بازگشت به صفحه اول
 |  درباره ايران امروز  |  تماس با ايران امروز  |  آگهی در ايران امروز  | 
  |   صفحه اول   |   خبرهای روز   |   سياست   |   انديشه   |   فرهنگ و ادبيات   |   جامعه   |   محیط زیست   |   RSS   |  

به یاد جان باختگان تابستان سیاه ۱۳۶۷

زندانی سیاسی دهه ۶۰


iran-emrooz.net | Sat, 20.08.2011, 23:40


یاد و خاطره جان باختگان تابستان سیاه ۱۳۶۷ گرامی باد


در ایامی قرار داریم كه بیست و سه سال پیش در این روزها هزاران نفر از فرزندان اسیر این سرزمین در زندانهای جمهوری اسلامی با قساوت و بیرحمی قتل‌عام ‌شدند. هنوز ابعاد جنایتی كه در تابستان سیاه سال ۱۳۶۷ اتفاق افتاد رمزگشایی نشده و معلوم نیست كه با چه انگیزه یا چه نیت یا نیات پلیدی، دستان ناپاك عده‌ای قاتل مسخ شده جان شریف‌ترین انسانهای این سرزمین گرفت و ملتی را عزادار كرد. در این مدت خانواده جان‌باختگان و نجات‌یافتگان و همه ظلم‌ستیزان این سرزمین لزوم رمزگشایی این قتل‌عام و مجازات آمران آن را از یاد نبرده‌اند. اكنون با گذشت بیست و سه سال از آن حوادث تلخ و دردناك مردم ایران همچنان برای رسیدن به خواست ملی، همراه با دیگر مطالبات خود، مصمم و پی‌گیر، مبارزات خود را به اشكال گوناگون علیه سركردگان حاكمیتی كه دیروز هزاران زندانی بی‌گناه را قتل‌عام نمودند و در همین دو ساله اخیر نیز صدها نفر را به قتل رسانده و هزاران نفر را شكنجه و به بند كشیده‌اند، ادامه می‌دهند.

بی‌شك فكر دائم و لحظه لحظه زندگی با آن خاطرات دردناك در تمام این سالها صدمات روحی و روانی جبران‌ناپذیری بر خانواده‌های جان‌باختگان ونجات‌یافتگان اعدام‌های بی‌رحمانه وارد ساخته است. آری آن لحظه‌ها فراموش شدنی نیستند و زندگی قربانیان همواره متاثر از آن است. در خصوص این جنایت بسیار نوشته شده، اما به گمان من همچنان زوایایی از آن برای مردم ما تاریك مانده كه یقینا روزی كه چندان با آن فاصله نداریم از زبان آمران و عاملان این جنایت هولناك رمزگشایی خواهد شد. با گرامی‌داشت یاد و خاطره جان‌باختگان فاجعه ملی تابستان سال ۱۳۶۷ و ادای احترام به خانواده آنان كه از آن سالهای سیاه تاكنون، با امید به پیروزی آرمانهای عزیزانشان هرگز دست از مبارزه نشستند و همچنان سرفراز و سربلند راه آنان را برای رسیدن به آزادی و دموكراسی و عدالت اجتماعی می‌پیمایند، لازم است اشاره‌ای كوتاه به آن حوادث هولناك داشته باشم.

حادثه ساده آغاز شد، در شامگاه یكی از روزهایی اوائل مرداد ماه ۱۳۶۷ ، اخبار شامگاهی تلویزیون برای لحظه‌ای كوتاه تصویر نفربر منهدم شده‌ای را در نزدیكی‌های كرمانشاه نشان داد كه بر آن نام مجاهدین خلق ایران نوشته شده بود. لحظه‌ای پس از آن پاسداران به بند هجوم آوردند و بدون توضیحی تلویزیون را با خود بردند. صبح فردا اجازه هواخوری داده نشد. مسئول كارگری از نگهبان بند علت را جویا شد، كه پاسخ شنید تا اطلاع بعدی هواخوری تعطیل است، روزنامه داده نمی‌شود، لیست كتاب و خرید دریافت نخواهد شد. همه این محدودیت‌ها از حوادثی غیر منتظره خبر می‌داد.

از چهره و نگاه نگهبانان و كارگران افغانی زندان می‌شد فهمید كه شرایط حاكم بر زندان غیرعادی است، اما چه حادثه‌ای در انتظار است، برایمان مبهم بود. عمومی‌ترین تحلیل ما كه در بی‌خبری مطلق از حوادث بیرون از بند و خارج از زندان قرار داشتیم، حمله مجاهدین خلق و پیشروی آنان در داخل خاك ایران و ضرورت پیش‌بینی تمهیدات لازم مسئولین امنیتی كشور، برای مانع شدن از حمله مجاهدین به زندانها و آزادی زندانیان بود. چون تعدادی از بندها از جمله بندهای روبرو و بند زیری ما كه عمدتا هواداران مجاهدین در آنها نگهداری می‌شدند طی چند روز در سكوت كامل تخلیه شده بودند، به این تحلیل قوت می‌بخشید. در هفته سوم مرداد ماه تحركات مشكوك مسئولین زندان با تردد اتومبیل‌های پیكان در حد فاصل بند انفرادی وزارت اطلاعات و سالن حسینیه زندان نظر چند نفر از ما را به خود جلب نمود. من آن را با تعدادی از رفقا در میان گذاشتم، اما آنان هم پاسخ قانع‌كننده‌ای نداشتند. در این سردرگمی، یكی از رفقای بند، تبادل علائم (مورس) میان زندانیان بند همكف منتسب به جریان‌های چپ، با زندانیان هوادار مجاهدین خلق را، مبنی بر اعدام گسترده آنان دریافت كرده‌بود. این خبر به صورت سربسته بدون اعلام منبع و چگونگی دریافت آن به ما رسید. باور این خبر، برایمان بسیار سخت بود. نمی‌توانستیم باور كنیم كه چگونه مسئولین نظام با توجه به پیامدهایی كه ارتكاب این جنایت متوجه آنان خواهد ساخت، می‌توانند مرتكب آن ‌شوند، به ویژه آنكه اغلب قریب به اتفاق زندانیان، دوره‌های محكومیت‌شان را می‌گذراندند و یا محكومیت‌شان به پایان رسیده بود. لذا تصور دادگاهی كردن مجدد زندانیان بدون آنكه مرتكب جرمی شده باشند برایمان غیرقابل باور بود.

روزها و شب‌ها به كندی می‌گذشت، انگار زمان متوقف شده است.، سرانجام به پایان مرداد ماه رسیدیم. حدود یك ماه بی‌خبری از دنیای بیرون زندان، شنیدن اخبار ضد و نقیض و شایعات گوناگون بر من اثر منفی گذارده بود و اگر چه سعی داشتم تا تاثیر حوادث روزهای سپری شده را با یادآوری توصیه‌های خانواده‌ام از خود دور كنم، اما هر چه می‌خواستم از این افكار فرار كنم، آن ترس موهوم از من جدا نمی‌شد. من كه در یك خانواده سیاسی نشو و نمو كرده و خانواده‌ام طعم زندان را چشیده بودند، همواره در ملاقات‌ها به من روز آزادی را نوید می‌دادند، روزهایی را كه سرانجام فرا می‌رسد. اما حوادث این روزها به من میگفت پایان این روزهایی كه نوید آن داده می‌شد به شكل دیگری دارد رقم می‌خورد. اضطرابم را با رفقای دیگر در میان گذاشتم، آنان نیز همچون دیگر ایام سالهایی كه با هم در زندان بودیم افق روشنی از آینده، برغم سختی‌ها، برایم ترسیم می‌كردند. درباره خبرهای دریافتی و اعدام‌ها به صورت مكرر بحث می‌شد، كه سرانجام آن، اتخاذ مواضعی بود كه میبایستی در صورت روبرو شدن با سرنوشت مشابه سرنوشت هواداران مجاهدین خلق اتخاذ شود. در این مورد نظر غالب و توصیه، اتخاذ مواضعی بود كه اولا كمترین خطر را متوجه زندانیان سازد و ثانیا موضعی علیه سازمان اتخاذ نشود. اگر چه سخنان این رفقا به من نیرو می‌بخشید، اما در خلوت خودم علاوه بر نگرانی از آینده خود‌، نگران سرنوشت این جمع پرشور نیز بودم، چرا كه با آن مواضعی كه داشتند در صورت هر اتفاقی بی‌شك آنان اولین قربانیان خواهند بود.

مرداد ماه به پایان رسید، نشانه‌ای از عادی شدن دیده ‌شد. همین موجب شد تا این احتمال نیز به دیگر احتمالات افزوده شود و اعدام‌ها به سیاست انتقام‌گیری نظام جمهوری اسلامی علیه مجاهدین خلق ارتباط داده شود. اگر چه اغلب رفقا نسبت به این ارزیابی خوش‌بین نبودند، اما اعتقاد داشتند چنانچه ملاقات‌ها مطابق گذشته در هفته اول شهریور ماه، از سرگرفته شود، نشاندهنده، درستی تحلیلی است كه قتل‌عام‌مجاهدین خلق را یك حركت انتقام‌جویانه جمهوری اسلامی به دلیل تعرض این سازمان با حمایت رژیم صدام به ایران میداند، در غیر اینصورت عامل دیگری موجب این قتل عام بوده و نوبت به كشتار چپ‌‌ها هم می‌رسد. اما حوادث خلاف تحلیل اعدام‌های مرداد ماه از موضع انتقام‌گیری بود. در روز پنجم شهریور ماه كشتار هواداران احزاب و سازمانهای چپ مثل حزب توده ایران، سازمانهای فداییان خلق ایران اكثریت و اقلیت و ... كلید خورد. نگهبان حوالی ساعت ۴ بعد از ظهر در چند نوبت با قرائت اسامی، از آنان خواست لباس پوشیده و با او بروند. ابتدا دو نفر و سپس من و پس از من نیز چند نفر دیگر را فرا خواندند. جمعیتی حدود ۱۵ نفر را در اطاقی بر صندلی‌نشاندند و پرسشنامه‌ای در میان آنان توزیع، و خواسته شد تا آن را تكمیل كنند. این كار انجام شد و سپس ما را به سلولهای انفرادی هدایت و صبح فردا این جمع را به صف كرده و به طبقه همكف منتقل كردند. از آنجا ما را به آرامی و به طور انفرادی به نزد هیئتی بردند كه، نام هیئت عفو بر آن نهاده بودند. من زیر چشم‌بند بودم فقط به پرسش‌ها پاسخ دادم. آخرین پرسش‌های آنان از من این بود كه آیا مسلمانی كه من پاسخ مثبت دادم . پرسیده شد آیا نماز می‌خوانی، اظهار داشتم خیر. به كسی كه مرا تا دادگاه همراهی كرده بود دستور داده شد، تعزیرش كنیدتا نماز بخواند. سرانجام پس از چند بار امتناع از خواندن نماز و تحمل ۱۰ ضربه كابل برای هر وعده آن، پذیرفتم كه نماز بخوانم. مرا به اتفاق سه نفر دیگر به سالنی هدایت كردند كه همگی مجبور به نماز خواندن شده بودند و آن رفقایی كه به نزد ما آورده نشدند، گمان میرفت اعدام شده‌اند. بعدا معلوم شد بیشتر آنان اعدام شده‌اند و افرادی هم در اطاق‌های در بسته، سلولهای انفرادی، سلولهای وزارت اطلاعات نگهداری می‌شدند. این افراد كه از پنجم مرداد از بندشان خارج شدند پس از ۱۵ الی ۲۲ روز مجددا به تدریج به جمع ما یا به بندهای اولیه‌شان بازگردانده شدند. هر كدام آنان ماجرایی متفاوت داشتند، نجات‌یافتگان قتل‌عام‌های سال ۱۳۶۷ در زندانهای تهران و كرج نحوه اعدام‌ها را بارها شرح داده‌اند. همگی آنها حكایت از آن دارد كه شیوه اعدام زندانیان با استفاده از " دارزدن" بوده‌است. اما یكی از جان‌باختگان، سالها بعد، شكل دیگری از كشتار زندانیان را در سال ۱۳۶۷ شرح میداد كه متفاوت با "دار زدن" و شرح آن از این قرار است:

من آخرین نفر مجموعه‌ای ۱۴ تا ۱۵ نفری بودم كه به هیئت سه نفره اعزام شدم. در زیر چشم‌بند قرار داشتم، كه به آخرین پرسش‌های‌شان پاسخ دادم كه مسلمانم و در پاسخ پرسش یكی از آنان كه نماز می‌خوانی جوابم منفی بود. خواستند كه مرا ببرند، اما كجا، معلوم نبود. تا اینكه سرانجام از همان جایی سردرآوردم كه شب قبل همراه دیگر رفقا مهمانشان بودیم. سه شب را در سلول انفرادی گذراندم و هر شب شاهد حوادث وحشتناكی بودم كه هر آن انتظار داشتم همانند آن بیگناهانی كه سر به نیست می‌شدند، بر زندگی‌ام پایان دهند. حادثه از حدود ساعت ۱۰ شب شروع می‌شد. افراد سلول‌ها به صورت انفرادی به داخل هشتی هدایت شده و آدرس و مشخصات آنها دریافت می‌شد. سپس قربانیان را به سمتی منتقل می‌كردند كه از نشستن بر صندلی، تردید و ترس داشتند. اظهار می‌شد " نترس صندلی دندانپزشكی است " . زندانی تا زمانی كه بر صندلی می‌نشست، با وضوح صحبت می‌كرد. اما با قرار دادن محفظه‌ای بر سر او، و باز كردن شیر گاز، كه صدای جاری شدن آن به مدت حدود ۱۵ ثانیه شنیده می‌شد، وی را از صندلی جدا و در حالی كه به سرفه افتاده و با صدای نامفهوم و همراه به خس خس حرف میزد نقش بر زمین می‌شد. این عملیات سه شبانه روز كه من در آنجا بودم شب‌ها ادامه داشت و در صبح‌زود، قبل از روشن شدن هوا ماشین وارد حیاط شده و جنازه‌ها را بار میزدند.

آری این شكل اعدام‌ها برای همه ما چیز تازه‌ای بود و شاید برای خیلی‌ها هم با گذشت بیست و سه سال نیز اینطور باشد. انگیزه من از بیان گوشه‌ای از جنایت‌هایی كه در تابستان سیاه سال ۱۳۶۷ در آن سكوت گورستانی اتفاق افتاد، گرامی‌داشت یاد و خاطره جان‌باختگان و ادای احترام به خانواده‌های آنان و تجدید پیمان با آرمان بلند آنان است، كه جان خود را برای آزادی، دموكراسی و عدالت اجتماعی فدا كردند. همینطور اشاره به شیوه‌ای از اعدام زندانیان است كه تاكنون پنهان مانده بود. اما نكته‌ای كه در شرایط كنونی از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است رویكرد جنبش چپ و نیروهای دموكرات و بویژه خانواده جان‌باختگان و نجات‌یافتگان با این قتل عام‌ها و جنایت‌های دیگری است كه با نام و عنوان‌های گوناگون طی بیش از ۳۲ سال علیه مردم این كشور، با بمباران و كشتار اقوام وملیت‌ها گرفته تا ادامه جنگ با عراق و كشتار و حذف احزاب و گروههای سیاسی حتی با عبور از فاجعه ملی سال ۱۳۶۷ نیز تاكنون ادامه دارد. بویژه در دو سال اخیر این فشارها و محدودیت‌ها برای خفه كردن صدای حق‌طلبانه مردم گسترش نیز پیدا كرده‌است.

بی‌شك نادیده گرفتن نقش آنانی كه در گذشته حتی اگر در شكل‌گیری نیات پلید، علیه مردم، یا ارتكاب جنایت در این سالها سهمی نداشته‌اند، اما از اتفاقاتی كه منتهی به این جنایت‌ها شده با خبرند و در برابر آن سكوت اختیار كرده‌اند، این سكوت آنان برای خانواده‌های قربانیان و نجات‌یافتگان كه هنوز زخم دردناك جنایت آن سالها را بر روح و جسم‌خود دارند قابل پذیرش نیست. در چنین فضایی نباید دور از انتظار دانست كه همه آنانی كه با اطلاع از موضوع، یا بی‌خبر از آن در آن سالها از مسئولین نظام بوده‌اند، امروز مخاطب آنانی باشند كه دل پر دردشان میخواهد عاملان و آمران این جنایت‌ها در پیشگاه مردم افشاء شوند. روند تحولات نشان میدهد كه روزی این اتفاق خواهد افتاد و اتفاقا نقش آنانكه امروز در كنار مردم‌اند و مخاطب منتقدان عملكرد نظام جمهوری اسلامی هستند، برای دستیابی به حقیقت و تحقق این مطالبه ملی انكارناپذیر است. اما در این میان به یك نكته ظریف باید توجه شود. آنان كه برای رمزگشایی، افشاءگری و یا پاسخگویی، چهره‌های شناخته شده جنبش سبز، نه كودتاچیان را مخاطب قرار داده‌اند، چه بپذیرند و چه انكار نمایند، نخواهند توانست هم راستایی و قرابت و نزدیكی خود را با مخاطبانشان در این جنبش نادیده بگیرند. از این رو منافع جنبش ملی – دموكراتیك ما حكم می‌كند پرداختن به حقایق تلخ، و خواست‌های كاملا منطقی، تا تعیین موقعیت هر یك از دست‌اندركاران نظام در آنچه در 32 سال گذشته اتفاق افتاد همراه با مستندات به ظرف زمان خود ارجاع شود. در آن صورت نورافكن باور و ایمان آنان با اعتقاد عمیق به راهی كه در پیش گرفته‌اند، در تاریكخانه نظام جمهوری اسلامی پرتو افكنده، و همه آنچه را كه در این سی و چند سال بر سر مردم آمده در معرض دیدگان آنان قرار می‌دهد. درخواست افشای جنایت‌ها و جنایتكاران كه دستشان به خون فرزندان این آب و خاك آلوده است یك خواست ملی است كه هرگز به فراموشی سپرده نمی‌شود اما این خواست ملی میبایستی اولا به تقویت و تحكیم روابط میان نیروهای ملی – دموكراتیك انجامیده و ثانیا در زمان و شرایطی كه، روشن شدن همه جوانب آن امكان‌پذیر است پی‌گیری شود. پذیرش این اصل مبارزاتی دشوار نیست كه باید از هر گفتار یا رفتاری كه به تقویت و تحكیم مناسبات درون جبهه‌ای كه علیه دیكتاتوری و خودكامگی شكل گرفته لطمه وارد می‌سازد و در راه همكاری میان افراد جنبش تردید و دودلی ایجاد می‌نماید، احتراز نمود. اصرار بر مسئله‌ای كه میتواند موضوع پی‌گیری ملی فردای مردم ایران باشد، به مانند آن است كه به جای اولویت نجات فرزندان این كشور كه اكنون در چنگال آدم‌كشان اسیرند و در معرض نابودی قرار دارند و مردمی كه زیر خشن‌ترین فشارهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی قرار گرفته‌اند، جنایت‌های گذشته نظام جمهوری اسلامی علیه مردم را ، كه فردا نیز میتوان به آن پرداخت در اولویت قرار دهیم و از اقدامات تبهكارانه حكومت كودتاچی كه همه تلاش خود را امروز برای ویرانی این سرزمین و علیه مردم آن به كار بسته غافل شویم.

اساسا مسئله بر سرتقدم و تأخر پی‌گیری موضوعات و اولویت‌بندی مصالح ملی است و شناخت اینكه كدام یك از مطالبات ملی امروز در اولویت قرار دارد از اهمیت درجه اول برخوردار است. آیا پرداختن به پرونده قتل‌عام‌ سال ۱۳۶۷ و موارد مشابهی كه در گذشته علیه مردم صورت گرفته در دستور كار امروز جنبش باید قرار گیرد، یا سامان دادن به شرایط اسفناك كنونی حاكم بر كشور می‌بایست در اولویت باشد. تصور نمی‌كنم كسی از تاكید بر مطالباتی كه فراگیر و همگانی است و قادر است بیشترین نیروی اجتماعی را علیه نظام نامطلوب حاكم با خود همراه سازد مخالفتی داشته باشد، پس آن مطالبات باید در دستور كار ملی قرار گیرد، كه قرار هم دارد. همچون روز روشن است كه پرداختن به جنایت‌هایی كه در گذشته علیه مردم انجام شده، در شرایط تحقق مطالبات روز مردم، یعنی حاكم شدن آزادی، دموكراسی، عدالت اجتماعی بر پایه مشاركت عمومی مردم و حاكمیتی ملی – دموكراتیك انجام شدنی است. یادمان باشد كه پایبندی به ارزش‌های انسانی و اعتقاد مردم ما در آن شرایط هم، با رویكردی سخاوتمندانه و عادلانه قصد آن دارد كه بر این دور معیوب خشونت در برابر خشونت نقطه پایان گذارد. یقینا آنانی كه پرداختن به پرونده فاجعه ملی را صرف نظر از تاثیراتش بر تقویت و تحكیم جنبش ملی – دموكراتیك تا آنجا ادامه می‌دهند كه در شرایط فقدان اطلاعات لازم، افرادی را كه امروز در كنار مردم بار سنگین مبارزه را تحمل می‌كنند، در جایگاهی قرار می‌دهند كه باید پاسخگوی گذشته جمهوری اسلامی باشند، رویكردی در راستای تقویت جنبش علیه دیكتاتوری و خودكامگی نیست. و همینطور تأكید میشود كه قطعا آنجا كه این انتقادات متوجه مواضعی است كه تلاش جنبش ملی، جنبش سبز مردم ایران را تلاش برای بازگشت به گذشته تعبیر می‌كند، با آن كاملا موافقیم. ما باید بخش عمده تلاش خود را در مناسبات با اصلاح‌طلبان و آنانكه در گذشته شریك در حاكمیت بوده‌اند به این نكته كلیدی در روابطمان معطوف داریم كه این همراهان جنبش به صورت جدی به بررسی منصفانه عملكرد جمهوری اسلامی از روز تولد آن تاكنون بپردازند، مطمئن هستیم آنان نیز چون ما با عملكرد گذشته این نظام كه جز آه و اشك و خون، دستاوردی برای مردم ما نداشته، وداع خواهند كرد و مصمم و استوار بر علیه دیكتاتوری و خودكامگی و برای پی‌ریزی دنیای عاری از خشونت، تبعیض پایبند به آزادی و دموكراسی و عدالت اجتماعی با مشاركت عمومی مردم همراه می‌شوند.بررسی روند تحولات دو ساله اخیر و مواضع چهره‌های شناخته شده نیروی‌های شریك گذشته حاكمیت، اظهارات و بیانیه‌ها‌یشان موید فاصله گرفتن از همه آن زشتی‌هایی است كه مردم ما امروز برای پایان دادن به آنها به پا خواسته‌اند. امروز حفظ اتحاد و تقویت مناسبات میان گرایشات سیاسی متنوع درون جنبش سبز برای پیروزی جنبش ملی – دموكراتیك مردم ایران یك ضرورت اجتناب ناپذیر است.

هدف جنبش را از یاد نبریم. هدف جنبش تحقق آزادی، دموكراسی، عدالت اجتماعی با استقرار حاكمیت ملی- دموكراتیك با حذف دیكتاتوری است. این خواست با گسترش پایگاه اجتماعی جنبش، تقویت و تحكیم انسجام درونی آن تامین می‌شود. اگر امروز جنبش می‌تواند قدرتمند در صحنه سیاسی جامعه حضور داشته باشد ناشی از پیوستن مداوم اقشار و طبقات مختلف با گسستن و یا بیرون رانده شدن از قاعده تا راس هرم نظام جمهوری اسلامی و فرسایش و كوتاه شدن دیوار بی‌اعتمادی میان گرایش‌های سیاسی درون جنبش سبز ‌است. باید از این فرآیند استقبال نمود و با تدابیر درست به آن سرعت بخشید. اطمینان داشته باشیم كه تحقق این اهداف، بخش عمده همان آمال و آرزوهایی است كه فرزندان برومند این آب و خاك طی ۳۲ سال گذشته جان خود را برای رسیدن به آن فدا كردند. با تحكیم مناسبات گرایش‌های سیاسی درون جنبش سبز، یاد قربانیان تابستان سیاه سال ۱۳۶۷ و همه جان‌باختگان راه آزادی را گرامی بداریم.


نظر شما درباره این مقاله:


Iran Emrooz
(iranian political online magazine)
iran emrooz©1998-2018
e-mail:
ايران امروز (نشريه خبری سياسی الكترونيك)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌گردند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.