بازگشت به صفحه اول
 |  درباره ايران امروز  |  تماس با ايران امروز  |  آگهی در ايران امروز  | 
  |   صفحه اول   |   خبرهای روز   |   سياست   |   انديشه   |   فرهنگ و ادبيات   |   جامعه   |   محیط زیست   |   RSS   |  

مگر نه اینکه شب یلدا نوید طلوع خورشید می‌دهد

نورالدین غروی


iran-emrooz.net | Tue, 22.12.2009, 23:09

.(JavaScript must be enabled to view this email address)

خبر درگذشت آقای منتظری سخت غیر منتظره بود. غافلگیر شدم. حالا چرا؟ نمیشد دمی درنگ میکردی تا در پی این شب یلدای بیش از یکصد ساله تابش زرین خورشید آزادی را در میهنت میدیدی و میرفتی؟ با خودم گفتم این بار براستی که اذا مات العالم، ثلم فی الاسلام ثلمه لا یسدها شی. (۱)

چندین سال پیش در حین رانندگی در یکی از خیابانهای نیویورک، به اخبار رادیو ان پی آر گوش میکردم که شنیدم که یک آیت العظمی در ایران درگذشت. که من او را می شناختم. در حالیکه از میان آسمانخراشهای آن شهر میگذشتم با خودم گفتم که همین حالا روزنامه ها پر خواهد شد از همین جمله اذا مات العالم.... از خودم پرسیدم که براستی این آقای آیت الله العظمی که درگذشته است شکافی در جهان اسلام بوجود آورده است که با هیچ چیز نمیتوان آنرا پر کرد؟

آنروزها جمعیت مسلمانان در مایه های یک میلیارد و سیصد میلیون بود. و مانند حالا در مایه یک چهارم جمعیت جهان. چشمم به آسمانخراشها به کشورهای شمال و جنوب اندیشیدم، به اینکه بیش از شصت در صد نفت جهان در کشورهای اسلامی است و بازهم آنان در رده کشور های جنوب حساب میشوند و بخشی از جهان سوم هستند، که سرانه تسلیحات نظامی شان از سرانه سیر کردن شکمشان بیشتر است. که در دسته بندی کشور های جهان، در نبود آزادی، بالاترین جا را برای خودشان همچنان گذشته نگه داشته اند، که در این کشورهای اسلامی که در اسلامش آمده است که دانش آموختن وظیفه هر زن ومردی است، که برای جستن دانش تا چین هم اگر نیاز بود باید بروی، نرخ بیسوادی از بالاترین های جهان است. که بیماری، مرگ و میر کودکان زیر پنج ساله از بالاترین ها است، که زن درآنجا ها ضعیفه است و از نعمتی سر مرد به نانی و آبی میرسد اگرنه هیچ ندارد. دست آخر باز هم پرسیدم براستی جای این آقای درگذشته هرگز پر نخواهد شد؟ ناگهان در اندیشه ام این پرسش جهید که مگر جائی داشته که حالا خالی شده باشد که با رفتنش نتوان آنرا پر کرد.

آدمها چند دسته اند. یک آنان که وقتی میروند، مردمان نفس براحت میکشند و آخ چه راحت شدیم میگویند، انگاری که زخمی پاک شده یا لکه کثیفی زدوده شده. دوم آنانکه وقتی میروند، آب از آب تکان نمیخورد. انگار که هیچ نبوده اند. نه جای پائی و نه حتا حبابی. و گروه سوم آنانکه اگر رفتند جای پای ژرفی و راه کوبیده ای از خود بجای میگذارند و همگان براستی جای خالی شان را میبینند و دلشان فشرده میشود و اگر تاب نیاورند غمشان را بر چهره می بارند و یا برای همیشه نبود او را بیاد می آورند.

راستی اگر از این سی ساله پس از انقلاب،آقای منتظری را برداریم، این صفحه شطرنج ناقص نخواهد بود؟ هزاران گلو اگر دریده شدند، که آزادی را فریاد کردند، که با ستم ستیزیدند، نه آنکه هیچ بودند، ولی در برابر آن برد و باختی که منتظری در مکاره بازار قدرت کرد و به تاریخ سپرد، کمتر بلوا بپا کرد و کمتر ماسک حقانیت مسلح را برملا کرد. کمتر پرده ریا و دروغ را درید. او حکومتی را باخت و حکومتی را برد. حکومت تکیه داده بر قدرت مسلح را که با فریب و نیرنگ و نابکاری بر پای می ایستد را باخت و حکومت بر دلها را بدست آورد و نامش را برای همیشه به زیبائی و نیکی به تاریخ سپرد.

آنروزها که میرفت تا ردای قائم مقامی را بتنش بپوشانند، که خیلی نورچشمی بود، درسهای حوزه اش از رادیو مستقیم پخش میشد. به بحث زکات رسیده بود. ما گوشهایمان تیز و کنجکاو که جمله ای را از دست ندهیم. میدانستیم که آن چیزی را میگوید که حوزه سنتی نمی پسندد. آنچه که غروی ها و نجفی ها و قلمداران ها اینجا و آنجا گفته و یا نوشته بودند دور از گوش و چشم حوزه بود و حتا کتاب خمس آقای غروی اصفهانی اجازه چاپ رسمی هم نیافته بود.

با پدر، که روانش شاد، پای درددل حیدر علی قلمداران نشسته بودیم و پدر با چشمان اشکبار به واگویه های دردناک او که تنها بخاطر نگاه دیگرش به زکات و خمس و چاپ مخفیانه کتابش به زندان افتاده بود و در آنجا سکته مغزی کرده بود نشسته بودیم. از لرزش دستان و عضلات چهره، میتوانستم شیارهای درد را و سیگنال های رنجی را که بخاطر دگر اندیشیدنش بر جان خریده بود را ببینم. اما حالا آقای منتظری مگو ها را در برابر میکروفن ها میگفت. حالا ما میخواستیم بدانیم که در قرن بیستم بازهم زکات به همان مواد نه گانه : غلات اربعه (گندم، جو، مویز و خرما ) نقدین (طلا و نقره) و مواشی ثلاثه (گاو، گوسفند و شتر) محدود است که همه رساله ها بی استثنا همان ها را نوشته بودند. کشاورز دیمی کارخراسانی که بزحمت از یک هکتار یک تن گندم بدست می آورد و نخلکار آسمان جل خوزستانی باید زکات بدهد ولی مرکبات کار یا چایکار و یا برنجکار گیلانی و مازرندرانی که از یک هکتار زمین خود بیش از صد برابر آن کشاورز درآمد دارد از زکات معاف است. دلم برای شترداری که برای نان خشک در برخی از شهر ها در به در میگشت میسوخت که درسر سال باید یا یک ابن لبون ویا بنت مخاظ (۲) زکات میداد. ولی کامیونداران و سرمایه داران بیزینس ترانسپورتیشن از زکات معاف بودند.

همیشه از خودم پرسیده‌ام، البته این روزها نه آنروزها، که اگر این معجزه هزاره سوم بتواند مدیریت جهانی را رهبری کند، این آقای بیل گیتس صاحب مایکروسافت که نه چیزی کاشته و نه چیزی ساخته و نه مانند بازاریان بسیار مومن که با یک تلفن هزاران تن تیر آهن یا شکر را جابجا میکنند، که صد البته مال امام را هم بموقع میپردازند، دلالی کرده و تنها از راه فکرسازی وایده فروشی ثروتمند ترین مرد جهان شده است زکاتش چگونه محاسبه خواهد شد.

و آقای منتظری همه اینها را میگفت. که زمانه دگر شده و ما باید فقه‌مان را هم دگر کنیم. تا که رساله‌اش بیرون آمد. گرفتم و با افسوس دیدم که از آن بحث های برخاسته از دگرگونی زمانه خبری نبود. شنیدیم که او را از آوردن آن بحث ها بازداشته بودند. ولی او که زمان در نبض هایش می تپید از زکات و خمس و این احکام دوران دامداری و کشاورزی که گرد قرون و اعصار بر آنها نشسته بود فراتر رفت و مجتهد را و اجتهاد را با خودش، با کردارش و گفتارش معنی کرد و دیوار ها را شکافت و نه تنها مبادا را گفت بلکه مبادا را هم انجام داد. پس از آن حقوق بشر را هم در رساله اش آورد.

براستی که نه یک سر وگردن که هزاران سر وگردن از همگنان و هم کسوتانش فراتر و فرهیخته تر بود. که براستی شکافی که رفتن او بجای گذاشت به این راحتی پر نخواهد شد.

در سایت کلمه آمده است که آیت العظمی وحید خراسانی در مناسبت ماه محرم مطالب مهمی ایراد فرمود. در بخشی از آن مطالب مهم که بگمان من بسیار مهم است آمده است : «هرکسی حسین را زیارت کند مانند آنست که خدا را در عرشش زیارت کرده است، که این مرحله که کمال سعادت بشری است در گرو بالاسر حسین بن علی است. کسی که اینطور زیارت قبرش او را منقلب میکند آیا روز قیامت وقتی مادرش (دختر پیامبر) با آن پهلوی شکسته با آن بازوی ورم کرده و آن پیراهنی که به همچو خونی آغشته بر سر دارد چه خواهد شد.»

امروز از هر چهار نفر جمعیت جهان یک نفر مسلمان است. در حدود یک میلیارد و هفتصد میلیون نفر. شیعیان کمتر از ده در صد این جمعیت را تشکیل میدهند. این مسلمانان که بیست و پنج در صد جمعیت جهان را تشکیل میدهند، با وجود اینکه مالک شصت و هفت در صد منابع تثبیت شده نفتی و شصت در صد گاز جهان هستند، تولید ناخالص داخلی شان از ده در صد کل تولید جهان کمتر است. از چهل و هفت کشور اسلامی بجز چند تائی که به شماره انگشتان دست نمیرسند در ردیف کشورهای بسیار فقیر و یا فقیر قرار دارند و چندتائی هم مانند ایران در آستانه ورود به طبقه بندی درآمد متوسط هستند (البته آنهم از نعمت افزایش بهای نفت). راستی با حکایت پهلوی شکسته مادر امام حسین، اگر درست باشد، قرار است به وحدت مسلمین جامه عمل بپوشانیم و یا در برابر فتواهای مفتیان وهابی که شیعیان را کافر و واجب القتل میدانند جلب محبت کنیم. واین جنگ با ترور که در ادبیات امروز جهان غیر مسلمان تنها مسلمانان را هدف میگیرد را دیگر کنیم و دامن مسلمانان را از این اتهام پاک کنیم؟

حضرت آیت آلله ادامه میدهد که: ابن حجر هیثمی کتابی در رد شیعه نوشته و در این کتاب تصریح کرده که تمام رجال عامه، آنها که اهل حدیث و نظرند، ظبط کردند که وقتی سر او (امام حسین) بالای نیزه رفت در تمام کره زمین هرجا که سنگ از روی زمین برداشتند خون جوشید "

چطور است؟ کره زمین؟ سنگهای کره زمین و جوشیدن خون. اینها در همین ماه محرم امسال و در همین قرن بیست و یک و در همین دنیای بشدت جهانی شده گفته میشود.

آیت الله شریعتمداری، وقتی ریاست بر مدرسه طالبیه تبریز را رها کرد و راهی قم شد و اولین رساله اش را بیرون داد که مانند همه رساله های عملیه در صفحه اول با مهر و امضایش آمده بود که عمل به این رساله شریفه جایز است، در بحث نجاسات که خون را یکی از موارد آن آورده بود، استثنائی بر این قاعده قائل شده بود. آن این بود که تنها خونی که روزهای عاشورا سنگها و درختان گریه میکنند پاک است. البته در رساله های بعدی آن مسئاله حذف شد.

اگر آن به بیش از نیم قرن پیش برمیگردد ، این یکی اما همین حالا است. نسل جوانی که هفتاد درصد جمعیت میهنمان را تشکیل میدهد به گواهی همگان در جهان، بیشترین بهره بران بهینه از های تک هستند. که نزدیک به هفتاد درصد این نسل از بهره بران اینترنت اند. که یوتیوپ و تویتر ووو نسل سوم و چهارم تلفن های دستی از روزمرگی هایشان هستند. که برخی هایشان که در دوران مگابایت بدنیا آمده اند حالا به راحت با گگا و ترا کنار می آیند. کسی چه میداند شاید قانون مور (۳) یک کم جابجاشود و همین نسل به روزگاری که سرعت از پتا و اکسا هم بگذرد که قرار است کامپیوتر هم شعر بگوید هم برسد.

بیگمان جوانها امسال هم مانند سالیان پیش همه جا و در میدان محسنی هم گردهم خواهند آمد و دسته عزاداری راه خواهند انداخت و نذری حضرت را خواهند خورد و به صدای نوحه خوانهای جوان که داستان کربلا را با موزیک مدرن بهم بافته اند، که حتا چندتائی از آنان در حین خواندن روضه حضرت عباس اداهای مایکل جکسون را هم به عاریه میگیرند گوش خواهند کرد. این مراسم روزگار بسیاری است که در حوزه فرهنگ ایرانی جلوه گر است.

حضرت آیت الله العضمی دست آخر توصیه میکند که مملکت باید یکپارچه یا حسین شود. توصیه میکند که بهتر است شب زنده داری کنند و در روز روزه داری.

این حضرت و بسیاری دیگر از حضرات عظام از بس حضور قلب شان در عبادات زیاد و چنان در ورع و زهد غوطه ورند که فریادهای جگرخراش مادران عزادار را نمیشنوند. گرچه پیوسته داستان خلخال پای زن یهودی را گفته اند که یک سرباز حکومتی از پایش درآورده بوده که علی (ع) که خلیفه وقت بود با شنیدن آن خبر گفت اگر در این مصیبت چنان بگریم که بمیرم ملامتی بر من نیست. ولی حالا جان ترانه موسوی و ندا آقا سلطانی را میگیرند و حضرتی ایشان همچنان به قائم اللیل بودن و صائم النهار (۴) بودنشان ادامه میدهند.

اینها بارها آن حدیث را آورده اند که : آنکه شب را به روز برساند بی آنکه در کارهای مسلمانان کوشا باشد مسلمان نیست. ولی اندیشه که چه عرض کنم کهریزک را هم دیدند و شنیدند و بیش از هفتاد کشته که از عزیزترین های ما بخاک انداخته شدند را هم شاهد شدند اما، خدای من این دیوار ورع و زهد چقدر بلند است که اینان هیچ صدائی را نمی شنوند؟ نه تنها این حضرات، بلکه آن سرداری که در برابر دوربین ها گزارش کهریزک را میداد و اصرار داشت که هیچکس در انجا کشته نشده، که تقصیر دانشجویان بوده که موقع دستگیریشان خود را دانشجو معرفی نکرده اند و بهمان دلیل آنان را بجای اراذل و اوباش برده اند، هم پیشانی اش جای مهر داشت. سردار آفتابه ای که نامی از خودش در تحقیر همه ملت ایران با آن کاری که بقول خودشان با اراذل و اوباش کردند بجا گذاشت هم پیشانی اش جای مهر دارد. حالا اینان براستی از کثرت سجود پیشانی شان قهوه ای شده است یا با ته قاشق آنرا سوزانده اند خدا میداند. ولی در تاریخ آمده است که خوارج نه تنها پیشانی شان، بلکه زانوانشان هم پینه بسته بود.

به گمان نمی آید که این نسل جوان که ما می‌بینیم که بیشتر با E-Book سر و کار دارند رساله عملیه آقایان را دم دستشان داشته باشند. خمس و مال امام بفرستند. باید منتظری باشی که گاه رفتنت هزاران دانشجو پشت سرت اشک بریزند و بیادت شمع بیفروزند و حتا برای بزرگداشت تو کتک هم بخورند. اگرنه حوزه را باید با پولی که از قدرت حاکم میرسد اداره کنی و یا انحصاراتی و رانتی بگیری تا که شهریه طلاب پرداخت شود و اسمی هم از شما باشد. و بی هیچ گمانی اگر رفتید نه ثلمه ای به وجود خواهد آمد و نه اشکی بدرقه راهتان خواهد شد.

حالا منتظری رفته است. براستی که جایش خالی است. دل تنگی می‌کند. خشونت بیداد. ولی به گفته شاملو: در بدترین دقایق این شام مرگ‌زای، چندین هزار چشمه خورشید، در دلم می‌جوشد از یقین.

او در شب یلدا رفت. می‌گویند شب یلدا تولد خورشید را نوید می‌دهد. او با رفتنش طلوع خورشید آزادی را در میهنمان پس از یکسد و اندی سال پیکار نوید می دهد. چنین باد و چنین تر نیز.

----------
(۱) وقتی عالمی می میرد شکافی در اسلام بوجود می آید که آن شکاف را هیچ چیزی پر نمیکند.
(۲) به شتر بچه نر ابن لبون و ماده بنت مخاض میگویند.
(۳) بر پایه قانون مور، هر هیجده ماه سرعت و توان میکروپروسسر ها دوبرابر میشود.
(۴) شب زنده دار برای عبادت و روزها روزه دار


نظر شما درباره این مقاله:


Iran Emrooz
(iranian political online magazine)
iran emrooz©1998-2018
e-mail:
ايران امروز (نشريه خبری سياسی الكترونيك)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌گردند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.