جمعه ۱ اسفند ۱۴۰۴ - Friday 20 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 20.02.2026, 15:53

چهار سناریو برای ایران پس از جنگ


مارک لینچ / فارن پالیسی / ۲۰ فوریه ۲۰۲۶

ترامپ خواهان تغییر رژیم است، اما نه پیامدهای آشفته آن.

یک نکته درباره جنگی که به‌طور گسترده انتظار می‌رود ایالات متحده علیه ایران آغاز کند قطعی است: اگر چنین جنگی رخ دهد، شامل اشغال کشور نخواهد بود. ایالات متحده ناوهای هواپیمابر و تجهیزات پشتیبانی به خلیج فارس اعزام کرده است، نه نیروهای زمینی اعزامی برای تهاجم؛ و هیچ نشانه علنی از برنامه‌ریزی برای حضور بلندمدت در ایران وجود ندارد. اگر رئیس‌جمهور آمریکا، دونالد ترامپ، در یک موضوع در منطقه ثبات داشته باشد، آن ضرورت پرهیز از اشغالی شبیه عراق است که خود آن را «یک اشتباه بزرگ و چاق» توصیف کرده است. همان‌گونه که در ماجرای دستگیری نیکلاس مادورو، رئیس‌جمهور ونزوئلا، در ژانویه، ترور قاسم سلیمانی، فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، در سال ۲۰۲۰، و حمله اسرائیل برای حذف حسن نصرالله، رهبر حزب‌الله، در سال ۲۰۲۴ رخ داد، ایالات متحده احتمالاً رهبران عالی ایران را همراه با دستگاه‌های سرکوبگر رژیم هدف قرار خواهد داد و سپس بگذارد اوضاع هر طور که می‌خواهد پیش برود.

پس، اوضاع به کجا خواهد انجامید؟ ایران، البته، همان چیزهایی را می‌بیند که ما می‌بینیم و بعید است غافلگیر شود. تهران به‌خوبی به یاد دارد که چگونه ایالات متحده از مذاکرات برنامه‌ریزی‌شده به‌عنوان پوششی برای فریب استفاده کرد تا پیش از حمله غافلگیرانه در ژوئن گذشته، هوشیاری ایران را کاهش دهد؛ و بعید است بار دیگر در دام همان ترفند بیفتد. ایران مواضع خود را در انتظار چنین حمله‌ای تقویت کرده است. نیروهای امنیتی پس از سرکوب خشونت‌بار اعتراضات اخیر، کاملاً بسیج و مستقر شده‌اند و ماه‌ها صرف شناسایی و پاکسازی مظنونان به همکاری با اطلاعات اسرائیل کرده‌اند (و بی‌تردید در این روند بسیاری از بی‌گناهان نیز بازداشت شده‌اند). موفقیت چشمگیر اسرائیل در هدف قرار دادن مقامات ارشد ایرانی در ژوئن گذشته نشان می‌دهد که دستگاه اطلاعاتی ایران تا چه اندازه نفوذپذیر شده است و حکایت از آن دارد که رهبر جمهوری اسلامی، آیت‌الله علی خامنه‌ای، و سایر مقامات عالی‌رتبه نمی‌توانند با خیال آسوده بخوابند. ممکن است کشته شوند، اما نه به دلیل فقدان آمادگی.

چه از طریق توافق و چه از طریق جنگ، به نظر می‌رسد هدف ترامپ پایان دادن قاطعانه به کشمکش چند دهه‌ای ایالات متحده با ایران باشد. اما پیروزی‌های قاطع معمولاً دست‌نیافتنی‌اند. اگر بمباران بدون پیامدهای فوری فاجعه‌بار به موفقیت برسد، ترامپ اعلام پیروزی خواهد کرد و به موضوع بعدی خواهد پرداخت. اما مردم ایران و کل خاورمیانه سال‌ها با ویرانی‌های آن زندگی خواهند کرد. حتی ویرانگرترین کارزار هوایی علیه رژیم ایران نیز پیروزی‌ای پایدارتر از اعلام بدنام «ماموریت انجام شد» رئیس‌جمهور پیشین آمریکا، جورج بوش، در عراق نخواهد بود.

کارزار بمبارانی که رهبری رژیم را از میان نبرد، احتمالاً شبیه بازپخش جنگ ۱۲ روزه اسرائیل با ایران در تابستان گذشته خواهد بود: نابودی بخشی از تأسیسات هسته‌ای ایران، تضعیف ظرفیت سرکوب رژیم و کشته شدن شماری از رهبران. ارزیابی دیرینه دستگاه‌های اطلاعاتی مبنی بر اینکه یک کارزار بمباران در بهترین حالت برنامه هسته‌ای ایران را فقط چند سال به عقب می‌اندازد، همواره عامل بازدارنده مهمی در موج‌های پیشین تب جنگ علیه ایران بوده است. دلیلی وجود ندارد که این بار متفاوت باشد. به نظر می‌رسد رهبران ایران چنین حمله‌ای را پیش‌بینی کرده و برای مهار پیامدهای آن آماده می‌شوند.

چنین حمله‌ای حتی ممکن است به سود رژیم تمام شود. بقای رهبری احتمالاً موج تازه‌ای از اعتراضات ضدحکومتی را مهار خواهد کرد، هرچند عوامل بنیادین نارضایتی بعید است اجازه دهند این وقفه پایدار بماند. ایران سپس باید انتظار تحریم‌های بیشتر غرب را داشته باشد؛ تحریم‌هایی که فقر و تنگنای اجتماعی را تشدید می‌کند و ظرفیت سرکوب رژیم را کاهش می‌دهد، اما تأثیر اندکی بر سیاست‌های منطقه‌ای آن یا بازسازی برنامه‌های هسته‌ای و موشکی خواهد داشت. به بیان دیگر، ویرانی و خطر، وضعیت موجود دیرپایی را بازتنظیم خواهد کرد که در آن سپاه پاسداران و متحدان رژیم سال‌ها به بهای دیگران از آن بهره برده‌اند.

اما فرض کنیم ایالات متحده واقعاً خامنه‌ای را بکشد و باعث سقوط رژیم شود، در حالی که از ایفای نقش در اشغال پس از تغییر رژیم خودداری کند. ایران در آن صورت چگونه خواهد بود و چه اثری بر منطقه خواهد گذاشت؟ بیشتر تحلیل‌ها با فروپاشی رژیم پایان می‌یابند، با این فرض که هر چیزی بهتر از جمهوری اسلامی است یا اینکه فاجعه همه‌چیز را دربرخواهد گرفت. اما محتمل‌ترین نتیجه، سناریویی میان این دو حد افراطی و تفریطی است.

چهار سناریوی محتمل وجود دارد. ظهور یک جمهوری دموکراتیک همان چیزی است که بسیاری از ایرانیان ترجیح می‌دهند، اما کم‌احتمال‌ترین پیامدِ تغییر رژیمی است که صرفاً با حملات هوایی رقم خورده باشد. ایران با خلأ نهادی، ویرانی اقتصادی و زیرساختی، و بدون کمک معنادار خارجی روبه‌رو خواهد شد. ترامپ کمترین اهمیتی به دموکراسی نمی‌دهد؛ نمونه بارز آن ونزوئلا است. او برای «روز بعد» در ایران برنامه‌ای ندارد و بسیاری از کارکنان دولت آمریکا که شاید زمانی می‌توانستند چنین طرحی تدوین کنند، مدت‌هاست برکنار شده‌اند.

برخی آمریکایی‌ها، اسرائیلی‌ها و رهبران کشورهای خلیج فارس ممکن است بازگشت شاه، رضا پهلوی، را ترجیح دهند؛ اما نشاندن او بر تخت سلطنت و حفاظت از وی احتمالاً مستلزم کمک نظامی گسترده خارجی خواهد بود. هیچ‌کس مایل به ارائه چنین کمکی نیست و شمار اندکی از ایرانیان داخل کشور (برخلاف بخشی از جامعه مهاجر) به آن علاقه دارند. متحدان اسرائیلی پهلوی و لابی‌گران پرسر و صدای آمریکایی‌اش برای دادن فرصتی به او فشار خواهند آورد، اما نسخه تهرانی «منطقه سبز» بغداد در میانه ویرانی‌های ایران پس از جنگ، محبوب نخواهد بود.

شکست دولت و فروغلتیدن به جنگ داخلی، محتمل‌تر از دموکراسی یا بازگشت سلطنت است. در این زمینه میان بازیگران خارجی اختلاف نظر مهمی وجود دارد. اسرائیل ممکن است با ایرانی ضعیف، تقسیم‌شده و گرفتار جنگ داخلی و شکاف‌های قومی مشکلی نداشته باشد. اما به نظر نمی‌رسد ایالات متحده چنین آرزویی داشته باشد. استقبال واشنگتن از حکومت احمد الشرع در سوریه (و ارتقای فرصت‌طلبانه معاون مادورو در ونزوئلا) نشان می‌دهد که ثبات را، تحت هر رژیمی که موجود باشد، ترجیح می‌دهد. بیش از همه، کشورهای خلیج فارس می‌خواهند به هر قیمتی از بی‌ثباتی تازه در خاورمیانه جلوگیری کنند؛ بی‌ثباتی‌ای که با موج پناهجویان، تروریسم و ناامنی همراه خواهد بود. اولویت اصلی آنان جلوگیری از فروپاشی ایران و کشیده شدن بقیه منطقه به کام بحران است؛ بحرانی که می‌تواند عراق و سوریه را بی‌ثبات کند و حتی حمل‌ونقل نفت را مختل سازد.

محتمل‌ترین پیامد یک تغییر رژیم موفق در ایران، تسلط سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است؛ نیرویی که در محیطی آشفته و انتقالی، مجهزترین و قدرتمندترین بازیگر خواهد بود. یک رژیم نظامی در ایران احتمالاً همچنان تحت تحریم و بی‌ثبات باقی می‌ماند و ممکن است از خشم ملی‌گرایانه علیه حمله آمریکا برای تحکیم کنترل خود بهره گیرد. پرسش کلیدی این خواهد بود که آیا ایالات متحده واقعاً راهبرد هدف‌گیری خود را تغییر می‌دهد تا ظرفیت سرکوب دولتی را برای جلوگیری از بدترین سناریو، یعنی فروپاشی دولت، دست‌نخورده نگه دارد — حتی اگر این کار به زیان معترضان سرکوب‌شده‌ای باشد که آرزوی وضعیتی بهتر را دارند.

رژیمی به رهبری سپاه ممکن است پیامدهای ناخواسته‌ای داشته باشد. تهدید ناشی از جمهوری اسلامی ایران همان عاملی است که نظم خاورمیانه‌ای ایالات متحده را کنار هم نگه می‌دارد. این تهدید قابل مدیریت است، اما آن‌قدر جدی هست که ضرورت روابط نزدیک با آمریکا و همکاری با اسرائیل را توجیه کند. رژیمی ایرانی که ملی‌گرا و کارآمد اما غیرانقلابی باشد، ممکن است آن‌قدر تهدیدآمیز نباشد که این منطق را تداوم بخشد و حتی روند فاصله گرفتن عربستان سعودی و دیگر قدرت‌های منطقه‌ای از ایالات متحده‌ای که هرچه بیشتر غیرقابل پیش‌بینی و غیرقابل اتکا می‌شود را تسریع کند.

چنین رژیمی شاید به‌طرزی طنزآمیز به عربستان سعودی تحت رهبری ولیعهد، محمد بن سلمان، شباهت پیدا کند: به‌شدت سرکوبگر و اقتدارگرا، اما از نظر اجتماعی گشوده‌تر و مشتاق جذب سرمایه‌گذاری بین‌المللی. به بیان دیگر، بهترین سناریوی پس از آن همه مرگ و ویرانی ممکن است یک رژیم ملی‌گرا، اقتدارگرا و جسور در ایران باشد که از قید و بندهای نامحبوب یک رهبر سالخورده و نهاد روحانیت رها شده است. رهبران خلیج فارس شاید بتوانند با چنین وضعی کنار بیایند. آیا واشنگتن هم می‌تواند؟

—-
* مارک لینچ، استاد علوم سیاسی و امور بین‌الملل در دانشگاه جورج واشنگتن و مدیر پروژه مطالعات سیاسی خاورمیانه است.



 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net