سه شنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۷ - Tuesday 20 November 2018
بازگشت به صفحه اول
 |  درباره ايران امروز  |  تماس با ايران امروز  |  آگهی در ايران امروز  | 
  |   صفحه اول   |   خبرهای روز   |   سياست   |   انديشه   |   فرهنگ و ادبيات   |   جامعه   |   محیط زیست   |   RSS   |  

زير پوست شهر روابط برقرار است...

هواي سرد و برفي باعث شده است کافي شاپ شلوغ تر از روزهاي ديگر باشد. با اين که ساعت هنوز به ۵ بعد از ظهر نرسيده است ولي تمام ميزهاي کافي شاپ «...» پر از دختر و پسرهاي جوان است. دست هاي بهم تنيده، شال ها و روسري هاي به عقب رانده شده و لبخندهاي تلخ تر از قهوه ترک، تقريبا وجه اشتراک تمامي آدم هاي دور ميزهاست.محيط نيمه تاريک کافي شاپ و آن ترانه ايتاليايي فضا را کاملا رمانتيک ساخته است.

iran-emrooz.net | Mon, 14.03.2011, 13:28

ایران امروز: گزارشی که در زیر می‌آید در ویژه‌نامه نوروزی روزنامه خراسان چاپ شده، روزنامه‌ای که به نوعی با آستان قدس و دفتر آیت‌الله خامنه‌ای بی‌ارتباط نیست. مقدمه و انتهای گزارش حاوی همان حرف‌ها و شکوائیه‌های همیشگی زمامداران از «غیراسلامی‌شدن» مناسبات اجتماعی در جامعه است، ولی نویسنده تلویحاً اذعان می‌کند که بگیر و ببند جواب نمی‌دهد. نماهای مختلف گزارش حاوی برخی از گوشه‌های مناسبات اجتماعی است که به رغم انکار و محدودیت‌ها در جمهوری اسلامی روز به روز گسترده می‌شود. جمهوری اسلامی همچنان پروژه تفکیک جنسیتی در دانشگاه‌ها و اماکن عمومی دیگر را به جدیت پیگیری می‌کند. ولی این گزارش در نوع خود شاید نشانه‌ای از عبث بودن این گونه طرح‌ها و ادامه مقاومت جامعه در برابر آنها باشد، مقاومتی که بخشی از انرژی روانی جامعه را به هدر می‌دهد و بعضاً مناسبات پس و پسله و ناهنجاری‌های اجتماعی و روانپارگی را هم به دنبال می‌اورد.

خراسان: تا کي بايد دم بر نياورد، تا کي بايد سکوت اختيار کرد؟ تا کي بايد ماست را بر چهره سياه شهر ماليد و سفيدي تصنعي آن را به خودمان بقبولانيم؟ آقايان سازمان ملي جوانان، متوليان فرهنگ، مسئولان پرورش و آموزش، جنابان نيروي انتظامي، دست اندرکاران رسانه ملي و والدين گرامي شما اين گزارش را بخوانيد. با دقت هم بخوانيد. اين گزارش از قلب سوئد تهيه نشده است، ما فقط کمي در کوچه و پس کوچه شهر خودمان گشتيم، شما هم بگرديد. يافت شدني است. دختران و پسراني را ديديم که در گوشه هايي دنج خلوت گزيده بودند و نمي دانستند که در چه باتلاقي لحظه به لحظه فرو تر مي روند. اين گزارش صرفا جهت اطلاع است. براي اين که بدانيم در پس همه خوبي ها، بدي هايي هم وجود دارد که البته مي تواند وجود نداشته باشد اگر همه ما بخواهيم. قبل از تهيه گزارش احساس مي کردم يافتن پاتوق دختران و پسراني که با يکديگر روابط پيدا و پنهان دارند، بايد کار دشواري باشد. ابتدا تصميم گرفتم هر طور شده به يکي از پارتي ها و يا خانه هاي مجردي بروم. حتي بعد از يکي دو تماس تلفني با افرادي که به عنوان رابط به من معرفي شده بودند اين امکان فراهم شد. اما پيشنهاد يک جوان که تا کنون با 4 دختر رابطه دوستي داشته است نظرم را تغيير داد. او مي گفت اين اماکن مخصوص يک دسته خاص از دختران و پسران است. در حالي که عموم اين قشر از جوانان راه هاي ساده تري را براي با هم بودن انتخاب مي کنند. کافي است در خيابان هاي شهر بگردي و با کمي دقت به اطراف نگاه کني. اين بود که راه افتاديم و به زير پوست شهر نفوذ کرديم ...

نماي اول

پشت ترافيک ميدان ملک آباد يک خودروي پژوي 405 نظرم را جلب مي کند. دو سر نشين پسر در جلو و دو دختر جوان در عقب خودرو نشسته اند. آن چه تعجب ساير رانندگاني که در ترافيک مانده اند را برانگيخته است، پوشش نامناسب سرنشينان پژو نيست بلکه آن مانيتور 14 اينچي است که بر روي داشبورد خودرو نصب شده. آن چه ما در مانيتور مي بينيم کليپ مبتذل يک خواننده زن نيمه عريان لس آنجلسي است. اوج فاجعه آن جاست که سرنشينان پژو بدون هيچ گونه دلهره و اضطرابي مشغول خنديدن هاي غير طبيعي و تماشاي کليپ هستند.

نماي دوم

هواي سرد و برفي باعث شده است کافي شاپ شلوغ تر از روزهاي ديگر باشد. با اين که ساعت هنوز به 5 بعد از ظهر نرسيده است ولي تمام ميزهاي کافي شاپ «...» پر از دختر و پسرهاي جوان است. طوري که هنوز روي صندلي ننشسته اي خدمتکار کافه از راه مي رسد و مي پرسد چه چيزي ميل داريد؟ مبادا زياد بنشيني و مشتري ديگر، نيامده منصرف شود. دست هاي بهم تنيده، شال ها و روسري هاي به عقب رانده شده و لبخندهاي تلخ تر از قهوه ترک، تقريبا وجه اشتراک تمامي آدم هاي دور ميزهاست.محيط نيمه تاريک کافي شاپ و آن ترانه ايتاليايي فضا را کاملا رمانتيک ساخته است. کافي شاپ در يک کوچه فرعي قرار دارد، شيشه هاي سکوريت مات ديد داخل را از هر رهگذري گرفته است، در يک تابلوي رعايت شئونات اسلامي به مشتريان تذکر داده شده است، تذکري که ظاهرا صاحبان کافي شاپ هم خيلي به آن پايبند نيستند. يک دختر و پسر جوان کافي شاپ را اداره مي کنند. گويي حضور يک نفر مرد پشت يک ميز براي همه تعجب آور است. فضاي بسيار کوچک کافي شاپ باعث شده است تا فاصله ميزها بسيار بهم نزديک باشد. طوري که هر چقدر هم آهسته سخن گويي باز هم نفرات بغل دستي مي توانند صدايت را بشنوند. در فاصله يک متري ما دو دختر جوان به همراه يک پسر حدودا 25 ساله دور يک ميز نشسته اند. از صحبت هايشان مشخص است که يکي از دخترها واسطه اي شده براي آشنايي دختر ديگر با آن پسر جوان. وقتي پسر براي تسويه حساب به طرف صندوق مي رود، يکي از دخترها به ديگري مي گويد: به نظرت خوب حرف زدم، ازم خوشش اومد؟

بعد از آن که کافي شاپ را ترک مي کنند و درست قبل از اين که سوار خودرو شوند مي توانم چند دقيقه اي با پسر جوان گفت و گو کنم. با آن که اکثر اين دختران و پسران حاضر به مصاحبه نمي شوند اما او به راحتي به پرسش هايم پاسخ مي دهد. او دختر واسطه را خواهر خودش و آن دختر ديگر را از همکلاسي هاي خواهرش معرفي مي کند و مي گويد: «از خواهرم خواستم براي پر کردن تنهايي ام با يکي از دوستانش صحبت کند تا در صورت توافق با يکديگر دوست شويم!!» وقتي از او مي پرسم که چرا براي پر کردن تنهايي اش ازدواج نمي کند پاسخ مي دهد:«من هنوز به سني نرسيدم که بتونم شناخت صحيحي از جنس مخالفم داشته باشم» نکته ديگري که آن پسر جوان در صحبت هايش به آن اشاره مي کند در جريان بودن والدينش از اين موضوع است. او مي گويد:« پدرم مي داند، حتي به خواهرم نيز اجازه برقراري يک دوستي ساده را داده است البته در صورتي که مطمئن باشد اين دوستي در آينده منجر به ازدواج مي شود» نمي دانم آيا کسي در عالم هست که بتواند اين اطمينان را بدهد؟ به ياد صفحات حوادث روزنامه مي افتم و افسوس مي خورم.

نماي سوم

وقتي از يک نفر شنيدم که صف هاي گاز CNG هم يکي از پاتوق هاي دوستي دختر و پسرهاست کمي باورش برايم سخت بود. تا کنون بارها و بارها براي پي گيري مشکلات رانندگان از صفوف طولاني جايگاه هاي عرضه گاز CNG گزارش تهيه کرده ام ولي اين بار وقتي زاويه ديدم را تغيير دادم متوجه شدم در پس اين صف هاي مارپيچ، مار ديگري در حال رشد است که مي تواند سم کشنده اي داشته باشد. استعمال مواد مخدر و همچنين برقراري روابط دختر و پسر در خودروهاي منتظر در صف CNG به چشم مي خورد. روشنايي ضعيف معابر و شيشه هاي بخار گرفته خودرو پاتوق امني براي نااهلان دست و پا کرده است. يک راننده در اين باره مي گويد: «پسر جوانم هميشه اصرار داشت که براي سوخت گيري CNG خودرو را در اختيار او قرار دهم، اصرارهاي او به حدي بود که يک بار تصميم گرفتم با خودروي همسايه او را تعقيب کنم. وقتي خانم جواني را همراه پسرم در خودرو ديدم ...»صحبت هاي مرد به اين جا که مي رسد با تکان هاي سرش نيمه تمام رها مي شود. از آه تاسف باري که مرد سر مي دهد مشخص است که بخشي از ماجرا به غفلت هاي خودش برمي گردد. ساعت 8 شب بالغ بر 50 تا 60 خودرو در صف جايگاه CNG «...» در نوبت سوخت گيري هستند. هواي سرد مانع از آن مي شود که رانندگان از خودروهاي خود پياده شوند. حتي اکثر خودروها روشن هستند و در جا کار مي کنند. به موازات صف در کنار خودروها قدم مي زنم. هر راننده اي به نحوي خود را مشغول کرده تا در صف گاز حوصله اش سر نرود. يکي چرت مي زند، يکي در زير نور بي حال خودرو جدول حل مي کند، ديگري مشغول صحبت با خانواده است، يک راننده جوان دائم سرش را به زير داشبورد مي برد و ظاهرأ موادي استنشاق مي کند و پس از چند لحظه بالا مي آيد و اطرافش را مي پايد، و کمي جلوتر ... صندلي هاي خوابيده يک پرايد مشکي در حالي که با خودروي جلويي اش فاصله گرفته است حکايتي ديگر دارد. راننده خودروي عقبي که ظاهرا متوجه ماجرا شده است با ديدن من پايين مي آيد و به سمت پرايد مي رود و آرام به شيشه راننده مي کوبد و مي گويد: «صف رفت، برو ديگه» با اعتراض مرد دختري که بر روي صندلي جلو نشسته صاف تر مي نشيند ...

نماي چهارم

کافه سنتي هاي سطح شهر و به ويژه آن هايي که خارج از شهر و در مناطق ييلاقي قرار دارند از جمله پاتوق هاي دختران و پسران اهل دوستي به شمار مي روند. چيدمان و دکوراسيون هر کافه متفاوت است. در کافه هايي که از فضاي باز بهره مي برند معمولا هر آلاچيق با کاورهايي پوشانده مي شود تا علاوه بر حفظ گرما، زيبايي و محيط شخصي تري هم براي مشتريان ايجاد شود. شنيده بودم که يکي از کافه ها از چادر مسافرتي براي پوشش هر آلاچيق استفاده مي کند. به عنوان يک مشتري سري به آن جا زدم اما از چادرها خبري نبود، مسئول کافه در باره علت جمع آوري چادرها مي گويد: الکي آمدند گير دادند که به علت نداشتن ديد بايد چادرها رااز روي تخت ها جمع کنم، براي همين از کاورهاي پلاستيکي براي هر تخت استفاده کرده ام.

هر چند اين مسئله باعث شده کمي از تعداد مشتريان پر و پا قرص قليان ميوه اي همراه با مخلفاتش کاسته شود ولي باز هم دختران و پسران زيادي را مي توان در آلاچيق ها پيدا کرد. از خوش و بش برخي مشتريان با صاحب کافه مشخص است که هر کافه در کنار مشتريان عادي براي خودش مشتريان ثابتي هم دارد که آلاچيق هاي مخصوص را در اختيار مي گيرند. در يکي از آلاچيق ها دو پسر به همراه دو دختر مشغول بازي با ورق هستند. صداي بلند خنده هاي آنان توجه ديگر مشتريان را جلب کرده است.

نماي پنجم

کم خرج ترين و البته پر دردسر ترين پاتوق براي دوستي هاي خياباني پارک هاي سطح شهر و فضاهاي سبز محلات است. اين گفته نگارنده نيست. بلکه واگويه هاي يک پسر 20 ساله است که با دوست دختر خود بر روي يکي از نيمکت هاي پارک «...» نشسته است.

حميد مي گويد: اکثر دختر و پسرهاي جواني که در اين پارک مي بيني با يکديگر دوست هستند. ماموران انتظامات پارک حريف ما نمي شوند ولي گاهي اوقات خودروي پليس وارد پارک مي شود و همين طور شانسي به بعضي ها گير مي دهد. اگر جيبم پر پول باشد کافي شاپ و ديگر جاها را ترجيح مي دهم ولي الان که اوضاع مالي خراب است بايد صندلي هاي سرد پارک را انتخاب کنم.

او در پاسخ به اين سوال که آيا نمي ترسد کسي از آشنايان يا اقوام او را ببيند و يا دستگير شود مي گويد: چرا بار اول مي ترسيدم!

نماي ششم

در ساير اماکن عمومي از اتوبوس گرفته تا مجتمع هاي تجاري سطح شهر نيز مي توان مواردي از دوستي هاي قبل از ازدواج را مشاهده کرد. از ساعات 12 و 30 دقيقه تا بعد از ساعت 13 جمعيت قابل توجهي از دانش آموزان در اتوبوس خط «....» حضور دارند. قسمت مياني اتوبوس شلوغ تر است. در آن شلوغي يک پسر دانش آموز سعي دارد با شيرين زباني شماره تلفن خودش را به يکي از دخترها بدهد. دختر از اين که مي بيند به جهت زيبايي در بين سه چهار نفر از همکلاسي هايش مورد انتخاب آن پسر قرار گرفته است، احساس خوشحالي مي کند و ناشيانه اين حس را بروز مي دهد. دختر شماره را مي گيرد و به همراه دوستانش از اتوبوس پياده مي شود. خنده پسران لحظه اي قطع نمي شود. «ايول مخ اين يکي رو هم زدي، به ما هم ياد بده نامرد!» اين جمله را يکي از پسران خطاب به آن يکي که شماره خود را به دختر داده بود، مي گويد. براي آينده آن دختر چه کسي بايد نگران باشد؟ دختري که در دوران بلوغ و اوج احساسات و عواطف است و تصور مي کند عاشقي سينه چاک يافته که مي تواند او را خوشبخت کند .

نماي هفتم

وقتي در يک محيط همه نگاه ها و ذهن ها متوجه يک مسئله خاص باشد، يک ذهن متفاوت مي تواند سرگرم کار خود شود بدون آن که توجه ساير نگاه ها و ذهن ها را به خود جلب کند. به طور حتم همه ما تا کنون به سينما رفته ايم. معمولا همه مردم براي تماشاي فيلم به سينما مي روند. اما برخي ها ....

در سئانس 13 تا 15 سينما «...» شاهد دو فيلم با يک بليت هستيم. جمعيت بسيار قليلي براي تماشاي فيلم به سينما آمده اند. فيلم پخش مي شود و روند معمولي خود را ادامه مي دهد. در خلال پخش فيلم و حتي در اواسط آن به تعداد تماشاگران يا بهتر است بگوييم بازيگران افزوده مي شود. از روپوشي که يک دختر نوجوان بر تن دارد مشخص مي شود که محصل است. او با يک پسر تقريبا هم سن و سال خود به سينما آمده است. چند رديف بالاتر از آن ها مي نشينم و...

نماي پاياني

و هر چند خواندن اين وقايع تلخ سخت است و روح آدمي را مي آزارد ولي نگارش و انعکاس آن ها سخت تر است. اما تا کي بايد دم بر نياورد، تا کي بايد سکوت اختيار کرد؟ نوجوانان و جوانان پاک و بي آلايشي هر روز در شهر رفت و آمد مي کنند، اتوبوس سوار مي شوند، سينما مي روند، با دوستانشان در کافي شاپ و کافي نت و ... قرار مي گذارند و از نزديک شاهد اين صحنه ها هستند. شايد ديدن معتادي که در جوي پر از لجن با مرگ دست و پنجه مي زند کمي در ميزان گرايش جوانان به مواد افيوني بازدارنده باشد ولي تماشاي آن دختر و پسري در پشت درخت کاج پارک شهر دست هاي يکديگر را گرفته اند ...

اگر براي گرفتارها دست روي دست گذاشته ايم و کاري نمي کنيم حداقل چاره اي براي پيشگيري بهتر از درمان داشته باشيم.




Iran Emrooz
(iranian political online magazine)
iran emrooz©1998-2018
e-mail:
ايران امروز (نشريه خبری سياسی الكترونيك)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌گردند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.