بازگشت به صفحه اول
 |  درباره ايران امروز  |  تماس با ايران امروز  |  آگهی در ايران امروز  | 
  |   صفحه اول   |   خبرهای روز   |   سياست   |   انديشه   |   فرهنگ و ادبيات   |   جامعه   |   محیط زیست   |   RSS   |  

بررسی تنگناهای گذار به دموکراسی و حقوق بشر در ایران

“گریز از روزمرگی”

محمو د نکوروح


iran-emrooz.net | Fri, 02.09.2005, 10:54

سخنرانی در تحکیم وحدت
شنبه ١١ شهريور ١٣٨٤


امروز در دنیای توسعه یافته ، حل معضلات جمعی و فردی با روش‌های علمی مورد آزمون است ازینرو مفاهیم زمان مکان و بسیاری مفاهیم دیگر در معرض تغییر و نوآوری است ، بویژه که فرد گزینه‌های تحمیلی ، از سوی "اوضاع و احوال" را نمی‌پذیرد بلکه سعی می‌کند شرایط جدیدی بوجود بیاورد تا نیاز به کنش جدید از سوی جامعه و قدرت احساس و شراکت همگان را طلب کند ، امری که بالندگی و پویایی عرصه عمومی پیامد آنست ، چه با رشد ارتباطات قدرت فرد فراتر از محاسبا ت معمول سیاسی است. حاصل این روند پلورالیسم ، دموکراسی و... بوده ، در غیر اینصورت در جهان بهم‌پیوسته کنونی ، با کنش‌های منفی ، چون جامعه شناسی خودکشی ، اعتیاد ، لاابالیگری ، بی تفاوتی ، نافرمانی مدنی تا بحران‌های مختلف... روبرو خواهیم بود. در جهانی که کنش سیاسی و اجتماعی مایوسانه ، جای خودرا به کنش غیر اجتماعی و یا ضد اجتماعی گهگاه میدهد و شاهد سر خوردگی روشنفکران هستیم (Desenchentmente)، ایجاد انگیزه و روحیه تنها با اجرای حقوق بشر بوده که کنش آزاد یکی از موارد آنست. چه بسا فردی ایده‌ای جدید ارائه دهد و عامل حرکتی اجتماعی و فرهنگی گردد ، در قرون گذشته ایده و اند یشه و یا ایدئولوژی حاکم بود و انسان با کنش ایدئواوژیک خود را وارد عرصه عمومی مینمود ، که بسیاری مواقع بخاطر بی توجهی به حقوق بشر به استبداد ایده و عقیده ختم میشد. مبنای ایده و اندیشه یونان و هدف آن کشف حقیقت ، ولی در اصل مدیریت شهر هدف بود ، مبنای علم و تولید و فنون روم بود ، که از بستر تولید و کار ، ایده حقوق ، برآمد ، از هر دو جریان یونانی و رومی سیاست در رابطه با اداره شهر تعریف شد. ابداع ایده بتعریف انسان و مفاهیم متعدد منجر گردید و به حکومت نخبگان نظر داشت ، ایدالیسمی که قرن‌ها در ذهنیت انسان تعاریف متفاوتی ارائه کرد واوتوپیاها یی که بخاطر افراط د رد وران مدرن به فاشیسم سر انجام یافت چه "هر ایده‌ای در نهایت سیاسی شده و در خدمت قدرت قرار گرفته است" اگر چه در مواردی ممکن است مثبت بوده و حد و مرز انسان ، دولت ، حقوق و قانون و جامعه را تعین کرده و کرامت انسان را تبلیغ کرده باشد و قراردادی برای جوامعی کوچک و گروهی اندک و منحصر تنظیم کرده باشد ولی هدف هژمونی و قدرت بوده است که به حکومت گروهی منجر شده است از چنین روندی اصطلاح راست و محافظه کار در جوامع مدرن سر بر آورد که متکی به "دگماتیسم" به بهانه‌های مختلف بود.
با کار و تولید انسان به حقوق رسید که به رویارویی تولیدگران با نخبگان انجامید ، ریشه تفکر چپ از "تولید" بر آمد، مکانیسم‌های سود و سرمایه ، که شامل استثمار تا انباشت سرمایه میشد و بسیاری تبعات دیگر چون امپریالیسم وسلطه حاصل چنین روندی است ، امری که تعارض اندیشمندان با اندیشه‌ورزان را در تاریخ غرب تا بامروز رقم زده است بدینگونه موتور تاریخ "حقوق" شد و انسان بسوی توسعه گام برداشت. در یونان سوفسطاییان در برابر فیلسوفان قد علم کردند که متوجه شاه فیلسوف بودند ، و دیگران را بردگان میدانستند در صورتیکه هدفشان اداره شهر بود ، دولت‌شهرهایی که در جستجوی "تبعه" بودند و واژه "شهروند" متعلق بیک طبقه خاص که خودی بودند بود. اینها با طرح انسان آرمانی به نظامی آریستوکراتیک ، سلسله مراتبی ، که دموکراسی را نفی مینمود نظرشان معطوف بود امری که پایه بسیاری استبدادها در تاریخ بشر بوده است. سوفسطاییا ن اداره شهر را حق همه میدانستند و تولیدگران حق انسان‌های ابداع‌گر که کار خلاق انجام میدادند، اینها همه در جستجوی دولتمرد " L,home d, etat-statman " بودند در حالیکه انسان را فیلسوفان "حیوان سیاسی ، حیوان ناطق و حیوان زحمتکش تا حیوان اقتصادی و.... مینامیدند. تاریخ غرب و دنیای مدرن در اصل از اینجا شروع میشود. تا این که بعد‌ها کلیسا و مسیحیت توسط اگوستین قدیس بر ذهنیت جامعه غرب سایه انداخت و مدت چند قرن حکومت نمود و با ولایت مطلقه خود با تکیه به اندیشه‌های ارسطو شاگرد افلاطون ، ا ستبداد دینی را حاکم کرد که نام این دوره را "قرون وسطی" مینامند و بعد شاهد رنسانس و یا تولدی دیگر هستیم. بعد از عبور از نظام کلیسایی ، شاهد ماکیاولیسم ، لیبرالیسم ، وظهور بورژوازی بوده که سیاست همگانی شد وبه انقلابا ت چندی از سوی محرومین طی قرن‌ها منجر گردید و رابطه زمین – کار – سرمایه – دگرگون ، تا به سوسیالیسم و لیبرالیسم ، رشد تکنیک ، ایده‌های جدید و یا نظامات توده‌وار عدالت خواه ، رادیکال راه یافتیم که غالبا به فاشیسم و دیکتا توری سرانجام یافت.
ناگفته نگذارم که شهر مورد نظر فیلسوفان یونان " Cite" با کلانشهر‌های امروز Vill قابل مقایسه نیست، گذار از دنیای ایده و اسطوره به دنیای واقعیت و تیپ ، که اگوست کنت راهگشای آن بود حاصل رشد بورژوازی و شهر نشینی است که روند حوادث را بگونه‌ای دیگر کرد تا جاییکه امروز به پایان ایده ، پایان تاریخ ، پایان انسان ، و...در مباحثات فلسقی و علمی بر می‌خوریم. اگرچه اکتشافات انسان از قرون پانزده ببعد اورا وارد دوره‌ای دیگر کرد ، که مدرنیته نام گرفت ، امری که به موازات رشد تکنیک وتوسعه مادی انسان ، رفاه و تعالی اورا در محور مناسبات اجتماعی قرار داد و حل مسایل اورا بیشتر فیزیولوژیکی و روانشناسانه در قرون اخیر ارزیابی نمود. چه از بستر ایدالیسم ، رمانتیسم و انواع افراطی آن ، فاشیسم برآمد ، که بر حافظه تاریخی انسان هنوز سنگینی میکند. امروز در کلانشهرها ما سروکارمان با جوامع مولتی ناسیونال طبقات و اقشار مختلف است ، جامعه شناسی و قانون برای حل مسایل اینان است ، دموکراسی وعدالت حاصل جبری رشد فرهنگی این جوامع که در نهایت به قانون وحقوق بشر می‌رسند است ، ازینرو اداره شهر با نظام شورایی و حکومتهای نمایندگی و رژیم‌های دموکراتیک است که روش‌های خاص خود را می‌طلبد ، در چنین جوامعی هویت انسان تنها با ملیت و زبان و دین و... تعریف نمی‌شود بلکه با هویتهای مدرن چون تخصص ، اطلاعات و تحصیلات و حقوق. تعریف می‌گردد زیرا که هدف، حقوق شهروندی در بطن آرمان مدرنیته است. حقوق اقتصادی ، حقوق سیاسی ، حقوق اجتماعی ، و حقوق فرهنگی ، اینها غالبا در رابطه با کار و تخصص ، جایگاه اجتماعی هرکس را تعیين میکند و به جامعه طبقاتی ، تمدن صنعتی و...منجر می‌شود و شده است ، هر کس در طیف و گروه و طبقه خاصی قرار گرفته ، و آنها که قرار نمی‌گیرند و جایگاهشان مشخص نیست ، تحت شرایط کمکهای اجتماعی ، تا یافتن تخصص و شغل میباشند زیرا که جامعه توسعه یا فته ، صنعتی ، برای هرکس جایگاه اجتماعی ، و شغل وحقوق ویژه در نظر گرفته واورا در نهایت تحت حکومت قانون با یک قراداد اجتماعی قرار داده است. چنین روندی را در غالب جوامع – با نظامات مختلف سرمایه داری لیبرال بعد از بحران‌های متعدد و... تا سوسیال دموکرات شاهد هستیم ، چه مبنا حقوق بشر است که هرکس حق دارد از حق حیات ، حق مسکن ، حق اشتغال ، بهداشت ودرمان مجانی تا آموزش مجانی و... به نسبتی بهره‌مند شود ، که حقوق طبیعی نامیده میشود تا حقوق طبیعی مدرن ، چون حق شراکت در نظام تصمیم گیری ، حق آزادی بیان ، و آزادی اندیشه و حق دانستن و...که البته اینها همه متعلق بدوران مدرن است. حتی احزاب راست سنتی ، بازیها واصول دموکراسی را تحت فشارهای عرصه عمومی پذیرفته ، به احزاب دموکرات مسیحی تغییر نام داده‌اند و احزاب چپ انقلابی به احزاب سوسیال دموکرات تبدیل شده و نظام نمایندگی و پارلمانی را پذیرفته اند. اگرچه هرکدام از از جریان‌های قوق با روش‌های خاص خود کم، یا زیاد به نسبت فشارهای جمعی ، متوجه تامین حقوق مردم شده‌اند که در هر صورت حداقلی حقوق مادی و... برای هرکس در نظرگرفته شده تا جاییکه با سوسیالیسم ناآگاهانه ، سوسیالیسم فابینی در انگلیس ، ژان ژورز از فرانسه تا سوسیالیستهای اخلاق گرا در اطریش از ماکس آدلر و... تامین حقوق برای طبقات محروم در کشورهای سرمایه داری ، از سوی انگلس یار مارکس "اشرافیت کارگری" نام گرفت ، امری که کشورهای پیرامونی هنوز در جستجوی آنند.
مشکلی که کشورهایی امثال ما بدان گرفتار بودند آن بود ، که ما از قرن نوزده به خاطر رفت وآمدها واقتصاد نفتی و.. به دوران مدرن ناخواسته پرتاپ شدیم ، اگرچه بخاطر امنیت چاههای نفت با دیکتاتوری و اختناق روبرو گردیدیم ، ولی درآمد نفت در مواقعی عامل لختی و کرختی جامعه وتوسعه نا یا فتگی بیشتر شد. درعین حال که وسایل زندگی مان مدرن شد ، مردم ایران جز معدودی اندک از درک دنیای مدرن غافل بودند ، جامعه شهری‌مان مدرنیزه با جبر و زور شد ، ولی جامعه روستایی که اکثریت را تشکیل میداد هنوز پایبند سنت و مناسبات قبیله‌ای بود. فرد وقتی از روستا وارد شهر میشد دراثر بیکاری و سرگردانی به کارهای فاسد غالبا میپرداخت و کم کم حاشیه نشین ، نیروی ضد شهر و یا تبدیل به لومپن میشد ، واگر زرنگ بود شیفته باندهای دلال ، حکومتی و.. شارلاتان‌های سیاسی یا اقتصادی میگردید ، وگرنه با محرومیت‌ها باید بسازد زیرا که کسی برای او حقوقی قایل نبود. در نتیجه فساد و ارتشاء و.. بجای آزادی و حقوق که موارد متعدد دارد نهادینه شد. چه فقر مادی فقر فرهنگی در پی میاورد و فرهنگ ما نیاز به نوآوری و ساختار شکنی داشت و نو آوری نیاز به آزادی که ما نداشتیم. در این ادوار چه بسیار در انتخابات‌ها ، رای همین محرومین خریداری میشد و اینها با یک نهار به جنبشی ضد دموکراتیک دست میزدند ، و ما شاهد مجلسی بدون محتوا و در اختیار ثروتمندان و قدرتمداران میشدیم. بجای بورژوازی ما وارث پتی بورژوازی بی‌فرهنگ ، مبتذل ، قانون گریز بودیم. و از شکلگیری طبقه متوسط که روشنفکر و پیشتازان فرهنگی از بستر آن سر بر میاورد، محروم ماندیم. چه طبقه متوسط حاصل یک فرهنگ و نگاه به انسان است، در حالیکه ما در دوران مدرن دارای اقلیتی وابسته ، که متکی به اقتصاد نفتی بودند بوده ، و کشور میان طبقه حاکمه نفتی و محرومین تقسیم شد و تعارضات این دو تاریخ جدید مارا رقم زده است. در چنین شرایطی بود که در کشور ما عده‌ای بفکر اصلاح دینی افتادند که با ا لتقاط با ارزش‌های مدرن شاید بتوان به دموکراسی وعدالت رسید "زیرا که هر ایده‌ای محصول شرایط اجتماعی و تاریخی خود است". تناقضی که بعد از انفلاب در متدلوژی و عمل خود را نشان داد. در جهان در دوران مدرن فلسفه بکنار رفته با بحران هرمنوتیک از کلی‌بافیها گذشته وبه علوم تجربی گام نهادند و ... در کشور ما جنگ هفتاد و دو ملت بارها تکرار شد ولی ما فرصت نکردیم به علل اجتماعی و سیاسی این جنگ بپردازیم ، و روند حوادث را که مکرر بود در مسیر رهایی وتوسعه پیش بینی و تنظیم کنیم ، جهان به نسبتی وارد دوران علم و توسعه گردید ، امر خصوصی از امر عمومی جداشد ، اخلاق علمی به جای اخلاق سنتی قرار گرفت ، که بجای نصیحت و کلام به علل بی اخلاقی‌ها می‌پرداخت ، تبعات آن "رعایت حقوق مردم و تعریف فلسفی انسان به فرد اجتماعی و حقوقی ، تعریف جامعه - دیگری ، دیگران و رعایت حقوق فرد و جمع تا تنظیم یک قراداد اجتماعی شد که به دموکراسی ، لیبرالیسم ، سوسیالیسم و ایده‌های مدرن راه گشود ، بجای دگماتیسم ، منطق دیاکتیکی رابطه ذهن و عین را به سنتز خاص خود می‌رساند و نسبی‌گرایی را القا میکرد ، بشریت با گریز از مطلق گرایی و استبداد ایده و عقیده بر هرگونه مطلقیت ایده و نظر قلم بطلان کشید ، و در جستجوی علل نابسامانی‌ها ، بیعدالتی‌ها ، و حق کشی‌ها و راه حل‌های علمی و تجربه شده بود.
در ایران معاصر هم ما به نسبتی چنین روندی را خواستیم آغاز کنیم که با استبداد وابسته ، شکاف شهر وروستا روبرو بودیم. جهان دوران مدرن با فلا سفه‌ای چون دکارت و اندیشه‌ورزانی چون گالیله و...سپس اندیشمندانی چون کانت ، هگل ، مارکس و سارتر ،‌هانری برگسن و... تاریخ جدید را با شکل‌گیری وجدان اجتماعی در بستر آزادی و دموکراسی شروع کرد ، تا انقلاب صنعتی اول و دوم و سوم را شاهد بودیم و جهانی که امروز در صدد سلطه بر فضاست ، وجدان اجتماعی حاصل رواط اجتماعی ، که این رابطه ابتدا بین دو نفر که به مفید بودن نظر داشت بود و سپس بیک جامعه ارگانیک رسید " ، از این ارگانیسم به "قانون هلیسم" که نیروی جمع بیش از مجموعه تک تک افراد است ، و توسعه اقتصادی و رشد تکنولوژی و...تا انسان مدرن که به حقوق خود ، نیروی خود ، جامعه خود و...متوجه شد وبرای او برنامه ریزی کرد. از اینجا سروکارمان با دولت – ملت‌ها و روابط حقوقی و نوعی آوانگاردیسم فرهنگی و سیاسی شد ، که تدریجا متشکل شده و احزابی با متفکرین و مبارزینی که زمان را با طرح و برنامه در نوردیدند شد ، که جابجایی قدرت هراز چند گاهی حاصل آن بود. پوریتیویسم ، و سپس سوسیالیسم و سوسیال دموکراسی از چنین روندی جوشید. با رشد فرهنگی و سیاسی جوامع ، تکنولوژی و تکنوکراسی ، حقوق دانان و... ظهور طبقات جدید را شاهدیم. در مقاطعی بشریت به بهانه آزادی ، به استبداد سرمایه و بعد‌ها به بهانه عدالت ، به استبداد طبقه‌ای خاص رسید ، بعد از تنش‌های فراوان ، تنها راه حل گریز از فقر و عقب ماندگی ، دموکراسی و سوسیالیسم قلمداد و جبر دوران مدرن شد.

اشتباهی که مارکس کرد انسان را در اقتصاد متوقف نمود و لنین آنرا برای جهان عقب مانده تبدیل به دینی جدید کرد که بیش از همه افیون روشنفکران شد ، در صورتیکه این ساختار اقتصادی نبود که حرکت تاریخ را باعث شد بلکه یک فراساختار بود با استحاله مداومی از انسان، که در استعلاء خودرا در کمال اخلاقی کمال علمی ، و... آرمانی میکرد ، وحتی کمال قدرت و ثروت و ... که با عمل خود، گاهی همین انسان بخاطر خودمحوری و شرایط اجتماعی، فرعون و یا با سودباوری شیطان میشد و "خدارا در خود میکشت" که استالینیسم و فاشیسم حاصل آن شد و دوجنگ جهانی میلیونها نفر قربانی گرفت ، چه جایی که خدا نباشد انسانیت هم بفراموشی سپرده میشود. اخلاق با اراده معطوف به اراده میتواند در برابر اراده معطوف به قدرت که غالبا غریزی است به نسبتی عامل مقاومت درونی شود و از طغیان انسان در برابر جمع ممانعت بعمل آورد. البته امروز با قانون و قرارداد‌های جمعی ، که بیشتر مبتنی بر حقوق فرد و جمع است از تمرکز قدرت ممانعت بعمل میاورند. در حالیکه قانون اخلاقی "اخلاق زیست محیطی ، اخلاق سیاسی ، اخلاق مدنی" قانونمداری را تقویت می‌کند. بعد از چنین تجاربی بشریت و جوامع مختلف در کنفرانس‌هایی در ١٩٤٨ و ١٩٧٥ بر اعلامیه حقوق بشر دولتهارا متعهد کرد و بر اجرای آن توسط دولتها تاکید کردند ، البته کشورهایی هنوزهم به بهانه‌های مختلف سیاسی وفرهنگی از اجرای آن طفره میروند.
در فرهنگ و تاریخ ما قدرت در "فره ایزدی" و در حوزه اجتماع ، در مراد و انسان زمینی چه بسیار ، در ادواری متجسم گردید و یا مریدی که منفعل و از خود بیخود و شیفته مراد میشد و از کنش بخاطر حقوق وامیماند که به "نافردگرایی" بخاطر فقدان تعریفی از فرد معروف است ، و یا در نهایت انسان اخلاق گرا ، مسئول ، متعهد در برابر غیر که حقوق اورا رعایت مینمود ، چه اخلاق یعنی مسئولیت ، ولی در کشور ما متاسفانه این انسان اجتماعی نشد ، درمیان بخشهایی از جامعه به گریز از سیاست و انزوا وانفعا ل وهرگونه کنش حق طلبانه که " وارستگی نامیده میشد " منجر گرد ید ه ، ویا فراتر رفته در ادبیات توجیهی بنوعی توهم وزیبایی راه میگشود ، هنر وا د بیا ت وحتی حکمت که فارغ از چون وچرا ونقد بود ، حکومت ، وعملا قد رت از آن ناشی میشد که راه اعتراض وظهور انسان دارای حقوق را میبست وفقط اورا مکلف معرفی میکرد ، چون سروکار حکمت با نظام تکوینی وعلم کلا م ودر نهایت " پای چوبین ا ستدلا لیا ن ، وجبر وتقد یر و ترس وعجز ، از ورود به عالم بالا بود ، ا مری که سایه خود را بر عالم پایین هم، که رابطه قدرت با مردم را شامل است ، میا ند ا خت ، علیرغم فلسفه که به ژرفای پد یده‌ها رسوخ کرده ودر صد د فهم پد یده بود تا در ساختن از آن تقلید کند و د نیا یی جدید را بسازد. ازینرو به خرد خود بنیاد ، انسان خود باور و...سرانجام مییافت وسپس از بحث در باره وجود وماهیت متوجه پروسه شد وشکلگیری جهان را یک پروسه د ید و....
ما فلسفه ند ا شتیم ا گر د ا شتیم محدود بود که به سیاست وحقوق وخرد منتهی نمیشد چه اینها در درجه نخست در شرایطی محقق میشود که انسان خورا یافته ، باور د ا شته. و آزادی وامنیت وجرات ا ند یشید ن داشته باشد ، بگذ ریم از اینکه ساختارهای متصلب اقتصادی هم که بزمین وآسمان وصل بود در زمینه تولید هم فراتر از اقتصاد کشاورزی سنتی نمیرفت وچنین اقتصادی مزید بر علل د یگر بود.
تضاد‌های فرهنگی وضد توسعه در کشور ما از چنین روندی سرچشمه میگرفت تا اینکه با انقلاب مشروطه به موازات شهری شد ن ، د یگر شد یم ود یگر ا ند یشید یم وبه حقوق از دست رفته قرن‌ها متوجه گر د ید یم ، در د هه بیست در فضای باز دورا ن ملی شدن نفت برداشتهای د ینی ما ن هر منوتیکی گرد ید واجازه یافتیم بدون د خالت د یگری بیند یشیم ، اجتهاد کنیم واین امر را ابتدا یک حق و ونه یک معامله کاسبکارانه با خالق عالم ، چه مید ید یم د ر ژرفای امور ، عقلانیت راز آ لودی وجود دارد که که حیات معنوی انسان را تا بحال حفظ کرده وبعدهم بهمچنین ، ، وبا الهیات فلسفی – حقوقی که قبلا در فقه با توجه به شراط اجتماعی آنروزها بازتاب مییافت ، با انقلابی در د ید گاهها به الهیات رهاییبخش وتنزیهی رسید یم چه " فقه بر خلاف تصور عده‌ای با حقوق متفاوت است " از کاتوزیان – روزنامه شرق در ضمن در فقه سروکارما تابحال با تکلیف بوده است از سویی قرآن کریم عامل اصلی تغییر را انسا ن معرفی کرده بود. ما با توجه بشرایط روز واطلاعات گسترده حقوقی ، یک رابطه دیا لکتیکی بین فرهنگ ونیازمند یها ومطالبا ت اجتماعی بر قرار کرده به انسان خد اپرست ، اخلاق گرا ، حق طلب ، راه یافتیم. مثلثی که از د رون آن مینوانستیم به اومانیسم ومدرنیته بومی گام نهیم و انسان اجتماعی وتشکیلاتی را در احزاب عدالت خواه " برنامه دار ، که دموکراسی وسوسیا لیسم و نگرش علمی از مئولفه‌های آن بود " برای استقلال و ازادی سازمان داد یم که نفتی‌ها وجهان مدرن آنرا با کود تا نا کام گذ ا رد. مبانی اید ا لیسم ما در د نیای مد رن متوجه توسعه وترقی ورفع محرو میت‌ها وعقب افتادگی‌ها‌ی فرهنگی واجتماعی بود که در گروههای مختلف با جهان بینی‌های متفاوت به هدف مشترک میرسید ، را لیسمی که در در کشورهای توسعه یافته قابل رویت بود ود ر کشور ما نیاز به د گر گونی در ساختا رها داشت وگذ شته‌های از دست رفته را بگذ شته میسپرد ، آرزوهاییکه با کودتا بتاخیر افتاد ، وبا انقلاب هم بخاطر تسریع د ر آن بد ا نگونه که هدف بود متحقق نشد. امری که در هرصورت ، عرصه عمومی را که هنوز از نظر طبقاتی دوره پتی بورژوازی را طی میکرد ، طبقه‌ای که هنوز یا عقب افتاده ویا دارای فرهنگ ابتذ ا ل بود را متا ثر کرد ، طبقه‌ای که نیاز به گفتار بهینه داشت واین گفتا ر نیاز به آزادی وآوانگارد یسم فرهنگی نه " بازگشت بعقب وایدالیزه کردن آن که بخشی ، واکنشی در برابر اختناق حاکم ، بدان پرداختند و...، این آوا نگارد یسم فرهنگی اگرچه با موانع " کنسرواتیسم فرهنگی " ببهانه مذهب که امروز تحجر نا میده میشود ، و پارا د وکس‌هادر سنت‌ها وعادات وارائه طریق‌ها روبروبود ، و بقول آ د میت گاهی نتیجه معکوس ببار آورد ، ولی هسته‌های اولیه فکری آن ساختارها را در هم ریخت ونوعی آشفتگی فکری در حوزه‌های مختلف بوجود آورد که راه بازگشت به گذشته را مسدود کرده است. تا جاییکه دونهاد حافظ قدرت در تاریخ وتمد ن ما خود دست به انقلاب زد ند ، اولی با ا نقلا ب کشاورزی روستا ییا ن را بدون برنامه بشهر‌ها کشاند و فروپاشی خود را در دراز مد ت تدارک د ید ودومی در انقلابی ناخواسته با شعارهایی مد رن و بروز به نسبتی تحت فشارهای اجتماعی و... مستحیل شد. زیرا که حوزه ایمان واعتقاد، تدریجا خصوصی و فارغ از استنباطات گذ شتگان وطبقه‌ای واپسگرا گرد ید ، وا نسا ن برای مد تی محد ود توانست فراتر از مقررات تحمیلی خود را یافته و کنش آزاد را تجربه کند ولی با وضعیت اضطراری وانفجار اجتماعی در شهرها و " وحشت از بازگشت به گذ شته " مقررات جدید را گردن نهاد وجنگ تحمیلی هم تد ا وم آ نرا سبب شد.
در الهیات فلسفی سروکار ما بیشتر با نفی بود که از هرپد یده منجمله قدرت تقد س زدایی میکرد و ا نسان را در کنش هد فمند وخق طلبانه آرمانی ومتشخص ، یعنی " نفی نفی " که تا بحال رعیت بود مینمود بویژه که دراسلا م ما با " لا " روبرو بود یم وازسویی خلیفت اللهی انسا ن وکرامت او که هرگزدر فرهنگ و تمد ن ما وجوامع ا سلا می مورد توجه قرار نگرفت ، در نتیجه عقب ما ند گی این جوامع نهاد ینه شد ، این نگرش برابری را در حقوق سیاسی ومادی و...تئوریزه وعامل حرکتهای جمعی مید ید که در جامعه‌ای چون ما " نفی " گذ شته‌های فرهنگی وسیاسی و...را هم در پی داشت.. از این منظر هدف جامعه وسیاست ، آزادی وامنیت اجتماعی ، معطوف به تامین حقوق مادی واجتماعی تک تک افراد میشد. امری که طبقاتی از جامعه ما البته بر نمیتافتند فرایندی که به حضور وظهور گروهها یی جد ید وجوان بصحنه میا نجامید. چه این امر به گسترش عرصه عمومی وجدایی ا ز عرصه خصوصی در جامعه شهری منجر می شد ومطالبات اجتماعی را در برابر قدرت سیاسی وطبقه حاکمه بالا میبرد وبرد. ازینرو جامعه بین شهرو روستا دوقطبی شد، اگرچه اکثریت را هنوز روستاییان با الیت خود داشتند و لی الیت شهر که روشنفکر " هنوز بومی " بود از موانعی تاریخی – فرهنگی بتدریج عبور کرده وجرات نمود فارغ از غیر بیند یشد و بتدریج خودرا باور کند ، پروسه‌ای که در آغاز با هجوم ا ید ئولوژی‌های مطلق نگر وراد کالیزه شد ن این ایده‌ها ، به راد یکالیزه شد ن اسلا م انقلابی وسپس باز گشت سنت وتحجر ، منجر وبا جنگ تحمیلی مسد ود شد. با جنبش دوم خرداد یکبار د یگر جامعه ایران بخود آمد ولی بعد از هشت سال تحت تا ثیر تبلیغات فراریها وماهواره‌ها وا ز درون جوسازی‌های با ند‌های قد رت ، از ا نتخا با ت شوراها ببعد در ازاء کنش رادیکال ورهاییبخش ، بیشتر منفعل شد وخود را باخت. در صورتیکه با حضوردر صحنه میتوانست معادلات قدرت را حدا قل بسود خود بهم بزند ، در قضا یی بدون مزاحمت ، که قدرت بطور افقی غیر متمرکز میشد و پیا مد‌ها‌ی خاص خود را در حوزه فرهنگ و سیاست ببار میآورد روند حوادث را بسود خود کند.
در هرصورت اگر این روند در حوزه‌ی سیاست وقدرت با مشکلاتی فرهنگی روبرو بود وبه هدف نرسید ولی نمیتوان آثار آنرا در بالا بردن آگاهی‌های اجتماعی در دهه‌های بعد و مطالبات حقوق بشری مرد م ایران نا د یده گرفت. بویژه که در دنیای مدرن وبعد از جنگ جهانی دوم سروکار ما با ایدئولوژی حقوق بشر در یکی دو کنفرانس برای همگان شد ، در کشور ما هم مبنای تلاش‌های سیاسی واجتماعی دوسه نسل از انقلا ب مشروطه ببعد دموکراسی وحقوق بشر بوده است تا جاییکه امروز به برنده جایزه حقوق بشر خانم عبادی بالاخره میبالیم. اگر در ادواری "تاریخ ما تعطیل" و یا امتناع تفکر و اندیشه، به اصطلاح بعضی حاصل "دین‌خویی" که بنظر من خرافه خویی و تحجر بوده است ، بوده و... در دوران مدرن هم بسته بودن فضا‌ی سیاسی و فرهنگی و فقدان "اوپوزیسیون" و دینامیسم حاصله از آن بوده که اجازه نداده ، ما به توسعه پایدار برسیم امری که در درجه نخست حاصل تغییر نگاه انسان از آسمان بزمین واجرای دموکراسی وحقوق بشر است انسانی که فراتر از ذهن رفته ودر صحنه سیاست حضور عینی خورا مدلل میدارد، در فقدان این حضور ما همیشه انجماد اجتماعی وفروپاشی را تجربه کرده ایم. بد ین خاطر ، خطری که امروز نسل جوان وکل جامعه را تهدید میکند در صورت بی توجهی خطر بحران گسست است ، نه تنها گسست از گذشته ، بلکه گسست از خود " خود حقوقی طبق قانون " در کوتاه مد ت که عامل کنش فردی وجمعی است ، چه شرا یط جها نی ورشد ارتباطا ت در د راز مدت چنین اجازه‌ای به هیچ ملتی نمیدهد. گسستی که به نسبتی تا بحال با فرار مغز‌ها و... انجام شده. زیرا که سیاست زد گی وروز مرگی وبحث‌های " وضعیت اضطراری " همچون گذ شته‌های تاریخی ما ، بازهم فرصت فکر کرد ن بکسی نمید هد ، در جها نیکه سیاستهای سلطه گران سیبر نیتیکی است ، یعنی بر مبنای " ارزیابی وا کنش‌های ما وملل زیر سلطه برنامه ریزی میکنند " وا کنش‌هایی که هنوز حاصل د ید گاههای فرقه‌ای وقبیله‌ای از یکسو ، و سرخوردگی روشنفکران شهری در خلاء تئوریک وا ید ئولوژیک از سوی د یگر است. تضادی که دامن زدن بدان از سوی هرکس بسود دشمن شناخته شده خارجی وداخلی است که توسعه ا جتماعی ، فرهنگی ، سیاسی و.. را بر نمیتا بد.


نظر شما درباره این مقاله:


Iran Emrooz
(iranian political online magazine)
iran emrooz©1998-2018
e-mail:
ايران امروز (نشريه خبری سياسی الكترونيك)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌گردند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.