بازگشت به صفحه اول
 |  درباره ايران امروز  |  تماس با ايران امروز  |  آگهی در ايران امروز  | 
  |   صفحه اول   |   خبرهای روز   |   سياست   |   انديشه   |   فرهنگ و ادبيات   |   جامعه   |   محیط زیست   |   RSS   |  

سروده‌های نوروزی


iran-emrooz.net | Fri, 18.03.2011, 2:22

آمد نوبهار
آهنگ ساز مهدی خالقی
ترانه سرا اسماعیل نواب صفا
خواننده سیمین غانم


آمد نوبهار، طی شد هجر یار،
مطرب نی بزن ساقی می‌بیار
مطرب نی بزن ساقی می‌بیار
بازا‌ای رمیده بختِ من،
بوسی ده دلِ مرا مشکن
تا از آن لبانِ می‌گونت،
مِی نوشم به جایِ خون خوردن
آمد نوبهار، طی شد هجر یار،
مطرب نی بزن ساقی من بیار
مطرب نی بزن ساقی من بیار
خوش بود در پای لاله،
پر کنی هر دم پیاله،
ناله تا به کی؟
خندان لب شو همچو جامِ می‌
خندان لب شو همچو جامِ می‌

چون بهار عشرت و طرب،
باشد خزانِ غم ز پی
بر سرِ چمن بزن قدم،
می‌بزن به بانگ چنگ و نی

ای گل در چمن بیا با من،
پر کن از گل چمن دامن
سر بنهم به روی دامانت،
می‌نوشم به پای گل‌ها من
خوش بود در پای لاله،
پر کنی هر دم پیاله،
ناله تا به کی؟
خندان لب شو همچو جامِ می‌
خندان لب شو همچو جامِ می‌

آمد نوبهار، طی شد هجر یار،
مطرب نی بزن ساقی می‌ بیار
مطرب نی بزن ساقی می ‌بیار
از چه روی ز جلوه‌ی بهار،
ای بهارِ من تو غافلی؟
روی خود ز عاشقی متاب،‌ای صفا اگر که عاقلی
آمد نوبهار، طی شد هجر یار،
مطرب نی بزن ساقی می‌ بیار
مطرب نی بزن ساقی می ‌بیار




شاعر: پرویز وکیلی
آهنگ ساز: عطاالله خرم
تنظیم: منوچهر چشم آذر
خواننده: ویگن
آهنگ: شکوفه‌ها


شکوفه می‌رقصد از باد بهاری
شده سرتاسردشت سبز و گلناری
شکوفه‌های بی‌قرار روز آفتابی
به صبابوسه دهند بالب سرخابی
ای شکوفه خنده‌ی تو جلوه‌ها دارد
آن روی زیبا نظری سوی ما دارد

دل داده بلبل دارد سخن‌ها
آراید از ساز و سخن بزم چمن‌ها
پروانه در بزم طرب آمده تن‌ها
باد بهاری با بی‌قراری
شکوفه پرپرکند ولاله پریشان
به هر طرف دست صبا گشته گل افشان

شکوفه می‌رقصد از باد بهاری
شده سرتاسر دشت سبز و گلناری
عطر جان پرور گل می‌برد هوشم
نغمه مرغ چمن کرده خاموشم

ای شکوفه خنده تو جلوه‌ها دارد
آن روی زیبانظری سوی مادارد

لا لا لا لا لا لا لا
لا لا لا لا لا لا لا

شکوفه می‌رقصد از با بهاری
شده سرتاسردشت سبز و گلناری
شکوفه‌های بی‌قرار روز آفتابی
به صبا بوسه دهند بالب سرخابی

ای شکوفه خنده‌ی تو جلوه‌ها دارد
آن روی زیبا نظری سوی ما دارد
ای شکوفه خنده‌ی تو جلوه‌ها دارد
آن روی زیبا نظری سوی ما دارد
ای شکوفه خنده‌ی تو جلوه‌ها دارد
آن روی زیبا نظری سوی ما دارد
ای شکوفه خنده‌ی تو جلوه‌ها دارد
آن روی زیبا نظری سوی ما دارد




ترانه بوی بهار
خواننده نادر گلچین
آهنگساز عماد رام
شاعر معینی کرمانشاهی


نسیم خاک کوی تو بوی بهار می‌دهد
شکوفه زار موی تو بوی بهار می‌دهد

چو دسته‌های سنبل کنار هم فتاده‌ای
به روی شانه موی تو بوی بهار می‌دهد

چو برگ یاس نورسی که دیده چشم من بسی
سپیدی گلوی تو بوی بهار می‌دهد

تو‌ای کبوتر حرم ترانه‌های صبحدم
بخوان که‌های و هوی تو بوی بهار می‌دهد

برای من که جز خزان ندیده‌ام در این جهان
بهشت آرزوی تو بوی بهار می‌دهد





بهار می‌شود/سیاوش کسرایی


یکی دو روز دیگر از پگاه
چو چشم باز می‌کنی

زمانه زیر و رو
زمینه پُرنگار می‌شود

زمین شکاف می‌خورد
به دشت سبزه می‌زند

هر آنچه مانده بود زیر خاک
هر آنچه خفته بود زیر برف
جوان و شسته‌رُفته آشکار می‌شود


به تاج کوه
ز گرمی نگاه آفتاب
بلور برف آب می‌شود

دهان دره‌ها
پر از سرود چشمه‌سار می‌شود
نسیم هرزه‌پو

به روی لاله‌های کوه
کنار لانه‌های کبک

فراز خارهای هفت‌رنگ
نفس‌زنان و خسته می‌رسد

غریق موج کشتزار می‌شود
در آسمان

گروه گله‌های ابر
ز هر کنار می‌رسد

به هر کرنه می‌دود
به روی جلگه‌ها غبار می‌شود

در این بهار... آه

چه یاد‌ها
چه حرف‌های ناتمام

دل پُرآرزو
چو شاخ پُرشکوفه باردار می‌شود

نگار من
امید نوبهار من

لبی به خنده باز کن
ببین چگونه از گلی
خزان ما بهار می‌شود



کودکانه
موسیقی: اسفندیار منفردزاده
شعر: شهیار قنبری
خواننده: فرهاد


بوی عیدی، بوی توپ، بوی کاغذ رنگی
بوی تند ماهی دودی، وسط سفره‌ی نو
بوی خوب نعنا ترخون سر پیچ کوچه‌ها
[بوی یاس جانماز ترمۀ مادر بزرگ]
با اینا زمستونو سر می‌کنم
با اینا خستگیمو در می‌کنم

شادی شکستن قلک پول
وحشت کم شدن سکه‌ی عیدی از شمردن زیاد
بوی اسکناس تا نخورده‌ی لای کتاب
با اینا زمستونو سر می‌کنم
با اینا خستگیمو در می‌کنم

فکر قاشق زدن یک دختر چادر سیاه
[فکر قاشق زدن دختر ناز چشم سیاه]
شوق یک خیز بلند از روی بُته‌های نور
برق کفش جفت شده تو گنجه‌ها
با اینا زمستونو سر می‌کنم
با اینا خستگیمو در می‌کنم

بازی الک دولک تو کوچه‌ها
[عشق یک ستاره ساختن با دولک]
نرس ناتموم گذاشتن جریمه‌های عید مدرسه
بوی یک لاله عباسی که خشک شده لای کتاب
[بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب]
با اینا زمستونو سر می‌کنم
با اینا خستگیمو در می‌کنم

[بوی باغچه، بوی حوض، عطر خوب نذری
شبِ جمعه، پی فانوس، توی کوچه گم شدن
توی جوی لاجوردی، هوس یه آب‌تنی
با اینا زمستون‌و سر می‌کنم
با اینا خستگی‌مو در می‌کنم]





بهار می‌شود
سیاوش کسرایی



یکی دو روز دیگر از پگاه
چو چشم باز می‌کنی
مانه زیر و رو
زمینه پُرنگار می‌شود

زمین شکاف می‌خورد
به دشت سبزه می‌زند
هر آنچه مانده بود زیر خاک
هر آنچه خفته بود زیر برف
جوان و شسته‌رُفته آشکار می‌شود


به تاج کوه
ز گرمی نگاه آفتاب
بلور برف آب می‌شود
دهان دره‌ها پر از سرود چشمه‌سار می‌شود

نسیم هرزه‌پو
به روی لاله‌های کوه
کنار لانه‌های کبک
فراز خارهای هفت‌رنگ
نفس‌زنان و خسته می‌رسد

غریق موج کشتزار می‌شود
در آسمان
گروه گله‌های ابر
ز هر کنار می‌رسد
به هر کرنه می‌دود

به روی جلگه‌ها غبار می‌شود
در این بهار... آه
چه یاد‌ها
چه حرف‌های ناتمام

دل پُرآرزو
چو شاخ پُرشکوفه باردار می‌شود
ار من

امید نوبهار من
لبی به خنده باز کن
ببین چگونه از گلی

خزان ما بهار می‌شود






خوش‌ به‌حالِ غنچه‌های نیمه‌باز/فریدون مشیری
آواز شجریان


بوی باران بوی سبزه بوی خاک
شاخه‌های شسته باران خورده پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس رقص باد
نغمه شوق پرستو‌های شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک می‌رسد اینک بهار

خوش به حال روزگار
خوش به حال چشمه‌ها و دشت‌ها
خوش به حال دانه‌ها و سبزه‌ها
خوش به حال غنچه‌های نیمه باز
خوش به حال دختر میخک که می‌خندد به ناز
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتاب

‌ای دل من گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمی‌پوشی به کام
باده رنگین نمی‌نوشی ز جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از آن می‌که می‌باید تهی است
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
‌ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش می‌شود هفتاد رنگ






بهار غم انگیز

هوشنگ ابتهاج


بهار آمد گل و نسرین نیاورد
نسیمی بوی فروردین نیاورد

پرستو آمد و از گل خبر نیست
چرا گل با پرستو همسفر نیست

چه افتاد این گلستان را، چه افتاد
که آیین بهاران رفتش از یاد؟

چرا می‌نالد ابر برق در چشم؟
چه می‌گرید چنین زار از سر خشم؟

چرا خون می‌چکد از شاخه گل؟
چه پیش آمد؟ کجا شد بانگ بلبل؟

چه دردست این؟ چه دردست این؟ چه دردست؟
که در گلزار ما این فتنه کرده است؟

چرا در هر نسیمی بوی خون است؟
چرا زلف بنفشه سرنگون است؟

چرا سربرده نرگس در گریبان؟
چرا بنشسته قمری چون غریبان؟

چرا پروانگان را پر شکسته است؟
چرا هر گوشه گرد غم نشسته است؟

چرا مطرب نمی‌خواند سرودی؟
چرا ساقی نمی‌گوید درودی؟

چه آفت راه این هامون گرفتست؟
چه دشت است اینکه خاکش خون گرفتست؟

چرا خورشید فروردین فرو خفت؟
بهار آمد؟ گل نوروز نشکفت

مگر خورشید و گل را کس چه گفتست؟
که این لب بسته و آن رخ نهفتست؟

مگر دارد بهار نورسیده
دل و جانی چو ما، در خون کشیده

مگر گل نوعروس شوی مرده است؟
که روی از سوگ و غم در پرده برده است؟

مگر خورشید را پاس زمین است؟
که از خون شهیدان شرمگین است؟

بهارا تلخ منشین! خیز و پیش آی
گره وا کن ز ابرو، چهره بگشای

بهارا خیز و زان ابر سبکرو
بزن آبی بروی سبزه نو

سرو رویی به سرو و یاسمن بخش
نوایی نو به مرغان چمن بخش

بر آر از آستین دست گل افشان
گلی بر دامن این سبزه بنشان

گریبان چاک شد از ناشکیبان
برون آور گل از چاک گریبان

نسیم صبحدم گو نرم برخیز
گل از خواب زمستانی برانگیز

بهارا، بنگر این دشت مشوش
که می‌بارد بر آن باران آتش

بهارا، بنگر این خاک بلا خیز
که شد هر خاربن چون دشنه خونریز

بهارا، بنگر این صحرای غمناک
که هر سو کشته‌ای افتاده بر خاک

بهارا، بنگر این کوه و در و دشت
که از خون جوانان لاله گون گشت

بهارا، دامن افشان کن ز گلبن
مزار کشتگان را غرق گل کن

بهارا از گل و می‌آتشی ساز
پلاس درد و غم در آتش انداز

بهارا شور شیرینم برانگیز
شرار عشق دیرینم برانگیز

بهارا شور عشقم بیشتر کن
مرا با عشق او شیر و شکر کن

گهی چون جویبارم نغمه آموز
گهی چون آذرخشم رخ برافروز
مرا چون رعد و طوفان خشمگین کن

جهان از بانگ خشمم پر طنین کن
بهارا زنده مانی زندگی بخش

به فروردین ما فرخندگی بخش
هنوز اینجا جوانی دلنشین است

هنوز اینجا نفس‌ها آتشین است
مبین کاین شاخه بشکسته، خشک است

چو فردا بنگری پر بیدمشک است
مگو کاین سرزمینی شوره زار است

چو فردا در رسد، رشک بهار است
بهارا باش کاین خون گل آلود

برآرد سرخ گل چون آتش از دود
برآید سرخ گل خواهی نخواهی

وگرنه خود صد خزان آرد تباهی
بهارا، شاد بنشین، شاد بخرام

بده کام گل و بستان ز گل کام
اگر خود عمر باشد، سر برآریم

دل و جان در هوای هم گماریم
میان خون و آتش ره گشاییم

ازین موج و ازین طوفان برآییم
دگربارت چو بینم، شاد بینم

سرت سبز و دلت آباد بینم
به نوروز دگر، هنگام دیدار
به آیین دگر آیی پدیدار


نظر شما درباره این مقاله:


Iran Emrooz
(iranian political online magazine)
iran emrooz©1998-2018
e-mail:
ايران امروز (نشريه خبری سياسی الكترونيك)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌گردند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.