جمعه ۳۰ شهريور ۱۳۹۷ - Friday 21 September 2018
بازگشت به صفحه اول
 |  درباره ايران امروز  |  تماس با ايران امروز  |  آگهی در ايران امروز  | 
  |   صفحه اول   |   خبرهای روز   |   سياست   |   انديشه   |   فرهنگ و ادبيات   |   جامعه   |   محیط زیست   |   RSS   |  

مشکلات کنونی ناشی از حوادث پس از انقلاب است

اکبر اعلمی: بسیاری از ناهنجاری ها و مشکلات سیاسی کنونی ناشی از حوادث و وقایعی است که پس از انقلاب در گذشته رخ داده است. اقداماتی مانند اشغال ۴۴۴ روزه سفارت آمریکا، شوق و اصرار مفرط برای صدور انقلاب به کشورهای دیگر، حوادث موسوم به حج خونین در سال ۶۶، تعیین جایزه برای قتل سلمان رشدی، حوادث خونین لبنان، ادامه جنگ ایران و عراق... یا در بعد سیاست داخلی؛ تمامت خواهی دولت و انحصار طلبی در مجلس، ابداع بدعتی بنام حصر خانگی شخصیت‌های سیاسی، تصویب و بازنگری قانون اساسی، سرکوب و حذف احزاب و گروه های سیاسی و مطبوعات دگراندیش، مطلقه شدن ولایت فقیه و ...

iran-emrooz.net | Thu, 18.04.2013, 9:09

متن کامل و بدون سانسور گفتگوی اکبر اعلمی با روزنامه شهروند
منبع: سایت اکبر اعلمی

توضیح: طبق معمول با این که خبرنگار روزنامه شهروند(وابسته به هلال احمر و دولت) قول داده بود انتشار مصاحبه پس از تنظیم نهائی و توافق طرفین صورت گیرد، لیکن به وعده خود عمل نکرد و گفتگوی انجام شده بصورت گزینشی منتشر شد. متن کامل این گفتگو در پی آمده است.

***

اکبر اعلمی نماینده مجلس ششم و هفتم شورای اسلامی است که در دوره هشتم موفق به گرفتن تایید صلاحیت از شورای نگهبان نشد. او قبل از انقلاب به پیروی از دستور آن زمان آیت‌الله خمینی  با سلاح از پادگان متواری شد و مدتی نیز برای فرار از دست ماموران ساواک در بیمارستان زنان خود را بستری کرده بود. او در زمان جنگ مسئول بخش سیاسی – فرهنگی سپاه تهران بود و در طول جنگ نیز به افتخار جانبازی نائل شده است.

در دانشگاه عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه علامه طباطبایی و مؤسسه علوم بانکی بود. از 1366 تا 1378؛ فرماندار مغان، معاون اداره کل امور انتظامی وزارت کشور، معاون اداره کل بازرسی وزارت کشور، معاون اداره کل دفتر مطالعات و تحقیقات سیاسی وزارت کشور و مدیرکل بازرسی بنیاد مستضعفان و جانبازان و مشاور سیاسی و اجتماعی سرپرست بنیاد بود. از سال 69 تا 78 روزنامه‎نگاری می‌کرد و عضو هیئت تحریریه روزنامه سلام بود. در سال 1378 کاندیدای نمایندگی مجلس شورای اسلامی از حوزه تبریز شد که با حمایت جناح اصلاح‎طلب و با رأی اول به مجلس راه یافت.

روزنامه شهروند با این مقدمه متن مصاحبه را به این شرح منتشر کرده است:

- تعریف شما از اصلاح طلبی چیست و به طور خلاصه چه نوع اصلاحات اقتصادی سیاسی و فرهنگی مد نظر شماست؟

بزبان بسیار ساده، ما وضع موجود را نامطلوب می دانیم و از آن ناخرسندیم و لذا در سودای اصلاح آن و رسیدن به وضع مطلوب و دلخواه خود می باشیم. بنابراین وضع مطلوب و مورد نظر ما از حیث سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و حتی مذهبی با انچه که هم اکنون حاکم است و توسط تئوریسین ها و بخش موثر حاکمیت و طیف موسوم به اصولگرایان تبلیغ و ترویج می شود کم و بیش متفاوت است.

اگر بخواهم کمی علمی تر به این سوال شما پاسخ بدهم، باید گفت که اصلاحات و اصلاح طلبی مورد نظر ما ناظر به استفاده از همه ظرفیت های مدنی و مسالمت آمیز برای برچیدن روابط و مناسبات غیردموکراتیک و تبعیض آمیز در عرصه های گوناگون و تلاش برای استقرار جامعه ای مطلوب، آزاد، مرفه و برخوردار از امنیت و عدالت است.

-این جامعه مطلوب و مورد نظر شما چه مشخصاتی دارد؟

با نگاه کمال گرایانه و آرمانی، جامعه مطلوب ما جامعه ای است که در آن آزادی، عدالت، رفاه و جمهوریت به مفهوم واقعی آن حرف اول را می زند و همه چیز مبتنی بر خواست و اراده آزاد مردم است و در آن حقوق اساسی و شهروندی مردم و اقوام مختلف ایرانی مورد احترام واقع می شود.

اما با نگاه واقعبینانه و حداقلی، ما معتقدیم که قانون اساسی موجود هم اگر بطور کامل و مطابق با آن چه که مدنظر خبرگان و نویسندگان قانون اساسی بوده است به اجرا در آید، همین قانون هم از ظرفیت هائی برخوردار است که در صورت اجرای کامل کم و بیش می تواند رضایتمندی نسبی مردم را در ابعاد سیاسی، اجتماعی و اقتصادی فراهم سازد.

-اشاره کردید که وضع مطلوب ما با رویکرد اصولگرایان متفاوت است، درحالیکه آنها هم می گویند که ما این قانون اساسی را قبول داریم. پس اختلاف در چیست؟ اگر ممکن است به چند نمونه از این تفاوت ها اشاره کنید؟

بنظر نمی رسد که اصولگرایان در این گفتار و ادعای خود صادق باشند. وانگهی ما قانون اساسی را فصل الخطاب می دانیم، اما اصولگرایان مورد نظر شما به قانون اساسی نگاه ابزاری دارند و به همین دلیل اغلب به اصولی استناد می کنند که توجیه کننده وضع موجود و اقتدار حاکمان است. درحالیکه همین قانون اساسی فصلی بنام حقوق ملت دارد که در آن دهها اصل به آزادی ها و حق حاکمیت مردم بر سرنوشتش تاکید کرده است. نگاه اصولگرایان به قانون اساسی نگاه تبعیض آمیز و مصداق نومن ببعض و نکفر ببعض است و در حالیکه برای توجیه اقتدار و اختیارات خود و حاکمان به اصول قانون اساسی متوسل می شوند اما عمدا اصولی را که ناظر به وظایف حاکمیت است نادیده می گیرند.

از طرفی رویکرد ما نسبت به مقولاتی مانند ولایت فقیه، اختیارات او و منشاء مشروعیتش، جایگاه قانون اساسی، آزادی های سیاسی و مذهبی، نهادهای انتصابی، نقش مجلس، حکم حکومتی، نقش مردم در تعیین سرنوشتش، مساله انتخابات، جایگاه شورای نگهبان و نظارت استصوابی، نقش احزاب در کشور، اجتماعات، نقش و جایگاه نهادهای مدنی، نقش و جایگاه خبرگان رهبری، جایگاه روحانیت، نقش و جایگاه فقه، دیپلماسی و شیوه تعامل ایران با کشورهای جهان،  بسیار متفاوت با رویکرد اصولگرایان و بویژه امثال آقای مصباح یزدی و پیروان اوست.

-اگر ممکن است وجه افتراق اصلاح طلبان و اصولگرایان را تشریح کنید

باتوجه به این که این دو عنوان در حال حاضر به نفع دو باند و دو اردوگاه سیاسی که قبلا چپ و راست خوانده می شدند، جعل شده است و هرکس که در اردوگاه چپ های قدیم و سرسپرده و حواری رهبران آنان باشد، اصلاح طلب و هرکس در اردوگاه مقابل چپ ها و سرسپرده و حواری رهبران راستی های قدیم باشد اصولگرا خوانده می شود ترجیح می دهم بجای وجه افتراق اصلاح طلبان و اصولگرایان به وجه افتراق اصلاح طلبی و اصولگرائی اشاره کنم:

در رویکرد اصلاح طلبانه قدرت و اختیارات حاکمان از جمله ولی‌فقیه از خواست و اراده ملت و قانون اساسی ناشی می شود؛ در حالی كه رویکرد اصول‌گرایانه غالبا منشا قدرت ولی‌فقیه را آسمانی و اختیارات او را فراقانونی تلفی می کنند.   

ما حاكمیت مردم بر سرنوشت خود را یك حق‌ ا‌لهی و قدرت حاكم را نیز ناشی از خواست و اراده ملت می شناسیم لذا در رویكرد اصلاح‌طلبانه، نهادهای انتخابی و انتصابی باید هر دو در برابر ملت پاسخگو باشند.

رویکرد اصلاح طلبانه به موضوعاتی مانند نظارت استصوابی نقد جدی دارند و آنرا در تعارض با دموکراسی و حق حاکمیت ملت تلقی می کنند.

در اندیشه اصلاح طلبانه، اصالت خط‌قرمز‌ها ناشی از قانون و محدود و معطوف به منافع ملی، تمامیت ارضی و حقوق ملت است و نظر به این که اشخاص در هر سطحی كه باشند معصوم نیستند و هر آینه در معرض خطا و اشتباه قرار دارند؛ لذا مصون و بی‌‌نیاز از انتقاد نمی باشند و اگر راه های نقد حاکمان و صاحبان قدرت مسدود شود، قدرت انان به ببر هولناکی مبدل خواهد شد که نه می بیند و نه می شنود و بزرگترین هنرش دریدن زیردستان و حکم شوندگان است.

التزام عملی و نظری به آزادی های سیاسی نظیر؛ آزادی اندیشه، آزادی اجتماعات و راهپیمائی ها، آزادی انتخاب مذهب، آزادی بیان و نشر افکار و عقاید و آزادی پس از بیان از مشخصه های بارز اندیشه اصلاح طلبانه است.

عادلانه تنظیم شدن قانون، فصل الخطاب بودن قانون، اصرار به قانون‌گرایی از دیگر ویژگی‌های بارز اصلاح‌طلبی است.

همچنین مشی و تفکر اصلاح طلبانه به هیچوجه نمی تواند با انحصارطلبی، تمامت خواهی، قیم مآبی و دیکتاتوری از سر آشتی درآید و یک اصلاح طلب باید تکثرگرا و اهل تسامح و تساهل باشد.

آیا شما خود باور می کنید که اصلاح طلبان واقعا با هرگونه انحصارطلبی و تمامت خواهی و قیم مآبی مخالفند، درحالیکه خودتان در پاسخ به نامه عده ای که خود را زندانی سیاسی نامیده بودند اصلاح طلبان را مشتی انحصار طلب و تمامت خواه خواندید.

خیر بنده بین اصلاح طلبی و اصلاح طلبان تفاوت قائلم و می گویم تفکر اصلاح طلبانه با هرگونه انحصارطلبی و تمامت خواهی مخالف است. از اینرو اگر کسی گرفتار این آفت و بیماری شد نمی تواند خود را اصلاح طلب به مفهوم واقعی آن بنامد. بنابراین آندسته از انحصارطلبان و تمامیت خواهانی که نام اصلاح طلب را با خود یدک کشیده و اصلاحات را در یک باند خاص خلاصه کرده و تمنیّات خود را به عنوان تصمیمات اصلاح طلبان به دیگران دیکته می کنند بیشتر یک باند انحصار طلب مدعی اصلاح طلبی هستند تا اصلاح طلب واقعی

راه دوری نرویم همین چند روز قبل یکی از دوستان و همکاران سابق ما در مجلس ششم که ظاهرا هم اکنون جزء 40-50 مشاور آقای خاتمی است در مصاحبه با یکی از همین نشریات نزدیک به باند اصلاح طلبان گفته بود 46نفر مشاور خاتمی شورای راهبردی اصلاحات را تشکیل داده‌اند و همچون گذشته برای اصلاح طلبان نسخه لازم را پیچیده اند. بعد هم او برای آقای خاتمی و خاتمی هم برای او نوشابه باز کرده و به نمایندگی از جریان اصلاحات کاندیداتوری در انتخابات ریاست جمهوری را بیکدیگر تعارف کرده بودند. این روش یعنی تصمیم گیری در پستوها و توسط حواریون یک شخصیت به هیچوجه با اندیشه اصلاح طلبانه سازگار نیست. اگر قرار است شورای راهبردی اصلاحات تشکیل شود ابتدا باید کنگره ای تشکیل شده و از همه فعالان اصلاح طلب دعوت به عمل آید پیشنهادات خود را ارائه داده و طی یک فرایند دموکراتیک و با توسل به سازوکارهای مناسب و منطقی و بدور از شخصیت زدگی های مرسوم نسبت به تشکیل چنین شورائی که به عقیده من یک ضرورت است اقدام کنند نه این که 40-50 نفر افراد گمنام و ناشناخته ایام انتخابات در اتاقی گرد هم بیآیند به نیابت از یک جریان فکری برای همه نسخه انتخاباتی بپیچند و از دیگران هم بخواهند که میمون وار از انها تقلید کنند، یعنی دقیقا همان کاری که اصولگرایان تحت عناوینی مانند گروه 1+2 و نظایر ان انجام می دهند!

-رویکرد شما نسبت به ولایت فقیه چیست؟

ما به ولایت فقیه صرفا به عنوان یک مقوله سیاسی و نه معنوی می نگریم و معتقدیم که ولایت فقیه یک نظریه فقهی است که انکار ان به هیچ وجه به منزله انکار واجبات دینی نیست و تنها به این دلیل که نظام سیاسی مستقر مبتنی بر ولایت فقیه است و قانون اساسی موجود نیز بر پایه اصل ولایت فقیه تنظیم و استوار شده است به آن وفاداریم. حال اگر پذیرفتید که ولایت فقیه یک نظریه فقهی است در این صورت باید بپذیرید که دامنه اختیارات و ولایت فقیه می تواند از حداقل که ناظر به امور حسبیه است تا ولایت مطلقه که منطبق بر رویکرد حاکم است در نوسان باشد و از نظر دینی هیچ تفاوتی میان انتخاب رویکرد حداقلی و حداکثری نسبت به این مقوله وجود ندارد. البته ممکن است سستی اعتقاد ما به ولایت فقیه اشتباه باشد و در نزد خدا هم معاقب و خسرالاخره شویم، اما تشخیص این امر با خداست و نه حکومت!

از اینرو هر قانون اساسی و نظام سیاسی دیگری هم که در کشور مستقر و مورد تائید و حمایت اکثریت مردم باشد، باز به آن ابراز وفاداری کرده و نسبت به آن التزام عملی خواهیم داشت در غیر این صورت ناگزیر به ترک تابعیت هستیم. در خارج از ایران هم که باشید و تابعیت یک کشور خارجی را بپذیرید باز همین رابطه بین شما بعنوان یک شهروند و حکومت باید برقرار باشد.

از طرفی برخلاف آن گروه از اصولگرایان که معتقدند اختیارات ولی فقیه در قانون اساسی کف اختیارات ولی فقیه است ما بر این باوریم که قانون اساسی سقف اختیارات ولایت فقیه را بصورت حصری بیان کرده است و این قانون حتی بر ولی فقیه هم حاکم است. همچنین ما از شعار ضد ولایت فقیه برای سرکوب و اخراج افراد از قدرت و صحنه رقابت ها استفاده نمی کنیم و معتقدیم در جائی که قانون اساسی حتی برای مسیحیان و یهودیان و زردشتیان که کوچکترین اعتقادی به پیامبر مسلمانان و ائمه شیعیان ندارند چه رسد به ولی فقیهی که ادعا می شود جانشین امام است، حق شرکت در انتخابات و نمایندگی مجلس را قائل شده است، بطریق اولی منتقدین و حتی مخالفین نظریه ولایت فقیه که به قانون اساسی و ولایت فقیه و نظام سیاسی مستقر ابراز وفاداری کرده  است، حق استفاده از همه حقوق اجتماعی و سیاسی از جمله داوطلب شدن برای انتخابات مجلس، خبرگان رهبری و ریاست جمهوری را دارا می باشند.

-آیا همه اصلاح طلبان چنین رویکردی نسبت به ولایت فقیه دارند؟

بنده سخنگو و یا نماینده اصلاح طلبان نیستم، اما واقعیت این است که بسیاری از کسانی که ادعای اصلاح طلبی دارند و برای رسیدن به قدرت به مرزبندی با اصولگرایان روی آورده اند، گرفتار نوعی نفاق سیاسی شده اند و جرئت نمی کنند آنچه را که در دل دارند بر زبان جاری سازند. همچنان که شترسواری دولا دولا نمی شود، اصلاح  طلبی هم دولا دولا نمی شود و یا باید زنگی زنگی بود و یا رومی رومی.

بنیانگذار جمهوری اسلامی و بانی اصلی ولایت مطلقه فقیه در نظام جمهوری اسلامی، جایگاه ولایت مطلقه فقیه و اختیارات ولی فقیه و رابطه مردم با ولایت را به روشنی تبیین کرده اند، یک بام و دو هوا نمی شود یا باید خط امامی بود و قلبا به ولایت مطلقه فقیه معتقد بود و صراحتا اعلام کرد که ما تابع ولایت مطلقه فقیه هستیم در این صورت ناچارید با ولی فقیه رابطه مرید و مرادی برقرار کنند، مجلس، رئیس جمهور، دولت، قوه قضائیه، خبرگان رهبری همه و همه باید گوش به فرمان ولی فقیه باشند، همچنان که اصولگرایان سنتی وانمود می کنند، در این صورت طومار اصلاحات و اصلاح طلبی را را هم باید بست و از فریبکاری دست کشید و یا این که باید با شجاعت و صراحت اعلام کرد که ما به ولایت مطلقه فقیه از نوع آسمانی آن اعتقادی نداریم و تنها به این دلیل که نظام سیاسی و قانون اساسی مبتنی و متکی به ولایت فقیه است، به آن ابراز وفاداری کرده و خود را ملتزم به آن می دانیم. اگر شق اول را پذیرفتیم، در این صورت ادعای اصلاح طلبی و کوبیدن بر طبل اصلاحات و دموکراسی خواهی دروغی بیش نیست.

والّا اگر قرار باشد اظهار ارادت به فلان شخص و یا مخالفت با احمدی نژاد و دولتش مبنای تشخیص اصلاح طلبان از غیر اصلاح طلبان باشد، چه تفاوتی میان زید و عمرو است؟ خوب خیلی از اصولگرایان نیز هم اکنون و به مراتب شدیدتر از اصلاح طلبان به احمدی و نژاد و تیمش حمله کرده و آنها را می کوبند؟

اگر قرار باشد تفاوت اصلاح طلبان و اصولگرایان ناشی از میزان سرسپردگی آنها به یک باند خاص باشد و به مواردی که اشاره شد اعتقاد و التزامی نداشته باشند، در این صورت به عقیده من احمدی نژاد به مراتب اصلاح طلب تر از امثال خاتمی و هاشمی رفسنجانی و تیم و باند آنهاست.

-بر این اساس آیا می توان گفت که از نگاه شما اصلاح طلبان به دو دسته تقسیم می شوند؟

ببینید معترضین و منتقدین وضع موجود دو گروهند، یک گروه کسانی هستند که اساسا با نظام  موجود سر ستیز دارند و معتقدند این نظام اصلاح پذیر نیست و لذا به هر طریق ممکن در مقام براندازی این نظام و جایگزین کردن نظام دلخواه خود که کاملا متفاوت با این نظام است می باشند. یک گروه هم معتقد به اصلاح پذیری این نظامند و یا حداقل امیدوارند که از طریق انجام اصلاحات می توان به وضع مطلوب و دلخواه دست یافت. این گروه درحال حاضر قانون اساسی را چراغ راه اصلاحات قرار داده و با توسل به ظرفیت های قانونی اساسی بدنبال ایجاد رفرم هستند. در کنار این دو گروه عده ای هم با لباس اصلاح طلبی وارد عرصه سیاست شده اند و درحالیکه گفتار و کردارشان هیچ تفاوت معناداری با رویکرد حاکم و رویکرد اصولگرایان ندارد خود را اصلاح طلب معرفی می کنند، بنده قبلا از این افراد به عنوان اصلاح طلبان بدلی، جعلی و اسمی یاد کرده ام که به درون طیف اصلاح طلبان رخنه کرده و به اصلاحات لطمه می زنند و باعث سردرگمی مردم می شوند. 

-چگونه می توان اصلاح طلبان بقول شما بدلی را از اصلاح طلبان واقعی تشخیص داد؟

با ضعیف کشی و چهار تا فحش و ناسزا گفتن به امثال احمدی نژاد و دولت او و همه تقصیرات را متوجه دولت کردن بدون این که به ریشه ها پرداخته شود و یا غش کردن به سمت ریش سفیدان و رهبران اردوگاه چپ قدیم و اصلاح طلب جدید، هیچکس اصلاح طلب نمی شود. خاتمی پرستی و هاشمی پرستی و دیگری پرستیدن ضد اصلاح طلبی و آفت نهادینه شدن افکار و اندیشه های اصلاح طلبانه است.

درواقع هر کس که در گفتار و عمل خود به مبانی فکری اصلاحات که به اهم انها اشاره شد پایبند باشد، یک اصلاح طلب واقعی است. چنین افرادی چه در قدرت باشند و چه خارج از قدرت پیوسته بر پایه همین افکار اصلاح طلبانه عمل کرده و موضعگیری می کنند. نه این که در خفا ولایت فقیه را یک تفکر واپسگرا بخوانند و در آشکار به نوشتن کتاب در این مورد مباهات کنند!

-کدام دسته از اصلاح طلبان داخل کشور را اصلاح طلب واقعی می دانید؟ نظرتان در مورد اصلاح طلبانی که در خارج از کشور به روشنی مواضع ضد انقلابی گرفتند چیست و چگونه به این وادی افتادند؟

امثال من خط کش اصلاحات و اصلاح طلبی نیستیم و درست هم نیست که در مقام انطباق مصادیق اصلاح طلبی با مفاهیم اصلاح طلبی برآئیم. تنها کاری که می توانیم بکنیم این است که با بضاعت خود به تبیین مبانی اصلاحات و توضیح مفاهیم آن بپردازیم و تشخیص اصلاح طلبان واقعی را به عهده مخاطبین واگذار نمائیم.

تشخیص انقلابی و ضدانقلابی بودن هم به همین صورت است. مثلا ممکن است از دید اشخاصی مانند حسین شیعتمداری و یا بعضی از اعضای شورای نگهبان، همه اصلاح طلبان ضد انقلاب تلقی شوند در حالیکه اگر شنیده باشید بنده در آخرین نطق خود ثابت کردم که این افراد خود ضد انقلابند و کسانی که بر اجرائی شدن اهداف و آرمان های اولیه انقلاب یعنی استقلال، آزادی و جمهوریت و همچنین فصل مربوط به حقوق ملت در قانون اساسی اصرار می ورزند، انقلابی واقعی اند.

-چرا اصولگرایان موسوم به معتدل و سنتی از حضور اصلاح طلبان در انتخابات استقبال می کنند در حالی که در گذشته حتی حاضر نبودند آنها را به رسمیت بشناسند؟

اگر چنین است دلیلش را من نمی دانم. اما تجربه نشان داده است که همیشه در ایام انتخابات آزادی های سیاسی رونق می گیرد، سیمای جمهوری اسلامی چهره بدحجابان را بعنوان یک ارزش و بصورت کلوزآپ به نمایش می گذارد. از تندرو ترین اصلاح طلبان برای گفتگو و مناظره در رادیو و تلویزیون دعوت می شود، مناظره های رادیکالی باب می شود و از همه گروه های و سلایق برای مشارکت در انتخابات دعوت به عمل می آید. اما وقتی که نوبت به ثبت نام نامزدها رسید همه رد صلاحیت شده و 4-5 نفر شخصیت سربراه و بی آزار وارد رقابت های انتخاباتی می شوند و همه امکانات بسیج می شود تا وانمود کنند که رقابت ها چالشی است. فردای انتخابات روز از نو و روزی از نو و باز انگشت تاسف به دهان می گیریم!

از طرفی می گویند در قیامت جانواران هولناکی وجود دارند که مردم با دیدن آنان به مار غاشیه پناه می برند. شاید در دوران حاکمیت یکپارچه اصولگرایان شرایط بگونه ای شده است که بخشی از همین اصولگرایان به این نتیجه رسیده ان که در حاکمیت اصلاح طلبان اوضاع و احوال اصولگرایان و سایر اقشار مردم بهتر از این دوران بوده است.

-چرا با وجود ایجاد فضای مناسب برای حضور اصلاح طلبان آنها از اجماع بر سر یک کاندید برای انتخابات ناتوانند؟

دستکم به سه دلیل؛ اولا فعلا فاقد حزب و برنامه و انسجام لازم هستند و چند شخص و حزب و گروهی هم که در دوره های قبل بنام جریان اصلاح طلبی کاندیدای خود را بنام اصلاح طلبان به خورد جامعه می دادند هم اکنون در زندانند و منحل شده اند. ثانیا به اصلاح طلبان اجازه گردهمائی داده نمی شود. ثالثا هیچ نشانه ای از نحوه برخورد حاکمیت با کاندیداهای احتمالی آنان وجود ندارد.

-چرا با وجود ادعای مردمی بودن اصلاحات توسط اصلاح طلبان آنها برای کسب رای تا این اندازه وابسته به فرد هستند؟

این پدیده که خاص اصلاح طلبان نیست و اصولگرایان را هم شامل می شود، دو علت اصلی دارد؛

اول- فقدان احزاب واقعی در کشور و عدم تعریف و تبیین مبانی اصلاحات و اصولگرائی باعث شده است که اصلاح طلبان نیز مانند اصولگرایان سهل ترین روش را انتخاب و برای رسیدن به قدرت بجای ارائه برنامه و سرانجام کارنامه خود، به بت سازی و شخصیت سازی و ترویج فرهنگ شخصیت پرستی روی آورده و به روش های پوپولیستی با مشهور کردن یک شخصیت هرچند که استحقاق آنرا هم نداشته باشد به اهداف خود نائل آیند.

دوم- مردم نیز بیش از این که مطالبه محور باشند اغلب به خصوصیات فردی و شهرت اشخاص توجه و گرایش دارند و بدنبال افراد مشهور می روند. همین امر گروه های سیاسی را هم تشویق و ترغیب می کند تا بجای انتخاب راه دشوار یعنی تحزب گرائی واقعی و کار بر روی برنامه که امری دشوار است، بر روی اشخاص سرمایه گذاری کرده و با به قدرت رساندن او خود نیز از این قدرت سهمی ببرند.

متاسفانه قطب بندی جامعه برپایه شخصیت پرستی و کاریزماگرائی، پدیده ای مختص امروز نیست و ریشه تاریخی و فرهنگی دارد و خود بیش از هزچیز معلول سه عامل اساسی است:

اول-شکل و ماهیت و عملکرد نظام های سیاسی حاکم بر ایران، از شکل خلافت و سلطنت و پادشاهی گرفته تا نظام ولایت فقیه که در آن شخصیت گرائی وجه غالب حکومت داری است.

دوم-باورهای مذهبی غالب مردم

سوم- نقش و تاثیر بسیار کمرنگ احزاب در میان مردم که خود نتیجه برخورد نظام سیاسی مستقر و عملکرد نادرست احزاب تشکیل شده است، هم به غالب شدن فرهنگ شخصیت محوری بر مطالبه محوری در جامعه کمک کرده است. پس از انقلاب نیز صدا و سیمای حکومتی و اغلب نشریات کشور که نوعا به جریانات سیاسی بدون شناسنامه وابسته اند از یکسو و احزاب و گروه های دولت ساخته از سوی دیگر به ترویج این پدیده مخرب پرداخته و آنرا در جامعه ما نهادینه کرده اند.

-آیا اصلاح طلبان در صورت حضور محکم قادر به پیروزی هستند؟

اگر سرشناسترین و محبوبترین چهره های اصلاح طلب که در حرف و عمل ثابت کرده اند به مفهوم واقعی یک اصلاح طلب و تحول خواه هستند امکان حضور در رقابت های انتخاباتی را داشته باشند، شک نکنید که برنده انتخابات خواهند بود. مشروط بر این که آنها هم از امکانات رقبای اصولگرای خود برخوردار باشند و از صندوق های رای همان برون تراود که در اوست.

-می شود به یکی دو تا از این کاندیداهای شاخص اشاره کنید؟ آیا خاتمی هم در میان آنها هست؟

با اینکه آقای خاتمی در 8 سال مدیریت اجرائی خود نشان داد که از  اقتدار و ثبات قدم و شهامت و جنم لازم برای رهبری اصلاحات و پیشبرد مطالبات اصلاح طلبانه مردم برخوردار نیست. با این وجود ایشان بواسطه تبلیغات گسترده رسانه ای و البته برخورداری از ویژگی های شخصیتی خاص خود، همچنان از مشهورترین و سرشناسترین شخصیت هائی است که به عنوان یکی از نمادهای اصلاح طلبی شناخته می شود.

بنابراین در این شرایط اگر خاتمی هم کاندیدا شود و از میان اصلاح طلبان سرشناس تنها او در رقابت های انتخاباتی حضور داشته باشد، بدلیل شهرت و ویژگی های شخصیتی اش و محبوبیتی که هنوز هم میان قشر قابل توجهی از جامعه دارد، یکی از برجسته ترین هاست و بدون شک برنده انتخابات خواهد شد. باز تاکید می کنم مشروط بر این که او تنها کاندیدای شاخص اصلاح طلبان در میدان رقابت ها باشد.

-منظورتان این است که در میان اصلاح طلبان رقیبی برای خاتمی وجود دارد؟

بله رقیب بالقوه وجود دارد مشروط بر این که به همه افراد واجد شرایط اجازه حضور داده شود و این افراد از طریق تریبون های عمومی بتوانند خود را به مردم معرفی نمایند.

-نمی خواهید نام ببرید؟

نه بماند!

ایا خاتمی باید در انتخابات شرکت بکند و آیا کاندیدای مناسبی هست یا خیر؟

به این سوال شما به دو صورت پاسخ می دهم:

اگر قرار است در کشور تحولی صورت بگیرد. خاتمی در بهترین دوران و فرصت ها و در حالیکه مطلوب ترین شرایط و موقعیت را در داخل و خارج از کشور داشت یعنی هم شخصیت مقبولی از نظر بین المللی شده بود و هم این که از حمایت قاطع 22 میلیون نفر در داخل و حمایت مجلس ششم و شوراهای شهر و روستا وحمایت مطبوعات و دانشگاهیان و نخبگان جامعه برخوردار بود و مخالفینش هم در ضعیفترین شکل ممکن قرار داشتند، و در حالیکه دولت را از دولت هاشمی حامی خود تحویل گرفته بود نتوانست کاری از پیش ببرد و سرانجام پس از 8 سال جار و جنجال سیاسی پیرامون دو لایحه آنها را هم پس گرفته و اعلام کرد که رئیس جمهور یک تدارکاتچی بیشتر نیست.  پرواضح است اکنون که مخالفینش بسیار قویتر شده و در همه ارکان قدرت جاخوش کرده اند در صورت به قدرت رسیدن شق القمر نخواهد کرد و در موقعیتی ضعیفتر از گذشته قرار خواهد گرفت.

با این نگاه، پاسخ سوال شما کاملا منفی است.

اما اگر قرار است که باز انتخاب مردم دایر به انتخاب یکی از مهره های مورد تائید شورای نگهبان و یا آقای خاتمی باشد و به اشخاص توانمند، تحول خواه و جسور، اجازه حضور ندهند، در این صورت پاسخ سوالتان کاملا مثبت خواهد بود، زیرا نه تنها من بلکه اکثریت مردم دوران خاتمی را به دوره اخیر و حاکمیت یکپاره اصولگرایان ترجیح می دهند.

-آیا هاشمی را می توان در اردوی اصلاح طلبان پذیرفت و آیا او با توجه به مقبولیتش در سطوح بالای حاکمیت و مراجع گزینه مناسبی برای ریاست جمهوری است؟

اصلاحات و اصلاح طلبی ملک طلق کسی نیست و یک جریان فکری است. از اینرو حتی اگر احمدی نژاد هم قلبا و عملا تغییر رویه دهد درب اردوگاه اصلاح طلبان به روی او هم باز است و وی را با آغوش باز خواهد پذیرفت، بطریق اولی اگر هاشمی رفسنجانی بجای سیاست یکی میخ زدن و یکی به نعل زدن، بعد از 24 سال یکه سواری بر توسن قدرت، زین و لجام قدرت را رها کرده و به کارهای فکری و نظری روی آورد و بصورت فعال در نقش یک مصلح و منتقد وضع موجود ایفای نقش کند هم خودش عاقبت بخیر خواهد شد و هم این که جامعه می تواند از ایشان استفاده بیشتری ببرد. لذا پیشنهاد من این است که آقای هاشمی از این موقعیتی که شما اشاره کردید استفاده کرده و با کنار کشیدن کامل از قدرت، بکمک نزدیکان و عوامل خود که اغلب در مجمع تشخیص مصلحت نظام متمرکز شده اند یک حزب فراگیر تشکیل داده و به ترویج و تقویت فرهنگ حزبی در ایران کمک کند.

-آیا اصلاح طلبان برنامه سیاسی و اقتصادی و اجتماعی خاصی برای شرکت در تبلیغات انتخاباتی دارند و یا همچنان به شیوه های دوره اصلاحات دل خوش کرده اند؟

تا جائی که من اطلاع دارم فعالیت های اشخاص موسوم به اصلاح طلب هم مانند فعالیت های دیگران فصلی و حول محور یک مشت اشخاص امتحان پس داده ای است که فاقد هرگونه امتیاز و برنامه مشخصی برای اداره مطلوب و متفاوت با وضع موجود کشورند و ایسم های ما نیز معطوف به اشخاص مانند خاتمیسم، هاشمیسم، احمدی نژادیسم، موسویم شده و نظایر آن شده است!

درواقع اکثر کسانی که هم اکنون بعنوان اصلاح طلب شناخته می شوند بقایای همان اردوگاه چپ هستند که در یک چرخش 180 درجه ای متناسب با جو پدید امده تغییر موضع داده اند که به اعتقاد من بسیاری از مشکلات و نابسامانی های موجود و موضوعاتی که امروز مورد نقد قرار می گیرد ریشه در  عملکرد گذشته آنان دارد و شوربختانه افکار و عملکرد اینان  هنوز هم همچنان مبتنی بر شخصیت محوری و رابطه مرید و مرادی با همان رهبران باندهای سیاسی گذشته است و هیچ امتیاز و برتری خاصی نسبت به اصولگرایان حاکم ندارند.

به همین سبب اگر دقت کرده باشید، حتی رسانه ها و نشریات وابسته به این باندهای سیاسی هم بیش از اینکه مروج افکار و اندیشه های اصلاح طلبانه و تحول خواهانه باشند، بیشتر در مقام کوبیدن حریفان سیاسی و مچگیری از آنان و متقابلا بزرگنمائی و ترویج و تبلیغ رهبران باندهای سیاسی متبوع خود و مریدان و حواریون آنها و علائق شخصی آنان می باشند، بدون این که به مخاطب چیزی بدهند و باعث شکوفائی افکار اصلاح طلبانه در جامعه شوند! 

بنابراین شما وضع موجود را زائیده تفکرات قبیله گرایانه اصلاح طلبان می دانید

اگر منصفانه قضاوت کنیم این روند خود محصول نظام سیاسی موجود و اندیشه های اصولگرایانه ای است که با نظام حزبی و فعالیت‌های حزبی و تکثرگرائی کاملا نامانوس و ناسازگار است و به همین دلیل یارگیری های سیاسی هم بجای این که مبتنی بر برنامه و منشور خاصی باشد اغلب عاطفی و متکی بر روابط و مناسبات دوستانه و یا حتی اداری است.

در نتیجه تبلیغات و رقابت‌های حزبی و سیاسی این گونه باندهای سیاسی نیز در اغلب موارد معطوف به بهانه‌جویی و مچ‌گیری از رقبا و تخریب طرف‌های مقابل است و برای این منظور هر یك از طرفین مانند کرکس در گوشه‌ای كمین می کنند و منتظر می‌‌مانند تا حریف سیاسی آنها نقطه ضعفی از خود نشان دهد و آنگاه مانند بختک بر سر او فرود می آیند و تا دودمان او را بخاک سیاه ننشانند رهایش نمی کنند.  لذا ملاحظه می کنید كه اس و اساس رقابت‌های سیاسی در كشورمان اولا فصلی و در ایام انتخابات و تقسیم قدرت است ثانیا خصومت، بزرگ‌نمایی خطا و اشتباه به طرف مقابل، پوپولیسم و موج سواری و شخصیت زدگی و بت پرستی جایگزین برنامه محوری و مطالبه محوری است.

گفتید بسیاری از مشکلات و نابسامانی های موجود ریشه در  عملکرد گذشته چپ ها دارد. لطفا کمی در این باره توضیح دهید.

ببینید اگر بیطرفانه و منصفانه تاریخ انقلاب را بررسی کنیم، پی می بریم که بسیاری از ناهنجاری ها و مشکلات سیاسی کنونی ناشی از حوادث و وقایعی است که پس از انقلاب در گذشته رخ داده است. مثلا اگر در بعد روابط بین الملل و سیاست خارجی خود گرفتار فرصت سوزی شده ایم، بخش قابل توجهی از آن نتیجه اقداماتی مانند اشغال 444 روزه سفارت آمریکا، شوق و اصرار مفرط برای صدور انقلاب به کشورهای دیگر، وقوع حوادث موسوم به حج خونین در سال 66، تعیین جایزه برای قتل سلمان رشدی، حوادث خونین لبنان، ادامه جنگ ایران و عراق بوده است. در بعد سیاست داخلی؛ تمامت خواهی دولت و انحصار طلبی در مجلس، برخورد با پدیدهائی مانند بدحجابی و ویدیو ، حوادث سال 1368، ابداع بدعتی بنام حصر خانگی شخصیت های سیاسی، انتشار اسناد سفارت آمریکا به منظور افشاگری و حذف رقبای سیاسی، تصویب بسیاری از قوانین مضیق و محدود کننده، تصویب و بازنگری قانون اساسی، سرکوب و حذف احزاب و گروه های سیاسی و مطبوعات دگراندیش، مطلقه شدن ولایت فقیه، ابداع شعارهائی مانند مرگ بر امریکا، مرگ بر ضد ولایت فقیه و ...  همگی در دهه اول انقلاب  و در زمانی شکل گرفته که حاکمیت در دست چپ ها بوده است و بعدا اشخاص موسوم به راست و اصولگرا جانشین انها شده و همان راه را بصورت طولانی تر و در سطح وسیعتری با شدت و حدت بیشتری پیموده اند و فرجام ما به امروز ختم شده است. خشت اول گر نهد معمار کج، تا ثریا می رود دیوار کج.

با این همه چپ ها عاقلانه تر از جناح موسوم به راست و اصولگرا عمل کرده و به هر دلیلی زود از خواب غفلت بیدار شدند و اکنون هرچند در گفتار در مقام جبران اشتباهات گذشته خود هستند که این خود یک امتیاز بزرگ و امر مبارکی است. اما اصولگرایان هنوز همان راهی را طی می کنند که اصلاح طلبان یکی دو دهه قبل از آن رویگردان شده اند.

- در صورتی که شورای نگهبان در تایید صلاحیت ها تسامح به خرج دهد کدام قطب ها را دارای رای و قدرت انتخاباتی می دانید؟

در نگاه کمال گرا با فرض این که مردم به برگزاری یک انتخابات سالم و واقعی اطمینان یابند و  شورای نگهبان نیز از قانون اساسی تمکین کرده و به حق انتخاب شدن و حق انتخاب کردن مردم احترام قائل شود و جریانات سیاسی موجود این امکان را پیدا کنند که با سرشناسترین و محبوبترین کاندیداهای خود در رقابت های انتخاباتی حضور پیدا کنند، در این صورت انتخابات چهار قطبی خواهد شد که در یک ضلع آن جریان موسوم به اصلاح طلبان سنتی، در یک ضلع دیگر دولت و در ضلع سوم اصولگرایان سنتی و در ضلع چهارم اصلاح طلبان مستقل قرار خواهند گرفت.

رقابت اصلی بین اصلاح طلبان و دولتی ها خواهد بود و سرانجام در دور دوم نامزد اصلاح طلبان به پیروزی خواهد رسید.

اگر در انتخابات تنها نامزدهای سرشناس دولت و اصولگرایان سنتی و اصلاح طلبان اسمی و بدلی تائید صلاحیت شوند، در این صورت، رقابت میان نامزدهای سرشناس دولت و اصولگرایان سنتی به دور دوم کشیده شده و نهایتا نامزد مورد حمایت دولت برنده انتخابات خواهد شد.

منابع:
1-روزنامه شهروند دوشنبه 26 فروردین 1392
2-ایسنا کد خبر: 92012710511 سه‌شنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۲ - ۱۸:۱۴
3-قدس آنلاین / کد خبر: 115502، ۱۳۹۲/۱/۲۷
4-شبکه ایران شماره خبر : 143951، تاریخ خبر : ۱۳۹۲/۱/۲۷




Iran Emrooz
(iranian political online magazine)
iran emrooz©1998-2018
e-mail:
ايران امروز (نشريه خبری سياسی الكترونيك)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌گردند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.