بازگشت به صفحه اول
 |  درباره ايران امروز  |  تماس با ايران امروز  |  آگهی در ايران امروز  | 
  |   صفحه اول   |   خبرهای روز   |   سياست   |   انديشه   |   فرهنگ و ادبيات   |   جامعه   |   محیط زیست   |   RSS   |  

این شام فتنه خیز

عطا گیلانی


iran-emrooz.net | Mon, 18.02.2013, 15:52


حادثه در راه است
حتی اگر من بنشینم
                 می‌آید، می‌رسد
                            حتی اگر من نخواهم

توفانی در راه است
                  و من 
                       نه بط
                          که قطره‌ای معلقم 
			در یک هوای مه آلود
	*
«خسته‌ام، خسته‌ام
       دیگر نمی‌توانم
           مرا بگذارید و بگذرید
             مرا که دیگر
                 آهی در بساطم نیست،
                   نه چیزی که ببازم
                       نه ذوقی که بربایم
                                    چیزی را که از من ربوده‌اند...»
ناله‌... فریادم را کسی نمی‌شنود
هیچ گوشی دیگر هیچ چیز نمی‌شنود
سامعه و لامسه از کار افتاده است
شامه بوی خون را حس نمی‌کند
تمام قامت چشم شده‌اند
با تمام قدرت در پا
	      می‌روند که از خود بگریزند.

من هم با تنبلی بر می‌خیزم
                              که پامال نشوم!
               

نه هارون الرشید
نه ابو مسلم خراسانی
نه آل بویه 
           و نه حتی خاندان کبیر برمکی
که این 
     	غلامعلی حداد عادل* است که می‌تازد
بی‌اسب و بی‌سوار
فقط با دعای جوشن کبیر
یک آدم نیم‌دار
             که از نیم‌دری در همسایگی من بدر آمد
و پا از گلیم خویش درازتر کرد
		این درد را با که بگویم؟
این بی‌سر و پایان
	روستازادگان بی‌دانش
وقتی افتاد فتنه
            آمدند
	           بردند
	           سوختند
		                 و  بر خرابه نشستند
 
این قادسیه از آن سوی دجله نیست
 از سمنان و دامغان
	            	 و از همین همدان خودمانست
این خیل مغول از مغولستان نیامده‌اند
و این یارو
         	نه اشرف افغان
                 		که همسایه دیوار به دیوار من
			                                    غلامعلی است
			                                   	حداد!
	                                   			اگر چه عادل نیست
	

دلم از کاوه بدرد آمد
	وقتی که گذاشت چرم آهنگری‌اش را
با خرواری زر و گوهر بیارایند و سنگین
			و رنگین
	                             تا هزارسال و اندی بر ما
	  		چنین رود
    دلم از کاوه گرفت
  	 و از حداد
  	و از این یارو...!
ـ ولش کن، که یادش مایه شر است!


و این حکایت بدان گفتم که بدانی
حتی
«من اگر بنشینم
	تو اگر بنشینی...»
باز برمی‌خیزیند
باز
شام
      و نجف
      و همین تهران خودمان
       فتنه‌ها خواهد داشت
کاش
پسران وزیر
	در درس تاریخ
	   	این همه کودن
	  		نمی‌بودند
و ای کاش
               روستازادگان را دانشی بود!

 


کلن
۱۶ فوریه


*نامی که به عنوان مثال بر قلم آمد، می‌توانید بجای آن، نام همسایه خودتان را بنویسید!

 


نظر شما درباره این مقاله:


Iran Emrooz
(iranian political online magazine)
iran emrooz©1998-2018
e-mail:
ايران امروز (نشريه خبری سياسی الكترونيك)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌گردند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.