بازگشت به صفحه اول
 |  درباره ايران امروز  |  تماس با ايران امروز  |  آگهی در ايران امروز  | 
  |   صفحه اول   |   خبرهای روز   |   سياست   |   انديشه   |   فرهنگ و ادبيات   |   جامعه   |   محیط زیست   |   RSS   |  

آیا آقای مهاجرانی پیام جنبش سبز را شنیده اند؟

پویا


iran-emrooz.net | Tue, 12.01.2010, 15:54

آقای مهاجرانی وزیر سابق ارشاد و از چهره های اصلاح طلبان حکومتی *در مصاحبه ای با سایت جرس درباره ی بیانیه ی پنج نفر نواندیش دینی، خبر از ایجاد اتاق فکر جنبش سبز داده که گویا قرار است به "هماهنگی و جهت گیری و تبیین دقیق شرایط" برای مردم بپردازد. آقای مهاجرانی وقتی می خواهد ویژگی های این اتاق فکر را بیان کند می گوید: "البته همگی ما افراد متدینی هستیم. مسلمانیم و در جهت تبیین اندیشه اسلامی همگی کوشا بوده و هستیم". پس تا اینجا اتاق فکر جنبش سبز مهم ترین ویژگی های اش دینی بودن آن است.

این در حالی است که خود جنبش سبز مطالبات اش ملی و مدنی است. ملی از آن جهت که مطالبات جنبش سبز مسائل و مشکلاتی است که اکثریت مطلق مردم کشور با آنها دست به گریبان اند صرف نظر از هر دین و باوری. و تازه محدودیت ها و تبعیض های اجتماعی و سیاسی و اقتصادی سی سال گذشته که امروز به ظهورجنبش سبز رسیده بیشتر متوجه دگراندیشان بوده است. دگراندیشانی که در دایره ی "غیر خودی ها" گنجانده شده اند، دایره ای که روز به روز بر بزرگی آن هم اضافه شده است. در مورد مدنی بودن مطالبات جنبش سبز، ما اگر حتی همان پنج بند پیشنهادی آقای موسوی و یا پنج بند پیشنهادی آقای کروبی را هم معیار قرار بدهیم باز هم این مطالبات خصلت مدنی دارند. از این روشن تر، شعارهای مردم، یعنی همان جنبش سبز، در خیابان هاست. یا آقای مهاجرانی به شعارهای مردم گوش نداده است و یا اینکه اهمیتی برای آنچه مردم در خیابان ها، با وجود این همه خطر، برایش فریاد سر می دهند قائل نیست و می خواهد آن را در چارچوب باورهای خودش محدود و معرفی کند.

وارد کردن دین به این عرصه ی ملی و مدنی به نظر من با اندیشه ها و دیدگاه های دو نفر از نواندیشان دینی این گروه یعنی آقایان سروش و گنجی خوانایی ندارد. آقای گنجی بارها در گفتگوها و مصاحبه های اش گفته است که جایگاه دین در حکومت نیست. آقای سروش در کتابهایش و از جمله "بسط تجربه ی نبوی- دین اقلی و اکثری" به صراحت مسائل جامعه شناسی و اقتصادی و طبیعتا سیاسی را حوزه ای این-جهانی معرفی می کند. اگر در این گفته ها و نوشته ها صداقتی هست پس چرا اساس اتاق فکر را هنوز پا نگرفته بر اساس دین و باورهای شخصی مردم قرار می دهید تا دگراندیشان از حالا جایی در آن نداشته باشند؟ آیا مطالبات جنبش سبز اخلاقی است؟ یا اینکه این مطالبات عمیقا سیاسی، اجتماعی و اقتصادی هستند.

امروزه دیگر روشن است که جنبش سبز طیف بسیار گسترده ای از مردم را در بر می گیرد که همه صرف نظر از باورهای شخصی شان به میدان خطر آمده اند تا خواسته های انباشته شده و نادیده گرفته شده ی مدنی و شهروندی شان را طلب کنند. چنین گستردگی را باید به رسمیت شناخت نه اینکه آن را به نفع باورها یا منافع محدود خودی مصادره کرد. به رسمیت شناختن هم باید عملی باشد نه اینکه فقط به گفته های کلی و چندپهلو اکتفا کرد. یکی از راه های به رسمیت شناختن گستردگی جنبش سبز همین می توانست باشد که امضاهای بیانیه ی پنج نفره، نشانگر گستردگی و تنوع جنبش سبز مردم باشد. آیا درباره ی این بیانیه و اتاق فکر واقعا می توان چنین ادعایی داشت؟ جای باورمندان دیگر مذاهب و ادیان، زنان و قومیت ها در پای بیانیه کجاست؟ آیا واقعا با این دسترسی آزاد به تکنولوژی در خارج کشور نمی شد در مدت کوتاهی با اضافه کردن دیگر اندیشه ها و طیف های موجود در جنبش سبز نشان داد که پیام جنبش سبز دریافت شده است؟ آیا اصلا چنین اراده ای وجود داشته است؟ با حرف های آقای مهاجرانی به نظر می رسد چنین اراده ای اصلا وجود نداشته است.

آقای مهاجرانی می گویند: "ما نمی توانیم نگاه به داخل و ملت ایران را فراموش کنیم. اکثریت قوی و قاطع ملت ایران دین باور هستند و روی سخن اصلی ما با آنان است". البته باید این "دین باوری" اکثریت قاطع مردم را تعریف کرد. آن دین باوری که آقای مهاجرانی از آن حرف می زند، باورهای شخصی مردم است. آنچه امروز در جنبش سبز مطرح است مطالبات مدنی همه مردم و از جمله همان مردم دین باور است. تجربه ی دینی کردن همه وجوه زندگی مدنی مردم که نتیجه اش پس از سی سال امروز به اینجا رسیده است. از طرف دیگر تکلیف آن میلیون ها شهروند ایران که ضرورتا باورهای دیگری غیر از مذهب رسمی کشور دارند در نظر آقای مهاجرانی چه می شود؟

اگر هم این حرف های آقای مهاجرانی برای مقابله با تبلیغات رسمی حکومتی در ایران است که "عده ای بی دین می خواهند دین و ایمان مردم را از بین ببرند"، که باید گفت این مقابله ی بسیار بدی است. نام این، بیشتر سیاست بازی از نوع بسیار بد آن است. به جای این نوع مقابله آیا نباید به مردم گفت که مطالبات مدنی و شهروندی آنها ربطی به باورهای شخصی یا جنسیت و قومیت ندارد؟ آیا نباید گفت یک بلوچ یا کرد سنی، یک بهائی، یک زن، یک شهروند لائیک را نمی توان از حقوق و مطالبات شهروندی اش محروم کرد؟ آن سیاست اخلاقی که آقای مهاجرانی ادعا یا آرزوی اش را دارد اینطور بهتر تحقق پیدا نمی کند؟

آقای مهاجرانی در مورد اینکه چرا چنین بیانیه ای در همفکری یا همکاری با نیروهای سکولار تنظیم نشده است می گوید: "کسانی که گرایش غیر دینی دارند، سخنگویان خود را دارند. ما سخنگویان چنان جمعیتی نیستیم". آقای مهاجرانی اگر نگاهی به جمعیت معترض در خیابان ها، به زندانیان دربند و به گورهای شهدای جنبش سبز بیاندازد می بیند که مردم این چنین که آقای مهاجرانی آرزو دارد صف های خودشان را از هم جدا نکرده اند. با هم به میدان می روند، با هم زندانی و شکنجه می شوند و با هم کشته می شوند. کسی هم از آن یکی نمی پرسد که آیا دین و مذهب تو چیست؟ مردم پس از این همه سال تبعیض فهمیده اند که این جداسازی های مصنوعی میان مردم فقط برای این است که حکومتیان بهتر بتوانند حقوق شهروندی آنها را پایمال کنند. وگرنه آن موقع که سیاست حکومتی اقتضا کند هیچ فرقی میان یک جوان سکولار و یک باورمند مذهبی نمی گذارند و هر دو را در یک سلول به بند می کشند و یا در خیابان به گلوله می بندند.
پس چرا آقای مهاجرانی به مرزکشی میان مردم می پردازد؟ این "ما" و "آنها" کردن ها ما را به این نقطه ی سراپا بحران که هستیم رسانده است. عجیب است که در خیابان های تهران مردم تلاش می کنند بر این مرزکشی های مصنوعی و مخرب غلبه کنند اما آقای مهاجرانی در مهاجرت هنوز در تلاش است که مردم را بر شیوه ی حکومتیان دسته بندی کند.

اگر بخواهم یک جمع بندی کوتاهی از نوشته ام ارائه کنم باید بگویم که به نظر من اندیشه ی آقای مهاجرانی اندیشه ای مخرب برای جنبش سبز است. به نظر من باید از همین امروز چنین اندیشه هایی را به بحث و نقد گذاشت چون با مطالبات و اهداف ملی و مدنی جنبش سبز ناخوانایی بنیادین دارد. باز هم تکرار می کنم که حتی اگر چنین حرف هایی برای خنثی کردن تبلیغات حکومتی زده می شود، این را می توان فقط یک سیاست بازی بد و فرصت طلبی نام گذاشت. سیاست بازای که نه به درد امروز و نه به درد فردای جنبش سبز مردم ایران می خورد. راه پیشرفت و تعمیق جنبش سبز فقط این است که گسترده بودن این جنبش در عمل به رسمیت شناخته شود. جنبش سبز یک جنبش شیعی دوازده امامی نیست. جنبش سبز یک جنبش مدنی است که باورمندان دینی و مذهبی و اعتقادی، صرف نظر از جنسیت و قومیت برای احقاق حقوق شهروندی و مطالبات مدنی خودشان شان در آن شرکت دارند.
http://www.pouyashome.net/weblog/

* http://www.rahesabz.net/story/7471/


نظر شما درباره این مقاله:


Iran Emrooz
(iranian political online magazine)
iran emrooz©1998-2018
e-mail:
ايران امروز (نشريه خبری سياسی الكترونيك)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌گردند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.