سه شنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۷ - Tuesday 20 November 2018
بازگشت به صفحه اول
 |  درباره ايران امروز  |  تماس با ايران امروز  |  آگهی در ايران امروز  | 
  |   صفحه اول   |   خبرهای روز   |   سياست   |   انديشه   |   فرهنگ و ادبيات   |   جامعه   |   محیط زیست   |   RSS   |  

چند گزارش وبلاگی از تجمع زنان

«هر دومون فردا امتحان داريم. اما نتونستيم بمونيم تو خونه و مثل بچه‌ی خوب درس بخونيم. نزديك‌های هفت تير كه بوديم اونقدر اضطراب داشتم كه دست‌هام كه توی دست الهه بود همين طور می‌لرزيد. حق هم داشتم بترسم. هنوز كلی مانده بود كه برسيم الگانس‌ها و گاردهای پليس آدم را می‌ترساند.»

iran-emrooz.net | Mon, 12.06.2006, 18:32

صدای آزادی خيلی نزديك است!
وبلاگ آسيه امينی (روزنامه‌نگار)

ساعت پنج رسيدم به پارك. انگار خبری نبود. ولی بود. خبر زير پوست پارك نشسته بود روی نيمكتها. من هم نشستم. و تازه دوروبرم رو ديدم. خيليها بودن. در گروه های ئونفری و چند نفری. آمدند. با باتوم. راست سراغ ما. با خانم مقدم و بقيه حرف می زديم. گفتند لند شيد. گفتيم كاری نمی كنيم! فقط نشسته ايم اينجا. گفتند بلندشيد!
گفتيم نشستن در پارك جرم نيست! گفتند با زبان خوش می گوييم بلند شيد! وگرنه.... و فرصت گفت و گو تا همبن حد بود. حرف مشتركی با هم نداشتيم و هر دو طرف اين را خوب می دانست. زدند. يعنی كه شوخی نداريم! و ما همچنان نشسته يا ايستاده گفتيم چرا؟! از پارك بيرونمان كردند. به ضرب و زور. راه رفتيم. آرام و مسالمت آميز . دور پارك را. بيرونمان كردند. وزدندهم. كسی داد زد:" من مادرتم، خجالت بكش!"جواب اين بود: " من مادر پتياره ای مثل تو ندارم!" و چنان هلش داد كه صدای هوی حمعيت بلند شد. رفتيم- ما رابردند!- دورميدان. كاغذهايی را به دست گرفتيم كه روی آن نوشته بود: "قوانين ضد زن را عوض كنيد!" " ما حق يم انسان كامل را می خواهيم" و ... شروع كرديم به زمزمه كه " ما زنيم، انسانيم، اما حقی نداريم!" و " ای زن ای حضور زندگی..." و اين بار از هر طرف زدند. فقط مرد هم نبودند. زنهای چادری كه داد می زدند: با پليس جر و بحث نكن! و كار كه به جر و بحث می كشيد، فحش و لگد بود كه از زير چادرها بيرون می ريخت!
دور ميدان چرخيديم. كاغذها را گرفتند و پاره كردند. و از جمعيت دختران و زنانی را كه شعار می دادند، كشان كشان به سمت مينيبوسهای آماده بردند. جمعيت نگذاشت.مقاومت كرد. اجازه نداد دوستانشان، دخترانشان و مادرانشان از آنها كنده و برده شوند. ولی تعداد آنها بسيار بود. ناگهان هر عابری ماموری شد انگار. بارها و بارها شنيدم كه به هم می گفتند : "بابا ما از خودتونيم!" ولی نمی دانم واقعا چند نفر از ما بودند؟۱ كم نبوديم، كم نيستيم و بيشتر هم خواهيم شد ولی مگر ميدان هفت تير چقدر جا دارد؟
پر بود ميدان! از هر طرف. كلی آشنا و دوست ديدم كه مدتها بود بی‌خبر بودم ازشان. همان وقتها بود كه ژيلا را بردند؛ با دستبند! بهمن همسرش را هم. و بعد شنيدم ترانه خواهرش را هم. مينی بوسها پر شدند و حركت كردند. دوستان ما را بردند و نمی دانيم به كجا. در يكی ۱۹ نفر جا گرفت ( يكی از زنها همانجا به سرعت شمرد) و ديگری ۹ تا و .... موسوی خوئينی را آن سوی ميدان كشان كشان بردند. آنها(ادوار تحكيم) ديروز با يك ليست ۱۱۱نفره حمايتشان را اعلام كرده بودند.
چند اسم ديگر را هم شنيدم كه بردند ولی جون مطمئن نيستم اسم نمی آورم كه نگرانی ايجاد نشود. ولی می دانم كه خيلی ها را بردند. حتا بچه هايی كه ما نمی شناختيمشان. شابد دانشجو بودندو شايد زنان خيلی عادی كه به جمع معترضان پيوستند.
من و بسياری ديگر طبق قرار قبلی راس ساعت ۶ هفت تير را ترك كرديم. و به همه توصيه كرديم نمانند تا برخوردهای بعدی به حساب زنان گذاشته نشود.
خبرها پشت هم می رسد. سرم درد می كنم و پايم كه لگد خورده است و پشتم كه باتوم خورده است و دستم كه كشانده‌انم . اما دلم درد نمی كند. در دلم غوغايی است كه غم را پس می زند.
روز خوبی بود. صدای آزادی نزديكتر از آن بود كه شنيده نشود!



تجمع آرام و بی حركت ما به غوغايی تبديل شد كه بيا و ببين
وبلاگ الهه حبيبی

ما كه رسيدم به هفت تير، تجمع كوچكی از مردم متعجب گوشه ميدان ايستاده بودند. باعجله رفتيم به سمت شان. عكاس ها و فيلم بردارها هم قاطی شان ايستاده بودند.هنوز ساعت ٥ نشده بود. نگاهی انداختم به پارك آن طرف خيابان كه قرار بود آنجا جمع شويم. از دور فقط كلاه پليس ديده می شد و عده ای كه جمع شده بودند. به دليل حضور مردم عابر جرات پيدا كردم و رفتم آن طرف خيابان. پسری در حال رفتن گفت:" نرو می گيرنت". اما تعجب كرد ازجسارت ما كه می رفتيم در دل جمعيت.دست عاطفه را محكم توی دستم گرفته بودم و جلو جلو می رفتم.عاطفه هم با اصرار با من آمده بود. می ترسيدم و نگران بودم برايش اما بالاخره آمد. به داخل پارك كه رسيديم پر بود از پليس های زن و مرد كه بلند فرياد می زدند و مردم را تهديد می كردند كه متفرق شوند. صدای جيغ زن پليس كه افتاده بود روی زنی كه محكم نشسته بود روی صندلی و داد و فرياد ها ی او را به پشيزی هم نگرفته بود، باعث شد بدوم به سمت شان. ما بوديم. همان هايی كه قرار بود جمع شويم. نمی گذاشتند اما. همه مان را هدايت كردند به سمت مترو و بعد هم پياده رو.هيچ وقت اين همه مردم را يك جا نديده بودم. همه دهن شان هاج و واج وا مانده بود. می زدند با باتوم. زن های پليس هم جيغ می زدند و مو می كشيدند. اين را جدی می گويم اگر فكر كرديد شوخی بود. ما همچنان شعار می داديم ،اول چون قاطی مردم بوديم پليس فقط می گفت متفرق شويد. اما بعد شروع كردند به زدن كه يكی اش هم نصيب من شد. اما در مقابل كتك هايی كه آن جلويی ها خوردند اصلا چيز خاصی نبود. ما با فشار پليس به جلوی مترو رانده شده بوديم كه يك دفعه پليس حمله كرد و خواست شعار ها را كه روی كاغذ نوشته بود بگيرد. درست يك لحظه فوق العاده بود. نمی دانم كی همه كاغذ ها را با هم ريخت هوا. تمام كاغذ ها توی هوا رقصيد و آرام نقش زمين شد. مردم كه نمی دانستند چه خبر است ريختند و كاغذ ها را جمع كردند كه رويشان را بخوانند. در گيری ايجاد شد. تعداد زيادی از مردم مرد بودند. صدايشان از گوشه و كنار می رسيد كه می گفتند :" نزنيد، نامردها، زن اند". فهميدم دارند يكی از بچه ها را كتك می زنند. آن ها كه قدشان بلند تر بود می گفتند گرفته اند ش به باد مشت و لقد.خلاصه همه مان را هدايت كردند به پياده رو. ما توی پياده رو حركت می كرديم و شعار می دايم:" ما زنيم،انسانيم، اما حقی نداريم. قوانين ضد زن منسوخ بايد گردد." هر لحظه تعداد جمعيت زياد تر می شد. نيروهای پليس تعدادشان از كسانی كه بلند و با شجاعت شعارمی دادند بيشتر بود. مردم نمی دانستند بايد چی كا ركنند. هيچ كس جرات اعتراض نداشت به جز عده ی كمی. مردی كه در روی پليس زن كه مردم را تهديد می كرد در آمد و با او در گير شد و مردم هم به پشتيبانی اش در آمدند. ترس دستگيری نمی گذاشت يك جا بايستم. . يكی يكی بچه ها را دستگير كردند. هر كسی را كه می گرفتند ما بلند فرياد می زديم: ولش كن ولش كن" و مردم هم با ما همراه می شدند. وقتی ما را تو ی پياده رو گير انداختند. از جمعيت شعار دهنده، جدا شده بوديم. يكی از بچه ها گفت: بچه شعاربديد. بعد سه نفری با هم شروع كرديم. مردم نگاه مان می كردند. شروع كرديم به حركت كه نگيرندمان كه ناگهان يكی از نيروهای مرد پليس بازوی دختر و كوله عاطفه را گرفت. ولم كن! ولم كن. من دوييدم و عاطفه و دختر را كه من را گرفته بودند با خود كشيدم. مردم شروع كردند به هو كردن پليس. بين ما و دختر فاصله افتاد . ما آمديم اين طرف جمعيت. نگاه كه كرديم همه را توی مينی بوس سفيد و شيك پليس ديديم كه دستگير شده بودند.
پليس از پس مردم بر نمی آمد. اين طرف بوديم آن طرف شلوغ می شد. آن ها را می گرفتند اين طرف شلوغ می شد. به نطرم مهمتر از همه اين بود كه مردم با پليس درگير شدند و به حمايت زنان بلند شدند. هر چند عده‌ای كوتاه نظر حتی زنان از مردم عادی با ما درگير شدند و می گفتند بس است ديگر. تمام اش كنيد. اما امروز ما توانستيم در ميان مردم مطرح شويم و خودمان را به گوش همه برسانيم.



يادداشت‌های كوچكترين زن تجمع كننده
وبلاگ عاطفه حبيبی

هر دومون فردا امتحان داريم. اما نتونستيم بمونيم تو خونه و مثل بچه‌ی خوب درس بخونيم. نزديك های هفت تير كه بوديم اونقدر اضطراب داشتم كه دست هام كه توی دست الهه بود همين طور می لرزيد. حق هم داشتم بترسم. هنوز كلی مانده بود كه برسيم الگانس‌ها و گاردهای پليس آدم را می‌ترساند. به ميدان كه رسيديم از تجمع خبری نبود. فهميدم پليس ها كار خودشان را كرده‌اند. ساعت ٥ بود. و شروع تحصن.زنان را پليس ها متفرق كرده بودند و همه دور خودشان می چرخيدند در ميدان. جز چند نفر كه نشسته بودند روی صندلی و از جايشان تكان نمی خوردند. دست هامان توی دست هم بود و هيچ كدام به روی هم نمی آورديم كه ترسيده ام از پليس هايی كه حالا شروع به زدن زنان كرده بودند. از اين طرف ميدان به آن طرف می رفتيم. پليس ها هم چنان مردم را متفرق می كردند و داشتند شعار ها را از دست زنان می گرفتند. يادداشت ها پخش شد روی هوا و مردم سعی می كردند كاغذ ها را بردارند. خيلی ها هنوز نمی دانستند كه قضيه چيه.خيلی ها می پرسيدند به خاطر بد حجابيه.توجه همه جلب شده بود.همه ی زنان ومردانی كه دلشان شور ميزد برای كسانی كه كتك می خوردند. اعتراض ميكردند به پليس كه نزنيد زن ها رو.همه مان راه می رفتيم توی پياده روی هفت تير و من زنم انسانم اما حقی ندارم را می خوانديم. ما جدا مانديم از زنانی كه بحث می كردند با مردم و كسانی كه اعتراض داشتند به اين تجمع.خصوصا زنان. شروع كرديم با هم شعار دادن: قوانين زن ستيز منسوخ بايد گردد.صدايمان بلند بود و تابلو شديم توی جمعيت. پليس ها آمدند تا ساكتمان كنند. آن يكی مان را از پشت می كشيدند و كوله من را هم گرفته بودند .دست دختر روی بازوهايم بود و دست من به دست الهه.شكه شده بودم . دست دختر از روی دستم برداشته شد. دختر را گرفتند و بردند.سرو صدا ها خوابيده بود از وقتی كه تعداد زيادی از زن ها را گرفتند و بردند.كتابم را گذاشته ام جلويم كه مثلا درس بخونم نمی شود. فكر دختری كه دستش روی بازويم بود و كسانی كه دهان به دهان می چرخيد كه پليس گرفته شان،فكر شعار ها، شلوغی ها،ولش كن ولش كن ها نمی گذارد درسم را بخوانم.



تجمع زنان در نطفه خفه شد
وبلاگ خاكستری

ساعت ٤:٤٠ فضای سبز پايين ميدان ٧تير پر از آدم و بيش از آن ها لباس شخصی و پليس. پليس به بقيه اجازه نمی داد وارد فضای سبز شوند و سعی داشت زنان و بقيه را متفرق كند. هنوز تجمع شروع نشده بود كه تقريبا همه را متفرق كردند. مردم چند دسته شدند و هر دسته به گوشه ای از ميدان با كتك راهنمايی شدند! عملا هيچ كاری انجام نشد جز اين كه حدود سه مينی بوس زن را گرفتند. كلی زن كتك خورد و ...
نكته های جالب:
پليس: عامل اصلی اغتشاش
زنان پليس: آرتيدی‌های* نيروی انتظامی
نيروی انتظامی: بددهن، لات و
...
زنی هيكل مند با قدی حدود ١٨٥بدون چادر با مانتو و مقنعه و كاور پليس باتوم را در دست می چرخاند ، كتك می زد و زنان را می انداخت داخل مينی بوس.
مردان پليس هل می دادند، لگد می زدند و فحش می دادند.
حرف های زيادی برای گفتن هست ولی در اين تجمع هم تنها چيزی كه دستگيرم شد اين بود كه ما مردم سزاوار بيش از اين نيستيم.
چيزهايی كه فراموشم شد...
ژيلا بنی يعقوب بازدداشت شد.
* (آرتيدی ها نيروهايی ايتاليايی بودند در جنگ جهانی اول كه از بين زندانی ها و خلاف كارها انتخاب می شدند، آموزش می ديدند و قبل از عمليات نيروهای اصلی تحت تاثير مواد مخدر دست به عمليات پاك سازی منطقه می زندند.)



امان از اينهمه ايرانی‌بازی
وبلاگ پيام برازجانی

حتما بارها و بارها اين جمله به گوشتان خورده كه ما ايرانی هستيم ، ايرانی فلان و ايرانی بهمان و...
اما گاهی وقتما اتفاقاتی می افتد كه فقط از ايرانی جماعت بر می آيد و نمونه ان را در هيچ كجای ديگر هم نمی توانيد پيدا كنيد.
به خشونت كشيده شدن تجمعات خيابانی،بعد از ٧٠ دقيقه بازی زيبا ٣-١ باختن و .....
حتما ماجراهای تجمع امروز زنان در دفاع از حقوقشان را و اتفاقاتات ميدان هفتم تير را شنيده ايد.من هم امروز مانند بسياری به آنجا رفته بودم.البته برای عكاسی اما چنان اتفاقات سريع و ناگوار پيش می رفت كه جای هيچ عكس العملی را برای عكاسان بجای نگذاشت.كسی عكس خوب از اين اتفاق دارد؟
ظاهرا قرار بوده بانوان برای دفاع از حقوق از دست رفته شان و برای احقاق حقشان در ساعت ٥ تا ٦ بعدازظهر در ميدان هفتم تير تجمع كنند.و ظاهرا بر اساس قوانين می بايست از قبل مجوز چنين تجمعی را دريافت می كردند كه ظاهرا اين مجوز را در اختيار نداشته اند.البته نمی دانم اساسا برای كسب مجوز اقدام كرده اند يا خير.ولی لابد عوارض برگزاری تجمع بدون مجوز را هم قبول كرده بودند.
از اين خانمهای به دنبال حقوق از دست رفته اشن بدتر نيروی انتظامی و خانم‌های آموزش ديده برای كتك زدن جماعت بودند كه تلاش بسياری را برای برهم زدن نظم عمومی با استفاده از افراد حاضر در ميدان هفتم تيرمی كردند.خانمهای نيروی انتظامی باتوم به دست به دنبال همجنسانشان می دويدند و پس چند ضريه بعضی از آنها را با دستبند و حتی بدون دستبند به داخل ماشين های پارك شده در كنار ميدان می بردند.
با عرض معذرت اوضاع كمی وخيم بود.
اما منظور من از نوشتن اينهمه كلمه پرسيدن اين چند سوال بود.
١-چرا اساسا خانمها تجمع بدون مجوز برگزار می كنند و آيا تا بحال از طرق ديگر بغير از تجمع حقوق شان را پيگيری كرده اند و نتيجه چه بوده است؟
٢-حالا اگر اين خانمهای محترم بدون دخالت نيروی انتظامی در همان پارك حاشيه ميدان هفتم تير تجع می كردند و خبرنگاران هم راحت خبرشان را تهيه می كردند و نيروی انتظامی هم بدون خشونت در گوشه ای نظاره می كرد مگر چه می شد؟
سر و ته ماجرا و علل و عوامل اينگونه اتفاقات را كه بررسی می كنی در خواهی يافت كه اينگونه موارد فقط مخصوص ايران است و از روی ايرانی بازی بعضی.در ضمن ظاهرا يكی از روزنامه نگاران را به همراه همسر و خواهر زن در اين تجمع دستگير كرده اند.در جائی خواندم كه به ايشان لقب با سابقه را داده بودند.آرزوی قلبی من اين بود كه ای كاش سابقه ايشان خيلی كمتر بود در عوض با شنيدن اين خبر آدمها بی تفاوت از كنار خبر رد نمی شدند.



لولی در ميدان هفت تير
وبلاگ ليلی نيكونظر

اينجا ميدان هفت تير تهران است. من كتك نخورده‌ام، اين را گفتم كه بدانيد زدندها، زدند! ميدان هفت تير تهران تا چند دقيقه پيش آشفته بازاری بود. جمعيت خيلی نبود اما، به آشوب وحشتناكی كشيده شد. موسوی خوئينی‌ها را بد زدند. خانم‌های كماندو با باتوم می‌زدند! پيش از آنكه غم‌انگيز باشد ولی، اميدوار كننده بود، ما هستيم، نكته‌اش اين است. الان از يك كافی‌نت صدای مرا می‌شنويد، اينجا هم عصيان نشسته و هم حرف ‌نو و هم فرياد در تاريكی، از روی پشت‌بام صدايم كردند، مثل مخفی‌كاريهای يك سازمان چريكی زيرزمينی. آن‌طرف‌تر هم يك عكاس زرنگ و دوست شجاعش(!) دارند عكاسی می‌كنند. هی، حال همه ما خوب است، حال آنهايی را كه گرفتند و زدند و بردند بهتر!!

پس از تحرير: الان دارند بين خودشان آب معدنی و دوغ پخش می‌كنند آقايان و خانم‌های كماندو، تا كمی خستگی در كنند!
ژيلا بنی‌يعقوب و بهمن احمدی امويی را هم بردند، ژيلا هم كم نياورد، كلی كتك خورد، كلی هم زد، خيلی از مشت‌ها را جواب درخور داد!
ماموران عزيز اول دستبند می‌زدند، بعد مشت‌ها را پرتاب می‌كردند!

يك پيشنهاد: رد بوول اسپانسر اين برنامه‌ها و تجمعات شود، خانم‌ها و آقايان بدجور كتك می‌زنند، از نفس می‌افتند، لعنتی‌ها!


زنان ، با باتوم زنان هم كتك خوردند
آزاده عصاران

- مفهوم پليس زن آرام آرام در ذهن مردم شكل می گيرد؛ پليس زن يعنی جسم بی روح و سردی كه هر وقت از او خواستند باتوم سبزتيره اش را دور سر بچرخاند و فرياد بزند :" می زنم كثافت ها..بريد وگرنه می زنم..."
آنها حتی حاضر نيستند از زبان خود زنان بشنوند كه دليل حضورشان چيست...گوششان پر از جملاتی است كه به بی رحم بودنشان كمك می كند...آنها با تصور اينكه اين زنان بی حجابی می خواهند و شعار سياسی می دهند باتوم و اسپری در دست دنبالشان می دوند و بی محابا می زنند. اينها همان پليس هايی هستند كه در دانشكده افسری درس خوانده اند؟
- بعضی معتقدند تجمع ٢٢ خرداد امسال نبايد برگزار می شد..به خاطر جو متشنج ..به دليل بی رحم شدن نيروها و به خاطر اينكه خيلی از مسوولان از حضور و كنارهم قرار گرفتن حتی دو نفر به شدت می ترسند. اين ترس و جو باعث می شود كه كسی رحم نكند و به خاطر حفظ امنيت ملی ، يك تجمع بدون مجوز را حركت در جهت برهم زدن اين امنيت ترجمه كنند.
- امروز خيلی ها كتك خوردند. ژيلا بنی يعقوب و خواهرش و بهمن احمدی را گرفتند. وقتی با شخص مسوول صحبت شد، گفتند كه هر كسی كارت خبرنگاری داشته باشد، آزاد می شود. اما زنان و دخترانی كه كارت ندارند، معروف نيستند و فقط با دل پرجرات آمده اند تا با يك حركت زنانه همراه شوند، چی؟ آنها بازداشت می شوند.امشب... بازجويی هم می شوند...انگ هم می خورند... اما چه كسی می تواند تلفن بزند و خواهش كند كه آزادشان كنند؟


گزارش سرپايی از كافی‌نت ميدان هفت تير

الان از كافی‌نتی در ميدان هفت تير اين مطالب رو می‌نويسم. تجمع امروز ٢٢ خرداد ماه زنان كه با عنوان «تجمع مسالمت‎آميز زنان در اعتراض به قوانين زن‌ستيز» انجام می‌گرفت با دخالت نيروی انتظامی پايان گرفت. من درست موقعی به ميدان هفت تير رسيدم كه ماشين‌های متعدد نيروی انتظامی و نيروهای پليس مشغول متفرق كردن جمعيت بودند. نكته قابل توجه تعدد نيروهای پليس زن بود كه در مواقعی هم متوسل به خشونت می‌شدند. تقابل زن‌هايی كه برای اعتراض جمع شده بودند با زن‌های نيروی انتظامی خيلی جالب بود. يكی از دخترهای معترض در حالی كه يكی از زنان پليس با باتوم دنبالش كرده بود بهش می‌گفت: «يعنی برات مهم نيست كه شوهرت دو تا زن بگيره؟». يكی ديگه هم از برخورد نامناسب و خشن نيروی انتظامی شاكی بود و علناً بهشون دری وری می‌گفت.
به هر حال دستگيری‌ها زياد بوده و من چند تايی ماشين ديدم كه پر از زن و مرد بودند. وضعيت ميدان هفت تير تقريباً به هم ريخته و خيلی از مردم هم جمع شدن كه ببينن چه خبره.


گزارش تصويری آرش عاشوری‌نيا

گزارش تصويری از تجمع زنان




Iran Emrooz
(iranian political online magazine)
iran emrooz©1998-2018
e-mail:
ايران امروز (نشريه خبری سياسی الكترونيك)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌گردند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.