندیشه کنجکاو شما به کنکاش نمی پردازد؟
می نویسی « .بگو مگوی من و شما به جایی نخواهد رسید .» چرا از سخن انتقادی در باره نوشته ات به جای استقبال با عنوانِ بگو مگو یاد می کنی؟
مگر قرار بود به کجا برسیم، که می نویسی، « .به جایی نخواهد رسید .» اگر قرار است، که با تکیه بر خردِ جمعی کنکاش کنیم، تا علل عقب افتاده گی جامعه مان را دریابیم، چرا بجای پاسخِ به اشکالات و شبهات، با شوخی های خود سعی در بستن دهان و تفکر دگراندیش می کنی؟
البرز

■ امیر خان گرامی، با درود!
۱. اشاره به تاریخ ذوالقرنین برای آن بود که گفته شده بود: «مثل اینكه مردم ایران تاریخ رو نخوندن» آری! بخش بسیار بسیار بزرگی از مردم ایران تاریخ کشور خود را نمی‌داند، زیرا برایش دانستن شمار کشته‌شدگان جنگ اُحُد و دشت کربلا (یا کمون پاریس و انقلاب اکتبر) بسیار ارزشمندتر از پژوهش درباره
ریشه‌های سیاسی و دینی جنگهای ایران و روس، انقلاب مشروطه و یا همین انقلاب واپسگرایانه بهمن است. انگشت نهادن بر کاستیهای فرهنگی، خوارشماری یا آنگونه که شما می‌گوئید “تحقیر” مردم نیست. هیچ انسان خردمندی پزشک را سرزنش نمی‌کند که چرا بیماری را درست تشخیص داده است.
۲. ایکاش نوشته مرا درست می‌خواندید. آنچه که درباره نفت و فنآوری نوشته‌ام، همانگونه که گفتم تنها و تنها یک نمونه بود، واگرنه من نه کارشناس نفتی هستم و نه نماینده توتال و بریتیش پترولیوم، ولی آنچه که درباره قرارداد نفتی با چین گفتم موبمو درست است و چین بهای بخشی از نفت خریداری شده از ایران را با دسته‌بیل و چوب‌بستنی می‌دهد! (برای همین است که بازار ایران از کالاهای بنجل چینی پر شده است) 3. باور کنید آرزوی من این است که شما و دیگر دلبستگان جمهوری اسلامی درست بگوئید و در پیآمد پیمان وین هم نان بیشتری بر سر سفره‌های ایرانیان بیاید و هم از فشار زندگانی کاسته شود و هم کسی کلیه‌اش را نفروشد و هم مافیای سپاه دست از آتش‌افروزی در لبنان و یمن و سوریه و عراق بردارد و هم آزادیهای اجتماعی در ایران فزونی بگیرند و حجاب اجباری از میان برخیزد و زنان به ورزشگاهها بروند و هم از شمار اعدامها و زندانیها کاسته شود. آنروز من هم با صدای بلند فریاد خواهم زد «زنده باد جمهوری اسلامی». ولی شما یک، آری تنها “یک” نشانه به من نشان دهید، که چنین خواهد شد، تا من هم گزارش روزنامه‌های ایران را از بریدن دست چپ و پای راست دو زندانی در مشهد برایتان بیاورم و شمار اعدام‌شدگان را در دولت تدبیر و امید به رختان بکشم. بسیار شادمان خواهم شد اگر دورنمایی از آنچه که در سالهای آینده پیش روی ماست در همینجا بنویسید و بگویید از جمهوری اسلامی چشمداشت کدام دگرگونیها را دارید.
۳. شما به آینده ایران حتا با جمهوری اسلامی خوشبین و امیدوارید، زیرا آن را رژیمی می‌دانید که گنجایش دگردیسی به دموکراسی و ایراندوستی را دارد در این راستا چنان از “موضع ضد جمهورى اسلامى” من سخن می‌گوئید که گویی من دست به گناهی بزرگ و نابخشودنی زده‌ام! من به آینده ایران امروز از هر روز دیگری بدبین‌ترم، زیرا هم تاریخ و هم دانش پدیدارشناسی (فنومنولوژی) به من می‌گویند که این رژیم هرگز گامی در راستای بهبود زندگی ایرانیان برنخواهد داشت، چرا که بنیاد آن بر چپاول و دروغ و سرکوب و کشتار استوار است و اکنون که به بهائی گزاف بر سر ماندگاری خود با بیگانگان کنار آمده است، تازیانه سرکوب را سختتر فرود خواهد آورد.
آنکه ایران را به سرنوشتی خوفناک دچار خواهد کرد و جنگ و کشتار و ویرانی به راه خواهد انداخت، مافیای سپاه است و همچنین کسانی مانند شما که امروز همه هشدارها را نشنیده و همه نشانه‌ها را ندیده می‌گیرند و به گفته میرزا فضل‌الله «به کار شادی و عیش میپردازند»
۴. بگومگوی من و شما بر سر این نیست که یکی از ما در برج‌عاج نشسته و آن دیگری در کلبه خشتی، بگومگوی من و شما آئینه‌ای است از برخورد دو برداشت در پهنه تاریخ نزدیک ایران، که ریشه در نگاه ما به انقلاب بهمن و چگونگی و چرائی پیدایش جمهوری اسلامی دارد:
همه دلباختگان انقلاب شکوهمند، کم یا بیش دلبسته جمهوری اسلامی نیز هستند.
شاد و پیروز باشید.

■ مقاله شما سودمند و واقعیت محض امروز احوال سیاسی ایران است…حوادث تاریخی قرن و اندی پیشگویای درستی ارزیابی شماست.
من چند باری خواستم در حقانیت ارزیابی های شما..چند جمله‌ئی بنویسم.. هیچوقت بخت با بنده یاری نکرد. من در باره کامپیوتر زیاد نمی‌دانم.  به هر حال مطالب شما و این اخرین.. در باره قرارداد هسته ئی..واقعیت های تلخ و رنج اور وطن ماست..دقیقآ شرائط سیاسی ایران همین است که شما تشریح کردید..
تندرست و خوش باشید دوست عزیز.
عباس مطلق.سوئد

■  مزدك گرامى
شاید دانش آموخته‌هاى تاریخ هم تاریخ ذوالقرنین را نخوانده و یا حتى اسم آن را نشنیده باشند ولى این دلیل نمى شود كه شما ملت ایران را به نادانى آن شركت كنندگان برنامه تلویزیونى بدانید كه آن كلیب هم خنده‌آور و هم به جد ناراحت كننده بود. واقعا قصد شما از یاداورى عهدنامه هاى گلستان و تركمانچاى چیست. از كجا میدانید كه جمهورى اسلامى حتما دوباره حمام خون براه مى اندازد؟ أیا أصلا توان انرا دارد و یا شرایط داخلى و خارجى به این امكان را به حكومت مى‌دهد؟ آخر این چه تحلیلى است از آوضاع روز كه شما یا به ٢٠٠ سال پیش حواله مى‌دهید یا به آینده سراسر نكبت و وحشت. كجاى دنیا توانسته‌اند ٣ ساله تمام نفت یك میدان و یا كشورى به وسعت ایران با ذخائر فوق عظیم (giant fields) در مقیاس جهانى را خالى كنند، آخر غلو به چه حد؟ متوسط نرخ بهره دارى ذخائر نفت در دنیا چیزى حدود٣٠ درصد است و تمام تلاش متخصصین امر این است كه نرخ بهره ورى را تا شاید بتواند تنها دو سه درصد افزایش دهند و براى آن ملیاردها دلار خرج مى كنند و انواع و اقسام روشها را (EOR methods) را بكار مى برند.
حالا شما به به ما بشارت مى دهید كه مثلا BP یا Shell یا Total مى‌آیند و منابع ما را در عرض چند سال غارت و به اتمام مى‌رسانند. باز هم خاك در چشم مردم مى پاشید. موضع ضد جمهورى اسلامى شما چشمهانتان را بسته است و همه چیز را از آن زاویه مى‌بینید حتى اگر زمین و زمان و گواهى بدهند كه واقعیت چیز دیكرى است بازهم شما نمى‌خواهید از برج عاج خودتان پایین بیاید. بنده بسیار خوشبین و آمیدوارم كه اینده نزدیك ایران چه با جمهورى اسلامى و چه بدون آن بسیار روشنتر از آن سرنوشت خوفناكى است كه شما بر طبل ان میكوبید كه چیزى جز جنگ و خرابى و پاره پاره شدن ایران نیست.
امیر خان

■ پاسخ به پیام ۱:
دوست گرامی بادرود و سپاس از نوشتن نگاهتان.
نوشته‌اید: «شما از این كه جمهورى اسلامى بالاخره از خر شیطان پایین آمد [...] شدیداً ناراحتید» این سخن شما نادرست و برخاسته از نگاه همگرایانه شما با جمهوری اسلامی است.
من از هر چیزی که درد و رنج مردم را کاهش دهد شادمان می‌شوم، ولی نمی‌توانم مانند شما برای آتش‌افروزی که خانه‌ام را به آتش کشیده هورا بکشم، هنگامی که او دست از آتش‌بازی برمی‌دارد. جمهوری اسلامی ماندگاری خود را به بهای بسیار گزافی خریده‌ است و دود این آتشی که در وین افروخته شد، در آینده نه چندان دور، از استخوان مردم بخت‌برگشته ایران برخواهدخاست. و گفته‌اید: «مثل اینكه مردم ایران تاریخ رو نخوندن و حالا گول تبلیغات رو خوردن كه احساس شادى میكنند» شما در پیرامون خود بپرسید چند تن نام “تاریخ ذوالقرنین” و “مآثر سلطانیه” را شنیده‌اند، خواندن این تاریخها پیشکش! شاید برنامه “ثانیه‌ها” را دیده باشید، برنامه‌ای که در آن برخی از این “مردم” می‌گویند «سلسله قاجار را مجلس خبرگان منقرض کرد»!
امروزه و با فن‌آوریهای مدرن هیچ نیازی به بستن پیمان‌نامه‌ای چون دارسی نیست، برای نمونه حتا با یک قرارداد 3 ساله نیز می‌توان به کمک ابزارهای پیشرفته “همه” نفت ایران را در اندک زمانی از زیر زمین بیرون کشید و به کام کمپانیهای نفتی ریخت (این تنها یک نمونه است). چین که بزرگترین شریک بازرگانی ایران است، پول نفت خریداری شده را به ایران نمی‌دهد و در بانکهای خود نگه می‌دارد و در برابر آن به ایران کالا (آنهم هر کالایی که خود بخواهد، برای نمونه دسته‌بیل) می‌فروشد. این قرارداد بسیار زیانبارتر از دارسی و رژی است. در باره “مسخره کردن مردم هم” باید بگویم آسانترین راه برای اینکه کسی ما را “مسخره” نکند، این است که دست از “کارهای مسخره” برداریم!
خوشبختی جمهوری اسلامی در داشتن اپوزیسیونی است که مانند شما می‌اندیشد. اپوزیسیونی که همیشه بهانه‌ای می‌یابد تا
برای همه، یا بخشی از رژیم هورا بکشد.
شاد باشید

پاسخ به البرز
البرز گرامی همانگونه که گفتم بگومگوی من و شما به جایی نخواهد رسید و من اگر در باره رخدادهای طبیعی هم بنویسم، شما در زیر آن خواهید نوشت: «اگر شاه بر ضد مصدق کودتا نکرده بود، نه در ژاپن سونامی می‌آمد و نه در بیافرا گرسنگی» امیدوارم از این شوخی من دلگیر نشوید!

پاسخ به پیام ۳:
دوست گرامی، روحانی و ظریف امروز و برای رهائی ایران در پهنه سیاست این کشور پدیدار نشده‌اند و کارگزاران مافیای سپاه و بیت رهبری هستند، پس پرسش شما از بنیان نادرست است. سخن هم بر سر این نیست که آشتی و کنارآمدن با اروپا و امریکا بد است. سخن بر سر این است که این رژیم «آتش‌افروز» است و تنها در سایه ماجراجوئیهایی که بهایش را ملت بینوای ایران می‌پردازد می‌تواند به هستی خود ادامه دهد، پس اکنون باز آتش دیگری خواهد افروخت. اروپا و امریکا بر دهان مافیای سپاه در بیرون مرزهای ایران پوزه‌بند زده‌اند، پس چشم‌براه باشید که اینها در درون مرزهای ایران (برای نمونه براه انداختن جنگ شیعه و سنی یا دامن زدن به تنشهای قومی و جنگ ترک و فارس) آتش بحرانهای تازه‌ای را برافروزند، و آرزو کنید که پندار و برداشت و پیشبینی مزدک بامدادان از بیخ و بن نادرست باشد.
شاد باشید

■ از نویسنده محترم این متن خواهش می کنم بفرمایند اگر جای حسن روحانی یا ظریف بودند در این شرایط چکار می کردند؟ بیشتر مردم ایران این را خوب می‌دانند که امتیازات زیادی داده شده است. ولی آیا راه دیگری برایمان باقی مانده بود؟

■ مزدک گرامی، از قلب و اندیشه تمامی هموطنانی که پس از اعلام خبر توافق هسته ای در خیابانهای تهران و دیگر شهرای کشور به شادی پرداختند، اطلاعی ندارم، اما از فحوای سخنانِ مندرج، گمانم بر این است، که مردم کشور، به جهتِ برطرف شدنِ درصد هنگفتی از احتمالِ وقوع جنگی خانمانسوز بود که، به شادی پرداختند، وگرنه درصد بزرگی از همین مردم با شرکت در اعتراضاتِ آخرین جنبش مردمی کشور، یعنی اعتراضات خیابانی سالهای آخر دهه هشتاد شمسی، نشان دادند، که با سیاستهای “واپسمانده” ج.ا موافقت ندارند.
برای اثبات بی حرمتی ج.ا به ایران زمین و مردمِ محنت کشیده اش راهِ درازی را در تاریخ تا دودمان قجر پیموده و بی توجهی ج.ا به منافع ملی کشور را در مقاطع مختلف زمامداری سی و هفت ساله‌اش را با عهدنامه های ننگین ترکمانچای، گلستان و... قجر مقایسه کرده‌ای.
اما بواقع نیازی به این سفر دراز نبود، چه دودمانِ پهلوی نیز سوار بر بقایای بر جای مانده از انقلاب مشروطیت، مشروطیتی که استبداد و بی کفایتی های دودمان قاجار را پایان داده بود، نشسته، و سمت و سوی حرکتِ ترقیخواهانه مشروطیت را به استبدادی مضحک و خشن راهنما شدند. و بخشی از خاک کشور، یعنی بحرین را واگذار کردند، و قبل از آن زنده یادان مصدق و فاطمی را در برابر سردسته های اوباشانِ کشور یعنی کاشانی ها و شعبان ها سلاخی، و ایشان را از صحنِ علن و مؤثر کشور به ضربِ چماق و باروت به بیرون راندند.
با ” گریستن” به حال خود، شاید لحظاتی آرامش نصیبمان شود، اما گریستن چاره دردی که از ناحیه فرهنگِ استبدادی حاکم بر کشور نصیبمان شده، نیست.
در اثرِ تلخیهای قجرِ آویخته از مشروعه، با ارتکابِ ظلمِ بر دار کردنِ سر دسته مشروعه، مشروطه بپا داشتیم. سپس زمانی در خلاء، بی تصمیمی و بی تدبیری گذشت، و سرانجام به اختناقِ پهلوی رسیدیم، بسیارانی از “ما” با قهری زودرس از عفنِ اختناقِ پهلوی، فضای علن جامعه را به یکباره رها، و خلوتِ خانه های تیمی را برگزیدیم. و صحنِ علنِ جامعه را تماماً به کسانی واگذاشتیم، که از “مدیر مدرسه” آغاز و به “خسی در میقات” رسیده، و از این راه بازگشت به هزاره اول اسلام را، که از ناحیه سخنرانی های “حسینیه ارشاد” تسهیل شده بود، تعجیل می کردند.
و امروز هم که، همه “ما” کمابیش دریافته ایم، که چاره درد، آزادی بیان، رهایی از قیدِ ممیزی و خودممیزی، و پرداختن به ارائه تعریفی مشترک از آزادی، مردمسالاری و عدالت اجتماعی است، شیپورهای بزرگی نوای رجعتِ به “آریامهر” را می نوازند. آریامهری که ماما، محل و مبدأ تولدِ ج.ا بوده است. این “آریامهر” همان آریامهری است که، جنایتِ تپه های اوین او در فروردین ۵۴، به مجموعه ای به نامِ ج.ا انگیزه و توانِ اجرایِ طرحِ جنون آمیز تابستانِ خونین ۶۷ را داد، که در طی آن، در مدتی کمتر از یکماه، هزاران جوان ایرانی حلق آویز شدند.
البرز

■ با درود. اینكه جمهورى اسلامى بعد از آزادى خرمشهر از فرصت پیش أمده براى پایان جنك استفاده نكرد و باعث خرابى كشور و كشتار و جراحت ملیونها نفر شد را با جنگ روس- ایران دو قرن پیش مقایسه وتوافق هسته‌اى را با عهد نامه گلستان و تركمانچاى كه بعد از شكست ایران به أمضا رسید خاك پاشیدن به چشم مردم است و به نظر میاید كه شما از این كه جمهورى اسلامى بالاخره از خر شیطان پایین أمد انهم نه به خودى خود بلكه به خاطر فشار هاى داخلى وخارجى كه إمكان ادامه سیاست یك دهه قبل را به او نمى داد شدیداً ناراحتید و با أوردن روز شمار تاریخ ٢٠٠سال قبل به قول خودتان دارید افشا گرى مى كنید. مثل اینكه مردم ایران تاریخ رو نخوندن و حالا گول تبلیغات رو خوردن كه احساس شادى میكنند. أكثریت مردم مثل شما فكر نمى‌كنند و اینكه این سیاست غلط و ضد منافع ملى حكومت دارد به پایان میرسد بسیار خوشحالند و بحق هم خوشحالند. اینكه حكومت جمهورى اسلامى توانسته به زعم خودش أینده خودش را تا ١٥-٢٠ سال تضمین كند با این توافق از طریق یك چرخش تاریخى (كه اتفاقا این تغییر سیاست به سود حال واینده ملت است) و سیاست تغییر رژیم امریكا را به هم زیستى اجبارى تبدیل كردن، یك شرایط جدید فرآهم كرده است براى فشار براى تغییر سایر سیاستهاى حكومت وأین برمى گردد به توان جامعه مدنى و نیروهاى سیاسى خواهان تغییر و توان مقاومت هسته صلب حكومت.
بیاید با مسخره كردن مردم خود را بیشتر ضایع نكنیم همین تاریخ گویی ها را هم مى توان یك طور دیگر گفت و استفاده كرد ولى به شكل مثبت و درس اموز و نه این همان خوانى. أصلا در دنیاى اقتصادى امروز إمكان بستن قرار دادهاى ١٠٠ یا حتى ٥٠ و حتى ٣٠ سال پیش وجود دارد كه شما از حول بستن قراداد دارسى با كمپانى هاى نفتى امروزى زمین و زمان را بهم بدوزید. چشمها را باید شست!


نظر شما درباره این مقاله:


Iran Emrooz
(iranian political online magazine)
iran emrooz©1998-2018
e-mail:
ايران امروز (نشريه خبری سياسی الكترونيك)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌گردند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.