بازگشت به صفحه اول
 |  درباره ايران امروز  |  تماس با ايران امروز  |  آگهی در ايران امروز  | 
  |   صفحه اول   |   خبرهای روز   |   سياست   |   انديشه   |   فرهنگ و ادبيات   |   جامعه   |   محیط زیست   |   RSS   |  

از کارنامه‌ی سال‌های بازپسین شاه و آغازین شیخ

مشتی نمونه‌ی خروار

نعمت آزرم


iran-emrooz.net | Tue, 20.04.2010, 21:25

.(JavaScript must be enabled to view this email address)
    این مختصر را به عنوان درآمدی بر دو شعرم: «خورشید خونگرفته‌ی نُه ارغوان» و «گل‌نقش سرخ چارستاره» می‌نویسم. شعرهایی که در سال ۱۳۵۸ سروده و منتشر شده‌اند. شعر نخست، در پیوند با کشتار ۹ زندانی سیاسی شناخته شده در آخرین سال‌های سلطنت شاه،۳۰ فروردین ۱۳۵۴ است. زندانیانی که بیش از نیمی از محکومیت خود را نیز گذرانده بودند، اما از سوی ماموران سازمان امنیت از سلول‌های زندان اوین و قصر به تپه‌های اوین برده و کشتار شدند... فدائیان خلق: بیژن جزنی - حسن ضیا ظریفی - عباس سورکی - مشعوف کلانتری - عزیز سرمدی و محمد چوپان‌زاده. و مجاهدین خلق: مصطفی جوان خوشدل و کاظم ذوالانوار. و روزنامه‌ها البته به دستور نوشتند: این زندانیان در حال فرار کشته شده‌اند...!

    و شعر دوم درباره کشتار سازمان‌دهندگان «شوراهای ترکمن صحرا»: شیرمحمد درخشنده‌ توماج - عبدالحکیم مختوم - حسین جرجانی و محمد واحدی است که در تاریخ ۱۸ بهمن ۱۳۵۸ از سوی سپاه پاسداران اسلامی ربوده و نابود شده‌اند. جنایت آشکاری که نظام جمهوری اسلامی، جرئت قبول مسئولیتش را نداشت تا سرانجام پس از سال‌ها، صادق خلخالی در مصاحبه با کیهان در اواخر دهه ۶۰ اعتراف کرد که بیشترینه‌ی مسئوولین وقت نظام از تیرباران نمایندگان مردم ترکمن صحرا خبر داشته‌اند...

    جرم توماج و همکوشانش تشکیل «شوراهای ترکمن صحرا» بوده است. آنهم بر روی زمین‌هایی رهاشده از سوی درباریان، شاهزادگان پهلوی، و امثال هژبر یزدانی که خود پیش از فروپاشی نظام از کشور گریخته بودند. زیرا آنان بخوبی می‌دانسته‌اند که این زمین‌ها را چگونه از صاحبان اصلی‌شان به چنگ آورده‌اند. سرزمین‌های حاصل‌خیز با استعداد کم‌نظیر کشاورزی که به شیوه همان شش هزار قطعه‌ی کوچک و بزرگ املاک شمال کشور که به پهلوی اول «تقدیم» شده بود، تا «املاک سلطنتی» و «بنیاد پهلوی» بوجود آید...

    از جنایت اول سی و چهار سال و از جنایت دوم سی سالی می‌گذرد. جنایاتی که در تمامی آن دوران و این دوران از سوی دیکتاتوری‌های سلطنتی و دینی متوقف نشده‌اند. هم حادثه تپه‌های اوین و هم حادثه ترکمن صحرا، در گاهشماری تقویمی مربوط به گذشته‌اند بی‌آنکه از نظر تاریخی به گذشته مربوط باشند. این‌ها به تاریخ نپیوسته‌اند، ‌چرا که آرمان‌های برابری و آزادی که صورت مسئله‌ی مبارزه تاریخی مردم میهن ما در درازنای یک سده از انقلاب مشروطیت تا اکنون است، هنوز متحقق نشده‌اند و بهترین گواه این سخن، همین جنبش ملی آزادی‌خواهی و برابری طلبی‌ست که ده ماه است در جبهه‌ای به پهناوری همه‌ی امکانات مبارزه مدنی در جوش و خروش است و تا تحقق مطالبات تاریخی مردم ما بازنخواهد ایستاد. این جنبش سپیده‌دم فردایی است که هر ایرانی تنها به اعتبار شناسنامه‌اش، برکنار از تفاوت‌های جنسی، قومی، فرهنگی و باورمندی‌های سیاسی و مذهبی، با حقوقی یکسان بر بنیاد اعلامیه جهانی حقوق بشر در کار بازسازی ایران آزاد و آباد خواهد بود. فردایی که دیر است و دور نیست.

    پاریس اردی‌بهشت ۱۳۸۹


    خورشید خونگرفتۀ نُه ارغوان



خورشید روی تپۀ سرخ اوین دمید
در قطره قطره خون ِ گرم که دل می‌زد؛
در چشمه‌های سرخ که می‌جوشید،
از حفره‌های رهگذر ِ سربِ داغ در تن ِ رزم آوران ِ خلق،
در لحظۀ شهادت ِ نامنتظر
در آستان ِ آبی ِ شبگیر ِ انقلاب.
وآنگاه روی شانۀ مجروح کوهسار اوین
خورشید ِ خونگرفتۀ نه ارغوان شکفت.


وقتی که از هوای ساکت ِ سلول در سحرگاهان،
با چشم و دستهای بسته برون می‌آیی
موج ِ هوای ِ پاک ِ وزان روی گونه‌های تو گاهی،
احساس ِ پَر گشودن و پرواز در هوای آبی آزادی ست.


وقتی که در فضای ِ بسته و سنگین ِ بند به ناگاهان،
درهای آهنین ِ خشن با غریو ِ خشک،
بر روی پاشنه می‌چرخند،
و پنجه می‌کشند بر اعصاب ِ خُرد ِ زندانی،
همراه گامهای رفیقی که می‌برند،
احساس ِ دوستان ز تک تکِ سلولهای بند، روانه ست.


زندانی سیاسی،
با چشمهای بسته راههای محبس و مقتل را،
تا قصر، تا کمیته و میدان چیتگر،
باری به چشم ِ روشن ِ احساس ِ خویش می‌بیند.


در آن پگاهِ شوم،
وقتی که از درون ِ بندهای اوین تا به روی تپه‌های مجاور، یاران،
با چشم و دست‌های بسته راه سپردند،
در زیر ِ گامهای رفیقان،
در زیر ِ گامهای روان سوی ِ سرنوشت،
قلبِ هزار قُمری ِ آشفته می‌تپید،
در سینه‌های دیگر همبندان.


بیژن چه گفته است در آن لحظه،
با مصطفی؟
یاران به گاه بوسه و بدرود
                                  بی‌سرود؟
                                               مبادا
                                                     توفان!


جلادِ سنگدل ِ مسلخ،
از شرم ِ این جنایت ِ طاقت سوز،
هنگام ِ شرح فاجعه دیدیم می‌گریست!
بی‌شرم و روی‌تر از او،
آنان که نقش ِ جاودانی ِ این پاکباز شهیدان را،
بر لوح انقلاب ِ خلقهای میهن ما، منکرند!


بر تپه سارهای سرخ اوین،
بر شانۀ بلندترین یال،
خورشیدِ انقلاب‌های همیشه دمان
خونبار و پرفروغ دمیده ست؛
در قامت ِ شکفتۀ نُه ارغوان!





تهران- ۲۸ فروردین ماه ۱۳۵۹
(برگرفته از مجموعه شعر ًگلخشمً، چاپ اول بهار ۱۳۶۰، انتشارات توس، تهران)



*


    گل نقش سرخ چار ستاره



برای جانبخشندگان برابری و آزادی:
توماج، مختوم، واحدی، جرجانی





چهار سُنبلۀ سرخ ِ پیشرس،
در آستان ِ موسمِ پیوند ِ کشتزارهای گندم و شوراها،
با داسهای کینۀ پنهان ِ دشمنان  رویش و شورا و خلق،
پرپر شدند.
پرپر شدند و خون ِ پاک ِ جوان شان،
تابید روی آسمان ِ روشن ِ گنبد:
گل نقش ِ چار ستاره.


صحرای ترکمن،
آوار ِ روزهای آتش و خون و هجوم را،
بر بند ِ بند ِ زخمی ِ اندامهای پاره و خونین خویش می‌بیند:
در کومه‌های سوختۀ کشتزارهای شورایی،
در خانه‌های سقف فروریخته،
در وحشت ِ نگاه‌های ِ دربدر ِ کودکان ِ آواره،
و تیغۀ جرقۀ خشمی که می‌جهد با اشک؛
از چشم ِ پیر ِ برزگر و مادر جوان داده.


بر روی بُرج ِ گنبد ِ قابوس،
مجروح و خسته شام ِ سوختۀ شهر می‌وزد،
فوج ِ ستاره می‌گذرد در حریق ِ شام،
تایماز کنار پنجرۀ بسته ایستاده به تصویر مهربان ِ پدر چشم دوخته و بغض می‌کند.
مادر مراقب است،
او را به سینه می‌فشارد و می‌بوسد و اشاره کنان سوی آسمان ِ پُر از چشمک ِ ستارۀ گنبد،
روشنترین ستاره به فرزند می‌نماید و می‌گوید:
آنک پدر!
بنگر
       کنار ِ آن سه عمویت نشسته است!
در جمع بی شمار عموهای گمشده!


در آسمان ِ سُرمه ای گنبد،
الماس تیز ِ خنجر ِ کجتاب ِ ماه ترکمنی می‌تابد،
و نبض ِ سرخ در رگِ سرخابی ِ ستارۀ خونین می‌کوبد.
و کشتزارهای سوختۀ شورا،
در خوابهای نقره ای مهتاب،
با آن چهار سُنبلۀ سرخ پسشرس،
با آن چهار ستارۀ خونین در آسمان ِ خاطرۀ گنبد،
نجوای عاشقانۀ همخوان دارند.
با آن چهار سنبلۀ پَرپَر،
با آن چهار خاطره پیمان دارند.


از تیغۀ برهنۀ کجتاب ِ ماه ترکمنی،
الماس می‌تراود 
                      - دندان ِ خشم خلق -
آنک به روی ِ گسترۀ کشتزارهای شورایی،
در آسمان چهار ستارۀ خونین شکفته است
و در کنار ِ پنجره در آسمان ِ چشم ِ همسر ِ توماج!



تهران- دهم اسفند ماه ۱۳۵۸
(برگرفته از مجموعه شعر ًگلخشمً، چاپ اول بهار ۱۳۶۰، انتشارات توس، تهران)


مادر توماج


نظر شما درباره این مقاله:


Iran Emrooz
(iranian political online magazine)
iran emrooz©1998-2018
e-mail:
ايران امروز (نشريه خبری سياسی الكترونيك)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌گردند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.