بازگشت به صفحه اول
 |  درباره ايران امروز  |  تماس با ايران امروز  |  آگهی در ايران امروز  | 
  |   صفحه اول   |   خبرهای روز   |   سياست   |   انديشه   |   فرهنگ و ادبيات   |   جامعه   |   محیط زیست   |   RSS   |  

افزایش موج حملات علیه مصدق و نهضت ملی ایران

محسن قایم مقام


iran-emrooz.net | Mon, 06.09.2010, 17:22

دوباره در پی حذف روز ۲۹ اسفند روز ملی شدن نفت برآمده اند!
موج حملات علیه دکتر مصدق و نهضت ملی ایران افزایش یافته است!

نغمه برداشتن روز ملی شدن صنایع نفت در سراسر کشور از تقویم روزهای ملی بار دیگر ساز شده است. حکومت خودکامه بهر ترفندی برای از میان بردن نام مصدق چنګ میزند. نام مصدق یعنی تداعی آزادی ، دمکراسی و سکولاریسم برای ایران. حاکمین مستبد هرآنچه یادآور این مضامین باشد برایشان زهرآګین است.

مردم ایران بعد ازهزار رنج و مشقت با ملی شدن صنایع نفت در سراسر کشور تار و پود سالیان دراز تسلط انګلیس بر سیاست و نفت مملکت را درهم پیچیدند. انګلیس افزون بر قرنی صاحب اختیار سیاست در این سرزمین بود. از شکست خیزش های آزادیخواهی غروب نهضت مشروطه ګرفته تا برآوردن حکومت رضا شاه و دیکتاتوری سیاه بیست ساله و پشتیبانی از پنجاه سال دیکتاتوری پس از آن همه در ید اقتدار دولت علیه بریتانیای کبیر بود، که خوشبختانه در آنزمان «شیر پیر» بریتانیا در افول قدرت بسر میبرد. نهضت ملی ایران برهبری دکتر مصدق اګرچه به پیروزی کامل نائل نیامد ولی آنقدر قدرت ګرفت که هیچ نیرویی نتواند سد حرکت نهضت آزادیخواهی که با حرکت استقلال طلبی ایران عجین شده بود ګردد. بی دلیل نبود که علیه نهضت ملی ایران و دکتر مصدق رهبری آن دولت های بزرګ ذینفع کودتا براه انداختند. آنها نمیخواستند یک حرکت ضد استعماری و در جهت برقراری حاکمیت ملی در شرق استعمار زده به پیروزی برسد.

آمده اند ۲۹ اسفند را از تقویم روزهای ملی حذف نمایند و بجایش عید فطر را سه روز گردانند. در زمانی که روزه خواری علنی یکنوع مبارزه منفی مردم را ساخته است، بیهوده تصور میکنند با تشدید و افزودن بر تجلیل از روزهای مذهبی می‌توانند برای رفتار و اعمال جنایتکارانه خویش پوششی بسازند.

سالهاست که از محمد رضا شاه ګرفته تا خمینی دنبال از میان بردن نام مصدق بوده اند. یکی او را "عوام فریب" میخواند و دیګری "نامسلمان"، چه هر دو ازګسترش فکر آزادی و دمکراسی در مملکت در هراس بوده اند. و امروزه نیز بار دیگر دشمنان آزادی واقعی درایران، در داخل و خارج کشور، بشدید ترین حملات علیه دکتر مصدق پرداخته اند. یک بخش ایشان دست اندر کاران حکومتی هستند که سالهاست سایه شوم خود را بر این مملکت افکنده اند و ګروه دیګر کسانی میباشند که ولی نعمتشان با کمک نیروهای خارجی رهبر نهضت ملی ایران را بزنجیر کشید و ثروت ملی ایران را بتاراجګران داخلی و خارجی سپرد.

دسته اول حسابشان روشن است و شمشیر برای آزادی کشی را از رو بسته اند. و دستشان برای مردم آګاه و رفته رفته توده مردم رو شده است. خمینی بزعم خود مسآله "نامسلمان" بودن مصدق را برای از میان بردن نام نیک او علم کرد. و در پاسخ یکی ازاطرافیانش که یاد آور شده بود که مصدق حتی وظایف دینی خود از جهت مالی راهم مرئی داشته است، ګفته بود ، " امروز هیچکس نباید مطرح شود ". خمینی تجمع یکملیون نفری آزادیخواهان با حضورشخصیتهای برزګ ملی و روحانی در "بهار آزادی" را بر نمیتافت. هم او را نامسلمان خواند و هم جبهه ملی را بست وهوادارانش را مرتد و سزاوار اعدام اعلام کرد. در پایان خمینی یه جنایتکاران علیه بشریت پیوست و مصدق الهام بخش مبارزات آزادیخواهی ایران باقی ماند.

دسته دوم دنبال نعل وارونه زدن هستند. صحبت از آزادی میکنند و بجنګ حکومتی میروند که آزادی را از مردم سلب کرده و زندان و شکنجه و اعدام را راه مبارزه با آزادیخواهان ساخته است. ولی حاضر نیستند که بستن مشروطه در دوران پهلوی ها، زندانها، اعدامها، حتک حرمت ها بآزادیخواهان در زمان ایشانرا محکوم نمایند. انګار جنایت کم و زیادش تعیین کننده اصل موضوع است. حکومت " مذهبی " ها جنایت را ازاندازه بدر کرده است ولی آیا بنام مردم "مجلس شوری" تشکیل دادن، ساواک را بر روح و جسم مردم مسلط کردن، و حتګ حیثیت از آزادیخواهان نمودن و به جنایت در مقایسه با این دوران با کمیت کمتری و نه با کیفیت کمتری دست آزیدن جنایت نیست؟ و بیهوده بتصور آورد، چون تعدادش کمتراست جنایت نیست و محکوم کردن ندارد و باید منتظر قضاوت تاریخ باقی ماند؟ آقای داریوش همایون، مشروطه خواه دیراز راه رسیده، که تغییرات بسیاری ازجهت آزادیخواهی در گفته هایش مشاهده میشود و امرزه خود را در کنار مدافعان جنبش سبز قرارداده است، رضا شاه را بزرګترین شخص مشروطیت میشناسد، انګار با آزادی کشی و حکومت پلیسی میتوان برشد ملتی خدمت کرد؟ آیا رضا شاه اجازه داد تا روشنفکران این مملکت امنیت داشته باشند و مملکتی بار ور را پی ریزی نمایند؟ خدماتی در مملکت بکمک فرهیختګان کشورو حمایت او صورت ګرفت ولی مملکتی که انقلاب مشروطه را در پشت سردا شت، و آزادیخواهانش ازهرګوشه و کنار این مملکت بپا خواسته بودند و موج فکری آزادیخواهی هر روز دایره و ګسترش بزرګتری پیدا مینمود، آیا سزاوار ایجاد فضای امنی برای رشد فکری و شکوفایی مملکت نبود؟ تا آنچه او بکمک فرهیختگان کشور بوجود آورده بود معنی ذاتی خود را پیدا نماید؟ و یا در پایان کارمردمی بپاداش امنیت واقعی وشکوفائی مملکت بدفاعش برخیزند؟

آقای داریوش همایون در نوشته های اخیرش در حالیکه از جنبش سبز حمایت میکند، در اشاره ای غیرمستقیم به نهضت ملی ایران، نام مصدق را در کنار نام خمینی قرار داده و صحبت از "گذشته های بی شکوه شکست خورده" میکند، این توهین تاریخی مرا یاد داستانی از ګلستان سعدی میاندازد که شاهی بحلقه درویشان درآمد و سلطنت را رها کرد و بعد از چندی رفتارش موجب نګوهش درویشان شد که تو شاهی را رها کردی ولی هنوز ګند شاهی از تو بمشام میرسد! باید از ایشان پرسید آیا با خطاب "زن ق..." به فرهیختګان مملکت، بزعم رضا شاه برای جلو بردن امورکشور، شخص را فرد اول مشروطه میسازد؟ اینکه دفاع از روش کارهیتلر و استالین کردن است و لذا آقای همایون با تمام دفاع از حرکت آزادیخواهی ایران هنوز " سومکا" باقی مانده و افکار دیکتاتور پروری آنها را رها ننموده است. و بی جهت نیست که دست از حمله بمصدق بر نمیدارد! داریوش همایون در همان گفتگو باز ادامه میدهد که هواداران مصدق ".. به اندیشه جا انداختن رهبری مصدق در جنبش سبز افتاده اند.." در حالیکه مصدق امروز زنده نیست تا کسی فکر رهبری او را بمیان آورد. آقای همایون "الهام بخشی" یک مبارزه را با "رهبری" مبارزه ، دانسته جا بجا میکنند. علاقمندان به دمکراسی و آزادی و سکولاریسم مصدق را "الهام بخش" جنبش آزادیخواهی مردم ایران میشناسند نه "رهبر" مبارزه. الهام بخشی یعنی آنکه شما از گفته های او ، رفتار او و مبارزات او ووو یاد میگیرید و در مبارزه خود بکار می بندید.

"ګاندی" هنوز الهام بخش مبارزات بدون خشونت جهان است. سیمون بولیوار و خوزه مارتی الهام بخش مبارزات آزادیبخش امریکای لاتن شناخته شده اند. و مصدق الهام بخش مبارزات ضد استعماری شرق خوانده میشود. رهبری و الهام بخشی دو مقوله متفاوت اند. طرفداران حکومت نوع پهلوی ها همیشه " مشروطه" را با حضورشاه در آن دائمی می پندارند. در حالیکه جنبش های اجتماعی در حال رشد و تکامل اند. در صدر مشروطه مردم قدرت برکناری کامل شاه را نداشتند ولی درعمل هیچ قدرت حکومتی به شاه ندادند و در قانون اساسی تنها یک مقام تشریفاتی برایش تعیین کردند. و هفتاد سال بعد این قدرت را پیدا کردند که در انقلابی شاه و سلطنت را یکجا کنار بگذارند. ایشان توانستند "سایه خدا" و یک "موهبت الهی" را از زمین کم نمایند! این سیر منطقی و طبیعی "جنبش مشروطه خواهی" است. مشروطه خواهی " دیکتاتور" بهیچ نام و عنوانی را بر نمیتابد. وآنها که دیکتاتورها را بزرګترین شخصیت مشروطه خطاب میکنند، نه مشروطه را درک کرده اند و نه آزادی و دمکراسی را بدرستی شناخته اند. نام انتخابی افراد هم برای خود و یا سازمانهای خود الزامآ معرف ماهیت وجودی ایشان نیست.

باز از همین ردیف آقای رضا پهلوی را می بینیم که با تمام صحبت های آزادیخواهی و دفاع از دمکراسی و حقوق بشر، نوبت به پدر تاجدارشان که میرسد میګویند: تاریخ باید در باره ایشان قضاوت نماید. معلوم نیست تاریخی که در باره خمینی و دیګر سلاخان جمهوری اسلامی و سایر دیکتاتورهای همزمان ایشان در جهان قضاوت کرده است، چرا در مورد پهلوی ها انقدر تآخیر خدمت دارد؟ و اینکه ایشان میګویند، محمد رضا شاه دوران پیشرفت و مدرنیزه کردن مملکت را به برقرای آزادی در آن حق تقدم بخشید تا بانجام امر مدرنیزه کردن مملکت سرعت بخشد. آیا آقای رضا پهلوی، با تمام صحبت های بجای آزادیخواهی و دمکراسی که میکنند هنوز بر این باورند که اول پیشرفت در زیر سایه یک ًدیکتاتورخوب ً راه درست ترقی و تعالی مملکت است؟ خود ایشان قضاوتی در این امر ندارند؟ خوب سایر دیکتاتورها هم همین حرف ها را میزنند، پس اشکال کار شما با آنها در چیست؟ در مورد برخی بر خلاف نمونه ایران پیشرفتهای چشمګیری پیدا شد، نګاه کنید به نمونه آلمان و شوروی، آیا کسی هست که بخاطر این پیشرفتهای مملکتی که جهانی و ماندګارازهیتلرواستالین باقی ماند، دفاع کند؟ بجز نمونه های آبرو باخته ګروههای فاشیستی و عقب مانده های استالینستی؟ این شیوه های پلیسی و دیکتاتوری ایشان در کشورشان بود که مملکت و مردمشان را برنج و سختی فراوان کشاند. آیا میتوان بدون دمکراسی و آزادی"مملکتی مدرن" ساخت؟ می بینیم که بازی یک بام و دو هوا، پایه کار سلطنت طلبان را میسازد و باین دلیل است که مبارزین آزادیخواه خارج از دایره سلطنت طلبی، حتی برای اتحاد عمل با ایشان در مبارزه امروز هم اعتماد نمیکنند.

در سیاست حاکمین خودکامه، حمله به مصدق باشکال مختلف که امروزه شکل "حذف" ۲۹ اسفند از تقویم ملی را بخود ګرفته، شکل موسمی دارد واپورتونیستی با آن برخورد میشود. در چند سال ګذشته سپاه پاسداران و جناح هوادارش در حکومت از مصدق تجلیل میکردند و در مجله سپاه پاسداران عکس و تفصیلات در باره مصدق منعکس میشد و دولت ملی شدن صنعت نفت را با برنامه های هسته ای خودشان مقایسه مینمود. ولی امروز تاریخ مصرف آن نوع تبلیغات تمام شده و باید بمقتضای سیاست حکومت علیه هر نماد و سمبل آزادیخواهی بجنګند و نام مصدق که آشناترین و صمیمی ترین و پابرجا ترین سمبل و الهام بخش، آزادیخواهی، دمکراسی و سکولاریسم در این مملکت بشمار میرود، طبیعتآ آماج حملات حکومتی که بآزادی کشی دست زده است، قرار میگیرد. و برداشتن ۲۹ اسفند از تقویم نمای روشنی از سیاست خصمانه حکومت در برخورد با حرکت آزادیخواهی مردم است.

موج حملات علیه مصدق در میان سلطنت طلبان هم افزایش یافته است. آقای رضا پهلوی که تاکنون بر خلاف آقای همایون نوعی احترام بمصدق را حفظ نموده اند. در مورد ۲۸ مرداد میګویند، این حق قانونی شاه در قانون است که نخست وزیر را عزل نماید و میافزاید که میشود این قانون راعوض کرد. ولی هرګز صحبت اطلاع عزل به نخست وزیر در ساعت یک بعد از نیمه شب و با تانک در جلوی منزل نخست وزیر و نیز صحبت اسناد منتشره از طرف دولت های انګلیس و امریکا در مورد طرح و انجام کودتا در ۲۸ مرداد را بلب نمیآورند. اینجاست که شخص بصمیمیت ایشان درادعا های آزادیخواهی و دمکراسی و حقوق بشرشک میکند. کسی از ایشان نخواسته است که مانند پسر شیخ فضل الله نوری در محل بدار کشدین پدرش حاضر شود و وقتی پدر را بالای دار میکشند، دست بزند. درآنزمان حتی مشروطه خواهان هم ازحرکت پسر شیخ فصل الله خوششان نیامد چه رسد به مردم عادی کوچه و خیابان که او را " تف و لعن" کردند. آزادیخواهان انتظار دارند که آقای رضا پهلوی اګر میخواهند در صف آزادیخواهان بمعنی حقیقی کلمه قرار گیرند، باید جنایات زمان شاه سابق را محکوم نمایند و بهانه " قضاوت تاریخ" را کنار بګذارند.

من بحث در باره نوشته های ګروه بزرګی از اصلاح طلبان مذهبی که آګاهانه نامی از مصدق و نهضت ملی ایران و بسیاری از رجال و شخصیت های آزادیخواه دوران مشروطه را نمی برند را به زمان دیگری موکول میکنم. کمکی که این گروه از روشنفکران دینی در مبارزه با استبداد مذهبی مینمایند بسیارارجمند است. ولی در جای خود اغلب این روشنفکران حاضر نیستند که پای خود را از دایره تنگ مذهبی فراتر برند. صحبت از شخصیت های سکولار چون مصدق و یا بسیاری از روشنفکران دوران مشروطه را خارج از دایره بسته مذهبی میدانند. این گروه مذهبی اصلاح طلب گوئی هنوز در خیال استفاده از هشتاد هزار مسجدی که آیت الله بروجردی ساخت هستند. در حالیکه امروزه جدائی دین از ساختار حکومتی پایه اصلی حکومت آینده بر اساس حاکمیت ملی و دمکراسی ناشی از اراده مردم را میسازد. و نام نبردن از شخصیت های ملی و آزادیخواه تاریخ مشروطه ایران که سکولار عمل کرده اند، در معنی آزادیخواهی و دمکراسی طلبی ایشان سؤال برانگیز است.

این موج تازه ضد مصدق هم مانند موج های ګذشته خواهد خوابید. هیچ نیرویی نمیتواند نهضت ملی و جنبش آزادیخواهی مردم ایران را از میان بردارد. نهضت ملی و جنبش آزادیخواهی مردم ایران یک موج فکری است که بر هزار عامل و هزار خواسته تکیه دارد. و مصدق از آنجا که زندګیش در حول این محور و خدمت بمردم چرخیده است همیشه در ذهن مردم ایران زنده باقی خواهد ماند.

محسن قایم مقام – نیویورک
پنجم سپتامبر ۲۰۱۰


نظر شما درباره این مقاله:


Iran Emrooz
(iranian political online magazine)
iran emrooz©1998-2018
e-mail:
ايران امروز (نشريه خبری سياسی الكترونيك)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌گردند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.