بازگشت به صفحه اول
 |  درباره ايران امروز  |  تماس با ايران امروز  |  آگهی در ايران امروز  | 
  |   صفحه اول   |   خبرهای روز   |   سياست   |   انديشه   |   فرهنگ و ادبيات   |   جامعه   |   محیط زیست   |   RSS   |  

سازماندهی جنبش و آمادگی برای کارزار با ولایت فقیه

م. روشن


iran-emrooz.net | Mon, 03.08.2009, 13:58

جنبش سبز ایران در این گذر چهل و چند روزه هم گسترده و هم رنگارنگ در تاکتیک‌ها و شعارهایش بود. این میتواند نقطه قّوت جنبش از آن رو تلقی شود که با گسترش کمی و کیفی خود رژیم اسلامی را هر روز ضعیفتر ساخته و بیشتر در موقعیت دفاعی قرار خواهد داد. اما از طرف دیگر میتواند به سر در گمی هدفها در شرایطی بینجامد که همگرایی و تمرکز نیروها اهمیت اساسی پیدا میکند. جنبش دچار کاستیهای چندی است که مهمترین آن فقدان سازماندهی مرکزی و جهت دادن به اهداف خود است.

این درست است که هدف اولیه جنبش جلوگیری از به قدرت رسیدن دولت کودتا بوده اما سرکوب دد منشانه حکومت و فقدان پاسخگویی نهادهای قانونی، آنچنان که در قانون اساسی پشبینی شده است، حکومت را عملا غیر مشروع نمایاند و خامنه‌ای بدرستی و بسیار زود به هدف تظاهر کنندگان تبدیل شد. ملیونها نفردر خیابانها آموختند و با سرعت پی بردند این اوست که نهادهای سرکوب موازی را در دست دارد. پرسش اساسی این است که آیا مخالفت با خامنه‌ای میتواند به هدفی استرتژیک برای حذف نهاد ولایت فقیه تبدیل شود؟ عقل و تجربه به ما می آموزد که اهداف استرتژیک بدون سازماندهی و رهبری به خواست عمومی نخواهد انجامید و شانس پیروزی نخواهد داشت. وظیفه اصلی جنبش این است که مخالفت با ولی‌ فقه و آنچنان که خود جنبش می‌‌نامد «دیکتاتور» را به ستیز با ولایت فقه و «دیکتاتوری» ارتقا دهد. تنها در چنین شرایطی است که مبارزات ۳۰ ساله ایرانیان و به ویژه تلاشهأی قهرمانانه‌شان در چند هفه گذشته شانس به بر نشستن خواهد داشت. در غیر این صورت حتی ابطال فرضی انتخابات و پیروزی موسوی متضمن هیچ تغییری در ساختار سیاسی و عدم تکرار آنچه روی داد نبود ونخواهد بود. حتی بیش از این، در صورت فرضی برکناری خامنه‌ای نیز هیچ تغییری در جهت تامین حقوق مردم، تمکین به حقوق بشر، برچیدن نهادهای غیر قانونی قدرت به وجود نخواهد آمد، و دهها مشکل اساسی رشد انسانی، اجتماعی و اقتصادی ایران به شکل پیشین خود ادامه یافت.

پر بیراه نخواهد بود اگر ا دعا کنیم که بخش بزرگی از مردم در عمر کوتاه جنبش به چنان نتیجه‌ای رسیده باشند. این امر، برای گروههای بزرگی از رای دهندگان، بیش از هر چیز ازاتخاذ سیاست ترور لجام گسیخته ولایت فقیه درکشتارشهروندان و محاکمات نمایشی فعالان نتیجه می شود. نظام ولایت فقیه، که اکنون شمشیر را از رو بسته وعزم قاطع، همه جانبه و بی سابقه ای برای سرکوب در سر دارد، هر روز بیش از پیش به فروکشی تردیدها برای رویارویی نهایی با مراکز قدرت و فساد درکشور ناخواسته یاری می رساند. این اما بدان معنی نیست که گسترش خشم عمومی و رادیکال شدن تاکتیکها و شعارها متضمن به مقصود، که همانا نابودی یا محدودیت نهادهای غیر انتخابی است، خواهد بود. جنبش راه طولانیتری در پیش رو دارد تا خواست تغییرات اساسی را به خواست همگانی برای رویارویی سرنوشت ساز بدل کند و مهمتر از همه یا رهبران کنونی را با خود همراه سازد و یا رهبران دیگری برای خود بیا فریند.

اگر چه درک عموم تا کنون موسوی را رهبر جنبش دانسته، اما واقعیت آن است که او، علیرغم شجاعت و هشیاری قابل ستایشی که از خود به نمایش گذاشته است، هیچ گونه آمادگی رهبری برای تغییرات اساسی از خود نشان نداده است. در واقع پیبندی او به نظام موجود صادقانه مینماید و مانند دهها اصلاح طلب دیگر به تغییرات غیر سختاری، آرزومندانه و مبهم اعتقاد دارد. این بار اما او و دهها اصلاح طلب و `روشن فکر دینی` دیگر باید دریافته باشند که رویارویشان با ولایت فقیه از طرف نظام محبوبشان به آنها تحمیل شده است. پرسش اساسی، بنا بر این، این است که آیا موسوی همچون میلیونها نفر دیگر مایل است از نظام اسلامی دل‌ کنده و در صورت ایجاد شرایط مناسب با هوادرانش همراهی کند؟ نسل انقلاب بهمن ۵۷ این امر را خیلی بعید میداند، ولی‌ این امر میتواند تا حدودی بسیار بستگی به گسترش و سازمندهی جنبش داشته باشد. نباید فراموش کرد که نظام ولایت فقیه از زاد روزش منتقدین زیادی در درون نیروهای خودی نظام اسلامی نیز داشته و دارد. این نیروها با گسترش جنبش بیباک تر شده به صف مخالفین خواهند پیوست آنچنان که نشانه‌های آن در چند هفته گذشته هویدا شده است. این واقعیت همراه با سایر شرایط میتواند به تجدید نظر در مواضع پیشین رهبران جنبش بینجامد، یا رهبران دیگری را وارد جنبش کند که نماینده واقعی آن‌ باشد. اما این همهٔ بستگی بدان دارد که فعالان، رهبران تاکتیکی و دهها و شاید صدها شبکه سازمنده در جهت هماهنگی در اهداف جنبش بکوشند، آنچنان که کوشیدند و رهبران را به ناچار با خود همراه کردند.

جنبش سبز میتواند با تمرکز روی خواسته های حداقلی درجهت همگانی کردن و فعال کردن هرچه بیشتری ازمردم شبکه های گسترده خود را در هدفها، و نه ضرورتاً در تاکتیک های عملی، به تمرکز سوق دهد. رفتار حکومت با مردم محتوی خواسته های حداقلی را به وضوح نه تنها در صفوف جنبش بلکه در رده های بالای برخی از رهبران اصلاح طلب و دیگران ترسیم کرده است. این خواسته ها را میتوان فهرست وار چنین بر شمرد: آزادی بی قید و شرط تمامی زندانیان سیاسی، بازداشت و محاکمۀ تمامی آمران و عاملان قتلها و شکنجه های هفته های گذشته، ابطال انتخابات، بر گزاری دوباره انتخابات با حضور ناظران بیطرف (بین المللی). این خواسته ها بطور طبیعی موضوع انتخابات را در درجه دوم قرار داده و مردم را به تعیین تکلیف با کانون اصلی قدرت یعنی نهاد ولایت فقیه فرا می خواند. چرا که ولایت فقیه مرکز قدرت، کانون کودتا، و مسئول اصلی ۳۰ سال حکمرانی غیرپاسخگو و لجام گسیخته است. این روش و استدلال، مطرح شده عمدتاً از جانب فعالان و روشن فکران مذهبی، که گویا کانونهای دیگری مسئول بوده و یا هستند غیر واقعی، انحرافی و زیانبار است. نسل انقلاب ۵۷ بخوبی بیاد دارند که کانونهای خودسر، گروههای شبه نظامی یا آنچنان که شناخته میشوند لباس شخصیها همزاد انقلاب ۵۷ بودند و در فردای قیام ۲۲ بهمن به تعقیب، دستگیری، شکنجه و کشتار جوانان انقلابی دیروز و دگراندیش پرداختند. وظیفه آنان سرکوب مخالفان، که ابتدا به دگر اندیشان محدود می شد، تحکیم پایه های قدرت روحانیت شیعه و در راَس آن ولایت فقیه بوده و هست. امروز که ولی فقیه د امنه ترور خود را به بیشترین میزان رسانده است بهترین فرصت، برای همگرایی متنوع ترین لایه های اجتماعی کشور برای تعیین تکلیف با نهادهای سرکوب و فرمانده کل قوای آن نهاد ولایت فقیه، فراهم شده است.


نظر شما درباره این مقاله:


Iran Emrooz
(iranian political online magazine)
iran emrooz©1998-2018
e-mail:
ايران امروز (نشريه خبری سياسی الكترونيك)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌گردند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.